1
تاريخ امرئی بهايی روشنکوه تاليف :عادل شفيع پور
مقدمه " در لوحي از قلم اعز ابهي' در وصف مازندران چنين مسطور ( :آن اراضي مبارکه است چه که اين مظلوم از 2 سمت شاهرود به آن شطر توجه نمود تا به گز( )1وارد شده و اطراف آن را مشاهده نموده و از آنجا به اشرف( ) و قبل آن محال هزارجريب قريه به قريه ,شهر به شهر سير نموديم تا به ارض نور وارد شديم .الحمدهلل از انوار منور و فائز شد و آثار آن البته ظاهر خواهد گشت آنچه به يد الهي غرس آفتاب حقيقت جميع آن جهات در آن ايّام ّ شد .عنقريب آثار آن ظاهر و هويدا شود نداي محبوب از آن جبال مرتفع است چه كه آن اراضي به قدوم حق مبارك گشته ان شاءهللا كل موفق شوند به آنچه سزاوار ايّام هللا است") 3. سفر هيكل مبارك حضرت بهاءهللا كه بعد از اجتماع بدشت و واقعه نياال به هزارجريب انجام گرفت و به دنبال آن سفر جناب مالحسين و اصحاب حضرت باب كه از خراسان به سمت مازندران در حركت بودند و از منطقه اعلی گرديد و بسياري از نفوس مستعدّه از ظهور جديد آگاه ٰ هزارجريب گذشتند باعث اعالن امر مبارك حضرت اعلی آوردند و به اين طريق جوامع بابی و بعدا ً بهائي در مناطق هزارجريب ٰ شدند و بعضا ً ايمان به ظهور حضرت بوجود آمد. با پديد آمدن جوامع نوظهور بهائي در چهاردانگه هزارجريب و ارتباط و تعامل آنان با ساكنين روستاهاي اطراف ،صدمات و بلياتي را به دنبال داشت و همين اذيّت و آزار باعث شد كه احبّا مجبور به ترك محل سکونت خويش و زندگی در محل ديگر را تجربه نمايند ,نگارند ٴه اين مقاله ,سعي دارم كه به سرگذشت قدماي امر و چگونگي نفوذ و گسترش امر مبارك در قُراء كَلكِنارُ ،,روشَنكُوه وبعضا ً و مختصرا ً روستاهای ديگر بپردازم و از طريق مکاتبه با طلع محلي ديگر همچون جنابان شمسالدين پدربزرگ بزرگوارم متصاعد الی'هللا جناب نورالدين شفيع پور و افراد م ّ و عينالدين خوان يغما و پدرم جناب جالل الدين شفيع پور و شکوه خانم شفيع پور و آقای عالء الدين علوی و ديگر عزيزان که اسامی شان در پاورقی آمده و همچنين کتب و مقاالت امرئی که در حاشيه به بعضی از مطالب اشاره رفته است به گردآوري تاريخچه آن موفّق آيم. مازندران
- 1منظور بندرگز است - 2منظور هبشهر است - 3اقلمي نور -،ص ١۹
This Article prepared by Adel Shafipour 2
روشنکوه در نقشه باال با عالمت( ) مشخص گرديده است ,نگارنده را اعتقاد بر اين هست چون روستايی بهايی هست بطور عمد در نقشه جديد َ مازندران مشخص نگرديده است. " ظاهرا در قرن هفتم تقريبا مصادف با زمان فتنه ُمغول اسم طبرستان از استعمال افتاد و كلمه ،اولين مورخي است كه اسم مازندران را در ُم َع َجم اَلبُلدان مازندران جاي آن را گرفت ...ياقوت حمویّ 4 ذكر كرده است .وهم ايشان میگويد ,نمي داند اسم مازندران از چه وقت استعمال شده يا اينكه او در كتابهاي قديم اثري از اين اسم نيافته ...در ايّام قديم ناحيه شمالي ايران را كه كناره هاي جنوبي درياي خزر تا گيالن را شامل مي شد ,مازندران مي گفتند .نام آن بارها در افسانه هاي قديمي ,اساطير و در شاهنامه آمده است بعدها به سبب اسكان قوم تپور ,به ،تپورستان و طبرستان نيزخوانده شده است .سلسله هاي علويان, ،زياريان و ديلميان از آنجا برخاستند ...مازندران را مي توان به چهار ناحيه به شرح ذيل تقسيم نمود : ّاول -قُلَل و كوهها كه با ارتفاع بي ش از چهار هزار متر يا بيشتر و پوشيده از برف است و در تابستان در روي سنگ هاي آنها گُلسنگ يافت مي شود. دوم -از هزار متر تا چهار هزار متر ارتفاع ,مراتع وسيعي است كه در موقع تابستان احشام طوايف ّ چادر نشين در آنها مي چرند. دره هاي حاصلخيز شروع مي شود .اين قسمت داراي سوم -از حوالي هزار متر ناحيه جنگلها و ّ ّ نواحي مختلف است.
- 4ايقوت محوي متودل ۵۷۴ه.ق .وي جغرافدان و اترخينويس مشهور قرن هفمت جهري مقري است .انم اکمل وي (:شهاب ادلين ايب عبدهللا ايقوت بن عبدهللا امحلوي الرويم البغدادي ) ،و ملقب به «الش يخ الامام» است.
This Article prepared by Adel Shafipour 3
چهارم -ناحيه پست ساحلي كه اغلب بسيار مرطوب و در بعضي نقاط مزارع برنج بر روي تپه قري و قصبات ايجاد شده است.هاي شني ساحلي است که در بعضي از ٰ مهمترين عشاير مازندران از اين قرار است :ايل عبدالملكي كه اصال قشقايي و در ابتداي دوره قاجاريه كه به مازندران هجرت كرده اند و در زاغمرز سكني' دارد .ايل عمرانلو در گلوگاه و طوايف كلباد بين اشرف (بهشهر) و بندر گز ساكنند .در اطراف آمل چهار طايفه مشاغي و الريجاني و نوايي و نوري متوقفند .ايل خواجه وند كه اصال از گروس آمده و در حوالي كُ ُجور سكني' گزيده اند .طوايف گرايلي و نكا كه كرد هستند در اطراف رود نكا اقامت دارند .مطابق همين سرشماري ( )١٣۴۵تراكم جمعيت در اين استان ٣۹نفر در كيلومتر مربع بوده است .از كل جمعيت استان مازندران 23.9درصد شهرنشين و 76.1درصد روستا نشين بوده اند 5 ".البته بر اساس سرشماری جديد سال ١٣۹٠رشد و جمعيت اين استان به قرار زير می باشد: 6 استان مازندران دارای ۸۹۸۹۹٣خانوار با جمعيتی بالغ بر ٣٠٢۸۹٢٣نفر از اين تعداد جمعيت ١۶۵۴۹١۸ ،نفر شهری( ۵۵درصد) و ١٣۷۴٠٠۵نفر روستايی(۴۵درصد) است اين نسبت در سرشماری سال ۸۵حدود ۵٣درصد شهری و ۴۷درصد روستايی بود.
هزار جريب
"کوهستاني است پهناور که در جنوب مازندران گسترش يافته و از مرز باختر به شکل قوسي به خاور کشيده شده است ,در هر بخشي به نامي خوانده مي شود و در حدّ فاصل بين سواد کوه به استرآباد [گرگان امروزی] که، هزارجريب نام دارد و سرزمين آن به دو بخش تقسيم شده است .چهاردانگه و دودانگه .چهاردانگه نيز سه قسم است.چهاردانگه سورتيچي ، ,چهاردانگه مسعودالملک و چهاردانگه شهرياري و قسمت مهم دشت دودانگه که از 7 جنوب و شمال به کوهستان متصل است فريم نام دارد". راجع به تقسيم بندي چهاردانگه در منطقه هزارجريب در فرهنگ دهخدا چنين آمده است " :اين بخش از سه دهستان تشکيل شده مرکز بخش قصبه کياسر ( شهر کياسر) است .تعداد قراء و جمعيت دهستان عبارت است از: دهستان سورتيچي 94آبادي -1 دهستان هزارجريبي 54آبادي -2 8 دهستان شهرياري 47آبادي ". -3 " هزارجريب بلوکي است بسيار معتبر هم دهات قشالقي و هم دهات ييالقي دارد .از طرف ساري که بخواهند به آنجا روند کوههاي بلند و راههاي سخت دارد .دهات و خاکش متصل به دهات سمنان و دامغان مي شود.
- 5اترمناي لغت انمه دهخدا http://parsi.wiki/dehkhodaworddetail-4e80755c65e746289c32dd1197c0e0df-fa.html :
- 6بر گرفته از اترمناي خربگزاري فارس http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901101000781 :
- 7اترخي مازندران ،ج ، 1اسامعيل همجوري ،چاپ ّاول ،دي .1342
- 8اترمناي لغت انمه دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران پوشينهي ۳صفحهي ٣٢۵
This Article prepared by Adel Shafipour 4
هزار جريب مشتمل بر دودانگه و چهاردانگه است که هر محل حاکمي دارد .اين که دودانگه و چهاردانگه مي گويند جهتش اين است که امير تيمور گورکان از ميرعمادالدّين ،که سيدي عالي نسب و داراي مقاماتي عاليه بوده است کرامت و طرق عادت بزرگي ديده است دست او را مي بوسد و به او ارادت مي ورزد و هزارجريب را به او مي بخشد و به عنوان سيورغال ( )9به او واگذار مي کند که ماليات آنجا را گرفته صرف معيشت خود سازد. ميرعمادالدّين در اينجا زندگاني مي کند و مشغول فالحت و زراعت مي شود .از يک زن دو اوالد داشته و يک زن ديگر او چهار اوالد مي آورد .هزارجريب را ميان اوالدان خود تقسيم مي کند لذا به دودانگه و چهاردانگه تقسيم مي شود. خالصه – حکومت چهاردانگه ،هزارجريب با جناب اش َج ُع ال ُملک بود و حکومت دودانگه با جناب اسمعيل خان صار ُم الممالک پسر مرحوم ابراهيم خان معروف بود که تمام دودانگه از طرف امالک ايشان 10 و خواهرش حاجيه خانم مي باشد" .
چهاردانگه سورتيچي
" چهاردانگه از بخش هاي شهرستان ساري در ناحيه کوهستاني واقع شده که مناطق ييالق نشين و دامنه هاي آن پوشيده از مراتع طبيعي جهت چراي دام ها مي باشد.دامداري به علّت شرايط منطقه اي رواج کامل دارد ا ّما هيچگونه سرمايه گذاري در جهت ايجاد دامپروري هاي بزرگ در اين بخش انجام نشده است.دامداري به همان روش سنتي و به طريق ييالق -قشالق کردن دامها ( گاو، ,گوسفند و بز) صورت مي گيرد .و از اين طريق تا حدي به عايدات عمومي اهالي افزوده مي شود زيرا ه مه ساله مقاديري پوست ،گوسفند و لبنيات از اين بخش به ساري و نقاط مجاور صادر مي گردد .قالي بافي ، ,جاجيم بافي و نمد مالي هم از جمله کارهايي است که فقط در حد نياز محلّی 11 بافت و توليد مي شود". " چرا چهاردانگه را سورتيچي گفته اند؟ بعد از انقالب باب و حرکت مالحسين بشرويه اي و طرفداران او با بيرق[پرچم] سياه از خراسان به مازندران آمدند و به همراه مالحسين در امامزاده شيخ طبرسي که واقع در روستای اِفرا که موسوم به شِخ کُلی به زبان محلی [ النه شيخ] است و در نزديکي علي آباد آن روز ( قائم شهر کنوني ) پناه برده و سنگر گرفتند. بعد از ايجاد استحکامات و فراهم آوردن غالت و گاو و گوسفند ،براي نبرد با نيروهاي دولتي آماده شدند .از آن سو هنگام تاجگذاري ناصرالدين شاه بود و شاه سرکوب اين غائله را به عهدهٴ خوانين و بزرگان مازندران که درآن مجلس حضور داشتند ,گذاشت .بنابراين حاج مصطفي خان سورتيچ اين مهم را به برادرش عبدهللا خان سورتيچ واگذار نمود و برادرش با همکاري محمد سلطان ياور از هزارجريب و، علي،خان سواد کوهي از سواد کوه به جمعآوری رزمنده و تفنگچي مبادرت ميکنند و آماده سرکوب اين
- 9س يورغال از لكمه س يورغامتيش به معين ِهبه و خبشش اخذ شده است .بريخ نزي س يورغال را از لكمه س يورسل به معين جايزه و خبشش معنا كرده اند كه از سوي پادشاه به ارابب اس تحقاق داده يم شده است .اين واژه در طول دوره هاي خمتلف تغيريايت از نظر معين و حمتوا داش ته و در تشكيالت اداري و زندگي اجامتعي ايران در قرن هنم و دمه و ات اوايل قرن حارض نقش هممي ايفا كرده است .س ُيورغال (تریک -مغویل) انعام .تيول و زميین که پادشاه هجت معيشت به ارابب اس تحقاق خبشد .مدد معاش و اين لفظ تریک است .عوايد زمني که جبای حقوق اي مس متری به اشخاص خبش ند .ج ،س يورغاالت معموالً طبقات مذهيب ،موقوفات ،حاكم و افراد عادي ،براي امور نظايم در زمره گريندگان س يورغال بودند .حمل اعطا :امالك خالصه شايه ،زمني متكل شده، دهكده ،ابغات و مزارع ،آس ياب ها ،و قنوات و اي معافيت مليك و ماليايت بود( .فرهنگ فاریس معني ) - 10سفرانمه مازندران ،,انرصادلينشاه ،ص ١۴۴ - 11فرهنگ جغرافيايي ،سازمان جغرافيايي نريوهاي مسلح ،ج ، ٢۸سال ١٣۶۹ص ١۹٠-١۹١
This Article prepared by Adel Shafipour 5
غائله مي شوند .از دربار نيز ميرزا آقاي مستوفي و سعيدالعلما مأمور همراهي با آقا عبدهللا سورتيچي مي شوند .پس با همراهي دويست نفر تفنگچي هزارجريبي و سورتيجي و عدّه اي از تفنگچيان سواد کوه، , ترک و افغانهاي ساکن ساري ،به قلعه شيخ طبرسي حمله مي کنند که در نتيجه آقا عبدهللا سورتيچی و عدّه اي از همراهانش کشته مي شوند.بعد از گزارش اين خبر به مرکز ،,شاهزاده مهديقلي ميرزا به همراه مصطفی خان سورتيچي مأمور سرکوب اين غائله مي شوند ،سرانجام بعد از چهار ماه محاصره ,جناب مالحسين بشرويه اي کشته مي شود و قلعه فتح مي گردد. ناصرالدينشاه با شنيدن خبر فتح قلعهٴ طبرسي ،پيروزي مسلمانان و کشته شدن مالحسين و به پاس خون شهيد آقا عبدهللا سورتيچي ،کليه امالک ,خاصه چهاردانگه را طي فرماني به برادرش ,حاج مصطفي خان سورتيچي مي بخشد .چهاردانگه به اين ترتيب با مرکزيت کياسر به چهاردانگه سورتيچي مشهور شد. 12 ( به روايت آقاي فخرالدين سورتيچي" ).
قريه كلكنار و شرح حال جناب كربالئي شفيع
کلکنار کلکنار
اطالعات کلی
ايران کشور
مازندران استان
ساری شهرستان
چهاردانگه بخش
پشتکوه (ساری) دهستان
مردم
١١٠نفر جمعيت
کلکنار ،روستايی است از توابع بخش چهاردانگه شهرستان ساری در استان مازندران ايران.
جمعيت :
- 12ابزخواين اترخي مازندران ،به كوشش اسدهللا عامدي ،فرهنگ خانه مازندران ساري ١٣۷٢كيارس و چند اثر اترخيي آن ،-نوش ته محمد نژاد كيارسي ،-ساري ،ص.٢۵٣
This Article prepared by Adel Shafipour 6
اين روستا در دهستان ِپشتِکوه قرار داشته و براساس آخرين سرشماری مرکز آمار ايران که در سال ۱۳۹٠صورت 13 گرفته ،جمعيت آن ١١٠نفر (٣۹خانوار) بودهاست.
قريه كلكنار يك منطقه ييالقي و كوهستاني " دهي از دهستان پشت کوه سورتيچي است که در بخش چهاردانگه 14 شهرستان ساري واقع است و سابقا ً ١٢٠٠تن سکنه داشته است". فردي بنام كرباليي شفيع به لهجه محلي 15مازندرانی كِلْ شَفيع در اين محل زندگي مي كرد .اجداد كرباليي شفيع از ،تبعيدشدگان زمان نادرشاه افشار بودند كه اصليتشان از كردهاي قوچان بود 16.نادرشاه خود خراساني بود و بيم آن مي رفت كه اين نفوس عليه نادرشاه طغيان نموده و خروج نمايند ,لذا آنها را به مازندران ، مكاني بين ساري و سمنان يعني كلكنار تبعيد ميكنند .اين نفوس دو گروه مي شوند، ,گروهي كه دامدار بودند در كَلْكِنار كه در اصل َگلِّه كِنار بود سكني مي گزينند و گروهي ديگر كه كشاورز بودند در محلي به نام ِولُويه() 17 ساكن مي شوند .كسانيكه به کلکنار [كَلكِنار] رفته بودند در پاييز و زمستان به جهت ( قشالق ) به طرف روستاهاي سواحل خَزَ ر که نسبتا ً گرم بود حركت مي كردند .و بالعکس در فصل بهار و تابستان به جهت ( ييالق ) به كلكنار َ 18 باز مي گشتند.
اول من آمن هزارجريب در عهد اعلي روياي صادقه جناب كربالئي شفيع ّ
كربالئي شفيع يكي از َحشَم داران كلكنار و صاحب جمع حاج مصطفي خان سورتيچ بود .مصطفي خان يكي از خوانين ذي نفوذ بخش چهاردانگه سورتيچ ، ,وقتي لياقت كربالئي شفيع را ديد ،او را به عنوان صاحب جمع( )19احشام خود به خدمت گرفت .شفيع با اين امتياز و پشت گرمي از خان مذكور ،مي توانست از مراتع خوب براي گوسفندان استفاده كند .شفيع با ساير چوپانهايي كه در اختيار داشت گاهي اوقات شب را كنار آنها در صحرا مي گذراند .شبي در عالم خواب و رويای صادقه حضرت سيدالشهدا (ع) را زيارت نموده و او ,شفيع را طرف خطاب قرار داده ,فرمود " :شفيع اين همه به خان خدمت مي كني كمي هم به جانب ما بيا و ما را نيز خدمت و مساعدت کن " 20 .شفيع از خواب برخاسته ,حيرت زده و در عين حال خوشحال بود .فردای آن شب خواب را براي علَمدار امام حسين (ع) نذري محرم ،گوسفند قرباني كند و به َ ّ مادرش تعريف ميكند و نذر مينمايد كه در ّاول ماه بدهد و به مادرش ،نيز راجع به اين پول كه نذركرده بود ,میگويد.
« - 13رسشامري معويم نفوس و مسکن سال ،۱۳۹٠مجعيت ات سطح آابديها بر حسب سواد» (فاريس) .مرکز آمار ايران .۱۳۹٠ ،ابيگاينشده از نسخهٴٴٴٴٴٴ اصيل در ۱۵نوامرب .۲۰۱۴ - 14اترمناي لغت انمه دهخدا - 15اب تشکر از معوزاده حمرتم جناب عني ادلين خوان يغام به هجت اطالعات در مورد جناب کرباليئ شفيع . - 16اترخي مازندران،ش يخ س يف هللا يساري(خطي) و مهچنني در اين وبالک چنني آمده است: طبق نقل پدران پريان طايفه سالها پيش طايفه اي از اكراد قوچان بنا به دليل اينكه دامدار بودند و نياز به مرتع داشتند احامتال"براثر انمساعد بودن اوضاع چراگاه هاي حمل زندگي خود آجنا را اجبارا"ترك كرده و به نوايح خمتلف مازندران هماجرت منودند.از ميان آهنا چهار برادر در ماكين به انم «ولويه چهاردانگه»مس تقر شدند كه از اين چهار برادر گرويه بعدها به انم فاميل كردان معروف شدند و ييك از برادران به روس تاي ديگري به انم «لككنار»هماجرت منود كه جد پدري طايفه يساري ها حمسوب يم شود.انم اين برادر مال قيل بود و َج ّد دوم مرحوم يساري يم ابشد. زادگاه مرحوم يساري قريه بس يار كوچيك در حد هنايي اس تان مازندران به انم َلككِنار يم ابشد كه مأمين سامل براي چراي گوسفندان حميل در اايم اتبس تان بوده وات حد زايدي از جهوم آزار ايغيان وگردنكشان دور يم ماندند و به مهني دليل دامداران آن زمان اكرثا"ابمه فاميل بودند.زمس تان ها را در دهايت مانند «الرما» به رس يم برده واتبس تان ها را چند مايه در اين حمل زندگي يم كردند و شايد وجه تسميه لككنار اقتباس از عبارت گهل ِكنار ابشد اي ماكن نگهداري گهل .قدمت َلككِنارمشخص نيست و آاثر هممي از نظر اترخيي در آن ديده مني شود .االّ اينكه خندق(هجري)به انم هند مازاير در نزدييك آن ديده شده و بنابه گفته مرحوم يساري احامتال"يك مرز بني اايليت اب بلوك هاي چهاردانگه بوده است. /http://www.mazandnume.com/fullcontent/11490/مشاهري-چهاردانگه ِ - 17ولُويه :ديه از دهس تان سورتيجي خبش هجاردانكه ساري .در ٢۵كيلومرتي جنوب خاوري كيارس واقع است. - 18به نقل از ماكتبه| خصويص بني اينجانب و پدر بزرگ عزيزم -متصاعد ايل هللا جناب نورادلين شفيعپور - 19صاحب مجع :حسابرس ،-مس توف -صاحب مجع کيس را يم گفتند که مس ئول ضبط و حتويل نوعي از اموال ديواين بود. - 20به نقل از انمههاي خصويص معوزاده عزيرم جناب عني ادلّ ين خوان يغام و اب تشکر ازايشان.
