# Kitab-i-Aqdas

*Exported from [Holy-Writings.com](https://www.holy-writings.com/) on 2026-06-18 — 1 clipping.*

---

> ﻿ کتاب اقدس
> 
>  
> ص ١
> 
>                           فهرست مندرجات
> 
>      موضوع                                                                                                 صفحه
> 
>    توضيح ناشر                                                                                        ٢
> 
>     ديباچه                                                                                                    ٣
> 
>     مقدّمه                                                                                                    ٦
> 
>  توصيف کتاب اقدس بقلم حضرت وليّ امراللّه
> 
>       ترجمه از (گاد پاسزبای)                                                                  ٢٣
> 
>          کتاب اقدس (صفحات مخصوص ١ تا ١٨٠)
> 
> ) ملحقاتی بر کتاب اقدس) نازله از قلم اعلی                                   ٣٠
> 
>   رساله (سؤال وجواب )                                                                               ٤٢
> 
>  جزوه ( تلخيص و تدوين حدود و احکام کتاب اقدس)                                  ٧٦
> 
>   ياد داشت ها و توضيحات                                                                   ١٠٤
> 
>   فهرست کلّی اعلام و مواضيع                                               ٢٤٠
> 
>  
> ص ٢
> 
>                     توضيح ناشر
> 
> چنانچه بر کل معلوم است کتاب مستطاب اقدس ساليان متمادی به
> 
> صورت نسخ خطّی و چاپی در دسترس ياران بوده است. حال که
> 
> ترجمه اين سفر جليل به زبان انگليسی تکميل و با ملحقات و
> 
> توضيحات متعدّده منتشر گرديده حسب الامر معهد اعلی کلّيه اين
> 
> توضيحات از انگليسی به فارسی ترجمه و با متن کتاب اقدس و
> 
> ملحقات در اين مجلّد به طبع رسيده است.
> 
>  
> ص ٣
> 
>                      ديباچه
> 
> حضرت وليّ امراللّه در سنه ١٩٥٣ ميلادی تلخيص و تدوين حدود و
> 
> احکام کتاب مستطاب اقدس را يکی از اهداف نقشه ده ساله معيّن
> 
> فرموده تحقّق آن را شرط لازم برای ترجمه کتاب اقدس به لسان
> 
> انگليسی مقرّر داشتند. آن حضرت بنفسه به اين مشروع جليل
> 
> اقدام فرمودند ولی قبل از اتمامش صعود مبارک واقع شد .لذا
> 
> متعاقباً بر اساس همان تلخيص کار تدوين ادامه يافت و آن جزوه در
> 
> سنه ١٩٧٣ طبع و منتشر گرديد. محتويات آن جزوه علاوه بر
> 
> تلخيص احکام مبارکه و توضيحات لازمه شامل مجموعه‌ای از آيات
> 
> کتاب مستطاب اقدس است که به قلم حضرت وليّ امراللّه ترجمه
> 
> گشته و قبلاً در کتب سايره به طبع رسيده است. تدوين و تلخيص
> 
> احکام مبارکه در جزوه مذکور بر اساس آيات کتاب مستطاب اقدس
> 
> و متمّم آن سفر جليل يعنی رساله (سؤال وجواب) مبتنی می باشد.
> 
> در سنه ١٩٨٦ بيت العدل اعظم مقرّر داشتند که ترجمه متن کامل
> 
> کتاب اقدس به زبان انگليسی حال ميسّر بلکه ضروری است و تحقّق
> 
> اين مشروع را در زمره اهداف نقشه شش ساله (١٩٩٢ - ١٩٨٦)
> 
> محسوب داشتند و چون اين سفر جليل به زبان انگليسی ترجمه
> 
> گردد متعاقباً به السنه ديگر نيز ترجمه خواهد شد.
> 
>  
> ص ٤
> 
> البتّه نظر به عظمت و اهميت کتاب مستطاب اقدس شايسته است که
> 
> آياتش به نحوی عرضه شود که با روانی و سلاست تلاوت گردد و
> 
> روح و ريحان بخشد و از پا ورقی‌های معمول در کتب علمی احتراز
> 
> شود. وليکن برای مساعدت به خوانندگان که بتوانند به سهولت
> 
> سير در متن کتاب نمايند و مطالب متنوّعه‌اش را در يابند ترجمه
> 
> انگليسی اين کتاب آسمانی برخلاف نسخه اصلی عربی به فقراتی
> 
> تقسيم و اين فقرات شماره بندی گرديده تا هم مراجعه به مطالب و
> 
> تهيّه فهارس سهل و آسان شود و هم مراجع فقرات کتاب ، درترجمه
> 
> ديگر زبانها که بعداً منتشر می گردد يکسان باشد.
> 
> در اين مجلّد بعد از متن کتاب مستطاب اقدس مجموعه مختصری از
> 
> آثار قلم اعلی که از ملحقات آن سفر جليل است علاوه شده و
> 
> متعاقباً رساله (سؤال و جواب ) درج گرديده است (ترجمه اين رساله
> 
> برای اوّلين باربا متن انگليسی کتاب اقدس منتشر گرديده‌است).
> 
> طبق بيان حضرت وليّ امراللّه ترجمه انگليسی کتاب اقدس بايد
> 
> همراه با حواشی و توضيحات مفصّله باشد. در تهيّه اين توضيحات
> 
> سعی گرديده تا نکات مبهمه برای کسانی که به زبان عربی آشنائی
> 
> ندارند توضيح داده شود و نيز نکاتی که به علل مختلفه محتاج به
> 
> توضيحات مخصوصه باشد تشريح گردد. ولی منظور ازاين
> 
> توضيحات منحصراً شرح مطالب لازم و ضروری است نه توضيح و
> 
>  
> ص ٥
> 
> تشريح کامل و جامع آيات اين کتاب مستطاب .
> 
> در اين مجلّد مبحث (يادداشتهاوتوضيحات) بعد از جزوه (تلخيص
> 
> و تدوين حدود و احکام ) قرار گرفته و مطالب متعاقب يکديگر
> 
> شماره گذاری گرديده است و در رأس هر يک از (يادداشتها) قسمتی
> 
> از آيات مبارکه کتاب مستطاب اقدس که شماره بندی شده و  مربوط
> 
> به آن مطلب است درج گرديده تا مراجعه متقابل بين فقرات کتاب
> 
> اقدس و يادداشتها آسان شود و اگر خواننده مايل باشد بتواند بدون
> 
> مراجعه به متن کتاب مستقلّاًبه مطالعه متن توضيحات بپردازد.
> 
> اميد چنان است که به اين ترتيب احتياجات مختلفه خوانندگان که
> 
> اذواق و اميالشان متفاوت است بر آورده شود.
> 
> دسترسی به کلّيه مواضيع مندرجه در اين مجلّد از طريق فهرست ميسّر است .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در کتاب قرن بديع (گادپاسزبای) که حاوی
> 
> تاريخ قرن اول بهائی است اهميت و خصوصيات کتاب مستطاب
> 
> اقدس و مطالب مندرجه متنوّعه اش را واضحاًمجسّم و توصيف
> 
> فرموده‌اند. بيانات مبارکه در اين مورد در فصل مخصوص پس از
> 
> )مقدمه) کتاب درج گرديده است. جزوه ( تلخيص و تدوين حدود
> 
> و احکام) که در اين مجلّد مجدّداً طبع گرديده وسيله ديگری است
> 
> که خواننده را مجملاً از محتويات کتاب اقدس مطّلع می سازد.
> 
>  
> ص ٦
> 
>                    مقدّمه
> 
> سنه يک صد و چهل و نه تاريخ بديع مقارن با انقضای يک قرن
> 
> کامل از صعود حضرت بهاءاللّه مظهر کلی الهی است که آئين جهان
> 
> آرايش به تقدير الهی بايد عالم انسانی را به مرحله بلوغ برساند.
> 
> تجليل اين سنه مقدّس توسّط جامعه اهل بهاء که مرکّب از عناصر
> 
> متنوّعه نوع بشراست و طيّ يک صد و پنجاه سال حتّی در دورترين
> 
> نقاط کره ارض تأسيس گرديده خود مبيّن قوّه وحدت آفرينی است
> 
> که ظهور جمال مبين در عالم امکان ايجاد فرموده است. دليل
> 
> ديگری که براين قوّه فعّاله شهادت می دهد همانا تحوّلات وسيعه
> 
> جهانی در شئون مختلفه عصر کنونی است که حضرت بهاءاللّه قبل از
> 
> وقوع آنها را پيش بينی و توصيف فرموده‌اند .چه زمانی مناسبتر از
> 
> اين است که در حال حاضر ترجمه موثّق امّ  الکتاب آئين بهائی ،
> 
> کتاب مقدّس اقدس که محتوی حدود و احکام الهی برای دور بهائی
> 
> است و به اراده الهی لا اقل هزار سال امتداد خواهد يافت، اوّل بار
> 
> به زبان انگليسی طبع و نشر شود.
> 
>  
> ص ٧
> 
> کتاب مستطاب اقدس در ميان بيش از صد مجلّد از آثار مبارکه
> 
> حضرت بهاءاللّه حايز اهميّتی بی نظير است . دعوی مهيمن و عظيم
> 
> حضرت بهاءاللّه تجديد بنای عالم است و کتاب اقدس منشور مدنيّتی
> 
> است عالم گير که تأسيسش هدف غائی ظهور آن حضرت محسوب.
> 
> آنچه از قلم مبارک در اين کتاب مستطاب نازل گرديده کل بر اساس
> 
> شرايع قبل استوار است. چنانکه ميفرمايند : هذا دين اللّه من
> 
> قبل و من بعد. لهذا در آئين بهائی مفاهيم قديم با عرفان جديد
> 
> ظاهر گشته و احکام اجتماعی طبق مقتضيات اين زمان تغيير يافته
> 
> است تا بشر را به سوی مدنيّتی جهانی هدايت نمايد که در عصر
> 
> حاضر حتّی اندکی از جلوه و جلالش را تصوّر نتوان نمود.
> 
> کتاب مستطاب اقدس حقّانيّت اديان سالفه را تصديق کرده همان
> 
> حقايق ابدی لن يتغيّری را از قبيل وحدانيّت الهی ، محبّت به نوع و
> 
> اهداف اخلاقی و روحانی حيات عنصری که انبيای اولوالعزم نازل
> 
> فرموده‌اند مجدّداً تأييد می نمايد. در عين حال آنچه از احکام و
> 
> حدود که در شرايع سابق وضع شده و حال سدّ راه و مانع ايجاد
> 
> وحدت عالم انسانی و تجديد بنای جامعهء بشری است از ميان بر می دارد.
> 
> شريعت اللّه در اين دور مبارک به حوايج عموم بشر ناظراست. در
> 
> کتاب مستطاب اقدس احکامی نازل گرديده که در رتبه اولی خطاب
> 
>  
> ص ٨
> 
> به گروه خاصّی از جامعه بشراست که به آسانی آن احکام را درک
> 
> می نمايند. امّا همان احکام در نزد سايرين که در محيط و آفاق
> 
> ديگری پرورش يافته‌اند ممکن است در ابتدا مبهم و نا مأنوس به نظر
> 
> آيد. مثلاً حکم تحريم اقرار به معاصی در نزد خلق درکش برای
> 
> مسيحيان آسان است امّا همين حکم ممکن است موجب تحيّر
> 
> ديگران گردد . بسياری از احکام کتاب اقدس با احکام اديان سالفه
> 
> ارتباط دارد علی الخصوص با احکام نازله در قرآن مجيد و کتاب
> 
> مستطاب بيان يعنی کتب مقدّسه دو ظهور حضرت رسول اکرم و
> 
> حضرت اعلی که بلافاصله قبل از آئين بهائی ظاهر شده‌اند. ضمناً
> 
> بايد در نظر داشت که هر چند بعضی از احکام کتاب اقدس به گروه
> 
> خاصّی توجّه دارد وليکن همين احکام جنبه عمومی نيز دارد.
> 
> حضرت بهاءاللّه از طريق احکام مبارکه‌اش متدرّجاً مراتب جديدی از
> 
> علم و عمل را مکشوف ساخته اهل عالم را به اطاعت از آن دعوت
> 
> می فرمايند. اين احکام به کيفيّتی در قالب کلمات و بيانات الهيّه
> 
> گنجانده شده تا ذهن خواننده را به اين اصل مسلّم متوجّه سازد که
> 
> مقصد غائی ازاحکام ، در هر موضوعی که باشد، آن است که به
> 
> جامعه انسانی آرامش خاطر بخشد و سطح رفتار و سلوک بشر را
> 
> ارتقاء دهد و بر عرفان نفوس بيفزايد و هيأت اجتماعيّه را مجتمعاً
> 
> و منفرداً به حيات روحانی دلالت نمايد.
> 
>  
> ص ٩
> 
> در سراسر اين سفر جليل موضوع اصلی همانا ارتباط روح انسان با
> 
> خدای متعال و تحقّق سرنوشت روحانی هر يک از افراد نوع بشر
> 
> است و اين همواره هدف غائی شرايع الهيّه بوده است. چنانکه
> 
> حضرت بهاءاللّه می فرمايند قوله الاحلی : لاتحسبنّ انّا نزّلنا
> 
> لکم الاحکام بل فتحنا ختم الرّحيق المختوم باصابع
> 
> القدرة و الاقتدار . و نيز در بيان عظمت کتاب اقدس
> 
> می فرمايند که او است حجّة العظمی للوری و برهان الرّحمن
> 
> لمن فی الارضين و السّموات .
> 
> هيچ مقدّمه‌ای بر کتاب مستطاب اقدس که آفاق روحانيّه جديده‌ای
> 
> را بروجه عالم مکشوف می دارد کافی و وافی نخواهد بود مگر آنکه
> 
> خوانندگان را با مراجعی که مصدر تبيين و تشريع اند آشنا سازد.
> 
> اين مراجع به تصريح حضرت بهاءاللّه از اجزاء لا ينفکّ نظام مجموعه
> 
> احکام نازله محسوب می گردد. پايه و اساس اين نظام مقام و
> 
> وظيفه بی مانندی است که حضرت بهاءاللّه در آثار مبارکه و بالاخصّ
> 
> در کتاب مستطاب اقدس به فرزند ارشد خويش  حضرت عبدالبهاء
> 
> محوّل فرمودند. حضرت عبدالبهاء آن شخصيّت بی نظير وبديل
> 
> هم مثل اعلای تعاليم پدر آسمانی و هم مبيّن ملهم و مصون از
> 
> خطای آيات نازله و هم مرکز و محور عهد و پيمانی است که
> 
> مؤسّس آئين بهائی با پيروان خود بسته است. آن حضرت درطيّ
> 
>  
> ص ١٠
> 
> بيست و نه سال دوره ميثاق گنجينه‌ای گران بها مشحون از تبيين آثار
> 
> قلم اعلی به عالم بهائی عطا فرموده و ابواب عديده‌ای از معرفت
> 
> آئين و درک مقاصد عاليه حضرت بهاءاللّه بر عالميان گشوده است.
> 
> حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا خلعت ولايت را به حفيد ارشد
> 
> خويش حضرت شوقی افندی عنايت و ايشان را مبيّن مصون از
> 
> خطای آثار مبارکه تعيين فرمودند. همچنين الهامات غيبيّه‌ای که در
> 
> حق بيت العدل اعظم به اثر قلم اعلی تصريح گشته و آن مؤسّسه را
> 
> در تشريع حدوداتی که در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده مختار
> 
> ساخته در الواح وصايا تأييد و تأکيد گرديده است. بنابراين
> 
> طبق بيان حضرت وليّ امراللّه هم ولايت امراللّه و هم بيت العدل
> 
> اعظم را بايد وصيّ منصوص حضرت بهاءاللّه  و حضرت عبدالبهاء
> 
> محسوب داشت و اين دو مرجع اعظم در رأس مؤسّسات نظم اداری
> 
> قرار گرفته‌اند، نظمی که درکتاب مستطاب اقدس پيش بينی گشته و
> 
> اساسش وضع شده و در الواح وصايای حضرت عبدالبهاء تشريح گرديده است.
> 
> حضرت وليّ امراللّه طيّ سی و شش سال دوره ولايت به ارتفاع بنيان
> 
> محافل روحانيّه منتخبه مبادرت فرمودند و با معاونت اين محافل که
> 
> به بيوت عدل در کتاب اقدس تسميه شده و هنوز در مرحله جنينی
> 
> می باشند با روشی منظّم و مرتّب به اجرای فرمان تبليغی
> 
>  
> ص ١١
> 
> حضرت عبدالبهاء که برای اشاعه امر الهی در سراسر عالم طرح
> 
> گرديده بود مباشرت نمودند و بر اساس آن مؤسّسات قويّ البنيان
> 
> تشکيلات امريّه سلسله مراحلی را که از لوازم ضروريّه انتخاب
> 
> بيت العدل اعظم بود تدارک فرمودند. بيت العدل اعظم که در سال
> 
>  ١٩٦٣تأسيس گرديد اعضايش با اکثريّت آراء سرّی بهائيان ذی رأی
> 
> در سراسر عالم در انتخاباتی که در سه مرحله صورت ميگيرد
> 
> انتخاب می گردند. آيات باهرات حضرت بهاءاللّه وتبيينات و
> 
> توضيحات مرکز ميثاق و وليّ امراللّه  کل مجموعاًمرجع واجب
> 
> الاطاعه و اسّ اساس بيت العدل اعظم است.
> 
> اگر با نظری دقيق در حدود و احکام الهيّه  بنگريم سه جنبه رادر
> 
> آن مشهود می بينيم. يکی مختصّ است به رابطه افراد با خدای
> 
> متعال ،ديگری مربوط است به امور جسمانی و روحانی که مستقيماً
> 
> نفعش به افراد راجع ، و بالاخره آنچه به رابطه بين افراد و بين جامعه
> 
> و افراد تعلّق دارد. احکام را عموماً ميتوان تحت عناوين ذيل طبقه
> 
> بندی کرد : صلات و صوم ، احوال شخصيّه مربوط به ازدواج ، طلاق
> 
> وارث و يک دسته از احکام ديگر مشتمل بر اوامر و نواهی و
> 
> خطابات نصحيّه و بالاخره آنچه که ناسخ بعضی از شرايع قبل است.
> 
> از خواصّ ممتازه احکام کتاب اقدس ايجاز آنها است. احکام نازله
> 
> در کتاب اقدس هسته مرکزی قوانين متنوّعه وسيعه‌ای است که در
> 
>  
> ص ١٢
> 
> قرون آتيه به منصّه ظهور خواهد رسيد .بسط اصول و تفصيل
> 
> متفرّعاتش بنا به اختياراتی که حضرت بهاءاللّه به بيت العدل اعظم
> 
> تفويض فرموده‌اند به آن هيأت راجع است. حضرت عبدالبهاء در
> 
> توضيح اين مقام چنين می فرمايند:
> 
> مسائل کلّيه که اساس شريعت اللّه است منصوص است
> 
> ولی متفرّعات راجع به بيت العدل و حکمت اين است که
> 
> زمان بر يک منوال نماند تغيّر و تبدّل از خصايص و
> 
> لوازم امکان و زمان و مکان است لهذا بيت العدل به
> 
> مقتضای اين مجری می نمايد...
> 
> باری مقصود و حکمت ارجاع احکام مدنيّه به بيت
> 
> العدل اين است و در شريعت فرقان نيز جميع احکام
> 
> منصوص نبود بلکه عشر عشر معشار منصوص نه اگر چه
> 
> کلّيه مسائل مهمّه مذکور ولی البتّه يک کرور احکام غير
> 
> مذکور بود بعد علماء به قواعد اصول استنباط نمودند و
> 
> در آن شرايع اوليّه افراد علماء استنباطهای مختلف
> 
> می نمودند و مجری ميشد حال استنباط به هيأت
> 
> بيت العدل است و استنباط و استخراج افراد علماء را
> 
> حکمی نه مگر آنکه در تحت تصديق بيت عدل درآيد
> 
> و فرق همين است که از استنباط و تصديق هيأت
> 
>  
> ص ١٣
> 
> بيت عدل که اعضايش منتخب و مسلّم عموم ملت است
> 
> اختلاف حاصل نمی گردد ولی از استنباط افراد علماء
> 
> حکماً اختلاف حاصل شود و باعث تفريق و تشتيت و
> 
> تبعيض گردد و وحدت کلمه بر هم خورد و اتّحاد دين
> 
> اللّه مضمحل شود و بنيان شريعت اللّه متزلزل گردد.
> 
> بيت العدل اعظم به نصّ صريح مختار است که با تغيير مقتضيات
> 
> زمان احکام و قوانينی را که خود وضع نموده نسخ نمايد يا تغيير
> 
> دهد ولی هرگز نمی تواند احکام منصوصه را نسخ و يا تعديل
> 
> نمايد. به اين نحو امر ضروری انعطاف و عدم تصلّب و انجماد در
> 
> شريعت اللّه تحقّق می يابد.
> 
> بعضی از احکام کتاب مستطاب اقدس مخصوص جامعه‌ای نازل شده
> 
> که مقدّر است به مرور زمان به وجود آيد . حضرت بهاءاللّه  درباره
> 
> اجرای تدريجی احکام کتاب چنين می فرمايند:
> 
> اوامر الهيّه به منزله بحر است و ناس به منزله حيتان لو
> 
> هم يعرفون ولکن به حکمت بايد عمل نمود... اکثری
> 
> ضعيفند و از مقصود اوليّه بعيد. بايد در جميع احوال
> 
> حکمت را ملاحظه نمود تا امری احداث نشود که سبب
> 
> ضوضاء و نفاق و نهاق نفوس غافله گردد قد سبقت
> 
> رحمته العالم و فضله احاط العالمين بايد به کمال محبّت
> 
>  
> ص ١٤
> 
> و بردباری ناس را به بحر معانی متذکّر نمود. کتاب
> 
> اقدس بنفسه شاهد و گواه است بر رحمت الهيّه.
> 
> در توقيعی که حسب الامر حضرت وليّ امراللّه خطاب به يکی از
> 
> محافل ملّيه در سنه ١٩٣٥ صادر گرديده درباره اصولی که مربوط به
> 
> اجرای تدريجی احکام است چنين می فرمايند :
> 
> احکامی را که حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس نازل
> 
> فرموده اند، در صورتی که اجرايش ممکن و مستقيماً با
> 
> قوانين مدنی مملکت مغاير نباشد ، بر همه ياران الهی و
> 
> تشکيلات بهائی در شرق و غرب عالم فرض و واجب
> 
> است ... اجرای بعضی از احکام بر قاطبه ياران در
> 
> سراسر جهان هم اکنون لازم و ضروری است . بعضی
> 
> ديگر از احکام برای زمانی نازل گرديده که به تقدير
> 
> الهی بايد جامعه بشری به وضع ديگری از ميان هرج و
> 
> مرج کنونی عالم ظاهر و پديدار شود ... تشريع آنچه
> 
> در کتاب اقدس نازل نشده و همچنين تفاصيل ثانويّه و
> 
> متفرّعات مربوط به اجرای احکام نازله از قلم اعلی کل
> 
> به بيت العدل اعظم محوّل گرديده است. اين هيأت
> 
> مختار است که بر احکام نازله از قلم اعلی ملحقاتی
> 
> بيفزايد ولی مختار نيست که احکام نازله را هرگز ملغی
> 
>  
> ص ١٥
> 
> سازد و يا در آن ادنی تعديلی روا دارد. همچنين وليّ
> 
> امراللّه هرگز مجاز نيست که از قاطعيّت حدود و احکام
> 
> کتاب مستطاب اقدس بکاهد، تاچه رسد به اينکه آن
> 
> را منسوخ سازد.(ترجمه)
> 
> انتشار ترجمه کتاب مستطاب اقدس به انگليسی بر تعداد احکامی
> 
> که در حال حاضر برای بهائيان مغرب زمين واجب الاجراء است
> 
> نمی افزايد ولی چون وقتش فرا رسد، به اطّلاع جامعه بهائی خواهد
> 
> رسيد که چه حکم ديگری اجرايش واجب است و در آن زمان
> 
> هدايت لازمه و تشريعات متمّمه به کل ابلاغ خواهد شد.
> 
> احکام کتاب مستطاب اقدس به طور کلّی به ايجاز نازل گرديده
> 
> است. نمونه‌ای از اين ايجاز را ميتوان در احکامی مشاهده کرد که
> 
> به صيغه مذکر نازل شده است. اما از تبيينات حضرت وليّ امراللّه
> 
> چنين بر می آيد که هر حکمی خطاب به مردان که به حقوق و
> 
> اختيارات زنان مربوط باشد همان حکم را متقابلاً ميتوان با اجرای
> 
> تغييرات و تعديلات ضروری درباره زن نسبت به مرد نيز منظور
> 
> داشت ، مگر اينکه محتوای حکم تحقّق اين امر را غير ممکن سازد.
> 
> مثلاً در کتاب مستطاب اقدس ازدواج پسر با زن پدرش تحريم
> 
> گرديده . حسب الاشاره حضرت وليّ امراللّه ازدواج دختر با شوهر
> 
> مادرش نيز به همين قياس حرام است . نتائجی که بر اين مطلب
> 
>  
> ص ١٦
> 
> مترتّب می گردد در پرتو اصل مسلّم تساوی رجال و نساء تأثيرات
> 
> کلّيه در بر دارد و در مطالعه کتاب مستطاب اقدس بايد همواره مورد
> 
> نظر باشد. از مقتضيات بديهيّه طبيعت است که مرد و زن از حيث
> 
> بعضی از خصوصيات با يکديگر متفاوتند و اين تفاوتهای طبيعی
> 
> است که زن و مرد را در بعضی از شئون حيات اجتماعی مکمّل
> 
> يکديگر ساخته است. ملاحظه فرمائيد که در اين مقام بيان
> 
> حضرت عبدالبهاء چه قدر اهميت دارد،می فرمايند:
> 
> در اين عصر الهی ... مساوات رجال و نساء جز در
> 
> مواقع جزئی از جميع جهات اعلان گرديد.
> 
> قبلاً اشاره گرديد که بين کتاب مستطاب اقدس و کتب مقدّسه اديان
> 
> سابقه روابط نزديکی وجود دارد ، مخصوصاً با کتاب مبارک بيان که
> 
> حاوی احکام حضرت اعلی است اين رابطه نزديک موجود و مشهود
> 
> است و اين مطلب در منتخباتی از توقيعات مبارکه که حسب الامر
> 
> حضرت وليّ امراللّه صادر گرديده توضيح داده شده چنانچه می فرمايند:
> 
> آئين مقدّس بهائی يک واحد جامع و کاملی است که امر
> 
> حضرت اعلی را نيز در بر دارد و اين نکته‌ای است که
> 
> بايد مورد تأکيد قرار گيرد ... امر حضرت اعلی را
> 
> نبايد از امر حضرت بهاءاللّه منفصل شمرد . هرچند
> 
>  
> ص ١٧
> 
> اوامر منصوصه کتاب مبارک بيان منسوخ و احکام کتاب
> 
> مستطاب اقدس به جای آن  وضع  گرديده ، ولی  چون
> 
> حضرت اعلی خود را مبشّر ظهور حضرت بهاءاللّه اعلان
> 
> فرمودند ، اهل بهاء دور حضرت اعلی و دور جمال ابهی
> 
> را معاً ماهيّتی واحد محسوب می دارند، يعنی ظهور اول
> 
> را مقدّمه ظهور ثانی ميدانند.
> 
> حضرت اعلی می فرمايند که احکام دور بيان معلّق و
> 
> مشروط به قبول مظهر بعد است. از اين جهت  حضرت
> 
> بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس بعضی از احکام بيان را
> 
> تصويب، بعضی را تعديل و بسياری را رد فرمودند .
> 
> )ترجمه)
> 
> همان طور که کتاب مبارک بيان در اواسط ظهور حضرت اعلی نازل
> 
> گشت، کتاب مستطاب اقدس نيز در حدود سنه ١٨٧٣ ، يعنی بيست
> 
> سال بعد از اظهار امر خفی که در سياه چال طهران واقع شد،
> 
> از قلم اعلی عزّ نزول يافت. حضرت بهاءاللّه در لوحی می فرمايند
> 
> که کتاب اقدس حتّی بعد از نزول تا مدّتی به ياران ايران ارسال
> 
> نگرديد. حضرت وليّ امراللّه در مورد الواح نازله بعد از
> 
> کتاب اقدس چنين می فرمايند:
> 
> پس از تدوين حدود و احکام مهمّه دور بهائی در کتاب
> 
>  
> ص ١٨
> 
> مستطاب اقدس حضرت بهاءاللّه آثار مبارکه ديگری را
> 
> تا اواخر ايّام نازل فرمودند که در آن صحائف مقدّسه
> 
> بعضی از اوامر و اصول اساسيّه شريعت اللّه را اعلان و
> 
> برخی از حقايق نازله از قلم اعلی را تأييد و تأکيد و
> 
> پاره‌ای از حدود و احکام صادره را توضيح وتفصيل و
> 
> بشارات و انذارات ديگری را بيان و اوامر فرعيّه مکمّل
> 
> احکام کتاب اقدس را وضع و تشريع فرمودند و جميع
> 
> اين مطالب در الواح بی شماری که تا آخرين ايّام حيات
> 
> عنصری مبارکش نازل گشته مذکور و مسطور است .
> 
> )ترجمه)
> 
> از جمله اين آثار مبارکه رساله (سؤال و جواب) است که جناب
> 
> زين المقرّبين که در ميان کاتبين آثار حضرت بهاءاللّه مقامی والا
> 
> دارد جمع آوری نموده. اين رساله حاوی جوابهائی است که حضرت
> 
> بهاءاللّه به سؤالات احبّاء عنايت فرموده‌اند و مجموعه گران قدری
> 
> است که متمّم کتاب اقدس محسوب ميگردد. الواح مهمّه
> 
> ديگر که ذکر آنها در بيان مبارک حضرت وليّ امراللّه آمده الواحی
> 
> هستند که ترجمه آنها در سنه ١٩٧٨ در مجموعه(الواح جمال اقدس
> 
> ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده) طبع و نشر گرديده است.
> 
> حضرت بهاءاللّه چند سنه پس از نزول کتاب مستطاب اقدس نسخی
> 
>  
> ص ١٩
> 
> از آن را برای احبّای ايران ارسال و در اواخر ايّام مبارک يعنی
> 
> سنه ١٣٠٨ (١٨٩١ - ١٨٩٠) امر فرمودند که نصّ آن کتاب مبارک
> 
> در بمبئی به طبع رسد.
> 
> امّا راجع به اسلوب ترجمه کتاب مستطاب اقدس به انگليسی ذکر
> 
> نکاتی  چند لازم است . جمال اقدس ابهی به لسان عربی تسلّط
> 
> کامل داشتند و به اقتضای مقام هر وقت لازم می‌آمد که معنی دقيق
> 
> مطلبی در الواح و آثار بيان گردد، ترجيح می دادند که آيات به لسان
> 
> عربی نازل گردد. گذشته از اختيار زبان عربی ، آيات کتاب
> 
> مستطاب اقدس به سبکی مهيّج و منيع و مهيمن نازل گرديده و اين
> 
> کيفيّت را مخصوصاً نفوسی که به ادبيّات لغت فصحی آشنائی دارند
> 
> بهتر ادراک می نمايند. حضرت وليّ امراللّه در ترجمه آثار به اين
> 
> مسئله اساسی توجّه مخصوص فرمودند که در زبان انگليسی اسلوبی
> 
> را اتّخاذ فرمايند که هم معنای بيانات مبارکه را دقيقاً برساند و هم
> 
> در خواننده حالت توجّهی را بوجود آورد که معمولاً از تلاوت آيات
> 
> اصليه حاصل ميگردد. لذا در اين مقام شيوه کلامی را اختيار
> 
> فرمودند که حاکی از اسلوبی است که در قرن هفدهم ميلادی در
> 
> ترجمه کتاب مقدّس به کار رفته است. اين اسلوب علوّ سياق آثار
> 
> جمال اقدس ابهی به زبان عربی را حفظ می کند و در عين حال
> 
> برای خوانندگان معاصر قابل درک است . علاوه بر اين، احاطه
> 
>  
> ص ٢٠
> 
> کامله ملهمه حضرت وليّ امراللّه در فهم معانی و مقاصد حقيقی
> 
> نصوص مبارکه در ترجمه های حضرتش پرتو افکنده است.
> 
> گر چه زبانهای عربی و انگليسی از لحاظ لغوی هر دو وسيع و قادر
> 
> به اداء مطالب به صور متنوّعه‌اند ولی اصولاً ترکيب و بنای دو زبان
> 
> با يکديگر اختلاف فاحش دارد. لحن آيات کتاب مستطاب اقدس
> 
> به لسان عربی مبتنی بر بيان جوهر کلام در نهايت ايجاز است.از
> 
> خصوصيات اين طرز بيان آنکه امور بديهيّه به تلويح ذکرمی‌گردد نه
> 
> به تصريح و چنين شيوه‌ای برای خوانندگانی که سابقه فرهنگی و
> 
> دينی و ادبيشان متفاوت است مشکلاتی ايجاد می نمايد. ترجمه
> 
> تحت اللّفظی فقره‌ای که در عربی واضح است در انگليسی ممکن
> 
> است مبهم باشد. بنابراين در اين گونه موارد لازم است که
> 
> آنچه در اصل  عربی مستتر است در ترجمه انگليسی تصريح شود.
> 
> در عين حال بايد مراقب بود که استنباطات زائده به اصل مطلب
> 
> اضافه نشود و بسط معانی محدود نگردد. يکی از مسائل مهمّه ای
> 
> که مترجمين با آن مواجه بوده‌اند و آنان را مجبور می ساخت که در
> 
> ترجمه بعضی از عبارات مکرّراً  تجديد نظر نمايند اين بود که بين
> 
> زيبائی کلام و وضوح بيان از يک طرف و مطابقت معانی الفاظ با
> 
> اصل از طرف ديگر توازنی ايجاد گردد. مسئله مهمّ ديگر آنکه
> 
> مفاهيم حقوقی و شرعی بعضی از اصطلاحات عربی موارد استعمال
> 
>  
> ص ٢١
> 
> متعدّدی دارد که با اصطلاحات مشابهش در زبان انگليسی متفاوت است.
> 
> مسلّم است که ترجمه کتب و آثار مقدّسه مراقبت خاص لازم دارد و
> 
> بايد کاملاً با اصل مطابق باشد. اين امر به خصوص در مورد
> 
> کتاب احکام اهميت تامّ دارد که مبادا خواننده را از حقيقت مطلب
> 
> منحرف سازد ويا به مجادلات بی ثمر مشغول دارد. به نحوی که
> 
> پيش بينی ميشد ترجمه کتاب مستطاب اقدس کاری بسيار مشکل
> 
> بود و مستلزم آن گرديد که با افراد متبحّر و خبره در بلاد عالم
> 
> مشورت شود. چون تقريباً يک ثلث را حضرت وليّ امراللّه
> 
> ترجمه فرموده بودند، لازم بود که حتّی المقدور بقيه کتاب با رعايت
> 
> اين موازين سه گانه ترجمه گردد، يعنی صحّت معنی، زيبائی کلام و
> 
> هم آهنگی با اسلوب ترجمه حضرت وليّ امراللّه.
> 
> ميتوان گفت که ترجمه اين سفر جليل از لحاظ تطابق با اصل
> 
> فی الجمله به مرحله‌ای رسيده که حال قابل انتشار است. معذلک
> 
> شبهه ای نيست که اين ترجمه موجب عرضه سؤالات و پيشنهاد هائی
> 
> خواهد شد که محتملاً مطالب مندرجه در آن را روشنتر خواهد
> 
> ساخت. برای امور ترجمه و مقابله و تصحيح و تهيّه توضيحات و
> 
> يادداشتها لجنه هائی انتخاب گرديد و اين هيأت از مجهودات و دقّت
> 
> کامل اعضای منتخبه در انجام وظايف محوّله اظهار امتنان فراوان
> 
>  
> ص ٢٢
> 
> می نمايد ومطمئن است که خوانندگان از قرائت اين اولين ترجمه
> 
> مصوّبه کتاب مستطاب اقدس به زبان انگليسی لا اقل تا حدّی
> 
> محدود به جلال و عظمت امّ الکتاب دور بهائی وقوف خواهند يافت.
> 
> جهانی که در آنيم به تاريکترين مرحله از تحوّلات اين عصر رسيده
> 
> که از نظر تغييرات اساسی در تاريخ پر آشوب خود بی سابقه است.
> 
> اهل عالم از هر نژاد و ملّت ودين با اين فرصت خطير مواجه
> 
> گشته اند که از تعلّقات ملّی و تباينات قومی که بين آنان جدائی
> 
> افکنده قدم فراتر نهند و در ظلّ وحدت عالم انسانی در آيند وکره
> 
> ارض را وطنی واحد شمارند. حضرت بهاءاللّه می فرمايند:
> 
> اصلاح عالم و راحت امم . . . ظاهر نشود مگر به
> 
> اتّحاد و اتّفاق . اميد است که انتشار ترجمه کتاب مستطاب
> 
> اقدس در تحقّق اين مقصد جليل و وسيع النّطاق حرکتی تازه بخشد
> 
> وابواب جديدی را برای احيای عموم اهل عالم بگشايد.
> 
>                                  بيت العدل اعظم
> 
>  
> ص ٢٣
> 
>              توصيف کتاب اقدس به قلم حضرت وليّ امراللّه
> 
>                    ترجمه از (گاد پاسزبای)
> 
> اعلان امر مبارک هر چند بديع و محيّرالعقول بود  ولی فی الواقع
> 
> طليعه قوّه خلّاقه شديدتری بود که شارع اين آئين نازنين با نزول
> 
> کتاب اقدس در نهايت قدرت ظاهر فرمود و آن کتاب مستطاب
> 
> فی الحقيقه اهمّ اثر قلم اعلی  در ايّام اشراق نيّر آفاق محسوب
> 
> می گردد.  کتاب مستطاب اقدس يعنی اعظم مخزن  حدود و احکام
> 
> دوربهائی راميتوان ابهی تجلّی از هويّت جمال قدم ونيز امّ الکتاب
> 
> اين دور افخم  و منشور نظم اعظم شمرد و به آن سفر جليل در
> 
> کتاب ايقان اشارت رفته و اشعيای نبی به آن بشارت داده و در
> 
> مکاشفات يوحنّا به اوصاف سماء جديد  و ارض  جديد  و
> 
> هيکل ربّ و مدينه مقدّسه  و عروس  و اورشليم
> 
> جديد النّازل من السّمآء  موصوف  گشته . شرايع و احکامش
> 
> لااقل يک هزار سال ثابت ولن يتغيّر ماند و نطاق نظم بديعش جميع
> 
> عالم را فرا گيرد.
> 
> پس از ورود حضرت بهاءاللّه به بيت  عودی  خمّار ديری نگذشت که
> 
> کتاب مستطاب اقدس نازل گشت ( در حدود سنه ١٨٧٣ ميلادی ) و
> 
>  
> ص ٢٤
> 
> اين مقارن با ايّامی بود که وجود مبارکش ازدست دشمنان و مدّعيان
> 
> ايمان به مصائب بی منتهی محاط و گرفتار بود.  کتاب اقدس مخزن
> 
> لآلی  ثمينه ظهور آن حضرت است که از لحاظ  وضع اصول و مبادی
> 
> الهيّه و تأسيس مؤسّسات اداری و تعيين  وظائف و تفويض اختيارات
> 
> مختصّه به جانشين شارع امر مبين در بين  صحف سماويّه بی مثيل و
> 
> عديل است زيرا نه در عهد عتيق و نه در ساير کتب  مقدّسه سالفه
> 
> هرگز اوامر و دستورات مدوّنه عيناً به نحوی  که نفس شارع بيان
> 
> فرموده مسطور نيست . همچنين در انجيل کلمات و بيانات  معدودی
> 
> که به حضرت مسيح نسبت  داده شده فاقد دستورات و هدايت  صريح
> 
> در باره اداره امور آتيهء آن ديانت است و حتّی در قرآن با اينکه
> 
> حضرت رسول اکرم احکام و اوامر را در نهايت صراحت تشريع
> 
> فرموده اند ، امر خلافت و وصايت در آن مسکوت مانده است ،امّا
> 
> کتاب مستطاب اقدس که من البدو الی الختم از قلم شارع مقدّس
> 
> اين دور اعظم نازل  گشته هم مخزن حدود و احکامی است که بايد
> 
> برای نسلهای آتيه باقی ماند ونظم جهان آرايش برآن اساس استوار
> 
> شود و هم وظيفه تبيين آيات را به مرکز عهد محوّل فرموده و
> 
> مؤسّسات ضروريّه ای را که يگانه ضامن اصالت و  کافل  وحدت
> 
> اصليّه امر الهی است مقرّر ومعيّن نموده است.
> 
> صاحب و مُنزل اين  منشور مدنيّت آينده عالم که به اوصاف والقاب
> 
>  
> ص ٢٥
> 
> داور کردگار وشارع احکام ربّ مختار و مُنجی اعظم و مؤلّف قلوب
> 
> بنی آدم موصوف است در اين کتاب به سلاطين عالم شرع انور و
> 
> ناموس اکبر راابلاغ فرموده،آنان رامملوک وخود راملک الملوک
> 
> می خواند وتصريح ميفرمايد که ابداًاراده تسخير ممالکشان را
> 
> ندارد و منحصراً تصرّف مداين قلوب را حقّ  خويش می داند ونيز
> 
> علماء و رؤسای اديان را تحذير ميفرمايد که کتاب اللّه رابااصول
> 
> و موازين مصطلحه بين النّاس قياس ننمايند بلکه آن را قسطاس
> 
> الحقّ بين الخلق شمرند.  در اين  سفر کريم  صريحاً مؤسّسه
> 
> بيت العدل را تأسيس و وظائف مخصوصه اش را تعيين و وارداتش را
> 
> مشخّص و اعضايش را به رجال العدل و وکلاء اللّه وامناء الرّحمن
> 
> تسميه و مرکز عهد و پيمان خويش را بالاشاره تعيين و حقّ تبيين
> 
> آيات را به او تفويض و ولايت امر را تلويحاًپيش بينی می فرمايندو
> 
> بر صولت نظم بديع  جهان آرايش شهادت داده، مقام عظيم عصمت
> 
> کبری  را توضيح فرموده و آن را مختصّ به مظهر ظهور و موهبت ذاتی
> 
> خويش دانسته و ظهور مظهر امر جديدی را قبل از اتمام حدّ اقل
> 
> هزارسال ممتنع ومحال می شمارند .
> 
> حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس  حکم صلات را نازل و ميقات و
> 
> مدّت صوم را تعيين و حکم نماز جماعت را جز در صلات ميّت
> 
> مرتفع، قبله اهل بهاء را تثبيت و حقوق اللّه را تنصيص و احکام ارث
> 
>  
> ص ٢٦
> 
> را تشريع و مؤسّسه مشرق الاذکار را تأسيس و ضيافات نوزده روزه و
> 
> اعياد بهائی و ايّام هاء را مقرّر می فرمايند. بساط روحانيّون را
> 
> منطوی و برده فروشی را تحريم و رياضت و تکدّی  و رهبانيّت و رسم
> 
> توبه و اقرار به معاصی و ارتقاء بر منابر و تقبيل ايادی رانهی
> 
> می فرمايند . توحيد زوجه را مقرّر و ظلم بر حيوان و کسالت  و
> 
> بطالت و افتراء و غيبت را مردود و طلاق را مبغوض وقمار وشرب
> 
> افيون و مسکرات را حرام و حدود مجازات قتل و زنا و سرقت  و
> 
> حرق عمدی بيت را معيّن ميفرمايند. اهميت امر ازدواج را تأييد
> 
> وشرايط لازمه اش را وضع می کنند. اشتغال به صنعت واقتراف را
> 
> واجب و آن را نفس  عبادت محسوب می دارند. لزوم تدارک وسايل
> 
> و وسايط تعليم وتربيت اطفال را تصريح وهر فردی را در تنظيم
> 
> وصيّت نامه و اطاعت محضه از حکومت متبوعه مکلّف ميسازند.
> 
> غيرازاين فرايض مذکوره حضرت بهاءاللّه به پيروان خويش نصيحت
> 
> می فرمايند که بااهل جميع اديان من دون استثناء به روح وريحان
> 
> معاشر گردند وانذار می فرمايند که از تعصّب و حميّت جاهليّه و
> 
> نزاع و جدال و فساد و غرور و استکبار دور و بر کنار باشند . به
> 
> نظافت و لطافت و صداقت و امانت و عفّت و عصمت تمسّک جويند
> 
> و به مهمان نوازی و وفا و ادب و مدارا و عدل وانصاف متشبّث
> 
> گردند و به مصداق  کونوا کالاصابع فی اليد و الارکان للبدن
> 
>  
> ص ٢٧
> 
> رفتار نمايند. برخدمت امراللّه قيام نمايند وبه تأييدات محتومه
> 
> الهيّه مطمئن و مستظهر باشند. به علاوه حضرت بهاءاللّه  زوال
> 
> شئونات فانيه عالم بشری را تذکّر داده و حرّيت حقيقی انسان را در
> 
> اتّباع اوامرش دانسته انذار می فرمايند که در اجرای حدود و احکام
> 
> الهيّه آنان را رأفت اخذ ننمايد و دو فريضه لا يتجزّی يعنی عرفان
> 
> مطلع امر و اتّباع جميع اوامر نازله‌اش را واجب ساخته و می فرمايند
> 
> که لن يقبل احد هما دون الاخر.
> 
> مطالب مهمّه ديگر در اين سفر جليل دعوت رؤسای جمهور قارّه
> 
> امريکااست که يوم اللّه را مغتنم شمارند وهيکل ملک را به طراز
> 
> عدل مزيّن دارند و اعضاء مجالس شور در سراسر عالم را مأمور
> 
> می فرمايند که يک لسان عمومی وهمچنين يک خطّ  را اختيار کنند.
> 
> ويلهلم اول را که برناپليون سوم غالب گرديد تحذيروفرانسواژوزف
> 
> امپراطور اطريش را توبيخ می فرمايند و در طيّ صدور انذارات
> 
> شديده به شواطی نهر رين، به حنين برلين اشاره می فرمايند و
> 
> استقرار کرسی ظلم درمدينه کبيره را مذموم وفنای زينت ظاهره و
> 
> محن وبلايائی که سکّان آن ارض را احاطه  خواهد کرد اخبار
> 
> می نمايند وارض طاء موطن جمال قدم را به بشارت  روح  بخش  و
> 
> تسليت آميز قد  جعلک  اللّه مطلع  فرح العالمين  مطمئن
> 
> می سازند و صوت رجال خراسان را که در تهليل و تسبيح  غنيّ
> 
>  
> ص ٢٨
> 
> متعال مرتفع خواهد شد وظهوراصحاب (بأس شديد) را در ارض
> 
> کرمان که به ذکرخداوند رحمن قيام خواهند نمود وعده می فرمايند.
> 
> برادر عهد شکن بی وفائی را که چنان غم واندوهی بر قلب
> 
> حضرتش وارد آورده به صرف فضل وعطا مطمئن می سازند که فقط
> 
> اگر تائب شود خداوند غفور و کريم ازاعمال سيّئهاو درگذرد.
> 
> جميع اين مطالب بر زينت وکمال مندرجات کتاب مقدّسی که‌ازقلم
> 
> شارع عظيم به القاب فخيمه  فرات الرّحمة  و قسطاس
> 
> الهدی  و   صراط الاقوم  و محيی العالم  ملقّب و موصوف
> 
> گرديده افزايش می بخشد.
> 
> علاوه براين جمال قدم احکام و حدود الهيّه را که مشتمل بر
> 
> قسمت اعظم اين کتاب مبين است تصريحاً به روح الحيوان لمن
> 
> فی الامکان  و  حصن  حصين  و  اثمار الشّجره   و
> 
> السّبب الاعظم لنظم العالم و حفظ الامم  و  مصباح
> 
> الحکمة و الفلاح   و  عرف قميص  و  مفاتيح
> 
> رحمت برای عباد تعبير وتوصيف فرموده‌اند. ونيز در شأن اين
> 
> صحيفه  عليا می فرمايند: قل انّ الکتاب هو سمآء قد زيّنّاها
> 
> بانجم الاوامر و النّواهی و همچنين : طوبی لمن يقرئه و
> 
> يتفکّر فيما نزّل فيه من آيات اللّه المقتدر العزيز المختار
> 
> قل يا قوم خذوه بيد التّسليم  ...  لعمری قد نزّل علی
> 
>  
> ص ٢٩
> 
> شأن يتحيّر منه العقول  والافکار انّه لحجّة العظمی
> 
> للوری و برهان الرّحمن لمن فی الارضين و السّموات
> 
> و نيز می فرمايند: طوبی لذائقة يجد حلاوتهاولذی بصرٍ
> 
> يعرف ما فيها و لذی قلبٍ يطّلع برموزها و اسرارها
> 
> تاللّه يرتعد ظهر الکلام من عظمة مانزّل والاشارات
> 
> المقنّعة لشدّة ظهورها  و نيز : کتاب اقدس به شأنی
> 
> نازل شده که جاذب و جامع جميع شرايع الهيّه است
> 
> طوبی للقارئين طوبی للعارفين طوبی للمتفکّرين طوبی
> 
> للمتفرّسين وبه انبساطی نازل شده که کل را قبل از
> 
> اقبال احاطه فرموده سوف يظهر فی الارض سلطانه و
> 
> نفوذه و اقتداره.