This Article prepared by Adel Shafipour 7
بعد از چند روزی سيّدي يا درويشی به ده كلكنار مي آيد ، ,مادر شفيع پول نذري را در غياب کربالئی شفيع مال پول را گرفته ,خوشحال مي شود و اظهار به اين شخص مي دهد و خواب پسرش را نيز برايش تعريف مي،كندّ . محبّت و امتنان نموده و آنجا را به قصد محل ديگر ترک میکند .شفيع در صحرا مجددا ً امام (ع) را در عالم رويا زيارت نموده ,امام (ع) به وي مي فرمايد ":نذري تو را مادرت به يك دزد داد ".شفيع با شتاب به خانه مراجعت كرده از مادرش در مورد نذری مي پرسد .مادر موضوع را به او مي گويد ، ,شفيع با عجله به جستجوی درويش می پردازد و او را پيدا كرده و او را به منزلش دعوت مي نمايد بعد پول نذري را از وي گرفته و چای و قليانی مهيا نموده و چند قَر'ان به او می بخشد و درويش را مرخص ميکند. مدّتي از اين جريان گذشت ،تا زمانيكه اصحاب در قلعه طبرسي محاصره شدند ,حاج مصطفي خان نيز به خون خواهي برادرش عبدهللا خان به جنگ با اصحاب برخاست .خان مذكور براي شفيع پيغام فرستاد كه برايش يك رأس گوسفند و مقداري لبنيّات بيآورد .شفيع در اين موقع در زرينکِال جويبار صاحب جمع حاج مصطفي خان بود. وقتي پيغام خان به او رسيد ،وسايل مذكور را آماده نمود و به نزد خان در نزديكي قلعه طبرسي رفت ،شفيع از خان پرسيد :شما اينجا چكار مي كنيد؟ خان گفت :عده اي بي دين و مرتد شدند و بر عليه مملکت قيام نمودند و میجنگند، ما به اتّفاق شاهزاده َمهدي ،قلي ميرزا به دستور شاه براي سركوبي و قلع و قمع اين طايفه آمده ايم ,شفيع از خان اجازه مالقات با اين گروه را نمود .خان گفت ":اينها ساحر و جادوگرند .سِحر و جادوشان در تو اثر مي كند ,و ترا بابی می کنند، ,صالح نيست تو با آنها مالقات کنی ".با اصرار زياد ,چون خان ,شفيع را دوست مي داشت, گفت " :برو ولي زياد نزديك نشو ,خطر دارد ".شفيع نزديك قلعه رفت ,مشاهده نمود سه نفر مع ّمم در زير درخت مشغول صحبت هستند و چند نفر ديگر ،نگهباني مي دهند ،صدا كرد" :آقا جان شما همه ّ مال و با عبا و ع ّمامه, سمچرا بي دين شده ايد؟ مي خواهند شماها را برای چه قتل عام كنند؟" آقا سيّد احمد سنگسري با دو نفر ديگر با تب ّ به شفيع نگاه كردند ، ,شفيع ناگهان به ياد خوابش افتاد متعجّب و مات و مبهوت شد چون همان بزرگواري را كه در خواب ديده بود ،در عالم بيداري مشاهده نمود .بعد نزد خان برگشت و به او گفت " :هر كسي قصد قتل عام اين نفوس را دارد شما اينكار را نكنيد ".حاج مصطفي،خان عصباني شده به او گفت" :سحر و جادوي آنها در تو اثر كرده؟ فضولي نكن از اينجا برو ".شفيع اردوئی خان را ترك نمود .اما ّ جريان خواب و چگونگي تعبير آن را براي پسرش ميرزا حسن كلكناري بيان كرد .بعد از مدتي كربالئي شفيع آثار الهي را زيارت نمود و ايمان آورد. جناب كرباليي شفيع ّاول من آمن هزارجريب در عهد اعلي و ّاول من آمن كلكنار در عهد ابهي مي باشند.
شيخ حسن كلكناري ( معروف به مالّ حسن عمو )
دوم چهار فرزند و از همسر كربالئي شفيع سه همسر اختيار نمود .از همسر ّاول هشت فرزند از همسر ّ سوم كه اهل قريه امره ( )21بود تنها يك فرزند داشت به نام ميرزا حسن كه او را شيخ حسن نيز مي،گفتند .ميرزاّ حسن از زمان طفوليّت بسيار باهوش بود ،لذا پدر او را به شهرستان ساري در مدرسه حاج مصطفي خان واقع در چهار را ه برق فرستاد .ميرزا حسن در اين مدرسه با مالحسينعلي ايولي ( )22و شيخ رمضانعلي بقايي تيلكي ( )23به تحصيل پرداخت .اين سه نفر با مالعلي،جان شهيد ماهفروزكي( )24كه در مدرسه سليمان خان شهرستان ساري تحصيل مي كرد ،تماس داشتند .ميرزا حسن بعد از اتمام تحصيالت در اين مدرسه در امره متأهل شد و گاهي در ت کيه های اين روستا به منبر مي رفت و از احاديث و اخبار صحبت مي داشت.
-21امره :ديه از دهس تان لكيجان رس تاق ،خبش مركزي شهرس تان ساري در ١۸كيلومرتي جنوب رشيق ساري واقع است. -22مالحسينعيل ايويل ,ا ّول من آمن روس تايئ ايول ,براي رشح حالش به مقاهل جناب امحدي به پيام هبايئ شامره ۲۷۸صص ۲۳ -۱۶ .مراجعه فرماييد. -23براي رشح حال جناب ش يخ رمضانعيل بقايي تيليك به مصابيح هدايت جدل ۷صص ٢۶٢ - ٢٢۵.مراجعه فرماييد. - 24براي رشح حال جناب مالعليجان شهيد ماهفروزيك به مصابيح هدايت جدل ۴صص ۴۹۹ - ۵٣۷.مراجعه فرماييد.
This Article prepared by Adel Shafipour 8
ا ّما سالها بعد از خاتمه واقعه قلعه شيخ طبرسي زماني،كه جناب سيّد محمد رضا شهميرزادي 25بقيّه السّيف موجب ايمان مالعلي،جان گرديدند ،,مالعلي،جان امر الهي را به مالّ ميرزا حسن و مال حسين،علي ايولي ابالغ ط خويش از آثار ازل و حضرت نقطه اولي خيلي نوشته ط بسيار زيبايي داشت با خ ّ نمود .ميرزاحسن از آنجايي كه خ ّ داشت ، ,تمام اين آثار را به شيخ رمضان،علي بقايي تيلكي سپرد و براي ادامه تحصيل راهي نجف و كربال گرديد و در سلك تالمذه شيخ مرتضي انصاري ( )26در آمد و در آن كالس با جناب مالّ مح ّمد قائني ،نبيل اكبر () 27آشنا () 28 گرديد.
تشرف مالحسن عمو ( ميرزا حسن ) به حضور حضرت بهاءهللا شرح ّ تشرف مالحسن عمو ( ميرزا حسن ) به حضور حضرت بهاءهللا در نفحات ظهور جناب اديب طاهرزاده چنين شرح ّ ( )29 معروف به شيخ العراقين نامه هاي مشروحي به درباريان درطهران آمده است ":شيخ عبدالحسين طهرانی ارسال نمود و با گزارش قدرت و نفوذ روزافزون حضرت بهاءهللا آنان را به وحشت و هراس انداخت و سرانجام موفّق شد طي فرماني ،اختيارات تا ّمه از اعليحضرت شهرياري بگيرد كه با همكاري روحانيون ايراني ساكن عراق مجرد وصول اين فرمان شاهي تمام علماي دين راّ اقدامات الزم را بر ضدّ بابيان به عمل آورد .شيخ عبدالحسين به براي شركت در انجمن شوري در منزل خود دعوت نمود ...پس از عدم موفقيت انجمن فوق ، ,علما ،تصميم گرفتند حاجي مال حسن عمو را كه به اخالق و تقوي معروف و به عقل و نُهي موصوف بود به حضور حضرت بهاءهللا بفرستند تا بعضي سؤاالت كند و حقيقت رسالت آن حضرت را كشف نمايد .حاجي مال حسن از شاهزاده زين العابدين خان فخرالدّوله كه از دوستان و ستايشگران حضرت بهاءهللا بود و اغلب به حضور مبارك مي رسيد تقاضا نمود كه اين مالقات را ترتيب دهد .شاهزاده اين كار را انجام داد و در روز تعيين شده مالّ حسن را به بيت مبارك هدايت مواج بيانات مباركه را درمقابل خود مشاهده كردمجرد اينكه حاجي مالحسن به حضور مبارك رسيد بحر ّ ّ نمود ,به و خود را در برابر درياي بيكران علم حضرتش چون قطره اي ناچيز يافت وي پس از آنكه جوابهاي ساده و روشن و قانع كننده درباره سؤاالت خود دريافت نمود به ساحت اقدس معروض داشت كه به نظر علماي دين اين طور مي رسد كه اگر وجود مبارك معجزه اي ظاهر نمايند آن معجزه مي تواند حجّت قاطع و غايي براي اثبات حقانيّت رسالت
- 25براي رشح حال جناب جناب س يّد محمد رضا شهمريزادي به مصابيح هدايت جدل ۸صص ۸٢ - ٣۴.مراجعه فرماييد. - 26ش يخ مرتيض انصاري :جمتهد اعمل ش يعيان و مردي متّقي بود كه بعد از فوت ش يخ محمّد حسن صاحب جواهر از ١٢۶۶مرجع مطلق ش يعيان گرديد .وي اب جمتهدين مقمي عراق كه به تودلش بسال ۱۲۱۴جهري مقری در دزفول و فوتش در ۱۲۸۱در جنف بوده است .از حتريك ش يخ عبداحلسني طهراين در خمالفت اب حرضت هباءهللا م ّتفق شده بودند موافقت و مهاكري نمنودّ . آاثر متعدّده وي ماكسب و فرائد الاصول معروف به رسائل مشهور يم ابشد ( .نوزده هزار لغت ص )۴٣۵
- 27مال محمّد قائين نبيل اكرب :فاضل قائين كه از اعاظم فضالء و علامء بودند و در حمكت از مكتب مال هادي سزبواري و در فقه و اصول جمتهد اعمل از مكتب ش يخ مرتيض انصاري، ,در بغداد به حضور مبارك مرشف گشتند و بعد به فرموده حرضت عبدالبهاء " مانند دراي جبوش آمد و مبثابه هننگ درايي عشق پر خروش گشت ".به تبليغ امرهللا در خراسان و ديگر شهرهاي ايران و ترمكنس تان پرداختند و بالايي بس يار حتمل منودند ات در سن ۶۴سالگي در ۱۸۹۲در خبارا صعود كردند .الواح هم ّمه اي بنام ايشان ّعز نزول ايفته است كه از آن مجهل لوح حكامء اي لوح حمكت است ،زايرتنامه اي ّغرا از لكك مركز عهد اهبيي در حقّشان ّعز نزول ايفت .رشيح ا زاحوالشان در ّاول تذكره الوفا مرقوم است( .نوزده هزار لغت ص – ).۹۶۷برای رشح احوال ايشان به مصابيح هدايت جدل – ١صص۵۴٢ -۴٢۵ . - 28رشح مالقات مال حسن معو اب جناب نبيل اكرب را حرضت عبدالبهاء در تذكره الوفا اين چنني يم فرمايند " :روزي اين خشصحمرتم در بريوين به کامل ادب روي زمني حضور نور مبني نشس ته بود .در اين اثنا حايج مريزا حسن معو معمتد جمهتدين کربال اب زين العابدين خان خفر ادلّوهل وارد شدند .حايج مذکور مالحظه منود که حرضت نبيل اکرب دو زانوي ادب روي زمني هناده و در هنايت خضوع و خشوع نشس ته ,بس يار تع ّجب منود ,خفيّاً گفت ،:آقا شام اينجا چه يم،کنيد؟ جناب نبيل اکرب فرمودند :جبهت هامن اکر که شام آمدهايد .ابري ،خييل سبب تع ّجب آهنا شد, زيرا شهرت کرده بود که اين خشص ,ممتاز از لکّ جمهتدين و معمتد عظمي ش يخ جليل است. ( تذكره الوفا -حرضت عبدالبهاء) ف ترمجه حياه قدماالاح ّباء ص ).۶ وحمر ِک ملّت عدو دلود حرضت هباءهللا ّ جمهتدين زمانِ انرص ادلّ ين شاه بود که او را ظاهراً براي تعمري بقاع متربکّه به عراق فرس تاده بودند .وي ّ ِ - 29لقب ش يخ عبداحلسني طهراين است که از مکرر قصد حيات مبارک را منود که نتيجه نگرفت ,ويل به مهرايه مريزا بزرگ خان قزويين اکرپرداز سفارت ايران در بغداد ،آنقدر اخبار فتنه انگزي و افرتاء آمزي بدرابر ودولت ،عليه آن حرضت بود و ّ ايران و عامثين فرس تادند که منجر به تبعيد حرضت هباء هللا از بغداد گرديد .براي اطالع بر بعيض از مکتوابت او به کتاب از طهران ات عاكّ مراجعه شود.
This Article prepared by Adel Shafipour 9
آن حضرت باشد .حضرت بهاءهللا در جواب فرمودند " :هر چند حق ندارند زيرا حق بايد خلق را امتحان نمايد ,نه خلق حق را ,ولي حال اين قول مقبول و مرغوب ...علما بنشينند و باالتّفاق يك معجزه را انتخاب كنند و بنويسيد كه به ظهور اين معجزه از براي ما شبهه اي نمي ماند و ك ّل اقرار و اعتراف بر حقيقت اين امر مي نماييم و اين ورقه را مهر كنند و بياور و اين را ميزان قرار دهند اگر ظاهر نشد بطالن ما ظاهر گردد ".حاجي مالّحسن اين بيانات عاليه را كه در جواب پيغام علما از لسان مبارك صادر شده بود قانع كننده و منطقي يافت .از جاي خود بلند شد و زانوي مبارك را بوسيد و قول داد كه فرمايشات مبارك را به علماء ابالغ كند .مالّ حسن به وعدة خود وفا نمود ولي علما صالح نديدند كه اقدامي درباره،ٴ پيام حضرت بهاءهللا به عمل آورند و از ادامه مطلب صرف نظر نمودند .مالّ طالع حضرت بهاءهللا رساند .جمال مبارك پس حسن نيز اين تصميم علما را توسط شاهزاده زين العابدين خان به ا ّ از استحضار از تصميم علما فرمودند « :با ارسال اين پيام شافي و كافي ،معجزات همه انبيا ظاهر و محقق گرديد چه كه علما را در انتخاب آن مخيّر گذارديم تا آنچه را بخواهند اتيان نماييم) 30 (".
هدايت اقوام و بستگان توسط شيخ حسن و كربالئي شفيع
ال حسن عمو ) 31به حضور حضرت بهاءهللا ,ميرزا حسن تشرف ميرزا حسن كلكناري ( م ّ بعد از جريان ّ از عتبات عاليات براي برادران خويش در كلكنار كتبا ً پيغام فرستاد كه همسر و فرزند اورا يكي از اخوانش به طالعاتي در مورد امر جديد عتبات ببرد .محمد حسين برادر پدري ميرزا حسن عيال و طفلش را به عتبات بُرد و ا ّ از برادر خود دريافت نمود .ا ّما با كمال تأسّف در راه بازگشت از عتبات به مرض آبله دچار شد و وفات يافت. ميرزا حسن مجددا ً به پدر و برادرانش در كلكنار نامه نگاشت مبني بر اينكه ،حق ظاهر شده و شما تحقيق كنيد. ابتدا نزد مال حسينعلي ايولي برويد اگر او كتمان در ايمان خود به امر جديد نمود به مالّ عليجان ماهفروزكي مراجعه كنيد تا او شما را به امر جديد هدايت نماييد . مشاهده اصحاب قلعه، ,قلبش به يقين رسيده ٴ كربالئي شفيع بواسط ٴه خوابهايي كه سالها قبل ديده بود و همچنين اعلی بود .اما اکنون به جهت تحقيق برٰ برحق است و مومن بر امر حضرت ّ بود و ( مطمئن بود ) كه امر جديد
- 30نفحات ظهور ،جدل ، ١صص١۶٢ -١۶۰ . - 31در مورد مال حسن معو آچنه ات به حال حتقيق کردم اينکه در اترخي نبيل اصل که در ظهوراحلق جدل ۴اس تفاده گرديده است ,نبيل او را مال حسن معوي طهراين يم،انمد .در مضن او ممکن است بعد از سکونتش به طهران به اين انم خوانده می شد و چون بعد از مرگ مهرس اول و تنها پرسش در کربال اول به کرمانشاه و بعداً به هجت دوس یت و آش نایي اب شاهزاده خفرادلوهل به درابر راه ايفته و چون از صدای خویش هبره داش ته و روزه خواین در منازل شاهزاده،گان و اعيان پايتخت می منوده و در هامن جا اب خامنی از طبقه اعيان و ارشاف ازدواج منوده ,او به مالحسن طهراین معروف شده است و در مضن پرسی مه داش ته که بعد از مرگ وی به انم پدر خوانده شده است و بعداً معروف به مال حسن طهراین شد و مهو به مشهد رس( مَشت رسِه) از توابع روش نکوه که پايگاه نگهداری دام و رمه گاو بود,آمده و چند روز همامن مريزا عني هللا پدر آقای نورادلين شفيع پور بوده است و در ايداش تهای جناب شفيع پور آمده است که او به هجت در خواست ارث و زمني آمده بوده و به ايشان گفتند که هر چه جد ايشان در لكکنار داش ته ,بدست دمشنان امر افتاده و پدر بزرگش کربالي شفيع نزي از آجنا به حمیل نزديک پرچشمه رفته و حمیل به انم کندس بن قدمي دامداری می کرده و در هامجنا صعود منوده ,بر مبنای ايداش تهای جناب نورادلين شفيع پور و ماكمله بنده اب آ قای مشس ادلين خوان يغام ,اينطور نقل شده است که انمه پدرش که به اقوام نوش ته بود و اظهار اميانش به امر مبارک برای او اثبات گشت و او از مهرس دوم مال حسن بوده و چون بعد از مرگ پدر بدنيا آمد به انم پدر خوانده شد و او در طهران .متودل شد .دخرت اين مال حسن اب رضا جتدد ازداوج منودو رضا جتدد ( ۱۲۶۷ـ ۱۳۵۲ه.ش) ,مرتمج, ،روزانمهنگار ،,س ياس متدار و قایض ايراین بود.در عراق زاده شد .او فرزند ش يخالعراقني مازندراین بود .علوم حوزوی و ادبيات فاریس و عرب رادر کربال و جنف آموخت .در انتخاابت دوره چهارم و پنجم جملس شورای میل از ساری به منايندگی انتخاب شد. رضا جتدد در اکبينه محمدعیل فروغی به معاونت وزارت فرهنگ انتخاب شد و مدیت مه معاون وزارت دادگسرتی بود .او برای ابر سوم در دوره چهاردمه جملس مناينده ساری شد .او در ۱۳۵۲ در هتران درگذشت .يکی از نوه های دخرتی او به انم مصطفی جتدد بوده است ,مصطفي جتدد ( )۱۲۸۷-۱۳۵۸رسمايهدار و س ياس متدار ايراين بود .او خنس تني کيس در ايران بود که ابنک خصويص دائر کرد و موسس ابنک ابزرگاین بود .او در اکبينه منوچهر اقبال در ۱۳۳۶به مست وزير ابزرگاين معرف شد و در ادوار چهارم ات هش مت جملس س ناي ايران س ناتور مازندران بود). ،رشح حال رجال س يایس و نظامی معارص ايران ،هتران :نرش گفتار اب مهاكری نرش عمل (عاقیل ، ,ابقر ) او نتيجهٴ دخرتي مال حسن معو لكکناري و نوهٴ مال حسن طهراين بود. نگارنده در کتاب زندگي و خشصيت ش يخ انصاري ،حاج مرتيض انصاري ،کنگره هجاين بزرگداشت دويس متني سالگرد تودل ش يخ انصاري ،انم متام تالميذ ش يخ مذکور آمده است ,امّا انم جناب نبيل اکرب و مال حسن معوي طهراين اي َلك ِکناري به عنوان تالمذه اي شاگردنش مذکور نيامده است.مالحسن الواح متعددی از جامل مبارک داش ته است و به گفته جناب بديع هللا امياين انم ُرشف گرديده است. مال حسن در لويح که به افتخار علويه خامن نزي انزل گش ته ,از او ذکر شده است .و گامن يم رود اين هامن مال حسن ابشد که در بغداد به حضور مبارک از طرف علام م ّ و نبيل سهواً او را طهراین معریف کرده است.
This Article prepared by Adel Shafipour 10
امر حضرت بهاءهللا دو دختر خويش به نامهاي صنمبر و آمنه و دامادش ميرزا گُل همسر صنمبر را در ماه رمضان به ايول فرستاد .آنها نزد مالّ حسينعلي ايولي رفتند .مالّ حسينعلي كتمان نمود و اظهار بی اطالعی نمود ,لهذا آنها بر مبنای توصيهای که ميرزا حسن كرده بود كه به ماهفروزك نزد مالّ عليجان بروند .آنها آذوقه راه گرفته و مقداری روغن حيوانی برداشته و گوسفندی را قربانی نموده و به عنوان سوغات از كلكنار به سمت ساري حركت نمودند و به ماهفروزك نزد جناب مالّ عليجان رفتند .ايشان امر الهي را به آنها ابالغ نمودند و آنها ايمان آوردند ,آنگاه به كلكنار بازگشتند و امر جديد را به اقوام خويش ابالغ نمودند و آنها جميعا ً به حلّيه ايمان آراسته شدند.
كندسبن قديم يا ِپرچشمه
وقتي خاندان جناب كربالئي شفيع يعني پسرها ، ,دخترها و دامادهايش به شكل دسته جمعي ايمان آوردند. اهالي كلكنار بناي اذيّت و آزار گذاشتند ،لذا احبّا اجبارا ً به محلي به نام كندسبن قديم ،نزديك كلكنار كه به ِپر چشمه( ) 32نيز معروف بود ، ,كوچ نمودند .جناب كرباليي شفيع در كندسبن قديم صعود نمود و در همان محل به خاك سپرده شد .ساكنين ّاوليه ِپرچشمه 33عبارت بودند از :ظهورهللا( ،,)34كريم هللا( ،,)35آقاسيّد علي ([)36جمالالدين کالئی] ، ,ابوالقاسم(، ,)37آقا بابا( [)38پسرنخست کربالئی شفيع]. احبّاي كلكنار در برابر كلكناريها مقاومت كرده ا ّما به علّت مزاحمتهاي افراد متفرقه و خوانين خصوصا ً فردي بنام جالل ياغي [ ،]39احبّاي كلكنار را از كندسبن قديم آواره نمود و ديگر اجازه نداد آنها به آن محل بازگردند, لذا عدّه اي به شعبان،خيل و عدّه اي به كُوت رفته ,سكونت گزيدند .احبايي که در کُوت ساکن شده بودند چون در مجاورت سنور( )40و ترکام( )41بسر مي بردند ,مرتبا ً توسط اهالي اين دو روستا دچار مشکالت و تضييقات مي شدند
- 32وجه تسميه ِپرچشمه ِ :پرچشمه يعين جائيكه چشمه هاي فراوان داش ته ابشد .انم فعيل آن هفت،چشمه يم ابشد. - 33در جنوب غريب روس تاي ايول به فاصهل ٣كيلومرتي و در ١۵كيلومرتي جنوب خاور كيارس واقع است و در حال حارض هيج آاثر و نشانه اي از سكونت در آن وجود ندارد. - 34ظهورهللا فرزند گل اباب و انم جدش قُيل بود .وي ۹فرزند داشت ۷پرس به اسايم :عبدالعيل ,،نورهللا ،,گل اباب ,،ابراهمي ، ,اسامعيل ،,منوچهر و پرويز و دو دخرت به انهماي فريده و خدجيه . - 35كرمي هللا فرزند قنرب كه انم جدش مريزا گل بود و مريزاگل ييك از دامادهاي كرباليئ شفيع بود .كرمي هللا سه مهرس اختيار كرد ،مهرس اول مشس يه خواهر س يد امحد علوي و داراي سه فرزند به اسايم مريزا همدي قنربي ، ,نرصت هللا نصريي و حوري شد .از مهرس دوم كه انمش جنيبه بود يك فرزند به انم هبيه قنربي داشت .و از مهرس سوم که انمش لكثوم بود ,فرزندي به انم اندره قنربي داشت. - 36آقاس يد عيل فرزند مريعيل جاملادلّ ين الكيئ از دودانگه هزارجريب كه اب گلچهره دخرت کرباليئ شفيع ازدواج منود .آقا س يد عيل ييك از چوپان هاي كرباليئ شفيع بود و اب توجه به حسن رفتارش كرباليئ شفيع دخرتش گلچهره را به مهرسي وي در آورد و در اثر اين اقرتان سه فرزند به اسايم س يد ابراهمي ،,س يده نسا و س يّده لكثوم داشت[ .او جد علوي ها است]. - 37ابوالقامس جد جان هللا و ابب هللا ويل پور که در روس تايئ هبايئ شعبان خيل سکونت دارند .ابوالقامس بعداً در رس مرتع و پايگاه دامش بوس يهل ايغی ها رصب و ش مت فراوان شده و او را مهراه مريزا عیل لكکناری داغ و درفش منوده و هردو اين عزيزان به مقام شهادت فائژ شدند و رشح اين واقعه را در قسمت ضوضای ايغيان می آورمي. - 38محمد اسامعيل مشهور به آقااباب فرزند ّاول كرباليئ شفيع كه انم فرزندانش اندعيل و مال خليل است. - 39و مه چنني در اترخي و مشاهري چهاردانگه و هزار جريب مازندران که رشيح است خمترص از نوش تار ش يخ س يف هللا يساري در اين وب الگ يمخوانمي: http://chahardangeh.blogfa.com/post/48 [ ...قضيه برخورد مرحوم يساري اب س يد جالل جامل ادلين ُالكيي بنا به گفته پريان طايفه از اين قرار است كه در سال هايي كه مرحوم يساري مناينده اتم الاختيار وايل مازندران يعين امري اكرم در منطقه چهاردانگه بود (انمه مورخه سوم تري امري اكرم به ش يخ س يف هللا يساري مويد اين مطلب است) ماموريت داشت ات مضن اداره اولني مدرسه در كيارس ساير مسايل فرهنگي اجامتعي وس يايس آن حدود را رس و سامان دهد .در اين رابطه اجبارا"اب ييك از ايغيان آن زمان به انم س يد جالل جامل ادلين الكيي مدهتا درگري يم شود وابالخره موفق يم شود ات اب ترغيب س يد جالل در امر خروج هبايي،هاي آن منطقه ديگر ساكنني آجنا را در امان نگاه دارد] . -40س نور :ديه از دهس تان سورتيچي ،خبش شهرس تان ساري واقع در 16كيلومرتي شامل رشيق كيارس. - 41تراکم :ديه از دهس تان سورتيچي ،خبش شهرس تان ساري واقع در 10كيلومرتي جنوب كيارس.
This Article prepared by Adel Shafipour 11
به طوريکه ادامه زندگي در اين محل غير ممکن شده بود لذا کوت را ترک گفتند .خانواده آقاي قهرمان دارابي به ايول و بقيه به مشهدسرا که مرتعي نزديک روستاي سرتا مي باشد نقل مکان نمودند. شرح اين واقعه در تقويم تاريخ جناب ملك خسروي چنين آمده است : " در سال 1344قمري برابر 1304-5شمسي – مطابق 1925ميالدي ...سيّد جالل نام جمال الدين كاليي ياغي ...بهائيان 42 كلكناري را متواري و اموالشان را غارت كرد".
خاندان جناب كربالئي شفيع
-1کربالئي شفيع سه همسر اختيار نمود .از همسر ّاول به نام فاطمه سه پسر به نامهاي -١محمد اسماعيل مشهور به آقابابا -٢ ،,محمد حسين -٣، ,محمدطاهر و پنج دختر به نامهاي -١صنمبر -٢، ,آمنه-٣، , دوم به نام ماه بانو ،سه پسر و يک دختر گلچهره، -۴,ماه داده(ماهروزه) و -۵شکوفه داشت.از همسر ّ به نامهاي -١فريدون -٢، ,داراب -٣، ,جمشيد و -۴شيرين داشت .و از همسر سوم خانمی به نام مره بود ,يک پسر به نام ميرزا حسن کلکناري معروف به مال حسن عمو ميرحيات که از روستايی اَ ِ داشت .دامادهاي كربالئي شفيع -١آقاسيد علي فرزند ميرعلي جمالالدّين كالئي از دودانگه هزارجريب كه با گلچهره ازدواج نمود -٢.سبز علي فرزند غالم كه با آمنه ازدواج كرد و نام فرزندانش :غالمرضا ,،عبدالباقي ,محمد مهدي ,سيفهللا ,آسيه، ,عمهجهان و حوريه -٣ .ميرزا گل با صنمبر ازدواج نمود .فرزندان :عباسعلي ، ,قنبرعلي ، ,فاطمه و معصومه -۴.حسينقلي با ماه،داده ( ماهروزه ) ازدواج نمود .فرزندان به نام هاي امامقلي، ,تقي، ,نادرقلي، ,باهره و زليخا .پسران كربالئي شفيع -١ :محمد اسماعيل مشهور به آقابابا كه فرزندان او مال خليل، ,نادعلي ، ,بي بيگل و فضه بودند -٢ .محمد طاهر ،نام فرزندان :ذكرهللا، ,مرتضي، ,نازنين ,زبيده و حميده -٣محمد حسين ،فرزندانش به اسامي عبدالرحمان، ,گل برار و جان برار و شكوفه بودند .كربالئي شفيع از همسر دوم به نام ماه بانو فرزنداني به نامهاي فريدون، ,داراب ، ,جمشيد ,و ،شيرين داشت. -1فريدون پسرش لطف هللا فريدوني بود که در سال ١٣۵٠شمسي در احمد آباد صعود نمود ونسلي از او باقي نماند .لطف هللا در ايّام جوانی به مدت جند سال در منزل جناب يونس خان افروخته خدمتکار بود. نگارنده به ياد دارم که در مجالسی که در روشنکوه منعقد می گشت حکاياتی را از خان و ايّام تشرفش به حضور مبا رک در عکا نقل می نمود و تمام اشعار جناب نعيم را از حفظ برای احبّاء می خواند. -2داراب جد دارابي ها ,داراي شش فرزند به نامهاي سهراب,رحمت ,گلمحمد ,قهرمان ,تيمور و دختری به نام گلبانو داشت. -3جمشيد جد نوبخت ها مي باشد و فرزنداني به نام سرهللا ,ذات هللا داشت و ذات هللا فرزندانی به نام باباقلي و قدسيّه داشت .سرهللا فرزندانی به نام مسيح هللا ,وجی هللا ,و آسيه داشت. -4شيرين نام فرزندان او تا به حال بدست نياوردم. و از همسر سوم به نام ميرحيات كه امره اي بود پسري به نام ميرزاحسن (مال حسن عمو) داشت.
- 42تقومي اترخي ،مكل خرسوي -،ص - ١۴۹به نظر می رسد که جناب ملک خرسوی در ذکر اترخي آواره شدن احبای لكکنار دچار اشتباه شده است اب توجه به تودل چناب نورادلين شفيع پور در سال 1296جهری مشیس که مطابق است اب سال 1917ميالدی در روش نکوه است ,احبای لكکنار در خدود 15ایل 20سایل بود که در روش نکوه سکین داشتند .و اين اترخي حصيح منی ابشد.
This Article prepared by Adel Shafipour 12
دوم -قريه روشنكوه قسمت ّ رب العالمين مخصوص تو اشراق نمود حمد كن مقصود " ...يا سيّد علي عليك بهائي اسمت لدي المظلوم مذكور و اين لوح مبين از افق عنايت ّ عالم را به اين فضل بزرگ"... (از لوح خطی حضرت بهاءهللا خطاب به جناب سيدعلی جد خاندان علوی)
قريه روشنكوه
روشنکوه اطالعات کلی
ايران کشور
مازندران استان
ساری شهرستان
چهاردانگه بخش
This Article prepared by Adel Shafipour 13
گرماب دهستان روشنکوه ده
مردم
۳۴نفر جمعيّت
روشنکوه ،روستايی است از توابع بخش چهاردانگه شهرستان ساری در استان مازندران ايران.
جمع ّيت اين روستا در دهستان گرماب قرار داشته و براساس آخرين سرشماری مرکز آمار ايران که در سال []43 ١٣۸۵صورت گرفته ،جمعيت آن ٣۴نفر (١۵خانوار) بودهاست.
معرفي قريه روشنكوه
قريه روشنكوه در بخش چهار دانگه سورتيچي واقع شده است ،و بخش چهاردانگه سورتيچي قسمتي از هزارجريب مي باشد " .دهي از دهستان پيروجه ،بخش چهاردانگه ...طول جغرافيايي ۵٣درجه و ٢٢دقيقه و عرض جغرافيايي ٣۶درجه و ٢٣دقيقه ،ارتفاع متوسط ۹٢٠متر ،پايکوهي ،معتدل مرطوب ،در ۴۴کيلومتري خاور(شرق ) شهر ساري واقع است .رودخانه پالروي که از بلندي هاي شِشْک سرچشمه مي گيرد از شمال آبادي گذشته به رودخانه ت ِِجنْ و درياي خَزَ ر مي ريزد) 44( ". وجه تسميه روشنكوه
[روشَن كُ ُوه] در آغاز مرتع و جنگل بود .در قسمت پايين محل ،,چشمهٴ آب معدني قرار داشت روشنكوه ُ بنام ٰدار ٰتام كه مردم از هر طرف به جهت شفاي امراض از آب اين چشمه استفاده مي نمودند و هنوز هم اين آب معدني وجود دارد و مورد استفاده مردم از دور و نزديك ( منطقه چهاردانگه ) مي باشد .روشنكوه ابتدا به علت وراث حاج مصطفي خان سورتيچ بوسيله وجود اين چشمه آب معدني به دارتام معروف بود .زمانيكه اين مرتع از ّ ميرزا عين هللا خريداري شد، ,نفوسي دامدار آنجا ساكن شدند .روايت است گاوی تلف شده و يا گرگ خورده و از آن به بعد به َرش َمنگو معروف گرديدَ .رش ( ) Rashبه لهجه محلي يعني قهوه اي متمايل به زرد و َمنگو ( Mango ) يعني گاو ماده. بروايت ديگر اسم اين محل َرشمان كوه بوده به دو علت -١ :وجود كوههاي قهوه اي متمايل به زرد رنگ در نزديك محل -٢وجود انبوه درختهاي جنگلي راش در جنگ ِل محل .بايد اذعان کرد که اکثر قريب به اتفاق احبّاي طلع روشنكوه َ [،رشمٰ نگُو] را تأييد نمودند .رشمنگو در زمان حضرت عبدالبهاء يا حضرت ولي امرهللا به روشنكوهم ّ تسميه يافت .نگارنده با تحقيقات زياد موفّق به زيارت لوح يا توقيعي مبني بر اين مسئله نشدم تنها در ياداشت های
« - 43رسشامري معويم نفوس و مسکن سال ،۱۳۹۰مجعيت ات سطح آابديها بر حسب سواد» (فاريس) .مرکز آمار ايران .۱۳۹۰ ،ابيگاينشده از نسخهٴ اصيل در ۱۵نوامرب .۲۰۱۲ - 44اطلس گيتاش نايس اس تانهاي ايران ،هتران ۱۳۸۳ :خ
This Article prepared by Adel Shafipour 14
جناب نورالدين شفيعپور به توقيعی از حضرت ولی امرهللا اشاره رفته است مبنی بر تسليّت به جناب سيد احمد علوی, در توقيعی خطاب به جناب فروغ بصاری که میفرمايند در قريه روشنکوه به جهت صعود صبيه جناب سيد احمد علوی روشنکوهی ,ذک يه خانم ,مراتب تسليت مرا ابالغ داشته و به جهت ارتقای روح ايشان در اعتاب مقدسه دعا طلع روشنكوهي بعضي اظهار میفرمايند .ا ّما راجع به وجه تسميه روشنكوه تا کنون توقيعی يا لوحی نيافتم .نفوس م ّ مي دارند كه اين محل در زمان حضرت عبدالبهاء به روشنکوه تسميه يافت و بعضی نيز زمان حضرت ولي امرهللا را ذکر نمودند .با توجه به سفر جناب سينا و پسرشان آقا سيد حبيب هللا به روشنكوه 45اين محل بايستي در زمان حضرت عبدالبهاء به روشنكوه ناميده شده باشد .اما نام اين ده تنها به دهی که همه بهائی بودند و تنها نام عين هللا پدر جناب نورال دين شفيع پور مذکور گشته است که جناب سينا و يا پسرشان با او در طهران هنگامی که در مدرسه تربيت درس میخوانده,آشنا گشتند و به روشنکوه به جهت سفر تشويقی تشريف بردند.
اوليه قريه روشنكوه ساكنين ّ
تعدادي از احبّاي كلكناري كه از كندسبن قديم آواره شده بودند ،مدّتي در مشهدسرا سكونت داشتند .زمينهاي وراث حاج مصطفي خان سورتيچ خريدند و در آنجا اقامت نمودند .ساكنين ّاوليه قريه روشنكوه به روشنكوه را از ّ ترتيب عبارت بودند از جنابان -١ :آقا سيّد علي جمال الدين کالهی ,جدّ اعالي علويها ،داماد جناب كرباليي شفيع -٢ميرزا عين هللا پدر جناب نورالدّين شفيع پور -٣غالمرضا ، ,دايي ميرزا عين هللا ،ايشان به غالمرضا مختآباد معروف بود -۴.سيف هللا برادر غالمرضا ،ايشان نيز به سيف هللا مختآباد معروف بود .اين دو برادر ،پسران آمنه و نوههاي كرباليي شفيع بودند .اين نفوس اقامت دائم نداشتند ييالق و قشالق مي كردند .بعد به تدريج اقوام و بستگان آنها در اين محل ساكن شدند و به طور دايمي اقامت نمودند. در اين باره در اسراراالثار جلد ۴صفحه ۴۷چنين آمده است : " روشنکوه دامنه کوه به قرب ساري مازندران تقريبا ً 24خانوار بهائي در آنجا ساکن اند که اصالً در شبه مغاره کوه کلکنار بودند و اهالي آنها را بيرون نمودند .اعرف و اسبقشان شيخ حسن معروف به کلکناري فارغ التحصيل در عراق عرب و از علماي بيان بود و الواح و آثار بسيار از دوره بيان و دوره ابهي در ترکه اش باقي بود .در حدود سال۱۳٠٠ ه.ق به عراق عرب رفته و درآنجا در گذشت ديگر از معاريف بهائيان کلکنار آقا شفيع آقا بود" 46 .
تأسيسات امري و مادّي
اولين محفل روحاني روشنكوه ّ
نگارنده در مکاتباتم با متصاعد الی هللا جناب نورالدين شفيع پور [پدر بزرگ عزيزم] در مورد تشكيل ّاولين محفل روحاني روشنكوه ,ايشان اظهار داشتند كه جناب حاج محمد طاهر مالميري طي اسفار تبليغي – تشويقي كه به صفحات مازندران داشتند در سال تقريبي ۱۳٠۵يا ۱۳٠۶هجري شمسي مطابق با 1926ميالدی ,به مدت نه روز در روشنكوه اقامت نمودند در اين ايّام كه غير ايّام عيد اعظم رضوان بود ،امر به انتخابات و تشكيل محفل روحاني نمودندّ .اولين اعضاي محفل
- 45مندرج در مصابيح هدايت جدل ١صص١۵۶- ١۵۴ . - 46اين اترخي مطابق هست اب سال 1883ميالدی و سال ۱۲۶۱مشیس و بر مبنای نوش ته جناب نورادلين شفيع پور و ماكمله تلفين اب جناب بديع هللا امياين, مالحسن دوسفر به عتبات داش ته است ابر اول در اايم جواين به هجت حتصيل علوم ديين و ابر ّدوم براي سکونت داميي که در هامجنا مه وفات ايفت .ايشان دو مهرس اختيار منود ييك از اهل روس تايي امره که از اقوام مادري بود و ديگري مهرسي در کربال اختيار منود. This Article prepared by Adel Shafipour 15
روحاني عبارت بودند از -١ :جناب سيّد احمد علوي -٢جناب قُلي قُليزاده -٣جناب محمد حسن شفيعی( -۴ )47جناب مرتضي طاهري -۵جناب كليم هللا (كريم هللا ) قنبري -۶جناب نورهللا قنبري -۷جناب عزت هللا روشنكوهي - ۶جناب غالم عليپور -۹ذاتهللا[ ُمختآباد] پدر بابا قلی نوبخت [.در سالهای بعد حوريه خانم همسر جناب سيد احمد ,دختر جناب مير ضيغم امره،ای به عضويت محفل در آمدند .جناب مير ضيغم امره،ای 48اول شخصی بودند که جناب مال رمضان تلکی را در منزل خود ورود داده و اتاقی را در اختيارشان قرار داده،اند و ّاول من آمن روستائی امره میباشند وبه جهت جناب ايشان لوحی نيز از حضرت عبدالبهاء به افتخار ايشان نازل گرديده ،است که ذيالً در اينجا درج میگردد.
للا هُو ّ عزتست و يک طير باز سفيد شکار افکن ای ضيغم آجام رحمانی ،,نفوس به منزله طيورند ,يک پرنده عقاب اوج ّ للا النّفوس اطوارا ً .ولی و مرغی قمری مرغزار و چمن ,طيری کبک کهسار و صحراء و الله زار و دمن و خلق ّ تو ضيغم بيشه ذوالمنن باش و شکار افکن گرد تا در اين ميدان جوالنی کنی و چوگانی زنی و گوئی بربائی ,ولی به حکمت مسطور در کتاب .آن ديار موطن حضرت مقصود روحی و ذاتی و کينونتی ألحبّائه الفداست و شماها هموطنان نيّر آفاق ,مالحظه فرمائيد که چه سزاوار است .عع ( مکاتيب جلد -۸صص)۱۱۹ -۱۱۸.
از آنجائيكه ك ّل اعضا محفل روحاني فاقد سواد بودند بنا به توصيه جناب مالميري جناب نورالدين شفيع پور كه در صل پنجم يا ششم ابتدائي بودند در نفس جلسه حاضر مي شدند و تصميمات محفل را ياداشت مي كردند. آن زمان مح ّ کتابخانه و موقوفات
در روشنکوه در سال ۱۳٢۹کتابخانه ای تحت عنوان مال حسن عمو تأسيس گرديد و از طرف جامعه مساعدت شد ... «.به کتابخانه هاي جديدالتأسيس :پل سفيد ، ,ارطه ، ,روشنکوه مساعدت شده است( ».اخبار امري ،شماره ، ۴مرداد سال ) ۱۳٢۹ )استخراج از ابالغيه مبارک مورخه 20اگوست 1937ميالدي خطاب به محفل روحاني ملّي بهائيان ايران(
حظيره القدس زمين حظيرة القدس روشنکوه را جناب نور الدّين شفيع پور تقديم نمودند و احبّاي محل با تشريک مساعی ساختمانی در اين محل تاسيس نمودند .وقتي حظيره القدس ساخته شد زنگي نصب نمودند .در شبهايي که جلسه تشکيل مي شد براي خبر نمودن احبّا اين زنگ را مي نواختند .صداي زنگ تا روستای روبروآخورد ( )49و سادات محلّه ( )50مي رفت .ايام صيام ،وقت سحر و افطار نيز اين زنگ را به صدا در مي آوردند.
- 47محمد حسن شفيعي که مشهور به آقا معوبود .ايشان برادر عني هللا و معوي نورادلين شفيع پور بودند. - 48مصابيح هدايت جدل -۷ص ... -۲۳۵ .مال رمضان مه که چنني ديد خود از آهو دشت کوچيده به قريّه امره رفت به مزنل مشهدي مري ضيغم انيم که از جوامنردان حمل مشرده يم شد ,ورود کرد و او مه يک ابب ااتق به جنابش داد. ُ - 49ا ِخرد اي آخورد :ديه از دهس تان سورتيچي ،خبش چهاردانگه شهرس تان ساري و اقع در۴۳كيلومرتي جنوب رشيق ساري.
حمهل در جماور روس تايي کندس بنحمهل :ديه از دهس تان سورتيچي ،خبش چهاردانگه شهرس تان ساري و اقع در ۴۵كيلومرتي جنوب رشيق ساري دو روس تايي آخورد و سادات ّ - 50سادات ّ هستند و از روس تای آخورد ۲ايل ۳نفر به امر هبايئ اقبال منودند ,آقاي رمضان حاجيان و آقاي جبار هامشي که بواسطه تبليغ و رسپرس يت جناب اسامعيل علوي به امر مبارک اميان آورده و اب ازدواج ايشان اب يک دخرت هبايي موجب سکونت ايشان در روش نکوه گرديد.