> 
>  
> 
>    کتاب اقدس
> 
>               بسمه الحاکم علی ما کان و ما يکون
> 
>  
> ص ١
> 
>         انّ اوّل ما کتب اللّه علی العباد عرفان
> 
>         مشرق وحيه و مطلع امره الّذی کان
> 
>         مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق من
> 
>         فاز به قد فاز بکلّ الخير و الّذی منع
> 
>  
> ص ٢
> 
>         انّه من اهل الضّلال ولو يأتی بکلّ
> 
>         الاعمال * اذا فزتم بهذا المقام الاسنی
> 
>         و الافق الاعلی ينبغی لکلّ نفس ان
> 
>         يتّبع ما امر به من لدی المقصود لانّهما
> 
>         معاً لا يقبل احدهما دون الاخر هذا
> 
>         ما حکم به مطلع الالهام * انّ الّذين
> 
>         اوتوا بصآئر من اللّه يرون حدود اللّه
> 
>         السّبب الاعظم لنظم العالم و حفظ
> 
>         الامم و الّذی غفل انّه من همج
> 
>  
> ص ٣
> 
>        رعاع * انّا امرناکم بکسر حدودات
> 
>        النّفس و الهوی لا ما رقم من القلم الاعلی
> 
>        انّه لروح الحيوان لمن فی الامکان * قد
> 
>        ماجت بحور الحکمة و البيان بما
> 
>        هاجت نسمة الرّحمن اغتنموا يا اولی
> 
>        الالباب * انّ الّذين نکثوا عهد اللّه
> 
>        فی اوامره و نکصوا علی اعقابهم اولئک
> 
>        من اهل الضّلال لدی الغنيّ
> 
>        المتعال * (٣) يا ملأ الأرض اعلموا انّ
> 
>  
> ص ٤
> 
>       اوامری سرج عنايتی بين عبادی
> 
>       و مفاتيح رحمتی لبريّتی کذلک نزّل
> 
>       الامر من سماء مشيّة ربّکم مالک
> 
>       الاديان * لو يجد احد حلاوة البيان
> 
>       الّذی ظهر من فم مشيّة الرّحمن
> 
>       لينفق ما عنده ولو يکون خزآئن الارض
> 
>       کلّها ليثبت امراً من اوامره المشرقة
> 
>       من افق العناية و الالطاف * (٤) قل من
> 
>       حدودی يمرّ عرف قميصی و بها تنصب
> 
>  
> ص ٥
> 
>       اعلام النّصر علی القنن و الاتلال *
> 
>       قد تکلّم لسان قدرتی فی جبروت
> 
>       عظمتی مخاطباً لبريّتی ان اعملوا
> 
>       حدودی حبّاً لجمالی طوبی لحبيب
> 
>       وجد عرف المحبوب من هذه الکلمة
> 
>       الّتی فاحت منها نفحات الفضل علی
> 
>       شأن لا توصف بالاذکار * لعمری
> 
>       من شرب رحيق الانصاف من ايادی
> 
>       الالطاف انّه يطوف حول اوامری
> 
>  
> ص ٦
> 
>       المشرقة من افق الابداع * (٥) لا تحسبنّ
> 
>       انّا نزّلنا لکم الاحکام بل فتحنا ختم
> 
>       الرّحيق المختوم باصابع القدرة
> 
>       و الاقتدار يشهد بذلک ما نزّل من
> 
>       قلم الوحی تفکّروا يا اولی الافکار * (٦)
> 
>       قد کتب عليکم الصّلوة تسع رکعات
> 
>       للّه منزل الايات حين الزّوال و فی
> 
>       البکور و الاصال * و عفونا عدّة اخری
> 
>       امراً فی کتاب اللّه انّه لهو الامر المقتدر
> 
>  
> ص ٧
> 
>       المختار * و اذا اردتم الصّلوة ولّوا
> 
>       وجوهکم شطری الاقدس المقام
> 
>       المقدّس الّذی جعله اللّه مطاف
> 
>       الملأ الاعلی و مقبل اهل مدآئن
> 
>       البقآء و مصدر الامر لمن فی الارضين
> 
>       و السّموات * و عند غروب شمس
> 
>       الحقيقة و التّبيان المقرّ الّذی قدّرناه لکم
> 
>       انّه لهو العزيز العلّام * (٧) کلّ شیء
> 
>       تحقّق بامره المبرم اذا اشرقت من
> 
>  
> ص ٨
> 
>       افق البيان شمس الاحکام لکلّ ان
> 
>       يتّبعوها ولو بامر تنفطر عنه سموات
> 
>       افئدة الاديان * انّه يفعل ما يشآء
> 
>       و لا يسئل عمّا شآء و ما حکم به
> 
>       المحبوب انّه لمحبوب و مالک الاختراع *
> 
>       انّ الّذی وجد عرف الرّحمن و عرف
> 
>       مطلع هذا البيان انّه يستقبل بعينيه
> 
>       السّهام لاثبات الاحکام بين الانام
> 
>       طوبی لمن اقبل و فاز بفصل
> 
>  
> ص ٩
> 
>       الخطاب * (٨) قد فصّلنا الصّلوة فی
> 
>       ورقة اخری طوبی لمن عمل بما امر
> 
>       به من لدن مالک الرّقاب * قد
> 
>       نزّلت فی صلوة الميّت ستّ تکبيرات
> 
>       من اللّه منزل الايات * و الّذی عنده
> 
>       علم القرآئة له ان يقرء ما نزّل قبلها
> 
>       و الّا عفا اللّه عنه انّه لهو العزيز
> 
>       الغفّار * (٩) لا يبطل الشّعر صلوتکم
> 
>       و لا ما منع عن الرّوح مثل العظام
> 
>  
> ص ١٠
> 
>       و غيرها البسوا السّمّور کما تلبسون الخزّ
> 
>       و السّنجاب و ما دونهما انّه ما نهی فی
> 
>       الفرقان ولکن اشتبه علی العلمآء انّه
> 
>       هو العزيز العلّام * (١٠) قد فرض عليکم
> 
>       الصّلوة و الصّوم من اوّل البلوغ امراً
> 
>       من لدی اللّه ربّکم و ربّ آبائکم
> 
>       الاوّلين * من کان فی نفسه ضعف
> 
>       من المرض او الهرم عفا اللّه عنه
> 
>       فضلاً من عنده انّه لهو الغفور الکريم *
> 
>  
> ص ١١
> 
>       قد اذن اللّه لکم السّجود علی کلّ شیء
> 
>       طاهر و رفعنا عنه حکم الحدّ فی الکتاب
> 
>       انّ اللّه يعلم و انتم لا تعلمون * من
> 
>       لم يجد المآء يذکر خمس مرّات بسم
> 
>       اللّه الاطهر الاطهر ثمّ يشرع فی العمل
> 
>       هذا ما حکم به مولی العالمين *
> 
>       و البلدان الّتی طالت فيها اللّيالی و الايّام
> 
>       فليصلّوا بالسّاعات و المشاخص الّتی
> 
>       منها تحدّدت الاوقات انّه لهو المبيّن
> 
>  
> ص ١٢
> 
>       الحکيم * (١١) قد عفونا عنکم صلوة الايات
> 
>       اذا ظهرت اذکروا اللّه بالعظمة و الاقتدار
> 
>       انّه هو السّميع البصير * قولوا العظمة للّه
> 
>       ربّ ما يری و ما لا يری ربّ العالمين * (١٢)
> 
>       کتب عليکم الصّلوة فرادی قد رفع
> 
>       حکم الجماعة الّا فی صلوة الميّت انّه
> 
>       لهو الامر الحکيم * ( ١٣) قد عفا اللّه عن
> 
>       النّسآء حين ما يجدن الدّم الصّوم
> 
>       و الصّلوة و لهنّ ان يتوضّأن و يسبّحن
> 
>  
> ص ١٣
> 
>       خمساً و تسعين مرّة من زوال
> 
>       الی زوال سبحان اللّه ذی الطّلعة
> 
>       و الجمال هذا ما قدّر فی الکتاب ان
> 
>       انتم من العالمين * ( ١٤) و لکم و لهنّ فی
> 
>       الاسفار اذا نزلتم و استرحتم المقام الامن
> 
>       مکان کلّ صلوة سجدة واحدة و اذکروا
> 
>       فيها سبحان اللّه ذی العظمة و الجلال
> 
>       والموهبة و الافضال و الّذی عجز يقول
> 
>       سبحان اللّه انّه يکفيه بالحقّ انّه لهو
> 
>  
> ص ١٤
> 
>       الکافی الباقی الغفور الرّحيم * و بعد
> 
>       اتمام السّجود لکم و لهنّ ان تقعدوا علی
> 
>       هيکل التّوحيد و تقولوا ثمانی عشرة
> 
>       مرّة سبحان اللّه ذی الملک و الملکوت
> 
>       کذلک يبيّن اللّه سبل الحقّ و الهدی
> 
>       و انّها انتهت الی سبيل واحد و هو هذا
> 
>       الصّراط المستقيم * اشکروا اللّه بهذا
> 
>       الفضل العظيم * احمدوا اللّه بهذه
> 
>       الموهبة الّتی احاطت السّموات
> 
>  
> ص ١٥
> 
>       و الارضين * اذکروا اللّه بهذه الرّحمة
> 
>       الّتی سبقت العالمين * ( ١٥) قل قد جعل
> 
>       اللّه مفتاح الکنز حبّی المکنون لو انتم
> 
>       تعرفون * لولا المفتاح لکان مکنوناً فی
> 
>       ازل الازال لو انتم توقنون * قل هذا
> 
>       لمطلع الوحی و مشرق الاشراق الّذی به
> 
>       اشرقت الافاق لو انتم تعلمون * انّ هذا
> 
>       لهو القضآء المثبت و به ثبت کلّ قضآء
> 
>       محتوم * ( ١٦) يا قلم الاعلی قل يا ملأ الانشآء
> 
>  
> ص ١٦
> 
>       قد کتبنا عليکم الصّيام ايّاماً معدودات
> 
>       و جعلنا النّيروز عيداً لکم بعد اکمالها
> 
>       کذلک اضآئت شمس البيان من افق
> 
>       الکتاب من لدن مالک المبدء و المآب *
> 
>       و اجعلوا الايّام الزّآئدة عن الشّهور قبل
> 
>       شهر الصّيام انّا جعلناها مظاهر الهآء بين
> 
>       اللّيالی و الايّام * لذا ما تحدّدت بحدود
> 
>       السّنة و الشّهور ينبغی لاهل البهآء ان
> 
>       يطعموا فيها انفسهم و ذوی القربی ثمّ
> 
>  
> ص ١٧
> 
>       الفقرآء و المساکين و يهلّلنّ و يکبّرنّ و يسبّحنّ
> 
>       و يمجّدنّ ربّهم بالفرح و الانبساط * و اذا
> 
>       تمّت ايّام الاعطآء قبل الامساک
> 
>       فليدخلنّ فی الصّيام کذلک حکم مولی
> 
>       الانام * ليس علی المسافر و المريض
> 
>       و الحامل و المرضع من حرج عفا اللّه
> 
>       عنهم فضلاً من عنده انّه لهو العزيز
> 
>       الوهّاب * ( ١٧) هذه حدود اللّه الّتی رقمت
> 
>       من القلم الاعلی فی الزّبر و الالواح *
> 
>  
> ص ١٨
> 
>       تمسّکوا باوامراللّه و احکامه و لا تکونوا من
> 
>       الّذين اخذوا اصول انفسهم و نبذوا
> 
>       اصول اللّه ورآئهم بما اتّبعوا الظّنون
> 
>       و الاوهام * کفّوا انفسکم عن الاکل
> 
>       و الشّرب من الطّلوع الی الافول ايّاکم
> 
>       ان يمنعکم الهوی عن هذا الفضل الّذی
> 
>       قدّر فی الکتاب * ( ١٨ ) قد کتب لمن دان
> 
>       باللّه الدّيّان ان يغسل فی کلّ يوم يديه
> 
>       ثمّ وجهه و يقعد مقبلاً الی اللّه و يذکر
> 
>  
> ص ١٩
> 
>       خمساً و تسعين مرّة اللّه ابهی کذلک
> 
>       حکم فاطر السّمآء اذ استوی علی اعراش
> 
>       الاسمآء بالعظمة و الاقتدار * کذلک
> 
>       توضّأوا للصّلوة امراً من اللّه الواحد
> 
>       المختار * ( ١٩ ) قد حرّم عليکم القتل و الزّنا ثمّ
> 
>       الغيبة و الافترآء اجتنبوا عمّا نهيتم عنه فی
> 
>       الصّحآئف و الالواح * ( ٢٠ ) قد قسمنا المواريث
> 
>       علی عدد الزّآء منها قدّر لذرّيّاتکم من
> 
>       کتاب الطّآء علی عدد المقت و للازواج
> 
>  
> ص ٢٠
> 
>       من کتاب الحآء علی عدد التّآء و الفآء
> 
>       و للابآء من کتاب الزّآء علی عدد التّآء
> 
>       و الکاف و للامّهات من کتاب الواو علی
> 
>       عدد الرّفيع و للاخوان من کتاب الهآء عدد
> 
>       الشّين و للاخوات من کتاب الدّال عدد
> 
>       الرّآء و الميم و للمعلّمين من کتاب الجيم عدد
> 
>       القاف و الفآء کذلک حکم مبشّری الّذی
> 
>       يذکرنی فی اللّيالی و الاسحار * انّا لمّا سمعنا
> 
>       ضجيج الذّرّيّات فی الاصلاب زدنا ضعف
> 
>  
> ص ٢١
> 
>       ما لهم و نقصنا عن الاخری انّه لهو المقتدر
> 
>       علی ما يشآء يفعل بسلطانه کيف اراد * ( ٢١ )
> 
>       من مات و لم يکن له ذرّيّة ترجع حقوقهم
> 
>       الی بيت العدل ليصرفوها امنآء الرّحمن فی
> 
>       الايتام و الارامل و ما ينتفع به جمهور النّاس
> 
>       ليشکروا ربّهم العزيز الغفّار * ( ٢٢) و الّذی له
> 
>       ذرّيّة و لم يکن ما دونها عمّا حدّد فی الکتاب
> 
>       يرجع الثّلثان ممّا ترکه الی الذّرّيّة و الثلث الی
> 
>       بيت العدل کذلک حکم الغنيّ المتعال
> 
>  
> ص ٢٢
> 
>       بالعظمة و الاجلال * ( ٢٣ ) و الّذی لم يکن له
> 
>       من يرثه و کان له ذو القربی من ابنآء الاخ
> 
>       و الاخت و بناتهما فلهم الثّلثان و الّا للاعمام
> 
>       و الاخوال و العمّات و الخالات و من بعدهم
> 
>       و بعدهنّ لابنآئهم و ابنآئهنّ و بناتهم و بناتهنّ
> 
>       و الثّلث يرجع الی مقرّ العدل امراً فی
> 
>       الکتاب من لدی اللّه مالک الرّقاب * (٢٤ )
> 
>       من مات و لم يکن له احد من الّذين
> 
>       نزّلت اسمآئهم من القلم الاعلی ترجع
> 
>  
> ص ٢٣
> 
>       الاموال کلّها الی المقرّ المذکور لتصرف
> 
>       فيما امراللّه به انّه لهو المقتدر الامّار * ( ٢٥ )
> 
>       و جعلنا الدّار المسکونة و الالبسة
> 
>       المخصوصة للذّرّيّة من الذّکران دون
> 
>       الاناث و الورّاث انّه لهو المعطی
> 
>       الفيّاض * ( ٢٦ ) انّ الّذی مات فی ايّام
> 
>       والده و له ذرّيّة اولئک يرثون ما لابيهم فی
> 
>       کتاب اللّه اقسموا بينهم بالعدل الخالص
> 
>       کذلک ماج بحر الکلام و قذف لئالئ
> 
>  
> ص ٢٤
> 
>       الاحکام من لدن مالک الانام * ( ٢٧ ) و الّذی
> 
>       ترک ذرّيّة ضعافاً سلّموا ما لهم الی امين
> 
>       ليتّجر لهم الی ان يبلغوا رشدهم او الی محلّ
> 
>       الشّراکة ثمّ عيّنوا للامين حقّاً ممّا حصل
> 
>       من التّجارة و الاقتراف * ( ٢٨ ) کلّ ذلک بعد
> 
>       ادآء حقّ اللّه و الدّيون لو تکون عليه
> 
>       و تجهيز الاسباب للکفن و الدّفن و حمل
> 
>       الميّت بالعزّة و الاعتزاز کذلک حکم مالک
> 
>       المبدء و المآب * ( ٢٩ ) قل هذا لهو العلم
> 
>  
> ص ٢٥
> 
>       المکنون الّذی لن يتغيّر لانّه بدء بالطّآء
> 
>       المدلّة علی الاسم المخزون الظّاهر الممتنع
> 
>       المنيع * و ما خصّصناه للذّرّيّات هذا
> 
>       من فضل اللّه عليهم ليشکروا ربّهم
> 
>       الرّحمن الرّحيم * تلک حدود اللّه
> 
>       لا تعتدوها باهوآء انفسکم اتّبعوا ما امرتم
> 
>       به من مطلع البيان * و المخلصون يرون
> 
>       حدود اللّه مآء الحيوان لاهل الاديان
> 
>       و مصباح الحکمة و الفلاح لمن فی الارضين
> 
>  
> ص ٢٦
> 
>       و السّموات * ( ٣٠ ) قد کتب اللّه علی کلّ
> 
>       مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل و يجتمع
> 
>       فيه النّفوس علی عدد البهآء و ان ازداد
> 
>       لا بأس و يرون کانّهم يدخلون محضر
> 
>       اللّه العليّ الاعلی و يرون من لا يری
> 
>       و ينبغی لهم ان يکونوا امنآء الرّحمن بين
> 
>       الامکان و وکلآء اللّه لمن علی الارض کلّها
> 
>       و يشاوروا فی مصالح العباد لوجه اللّه کما
> 
>       يشاورون فی امورهم و يختاروا ما هو
> 
>  
> ص ٢٧
> 
>       المختار کذلک حکم ربّکم العزيز الغفّار *
> 
>       ايّاکم ان تدعوا ما هو المنصوص فی
> 
>       اللّوح اتّقوا اللّه يا اولی الانظار * ( ٣١ ) يا ملأ
> 
>       الانشآء عمّروا بيوتاً باکمل ما يمکن فی
> 
>       الامکان باسم مالک الاديان فی
> 
>       البلدان و زيّنوها بما ينبغی لها لا بالصّور
> 
>       و الامثال * ثمّ اذکروا فيها ربّکم الرّحمن
> 
>       بالرّوح و الرّيحان الا بذکره تستنير
> 
>       الصّدور و تقرّ الابصار * ( ٣٢ ) قد حکم اللّه
> 
>  
> ص ٢٨
> 
>      لمن استطاع منکم حجّ البيت دون
> 
>      النّسآء عفا اللّه عنهنّ رحمة من عنده
> 
>      انّه لهو المعطی الوهّاب *  ( ٣٣ ) يا اهل
> 
>      البهآء قد وجب علی کلّ واحد منکم
> 
>      الاشتغال بامر من الامور من الصّنآئع
> 
>      و الاقتراف و امثالها و جعلنا اشتغالکم
> 
>      بها نفس العبادة للّه الحقّ تفکّروا يا
> 
>      قوم فی رحمة اللّه و الطافه ثمّ اشکروه
> 
>      فی العشيّ و الاشراق * لا تضيّعوا
> 
>  
> ص ٢٩
> 
>      اوقاتکم بالبطالة و الکسالة و اشتغلوا
> 
>      بما ينتفع به انفسکم و انفس غيرکم
> 
>      کذلک قضی الامر فی هذا اللّوح
> 
>      الّذی لاحت من افقه شمس الحکمة
> 
>      و التّبيان * ابغض النّاس عند اللّه
> 
>      من يقعد و يطلب تمسّکوا بحبل
> 
>      الاسباب متوکّلين علی اللّه مسبّب
> 
>      الاسباب * ( ٣٤ ) قد حرّم عليکم تقبيل
> 
>      الايادی فی الکتاب هذا ما نهيتم عنه
> 
>  
> ص ٣٠
> 
>       من لدن ربّکم العزيز الحکّام * ليس
> 
>       لاحد ان يستغفر عند احد توبوا الی
> 
>       اللّه تلقآء انفسکم انّه لهو الغافر المعطی
> 
>       العزيز التّوّاب * ( ٣٥ ) يا عباد الرّحمن قوموا
> 
>       علی خدمة الامر علی شأن لا تأخذکم
> 
>       الاحزان من الّذين کفروا بمطلع
> 
>       الايات * لمّا جآء الوعد و ظهر الموعود
> 
>       اختلف النّاس و تمسّک کلّ حزب بما
> 
>       عنده من الظّنون و الاوهام * ( ٣٦ ) من
> 
>  
> ص ٣١
> 
>       النّاس من يقعد صفّ النّعال طلباً
> 
>       لصدر الجلال قل من انت يا ايّها الغافل
> 
>       الغرّار * و منهم من يدّعی الباطن
> 
>       و باطن الباطن قل يا ايّها الکذّاب تاللّه
> 
>       ما عندک انّه من القشور ترکناها
> 
>       لکم کما تترک العظام للکلاب *
> 
>       تاللّه الحقّ لو يغسل احد ارجل العالم
> 
>       و يعبد اللّه علی الادغال و الشّواجن
> 
>       و الجبال و القنان و الشّناخيب و عند کلّ
> 
>  
> ص ٣٢
> 
>        حجر و شجر و مدر و لا يتضوّع منه
> 
>        عرف رضآئی لن يقبل ابداً هذا ما
> 
>        حکم به مولی الانام * کم من عبد
> 
>        اعتزل فی جزآئر الهند و منع عن نفسه
> 
>        ما احلّه اللّه له و حمل الرّياضات
> 
>        و المشقّات و لم يذکر عند اللّه منزل
> 
>        الايات * لا تجعلوا الاعمال شرک
> 
>        الامال و لا تحرموا انفسکم عن هذا
> 
>        المآل الّذی کان امل المقرّبين فی
> 
>  
> ص ٣٣
> 
>        ازل الازال * قل روح الاعمال هو
> 
>        رضآئی و علّق کلّ شیء بقبولی
> 
>        اقرئوا الالواح لتعرفوا ما هو المقصود
> 
>        فی کتب اللّه العزيز الوهّاب * من
> 
>        فاز بحبّی حقّ له ان يقعد علی
> 
>        سرير العقيان فی صدر الامکان
> 
>        و الّذی منع عنه لو يقعد علی
> 
>        التّراب انّه يستعيذ منه الی اللّه
> 
>        مالک الاديان * ( ٣٧ ) من يدّعی امراً
> 
>  
> ص ٣٤
> 
>        قبل اتمام الف سنة کاملة انّه
> 
>        کذّاب مفترٍ نسئل اللّه بان يؤيّده علی
> 
>        الرّجوع ان تاب انّه هو التّوّاب و ان
> 
>        اصرّ علی ما قال يبعث عليه من لا
> 
>        يرحمه انّه شديد العقاب * من يأوّل
> 
>        هذه الاية او يفسّرها بغير ما نزّل فی
> 
>        الظّاهر انّه محروم من روح اللّه و رحمته
> 
>        الّتی سبقت العالمين * خافوا اللّه
> 
>        و لا تتّبعوا ما عندکم من الاوهام اتّبعوا
> 
>  
> ص ٣٥
> 
>        ما يأمرکم به ربّکم العزيز الحکيم * سوف
> 
>        يرتفع النّعاق من اکثر البلدان اجتنبوا
> 
>        يا قوم و لا تتّبعوا کلّ فاجر لئيم * هذا ما
> 
>        اخبرناکم به اذ کنّا فی العراق و فی ارض
> 
>        السّرّ و فی هذا المنظر المنير * ( ٣٨ ) يا اهل
> 
>        الارض اذا غربت شمس جمالی
> 
>        و سترت سمآء هيکلی لا تضطربوا قوموا
> 
>        علی نصرة امری و ارتفاع کلمتی بين
> 
>        العالمين * انّا معکم فی کلّ الاحوال
> 
>  
> ص ٣٦
> 
>        و ننصرکم بالحقّ انّا کنّا قادرين * من
> 
>        عرفنی يقوم علی خدمتی بقيام لا تقعده
> 
>        جنود السّموات و الارضين * ( ٣٩ ) انّ النّاس
> 
>        نيام لو انتبهوا سرعوا بالقلوب الی اللّه
> 
>        العليم الحکيم * و نبذوا ما عندهم
> 
>        و لو کان کنوز الدّنيا کلّها ليذکرهم مولاهم
> 
>        بکلمة من عنده کذلک ينبّئکم من
> 
>        عنده علم الغيب فی لوح ما ظهر فی
> 
>        الامکان و ما اطّلع به الّا نفسه المهيمنة
> 
>  
> ص ٣٧
> 
>        علی العالمين *  قد اخذهم سکر
> 
>        الهوی علی شأن لا يرون مولی الوری
> 
>        الّذی ارتفع ندآئه من کلّ الجهات
> 
>        لا اله الّا انا العزيز الحکيم * ( ٤٠ ) قل
> 
>        لا تفرحوا بما ملکتموه فی العشيّ و فی
> 
>        الاشراق يملکه غيرکم کذلک يخبرکم
> 
>        العليم الخبير * قل هل رأيتم لما
> 
>        عندکم من قرار او وفآء لا و نفسی
> 
>        الرّحمن لو انتم من المنصفين * تمرّ
> 
>  
> ص ٣٨
> 
>        ايّام حيوتکم کما تمرّ الارياح و يطوی
> 
>        بساط عزّکم کما طوی بساط الاوّلين *
> 
>        تفکّروا يا قوم اين ايّامکم الماضية و اين
> 
>        اعصارکم الخالية طوبی لايّام مضت بذکر
> 
>        اللّه و لاوقات صرفت فی ذکره الحکيم *
> 
>        لعمری لا تبقی عزّة الاعزّآء و لا زخارف
> 
>        الاغنيآء و لا شوکة الاشقيآء سيفنی الکلّ
> 
>        بکلمة من عنده انّه لهو المقتدر العزيز
> 
>        القدير * لا ينفع النّاس ما عندهم
> 
>  
> ص ٣٩
> 
>         من الاثاث و ما ينفعهم غفلوا عنه سوف
> 
>         ينتبهون و لا يجدون ما فات عنهم فی
> 
>         ايّام ربّهم العزيز الحميد * لو يعرفون
> 
>         ينفقون ما عندهم لتذکر اسمآئهم لدی
> 
>         العرش الا انّهم من الميّتين * ( ٤١ ) من
> 
>         النّاس من غرّته العلوم و بها منع عن
> 
>         اسمی القيّوم و اذا سمع صوت النّعال
> 
>         عن خلفه يری نفسه اکبر من نمرود قل
> 
>         اين هو يا ايّها المردود تاللّه انّه لفی اسفل
> 
>  
> ص ٤٠
> 
>         الجحيم * قل يا معشر العلمآء اما تسمعون
> 
>         صرير قلمی  الاعلی و اما ترون هذه الشّمس
> 
>         المشرقة من الافق الابهی الی م اعتکفتم
> 
>         علی اصنام اهوآئکم دعوا الاوهام
> 
>         و توجّهوا الی اللّه مولاکم القديم * ( ٤٢ )
> 
>         قد رجعت الاوقاف المختصّة للخيرات
> 
>         الی اللّه مظهر الايات ليس لاحد ان
> 
>         يتصرّف فيها الّا بعد اذن مطلع الوحی
> 
>         و من بعده يرجع الحکم الی الاغصان
> 
>  
> ص ٤١
> 
>         و من بعدهم الی بيت العدل ان تحقّق
> 
>         امره فی البلاد ليصرفوها فی البقاع
> 
>         المرتفعة فی هذا الامر و فيما امروا به
> 
>         من لدن مقتدر قدير * و الّا ترجع الی
> 
>         اهل البهآء الّذين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه
> 
>         و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا
> 
>         اللّوح اولئک اوليآء النّصر بين السّموات
> 
>         و الارضين * ليصرفوها فيما حدّد فی
> 
>         الکتاب من لدن عزيز کريم *  ( ٤٣ )
> 
>  
> ص ٤٢
> 
>         لا تجزعوا فی المصآئب و لا تفرحوا ابتغوا
> 
>         امراً بين الامرين هو التّذکّر فی تلک الحالة
> 
>         و التّنبّه علی ما يرد عليکم فی العاقبة
> 
>         کذلک ينبّئکم العليم الخبير * (٤٤) لا تحلقوا
> 
>         رؤوسکم قد زيّنها اللّه بالشّعر و فی ذلک
> 
>         لايات لمن ينظر الی مقتضيات الطّبيعة
> 
>         من لدن مالک البريّة انّه لهو العزيز
> 
>         الحکيم * و لا ينبغی ان يتجاوز عن حدّ
> 
>         الاذان هذا ما حکم به مولی العالمين * ( ٤٥ )
> 
>  
> ص ٤٣
> 
>        قد کتب علی السّارق النّفی و الحبس
> 
>         و فی الثّالث فاجعلوا فی جبينه علامة
> 
>         يعرف بها لئلّا تقبله مدن اللّه و دياره
> 
>         ايّاکم ان تأخذکم الرّأفة فی دين اللّه
> 
>         اعملوا ما امرتم به من لدن مشفق
> 
>         رحيم * انّا ربّيناکم بسياط الحکمة
> 
>         و الاحکام حفظاً لانفسکم و ارتفاعاً
> 
>         لمقاماتکم کما يربّی الابآء ابنآئهم لعمری
> 
>         لو تعرفون ما اردناه لکم من اوامرنا
> 
>  
> ص ٤٤
> 
>         المقدّسة لتفدون ارواحکم لهذا الامر
> 
>         المقدّس العزيز المنيع * ( ٤٦ ) من اراد ان
> 
>         يستعمل اوانی الذّهب و الفضّة لا بأس
> 
>         عليه ايّاکم ان تنغمس اياديکم فی
> 
>         الصّحاف و الصّحان خذوا ما يکون
> 
>         اقرب الی اللّطافة انّه اراد ان يراکم علی
> 
>         اداب اهل الرّضوان فی ملکوته الممتنع
> 
>         المنيع * تمسّکوا باللّطافة فی کلّ
> 
>         الاحوال لئلّا تقع العيون علی ما تکرهه
> 
>  
> ص ٤٥
> 
>         انفسکم و اهل الفردوس و الّذی
> 
>         تجاوز عنها يحبط عمله فی الحين *
> 
>         و ان کان له عذر يعفو اللّه عنه انّه لهو
> 
>        العزيز الکريم * ( ٤٧ ) ليس لمطلع الامر
> 
>         شريک فی العصمة الکبری انّه لمظهر
> 
>         يفعل ما يشآء فی ملکوت الانشآء قد
> 
>         خصّ اللّه هذا المقام لنفسه و ما قدّر
> 
>         لاحد نصيب من هذا الشّأن العظيم
> 
>         المنيع * هذا امر اللّه قد کان مستوراً
> 
>  
> ص ٤٦
> 
>         فی حجب الغيب اظهرناه فی هذا الظّهور
> 
>         و به خرقنا حجاب الّذين ما عرفوا حکم
> 
>         الکتاب و کانوا من الغافلين *  ( ٤٨ )
> 
>         کتب علی کلّ اب تربية ابنه و بنته بالعلم
> 
>         و الخطّ و دونهما عمّا حدّد فی اللّوح
> 
>         و الّذی ترک ما امر به فللامنآء ان
> 
>         يأخذوا منه ما يکون لازماً لتربيتهما
> 
>         ان کان غنيّاً و الّا يرجع الی بيت العدل
> 
>         انّا جعلناه مأوی الفقرآء و المساکين *
> 
>  
> ص ٤٧
> 
>        انّ الّذی ربّی ابنه او ابناً من الابنآء
> 
>        کانّه ربّی احد ابنآئی عليه بهآئی
> 
>        و عنايتی و رحمتی الّتی سبقت العالمين *  ( ٤٩ )
> 
>        قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانية
> 
>        دية مسلّمة الی بيت العدل و هی
> 
>        تسعة مثاقيل من الذّهب و ان عادا
> 
>        مرّة اخری عودوا بضعف الجزآء هذا
> 
>        ما حکم به مالک الاسمآء فی الاولی
> 
>        و فی الاخری قدّر لهما عذاب مهين  *
> 
>  
> ص ٤٨
> 
>        من ابتلی بمعصية فله ان يتوب و يرجع الی
> 
>        اللّه انّه يغفر لمن يشآء و لا يسئل عمّا شآء
> 
>        انّه لهو التّوّاب العزيز الحميد * ( ٥٠ ) ايّاکم
> 
>        ان تمنعکم سبحات الجلال عن زلال هذا
> 
>        السّلسال خذوا اقداح الفلاح فی هذا
> 
>        الصّباح باسم فالق الاصباح ثمّ اشربوا
> 
>        بذکره العزيز البديع *  ( ٥١ ) انّا حلّلنا لکم
> 
>        اصغآء الاصوات و النّغمات ايّاکم ان
> 
>        يخرجکم الاصغآء عن شأن الادب
> 
>  
> ص ٤٩
> 
>        و الوقار افرحوا بفرح اسمی الاعظم
> 
>        الّذی به تولّهت الافئدة و انجذبت
> 
>        عقول المقرّبين  * انّا جعلناه مرقاة
> 
>        لعروج الارواح الی الافق الاعلی
> 
>        لا تجعلوه جناح النّفس و الهوی انّی
> 
>        اعوذ ان تکونوا من الجاهلين  * ( ٥٢ ) قد
> 
>        ارجعنا ثلث الدّيات کلّها الی مقرّ
> 
>        العدل و نوصی رجاله بالعدل الخالص
> 
>        ليصرفوا ما اجتمع عندهم فيما
> 
>  
> ص ٥٠
> 
>       امروا به من لدن عليم حکيم  *
> 
>       يا رجال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه
> 
>       فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب
> 
>       الّذين ظهروا بالاثواب کما تحفظون
> 
>       ابنآئکم کذلک ينصحکم النّاصح
> 
>       الامين  * ( ٥٣ ) اذا اختلفتم فی امر
> 
>       فارجعوه الی اللّه مادامت  الشّمس
> 
>       مشرقة من افق هذه السّمآء و اذا
> 
>       غربت ارجعوا الی ما نزّل من عنده
> 
>  
> ص ٥١
> 
>       انّه ليکفی العالمين  * قل يا قوم
> 
>       لا يأخذکم الاضطراب اذا غاب
> 
>       ملکوت ظهوری و سکنت امواج بحر
> 
>       بيانی انّ فی ظهوری لحکمة و فی
> 
>       غيبتی حکمة اخری ما اطّلع بها
> 
>       الّا اللّه الفرد الخبير * و نراکم من
> 
>       افقی الابهی و ننصر من قام علی
> 
>       نصرة امری بجنود من الملأ الاعلی
> 
>       و قبيل من الملئکة المقرّبين  * ( ٥٤ ) يا ملأ
> 
>  
> ص ٥٢
> 
>       الارض تاللّه الحقّ قد انفجرت من
> 
>       الاحجار الانهار العذبة السّآئغة بما
> 
>       اخذتها حلاوة بيان ربّکم المختار و انتم
> 
>       من الغافلين  * دعوا ما عندکم ثمّ
> 
>       طيروا بقوادم الانقطاع فوق الابداع
> 
>       کذلک يأمرکم مالک الاختراع الّذی
> 
>       بحرکة قلمه قلّب العالمين  * ( ٥٥ ) هل
> 
>       تعرفون من ايّ افق يناديکم ربّکم
> 
>       الابهی و هل علمتم من ايّ قلم
> 
>  
> ص ٥٣
> 
>       يأمرکم ربّکم مالک الاسمآء لا و عمری
> 
>       لو عرفتم لترکتم الدّنيا مقبلين
> 
>       بالقلوب الی شطر المحبوب و اخذکم
> 
>       اهتزاز الکلمة علی شأن يهتزّ منه
> 
>       العالم الاکبر و کيف هذا العالم
> 
>       الصّغير * کذلک هطلت من سمآء
> 
>       عنايتی امطار مکرمتی فضلاً من
> 
>       عندی لتکونوا من الشّاکرين  * ( ٥٦ ) و امّا
> 
>       الشّجاج و الضّرب تختلف احکامها
> 
>  
> ص ٥٤
> 
>       باختلاف مقاديرهما و حکم الدّيّان
> 
>       لکلّ مقدار دية معيّنة انّه لهو الحاکم
> 
>       العزيز المنيع  * لو نشآء نفصّلها بالحقّ
> 
>       وعداً من عندنا انّه لهو الموفی العليم * ( ٥٧ )
> 
>       قد رقم عليکم الضّيافة فی کلّ شهر مرّة
> 
>       واحدة ولو بالمآء انّ اللّه اراد ان يؤلّف
> 
>       بين القلوب ولو باسباب السّموات
> 
>       و الارضين  * ( ٥٨ ) ايّاکم ان تفرّقکم
> 
>       شئونات النّفس و الهوی کونوا کالاصابع
> 
>  
> ص ٥٥
> 
>       فی اليد و الارکان للبدن کذلک يعظکم
> 
>       قلم الوحی ان انتم من الموقنين  * ( ٥٩ )
> 
>       فانظروا فی رحمة اللّه و الطافه انّه
> 
>       يأمرکم بما ينفعکم بعد اذ کان غنيّاً
> 
>       عن العالمين * لن تضرّنا سيّئاتکمٍ
> 
>       کما لا تنفعنا حسناتکم انّما ندعوکم
> 
>       لوجه اللّه يشهد بذلک کلّ عالم
> 
>       بصير  * ( ٦٠ ) اذا ارسلتم الجوارح الی
> 
>       الصّيد اذکروا اللّه اذاً يحلّ ما امسکن
> 
>  
> ص ٥٦
> 
>       لکم ولو تجدونه ميتاً انّه لهو العليم
> 
>       الخبير * ايّاکم ان تسرفوا فی ذلک
> 
>       کونوا علی صراط العدل و الانصاف
> 
>       فی کلّ الامور کذلک يأمرکم مطلع
> 
>       الظّهور ان انتم من العارفين * ( ٦١ ) انّ
> 
>       اللّه قد امرکم بالمودّة فی ذوی القربی
> 
>       و ما قدّر لهم حقّاً فی اموال النّاس
> 
>       انّه لهو الغنيّ عن العالمين * ( ٦٢ ) من
> 
>       احرق بيتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل
> 
>  
> ص ٥٧
> 
>       نفساً عامداً فاقتلوه خذوا سنن اللّه
> 
>       بايادی القدرة و الاقتدار ثمّ اترکوا
> 
>       سنن الجاهلين * و ان تحکموا لهما
> 
>       حبساً ابديّاً لا بأس عليکم فی
> 
>       الکتاب انّه لهو الحاکم علی ما يريد *  ( ٦٣ )
> 
>       قد کتب اللّه عليکم النّکاح ايّاکم ان
> 
>       تجاوزوا عن الاثنتين  و الّذی اقتنع
> 
>       بواحدة من الامآء استراحت نفسه
> 
>       و نفسها و من اتّخذ بکراً لخدمته
> 
>  
> ص ٥٨
> 
>       لا بأس عليه کذلک کان الامر من
> 
>       قلم الوحی بالحقّ مرقوماً  * تزوّجوا
> 
>       يا قوم ليظهر منکم من يذکرنی بين
> 
>       عبادی هذا من امری عليکم اتّخذوه
> 
>       لانفسکم معيناً * ( ٦٤ ) يا ملأ الانشآء
> 
>       لا تتّبعوا انفسکم انّها لامّارة بالبغی
> 
>       و الفحشآء اتّبعوا مالک الاشيآء الّذی
> 
>       يأمرکم بالبرّ و التّقوی انّه کان عن
> 
>       العالمين غنيّاً  * ايّاکم عن تفسدوا فی
> 
>  
> ص ٥٩
> 
>       الارض بعد اصلاحها و من افسد
> 
>       انّه ليس منّا و نحن برءآء منه کذلک
> 
>       کان الامر من سمآء الوحی بالحقّ
> 
>       مشهوداً * ( ٦٥ ) انّه قد حدّد فی البيان
> 
>       برضآء الطّرفين انّا لمّا اردنا المحبّة
> 
>       والوداد و اتّحاد العباد لذا علّقناه باذن
> 
>       الابوين بعدهما لئلّا تقع بينهم
> 
>       الضّغينة و البغضآء و لنا فيه مآرب
> 
>       اخری و کذلک کان الامر مقضيّاً * ( ٦٦ )
> 
>  
> ص ٦٠
> 
>       لا يحقّق الصّهار الّا بالامهار قد قدّر
> 
>       للمدن تسعة عشر مثقالاً من الذّهب
> 
>       الابريز و للقری من الفضّة و من اراد
> 
>       الزّيادة حرّم عليه ان يتجاوز عن خمسة
> 
>       و تسعين مثقالاً کذلک کان الامر
> 
>       بالعزّمسطوراً  * و الّذی اقتنع بالدّرجة
> 
>       الاولی خير له فی الکتاب انّه يغنی
> 
>       من يشآء باسباب السّموات و الارض
> 
>       و کان اللّه علی کلّ شیء قديرا *   ( ٦٧ )
> 
>  
> ص ٦١
> 
>       قد کتب اللّه لکلّ عبد اراد الخروج
> 
>       من وطنه ان يجعل ميقاتاً لصاحبته
> 
>       فی ايّة مدّة اراد ان اتی و وفی بالوعد
> 
>       انّه اتّبع امر مولاه و کان من المحسنين
> 
>       من قلم الامر مکتوباً  * و الّا ان
> 
>       اعتذر بعذر حقيقيّ فله ان يخبر قرينته
> 
>       و يکون فی غاية الجهد للرّجوع اليها
> 
>       و ان فات الامران فلها تربّص تسعة
> 
>       اشهر معدودات و بعد اکمالها
> 
>  
> ص ٦٢
> 
>       لا بأس عليها فی اختيار الزّوج
> 
>       و ان صبرت انّه يحبّ الصّابرات
> 
>       و الصّابرين اعملوا اوامری و لا تتّبعوا
> 
>       کلّ مشرک کان فی اللّوح اثيماً  *
> 
>       و ان اتی الخبر حين تربّصها لها ان
> 
>       تأخذ المعروف انّه اراد الاصلاح بين
> 
>       العباد و الامآء ايّاکم ان ترتکبوا ما يحدث
> 
>       به العناد بينکم کذلک قضی الامر
> 
>       و کان الوعد مأتيّاً * و ان اتاها خبر
> 
>  
> ص ٦٣
> 
>       الموت او القتل و ثبت بالشّياع او
> 
>       بالعدلين لها ان تلبث فی البيت
> 
>       اذا مضت اشهر معدودات لها
> 
>       الاختيار فيما تختار هذا ما حکم به من
> 
>       کان علی الامر قويّاً * ( ٦٨ ) و ان حدث
> 
>       بينهما کدورة او کره ليس له ان
> 
>       يطلّقها و له ان يصبر سنة کاملة
> 
>       لعلّ تسطع بينهما رآئحة المحبّة
> 
>       و ان کملت و ما فاحت فلا بأس
> 
>  
> ص ٦٤
> 
>       فی الطّلاق انّه کان علی کلّ شیء
> 
>       حکيماً * قد نهاکم اللّه عمّا عملتم
> 
>       بعد طلقات ثلث فضلاً من عنده
> 
>       لتکونوا من الشّاکرين فی لوح کان
> 
>       من قلم الامر مسطوراً * و الّذی
> 
>       طلّق له الاختيار فی الرّجوع بعد
> 
>       انقضآء کلّ شهر بالمودّة و الرّضآء ما
> 
>       لم تستحصن و اذا استحصنت تحقّق
> 
>       الفصل بوصل اخر و قضی الامر
> 
>  
> ص ٦٥
> 
>       الّا بعد امر مبين کذلک کان الامر
> 
>       من مطلع الجمال فی لوح الجلال
> 
>       بالاجلال مرقوماً * ( ٦٩ ) و الّذی سافر
> 
>       و سافرت معه ثمّ حدث بينهما
> 
>       الاختلاف فله ان يؤتيها نفقة سنة
> 
>       کاملة و يرجعها الی المقرّ الّذی
> 
>       خرجت عنه او يسلّمها بيد امين
> 
>       و ما تحتاج به فی السّبيل ليبلّغها الی
> 
>       محلّها انّ ربّک يحکم کيف يشآء
> 
>  
> ص ٦٦
> 
>       بسلطان کان علی العالمين محيطاً *  ( ٧٠ )
> 
>       و الّتی طلّقت بما ثبت عليها منکر
> 
>       لانفقة لها ايّام تربّصها کذلک کان
> 
>       نيّر الامر من افق العدل مشهوداً *
> 
>       انّ اللّه احبّ الوصل و الوفاق
> 
>       و ابغض الفصل و الطّلاق عاشروا
> 
>       يا قوم بالرّوح و الرّيحان لعمری سيفنی
> 
>       من فی الامکان و ما يبقی هو العمل
> 
>       الطّيّب و کان اللّه علی ما اقول شهيداً *
> 
>  
> ص ٦٧
> 
>       يا عبادی اصلحوا ذات بينکم ثمّ
> 
>       استمعوا ما ينصحکم به القلم الاعلی
> 
>       و لا تتّبعوا جبّاراً شقيّاً * ( ٧١ ) ايّاکم ان
> 
>       تغرّنّکم الدّنيا کما غرّت قوماً قبلکم
> 
>       اتّبعوا حدود اللّه و سننه ثمّ اسلکوا
> 
>       هذا الصّراط الّذی کان بالحقّ
> 
>       ممدوداً * انّ الّذين نبذوا البغی
> 
>       و الغوی و اتّخذوا التّقوی اولئک من
> 
>       خيرة الخلق لدی الحقّ يذکرهم الملأ
> 
>  
> ص ٦٨
> 
>       الاعلی و اهل هذا المقام الّذی کان
> 
>       باسم اللّه مرفوعاً * ( ٧٢ ) قد حرّم عليکم
> 
>       بيع الامآء و الغلمان ليس لعبد ان
> 
>       يشتری عبداً نهياً فی لوح اللّه کذلک
> 
>       کان الامر من قلم العدل بالفضل
> 
>       مسطوراً * و ليس لاحد ان يفتخر
> 
>       علی احد کلّ ارقّآء له و ادلّآء علی
> 
>       انّه لا اله الّا هو انّه کان علی کلّ شیء
> 
>       حکيماً * ( ٧٣ ) زيّنوا انفسکم بطراز
> 
>  
> ص ٦٩
> 
>       الاعمال و الّذی فاز بالعمل فی
> 
>       رضاه انّه من اهل البهآء قد کان
> 
>       لدی العرش مذکوراً * انصروا
> 
>       مالک البريّة بالاعمال الحسنة ثمّ
> 
>       بالحکمة و البيان کذلک امرتم فی
> 
>       اکثر الالواح من لدی الرّحمن انّه
> 
>       کان علی ما اقول عليماً * لا يعترض
> 
>       احد علی احد و لا يقتل نفس نفساً
> 
>       هذا ما نهيتم عنه فی کتاب کان فی
> 
>  
> 
>  ص ٧٠
> 
>       سرادق العزّ مستوراً * اتقتلون من
> 
>       احياه اللّه بروح من عنده انّ هذا
> 
>       خطأ قد کان لدی العرش کبيراً *
> 
>       اتّقوا اللّه و لا تخربوا ما بناه اللّه بايادی
> 
>       الظّلم و الطّغيان ثمّ اتّخذوا الی
> 
>       الحقّ سبيلاً * لمّا ظهرت جنود
> 
>       العرفان برايات البيان انهزمت قبآئل
> 
>       الاديان الّا من اراد ان يشرب کوثر الحيوان
> 
>       فی رضوان کان من نفس
> 
>  
> ص ٧١
> 
>       السّبحان موجوداً * ( ٧٤ ) قد حکم اللّه
> 
>       بالطّهارة علی مآء النّطفة رحمة من
> 
>       عنده علی البريّة اشکروه بالرّوح
> 
>       و الرّيحان و لا تتّبعوا من کان عن
> 
>       مطلع القرب بعيداً * قوموا علی
> 
>       خدمة الامر فی کلّ الاحوال انّه
> 
>       يؤيّدکم بسلطان کان علی العالمين
> 
>       محيطاً * تمسّکوا بحبل اللّطافة
> 
>       علی شأن لا يری من ثيابکم اثار
> 
>  
> ص ٧٢
> 
>       الاوساخ هذا ما حکم به من کان
> 
>       الطف من کلّ لطيف * و الّذی له
> 
>       عذر لا بأس عليه انّه لهو الغفور
> 
>       الرّحيم * طهّروا کلّ مکروه بالمآء
> 
>       الّذی لم يتغيّر بالثّلث ايّاکم ان
> 
>       تستعملوا المآء الّذی تغيّر بالهوآء
> 
>       او بشیء اخر کونوا عنصر اللّطافة بين
> 
>       البريّة هذا ما اراد لکم مولاکم العزيز
> 
>       الحکيم * ( ٧٥ ) و کذلک رفع اللّه حکم
> 
>  
> ص ٧٣
> 
>       دون الطّهارة عن کلّ الاشيآء و عن
> 
>       ملل اخری موهبة من اللّه انّه لهو
> 
>       الغفور الکريم *  قد انغمست
> 
>       الاشيآء فی بحر الطّهارة فی اوّل
> 
>       الرّضوان اذ تجلّينا علی من فی
> 
>       الامکان باسمآئنا الحسنی و صفاتنا
> 
>       العليا هذا من فضلی الّذی احاط
> 
>       العالمين * لتعاشروا مع الاديان
> 
>       و تبلّغوا امر ربّکم الرّحمن هذا
> 
>  
> ص ٧٤
> 
>       لاکليل الاعمال لو انتم من
> 
>       العارفين * ( ٧٦ ) و حکم باللّطافة الکبری
> 
>       و تغسيل ما تغبّر من الغبار و کيف
> 
>       الاوساخ المنجمدة و دونها اتّقوا اللّه
> 
>       و کونوا من المطهّرين * و الّذی يری
> 
>       فی کسآئه وسخ انّه لا يصعد دعآئه
> 
>       الی اللّه و يجتنب عنه ملأ عالون *
> 
>       استعملوا مآء الورد ثمّ العطر الخالص
> 
>       هذا ما احبّه اللّه من الاوّل الّذی
> 
>  
> ص ٧٥
> 
>       لا اوّل له ليتضوّع منکم ما اراد
> 
>       ربّکم العزيز الحکيم * ( ٧٧ ) قد عفا اللّه
> 
>       عنکم ما نزّل فی البيان من محو
> 
>       الکتب و اذنّاکم بان تقرئوا من
> 
>       العلوم ما ينفعکم لا ما ينتهی الی
> 
>       المجادلة فی الکلام هذا خير لکم ان
> 
>       انتم من العارفين * ( ٧٨ ) يا معشر
> 
>       الملوک قد اتی المالک و الملک للّه
> 
>       المهيمن القيّوم * الّا تعبدوا الّا اللّه
> 
>  
> ص ٧٦
> 
>       و توجّهوا بقلوب نورآء الی وجه ربّکم
> 
>       مالک الاسمآء هذا امر لا يعادله
> 
>       ما عندکم لو انتم تعرفون * ( ٧٩ )  انّا
> 
>       نراکم تفرحون بما جمعتموه لغيرکم
> 
>       و تمنعون انفسکم عن العوالم الّتی
> 
>       لم يحصها الّا لوحی المحفوظ * قد
> 
>       شغلتکم الاموال عن المآل هذا
> 
>       لا ينبغی لکم لو انتم تعلمون *
> 
>       طهّروا قلوبکم عن ذفر الدّنيا مسرعين
> 
>  
> ص ٧٧
> 
>       الی ملکوت ربّکم فاطر الارض
> 
>       و السّمآء الّذی به ظهرت الزّلازل
> 
>       و ناحت القبآئل الّا من نبذ الوری
> 
>       و اخذ ما امر به فی لوح مکنون  *  ( ٨٠ )
> 
>       هذا يوم فيه فاز الکليم بانوار القديم
> 
>       و شرب زلال الوصال من هذا القدح
> 
>       الّذی به سجّرت البحور  * قل تاللّه
> 
>       الحقّ انّ الطّور يطوف حول مطلع
> 
>       الظّهور و الرّوح ينادی من الملکوت
> 
>  
> ص ٧٨
> 
>       هلمّوا و تعالوا يا ابنآء الغرور * هذا
> 
>       يوم فيه سرع کوم اللّه شوقاً للقآئه
> 
>       و صاح الصّهيون قد اتی الوعد
> 
>       و ظهر ما هو المکتوب فی الواح اللّه
> 
>       المتعالی العزيز المحبوب * ( ٨١ ) يا معشر
> 
>       الملوک قد نزّل النّاموس الاکبر فی
> 
>       المنظر الانور و ظهر کلّ امر مستتر
> 
>       من لدن مالک القدر الّذی به اتت
> 
>       السّاعة و انشقّ القمر و فصّل کلّ
> 
>  
> ص ٧٩
> 
>        امر محتوم * ( ٨٢ ) يا معشر الملوک انتم
> 
>        المماليک قد ظهر المالک باحسن
> 
>        الطّراز و يدعوکم الی نفسه المهيمن
> 
>        القيّوم  * ايّاکم ان يمنعکم الغرور
> 
>        عن مشرق الظّهور او تحجبکم الدّنيا
> 
>        عن فاطر السّمآء قوموا علی خدمة
> 
>        المقصود الّذی خلقکم بکلمة من
> 
>        عنده و جعلکم مظاهر القدرة لما
> 
>        کان و ما يکون * ( ٨٣ ) تاللّه لا نريد ان
> 
>  
> ص ٨٠
> 
>        نتصرّف فی ممالککم بل جئنا لتصرّف
> 
>        القلوب * انّها لمنظر البهآء يشهد
> 
>        بذلک ملکوت الاسمآء لو انتم
> 
>        تفقهون *  و الّذی اتّبع مولاه انّه
> 
>        اعرض عن الدّنيا کلّها و کيف هذا
> 
>        المقام المحمود * دعوا البيوت ثمّ
> 
>        اقبلوا الی الملکوت هذا ما ينفعکم فی
> 
>        الاخرة و الاولی يشهد بذلک مالک
> 
>        الجبروت لو انتم تعلمون * ( ٨٤ ) طوبی
> 
>  
> ص ٨١
> 
>        لملک قام علی نصرة امری فی
> 
>        مملکتی و انقطع عن سوآئی انّه من
> 
>        اصحاب السّفينة الحمرآء الّتی جعلها
> 
>        اللّه لاهل البهآء ينبغی لکلّ ان
> 
>        يعزّروه و يوقّروه و ينصروه ليفتح المدن
> 
>        بمفاتيح اسمی المهيمن علی من فی
> 
>        ممالک الغيب و الشّهود  * انّه بمنزلة
> 
>        البصر للبشر و الغرّة الغرّآء لجبين
> 
>        الانشآء و رأس الکرم لجسد العالم
> 
>  
> ص ٨٢
> 
>        انصروه يا اهل البهآء بالاموال
> 
>        و النّفوس  * ( ٨٥ ) يا ملک النّمسة کان
> 
>        مطلع نور الاحديّة فی سجن عکّآء اذ
> 
>        قصدت المسجد الاقصی مررت
> 
>        و ما سئلت عنه بعد اذ رفع به کلّ
> 
>        بيت و فتح کلّ باب منيف * قد
> 
>        جعلناه مقبل العالم لذکری و انت
> 
>        نبذت المذکور اذ ظهر بملکوت اللّه
> 
>        ربّک و ربّ العالمين * کنّا معک فی
> 
>  
> ص ٨٣
> 
>       کلّ الاحوال و وجدناک متمسّکاً
> 
>       بالفرع غافلاً عن الاصل انّ ربّک
> 
>       علی ما اقول شهيد * قد اخذتنا
> 
>       الاحزان بما رأيناک تدور لاسمنا
> 
>       و لا تعرفنا امام وجهک افتح البصر
> 
>       لتنظر هذا المنظر الکريم  * و تعرف
> 
>       من تدعوه فی اللّيالی و الايّام و تری
> 
>       النّور المشرق من هذا الافق
> 
>       اللّميع  * ( ٨٦ ) قل يا ملک برلين اسمع
> 
>  
> ص ٨٤
> 
>       النّدآء من هذا الهيکل المبين *
> 
>       انّه لا اله الّا انا الباقی الفرد
> 
>       القديم * ايّاک ان يمنعک الغرور
> 
>       عن مطلع الظّهور او يحجبک
> 
>       الهوی عن مالک العرش و الثّری
> 
>       کذلک ينصحک القلم الاعلی انّه
> 
>       لهو الفضّال الکريم * اذکر من
> 
>       کان اعظم منک شأناً و اکبر
> 
>       منک مقاماً اين هو و ما عنده
> 
>  
> ص ٨٥
> 
>       انتبه و لاتکن من الرّاقدين  * انّه
> 
>       نبذ لوح اللّه ورآئه اذ اخبرناه بما
> 
>       ورد علينا من جنود الظّالمين  *
> 
>       لذا اخذته الذّلّة من کلّ الجهات
> 
>       الی ان رجع الی التّراب بخسران
> 
>       عظيم * يا ملک تفکّر فيه و فی
> 
>       امثالک الّذين سخّروا البلاد
> 
>       و حکموا علی العباد قد انزلهم
> 
>       الرّحمن من القصور الی القبور
> 
>  
> ص ٨٦
> 
>       اعتبر و کن من المتذکّرين * ( ٨٧ ) انّا
> 
>       ما اردنا منکم شيئاً انّا ننصحکم
> 
>       لوجه اللّه و نصبر کما صبرنا بما ورد
> 
>       علينا منکم يا معشر السّلاطين * ( ٨٨ )
> 
>       يا ملوک امريقا و رؤسآء الجمهور
> 
>       فيها اسمعوا ما تغنّ به الورقآء
> 
>       علی غصن البقآء انّه لا اله الّا
> 
>       انا الباقی الغفور الکريم * زيّنوا
> 
>       هيکل الملک بطراز العدل و التّقی
> 
>  
> ص ٨٧
> 
>        و رأسه باکليل ذکر ربّکم فاطر
> 
>        السّمآء کذلک يأمرکم مطلع
> 
>        الاسمآء من لدن عليم حکيم *
> 
>        قد ظهر الموعود فی هذا المقام
> 
>        المحمود الّذی به ابتسم ثغر
> 
>        الوجود من الغيب و الشّهود
> 
>        اغتنموا يوم اللّه انّ لقآئه خير
> 
>        لکم عمّا تطلع الشّمس عليها
> 
>        ان انتم من العارفين * يا معشر
> 
>  
> ص ٨٨
> 
>         الامرآء اسمعوا ما ارتفع من
> 
>         مطلع الکبريآء انّه لا اله الّا انا
> 
>         النّاطق العليم *  اجبروا الکسير
> 
>         بايادی العدل و کسّروا الصّحيح
> 
>         الظّالم بسياط اوامر  ربّکم الامر
> 
>         الحکيم * ( ٨٩ ) يا معشر الرّوم نسمع
> 
>         بينکم صوت البوم ء اخذکم
> 
>         سکر الهوی ام کنتم من
> 
>         الغافلين * يا ايّتها النّقطة الواقعة
> 
>  
> ص ٨٩
> 
>         فی شاطئ البحرين قد استقرّ
> 
>         عليک کرسيّ الظّلم و اشتعلت
> 
>         فيک نار البغضآء علی شأن ناح
> 
>         بها الملأ الاعلی و الّذين يطوفون
> 
>         حول کرسيّ رفيع *  نری فيک
> 
>         الجاهل يحکم علی العاقل
> 
>         و الظّلام يفتخر علی النّور و انّک
> 
>         فی غرور مبين * اغرّتک زينتک
> 
>         الظّاهرة سوف تفنی و ربّ
> 
>  
> ص ٩٠
> 
>          البريّة و تنوح البنات و الارامل
> 
>          و ما فيک من القبآئل کذلک
> 
>          ينبّئک العليم الخبير * ( ٩٠ ) يا شواطئ
> 
>          نهر الرّين قد رأيناک مغطّاة
> 
>          بالدّمآء بما سلّ عليک سيوف
> 
>          الجزآء و لک مرّة اخری و نسمع
> 
>          حنين البرلين ولو انّها اليوم
> 
>          علی عزّ مبين * ( ٩١ ) يا ارض الطّاء
> 
>         لا تحزنی من شیء قد جعلک اللّه
> 
>  
> ص ٩١
> 
>           مطلع فرح العالمين * لو يشآء
> 
>           يبارک سريرک بالّذی يحکم بالعدل
> 
>           و يجمع اغنام اللّه الّتی تفرّقت من
> 
>           الذّئاب انّه يواجه اهل البهآء
> 
>           بالفرح و الانبساط الا انّه من
> 
>           جوهر الخلق لدی الحقّ عليه
> 
>           بهآءاللّه  و بهآء من فی ملکوت
> 
>           الامر فی کلّ حين * ( ٩٢ ) افرحی بما
> 
>          جعلک اللّه افق النّور بما ولد
> 
>  
> ص ٩٢
> 
>        فيک مطلع الظّهور و سمّيت بهذا
> 
>        الاسم الّذی به لاح نيّر الفضل
> 
>        و اشرقت السّموات و الارضون *  ( ٩٣ )
> 
>        سوف تنقلب فيک الامور و يحکم
> 
>        عليک جمهور النّاس انّ ربّک لهو
> 
>        العليم المحيط * اطمئنّی بفضل
> 
>        ربّک انّه لا تنقطع عنک لحظات
> 
>        الالطاف سوف يأخذک الاطمينان
> 
>        بعد الاضطراب کذلک قضی
> 
>  
> ص ٩٣
> 
>        الامر فی کتاب بديع * ( ٩٤ ) يا ارض
> 
>        الخآء نسمع فيک صوت الرّجال
> 
>        فی ذکر ربّک الغنيّ المتعال طوبی
> 
>        ليوم فيه تنصب رايات الاسمآء
> 
>        فی ملکوت الانشآء باسمی الابهی
> 
>        يومئذ يفرح المخلصون بنصر اللّه
> 
>        و ينوح المشرکون * ( ٩٥ ) ليس لاحد
> 
>        ان يعترض علی الّذين يحکمون
> 
>        علی العباد دعوا لهم ما عندهم
> 
>  
> ص ٩٤
> 
>        و توجّهوا الی القلوب * ( ٩٦ ) يا بحر
> 
>        الاعظم رشّ علی الامم ما امرت به
> 
>        من لدن مالک القدم و زيّن هياکل
> 
>        الانام بطراز الاحکام الّتی بها تفرح
> 
>        القلوب و تقرّ العيون * ( ٩٧ ) و الّذی تملّک
> 
>        مائة مثقال من الذّهب فتسعة عشر مثقالاً للّه
> 
>        فاطر الارض  و السّمآء ايّاکم يا قوم ان تمنعوا
> 
>        انفسکم عن هذا الفضل
> 
>  
> ص ٩٥
> 
>        العظيم * قد امرناکم بهذا بعد
> 
>        اذ کنّا غنيّاً عنکم و عن کلّ من فی
> 
>        السّموات و الارضين * انّ فی ذلک
> 
>        لحکم و مصالح لم يحط بها علم احد
> 
>        الّا اللّه العالم الخبير * قل بذلک
> 
>        اراد تطهير اموالکم و تقرّبکم الی
> 
>        مقامات لا يدرکها الّا من شآء اللّه
> 
>        انّه لهو الفضّال العزيز الکريم *
> 
>        يا قوم لا تخونوا فی حقوق اللّه
> 
>  
> ص ٩٦
> 
>        و لا تصرّفوا فيها الّا بعد اذنه
> 
>        کذلک قضی الامر فی الالواح
> 
>        و فی هذا اللّوح المنيع * من خان
> 
>        اللّه يخان بالعدل و الّذی عمل بما
> 
>        امر ينزل عليه البرکة من سمآء
> 
>        عطآء ربّه الفيّاض المعطی الباذل
> 
>        القديم * انّه اراد لکم ما
> 
>        لا تعرفونه اليوم سوف يعرفه القوم
> 
>        اذا طارت الارواح و طويت زرابيّ
> 
>  
> ص ٩٧
> 
>        الافراح کذلک يذکّرکم من عنده
> 
>        لوح حفيظ * ( ٩٨ ) قد حضرت لدی
> 
>        العرش عرآئض شتّی من الّذين
> 
>        امنوا و سئلوا فيها اللّه ربّ ما يری
> 
>        و ما لا يری ربّ العالمين * لذا
> 
>        نزّلنا اللّوح و زيّنّاه بطراز الامر
> 
>        لعلّ النّاس باحکام ربّهم
> 
>        يعملون * و کذلک سئلنا من قبل
> 
>        فی سنين متواليات و امسکنا
> 
>  
> ص ٩٨
> 
>        القلم حکمة من لدنّا الی ان
> 
>        حضرت کتب من انفس معدودات
> 
>        فی تلک الايّام لذا اجبناهم بالحقّ
> 
>        بما تحيی به القلوب * ( ٩٩ ) قل يا
> 
>        معشر العلمآء لا تزنوا کتاب اللّه
> 
>        بما عندکم من القواعد و العلوم
> 
>        انّه لقسطاس الحقّ بين الخلق قد