This Article prepared by Adel Shafipour 16 51 مدرسه
در روشنکوه مکاني به عنوان مدرسه تأسيس نگرديد .حظيره القدس را مدرسه نمودند .مدرسه روشنکوه ابتدا به نام دبستان ملّي بهائيان روشنکوه بودّ .اولين معلّمي که در مدرسه روشنکوه تدريس کرد جناب ميرزا مهدي قنبري بود.که به گفته خودشان سال ١٣١٣تدريس در اين مدرسه را شروع نمودند .ايشان حدود ۴سال در مدرسه روشنکوه تدريس نمودند .جنابان :سيد اسماعيل علوي ، ، ,ضرغام الدّين علوي ,پنجعلی قنبری ,نعمت هللا عباسی ,رسول روشنکوهی ,وجيه هللا شفيعی و عده ای ديگر شاگردان ايشان بودند .بعد از ايشان شکرهللا خطيبي که اهل دامغان بود در روشنکوه ايمان آورد .سه الي چهار سال در روشنکوه تدريس نمود .معلّم ديگري از قم به نام حائري که در همان جا (قم ) ايمان آورد و خانواده اش اذيت و آزارش مي نمودند ،به روشنکوه آمد و حدود دو سال تدريس کرد .بعد از او امير هوشنگ فرهنگي که مسلمان و اهل تسنن و کٌرد بود ، ,حدود دو سال معلم بود, ايشان يازده ماه تدريس کتب علمی در مدرسه میکرد و بعد از تبليغ و آشنای با امر مبارک بوسيله جناب نورالدين شفيع پور يک ماه نيز به بچه ها دروس امري تدريس مي کرد .وقتي مدرسه دولتي شد به نام دبستان فيض روشنکوه تسميه يافت و پرويز ملکي به عنوان معلّم آمد .بعد از ايشان عزيزهللا سبحاني اهل زيرآب سوادکوه ، يک سال معلّم روشنکوه بود .به علّت نداشتن دانش آموز اين دبستان با همين نام به احمد آباد منتقل شد .سبحاني نيز به احمد آباد رفته تدريس مي نمود. تعصب و ُمب ِغض بود و اهانت مي کرد .و روزی که جناب سعيد خوان يغما از محفل عزيزهللا سبحاني ُم ِ مقدس روحاني ساري براي محفل روحاني روشنکوه پيام و متحد المآلی آوردند که درآن خبر صعود حضرت ولي صلين جشن برپا نمود .محفل روحاني عزيز امرهللا درج بود .سبحاني وقتي اين خبر را شنيد در مدرسه براي مح ّ روشنکوه به احبّا ابالغ کرد که بچه ها را به مدرسه نفرستند .چون مدرسه دولتی بود و به مدّت بيست روز تعطيل شد .محفل روحاني روشنکوه شرحي در مورد علّت تعطيلي مدرسه براي محفل روحاني ساري نگاشت .معلّم بعد از بيست روز خود را به اداره فرهنگ آن زمان معرفي نمود .رئيس فرهنگ علي درودکار ،عضومحفل روحاني ساري نيز بود .از سبحاني پرسيد :کجا بودي؟ سبحاني گفت :روشنکوه ! او ،سيلي به صورتش نواخت و گفت بيست روز است که مدرسه تعطيل شد و تو وظيفه داشتي خودت را معرفي کني .چه کار به دين مردم داري؟ اگر مي خواهي پرونده ات را به کارگزيني ندهم ,مثل بچه آدم برو درس بده. صل نداشت نمي توانستند به نام روشنکوه مدرسه باز کنند در نتيجه به در دوره سپاه دانش 52چون روشنکوه مح ّ اسم شهاب روشنکوه مدرسه باز کردند .روشنکوه دو قسم شد -١روشنکوه -٢شاب نام. معلّمين سپاه دانش به نام هاي اصغر مهاجر زاده، ,سيد رضا اسکوئي و علي اکبر کرمانيان در سه دوره به روشنکوه آمدند که هر دوره يک سال بود .بعد از سپاه دانش معلمي به نام غالم فکري از خوي آمد .مدّت دو سال تدريس نمود .در دوره سبحاني مدرسه به احمد آباد منتقل شد. ()53 در تحقيقي که خانم شقايق ايقاني در رساله پاياني خود داشته اند راجع به تأسيس مدرسه در روشنکوه مطالب ذيل را نقل نموده اند:
ّاولين مدرسه روشنکوه به همت محفل روحاني آن حدود سال ١٣١۴ه.ش افتتاح شد و به نام مدرسه ملّي بهائيان روشنکوه مشهور گشت .اين مدرسه چهار کالسه بود يعني شاگردان در يک کالس در چهار رده مي نشستند.
- 51مدارس فراموش شده هبائيان آموزش وپرورش نوين در ايران ۱۸۹۹ -۱۹٣۴م -سيل شاهور صص٢۸٢-٢۸۱ . - 52س پاه دانش :مطابق الحيه اجياد س پاه دانش ماده ۵و ۷و ۸ديپلمه ها و مراتب ابالترشان اب قيد قرعه وارد س پاه دانش شده و چهار ماه آموزش ديده و بقيه دوره خدمت رسابزي را در ييك از روس تاها به كوداکن روس تايي دانش يم آموختند (.اترخي مازندران اسامعيل همجوري ،ج، ۲ص ). ۳۳۲
- 53اترخيچه مدارس هبايي مازندران – صص١۵۵ -١۵۰ .
This Article prepared by Adel Shafipour 17
محل و ساختمان مدرسه محل مدرسه ابتدا در منزل خود احبّا بود ولي بعدا ً ساختماني براي مدرسه ساخته شد که حظيره القدس هم بود و بر طبق ساختمان هاي آن دوران ديوارهايي از گل داشت در ابتدا اطفال در يک اتاق بر روي نمد مي نشستند ا ّما به تدريج نيمکت هاي چوبي براي آنان ساخته شد و به مدرسه شکل پيشرفته تري داد. مدير -ناظم در هر مرحله معلّم نقش مدير و ناظم را هم داشت و مدير و ناظم مستقلي براي مدرسه وجود نداشت. معلّمين ّاولين معلّم دبستان روشنکوه آقا ميرزا مهدي قنبري بود .ايشان از شش سالگي به همراه جناب عبدالعلي مظلوم معروف به شهاب به ايول رفتند .حدود سه سال در ايول تحصيل کردند سپس به ساري رفته در منزل شيخ زين العابدين ابراري ( معلّم مدرسه تأييد ساري ) در مدرسه فوق الذکر به مدّت دو سال تحصيل نمودند .وقتي به زادگاه خود ،روشنکوه بازگشتند حدود پانزده سال داشتند .در اين هنگام به تشويق احبّاي روشنکو ه علي الخصوص آقا نورالدين شفيع پور و آقاسيد احمد علوي شروع به تدريس کردند و بدين ترتيب مدرسه روشنکوه شروع به کار نمود. در همان سال ّاول شهرت افتتاح اين مدرسه بهائي سبب گرديد تا ارباب روستای مجاور روشنکوه, يعنی روستای حاجیکال ( که غني خلخالي نام داشت و فرد ُمتعصبی بود ) با کمک حکومت ناحيه ژندارمی, با رشوت استواری را به روشنکوه گسيل نموده ,سعي در تعطيل مدرسه نمايد .آن ژندارم نيز چند تن از اعضاي محفل روحاني روشنکوه را دستگير نموده ,چوبکاري کرد و پس از اخذ جريمه آنان را نزد ارباب ،غني خلخالي برد ,او نيز که فرد سالوسی بود وقصد آشکار نمودن دشمني خود را نداشت به ظاهر وساطت کرده اعضاي محفل را آزاد کرد. در اين واقعه معلّم و اطفال دبستان از ترس متواري گرديده ,مدّت سه روز پنهان شدند .اين مسئله باعث شد که ناچارا ً تابلو مدرسه برداشته شود .ا ّما تعليم اطفال همچنان ادامه داشت .بعد از حدود چهار سال آقاي قنبري دست از تعليم کشيدند و مدرسه شش ماه تعطيل گرديد تا اينکه معلم جديدي به نام شکرهللا خطيبي عهده دار تدريس در دبستان گرديد ( ايشان اهل سمنان و مسلمان زاده بودند ا ّما توسط بهائيان بزرگ شده ,اظهار ايمان مي نمودند) آقاي خطيبي 54حدود سه سال به امر تدريس اشتغال داشتند. پس از ايشان نوبت به آقاي حائري رسيد که ظاهرا ً براساس تقاضاي محفل روشنکوه از سوي محفل روحاني ساري به روشنکوه فرستاده شدند .ايشان بهائي و اهل قم بودند و در مجموع دو سال در اين مدرسه تدريس نمودند .پس از آقاي حائري نوبت به فرد مسلماني به نام امير هوشنگ فرهنگي 55رسيد که اهل
- 54آقای شکرهللا خطيیب که از اهایل مسنان بودند و اب آش نا شدن اب آقای نورادلين شفيع پور برای معلمی و تدريس به روش نکوه آمدند .بعداً به ساری آمدند و اب خانواده جناب شفيع،پور معارشت داشتند و به امر مبارک اميان داشتند و ايشان اب خامنی از اهایل چورت که مسلامن بود ازدواج منودند و در آجنا سکونت منودند وصاحب يک دخرت و پرس شدند ,و در اايم کهولت به ساری آمدند و بعداً بوس يهل جناب همندس س ياوش شفيع،پور در رشکت اکغذسازی ماان -اکاندایي مشغول به اکر شدند ,ايشان خيیل دوست داشتند دخرتشان ازدواج هبایي مناييد ,پرسش نزد نگارنده درس رايیض و فزييک و عریب برای رفع اشاكل می خواند .وبه تشويق جناب خطي یب ما اب مه حصبت های امری می کردمي و به مطالعه کتب امریي عالقه داشت و اظهار اميان می منود و نگارنده ايشان را نزد جناب تولكی بردم و اظهار اميان منود ,اما در آن هنگام که تشکيالت در ايران بنا به داليیل امنيیت تسجيل منی منود و مناز مه حفظ کرده و می خواند و مناجات تالوت می منود .اين دوست عزيز و وجود انزنني متاسفانه در جنگ ايران و عراق کش ته شد و جناب خطيیب بعد از مرگ ايشان دق کرده و به عامل ابال صعود منود .رضوان هللا عليه. - 55جناب امري هوش نگ فرهنگی بنابه گفته جناب جالل و هوش نگ شفيع پور ايشان از اهل تسنن بودند و از اهایل کرمانشاه و الكس دبريس تان را متام کرده بود و ايشان اب پرس معوی شان که هر دو عاشق دخرت يکی از اقوام بودند به نزاع می پردازند و چون اکر به مشاجره کش يده و ايشان پرس معوی خود را کتک زده و جون او بيهوش شد ,ايشان به خيال آنکه او به قتل رس يده بدون اطالع خانواده می،گريزد و رس از مازندران در آورده و نزد اشکوری ها [افرادی که در آن زمان درختان را قطع کرده ,الوار می ساختند] به عنوان آشپز مشغول می شود اما گواي در اين اکر همارت نداش ته ,آهنا او را اخراج منودند و او به امحد آابد آمده و نزد جناب رضغام ادلين علوی رفته و تقاضا اکر می،کند که به عنوان چوپان او را مشغول منايد .در مهني هنگام آقای نورادلين شفيع پور و آقای .....از طرف حمفل ساری که مرکز قسم بود به امحد آابد آمده و برای تشکيل حمافل ابزايرخيل و رسات و امحد آابد اقدام به تشکيل منايند و چون اايم عيد رصوان بود و شب در مزنل جناب رضغام علوی همامن بودند جناب فرهنگی نزي خيیل اب کامل ادب و خضوع نشس ته بود آقای [....از احباء] مس ئهل،ای طرح منود و پاخس را از حارضين طلب منود ,ايشان
This Article prepared by Adel Shafipour 18
کردستان بود که به طور اتفاقي ساکن روشنکوه گرديده بود .ايشان نيز حدود دو سال عهده دار تدريس در دبستان گرديدند .آخرين معلّم دبستان فردي مسلمان ا ّما محبّ به نام حسين جاللي بود که اهل کلکنار بود و مدت يکسال در روشنکوه تدريس نمود.
محصلين در سال ّاول تاسيس مدرسه تعداد شاگردها تنها شش نفر بود به اسامي -١ :ضرغام الدين علوي -٢ رسول روشنکوهي -٣وجيهللا شفيعی -۴نعمتهللا عباسي -۵اسماعيل علوي -۵پنجعلي قنبري سال دوم از روستاي سُقُندين کُال( ِسقِندي کِال ( )56يک نفر ُمحصل جديد به نام سيد علي اکبر احمدي به اين جمع اضافه شد .در سالهاي بعد تعداد شاگردان اندکي افزون گشت... دروس ،شامل موارد ذيل بود -١ :حساب و شمارش -٢فارسي -٣امالء -۴مشق خط -۵تاريخ -۶جغرافيا. وسايل نوشتن شامل دفتر ،قلم ني و مداد بود .دفتر از ساري تهيه مي شد .اما قلم ني ها را به کمک ني هاي بلند مي تراشيدند و براي مرکب نيز از دوده چراغ نفتي استفاده مي کردند و مرکب مي ساختند. مخارج مدرسه :از شاگردان با بضاعت حدود پنج قران شهريه گرفته مي شد به عالوه توسط اهالي محل برنج ،حبوبات ،سبزيجات ،مرغ و خروس به معلم اهدا مي شد ...حدود سال ١٣٢۶ه.ش مکرر محفل روحاني روشنکوه و پيگيري و حمايتهاي بي دريغ آقا سيد احمد ّ براساس تقاضاهاي مقدسي بالخره مدرسه روشنکوه دولتي گرديد و به نام مدرسه فيض روشنکوه در همان محل حظيره القدس شروع به کار نمود 57".اما چون شاگرد نداشت عمالً تعطيل گرديد و باالخره در سال ١٣٣۷به روستای احمد آباد انتقال يافت.
حمام جناب نيکائين در روشنکوه حمام ساختند .سه تا دوش داشت .حمام مزبور در حال حاضر تخريب شده است و خانه هاي مسکوني هر يک داراي حمام مي باشند.
گلستان جاويد گلستان جاويد روشنکوه اول در پاببن محل بود که مشهور به پايين مزار بود ,بعد از صعود جناب آقا سيّد عبدالحسين نو ٴه آقا سيّد محمد رضا شهميرزادي ,ايشان در روشنكوه صعود نمود و وصيت نمود که او را روی تپه،ای که در باالی آن قريه بود به خاك سپارند ,ايشان با آقا عين هللا پدر جناب نورالدّين شفيعپور از اهالی روشنکوه در امره و ساري ،در مدرسه مصطفي خان درس مي خواندند .آقا سيّد عبدالحسين بر اثر بيماري
بالفاصهل آنرا جواب می گويند و جناب شفيع پور از او س ئوالیت منودند و پرس يده که آاي ايشان حارض هستند که به چبه ها درس بدهند و در مقابل مزد و اجرت درايفت خواهند داشت ,ابری ايشان اب کامل ميل قبول می منايند و در کتاب مدارس هبایي در مازندران شقايق خامن ايقاین مه اين مطلب نقل شده است که ايشان بعد از دو سال متوجه می شوند که فرد ضارب منرده و از آقای شفيع پور در خواست می کند ات ايشان به شهر خود برگردند و مهو دراين مدت بوس يهل جناب نورادلين شفيع پور تبليغ می شود و کتب هبايي را مطالعه می کند و به شاگردان خود بدر خواست ايشان درس اخالق مه می دهد ,از معوجامن هوش نگ شفيع پور نقل هست که می گويد ما مناز کبري و خيیل از ادعيه های هبايي را از ايشان آموختمي و مهو متنای قلیب خود را به جناب شفيع پور می گويد که ميل دارم قبل از ابزگشت به آغوش خانواده به متنا و آرزوی قلبمي به زايرت بيت مبارک شرياز بروم و قبل از ترک ايشان احبا در روش نکوه و حمفل روحاین جلسه تشکيل می دهند و حدود ١۰۰تومان مجع،آوری منوده و به او هديه می دهند و ايشان مه ّاول به زايرت بيت مبارک رفته و بعد به شهر خود بر می،گردد و بعداً ادامه حتصيل داده و به مقام و رتبهٴ دادس تان فرمانداری اس تان ايالم می،رسد .يکی از دوس تان غري هبايي به نزد جناب شفيع پور ( پدر بزرگ) آمده بود و چون در آجنا اکر می کرد ,توصيه ای بگريد و بعداً برای پدرم تعريف می کرد وقیت جناب فرهنگی انمه،ٴ جناب شفيع پور را گرفت ,آنرا بوس يد و بر روی چشم هناد و گفت اطاعت امر ايشان می منامي و اکرش را اجنام داد .از حمبت خارها گل می شود. ( - 56سقندي الك :ديه از دهس تان لكيجان رس تاق خبش مركزي شهرس تان ساري ،واقع در ٢٣كيلومرتي جنوب خاور شهر ساري) . ( - 57مدارس هبايئ در مازندران ،نوش ته شقايق ايقاين ،صص).١۵۵ -١۵۰ .
This Article prepared by Adel Shafipour 19
تب زرد ) (Salmonella Typhiصعود نمود و ّاولين قبر گلستان جاويد روشنكوه قبر ايشان مي باشد و به نام " قبرآقا " مشهور است .بعد عين هللا که براي ادامه تحصيل به طهران ،مدرسه تربيت رفته بود و ايشان نيز بعد از يک سال بعد از صعود دوست عزيزش به همان مرض تب زرد گرفتار شده و صعود نمود .و در همان گلستان جاويد دفن گرديد.
نواحي اطراف قريه روشنكوه 58 كوت
كوت در دو كيلومتري شمال غربي شعبان خيل و مابين کياسر و کلکنار و شمال غربي ايول در پشت کوه واقع است. بعد از اخراج احبّا از کلکنار و سکونت آنان در ِپرچشمه و سپس بر اثر اذيت و آزار که منجر به ترک از اين محل شدند و عده اي از آنان از ِپرچشمه به کُوت مهاجرت نمودند و در اين مکان جديد که مرتع مناسبي براي دامهايشان بود سکني گزيدند. از جمله واردين به ِپرچشمه خانواده هاي قهرمان دارابي ( فرزند داراب ) ،سيد علي ( داماد کربالئي شفيع ) و عبدالعلي ظهوري ( فرزند ظهورهللا ) بودند .به مدت کوتاهي بعد از سکونت دراين محل از طرف اهالي دو روستاي سنُور و تِرکام دچار تضييقات شديده شدند که در اثر آن قهرمان دارابي ترک محل گفته و ساکن روستاي ايول شد. َ آقا سيد علي که به اعزاز وي لوحي از ساحت جمال اقدس ابهي نازل گرديده بود از اين مکان به روشنکوه مهاجرت نمود .وي يکی از ّاولين افراد ساکن اين محل جديداالحداث مي باشد. عبدالعلي ظهوري که در اثر تضييقات شديده به جنگل پناه برده بود ,دچار بيماري گرديده بود و به روايتي با نزديک شدن به پناهگاه خرس و در اثر حمله خرس از بلندي پرت شده و دچار قطع نخاع شد و تاآخر عمر قريب چهل سال در بستر بيماري بود .وي بعد از ترک کوت به موزيساهاء[سايه درخت موزی(نوعی بلوط)] در شمال روشنکوه ساکن گرديد .از آنجائيکه مرتع موزي ساهاء متعلق به جنگلباني و دولتي بود وي را از اين مکان اخراج نمودند ,لذا به روشنکوه رفته و در همين مکان صعود نمود. 59 سرا َمش َهد ِ
مشهدسرا يا به مازندرانی( َمشت ِسره يا َمش سِره )واقع در ملک بازيارخيل و در سه کيلومتري شمال شرقي روستاي بازيارخيل واقع شده است. احبّاي کلکنار که از ِپرچشمه آواره شدند گروهي به کوت و شعبان خيل رفته و گروهي به مشهدسرا اقامت نمودند. از جمله ّاولين خانواده هاي ساکن اين محل عبارتند از :مشهدي داراب و برادرش جمشيد و افالطون فرزند جهان بيک بودند .و بعدا ً خانواده هاي ميرزا عين هللا ،پدرآقاي نورالدّين شفيع پور ، ,محمد حسن مشهور به آقا عمو برادر عين هللا ,و سيد احمد علوي ساکن مشهدسرا شدند .اين عزيزان با خانواده بعدا ً در مرتع َرش َمنگُو[روشنکوه] را خريده و در آنجا سكني گزيدند و روستای روشنکوه احداث شد.
60 شعبان خيل - 58نقشه الربز رشيق ،گيتا ش نايس ،شامره . ١۵۶ر جوع كنيد به شامره ، ١۰ص . ۵۵٣ - 59نقشه الربز رشيق ،گيتا ش نايس ،شامره . 156ر جوع كنيد به شامره ، 10ص . 332 - 60نقشه الربز رشيق ،گيتا ش نايس ،شامره . 156ر جوع كنيد به شامره ، 10ص . 429 This Article prepared by Adel Shafipour 20
دهي از دهستان سورتيچي بخش چهاردانگه با طول جغرافيايي ۵٣درجه و ۹دقيقه و عرض جغرافيايي ٣۶درجه و ١۵دقيقه با ارتفاع متوسط ١۵۷٠متر ،ميانکوهي ،معتدل مرطوب که در ١۶کيلومتري خاور کياسر(حدود سه کيلومتري ايول) واقع است.کوه کيکول در يک کيلومتري جنوب باختر و کوه قلعه شاه دِژ در چهار کيلومتري جنوب آبادي است". [پرچشمه] رفتند .بعد از تضييقات وارده در کندسبن عالیکال احبايي که از کلکنار اخراج شدند و به کندسبن عالیکِال ِ شبُنخِ ل = به معنی محل خيمه و [پرچشمه] که مجبور به ترک اين محل شدند ،عده اي از آنان به شعبان خيل ( َ ِ خرگاه چوپانان) کوچيدند .ساکنين ّاوليه اين محل عبارت بودند از :ظهوري ها ، ,فرزندان ظهورهللا ظهوري که اسامي آنها عبدالعلي ، ,نورهللا ، ,گل بابا و ابراهيم بوده است.الزم به ذکر اينکه عبدالعلي با خانواده از ِپرچشمه به کوت رفت و برادران نورهللا و گُل بابا ساکن شعبانخيل شدند و ابراهيم در ِپرچشمه فوت نموده بود.نگارنده در ايامی که در ايران ب ودم و با پدر بزرگم معشور و مألوف بودم موفق به زيارت لوحی خطی از جمال مبارک, حضرت بهاءهللا گشتم که به اعزاز اين جناب ابراهيم نازل گشته بود و در آن بشارت می دهند که نفوسی از اين خطه قيام نموده و موفق به خدمات جليله در آينده ايام می گردند .خوشبختانه اصل الواح به دائره مطالعه آثار ارجاع گشته و فتوکپی آن را مسترد داشتند .به غير از افراد مذکور ، ,دو خانواده به نامهاي برادران جان هللا و باب هللا ولي پور نيز در شعبان خيل سکونت اختيار نمودند و در اين محل محفل روحاني تشکيل شد. در ابتداي ورود احبا به اين محل ،به صور ت ييالق و قشالق زندگي مي کردند .سکونت ثابت در اين محل نداشتند و بعدا ً که در کنار دامداري به کشاورزي پرداخته و سکونت ثابت اختيار کردند از امکانات ايول مثل مدرسه و حمام استفاده مي کردند از آنجايي که در اين روستا خانواده غير بهائي ساکن نبودند لذا از جنبه درون روستايي در امان سنُور و مسلمين ايول دچار تضييقات مي شدند.بودند ولي گهگاه از جانب روستائيان اطراف مثل َ در واقعه سال ١٣۶٢که منجر به اخراج احبا از ايول گرديد مسلمين ايول و اطراف قصد اخراج احبا از شعبان خيل را داشتند ،که اقدامات آنان منجر به نتيجه نشد واحباي شعبان خيل در واقعه مذبور به کمک و مساعدت احباي ايول از جمله پناه دادن به بعضي از آنان پرداختند .هم اکنون بيش از ١٢خانواده در اين محل ساکن مي باشند.
61 قريه كندسبن(جديد) قريه كندسبن در چهار كيلومتري شم ال روشنكوه و در دو كيلومتري آخورد واقع است ".دهي از دهستان سورتيچي بخش چهاردانگه طول جغرافيايي ۵٣درجه و ٢١دقيقه و عرض جغرافيايي ٣۶درجه و ٢۴دقيقه ،ارتفاع متوسط ۸٠٠متر ،پايکوهي ،معتدل مرطوب ،در ۴٣کيلو متري جنوب خاور شهر ساري ،رودخانه پالروي از يک کيلومتري جنوب آبادي گذشته و به درياي خزر مي ريزد". شغل ساكنين كندسبن دامداري ، ,كشاورزي و کارگري مي باشد. وجه تسميه کندسبن
کندسبن لهجه محلي است يعني زير درخت ازگيل .ممکن است اسم قديم کندس بن ، ,کهنه دِژبن بوده باشد. (يعنی زير دژ کهنه). چگونگي مهاجرت به كندسبن ميرزا علي ساكن روشنكوه صاحب پنج فرزند بود بنام :خديجه ، ,گوهر ، ,علي مدد ، ,غالم و ننه جان بود, غالم علیپور که ساکن روشنکوه بود و هم عضو محفل روحانی بود و مال و َحشَم داشت و مرتع کندسبن را به - - 61نقشه الربز رشيق ،گيتا ش نايس ،شامره ، ١۰ص ) ۵۵۵.
This Article prepared by Adel Shafipour 21
اتقاق برادرش علیمدد اجاره کرده بود ,بعدا ً آنرا خريد و برای دام خود پايگاهی درست کرد که به زبان محلی بُنِه سر میگويند و بعد به نزل َ يا َم ِ اتفاق همسرش بي بي و فرزندانش و برادرش علی مدد و پسران و همسرش و خواهرانش به غير از خواهر بزرگش [خديجه خانم مادر بزرگ نگارنده] به آنجا کوچ کردند و در آنجا خانه ساختند و به تدريج در آنجا روستای کندس بن را تشکيل دادند و زمين آباد کردند و مزرعه گندم و جو و برنج احداث نمودند .و بعد از صعود اين دو برادر: غالم و علی مدد ,فرزندانشان در آنجا زندگی میکردند .غالم دو پسر به نامهای فتحعلی و لطفعلی داشت که فاميلی علیپور را برگزيدند .علی مدد چهار پسر به نامهای -١سيفعلی -٢علی،گل -٣ميرزا گل -۴رضاگل داشت که فاميلی علیزاده را برای خود انتخاب نمودند .اين عزيزان ساکنين اوليه کندس بن بودند.
تأسيسات امري محفل روحاني
اولين اعضا محفل روحاني قريه كندسبن عبارت بودند از -١ :غالم علي،پور -٢ ، ,علي مدد عليزاده-٣ ،)62 ( , موسي يحيي پور -۴، ,فتحعلي علي،پور ،-۵ ,،لطفعلي علي،پور ،-۶ ,سيف علي عليزاده -۷، ,شوقيه جعفري، , -۸زيور عنايتي و -۹نماينده اي از روشنكوه آقای ميرزا مهدی قنبری .سال تأسيس محفل روحاني ّکندس بُن حدود ١٣٢٠شمسي مطابق ١۹۴١ميالدی مي باشد.
علت تضييقات در كندسبن
در سال ١٣۶١شمسي شخصي بنام اسدي كه حجّتي و از اهل شهرستان بهشهر بود ،اهالي اطراف كندسبن ( مثل سادات محله ) را عليه بهائيان تحريك مي كرد .فردي در كندسبن بنام علي گل علي،زاده كه همسرش مسلمان بود و او نيز در اثر فشار و کتک خوردن تبري نمود ,و تنها دخترش ناهيد و پسرش برارگل استقامت نموده و در ظل امرند .در ضوضای آن سال مدت ۴۵روز علي عليپور ,ناهيد عليزاده ,قدير قنبري و جان آقا عليپور در ساري مسجون شدند .ناهيد عليزاده را به اجبار خواستند تبري نمايد ا ّما او استقامت نمود و بعد از آزادي با جان آقا علي،پور ازدواج كرد .ناهيد علی پور اسوه استقامت بود و او را چند نفر از دشمنان امر از اهالی سادات محلّه به کمک برادر کوچکش به نام داريوش او را کتک زدند که تبری نماييد ,ايشان استقامت نمود و در آخر از خانه پدری فرار نموده و به کمک برادر بزرگش آقا برار گل که او نيز بهائی بود به خانهاش پناه برد. تبري نمودن يك خانوار دركندسبن و اخراج احبّاي بازيارخيل يکی ديگر از روستاهای که اقليت بهائی داشت و آنها را اخراج نم ودند ,باعث شدت ايذا و اذيّت سادات محله اي ها بر احبّاي كندسبن شد .بطوريكه زراعتشان را از بين بردند .در چاه آب آشاميدني فضوالت حيواني و ادرار انساني مي ريختند .تنورشان را خراب كردند.و در و پنجره حانههايشان را شكستند .اموالشان را تاالن و تاراج كردند .منازل احبّا را ويران نمودند .دامها را تار و مار نموده و بعضی از گاوهای جناب لطفعلی و فتحعلی علی،پور را تبر زدند .وقتي عرصه بر احبّا تنگ شد براي چاره جويي از مسئولين جامعه ساري( محفل روحانی ساری) و احبای روشنكوه تقاضاي كمك نمودند .نهايتا ً تصميم بر اين شد كه چون بعضی از احبّاي روشنكوه نيز دامدار هستند احبّاي كندسبن را بپذيرند .احبّاي كندسبن بعد از شش ماه تحمل مصائب بيشمار در شهريور سال ١٣۶١مطابق سپتامبر 1982كندسبن را به مقصد روشنكوه ترك نمودند. خانواده لطفعلی عليپور مدت سه ماه در منزل نورهللا قنبري بودند .تا اينکه كلبه در زمين سيد اسماعيل علوی برای خود ساختند و بوسيله نايلون و کاه پوشش دادند .خانواده فتحعلی علی پور برای مدتی کوتاه در منزل شکوه خانم و سعيد خان خوان يغما بودند و سپس در مرتع قسمت پايين روشنکوه که نزديک به کندس بن بود برای دام
- 62عيل مدد برادر غالم عيلپور بود و انم خانوادگي خود را عيل زاده گذاشت.
This Article prepared by Adel Shafipour 22
خود پايگاهی درست نموده و کلبهای با علوفه و نايلون ساختند که نهايتا ً در همينجا منجر به قتل و شهادت خانم گلدانه علی پور شد .و خانواده سيفعلی و رضا گل به شهر ساری کوچ نمودند و ميرزاگل علی زاده نيز به خانه آقا جالل شفيع،پور [پدر نگارنده] در روشنکوه کوچ کرده و سکونت نمودند.
احمد آباد ( کُنتا )
وجه تسميه احمد آباد : " احمد آباد 63دهي از دهستان بخش چهاردانگه هزارجريبي با طول جغرافيايي ۵٣درجه و ١۸دقيقه و عرض جغرافيايي ٢۶درجه و ٢۷دقيقه وارتفاع متوسط ٣۶٠متر ،ميانکوهي ،معتدل مرطوب ،در ٢۹کيلومتري جنوب خاور ساري واقع است .زارم رود که از کوه گلدين سر چشمه گرفته از جنوب آبادي مي گذرد و به رودخانه تجن و به درياچه خزر مي ريزد". نورالدين شفيع پور چهار دانگ اين مرتع را ،دانگي چهل تومان خريداری نمود و ،زمين احمد آباد که سابقا ً به کنتا مشهور بود را به نام سيد احمد علوي از اشجع الملک ،ورثه حاج مصطفي خان سورتيچ و دو دانگ را از شيخ حسين روحي خريداري نمود و چون سيد احمد علوي حضور نداشت به نام خودش قباله صادر کرد و بعدا ً به سيد احمد علوي انتقال داد بعد از آبادی و مهاجرت اوليّه احباء به اين محل و تاسيس روستای بهائی به احترام و مساعدت و خدمات ايشان به احبای آلهی ,آن روستا را به احمد آباد تسميه نمودند.
وجه تسميه کُنتا
دره با سنگ چيده شده است .طول طاق ديواره دره اي دارد که ديواره اين ّ کُنتا يا کُهنه طاق – احمد آباد ّ ١٠٠الي ١۵٠متر و عرض طاق ٢.۵متر و قطر طاق ١.۵الي ٢متر مي باشد. روايت مي کنند که سنگهايي به نام فخرآرا در احمد آباد پيدا شد ، ,داللت بر اين دارد که قديم االيام اسم احمد آباد فخرآرا بود و شهر بود .زمانيکه با تراکتور زمينها را شخم مي زدند ،لوله هاي سفالين پيدا کردند که نشان دره سدّ دره ,که بر اين ّ دره اي است به نام هفت ّ دهنده لوله کشي شهري بود .مي گويند وسط دوکوه در احمد آباد ّ بسته بودند .اسم اين سدّ به لهجه محلي معروف به دِب دَچيه ( ( Debdachiehاست .آنچه در افسانه ها و دساتير نقل شده است که ديو و رستم با هم جنگ داشتند ،ديوها اين سدّ را ساختند که کسي اذيتشان نکند .رستم اين سدّ را با کالهخود خود خراب کرد و آب سدّ جاري شد.
مهاجرت احبّا از روشنکوه به احمد آباد
در نقشه هفت ساله دوم ايران كه از سال ١٣٢۵شروع و در سال ١٣٣٢اختتام يافت 64.محفل روحاني ساري از محفل روحاني روشنكوه تقاضا نمود كه از روشنكوه مهاجر به آزادگُله ساری 65بفرستند .محفل روحاني روشنكوه سه خانوار را در نظر گرفت -١ .مسعود خوان يغما -٢حسينعلي داودي -٣خيرهللا قلي زاده .آزادگُله باغ باقراف
- - 63نقشه الربز رشيق ،گيتا ش نايس ،ر .ك به شامره ، 10ص21
- - 64نقشه هاي حرضت ويل امرهللا :نقشه ۴۵ماهه ،رشوع ١٣٢١:ش ايل ١٣٢۵ش ،نقشه هفت ساهل دوم ايران ،رشوع ١٣٢۵:ايل ، ١٣٣٢نقشه ده ساهل هجاد كبري اكرب ،رشوع : ١٣٣٢ايل (. ١٣۴٢پيام هبايئ ،ش ، ٢۸٢ص )٢۷
- 65آزادگهل :ديه از دهس تان اندورد ،خبش مركزي شهرس تان ساري ،واقع در يك كيلومرتي خاور ساري) . This Article prepared by Adel Shafipour 23
عبدالرفعان بينايي مستأجر آن باغ بود .يک هکتار زمين را براي سه خانوار مذکور در نظر گرفتند. ّ ها بود و اعضاي محفل روشنکوه در مورد مهاجرت اين سه خانوار تجديد نظر نموده ,گفتند ،چون يک هکتار زمين براي سه خانوار که دامدار نيز مي باشند کافي نيست .به محفل روحاني ساري گفتند که به جاي سه خانوار ,نُه خانوار به کُنتا( احمد آباد فعلی) که مرتع بود و قبالً خريداري شده بود ,به مهاجرت بروند .محفل روحاني ساري و محفل ملّي تصويب نمودند .اولين مهاجر قريه احمد آباد در سال ١٣٢۷شمسي رحمت هللا اکبري بود .و درسال ١٣٢۸شمسي گروهی از احبای روشنکوه که جنابان ،-١ :مسعود خوان يغما -٢ ، ,ضرغام الدين علوي -٣، ,رحمت هللا اکبری-۴ ،خيرهللا قلي زاده – ۵,حسينعلی داودی -۶ ,ميرضيغم حسيني -۷ , ,رضا واحدي -۸، ,سهراب دارابي -۹، ,علي گل گُلي ,و -١٠آقا گل گلي بودند به احمدآباد هجرت کردند . واز ديگر مهاجرين اوليّه به احمدآباد ,سيّد ولیهللا هاشمی امرهای بود .ايشان به همراه خواهرش به نام سيد معصومه هاشمی امرهای که مسلمان بود و با ازدواج خواهرش با آقا سيد ابراهيم علوی فرزند آقا سيد احمد علوی روشنکوهی به روشنکوه آمد ,سيد ولي هللا هاشمي نيز مسلمان بود اما با ايمان خواهرش به امر بهائي مومن گرديد و دراثرتبليغ ايشان ,و در اثر معاشرت با احباء ,مخلص و مومن به امر ابهی' گرديد ,آقا سيدوليهللا هاشمي در ايران صعود نمود وخانواده وی در امريکا سکونت دارند. مره ,آقا حبيب هللا زاهدي ,که در امره به وسيله جناب مالّ رمضانعلي بقائي تيلکي و از ديگر مهاجرين اَ ِ ايمان آورد .به علّت ضرب و شتم و آزار واذيت اهالي امره به اتّفاق خانواده خويش به احمد آباد هجرت نمود. همسرش زن مؤمنه و باسوادي بود و در ايام کودکی در مکتبخانه جناب مال رمضان تيلکی درس می خواند و بعدا ً رويای صادقه طلعات مقدّسه را ديده و همين امر باعث ايمان او مي گردد .در حال حاضر شش فرزند او در ظل امرآلهی مي باشند. ديگر مهاجرين به احمد آباد عبارت بودند از -١ :محمد موفّقي ايولي با خانواده ٢ ،الي ٣سال ساکن احمد آباد بود؛ بعد به بازيار خيل رفته ٢الي ٣سال نيز آنجا بود ؛ بعد به قريه ايول بازگشت و سرانجام ساکن شهرستان ساري گرديد -٢.محمد ابراهيم خداوند ايولي ابتدا به احمد آباد مهاجرت نمود ،بعد از آنجا مهاجر سرتا شد ,سپس به ايول بازگشت وسرانجام ساکن شهرستان ساري گرديد -٣ .فغان هللا مرادي -۴ ، ,غني،هللا مرادي -۵، ,عبدالخالق مرادي -۶، ,نصرت هللا ثابتيان ايولي و -۷ضياءهللا ثابتيان ايولي ابتدا به احمد آباد رفتند و از آنجا به سرتا مهاجرت سقِنديکُال نمودند .ديگر مهاجرين به احمد آباد امام قلي جذباني ايولي و محمد درخشان بودند .محمد درخشان ابتدا در ُ 66و به عنوان ميراشکار(شکارچی حيوانات وحشی) به احمد آباد آمده و در اثر تبليغ و معاشرت با احبا به امر آلهی مومن گرديد و ازدواج بهائی نمود و فرزندان او در ظل امر آلهی می باشند.
تأسيسات امري: محفل روحاني
محفل روحاني قريه احمد آباد در سال ١٣٢۹شمسي مطابق 1950ميالدی تشکيل شد .اعضای محترم آن -١آقای مسعود خوان يغما -٢آقای ضرغام الدين علوی -٣آقای خيرهللا قلي زاده -۴ ,آقای ميرضيغم حسيني-۵، , آقای رضا واحدی -۶ ,آقا رحمت هللا اکبري -۷آقای سهراب دارابی -۸آقای حسينعلی داودی -۹آقای ِعطرهللا عباسی. لجنات
- 66سقندي الك :ديه از دهس تان لكيجان رس تاق خبش مركزي شهرس تان ساري ،واقع در 23كيلومرتي جنوب خاور شهر ساري
This Article prepared by Adel Shafipour 24 67 لجنه جوانان « :لجنه جوانان احمد آباد در قسمت امري ساري در سال ١٣٣۴مطابق 1955ميالدی تأسيس شد.
تأسيسات مادي مدرسه
دبستان دولتي فيض روشنکوه به علّت نداشتن شاگرد در سنه ١٣٣۷شمسي به احمد آباد منتقل شد .و اولين معلم آن عزيزهللا سبحاني بود .زمين مدرسه احمد آباد را آقای مسعود خوان يغما تقديم نمودند .دانش آموزان از سرتا ،,پيسر و بازيارخيل نيز به احمد آباد مي آمدند .بچه هايي که از بازيارخيل به احمد آباد مي آمدند بعدا ً به همان مدرسه 68 بازيارخيل مي رفتند .از جمله معلّميني که در احمد آباد تدريس مي کردند ،عبارت بودند از :رحمن لطفي از نُوده( ) که جزو کليجان روستاق است حدود ١٠سال تدريس کرد .فخرالدين صفائي ،ايشان حدود ۸سال معلّم احمد آباد بود .آخرين معلّم دودانگه اي بود .مدرسه احمد آباد به علّت رفتن افراد به شهر و نداشتن شاگرد ،پاييز سال ١٣۸٠ شمسي منحل شد. حظيرة القدس
احمد آباد حظيرة القدس نداشت.
حمام
سال ١٣۴٠شمسي مطابق 1961ميالدی مبلّغ شهير ،جناب نيک آئين دستور ساخت حمام را دادند و پس از چند ماه با همياري احبّاي محل ،ح ّمام احداث شد .و اين ّاولين ح ّمام حومه بود که دوش داشت و بهداشتي بود و ساليان سال مورد استفاده احبّا قرار گرفت ؛ تا اينکه چند سال پس از انقالب ١٣۵۷تخريب شد .احبّا ،هر خانوار ،پناهگاهي به صورت ح ّمام خصوصي فقط به جهت استفاده خويش ساختند. گلستان جاويد
مالک زمين گلستان جاويد احمد آباد سيد احمد علوي بود .اين زمين را نسق ( ) 69مي گذاشتند.
سوم -قريه بازيارخيل قسمت ّ قريه بازيارخيل در چهار کيلومتري شرق احمد آباد واقع است " دهي از دهستان چهاردانگه هزارجريبي بخش چهاردانگه با طول جغرافيايي ۵٣درجه و ٢٠دقيقه و عرض جغرافيايي ٣۶درجه و ٢۷دقيقه ،ارتفاع متوسط
- 67اخبار امري ،ش 12-11-10سال . 1334 - 68نوده :ديه از دهس تان لكيجان رس تاق خبش مركزي شهرس تان ساري ،واقع در 20كيلومرتي جنوب خاور شهر ساري.. - - 69نسق :زميين را كه خبواهند آابد و زراعت كنند و آن را ميان اهايل حمل تقس مي يم كردند ات آهنا به آابد كردن و زراعت در آن بپردازند.
This Article prepared by Adel Shafipour 25
۴٠٠متر ،پايکوهي ،معتدل مرطوب ،در ٣۸کيلومتري جنوب خاور شهر ساري واقع است .زارم رود که از کوه 70 گلدين سرچشمه مي گيرد از جنوب آبادي گذشته به رودخانه تجن مي ريزد". مهاجرت به بازيارخيل
مکرر از محفل ملّي براي مهاجرت به بازيارخيل ،جناب عبدالميثاق صفائي از ّ بواسطه ارسال نامه هاي روشنکوه تصميم گرفت با عائله خود به بازيارخيل مهاجرت کند ، ,لذا در سال ١٣٣۷شمسی به آن محل مهاجرت دومين مهاجرجناب سيد علي دالوري ,بعد جناب نصرتهللا نصيري ، ,جناب نصرهللا آتش زبان ، ,و جناب نمودّ . نعمت ايماني از ماهفروزک که با ازدواج با دختر جناب صفائی به بازارخيل هجرت نمودند .الزم به ذکر است بعد از اينکه محفل روحاني موزي،ساها من حل شد ,جناب خليل خواجه تاش ، ,جناب عبدالحسين ايماني و درويش علي دارابي به بازيارخيل هجرت نمودند و جناب عبدالعلي ظهوري به روشنکوه رفت .مح ّمد موفّقي ايولي ابتدا ساکن احمد آباد بود بعد از ٢الي ٣سال به بازيارخيل رفت و از آنجا به ايول و بعد ساکن ساري شد .و آخرين مهاجر آقای رحمت هللا روحاني ايولي بودند که از احمد آباد به بازيارخيل هجرت فرمودند. زمينهاي بازيارخيل ، ,سرتا ، ,موسي' کِال و صالت ( )71هر کدام يک دانگ ،سيد احمد علوي و يک دانگ نورالدين شفيع پور خريدند ،و مالک بودند و در بين مسلمانان از نفوذ و اعتبار و احترام برخوردار بودند. جناب نصرت هللا نصيري بازيارخيل را ترک نمود و مدتي در ساري سکونت اختيار كرد .بعد به تنکابن ( شهسوار سابق ) به مهاجرت رفت و در باغ آقای پروانه به باغبانی مشغول بود و در همانجا صعود نمود .قبل از صعود به فرزندانش سفارش نمود که وي را شستشو داده و کفن کرده ،جسدش را مقابل فرمانداري تنکابن قرار دهند .فرزندانش وصيت او را جامه عمل پوشيدند .قابل ذکر است که در آن زمان گلستان جاويد تنکابن بوسيله دولت جمهوری اسالمی مصادره شده و اجازه دفن اموات را به احبّا در گلستان جاويد تنکابن نمي داد .با اين عمل ،عاقبت زميني را به عنوان گلستان جاويد در اختيار احبّا قرار دادند و نصرت هللا نصيري ّاولين متصاعد الي هللا است که در گلستان جاويد جديد تنکابن دفن شده است.
تأسيسات امري: محفل روحاني
ّاولين اعضاء محفل روحاني بازيارخيل عبارت بودند از :عبدالميثاق صفائي ، ,سکينه قلي زاده ( همسر جناب صفائی) ، ,نصرت هللا نصيري ، ,آمنه نصيري ، ,سيد علي دالوري ، ,مريم آتش زبان ، ,نيّره صفايي، , رحمت هللا روحاني ايولي و عابده روحاني ايولي. بازيار خيل تأسيسات امرئی ديگری نداشت. 72 سرتا
"دهي از دهستان چهاردانگه هزارجريبي بخش چهاردانگه با طول جغرافيايي ۵٣درجه ١۹دقيقه و عرض جغرافيايي ٣۶درجه و ٢۷دقيقه و ارتفاع متوسط ۶٠٠متر ،ميانکوهي ،معتدل مرطوب در ٣۷کيلومتري جنوب خاور شهرستان ساري واقع است.زارم رود که از کوه گلدين سرچشمه مي گيرد از يک کيلومتري جنوب آبادي گذشته و به رودخانه تجن مي ريزد".