> 
>        يوزن ما عند الامم بهذا القسطاس
> 
>        الاعظم و انّه بنفسه لو انتم تعلمون * (١٠٠)
> 
>  
> ص ٩٩
> 
>        تبکی عليکم عين عنايتی لانّکم ما عرفتم
> 
>        الّذی دعوتموه فی العشيّ و الاشراق و فی
> 
>        کلّ اصيل و بکور * توجّهوا يا قوم
> 
>        بوجوه بيضآء و قلوب نورآء الی البقعة
> 
>        المبارکة الحمرآء الّتی فيها تنادی
> 
>        سدرة المنتهی انّه لا اله الّا انا المهيمن
> 
>        القيّوم * ( ١٠١ ) يا معشر العلمآء هل يقدر
> 
>        احد منکم ان يستنّ معی فی
> 
>        ميدان المکاشفة و العرفان او يجول
> 
>  
> ص ١٠٠
> 
>        فی مضمار الحکمة و التّبيان لا و ربّی
> 
>        الرّحمن کلّ من عليها فانٍ و هذا
> 
>        وجه ربّکم العزيز المحبوب * ( ١٠٢ ) يا قوم
> 
>        انّا قدّرنا العلوم لعرفان المعلوم و انتم
> 
>        احتجبتم بها عن مشرقها الّذی به
> 
>        ظهر کلّ امر مکنون * لو عرفتم
> 
>        الافق الّذی منه اشرقت شمس
> 
>        الکلام لنبذتم الانام و ما عندهم
> 
>        و اقبلتم الی المقام المحمود * ( ١٠٣ ) قل
> 
>  
> ص ١٠١
> 
>        هذه لسمآء فيها کنز امّ الکتاب لو
> 
>        انتم تعقلون * هذا لهو الّذی به
> 
>        صاحت الصّخرة و نادت السّدرة علی
> 
>        الطّور المرتفع علی الارض المبارکة
> 
>        الملک للّه الملک العزيز الودود * ( ١٠٤ ) انّا
> 
>        ما دخلنا المدارس و ما طالعنا
> 
>        المباحث اسمعوا ما يدعوکم به هذا
> 
>        الامّيّ الی اللّه الابديّ انّه خير لکم عمّا
> 
>        کنز فی الارض لو انتم تفقهون * ( ١٠٥ )
> 
>  
> ص ١٠٢
> 
>        انّ الّذی يأوّل ما نزّل من سمآء
> 
>        الوحی و يخرجه عن الظّاهر انّه ممّن
> 
>        حرّف کلمة اللّه العليا و کان من
> 
>        الاخسرين فی کتاب مبين  * (١٠٦ ) قد
> 
>        کتب عليکم تقليم الاظفار و الدّخول
> 
>        فی مآء يحيط هياکلکم فی کلّ اسبوع
> 
>        و تنظيف ابدانکم بما استعملتموه من
> 
>        قبل ايّاکم ان تمنعکم الغفلة عمّا
> 
>        امرتم به من لدن عزيز عظيم *
> 
>  
> ص ١٠٣
> 
>        ادخلوا مآء بکراً و المستعمل منه
> 
>        لا يجوز الدّخول فيه ايّاکم ان تقربوا
> 
>        خزآئن حمّامات العجم من قصدها
> 
>        وجد رآئحتها المنتنة قبل وروده فيها
> 
>        تجنّبوا يا قوم و لا تکوننّ من
> 
>        الصّاغرين * انّه يشبه بالصّديد
> 
>        و الغسلين ان انتم من العارفين *
> 
>        و کذلک حياضهم المنتنة اترکوها
> 
>        و کونوا من المقدّسين * انّا اردنا ان
> 
>  
> ص ١٠٤
> 
>        نراکم مظاهر الفردوس فی الارض
> 
>        ليتضوّع منکم ما تفرح به افئدة
> 
>        المقرّبين * و الّذی يصبّ عليه المآء
> 
>        و يغسل به بدنه خير له و يکفيه عن
> 
>        الدّخول انّه اراد ان يسهّل عليکم
> 
>        الامور فضلاً من عنده لتکونوا من
> 
>        الشّاکرين * (١٠٧) قد حرّمت عليکم
> 
>        ازواج آبائکم انّا نستحيی ان نذکر
> 
>        حکم الغلمان اتّقوا الرّحمن يا ملأ
> 
>  
> ص ١٠٥
> 
>        الامکان و لا ترتکبوا ما نهيتم عنه
> 
>        فی اللّوح و لا تکونوا فی هيمآء
> 
>        الشّهوات من الهآئمين * ( ١٠٨ ) ليس
> 
>        لاحد ان يحرّک لسانه امام النّاس
> 
>        اذ يمشی فی الطّرق و الاسواق بل
> 
>        ينبغی لمن اراد الذّکر ان يذکر فی
> 
>        مقام بنی لذکر اللّه او فی بيته هذا
> 
>        اقرب بالخلوص و التّقوی کذلک
> 
>        اشرقت شمس الحکم من افق
> 
>  
> ص ١٠٦
> 
>        البيان طوبی للعاملين  * (١٠٩) قد فرض
> 
>        لکلّ نفس کتاب الوصيّة و له ان
> 
>        يزيّن رأسه بالاسم الاعظم و يعترف
> 
>        فيه بوحدانيّة اللّه فی مظهر ظهوره
> 
>        و يذکر فيه ما اراد من المعروف
> 
>        ليشهد له فی عوالم الامر و الخلق
> 
>        و يکون له کنزاً عند ربّه الحافظ
> 
>        الامين * (١١٠) قد انتهت الاعياد الی
> 
>        العيدين الاعظمين امّا الاوّل ايّام
> 
>  
> ص ١٠٧
> 
>        فيها تجلّی الرّحمن علی من فی
> 
>        الامکان باسمآئه الحسنی و صفاته
> 
>        العليا و الاخر يوم فيه بعثنا من بشّر
> 
>        النّاس بهذا الاسم الّذی به قامت
> 
>        الاموات و حشر من فی السّموات
> 
>        و الارضين * و الاخرين فی يومين
> 
>        کذلک قضی الامر من لدن امر
> 
>        عليم  * (١١١) طوبی لمن فاز باليوم
> 
>        الاوّل من شهر البهآء الّذی جعله
> 
>  
> ص ١٠٨
> 
>       اللّه لهذا الاسم العظيم  * طوبی
> 
>       لمن يظهر فيه نعمة اللّه علی نفسه
> 
>       انّه ممّن اظهر شکر اللّه بفعله المدلّ
> 
>       علی فضله الّذی احاط العالمين *
> 
>       قل انّه لصدر الشّهور و مبدئها و فيه
> 
>       تمرّ نفحة الحيوة علی الممکنات طوبی
> 
>       لمن ادرکه بالرّوح و الرّيحان نشهد
> 
>       انّه من الفآئزين * (١١٢) قل انّ العيد
> 
>       الاعظم لسلطان الاعياد اذکروا
> 
>  
> ص ١٠٩
> 
>       يا قوم نعمة اللّه عليکم اذ کنتم
> 
>       رقدآء ايقظکم من نسمات الوحی
> 
>       و عرّفکم سبيله الواضح المستقيم * (١١٣)
> 
>       اذا مرضتم ارجعوا الی الحذّاق من
> 
>       الاطبّآء انّا ما رفعنا الاسباب بل
> 
>       اثبتناها من هذا القلم الّذی جعله
> 
>       اللّه مطلع امره المشرق المنير * (١١٤) قد
> 
>       کتب اللّه علی کلّ نفس ان يحضر
> 
>       لدی العرش بما عنده ممّا لا عدل له
> 
>  
> ص ١١٠
> 
>       انّا عفونا عن ذلک فضلاً من لدنّا انّه
> 
>       هو المعطی الکريم * (١١٥) طوبی لمن
> 
>       توجّه الی مشرق الاذکار فی الاسحار
> 
>       ذاکراً متذکّراً مستغفراً و اذا دخل
> 
>       يقعد صامتاً لاصغآء ايات اللّه الملک
> 
>       العزيز الحميد * قل مشرق الاذکار
> 
>       انّه کلّ بيت بنی لذکری فی المدن
> 
>       و القری کذلک سمّی لدی العرش ان
> 
>       انتم من العارفين  * (١١٦) و الّذين يتلون
> 
>  
> ص ١١١
> 
>       ايات الرّحمن باحسن الالحان
> 
>        اولئک يدرکون منها ما لا يعادله
> 
>        ملکوت ملک السّموات و الارضين *
> 
>        و بها يجدون عرف عوالمی الّتی
> 
>        لا يعرفها اليوم الّا من اوتی البصر
> 
>        من هذا المنظر الکريم * قل انّها
> 
>        تجذب القلوب الصّافية الی العوالم
> 
>        الرّوحانيّة الّتی لا تعبّر بالعبارة و لاتشار
> 
>        بالاشارة طوبی للسّامعين *  (١١٧) انصروا
> 
>  
> ص ١١٢
> 
>       يا قوم اصفيآئی الّذين قاموا علی ذکری
> 
>       بين خلقی و ارتفاع کلمتی فی مملکتی
> 
>       اولئک انجم سمآء عنايتی و مصابيح
> 
>       هدايتی للخلآئق اجمعين * و الّذی
> 
>       يتکلّم بغير ما نزّل فی الواحی انّه
> 
>       ليس منّی ايّاکم ان تتّبعوا کلّ
> 
>       مدّع اثيم *  قد زيّنت الالواح
> 
>       بطراز ختم فالق الاصباح الّذی
> 
>       ينطق بين السّموات و الارضين *
> 
>  
> ص ١١٣
> 
>       تمسّکوا بالعروة الوثقی و حبل امری
> 
>       المحکم المتين *(١١٨) قد اذن اللّه لمن
> 
>       اراد ان يتعلّم الالسن المختلفة ليبلّغ
> 
>       امراللّه شرق الارض و غربها و يذکره
> 
>       بين الدّول و الملل علی شأن تنجذب
> 
>       به الافئدة و يحيی به کلّ عظم
> 
>       رميم * (١١٩) ليس للعاقل ان يشرب ما
> 
>       يذهب به العقل و له ان يعمل ما
> 
>       ينبغی للانسان لا ما يرتکبه کلّ غافل
> 
>  
> ص ١١٤
> 
>       مريب *  (١٢٠) زيّنوا رؤوسکم باکليل
> 
>       الامانة و الوفآء و قلوبکم بردآء التّقوی
> 
>       و السنکم بالصّدق الخالص و هياکلکم
> 
>       بطراز الاداب کلّ ذلک من سجيّة
> 
>       الانسان لو انتم من المتبصّرين * يا
> 
>       اهل البهآء تمسّکوا بحبل العبوديّة للّه
> 
>       الحقّ بها تظهر مقاماتکم و تثبت
> 
>       اسمآئکم و ترتفع مراتبکم و اذکارکم فی
> 
>       لوح حفيظ * ايّاکم ان يمنعکم من
> 
>  
> ص ١١٥
> 
>       علی الارض عن هذا المقام العزيز
> 
>       الرّفيع * قد وصّيناکم بها فی اکثر
> 
>       الالواح و فی هذا اللّوح الّذی لاح من
> 
>       افقه نيّر احکام ربّکم المقتدر الحکيم  * (١٢١)
> 
>       اذا غيض بحر الوصال و قضی کتاب
> 
>       المبدء فی المآل توجّهوا الی من اراده
> 
>       اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل
> 
>       القديم * (١٢٢) فانظروا فی النّاس و قلّة
> 
>       عقولهم يطلبون ما يضرّهم و يترکون
> 
>  
> ص ١١٦
> 
>       ما ينفعهم الا انّهم من الهآئمين *
> 
>       انّا نری بعض النّاس ارادوا الحرّيّه
> 
>       و يفتخرون بها اولئک فی جهل
> 
>       مبين * (١٢٣) انّ الحرّيّة تنتهی عواقبها الی
> 
>       الفتنة الّتی لا تخمد نارها کذلک
> 
>       يخبرکم المحصی العليم * فاعلموا انّ
> 
>       مطالع الحرّيّة و مظاهرها هی الحيوان
> 
>       و للانسان ينبغی ان يکون تحت
> 
>       سنن تحفظه عن جهل نفسه و ضرّ
> 
>  
> ص ١١٧
> 
>       الماکرين * انّ الحرّيّة تخرج الانسان
> 
>       عن شئون الادب و الوقار و تجعله
> 
>       من الارذلين  * (١٢٤) فانظروا الخلق
> 
>       کالاغنام لا بدّ لها من راعٍ ليحفظها
> 
>      انّ هذا لحقّ يقين * انّا نصدّقها فی
> 
>      بعض المقامات دون الاخر انّا کنّا
> 
>      عالمين * (١٢٥) قل الحرّيّة فی اتّباع اوامری
> 
>      لو انتم من العارفين * لو اتّبع النّاس
> 
>      ما نزّلناه لهم من سمآء الوحی ليجدنّ
> 
>  
> ص ١١٨
> 
>       انفسهم فی حرّيّة بحتة طوبی لمن
> 
>       عرف مراد اللّه فيما نزّل من سمآء
> 
>       مشيّته المهيمنة علی العالمين *
> 
>       قل الحرّيّة الّتی تنفعکم انّها فی
> 
>       العبوديّة للّه الحقّ و الّذی وجد
> 
>       حلاوتها لا يبدّلها بملکوت ملک
> 
>       السّموات و الارضين * (١٢٦) حرّم
> 
>       عليکم السّؤال فی البيان عفا اللّه
> 
>       عن ذلک لتسئلوا ما تحتاج به
> 
>  
> ص ١١٩
> 
>       انفسکم لا ما تکلّم به رجال قبلکم
> 
>       اتّقوا اللّه و کونوا من المتّقين *
> 
>       اسئلوا ما ينفعکم فی امراللّه
> 
>       و سلطانه قد فتح باب الفضل علی
> 
>       من فی السّموات و الارضين  * (١٢٧) انّ
> 
>       عدّة الشّهور تسعة عشر شهراً فی
> 
>       کتاب اللّه قد زيّن اوّلها بهذا الاسم
> 
>       المهيمن علی العالمين * (١٢٨) قد حکم اللّه
> 
>       دفن الاموات فی البلّور او الاحجار
> 
>  
> ص ١٢٠
> 
>       الممتنعة او الاخشاب الصّلبة اللّطيفة
> 
>       و وضع الخواتيم المنقوشة فی اصابعهم
> 
>       انّه لهو المقدّر العليم * (١٢٩)  يکتب للّرجال
> 
>       وللّه ما فی السّموات و الارض و ما بينهما
> 
>       و کان اللّه بکلّ شیء عليماً * و للورقات
> 
>       وللّه ملک السّموات و الارض و ما بينهما
> 
>       و کان اللّه علی کلّ شیء قديراً * هذا
> 
>       ما نزّل من قبل و ينادی نقطة البيان
> 
>       و يقول يا محبوب الامکان انطق فی
> 
>  
> ص ١٢١
> 
>       هذا المقام بما تتضوّع به نفحات
> 
>       الطافک بين العالمين * انّا اخبرنا
> 
>       الکلّ بان لا يعادل بکلمة منک ما نزّل
> 
>       فی البيان انّک انت المقتدر علی ما تشآء
> 
>       لا تمنع عبادک عن فيوضات بحر
> 
>       رحمتک انّک انت ذو الفضل العظيم *
> 
>       قد استجبنا ما اراد انّه لهو المحبوب
> 
>       المجيب * لو ينقش عليها ما نزّل
> 
>       فی الحين من لدی اللّه انّه خير
> 
>  
> ص ١٢٢
> 
>     لهم و لهنّ انّا کنّا حاکمين * قد
> 
>     بدئت من اللّه و رجعت اليه منقطعاً
> 
>     عمّا سواه و متمسّکاً باسمه الرّحمن
> 
>     الرّحيم * کذلک يختصّ اللّه من
> 
>     يشآء بفضل من عنده انّه لهو المقتدر
> 
>     القدير * (١٣٠) و ان تکفنوه فی خمسة
> 
>     اثواب من الحرير او القطن من لم
> 
>     يستطع يکتفی بواحدة منهما
> 
>     کذلک قضی الامر من لدن عليم
> 
>  
> ص ١٢٣
> 
>       خبير * حرّم عليکم نقل الميّت ازيد
> 
>       من مسافة ساعة من المدينة ادفنوه
> 
>       بالرّوح و الرّيحان فی مکان قريب * (١٣١)
> 
>       قد رفع اللّه ما حکم به البيان فی تحديد
> 
>       الاسفار انّه لهو المختار يفعل ما يشآء
> 
>       و يحکم ما يريد * (١٣٢) يا ملأ الانشآء
> 
>       اسمعوا ندآء مالک الاسمآء انّه يناديکم
> 
>       من شطر سجنه الاعظم انّه لا اله الّا
> 
>       انا المقتدر المتکبّر المتسخّر المتعالی
> 
>  
> ص ١٢٤
> 
>       العليم الحکيم * انّه لا اله الّا هو
> 
>       المقتدر علی العالمين * لو يشآء يأخذ
> 
>       العالم بکلمة من عنده ايّاکم ان تتوقّفوا
> 
>       فی هذا الامر الّذی خضع له الملأ
> 
>       الاعلی و اهل مدآئن الاسمآء اتّقوا اللّه
> 
>       و لا تکوننّ من المحتجبين * احرقوا
> 
>       الحجبات بنار حبّی و السّبحات بهذا
> 
>       الاسم الّذی به سخّرنا العالمين *  (١٣٣)
> 
>       و ارفعنّ البيتين فی المقامين و المقامات
> 
>  
> ص ١٢٥
> 
>       الّتی فيها استقرّ عرش ربّکم الرّحمن
> 
>       کذلک يأمرکم مولی العالمين * ( ١٣٤)
> 
>       ايّاکم ان تمنعکم شئونات الارض عمّا
> 
>       امرتم به من لدن قويّ امين * کونوا
> 
>       مظاهر الاستقامة بين البريّة علی شأن
> 
>       لا تمنعکم شبهات الّذين کفروا باللّه اذ
> 
>       ظهر بسلطان عظيم * ايّاکم ان
> 
>       يمنعکم ما نزّل فی الکتاب عن هذا
> 
>       الکتاب الّذی ينطق بالحقّ انّه لا اله
> 
>  
> ص ١٢٦
> 
>       الّا انا العزيز الحميد *  انظروا بعين
> 
>       الانصاف الی من اتی من سمآء
> 
>       المشيّة و الاقتدار و لا تکوننّ من
> 
>       الظّالمين * (١٣٥) ثمّ اذکروا ما جری من
> 
>       قلم مبشّری فی ذکر هذا الظّهور و ما
> 
>       ارتکبه اولو الطّغيان فی ايّامه الا انّهم
> 
>       من الاخسرين *  قال ان ادرکتم ما
> 
>       نظهره انتم من فضل اللّه تسئلون *
> 
>       ليمنّ عليکم باستوآئه علی سرآئرکم
> 
>  
> ص ١٢٧
> 
>       فانّ ذلک عزّ ممتنع منيع * ان
> 
>       يشرب کأس مآء عندکم اعظم من ان
> 
>       تشربنّ کلّ نفس مآء وجوده بل کلّ
> 
>       شیء ان يا عبادی تدرکون * (١٣٦) هذا ما
> 
>       نزّل من عنده ذکراً لنفسی لو انتم
> 
>       تعلمون * و الّذی تفکّر فی هذه الايات
> 
>       و اطّلع بما ستر فيهنّ من اللئالئ
> 
>       المخزونة تاللّه انّه يجد عرف الرّحمن
> 
>       من شطر السّجن و يسرع بقلبه اليه
> 
>  
> ص ١٢٨
> 
>       باشتياق لا تمنعه جنود السّموات
> 
>       و الارضين *  قل هذا لظهور تطوف
> 
>       حوله الحجّة و البرهان کذلک انزله
> 
>       الرّحمن ان انتم من المنصفين *
> 
>       قل هذا روح الکتب قد نفخ به فی
> 
>       القلم الاعلی و انصعق من فی الانشآء
> 
>       الّا من اخذته نفحات رحمتی و فوحات
> 
>       الطافی المهيمنة علی العالمين * (١٣٧) يا ملأ
> 
>       البيان اتّقوا الرّحمن ثمّ انظروا ما
> 
>  
> ص ١٢٩
> 
>      انزله فی مقام اخر قال انّما القبلة
> 
>      من يظهره اللّه متی ينقلب تنقلب
> 
>      الی ان يستقرّ کذلک نزّل من لدن
> 
>      مالک القدر اذ اراد ذکر هذا المنظر
> 
>      الاکبر تفکّروا يا قوم و لا تکوننّ من
> 
>      الهآئمين *  لو تنکرونه باهوآئکم
> 
>      الی ايّة قبلة تتوجّهون يا معشر
> 
>      الغافلين * تفکّروا فی هذه الاية ثمّ
> 
>      انصفوا باللّه لعلّ تجدون لئالئ
> 
>  
> ص ١٣٠
> 
>       الاسرار من البحر الّذی تموّج باسمی
> 
>       العزيز المنيع * (١٣٨) ليس لاحد ان
> 
>       يتمسّک اليوم الّا بما ظهر فی هذا
> 
>       الظّهور هذا حکم اللّه من قبل و من
> 
>       بعد و به زيّن صحف الاوّلين * هذا
> 
>       ذکر اللّه من قبل و من بعد قد طرّز
> 
>       به ديباج کتاب الوجود ان انتم من
> 
>       الشّاعرين * هذا امراللّه من قبل
> 
>       و من بعد ايّاکم ان تکونوا من
> 
>  
> ص ١٣١
> 
>       الصّاغرين * لا يغنيکم اليوم شیء
> 
>       و ليس لاحد مهرب الّا اللّه العليم
> 
>       الحکيم * من عرفنی قد عرف
> 
>       المقصود من توجّه اليّ قد توجّه
> 
>       الی المعبود کذلک فصّل فی الکتاب
> 
>       و قضی الامر من لدی اللّه ربّ
> 
>       العالمين * من يقرء اية من اياتی
> 
>       لخير له من ان يقرء کتب الاوّلين
> 
>       و الاخرين *  هذا بيان الرّحمن ان
> 
>  
> ص ١٣٢
> 
>       انتم من السّامعين * قل هذا حقّ
> 
>       العلم لو انتم من العارفين * (١٣٩) ثمّ
> 
>       انظروا ما نزّل فی مقام اخر لعلّ
> 
>       تدعون ما عندکم مقبلين الی اللّه ربّ
> 
>       العالمين * قال لا يحلّ الاقتران ان
> 
>       لم يکن فی البيان و ان يدخل من احد
> 
>       يحرم علی الاخر ما يملک من عنده
> 
>       الّا و ان يرجع ذلک بعد ان يرفع امر
> 
>       من نظهره بالحقّ او ما قد ظهر
> 
>  
> ص ١٣٣
> 
>       بالعدل و قبل ذلک فلتقربنّ لعلّکم
> 
>       بذلک امر اللّه ترفعون * کذلک
> 
>       تغرّدت الورقآء علی الافنان فی ذکر
> 
>       ربّها الرّحمن طوبی للسّامعين * (١٤٠) يا
> 
>       ملأ البيان اقسمکم بربّکم الرّحمن
> 
>       بان تنظروا فيما نزّل بالحقّ بعين
> 
>       الانصاف و لا تکوننّ من الّذين يرون
> 
>       برهان اللّه و ينکرونه الا انّهم من
> 
>       الهالکين * قد صرّح نقطة البيان
> 
>  
> ص ١٣٤
> 
>       فی هذه الاية بارتفاع امری قبل
> 
>       امره يشهد بذلک کلّ منصف
> 
>       عليم *  کما ترونه اليوم انّه ارتفع
> 
>       علی شأن لا ينکره الّا الّذين سکّرت
> 
>       ابصارهم فی الاولی و فی الاخری لهم
> 
>       عذاب مهين * (١٤١ ) قل تاللّه انّی
> 
>       لمحبوبه و الان يسمع ما ينزل من
> 
>       سمآء الوحی و ينوح بما ارتکبتم
> 
>       فی ايّامه خافوا اللّه و لا تکوننّ من
> 
>  
> ص ١٣٥
> 
>       المعتدين * قل يا قوم ان لن تؤمنوا
> 
>       به لا تعترضوا عليه تاللّه يکفی
> 
>       ما اجتمع عليه من جنود الظّالمين * (١٤٢)
> 
>       انّه قد انزل بعض الاحکام  لئلّا
> 
>       يتحرّک القلم الاعلی فی هذا الظّهور
> 
>       الّا علی ذکر مقاماته العليا و منظره
> 
>       الاسنی و انّا لمّا اردنا الفضل فصّلناها
> 
>       بالحقّ و خفّفنا ما اردناه لکم انّه لهو
> 
>       الفضّال الکريم * (١٤٣ ) قد اخبرکم من
> 
>  
> ص ١٣٦
> 
>       قبل بما ينطق به هذا الذّکر الحکيم *
> 
>       قال و قوله الحقّ انّه ينطق فی کلّ
> 
>       شأن انّه لا اله الّا انا الفرد الواحد
> 
>       العليم الخبير * هذا مقام خصّه اللّه
> 
>       لهذا الظّهور الممتنع البديع * هذا
> 
>       من فضل اللّه ان انتم من العارفين  *
> 
>       هذا من امره المبرم و اسمه الاعظم
> 
>       و کلمته العليا و مطلع اسمآئه الحسنی
> 
>       لو انتم من العالمين * بل به تظهر
> 
>  
> ص ١٣٧
> 
>       المطالع و المشارق تفکّروا يا قوم فيما
> 
>       نزّل بالحقّ و تدبّروا فيه و لا تکوننّ
> 
>       من المعتدين * (١٤٤) عاشروا مع الاديان
> 
>       بالرّوح و الرّيحان ليجدوا منکم عرف
> 
>       الرّحمن ايّاکم ان تأخذکم حميّة
> 
>       الجاهليّة بين البريّة کلّ بدء من اللّه
> 
>       و يعود اليه انّه لمبدء الخلق و مرجع
> 
>       العالمين * ( ١٤٥) ايّاکم ان تدخلوا بيتاً
> 
>       عند فقدان صاحبه الّا بعد اذنه
> 
>  
> ص ١٣٨
> 
>       تمسّکوا بالمعروف فی کلّ الاحوال و لا
> 
>       تکوننّ من الغافلين * (١٤٦) قد کتب
> 
>       عليکم تزکية الاقوات و ما دونها
> 
>       بالزّکوة هذا ما حکم به منزل الايات
> 
>       فی هذا الرّقّ المنيع * سوف نفصّل
> 
>       لکم نصابها اذا شآء اللّه و اراد انّه
> 
>       يفصّل ما يشآء بعلم من عنده انّه
> 
>       لهو العلّام الحکيم * (١٤٧) لا يحلّ السّؤال
> 
>       و من سئل حرّم عليه العطآء قد
> 
>  
> ص ١٣٩
> 
>       کتب علی الکلّ ان يکسب و الّذی
> 
>       عجز فللوکلآء و الاغنيآء ان يعيّنوا له ما
> 
>       يکفيه اعملوا حدود اللّه و سننه ثمّ
> 
>       احفظوها کما تحفظون اعينکم و لا
> 
>       تکوننّ من الخاسرين * (١٤٨) قد منعتم
> 
>       فی الکتاب عن الجدال و النّزاع
> 
>       و الضّرب و امثالها عمّا تحزن به الافئدة
> 
>       و القلوب * من يحزن احداً فله ان
> 
>       ينفق تسعة عشر مثقالاً من الذّهب
> 
>  
> ص ١٤٠
> 
>       هذا ما حکم به مولی العالمين *
> 
>       انّه قد عفا ذلک عنکم فی هذا
> 
>       الظّهور و يوصيکم بالبرّ و التّقوی امراً
> 
>       من عنده فی هذا اللّوح المنير * لا
> 
>       ترضوا لاحد ما لا ترضونه لانفسکم
> 
>       اتّقوا اللّه و لا تکوننّ من المتکبّرين *
> 
>       کلّکم خلقتم من المآء و ترجعون الی
> 
>       التّراب تفکّروا فی عواقبکم و لا
> 
>       تکوننّ من الظّالمين * اسمعوا ما
> 
>  
> ص ١٤١
> 
>        تتلو السّدرة عليکم من ايات اللّه
> 
>       انّها لقسطاس الهدی من اللّه ربّ
> 
>       الاخرة و الاولی و بها تطير النّفوس
> 
>       الی مطلع الوحی و تستضیء افئدة
> 
>       المقبلين *  تلک حدود اللّه الّتی قد
> 
>       فرضت عليکم و تلک اوامر اللّه قد
> 
>       امرتم بها فی اللّوح اعملوا بالرّوح
> 
>       و الرّيحان هذا خير لکم ان انتم
> 
>       من العارفين * (١٤٩) اتلوا ايات اللّه فی
> 
>  
> ص ١٤٢
> 
>       کلّ صباح و مسآء انّ الّذی لم يتل
> 
>      لم يوف بعهد اللّه و ميثاقه و الّذی
> 
>      اعرض عنها اليوم انّه ممّن اعرض
> 
>      عن اللّه فی ازل الازال اتّقنّ اللّه
> 
>      يا عبادی کلّکم اجمعون * لا
> 
>      تغرّنّکم کثرة القرآئة و الاعمال فی
> 
>      اللّيل و النّهار لو يقرء احد اية من
> 
>      الايات بالرّوح و الرّيحان خير له
> 
>      من ان يتلو بالکسالة صحف اللّه
> 
>  
> ص ١٤٣
> 
>       المهيمن القيّوم * اتلوا ايات اللّه
> 
>       علی قدر لا تأخذکم الکسالة
> 
>       و الاحزان لا تحملوا علی الارواح ما
> 
>       يکسلها و يثقلها بل يخفّها لتطير
> 
>       باجنحة الايات الی مطلع البيّنات
> 
>       هذا اقرب الی اللّه لو انتم تعقلون * (١٥٠)
> 
>       علّموا ذرّيّاتکم ما نزّل من سمآء
> 
>       العظمة و الاقتدار ليقرئوا الواح
> 
>       الرّحمن باحسن الالحان فی الغرف
> 
>  
> ص ١٤٤
> 
>       المبنيّة فی مشارق الاذکار * انّ الّذی
> 
>       اخذه جذب محبّة اسمی الرّحمن انّه
> 
>       يقرء ايات اللّه علی شأن تنجذب به
> 
>       افئدة الرّاقدين * هنيئاً لمن شرب
> 
>       رحيق الحيوان من بيان ربّه الرّحمن
> 
>       بهذا الاسم الّذی به نسف کلّ
> 
>       جبل باذخ رفيع * (١٥١) کتب عليکم
> 
>       تجديد اسباب البيت بعد انقضآء
> 
>       تسع عشرة سنة کذلک قضی الامر
> 
>  
> ص ١٤٥
> 
>       من لدن عليم خبير * انّه اراد
> 
>       تلطيفکم و ما عندکم اتّقوا اللّه و لا
> 
>       تکوننّ من الغافلين * و الّذی لم
> 
>       يستطع عفا اللّه عنه انّه لهو الغفور
> 
>       الکريم * (١٥٢) اغسلوا ارجلکم کلّ يوم
> 
>       فی الصّيف و فی الشّتآء کلّ ثلثة
> 
>       ايّام مرّة واحدة (١٥٣) و من اغتاظ عليکم
> 
>       قابلوه بالرّفق و الّذی زجرکم لا
> 
>       تزجروه دعوه بنفسه و توکّلوا علی اللّه
> 
>  
> ص ١٤٦
> 
>       المنتقم العادل القدير * (١٥٤) قد منعتم عن
> 
>       الارتقآء الی المنابر من اراد ان يتلو
> 
>       عليکم ايات ربّه فليقعد علی الکرسيّ
> 
>       الموضوع علی السّرير و يذکر اللّه ربّه
> 
>       و ربّ العالمين * قد احبّ اللّه
> 
>       جلوسکم علی السّرر و الکراسيّ لعزّ
> 
>       ما عندکم من حبّ اللّه و مطلع امره
> 
>       المشرق المنير * (١٥٥) حرّم عليکم الميسر
> 
>       و الافيون اجتنبوا يا معشر الخلق
> 
>  
> ص ١٤٧
> 
>       و لا تکوننّ من المتجاوزين * ايّاکم
> 
>       ان تستعملوا ما تکسل به هياکلکم
> 
>       و يضرّ ابدانکم انّا ما اردنا لکم الّا
> 
>       ما ينفعکم يشهد بذلک کلّ الاشيآء
> 
>       لو انتم تسمعون * ( ١٥٦) اذا دعيتم الی
> 
>       الولآئم و العزآئم اجيبوا بالفرح
> 
>       و الانبساط و الّذی وفی بالوعد انّه
> 
>       امن من الوعيد * هذا يوم فيه
> 
>       فصّل کلّ امر حکيم * (١٥٧) قد ظهر
> 
>  
> ص ١٤٨
> 
>       سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس طوبی
> 
>       لمن ايّده اللّه علی الاقرار بالسّتّة
> 
>       الّتی ارتفعت بهذه الالف القآئمة الا
> 
>       انّه من المخلصين * کم من ناسک
> 
>       اعرض و کم من تارک اقبل و قال
> 
>       لک الحمد يا مقصود العالمين * انّ
> 
>       الامر بيد اللّه يعطی من يشآء ما يشآء
> 
>       و يمنع عمّن يشآء ما اراد يعلم
> 
>       خافية القلوب و ما يتحرّک به اعين
> 
>  
> ص ١٤٩
> 
>       اللّامزين * کم من غافل اقبل
> 
>       بالخلوص اقعدناه علی سرير القبول
> 
>       و کم من عاقل رجعناه الی النّار
> 
>       عدلاً من عندنا انّا کنّا حاکمين *
> 
>       انّه لمظهر يفعل اللّه ما يشآء و المستقرّ
> 
>       علی عرش يحکم ما يريد * (١٥٨) طوبی
> 
>       لمن وجد عرف المعانی من اثر هذا
> 
>       القلم الّذی اذا تحرّک فاحت
> 
>       نسمة اللّه فيما سواه و اذا توقّف
> 
>  
> ص ١٥٠
> 
>       ظهرت کينونة الاطمينان فی الامکان
> 
>       تعالی الرّحمن مظهر هذا الفضل
> 
>       العظيم * قل بما حمل الظّلم ظهر
> 
>       العدل فيما سواه و بما اقبل الذّلّة لاح
> 
>       عزّ اللّه بين العالمين * ( ١٥٩) حرّم عليکم
> 
>       حمل الات الحرب الّا حين الضّرورة
> 
>       و احلّ لکم لبس الحرير قد رفع اللّه
> 
>       عنکم حکم الحدّ فی اللّباس و اللّحی
> 
>      فضلاً من عنده انّه لهو الامر
> 
>  
> ص ١٥١
> 
>       العليم * اعملوا ما لا تنکره العقول
> 
>       المستقيمة و لا تجعلوا انفسکم
> 
>       ملعب الجاهلين * طوبی لمن
> 
>       تزيّن بطراز الاداب و الاخلاق انّه
> 
>       ممّن نصر ربّه بالعمل الواضح
> 
>       المبين * (١٦٠) عمّروا ديار اللّه و بلاده
> 
>       ثمّ اذکروه فيها بترنّمات المقرّبين *
> 
>       انّما تعمر القلوب باللّسان کما تعمر
> 
>        البيوت و الدّيار باليد و اسباب اخر
> 
>  
> ص ١٥٢
> 
>       قد قدّرنا لکلّ شیء سبباً من عندنا
> 
>       تمسّکوا به و توکّلوا علی الحکيم
> 
>       الخبير * (١٦١) طوبی لمن اقرّ باللّه و اياته
> 
>       و اعترف بانهّ لا يسئل عمّا يفعل هذه
> 
>       کلمة قد جعلها اللّه طراز العقآئد
> 
>       و اصلها و بها يقبل عمل العاملين *
> 
>       اجعلوا هذه الکلمة نصب عيونکم
> 
>       لئلّا تزلّکم اشارات المعرضين * (١٦٢) لو
> 
>       يحلّ ما حرّم فی ازل الازال او
> 
>  
> ص ١٥٣
> 
>       بالعکس ليس لاحد ان يعترض عليه
> 
>       و الّذی توقّف فی اقلّ من ان انّه من
> 
>       المعتدين * (١٦٣) و الّذی ما فاز بهذا الاصل
> 
>       الاسنی و المقام الاعلی تحرّکه ارياح
> 
>       الشّبهات و تقلّبه مقالات المشرکين *
> 
>       من فاز بهذا الاصل قد فاز بالاستقامة
> 
>       الکبری حبّذا هذا المقام الابهی الّذی
> 
>       بذکره زيّن کلّ لوح منيع * کذلک
> 
>       يعلّمکم اللّه ما يخلّصکم عن الرّيب
> 
>  
> ص ١٥٤
> 
>       و الحيرة و ينجّيکم فی الدّنيا و الاخرة انّه
> 
>       هو الغفور الکريم * هو الّذی
> 
>       ارسل الرّسل و انزل الکتب علی انّه
> 
>       لا اله الّا انا العزيز الحکيم * (١٦٤) يا ارض
> 
>       الکاف و الرّآء انّا نراک علی ما لا يحبّه
> 
>       اللّه و نری منک ما لا اطّلع به احد
> 
>       الّا اللّه العليم الخبير * و نجد ما يمرّ
> 
>       منک فی سرّ السّرّ عندنا علم کلّ
> 
>       شیء فی لوح مبين * لا تحزنی بذلک
> 
>  
> ص ١٥٥
> 
>       سوف يظهر اللّه فيک اولی بأس
> 
>       شديد يذکروننی باستقامة لا تمنعهم
> 
>       اشارات العلمآء و لا تحجبهم شبهات
> 
>       المريبين * اولئک ينظرون اللّه باعينهم
> 
>       و ينصرونه بانفسهم الا انّهم من
> 
>       الرّاسخين * (١٦٥) يا معشر العلمآء لمّا نزّلت
> 
>       الايات و ظهرت البيّنات رأيناکم
> 
>       خلف الحجبات ان هذا الّا شیء
> 
>       عجاب * قد افتخرتم باسمی و غفلتم
> 
>  
> ص ١٥٦
> 
>       عن نفسی اذ اتی الرّحمن بالحجّة
> 
>       و البرهان * انّا خرقنا الاحجاب ايّاکم
> 
>       ان تحجبوا النّاس بحجاب اخر کسّروا
> 
>       سلاسل الاوهام باسم مالک الانام
> 
>       و لا تکوننّ من الخادعين * اذا اقبلتم
> 
>       الی اللّه و دخلتم هذا الامر لا تفسدوا
> 
>       فيه و لا تقيسوا کتاب اللّه باهوآئکم
> 
>       هذا نصح اللّه من قبل و من بعد
> 
>       يشهد بذلک شهدآء اللّه و اصفيآئه
> 
>  
> ص ١٥٧
> 
>       انّا کلّ له شاهدون * (١٦٦) اذکروا
> 
>       الشّيخ الّذی سمّی بمحمّد قبل حسن
> 
>       و کان من اعلم العلمآء فی عصره لمّا
> 
>       ظهر الحقّ اعرض عنه هو و امثاله
> 
>       و اقبل الی اللّه من ينقّی القمح
> 
>       و الشّعير * و کان يکتب علی زعمه
> 
>       احکام اللّه فی اللّيل و النّهار و لمّا اتی
> 
>       المختار ما نفعه حرف منها لو نفعه
> 
>       لم يعرض عن وجه به انارت وجوه
> 
>  
> ص ١٥٨
> 
>       المقرّبين * لو امنتم باللّه حين ظهوره
> 
>       ما اعرض عنه النّاس و ما ورد علينا
> 
>       ما ترونه اليوم اتّقوا اللّه و لا تکوننّ
> 
>       من الغافلين * (١٦٧) ايّاکم ان تمنعکم
> 
>       الاسمآء عن مالکها او يحجبکم ذکر
> 
>       عن هذا الذّکر الحکيم * استعيذوا
> 
>       باللّه يا معشر العلمآء و لا تجعلوا انفسکم
> 
>       حجاباً بينی و بين خلقی کذلک يعظکم
> 
>       اللّه و يأمرکم بالعدل لئلّا تحبط اعمالکم
> 
>  
> ص ١٥٩
> 
>       و انتم غافلون * انّ الّذی اعرض
> 
>       عن هذا الامر هل يقدر ان يثبت
> 
>       حقّاً فی الابداع لا و مالک الاختراع
> 
>       ولکنّ النّاس فی حجاب مبين * قل
> 
>       به اشرقت شمس الحجّة و لاح نيّر
> 
>       البرهان لمن فی الامکان اتّقوا اللّه يا
> 
>       اولی الابصار و لا تنکرون * ايّاکم
> 
>       ان يمنعکم ذکر النّبيّ عن هذا النّبأ
> 
>       الاعظم او الولاية عن ولاية اللّه
> 
>  
> ص ١٦٠
> 
>       المهيمنة علی العالمين * قد خلق کلّ
> 
>       اسم بقوله و علّق کلّ امر بامره
> 
>       المبرم العزيز البديع * قل هذا يوم
> 
>       اللّه لا يذکر فيه الّا نفسه المهيمنة
> 
>       علی العالمين * هذا امر اضطرب
> 
>       منه ما عندکم من الاوهام و التّماثيل * (١٦٨)
> 
>       قد نری منکم من يأخذ الکتاب
> 
>       و يستدلّ به علی اللّه کما استدلّت
> 
>       کلّ ملّة بکتابها علی اللّه المهيمن
> 
>  
> ص ١٦١
> 
>       القيّوم * قل تاللّه الحقّ لا تغنيکم
> 
>       اليوم کتب العالم و لا ما فيه من
> 
>       الصّحف الّا بهذا الکتاب الّذی
> 
>       ينطق فی قطب الابداع انّه لا اله
> 
>       الّا انا العليم الحکيم * (١٦٩) يا معشر
> 
>       العلمآء ايّاکم ان تکونوا سبب
> 
>       الاختلاف فی الاطراف کما کنتم
> 
>       علّة الاعراض فی اوّل الامر اجمعوا
> 
>        النّاس علی هذه الکلمة الّتی بها
> 
>  
> ص ١٦٢
> 
>       صاحت الحصاة الملک للّه مطلع
> 
>       الايات کذلک يعظکم اللّه فضلاً
> 
>       من عنده انّه لهو الغفور الکريم * (١٧٠)
> 
>       اذکروا الکريم اذ دعوناه الی اللّه انّه
> 
>       استکبر بما اتّبع هواه بعد اذ ارسلنا
> 
>       اليه ما قرّت به عين البرهان فی
> 
>       الامکان و تمّت حجّة اللّه علی من فی
> 
>       السّموات و الارضين * انّا امرناه
> 
>       بالاقبال فضلاً من الغنيّ المتعال
> 
>  
> ص ١٦٣
> 
>       انّه ولّی مدبراً الی ان اخذته زبانية
> 
>       العذاب عدلاً من اللّه انّا کنّا
> 
>       شاهدين * (١٧١) اخرقنّ الاحجاب علی
> 
>       شأن يسمع اهل الملکوت صوت
> 
>       خرقها هذا امراللّه من قبل و من
> 
>       بعد طوبی لمن عمل بما امر ويل
> 
>       للتّارکين * (١٧٢) انّا ما اردنا فی الملک الّا
> 
>       ظهور اللّه و سلطانه و کفی باللّه عليّ
> 
>       شهيداً * انّا ما اردنا فی الملکوت الّا
> 
>  
> ص ١٦٤
> 
>       علوّ امراللّه و ثنآئه و کفی باللّه عليّ
> 
>       وکيلاً * انّا ما اردنا فی الجبروت الّا
> 
>       ذکر اللّه و ما نزّل من عنده و کفی باللّه
> 
>       معيناً * (١٧٣) طوبی لکم يا معشر العلمآء
> 
>       فی البهآء تاللّه انتم امواج البحر
> 
>       الاعظم و انجم سمآء الفضل و الوية
> 
>       النّصر بين السّموات و الارضين *
> 
>       انتم مطالع الاستقامة بين البريّة
> 
>       و مشارق البيان لمن فی الامکان
> 
>  
> ص ١٦٥
> 
>       طوبی لمن اقبل اليکم ويل للمعرضين *
> 
>       ينبغی اليوم لمن شرب رحيق الحيوان
> 
>       من يد الطاف ربّه الرّحمن ان يکون
> 
>       نبّاضاً کالشّريان فی جسد الامکان
> 
>       ليتحرّک به العالم و کلّ عظم رميم * (١٧٤)
> 
>       يا اهل الانشآء اذا طارت الورقآء عن
> 
>       ايک الثّنآء و قصدت المقصد الاقصی
> 
>       الاخفی ارجعوا ما لا عرفتموه من
> 
>       الکتاب الی الفرع المنشعب من
> 
>  
> ص ١٦٦
> 
>       هذا الاصل القويم * (١٧٥ ) يا قلم الاعلی
> 
>       تحرّک علی اللّوح باذن ربّک فاطر
> 
>       السّمآء ثمّ اذکر اذ اراد مطلع التّوحيد
> 
>       مکتب التّجريد لعلّ الاحرار يطّلعنّ
> 
>       علی قدر سمّ الابرة بما هو خلف
> 
>       الاستار من اسرار ربّک العزيز
> 
>       العلّام * قل انّا دخلنا مکتب
> 
>       المعانی و التّبيان حين غفلة من فی
> 
>       الامکان و شاهدنا ما انزله الرّحمن
> 
>  
> ص ١٦٧
> 
>       و قبلنا ما اهداه لی من ايات اللّه
> 
>       المهيمن القيّوم * و سمعنا ما شهد به
> 
>       فی اللّوح انّا کنّا شاهدين * و اجبناه
> 
>       بامر من عندنا انّا کنّا امرين * (١٧٦) يا ملأ
> 
>       البيان انّا دخلنا مکتب اللّه اذ انتم
> 
>       راقدون * و لاحظنا اللّوح اذ انتم
> 
>       نآئمون * تاللّه الحقّ قد قرئناه قبل
> 
>       نزوله و انتم غافلون * قد احطنا
> 
>       الکتاب اذ کنتم فی الاصلاب هذا
> 
>  
> ص ١٦٨
> 
>       ذکری علی قدرکم لا علی قدر اللّه
> 
>       يشهد بذلک ما فی علم اللّه لو انتم
> 
>       تعرفون * و يشهد بذلک لسان اللّه
> 
>       لو انتم تفقهون * تاللّه لو نکشف
> 
>       الحجاب انتم تنصعقون * (١٧٧) ايّاکم
> 
>       ان تجادلوا فی اللّه و امره انّه ظهر
> 
>       علی شأن احاط ما کان و ما يکون *
> 
>       لو نتکلّم فی هذا المقام بلسان اهل
> 
>       الملکوت لنقول قد خلق اللّه ذلک
> 
>  
> ص ١٦٩
> 
>       المکتب قبل خلق السّموات و الارض
> 
>       و دخلنا فيه قبل ان يقترن الکاف
> 
>       برکنها النّون * هذا لسان عبادی
> 
>       فی ملکوتی تفکّروا فيما ينطق به لسان
> 
>       اهل جبروتی بما علّمناهم علماً من لدنّا
> 
>       و ما کان مستوراً فی علم اللّه و ما ينطق
> 
>       به لسان العظمة و الاقتدار فی مقامه
> 
>       المحمود * (١٧٨) ليس هذا امر تلعبون به
> 
>       باوهامکم و ليس هذا مقام يدخل
> 
>  
> ص ١٧٠
> 
>       فيه کلّ جبان موهوم * تاللّه هذا
> 
>       مضمار المکاشفة و الانقطاع و ميدان
> 
>       المشاهدة و الارتفاع لا يجول فيه الّا
> 
>       فوارس الرّحمن الّذين نبذوا الامکان
> 
>       اولئک انصار اللّه فی الارض
> 
>       و مشارق الاقتدار بين العالمين * (١٧٩)
> 
>       ايّاکم ان يمنعکم ما فی البيان عن ربّکم
> 
>       الرّحمن تاللّه انّه قد نزّل لذکری لو
> 
>       انتم تعرفون * لا يجد منه المخلصون
> 
>  
> ص ١٧١
> 
>        الّا عرف حبّی و اسمی المهيمن علی
> 
>        کلّ شاهد و مشهود * قل يا قوم
> 
>       توجّهوا الی ما نزّل من قلمی الاعلی
> 
>       ان وجدتم منه عرف اللّه لا تعترضوا
> 
>       عليه و لا تمنعوا انفسکم عن فضل
> 
>       اللّه و الطافه کذلک ينصحکم اللّه انّه
> 
>       لهو النّاصح العليم * (١٨٠) ما لا عرفتموه
> 
>       من البيان فاسئلوا اللّه ربّکم و ربّ
> 
>       ابآئکم الاوّلين * انّه لو يشآء يبيّن
> 
>  
> ص ١٧٢
> 
>       لکم ما نزّل فيه و ما ستر فی بحر
> 
>      کلماته من لئالئ العلم و الحکمة انّه
> 
>      لهو المهيمن علی الاسمآء لا اله الّا هو
> 
>      المهيمن القيّوم * (١٨١) قد اضطرب النّظم
> 
>      من هذا النّظم الاعظم و اختلف
> 
>      التّرتيب بهذا البديع الّذی ما شهدت
> 
>      عين الابداع شبهه (١٨٢) اغتمسوا فی بحر
> 
>      بيانی لعلّ تطّلعون بما فيه من لئالئ
> 
>      الحکمة و الاسرار * ايّاکم ان توقّفوا
> 
>  
> ص ١٧٣
> 
>       فی هذا الامر الّذی به ظهرت سلطنة
> 
>       اللّه و اقتداره اسرعوا اليه بوجوه بيضآء
> 
>       هذا دين اللّه من قبل و من بعد من
> 
>       اراد فليقبل و من لم يرد فانّ اللّه لغنيّ
> 
>       عن العالمين * (١٨٣) قل هذا لقسطاس
> 
>       الهدی لمن فی السّموات و الارض
> 
>       و البرهان الاعظم لو انتم تعرفون *
> 
>       قل به ثبت کلّ حجّة فی الاعصار
> 
>       لو انتم توقنون * قل به استغنی
> 
>  
> ص ١٧٤
> 
>       کلّ فقير و تعلّم کلّ عالم و عرج
> 
>       من اراد الصّعود الی اللّه ايّاکم
> 
>       ان تختلفوا فيه کونوا کالجبال
> 
>       الرّواسخ فی امر ربّکم العزيز
> 
>       الودود * ( ١٨٤) قل يا مطلع الاعراض
> 
>       دع الاغماض ثمّ انطق بالحقّ بين
> 
>       الخلق تاللّه قد جرت دموعی علی
> 
>       خدودی بما اراک مقبلاً الی
> 
>       هواک و معرضاً عمّن خلقک و سوّاک
> 
>  
> ص ١٧٥
> 
>       اذکر فضل مولاک اذ ربّيناک فی
> 
>       اللّيالی و الايّام لخدمة الامر اتّق
> 
>       اللّه و کن من التّائبين * هبنی
> 
>       اشتبه علی النّاس امرک هل يشتبه
> 
>       علی نفسک خف عن اللّه ثمّ
> 
>       اذکر اذ کنت قآئماً لدی العرش
> 
>       و کتبت ما القيناک من ايات
> 
>       اللّه المهيمن المقتدر القدير * ايّاک
> 
>       ان تمنعک الحميّة عن شطر الاحديّة
> 
>  
> ص ١٧٦
> 
>       توجّه اليه و لا تخف من اعمالک
> 
>       انّه يغفر من يشآء بفضل من
> 
>       عنده لا اله الّا هو الغفور الکريم *
> 
>       انّما ننصحک لوجه اللّه ان اقبلت
> 
>       فلنفسک و ان اعرضت انّ ربّک
> 
>       غنيّ عنک و عن الّذين اتّبعوک
> 
>       بوهم مبين *  قد اخذ اللّه
> 
>       من اغواک فارجع اليه خاضعاً
> 
>       خاشعاً متذلّلاً انّه يکفّر عنک
> 
>  
> ص ١٧٧
> 
>       سيّئاتک انّ ربّک لهو التّوّاب
> 
>       العزيز الرّحيم * (١٨٥) هذا نصح اللّه
> 
>       لو انت من السّامعين * هذا
> 
>       فضل اللّه لو انت من المقبلين *
> 
>       هذا ذکر اللّه لو انت من الشّاعرين *
> 
>       هذا کنز اللّه لو انت من العارفين * (١٨٦)
> 
>       هذا کتاب اصبح مصباح القدم
> 
>       للعالم و صراطه الاقوم بين
> 
>       العالمين * قل انّه لمطلع علم اللّه
> 
>  
> ص ١٧٨
> 
>       لو انتم تعلمون * و مشرق اوامر
> 
>       اللّه لو انتم تعرفون * (١٨٧) لا تحملوا
> 
>       علی الحيوان ما يعجز عن حمله
> 
>       انّا نهيناکم عن ذلک نهياً عظيماً
> 
>       فی الکتاب کونوا مظاهر العدل
> 
>       و الانصاف بين السّموات و الارضين *(١٨٨)
> 
>       من قتل نفساً خطأً فله دية
> 
>       مسلّمة الی اهلها و هی مائة
> 
>       مثقال من الذّهب اعملوا بما
> 
>  
> ص ١٧٩
> 
>       امرتم به فی اللّوح و لا تکوننّ
> 
>       من المتجاوزين * (١٨٩) يا اهل المجالس
> 
>       فی البلاد اختاروا لغة من اللّغات
> 
>       ليتکلّم بها من علی الارض
> 
>       و کذلک من الخطوط انّ اللّه
> 
>       يبيّن لکم ما ينفعکم و يغنيکم
> 
>       عن دونکم انّه لهو الفضّال العليم
> 
>       الخبير * هذا سبب الاتّحاد
> 
>       لو انتم تعلمون * و العلّة الکبری
> 
>  
> ص ١٨٠
> 
>      للاتّفاق و التّمدّن لو انتم تشعرون *
> 
>      انّا جعلنا الامرين علامتين لبلوغ
> 
>      العالم الاوّل و هو الأسّ الاعظم
> 
>      نزّلناه فی الواح اخری و الثّانی
> 
>      نزّل فی هذا اللّوح البديع * (١٩٠)
> 
>      قد حرّم عليکم شرب الافيون
> 
>      انّا نهيناکم عن ذلک نهياً عظيماً فی
> 
>      الکتاب و الّذی شرب انّه ليس منّی
> 
>      * اتّقوا اللّه يا اولی الالباب *
> 
>  
> 
>                      ملحقاتی بر
> 
>           کتاب اقدس نازله از قلم اعلی
> 
>  
> ص ٣٠
> 
>            توضيح مربوط به ملحقاتی بر کتاب اقدس
> 
> بعضی ازالواح مبارکه نازله ازقلم‌اعلی بعدازکتاب مستطاب اقدس
> 
> شامل مطالبی است که متمّم آن سفر جليل است .  عمده اين الواح
> 
> در (مجموعه الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل
> 
> شده) طبع و نشر گرديده است . قسمتی از لوح اشراقات و صورت
> 
> صلات سه گانه مذکور در رساله (سؤال و جواب ) و صلات ميّت
> 
> مذکور در کتاب اقدس در اين بخش درج ميگردد.
> 
>  
> ص ٣١
> 
>                    لوح اشراقات
> 
>                    اشراق هشتم
> 
> اين فقره از قلم اعلی دراين  حين مسطور و از کتاب اقدس  محسوب
> 
> امور ملّت معلّق است به رجال بيت عدل الهی ايشانند امناءاللّه بين
> 
> عباده ومطالع الامرفی بلاده.
> 
> يا حزب اللّه مربّی عالم  عدل است چه که دارای  دو رکن است
> 
> مجازات و مکافات واين دورکن دو چشمه اند ازبرای حيات اهل
> 
> عالم چونکه هر روز راامری وهرحين را حکمتی مقتضی لذاامور
> 
> به بيت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند
> 
> نفوسی که لوجه اللّه بر خدمت امر قيام نمايند ايشان ملهمند به
> 
> الهامات غيبی الهی برکل اطاعت لازم امور سياسيّه کل راجع است
> 
> به بيت عدل و عبادات بما انزله اللّه فی الکتاب.
> 
> يا اهل بهاء شما مشارق محبّت و مطالع عنايت الهی بوده وهستيد
> 
> لسان را به سب و لعن احدی ميالائيد و چشم را از آنچه لايق
> 
> نيست حفظ نمائيد آنچه را دارائيد بنمائيد اگر مقبول افتاد مقصود
> 
> حاصل و الّا تعرّض باطل ذروه بنفسه مقبلين الی اللّه المهيمن القيّوم
> 
> سبب  حزن مشويد تا چه رسد به فساد و نزاع اميد هست در ظلّ
> 
> سدره عنايت الهی تربيت شويد و بما اراده اللّه عامل گرديد همه
> 
> اوراق يک شجريد و قطره‌های يک بحر.
> 
>  
> ص ٣٢
> 
>                      صلات کبير
> 
>  )         درهر ٢٤ ساعت يک بار ادا شود )
> 
>              هوالمنزل الغفور الرّحيم
> 
> للمصلّی ان يقوم مقبلاً الی اللّه واذا قام واستقرّ فی مقامه ينظر الی اليمين
> 
> والشّمال کمن ينتظر رحمة ربّه الرّحمن الرّحيم ثمّ يقول :
> 
>  يا اله الاسمآء و فاطر السّمآء اسئلک بمطالع  غيبک العليّ الابهی بان
> 
> تجعل صلوتی ناراً لتحرق  حجباتی الّتی  منعتنی عن  مشاهدة جمالک  و
> 
> نوراً يدلّنی الی بحر وصالک.
> 
>  
> 
> ثمّ يرفع يديه للقنوت للّه تبارک و تعالی و يقول :
> 
>  يا مقصود العالم و محبوب الامم ترانی  مقبلاً اليک منقطعاً عمّا
> 
> سواک  متمسّکاً بحبلک الّذی  بحرکته   تحرّکت  الممکنات . ای  ربّ
> 
> انا عبدک و ابن عبدک . اکون  حاضراً قائماً بين ايادی مشيّتک و
> 
> ارادتک  و ما اريد الّا رضآئک . اسئلک  ببحر  رحمتک  و  شمس
> 
> فضلک بان  تفعل  بعبدک ما تحبّ  و ترضی . و عزّتک المقدّسة  عن
> 
> الذّکر و الثّنآء کلّ ما يظهر من عندک  هو مقصود قلبی و محبوب
> 
>  
> ص ٣٣
> 
> فؤادی الهی الهی لاتنظر الی آمالی و اعمالی بل الی ارادتک الّتی
> 
> احاطت السّموات  و الارض . و اسمک الاعظم  يا مالک  الامم ما
> 
> اردت الّا ما اردته و لا احبّ الا ما تحبّ .
> 
>  
> 
> ثمّ يسجد ويقول :
> 
>  سبحانک من ان توصف بوصف ما سواک اوتعرف بعرفان دونک .
> 
>  
> 
> ثمّ يقوم و يقول :
> 
> ای ربّ فاجعل صلوتی  کوثر الحيوان ليبقی به ذاتی بدوام سلطنتک و
> 
> يذکرک فی کلّ عالم من عوالمک .
> 
>  
> 
> ثم يرفع يديه للقنوت مرّة اخری و يقول :
> 
>  يا من فی فراقک ذابت القلوب و الاکباد و بنار حبّک اشتعل من فی
> 
> البلاد اسئلک باسمک الّذی به سخّرت الافاق  بان لا تمنعنی عمّا
> 
> عندک يا مالک  الرّقاب . ای  ربّ تری الغريب  سرع  الی  وطنه
> 
> الاعلی  ظلّ قباب  عظمتک و جوار رحمتک  و العاصی  قصد  بحر
> 
> غفرانک والذّليل بساط عزّک والفقير افق غنآئک . لک الامرفيما
> 
> تشآء. اشهد انّک انت المحمود فی فعلک  و المطاع فی  حکمک و
> 
> المختار فی امرک.
> 
>  
> ص ٣٤
> 
> ثمّ يرفع يديه ويکبّر ثلث مرّات ثمّ ينحنی للرّکوع للّه تبارک وتعالی ويقول:
> 
>  يا الهی تری روحی مهتزّاً فی جوارحی و ارکانی شوقاً لعبادتک و
> 
> شغفاًلذکرک و ثنآئک و يشهد بما شهد به لسان امرک فی ملکوت
> 
> بيانک و جبروت  علمک . ای ربّ احبّ ان اسئلک  فی  هذا المقام
> 
> کلّ ما عندک لاثبات فقری  و اعلآء عطآئک  و غنآئک  و اظهار
> 
> عجزی وابراز قدرتک واقتدارک.
> 
>  
> 
> ثمّ يقوم ويرفع يديه للقنوت مرّة بعد اخری ويقول:
> 
>  لا اله الّا انت العزيز الوهّاب . لا اله الّا انت الحاکم فی المبدء و
> 
> المآب. الهی الهی  عفوک  شجّعنی  و رحمتک  قوّتنی  و ندآئک ايقظنی
> 
> و فضلک اقامنی و هدانی اليک  و الّا ما لی و شأنی لا قوم لدی باب
> 
> مدين قربک او اتوجّه الی الانوار المشرقة من افق سمآء ارادتک .ای
> 
> ربّ تری المسکين يقرع  باب فضلک  و الفانی  يريد  کوثر البقآء من
> 
> ايادی  جودک . لک  الامر فی  کلّ الاحوال  يا مولی  الاسمآء و لی
> 
> التّسليم و الرّضآء يا فاطر السّمآء.
> 
>  
> 
> ثمّ يرفع يديه ثلث مرّات ويقول :
> 
>  اللّه اعظم من کلّ عظيم .
> 
>  
> ص ٣٥
> 
> ثمّ يسجد ويقول :
> 
> سبحانک من ان تصعد الی سمآء قربک اذکار المقرّبين او ان تصل
> 
> الی فنآء بابک طيور افئدة المخلصين . اشهد انّک  کنت مقدّساًعن
> 
> الصّفات و منزّهاً عن الاسمآء. لا اله الّا انت العليّ الابهی .
> 
>  
> 
> ثمّ يقعد و يقول :
> 
>  اشهد بما شهدت الاشيآء و الملأ الاعلی والجنّة العليا و عن ورائها
> 
> لسان العظمة من الافق الابهی انّک انت اللّه لا اله الّا انت و الّذی
> 
> ظهر انّه هو السّرّ المکنون و الرّمز المخزون الّذی  به اقترن  الکاف
> 
> برکنه النّون . اشهد انّه هو المسطور من القلم الاعلی والمذکور فی
> 
> کتب اللّه ربّ  العرش والثّری .
> 
>  
> 
> ثمّ يقوم مستقيماً ويقول:
> 
>  يا اله الوجود و مالک الغيب و الشّهود تری عبراتی و زفراتی وتسمع
> 
> ضجيجی  و صريخی  و حنين  فؤادی  . و  عزّتک  اجتراحاتی  ابعدتنی
> 
> عن التّقرّب اليک و جريراتی منعتنی  عن الورود فی  ساحة  قدسک .
> 
> ای  ربّ  حبّک اضنانی  و  هجرک  اهلکنی  و بعدک  احرقنی . اسئلک
> 
> بموطئ  قدميک  فی  هذا البيدآء و بلبّيک  لبّيک اصفيآئک  فی هذا
> 
> الفضآء و بنفحات  وحيک و نسمات  فجر ظهورک  بان تقدّر لی زيارة
> 
> جمالک والعمل بما فی کتابک.
> 
>  
> ص ٣٦
> 
> ثمّ يکبّر ثلث مرّات ويرکع ويقول:
> 
>  لک الحمد يا الهی بما ايّدتنی علی  ذکرک و ثنآئک و عرّفتنی مشرق
> 
> اياتک و جعلتنی  خاضعاً لربوبيّتک و خاشعاً لالوهيّتک و معترفاً بما
> 
> نطق  به لسان عظمتک .
> 
>  
> 
> ثمّ يقوم و يقول :
> 
>  الهی الهی  عصيانی انقض  ظهری  و غفلتی اهلکتنی . کلّما اتفکّر
> 
> فی سوء عملی و حسن عملک يذوب  کبدی و يغلی الدّم فی  عروقی .
> 
> و جمالک يا مقصود العالم انّ الوجه يستحيی ان يتوجّه اليک وايادی
> 
> الرّجآء تخجل ان ترتفع  الی  سمآء کرمک . تری يا الهی  عبراتی
> 
> تمنعنی عن الذّکر و الثّنآء يا ربّ العرش و الثّری . اسئلک بايات
> 
> ملکوتک و اسرار جبروتک بان تعمل باوليآئک ما ينبغی  لجودک يا
> 
> مالک الوجود ويليق لفضلک يا سلطان الغيب والشّهود.
> 
>  
> 
> ثمّ يکبّر ثلث مرّات ويسجد و يقول :
> 
> لک الحمد يا الهنا بما انزلت لنا ما يقرّبنا اليک و يرزقنا کلّ خير
> 
> انزلته فی  کتبک و زبرک . ای  ربّ نسئلک  بان تحفظنا من  جنود
> 
> الظّنون و الاوهام . انّک انت العزيز العلّام .
> 
>  
> ص ٣٧
> 
> ثمّ يرفع رأسه يقعد ويقول :
> 
>  اشهد يا الهی بما شهد به اصفيآئک و اعترف بما اعترف به اهل
> 
> الفردوس الاعلی و الجنّة العليا و الّذين  طافوا عرشک العظيم
> 
> الملک و الملکوت  لک يا اله العالمين .
> 
>  
> ص ٣٨
> 
>                            صلات وسطی
> 
>  )                   در صبح و ظهر و شام ادا شود )
> 
> و من اراد ان يصلّی له ان يغسل يديه و فی حين الغسل يقول:
> 
> الهی قوّ يدی لتأخذ کتابک باستقامة لا تمنعها جنود العالم ثمّ
> 
> احفظها عن التّصرّف فيما لم يدخل فی ملکها . انّک انت المقتدر
> 
> القدير.
> 
>  
> 
>  وفی حين غسل الوجه يقول :
> 
>  ای ربّ وجّهت وجهی اليک . نوّره بانوار وجهک ثمّ احفظه عن التّوجّه
> 
> الی غيرک .
> 
>  
> 
>  و بعد له ان يقوم متوجّهاً الی القبلة ويقول :
> 
>  شهد اللّه انّه لا اله الّا هو. له الامر و الخلق . قد اظهر مشرق
> 
> الظّهور و مکلّم الطّور الّذی به انار الافق الاعلی  ونطقت سدرة
> 
> المنتهی و ارتفع النّدآء بين الارض و السّمآء قد اتی المالک الملک
> 
> والملکوت و العزّة و الجبروت للّه مولی الوری و مالک العرش و
> 
> الثّری .
> 
>  
> ص ٣٩
> 
> ثمّ يرکع ويقول:
> 
> سبحانک عن ذکری وذکر دونی و وصفی و وصف من فی السّموات
> 
> والارضين .
> 
>  
> 
> ثمّ يقوم للقنوت ويقول :
> 
> يا الهی لا تخيّب من تشبّث بانامل الرّجآء باذيال رحمتک و فضلک
> 
> يا ارحم الرّاحمين .
> 
>  
> 
>  ثمّ يقعد ويقول:
> 
>  اشهد بوحدانيّتک و فردانيّتک و بانّک انت اللّه لا اله الّا انت. قد
> 
> اظهرت امرک و وفيت بعهدک و فتحت باب فضلک  علی من  فی
> 
> السّموات و الارضين . و الصّلوة و السّلام و التّکبير و البهآء علی
> 
> اوليآئک الّذين مامنعتهم شئونات الخلق عن الاقبال اليک و انفقوا ما
> 
> عندهم رجآء ما عندک. انّک انت الغفور الکريم .
> 
>  اگر نفسی مقام آيه کبيره شهد اللّه انّه لا اله الّا هو المهيمن القيّوم
> 
> قرائت نمايد کافی است و همچنين در قعود اشهد بوحدانيّتک و
> 
> فردانيّتک و بانّک انت اللّه لا اله الّا انت کافی است .
> 
>  
> ص ٤٠
> 
>                     صلات صغير
> 
>         وصلات اخری حين زوال قرائت نمايد:
> 
> اشهد يا الهی بانّک خلقتنی لعرفانک و عبادتک . اشهد فی هذا
> 
> الحين بعجزی و قوّتک و ضعفی و اقتدارک و فقری و غنآئک. لا
> 
> اله الّا انت المهيمن القيّوم .
> 
>  
> ص ٤١
> 
>                   صلات ميّت
> 
>                يقرء فی القنوت:
> 
> يا الهی هذا عبدک و ابن عبدک الّذی امن بک وباياتک و توجّه
> 
> اليک منقطعاً عن سواک. انّک انت ارحم الرّاحمين .اسئلک يا
> 
> غفّار الذّنوب و ستّار العيوب بان تعمل به ماينبغی لسمآء جودک و
> 
> بحر افضالک و تدخله فی جوار رحمتک الکبريَ الّتی سبقت الارض
> 
> والسّمآء لا اله الّا انت الغفور الکريم.
> 
>  
> 
> و بعد يشرع فی التّکبيرات :*
> 
>  فی الاوّل        انّا کلّ للّه عابدون
> 
> و فی الثّانی      انّا کلّ للّه ساجدون
> 
> و فی الثّالث      انّا کلّ للّه قانتون
> 
> و فی الرّابع      انّا کلّ للّه ذاکرون
> 
> و فی الخامس       انّا کلّ للّه شاکرون
> 
> و فی السّادس      انّا کلّ للّه صابرون
> 
>  
> 
> کلّ منهاتسع عشرة مرّة.
> 
> و فی الّنسآء يقول : هذه امتک و ابنة امتک الی اخر .
> 
> *( بعد از اداء هر تکبير (( اللّه ابهی )) بايد هر يک از اذکار شش گانه ١٩
> 
> مرتبه تلاوت شود . )
> 
>  
> 
>  
> ص ٤٢
> 
>              رساله (سؤال و جواب)
> 
>    -١سؤال :  از عيد اعظم.
> 
>  جواب : اول عيد عصر ١٣ ماه دوم از اشهر بيان است . يوم
> 
> اول و تاسع و دوازدهم عيد اشتغال به امور حرام است .
> 
>  
> 
>   -٢سؤال : از عيد مولود.
> 
>  جواب : مولود اقدس ابهی اوّل فجر يوم دوم محرّم است و يوم
> 
> اول مولود مبشّر است و اين دو يک يوم محسوب شده عند اللّه.
> 
>  
> 
>   -٣سؤال : از آيتين.
> 
>  جواب : "للرّجال  انّا کُلٌّ للّه راضُون".   "للنّسآء انّا کلٌّ للّه
> 
> راضيات".
> 
>  
> 
>   -٤سؤال : اگر نفسی سفر کند و ميقات رجوع يعنی مدّت سفر را
> 
> معيّن ننمايد و مفقود الخبر و الاثر شود تکليف ضلع چيست.
> 
>  جواب : اگر امر کتاب اقدس را شنيده و ترک نموده ضلع يک
> 
> سال تمام تربّص نمايد و بعد اختيار با اوست در معروف يا
> 
> اتّخاذ زوج  و اگر شخص امر کتاب را نشنيده ضلع صبر نمايد
> 
>  
> ص ٤٣
> 
> تا امر زوج او را خداوند ظاهر فرمايد و مقصد از معروف در
> 
> در اين مقام اصطبار است.
> 
>  
> 
>   -٥سؤال : از آيه مبارکه "انّا لمّا سمعنا ضجيج الذّرّيّات فی
> 
> الاصلاب زدنا ضعف ما لهم و نقصنا عن الاخری ".
> 
>  جواب : مواريث در کتاب الهی ٢٥٢٠ سهم شده که جامع کسور
> 
> تسعه باشد و اين عدد هفت قسمت می شود هر قسمتی به
> 
> صنفی از ورّاث می رسد چنانچه در کتاب مذکور است از جمله
> 
> کتاب طاء نُه شصت که عدد مقت ميشود مخصوص ذريّه
> 
> مشخّص  شده و معنی قوله تعالی "زدنا ضعف مالهم" يک مثل
> 
> آن بر آن افزودند عدد دو طاء ميشود و آنچه زياد شد از
> 
> سايرين کم می شود مثلاً نازل شده "و للازواج من کتاب الحآء
> 
> علی عدد التّآء و الفآء" يعنی هشت شصت که عدد تاء و فاء
> 
> می‌شود از برای ازواج مقدّر شده حال شصت و نصف شصت که
> 
> عدد ٩٠ می شود از ازواج کم شده و بر ذرّيه افزوده و همچنين
> 
> الی الاخر که عدد آنچه کم شد ٩ شصت می شود که بر ٩
> 
> شصت اول افزوده شده.
> 
>  
> 
>   -٦سؤال : از ميراث اخ يعنی اگر برادر از طرف مادر و پدر هر
> 
>  
> ص ٤٤
> 
> دو باشد وارث است يا از يک طرف هم که باشد وارث است.
> 
>  جواب : اگر برادر از طرف اب باشد حقّ او علی ما ذکر فی
> 
> الکتاب به او می رسد و اگر از طرف اُمّ باشد ثلث حقّ او به
> 
> بيت العدل راجع است و دو ثلث به او و کذلک فی الاخت.
> 
>  
> 
>  -٧سؤال :  در باب ارث مقرّر شده که اگر ذرّيه موجود نباشد
> 
> حقوق ايشان به بيت العدل راجع است هر يک از ساير طبقات
> 
> هم هر گاه موجود نباشد مثل اب و امّ و يا اخ و اخت و معلّم
> 
> حقوق آنها راجع به بيت العدل است و يا قسم ديگر است.
> 
>  جواب : آيه مبارکه کافی است قوله تعالی "من مات و لم
> 
> يکن له ذرّيّه ترجع حقوقهم الی بيت العدل الخ  و الّذی له
> 
> ذرّيّة و لم يکن ما دونها عمّا حدّد فی الکتاب يرجع
> 
> الثّلثان ممّا ترکه الی الذّرّيّة و الثّلث الی بيت العدل الخ"
> 
> يعنی اگر کسی بميرد و ذرّيه نداشته باشد حقوق ذرّيه به
> 
> بيت العدل راجع است و اگر ذرّيه باشد و سايرين از ورّاث
> 
> نباشند دو ثلث از ميراث به ذرّيه می رسد و ثلث آخر به
> 
> بيت العدل راجع اين حکم در کُل و بعض هر دو جاری است
> 
> يعنی هر کدام از ساير ورّاث نباشند دو ثلث به ذريّه راجع و
> 
> ثلث به بيت عدل.
> 
>  
> ص ٤٥
> 
>  -٨سؤال : از نصاب حقوق اللّه.
> 
>  جواب : نصاب حقوق اللّه ١٩ مثقال از ذهب است يعنی بعد از
> 
> بلوغ نقود به اين مقدار حقوق تعلّق می گيرد و امّا ساير اموال
> 
> بعد از بلوغ آن به اين مقام قيمةً لا عدداً و حقوق اللّه يک
> 
> مرتبه تعلّق می گيرد مثلاً شخصی مالک شد هزار مثقال از ذهب
> 
> را و حقوق آن را ادا نمود بر آن مال ديگر حقّ اللّه تعلّق
> 
> نمی گيرد مگر بر آنچه به تجارات و معاملات و غير هما بر آن
> 
> بيفزايد و به حدّ نصاب برسد يعنی منافع محصوله از آن در اين
> 
> صورت بما حکم به اللّه بايد عمل شود الّا اذ انتقل اصل المآل
> 
> الی يد اخری اذاً يتعلّق به الحقوق کما تعلّق اوّل مرّة در آن
> 
> وقت حقوق الهی بايد اخذ شود  نقطه اولی می فرمايد از بهاء
> 
> کلّ شیء که مالکند بايد حقوق اللّه را ادا نمايند  ولکن در اين
> 
> ظهور اعظم اسباب بيت و بيت مسکون را عفو نموديم يعنی
> 
> اسبابی که ما يحتاج به است.
> 
>  
> 
>  -٩سؤال : حقوق اللّه و ديون ميّت و تجهيز اسباب کدام مقدّم است.
> 
>  جواب : تجهيز مقدّم است بعد اداء ديون بعد اخذ حقوق اللّه و
> 
> اگر مال معادل ديون نباشد آنچه موجود است به مقتضای ديون
> 
> قليلاً و کثيراً قسمت شود.
> 
>  
> ص ٤٦
> 
>   -١٠سؤال : در کتاب اقدس نهی از حلق رأس شده و در سوره
> 
> حجّ امر به آن.
> 
> جواب : جميع مأمورند به کتاب اقدس آنچه در آن نازل آن
> 
> است حکم الهی ما بين عباد و حلق رأس از قاصدين بيت عفو شده.
> 
>  
> 
>   -١١سؤال : اگر در ايّام اصطبار اقتران واقع شود و بعد ندامت حاصل
> 
> گردد آيا ايّام قبل از اقتران از ايّام اصطبار محسوب است و يا
> 
> آنکه سال را از سر گيرد و آيا بعد از طلاق تربّص لازم است
> 
> يا نه.
> 
>  جواب : اگر در ايّام اصطبار الفت بميان آيد حکم زواج ثابت
> 
> و بايد بحکم کتاب عمل شود و اگر ايّام اصطبار منتهی شود
> 
> و بما حکم به اللّه واقع گردد تربّص لازم نه و اقتران مرء با مرئه
> 
> در ايّام اصطبار حرام است و اگر کسی مرتکب شود بايد
> 
> استغفار کند و ١٩ مثقال ذهب به بيت العدل جزای عمل برساند.
> 
>  
> 
>  - ١٢سؤال : بعد از قرائت آيتين و اعطاء مهر اگر کره واقع شود
> 
> طلاق بدون اصطبار جايز است يا نه.
> 
>  
> ص ٤٧
> 
> جواب : بعد از قرائت آيتين و اعطاء مهر قبل از قران اگر اراده
> 
> طلاق نمايد جايز است ايّام اصطبار لازم نه ولکن اخذ مهر از
> 
> مرئه جايز نه.
> 
>  
> 
>   -١٣سؤال : معلّق بودن امر تزويج به رضايت ابوين از طرف مرد و
> 
> زن هر دو لازم يا از يک طرف کافی است و در باکره و غيرها
> 
> يکسان است يا نه.
> 
>  جواب : تزويج معلّق است به رضايت پدر و مادر مرء و مرئه و
> 
> در باکره و دون آن فرقی نه.
> 
>  
> 
>   -١٤سؤال: در صلات امر به توجّه به سمت قبله نازل  در اذکار
> 
> توجّه به کدام سمت بايد کرد.
> 
>  جواب : در صلات حکم قبله ثابت و در اذکار حکم ما انزله
> 
> الرّحمن فی الفرقان جاری "اينما تولّوا فثمّ وجه اللّه".
> 
>  
> 
>   -١٥سؤال : از ذکر در مشرق الاذکار فی الاسحار.
> 
>  جواب : اگر چه در کتاب الهی ذکر اسحار شده ولکن در اسحار
> 
> و طلوع فجر و بعد از طلوع فجر الی طلوع آفتاب و دو ساعت
> 
> هم بعد از آن لدی اللّه مقبول است.
> 
>  
> ص ٤٨
> 
>   -١٦سؤال : از حمل جنايز که می فرمايد به قدر مسافت يک ساعت
> 
> حمل شود آيا در برّ و بحر هر دو اين حکم جاری است يا نه.
> 
>  جواب : در برّ و بحر هر دو اين حکم جاری اگر چه ساعت
> 
> کشتی بخار باشد و يا ساعت سکّه حديد. مقصد مدّت يک
> 
> ساعت است ديگر به هر نحو باشد ولکن هر چه زودتر دفن
> 
> شود احب و اولی است.
> 
>  
> 
>   -١٧سؤال : در باب گم شده که بعد از يافتن چگونه معمول شود.
> 
>  جواب : اگر در شهر يافت شود يک بار منادی ندا کند و اخبار
> 
> دهد اگر صاحب آن يافت شد تسليم نمايد و الّا يک سنه صبر
> 
> کند اگر صاحب آن يافت شد آنچه مصروف منادی نموده اخذ
> 
> و مال را تسليم کند و اگر يک سنه گذشت و صاحبش معلوم
> 
> نشد در آن تصرّف نمايد و اگر گم شده از مصروف منادی کمتر
> 
> و يا مثل آن باشد پس از يافتن يک روز صبر کند اگر
> 
> صاحبش يافت نشد تصرّف نمايد. و اگر در صحرا يافته سه
> 
> روز صبر کند اگر صاحبش معلوم نشد تصرّف نمايد.
> 
>  
> 
>   -١٨سؤال : در باب وضو اگر شخصی مثلاً به حمّام رود و تمام
> 
> بدن را بشويد باز وضو بايد گرفت يا نه.
> 
>  
> ص ٤٩
> 
> جواب : در هر حال بايد حکم وضو را مجری دارد.
> 
>  
> 
>   -١٩سؤال : اگر شخصی در خيال جلای وطن باشد بالفرض و اهل
> 
> او راضی نشود و منجر به طلاق گردد و ايّام تدارک سفر طول
> 
> کشد تا يک سنه آيا از ايّام اصطبار محسوب است و يا آنکه از
> 
> يوم مفارقت بايد حساب شود و يک سنه صبر نمايد.
> 
>  جواب : اصل حساب از يوم مفارقت است ولکن اگر قبل از
> 
> مسافرت به يک سال مفارقت نمايند و عرف محبّت متضوّع
> 
> نگردد طلاق واقع و الّا از يوم مسافرت حساب نمايد تا
> 
> انقضای يک سنه به شروطی که  در کتاب اقدس نازل شده.
> 
>  
> 
>   -٢٠سؤال : از بلوغ در تکاليف شرعيّه.
> 
>  جواب : بلوغ در سال پانزده است نساء و رجال در اين مقام
> 
> يکسان است.
> 
>  
> 
>   -٢١سؤال : از آيه مبارکه "فی الاسفار اذا نزلتم و استرحتم
> 
> المقام الامن مکان کلّ صلوة سجدة واحدة" .
> 
>  جواب : اين سجده قضای نمازی است که در اثنای حرکت و
> 
> مواقع نا امن فوت شده و اگر در وقت نمازی در جای امن
> 
>  
> ص ٥٠
> 
> مستريح باشد بايد همان نماز  موقوت را به جای آورد و اين
> 
> حکم که در قضا نازل در سفر و حضر هر دو يکسان است.
> 
>  
> 
>   -٢٢سؤال : از تعيين سفر.
> 
>  جواب : تعيين سفر نه ساعت از قرار ساعت مصنوع و اگر
> 
> مسافر در جائی توقّف کند و معيّن باشد توقّف او تا يک شهر
> 
> بيان بايد صائم شود و اگر اقلّ از يک شهر باشد صوم بر او
> 
> نيست و اگر در بين شهر صوم وارد شود به جائی که يک شهر
> 
> بيانی در آن جا توقّف می نمايد بايد سه روز افطار کند و بعد
> 
> از آن ما بقی ايّام صوم را صائم شود و اگر به وطن خود رسد
> 
> که دائم الاقامه در آن جا بوده است بايد همان يوم اول ورود
> 
> صائم شود.
> 
>  
> 
>   -٢٣سؤال : از جزای زانی و زانيه.
> 
>  جواب : دفعه اولی ٩ مثقال ثانی ١٨ مثقال ثالث ٣٦ مثقال
> 
> الی آخر دو مقدار جزای سابق و مثقال نوزده نخود است
> 
> چنانچه در بيان نازل شده.
> 
>  
> 
>   -٢٤سؤال : از صيد.
> 
>  
> ص ٥١
> 
> جواب : قوله تعالی " اذا ارسلتم الجوارح الخ " اقسام ديگر هم
> 
> در آن داخل است چون تفنگ و تير و غيرهما از هر نوع آلات
> 
> که به آن صيد می کنند ولکن اگر با دام صيد شود و تا وصول
> 
> به آن مرده باشد حرام است.
> 
>  
> 
>   -٢٥سؤال : از حجّ.
> 
>  جواب : حجّ يکی از دو بيت واجب ديگر بسته به ميل شخصی
> 
> است که عزيمت حجّ نموده.
> 
>  
> 
>   -٢٦سؤال : از مهر.
> 
>  جواب : در مهر اقتناع به درجه اولی مقصود از آن ١٩ مثقال
> 
> نقره است.
> 
>  
> 
>   -٢٧سؤال : از آيه مبارکه "و ان اتاها خبر الموت الخ".
> 
>  جواب : مراد از لبث اشهر معدودات ٩ ماه است.
> 
>  
> 
>   -٢٨سؤال : مجدّد از سهم ميراث معلّم  استفسار شده بود.
> 
>  جواب : اگر معلّم مرده باشد ثلث سهم او به بيت العدل راجع و
> 
> دو ثلث ديگر به ذرّيه ميّت نه معلّم.
> 
>  
> ص ٥٢
> 
>   -٢٩سؤال : مجدّد از حجّ استفسار شده بود.
> 
>  جواب : حجّ بيت که بر رجال است بيت اعظم در بغداد و بيت
> 
> نقطه در شيراز مقصود است هر يک را که حجّ نمايند کافی
> 
> است هر کدام نزديکتر به هر بلد است اهل آن بلد آن را حجّ
> 
> نمايند.
> 
>  
> 
>   -٣٠سؤال : از آيه "من اتّخذ بکراً لخدمته لا بأس".
> 
>  جواب : محض از برای خدمت است چنانکه صغار و کبار ديگر
> 
> را اجرت می دهند برای خدمت و آن بکر هر وقت که خواهد
> 
> زوج اختيار کند اختيار با نفس اوست چه که خريدن اماء حرام
> 
> و زياده بر دو زوجه هم حرام است.
> 
>  
> 
>   -٣١سؤال : از آيه مبارکه "قد نهاکم اللّه عمّا عملتم بعد طلقات
> 
> ثلث".
> 
>  جواب : مقصود حکم قبل است که بايد ديگری آن را تزويج
> 
> نموده بعد بر او حلال شود در کتاب اقدس نهی از اين عمل نازل.
> 
>  
> 
>   -٣٢سؤال : از ارتفاع بيتين در مقامين و مقامات مستقرّ عرش.
> 
>  جواب : مقصود از بيتين بيت اعظم و بيت نقطه است و مقامات
> 
> ديگر به اختيار اهل آن بلد است هر بيتی را که محلّ استقرار
> 
> شده مرتفع نمايند يا يک بيت را اختيار کنند.
> 
>  
> 
>   -٣٣سؤال : مجدّد از ارث معلّم استفسار شده بود.
> 
>  جواب : اگر معلّم از غير اهل بهاء است ابداً ارث نمی برد و اگر
> 
> معلّم متعدّد باشد ميانشان بالسّويّه قسمت می شود و اگر معلّم
> 
> وفات نموده باشد به اولاد او ارث نمی رسد بلکه دو ثلث ارث
> 
> به اولاد صاحب مال و يک ثلث به بيت عدل راجع.
> 
>  
> 
>   -٣٤سؤال : از بيت مسکون که مخصوص اولاد ذکور است.
> 
>  جواب : اگر بيت مسکون متعدّد باشد اعلی و اشرف آن بيوت
> 
> مقصود است و مابقی مثل ساير اموال است که بايد بين کل
> 
> قسمت شود و هر يک از طبقات ورّاث که خارج از دين الهی
> 
> است حکمش حکم معدوم است وارث نمی برد.
> 
>  
> 
>   -٣٥سؤال : در باب نوروز.
> 
>  جواب : هر روز که شمس تحويل بحمل شود همان يوم عيد
> 
> است اگر چه يک دقيقه به غروب مانده باشد.
> 
>  
> ص ٥٤
> 
>   -٣٦سؤال : اگر عيد مولود و يا مبعث در صيام واقع شود حکمش
> 
> چيست.
> 
>  جواب : اگر عيد مولود و يا مبعث در ايّام  صيام واقع شود حکم
> 
> صوم در آن يوم مرتفع است.
> 
>  
> 
>   -٣٧سؤال : در احکام الهيّه در باب ارث، دار مسکونه و البسه
> 
> مخصوصه را از برای ذکران ذرّيه مقرّر فرموده‌اند بيان شود که
> 
> اين حکم در مال اب است و يا در مال امّ هم همين حکم
> 
> جاری است.
> 
>  جواب : البسه مستعمله امّ ما بين بنات بالسّويّه قسمت شود و
> 
> ساير اشياء از ملک و حلی و البسه غير مستعمله کل از آن
> 
> قسمت می برند به قسمی که در کتاب اقدس نازل شده و در
> 
> صورت عدم وجود بنت جميع مال کما نزل فی الرّجال بايد
> 
> قسمت شود.
> 
>  
> 
>   -٣٨سؤال : در باب طلاق که بايد صبر شود يک سنه اگر رائحه
> 
> رضا و ميل بوزد از يک طرف و طرف ديگر نوزد چگونه است
> 
> حکم آن.
> 
>  جواب : حکم به رضايت طرفين در کتاب اقدس نازل اگر از
> 
>  
> ص ٥٥
> 
> هر دو طرف رضايت نباشد اتّفاق واقع نه.
> 
>  
> 
>   -٣٩سؤال : در مهر ورقات هر گاه نقد و دفعة واحده نباشد به عنوان
> 
> قبض مجلس رد شود و دست به دست شود و بعد از امکان به
> 
> ضلع رد نمايد چگونه است.
> 
>  جواب : اذن به اين فقره از مصدر امر صادر.
> 
>  
> 
>   -٤٠سؤال : در مدّت اصطبار هر گاه متضوّع شود رائحه حبّ و باز
> 
> کراهت حاصل شود و در ظرف سنه گاه کراهت و گاه ميل و در
> 
> حالت کراهت سنه به آخر رسد  در اين صورت افتراق حاصل
> 
> است يا نه.
> 
>  جواب : در هر حال هر وقت کراهت واقع شود از يوم وقوع
> 
> ابتدای سنه اصطبار است و بايد سنه به آخر رسد.
> 
>  
> 
>   -٤١سؤال : دار مسکونه و البسه مخصوصه مخصوص ذرّيه ذکور است
> 
> "دون الاناث و الورّاث" هر گاه ذرّيه ذکور نباشد تکليف
> 
> چيست.
> 
>  جواب : قوله تعالی "من مات و لم يکن له ذرّيّة ترجع حقوقهم
> 
> الی بيت العدل". نظر به اين آيه مبارکه دار مسکونه و البسه
> 
>  
> ص ٥٦
> 
> مخصوصه به بيت العدل راجع است.
> 
>  
> 
>   -٤٢سؤال : در کتاب اقدس حقوق اللّه نازل.  آيا بيت مسکون و
> 
> متروکات آن و مايحتاج جزو اموالی است که حقوق بر آن ثابت
> 
> ميشود يا نوع ديگر است.
> 
>  جواب : در احکام فارسيّه می فرمايد "در اين ظهور اعظم
> 
> اسباب بيت و بيت مسکون را عفو نموديم يعنی اسبابی که
> 
> مايحتاج به است".
> 
>  
> 
>   -٤٣سؤال : در باب نامزد کردن بنت قبل از بلوغ .
> 
>  جواب : حرمت آن از مصدر امر نازل و بيش از نود و پنج روز
> 
> قبل از نکاح ذکر وصلت حرام است.
> 
>  
> 
>   -٤٤سؤال : اگر بالفرض اموال شخصی صد تومان باشد و حقوق را
> 
> ادا نموده بعد در تجارت نقصان واقع شود و نصف اين مبلغ تلف
> 
> شود باز به تجارت به نصاب رسد حقوق بايد داد يا نه.
> 
>  جواب : در اين صورت حقوق بر آن تعلّق نميگيرد.
> 
>  
> 
>    -٤٥سؤال : اگر مبلغ معهود به کلّی بعد از اداء حقوق تلف شود و
> 
>  
> ص ٥٧
> 
> دفعه ديگر از کسب و تجارت همين مبلغ حاصل شود حقوق
> 
> ثانی بايد داد يا نه.
> 
>  جواب : در اين صورت هم حقوق ثابت نه.
> 
>  
> 
>   -٤٦سؤال : از آيه مبارکه " کتب عليکم النّکاح" اين حکم واجب
> 
> است يا نه.
> 
>  جواب : واجب نه.
> 
>  
> 
>   -٤٧سؤال : اگر شخصی باکره را نکاح کرد و مهريّه را هم تسليم
> 
> کرد هنگام اقتران معلوم شد که باکره نيست آيا مصروف و
> 
> مهريّه بر می گردد يا نه و اگر به شرط باکره بودن نکاح شد آيا
> 
> فساد شرط سبب فساد مشروط ميشود يا نه.
> 
>  جواب : در اين صورت مصروف و مهريّه بر می گردد و فساد
> 
> شرط علّت فساد مشروط است ولکن اگر در اين مقام ستر و
> 
> عفو شامل شود عند اللّه سبب اجر عظيم است.
> 
>  
> 
>    -٤٨سؤال : "رقم عليکم الضّيافة" واجب است يا نه.
> 
>  جواب : واجب نه.
> 
>  
> ص ٥٨
> 
>   -٤٩سؤال : از حدّ زنا و لواط و سارق و مقادير آن.
> 
>  جواب : تعيين مقادير حد به بيت العدل راجع است.
> 
>  
> 
>   -٥٠سؤال : از حلّيّت و حرمت نکاح اقارب.
> 
>  جواب : اين امور هم به امنای بيت العدل راجع است.
> 
>  
> 
>   -٥١سؤال : در باب وضو "من لم يجد المآء يذکر خمس مرّات
> 
> بسم اللّه الاطهر الاطهر" در شدّت سرما و يا جراحت يد و وجه
> 
> خواندن ذکر جايز است يا نه.
> 
>  جواب : در شدّت سرما به آب گرم و در وجود جراحت يد و
> 
> وجه و مانع آخر از قبيل اوجاع که استعمال آب مضرّ باشد
> 
> ذکر معهود را بدل وضو تلاوت نمايد.
> 
>  
> 
>   -٥٢سؤال : ذکر که در عوض صلات آيات نازل شده واجب است يا نه.
> 
>  جواب : واجب نه.
> 
>  
> 
>   -٥٣سؤال : در باب ارث مع وجود اخ و اخت ابی و امّی اخ و اخت
> 
> امّی هم سهم می برند يا نه.
> 
>  
> ص ٥٩
> 
> جواب : سهم نمی برند.
> 
>  
> 
>   -٥٤سؤال :  قوله تعالی "انّ الّذی مات فی ايّام والده و له ذرّيّة
> 
> اولئک يرثون ما لابيهم". اگر دختر در ايّام پدر فوت شود
> 
> حکمش چيست.
> 
>  جواب : ميراث او به حکم کتاب به هفت سهم منقسم می‌شود.
> 
>  
> 
>   -٥٥سؤال : اگر ميّت زن باشد سهم زوجه به که راجع.
> 
>  جواب : سهم زوجه به زوج راجع.
> 
>  
> 
>   -٥٦سؤال : در باب کفن ميّت به پنج ثوب امر شده آيا مقصود از
> 
> اين پنج پنج پارچه است که در قبل معمول می شد و يا آنکه
> 
> مراد سرتاسری جوف هم است.
> 
>  
> 
> جواب : مقصود پنج پارچه است.
> 
>  
> 
>    -٥٧سؤال : آيات مُنزله بعضی با هم فرق دارد.
> 
>  جواب : بسياری از الواح نازل شد و همان صورت اوليّه من دون
> 
> مطابقه و مقابله باطراف رفته لذا حسب الامر به ملاحظه آنکه
> 
> معرضين را مجال اعتراض نماند مکرّر در ساحت اقدس قرائت
> 
>  
> ص ٦٠
> 
> شد و قواعد قوم در آن اجرا گشت و حکمت ديگر چون در
> 
> قاعده جديده به حسب بيان حضرت مبشّر روح ما سواه فداه
> 
> قواعد بسيار وسيع ملاحظه شد لذا به جهت سهولت و اختصار
> 
> نازل شد آنچه با اکثر مطابق است .
> 
>    -٥٨سؤال : از آيه مبارکه "و فی الاسفار اذا نزلتم و استرحتم
> 
> المقام الامن مکان کلّ صلوة سجدة واحدة" قضای نمازی است
> 
> که به علّت عدم امنيت فوت شده يا به کلّی در سفر صلات
> 
> ساقط است و سجده بجای آن است.
> 
>  جواب : اگر وقت صلات برسد و امنيت نباشد بعد از وصول به
> 
> مکان امن هر قدر فوت شده به جای هر يک يک بار سجده
> 
> نمايد و بعد از سجده اخيره بر هيکل توحيد نشسته ذکر معهود
> 
> را قرائت نمايد.  در سفر اگر موقع امن باشد صلات ساقط نه.
> 
>  
> 
>   -٥٩سؤال : پس از نزول و استراحت هر گاه وقت صلات باشد
> 
> صلات معيّن است و يا بايد در عوض صلات سجده نمايد.
> 
>  جواب : جز در مواقع ناامن ترک صلات جايز نه.
> 
>  
> 
>   -٦٠سؤال : هر گاه سجده صلوات فائته متعدّد باشد تعدّد ذکر بعد
> 
>  
> ص ٦١
> 
> از سجده لازم است يا نه.
> 
>  جواب : بعد از سجده اخيره خواندن ذکر معهود کافی است به
> 
> تعدّد سجده تعدّد ذکر لازم نه.
> 
>  
> 
>   -٦١سؤال : در حضر اگر صلات فوت شود عوض فائته سجده لازم
> 
> است يا نه.
> 
>  جواب : در جواب سؤالات قبل مرقوم اين حکم که در قضا نازل
> 
> در سفر و حضر هر دو يکسان است.
> 
>  
> 
>   -٦٢سؤال : هر گاه لاجل امر آخر وضو گرفته باشد و وقت صلات
> 
> مصادف شود همان وضو کافی است و يا تجديد لازم.
> 
>  جواب : همان وضو کافی است تجديد آن لازم نه.
> 
>  
> 
>   -٦٣سؤال : در کتاب اقدس صلات  ٩رکعت نازل که در زوال و
> 
> بکور و اصيل معمول رود و اين لوح صلات مخالف آن بنظر
> 
> آمده.
> 
>  جواب : آنچه در کتاب اقدس نازل صلات ديگر است ولکن
> 
> نظر به حکمت در سنين قبل بعض احکام کتاب اقدس که از
> 
> جمله آن صلات است در ورقه اخری مرقوم و آن ورقه مع آثار
> 
>  
> ص ٦٢
> 
> مبارکه به جهت حفظ و ابقای آن به جهتی از جهات ارسال شده
> 
> بود و بعد اين صلوات ثلاث نازل.
> 
>  
> 
>   -٦٤سؤال : در تعيين وقت اتّکال به ساعت جايز است يا نه.
> 
>  جواب : اتّکال به ساعت جايز است.
> 
>  
> 
>   -٦٥سؤال : در ورقه صلات سه صلات نازل آيا هر سه واجب است يا نه.
> 
>  جواب : عمل يکی از اين صلوات ثلاث واجب هر کدام معمول
> 
> رود کافی است.
> 
>  
> 
>   -٦٦سؤال : وضوی بامداد در زوال مجری است و کذا وضوی زوال
> 
> از برای اصيل يا نه.
> 
>  جواب : وضو مربوط به نماز است در هر صلات بايد تجديد
> 
> شود.
> 
>  
> 
>   -٦٧سؤال : در صلات مبسوط که فرمايش رفته بايستد مقبلاً الی
> 
> اللّه چنين می نمايد که قبله لازم نباشد چنين است يا نه.
> 
>  جواب : مقصود قبله است.
> 
>  
> ص ٦٣
> 
>   -٦٨سؤال : از آيه مبارکه "اتلوا آيات اللّه فی کلّ صباح و مسآء".
> 
>  جواب : مقصود جميع ما نزل من ملکوت البيان است.  شرط
> 
> اعظم ميل و محبّت نفوس مقدّسه است به تلاوت آيات.  اگر
> 
> يک آيه و يا يک کلمه به روح و ريحان  تلاوت شود بهتر است
> 
> از قرائت کتب متعدّده.
> 
>  
> 
>   -٦٩سؤال : آيا شخص می تواند در کتاب وصيّت از اموال خود
> 
> چيزی قرار بدهد که بعد از وفات او در امورات خيريّه صرف
> 
> شود به غير اداء حقوق اللّه و حقوق ناس يا آنکه جز مخارج
> 
> کفن و دفن و حمل نعش حقّی ندارد و ما بقی اموال کما فرض
> 
> اللّه به ورّاث ميرسد.
> 
>  جواب : انسان در مال خود مختار است اگر بر اداء حقوق
> 
> الهی موفّق شود و همچنين حقّ النّاس بر او نباشد آنچه
> 
> در کتاب وصيّت بنويسد و اقرار و اعتراف نمايد مقبول
> 
> بوده و هست. قد اذن اللّه له بان يفعل فيما ملّکه اللّه کيف يشآء.
> 
>  
> 
>   -٧٠سؤال : وضع خاتم که در کتاب اقدس نازل شده مخصوص  کبار
> 
> است يا صغار هم داخلند.
> 
>  
> ص ٦٤
> 
> جواب : مخصوص کبار است و همچنين صلات ميّت آن هم
> 
> مخصوص کبار است.
> 
>  
> 
>   -٧١سؤال : در غير شهر علاء اگر نفسی خواسته باشد صائم شود
> 
> جايز است يا نه و اگر نذر و عهد کرده باشد که صائم شود
> 
> مجری و ممضی است يا نه.
> 
>  جواب : حکم صوم از همان قرار است که نازل شده ولکن اگر
> 
> نفسی عهد نمايد که للّه صائم شود به جهت قضاء حاجات و
> 
> دون آن بأسی نبوده و نيست ولکن حقّ جلّ جلاله دوست داشته
> 
> که عهد و نذر در اموری که منفعت آن به عباد اللّه می رسد واقع
> 
> شود.
> 
>  
> 
>   -٧٢سؤال : مجدّد سؤال شده دار مسکونه و البسه مخصوصه در
> 
> صورت عدم وجود ذکران از ذرّيه راجع به بيت العدل است يا
> 
> مثل ساير اموال تقسيم می شود.
> 
>  جواب : دو ثلث خانه و البسه مخصوصه به اناث از ذرّيه راجع و
> 
> ثلث الی بيت العدل الّذی جعله اللّه مخزن الامّة.
> 
>  
> 
>   -٧٣سؤال : هر گاه زمان اصطبار منقضی  شود و زوج از طلاق دادن
> 
>  
> ص ٦٥
> 
> امتناع نمايد تکليف ضلع چيست.
> 
>  جواب : بعد از انقضای مدّت طلاق حاصل ولکن در ابتدا و
> 
> انتها شهود لازم که عند الحاجة گواهی دهند.
> 
>  
> 
>   -٧٤سؤال : از حدّ هرم.
> 
>  جواب : نزد اعراب اقصی الکبر و نزد اهل بهاء تجاوز از سبعين.
> 
>  
> 
>   -٧٥سؤال : از حدّ صوم مسافر پياده.
> 
>  جواب : حدّ آن دو ساعت مقرّر شده اگر بيشتر شود افطار جايز.
> 
>  
> 
>   -٧٦سؤال : از صوم نفوسی که در شهر صيام به اشغال شاقّه مشغولند.
> 
>  جواب : صيام نفوس مذکوره عفو شده ولکن در آن ايّام قناعت
> 
> و ستر لاجل احترام حکم اللّه و مقام صوم اولی و احبّ.
> 
>  
> 
>   -٧٧سؤال : با وضوی صلات تلاوت ذکر  ٩٥مرتبه اسم اعظم جايز
> 
> است يا نه.
> 
>  جواب : تجديد وضو لازم نه.
> 
>  
> ص ٦٦
> 
>   -٧٨سؤال : در باب البسه و حلی که شخص از برای ضلع می گيرد
> 
> هرگاه متوفّی شود ما بين ورّاث قسمت می شود يا مخصوص
> 
> است بضلع.
> 
>  جواب : غير از البسه مستعمله هر چه باشد از حلی و غيره
> 
> راجع به زوج است مگر آنچه به اثبات معلوم شود به زوجه
> 
> بخشيده شده.
> 
>  
> 
>   -٧٩سؤال : از حدّ عدالت در مقامی که اثبات امر به شهادت
> 
> عدلين می شود.
> 
>  جواب : حدّ عدالت نيکوئی صيت است بين عباد و شهادت
> 
> عباد اللّه از هر حزبی لدی العرش مقبول.
> 
>  
> 
>   -٨٠سؤال : هر گاه شخص متوفّی حقوق اللّه يا حقّ النّاس بر ذمّه او
> 
> باشد از بيت مسکون و البسه مخصوصه و ساير اموال بالنّسبه
> 
> بايد ادا شود يا آنکه بيت و البسه مخصوص ذکران است و
> 
> ديون بايد از ساير اموال داده شود و هر گاه ساير ترکه وفا نکند
> 
> به ديون چگونه معمول شود.
> 
>  جواب : ديون و حقوق از ساير اموال داده شود و اگر اموال وفا
> 
> نکند از بيت مسکون و البسه مخصوصه ادا شود.
> 
>  
> ص ٦٧
> 
>   -٨١سؤال : صلات ثالث را نشسته بايد به جا آورد يا ايستاده.
> 
>  جواب : القيام مع الخضوع اولی و احب.
> 
>  
> 
>   -٨٢سؤال : صلات اولی را که می فرمايد هر هنگام و هر وقت که
> 
> انسان در خود حالت اقبال و خضوع مشاهده نمايد به عمل
> 
> آورد در شب و روزی يک بار يا ازمنه ديگر حکمش چگونه است.
> 
>  جواب : در شب و روزی يک بار کافی است هذا ما نطق به
> 
> لسان الامر.
> 
>  
> 
>   -٨٣سؤال : از تعيين بکور و زوال و اصيل.
> 
>  جواب : حين اشراق الشّمس و الزّوال و الغروب و مهلت صلات
> 
> صبح الی زوال و من الزّوال الی الغروب و من الغروب الی
> 
> ساعتين الامر بيد اللّه صاحب الاسمين.
> 
>  
> 
>   -٨٤سؤال : قران با مشرکين جايز است يا نه.
> 
>  جواب : اخذ و عطا هر دو جايز هذا ما حکم به اللّه اذ استوی
> 
> علی عرش الفضل و الکرم.
> 
>  
> ص ٦٨
> 
>   -٨٥سؤال : از وقت نماز ميّت قبل از دفن و يا بعد از آن و توجّه
> 
> به قبله لازم است يا نه.
> 
>  جواب : اداء صلات قبل از دفن و امّا القبلة "اينما تولّوا فثمّ وجه اللّه".
> 
>  
> 
>   -٨٦سؤال : در زوال که وقت دو نماز است يکی شهادت حين زوال
> 
> و يکی نماز ديگر که در زوال و بکور و آصال بايد کرده شود
> 
> اينهم دو وضو لازم دارد و يا آنکه در اين مورد مخصوص يک
> 
> وضو کافی است.
> 
>  جواب : تجديد لازم نه.
> 
>  
> 
>   -٨٧سؤال : در مهر اهل قری که فضّه تعيين شده به اعتبار زوج
> 
> است يا زوجه و يا هر دو و در صورت اختلاف که يکی شهری
> 
> و ديگری از قری باشد چه بايد کرد.
> 
>  جواب : مهر به اعتبار زوج است اگر از اهل مدن است  ذهب و
> 
> اگر از اهل قری است فضّه.
> 
>  
> 
>   -٨٨سؤال : ميزان شهری و دهاتی به چه حد است.  هر گاه شهری
> 
> هجرت به ده نمايد و يا دهاتی هجرت به شهر کند و قصد
> 
>  
> ص ٦٩
> 
> توطّن نمايد حکمش چگونه است.  و کذلک محلّ تولّد ميزان
> 
> است يا نه.
> 
>  جواب : ميزان توطّن است هر جا وطن نمايد مطابق حکم کتاب
> 
> رفتار شود.
> 
>  
> 
>  - ٨٩سؤال : در الواح الهيّه نازل شده هر گاه کسی مالک شود معادل
> 
> نوزده مثقال ذهب را بايد حق اللّه را از آن ادا نمايد.  بيان شود
> 
> از نوزده چه قدر داده شود.
> 
>  جواب : حکم اللّه در صد نوزده معيّن شده از آن قرار حساب
> 
> نمايند معلوم می شود بر نوزده چه مقدار تعلّق ميگيرد.
> 
>  
> 
>    -٩٠سؤال : هر گاه مال از نوزده تجاوز نمايد بايد به نوزده ديگر
> 
> برسد يا بر زياده هم تعلّق می گيرد.
> 
>  جواب : هر چه بر نوزده بيفزايد حقوق تعلّق نمی گيرد الّا به
> 
> نوزده ديگر برسد.
> 
>  
> 
>   -٩١سؤال : از ماء بکر و حدّ مستعمل آن.
> 
>  جواب : آب قليل مثل يک کأس يا دو مقابل يا سه مقابل آن
> 
> دست و رو در آن شستن از مستعمل مذکور ولکن اگر به حدّ
> 
>  
> ص ٧٠
> 
> کُر برسد از تغسيل يک وجه يا دو وجه تغيير نمی نمايد و در
> 
> استعمال آن بأسی نبوده و نيست و اگر يکی از اوصاف ثلاثه در
> 
> او ظاهر شود يعنی فی الجمله لون آب تغيير نمايد از مستعمل
> 
> محسوب است.
> 
>  
> 
>   -٩٢سؤال : حدّ بلوغ شرعی در رساله مسائل فارسيّه سنه ١٥
> 
> تعيين شده.  آيا زواج نيز مشروط به بلوغ است يا قبل از آن جايز.
> 
>  جواب : چون در کتاب الهی رضايت طرفين نازل و قبل از بلوغ
> 
> رضايت و عدم آن معلوم نه در اين صورت زواج نيز به بلوغ
> 
> مشروط و قبل از آن جايز نه.
> 
>  
> 
>   -٩٣سؤال : از صوم و صلات مريض.
> 
>  جواب : به راستی می گويم از برای صوم و صلات عند اللّه
> 
> مقامی است عظيم ولکن در حين صحّت فضلش موجود و عند
> 
> تکسّر عمل به آن جايز نه.  اين است حکم حقّ جلّ جلاله از
> 
> قبل و بعد.  طوبی للسّامعين والسّامعات و العاملين و العاملات
> 
> الحمد للّه منزل الايات و مظهر البيّنات.
> 
>  
> ص ٧١
> 
>   -٩٤سؤال : از مساجد و صوامع و هياکل.
> 
>  جواب : آنچه از مساجد و صوامع و هياکل که مخصوص ذکر حقّ
> 
> بنا شده ذکر غير دون او در آنها جايز نه.  اين است از حدود الهی
> 
> و الّذی تجاوز انّه من المعتدين.  بر بانی بأسی نبوده و نيست
> 
> چه که عمل او للّه بوده و به اجر خود رسيده و خواهد رسيد.
> 
>  
> 
>   -٩٥سؤال : اسباب دکان که به جهت کسب و شغل لازم است  بايد
> 
> حقوق اللّه از آنها داده شود  يا آنکه حکم اسباب بيت را دارد.
> 
>  جواب : حکم اثاث بيت بر آن جاری.
> 
>  
> 
>   -٩٦سؤال : در باره تعويض و تبديل امانات از جنس به نقد و غيره
> 
> حفظاً عن التّضييع.
> 
>  جواب : اينکه در باره امانات و تعويض آن حفظاً عن التّضييع
> 
> نوشتند در اين صورت تعويض جايز تعويضی که معادل آن را
> 
> برساند انّ ربّک هو المبيّن العليم و الامر القديم.
> 
>  
> 
>   -٩٧سؤال : در تغسيل رجل شتا و صيف.
> 
>  جواب : يک حکم  دارد در هر دو آب فاتر ارجح است و در
> 
> استعمال آب بارد هم بأسی نه.
> 
>  
> ص ٧٢
> 
>    -٩٨و ديگر سؤال از طلاق نموده.
> 
>  جواب : چون حقّ جلّ جلاله طلاق را دوست نداشته در اين
> 
> باب کلمه ای نازل نشده ولکن از اول فصل الی انتهای سنه
> 
> واحده بايد دو نفس مطّلع باشند او ازيد و هم شهداء. اگر در
> 
> انتها رجوع نشد طلاق ثابت.  بايد حاکم شرعی بلد که از
> 
> جانب امنای بيت العدل است در دفتر ثبت نمايد.  ملاحظه
> 
> اين فقره لازم است لئلّا يحزن به افئدة اولی الالباب .
> 
>  
> 
>   -٩٩سؤال : در باره مشورت.
> 
> جواب : اگر در نفوس مجتمعه اولی اختلاف حاصل نفوس
> 
> جديده ضمّ نمائيد و بعد بحکم قرعه به عدد اسم اعظم يا
> 
> اقل يا اکثر از آن انتخاب نمائيد و مجدّد مشورت ما ظهر منه
> 
> هو المطاع و اگر هم اختلاف شد زيّن  الاثنين بالثّلاث و خذ
> 
> الاقوی انّه يهدی من يشآء الی سوآء الصّراط.
> 
>    -١٠٠سؤال : از ارث.
> 
> جواب : در باب ارث آنچه نقطه اولی روح ما سواه فداه به آن
> 
> امر فرموده اند همان محبوب است.  آنچه از اولو القسمة
> 
> موجودند قسّموا بينهم اموالهم و ما دون آن بايد به ساحت
> 
>  
> ص ٧٣
> 
> اقدس عرض شود. الامر بيده يحکم کيف يشآء.  در اين
> 
> مقام در ارض سرّ حکمی نازل و قسمت نفوس مفقوده موقّتاً به
> 
> ورّاث موجوده راجع الی ان يحقّق بيت العدل.  بعد از تحقّق
> 
> حکم آن ظاهر خواهد شد ولکن المهاجرين الّذين هاجروا فی
> 
> سنة الّتی فيها هاجر جمال القدم ميراثهم يرجع الی ورّاثهم .
> 
> هذا من فضل اللّه عليهم.
> 
>  
> 
>   -١٠١سؤال : از حکم دفينه.
> 
> جواب : اگر دفينه يافت شود يک ثلث حقّ نفسی است که يافته
> 
> و دو ثلث ديگر را رجال بيت عدل در مصالح عموم عباد
> 
> صرف نمايند و اين بعد از تحقّق بيت عدل است و قبل از آن
> 
> به نفوس امينه در هر بلد و ديار راجع انّه لهوالحاکم الامر
> 
> العليم الخبير.
> 
>  
> 
>   -١٠٢سؤال : از حقوق ملکی که منفعت از آن عايد نمی شود.
> 
>  جواب : حکم اللّه آنکه ملکی که انتفاع آن مقطوع است يعنی
> 
> نفعی از آن حاصل نمی شود حقوق بر آن تعلّق نمی گيرد و انّه
> 
> لهو الحاکم الکريم.
> 
>  
> ص ٧٤
> 
>  -١٠٣سؤال : از آيه مبارکه " و البلدان الّتی طالت فيها اللّيالی و
> 
> الايّام فليصلّوا بالسّاعات الخ".
> 
>  جواب : مقصود بلاد بعيده بوده، اين اقاليم طول و غير آن
> 
> ساعات قليله  و اين خارج از حکم است.
> 
>  
> 
>  -١٠٤در لوح ابا بديع اين آيه مبارکه نازل  "انّا کتبنا لکلّ ابن خدمة
> 
> ابيه کذلک قدّرنا الامر فی الکتاب".
> 
>  
> 
>   -١٠٥در لوحی از الواح نازل  قوله تعالی "يا محمّد وجه قدم به تو
> 
> متوجّه و ترا ذکر می نمايد و حزب اللّه را وصيّت می فرمايد به
> 
> تربيت اولاد.  اگر والد در اين امر اعظم که از قلم مالک قدم
> 
> در کتاب اقدس نازل شده غفلت نمايد حق پدری ساقط شود
> 
> و لدی اللّه از مقصّرين محسوب طوبی از برای نفسی که
> 
> وصايای الهی را در قلب ثبت نمايد و به او متمسّک شود انّه
> 
> يأمر العباد بما يؤيّدهم و ينفعهم و يقرّبهم اليه و هو الامر
> 
> القديم".
> 
>  
> 
>  -١٠٦هواللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار   جميع انبيا و اوليا از
> 
> نزد حقّ جلّ جلاله مأمور بوده‌اند که اشجار وجود انسانی را
> 
>  
> ص ٧٥
> 
> از فرات آداب و دانائی سقايه نمايند تا از کل ظاهر شود
> 
> آنچه که در ايشان به نفس ايشان من عند اللّه وديعه گذاشته
> 
> شده.  هر درختی را ثمری مشهود چنانچه مشاهده می شود.
> 
> شجر بی ثمر لايق نار است و مقصود از آنچه فرموده‌اند و
> 
> تعليم داده‌اند حفظ مراتب و مقامات عالم انسانی بوده  طوبی
> 
> از برای نفسی که در يوم الهی به اصول اللّه تمسّک جست و از
> 
> قانون حقيقی انحراف نجست.  اثمار سدره وجود امانت و
> 
> ديانت و صدق و صفا و اعظم از کل بعد از توحيد حضرت
> 
> باری جلّ و عزّ مراعات حقوق والدين است.  در جميع کتب
> 
> الهی اين فقره مذکور و از قلم اعلی مسطور ان انظر ما انزله
> 
> الرّحمن فی الفرقان قوله تعالی  "و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا به
> 
> شيئاً و بالوالدين احسانا" ملاحظه نمائيد احسان به والدين را
> 
> با توحيد مقترن فرموده طوبی لکلّ عارف حکيم يشهد و يری
> 
> و يقرء و يعرف و يعمل بما انزله اللّه فی کتب القبل و فی هذا
> 
> اللّوح البديع.
> 
>  
> 
>   -١٠٧در لوحی از الواح نازل قوله تعالی "و درباره زکات هم امر
> 
> نموديم  کما نزل فی الفرقان عمل نمايند".
> 
>  
> ص ٧٦
> 
>                      تلخيص و تدوين حدود و احکام
> 
>              فهرست مندرجات
> 
>       جزوه تلخيص و تدوين حدود و احکام کتاب اقدس
> 
>      الف - تعيين حضرت عبدالبهاء به عنوان جانشين
> 
>            حضرت بهاءاللّه و مبيّن تعاليم مبارکه آنحضرت
> 
>   - ١           توجّه به حضرت عبدالبهاء
> 
>  - ٢           ارجاع امور به آن حضرت
> 
>        ب - پيش بينی مؤسّسه ولايت امر
> 
>         ج - مؤسّسه بيت العدل
> 
>         د - احکام و حدود و خطابات نصحيّه
> 
>   - ١           صلات
> 
>  - ٢           صوم
> 
>  - ٣           احکام احوال شخصيّه
> 
>  - ٤           ساير احکام و حدود و خطابات نصحيّه
> 
>        ه - تذکّرات و عتابها و انذارات مخصوصه
> 
>       و - مواضيع متفرقه
> 
>  
> ص ٧٧
> 
>             جزوه تلخيص و تدوين حدود و احکام
> 
>      الف - تعيين حضرت عبدالبهاء بعنوان جانشين
> 
>            حضرت بهآءاللّه و مُبيّن تعاليم مبارکه آن حضرت
> 
>  - ١           اهل بهاء مأمورند که به "من اراده اللّه الّذی
> 
>                انشعب من هذا الاصل القديم." توجّه نمايند.
> 
>  - ٢           اهل بهاء مأمورند آنچه ازآثار مبارکه را که از درکش
> 
>                عاجزند به "الفرع المنشعب مِن هذا الاصل القويم"
> 
>                رجوع کنند .
> 
>        ب - پيش بينی مؤسّسه ولايت امر
> 
>         ج - مؤسّسه بيت العدل
> 
>   - ١           بيت العدل به نصّ صريح تأسيس گرديده .
> 
>  - ٢           وظايف آن مؤسّسه تعيين شده .
> 
>  - ٣           واردات آن مؤسّسه مشخّص گرديده .
> 
>         د - احکام و حدود و خطابات نصحيّه
> 
>   - ١           صلات
> 
>  ١-١               مقام عظيم صلات در امر بهائی .
> 
>  
> ص ٧٨
> 
>   ١-٢               قبله :
> 
>   ١-٢-١                    حضرت اعلی "من يظهره اللّه "
> 
>                            را قبله قرار داده‌اند .
> 
>     ١-٢-٢                    حضرت بهاءاللّه قرار حضرت  اعلی را
> 
>                             تأييد فرموده‌اند .
> 
>    ١-٢-٣                    حضرت بهاءاللّه مقرّر فرموده‌اند که
> 
>                            قبله اهل بهاء بعد از صعود مقرّ
> 
>                            استقرار عرش مبارک باشد .
> 
>    ١-٢-٤                    وجوب توجّه به قبله حين
> 
>                            اداء صلات .
> 
>    ١-٣            وجوب صلات بر رجال و نساء پس از بلوغ به
> 
>                     سنّ پانزده سالگی .
> 
>    ١-٤            کسانی که از اداء صلات معافند:
> 
>    ١-٤-١                    بيماران
> 
>    ١-٤-٢                    نفوسی که سنّشان از هفتاد متجاوز است .
> 
>    ١-٤-٣                    نسوان در حين عادت ماهيانه به شرط آنکه
> 
>                            وضو گرفته و آيه مخصوصی را که نازل
> 
>                            گشته  ٩٥ مرتبه در روز تکرار  نمايند .
> 
>    ١-٥         صلات  بايد به صورت فردی ادا گردد .
> 
>   ١-٦        انتخاب يکی از سه صلات مجاز است .
> 
>  
> ص ٧٩
> 
>   ١-٧        مقصد از( صبح ) و ( حين زوال )  و ( اصيل ) مربوط به
> 
>              تعيين اوقات نمازهای روزانه از اين قرار است :
> 
>              صبح : از طلوع آفتاب تا ظهر
> 
>              زوال : از ظهر تا غروب
> 
>              اصيل : از غروب تا دو ساعت از شب گذشته
> 
>    ١ - ٨      اداء صلات اولی ( صلات کبير ) يک بار در  ٢٤ساعت
> 
>               کافی است .
> 
>    ١ -٩      اداء صلات  صغير در حال قيام اولی و احب است .
> 
>    ١ -١٠     وضو :
> 
>    ١-١٠-١                   قبل از صلات بايد وضو گرفته شود .
> 
>   ١-١٠-٢                   برای هر صلات تجديد وضو لازم است .
> 
>   ١-١٠-٣                   اگر حين ظهر دو نماز خوانده شود
> 
>                            يک وضو برای هر دو کافی است .
> 
>    ١-١٠-٤                  هر گاه آب فراهم نباشد يا استعمال
> 
>                            آب برای دست يا صورت مضرّ باشد آيه
> 
>                            مخصوصی نازل شده که بايد پنج مرتبه
> 
>                            تکرار گردد .
> 
>     ١-١٠-٥                  در صورت برودت شديد هوا استفاده از آب
> 
>                             گرم توصيه شده است .
> 
>  
> ص ٨٠
> 
>     ١-١٠-٦                  هر گاه برای امر ديگری وضو گرفته شده
> 
>                             باشد تجديد آن قبل از اداء نماز لازم نه .
> 
>    ١-١٠-٧                  وضو ضرورت دارد حتّی اگر قبلاً استحمام
> 
>                           شده باشد .
> 
>    ١-١١            تعيين اوقات صلات :
> 
>    ١-١١-١                  برای تعيين وقت اتّکال به ساعت جايز است .
> 
>    ١-١١-٢                  در اقاليم واقعه در مناطق بعيده نيم
> 
>                           کره شمالی يا جنوبی که طول مدّت روز
> 
>                           و شب تفاوت بسيار دارد بدون توجّه به
> 
>                           طلوع و غروب آفتاب بايد به ساعات
> 
>                           و مشاخص اتّکال شود .
> 
>    ١-١٢            در موارد نا امنی خواه در سفريا حضر در ازاء
> 
>                   هر صلاتی که فوت شود بايد يک بار سجده کرد
> 
>                   و آيه مخصوصی را تلاوت نمود و بعد از اتمام
> 
>                   سجود آيه مخصوص ديگری را هيجده مرتبه تکرار  کرد .
> 
>   ١-١٣            نماز جماعت جز در مورد صلات ميّت نهی شده است .
> 
>    ١-١٤            تلاوت صلات ميّت بطور کامل واجب است جز در
> 
>  
> ص ٨١
> 
>                   مواردی که از حاضرين کسی قادر بر قرائت نباشد .
> 
>                   در اين صورت بايد تکبيرات و اذکار شش گانه
> 
>                   مخصوص صلات ميّت تکرار شود .
> 
>    ١-١٥            صلات نه رکعتی که در کتاب اقدس به آن اشاره شده
> 
>                   با نزول سه صلات  کبير و وسطی و صغير منسوخ
> 
>                   گرديده است .
> 
>    ١-١٦            صلات آيات منسوخ گشته و به جای آن آيه ای
> 
>                   مخصوص نازل گرديده که تلاوتش واجب نيست .
> 
>    ١-١٧            مو و سمور و استخوان و امثال آن
> 
>                   مُبطل صلات نيست .
> 
>   - ٢         صوم
> 
>    ٢-١             مقام عظيم صوم در امر بهائی .
> 
>   ٢-٢             ماه صيام با خاتمهايّام هاء شروع و
> 
>                   به عيد نوروز ختم ميشود .
> 
>    ٢-٣             امساک از اکل و شرب از طلوع تا غروب
> 
>                   آفتاب واجب است .
> 
>    ٢-٤             صوم بر رجال و نساء بعد از رسيدن
> 
>                   به سنّ بلوغ يعنی پانزده سالگی واجب است .
> 
>  
> ص ٨٢
> 
>   ٢-٥             کسانی که از صوم معافند:
> 
>   ٢-٥-١                 مسافرين :
> 
>   ٢-٥-١-١                    مشروط براينکه سفر بيش از ٩
> 
>                              ساعت به طول انجامد .
> 
>   ٢-٥-١-٢                   کسانی که پياده سفر می کنند به
> 
>                             شرط اينکه بيش از دو ساعت طيّ
> 
>                             طريق کنند .
> 
>    ٢-٥-١-٣                  کسانی که در محلی کمتر از ١٩
> 
>                            روز اقامت  کنند .
> 
>   ٢-٥-١-٤                 کسانی که به قصد اقامت نوزده روز
> 
>                          يا بيشتر در محلّی  وارد شوند فقط
> 
>                          برای سه روز اول بعد از ورود از
> 
>                          روزه گرفتن معافند .
> 
>   ٢-٥-١-٥                کسانی که درايّام صيام به خانه
> 
>                         خود مراجعت می کنند از روز ورود
> 
>                         بايد صائم گردند .
> 
>       ٢-٥-٢                بيماران .
> 
>       ٢-٥-٣                نفوسی که سنّشان متجاوز از
> 
>                           هفتاد سال است .
> 
>  
> ص ٨٣
> 
>      ٢-٥-٤                زنان باردار .
> 
>      ٢-٥-٥                زنان مرضع .
> 
>      ٢-٥-٦                زنان در موقع عادت ماهيانه مشروط بر
> 
>                           اينکه وضو گرفته آيه مخصوصه را
> 
>  ٩٥                          مرتبه در روز تلاوت نمايند .