- 70نقشه الربز رشيق -گيتا ش نايس ،ر .ك به شامره ، ١۰ص. ۷٢ - 71صالت : :ديه از دهس تان سورتيچي ،خبش چهاردانگه شهرس تان ساري واقع در ۵٢كيلومرتي جنوب خاور ساري. - 72نقشه الربز رشيق ،گيتا ش نايس ،ر .ك به شامره ، ١۰ص۷٣
This Article prepared by Adel Shafipour 26
وجه تسميه سرتا
مي گويند سرتا شهر بود .حاج مصطفي خان سورتيچ در سرتا عمارتي ساخته بود و اسم آن را سرطاق گذاشت .بتدريج سرتا معمول شد. احبّائيکه به سرتا مهاجرت کردند عبارت بودند از :فغان مرادي ، ,غني مرادي ، ,ولي هللا هاشمي ، ,محمد عبدالرحيم خداوند ، ,نصرت هللا ثابتيان و سيف هللا ّ خان صالحي ، ,گل برار عباسي ، ,محمد ابراهيم خداوند، , عليزاده.
تأسيسات امري :
محفل روحاني
وقتي تعداد احبّا به حدّ نصاب رسيد محفل روحاني تشکيل شد. عبدالرحيم خداوند قبل از انقالب ١٣۵۷سرتا را ترک نمودند ،.محمد ابراهيم ساکن ّ محمد ابراهيم خداوند و ايول شد و عبدالرحيم ساکن آهنگرکُال قائم شهر گرديد واز آنجا بعد از چند سال در ساري اقامت جست. احبّاي ساکن سرتا را مسلمانان آنجا بعد از انقالب ١٣۵۷در اثر تحريک(سادات محله اي ها) ايذا و اذيت نمودند .بطوريکه خانههايشان را خراب کردند و آنها اجبارا ً به پيسر و احمد آباد رفتند .اين واقعه قبل از اخراج احبا از بازيا رخيل و کندسبن انجام گرفت .در سرتا بر اثر تضييقات وارده و اذيت و آزار و کتک خوردن گل برار عباسي که پيرمردی بود تبري نمود .اما فرزندانش در ظ ّل امر هستند و در ساری سکونت دارند. در حال حاضر فقط پسر فغان مرادي به نام عباد مرادي زميني که در سرتا دارد کشت مي کند و محل سکونتش احمد آباد مي باشد .يک دانگ ملک سرتا متعلق به سيّد اسماعيل علوي و يک دانگ متعلق به نورالديّن شفيع پور بود که بعد از انقالب اسالمی ،دولت تصرف نمود. پيسر ِ
پي سر در يک کيلومتري شمال غربي سرتا و سه کيلومتري شمال شرقي احمد آباد واقع است.پيسر جنگلي بود که متعلّق به ميرزا عليخسروي و سيف هللا قنبري بود. چند خانوار احبّا در آنجا ساکن شدند .از جمله اين خانواده ها ، :فغان مرادي ، ,غني مرادي ,خالق مرادي, ،عِطرهللا عباسي ، ,نعمت هللا عباسي و پدرش عنايت عباسي ، ,گل محمد اَندَخس ، ,محمد صالحي، ,
تأسيسات امري محفل روحاني
نورالدّين شفيع پور را محفل روحاني ساري مأموريت داد که با عزت هللا روشن به پيسر رفته محفل روحاني تشکيل دهند .آنان به پيسر رفته حدود سال ١٣٣٠شمسي محفل روحاني تشکيل دادند.در حال حاضر جعفر قلي نژاد در پيسر ساکن مي باشد .ايشان در سال ١٢٢۴در آنجا سکونت اختيار نمود.
مجموعه الواح مباركه به اعزاز احبّاي روشنكوه
This Article prepared by Adel Shafipour 27
لوح مبارك حضرت بهاءهللا به اعزاز سيد علي ج ّد اعالي علوي ها لوح ذيل از سماء مشيّت حضرت بهاءهللا با خط كاتب وحي جمال قدم ( ميرزا آقا جان خادم ) به جهت آقا سيّد علي, جدّ اعالي علويها از بهائيان روشنكوهي نازل گرديد. هزارجريب ( ج ريب ) آقا سيد علي عليه بهاءهللا هوهللا تعالي شانه الحكمة والبيان انظر ما انزله الرحمن في الفرقان ما ياتيهم من رسول االّ كانوا به يستهزؤن و هم چنين مي فرمايد فل ّما جائتهم آياتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبين .ابوالبشر آمد تكذيبش نمودند نوبت به كليم رسيد فراعنه قبول ننمودند .ابن مريم آمد علما اصنام و يهود اعتراض نمودند و آن فضل اكبر را انكار نمودند به شأني كه اگر ذكر شود زفرات عالم مرتفع گردد و چون عرف رحمن از شطر حجاز متضوع و نيّر ظهور يعني خاتم انبيا از سفك دم افق بطحا ُمشرق علما يهود و نصاري و اصنام بر اعراض قيام نمودند و بر َ اطهرش فتوي دادند .در هر قرن و عصر كه آفتاب حقيقت از افق سماء مشيت الهي ظاهر كل بر اطفاء نور ساعي و جاهد االّ َمن شاءهللا و بعد حضرت مبشر آمد و جميع را به سر مكنون مخزون كه در جميع كتب الهي ملكوت الهي بشارت داد و چون ميقات رسيد و ِ از قلم اعلي مذكور و مسطور از سماء امر با رايات آيات و اعالم بيّنات نازل جميع انكار نمودند و علماء ايران يعني حزب شيعه عمل كردند آنچه را كه هيچ حزبي از احزاب عمل نكرد و ارتكاب نمودند آنچه را كه سحاب صيحه زد و سماء نوحه نمود از اول ايام تا حين در دست اعدا مبتال گاهي در ارض طا تحت سالسل و اغالل و هنگامي در ديار اخري تحت مخالب اشقياء و باالخره بمثابه سري ديار به ديار بردند تا در اين سجن اعظم و حصن احكم َمحل ُمعَين نمودند .قسم به بحر بيان رحمن در جميع احوال شاكر بوده و هستيم ,حب الهي زحمت را راحت نمايد و شدت را رخا .بال در سبيلش مقبول و نزد عشاق و اهل اشتياق محبوب .مخلصين و مقربين جان را رايگان در سبيل محبوب عالميان انفاق كرده و مي نمايند .در جناب شهيد الذي س ّمي بعلي 731في ملكوت االسماء تفكر نمائيد لعمرهللا به شوق و اشتياقي به محل فدا توجه نمود كه اهل مالء اعلي و جنت عليا كل بهينئا ً لك يا علي ناطق اهل فردوس استقبال نمودند و طلعات غرفات بيرون آمدند و كل ادخل ادخل يا علي ذاكر اگر اين مقام كشف شود كل از دنيا و ما عندهم بگذرند و بما عندهللا توجه نمايند .يا سيّد علي عليك بهائي اسمت لدي المظلوم مذكور و اين لوح مبين از افق عنايت رب العالمين مخصوص تو اشراق نمود حمد كن مقصود عالم را به اين فضل بزرگ .دوستان الهي را تكبير برسان و بگو يا حزب هللا امروز نداي سدرة مواج و آفتاب علم از افق منتهي و صرير قلم اعلي مرتفع و بحر بيان امام وجوه انام ّ
- 73منظور جناب م ّال عیل جان ماهفروزیک است .که رشح حال آن نفس نفيس و شهيد جميد موسوم به عیل اعیل در مصابيح هدايت ,جدل - ۴صص ۴۹۹ - ۴۶۸ .مندرج است.
This Article prepared by Adel Shafipour 28
سك نمايند و از دونش فارق و آزاد معرضين و ناعقين قصد اضالل اراده مشرق به حق تم ّ عباد نموده اند خود را به اسم حق حفظ نمايند بسا مي شود از اين ارض ناعقي پيدا شود منور تا ك ّل از حق مي طلبيم اولياء آن ارض را به نار سدره مشتعل فرمايد و به نور امر ّ به استقامت كبري فائز شوند و از ماسوي هللا چون برق بگذرند .يا حزب هللا حزب شيعه خود را افقه و اعلم و افضل اهل عالم مي شمردند و در يوم جزاء اخسرهم مشاهده شدند و اين خسارت از علما ظاهر چه كه در قرون و اعصار عباد را به اوهام تربيت نمودند و الي حين منتظرند كه از جابلقاي موهوم ،موهومي ظاهر شود .اينست شأن علماي قبل. يا سيّد علي اذا فزت بلوحي و وجدت عرف بياني قل الهي الهي و مقصودي و محبوبي و معبودي و املي و بغيتي و رجائي اسألك بامرك الذي به ماج بحر العرفان في االمكان و رب تراني انار افق البيان بنيرالبرهان بان يويدني علي ذكرك و ثنائك و خدمه اوليائك اي ّ سماء مقبالً الي افقك االعلي و معترفا ً بوحدانيتك و فردانيتك يا مولي االسماء و فاطر ال ّ مرت الجبال و نفخ اشهد ان بظهورك ظهر حكم النشور و قامت القيامه و اتت الساعه و ّ في الصور و ا نصعق من في السموات و االرض اال من انقذته بجودك و حفظته في ظل رب اماتني هجرك و ذاب كبدي في بعدي عن ساحه قربك اسألك بالقدره قباب فضلك اي ّ التي بها بدلت البعد بالقرب و الظلمه بالنّور بان تكتب لي من قلمك االعلي ما كتبته الصفيائك و امنائك ثم اجعلني يا الهي مشتعالً بنار حبك ليشتعل بها عبادك اي رب تري عيني ناظره الي شطرك اسألك باسمك الذي به غلب الخليل علي النمرود و الكليم علي الفرعون و الحبيب علي ابوجهل بان توفقني علي ما ينبغي اليامك و يليق المرك ثم اغفر يا الهي اوليائك الذين اضطربت قلوبهم في الباسا و اخذهم الخوف في الضّراثم زينهم بطراز عفوك و كرمك ثم اكتب لهم اجر ما عملوا في سبيلك و ما ينبغي سموات الطافك و شموس مواهبك و انّك انت المقتدر علي ما تشاء ال اله االّ انت القوي الغالب العليم الحكيم. در آخر كتاب وصيت مي نمايد دوستان آن ارض را به محبت منتسبين شهيد عليه و عليهم بهاءهللا من في السموات و االرض طوبي لمن عمل بما امر به في كتاب هللا رب العالمين. لوح هزار جريب صادر از قلم معجز شيم حضرت عبدالبهاء جهت احبّاي ساكن هزار جريب هوهللا اي ياران معنوي لحظات عين عنايت شامل شماست و توجّهات الطاف رحمانيت فائض بر شما مشمول عواطف عظيمة حضرت رب جليليد و مستغرق در بحر الطاف خداوند كريم قويم در اين قرن اعظم كبريا كه غبطه قرون اولي و مجلّي بر قرون اخري است ,همتي بلند بنمائيد و مقاصدي ارجمند بكنيد كه به آنچه از لوازم اين موهبت است ظاهر و هويدا گردد .اليوم هر نفس ي متمسك به عهد و ميثاق الهي شود و متشبث به پيمان و ايمان رحماني گردد و در نشر نفحات هللا كوشد ,روح القدس تائيد كند و روح االمين تلقين نمايد و به امري موفّق گردد كه نفحات طر كند و نداي تحسين را از ملكوت ابهي بشنود و البهاء عليكم و علي ك ّل من طيبه اش اهل مالء اعلي را مشام ُمع ّ سعي في نشر نفحات هللا.
This Article prepared by Adel Shafipour 29
شرح شهادت شهداي قريه روشنكوه و نواحي اطراف آن شرح شهادت سركار خانم گلدانه عليپور
خانم گلدانه عليپور ( يوسفي ) در سال ١٢۹۷شمسي از پدر و مادري به نامهاي فتحعلي و سيّده خانم در قريه سادات محلّه به دنيا آمد و در سال ١٣١۹در سن ٢٢سالگي با فتحعلي عليپور ازدواج نمود .ثمره اين ازدواج سه فرزند به نامهاي :كلثوم ، ,گوهر وآقا علي مي باشند .ايشان فرزندان خويش را مطابق تعاليم مبارك تربيت نمود. وقتي ايمان خود را رسما ً اعالم کرد ،اقوام و بستگانش به مخالفت برخاستند و بعد از انقالب ١٣۵۷ايذا و اذيّت بيشتر شد .گلدانه با استقامت و پايداري با آن افراد بحث و صحبت مي كرد تا دست از اذيّت و آزار بردارند ولي آنها بر ايذا مي افزودند تا اينكه اجبارا ً به قريه روشنكوه رفته در نزديكي جنگل سُكني گرفتند و در آنجا كُلبه اي سوم ديماه سال ١٣۶١ساعت سه بعد از ظهر ،سه نفر سادات محله اي به نامهاي سيّد محمد ساختند .عصر روز ّ اندراجمي خواهر زاده گلدانه و دوستعلي يوسفي برادرزاده گلدانه و حسين صفي نژاد برادر خانم دوستعلي يوسفي ،گلدانه را با چوب زدند و بعد طنابي را که آورده بودند ,بدور گردن او پيچيده و او را ،خفه كردند و بدور بدن بی جانش لحاف پيچيدند و در همان چادر نايلوني جسدش را با بنزين اغشته نمودند و با آتش سوزاندند .و بعد کلبه شان را با تمام وسايل زندگي به آتش کشيدند .شعله آتش به حدّي بود که به احشام کنار کلبه هم سرايت نمود و باعث سوخته شدن چند رأس گوساله گرديد .نوه| کوچک گلدانه هنگامي که به کلبه رسيد با جسد سوخته مادربزرگش روبرو شد .گريه کنان به طرف جنگل رفته پدربزرگش را خبر نمود .علي عليپور ،پسر گلدانه که روز قبل براي جمع آوري کاه به کندسبن رفته بود بعد از اين واقعه به پاسگاه کياسر رفته ,شکايت نمود .از آنجا مأموران نيروي انتظامي و پزشک قانوني به روشنکوه مي آيند .جسد گُلدانه و مح ّل شهادت را بازرسي مي کنند .جواز کفن و دفن را صادر مي نمايند. برادر حسين صفي نژاد شيخ بود .قاتلين توسط اين شيخ حمايت شدند و با قيد ضمانت آزاد گرديدند و قتل را انکار کردند .گفتند هدف ما تبليغ و ارشاد بود به ما تهمت زدند .و چون شاهد عينی حضور نداشت قاتلين پس از ٢۵ 74 روز از زندان آزاد شدند. شرح اين واقعه که در عندليب شماره ٣٣آمده است عينا ً نقل مي شود: خانم گلدانه عليپور در سال ١۹١۸ميالدی در يك خانواده مسلمان در قريه سادات محلّه ( اطراف ساري ) مازندران متولّد شد .در سال ١۹۴٠با جناب فتحعلي عليپور از احبّاي كندسبن ازدواج نمود .اين خانواده محترم و احبای اين محل به جهت دامداري در آن مناطق سكونت نموده كم كم تشكيل روستا داده و موفق به تشكيل محفل مقدس روحاني كندسبن گرديدند .خانم گلدانه باالخره در اوان نقشه جهاد كبير اكبر ّ مملو از عشق و محبّت نسبت به همه اهل عالم داشتند و اطفال خود را ّ موقع ازدواج بهائي نبودند ا ّما قلبي تشويق به شركت در كالسهاي درس اخالق مي نمودند .فرزندان ايشان همگي بهائی و ازدواج بهائي نمودند. خانم گلدانه در سال ١۹۷۹ميالدی پس از سالها ايمان قلبي ,ورقه تسجيلي را نيز امضاء نمودند. در اواسط انقالب اسالمي كه در تمام روستاها و شهرهاي ايران هر يك از احبّا به نوعي دچار باليا و صدمات بودند دهكده كندسبن نيز در اثر تحريك عدّه اي از اشرار و مفسدين مورد تهاجم اهالي سادات محلّه قرار گرفت .هر صبح و شام آن عزيزان مظلوم مورد ضرب و شتم قرار مي گرفتند .حتّي با سيگار قسمتي
- 74به نقل از ماكتبه خشيص اب جناب خفرادلين صفايئ ( پرس معوي بزرگوار) و جناب عيل عيل پور.
This Article prepared by Adel Shafipour 30
از بدن نوه آن بانوي عزيز را كه طفلي يازده ساله بود سوزاندند .حتي پيرمرد روحاني ،جناب عليپور را مورد حمالت خود قرار دادند. ور نويسم بس قلمها بشكند گر بگويم عقلها بر هم زند در تابستان ١۹۸٢چون اشرار ديدند كه آن عزيزان همچنان در سكونت در آن دهكده مستقيم و مصرند ,در يكي از شبهاي فوق العاده باراني كه رعد و برق هم باعث آن مي شد كه احبّاي روستاي مقابل ناظر جانبازي آن عزيزان باشند به روستاي كندسبن هجوم آوردند در حاليكه بيش ا ز چهل الي پنجاه نفر بودند .بعد از مضروب ساختن آن عزيزان و شكستن در و پنجره خانه و کاشانهٴشان ,آنها را مجبور به ترك روستای كندسبن نمودند .احبّا به روستاي روشنكوه پناه بردند و هر كدام مأمني گرفتند .هنوز از اين واقعه سوم دي ماه 24( ١٣۶١دسامبر ) 1982از همان روستا چند نفر از چند ماهي نگذشته بود كه در روز ّ اشرار به محلّي كه جناب عليپور دام هايشان را نگاه مي داشتند با طرح نقشه و دسيسه قبلي هجوم نمودند, چون گلدانه عزيز را تنها و بي پناه ديدند ، ,بناي هتاكي گذاردند و سعي كردند كه ايشان را مجبور به سبّ و لعن امر بهائی نمايند .ا ّما آن عاشق دلداده الهي سرمست از باده محبّت هللا بود و حاضر به سبّ و لعن نگرديد .نخست آن عزيز را خفه كرده و بعد جسد او را آتش زدند كه البته توسط پزشك قانوني شناسايي شد. باري متأسفانه دادگاه انقالب اسالمي هم به بهانه عدم شاهد حضوري به اين جنايت فجيع ترتيب اثر نداد و 75 قاتلين از مجازات گريختند".
شرح شهادت جناب قنبرعلي قنبري
سال ١٣٠۸هجري شمسي مرتع کُنتا پايگاه دامداری گاو (گاو بُنه) متعلّق به سيّد احمد علوي،که آن زمان محل مسکوني نبود .قنبرعلي از احبای روشنکوه ,نگهدارنده دام گاوها بود .دو نفر از اشرار و غارتگر به نام بختيار سواد کوهي و ديگري که نام او معلوم نيست ،به بُنه احمد آباد آمده از قنبرعلي درخواست پول نمودند و چون از پرداخت پول امتناع کرد وي را به جنگل برده و سرازير به درختي بستند و به قدري به شکمش چوب زدند که نيمه جان شد و در اين حال او را رها نمودند و رفتند .قنبرعلي بر اثر ضربات چوب که به شکمش زده بودند به شهادت رسيد .وي فرزند ميرزا گل و حوريه بود و دو فرزند داشت ،به نام هاي کريم(کليم) هللا و نورهللا. فاضل مازندرانی در ظهور الحق جلد – 9صفحه 183شرح شهادت ايشان را بدين صورت نقل می نماييد. در مازندران بختيار نام سارق در حدود هزارجريب به تحريک اعداء قنبرعلي نام پيرمرد بهائي گالش از اهل قريه رشمنگو [روشنکوه] را گرفته پس از 24ساعت توقيف در مقابل آتش افروخته بسيار زيادي بر زمين چهار ميخ کشيد چنانکه تمام اعضاي آن مظلوم بريان و سوخته گشت و بهائيان مطلع شده جسد نيم جانش را به منزل آوردند ولي پس از دو روز درگذشت و سارق مذکور به خانه آن مظلوم هم رفت و پسرش نورهللا را بدست نياورد و فقط غارتي نمود.
شرح شهادت ابوالقاسم ,و ،ميرزا علي کلکناری:
75 - Bahá'í World, Vol. 18 (1979-1983) - Haifa, Israel: Baha'i World Centre, 1986
برای رشح اکمل شهادت به سايت زير در عندليب شامره 33به صفحات 23و 24مراجعه شود http://www.afnanlibrary.org/Andalib-Issue-33/
This Article prepared by Adel Shafipour 31
در سال ١٣٠۴هجري شمسي همزمان با واقعه شهادت ميرزا اسماعيل خان شيرازي ,76عدّهای از ياغيان به سر کردگی جالل ياغي جمال الدين کالئي و دارودستهاش ,دو تن از بهائيان روشنکوه را به نامهای -١ :ابوالقاسم پسر مشهدي ابراهيم 77و -٢مشتي(مشهدی) ميرزا علي پسر علی کلکناری ( پدربزرگ مادري جالل و هوشنگ و شکوه خانم شفيع پور) را در سر بُنه نزديک روشنکوه ضرب و شتم نموده ,در مقابل آتش افروخته بسيار زيادي بر زمين چهار ميخ کشيده و زجر زياد نمودند که در اثر اين ضرب و شتم آنها بعد از دو روز به شهادت رسيدند و اموالشان را به غارت بردند .بر مبنای ياداشتهای که از متصاعد الی هللا جناب نورالدّين شفيع پور که نزد نگارنده موجود است ,شهادت افراد مزبور در آن زمان به جامعه امر اطالع داده نشده ولذا در تاريخ امر ثبت نگرديد.
شرح شهادت يحيي يحيیپور
يحيیپور ,عموزادهٴ ميرزا علي فوق الذکر ٰ در سال ,١٣١٠دو تن از بهائيان روشنکوه به نامهای -١ :يحيي و -٢آقا سيد احمد علوي روشنکوهی را ياغي ها دستگير و ضرب وشتم نموده با سر و پاي برهنه ،سوار بر اسب نموده و از محل دور کردند و آن دو فرياد مي کشيدند ,امروز صحراي کربال شد .در اثر صدمات و لطمات وارده يحيیپور صعود نمود و سيد احمد علوي جان سالم به دربرد. ٰ يحيي ٰ ،
حوادث و اتّفاقات و تضييقات وارده بر احبّاي روشنکوه و قراء اطراف آن
تضييقات وارده بر احبّا قبل از انقالب 57
-١درسال ١٣١٣به تحريک عبدالوهاب نادری ) 78( ,يکی از ياغيان دينه سر به نام تقي دينه سري ( ) 79با ده نفر ديگر از اشرار و ياغيان همدستش به روشنکوه آمدند و به منزل جناب نورالدّين شفيع پور و ،سيد احمد علوي و جنابان نورهللا قنبری و کريم هللا قنبري دستبرد زده ، ,اموالشان را غارت نمودند و دو تن از بهائيان به نامهای جنابان -١مسعود خوان يغما و -٢سيد ابراهيم علوی را گروگان گرفته و به اسيري برده و تقاضای ٣٠٠٠تومان پول نمودند و بعد از چهار الي پنج روز نگاه داشتند ؛ بعد از اذيت و آزار رها کردند.