> 
>       ٢-٥-٧                شاغلين به مشاغل شاقّه "ولکن
> 
>                           در آن ايام قناعت و سترلاجل
> 
>                           احترام حکم اللّه و مقام صوم
> 
>                           اولی و احبّ"
> 
>    ٢-٦           صوم جهت نذر و عهد در غير شهرالعلاء جائز
> 
>                 است "ولکن حق جلّ جلاله دوست داشته که
> 
>                 عهد و نذر در اموری که منفعت آن به
> 
>                 عباداللّه می رسد واقع شود" .
> 
>   -٣       احکام احوال شخصيّه
> 
>    ٣-١           ازدواج:
> 
>      ٣-١-١                نکاح از مندوبات است يعنی قويّاً توصيه
> 
>                          شده ولی از واجبات نيست .
> 
>      ٣-١-٢                تعدّد زوجات نهی شده است .
> 
>     ٣-١-٣                شرط جواز ازدواج آن است که طرفين به
> ص ٨٤
> 
>                          سنّ بلوغ شرعی يعنی پانزده سالگی رسيده
> 
>                          باشند .
> 
>     ٣-١-٤                ازدواج مشروط به رضايت طرفين و ابوين
> 
>                          ايشان است خواه زوجه با کره باشد يا نباشد .
> 
>      ٣-١-٥                قرائت آيه مخصوصه که مشعر بر
> 
>                          رضايت به اراده الهی است بر هر دو
> 
>                          فرض است .
> 
>      ٣-١-٦                ازدواج با نا مادری و نا پدری حرام است .
> 
>      ٣-١-٧                کلّيه مسائل مربوط به ازدواج با اقارب
> 
>                          به بيت العدل راجع است .
> 
>      ٣-١-٨                ازدواج با غير بهائی جايز است .
> 
>  
> 
>     ٣-١-٩                نامزدی:
> 
>    ٣-١-٩-١                         دوران نامزدی نبايد  از  ٩٥روز
> 
>                                   تجاوز کند.
> 
>    ٣-١-٩-٢                         نامزد شدن با دختری که به سنّ
> 
>                                   بلوغ نرسيده باشد جايز نيست .
> 
>      ٣-١-١٠               مهريّه:
> 
>  ٣-١-١٠-١                         تحقّق ازدواج معلّق به اداء
> 
>                                  مهر است .
> 
>  
> ص ٨٥
> 
>   ٣-١-١٠-٢                        ميزان مهر  ١٩مثقال طلای خالص
> 
>                                   برای اهل مدن و ١٩ مثقال نقره
> 
>                                   برای اهل قری است بر حسب محلّ
> 
>                                   سکونت دائمی زوج نه زوجه .
> 
>   ٣-١-١٠-٣                       تجاوز از  ٩٥مثقال حرام است .
> 
>   ٣-١-١٠-٤                       احسن و اولی آنکه زوج در پرداخت
> 
>                                 مهر به ١٩ مثقال نقره قناعت نمايد .
> 
>   ٣-١-١٠-٥                         اگر پرداخت مهر کلّا ممکن نباشد
> 
>                                   صدور قبض مجلس جايز است .
> 
>      ٣-١-١١               بعد از قرائت آيتين و اعطاء
> 
>                          مهريّه اگر يکی از طرفين
> 
>                          قبل از زفاف نسبت به ديگری
> 
>                          کُره حاصل نمود دوران تربّص
> 
>                          قبل از طلاق لازم نيست و اخذ
> 
>                          مهريّه نيز از زوجه جايز نه .
> 
>      ٣-١-١٢               زوج بايد هنگام سفر ميقاتی برای مراجعت
> 
>                          تعيين نمايد واگر به عذر موجّهی از
> 
>                          مراجعت در موعد مقرّر ممنوع شد بايد
> 
>                          زوجه خود را مطّلع سازد و کمال جهد
> 
>                          مبذول دارد که مراجعت کند و اگر زوج هيچ
> 
>  
> ص ٨٦
> 
>                          يک از اين دو شرط را اجرا نکرد زوجه بايد
> 
>                          نه (٩) ماه صبر کند و بعد می تواند با
> 
>                          ديگری ازدواج نمايد ولکن صبر و انتظار
> 
>                          اولی است . هر گاه خبر موت يا قتل زوج به
> 
>                          زوجه رسد و اين مطلب به شيوع يا اظهار
> 
>                          عدلين ثابت شود ازدواج مجدّد زوجه پس از
> 
>                          انقضاء نه (٩) ماه جايز است .
> 
>     ٣-١-١٣                اگر زوج با وقوف به حکم کتاب
> 
>                          اقدس بسفر رود بدون آنکه
> 
>                          زوجه را از ميقات مراجعت مطّلع
> 
>                          کند زوجه ميتواند بعد از يک
> 
>                          سال انتظار ازدواج نمايد.
> 
>                         امّا اگر  زوج از حکم الهی
> 
>                          آگاه نباشد زوجه بايد صبر کند
> 
>                          تا خبری از زوج برسد.
> 
>    ٣-١-١٤                 اگر بعد از اداء مهر بر زوج
> 
>                          معلوم شود که زوجه باکره
> 
>                          نيست زوج ميتواند اعاده
> 
>                          مهريّه و مصارف را مطالبه نمايد .
> 
>    ٣-١-١٥                 اگر ازدواج مشروط به بکارت
> 
>                          زوجه شده و فساد شرط مشاهده
> 
>                          شود فساد شرط سبب فساد مشروط
> 
>                          است . در اين صورت اعاده
> 
>  
> ص ٨٧
> 
>                          مهريّه و مطالبه مخارج و ابطال ازدواج
> 
>                          جايز است ولکن اگر "در اين مقام ستر و عفو
> 
>                          شامل شود عنداللّه سبب اجر
> 
>                          عظيم است"
> 
>  ٣-٢             طلاق :
> 
>     ٣-٢-١                 امر طلاق مؤکّداً مکروه و مبغوض است.
> 
>     ٣-٢-٢                 در صورت بروز کُره و کدورت از يکی
> 
>                          از زوجين وقوع طلا ق جايز امّا
> 
>                          موکول به يک سال تمام تربّص
> 
>                          است و شروع و اختتام سنه تربّص
> 
>                          بايد به گواهی دو نفر شاهد يا
> 
>                          بيشتر برسد و امر طلاق را بايد
> 
>                          حاکم شرعی بلد که از جانب امنای
> 
>                          بيت عدل  مأمور است در دفتر
> 
>                          ثبت نمايد " . " اقتران مرء
> 
>                          با مرئه در ايّام اصطبار حرام
> 
>                          است و اگر کسی مرتکب شود بايد
> 
>                          استغفار کند و ١٩ مثقال ذهب به
> 
>                          بيت العدل جزای عمل برساند " .
> 
>     ٣-٢-٣                 بعد از وقوع طلاق ادامه دوره
> 
>                          تربّص ضرورت ندارد .
> 
>     ٣-٢-٤                 اگر قرار شود زوجه به علّت فعل
> 
>                          منکر مطلّقه شود نفقه در ايّام
> 
>                          تربّص به او تعلّق نمی گيرد .
> 
>  
> ص ٨٨
> 
>    ٣-٢-٥                 ازدواج مجدّد زوج با زوجه مطلّقه
> 
>                          جايز مشروط بر اينکه زوجه مزبور
> 
>                          با ديگری ازدواج نکرده باشد و الّا
> 
>                          بايد ابتدا از شوهر دوم طلاق بگيرد
> 
>                          تا بتواند با شوهر اول ازدواج کند .
> 
>  "  ٣-٢-٦                 اگر در ايّام اصطبار الفت
> 
>                         به ميان آيد حکم زواج ثابت" .
> 
>                         اگر بعد از آشتی مجدّداً کُره
> 
>                         حاصل و تقاضای طلاق شود تجديد
> 
>                         سنه تربّص لازم است.
> 
>    ٣-٢-٧                 اگر در حين سفر ما بين زوج و
> 
>                         زوجه اختلاف حاصل شود زوج بايد
> 
>                         زوجه را به مقرّ خود برساند يا به
> 
>                         دست امينی بسپارد که او را به مقرّ
> 
>                         خود برساند و شوهر بايد مخارج سفر
> 
>                         و نفقه يک سال تمام زن را بپردازد .
> 
>    ٣-٢-٨                 اگر زوج قصد جلای وطن کند و زوجه
> 
>                         راضی به همراهی نباشد و اصرار
> 
>                         در طلاق ورزد سال اصطبار ازيوم
> 
>                         مفارقت شروع خواهد شد چه در حين
> 
>                         تدارک سفر باشد يا موقع عزيمت .
> 
>  
> ص ٨٩
> 
>   ٣-٢-٩                 حکم اسلام در مورد کيفيّت ازدواج
> 
>                         مجدّد زوج با زوجه مطلّقه نهی
> 
>                         شده است .
> 
>    ٣-٣            ارث :
> 
>    ٣-٣-١                 طبقاتی که ارث می برند :
> 
>    ٣-٣-١-١                اولاد         ١٠٨٠سهم از   ٢٥٢٠سهم .
> 
>     ٣-٣-١-٢               زوج يا زوجه  ٣٩٠سهم   از   ٢٥٢٠سهم .
> 
>    ٣-٣-١-٣               پدر           ٣٣٠سهم   از   ٢٥٢٠سهم .
> 
>    ٣-٣-١-٤               مادر          ٢٧٠سهم   از   ٢٥٢٠سهم .
> 
>     ٣-٣-١-٥               برادر        ٢١٠سهم   از   ٢٥٢٠سهم .
> 
>    ٣-٣-١-٦               خواهر        ١٥٠سهم    از   ٢٥٢٠سهم .
> 
>    ٣-٣-١-٧              معلّم         ٩٠سهم     از   ٢٥٢٠سهم .
> 
>    ٣-٣-٢      حضرت بهاءاللّه سهم اولاد را که حضرت
> 
>              اعلی تعيين فرموده بودند مضاعف و در
> 
>              عوض به طور مساوی از سهام ساير
> 
>              طبقات ورّاث کسر فرموده اند .
> 
>   ٣-٣-٣سهم اولاد در شرايط خاص :
> 
>   ٣-٣-٣-١   اگر متوفّی ذرّيه نداشته باشد
> 
>             سهم اولاد به بيت العدل راجع است تا
> 
>  
> ص ٩٠
> 
>            جهت ايتام و ارامل و امور خيريّه
> 
>            صرف شود .
> 
>    ٣-٣-٣-٢     در صورتيکه پسر شخص متوفّی
> 
>               وفات يافته و از او ذرّيه ای
> 
>               باقی باشد، ذريّه مذکور سهم
> 
>               پدر شان را به ارث می برند ولی
> 
>               اگر دختر متوفّی در گذشته و از
> 
>               او ذرّيه‌ای باقی مانده باشد
> 
>               سهم مادرشان بايد طبق حکم
> 
>               کتاب اقدس به هفت طبقه مصرّح
> 
>               در کتاب تقسيم شود .
> 
>    ٣-٣-٤     اگر از متوفّی ذريّه موجود ولی
> 
>             ساير طبقات ورّاث کلّاً يا بعضاً
> 
>             موجود نباشد دو ثلث سهم طبقات
> 
>             مفقوده به ذريّه و ثلث آن به
> 
>             بيت العدل راجع است .
> 
>    ٣-٣-٥     اگر از طبقات مصرّحه در کتاب
> 
>             کسی باقی نباشد دو ثلث از
> 
>            ارثيّه به اولاد برادر و خواهر
> 
>            متوفّی و در صورت فقدان
> 
>            آنها سهم مذکور به عمّه و خاله و
> 
>            دائی و عمو راجع است و اگر آنها
> 
>            در قيد حيات نباشند به
> 
>  
> ص ٩١
> 
>            فرزندان آنان می رسد و در هر حال
> 
>            ثلث باقيمانده به بيت العدل راجع است .
> 
>    ٣-٣-٦                 اگر هيج يک از ورّاث فوق  الذّکر
> 
>                         موجود نباشند تمام ما ترک به
> 
>                         بيت العدل راجع می گردد.
> 
>    ٣-٣-٧                 دار مسکونه و البسه مخصوصه
> 
>                         پدر فوت شده به ذرّيه ذکور
> 
>                         راجع ميشود نه بذرّيه اناث .
> 
>                         اگر بيوت مسکونه متعدّد باشد
> 
>                         اعلی و اشرف آن به ذرّيه ذکور
> 
>                         تعلّق می يابد و ساير بيوت  و
> 
>                         ماترک شخص متوفّی بين ورّاث
> 
>                         تقسيم می شود. اگر ذرّيه ذکور
> 
>                         نداشته باشد دو ثلث دار مسکونه
> 
>                         والبسه مخصوصه اش به ذرّيه
> 
>                         اناث و يک ثلث به بيت العدل
> 
>                         راجع می گردد. در مورد
> 
>                         ما ترک مادر ، البسه مستعمله
> 
>                         وی بايد بالسّويّه بين دخترانش
> 
>                         تقسيم شود و اگر دختری
> 
>                         از وی باقی نمانده باشد البسه
> 
>                         غير مستعمله و جواهرات و املاک
> 
>                         مشارٌاليها بايد بين ورّاث او
> 
>                         تقسيم گردد، همچنين البسه مستعمله .
> 
>  
> ص ٩٢
> 
>   ٣-٣-٨                 اگر اولاد شخص متوفّی صغير باشد
> 
>                         سهمشان بايد برای تجارت و
> 
>                         اقتراف بشخص امينی و يا شرکتی
> 
>                         سپرده شود تا اولاد مزبور به سنّ
> 
>                         بلوغ برسند .  سهمی از منافع
> 
>                         حاصله بايد به شخص امين يا
> 
>                         امناء مذکور تخصيص داده شود.
> 
>    ٣-٣-٩                 ما ترک متوفّی نبايد بين
> 
>                         ورّاث تقسيم شود مگر بعد از
> 
>                         اداء حقوق اللّه و تأديه
> 
>                         ديون متوفّی و مصارف تشييع و
> 
>                         تدفين ميّت به عزّت و احترام.
> 
>    ٣-٣-١٠                در صورتی که برادر متوفّی برادر
> 
>                         ابی باشد سهم کامل مذکور در
> 
>                         کتاب به او تعلّق می گيرد امّا اگر
> 
>                         از پدر جدا باشد فقط
> 
>                         دو ثلث سهم مذکور باو تعلّق
> 
>                         می گيرد و ثلث بقيّه به بيت
> 
>                         العدل راجع است.  اين حکم درباره
> 
>                         خواهر متوفّی نيز جاری است.
> 
>    ٣-٣-١١                در مواردی که برادران و خواهران
> 
>                         ابی و امّی حيات داشته باشند
> 
>                         برادران و خواهران امّی سهمی
> 
>                         از ارثيّه نمی برند.
> 
>  
> ص ٩٣
> 
>    ٣-٣-١٢               معلّم غير بهائی ارث نمی برد و اگر
> 
>                         معلّم متعدّد باشد سهم معلّم بالسّويّه
> 
>                         ميانشان قسمت می شود .
> 
>    ٣-٣-١٣                ورثه غير بهائی از ارث سهم
> 
>                         نمی برند.
> 
>    ٣-٣-١٤                هر آنچه زوج به نام زوجه اش خريده باشد
> 
>                         بايد جزء ما يملک زوج محسوب و بين ورّاث
> 
>                         قسمت شود مگر البسه مستعمله و جواهرات
> 
>                         و غير آن که به اثبات معلوم شده باشد
> 
>                         که زوج به زوجه بخشيده است .
> 
>    ٣-٣-١٥                هر شخصی مختار است هر نوع
> 
>                         می خواهد وصيّت نامه نوشته
> 
>                         مايملک خود را تقسيم کند،
> 
>                         مشروط بر آنکه قراری برای اداء
> 
>                         حقوق اللّه و پرداخت ديون خود
> 
>                         داده باشد.
> 
>    -٤       ساير احکام و حدود و خطابات نصحيّه
> 
>   ٤-١            احکام و حدود متفرقه :
> 
>    ٤-١-١                 حجّ
> 
>    ٤-١-٢                 حقوق اللّه
> 
>  
> ص ٩٤
> 
>   ٤-١-٣                 اوقاف
> 
>    ٤-١-٤                 مشرق الاذکار
> 
>    ٤-١-٥                 امتداد دور بهائی
> 
>    ٤-١-٦                 اعياد بهائی
> 
>    ٤-١-٧                 ضيافت نوزده روزه
> 
>    ٤-١- ٨                 سال بهائی
> 
>    ٤-١-٩                 ايّام زائده بر شهور (ايّام هاء)
> 
>    ٤-١-١٠                سنّ بلوغ
> 
>    ٤-١-١١                دفن اموات
> 
>    ٤-١-١٢                اشتغال به صنعت و اقتراف
> 
>                         که از واجبات است و نفس عبادت محسوب
> 
>    ٤-١-١٣                اطاعت از حکومت
> 
>    ٤-١-١٤                تعليم و تربيت اطفال
> 
>    ٤-١-١٥                نوشتن وصيّت نامه
> 
>    ٤-١-١٦                زکات
> 
>    ٤-١-١٧                ذکر اسم اعظم  ٩٥مرتبه در روز
> 
>    ٤-١-١٨                شکار حيوانات
> 
>    ٤-١-١٩                استخدام دوشيزگان
> 
>    ٤-١-٢٠                پيدا کردن مال گمشده
> 
>  
> ص ٩٥
> 
>   ٤-١-٢١                حکم دفينه
> 
>    ٤-١-٢٢                تبديل و تعويض امانات
> 
>    ٤-١-٢٣                قتل غير عمد
> 
>    ٤-١-٢٤                تعريف شاهد عادل
> 
>    ٤-١-٢٥                مناهی :
> 
>    ٤-١-٢٥-١                        تأويل کلمات الهی
> 
>    ٤-١-٢٥-٢                        خريد و فروش برده
> 
>    ٤-١-٢٥-٣                        حمل رياضات
> 
>    ٤-١-٢٥-٤                        رهبانيّت
> 
>    ٤-١-٢٥-٥                        تکدّی
> 
>    ٤-١-٢٥-٦                        حرفه پيشوائی مذهبی
> 
>    ٤-١-٢٥-٧                        ارتقاء بر منابر
> 
>    ٤-١-٢٥-٨                        دست بوسی
> 
>    ٤-١-٢٥-٩                        اقرار به معاصی نزد خلق
> 
>    ٤-١-٢٥-١٠                       تعدّد زوجات
> 
>    ٤-١-٢٥-١١                       شرب مسکرات
> 
>    ٤-١-٢٥-١٢                       شرب افيون
> 
>    ٤-١-٢٥-١٣                       قمار
> 
>    ٤-١-٢٥-١٤                       حرق عمدی
> 
>  
> ص ٩٦
> 
>   ٤-١-٢٥-١٥                       زنا
> 
>    ٤-١-٢٥-١٦                       قتل عمدی
> 
>    ٤-١-٢٥-١٧                       سرقت
> 
>    ٤-١-٢٥-١٨                       روابط جنسی بين دو نفر هم جنس
> 
>    ٤-١-٢٥-١٩                       صلات جماعت مگر برای ميّت
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٠                       ظلم به حيوانات
> 
>    ٤-١-٢٥-٢١                       بطالت و کسالت
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٢                       غيبت
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٣                       تهمت و افتراء
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٤                       حمل سلاح جز در مواقع  ضرورت
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٥                       دخول در خزينه حمّامهای  ايرانی
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٦                       دخول در بيت ديگری بدون اذن صاحب خانه
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٧                       ضرب و جرح
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٨                       نزاع و جدال
> 
>    ٤-١-٢٥-٢٩                       ذکر گفتن در کوچه و بازار
> 
> ٤-١-٢٥-٣٠                          فروبردن دست در ظرف غذا
> 
>    ٤-١-٢٥-٣١                       تراشيدن موی سر
> 
>    ٤-١-٢٥-٣٢                       تجاوز موی سر از حدّ بنا گوش
> 
>  
> ص ٩٧
> 
>   ٤-٢            نسخ احکام و حدودی که در شرايع قبل
> 
>                  وارد گشته:
> 
>    ٤-٢-١                 محو کتب
> 
>    ٤-٢-٢                 حرمت پوشيدن حرير
> 
>    ٤-٢-٣                 حرمت استعمال ظروف طلا و نقره
> 
>    ٤-٢-٤                 محدوديّت سفر
> 
>    ٤-٢-٥                 تقديم هدايای لا عدل له به شارع امر الهی
> 
>   ٤-٢-٦                 حرمت سؤال از شارع امر
> 
>    ٤-٢-٧                 حرمت ازدواج مجدّد با زوجه مطلّقه قبلی
> 
>    ٤-٢-٨                 جريمه ايراد حزن بر همسايه
> 
>    ٤-٢-٩                 حرمت موسيقی
> 
>    ٤-٢-١٠                محدود ساختن آزادی نفوس در طرز لباس
> 
>                         پوشيدن و لحيه گذاشتن
> 
>   ٤-٢-١١                عدم طهارت اشياء و ملل مختلفه
> 
>    ٤-٢-١٢                عدم طهارت ماء نطفه
> 
>    ٤-٢-١٣                عدم طهارت اشياء معيّنه برای
> 
>                         سجود بر آنها
> 
>    ٤-٣            خطابات نصحيّه متفرقه :
> 
>    ٤-٣-١                 معاشرت با پيروان جميع
> 
>                         اديان با روح و ريحان
> 
>    ٤-٣-٢                 احترام والدين
> 
>  
> ص ٩٨
> 
>   ٤-٣-٣                 انسان بايد آنچه را بر خود روا
> 
>                         نمی دارد بر ديگران نپسندد
> 
>   ٤-٣-٤                 تبليغ و ترويج امراللّه بعد از
> 
>                         صعود جمال اقدس ابهی
> 
>    ٤-٣-٥                 نصرت قائمين بر خدمت امر
> 
>    ٤-٣-٦                 عدم انحراف از نصوص و منع
> 
>                         متابعت از نفوسی که به غير
> 
>                         ماانزله اللّه تکلّم می نمايند
> 
>    ٤-٣-٧                 رجوع به نصوص مبارکه در
> 
>                         صورت بروز اختلاف
> 
>    ٤-٣-٨                 غور و تعمّق در آيات و تعاليم الهی
> 
>    ٤-٣-٩                 عدم تمسّک به ظنون و اوهام
> 
>    ٤-٣-١٠                تلاوت آيات الهی در هر صبح و شام
> 
>    ٤-٣-١١                تلاوت آيات با لحن خوش
> 
>    ٤-٣-١٢                تعليم اولاد به تلاوت آيات
> 
>                         به الحان خوش در مشرق الاذکار
> 
>    ٤-٣-١٣                تحصيل علوم و فنون نافعه
> 
>                         به عالم انسانی
> 
>    ٤-٣-١٤                مشورت در امور
> 
>    ٤-٣-١٥                اجتناب از رأفت و مساهله در اجرای اوامر
> 
>                         الهی
> 
>  
> ص ٩٩
> 
>   ٤-٣-١٦                استغفار از معاصی به ساحت قدس الهی
> 
>    ٤-٣-١٧                احراز فضيلت در اثر قيام به اعمال حسنه :
> 
>    ٤-٣-١٧-١                        صداقت
> 
>    ٤-٣-١٧-٢                        امانت
> 
>    ٤-٣-١٧-٣                        وفا
> 
>    ٤-٣-١٧-٤                        تقوی و خشيت اللّه
> 
>    ٤-٣-١٧-٥                        عدل و انصاف
> 
>    ٤-٣-١٧-٦                        حکمت
> 
>    ٤-٣-١٧-٧                        ادب
> 
>    ٤-٣-١٧-٨                        مهمان نوازی
> 
>    ٤-٣-١٧-٩                        استقامت
> 
>    ٤-٣-١٧-١٠                       انقطاع
> 
>    ٤-٣-١٧-١١                       تسليم و رضا به اراده الهی
> 
>    ٤-٣-١٧-١٢                       احتراز از فتنه  و فساد
> 
>    ٤-٣-١٧-١٣                       اجتناب از ريا
> 
>    ٤-٣-١٧-١٤                       احتراز از کبر و غرور
> 
>    ٤-٣-١٧-١٥                       احتراز از حميّت جاهليّه
> 
>    ٤-٣-١٧-١٦                       احتراز از افتخار بر ديگران
> 
>    ٤-٣-١٧-١٧                       اجتناب از  مجادله در قول
> 
>  
> ص ١٠٠
> 
>   ٤-٣-١٧-١٨                       احتراز از هوای نفس
> 
>    ٤-٣-١٧-١٩                       شکيبائی در مصائب و بلايا
> 
>    ٤-٣-١٧-٢٠                       عدم تعرّض به اوليای امور
> 
>    ٤-٣-١٧-٢١                       اجتناب از غيظ
> 
>    ٤-٣-١٧-٢٢                       مقابله به رفق
> 
>    ٤-٣-١٨                اجتناب از تفرقه و تمسّک تامّ به
> 
>                         اتّحاد
> 
>    ٤-٣-١٩                مراجعه به طبيب حاذق هنگام بيماری
> 
>    ٤-٣-٢٠                اجابت دعوت به ولائم
> 
>    ٤-٣-٢١                مودّت به ذوی القربای شارع امر
> 
>    ٤-٣-٢٢                تحصيل السنه مختلفه برای
> 
>                         تبليغ امراللّه
> 
>    ٤-٣-٢٣                تعمير ديار و بلاد در سبيل
> 
>                         اعزاز امراللّه
> 
>    ٤-٣-٢٤                مرمّت و حفاظت مقامات متبرّکه
> 
>                         منسوب به دو شارع مقدّس امراللّه
> 
>    ٤-٣-٢٥                تمسّک به لطافت و پاکيزگی :
> 
>    ٤-٣-٢٥-١                        شستن پا
> 
>    ٤-٣-٢٥-٢                        استعمال عطريّات
> 
>    ٤-٣-٢٥-٣                        استحمام در ماء بکر
> 
>    ٤-٣-٢٥-٤                        تقليم اظفار ( چيدن ناخن )
> 
>    ٤-٣-٢٥-٥                        شستن اشياء ملوّث در آب پاک
> 
>  
> ص ١٠١
> 
>   ٤-٣-٢٥-٦                        پاکيزگی لباس
> 
>    ٤-٣-٢٥-٧                        تجديد  اسباب بيت
> 
>  
> 
>   ه -  تذکّرات و عتابها و انذارات مخصوصه خطاب به :
> 
>    -١       عموم اهل عالم
> 
>    -٢       معشر ملوک
> 
>    -٣       معشر علماء دين
> 
>    -٤       امراء امريکا و رؤساء جمهور آن
> 
>    -٥       ويلهلم اول ، پادشاه پروس
> 
>    -٦       فرانسوا ژوزف امپراطور اطريش
> 
>    -٧       اهل بيان
> 
>    -٨       اعضاء پارلمانهای عالم
> 
>    و -  مواضيع متفرّقه :
> 
>    -١       عظمت و جلال امر بهائی
> 
>    -٢       مقام منيع شارع امر
> 
>    -٣       اهميت عظمای کتاب مستطاب اقدس
> 
>    -٤       عصمت کبری
> 
>    -٥       ملازمه لاينفکّ دو فريضه عرفان مظهر امر و اتّباع
> 
>  
> ص ١٠٢
> 
>        احکام و اوامر او
> 
>   -٦       هدف غائی تحصيل علوم عرفان حضرت معلوم است
> 
>    -٧       طوبی از برای نفوسی که به حقيقت " انّه
> 
>            لايسئل عمّا يفعل" عارفند .
> 
>    -٨       اضطراب و تزلزل انظمه عالم در اثر سطوت نظم اعظم
> 
>    -٩       اختيار لسانی از السنه و خطّی از خطوط برای
> 
>            اهل عالم که يکی از دو علامت بلوغ
> 
>            عالم انسانی است
> 
>    -١٠      بيانات حضرت اعلی در باره ظهور  "من
> 
>            يظهره‌اللّه "
> 
>    -١١      پيشگوئی از مخالفت و مقاومت با امر الهی
> 
>    -١٢      ستايش از سلطانی که به شرف ايمان فائز
> 
>            گردد و به خدمت امر اللّه قيام کند .
> 
>    -١٣      عدم ثبات امور بشری
> 
>    -١٤      معنی و مفهوم حرّيت حقيقی
> 
>    -١٥      ارزش اعمال منوط و معلّق به قبول حقّ است
> 
>    -١٦      اتّباع  اوامر و احکام " حبّاً لجماله "
> 
>    -١٧      اهميّت تمسّک به اسباب
> 
>    -١٨      ستايش از " علماء فی البهاء "
> 
>    -١٩      وعده مغفرت به ميرزا يحيی در صورت توبه و ندامت
> 
>    -٢٠      خطاب به ارض طاء (طهران )
> 
>  
> ص ١٠٣
> 
>   -٢١      خطاب به مدينه اسلامبول و اهل آن
> 
>    -٢٢      خطاب به شواطی نهر رين
> 
>    -٢٣      مردود بودن  مدّعيان علم باطن
> 
>    -٢٤      مردود بودن نفوسی که غرور به علم
> 
>            موجب احتجابشان از حقّ می گردد
> 
>    -٢٥      پيشگوئی در باره ارض خاء (خراسان)
> 
>    -٢٦      پيشگوئی در باره ارض کاف و راء (کرمان)
> 
>    -٢٧      اشاره به شيخ احمد احسائی
> 
>    -٢٨      اشاره به گندم پاک کن ( ملّا محمّد
> 
>            جعفر اصفهانی)
> 
>    -٢٩      مردود بودن  حاجی محمّد کريم خان کرمانی
> 
>    -٣٠      مردود بودن  شيخ محمّد حسن نجفی
> 
>    -٣١      اشاره به ناپليون سوم
> 
>    -٣٢      اشاره به سيد محمّد اصفهانی
> 
>    -٣٣      وعده نصرت قائمين بر خدمت امر الهی
> 
>  
> 
>                     يادداشت ها و توضيحات
> 
> ص ١٠٤
> 
>  -١عرف قميصی (بند ٤)
> 
> اين اصطلاح مربوط به داستان يوسف است که در قرآن مجيد و کتاب عهد قديم از آن ياد
> 
> شده. در اين داستان برادران يوسف پيراهن او را نزد پدرشان، يعقوب، می آورند. بوی
> 
> اين پيراهن سبب می گردد که يعقوب از فرزند عزيز و گمشده‌اش نشانی بيابد. اصطلاح
> 
> عرف قميص در آثار امری بسيار به کار برده شده و مقصد از آن شناسائی مظهر حقّ و
> 
> ظهور اوست.
> 
> جمال اقدس ابهی در لوحی خود را يوسف الرّحمن توصيف فرموده‌اند که غافلان حضرتش را
> 
> به ثمن بخس، يعنی بهای ناچيز، فروختند. حضرت نقطه اولی در کتاب *(قيّوم
> 
> الاسماء)* جمال قدم را يوسف الحقّ معرّفی و صدماتی را که به دست برادر خائن بر
> 
> هيکل اطهرش وارد می‌آيد پيش بينی فرموده‌اند (يادداشت شماره ١٩٠). حضرت وليّ
> 
> امراللّه نيز به حقد و حسد شديدی که عظمت مقام حضرت عبدالبهاء در وجود برادر بی
> 
> وفای خود، ميرزا محمّد علی، ناقض اکبر، برانگيخته بود اشاره نموده و آن را با بغض
> 
> و حسد فوق العاده‌ای که کمالات عاليه يوسف در قلوب برادرانش احداث کرده بود مقايسه
> 
> فرموده‌اند.
> 
>  
> ص ١٠٥
> 
>  -٢انّا... فتحنا ختم الرّحيق المختوم باصابع القدرة و الاقتدار (بند ٥)
> 
> حرمت استعمال خمر و ساير مشروبات الکلی در کتاب مستطاب اقدس نازل گرديده
> 
> )يادداشتهای شماره ١٤٤ و ١٧٠ ).
> 
> کلمه رحيق (شراب ناب) اشاره به نيروئی است که نشئه معنوی می بخشد و انبعاثات
> 
> روحانی ايجاد می کند . اين اصطلاح در آثار جمال اقدس ابهی و در انجيل و قرآن و
> 
> روايات قديم هندی به کار برده شده است .
> 
> مثلاً در قرآن کريم چنين نازل گشته انّ الابرار ... يسقون من رحيق مختوم . جمال
> 
> قدم در آثار گهربار خويش می فرمايند مقصد از رحيق مختوم ظهور مبارک است که روائح
> 
> قدس مکنونه‌اش بر جميع ممکنات مبذول گشته است . همچنين می فرمايند ختم اناء مسک
> 
> احديّه را حضرتش به يد قدرت مفتوح و حقايق معنويّه مستوره را مکشوف و شاربين را
> 
> به مشاهده انوار توحيد فائز و به عرفان مقصد اصلی کتب آسمانی نائل فرموده‌اند.
> 
> جمال مبارک در مناجاتی برای مؤمنين رحيق رحمت طلبيده می فرمايند: فارزقهم يا
> 
> الهی رحيق رحمتک ليجعلهم غافلين عن دونک و قائمين علی امرک و مستقيمين علی
> 
> حبّک.
> 
>  
> ص ١٠٦
> 
>  -٣قد کتب عليکم الصّلوة (بند ٦)
> 
> در لسان عربی کلمات مختلف برای دعا وجود دارد . اما صلات (نماز) که در کتاب
> 
> مستطاب اقدس منصوص و انجامش بر مؤمنين فرض گرديده نمازی است که بايد در اوقات
> 
> معيّن شبانه روز تلاوت شود. جمال اقدس ابهی می فرمايند: برای صوم و صلات
> 
> عنداللّه مقامی است عظيم ( سؤال و جواب، فقره ٩٣). حضرت مولی الوری می فرمايند :
> 
> نماز سبب خضوع و خشوع و توجّه و تبتّل الی اللّه است . انسان در صلات با خدا
> 
> مناجات کند و تقرّب جويد و با معشوق حقيقی خويش گفتگو نمايد . به واسطه صلات
> 
> مقامات روحانی حاصل گردد . نماز مذکور در آيه فوق ( يادداشت شماره ٩) با نزول سه
> 
> صلاتی که جمال قدم بعداً نازل فرمودند منسوخ گرديد ( سؤال و جواب فقره ٦٣). صورت
> 
> سه نماز مذکور که در بين ياران معمول است با دستور العمل مربوط به روش اداء آنها ،
> 
> در اين مجلّد تحت عنوان *( ملحقات کتاب اقدس )* درج گرديده . توضيحات مربوط به اين
> 
> سه نماز در چند فقره از رساله *(سؤال و جواب)* بيان گرديده . جمال مبارک افراد
> 
> را در اداء هر يک از اين سه نماز مختار فرمو ده‌اند ( سؤال و جواب فقره ٦٥) .
> 
> توضيحات ديگر مربوط به فريضه صلات در فقرات ٦٦، ٦٧، ٨١، ٨٢ مندرج است .
> 
>  
> ص ١٠٧
> 
> خصوصيات حکم صلات در جزوه *( تلخيص و تدوين حدود و احکام)* که در اين مجلّد درج
> 
> گرديده ، در قسمت د ، ١-١ تا ١٧-١ خلاصه شده است .
> 
>   -٤تسع رکعات ( بند ٦)
> 
> رکعت مجموعه‌ای است از آيات صلات که تلاوتش با رکوع و سجود و ديگر اعمال توأم
> 
> است. صلاتی را که جمال اقدس ابهی بدايتاً نازل فرمودند شامل نه رکعت بوده است .
> 
> نصّ اين صلات مفقود گشته و لذا طرز انجام آن معلوم نيست (يادداشت شماره ٩).
> 
> در لوحی حضرت عبدالبهاء در باره سه نمازی که در بين احبّاء معمول است می
> 
> فرمايند: انّ فی کلّ کلمة و حرکة من الصّلوة لاشارات و حکمة و اسرار تعجز
> 
> البشر عن ادراکها و لا تسع المکاتيب و الاوراق .
> 
> طبق بيان حضرت وليّ امراللّه چند دستور ساده‌ای را که جمال قدم برای تلاوت بعضی
> 
> از ادعيه معيّنه نازل فرموده‌اند نه تنها اهميت روحانی دارد، بلکه انسان را در
> 
> حصر توجّه در احيان دعا و تفکّر و تأمّل در آيات مبارکه ياری می نمايد .
> 
>   -٥حين الزّوال و فی البکور و الاصال (بند ٦)
> 
>  
> ص ١٠٨
> 
> جمال مبارک در تعريف کلمات بکور، زوال و آصال که برای اوقات برگزاری صلات وسطی
> 
> معيّن شده می فرمايند که اين اوقات مقارن است با حين اشراق الشّمس و الزّوال و
> 
> الغروب ( سؤال و جواب فقره ٨٣). سپس توضيح می فرمايند که مهلت صلات صبح الی
> 
> زوال و من الزّوال الی الغروب و من الغروب الی ساعتين است . مضافاً حضرت
> 
> عبدالبهاء تبيين می فرمايند که موعد صلات صبح از طلوع فجر است .
> 
> تعريف کلمه زوال که من الزّوال الی الغروب ذکر شده راجع به هر دو صلات صغير
> 
> )شهادت حين زوال ) و صلات وسطی می باشد .
> 
>   -٦و عفونا عدّة اخری (بند ٦)
> 
> تعداد رکعات نماز در دور بيان و همچنين در اسلام بيش از نه رکعتی است که در کتاب
> 
> اقدس تعيين گشته ( يادداشت شماره ٤) . حضرت نقطه اولی  در کتاب مبارک بيان
> 
> برای صلات نوزده رکعت معيّن فرموده بودند که بايد در بيست و چهار ساعت يکبار ادا
> 
> شود ( از ظهر يک روز تا ظهر روز بعد ). صلات اسلامی در هر روز پنج مرتبه ادا می
> 
> شود ، يعنی طلوع فجر، ظهر ، بعد از ظهر ، غروب و شام . گر چه تعداد رکعات به
> 
> نسبت اوقات نماز تغيير می يابد ، مجموعاً در طول روز هفده رکعت است .
> 
>  
> ص ١٠٩
> 
>  -٧اذا اردتم الصّلوة ولّوا وجوهکم شطری الاقدس المقام المقدّس الّذی جعله
> 
> اللّه ... مقبل اهل مدآئن البقآء (بند ٦)
> 
> مقبل ، يعنی محلّی که نمازگزار به طرف آن توجّه می کند ، که قبله ناميده می شود
> 
> . مفهوم قبله در اديان گذشته نيز موجود بوده است . قبله در ايّام پيشين اورشليم
> 
> بود حضرت رسول اکرم آن را تغيير داده مکّه را قبله قرار فرمودند . دستور حضرت اعلی
> 
> در کتاب بيان عربی در مورد قبله چنين است :
> 
> انّما القبلة من يظهره اللّه متی ينقلب تنقلب الی ان يستقرّ.
> 
> مضمون اين فقره را جمال اقدس ابهی در کتاب مستطاب اقدس ( بند ١٣٧) نقل و تأييد
> 
> فرموده‌اند . همچنين در باره توجّه به قبله می فرمايند : در صلات حکم قبله ثابت
> 
> )سؤال و جواب، فقرات ١٤ و ٦٧) ، ولی در مورد ساير ادعيه و اذکار افراد مختارند
> 
> بهر سمتی که بخواهند توجّه نمايند .
> 
>   -٨و عند غروب شمس الحقيقة و التّبيان المقرّ الّذی قدّرناه لکم ( بند ٦)
> 
> جمال قدم مقرّر فرموده‌اند که پس از صعود آن حضرت قبله اهل
> 
>  
> ص ١١٠
> 
> بهاء محلّ استقرار عرش مطهّر است . حضرت عبدالبهاء اين مقام مقدّس يعنی روضه
> 
> مبارکه را که در بهجی (عکّا) واقع است "مرقد منوّر" و " مطاف ملأ اعلی " توصيف
> 
> فرموده‌اند.
> 
> در توقيعی که حسب الامر حضرت وليّ امراللّه صادر گشته در اهميت روحانی توجّه به
> 
> قبله مثال ذيل را بيان فرموده‌اند:
> 
> همان طور که گياه جهت حيات و رشد خود به طرف نور آفتاب متمايل است ، ما هم در
> 
> احيان دعا و مناجات قلوبمان را به مظهر الهی ، جمال اقدس ابهی متوجّه می سازيم
> 
> ... و توجّه ظاهری ... به تربت مقدّسش را در عالم خاک رمزی از توجّه باطنی خود
> 
> می شماريم . (ترجمه)
> 
>   -٩قد فصّلنا الصّلوة فی ورقة اخری (بند ٨)
> 
> اصل صلات نه رکعتی را جمال مبارک نظر به حکمت در لوحی مجزّا نازل فرمودند (
> 
> سؤال و جواب ، فقره ٦٣). متن اين صلات در زمان حيات عنصری هيکل اقدس به مؤمنين
> 
> ارسال نشد و سه نمازی که اکنون مورد استفاده احبّاء است جايگزين آن گرديد .
> 
> اندکی بعد از صعود جمال اقدس ابهی ، ميرزا محمّد علی ، ناقض اکبر متن صلات نه
> 
> رکعتی و تعدادی از الواح ديگر را به سرقت برد .
> 
>  
> ص ١١١
> 
>  -١٠صلوة الميّت (بند ٨)
> 
> صلات ميّت تنها نمازی است که بطور جماعت برگزار می شود (به *(ملحقات کتاب مستطاب
> 
> اقدس)* مراجعه شود) . طرز اداء اين صلات آن است که حضّار ساکت می ايستند و يکی
> 
> از احبّاء آن را تلاوت می کند (يادداشت شماره ١٩). به موجب بيان جمال مبارک
> 
> صلات ميّت ... مخصوص کبار است (سؤال و جواب ، فقره ٧٠) و وقت اداء صلات قبل از
> 
> دفن ميّت است و توجّه به قبله در موقع تلاوت اين نماز لازم نيست (سؤال و جواب ،
> 
> فقره ٨٥). جزئيّات ديگر مربوط به صلات ميّت در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و
> 
> احکام)* ، قسمت د ،١٣-١ تا ١٤-١ خلاصه شده است .
> 
>   -١١قد نزّلت فی صلوة الميّت ستّ تکبيرات من اللّه منزل الايات (بند ٨)
> 
> صلات ميّت از چند فقره تشکيل شده . يک فقره آن عبارت از تکرار شش مرتبه تکبير
> 
> "اللّه ابهی" است . بعد از اداء هر تکبير يکی از شش آيه‌ای که مخصوص اين صلات
> 
> نازل شده نوزده بار تلاوت می گردد . اين آيات با آيات صلات ميّت که حضرت نقطه
> 
> اولی در کتاب مبارک بيان نازل فرموده‌اند تطابق کامل دارد . جمال اقدس ابهی مناجاتی
> 
> به اول اين فقرات اضافه فرموده‌اند .
> 
>  
> ص ١١٢
> 
>  -١٢لا يبطل الشّعر صلوتکم و لا ما منع عن الرّوح مثل العظام و غيرها البسوا
> 
> السّمّور کما تلبسون الخزّ و السّنجاب و ما دونهما (بند ٩)
> 
> پيروان بعضی از اديان گذشته بر اين عقيده‌اند که اگر موی برخی از حيوانات و يا
> 
> بعضی اشياء معيّن ديگر همراه نمازگزار يا بر لباس او باشد سبب بطلان نماز می
> 
> گردد . حضرت نقطه اولی در کتاب مبارک بيان عربی می فرمايند که اين اشياء مبطل
> 
> صلات نيست و جمال مبارک اين مطلب را در آيه فوق تأييد فرموده‌اند .
> 
> ١٣- قد فرض عليکم الصّلوة و الصّوم من اوّل البلوغ (بند ١٠)
> 
>  جمال اقدس ابهی در تعيين سنّ بلوغ شرعی می فرمايند : بلوغ در سال پانزده است
> 
> نساء و رجال در اين مقام يکسان است ( سؤال و جواب ، فقره ٢٠). برای اطّلاع از
> 
> جزئيّات مربوط به مدّت ايّام صيام به يادداشت شماره ٢٥ مراجعه شود .
> 
>   -١٤من کان فی نفسه ضعف من المرض او الهرم ( بند ١٠)
> 
> کسانی که بر اثر بروز مرض يا کبر سنّ ضعف بر آنان مستولی شده
> 
>  
> ص ١١٣
> 
> باشد از صوم و صلات معافند . جمال مبارک می فرمايند : از برای صوم و صلات
> 
> عنداللّه مقامی است عظيم ولکن در حين صحّت فضلش موجود و عند تکسّر عمل به آن
> 
> جايز نه ( سؤال و جواب ، فقره ٩٣). در تعيين سنّ هرم می فرمايند : نزد اهل
> 
> بهاء تجاوز از سبعين است ( سؤال و جواب ، فقرهء ٧٤). حضرت وليّ امراللّه در اين
> 
> مورد فرموده‌اند که هر شخصی به سنّ هرم رسد ، چه مبتلا به ضعف باشد چه نباشد ،
> 
> مطلقاً مشمول عفو است .
> 
> معافيت از صوم به طبقات خاصّ ديگری نيز اعطاء شده که صورت آن در جزوه *( تلخيص
> 
> و تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ، ٥-٢ مندرج است . برای اطّلاعات بيشتر در اين
> 
> باره به يادداشتهای شماره ٢٠، ٣٠ و ٣١ مراجعه شود .
> 
>   -١٥قد اذن اللّه لکم السّجود علی کلّ شیء طاهر و رفعنا عنه حکم الحدّ فی
> 
> الکتاب (بند ١٠)
> 
> سجود در اديان گذشته غالباً از آداب لازمه صلات محسوب می شود . در کتاب مبارک
> 
> بيان عربی حضرت نقطه اولی به مؤمنين دوره بيان فرموده بودند که پيشانی خود را
> 
> در وقت سجود بر بلور نهند . همين طور در اسلام در مورد اشيائی که بر آن سجده
> 
> جايز
> 
>  
> ص ١١٤
> 
> است شرايط و قواعدی معمول است . جمال اقدس ابهی همه اين محدوديتها را ملغی
> 
> نموده تصريح می فرمايند که سجود بر هر شیء پاکی جايز است .
> 
>   -١٦من لم يجد المآء يذکر خمس مرّات بسم اللّه الاطهر الاطهر ثمّ يشرع فی العمل
> 
> )بند ١٠)
> 
> وضو عبارت است از شستن دست و صورت به نيّت اداء نماز . اگر آب يافت نشود بايد
> 
> آيه ای مخصوص که برای اين منظور نازل گرديده پنج مرتبه تکرار شود . برای
> 
> اطّلاعات کلّی در باره وضو به يادداشت شماره ٣٤ مراجعه شود . حکم تيمّم در صورت
> 
> عدم وجود آب در ادوار پيشين سابقه دارد و در قرآن کريم و کتاب مبارک بيان عربی نيز
> 
> نازل شده است .
> 
>   -١٧و البلدان الّتی طالت فيها اللّيالی و الايّام فليصلّوا بالسّاعات و المشاخص
> 
> الّتی منها تحدّدت الاوقات ( بند ١٠)
> 
> اين حکم مربوط به نقاطی است که در اماکن بعيده شمالی يا جنوبی واقع و طول و
> 
> مدّت شب و روز در آن نقاط تفاوت بسيار دارد ( سؤال و جواب ، فقرات ٦٤ و ١٠٣). اين
> 
> حکم شامل صوم نيز می شود .
> 
>  
> ص ١١٥
> 
>  -١٨قد عفونا عنکم صلوة الايات (بند ١١)
> 
> نماز آيات در بين مسلمين معمول است ، در مواقع حدوث وقايع طبيعی از قبيل زلزله ،
> 
> کسوف و خسوف و ديگر پديده‌هائی که موجب خوف است و آنها را از آفات سماويّه محسوب
> 
> می دارند اين نماز را ادا می کنند . لزوم برگزاری اين نماز را جمال اقدس ابهی
> 
> ملغی و به جايش آيه العظمة للّه ربّ ما يری و ما لا يری ربّ العالمين را
> 
> نازل فرموده‌اند . تلاوت اين آيه از واجبات نيست (سؤال و جواب ، فقره ٥٢)
> 
>   -١٩قد رفع حکم الجماعة الّا فی صلوة الميّت (بند ١٢)
> 
> حکم نماز جماعت ، مثل صلاتی که در اسلام معمول است و مردم روزهای جمعه در مسجد
> 
> به امام جماعت اقتدا می نمايند ، در امر بهائی منسوخ و تحريم گرديده است . تنها
> 
> نماز جماعتی که در اين امر حکمش نازل شده صلات ميّت است (يادداشت شماره ١٠) .
> 
> اين صلات را يکی از حضّار ، بدون آنکه توجّه به سمت مخصوصی داشته باشد ، تلاوت
> 
> می کند و سايرين ساکت ايستاده استماع می نمايند . در موقع اداء اين صلات توجّه به
> 
> قبله لازم نيست (سؤال و جواب ، فقره ٨٥) . هر يک از نمازهای سه گانه که اداء
> 
> آن در طول
> 
>  
> ص ١١٦
> 
> مدّت شبانه روز فرض است انفرادی برگزار می شود نه به طور جماعت.
> 
> برای تلاوت ساير ادعيه نيز در امر بهائی هيچ طريق خاصّی وجود ندارد . احبّاء
> 
> مختارند ادعيه غير مفروض را چه در اجتماعات و چه در تنهائی به نحو دلخواه تلاوت
> 
> نمايند . در اين خصوص حضرت وليّ امراللّه می فرمايند :
> 
> ... گر چه ياران مختارند که در اين مورد طبق تمايلات خود عمل نمايند ... بايد
> 
> بسيار مراقب باشند که هر طريقی را که اتّخاذ می نمايند حالت تصلّب پيدا نکند و
> 
> به صورت آداب مرسومه در نيايد . اين نکته‌ای است که احبّاء بايد هميشه در نظر
> 
> داشته باشند که مبادا از طريق واضحی که در تعاليم مبارکه ارائه شده منحرف گردند.
> 
> )ترجمه)
> 
>   -٢٠قد عفا اللّه عن النّسآء حين ما يجدن الدّم الصّوم و الصّلوة (بند ١٣)
> 
> معافيت از صوم و صلات در مواقع عادت ماهيانه به نساء اعطاء گرديده . در آن
> 
> ايّام نسوان در عوض اداء صلات يوميّه وضو گرفته (يادداشت شماره ٣٤) ، نود و پنج
> 
> مرتبه آيه سبحان اللّه ذی
> 
>  
> ص ١١٧
> 
> الطّلعة و الجمال را در يک مرتبه ، از ظهر يک روز تا ظهر روز بعد ، تکرار می
> 
> نمايند . سابقه اين حکم در کتاب مبارک بيان عربی موجود است .
> 
> در بعضی از اديان قبل ، نسوان در موقع عادت ماهيانه از نظر شعاير دينی ناپاک
> 
> محسوب می شدند و از انجام فرايض صوم و صلات محروم بودند . جمال اقدس ابهی مفهوم
> 
> شرعی نجس بودن افراد و اشياء را از ميان برداشته‌اند (يادداشت شماره ١٠٦) .
> 
> طبق توضيح بيت العدل اعظم معافيت از انجام بعضی از فرايض و وظايف دينی که در
> 
> کتاب مستطاب اقدس نازل گرديده ، همان طور که مفهوم کلمه می رساند ، معافيت است
> 
> نه تحريم . بنا بر اين افراد احبّائی که مشمول معافيت هستند مختارند در صورتی که
> 
> مايل باشند اين معافيت را منظور ندارند . در عين حال بيت العدل اعظم توصيه می
> 
> فرمايند که احبّاء در اتّخاذ تصميم حکيمانه قضاوت نمايند و متوجّه باشند که در
> 
> اعطای چنين معافيتهائی جمال مبارک حکم و مصالحی را منظور داشته‌اند . معافيت از
> 
> انجام صلات که در اصل مربوط به نماز نه رکعتی بوده همچنان شامل سه نمازی است که
> 
> جايگزين آن گرديده است .
> 
>   -٢١و لکم و لهنّ فی الااسفار اذا نزلتم و
> 
>  
> ص ١١٨
> 
> استرحتم المقام الامن مکان کلّ صلوة سجدة واحدة (بند ١٤)
> 
> معافيت از صلات در مواقعی است که ناامنی به حدّی باشد که اداء صلات را برای
> 
> نمازگزار غير ممکن سازد . اين معافيت هم در سفر و هم در حضر قابل اجرا است و
> 
> باعث می شود تا قضای نمازهائی که به خاطر عدم امنيت فوت شده به جا آورده شود .
> 
> جمال مبارک تصريح فرموده‌اند که در سفر اگر موقع امن باشد صلات ساقط نه (سؤال و
> 
> جواب ، فقره ٥٨) .
> 
> فقرات ٢١ ، ٥٨ ، ٥٩ ، ٦٠ ، و ٦١ رساله *(سؤال و جواب)* اين موضوع را مبسوطاً
> 
> بيان می کند .
> 
>   -٢٢و بعد اتمام السّجود لکم و لهنّ ان تقعدوا علی هيکل التّوحيد (بند ١٤)
> 
> مراد از هيکل التّوحيد چهار زانو نشستن است .
> 
>   -٢٣قل قد جعل اللّه مفتاح الکنز حبّی المکنون (بند ١٥)
> 
> در اسلام حديثی است مشهور در باره خدا و خلق موجودات از اين قرار :
> 
>  
> ص ١١٩
> 
> کنت کنزاً مخفيّاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف .
> 
> در بعضی از آثار مبارکه به اين حديث اشاره شده . مثلاً جمال مبارک در يکی از
> 
> مناجاتها می فرمايند :
> 
> سبحانک اللّهمّ يا الهی اشهد انّک انت کنت کنزاً مکنوناً فی غيب ذاتيّتک و رمزاً
> 
> مخزوناً فی کينونتک فلمّا اردت ان تعرف فخلقت العالم الاکبر و الاصغر و اخترت
> 
> منهما الانسان و جعلته حاکياً عنهما يا ربّناالرّحمن  و اقمته مقام نفسک بين
> 
> ملأ الامکان و جعلته مطلع اسرارک و مشرق وحيک و الهامک و مظهر اسمائک و صفاتک
> 
> الّذی به زيّنت ديباج کتاب الابداع يا مالک الاختراع (*(مناجات)* ، فقره ٣٨) .
> 
> همچنين در کلمات مکنونه می فرمايند :
> 
> يا ابن الانسان احببت خلقک فخلقتک فاحببنی کی اذکرک و فی روح الحياة اثبّتک .
> 
> حضرت مولی الوری در تفسير حديث فوق می فرمايند :
> 
> ای سالک سبيل محبوب ، بدان اصل مقصود در اين حديث قدسی ذکر مراتب ظهور و بطون
> 
> است در اعراش حقيقت که  مشارق عزّ هويّتند . مثلاً قبل از اشتعال و
> 
>  
> ص ١٢٠
> 
> ظهور ، نار احديّه بنفسها لنفسها در هويّت غيب مظاهر کلّيه است . آن مقام کنز
> 
> مخفی است و چون آن شجره مبارکه بنفسها لنفسها مشتعل گردد و آن نار موقده
> 
> ربّانيه بذاتها لذاتها برافروزد آن مقام " فاحببت ان اعرف " است و چون از مشرق
> 
> ابداع به جميع اسماء و صفات نامتناهيه الهيّه بر امکان و لامکان مشرق گردد
> 
> آن مقام ظهور خلق بديع و صنع جديد است که مقام " فخلقت الخلق " است و چون نفوس
> 
> مقدّسه حجبات کلّ عوالم و سبحات کلّ مراتب را خرق نمايند و به مقام مشاهده و
> 
> لقاء فايز شوند در آن وقت علّت خلق ممکنات که عرفان حقّ است مشهود گردد .
> 
>  
> 
>  -٢٤قلم الاعلی (بند ١٦)
> 
> مقصود از قلم اعلی که در آثار مبارکه به آن اشاره شده نفس جمال قدم است . اين
> 
> اصطلاح معرّف شأن آن حضرت در نزول آيات است .
> 
>   -٢٥قد کتبنا عليکم الصّيام ايّاماً معدودات ( بند ١٦)
> 
> صوم و صلات دو رکن از ارکان شريعت اللّه است . جمال اقدس ابهی
> 
>  
> ص ١٢١
> 
> در يکی از آثار مبارکه می فرمايند که احکام صلات و صوم را جهت تقرّب مؤمنين به
> 
> بارگاه الهی نازل فرموده‌اند .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در مورد ماه صيام که در آن از طلوع تا غروب آفتاب بايد از
> 
> اکل و شرب امساک نمود چنين می فرمايند :
> 
> ايّام صيام ...اساساً دوره‌ای است برای تفکّر و دعا و تجديد قوای روحانی ، دوره‌ای
> 
> که شخص مؤمن بايد بکوشد تا صفای باطن که لازمه حيات معنوی است در او حاصل شود
> 
> و نيروهای روحانی را که در ذاتش نهفته است قوّت و طراوت بخشد . بنا بر اين حقيقت
> 
> و مقصد صيام اصولاً امری است روحانی . صوم رمزی است از کفّ نفس و تذکاری است
> 
> برای اجتناب از هواهای نفسانی و شهوانی . (ترجمه)
> 
> صوم بر همه افراد اهل بهاء از پانزده تا هفتاد سالگی فرض است . خلاصه‌ای از
> 
> جزئيّات مربوط به حکم صوم و معافيت افراد در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و
> 
> احکام)* ، قسمت د ، ١-٢ تا ٦-٢ مندرج است . برای مطالعه در باره معافيت از صوم
> 
> به يادداشت‌های  شماره ١٤، ٢٠، ٣٠ و ٣١ مراجعه شود .
> 
> ايّام نوزده روزه صيام مقارن است با شهرالعلاء از تقويم بديع که معمولاً مصادف
> 
> است با دوم الی بيستم ماه مارس . شهرالعلاء
> 
>  
> ص ١٢٢
> 
> بلا فاصله بعد از ايّام هاء شروع ميشود ( يادداشت‌های شماره ٢٧ و ١٤٧) و خاتمه‌اش
> 
> آغاز عيد نوروز است ( يادداشت شماره ٢٦) .
> 
>   -٢٦و جعلنا النّيروز عيداً لکم بعد اکمالها (بند ١٦)
> 
> حضرت نقطه اولی تقويم جديدی وضع فرموده اند که به تقويم بديع يا تقويم بهائی
> 
> معروف شده است (يادداشت های شماره ٢٧ و ١٤٧) . طبق اين تقويم طول يک روز عبارت
> 
> از فاصله زمانی بين غروب يک يوم است تا غروب يوم بعد . در کتاب مبارک بيان حضرت
> 
> اعلی شهرالعلاء را به شهر صيام تخصيص داده و خاتمه‌اش را نوروز مقرّر داشته و آن
> 
> را يوم اللّه ناميده‌اند . حضرت بهاءاللّه اين تقويم را تأييد و نوروز را از
> 
> اعياد امری محسوب فرموده‌اند .
> 
> نوروز روز اول سال نو و مقارن است با اعتدال ربيعی در نيم کره شمالی . اين روز
> 
> معمولاً با ٢١ مارس مصادف می شود . جمال مبارک می فرمايند که عيد نوروز همان
> 
> يومی است که در آن آفتاب به برج حمل تحويل می گردد (يعنی اعتدال ربيعی) ، حتّی
> 
> اگر اين تحويل يک دقيقه به غروب مانده صورت گيرد (سؤال و جواب ، فقره ٣٥) . با
> 
> توجّه به زمان تحويل آفتاب ، روز نوروز ممکن است با ٢٠ ، ٢١ يا ٢٢ ماه مارس
> 
> مقارن گردد .
> 
> جمال اقدس ابهی تفاصيل بسياری از احکام را به تشريع بيت العدل
> 
>  
> ص ١٢٣
> 
> اعظم موکول فرموده‌اند . جزئيّات مربوط به تقويم بهائی از جمله مطالبی است که
> 
> بيت العدل اعظم بايد در باره آن تصميم بگيرند . حضرت وليّ امراللّه می فرمايند
> 
> که برای تعيين دقيق وقت نوروز بايد نقطه مشخّصی روی کره زمين در نظر گرفته شود
> 
> و وقت تحويل سال در آن نقطه ميزان بدايت سال نو در سراسر عالم قرار گيرد . انتخاب
> 
> اين نقطه را منوط به تصميم بيت العدل اعظم فرموده‌اند .
> 
>   -٢٧و اجعلوا الايّام الزآئدة عن الشّهور قبل شهر الصّيام (بند ١٦)
> 
> اساس تقويم بديع سال شمسی است که ٣٦٥ روز و ٥ ساعت و تقريباً ٥٠ دقيقه است .
> 
> تقويم بديع شامل نوزده ماه نوزده روزه است که جمعاً ٣٦١ روز می شود . چهار روز
> 
> باقی مانده که در سالهای کبيسه پنج روز می گردد ،ايّام هاء است . حضرت نقطه
> 
> اولی موقع ايّام هاء را در تقويم صريحاً معيّن نفرمودند . حضرت بهاءاللّه در
> 
> کتاب مستطاب اقدس آن ايّام زائده را بلافاصله قبل از شهرالعلاء که شهر صيام است
> 
> قرار داده‌اند . برای اطّلاع بيشتر به کتاب *(عالم بهائی)* ، مجلّد هجدهم ، قسمت
> 
> تقويم بهائی مراجعه شود .
> 
>  
> ص ١٢٤
> 
>  -٢٨انّا جعلناها مظاهر الهآء (بند ١٦)
> 
> ايّام زائده در تقويم که به ايّام هاء معروف است امتيازش در اين است که مظاهر
> 
> حرف "هاء" می باشد . ارزش عددی حرف "هاء" به حساب ابجد پنج است که با حدّ اعلای
> 
> ايّام زائده مطابق است . در آثار مبارکه حرف "هاء" مبيّن معانی روحانی متعدّدی
> 
> است و از جمله رمزی از هويّت الهيّه می باشد .
> 
>   -٢٩و اذا تمّت ايّام الاعطآء قبل الامساک (بند ١٦)
> 
> جمال اقدس ابهی به پيروان خود امر فرموده‌اند که ايّام هاء را با وجد و سرور به
> 
> برگزاری ضيافات و انفاق به فقرا اختصاص دهند . حضرت وليّ امراللّه می فرمايند که
> 
> ايّام هاء مخصوص مهمان نوازی و اعطاء هدايا و غيره می باشد .
> 
>   -٣٠ليس علی المسافر ... من حرج (بند ١٦)
> 
> حضرت بهاءاللّه حدّ اقلّ مدّت سفر را که مشمول معافيت از صوم می شود معيّن
> 
> فرموده اند (سؤال و جواب ، فقرات ٢٢ و ٧٥) . جزئيّات اين حکم در جزوه *(تلخيص
> 
> و تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ، ١-١-٥-٢ تا ٥-١-٥-٢ خلاصه شده .
> 
> بر حسب بيان حضرت وليّ امراللّه مسافرين گر چه از فريضه صوم
> 
>  
> ص ١٢٥
> 
> معافند ، ولی مختارند که اگر بخواهند صائم گردند . و اين معافيت شامل تمام طول
> 
> مدت سفر است ، نه فقط ساعاتی که شخص مسافر در قطار راه آهن يا اتومبيل و غيره می
> 
> گذراند .
> 
>   -٣١ليس علی المسافر و المريض و الحامل و المرضع من حرج عفا اللّه عنهم فضلاً من
> 
> عنده (بند ١٦)
> 
> کسانی که از صوم معافند عبارتند از بيماران ، سالخوردگان (يادداشت شماره ١٤) ،
> 
> زنان در ايّام عادت ماهيانه (يادداشت شماره ٢٠) ، مسافران (يادداشت شماره ٣٠)
> 
> ، زنان باردار و زنان مرضع . اين معافيت شامل کسانی که به اشغال شاقّه اشتغال
> 
> دارند نيز می گردد ولی به آنان توصيه شده که در آن ايّام قناعت و ستر لاجل
> 
> احترام حکم اللّه و مقام صوم اولی و احب (سؤال و جواب ، فقره ٧٥) . حضرت وليّ
> 
> امراللّه فرموده‌اند که بيت العدل اعظم نوع کارهائی را که مشمول معافيت از صوم می
> 
> شود تعيين خواهند کرد .
> 
>   -٣٢کفّوا انفسکم عن الاکل و الشّرب من الطّلوع الی الافول (بند ١٧)
> 
>  
> ص ١٢٦
> 
> اين آيه طول مدّت صوم را معيّن می کند . حضرت مولی الوری در يکی از الواح ، بعد
> 
> از بيان اينکه صوم عبارت از کفّ نفس است از جميع مأکولات و مشروبات می فرمايند
> 
> دخان از جمله مشروبات است . در لسان عربی کلمه شرب به استعمال دخان نيز اطلاق
> 
> می شود .
> 
>   -٣٣قد کتب لمن دان باللّه الدّيّان ان يغسل فی کلّ يوم يديه ثمّ وجهه ... و
> 
> يذکر خمساً و تسعين مرّةً اللّه ابهی (بند ١٨)
> 
> در اسلام حديثی دالّ بر اين مطلب است که از ميان اسماء متعدّد خدا يکی از همه
> 
> عظيمتر است ، ولی هويّت اين اسم تا به حال مستور بود تا آنکه جمال قدم تأييد
> 
> فرمودند که بهاء اسم اعظم الهی است . عبارت اللّه ابهی يکی از شئون اسم اعظم
> 
> است (يادداشت شماره ١٣٧)
> 
> مشتقّات کلمه بهاء نيز اسم اعظم محسوب می شود . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی
> 
> که حسب الامر مبارک صادر گشته فرموده‌اند که نام بهاءاللّه اسم اعظم است و عبارات
> 
> يا بهاءالابهی در مقام استغاثه و اللّه ابهی در مقام تحيّت هر دو بر نفس مقدّس
> 
> حضرت بهاءاللّه دلالت دارد . معنی و مقصود از اسم اعظم آن است که
> 
>  
> ص ١٢٧
> 
> جمال قدم به اجلّ و اعظم اسماء الهی مبعوث گشته‌اند ، يعنی مقام آن حضرت مقام
> 
> مظهر کلّی  الهی است .
> 
> تحيّت اللّه ابهی در زمان سرگونی جمال مبارک در ادرنه متداول شد . گرفتن وضو قبل
> 
> از ذکر نود و پنج مرتبه اللّه ابهی در روز لازم است (يادداشت شماره ٣٤) .
> 
>   -٣٤کذلک توضّأوا للصّلوة (بند ١٨)
> 
> گرفتن وضو از شرايط لازمه در تلاوت بعضی ادعيه مبارکه است . قبل از بجا آوردن
> 
> هر يک از سه صلات يوميّه و ذکر نود و پنج مرتبه "اللّه ابهی "و آيه‌ای که نسوان
> 
> در ايّام عادت ماهيانه بجای نماز و روزه تلاوت می نمايند گرفتن وضو واجب است
> 
> )يادداشت شماره ٢٠)
> 
> وضو عبارت از شستن دست و صورت به نيّت اداء نماز است . در مورد صلات وسطی شستن
> 
> دست و صورت با تلاوت آياتی مخصوص توأم است ( به *(ملحقات کتاب مستطاب اقدس)*
> 
> رجوع شود ).
> 
> اهميت وضو صرفاً در شستن دست و صورت نيست . چنانکه اگر نفسی حتّی بلافاصله بعد
> 
> از استحمام نيّت نماز نمايد ، باز گرفتن وضو برايش لازم است (سؤال و جواب ، فقره  . (١٨
> 
> هرگاه آب برای وضو موجود نباشد ، بجای وضو آيه‌ای مخصوص
> 
>  
> ص ١٢٨
> 
> پنج مرتبه بايد تکرار شود (يادداشت شماره ١٦) . همچنين کسانی که از نظر صحّی
> 
> استفاده از آب برايشان مضرّ باشد مشمول اين حکم می باشند ( سؤال و جواب ، فقره  . (٥١
> 
> مقرّرات مشروح حکم وضو در جزوه *( تلخيص و تدوين حدود و احکام)* قسمت د ،
> 
>  ١-١٠-١تا  ٧-١٠-١-و همچنين در رساله *(سؤال و جواب)* ، فقرات  ٥١، ٦٢،  ٦٦،  ٧٧و
> 
>  ٨٦مندرج است .
> 
>   -٣٥قد حرّم عليکم القتل (بند ١٩)
> 
> حرمت ارتکاب قتل را جمال اقدس ابهی در کتاب مستطاب اقدس (بند ٧٣) تکرار
> 
> فرموده‌اند . برای قتل عمدی مجازات‌هائی معيّن شده است (يادداشت شماره ٨٦) . در
> 
> مورد قتل غير عمدی ، پرداخت مبلغ معيّنی به عنوان خونبها به خانواده شخص مقتول
> 
> لازم است (کتاب مستطاب اقدس ، بند ١٨٨)
> 
>   -٣٦قد حرّم عليکم ... الزّنا (بند ١٩)
> 
> کلمه زنا در لغت شامل زنای محصن و غير محصن هر دو می باشد ، يعنی هم به روابط
> 
> جنسی بين يک فرد متأهّل با کسی که همسر او نيست و هم به طور کلّی به روابط جنسی
> 
> خارج از محدوده ازدواج اطلاق می شود . جريمه‌ای را که جمال اقدس ابهی مقرّر
> 
> فرموده‌اند
> 
>  
> ص ١٢٩
> 
> برای مرد و زن غير محصن است که مرتکب زنا شوند (يادداشت شماره ٧٧) . تعيين
> 
> مجازات مربوط به ساير تخلّفات جنسی ، من جمله زنای به عنف به تصميم بيت العدل
> 
> اعظم محوّل شده است .
> 
>   - ٣٧ ثمّ الغيبة و الافترآء (بند ١٩)
> 
> جمال قدم در الواح عديده غيبت ، افتراء و عيب جوئی از ديگران را از اعمال
> 
> ممنوعه محرّمه محسوب داشته ، چنانکه در کلمات مکنونه می فرمايند : يا ابن
> 
> الوجود کيف نسيت عيوب نفسک و اشتغلت بعيوب عبادی  من کان علی ذلک فعليه لعنة
> 
> منّی . و نيز می فرمايند : يا ابن الانسان لا تنفّس بخطآء احد ما دمت خاطئاً و
> 
> ان تفعل بغير ذلک ملعون انت و انا شاهد بذلک . در کتاب عهدی لسان عظمت به اين
> 
> انذار شديد ناطق قوله الاحلی : به راستی می گويم لسان از برای ذکر خير است او
> 
> را به گفتار زشت ميالائيد عفا اللّه عمّا سلف از بعد بايد کل بما ينبغی تکلّم
> 
> نمايند از لعن و طعن و ما يتکدّر به الانسان اجتناب نمايند .
> 
>   -٣٨قد قسمنا المواريث علی عدد الزّآء (بند ٢٠)
> 
>  
> ص ١٣٠
> 
> احکام مربوط به ارث فقط در صورتی مجری می گردد که شخص متوفّی وصيّت نامه بجا
> 
> نگذاشته باشد . در کتاب مستطاب اقدس (بند ١٠٩) امر به نوشتن وصيّت نامه نازل
> 
> گشته است . در جای ديگر صريحاً می فرمايند که هر فردی بر ما يملک خود اختيار
> 
> تامّ دارد و آزاد است هر طور اراده نمايد وصيّت کند که ارث او بين هر کس ، خواه
> 
> بهائی يا غير بهائی ، تقسيم شود (سؤال و جواب ، فقره ٦٩). در توقيعی که حسب
> 
> الامر حضرت وليّ امراللّه صادر شده توضيحات ذيل مندرج است :
> 
> گر چه احبّاء مجازند در وصيّت نامه ما يملک خويش را به اراده خود تقسيم نمايند،
> 
>  امّا اخلاقاً و وجداناً موظّفند که در نوشتن وصيّت نامه دستور جمال مبارک را در
> 
> مورد اثرات ثروت در جامعه هميشه در نظر گرفته و آن را مراعات نمايند و از جمع مال
> 
> به حدّ افراط و تمرکز آن در بين افرادی معدود و يا گروه هائی  محدود اجتناب
> 
> نمايند . (ترجمه)
> 
> آيه مذکور در کتاب اقدس مقدّمه قسمت مفصّلی است که در طيّ آن جمال قدم جزئيّات
> 
> احکام ارث را تشريح می فرمايند . در مطالعه اين قسمت بايد در نظر داشت که گرچه
> 
> چنين بر می آيد که اين حکم در موردی است که شخص متوفّی مرد باشد ولی فی الجمله
> 
>  
> ص ١٣١
> 
> احکام مزبور در مورد زنان متوفّی نيز قابل اجرا است . اصول احکام ارث که طبق آن
> 
> دارائی شخص متوفّی بين هفت طبقه ( اولاد ، همسر ، پدر ، مادر ، برادران ،
> 
> خواهران و معلّمين ) تقسيم می شود بر پايه احکامی استوار است که حضرت نقطه
> 
> اولی در کتاب مبارک بيان نازل فرموده‌اند . تفاصيل عمده احکام ارث ، در صورت فقدان
> 
> وصيّت نامه ،از اين قرار است :
> 
>  -١در صورتی که شخص متوفّی ذرّيه داشته و ماترک او شامل خانه مسکونی نيز باشد ،
> 
> خانه مسکونی به پسر ارشد می رسد (سؤال و جواب فقره ٣٤).
> 
>  -٢در صورتی که شخص متوفّی فرزند ذکور نداشته باشد ، دو ثلث خانه مسکونی به
> 
> ذرّيه دختر و ثلث ديگر به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب ، فقرات ٤١ و ٧٢).
> 
> در باره اينکه در اين مقام مراد بيت العدل اعظم يا بيت العدل محلّی است به
> 
> يادداشت شماره ٤٢ مراجعه شود . (به يادداشت شماره ٤٤ نيز مراجعه شود.)
> 
>  -٣ما بقی دارائی شخص متوفّی بين هفت طبقه ورّاث تقسيم می شود . جزئيّات مربوط
> 
> به سهم هر گروه در رساله *(سؤال و جواب )* ، فقره ٥ و جزوه *(تلخيص و تدوين
> 
> حدود و احکام)* ، قسمت د ، ١-٣-٣- مندرج است .
> 
>  -٤در صورتی که تعداد ورّاث موجود در هر طبقه بيش از يک فرد
> 
>  
> ص ١٣٢
> 
> باشد ، سهم آن طبقه بالسّويّه بين آنها ، اعمّ از زن و مرد ، تقسيم می شود .
> 
>  -٥در صورتی که ذرّيه موجود نباشد ، سهم اولاد به بيت العدل راجع است (سؤال و
> 
> جواب ، فقرات ٧و ٤١) .
> 
>  -٦در صورتی که ذرّيه موجود ولی ساير طبقات ورّاث کلّاً يا بعضاً مفقود باشند ،
> 
> دو ثلث سهام آنان به ذرّيه و ثلث ديگر به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب
> 
> ،فقره ٧).
> 
>  -٧در صورت فقدان تمام طبقات مصرّحه ، دو ثلث ماترک به خواهرزاده‌ها و
> 
> برادرزاده های شخص متوفّی می رسد . اگر آنها نيز نباشند سهمشان به عمّه ، خاله ،
> 
> عمو و دائی راجع می شود و در صورتی که آنها هم حيات نداشته باشند به فرزندانشان می
> 
> رسد . در هر حال ثلث باقی مانده به بيت العدل راجع است .
> 
>  -٨در صورتی که همه طبقات فوق الذکر مفقود باشند ، تمام دارائی شخص متوفّی به
> 
> بيت العدل راجع است .
> 
>  -٩حضرت بهاءاللّه می فرمايند که نفوس غير مؤمن از والدين يا منسوبين بهائی ارث
> 
> نمی برند (سؤال و جواب ، فقره ٣٤) . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب
> 
> الامر مبارک مرقوم گشته چنين می فرمايند : اين امر منحصراً محدود به مواردی است که
> 
> شخص بهائی بدون وصيّت نامه فوت کند و لاجرم
> 
>  
> ص ١٣٣
> 
> ماترک او بر طبق کتاب اقدس تقسيم شود . در غير اين صورت فرد بهائی مختار است
> 
> مايملک خود را به هر شخصی بدون ملاحظه ديانت ببخشد مشروط بر اينکه وصيّت نامه‌ای
> 
> تنظيم و نيّت خود را تعيين کرده باشد . بنابراين ملاحظه می کنيد که شخص بهائی
> 
> همواره می تواند برای زوجه يا اولاد و يا منسوبان غير بهائی خود در وصيّت نامه
> 
> سهمی منظور دارد . (ترجمه)
> 
> جزئيّات مفصّلتر احکام ارث در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ،
> 
>  ٣-٣-١تا ١٥-٣-٣ خلاصه شده است .
> 
>   -٣٩للاخوان من کتاب الهآء ... و للاخوات من کتاب الدّال (بند ٢٠)
> 
> در رساله *(سؤال و جواب)* توضيحات مفصّلی در باره سهام ارث برادران و خواهران
> 
> شخص متوفّی مذکور است . اگر برادر و خواهر با شخص متوفّی از يک پدر باشند ، هر
> 
> يک از آنان تمام سهم خود را دريافت می دارد . امّا اگر از يک پدر نباشند ، دو
> 
> ثلث سهام به آنان می رسد و ثلث باقی مانده به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب ،
> 
> فقره ٦) . علاوه بر آن ، در صورتی که شخص متوفّی در بين ورّاث برادران و
> 
> خواهران تنی داشته باشد ، برادران و
> 
>  
> ص ١٣٤
> 
> خواهران ناتنی از طرف مادر ارث نمی برند (سؤال و جواب ، فقره ٥٣) . برادران و
> 
> خواهران ناتنی مادری البتّه از ما ترک پدر خودشان ارث می برند .
> 
>   -٤٠و للمعلّمين (بند ٢٠)
> 
> حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح معلّمينی را که به تربيت روحانی اطفال مشغولند
> 
> به منزله پدر روحانی که به فرزند خود زندگانی جاودانی می بخشد محسوب داشته می
> 
> فرمايند : اين است که از ورّاث به موجب شريعت اللّه معدودند .
> 
> حضرت بهاءاللّه شرايط ارث بردن معلّم را تصريح و سهم او را تعيين فرموده‌اند
> 
> )سؤال و جواب ، فقره ٣٣) .
> 
>  
> 
>  -٤١انّا لمّا سمعنا ضجيج الذّرّيّات فی الاصلاب زدنا ضعف ما لهم و نقصنا عن
> 
> الاخری (بند ٢٠)
> 
> طبق احکام کتاب مبارک بيان به اولاد شخص متوفّی نُه قسمت ارث تعلّق می گرفت که
> 
> عبارت بود از ٥٤٠ سهم . و اين مقدار کمتر از ربع ماترک شخص متوفّی است . جمال
> 
> اقدس ابهی سهم آنان را مضاعف فرمودند که به ١٠٨٠ سهم بالغ می گردد و از سهام شش
> 
> طبقه ديگر ورّاث کاستند و در آيه فوق اصل مقصد اين حکم
> 
>  
> ص ١٣٥
> 
> و چگونگی توزيع ميراث را بيان می فرمايند (سؤال و جواب ، فقره ٥) .
> 
>   -٤٢بيت العدل (بند ٢١)
> 
> در کتاب مستطاب اقدس هرگاه ذکر بيت العدل آمده جمال مبارک واضحاً تصريح نفرموده
> 
> اند که مراد بيت العدل اعظم است يا بيت العدل محلّی ، يعنی دو مؤسّسه‌ای که
> 
> تشکيلش در امّ الکتاب مصرّح است . هيکل اطهر ذکر "بيت العدل " را به طور کلّی می
> 
> فرمايند . در اين صورت تشخيص اينکه کدام يک از اين بيوت عدل مقصود است بستگی به
> 
> اجرای هر حکمی دارد که در آينده بايد تعيين گردد . در يکی از الواح حضرت عبدالبهاء
> 
> مال بی وارث را از جمله منابع درآمد مخزن محلّی به حساب می آورند . اين امر می
> 
> رساند که مقصد از بيت العدل که در فقرات مربوط به ارث در کتاب مستطاب اقدس مذکور
> 
> گشته بيت العدل محلّی است .
> 
>   -٤٣و الّذی له ذرّيّة و لم يکن ما دونها (بند ٢٢)
> 
> حضرت بهاءاللّه توضيح می فرمايند که اين حکم در کل و بعض هر دو جاری است يعنی هر
> 
> کدام از ساير ورّاث نباشند دو ثلث به ذرّيه راجع و ثلث به بيت عدل (سؤال و جواب
> 
> فقره ٧) .
> 
>  
> ص ١٣٦
> 
>  -٤٤و جعلنا الدّار المسکونة و الالبسة المخصوصة للذّرّيّة من الذّکران دون
> 
> الاناث و الورّاث (بند ٢٥)
> 
> در لوحی حضرت عبدالبهاء می فرمايند که بيت مسکونی و البسه مخصوصه ، در صورتی که
> 
> شخص متوفّی مرد باشد ، به پسران او تعلّق می يابد . اگر پسر ارشد حيات داشته
> 
> باشد هر دو به او راجع است ، و الّا به پسر ثانی و اگر ثانی فوت شده باشد به پسر
> 
> ثالث می رسد و قس علی ذلک . حضرت عبدالبهاء توضيح می فرمايند که اين از
> 
> امتيازات ولد بکر است که در جميع شرايع الهيّه رعايت شده ، چنانچه در لوحی می
> 
> فرمايند : در جميع شرايع الهيّه ولد بکر امتيازات فوق العاده داشته حتّی ميراث
> 
> نبوّت تعلّق به او داشت . همراه با امتيازاتی که به پسر ارشد داده شده وظايفی هم
> 
> بعهده او واگذار شده است . مثلاً ولد بکر وجداناً موظّف است که محضاً للّه
> 
> ملاحظه مادر خود را نموده و احتياجات ساير ورّاث را نيز ملحوظ دارد .
> 
> جمال اقدس ابهی در بيان اين فقره از احکام ارث چنين فرموده‌اند که اگر شخص متوفّی
> 
> بيش از يک خانه مسکونی داشته باشد ، اعلی و اشرف آن بيوت به فرزند ذکور می رسد.
> 
> ساير بيوت ، همراه با ديگر اموال شخص متوفّی ، بين ورّاث تقسيم می گردد (سؤال و
> 
> جواب ، فقره ٣٤) . اگر فرزند ذکور موجود نباشد دو ثلث بيت مسکونی و
> 
>  
> ص ١٣٧
> 
> البسه مخصوص پدر به دختران او و ثلث ديگر به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب،
> 
> فقره ٧٢) . همچنين می فرمايند که اگر شخص متوفّی زن باشد لباسهای مستعمل او بين
> 
> دخترانش به طور مساوی تقسيم می گردد و البسه غير مستعمل ، جواهرات و ساير اموال
> 
> او بين ورّاثش تقسيم می شود . لباسهای مستعمل او نيز ، اگر دختر نداشته باشد ،
> 
> بين همه ورّاث تقسيم می گردد (سؤال و جواب ، فقره ٣٧) .
> 
>   -٤٥انّ الّذی مات فی ايّام والده و له ذرّيّة اولئک يرثون ما لابيهم (بند ٢٦)
> 
> اين فقره از احکام ارث در صورتی اجرا می شود که پسری قبل از فوت پدر يا مادرش
> 
> وفات نمايد . اگر دختری قبل از فوت والدينش وفات نموده و فرزندانی باقی گذاشته
> 
> باشد ، سهم ارث او بين هفت طبقه ورّاث مصرّحه در کتاب مستطاب اقدس تقسيم می
> 
> گردد (سؤال و جواب ، فقره ٥٤) .
> 
>   -٤٦و الّذی ترک ذرّيّة ضعافاً سلّموا ما لهم الی امين (بند ٢٧)
> 
> کلمه "امين" علاوه بر معنی لغوی در حقّ نفوسی مصداق می يابد که حايز صفاتی
> 
> نظير قابليّت اعتماد ، صداقت ، وفاداری ، راستی ،
> 
>  
> ص ١٣٨
> 
> درستکاری و امثال آن باشند . در اصطلاح حقوقی کلمه "امين" به نفوسی چون معتمد ،
> 
> ضامن ، متصدّی ، وليّ و قيّم اطلاق می شود .
> 
>   -٤٧کلّ ذلک بعد ادآء حقّ اللّه و الدّيون لو تکون عليه و تجهيز الاسباب للکفن
> 
> و الدّفن و حمل الميّت بالعزّة و الاعتزاز (بند ٢٨)
> 
> در مورد تقسيم ارث ، جمال اقدس ابهی تصريح می فرمايند که هزينه کفن و دفن ميّت
> 
> بر ساير مخارج مقدّم است ، بعد از آن اداء ديون است و سپس پرداخت حقوق اللّه
> 
> )يادداشت شماره ١٢٥ ، سؤال و جواب ، فقره ٩) . همچنين می فرمايند که پرداخت
> 
> اين وجوه بايد از ماترک شخص متوفّی سوای خانه مسکونی و البسه مخصوصه تأمين
> 
> شود و اگر کافی نبود از اين اموال استفاده شود (سؤال و جواب ، فقره ٨٠) .
> 
>   -٤٨قل هذا لهو العلم المکنون الّذی لن يتغيّر لانّه بدء بالطّآء (بند ٢٩)
> 
> حضرت نقطه اولی در کتاب مبارک بيان عربی در وصف حکم ارث می فرمايند : ذلک من
> 
> مخزون العلم فی کتاب اللّه لن يغيّر و لن يبدّل . همچنين می فرمايند که ارقامی
> 
> که ارثيّه بر حسب آنها تقسيم می شود حايز رمزی است مُدلّ بر عرفان من يظهره اللّه .
> 
>  
> ص ١٣٩
> 
> حرف ط در حساب ابجد معادل با عدد نُه (٩)و در کتاب مبارک بيان اين عدد اولين رقم
> 
> است در تقسيم ارث . زيرا حضرت اعلی سهم اولاد را نُه قسمت مقرّر فرموده بودند .
> 
> اهميت عدد نُه در اين است که معادل عدد اسم اعظم بهاء است و در اين بيان مبارک
> 
> به اين اسم اشاره شده قوله الاحلی : اسم المخزون الظّاهر الممتنع المنيع (يادداشت
> 
> شماره ٣٣) .
> 
>   -٤٩قد کتب اللّه علی کلّ مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل (بند ٣٠)
> 
> مؤسّسه بيت العدل عبارت است از هيأتهای انتخابی که در سطح محلّی ، ملّی و بين
> 
> المللی به تمشيت امور جامعه می پردازد . جمال اقدس ابهی تأسيس بيت العدل اعظم و
> 
> بيت العدل محلّی را در کتاب مستطاب اقدس تصريح فرموده‌اند . حضرت عبدالبهاء نيز
> 
> در الواح وصايا دستور تشکيل بيت العدل خصوصی (ملّی يا منطقه‌ای) را صادر و کيفيّت
> 
> انتخاب بيت العدل اعظم را تشريح فرموده‌اند .
> 
> مراد از بيت العدل مذکور در آيه فوق بيت العدل محلّی است . اين هيأت در نقاطی
> 
> تشکيل می شود که تعداد مؤمنين مقيم و بالغ آن به نُه نفر يا بيشتر رسيده باشد .
> 
> حضرت وليّ امراللّه برای اين منظور سنّ بلوغ اداری را موقّتا بيست و يک سالگی
> 
> مقرّر و فرموده‌اند که
> 
>  
> ص ١٤٠
> 
> به اراده بيت العدل اعظم در آتيه قابل تغيير است .
> 
> بيوت عدل محلّی و خصوصی در حال حاضر به محافل روحانی محلّی و ملّی موسومند .
> 
> حضرت وليّ امراللّه می فرمايند :
> 
> اين تسميه موقّت است ... در آينده چون مقاصد و مقام امر بهائی بهتر مفهوم و
> 
> شناخته شود اين هيأتها به اسم شايسته و دائميشان ، يعنی بيت العدل ناميده
> 
> خواهند شد . امّا در آينده اين محافل روحانی فقط نامشان تغيير نمی يابد بلکه
> 
> اختيارات و مسئوليتهای ديگری نيز بر وظايف کنونی آنها افزوده خواهد شد که مناسب
> 
> و مطابق با شناسائی بيشتر امر حضرت بهاءاللّه باشد زيرا در آن زمان آئين بهائی
> 
> نه فقط به عنوان يک نظام دينی بلکه به صورت دين رسمی يک کشور مستقل شناخته خواهند
> 
> شد . (ترجمه)
> 
>   -٥٠عدد البهآء (بند ٣٠)
> 
> کلمه "بهاء" به حساب ابجد معادل عدد ٩ است . بيت العدل اعظم و همچنين محافل
> 
> روحانی محلّی و ملّی هر کدام در حال حاضر نُه (٩) عضو دارند . اين حد اقلّ
> 
> تعداد اعضائی است که حضرت بهاءاللّه مقرّر فرموده‌اند .
> 
>  
> ص ١٤١
> 
>  -٥١ينبغی لهم ان يکونوا امنآء الرّحمن بين الامکان (بند ٣٠)
> 
> اختيارات و وظايف کلّی بيت العدل اعظم و محافل روحانی ملّی و محلّی و همچنين
> 
> شرايط عضويت آنها در آثار حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء و نيز در تواقيع حضرت
> 
> وليّ امراللّه و توضيحات بيت العدل اعظم مندرج است . وظايف عمده اين مؤسّسات
> 
> در اساسنامه بيت العدل اعظم و نظامنامه های محافل روحانی ملّی و محلّی معيّن
> 
> شده است.
> 
>  -٥٢و يشاوروا فی مصالح العباد (بند ٣٠)
> 
> جمال اقدس ابهی امر مشورت را يکی از اصول اساسی آئين خود قرار داده و به مؤمنين
> 
> می فرمايند : در جميع امور به مشورت متمسّک شويد چه که اوست سراج هدايت راه
> 
> نمايد و آگاهی عطا کند . حضرت وليّ امراللّه امر مشورت را يکی از اصول مُحکمه
> 
> نظم اداری بهائی محسوب فرموده‌اند . جمال اقدس ابهی در رساله *(سؤال و جواب)* ،
> 
> فقره ٩٩ طريقه‌ای از مشاوره را بيان و در اتّخاذ تصميم اهميت حصول اتّفاق آراء
> 
> را تأکيد نموده و می فرمايند که اگر اتّفاق آراء حاصل نشود ، رأی اکثريّت قاطع
> 
> است . بنا بر تصريح بيت العدل اعظم اين نحوه مشورت که در فقره فوق
> 
>  
> ص ١٤٢
> 
> مذکور شده قبل از تأسيس محافل روحانی بوده و در پاسخ به سؤالی در باره امر
> 
> مشورت نازل گرديده است . در عين حال بيت العدل اعظم تأييد نموده‌اند که ايجاد
> 
> محافل روحانی که همواره مرجع و مساعد احبّاء در امور است به هيچ وجه مانع از اين
> 
> نمی شود که ياران از طريق مذکور در رساله *(سؤال و جواب)* نيز پيروی نمايند .
> 
> لذا احبّاء در صورتی که مايل باشند می توانند از اين روش برای مشورت در مسائل
> 
> شخصی استفاده کنند .
> 
>   -٥٣عمّروا بيوتاً باکمل ما يمکن فی الامکان (بند ٣١)
> 
> معبد بهائی مختصّ به ستايش و عبادت حقّ است . اين معبد بنای مرکزی مشرق الاذکار
> 
> است که در آتيه علاوه بر محلّ عبادت شامل ملحقاتی خواهد بود که به فعّاليتهای
> 
> اجتماعی ، بشر دوستی ، تربيتی و علمی اختصاص خواهد داشت . حضرت عبدالبهاء مشرق
> 
> الاذکار را از اعظم تأسيسات عالم انسانی توصيف می فرمايند ، و حضرت وليّ
> 
> امراللّه آن را نمونه بارزی از ارتباط و امتزاج عبادت حقّ و خدمت به خلق معرّفی
> 
> می فرمايند . در جای ديگر نظر مبارک را به آتيه اين مشروع معطوف داشته می فرمايند
> 
> که معبد بهائی و متفرّعات آن عاجزان را آسايش بخشد ، فقرا را دستگير
> 
>  
> ص ١٤٣
> 
> شود ، مسافران را مأوی دهد ، غم زدگان را تسلّی عطا کند و نادانان را تربيت
> 
> نمايد . (ترجمه)
> 
> در مستقبل ايّام در همه مدن و قری معابد بهائی بنا خواهد شد .
> 
>   -٥٤قد حکم اللّه لمن استطاع منکم حجّ البيت (بند ٣٢)
> 
> اين حکم مربوط به زيارت دو بيت مبارک است ، يکی بيت حضرت نقطه اولی در شيراز و
> 
> ديگری بيت جمال اقدس ابهی (بيت اعظم) در بغداد . جمال مبارک تصريح فرموده‌اند که
> 
> حجّ يکی از دو بيت برای اجرای اين حکم کافی است (سؤال و جواب ، فقرات  ٢٥ و
> 
>  .(٢٩در دو لوح مجزّا که به سوره حجّ معروف است (سؤال و جواب ، فقره  ١٠)حضرت
> 
> بهاءاللّه آداب حجّ را برای زيارت هر يک از دو بيت مقرّر فرموده‌اند . لهذا بجا
> 
> آوردن حجّ با زيارت نمودن عادی اين دو بيت فرق دارد .
> 
> حضرت عبدالبهاء پس از صعود جمال اقدس ابهی مرقد مقدّس يعنی روضه مبارکه در بهجی
> 
> را زيارتگاه اهل بهاء قرار دادند . در لوحی می فرمايند : واجب علی کلّ النّفوس
> 
> ان يزوروا ... التّربة المقدّسة و البيت المکرّم فی العراق و البيت المعظّم فی
> 
> شيراز . همچنين می فرمايند : هذا واجب عند
> 
>  
> ص ١٤٤
> 
> الاستطاعة و الاقتدار و عدم الموانع . برای زيارت روضه مبارکه در بهجی آداب
> 
> مخصوصی را مقرّر نفرموده‌اند .
> 
>   -٥٥دون النّسآء عفا اللّه عنهنّ رحمة من عنده (بند ٣٢)
> 
> حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان حکم وجوب حجّ را يک مرتبه در مدّت حيات برای
> 
> مؤمنينی که از نظر مالی استطاعت داشته باشند نازل و فرموده‌اند تکليف را از نساء
> 
> برداشته تا آنکه بر آنها مشقّتی در سبيل وارد نيايد .
> 
> جمال مبارک نيز نساء را از اجرای حکم حجّ معاف فرموده‌اند . طبق توضيح بيت العدل
> 
> اعظم اين معافيت است نه تحريم و نسوان مختارند حکم حجّ را بجا آورند .
> 
>  -٥٦الاشتغال بامر من الامور (بند ٣٣)
> 
> بر رجال و نساء واجب شده که به کسب و حرفه‌ای اشتغال ورزند . جمال اقدس ابهی می
> 
> فرمايند : و جعلنا اشتغالکم بها نفس العبادة للّه الحقّ . اهميت روحانی و عملی
> 
> اين حکم و مسئوليت متقابل فرد و جامعه برای اجرای اين امر در توقيعی که حسب
> 
> الامر حضرت وليّ امراللّه تحرير يافته چنين بيان گرديده است :
> 
>  
> ص ١٤٥
> 
> راجع به دستور حضرت بهاءاللّه در باره اينکه احبّاء به شغلی از اشغال مشغول
> 
> شوند، تعاليم مبارک در اين مورد بسيار مؤکّد است ، به خصوص بيان مبارک در کتاب
> 
> مستطاب اقدس در اين باره صريحاً می رساند که نفوس مهمله که تمايل به کار ندارند
> 
> در بساط نظم بديع الهی محبوب و مقبول نيستند . بر اساس اين حکم محکم ، حضرت
> 
> بهاءاللّه می فرمايند که تکدّی نه تنها مذموم است بلکه بايد به کلّی از صفحه
> 
> روزگار محو گردد . کسانی که زمام تشکيلات جامعه را در دست دارند موظّفند وسائلی
> 
> فراهم کنند تا هر فردی از افراد فرصت يابد و به کسب حرفه و صنعتی نائل شود . و
> 
> همچنين بايد تدابيری اتّخاذ کنند تا اين استعداد و کاردانی ، هم بخاطر ترويج نفس
> 
> حرفه و هم به خاطر امرار معاش آن فرد ، به کار رود . بر هر فردی از افراد ، ولو
> 
> هر قدر دچار موانع و محدوديت باشد ، واجب است به کار و پيشه‌ای اشتغال ورزد ، چون
> 
> کار ، علی الخصوص وقتی با نيّت خدمت همراه باشد ، به موجب تعاليم حضرت بهاءاللّه
> 
> نوعی عبادت است . کار نه تنها متضمّن فايده عمومی است ، بلکه بنفسه دارای
> 
>  
> ص ١٤٦
> 
> قدر و منزلتی مخصوص است . زيرا موجب تقرّب ما به درگاه الهی است و سبب می گردد
> 
> که مقصد الهی را برای حيات خود در اين عالم بهتر ادراک نمائيم . بنا بر اين واضح
> 
> است ثروتی که از راه ارث به دست آيد هيچ کس را از کار روزانه معاف نمی نمايد .
> 
> )ترجمه)
> 
> حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح مبارکه می فرمايند : اگر نفسی عاجز باشد يا به
> 
> فقر شديد افتد و چاره‌ای نتواند اغنياء يا وکلاء بايد چيزی مبلغی در هر ماهی از
> 
> برای او معيّن کنند تا با او گذران کند ... مقصد از وکلاء وکلای ملّت است که
> 
> اعضای بيت عدل باشد . ( به يادداشت شماره ١٦٢ در باره تکدّی نيز مراجعه شود .)
> 
> در مورد اين حکم از بيت العدل اعظم سؤال شده است که آيا علاوه بر شوهر ، همسر
> 
> او نيز ملزم است که برای امرار معاش به کاری مشغول شود . در جواب چنين توضيح
> 
> داده‌اند که به موجب امر حضرت بهاءاللّه احبّاء بايد به کاری اشتغال ورزند که
> 
> نفعش متوجّه خود آن نفوس و سايرين گردد و اداره منزل و تأمين صفای خانواده  از
> 
> کارهای بسيار محترم و پر مسئوليتی است که اهميت اساسی برای جامعه دارد .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر شده
> 
>  
> ص ١٤٧
> 
> در باره سنّ تقاعد از کار می فرمايند : اين موضوعی است که بيت العدل اعظم بايد
> 
> در باره آن قراری دهند چون در اين مورد هيچ دستور العملی در کتاب اقدس نازل
> 
> نشده است . (ترجمه)
> 
>   -٥٧قد حرّم عليکم تقبيل الايادی فی الکتاب (بند ٣٤)
> 
> در بعضی از شرايع گذشته و سنن و آداب اقوام مختلفه بوسيدن دست شخصيّتهای دينی يا
> 
> صاحبان مناصب عاليه به نشان احترام و تمکين و تسليم به منصب و مقام آنان مرسوم
> 
> بوده است . حضرت بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس بوسيدن دست را حرام فرموده‌اند .
> 
> و در الواح مبارکه رسومی چون سجود و انطراح در مقابل ديگران و هر عمل ديگری را از
> 
> اين قبيل که سبب تذليل و تحقير افراد می شود تحريم فرموده‌اند .
> 
>   -٥٨ليس لاحد ان يستغفر عند احد (بند ٣٤)
> 
> حضرت بهاءاللّه اقرار به معاصی و استغفار در نزد خلق را حرام فرموده‌اند . بجای
> 
> آن انسان بايد فقط از حقّ طلب مغفرت نمايد . در لوح بشارات می فرمايند : اين
> 
> اقرار نزد خلق سبب
> 
>  
> ص ١٤٨
> 
> حقارت و ذلّت است و حقّ جلّ جلاله ذلّت عباد خود را دوست ندارد .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در بيان سابقه و کيفيّت اين حرمت در توقيعی که حسب الامر
> 
> مبارک صادر گرديده می فرمايند : ما از اقرار به قصور و معاصی چنانکه کاتوليک ها
> 
> نزد کشيش معمول می دارند و يا از اعتراف به گناهان در ملأ عام چنانکه در بعضی از
> 
> فرقه های مذهبی مرسوم است ممنوعيم ، امّا اگر بخواهيم نزد شخصی خطائی را که
> 
> مرتکب شده‌ايم به طيب خاطر اعتراف و يا به بعضی از عيوب اخلاقی خويش اذعان کنيم و
> 
> از او طلب عفو و پوزش نمائيم کاملاً مختاريم . (ترجمه)
> 
> طبق توضيح بيت العدل اعظم حرمت اقرار به معاصی مانع از اين نيست که شخص خاطی در
> 
> جلسه مشورتی که در ظلّ تشکيلات امری منعقد گشته به خطای خود اذعان نمايد .
> 
> همچنين می تواند اين گونه اظهارات را در نزد دوست نزديک و يا مشاور متخصّصی بيان
> 
> و از آنان کسب نظر نمايد .
> 
>   -٥٩من النّاس من يقعد صفّ النّعال طلباً لصدر الجلال (بند ٣٦)
> 
>  
> ص ١٤٩
> 
> در شرق چنين مرسوم بوده که مردم قبل از ورود در مجامع کفشهای خود را از پا بيرون
> 
> می آوردند . دورترين نقطه از مدخل ، يعنی صدر مجلس ، محلّ جلوس محترمترين نفوس
> 
> قرار می گرفت . اشخاص به اقتضای شأن و مقام به ترتيب از صدر مجلس تا در ورودی
> 
> می نشستند . آن کس که مقامش کمتر از همه بود جايش نزديک کفش کن بود .
> 
>   -٦٠و منهم من يدّعی الباطن و باطن الباطن (بند ٣٦)
> 
> اين آيه اشاره است به کسانی که مدّعی علم باطن هستند و تعلّق شديدشان به چنين
> 
> علومی آنها را از شناسائی مظهر الهی ممنوع می سازد . در جای ديگر جمال مبارک می
> 
> فرمايند : نفوسی که به اوهام خود معتکف شده‌اند و اسم آن را باطن گذاشته‌اند فی
> 
> الحقيقه عبده اصنامند .
> 
>   -٦١کم من عبد اعتزل فی جزآئر الهند و منع عن نفسه ما احلّه اللّه له و حمل
> 
> الرّياضات و المشقّات (بند ٣٦)
> 
> اين آيات بر تحريم رهبانيّت و رياضت دلالت دارد . به جزوه *(تلخيص و تدوين حدود
> 
> و احکام)* ، قسمت د ، ٣-٢٥-١-٤ و
> 
>  
> ص ١٥٠
> 
>  ٤-١-٢٥-٤رجوع شود . در کلمات فردوسيّه جمال اقدس ابهی در توضيح اين مطلب چنين
> 
> می فرمايند : انزوا و رياضات شاقّه به عزّ قبول فائز نه . صاحبان بصر و خرد
> 
> ناظرند به اسبابی که سبب روح و ريحان است . هيکل اقدس به کسانی که در مغارهای جبال
> 
> ساکن و آنان که در ليالی به قبور متوجّه امر می فرمايند که اين امور را بگذارند
> 
> و خود را از مواهبی که حقّ در اين جهان برای ايشان خلق فرموده محروم نسازند . و
> 
> در لوح مبارک بشارات می فرمايند : اعمال حضرات رهبه و خوريهای ملّت حضرت روح
> 
> عليه سلام اللّه و بهائه عنداللّه مذکور و لکن اليوم بايد از انزوا قصد فضا
> 
> نمايند و بما ينفعهم و ينتفع به العباد مشغول گردند و کل را اذن تزويج عنايت
> 
> فرموديم ليظهر منهم من يذکراللّه .
> 
>   -٦٢من يدّعی امراً قبل اتمام الف سنة کاملة (بند ٣٧)
> 
> امتداد دور بهائی تا زمانی است که مظهر ظهور بعد مبعوث گردد و چنين ظهوری قبل از
> 
> انقضای حدّ اقل يک هزار سال تمام تحقّق نخواهد يافت . حضرت بهاءاللّه تحذير می
> 
> فرمايند که مبادا اين آيه
> 
>  
> ص ١٥١
> 
> به غير معنی ظاهری تفسير شود . در يکی از الواح مبارکه تصريح می فرمايند : اگر
> 
> نفسی به کلّ آيات ظاهر شود قبل از اتمام الف سنه کامله که هر سنه آن دوازده
> 
> ماه بما نزل فی الفرقان و نوزده شهر بما نزل فی البيان که هر شهری نوزده يوم مذکور
> 
> است ابداً تصديق منمائيد .
> 
> اظهار امر خفيّ جمال مبارک در سياه چال طهران در اکتبر ١٨٥٢ بدايت ظهور آن حضرت
> 
> و آغاز مدّت هزار سال يا بيشتر است که بايد قبل از ظهور بعد منقضی گردد .
> 
>   -٦٣هذا ما اخبرناکم به اذ کنّا فی العراق و فی ارض السّرّ و فی هذا المنظر
> 
> المنير (بند ٣٧)
> 
> مراد از ارض سرّ ادرنه و مقصد از هذا المنظر المنير عکّا است .
> 
>   ٦٤و  ٦٥- من النّاس من غرّته العلوم ... و اذا سمع صوت النّعال عن خلفه يری نفسه
> 
> اکبر من نمرود (بند ٤١)
> 
> در شرق معمول چنين است که محض احترام رؤسای دينی مريدان آنان به فاصله يکی دو
> 
> قدم پشت سر آنها راه می روند .
> 
>  
> ص ١٥٢
> 
> نمرودی که در اين آيه مبارکه به آن اشاره شده ، طبق روايات امّت يهود و اسلام
> 
> پادشاهی است که به حضرت ابراهيم اذيّت و آزار روا داشت و به عنوان مظهر غرور
> 
> معروف گرديد .
> 
>   -٦٦اغصان (بند ٤٢)
> 
> اغصان (جمع غصن) به معنی شاخه ها است . جمال اقدس ابهی سلاله ذکور خود را به
> 
> اين کلمه ملقّب فرمودند . اصطلاح اغصان هم در مورد حقّ تصرّف در اوقاف و هم در
> 
> مورد تعيين وصيّ بعد از صعود جمال اقدس ابهی (يادداشت شماره ١٤٥) و حضرت
> 
> عبدالبهاء مصداق می يابد . جمال مبارک در کتاب عهدی پسر ارشد خويش ، غصن اعظم حضرت
> 
> عبدالبهاء را مرکز عهد و ميثاق معيّن و به زعامت و قيادت امراللّه منصوب
> 
> فرموده‌اند . حضرت عبدالبهاء نيز در الواح مبارکه وصايا حفيد ارشد خويش ، حضرت
> 
> شوقی افندی ، را به ولايت و مرجعيّت امر بهائی تعيين نموده‌اند . لهذا جانشينی
> 
> اغصان منتخبه و بالنّتيجه مؤسّسه ولايت امراللّه و نيز امکان انقطاع در نسل
> 
> اغصان در ضمن اين بيان مبارک در کتاب مستطاب اقدس پيش بينی شده است . صعود حضرت
> 
> وليّ امراللّه در سنه ١٩٥٧ عيناً همان وضعی را به وجود آورد که در اين فقره از
> 
> کتاب مستطاب اقدس به آن اشاره گرديده ، يعنی قبل از تشکيل
> 
>  
> ص ١٥٣
> 
> بيت العدل اعظم سلاله اغصان به انتها رسيد (يادداشت شماره ٦٧) .
> 
>   -٦٧ترجع الی اهل البهآء (بند ٤٢)
> 
> جمال اقدس ابهی امکان انقطاع در سلاله اغصان را قبل از تأسيس بيت العدل اعظم
> 
> پيش بينی نموده و در صورت وقوع چنين وضعی مقرّر فرمودند که الاوقاف المختصّة
> 
> للخيرات ... ترجع الی اهل البهآء . اصطلاح "اهل بهاء" در آثار مبارکه معانی
> 
> مختلف دارد . در اين مورد در وصف آنان چنين آمده است : الذّين لا يتکلّمون الّا
> 
> بعد اذنه و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا اللّوح . از سنه ١٩٥٧ ، بعد
> 
> از صعود حضرت وليّ امراللّه ، ايادی امراللّه تا هنگام تأسيس بيت العدل اعظم
> 
> در سال ١٩٦٣ ، امور امر بهائی را اداره می نمودند (يادداشت شماره ١٨٣) .
> 
>   -٦٨لا تحلقوا رؤوسکم (بند ٤٤)
> 
> در بعضی از شرايع تراشيدن موی سر سنّتی پسنديده محسوب می شود . جمال مبارک
> 
> تراشيدن سر را منع نموده و تصريح فرموده‌اند که اين آيه کتاب مستطاب اقدس حکم
> 
> وجوب تراشيدن موی سر را در سوره حجّ بيت مبارک شيراز منسوخ می سازد (سؤال و
> 
> جواب ، فقره ١٠) .
> 
>  
> ص ١٥٤
> 
>  -٦٩و لا ينبغی ان يتجاوز عن حدّ الاذان (بند ٤٤)
> 
> تحريم تراشيدن موی سر مشمول رجال و نساء هر دو ميباشد ولی بنا به تصريح حضرت
> 
> وليّ امراللّه اين حکم مبارک ، يعنی عدم تجاوز مو از حدّ آذان ، منحصر به رجال
> 
> است . توضيح و تنفيذ اين حکم به بيت العدل اعظم راجع است .
> 
> -٧٠ قد کتب علی السّارق النّفی و الحبس (بند ٤٥)
> 
> جمال مبارک ميفرمايند که حدّ مجازات سرقت و تعيين مقدار آن ، بر حسب شدّت يا ضعف
> 
> جرم ، به بيت العدل اعظم راجع است (سؤال و جواب ، فقره ٤٩) . در آينده هنگامی
> 
> که اجرای اين حکم مناسب با مقتضيات جامعه بشری باشد ، بيت العدل اعظم جزئيّات
> 
> آن را تشريع نموده به مورد اجرا خواهند گذاشت .
> 
>   -٧١و فی الثّالث فاجعلوا فی جبينه علامة يعرف بها لئلّا تقبله مدن اللّه و
> 
> دياره (بند ٤٥)
> 
> علامتی که در پيشانی سارق بايد گذاشت برای اين است که مردم از سوابق و تمايل او
> 
> به دزدی آگاه و از او بر حذر گردند . جزئيّات مربوط به نوع علامت و مدّت داشتن
> 
> آن ، طريق اجرا و شرايط رفع آن و همچنين تشخيص درجات شدّت دزدی و تعيين حدود آن بر
> 
>  
> ص ١٥٥
> 
> حسب دستور جمال مبارک کلّاً به بيت العدل اعظم محوّل شده تا اين امور فرعيّه را
> 
> در وقت مقتضی تشريع و تنفيذ نمايند .
> 
>   -٧٢من اراد ان يستعمل اوانی الذّهب و الفضّة لا بأس عليه (بند ٤٦)
> 
> حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان استفاده از ظروف طلا و نقره را مجاز فرموده‌اند بنا
> 
> براين استفاده از چنين ظروفی که در اسلام مکروه بوده مجاز گشته است . البتّه
> 
> مکروه بودن آن در قرآن مجيد نازل نشده بلکه بر پايه احاديث اسلامی استوار است .
> 
> حضرت بهاءاللّه در اين آيه حکم حضرت اعلی را تأييد فرموده‌اند .
> 
>   -٧٣ايّاکم ان تنغمس اياديکم فی الصّحاف و الصّحان (بند ٤٦)
> 
> بنا به توضيح حضرت وليّ امراللّه مقصد از اين آيه مبارکه نهی از فرو بردن دست
> 
> در ظرف غذا است . در بسياری از نقاط دنيا رسم چنين است که عدّه‌ای با دست از يک
> 
> ظرف مشترک غذا می خورند .
> 
>   -٧٤خذوا ما يکون اقرب الی اللّطافة (بند ٤٦)
> 
> حضرت بهاءاللّه در چند موضع از کتاب مستطاب اقدس به اهميت
> 
>  
> ص ١٥٦
> 
> لطافت و نظافت اشاره فرموده‌اند . کلمه "لطافت" متضمّن مفاهيم متعدّد صوری و
> 
> معنوی است ، از قبيل ظرافت ، آراستگی ، حسن سليقه ، نظافت ، ادب ، حسن اخلاق ،
> 
> ملايمت لطف و همچنين رقّت ، صفا ، تنزيه و تقديس و پاکی . هر يک از مفاهيم در هر
> 
> مورد بر حسب سياق کلام متبادر به ذهن می گردد .
> 
>   -٧٥ليس لمطلع الامر شريک فی العصمة الکبری (بند ٤٧)
> 
> جمال اقدس ابهی در لوح اشراقات تأييد فرموده‌اند که عصمت کبری به مظاهر الهی
> 
> اختصاص دارد .
> 
> حضرت عبدالبهاء در فصل ٤٥ کتاب *(مفاوضات)* شرح مفصّلی در باره اين آيه بيان و
> 
> تصريح فرموده‌اند که عصمت ذاتيّه مختصّ به مظهر کلّی است زيرا عصمت لزوم ذاتی او
> 
> است و چون عصمت لزوم ذاتی مظاهر کلّيه است ، لهذا از آن وجودات مقدّسه انفکاک
> 
> پذير نيست . همچنين می فرمايند : مظاهر کلّيه را چون عصمت ذاتيّه محقّق لهذا
> 
> آنچه از ايشان صادر عين حقيقت است و مطابق واقع . آنان در ظلّ شريعت سابق
> 
> نيستند آنچه گويند قول حقّ است و آنچه مجری دارند عمل صدق .
> 
>  
> ص ١٥٧
> 
>  -٧٦کتب علی کلّ اب تربية ابنه و بنته بالعلم و الخطّ (بند ٤٨)
> 
> حضرت عبدالبهاء در آثار مبارکه توجّه والدين را به مسئوليت خطيرشان در امر تعليم
> 
> و تربيت اولاد معطوف و نيز تصريح می فرمايند که تربيت و تعليم دختران اعظم و
> 
> اهمّ از پسران است ، زيرا اين دختران وقتی مادران  گردند و اول مربّی  اطفال
> 
> امّهاتند . بنا بر اين در صورتی که در خانواده‌ای امر تعليم و تربيت برای کلّيه
> 
> اولاد ميسّر نباشد تربيت دختران ارجح است زيرا با تعليم و تربيت مادر فوائد علم
> 
> و دانش در جامعه سريعتر و مؤثّرتر رواج می يابد .
> 
>   -٧٧قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانية دية مسلّمة الی بيت العدل (بند ٤٩)
> 
> زنا به طور کلّی به روابط نامشروع جنسی بين افراد ، اعمّ از متأهّل يا مجرّد ،
> 
> اطلاق می شود (يادداشت شماره ٣٦) . طبق بيان حضرت عبدالبهاء جزای مصرّح در آيه
> 
> فوق تعلّق به غير محصن دارد نه محصن ، يعنی مجرّد نه متأهّل . سپس می فرمايند :
> 
> امّا زانی محصن و محصنه حکمش راجع به بيت العدل است (سؤال و جواب فقره ٤٩) .
> 
>  
> ص ١٥٨
> 
> در يکی از الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء به عواقب سوء روحانی و اجتماعی تجاوز از
> 
> موازين عفّت و عصمت اشاره نموده و می فرمايند : شخص مرتکب فحشاء از درگاه احديّت
> 
> مطرود و مردود . در صورتی که جرم ثابت و مرتکب محکوم به پرداخت جريمه شود ، به
> 
> فرموده حضرت عبدالبهاء اين جزا به جهت آن است تا رذيل و رسوای عالم گردد و محض
> 
> تشهير است و اين رسوائی اعظم عقوبت است . مراد از بيت العدل مذکور در اين آيه
> 
> ظاهراً بيت العدل محلی است که در حال حاضر به محفل روحانی محلّی شهرت دارد .
> 
>   -٧٨و هی تسعة مثاقيل من الذّهب و ان عادا مرّةً اخری عودوا بضعف الجزآء (بند  (٤٩
> 
> وزن يک مثقال متداول در خاورميانه معادل است با ٢٤ نخود ، اما مثقالی که بين اهل
> 
> بهاء رايج است نوزده نخود است چنانچه در بيان نازل شده (سؤال و جواب ، فقره
> 
>  . (٢٣وزن نه مثقال بيانی معادل است با ٧٧٥/٣٢ گرم .
> 
> در باره اجرای حکم جزای زانی غير محصن و غير محصنه حضرت بهاءاللّه تصريح می
> 
> فرمايند که تکرار زنا سبب می گردد که مقدار جزای قبلی طبق قانون تصاعد هندسی
> 
> مضاعف شود (سؤال و جواب ،
> 
>  
> ص ١٥٩
> 
> فقره ٢٣) . اجرای اين حکم موکول به مقتضيات آينده است تا در وقت مناسب ، بيت
> 
> العدل اعظم پس از تشريع فروعات لازمه اين حکم را تنفيذ نمايند .
> 
>  -٧٩انّا حلّلنا لکم اصغآء الاصوات و النّغمات (بند ٥١)
> 
> حضرت عبدالبهاء می فرمايند : در ميان بعضی از ملل شرق نغمه و آهنگ مذموم بود .
> 
> گر چه اين مطلب در قرآن مجيد مذکور نيست ، امّا بعضی از پيروان اسلام اصغاء
> 
> موسيقی را نا مشروع می شمارند و بعضی ديگر جواز آن را مشروط به شروط و حدودی می
> 
> دانند .
> 
> در آثار مبارکه در ستايش موسيقی بيانات متعدّدی مذکور گشته ، مثلاً حضرت
> 
> عبدالبهاء می فرمايند : آهنگ و آواز رزق روحانی قلوب و ارواح است .
> 
>   -٨٠يا رجال العدل (بند ٥٢)
> 
> حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه در آثار خويش تصريح فرموده‌اند که گر چه
> 
> عضويت بيت العدل اعظم منحصر به رجال است ، ولی نساء و رجال حقّ عضويت در بيوت
> 
> عدل خصوصی و محلی را
> 
>  
> ص ١٦٠
> 
> دارند ( اين بيوت عدل در حال حاضر به محافل روحانی ملّی و محلّی موسومند ) .
> 
>   -٨١و امّا الشّجاج و الضّرب تختلف احکامهما باختلاف مقاديرهما و حکم الدّيّان
> 
> لکلّ مقدار دية معيّنة (بند ٥٦)
> 
> جمال اقدس ابهی تصريح می فرمايند که مقدار ديه بستگی به شدّت ضرب و جرح دارد ،
> 
> ولی در آثار قلم اعلی جزئيات مربوط به مقدار غرامتی که بايد به تناسب شدّت ضرب
> 
> پرداخت گردد مذکور نگشته . تعيين اين امور به بيت العدل اعظم راجع است .
> 
>   -٨٢قد رقم عليکم الضّيافة فی کلّ شهر مرّةً واحدة (بند ٥٧)
> 
> انعقاد جلسات ضيافات نوزده روزه مبتنی بر اين حکم مبارک است . در کتاب مستطاب
> 
> بيان عربی حضرت اعلی به مؤمنين دور بيان امر فرموده بودند که هر نوزده روز يک بار
> 
> مجتمع گردند و برای اظهار محبّت و مهمان نوازی ضيافتی ترتيب دهند . حضرت
> 
> بهاءاللّه اين حکم را تأييد و مقصد از آن را ترويج اتّحاد و تأليف قلوب مقرّر
> 
> داشته‌اند . حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه اهميت
> 
>  
> ص ١٦١
> 
> تشکيلاتی اين حکم را به تدريج تبيين و تشريح فرموده‌اند . در ابتدا حضرت
> 
> عبدالبهاء اهميت جنبه روحانی و معنوی ضيافت را بيان فرمودند . سپس حضرت وليّ
> 
> امراللّه ، علاوه بر تشريح جنبه های روحانی و اجتماعی ، قسمت اداری ضيافت را
> 
> اضافه فرموده آن را تحت نظامی خاص درآورده و لزوم مشاوره در امور جامعه و ابلاغ
> 
> اخبار و بشارات و پيامهای مؤسّسات امريّه را در جلسات ضيافات تأکيد فرموده‌اند
> 
> . در پاسخ به سؤالی که آيا حکم ضيافت از واجبات است يا نه ، حضرت بهاءاللّه می
> 
> فرمايند واجب نيست (سؤال و جواب ، فقره ٤٨) . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که
> 
> حسب الامر هيکل مبارک صادر گرديده می فرمايند  : شرکت در ضيافات نوزده روزه واجب
> 
> نيست ولی بسيار اهميت دارد . هر يک از ياران بايد حضور در اين جلسات را از وظايف
> 
> خود دانسته و شرکت در آن را موهبتی به شمار آرد . (ترجمه)
> 
>   -٨٣اذا ارسلتم الجوارح الی الصّيد اذکروا اللّه اذاً يحلّ ما امسکن لکم و لو
> 
> تجدونه ميتاً (بند ٦٠)
> 
> حضرت بهاءاللّه مراسم و مقرّراتی را که برای شکار حيوانات در اديان گذشته متداول
> 
> بوده با اين حکم مبارک تقليل و تخفيف
> 
>  
> ص ١٦٢
> 
> بخشيده‌اند . آن حضرت همچنين بيان فرموده‌اند که صيد با سلاحهائی از قبيل تير و
> 
> کمان ، تفنگ و نظاير آن شامل اين حکم است ، ولی در مورد شکار به وسيله دام می
> 
> فرمايند که اگر با دام صيد شود و شکار را در دام مرده يابند خوردن آن حرام است
> 
> )سؤال و جواب ، فقره ٢٤) .