-٢در سال ١٣٢۵شمسی ياغيان سنگسري که تعدادشان ۴نفر بودند به روشنکوه آمدند و -١آقا جالل الدّين شفيع پور و-٢آقا اسماعيل 80و -٣آقا سيد علي علوی که در باالی ساختمان چوبی خوابيده بودند را گروگان گرفتند و
- 76مريزا اسامعيل خان شريزای مهرس حوريّه خامن خواهر آقا س يد مجيل علواين بود که بشهادت رس يد .در اين سال ١٣۰۴مريزا امسعيل خان شريازي هبايئ معروف که در دودانگه ايول مازندران ملک،داري يم،منود و تبليغ مه يم،کرد حسب حتريک و هتييج مالّها س يد جالل انم جامدلين الكيئ ايغي و يغامگر وي،را هنگايم که از قريه چالو به مست ايول يم،رفت در وسط راه برخورد و قصد قتلش منود و الامتس،هايش را نپذيرفت و تريي اب تفنگ به جگرگاهش نواخت و تريي ديگر به آرجنش زده مقتول ساخت و يک نفر هبايئ س نگرسي موقع تکفني و تدفني حضور داشت و سارق مذکور هبائيان لكک ناري را متواري و اموال را غارت کرد و در ايول نسبت به هبائيان خستگريي،ها و اذيت،هاي بس يار و غارت و رضب مهي وقوع ايفت که پيوس ته به حمفل روحاين طهران تظمل منودند و در آن هنگام که هنوز اعليحرضت هپلوي فرمانده لک قوي و رئيس الوزاء بود عريضه تظمل هبائيان به آن مقام رفت. ( به نقل از ظهور احلق جدل – ۹صفحه )١۴١
- 77مشهدی ابراهمي لكکناری نزي مهزمان اب س يّد عیل (جد علوی ها) بواسطه عريضه از طريق علويّه خامن و اميان به جامل مبارک به درايفت لویح انئل آمدند ,نگارنده نسخه کپيی اين لوح را زايرت منودم و جناب نورادلين شفيع پور اين الواح را تقدمي دارالانشای معهد اعیل منودند و نسخه کپيی انرا در نزدشان بود که در ايأم انقالب به هجت دس تگريی و زنداین شان اين آاثر مصادره شد .ابوالقامس فرزند ابراهمي و ايشان پدر ابب هللا و کرمي هللا و جد منريه خامن علوی مهرس آقای رضغام علوی بودند.
- 78غين خلخايل :فرد مغريض كه در جماورت روش نكوه [ در ديه به انم حايج ُالك که به مازندراين حاج ِالك گويند] سکونت داشت و ارابب مكل بود و به اذيت وآزار احبا يم پرداخت.
- 79تقي دينه رسي از ارشار و ايغيان كه از روس تاي دينه رس خبش دودانگه بوده است .در تقومي اترخي اين واقعه به صورت خمترص بدون ذکر انم حترير گش ته است. - 80آقا س يد اسامعيل علوی روش نکوهی متودل ۱۳۰۳صعود ۶/ ۷/ ۱۳۸۲پدر س يد امحد علوی مادر حوريه دخرت ضيغم امره ای ات الكس هنم دردبريس تان هپلوی در شهر ساری ابمتام رساند که در آن زمان زابن دوم فرانسه بود و ايشان ات س يلک اول حتصيل منوده و ابهامتم رساندند .و در ۱۷سالگی اب صاحبه خامن دهقان که ۱۶ساهل داشتند ,ازدواج منودند و صاحب ۵فرزند شدند که مهگی در ظل امر هبايي و خادم امر آلهيی هستند .بعد از ازدواج مغازه
This Article prepared by Adel Shafipour 32
دستشان را بستند و آقا اسماعيل علوی را رها نمودند تا پول تهيه نماييد و تقاضای ۶٠٠٠تومان پول نمودند وسپس آن دو را گروگان گرفته و برداشته به جنگل سر بُن ِه گاو( پايگاه دام) که متعلق به جناب آقا سيّد احمد علوی بود ,بردند .مسبّب همه اين فتنه ها و ايذا و اذيتها غني خلخالي بود که سنگسري ها را به روشنکوه و قراء اطراف برد و اسباب اذيت وآزار احبا را فراهم نمود .پدرم( جناب جالل شفيع پور) ذکر نمود موقعی از شب گذشته بود که دو نفر از دور با چراغ بادی پديدار شدند و گمان بردند که آنها به ژندارمها اطالع دادند .اين دو جوان را مقابل تفنگ برنو قرار داده و هدف گرفتند و تا اگر ژندارم ها پيدا شدند آنها را هدف گلوله قرار دهند .يکی از اين ياغیها چون ديد اين دو جوان خيلی ترسيدند از جيب خود مناجاتی از حضرت عبدالبهاء در آورده و به آقا جالل داده و به او گفت بخوان .اما بعد از نيم ساعت ديدند يکی صدا کرده آقايان ما پول را آورديم . .چون فانوسها(چراغ بادیها) را روشن کردند ,ديدند آقای شکرهللا خطيبی و آقای سيّد اسماعيل علوی هستند .و باالخره پول و قرآنی را در َم ُج َمعی( ظرف بزرگ مسی) قرار دادند دزدان و ياغيان پول را برداشته و قران را بوسيدند و آنها را آزاد کردند.جناب خطيبی يکی از افرادی بود که چند سال در مدرسه روشنکوه معلّم بود و در کتاب مدارس فراموش نشده جناب سُلی شاهوار ذکر ايشان آمده است .ايشان از اهالی چورت بود و بوسيله جناب نورالدين شفيع پور تبليغ و به امر مبارک مؤمن گشته بود.
بعد از انقالب 57
بازيارخيل
واقعه سال ۱۳۶۱شمسي در بازيار خيل و اخراج احبّا از مح ّل
عزت هللا حبيب زاده و رحماني به عنوان سپاه معلّم از بهشهر به بازيارخيل درسال ١٣۶١دو نفر به نام ّ آمدند كه يك نفر به سرتا رفت و ديگري به بازيارخيل آمد .اين دو نفر با شخصي به نام اسدي يا اسعدي كه حجّتي بود ،قرابتي داشتند .اسدي به بازيار خيل و سرتا مي رفت و بين مسلمانان شبهه ايجاد مي كرد .از جمله مي گفت كه بهائيان با محارم خويش ازدواج مي كنند.
در خياابن اندر شهرس تان ساری داشتند و در تشکيالت هبایي فعال بودند در جلنات ارتباطات و جلنه تربيت امری خدمت کردند و بعد از صعود پدرشان چون دارای مال و حشم بودند به شغل دامداری و رسپرس یت آن مهت گامش مند و به روش نکوه رفتند و سالها به عضويت و رئيس حمفل مقدس روحاین روش نکوه به خدمت مشغول بودند و از آن انحيه به عنوان مناينده به اکنونشن میل مه قامئ به خدمت بودند و چند سال بعد از انقالب بعد فروش دامداری در شهر ساری ساگن و در سن ۷۹سالگی به ملکوت اهبيی صعود فرمودند .بعد از انقالب در زماین که در روش نکوه سکونت داشتند .از روس تایي مسلامن نشني جماور سادات حمهل بوس يهل انمه فراخوان داده شدند و عدّای از اعضای اجنمن جحتييه به حتريک مردمان و ساکنني آن روس تا پرداختند و اهایل آجنا از ايشان در خواست منوده ات به سادات حمهل رفته و اب آهنا در مورد حقاني ّت امر مبارک به مباحثه بپردازند .و جناب ايشان به ساری آمدند و اب حمفل مقدس روحاین ساری که حمفل مرکزی برای آن انحيه از اس تان مازندران بود به مشورت پرداختند و به روش نکوه آمده و اب راهامنیي و هدايت حمفل مقدس روحاین ساری اب وجود خطر و احامتل سوء قصد جاین ره اس تقامت و وفا جستند و تصممي گرفتند به سادات حمهل رقته و ايذا و اذيت را به جان خريدند و برادر زاده ايشان جون اطالع ايفتند به ايشان عرض کردند معو جان تهنا نرو و اجازه بده من مه اب شام بيامي ,و تهنايي برای شام خطر دارد و ابالخره اب مه رفتند و در حملس آهنا که از قبل هتيه و هميا منوده بودند بنای هتایک و یب احرتامی را هنادند و از قضا متوجه شدند گروه جحتيه به رسگردگی اسعدی که يکی از اعضای مشلک ساز آن ّاايم در چند ی=سال گذش ته بود ,حضور دارد .گروه جحتيه تعدادی عکس و پوسرت اب خودشون از ارساييل و جاهای ديگر اب خودداشتند و فکر ميکردند مدارک بر عليه هبائيان دارند و از جناب اسامعيل علوی خواستند مسلامن شود و اگر او مسلامن شود مهه اهایل روش نکوه به آيني اسالم ميگرونئد و ايشان فذمودند که در داينت هبایي حیت چبه ها مه حق انتخاب دين دارند و ابيد حتری حقيقت منايند .رسپرست جحتيه يعین اسعدی ضبط صوت روشن منوده و ماكملات را ضبط ميکرد و مرتب رشوع به سوال کردن منوده و گفت ما شام را شکنجه ميکنمي ات مسلامن شويد ودر هامن زمان از مالی آن حمل خواس ته بودند ,بياييد در مجع و حضور ايبد و او گفته بود ايهنا زماین که قدرت داشتند ما را اذيت نکردند و در مجع حضور نيافت.ودر هامن موقع کیس که قبال برای برای جناب علوی اکر می کرد ,به انم جميد انم و او پياده به کيارس رفته و به پاسگاه کيارس اطالع داده که عدّه ای از جحیت ها آمدند و ابعث خم ّل آسايش اهایل و اختالف می شوند .و از ژندارمری کيارس به سادات حمهل آمدند و چون آن زمان اب جحتيه بد بودند مهه را دس تگري کردند و به ژاندمری کيارس بردند و ايشان به اتفاق برادرزاده شان جناب سعيد خوان يغام در کيارس حبس بودند و بعد از حتقيقات و عدم نقصري و مباحث ديین و سوال و جواب ايشان را بعد از سه روز به ساری آورده و آزاد منودند .و خانواده ايشان اب نگراین ات سه روز اطالعی نداشتند و از ايشان نقل است که در اين مدت اين دو وجود عزيز را در يک جای رسد و بس يار بد نگه داشتند و غذای مناسب مه به آهنا منی دادند – .اب تشکر از مژگان خامن علوی
This Article prepared by Adel Shafipour 33
١٠الي ١۵سال قبل از انقالب ١٣۵۷خوزشيدی ,چند تن از جوانان از احمد آباد براي عروسي يکی از احبای پیسر بنام فتح هللا عباسی بود ,ميرفتند ,وقتی وارد محل شدند ,نرسيده به منزل فغانهللا مرادي در سرتا ديدند ,داخل چادرهاي كوليها صداي ضبط صوت مي آيد كه اسدي که يک فرد مسلمان متعصب و از اهالی بهشهر و از اعضای انجمن حجتيّه بود ,يكسري مطالب شبهه برانگيز و دروغ را در مورد امر بهائی که عبارت از بهائيان ناموس نمی شناسند و با محارم شان ازدواج می کنند و ...و ...و را بر روی نوارضبط كرده و در زير خيمه کولی ها و در تکيّه محل و در جمع اهالی محل با بلندگو پخش نمود و باعث شبهه برانگيزی بين اهالی گرديد .دو نفر از جوانان از احبّای احمد آباد که به عروسی می رفتند به نامهاي آقای عالءالدين علوي و آقا شيدهللا مرادي چون چادر کوليها سر راهشان بود ,شنيدند که اسدی در حال شبهه بر انگيزی و باعث اختالف می باشد وارد چادر سياه شده و او را مورد تتميع و سرزنش قرار داده و جناب شيدهللا مرادی اورا مورد مواخذه قرار داده و به ايشان گفت :آيا شما به جهت تدريس اخالق حسنه و گسترش روحانيت دين آمديد يا به جهت اختالف و شبهه برانگيزی و تحريک مذهبی بين مسلمان و بهائی؟ ما مردمان با صلح و آرامش در اينجا در کنار هم زندگی کرده و االن مدت چندين سال در کنار هم بسر می بريم ,و منظور شما از نشر اين اکاذيب و اراجيف چيست؟ چرا به غلط و دروغ در اينجا در بين مردم سخن پراکنی میکنيد؟ چرا باعث اختالف می شويد؟ اسدی که از رو نرفته به او گفت که او حقايق را در مورد بهائيت ترويج می کند .در اين لحظه آقا شيدهللا مرادی عصبانی شده و ضبط صوت اسدي را برداشته و محکم بر زمين کوبيده و می شكند و اسدی به دشنام و فحاشی می پردازد و بعد سروصدا اهالی محل بلند شده و درگيری می شود و بلوا می شود و در اينجا چند تن از احبا به پشتيانی اين دو جوان در آمده و يک چوب جوشقانی به اين سوداگران می زنند ,بطوريكه عروسي نيز بهم میخورد. اين در گيری باعث شد تا هر از گاهی مسلمانان هر بهائی را که تک و تنها می ديدند به فحاشی پرداخته و گهگاهی کتک بزنند و آنها را که از راه داراب کال به شهر ساری می آمدند ,رانندگان مسلمان انها را سوار ماشين کرايه ای نمیکردند .به تدريج اين تضييقات سپری شد .تا آنکه بعد از انقالب دو نفر معلّم حجتی از اهالی بهشهر به بازارخيل آمدند و بچه هاي مسلمان را عليه بهائيان تحريك مي كردند .اجازه نمي دادند احبّا از آب آشاميدني استفاده كنند .جوي آبي كه به طرف منازل احبّا مي رفت ،بستند .گندم ،جو و برنج را نمي گذاشتند در شاليكوبي ببرند. اهانت مي كردند .شبها به منازل احبّا سنگ مي زدند .كار به جايي رسيد كه يك روز آقا سيّد علي دالوري را از تهوع و سرگيجه شد. دره اي نزديك محل بحدّي با سنگ او را زدند كه دچار حالت ّ منزلش بيرون كشيده در ّ آقای خليل خواجه تاش به احمد آباد رفته و به آقای ضرغام الدين علوي اطالع داد كه مسلمانان بازيارخيل به احبّا گفتند اگر محل را ترك نكنند اسباب واثاثيه شان را بيرون مي ريزند .جناب ضرغام الدين علوي يك نفر را به ساري فرستاد تا اين جريان را به آقا عطاءهللا دالوري پسر سيّد علي دالوري بگويد. عطاءهللا دالوري در دوران تحصيل دوستي در سپاه پاسداران داشت .جريان مصائب احبّاي بازيارخيل را برايش شرح داد .و ،او با چند سرباز عازم بازيارخيل شدند .عطاءهللا دالوري نيز به اتّفاق اردشير مسلمي به بازيارخيل رفتند .وقتيكه ماشين سپاه به بازيارخيل رفت ،مردم هجوم آوردند .و جلوي ماشين سپاه دراز كشيدند و گفتند ":اجازه نمي دهيم معلّم ما را ببريد ".دوست سپاهي عطاءهللا به اردشير گفت كه اوضاع خيلي خراب است. اينها (بهائی ها) فكرشان را بكنند .اهالي بازيارخيل اردشيرمسلمی و عطاءهللا دالوری را گرفتند .ساعت ۵بعد از ظهر ،نه نفر از احبّا كه عبارت بودند از -١ :علي بابا نوبخت -٢عطاءهللا دالوري -٣اردشير مسلمي -۴، عبدالميثاق صفايي -۵،منوچهر علوي -۶،عالءالدين علوي -۷،سيّد علي دالوري .،قابل ذكر است كه منوچهر علوي و عالءالدين علوي به دنبال عطاءهللا و اردشير آمده بودند ،آنها نيز گرفتار شدند .دستها و پاهاي آنها را بستند ،در تريلي تراكتور خيلي كتكشان زدند .در محل عليه آنها پرونده سازي كردند ،مبني بر اينكه اين نفوس با چريكهاي جنگلي همكاري مي كنند و مي خواستند با بنزين و كوكتل مولوتف بازيارخيل را به آتش بكشند .اين ۷نفر را موقع اذان صبح به زندان بهشهر تحويل دادند .هشت روز زنداني بودند و به تاريخ ّاول ارديبهشت آزاد شدند .در اين هشت روز آنها را در اطاقي به مساحت ٢*٣جا دادند و يكبار بازجويي كردند .بعد از آزادي اسراء ، ,احباّي بازيارخيل در سال ١٣۶١اجبارا ً محل را ترك كردند .مسلمين گندم زار عبدالميثاق صفايي را به آتش كشيدند و This Article prepared by Adel Shafipour 34
طويله ها را خراب كردند ۹٠ .الي ١٠٠عدد كندوي عسل ،متعلّق به عبدالميثاق صفايي را تصاحب كرده و عسل هايش را دزديند و زنيورها را از بين بردند. سيّد علي دالوري از بازيارخيل به احمد آباد رفت .و در زمين پدر زنش آقای رضا واحدی که محل آغول گوسفندان بود به کمک پسرش عطاءهللا به مدت دو ماه خانه ساخت. سيد علي دالوري اصالتا ً امره اي بود .آباء و اجدادش از طريق شيخ رمضانعلي تيلکي تبليغ و مؤمن به امر مبارک شدند.پدرش عطاءهللا خالقي را در دوره رضا شاه براي کارخانه چيت سازی بهشهر به بيگاري بردند .آنجا وقتي متوجه شدند که بهائي است اذيتش مي نمودند ، ,بطوريکه عطاءهللا قصد فرارنمود .حين فرار ،کنار کارخانه چاهي داشت ،داخل چاه مي افتد .بعد از سه روز که او را از چاه بيرون مي کشند دست و پايش شکسته بود .عطاءهللا را به امره مي آورند .دو فرزند داشت به نامهاي سيد علي و باهره .طاهره همسر عطاءهللا ،موقع گرفتن شناسنامه نام خانوادگي خود را برای بچههايش می،گذارد. بعد از ضوضای بازيارخيل و اتمام غائله قضيه ,سه هکتار زمين آقای سيد علي دالوري و پنج هکتار زمين, باغ ميوه ,سه دستگاه خانه هاو باغ و زمين پرورش زنبور عسل و ١٠٠عدد کندو عسل آقای عبدالميثاق صفائي تصرف نمودند .آنها شکايت کردند .بعد از گذشت ١۸الي ١۹سال زمين ها را باز پس گرفتند و مجبور به قروش ّ را به قيمت ارزان شدند .جناب خليل خواجه،تاش نيز زمين ها را باز پس گرفته و فروخت .در حال حاضر در آن زمين ها مدرسه راهنمايي تأسيس کردند. بعد از انقالب ١٣۵۷مطابق 1979درتضييقاتی که از طرف انجمن حجتيّه به احباء وارد نمودند ,ايذا و اذيتی مثل سنگ زدن با احبّاء ,تحريک بچه ها به فحش های مذهبی با قرار گرفتن در سر راهشان ,هجوم آوردن به خانه هايشان و ضرب و شتم قرار دادن افراد و بچه ها کوچک و اطفال در خانه هايشان و پرت کردن گهواره به حياط ,تبر زدن گاو و گوسفندنشان و بُريدن درختان ميوه در باغشان و دزديدن کندوی عسل شان و..و ..و که همه اينها باعث ترک آنها از آن محل شد ,بعدا ً منازلشان را تصاحب نموده و برای اينکه بازگشت ننمايند ,خانهها را خراب کردند .و آتش زدند .همه اينها در زمانی اتفاق افتاد که با برنامه ريزی قبل انجمن حجتيّه که در مازندران به سرپرستی آقای رحيم مشائی معاون احمدی نژاد بوده است.
کندسبن
شهريور ١٣۶١مطابق اگست 1982احبّاي کندسبن توسط مسلمانان شرور سادات محله که در مجاورت اين محل واقع است در اثر تضييقت وارده ,آواره شدند .خانواده هاي عليپور مدّت دو سال در روشنکوه ، ,احمد آباد و به جهت دامداری و در جنگل اطراف آواره بودند .يک سال هم محلّي در مجاورت روستايي احمد آباد که به لهجه محلّي مازندرانی اَسيو سنگ ( )Asio-Sangيعني آسياب سنگی که مراتع متعلّق به آقای ضرغام الدّين علوي بود, پناه يافته و ،سکونت داشتند و در اين سالها آقای علي فرزند گلدانه و فتحعلی عليپور ,پي در پي به مسئولين امور تظلم خواهی مینمود .آخراالمر در سال ١٣۶۴خورشيدی مطابق 1985با حکم دادستان و توصيه از دفتر امام مجدداَ موفق به بازگشت به کندسبن گرديد.
ارتباطات سفر اياديان امرهللا ايادي امرهللا جناب علي اکبر فروتن به روشنکوه و روستاهاي اطراف آن تشريف نبردند ا ّما احبّاي آن سامان به زيارتشان نائل شدند.