> 
>   -٨٤ايّاکم ان تسرفوا فی ذلک (بند ٦٠)
> 
> گر چه صيد حيوانات در امر مبارک جايز است ، جمال قدم انذار فرموده‌اند که اسراف
> 
> در صيد جايز نيست . بيت العدل اعظم موارد اسراف در صيد را در آتيه معيّن خواهند نمود .
> 
>   -٨٥ما قدّر لهم حقّاً فی اموال النّاس (بند ٦١)
> 
> حضرت بهاءاللّه اهل بهاء را امر فرموده‌اند که در رفتار خود نسبت به افراد عائله
> 
> مبارکه رعايت محبّت و مهربانی را بنمايند ولی تصريح فرموده‌اند که آنان را در
> 
> اموال مردم حقّی نيست . اين حکم مبارک با آنچه بين شيعيان معمول است که سادات از
> 
> عوايد بيت المآل سهمی می برند مغايرت دارد .
> 
>   -٨٦من احرق بيتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل
> 
>  
> ص ١٦٣
> 
> نفساً عامداً فاقتلوه (بند ٦٢)
> 
> حضرت بهاءاللّه فرموده‌اند که قتل نفس و حرق بيوت به طور عمد مجازاتش اعدام است ،
> 
> هر چند به جای اعدام حبس ابد نيز مجاز است (يادداشت ٨٧) .
> 
> حضرت عبدالبهاء در آثار مبارکه فرق بين مجازات و انتقام را بيان و می فرمايند :
> 
> انّ البشر ليس له حقّ الانتقام لانّ الانتقام امر مبغوض مذموم عنداللّه ولی مقصد
> 
> از مجازات انتقام نيست بلکه اجرای حکم در حقّ مجرم است چنانکه در کتاب مبارک
> 
> مفاوضات تأييد می فرمايند : هيأت اجتماعيّه حقّ قصاص را از مجرم دارند و اين
> 
> قصاص به جهت ردع و منع است . حضرت وليّ امراللّه در اين باره در توقيعی که حسب
> 
> الامر مبارک صادر گشته چنين توضيح می فرمايند :
> 
> در کتاب مستطاب اقدس حضرت بهاءاللّه مجازات قتل را اعدام مقرّر فرموده‌اند . امّا
> 
> به جای آن حبس ابد را نيز اجازه داده‌اند و هر دو با احکام مبارک تطابق دارد . ممکن
> 
> است بعضی از ما با بينش محدود خود حکمت بالغه اين حکم را درک ننمائيم ، ولی
> 
> بايد آن را بپذيريم و بدانيم که مراتب حکمت و رحمت و عدالت مُنزل آن کامل و فی
> 
> الحقيقه کافل نجات اهل عالم است . اگر
> 
>  
> ص ١٦٤
> 
> نفسی سهواً محکوم به مرگ گردد ، آيا نبايد معتقد بود که خداوند مقتدر و توانا
> 
> چنين بی عدالتی در اين جهان را هزاران برابر در جهان ديگر جبران فرمايد . البتّه
> 
> نميتوان به خاطر اين احتمال نادر الوقوع که ممکن است يک فرد بی گناه سهواً
> 
> مجازات شود از اين حکمی که نفعش به عموم راجع است صرف نظر کرد . (ترجمه)
> 
> جمال اقدس ابهی جزئيّات مجازات قتل و حرق را که به هيأت اجتماعيّه آينده تعلّق
> 
> دارد نازل نفرموده‌اند . فرعيّات اين احکام ، از قبيل اينکه درجات جرم تا چه حدّ
> 
> است و آيا بايد عوامل مؤثّر در تخفيف جرم را منظور داشت ، و کدام يک از دو نوع
> 
> مجازات بايد مجری گردد کلّاً به بيت العدل اعظم محوّل گشته که با ملاحظه شرايط
> 
> زمان در وقت اجرای حکم تصميمات لازم را اتخاذ نمايند . نحوه اجرای حکم نيز به بيت
> 
> العدل اعظم راجع است .
> 
> در مورد حرق ، حدّ مجازات وابسته به اين است که چه مکانی مورد حرق قرار گرفته
> 
> است . بدون شک مجرمی که انباری خالی را آتش زند و کسی که مدرسه‌ای پر از کودک را
> 
> بسوزاند درجات جرمشان تفاوت بسيار دارد .
> 
>   -٨٧و ان تحکموا لهما حبساً ابديّاً لا بأس
> 
>  
> ص ١٦٥
> 
> عليکم فی الکتاب (بند ٦٢)
> 
> در جواب سؤالی از اين آيه کتاب مستطاب اقدس حضرت وليّ امراللّه تصريح
> 
> فرموده‌اند که گر چه به حکم کتاب قاتل را ميتوان اعدام نمود ولی به جای آن حبس ابد
> 
> نيز جايز است و به اين وسيله از شدّت مجازات به مراتب کاسته می شود . همچنين می
> 
> فرمايند که جمال مبارک حقّ انتخاب بين اين دو حکم را عنايت فرموده و جامعه
> 
> بشری را مختار ساخته‌اند که با در نظر گرفتن جوانب اين حکم آنچه مقتضی باشد مجری
> 
> دارد . چون دستورات صريح و مشخّص در باره تنفيذ اين حکم موجود نيست لهذا در
> 
> آتيه تشريع قوانين مربوط به اين امر به بيت العدل اعظم راجع است .
> 
>   -٨٨قد کتب اللّه عليکم النّکاح (بند ٦٣)
> 
> جمال اقدس ابهی در يکی از الواح مبارکه می فرمايند که خداوند متعال سنّت نکاح را
> 
> تأسيس فرموده و آنرا حصن نجاح و فلاح مقرّر داشته است .
> 
> احکام امّ الکتاب و مقرّرات مندرج در رساله *(سؤال و جواب)* در باره نکاح در
> 
> جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ، ١-١-٣ تا ١٥-١-٣ خلاصه و گروه
> 
> بندی شده است . موارد ذيل در رساله *(سؤال و جواب)* مندرج است . در باره
> 
> شرايطی که ازدواج را
> 
>  
> ص ١٦٦
> 
> مجاز می دارد (فقرات ٣ ، ١٣ ، ٤٦ ، ٥٠ ، ٨٤ ، ٩٢ )، در باره نامزدی (فقره ٤٣)
> 
> پرداخت مهريّه (فقرات ١٢ ، ٢٦ ، ٣٩ ، ٤٧ ، ٨٧ ، ٨٨ ) ، مقرّراتی که در صورت غيبت
> 
> طولانی همسر بايد رعايت شود (فقرات ٤ و ٢٧ ) و ساير مقرّرات متفرقه (فقرات ١٢ و
> 
> ) . ( ٤٧به يادداشتهای شماره  ٨٩و  ٩٩نيز مراجعه شود .)
> 
>   -٨٩ايّاکم ان تجاوزوا عن الاثنتين و الّذی اقتنع بواحدة من الامآء استراحت
> 
> نفسه و نفسها (بند ٦٣)
> 
> گر چه نصّ کتاب مستطاب اقدس ظاهراً تزويج ثانی را اجازه می دهد ، حضرت بهاءاللّه
> 
> می فرمايند که آسايش و آسودگی خاطر وقتی ميسّر است که به همسر واحد قناعت شود .
> 
> آن حضرت در باره اين نکته در لوحی می فرمايند که انسان بايد به نحوی عامل گردد
> 
> که سبب راحت و آسايش خود و همسرش باشد . حضرت عبدالبهاء ، مبيّن منصوص آيات
> 
> اللّه در تبيين اين آيه مبارکه می فرمايند که مقصد از اين بيان مبارک فی الحقيقه
> 
> زوجه واحده است و اين مطلب در بعضی الواح ذکر گرديده . از جمله می فرمايند :
> 
> اعلمی انّ شريعة اللّه لا تجوز تعدّد الزّوجات لانّها صرحت بالقناعة بواحدة منها
> 
> و شَرَطَ الزّوجة الثّانية
> 
>  
> ص ١٦٧
> 
> بالقسط و العدالة بينهما فی جميع المراتب و الاحوال فامّا العدل و القسط بين
> 
> الزّوجتين من المستحيل و الممتنعات و تعليق هذا الامر بشیء ممتنع الوجود دليل
> 
> واضح علی عدم جوازه بوجه من الوجوه فلذلک لا يجوز الّا امرأة واحدة لکلّ
> 
> انسان .
> 
> تعدّد زوجات يک سنّت بسيار قديمی در بين اکثر جوامع بشری است . مظاهر الهی به
> 
> مرور زمان مردم را برای اختيار همسر واحد آماده فرموده‌اند . مثلاً حضرت مسيح
> 
> تعدّد زوجات را تحريم نفرمود ، فقط امر طلاق را ، مگر در مورد ارتکاب زنا ،
> 
> منسوخ داشت . حضرت محمّد تعداد زوجات را منحصر به چهار فرمود ، اما اجرای عدالت
> 
> را شرط لازم برای اختيار بيش از يک همسر مقرّر داشت و طلاق را نيز اجازه فرمود .
> 
> حضرت بهاءاللّه که احکام و تعاليم خويش را در محيط اسلامی نازل فرمود ، حکم
> 
> اختيار زوجه واحده را با رعايت حکمت تدريجاً اظهار فرمود نه دفعةً واحدةً .
> 
> جمال اقدس ابهی به صورت ظاهر اختيار دو زوجه را در کتاب مستطاب اقدس اجازت
> 
> فرمودند و در عين حال با تعيين مبيّنی مصون از خطا شرايطی را به وجود آوردند که
> 
> به موجب آن حضرت عبدالبهاء را قادر ساخت تا چنين تبيين فرمايند که مقصد از اين
> 
> حکم اکتفا به زوجه واحده است .
> 
>  
> ص ١٦٨
> 
>  -٩٠و من اتّخذ بکراً لخدمته لا بأس عليه (بند ٦٣)
> 
> جمال اقدس ابهی استخدام دوشيزگان را برای خدمات خانه توسّط مردان مجاز دانسته‌اند
> 
> زيرا اين امر در ميان شيعيان فقط وقتی جايز بوده که خطبه محرميّت بين صاحب خانه
> 
> و دوشيزه مستخدم خوانده شده باشد . حضرت بهاءاللّه در باره اين موضوع می
> 
> فرمايند که اين محض از برای خدمت است چنانکه صغار و کبار ديگر را اجرت می دهند
> 
> برای خدمت (سؤال و جواب ، فقره ٣٠) . مخدوم حقّ هيچ نوع رابطه جنسی با
> 
> دوشيزه مستخدم ندارد و آن بکر هر وقت که خواهد زوج اختيار کند اختيار با نفس او
> 
> است زيرا خريدن اماء حرام است (سؤال و جواب ، فقره ٣٠) .
> 
>   -٩١هذا من امری عليکم اتّخذوه لانفسکم معيناً (بند ٦٣)
> 
> گر چه امر ازدواج در کتاب مستطاب اقدس نازل گرديده ، ولی به صريح بيان حضرت
> 
> بهاءاللّه اين حکم واجب نيست (سؤال و جواب ، فقره ٤٦) . حضرت وليّ امراللّه
> 
> نيز در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر گشته می فرمايند که ازدواج به هيچ وجه از
> 
> واجبات نيست و اتّخاذ تصميم در باره تأهّل و يا تجرّد مآلاً به افراد راجع
> 
> است . اگر
> 
>  
> ص ١٦٩
> 
> شخصی برای اختيار همسر مناسب مدّتی طولانی صبر نمايد و يا به کلّی مجرّد بماند
> 
> نبايد تصوّر نمود که آن شخص به مقصد غائی حيات خويش که اصولاً امری است روحانی
> 
> واصل نگرديده است .
> 
>   -٩٢انّا ... علّقناه باذن الابوين (بند ٦٥)
> 
> در توضيح اين حکم حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر گشته
> 
> چنين می فرمايند :
> 
> جمال اقدس ابهی صريحاً می فرمايند که شرط لازم برای ازدواج بهائی تحصيل رضايت
> 
> والدينی است که در قيد حيات باشند . اين شرط واجب الاجرا است چه والدين بهائی
> 
> باشند چه نباشند ، چه بين آنان سالهای متمادی طلاق واقع شده باشد چه نشده باشد .
> 
> حضرت بهاءاللّه اين حکم محکم را نازل فرمودند تا بنيان جامعه انسانی استحکام
> 
> پذيرد و روابط خانوادگی پيوندی بيشتر يابد و سبب شود که قلوب فرزندان حسّ احترام
> 
> و حق شناسی نسبت بوالدينشان که آنان را جان بخشيده و روانشان را در سير جاودانی
> 
> به سوی خالق متعال رهسپار ساخته‌اند ايجاد گردد . (ترجمه)
> 
>  
> ص ١٧٠
> 
>  -٩٣لا يحقّق الصّهار الّا بالامهار (بند ٦٦)
> 
> موارد عمده مربوط به پرداخت مهريّه در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و احکام)* ،
> 
> قسمت د ، ١-١٠-١-٣ تا ٥-١٠-١-٣ خلاصه شده . حکم مهريّه و جزئيّات آن در کتاب
> 
> مبارک بيان نازل شده است .
> 
> مهريّه بايد از طرف داماد به عروس پرداخت گردد . ميزان آن برای اهل مدن نوزده
> 
> مثقال طلای خالص و برای اهل قری نوزده مثقال نقره است (يادداشت شماره ٩٤) .
> 
> حضرت بهاءاللّه می فرمايند که اگر در هنگام عقد داماد قادر نباشد که مهريّه را
> 
> تماماً به عروس ادا کند ، مأذون است قبض مجلس رد نمايد (سؤال و جواب ، فقره
> 
>  . (٣٩با ظهور جمال مبارک بسياری از عقايد و آداب و رسوم متداوله من جمله مسئله
> 
> مهريّه تغيير يافته و معانی جديدی به خود گرفته است . پرداخت مهريّه از عادات
> 
> کهنه در بين بسياری از جوامع و فرهنگها است که به اطوار مختلفه اجرا می شود . در
> 
> بعضی ممالک مهريّه از طرف پدر و مادر عروس به داماد پرداخت می گردد ، در بعضی
> 
> ممالک ديگر مهريّه را داماد به پدر و مادر عروس می پردازد ، که آنرا "شير بها"
> 
> می گويند . در هر دو حال مبلغ پرداختی معمولاً معتنابه است . حکم جمال قدم اين
> 
> رسوم متنوّعه را از ميان برداشته و مهريّه را به عنوان رمزی يعنی هديه‌ای با ارزش
> 
> محدود و معيّن مقرّر فرموده که از طرف داماد به عروس تسليم ميگردد .
> 
>  
> ص ١٧١
> 
>  -٩٤قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالاً من الذّهب الابريز و للقری من الفضّة (بند  (٦٦
> 
> حضرت بهاءاللّه می  فرمايند که تعيين ميزان مهريّه به اعتبار توطّن زوج است نه
> 
> زوجه (سؤال و جواب ، فقره ٨٧ و ٨٨) .
> 
>  
> 
>  -٩٥و من اراد الزّيادة حرّم عليه ان يتجاوز عن خمسة و تسعين مثقالاً ... و
> 
> الّذی اقتنع بالدّرجة الاولی خير له فی الکتاب (بند ٦٦)
> 
> در پاسخ به سؤالی در باره مهريّه حضرت بهاءاللّه می فرمايند : و در مهر هم
> 
> آنچه در بيان نازل شده مجری است و ممضی . ولکن در کتاب اقدس ذکر درجه اولی شده و
> 
> مقصود نوزده مثقال نقره است که در باره اهل قری در بيان نازل شده و اين احب
> 
> است عنداللّه اگر طرفين قبول نمايند که مقصود رفاهيّت کل و وصلت و اتّحاد ناس
> 
> است . لذا هر چه در اين امورات مدارا شود احسن است ... بايد اهل بهاء با کمال
> 
> محبّت و صفا با يکديگر معامله و معاشرت نمايند و در فکر منافع عموم باشند خاصّةً
> 
> دوستان حقّ .
> 
> حضرت عبدالبهاء در لوحی به طور اختصار بعضی از عواملی را که
> 
>  
> ص ١٧٢
> 
> بايد برای تعيين ميزان مهريّه منظور شود بيان فرموده‌اند . واحد مذکور در لوح ذيل
> 
> جهت پرداخت مهريّه معادل است با نوزده مثقال . چنانچه می فرمايند :
> 
> اهل مدن بايد طلا بدهند و اهل قری فضّه . و اين بسته به اقتدار زوج است . اگر
> 
> فقير است يک واحد می دهد و اگر اندک سرمايه دارد دو واحد می دهد . اگر با سر و
> 
> سامان است سه واحد می دهد ، اگر از اهل غنا است چهار واحد می دهد و اگر در نهايت
> 
> ثروت است پنج واحد می دهد . فی الحقيقه بسته به اتّفاق ميان زوج و زوجه و ابوين
> 
> است . هر نوع در ميان اتّفاق حاصل شود مجری گردد .
> 
> در همين لوح مبارک حضرت عبدالبهاء اهل بهاء را توصيه می فرمايند که اسئله خويش
> 
> را در باره اجرای اين حکم به بيت العدل اعظم ارجاع نمايند . چنانچه می فرمايند:
> 
> اين احکام فی الحقيقه راجع به بيت العدل عمومی است که شارع است ... احکام و
> 
> تفرّعاتی که در کتاب اللّه مصرّح نيست بيت عدل تشريع نمايد .
> 
>   -٩٦قد کتب اللّه لکلّ عبد اراد الخروج من وطنه ان
> 
>  
> ص ١٧٣
> 
> يجعل ميقاتاً لصاحبته فی ايّة مدّة اراد ان اتی (بند ٦٧)
> 
> حضرت بهاءاللّه در مورد زوجی که سفر نمايد و همسرش را از تاريخ مراجعتش مطّلع
> 
> نسازد و خبری از او به همسرش نرسد و مفقود الاثر گردد می فرمايند که اگر او امر
> 
> کتاب اقدس را شنيده باشد زوجه بايد يک سال تمام تربّص نمايد و بعد اختيار ازدواج
> 
> و يا تجرّد با او است . و اگر شخص امر کتاب را نشنيده باشد زوجه بايد صبر نمايد
> 
> تا خبری از شوهرش به او برسد (سؤال و جواب ، فقره ٤) .
> 
>   -٩٧فلها تربّص تسعة اشهر معدودات و بعد اکمالها لا بأس عليها فی اختيار الزّوج
> 
> )بند ٦٧)
> 
> در صورتی که زوج در موعد مقرّر مراجعت ننمايد و يا همسرش را از تأخير در مراجعت
> 
> مطّلع نسازد ، زوجه مختار است پس از نه ماه اصطبار مجدّداً ازدواج نمايد ، امّا
> 
> ارجح آن است که مدّتی بيشتر صبر نمايد ( برای اطّلاع از تقويم امری به يادداشت
> 
> شماره ١٤٧ مراجعه شود ). جمال اقدس ابهی می فرمايند که در چنين مواردی اگر خبر
> 
> موت يا قتل زوج به او برسد ، زوجه بايد نه ماه صبر نمايد و پس از آن در امر
> 
> ازدواج مختار است ( سؤال و جواب ، فقره ٢٧) . حضرت عبدالبهاء در لوحی توضيح می
> 
> فرمايند که مسئله خبر
> 
>  
> ص ١٧٤
> 
> موت يا قتل زوج و مکث نه ماه اين تعلّق به غائب دارد نه به زوج حاضر .
> 
>   -٩٨لها ان تأخذ المعروف (بند ٦٧)
> 
> حضرت بهاءاللّه می فرمايند : مقصد از معروف در اين مقام اصطبار است (سؤال و
> 
> جواب ،  فقره ٤) .
> 
>   -٩٩العدلين (بند ٦٧)
> 
> جمال اقدس ابهی ميزان عدالت را حسن شهرت  در بين عباد معيّن ميفرمايند . بر طبق
> 
> بيان مبارک لازم نيست شهود از اهل بهاء باشند چنانچه می فرمايند : شهادت عباد
> 
> اللّه از هر حزبی لدی العرش مقبول (سؤال و جواب ، فقره ٧٩) .
> 
>   -١٠٠و ان حدث بينهما کدورة او کره ليس له ان يطلّقها و له ان يصبر سنة کاملة  )بند ٦٨)
> 
> امر طلاق در آئين بهائی شديداً مذموم است ولی در صورتی که بين زوج و زوجه کدورت
> 
> و کراهت به ميان آيد طلاق پس از طيّ يک سال کامل مجاز است ٠ زوج موظّف است که
> 
> احتياجات مالی همسر و فرزندان خود را در مدت يک سال اصطبار تأمين نمايد و در عين
> 
>  
> ص ١٧٥
> 
> حال طرفين مکلفند که به رفع اختلافات خود بکوشند . حضرت وليّ امراللّه می
> 
> فرمايند که حقوق طرفين در تقاضای طلاق مساوی است و هر طرف که طلاق را قطعيّاً
> 
> لازم داند می تواند تقاضا نمايد .
> 
> در رساله *(سؤال و جواب)* حضرت بهاءاللّه مسائلی چند مربوط به سنه اصطبار را
> 
> مشروحاًبيان فرموده‌اند . موارد مصرّحه عبارتند از شرايط برگزاری سال تربّص
> 
> )سؤال و جواب ، فقره ١٢) ، تعيين ابتدای سنه (فقرات ١٩ و ٤٠) ، شرايط اصلاح فيما
> 
> بين زوج و زوجه (فقره ٣٨) ، وظيفه شهود و بيت العدل محلّی (فقرات ٧٣ و ٩٨) . بيت
> 
> العدل اعظم می فرمايند که وظايف شهود در مورد طلاق در اين ايّام بر عهده محافل
> 
> روحانيّه است .
> 
> جزئيّات حکم طلاق در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و احکام )* ، قسمت د ، ١-٢-٣ تا
> 
>  ٣-٢-٩خلاصه شده است .
> 
>   -١٠١قد نهاکم اللّه عمّا عملتم بعد طلقات ثلث (بند ٦٨)
> 
> اين آيه اشاره است به حکمی در قرآن کريم که طبق آن مردی که زوجه‌اش را تحت شرايط
> 
> معيّنی طلاق داده باشد نمی تواند با او مجدّداً ازدواج کند مگر اينکه زوجه
> 
> مطلّقه به عقد مرد ديگری
> 
>  
> ص ١٧٦
> 
> در آيد و از او طلاق گيرد . حضرت بهاءاللّه اين عمل را در کتاب اقدس نهی
> 
> فرموده‌اند (سؤال و جواب ، فقره ٣١) .
> 
>   -١٠٢و الّذی طلّق له الاختيار فی الرّجوع بعد انقضآء کلّ شهر بالمودّة و
> 
> الرّضآء ما لم تستحصن ... الّا بعد امر مبين (بند ٦٨)
> 
> حضرت وليّ امراللّه در بيان مقصود از انقضاء کلّ شهر می فرمايند که مراد اين
> 
> نيست که محدوديتی در رجوع حاصل شود بلکه تجديد ازدواج زوج و زوجه مطلّقه در هر
> 
> زمان بعد از طلاق مجاز است به شرط آنکه در هنگام رجوع هيچ کدام از طرفين متأهّل
> 
> نباشند .
> 
>   -١٠٣قد حکم اللّه بالطّهارة علی مآء النّطفة (بند ٧٤)
> 
> بر حسب عقايد بعضی از مذاهب نظير شيعه اسلام ماء نطفه ناپاک است . جمال مبارک
> 
> در آيه فوق اين عقيده را مردود شمرده‌اند . ( به يادداشت شماره ١٠٦ نيز مراجعه شود .)
> 
>   -١٠٤تمسّکوا بحبل اللّطافة (بند ٧٤)
> 
> حضرت عبدالبهاء در باره لطافت می فرمايند :
> 
> تنزيه و تقديس و پاکی و لطافت سبب علويّت عالم
> 
>  
> ص ١٧٧
> 
> انسانی و ترقّی حقايق امکانی است حتّی در عالم جسمانی نيز لطافت سبب حصول
> 
> روحانيّت است ... نظافت ظاهره هر چند امری است جسمانی ولکن تأثير شديد در
> 
> روحانيّات دارد . (به يادداشت شماره ٧٤ نيز مراجعه شود .)
> 
>   -١٠٥طهّروا کلّ مکروه بالمآء الّذی لم يتغيّر بالثّلث (بند ٧٤)
> 
> مقصود از "ثلاث" اوصاف ثلاثه آب يعنی رنگ و طعم و بوی آن است . حضرت بهاءاللّه
> 
> توضيحات بيشتری در باره آب بکر داده و بيان فرموده‌اند که آب مستعمل در چه
> 
> کيفيّتی قابل استفاده محسوب نمی شود (سؤال و جواب ، فقره ٩١) .
> 
>   -١٠٦رفع اللّه حکم دون الطّهارة عن کلّ الاشيآء و عن ملل اخری (بند ٧٥)
> 
> بعضی از جوامع دينی و طوايف و قبايل بنا بر آداب و شعاير مذهبی به نجاست بعضی از
> 
> نفوس و اشياء معتقدند . حضرت بهاءاللّه اين شعاير را باطل شمرده و می فرمايند که
> 
> بر اثر اين ظهور اعظم بيان مبارک قد انغمست الاشيآء فی بحر الطّهارة تحقّق
> 
> يافته است . ( به يادداشتهای شماره ١٢ ، ٢٠ و ١٠٣ نيز مراجعه شود .)
> 
>  
> ص ١٧٨
> 
>  -١٠٧اوّل الرّضوان (بند ٧٥)
> 
> اين آيه اشاره است به ورود جمال مبارک و اصحاب به باغ نجيبيّه واقع در حومه
> 
> بغداد . اين حديقه بعداً در بين اهل بهاء به باغ رضوان شهرت يافت . ورود حضرت
> 
> بهاءاللّه به اين باغ که مصادف با يوم سی و يکم نوروز در ماه آوريل سنه ١٨٦٣
> 
> ميلادی بود آغاز دوره‌ای است که در آن جمال اقدس ابهی صريحاً به اصحاب خويش اظهار
> 
> امر فرمودند . در اشاره به آن ايّام در يکی از الواح می فرمايند : ايّام فيها
> 
> ظهر الفرح الاعظم و در وصف باغ رضوان می فرمايند : مقام فيه تجلّی باسم الرّحمن
> 
> علی من فی الامکان . حضرت بهاءاللّه دوازده روز در اين باغ توقّف و سپس به سوی
> 
> اسلامبول که محلّ سرگونی بعدی آن حضرت بود حرکت فرمودند . به مناسبت اظهار امر
> 
> حضرت بهاءاللّه هر سال دوازده روز ايّام رضوان که به فرموده حضرت وليّ امراللّه
> 
> اعظم و اقدس اعياد بهائی محسوب است جشن گرفته می شود (يادداشتهای شماره ١٣٨ و
> 
> . (١٤٠
> 
>   -١٠٨البيان (بند ٧٧)
> 
> کتاب بيان امّ الکتاب دور بابی است و حضرت اعلی کتاب احکام خويش را به اين عنوان
> 
> تسميه فرموده‌اند و همين عنوان نيز به تمام
> 
>  
> ص ١٧٩
> 
> آثار حضرتش اطلاق می گردد . کتاب بيان فارسی مخزن عمده عقايد دينی و احکام دور
> 
> بابی است که حضرت اعلی نازل فرموده‌اند . بيان عربی محتوياتش با بيان فارسی مطابق
> 
> ولی مختصرتر و اهميتش کمتر است . حضرت وليّ امراللّه در توصيف کتاب بيان فارسی
> 
> در کتاب *( گاد پاسز بای)* چنين فرموده‌اند :
> 
> فی الحقيقه اين کتاب را در رتبه اولی بايد گنجينه‌ای دانست شامل اوصاف و نعوت
> 
> حضرت موعود نه مجموعه‌ای از سنن و احکامی که جهت هدايت مستمرّ نسلهای آتيه تدوين
> 
> شده باشد . (ترجمه)
> 
> حضرت عبدالبهاء می فرمايند : کتاب بيان به کتاب اقدس منسوخ مگر احکامی که در
> 
> کتاب اقدس مؤکّداً مذکور .
> 
>   -١٠٩محو الکتب (بند ٧٧)
> 
> حضرت بهاءاللّه در لوح اشراقات می فرمايند :
> 
> حضرت مبشّر روح ما سواه فداه احکامی نازل فرموده‌اند ولکن عالم امر معلّق بود به
> 
> قبول لذا اين مظلوم بعضی را اجرا نمود و در کتاب اقدس به عبارات اخری نازل و در
> 
> بعضی توقّف نموديم .
> 
>  
> ص ١٨٠
> 
> در کتاب مبارک بيان محو کتب بر مؤمنين فرض گرديده بود مگر کتبی که در اثبات امر
> 
> و شريعت اللّه نوشته شده باشد . جمال اقدس ابهی اين حکم را نسخ فرموده‌اند .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر هيکل اطهر صادر گرديده در باره
> 
> ماهيّت و کيفيّت احکام شديدی که در کتاب مبارک بيان نازل شده چنين می فرمايند :
> 
> فهم و درک کامل احکام و حدود شاقّه نازله از قلم حضرت اعلی فقط از اين طريق
> 
> ميسّر است که ماهيّت و مقصد و خواصّ ممتازه شريعت مبارکش به نحوی که نفس آن
> 
> حضرت در آثار خويش بيان فرموده‌اند منظور گردد . طبق اين بيانات واضحه دور بيان
> 
> اصولاً يک نهضت دينی و انقلاب اجتماعی بود که مدّتش بالضّروره کوتاه ولی مملوّ
> 
> از وقايعی مصيبت آميز و مشحون از اصلاحاتی وسيع النّطاق و بنيان کن بود . موازين
> 
> شديده و اعمال قاطعه‌ای را که حضرت نقطه اولی و اصحاب مجری می داشتند کل برای
> 
> اين بود که بنياد تقاليد حزب شيعه را برانداخته راه را برای ظهور حضرت بهاءاللّه
> 
> هموار سازد . حضرت اعلی به منظور اثبات استقلال دور جديد و نيز برای آماده ساختن زمينه
> 
>  
> ص ١٨١
> 
> جهت ظهور قريب الوقوع جمال قدم احکامی بسيار دشوار و شديد نازل فرمودند . اگر چه
> 
> اغلب اين احکام هرگز به مرحله اجرا در نيامد ولی نفس نزول اين احکام دلالت بر
> 
> استقلال آئين حضرت اعلی داشت و همين کافی بود تا هيجانی عظيم ايجاد نمايد و
> 
> علمای دين را به چنان مخالفتی برانگيزد که بالمآل شهادت حضرتش را سبب گردد .
> 
> )ترجمه)
> 
>   -١١٠و اذنّاکم بان تقرئوا من العلوم ما ينفعکم لا ما ينتهی الی المجادلة فی
> 
> الکلام (بند ٧٧)
> 
> کسب علوم و تحصيل صنايع و فنون در آثار مبارکه بر کل فرض گرديده و به اهل بهاء
> 
> توصيه شده که اهل دانش و هنر را محترم شمارند و از کسب علومی که صرفاً به مشاجره
> 
> و جرّ و بحثهای بيهوده انجامد پرهيز نمايند . حضرت بهاءاللّه در الواح مبارکه
> 
> اهل بهاء را تشويق فرموده‌اند که به تحصيل علوم و فنون نافعه‌ای اشتغال ورزند که سبب
> 
> و علّت ترقّی عباد است و نيز آنان را انذار فرموده‌اند که از علومی که به حرف
> 
> ابتدا شود و به حرف منتهی گردد ، و تحصيلش به مجادله در کلام انجامد احتراز جويند
> 
> . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر
> 
>  
> ص ١٨٢
> 
> شده علومی را که از حرف ابتدا و به حرف منتهی گردد به بحث و موشکافی های بی ثمر
> 
> در مجرّدات و فرضيّات توصيف فرموده‌اند . در توقيعی ديگر می فرمايند که مقصد حضرت
> 
> بهاءاللّه از چنين علوم در وهله اولی آن گونه رسائل و تفسيرات مربوط به علوم
> 
> دينی و الهيّات است که بجای آنکه مددی در نيل به حقيقت باشد باری سنگين بر ذهن
> 
> انسان می نهد .
> 
>   -١١١الکليم (بند ٨٠)
> 
> در عرف مسلمين و يهود حضرت موسی به لقب کليم ملقّب گرديده‌اند . جمال اقدس ابهی
> 
> می فرمايند : هذا يوم فيه فازت الآذان باصغآء ما سمع الکليم فی الطّور .
> 
>   -١١٢الطّور (بند ٨٠)
> 
> طور نام کوهی است که در آنجا احکام الهی بر حضرت موسی نازل شد .
> 
>   -١١٣الرّوح (بند ٨٠)
> 
> روح از القاب حضرت مسيح است که در آثار اسلامی و بهائی به کار برده شده است .
> 
>  
> ص ١٨٣
> 
>  -١١٤سرع کوم اللّه ... و صاح الصّهيون (بند ٨٠)
> 
> کرمل يا کوم اللّه کوهی است در اراضی مقدّسه . مقام اعلی و مرکز جهانی اداری
> 
> بهائی در دامنه اين کوه قرار گرفته است . صهيون تپّه‌ای است در اورشليم و جائی
> 
> است که طبق روايات متداوله مقبره حضرت داود در آنجا واقع است . صهيون اشاره به
> 
> شهر مقدّس اورشليم است .
> 
>   -١١٥السّفينة الحمرآء (بند ٨٤)
> 
> مقصد از سفينه حمراء امر جمال اقدس ابهی است که حضرت اعلی در قيوّم الاسماء آن
> 
> را به اين اسم ستوده‌اند . راکبين اين سفينه جمع اهل بهاء می باشند .
> 
>   -١١٦يا ملک النّمسة کان مطلع نور الاحديّة فی سجن عکّآء اذ قصدت المسجد
> 
> الاقصی (بند ٨٥)
> 
> فرانسوا ژوزف (١٩١٦-١٨٣٠) امپراطور اطريش و پادشاه مجارستان در سال ١٨٦٩ برای
> 
> زيارت به اورشليم عزيمت کرد . او در مدّت اقامتش در اراضی مقدّسه کوششی ننمود که
> 
> در باره حضرت بهاءاللّه که در آن زمان در مدينه عکّا مسجون بودند استفساری
> 
> نمايد و اين فرصت را از دست داد .
> 
>  
> ص ١٨٤
> 
> در قرآن مجيد ذکر مسجد اقصی آمده است و مسجدی به همين نام در اورشليم در محلّی
> 
> که به جبل الهيکل معروف گرديده بنا شده است .
> 
>   -١١٧يا ملک برلين (بند ٨٦)
> 
> قيصر ويليام اول ( ويلهلم فردريک لودويگ ، ١٨٨٨-١٧٩٧ ) ، هفتمين پادشاه پروس ،
> 
> در ژانويه سال ١٨٧١ ، پس از غلبه آلمان بر فرانسه در جنگ فرانسه و پروس ، در
> 
> قصر ورسای در فرانسه رسماً به عنوان اولين امپراطور آلمان تعيين گرديد .
> 
>   -١١٨من کان اعظم منک شأناً و اکبر منک مقاماً (بند ٨٦)
> 
> اين آيه اشاره است به ناپليون سوم (١٨٧٣-١٨٠٨) ، امپراطور فرانسه که به عقيده
> 
> بسياری از مورّخين در عصر خود بزرگترين پادشاه دنيای غرب شمرده می شد .
> 
> حضرت بهاءاللّه دو لوح مهيمن خطاب به ناپليون سوم نازل فرمودند . در لوح دوم در
> 
> مقام اخطار و انذار صريحاً به او می فرمايند : بما فعلت تختلف الامور فی مملکتک
> 
> و يخرج الملک من کفّک ... و تأخذ الزّلازل کلّ
> 
>  
> ص ١٨٥
> 
> القبائل فی هناک .
> 
> هنوز يک سال از اين اخطار نگذشته بود که ناپليون سوم در سال ١٨٧٠ در جنگ سدان
> 
> به دست قيصر ويلهلم اول شکست فاحشی خورد و به انگلستان تبعيد و سه سال بعد در
> 
> آنجا وفات نمود .
> 
>   -١١٩يا معشر الرّوم (بند ٨٩)
> 
> در خاور ميانه کلمه روم به طور کلّی برای معرّفی قسطنطنيّه و تمام امپراطوری
> 
> روم شرقی به کار می رفت ، شهر بيزانتيوم و حکومت آن و متعاقباً امپراطوری عثمانی
> 
> نيز به همين اسم معروف شد .
> 
>   -١٢٠يا ايّتها النّقطة الواقعة فی شاطئ البحرين (بند٨٩)
> 
> اين آيه اشاره است به قسطنطنيّه که امروز به اسلامبول معروف است . مدينه
> 
> اسلامبول بزرگترين شهر و بندر ترکيّه است و در کنار تنگه بُسْفُر که طول آن ٣١
> 
> کيلومتر و دريای سياه و دريای مرمره را بهم متّصل می نمايد واقع شده است .
> 
> قسطنطنيّه از ١٤٥٣ تا ١٩٢٢ پايتخت امپراطوری عثمانی بود . در زمان اقامت جمال
> 
> مبارک در اين شهر سلطان جابر عبدالعزيز ،
> 
>  
> ص ١٨٦
> 
> بر تخت سلطنت جالس بود . سلاطين عثمانی خليفه و پيشوای مسلمانان سنی بودند .
> 
> حضرت بهاءاللّه سقوط خلافت را پيش بينی فرمودند و در سنه ١٩٢٤ خلافت منقرض
> 
> گرديد
> 
>   -١٢١يا شواطئ نهر الرّين (بند ٩٠)
> 
> حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح مبارکه که قبل از جنگ جهانی اول ( ١٩١٨- ١٩١٤ )
> 
> صادر گرديده می فرمايند : در خصوص نهر رين هر چند آن واقعه‌ای بود که در ايّام
> 
> ناپليون ثالث واقع شد و خونهای زياد در شاطی آن جوی ريخته گشت ولی باز باقی
> 
> دارد .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در کتاب *( گاد پاسز بای)* می فرمايند که پس از شکست آلمان
> 
> در جنگ جهانی اول معاهده‌ای بر آن کشور تحميل گرديد که شرايط بسيار صعب و دشوارش
> 
> سبب شد تا آنچه را که حضرت بهاءاللّه در باره حنين برلين بيش از نيم قرن پيش
> 
> اخبار و انذار فرموده بودند تحقّق يابد .
> 
>   -١٢٢يا ارض الطّآء (بند ٩١)
> 
> " طاء " حرف اول طهران ، عاصمه ايران است . حضرت بهاءاللّه غالباً به جای آنکه
> 
> اسامی بلاد را ذکر نمايند فقط به ذکر حرف اول
> 
>  
> ص ١٨٧
> 
> آنها اکتفا فرموده‌اند . طبق حساب ابجد ، ارزش عددی ط نه (٩) است که معادل است
> 
> با ارزش عددی اسم "بهاء " .
> 
>   -١٢٣ولد فيک مطلع الظّهور (بند ٩٢)
> 
> اشاره به ولادت حضرت بهاءاللّه در طهران است که يوم ١٢ نوامبر سنه ١٨١٧ واقع شد .
> 
>   -١٢٤يا ارض الخآء (بند ٩٤)
> 
> مقصد از ارض خاء ايالت خراسان در ايران و نواحی اطراف آن است که شامل مدينه عشق
> 
> آباد  نيز می شود .
> 
>   -١٢٥و الّذی تملّک مائة مثقال من الذّهب فتسعة عشر مثقالاً للّه فاطر الارض و
> 
> السّمآء (بند ٩٧)
> 
> فريضه حقوق اللّه در اين آيه مبارکه مقرّر گشته و آن عبارت از تقديم ميزان
> 
> معيّنی از مايملک هر فرد بهائی است . حقوق اللّه در ابتدا به جمال اقدس ابهی ،
> 
> مظهر ظهور الهی و بعد از صعود مبارک به حضرت عبدالبهاء ، مرکز ميثاق ، تقديم می
> 
> گرديد . در الواح مبارکه وصايا حضرت عبدالبهاء می فرمايند : حقوق اللّه راجع به
> 
> وليّ امراللّه است .  حال چون کرسی ولايت خالی است
> 
>  
> ص ١٨٨
> 
> حقوق اللّه به مرجع امراللّه که بيت العدل اعظم است راجع می گردد . عايدات اين
> 
> صندوق به مصرف ترويج امراللّه و تأمين مصالح امريّه و اعمال خيريّه و منافع
> 
> عموميّه می رسد . اداء حقوق اللّه وظيفه ای است روحانی که انجامش به وجدان افراد
> 
> بهائی موکول گشته است . اهميت فريضه حقوق اللّه را ميتوان به جامعه بهائی
> 
> تذکّر داد ولی هيچ کس حق ندارد از افراد مطالبه حقوق نمايد .
> 
> در چند فقره از رساله *(سؤال و جواب)* توضيحات بيشتری در باره حکم حقوق اللّه
> 
> مذکور گشته است . اداء حقوق مبتنی بر محاسبه ارزش دارائی افراد است . فريضه
> 
> روحانی هر شخصی آن است که اگر ارزش دارائی او اقلّاً معادل با نوزده مثقال طلا
> 
> باشد (سؤال و جواب ، فقره ٨) ، نوزده در صد آن مبلغ را بابت حقوق اللّه
> 
> بپردازد و حقوق اللّه بر اين مبلغ فقط يک مرتبه تعلّق می گيرد (سؤال و جواب ،
> 
> فقره ٨٩) . بعد از آن هر موقع در آمد او ، پس از وضع همه مصارف ، به لا اقل
> 
> معادل نوزده مثقال طلا افزايش يابد ، نوزده در صد اين افزايش بايد بابت حقوق
> 
> اللّه پرداخت شود . هر يک از عوايد بعدی نيز به همين ترتيب محاسبه می گردد
> 
> )سؤال و جواب ، فقرات ٩ و ٨٠) .
> 
> بعضی از اقلام دارائی از قبيل خانه مسکونی از پرداخت حقوق اللّه معاف است
> 
> )سؤال و جواب ، فقرات ٨ ، ٤٢ و ٩٥) . همچنين در موارد
> 
>  
> ص ١٨٩
> 
> زيان مالی (سؤال و جواب ، فقرات ٤٤ و ٤٥) و املاکی که منفعت از آن عايد نشود
> 
> )سؤال و جواب ، فقره ١٠٢) و پرداخت حقوق اللّه که بر ذمّه شخص متوفّی باشد
> 
> )سؤال و جواب ، فقرات ٩ ، ٦٩ و ٨٠) مقرّرات خاصّی وضع گرديده است . ( در مورد
> 
> اخير به يادداشت شماره ٤٧ نيز مراجعه شود .)
> 
> منتخبات عديده‌ای از الواح و فقراتی از رساله *(سؤال و جواب)* و ساير آثار
> 
> مبارکه در باره اهميت روحانی حقوق اللّه و جزئيات مربوط به اجرای آن در
> 
> مجموعه‌ای تحت عنوان "حقوق اللّه" طبع و نشر گرديده است .
> 
>   -١٢٦قد حضرت لدی العرش عرآئض شتّی من الّذين امنوا و سئلوا فيها اللّه ربّ ما
> 
> يری و ما لا يری ربّ العالمين لذا نزّلنا اللّوح و زيّنّاه بطراز الامر لعلّ
> 
> النّاس باحکام ربّهم يعملون (بند ٩٨)
> 
> حضرت بهاءاللّه در يکی از الواح مبارکه ميفرمايند : در سنين معدودات از اطراف
> 
> عرايض ناس به شطر اقدس وارد و از اوامر الهيّه سؤال می نمودند انّا امسکنا
> 
> القلم علی ذکرها الی ان اتی الميقات . از زمان بعثت خفيّ حضرت بهاءاللّه در
> 
> سياه چال طهران تا هنگام نزول کتاب مستطاب اقدس که
> 
>  
> ص ١٩٠
> 
> مخزن حدود و احکام دور بهائی است بيست سال به طول انجاميد و حتّی بعد از نزولش
> 
> تا مدّتی به ياران رحمانی در ايران ارسال نشد . اين تأخير در نزول احکام اصليّه
> 
> که صرفاً به اراده الهی بوده و همچنين اجرای تدريجی احکام بعد از نزول ، کل مدلّ
> 
> بر آن است که حتّی در ايّام حيات نفس مظاهر ظهور جلوه و استقرار شريعت اللّه
> 
> امری تدريجی است .
> 
>   -١٢٧البقعة المبارکة الحمرآء (بند ١٠٠)
> 
> اشاره به مدينه محصّنه عکّا است . در آثار امری کلمه "حمراء" متضمّن معانی
> 
> خاص برای بيان اشارات و استعارات متعدّده است .
> 
>   -١٢٨سدرة المنتهی (بند ١٠٠)
> 
> در عقايد اسلامی درختی است در اعلی نقطه جنّت که هيچ کس را به ماورای آن راهی
> 
> نيست . اين اصطلاح در شرح معراج حضرت رسول اکرم آمده و در سير تقرّب به آستان
> 
> الهی آخرين نقطه‌ای است که بشر و ملائکه فراتر از آن نتوانند رفت . لهذا
> 
> سدرة المنتهی رمزی از محدوديت تجلّيات علم الهی در عالم انسانی است . اين اصطلاح
> 
> در آثار امری بسيار مذکور گشته و مقصد از آن غالباً نفس مظهر الهی است . ( به
> 
> يادداشت شماره ١٦٤ نيز مراجعه شود ) .
> 
>  
> ص ١٩١
> 
>  -١٢٩امّ الکتاب (بند ١٠٣)
> 
> اصطلاح  "امّ الکتاب " معمولاً به کتاب آسمانی هر يک از شرايع الهی اطلاق می
> 
> شود . در قرآن کريم و احاديث اسلامی مراد از امّ الکتاب قرآن مجيد است . کتاب
> 
> مبارک بيان امّ الکتاب شريعت بابی و کتاب مستطاب اقدس امّ الکتاب دور بهائی است .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر هيکل مبارک صادر گرديده می فرمايند
> 
> که اصطلاح امّ الکتاب را نيز ميتوان بر تمامی آثار نازله از قلم حضرت بهاءاللّه
> 
> جمعاً اطلاق نمود . مفهوم جامع تری از امّ الکتاب اشاره به مظاهر ظهور و مطالع
> 
> وحی الهی است .
> 
>   -١٣٠انّ الّذی يأوّل ما نزّل من سمآء الوحی و يخرجه عن الظّاهر (بند ١٠٥)
> 
> حضرت بهاءاللّه در بسياری از الواح تفاوت بين آيات متشابهات و آيات محکمات را
> 
> بيان فرموده‌اند . متشابهات آياتی است که قابل تأويل است و محکمات اوامر الهی
> 
> است که معنای آنها واضح و اهل بهاء مأمور به اجرای آنها هستند .
> 
> همان طور که در يادداشتهای شماره ١٤٥ و ١٨٤ توضيح داده شده ، حضرت بهاءاللّه
> 
> فرزند ارشد خود ، حضرت عبدالبهاء ، را
> 
>  
> ص ١٩٢
> 
> جانشين و مبيّن منصوص تعاليم خويش منصوب فرمودند . حضرت عبدالبهاء نيز حفيد
> 
> ارشدشان ، حضرت شوقی افندی ، را بعد از خود به سمت مبيّن آيات و وليّ امراللّه
> 
> معيّن فرمودند . اهل بهاء آنچه را که حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه تبيين
> 
> فرموده اند هدايت الهيّه ميدانند و قبولش را از فرايض حتميّه خود می شمارند .
> 
> امّا اين نصوص قاطعه مانع از اين نيست که افراد احبّاء از مطالعه و غور و تعمّق
> 
> در آثار الهی و حصول استنباطات شخصی خودداری نمايند ، ولی البتّه مطابق بيانات
> 
> مبارکه فرق و تمايزی فاحش بين نصوص قاطعه و استنباطات شخصيّه موجود است . آنچه
> 
> افراد از بيانات مبارکه بر حسب فهم و ادراک خويش استنباط نمايند نتيجه فکر بشری
> 
> است و هر چند ممکن است در کشف حقايق امريّه مؤثّر و مفيد باشد وليکن فاقد
> 
> اعتبار و سنديّت است . از اين رو به افراد احبّاء اکيداً تذکّر داده شده که در
> 
> اظهار نظر و ابراز عقايد خود همواره آيات منزله را حجّت دانند و فصل الخطاب شمارند
> 
> و به انکار تبيينات منصوصه نپردازند و معارضه ننمايند و راه جدل در پيش نگيرند
> 
> بلکه نظريّات خود را به عنوان خدمتی به توسعه معارف عرضه داشته تصريح نمايند که
> 
> آنچه اظهار می دارند نظريّات شخصيّه آنان است .
> 
>  
> ص ١٩٣
> 
>  -١٣١ايّاکم ان تقربوا خزآئن حمّامات العجم (بند ١٠٦)
> 
> جمال مبارک ورود به خزينه حمّامهای عمومی را که در ايران معمول بود منع
> 
> فرموده‌اند . رسم متداول اين بوده که تعداد زيادی از مردم خود را در اين خزينه ها
> 
> می شستند و چون آب آنها مدّتی مديد عوض نميشد ، بر اثر کثرت استعمال رنگ آن
> 
> تغيير می کرد ، متعفّن می شد و سبب اشمئزاز می گرديد و مخالف بهداشت بود .
> 
>   -١٣٢و کذلک حياضهم المنتنة اترکوها و کونوا من المقدّسين (بند ١٠٦)
> 
> در حياط اغلب خانه های ايران حوض آبی موجود بود که از آب آن جهت نظافت ، شست و
> 
> شو و ساير امور خانه استفاده می کردند . چون آب اين حوضها راکد بود و هفته ها
> 
> عوض نميشد ، معمولاً متعفّن می گرديد .
> 
>   -١٣٣قد حرّمت عليکم ازواج ابآئکم (بند ١٠٧)
> 
> در اين آيه مبارکه حرمت ازدواج پسر با زن پدرش تصريح شده است . همين حرمت در
> 
> مورد ازدواج دختر با شوهر مادرش نيز مجری است . احکامی را که جمال مبارک در
> 
> باره روابط بين
> 
>  
> ص ١٩٤
> 
> زن و مرد نازل فرموده‌اند ، با در نظر گرفتن تفاوتهای لازمه جزئيّه بالسّويّه در
> 
> مورد هر دو اجرا می گردد مگر در مواردی که اين امر غير ممکن باشد .
> 
> حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه بيان فرموده‌اند که هر چند در کتاب مستطاب
> 
> اقدس منحصراً حرمت نکاح پسر با زوجات پدر ذکر شده ولی اين دليل بر آن نيست که
> 
> ازدواج با ساير محارم جايز باشد . جمال اقدس ابهی می فرمايند که تشريع احکام
> 
> مربوط به حلّيّت و حرمت نکاح اقارب راجع به بيت العدل اعظم است (سؤال و جواب ،
> 
> فقره ٥٠) . حضرت عبدالبهاء می فرمايند : در اقتران هر چه دورتر موافقتر زيرا
> 
> بعد نسبت و خويشی بين زوج و زوجه مدار صحّت بنيه بشر و اسباب الفت بين نوع
> 
> انسانی است .
> 
>   -١٣٤حکم الغلمان (بند ١٠٧)
> 
> مقصود از کلمه غلمان در اين مورد رابطه جنسی شخص مذکّر با پسران است . حضرت
> 
> وليّ امراللّه در تبيين اين حکم فرموده‌اند که مراد تحريم همه نوع روابط جنسی بين
> 
> افراد هم جنس است . روابط جنسی بر حسب تعاليم بهائی منحصراً در ظلّ ازدواج
> 
> حلّيّت دارد و بنيان جامعه بشری بر آن استوار است و مقصد از اين تعاليم مبارکه
> 
>  
> ص ١٩٥
> 
> حمايت و تقويت آن اساس الهی است . بنا بر اين شريعت بهائی روابط جنسی را فقط بين
> 
> زن و مردی که با يکديگر ازدواج نموده باشند مشروع می شمارد .
> 
> در توقيعی که حسب الامر حضرت وليّ امراللّه تحرير يافته چنين مذکور است :
> 
> هر قدر عشق و محبّت بين دو هم جنس شديد و خالص باشد ، اگر به روابط جنسی منجر
> 
> گردد نادرست و خطا است و اگر گفته شود که اين روابط کمال مطلوب عشق و محبّت است
> 
> چنين ادّعائی عذری است نامقبول . حضرت بهاءاللّه هر نوع انحراف و فساد اخلاقی را
> 
> به کلّی تحريم فرموده‌اند و نيز رابطه نامشروع بين دو هم جنس را علاوه بر آنکه
> 
> بر خلاف قانون طبيعت است از انحرافات اخلاقی محسوب فرموده‌اند . ابتلا به چنين
> 
> بليّه‌ای ثقلی عظيم بر روح هر فرد با وجدانی تحميل می کند ، امّا نفوس مبتلا
> 
> قادرند که با مشاوره و مساعدت اطبّاء و اراده و سعی راسخ و دعا و مناجات بر اين
> 
> ضعف و مشکل فايق آيند . (ترجمه)
> 
> حضرت بهاءاللّه تعيين مقادير حد زنا و لواط را به بيت العدل اعظم محوّل
> 
> فرموده‌اند (سؤال و جواب ، فقره ٤٩) .
> 
>  
> ص ١٩٦
> 
>  -١٣٥ليس لاحد ان يحرّک لسانه امام النّاس اذ يمشی فی الطّرق و الاسواق (بند  (١٠٨
> 
> اين آيه مبارکه اشاره است به عادت بعضی از روحانيّون و رهبران اديان گذشته که
> 
> از روی ريا و تظاهر و برای ايجاد محبوبيت در بين پيروان خود هنگام راه رفتن در
> 
> کوچه و بازار به زمزمه ادعيه و مناجات می پردازند و قصدشان آن است که به زهد و
> 
> تقوی شهرت يابند . حضرت بهاءاللّه اين گونه عادات را تحريم نموده و تأکيد
> 
> فرموده‌اند که آنچه عنداللّه اهميت دارد همانا خضوع و خشوع و خلوص و تقوی است .
> 
>   -١٣٦قد فرض لکلّ نفس کتاب الوصيّة (بند ١٠٩)
> 
> طبق تعاليم جمال اقدس ابهی احبّاء به نوشتن وصيّت نامه موظّفند و اختيار دارند
> 
> که دارائی خود را به ميل خويش تقسيم نمايند (يادداشت شماره ٣٨) .
> 
> حضرت بهاءاللّه در مورد نوشتن وصيّت نامه می فرمايند : انسان در مال خود مختار
> 
> است ... قد اذن اللّه له بان يفعل فيما ملّکه اللّه کيف يشآء (سؤال و جواب ،
> 
> فقره ٦٩) . مقرّراتی که در کتاب مستطاب اقدس جهت توزيع ارث وضع گرديده راجع به
> 
> مواردی است که وصيّت نامه موجود نباشد (يادداشت های شماره ٤٨-٣٨) .
> 
>  
> ص ١٩٧
> 
>  -١٣٧الاسم الاعظم (بند ١٠٩)
> 
> همان طور که در يادداشت شماره ٣٣ توضيح داده شده ، اسم اعظم الهی به صورتهای
> 
> مختلف آمده و ريشه همه آنها کلمه " بهاء " است . بهائيان مشرق زمين صدر وصيّت
> 
> نامه را به عباراتی مانند يا بهاءالابهی ، بسم اللّه الابهی  ، هوالابهی مزيّن
> 
> ساخته و از اين راه حکم کتاب مستطاب اقدس رااجرا نموده‌اند .
> 
>   -١٣٨قد انتهت الاعياد الی العيدين الاعظمين ... و الاخرين فی يومين (بند ١١٠)
> 
> حضرت بهاءاللّه در اين آيه مبارکه به عظمت چهار عيد عمده در سال اشاره می
> 
> فرمايند . اولين عيد از عيدين اعظمين عيد رضوان است . اين عيد جشن اظهار امر
> 
> حضرت بهاءاللّه است که در ماههای آوريل و مه سنه ١٨٦٣ ميلادی طيّ دوازده روز
> 
> توقّف هيکل اقدس در باغ رضوان در مدينه بغداد تحقّق يافت . حضرت بهاء اللّه
> 
> اين عيد را سلطان اعياد ملقّب فرموده اند . دومين عيد از عيدين اعظمين يوم بعثت
> 
> حضرت نقطه اولی است که در ماه مه سنه ١٨٤٤ در شيراز واقع شد . روزهای اول ،
> 
> نهم و دوازدهم عيد رضوان از ايّام محرّمه امری محسوب است (سؤال و جواب ، فقره
> 
>  . (١يوم بعثت حضرت اعلی نيز از ايّام محرّمه است .
> 
>  
> ص ١٩٨
> 
> دو عيد ديگر عبارتند از اعياد ولادت حضرت بهاءاللّه و حضرت ربّ اعلی . در تقويم
> 
> اسلامی که قمری است اين دو يوم متوالی يکديگرند . يوم مولود حضرت بهاءاللّه روز
> 
> دوم ماه محرّم سنه ١٢٣٣ هجری قمری (١٢ نوامبر ١٨١٧ ميلادی) است و يوم ميلاد
> 
> حضرت اعلی اول ماه محرّم سنه ١٢٣٥ هجری قمری (٢٠ اکتبر ١٨١٩ ميلادی) . به اين
> 
> مناسبت اين دو يوم ولادت به عيدين معروفند . حضرت بهاءاللّه می فرمايند : اين دو
> 
> يوم يک يوم محسوب شده عنداللّه (سؤال و جواب ، فقره ٢) . و نيز می فرمايند که
> 
> اگر اين اعياد با ايّام صيام مقارن گردد ، حکم روزه در آن دو روز مرتفع است (سؤال
> 
> و جواب ، فقره ٣٦) . نظر به اينکه اساس تقويم بهائی بر تقويم شمسی استوار است
> 
> )يادداشت های شماره ٢٦ و ١٤٧) ،تعيين اين مطلب بر بيت العدل اعظم است که آيا
> 
> اين دو عيد مولود بايد طبق تقويم شمسی برگزار شود يا قمری .
> 
>   -١٣٩يوم الاوّل من شهر البهآء (بند ١١١)
> 
> در تقويم بهائی اسم اعظم " بهاء " نام اولين ماه سال و اولين روز هر ماه است .
> 
> با اين ترتيب يوم البهاء من شهر البهاء روز اول سال نو بهائی يعنی نوروز است که
> 
> حضرت اعلی آن را عيد مقرّر فرموده و
> 
>  
> ص ١٩٩
> 
> طبق اين آيه مبارکه به تأييد حضرت بهاءاللّه نيز رسيده است (يادداشتهای شماره   ٢٦و ١٤٧)
> 
> علاوه بر هفت يومی که در کتاب مستطاب اقدس از ايّام محرّمه محسوب شده است ، يوم
> 
> شهادت حضرت اعلی نيز در زمان حيات عنصری حضرت بهاءاللّه در عداد يکی از ايّام
> 
> محرّمه بود . بر اين قياس حضرت عبدالبهاء صعود جمال اقدس ابهی را نيز به ايّام
> 
> محرّمه اضافه فرمودند و به اين ترتيب تعداد ايّام متبرّکه جمعاً به نُه روز بالغ
> 
> می گردد . دو روز ديگر نيز که از ايّام متبرّکه محسوب ولی در آن اشتغال به کار
> 
> ممنوع نيست عبارت از يوم جلوس مرکز ميثاق و يوم صعود آن حضرت است . برای مزيد
> 
> اطّلاعات به کتاب *(عالم بهائی)* ، جلد هجده ، قسمت تقويم امری ، مراجعه شود .
> 
>   -١٤٠قل انّ العيد الاعظم لسلطان الاعياد (بند ١١٢)
> 
> اين آيه مبارکه اشاره به عيد رضوان است (يادداشت های شماره ١٠٧ و ١٣٨) .
> 
>   -١٤١قد کتب اللّه علی کلّ نفس ان يحضر لدی العرش بما عنده ممّا لا عدل له انّا
> 
> عفونا عن ذلک (بند ١١٤)
> 
>  
> ص ٢٠٠
> 
> اين آيه مبارکه ناسخ حکم کتاب مبارک بيان است داير بر اينکه هر شيئی که در نوع
> 
> خود بی عديل و مثيل باشد بايد در ايّام ظهور من يظهره اللّه تقديم حضور حضرتش
> 
> گردد و در توضيح اين حکم حضرت اعلی می فرمايند که چون مظهر الهی را نظير و بديلی
> 
> نيست لذا هر شیء بی نظيری حقّاً متعلّق به او است مگر اينکه خود غير از اين حکم فرمايد
> 
>  -١٤٢فی الاسحار (بند ١١٥)
> 
> در باره توجّه به مشرق الاذکار در اسحار حضرت بهاءاللّه می فرمايند : اگر چه در
> 
> کتاب الهی ذکر اسحار شده ولکن در اسحار و طلوع فجر و بعد از طلوع فجر الی طلوع
> 
> آفتاب و دو ساعت هم بعد از آن لدی اللّه مقبول است (سؤال و جواب ، فقره ١٥) .
> 
>   -١٤٣قد زيّنت الالواح بطراز ختم فالق الاصباح الّذی ينطق بين السّموات و
> 
> الارضين (بند ١١٧)
> 
> حضرت بهاءاللّه مکرّراً اصالت تامّه آثار خويش را که کلّاً کلام الهی است
> 
> تأييد می فرمايند . بعضی از الواح مبارکه آن حضرت به اثر يکی از مهرهای مبارک
> 
> نيز مزيّن گرديده است . در صفحه ٤ مجلّد
> 
>  
> ص ٢٠١
> 
> پنجم کتاب *(عالم بهائی)* تصوير سجع تعدادی از مهرهای مبارک گراور شده است .
> 
>   -١٤٤ليس للعاقل ان يشرب ما يذهب به العقل (بند ١١٩)
> 
> در آثار مبارکه مکرّراً شرب خمر و مسکرات ديگر تحريم گرديده و اثرات سوء آن در
> 
> افراد تصريح شده است . در يکی از الواح مبارکه حضرت بهاءاللّه می فرمايند :
> 
> ايّاکم ان تبدلوا خمر اللّه بخمر انفسکم لانّها يخامر العقل و يقلب الوجه عن وجه
> 
> اللّه العزيز البديع المنيع و انتم لا تتقرّبوا بها لانّها حرمت عليکم من لدی
> 
> الله العليّ العظيم . حضرت عبدالبهاء در توضيح اين آيه می فرمايند : استعمال
> 
> مسکرات به نصّ کتاب اقدس مذموم است خواه مسکرات قويّه و خواه مسکرات خفيفه و
> 
> مذمّتش اين است که عقل زائل گردد و سبب ضعف بنيه شود .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در توقيعاتی که حسب الامر هيکل مبارک صادر گرديده بياناتی می
> 
> فرمايند دالّ بر اينکه اين حرمت فقط شامل شرب خمر نيست ، بلکه شامل هر چيزی است
> 
> که عقل را مختل سازد . به علاوه تصريح می فرمايند که استعمال الکل فقط بعنوان معالجه
> 
>  
> ص ٢٠٢
> 
> طبّی مجاز است ، آن هم به شرطی که به تجويز اطبّای حاذق و سليم باشد که استعمالش
> 
> را برای معالجه امراض مخصوصی لازم دانند .
> 
>   -١٤٥توجّهوا الی من اراده اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القديم (بند ١٢١)
> 
> جمال مبارک در اين آيه مبارکه تلويحاً حضرت عبدالبهاء را وصيّ خويش قرار داده
> 
> به مؤمنين امر می فرمايند که به آن حضرت توجّه نمايند و در کتاب عهدی در تشريح
> 
> اين آيه چنين می فرمايند : مقصود از اين آيه مبارکه غصن اعظم بوده . "غصن اعظم"
> 
> از جمله القابی است که حضرت بهاءاللّه به حضرت عبدالبهاء عنايت فرمودند . (به
> 
> يادداشت های شماره ٦٦ و ١٨٤ نيز مراجعه شود .)
> 
>   -١٤٦حرّم عليکم السّؤال فی البيان (بند ١٢٦)
> 
> حضرت اعلی در کتاب بيان می فرمايند که سؤال از من يظهره اللّه جايز نيست مگر
> 
> آنکه از آنچه لايق به او است سؤال شود و کتباً تقديم گردد . به *(منتخبات آثار
> 
> حضرت نقطه اولی)* مراجعه شود . جمال اقدس ابهی با الغاء اين حکم اجازه فرمودند
> 
> که سؤالاتی را که مؤمنين لازم دانند عرضه دارند ولی بر عکس رجال قبل از
> 
> سؤالات بيهوده احتراز جويند .
> 
>  
> ص ٢٠٣
> 
>  -١٤٧انّ عدّة الشّهور تسعة عشر شهراً فی کتاب اللّه (بند ١٢٧)
> 
> طبق تقويم بديع سال عبارت است از نوزده ماه نوزده روزه . ايّام زائده ( چهار روز
> 
> در سالهای معمولی و پنج روز در سالهای کبيسه ) بين ماههای هجدهم و نوزدهم سال
> 
> قرار دارد تا تقويم امری با تقويم شمسی توافق يابد . حضرت اعلی ماههای سال را به
> 
> بعضی از اسماء و صفات الهيّه تسميه فرمودند . روز اول سال يا نوروز طبق علم نجوم
> 
> مقارن است با اعتدال ربيعی ( به يادداشت شماره ٢٦ مراجعه شود ) . برای کسب
> 
> اطّلاعات بيشتردر باره تقويم امری و اسامی روزهای هفته و ماه به کتاب *(عالم
> 
> بهائی)* ، جلد هجدهم ، قسمت تقويم بهائی ، مراجعه شود .
> 
>   -١٤٨قد زيّن اوّلها بهذا الاسم المهيمن علی العالمين (بند ١٢٧)
> 
> حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان فارسی اولين ماه سال را به نام بهاء تسميه
> 
> فرموده‌اند (يادداشت شماره ١٣٩) .
> 
>   -١٤٩قد حکم اللّه دفن الاموات (بند ١٢٨)
> 
> حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان امر فرموده‌اند که اموات در
> 
>  
> ص ٢٠٤
> 
> تابوتهائی از بلور يا حجر مصيقل دفن شود . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب
> 
> الامر مبارک به انگليسی صادر گرديده می فرمايند که اين حکم مبيّن اين نکته است
> 
> که جسد انسان چون زمانی محلّ تجلّی روح ابدی انسانی بوده شايان احترام است .
> 
> به طور اختصار مواردی که در احکام دفن اموات نازل شده از اين قرار است : حمل
> 
> ميّت بيش از مسافت يک ساعت از محلّ وفات جايز نيست . جسد بايد در کفنی از حرير
> 
> يا کتان پيچيده شود . در انگشت شخص متوفّی بايد انگشتری قرار داده شود که اين
> 
> آيه روی آن منقوش باشد : قد بدئت من اللّه و رجعت اليه منقطعاً عمّا سواه و
> 
> متمسّکاً باسمه الرّحمن الرّحيم . تابوت بايد از بلور يا سنگ يا چوب محکم لطيف
> 
> باشد . صلات ميّت بايد قبل از دفن تلاوت گردد ( يادداشت شماره ١٠) . حضرت
> 
> عبدالبهاء و حضرت ولی امراللّه تأييد فرموده‌اند که اين احکام دالّ بر آن است که
> 
> سوزاندن اموات جايز نيست . صلات ميّت و انگشتر اختصاص به کسانی دارد که به حدّ
> 
> بلوغ يعنی به سنّ پانزده سالگی رسيده باشند (سؤال و جواب ، فقره ٧٠) .
> 
> در مورد تابوت ، مراد از حکم آن است که حتّی المقدور از مصالح پردوام ساخته شود
> 
> . از اين رو بيت العدل اعظم تصريح فرموده‌اند
> 
>  
> ص ٢٠٥
> 
> که برای ساختن تابوت علاوه بر مصالحی که در کتاب مستطاب اقدس مذکور است ميتوان
> 
> از محکمترين چوبی که در دسترس است يا از سيمان استفاده نمود . در حال حاضر اهل
> 
> بهاء در انتخاب مصالح تابوت مختارند .
> 
>  
> 
>  -١٥٠نقطة البيان (بند ١٢٩)
> 
> )) نقطة البيان )) از القابی است که حضرت اعلی برای خود اختيار فرموده اند .
> 
>   -١٥١و ان تکفنوه فی خمسة اثواب من الحرير او القطن (بند ١٣٠)
> 
> حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان مقرّر فرمودند که جسد در پنج پارچه حرير يا کتان
> 
> پيچيده شود . جمال اقدس ابهی اين حکم را تأييد نموده و اضافه فرمودند : من لم
> 
> يستطع يکتفی بواحدة منهما .
> 
> وقتی از حضور مبارک سؤال شد که آيا مقصود از اثواب خمسه مذکور در آيه فوق پنج
> 
> پارچه سرتاسری است يا (( پنج پارچه ای است که در قبل معمول ميشد ))، در جواب
> 
> فرمودند که مقصود پنج پارچه است (سؤال و جواب ، فقره ٥٦) .
> 
>  
> ص ٢٠٦
> 
> در آثار مبارکه بيانی که حاکی از طرز پيچيدن جسد در پنج پارچه مجزّا و يا در يک
> 
> ثوب باشد موجود نيست . در حال حاضر اهل بهاء در اجرای اين امر مختارند .
> 
>   -١٥٢حرّم عليکم حمل الميّت ازيد من مسافة ساعة من المدينة (بند ١٣٠)
> 
> مقصود از اين حکم آن است که مدّت حمل ميّت به محلّ دفن ، با هر وسيله نقليّه‌ای
> 
> که اختيار شود ، محدود گردد و از يک ساعت تجاوز ننمايد . حضرت بهاءاللّه در اين
> 
> مورد می فرمايند : هر چه زودتر دفن شود احب و اولی است (سؤال و جواب ، فقره ١٦)
> 
> . در تعريف محلّ موت ميتوان محدوده شهر را در نظر گرفت . لذا مدّت يک ساعت را
> 
> ميتوان از سرحدّ شهری که در آن وفات واقع شده تا محلّ دفن حساب نمود . مقصود
> 
> از اين حکم آن است که شخص متوفّی در نزديکی محل وفات مدفون گردد .
> 
>   -١٥٣قد رفع اللّه ما حکم به البيان فی تحديد الاسفار (بند ١٣١)
> 
> حضرت اعلی سفر را مشروط به شروطی فرمودند که تا زمان ظهور من يظهره اللّه رعايت
> 
> شود ولی امر فرمودند که مؤمنين در يوم ظهور
> 
>  
> ص ٢٠٧
> 
> موعود بيان برای درک لقای او که ثمره وجود و مقصد غائی خلقتشان است ولو با پای
> 
> پياده سفر نمايند .
> 
>   -١٥٤و ارفعنّ البيتين فی المقامين و المقامات الّتی فيها استقرّ عرش ربّکم (بند (١٣٣
> 
> در باره (( بيتين )) حضرت بهاءاللّه می فرمايند : بيت اعظم در بغداد و بيت نقطه
> 
> در شيراز مقصود است هر يک را که حجّ نمايند کافی است ( سؤال و جواب ، فقرات ٢٩ و
> 
>  ٣٢و يادداشت شماره ٥٤) .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در باره المقامات الّتی فيها استقرّ عرش ربّکم می فرمايند
> 
> که اشاره به مقاماتی است که محلّ استقرار هيکل مبارک گشته . جمال مبارک
> 
> ميفرمايند : و مقامات ديگر به اختيار اهل آن بلد است هر بيتی را که محلّ
> 
> استقرار شده مرتفع نمايند يا يک بيت را اختيار کنند (سؤال و جواب فقره ٣٢) .
> 
> مؤسّسات امری با شواهد و اسناد لازمه اماکن متبرّکه مربوط به حضرت بهاءاللّه و
> 
> حضرت اعلی را مشخّص و حتّی المقدور ابتياع و تعدادی را به صورت اوليّه تعمير
> 
> نموده‌اند .
> 
>  -١٥٥ايّاکم ان يمنعکم ما نزّل فی الکتاب عن هذا
> 
>  
> ص ٢٠٨
> 
> الکتاب الّذی ينطق بالحقّ (بند ١٣٤)
> 
> مراد از ما نزّل فی الکتاب آيات و کلمات منزله بر مظاهر الهيّه است و مقصد از
> 
> الکتاب الّذی ينطق بالحقّ نفس مظهر الهی است .
> 
> آيات فوق اشاره است به فرموده حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان فارسی که مقصود از
> 
> " کتاب اللّه " نفس من يظهره اللّه است . در يکی از الواح مبارکه حضرت بهاءاللّه
> 
> می فرمايند : قد ظهر کتاب اللّه علی هيکل الغلام .
> 
> در اين آيه از کتاب مستطاب اقدس و همچنين در بند ١٦٨ حضرت بهاءاللّه خود را
> 
> )) کتاب ناطق )) ناميده و امم سايره را انذار می فرمايند که با استدلال از کتب
> 
> مقدّسه خويش کتاب الّذی ينطق فی قطب الابداع را رد ننمايند و نصيحت می فرمايند
> 
> که مبادا بياناتی که در کتب آسمانی نازل شده سبب شود که از عرفان مقام مظهر ظهور
> 
> و تمسّک به امر جديد محروم مانند .
> 
>   -١٥٦ما جری من قلم مبشّری فی ذکر هذا الظّهور (بند ١٣٥)
> 
> اين آيه اشاره به آيات کتاب بيان عربی است در ذکر و ثنای موعود بيان .
> 
>  
> ص ٢٠٩
> 
>  -١٥٧انّما القبلة من يظهره اللّه متی ينقلب تنقلب الی ان يستقرّ (بند ١٣٧)
> 
> برای اطّلاع در باره آيه فوق به يادداشت های شماره ٧ و ٨ مراجعه شود .
> 
>   -١٥٨لا يحلّ الاقتران ان لم يکن فی البيان و ان يدخل من احد يحرم علی الاخر ما
> 
> يملک من عنده (بند ١٣٩)
> 
> اين آيه از کتاب مبارک بيان که حضرت بهاءاللّه نقل فرموده‌اند مؤمنين را متوجّه
> 
> قرب ظهور من يظهره اللّه می سازد . حضرت اعلی ازدواج بابی با غير بابی را تحريم
> 
> و همچنين تعلّق دارائی همسر مؤمن را به شوهر يا زن غير بابی نهی فرمودند ولی
> 
> اجرای اين دو حکم را به صراحت موکول به ظهور من يظهره اللّه نمودند و حضرت
> 
> بهاءاللّه قبل از آنکه اين احکام به مرحله اجرا در آيد آنها را ملغی فرمودند .
> 
> جمال مبارک با نقل اين فقره به اين مطلب اشاره می فرمايند که حضرت اعلی در طيّ
> 
> اين آيات امکان ارتفاع امر حضرت بهاءاللّه را قبل از امر خود پيش بينی فرموده
> 
> بودند . حضرت وليّ امراللّه در *(گاد پاسز بای)* در باره کتاب مبارک بيان
> 
> توضيحی می فرمايند که ترجمه‌اش اين است : در رتبه اولی
> 
>  
> ص ٢١٠
> 
> مقصد از اين مصحف آسمانی را بايد وصف و ثنای حضرت موعود محسوب داشت نه آنکه
> 
> آن را مجموعه‌ای از سنن و احکام ابدی برای هدايت نسلهای آتيه دانست . سپس می
> 
> فرمايند : آن حضرت متعمّداً حدود و احکام بسيار شديدی مقرّر داشتند و اصولی
> 
> اضطراب انگيز وضع فرمودند تا سبب ايقاظ مردم و رهبران دينی از خمودت مزمنه قديمه
> 
> گردد و ضربه ای ناگهانی و مؤثّر و مهلک به مؤسّسات مهجوره عتيقه وارد آورد .
> 
> و با وضع مقرّراتی بسيار سخت و حاد اعلان فرمود که يوم موعود فرا رسيده يعنی "
> 
> يوم يدع الدّاع الی شیء نکر " و نيز يوم " يهدم ما کان قبله کما هدم رسول
> 
> اللّه امر الجاهليّه "  ( به يادداشت شماره ١٠٩ نيز مراجعه شود ) .
> 
>   -١٥٩نقطة البيان (بند ١٤٠)
> 
> نقطه بيان يکی از القاب حضرت اعلی است .
> 
>   -١٦٠انّه لا اله الّا انا (بند ١٤٣)
> 
> حقيقت مظاهر الهی و کيفيّت ارتباطشان با خداوند متعال در بسياری
> 
>  
> ص ٢١١
> 
> از آثار مبارکه اين ظهور تشريح شده است . حضرت بهاءاللّه در باره فردانيّت و
> 
> عظمت و جلال مقام الوهيّت می فرمايند : و چون ما بين خلق و حقّ ... به هيچ وجه
> 
> رابطه و مناسبت و موافقت و مشابهت نبوده و نيست لهذا در هر عهد و عصر کينونت
> 
> ساذجی را در عالم ملک و ملکوت ظاهر فرمايد و اين لطيفه ربّانی و دقيقه
> 
> صمدانی را از دو عنصر خلق فرمايد عنصر ترابی ظاهری و عنصر غيبی الهی و دو مقام در
> 
> او خلق فرمايد يک مقام حقيقت که مقام لا ينطق الّا عن اللّه ربّه است ... و مقام
> 
> ديگر مقام بشريّت است که می فرمايد "  ما انا الّا بشر مثلکم و قل سبحان ربّی هل
> 
> کنت الّا بشرا رسولا " .
> 
> بنا به بيان مبارک در عوالم روحانی همه مظاهر الهی حکم يک نفس و يک ذات را
> 
> دارند . جمال الهی از جمالشان باهر و اسماء و صفات حقّ در آنان ظاهر و آنانند
> 
> مظاهر امر او . در اين مقام می فرمايند :
> 
> و اگر شنيده شود از مظاهر جامعه (( انّی انا اللّه )) حقّ است و ريبی در آن نيست
> 
> چنانچه به کرّات مبرهن شد که به ظهور و صفات و اسمای ايشان ظهور اللّه و اسم
> 
> اللّه و صفة اللّه در ارض ظاهر .
> 
>  
> ص ٢١٢
> 
> مظاهر الهی که مرايای اسماء و صفات الهی و وسايط وصول نوع بشر به عرفان حقّ و
> 
> مشارق وحی او هستند به فرموده حضرت وليّ امراللّه هرگز نبايد آنان را با غيب
> 
> منيع لا يدرک و ذات الوهيّت يکی دانست . و نيز در باره جمال قدم می فرمايند که
> 
> هيکل عنصری حضرتش را که مظهر چنين ظهور اعظم و مهيمنی است نبايد با حقيقت
> 
> الوهيّت يکسان دانست .
> 
> حضرت وليّ امراللّه در باره مقام بی همتای جمال اقدس ابهی و عظمت ظهور مبارکش
> 
> می فرمايند که با ظهور حضرت بهاءاللّه وعود کتب مقدّسه در باره (( يوم اللّه ))
> 
> تحقّق يافته است :
> 
> طبق نبوّات کتب مقدسه يهود ظهور مبارک همان ظهور (( پدر سرمدی )) و (( ربّ
> 
> الجنود )) است که (( با هزاران هزار مقدّسين )) ظاهر گشته و همچنين نزد ملّت روح
> 
> مجیء ثانی مسيح است که با (( جلال اب سماوی )) آمده و در نظر شيعه اسلام ((
> 
> رجعت حسينی )) و به اصطلاح اهل سنّت و جماعت نزول (( روح اللّه )) و به اعتقاد
> 
> زرتشتيان ظهور شاه بهرام موعود و نزد هندوها رجوع کريشنا و نزد بودائيها بودای
> 
> پنجم است . در باره مقام الوهيّت که در همه مظاهر الهی متجلّی است حضرت
> 
> بهاءاللّه چنين توضيح می فرمايند :
> 
>  
> ص ٢١٣
> 
> اين مقام مقام فنای از نفس و بقاء باللّه است و اين کلمه اگر ذکر شود مدلّ بر
> 
> نيستی بحت بات است . اين مقام لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا حياةً و لا
> 
> نشوراً است .
> 
> و در باره نسبت خود با خدای متعال  می فرمايند :
> 
> يا الهی اذا انظر الی نسبتی اليک احبّ بان اقول فی کلّ شیء بانّی انا اللّه و
> 
> اذا انظر الی نفسی اشاهدها احقر من الطّين .
> 
>   -١٦١زکوة (بند ١٤٦)
> 
> زکات که در قرآن مجيد بر مسلمين واجب گرديده نوعی خاص از خيرات و مبرّات است که
> 
> به مرور زمان به صورت يک نوع ماليات خيريّه در آمد و مؤمنين را مکلّف ساخت که
> 
> جهت کمک به فقرا و امور خيريّه و نصرت دين اللّه مقدار معيّنی از بعضی از عايدات
> 
> خود را پس از رسيدن به حدّ نصاب ادا نمايند . حدّ معافيت از پرداخت اين ماليات
> 
> در مورد امتعه متنوّعه و نيز نصاب معيّنی که بايد پرداخت شود تفاوت دارد .
> 
> حضرت بهاءاللّه می فرمايند : در باره زکات هم امر نموديم کما نزل فی الفرقان
> 
> عمل نمايند ( سؤال و جواب ، فقره ١٠٧) .
> 
>  
> ص ٢١٤
> 
> نظر باينکه حدّ معافيت و نوع عايدات و موعد اداء زکات و حدّ نصاب در موارد
> 
> مختلفه هيچ يک در قرآن مجيد ذکر نشده است ، لهذا اتّخاد تصميم در اين مسائل منوط
> 
> به قرار بيت العدل اعظم در آينده است و تا آن زمان به فرموده حضرت وليّ
> 
> امراللّه بايد احبّاء در خور توانائی و مقدورات خويش مرتّباً به صندوقهای امری
> 
> تبرّع نمايند
> 
>   -١٦٢لا يحلّ السّؤال و من سئل حرّم عليه العطآء (بند ١٤٧)
> 
> حضرت عبدالبهاء در لوحی در توضيح اين آيه چنين می فرمايند : تکدّی حرام است  و
> 
> بر گدايان که تکدّی را صفت خويش نموده‌اند انفاق نيز حرام است . مقصود اين است که
> 
> ريشه گدائی کنده شود و امّا اگر نفسی عاجز باشد يا به فقر شديد افتد و چاره
> 
> نتواند اغنياء يا وکلاء بايد چيزی مبلغی در هر ماهی از برای او معيّن کنند تا با
> 
> او گذران کند ... مقصود از وکلاء ، وکلاء بيت است که اعضای بيت عدل باشد .
> 
> افراد يا محافل روحانيّه نبايد چنين پندارند که حرمت اعطاء به گدايان مانع از
> 
> اين است که فقرا و مساکين را اعانت نمايند و يا
> 
>  
> ص ٢١٥
> 
> وسايل تحصيل حرفه‌ای را برايشان فراهم آورند که از آن راه بتوانند امرار معاش
> 
> نمايند ( به يادداشت شماره ٥٦ مراجعه شود ) .
> 
>   -١٦٣من يحزن احداً فله ان ينفق تسعة عشر مثقالاً من الذّهب (بند ١٤٨)
> 
> در کتاب مبارک بيان امر شده که اگر کسی سبب حزن ديگری گردد جريمه‌ای پرداخت نمايد
> 
> . جمال اقدس ابهی اين حکم را ملغی فرموده‌اند .
> 
>   -١٦٤السّدرة (بند ١٤٨)
> 
> مقصود از (( السّدرة )) همان (( سدرة المنتهی )) است ( به يادداشت شماره ١٢٨
> 
> مراجعه شود ) . در اينجا به صورت استعاره آمده است و مراد حضرت بهاءاللّه است .
> 
>   -١٦٥اتلوا ايات اللّه فی کلّ صباح و مسآء (بند١٤٩)
> 
> حضرت بهاءاللّه می فرمايند : شرط اعظم ميل و محبّت نفوس مقدّسه است به تلاوت
> 
> آيات (سؤال و جواب ، فقره ٦٨) .
> 
> در باره (( آيات اللّه )) جمال مبارک می فرمايند : مقصود جميع ما نزل من ملکوت
> 
> البيان است . حضرت وليّ امراللّه در توضيح
> 
>  
> ص ٢١٦
> 
> کلمه (( آيات )) در توقيع مبارک خطاب به يکی از احبّای شرق می فرمايند که آنچه
> 
> از کلک ميثاق صادر از آيات محسوب نيست و همچنين تذکّر داده‌اند که آثار قلميّه
> 
> خود آن حضرت را نيز نبايد از آيات دانست .
> 
>   -١٦٦کتب عليکم تجديد اسباب البيت بعد انقضآء تسع عشرة سنة (بند ١٥١)
> 
> حضرت بهاءاللّه حکم کتاب مبارک بيان عربی را در مورد تجديد اسباب بيت هر نوزده
> 
> سال تأييد ولی اجرای آن را مشروط به استطاعت و توانائی افراد فرموده‌اند . حضرت
> 
> عبدالبهاء اين حکم را از مقتضيات نظافت و لطافت دانسته در باره حکمت آن چنين می
> 
> فرمايند : مراد از اين اشياء تحفه های ناديده و اشياء مرغوبه نه مثلاً مجوهرات
> 
> داخل نه بلکه مقصد اشيائی است که در ظرف نوزده سال کهنه گردد و از رونق افتد و
> 
> انسان از مشاهده‌اش کره حاصل نمايد .
> 
>   -١٦٧اغسلوا ارجلکم (بند ١٥٢)
> 
> جمال قدم در کتاب مستطاب اقدس به اهل بهاء توصيه فرموده‌اند که بطور مرتّب
> 
> استحمام نمايند و البسه پاکيزه بپوشند و جوهر
> 
>  
> ص ٢١٧
> 
> نظافت و لطافت باشند . خلاصه بيانات مبارک در اين موارد در جزوه *(تلخيص و
> 
> تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ، ١-٢٥-٣-٤ تا ٦-٢٥-٣-٤ مذکور گشته است . در
> 
> باره شستن پا حضرت بهاءاللّه می فرمايند که استعمال آب گرم ارجح است ولی آب سرد
> 
> نيز جايز است (سؤال و جواب ، فقره ٩٧) .
> 
>   -١٦٨قد منعتم عن الارتقآء الی المنابر من اراد ان يتلو عليکم ايات ربّه
> 
> فليقعد علی الکرسيّ الموضوع علی السّرير (بند ١٥٤)
> 
> سابقه اين احکام در کتاب بيان فارسی است . حضرت اعلی ارتقاء بر منابر را به
> 
> منظور موعظه و اداء خطابه يا تلاوت آيات نهی و به جای آن دستور فرموده‌اند که  به
> 
> جهت شخص ناطق صندلی بر سريری نهاده شود تا کل بتوانند آيات الهی را به وضوح استماع
> 
> نمايند .
> 
> حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه در تبيين اين حکم می فرمايند که در مشرق
> 
> الاذکار موعظه ممنوع و فقط تلاوت آيات الهی جايز است . افراد مختارند در حال
> 
> نشسته يا ايستاده آيات را تلاوت نمايند و برای اينکه آيات  بهتر استماع شود ، می
> 
> توانند از سرير کوتاه قابل انتقالی استفاده کنند ولی وجود منبر جايز نيست .
> 
>  
> ص ٢١٨
> 
> در مورد جلساتی که در محلّی غير از مشرق الاذکار منعقد می گردد ناطق يا خواننده
> 
> می تواند نشسته يا ايستاده باشد و يا از سرير استفاده نمايد . حضرت عبدالبهاء در
> 
> يکی از الواح مبارکه ، پس از تأکيد حرمت استفاده از منبر می فرمايند که در
> 
> مجامع احبّای الهی ناطقين بايد در کمال محويّت و خضوع و خشوع تکلّم نمايند .
> 
>   -١٦٩حرّم عليکم الميسر (بند ١٥٥)
> 
> مواردی که مشمول اين حرمت می شود در آثار جمال مبارک ذکر نشده است . حضرت
> 
> عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه تصريح فرموده‌اند که تفاصيل مربوط به اين حکم را
> 
> بيت العدل اعظم معيّن خواهند فرمود . بيت العدل اعظم در پاسخ به سؤالاتی که آيا
> 
> لاتار ، شرط بندی در اسب دوانی و فوتبال و بينگو و امثال آن قمار محسوب می شود
> 
> يا نه چنين فرموده‌اند که اتّخاذ تصميم در باره اين امور موکول به آينده است و
> 
> عجالةً از محافل و افراد خواسته‌اند که نه ممانعت نمايند و نه ترغيب ، بلکه اين
> 
> امور را به وجدان افراد واگذار کنند .
> 
> طبق دستور بيت العدل اعظم اعانت به صندوقهای امری از طريق لاتار و بخت آزمائی و
> 
> امثال آن موافق و مناسب نيست .
> 
>  
> ص ٢١٩
> 
>  -١٧٠حرّم عليکم ... الافيون ... ايّاکم ان تستعملوا ما تکسل به هياکلکم و يضرّ
> 
> ابدانکم (بند ١٥٥)
> 
> حرمت استعمال افيون ، در اين آيه مبارکه و مجدّداً در بند آخر کتاب مستطاب اقدس
> 
> تأکيد شده است . حضرت وليّ امراللّه فرموده‌اند که از لوازم تقديس و تنزيه
> 
> اجتناب تامّ از شرب افيون و احتراز از استعمال مواد مخدّره اعتياد آور است .
> 
> هروئين ، حشيش و ماروانا و پيوتی و اِل-اِس-دی و همه عصاره ها و مشتقات موادی
> 
> از اين قبيل مشمول اين حرمت می شود .
> 
> حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : امّا مسئله افيون کثيف ملعون نعوذ باللّه من عذاب
> 
> اللّه به صريح کتاب اقدس محرم و مذموم و شربش عقلاً ضربی از جنون و به تجربه
> 
> مرتکب آن به کلّی از عالم انسانی محروم . پناه به خدا می برم از ارتکاب چنين امر
> 
> فظيعی که هادم بنيان انسانی است و سبب خسران ابدی . جان انسان را بگيرد  وجدان
> 
> بميرد  شعور زايل شود  ادراک بکاهد  زنده را مرده نمايد  حرارت طبيعت را افسرده
> 
> کند  ديگر نتوان مضرّتی اعظم از اين تصوّر نمود .
> 
> خوشا به حال نفوسی که نام ترياک بر زبان نرانند تا چه
> 
>  
> ص ٢٢٠
> 
> رسد به استعمال آن . ای ياران الهی جبر و عنف و زجر و قهر در اين دوره الهی
> 
> مذموم ولی در منع از شرب افيون بايد به هر تدبيری تشبّث نمود بلکه از اين آفت
> 
> عظمی نوع انسان خلاصی و نجات يابد و الّا واويلا علی کلّ من يفرّط فی جنب اللّه .
> 
> در يکی از الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء می فرمايند : در خصوص افيون مرقوم
> 
> نموديد شارب و شاری و بايع کل محروم از فيض و عنايت الهی هستند .
> 
> و در لوح ديگری می فرمايند :
> 
> در مسئله حشيش فقره‌ای مرقوم بود که بعضی از نفوس ايرانيان به شربش گرفتار .
> 
> سبحان اللّه اين از جميع مسکرات بدتر و حرمتش مصرّح و سبب پريشانی افکار و خمودت
> 
> روح انسان از جميع اطوار . چگونه ناس به اين ثمره شجره زقّوم استيناس يابند و
> 
> به حالتی گرفتار گردند که حقيقت نسناس شوند . چگونه اين شیء محرم را استعمال
> 
> کنند و محروم از الطاف حضرت رحمن گردند ... خمر سبب ذهول عقل است و صدور حرکات
> 
> جاهلانه . امّا اين افيون و زقّوم کثيف و حشيش خبيث عقل را زايل و نفس را خامد و
> 
> روح را جامد و
> 
>  
> ص ٢٢١
> 
> تن را ناهل و انسان را به کلّی خائب و خاسر نمايد .
> 
> بايد دانست که اگر مواد مخدّره خاصّی در معالجات طبّی لازم آيد و تحت نظر
> 
> اطبّای حاذق تجويز و استعمال شود مشمول اين حرمت نمی گردد .
> 
>   -١٧١سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس (بند ١٥٧)
> 
> شيخ احمد احسائی ( ١٨٣١ - ١٧٥٣ ) ، مؤسّس مکتب شيخی ، اول کوکب درخشنده از دو
> 
> نيّر تابناکی است که قرب ظهور حضرت باب را درک نموده و خبر داد که در زمان ظهور
> 
> قائم موعود همه چيز واژگون و دگرگون يعنی اول آخر و آخر اول خواهد شد . حضرت
> 
> بهاءاللّه در لوحی می فرمايند : فانظر سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس حيث جعل
> 
> اعليهم اسفلهم و اسفلهم اعليهم و اذکر اذ اتی اليسوع انکره العلمآء و الفضلآء
> 
> و الادبآء و اقبل الی الملکوت من يصطاد الحوت ( به يادداشت شماره ١٧٢ نيز مراجعه
> 
> شود ) . برای کسب اطّلاع بيشتر در باره شيخ احمد به فصول ١ و ١٠ تاريخ نبيل * (
> 
> مطالع الانوار ) * مراجعه شود ٠
> 
>   -١٧٢السّتّة الّتی ارتفعت بهذه الالف القائمة (بند ١٥٧)
> 
> شيخ احمد احسائی در آثار خود اهميت خاصّی برای حرف  (( واو))
> 
>  
> ص ٢٢٢
> 
> قائل شده است . نبيل اعظم در تاريخ خود ذکر نموده که اين حرف نزد حضرت اعلی
> 
> رمزی از ظهور کور بديع محسوب می شود و حضرت بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس با
> 
> ذکر عبارت سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس به اين مفهوم اشاره فرموده‌اند .
> 
> حرف  "و" در تلفّظ از سه جزء "و" ، "ا" ، "و" تشکيل شده است . طبق حساب ابجد
> 
> ارزش عددی هر کدام از اين حروف به ترتيب عبارت است از ٦ ، ١ ، ٦ . حضرت وليّ
> 
> امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک در پاسخ سؤال يکی از ياران شرق صادر
> 
> گرديده در باره اين آيه کتاب مستطاب اقدس چنين می فرمايند : مقصود از الف قائمه
> 
> ظهور قائم آل محمّد يعنی حضرت اعلی است . واو اول که قبل از الف است و عدد آن شش
> 
> است اشاره به ادوار سابقه و مظاهر قبل است . واو ثانی که حرف ثالث کلمه واو است
> 
> مقصود ظهور اقدس کلّی جمال ابهی است که بعد از الف ظاهر گشته .
> 
>   -١٧٣حرّم عليکم حمل الات الحرب الّا حين الضّرورة (بند ١٥٩)
> 
> جمال مبارک حکم کتاب مبارک بيان را در تحريم حمل اسلحه جز در موقع ضرورت تأييد
> 
> فرموده‌اند . در باره اينکه تحت چه شرايطی
> 
>  
> ص ٢٢٣
> 
> حمل اسلحه برای افراد ضروری است ، حضرت عبدالبهاء در خطابی به يکی از ياران حمل
> 
> اسلحه را برای دفاع از نفس در مواقع خطر جايز دانسته‌اند . حضرت وليّ امراللّه
> 
> در توقيعی که حسب الامر مبارک تحرير يافته می فرمايند که در احيان بروز وقايع
> 
> اضطراری و هنگامی که هيچ نوع مرجع قانونی برای داد خواهی وجود ندارد ، افراد
> 
> احبّاء مجازند از خود دفاع نمايند . موارد ديگری نيز وجود دارد که استفاده از
> 
> اسلحه ضروری و موجّه است . مثلاً در ممالکی که مردم برای تأمين غذا و لباس شکار
> 
> می نمايند ، يا در ورزشهائی از قبيل نشانه زنی و تير و کمان و شمشيربازی .
> 
> امّا از لحاظ هيأت اجتماعيّه امنيّت عمومی که از تشريک مساعی قاطبه دول و ملل
> 
> حاصل می شود از اصولی است که در الواح جمال اقدس ابهی مذکور ( *( منتخبات آثار
> 
> حضرت بهاءاللّه )* ، فقره ١١٧) و در تواقيع حضرت وليّ امراللّه *( نظم بديع
> 
> جهانی حضرت بهاءاللّه )* تفصيل و تشريح گشته است لذا اصل حرمت حمل آلات حرب
> 
> مستلزم آن نيست که قوّه جبريّه به کار نرود بلکه نظامی را ارائه می دهد که در
> 
> آن قدرت ، خادم عدل و مقتضی ايجاد يک نيروی بين المللی جهت حفظ وحدت اصليّه ملل
> 
> عالم است . حضرت بهاءاللّه در لوح بشارات نويد می دهند که سلاح عالم به اصلاح
> 
> تبديل شود و فساد و جدال از ما بين عباد
> 
>  
> ص ٢٢٤
> 
> مرتفع گردد . حضرت بهاءاللّه در همان لوح اهميت معاشرت با جميع احزاب را در کمال
> 
> روح و ريحان تأکيد و می فرمايند : بشارت اول که از امّ الکتاب در اين ظهور
> 
> اعظم به جميع اهل عالم عنايت شد محو حکم جهاد است از کتاب .
> 
>   -١٧٤و احلّ لکم لبس الحرير (بند١٥٩)
> 
> طبق رسوم اسلامی پوشيدن حرير برای مردان عموماً ممنوع بوده مگر در مواقع جهاد .
> 
> اين تحريم که اساسش بر آيات قرآنی استوار نيست توسّط حضرت اعلی ملغی گرديد .
> 
>   -١٧٥قد رفع اللّه عنکم حکم الحدّ فی اللّباس و اللّحی (بند ١٥٩)
> 
> منشأ بسياری از آداب مربوط به لباس در احکام و سنّتهای اديان مختلف يافت می شود
> 
> . مثلاً روحانيّون اهل تشيّع برای خود نوعی لباس مشخّص مانند عمّامه و عبا
> 
> انتخاب و مردم را از پوشيدن لباسهای اروپائی منع می نمودند . علاقه مسلمين به
> 
> پيروی از سيره حضرت رسول اکرم سبب ايجاد محدوديتهائی در مورد آرايش ريش و سبيل و
> 
> حدّ آن گرديد.
> 
> جمال اقدس ابهی زمام البسه و ترتيب لحی و اصلاح آن
> 
>  
> ص ٢٢٥
> 
> را در قبضه اختيار عباد قرار داده و در عين حال احبّاء را نصيحت فرموده‌اند که
> 
> از حدّ وقار تجاوز نکنند و اعتدال را در مورد لباس و پوشاک رعايت نمايند .
> 
>   -١٧٦يا ارض الکاف و الرّآء (بند ١٦٤)
> 
> کاف و راء اشاره به شهر کرمان است .
> 
>   -١٧٧نجد ما يمرّ منک فی سرّ السّرّ (بند ١٦٤)
> 
> اين فقره از کتاب مستطاب اقدس اشاره به دسايس گروهی از اهل کرمان است از پيروان
> 
> ميرزا يحيی ازل (يادداشت شماره ١٩٠) . من جمله ملّا جعفر و پسرش شيخ احمد روحی
> 
> و ميرزا آقاخان کرمانی ( اين دو نفر اخير از دامادهای ميرزا يحيی بودند ) و همچنين
> 
> ميرزا احمد کرمانی . اين نفوس در تضعيف اساس امراللّه کوشا بودند و در توطئه های
> 
> سياسی که منجر به قتل ناصرالدّين شاه گرديد نيز دخالت داشتند .
> 
>   -١٧٨اذکروا الشّيخ الّذی سمّی بمحمّد قبل حسن (بند ١٦٦)
> 
> از جمله اشخاصی که حضرت اعلی را انکار کرد شيخ محمّد حسن
> 
>  
> ص ٢٢٦
> 
> از مراجع تقليد شيعه بود که کتب متعدّد در تفسير احکام و قوانين اسلامی در مذهب
> 
> شيعه تأليف کرده است و وفاتش را در حدود سنه ١٨٥٠ ميلادی ميدانند .
> 
> نبيل اعظم در کتاب خود تفصيل ملاقاتی را که در نجف بين ملّا علی بسطامی ، يکی از
> 
> حروف حيّ و شيخ محمّد حسن روی داد شرح داده است . در ضمن اين ملاقات ملّا علی
> 
> بسطامی ظهور حضرت اعلی را اعلان و قوای مودوعه در آثار نازله حضرتش را ستايش
> 
> نمود . لهذا به تحريک شيخ حکم فساد عقيده در حقّ ملّا علی صادر و از مجلس اخراج
> 
> گرديد و پس از محاکمه به اسلامبول تبعيد و به اعمال شاقّه محکوم شد .
> 
>   -١٧٩من ينقّی القمح و الشّعير (بند ١٦٦)
> 
> اين آيه اشاره است به ملّا محمّد جعفر گندم پاک کن که اول من آمن به حضرت اعلی
> 
> در اصفهان بود . در کتاب مبارک بيان فارسی از او به عنوان کسی که قميص نقابت را
> 
> می پوشد ياد شده است . نبيل اعظم در کتاب تاريخ خود اقبال بلا شرط او را به امر
> 
> حضرت اعلی و قيام عاشقانه‌اش را برای ترويج امر بديع توصيف می نمايد . ملّا جعفر
> 
> به گروه مدافعين قلعه شيخ طبرسی پيوست و در آن واقعه شهيد شد .
> 
>  
> ص ٢٢٧
> 
>  -١٨٠ايّاکم ان يمنعکم ذکر النّبيّ عن هذا النّبأ الاعظم (بند ١٦٧)
> 
> جمال مبارک اهل بصيرت را انذار می فرمايند که مبادا استنباطات و تعبيراتشان از
> 
> کتب مقدّسه باعث احتجابشان از مظهر الهی گردد . محبّت و تعلّق شديدی که مؤمنين
> 
> به مؤسّس دين خود دارند سبب شده که ظهور او را آخرين ظهور الهی بدانند و در
> 
> نتيجه اين تصوّر امکان ظهور پيغمبر بعد را انکار نمايند . چنانکه ملل يهودی و
> 
> مسيحی و مسلمان همين اعتقاد را دارند .
> 
> حضرت بهاءاللّه مسئله خاتميّت را چه در مورد اديان گذشته و چه در مورد ظهور خود
> 
> رد فرموده‌اند . در مورد اهل فرقان در کتاب مستطاب ايقان می فرمايند : به ذکر
> 
> " خاتم النّبيّين " محتجب شده از جميع فيوضات محجوب و ممنوع شده‌اند . سپس می
> 
> فرمايند : و به اين مطلب جميع اهل ارض در اين ظهور ممتحن شده‌اند چنانچه اکثری به
> 
> همين قول تمسّک جسته از صاحب قول معرض شده‌اند . حضرت اعلی در اشاره به اين نکته
> 
> می فرمايند : به اسماء از مالک آن محتجب ممانيد حتّی اسم النّبيّ فان ذلک الاسم
> 
> يخلق بقوله .
> 
>  
> ص ٢٢٨
> 
>  -١٨١او الولاية عن ولاية اللّه المهيمنة علی العالمين (بند ١٦٧)
> 
> مفاهيم کلمه " ولايت " متعدّد است و به نايب و امام و وليّ و وصيّ اطلاق می
> 
> شود. اين کلمه در مقام الوهيّت و مظهريّت و جانشينی مظاهر الهيّه به کار می رود.
> 
> در آيه فوق جمال اقدس ابهی انذار می فرمايند که مبادا در اين ظهور بديع که
> 
> حقيقت ولايت اللّه است چنين مفاهيمی سبب احتجاب ناس از سلطنت مهيمنه الهيّه
> 
> گردد
> 
>  -١٨٢اذکروا الکريم (بند ١٧٠)
> 
> حاجی محمّد کريم خان کرمانی ( حدود ١٨١٠ تا ١٨٧٣ ميلادی ) بعد از فوت سيّد کاظم
> 
> رشتی که وصيّ و جانشين شيخ احمد احسائی بود خود را رهبر شيخيّه می دانست
> 
>  )يادداشتهای شماره ١٧١ و ١٧٢ ) و به ترويج تعاليم شيخ احمد می پرداخت . عقايدی
> 
> که ابراز می داشت بين هواداران و مخالفانش هر دو سبب گفتگو و مجادله می شد .
> 
> حاجی محمّد کريم خان از اعلم علمای عصر خود محسوب می شد و صاحب تأليفات و
> 
> رسالات متعدّد در رشته های مختلف علمی رايج در زمان خود بود و با امر حضرت اعلی
> 
> و حضرت بهاءاللّه با جديّت
> 
>  
> ص ٢٢٩
> 
> تامّ مخالفت می ورزيد و در رسالات خود به حضرت اعلی و تعاليم مبارکه‌اش اعتراض
> 
> می کرد . جمال مبارک در کتاب مستطاب ايقان لحن و اسلوب کلام و مندرجات کتب او را
> 
> محکوم و مخصوصاً يکی از آثارش را که شامل نسبت هائی ناروا به حضرت اعلی بود
> 
> مردود شمرده‌اند . حضرت وليّ امراللّه مشارٌاليه را بی نهايت جاه طلب و مزوّر
> 
> توصيف نموده و می فرمايند که به دستور شاه در يکی از رسالاتش به امر بديع و تعاليم
> 
> آن مغرضانه حمله نمود .
> 
>   -١٨٣يا معشر العلمآء فی البهآء (بند ١٧٣)
> 
> حضرت بهاءاللّه در ستايش مقام علماء در کتاب عهدی می فرمايند : طوبی للامرآء و
> 
> العلمآء فی البهآء . حضرت وليّ امراللّه در باره اين بيان مبارک می فرمايند :
> 
> علماء در اين کور مقدّس در يک مقام ايادی امراللّه و در مقام ديگر مبلّغين و
> 
> ناشرين امر که در سلک ايادی نباشند ولی رتبه اولی را در تبليغ حايز . مقصود از
> 
> امراء اعضاء بيت العدل محلّی و ملّی و بين المللی است . وظايف هر يک از اين نفوس من بعد معيّن گردد .
> 
> حضرت بهاءاللّه افرادی را به سمت ايادی امراللّه منصوب و مسئوليتهائی را به آنان
> 
> محوّل فرمودند . از جمله وظايف خاصّ
> 
>  
> ص ٢٣٠
> 
> ايادی حفظ و صيانت و تبليغ و انتشار امراللّه است . در *(تذکرة الوفاء)* حضرت
> 
> عبدالبهاء چند تن از وجوه مؤمنين را به عنوان ايادی نام بردند و در الواح
> 
> مبارکه وصايا مقرّر فرمودند که حضرت وليّ امراللّه نفوسی را به اراده خود به
> 
> سمت ايادی امراللّه منصوب سازند . حضرت وليّ امراللّه در وهله اولی عدّه‌ای از
> 
> نفوس را پس از وفاتشان به مقام ايادی امراللّه مفتخر فرمودند و سپس در سالهای
> 
> اخير دوره ولايت سی و دو نفس مبارک را در قارّات خمسه به اين سمت منصوب نمودند
> 
> . در سنوات بين صعود حضرت وليّ امراللّه در ١٩٥٧ و انتخاب بيت العدل اعظم در
> 
>  ١٩٦٣حضرات ايادی امراللّه وظيفه مفوّضه مقدّسه خود را در حراست و صيانت
> 
> جامعه جهانی بهائی ايفا نمودند ( يادداشت شماره ٦٧ ) . در نوامبر سال ١٩٦٤ بيت
> 
> العدل اعظم اعلام داشتند که وضع قراری جهت تعيين و انتصاب ايادی امراللّه ممکن
> 
> نيست و در عوض در سنه ١٩٦٨ مقرّر داشتند که برای ادامه وظايف صيانت و ترويج
> 
> امراللّه که به حضرات ايادی محوّل شده بود هيأتهای مشاورين قارّات تشکيل گردد و
> 
> نيز دارالتّبليغ بين المللی را در ارض اقدس در سنه ١٩٧٣ تأسيس نمودند .
> 
> بيت العدل اعظم مشاورين عضو دارالتّبليغ و مشاورين قارّات را انتخاب می نمايند و
> 
> مشاورين قارّات اعضاء هيأتهای معاونت را تعيين
> 
>  
> ص ٢٣١
> 
> می نمايند . جميع اين نفوس در رتبه " علماء " که در بيان حضرت وليّ امراللّه
> 
> مذکور است قرار می گيرند .
> 
>   -١٨٤ارجعوا ما لا عرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذا الاصل القويم
> 
> )بند ١٧٤)
> 
> حضرت بهاءاللّه حقّ تبيين آثار مبارکه را به حضرت عبدالبهاء عنايت فرموده‌اند
> 
>  )به يادداشت شماره ١٤٥ نيز مراجعه شود ) .
> 
>   -١٨٥مکتب التّجريد (بند١٧٥)
> 
> در اين آيه و آيه بعد از آن حضرت بهاءاللّه يکی از ايراداتی را که بعضی از
> 
> بابيان در انکار موعود بيان به آن تمسّک جستند رد فرموده‌اند . اعراض آن گروه
> 
> متّکی به لوحی از حضرت اعلی بود که در رأس آن مرقوم فرموده بودند : در مکتب
> 
> خانه من يظهره اللّه منوّر فرمايند . اين لوح در *(منتخبات آيات از آثار حضرت
> 
> نقطه اولی)* به چاپ رسيده است .
> 
> به نظر اين نفوس چون سنّ مبارک حضرت بهاءاللّه دو سال از حضرت اعلی بيشتر بوده
> 
> وصول لوح در " مکتب خانه " ممکن نبوده است .
> 
> بنا به بيان حضرت بهاءاللّه مطلب مزبور اشاره به وقايعی است که
> 
>  
> ص ٢٣٢
> 
> در عوالم روحانی که ما فوق عالم وجود است به ظهور رسيده .
> 
>   -١٨٦و قبلنا ما اهداه لی من ايات اللّه (بند ١٧٥)
> 
> حضرت اعلی در لوح مبارک خطاب به " من يظهره اللّه " می فرمايند : انّ البيان ...
> 
> هدية منّی اليک  به *(منتخبات آيات از آثار حضرت نقطه اولی)* رجوع شود .
> 
>   -١٨٧يا ملأ البيان (بند ١٧٦)
> 
> اشاره است به پيروان حضرت اعلی .
> 
>   -١٨٨يقترن الکاف برکنها النّون (بند ١٧٧)
> 
> حضرت وليّ امراللّه در تواقيعی که حسب الامر مبارک صادر گشته مفاهيم و معانی
> 
> حروف " کاف " و " نون " را به اين مضمون بيان فرموده‌اند : کلمه " کن " متشکّل
> 
> از دو حرف " کاف " و " نون " است که اشاره‌ای است به کلمه خلّاقه خداوند که
> 
> آفرينش به امر او به وجود می آيد و نيز حاکی از قدرت مظهر ظهور الهی و قوّه عظيم روحانی او است .
> 
> در قرآن مجيد کلمه " کن " به معنای صدور حکم خداوند در ايجاد و خلقت آمده است .
> 
>  
> ص ٢٣٣
> 
>  -١٨٩هذا النّظم الاعظم (بند ١٨١)
> 
> در کتاب مبارک بيان فارسی حضرت اعلی می فرمايند : طوبی لمن ينظر الی نظم
> 
> بهآءاللّه و يشکر ربّه فانّه يظهر و لا مردّ له من عنداللّه فی البيان . حضرت
> 
> وليّ امراللّه اين " نظم " را همان نظم بديعی می دانند که جمال مبارک در کتاب
> 
> مستطاب اقدس اصول و احکامی را که کافل اجرای اين نظم عظيم است نازل و در توصيفش می
> 
> فرمايند : قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم .
> 
> خصوصيات نظم بديع جهانی در آثار جمال مبارک و حضرت عبدالبهاء و تواقيع حضرت وليّ
> 
> امراللّه و دست خطهای بيت العدل اعظم مشروحاً بيان گرديده است . مؤسّسات نظم
> 
> اداری بهائی که در حال حاضر داير است و به منزله اساس بنيان نظم بديع حضرت
> 
> بهاءاللّه محسوب در آينده ايّام به مرحله بلوغ خواهد رسيد و به اتّحاديّه
> 
> جهانی بهائی مبدّل خواهد شد . در اين مورد حضرت وليّ امراللّه فرموده‌اند که اين
> 
> نظم اداری همينکه اجزاء مرکّبه و تأسيسات اصليّه‌اش با کمال اتقان و جدّيت شروع
> 
> به فعّاليت نمود دعوی خود را مبرهن داشته ثابت خواهد کرد که نه تنها قابليت آن
> 
> را دارا است که به منزله هسته نظم بديع الهی محسوب گردد بلکه نمونه کامل آن است
> 
> و بايد در ميقات خود عالم انسانی را فرا گيرد .
> 
>  
> ص ٢٣٤
> 
> برای اطّلاع بيشتر در باره سير تکاملی نظم اداری به تواقيع حضرت وليّ امراللّه
> 
> که در *(نظم بديع جهانی حضرت بهاءاللّه )* منتشر شده رجوع شود .
> 
>   -١٩٠يا مطلع الاعراض (بند ١٨٤)
> 
> اين آيه اشاره به ميرزا يحيی معروف به صبح ازل ، يکی از برادران ناتنی حضرت
> 
> بهاءاللّه است که از هيکل اقدس سنّاً جوانتر بود و به مخالفت با آن حضرت و امر
> 
> مبارکش قيام کرد . حضرت اعلی ميرزا يحيی را تعيين فرمودند که تا قبل از ظهور
> 
> قريب الوقوع موعود بيان زعامت اسمی جامعه بابی را عهده دار شود . ميرزا يحيی به
> 
> اغوای سيد محمّد اصفهانی (يادداشت شماره ١٩٢) به امر حضرت اعلی خيانت کرد و
> 
> مدّعی جانشينی آن حضرت شد و بر ضدّ حضرت بهاءاللّه توطئه کرد ، حتّی در صدد قتل
> 
> هيکل اطهر برآمد . وقتی جمال مبارک رسماً امر خود را در ادرنه به او اعلان فرمودند
> 
> ميرزا يحيی در جواب ، ادّعای مظهريّت نمود ولی عاقبة الامر به جز عدّه معدودی
> 
> که به او گرويدند و به ازلی معروف شدند جميع ، ادّعاهای او را رد نمودند
> 
> )يادداشت شماره ١٧٧) . حضرت وليّ امراللّه او را مرکز نقض عهد حضرت اعلی توصيف
> 
> فرمودند . (رجوع شود به *(گاد پاسز بای)* ، فصل دهم . )
> 
>  
> ص ٢٣٥
> 
>  -١٩١اذکر فضل مولاک اذ ربّيناک فی اللّيالی و الايّام لخدمة الامر (بند ١٨٤)
> 
> حضرت وليّ امراللّه در *(گاد پاسز بای)* به اين نکته اشاره می فرمايند که حضرت
> 
> بهاءاللّه سيزده سال از ميرزا يحيی بزرگتر بودند و در ايّام کودکی و بلوغ او را
> 
> تحت رعايت و دلالت خويش داشتند .
> 
>   -١٩٢قد اخذ اللّه من اغواک (بند ١٨٤)
> 
> اين آيه اشاره است به سيّد محمّد اصفهانی که حضرت وليّ امراللّه او را دجّال امر
> 
> بهائی خوانده‌اند . سيّد محمّد از نظر اخلاقی منحط و جاه طلب و همان شخصی بود که
> 
> ميرزا يحيی را اغوا کرد که ادّعای مظهريّت کند و به مخالفت با حضرت بهاءاللّه
> 
> برخيزد (يادداشت شماره ١٩٠) . سيّد محمّد گر چه از پيروان ميرزا يحيی بود ، ولی
> 
> با جمال مبارک به عکّا تبعيد شد و در آنجا به تحريکات و توطئه های خود بر ضدّ
> 
> حضرت بهاءاللّه ادامه داد . حضرت وليّ امراللّه در *(گاد پاسز بای)* عواملی را
> 
> که به مرگ او منجر شد تشريح می فرمايند که ترجمه آن از اين قرار است :
> 
> چنين معلوم بود که حيات جمال اقدس ابهی را خطری
> 
>  
> ص ٢٣٦
> 
> جديد تهديد می نمايد . هر چند هيکل مبارک مکرّراً کتباً و شفاهاً پيروان خويش را
> 
> قويّاً انذار فرمودند که در مقابله با دشمنان جفاکار هرگز انتقام نجويند و حتّی
> 
> عرب سرکشی را که به امر مبارک اقبال کرده بود و برای استخلاص مولای محبوبش از
> 
> مصائب وارده ، فکر انتقام در سر می پرورانيد به بيروت روانه فرمودند ، با وجود
> 
> اين تأکيدات ، هفت نفر از مجاورين در خفا سه نفر از ستمکاران را که از جمله
> 
> سيّد محمّد و آقا جان (معروف به کج کلاه) بودند به قتل رساندند .
> 
> وحشت و اضطرابی که از اين عمل ، جامعه ستمديده ياران الهی را فرا گرفت چنان
> 
> بود که وصف نتوان کرد . تکدّر و تأثّر قلب اطهر بی نهايت شديد بود چنانکه در
> 
> لوحی که اندکی بعد از اين واقعه نازل گرديد در باره تأثّرات خويش چنين می
> 
> فرمايند : " لو اذکر حرفاً منه لتنفطر عنه السّموات و الارضين " و " يندکّ کلّ
> 
> جبل شامخ رفيع " و در مقام ديگر می فرمايند : " ليس ضرّی سجنی بل عمل الّذين
> 
> ينسبون انفسهم اليّ و يرتکبون ما ناح به قلبی و قلمی " .
> 
>  
> ص ٢٣٧
> 
>  -١٩٣اختاروا لغة من اللّغات ... و کذلک من الخطوط (بند ١٨٩)
> 
> حضرت بهاءاللّه امر می فرمايند که يک زبان و يک خطّ بين المللی اختيار شود و
> 
> برای تحقّق اين امر در آثار مبارکه دو مرحله پيش بينی شده است . مرحله اول
> 
> اختيار يکی از زبانهای متداول يا اختراع زبانی است که بايد علاوه بر زبان مادری در
> 
> تمام مدارس عالم تدريس شود . جمال مبارک دول عالم را موظّف فرموده‌اند که از طريق
> 
> پارلمانهای خود قرار اين امر عظيم را بدهند . مرحله ثانی آن است که در مستقبل
> 
> بعيد يک زبان و يک خط در جميع عالم متداول گردد .
> 
>   -١٩٤انّا جعلنا الامرين علامتين لبلوغ العالم (بند ١٨٩)
> 
> علامت اول که در آثار جمال مبارک برای بلوغ عالم معيّن شده ظهور صنعت مکنونه است
> 
> و آن متضمّن کشف طريق کاملی است برای تبديل عناصر و کشف اين صنعت علامت پيشرفت
> 
> حيرت انگيز علوم و صنايع در آينده ايّام است .
> 
> در باره علامت ثانی حضرت وليّ امراللّه می فرمايند : جمال اقدس ابهی در کتاب
> 
> اقدس اختيار يک لسان و يک خطّ
> 
>  
> ص ٢٣٨
> 
> را برای من علی الارض امر فرموده‌اند . اجرای اين حکم ، طبق بيان مبارک ، يکی از
> 
> علائم بلوغ عالم است . (ترجمه)
> 
> و نيز در مورد مراحل تحقّق بلوغ عالم اين بيان مبارک حضرت بهاءاللّه سبب مزيد بصيرت است :
> 
> از جمله علامت بلوغ دنيا آن است که نفسی تحمّل امر سلطنت ننمايد  سلطنت بماند و
> 
> احدی اقبال نکند که وحده تحمّل آن نمايد . آن ايّام ايّام ظهور عقل است ما بين بريّه .
> 
> طبق بيان حضرت وليّ امراللّه تحقّق بلوغ عالم با وحدت عالم انسانی و تشکيل
> 
> اتحاديّه جهانی و ايجاد نيروی محرّکه بی سابقه‌ای در حيات روحانی و اخلاقی و
> 
> عقلانی نوع بشر مقارن است .
>
> — *Kitab-i-Aqdas*