This Article prepared by Adel Shafipour 35
" صبح روز يازدهم تيرماه ١٣٣٣در ساري به مالقات ياران آن مدينه و نقاط مجاوره مانند روشنکوه، , آزاد کال ، ,احمد آباد ,و ،ايول گذشت) 81( ". ايادي امرهللا جناب طرازهللا سمندري به روشنکوه تشريف بردند. سفر مبلّغين و ناشرين نفحات هللا
" -1ناشر نفحات هللا جناب آقاي علي آذري عليه بهاءهللا در اواخر سال گذشته و اوائل امسال در صفحات شمال سير و سفر مشغول بوده در مراکز امريه مازندران با طالبين حقيقت مالقات و مذاکره نموده و ياران عزيز آن نقاط را از بشارات امريه و تذکر وظائف روحانيه محظوظ و مستبشر فرموده اند) 82 ( ". زمانيكه احبّاي كلكنار در كندسبن قديم ساكن بودند ،جناب سيّد محمد رضا شهميرزادي و برادرشان جناب ميرزا ابوطالب به صفحات مازندران مي آمدند .از جمله به تمام قراء و قصبات رفته احبّا را تشويق و عدّه اي را تبليغ مي نمودند .در كتاب مصابيح هدايت ذكر شده است كه آقا سيّد محمد رضا به روشنكوه هم رفتند ،ا ّما با توجّه به تاريخ سكونت احبّا در محل مذكور ( سال ١٣٠۵ -١٣٠۴شمسي – ١٣۴۴قمري ) و تاريخ صعود آقا سيّد محمد رضا ( ١٣١۸قمري ) ،ايشان به كندسبن قديم يا پرچشمه مي رفتند .روشنكوه آن زمان مرتع و جنگل بود .كسي آنجا اقامت دائمي نداشت .در بهار و تابستان ( ييالق ) به طور موقّت آنجا بودند ، ,ممكن است ،آقا سيد محمد رضا در اين زمان به روشنكوه که به عنوان مرتع ييالقی استفاده می شد ,ايشان به جهت تشويق و سرکشی احباء به آنجا رفته باشند. در كتاب مصابيح هدايت چنين آمده است ) ( : 83
" ...اين دو پهلوان ميدان استقامت (سيد محمد رضا شهميرزادي و ميرزا ابوطالب شهميرزادي) زمستانها به نواحي مازندران سفر مي كردند و تابستانها در حدود سنگسر و شهميرزاد سير و حركت مي فرمودند آقا سيد محمد رضا كه متصدّي امر معامالت نيز بود اجناسي از قبيل ميوه و خشكبار از شهميرزاد بدوش كشيده از راه جنگل به مازندران برده ,مي فروخت و در مراجعت برنج به سنگسر و شهميرزاد مي آورد و در هر كجا که گوش شنوا می يافتند ,كلمة هللا را القاء مي كردند .حاصل اين رفت و آمدها اين شد كه عدّه ي كثيري از مردم ايول و روشنكوه كه در قلب جنگل و دور از جايگاه عبور و مرور بودند همچنين تعدادي از سكنه ي علي آباد ( شاهي با قائمشهر حاليه) نيز ايمان آوردند .نه تنها مستعدان محلهاي مذكوره از منور شدند بلكه بسياري از زنده دالن بالد و قراي ديگر مازندران بركت وجود اين دو برادر به نور ايمان ّ نيز بوسيله ي ايشان از ظلمت اوهام و خرافات رستند و به زمره ي اهل بهاء پيوستند". ناشرين نفحات هللا که به سرتا رفتند عبارت بودند از :داريوش واحدي، ,نيکآئين، ,عزيزهللا سليماني، , وجيهه ايقاني, ،بهين پرآورپيشه و شهدخت بهي زاد. سفر ناشرين نفحات هللا به مازندران :طرازهللا سمندري ، ,صدرالدّين درخشان ، ,مهرانگيز خسروي ,و ، عزيزهللا سليماني ) 84(.عباس محمودي (، ) 85و سرهنگ وحدت با بيانات روح پرور خود روح فعاليت در خدمات امريه و استقامت در نقاط مهاجرتي را در وجود ياران تقويت نموده اند .در هر محفل به مناسبت وضع جلسه
- 81حاكيت دل ،ص ٢۶۰ - 82اخبار امري شامره هاي ۴ -١سال .١٣٣۹ -مصابيح هدايت ،ج ، ۸ص ۸۰83 -۶۹ - 84اخبار امري ،ش ، 7سال . 1340 - 85اخبار امري ،ش ، 10سال .1340
This Article prepared by Adel Shafipour 36
مطالبي پيرامون لزوم تعليم و تربيت، ,عهد و ميثاق الهي ، ,پيام حضرات ايادي امرهللا در مورد ،اتّحاد و اتّفاق ()86 ياران ايراد نموده و ياران عزيز را بيش از پيش به انجام وظايف خود آشنا کرده اند. )87 (. سفر ناشر نفحات هللا به مازندران :سيد حسن حياتي سفر ناشر نفحات هللا به مازندران :عبدالوهّاب ذبيحي در آبان ماه ،ثبوت بر عهد و ميثاق الهي ،اجراي () 88 وظائف وجدانيه را تشويق نمودند. ً جمعي از جوانان خدوم و فعّال اخيرا به نقاط کشور مقدّس ايران مسافرتهايي نموده اند .اين جوانان عبارتند از :جنابان وحيد رأفتي ، ,وجيهه ايقاني ، ,مارتاروت تبياني ، ,پريچهر منجذب، ,شهناز پرنيان ، ,شهدخت بهي زاد, ،فتانه نيک روان ، ,رضوانيه گندم پاک کن ، ,روح هللا حمرائي ، ,سعيد جاللي ، ,برهان الدّين افشين ، ,شيوا اسدهللا زاده ، ,مليحه طهماسبيان ، ,پريوش قارداشم ، ,داريوش واحدي .اين جوانان عزيز و فعّال با مشورت لجنه مجلّله ملّي نشر نفحات هللا در هر محل مدّتي توقّف نموده در کالسها و جلسات متعدد به تدريس الواح و آثار الهيه پرداخته وظايف ّاوليه احبّاي الهي را متذ ّکر گرديده و غالبا ً فنون مختلفه را به آنان آموخته اند .خدمات گرانقدر اين جوانان ( ( 89 عزيز مورد تقدير محافل مقدسه روحانيه محلّيه شيدهللا ارکانهم قرارگرفته است.
جناب نورالدّين شفيع پور[پدر بزرگ نگارنده] در سال ١٢۹٠شمسی در قريّه روشنکوه [او اولين فردی بود که در روستای روشنکوه که يک روستای تازه تاسيس يافته بهائی بود] متولد شدند ,چون پدرشان برای دوسالی بمدرسه تربيت رفته بود و مادرشان نيز در مکتب خانه مبلغ شهير حناب رمضان تلکی سواد آموخته بود ,نصميم گرفتند او را به ساری برای تحصيل بمدرسه بفرستند .او سالهای نوجوانی و جوانی را در ايآم تحصيل در خانه آقا سيّد حسين مقدس ساروی( )90اتاقی اجاره داشت و به تحصيل پرداخت و تا کالس نهم که سيکل اول بود درس خواند و در همين اوان پدر صعود نمود و ايشان که جوانی بود سرپرست خانواده گرديد و ازدواج نمود و به ساری نقل مکان نمود و در سالهای جوانی از محضر مبلغين چون جناب فاضل مازندرانی که آن موقع در ساری تشريف داشتند و از حضور جناب اشراق خاوری و مبلغين ديگر که برای تشويق احبّای به ساری می آمدند استفاده می نمودند و بزودی افتخار عضويت مخفل ساری را يافتند و کارمند و رئيس اداره ثبت احوال در ساری بودند و بعد به مهاجرت به بهشهر رفته و به اتفاق جنابان فرقانی و ديگر عزيزان محفل بهشهر را تشکيل دادند. از جمله خدمات مهمه ايشان که از لحاظ تاريخی حائظ اهميّت است چگونگی بدست آوردن شمشير جناب قدوس است که جتاب نورالدّين شفيع پور در ياداشتها و نامه های که برايم ارسال می داشتند ,ذکر نمودند (.که در ايام زندگی در ساری با احباء و اجلّه علمای که به امر اعز ابهی ايمان داشتند مالقات و معاشرت داشتند و در همين ايام که فاضل مازندرانی در ساری سکونت داشت با ايشان معاشرت و در نزد ايشان در کالسهای امری تلمذ نموده و به مطالعه در تاريخ امر و آثار و الواح می پرداخت و بعداَ عضو محفل ساری شد و در اداره ثبت احوال در ساری مشغول به کار بود. در ايامی که پدر ايشان ,آقای ميرزا عين هللا [ شفيع پور] روشنکوهی مراتع روشنکوه را از ورثه مصطفی خان سورتيجی می خريدند و هم چنين به سبب آشنای ديرين که دو خاندان و خانواده يعنی کريالئی شفيع و مصطفی
- 86اخبار امري ،ش 9و 10سال .1341 - 87اخبار امري ش ، 8سال .1346 - 88اخبار امري ،ش ، 9سال .1343 - 89اخبار امري ،ش ، ۷۵
- 90رشح حال و خدمات آقا س يد حسني مقدس را در مصابيح هدايت جدل اول ذکر شده است. This Article prepared by Adel Shafipour 37
خان سورتيچ داشتند (,کربالئی شفيع صاحب جمع ,مال و گاو و گوسفند و اموال و مراتع مصطفی خان بود و همو يعنی شفيع در اثر مالقات با يکی ازاصحاب قلعه يحتمل جناب قدوس ايمان آورده و بابی گشت و فاضل مازندرانی نام اورا به عنوان اول من آمن هز ار جريب که شامل مراتع چهاردانگه ر و دو دانگه است در اسرار آالثار ثبت نموده است ).و ايشان با آنها آمد و رفت داشتند و در ايام محرم يعنی شهادت امام حسين آنها را به تعزيه خوانی امام حسين دعوت می نمودند. در همين ايّام بود که آنها متوجه شدند که آنها شمشيری را به جهت نمايش و اهميت جالل و جلوه ايّام محرم از جعبه نفيسی در آورده و يک حوضچه آهنی را پر آب نموده و در جلوی مهمانان در مجلس قرار داده و دستمالی را روی سطع آب قرار داده و شمشير را از جلد و نيام آن بيرون آورده و ناگهان با يک ضربه با لبه تيز شمشير دستمال را در سطع آب به دو نيمه نموده .و اين مورد توجه و تحيّر همه اربابان و خوانين حاضر در مجلس می شد و وقتی از ايشان سئوال می شد که اين شمشير از کجا آمده است .خان سورتيجی می گفت که موقعی که قدوس را به بند کشيدند از او بدست آورده اند و اين متعلق به او بود. همانطور که در تاريخ خوانديم مالّ حسين شمشيری داشته که با آن درخت توت و مرد پنهان در پشت آن درخت و تفنگ سر پر او را به دو نيمه کرده است و اين را هم خوانديم که در سرزنش نامه ای که ناصرالدين شاه به عموی خود مهدی قلی ميرزا نوشته بود ,او برای جواب به نامه شاه برای او تفنگ دو نيمه شده را ارسال نموده بود .به گمان نگارنده اين سطور شايد اين همان شمشير باشد که بعدها پس از شهادت جناب باب الباب ,جناب قدوس آنرا در نزد خود نگه می داشتند و تا آنکه بعد از فتح قلعه بدست دشمنان که يقينا َ مصطفی خان يکی از آنان بود افتاد و حرم آنرا بيرون آورده و به نمايش می گذاشت. زرين کِال برد و در ايّام ُم ّ او با خود به زرين وا يا ّ چگونگی بدست آوردن شمشير: زرين کِال در روز عاشورا آنها شمشير را در ايّامی که ماه محرم بود همانطور که در باال اشاره کردم در روستای ّ آورده و به همين سبکی که عرض کردم آنها [يعنی ُو ّراث مصطفی خان] آنرابه نمايش می گذاشتند تا آنکه اين قضيه از طريق آقای نورالدّين و ديگر احبّاء به عرض و ساحت محفل روحانی ساری می رسد و محفل روحانی پس از صحت و سقم قضيّه آنرا به ساحت محفل مقدس روحانی ملی ابالغ نموده و تعيين تکليف می نماييد و محفل ملّی آنرا به محفل روحانی ساری که مرکز قسم محافل آن ناحيه بود ارجاع می دهد ,و قرار بر اين می شود که به هر ترتيبی شده با حکمت و کاردانی آنرا از صاحبش خريداری نموده و شمشير را بدست آورده و به ارض اقدس به ساحت همايون دوحه غصن ممتاز که در آن موقع رئيس اداری و ولی امر اعز بهائی بودند به آرشيو بين المللی تقديم گردد. قرعه اين کار به نام نورالدين و آقای عبدالحسين احسانی می افتد و نورالدّين به سبب آشنايی خانواده گی از ايّام قديم با آنها بوده و جناب احسانی نيز چون افسر جوانی بوده و رئيس شهربانی در ساری بود .و آن دو پس از زحمات بسيار و با درايّت و کاردانی جناب احسانی آنرا بدست آورده و تقديم ساحت محفل مقدس روحانی نمودند. و ا ّما آن طرف قضيه داستان به نقل از يکی از خانواده سورتيجی ,و من اين حکايت را از دوست عزيزم بهروزجان [ غالمی] در اثر محاوره تلفنی داشتيم ,شنيدم .بهروز عزيز برايم نقل می کرد که در دوره دبيرستان معلمی داشت که نام او آقای فخرالدين سورتيجی بود .بعد آنکه فهميد که من [بهروز] بهائی هستم ,روزی از من پرسيد که تو نورالدين شفيع پور را می شناسی؟ بهروز گفت :ای آقا ,اينها فاميل من می شوند! بعد از او پرسيد؟ تو کليم هللا (کريم هللا) قنبری را می شناسی؟ بهروز گفت :بله آقا ,ايشان پدر بزرگ من بود! سپس فخرالدين گفت پس بهروز جان اين جمعه ناهار بيا خانه ما تا من يک سری مطالب ناگفته دارم تا برايت بگويم در ضمن يک سور پرايز هم دارم .خالصه بهروز رفت و سورپرايز صدای اميری و کتولی که به نهج مازندرانی پدر بزرگش با نی می ،نواخت و خوانده بود و پدر فخرالدين سورتيجی آنرا بوسيله دستگاه فونوغراف روی صفحه گرمافون ضبط کرده بود ,بعد گويا بهروز خواهش کرد که آنرا بر روی کاست برای او ضبط کند ,و البته او آنرا را انجام داده و بهروز به خانه می برد و برای مادرش روی دستگاه ضبط صوت می گذارد و به مادرش می گويد مامان تو اين را صدا را می شناسی؟ مادر شروع می کند به گريه کردن و می گويد تو اين را از کجا پيدا کردی؟ اين This Article prepared by Adel Shafipour 38
صدای پدرم هست!..و...و...و خالصه آنکه فخرالدين داستانی را برای بهروز و سبب آشنايی اين خانواده وکربالی شفيع که جد اعالی بهروز و همه ما می شود ذکر می نمايد و سپس ذکر شمشير را نموده و داستان آنرا نقل نموده که بعد از فتح قلعه پدر بزرگش فاتح با شمشير باب الباب يا قدّوس می آيد و اين شمشير مدتی در خانواده و کاشانه آنها بوده و پس از مدتی تمام فاميل و تنها پسر سورتيجی صاحب پسر نمی شوند و تمام فرزندان ذکور در ايام بچگی تلف می شدند,خالصه بعد از دوا و دکتر باز هم عمل نمی کند تا آنکه فال گيری را صدا می کنند و از قرار درويشی از آن حدود می گذشته صدا نموده و فال می زنند و درويش می گويد شما در اين خانه يک متاعی داري د که متعلق به شما نيست و بايد آنرا به صاحبش پس بدهيد تا اين شگون بد شکسته شود و بعد فخرالدين می گويد ,سپس هر چه آنها فکر می کنند جز شمشير چيزی به فکر آنها نمی رسد که متعلق به آنها نيست ,پس تصميم می گيرند شمشير را به بهائيان تحويل دهند و با نورالدّين تماس می گيرند و او نيز به محفل ساری موضوع را مطرح می نمايد و البته پس از مدتی فخرالدين متولد می شود. برای عزيزان عالقمند ,مقاله ای هست تحت عنوان داستان زندگی و حيات قدّوس که به قلم حمزه شريعتمدار بارفروشی به زبان يا نهج مازندرانی نوشته شده است ,يک نويسنده روسی آنرا بدست آورده ,و آنرا به روسی ترجمه کرده و اصل مقاله به مازندرانی و اين نويسنده آنرا به حالت ترانسليتريشن به روسی نوشته و يک استاد تاريخ به نام آقای خليل بُرجيّان آنرا به کمک همين آقای فخرالدين سورتيجی از مازندرانی به فارسی تبديل نموده و سپس آنرا به انگليسی ترجمه نموده و در مجلّه وزين Iranian Studyبه چاپ رسانده است ,که البته نام آقای سورتيجی در آنجا ذکر شده است ,آقای سورتيجی در زمينه ادبيات فارسی صاحب مقاالت متعدد است و سالها در انجمن فرهنگ وهنر مازندران فعّال بوده است .و دبير دبيرستان بوده و اکنون چند سالی است که دار وادع را امرّللا گرديد. ّ گفته است .و اما آن طرف قضيّه ,که چطور شمشير به ارض اقدس برده شد و تحويل حضرت ولی يکی از بهائيان عزيز در ساری به نام عبدالرفعان بينانی که پدر آقايان هوشنگ ,کيومرث ,و سياوش بود و مسئول زمينها و باغها و نماينده وامين امال ک آقای باقر اف سردودمان خانواده خمسی بود ,برای زيارت به ارض اقدس و شرفياب به ساحت حضرت ولی امرهللا مشرف می شد ,اين ماموريت را از طرف محفل مقدس روحانی ساری به محول گرديد .و همو بود که شمشير را تقديم حضور مبارک نمود و حضرت ولی امرهللا قاليچه زير پای او ّ مبا رک را که روی آن نماز و مناجات می فرمودند به پاس اين خدمت به او هديه می فرمايند .من [عادل] اين قاليچه را در پيشاور -پاکستان روزی که در منزل خانم سيمين بينائی( عروس ايشان بود) کالس مطالعه امری داشتم بعد از پايين کالس ,سيمين خانم که آنرا با خود از ايران آورده بودند به من نشان دادند و بعد فرمودند که اين عنايتی حضرت ولی امرهللا به پدر هوشنگ بود به خاطر شمشير که به حضور مبارک تقديم کردند .باری در سال 1998بنده برای بار ّاول به ارض اقدس مشرف شدم .روز دوم قرار بر اين شد که با يک برنامه ريزی و به ترتيب سه تا سه تا به دار اآلثار بين المللی که مح ّل آرشيو ونگهداری اشيای مقدس است برويم ,با ترتيب قبلی و برنامه ريزی به انقاق جناب صحيحی که ايشان راهنمای ما بودند و در ان موقع در ارض اقدس خدمت می کردند به دار اآلثار مشرف شديم بعد از زيارت شمايل مبارک حضرت باب و بهاءهللا و زيارت بعضی از الواح خطی و سپس لباس های مبارک حضرت باب و بهاءهللا و ...و...و در طبقه ّاول از جناب صحيحی پرسيدم فقط همين قربان؟ فرمودند خير ,چون داشتند مرمت می فرمودند و در آن موقع می خواستند دکور داخل و کمد چينی های کوچک را بر دارند و با کمد های بزرگ تعويض نما يند ,بنابر اين مقداری از اشياء را به طبقه باال يا دوم نقل مکان نمودند .باری سپس ايشان ما را به طبقه دوم يا باال بردند ,و ما در آنجا از اشياء و انواع مختلف وسايل که در آنجا قرار داده بودند بازديد کرديم و از جمله اين شمشير که در نيام خود در پوسته ای بود و بر روی يک استند قرار داشت و ايشان بال فاصله فرمودند شمشير جناب باب الباب ,بنده به ايشان عرض کردم که شما از کجا می فرماييد که اين شمشير متعلق به جناب باب الباب است و سپس مطالبم را آنچه شنيده بودم عرض کردم و ايشان به بنده فرمودند اينها را که می گويی بن ِويس و من هم عرض کردم شما هم بد نيست يک چکی بکنيد و موضوع را تحقيق نموده و ببينيد آيا نقديم کننده اين شمشير و يا نام بدست آورنده آن در تاريخ و يا جای ثبت شده است يا خير؟ و اين آخرين باری بود که من اين مطالب را با ايشان در ميان گذاشتم .باری از جمله خدمات ديگرشان همجنين به This Article prepared by Adel Shafipour 39
عنوان نماينده کانونشن از سنه 104تا 116ئر کانونشن ملی مشارکت جستند .ايشان پس از ۴٢سال خدمت صادقانه در اداره ثبت احوال بازنشسته شدند و بعد از انقالب حقوق بازنشستگی ايشان را قطع نمودند و سالهای سختی را در ايام کهولت سن گذراندند .و باالخره در سال 2002ميالدی به عالم باال صعود فرمودند .عليه بهاء االبهی.
ضمائم كتابشناسی
الف :كتب و نشريات امري -1حضرت عبدالبهاء ،.تذكره الوفاء. -2حضرت ولي امرهللا ، .توقيعات مباركه -3فروتن ، ,علي اكبر .حكايت دل . -4سليماني، ,عزيزهللا ،مجلّدات مصابيح هدايت .مجلّدات 1- 9 -5فاضل مازندراني ,اسدهللا . ،اسراراآلثارج . 4 -6فاضل مازندراني ,اسدهللا . ،مجلّدات ظهورالحق مجلّدات 1- 9 -7طاهرزاده ، ,اديب .نفحات ظهور .مجلّدات 1- 4 -8قديمي، ,رياض .نوزده هزارلغت و رياض الغات جلد 1-9 -9ملك خسروي ،محمد علي .تقويم تاريخ . -10ملك خسروي ،محمد علي .اقليم نور -11اخبار امري -،نشريه . -12پيام بهائي -،نشريه . -13ايقاني ، ,شقايق .مدارس بهائي در مازندران. -14مدارس فراموش نشده در ايران -سلی شاهوار -15عندليب – نشريه .
ب :كتب غير امري: -1اسالمي ,حسين .تاريخ دو هزار ساله ساري .دارالملك مازندران .دانشگاه آزاد اسالمي قائم شهر ،ش ، 4پاييز .72 -2بحراني،,محمد حسين .در قلمرو مازندران ( مجموعه مقاالت ج .) 1 -3دهخدا، ,علي اكبر CD .لغت نامه . -4راوندي ، ,مرتضي .تاريخ اجتماعي ايران ،ج ، 5انتشارات روزبهان . 72 ، -5سازمان برنامه و بودجه ،فرهنگ آبادي ها ،ج ، 15ش ، 859شهريور . 61 -6سازمان جغرافيايي ،فرهنگ جغرافيايي ،ج ، 28سال . 70 -7عسكري ، ,علي بابا .بهشهر ( اشرف البالد ) ،ايران چاپ ،شهريور . 50 -8عمادي ، ,اسدهللا .بازخواني تاريخ مازندران ،ساري . 72 -9گيتا شناسي ،نقشه البرز شرقي – هزارجريب. -10مؤمني ،باقر .مسئله ارضي و جنگ طبقاتي در ايران ،انتشار پيوند ،طهران . 59 -11مهجوري ،اسماعيل .تاريخ مازندران ج 1و ، 2چاپ اول ،دي . 42 -12ناصرالدين شاه ،سفرنامه مازندران . دست نوشته ها:
.aلوح مبارك حضرت بهاءهللا خطاب به آقا سيّد علي .bلوح مبارك حضرت عبدالبهاء خطاب به مير ضيغم امره اي .cياد داشت هاي جناب نورالدّين شفيع پور This Article prepared by Adel Shafipour 40 ياد داشت هاي جناب جاللالدّين شفيع پور .d ياد داشت هاي جناب عين الدّين خوان يغما .e مکالمه تلفنی با جناب ،شمس الدين خوان يغما .f مکالمه تلفنی با شکوه خانم شفيع پور و سعيد خوان يغما .g ياداشت خانم مژگان علوی .h
This Article prepared by Adel Shafipour