Teksten in deze map 502 bestanden hier · 1 submap
Zoeken in
Teksten in deze map
oudere edities

سفينة عرفان: دفتر بیست و یک

‫انتشارات مجمع عرفان‬

‫سفینۀ عرفان‬ ‫مطالعاتی در اصول معتقدات و آثار مبارکۀ بهائی‬

‫دفتر بیست و یکم‬ ‫مجمع عرفان در سال ‪ ۱۹۹۳‬میالدی با مساعدت‬ ‫صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند تأسیس گردیده و‬ ‫هدف آن تشویق و ترویج مطالعه و تحقیق در آثار‬ ‫دسه و نیز اصول معتقدات امر بهائی است‪.‬‬ ‫مقّ‬ ‫دورههای ساالنۀ مجمع عرفان به زبانهای فارسی و‬ ‫انگلیسی در مدرسۀ بهائی لوهلن در ایالت‬ ‫میشیگان‪ ،‬در مدرسۀ بهائی بوش در ایالت‬ ‫کالیفرنیا و در مرکز مطالعات بهائی در آکوتو‬ ‫(ایتالیا) و به زبان آلمانی در تامباخ‬ ‫(آلمان) تشکیل میشود‪ .‬مقاالتی که در این دفتر‬ ‫درج شده در مجامع مذکور که به زبان فارسی‬ ‫برگزار شده ارائه گردیده است‪.‬‬

‫ّف آراء‬ ‫مطالب و عقاید مندرج در مقالهها معر‬ ‫‪‬‬ ‫نویسندگان آنها است‪.‬‬ ‫نقل مطالب این مجموعه با ذکر مأخد آزاد است‪.‬‬ ‫‪‬‬

‫نشانی مجمع عرفان‪:‬‬ ‫‪`Irfán Colloquium‬‬ ‫‪Bahá'í National Center‬‬ ‫‪1233 Central Street‬‬ ‫‪Evanston, IL 60201-1611‬‬ ‫‪USA‬‬ ‫‪Phone: 1(847) 733-3501‬‬ ‫‪Fax: 1(847) 733-3527‬‬ ‫‪E-mail: contact@irfancolloquium.org‬‬

‫انتشارات مجمع عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان‬ ‫دفتر بیست و یکم‬ ‫‪ ۱۷۵‬بدیع – ‪ ۱۳۹۷‬شمسی – ‪ ۲۰۱۸‬میالدی‬ ‫‪ISBN 978-3-942426-27-5‬‬ ‫سفینۀ عرفان ‪ :‬دفتر بیست و یکم‬

‫فهرست مندرجات‬

‫‪۵‬‬ ‫بیانی از آثار قلم اعلی‬

‫‪۷‬‬ ‫پیشگفتار‬

‫لئالی عرفان‬

‫‪۱۱‬‬ ‫منتخباتی ازآثار قلم اعلی‬

‫‪۱۶‬‬ ‫منتخباتی ا زمکاتیب حضرت عبدالبهاء‬

‫گلچین عرفان‬

‫‪۱۹‬‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫طلوع شمس در ژرفنای ظلمت‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫فؤاد صدیق‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ لوح میالد‬ ‫‪۵۹‬‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫‪۸۱‬‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫الواح احبای میالن‬ ‫‪۹۸‬‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫‪۱۳۷‬‬ ‫ولیهللا شفاشی‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫پیوند امر بهائی با اساطیر ایرانی‬ ‫‪۱۵۵‬‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫و آئین زردشتی‬ ‫رسالۀ مدنیه‪ ،‬متنی برای تمام فصول –‬ ‫‪۱۶۶‬‬ ‫پویا امیری‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رساله مدنیه‬ ‫نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اشتسابی‬ ‫‪۱۹۲‬‬ ‫فاطمه زهرا هدایت‬ ‫در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫گلبرگهای عرفان‬ ‫‪۲۱۱‬‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫پایانبخش دوران پیامبری‬ ‫‪۲۱۷‬‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫مجلس قدس و بساط بزم‬ ‫‪۲۱۹‬‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫خداوند بما ناظر است‬ ‫چگونه حروف اثبات از مظاهر‬ ‫‪۲۲۰‬‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫نفی محسوب میشوند‬

‫رشحات عرفان‬

‫‪۲۲۳‬‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫واژۀ شافور در آثار مبارشۀ بهائی‬ ‫‪۲۳۴‬‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫مغناطیس تأیید الهی‬ ‫‪۲۳۸‬‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬

‫یادبود عرفان‬ ‫‪۲۵۱‬‬ ‫دشتر محمد افنان‬ ‫‪۲۵۴‬‬ ‫دشتر حشمت شهریاری‬ ‫ضمائم‬ ‫‪۲۵۹‬‬ ‫شتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫‪۲۶۳‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان در دفتر اول تا دفتر بیستم‬ ‫‪۲۷۷‬‬ ‫انتشارات مجمع عرفان‬ ‫‪۲۷۸‬‬ ‫فروشندگان انتشارات مجمع عرفان‬ ‫‪۲۷۹‬‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫آرمان و هدفها و چگونگی مجامع عرفان‬ ‫‪۲۸۱‬‬ ‫صفحات انگلیسی‬ ‫منتخباتی از آثار قلم اعلی‬

‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ُ ْ ُُ‬ ‫ُه َ‬ ‫رفان ِ‬ ‫ماء ال ِع ِ ِ‬ ‫ِ‬ ‫س‬ ‫ق‬‫ِ‬ ‫ف‬‫أ‬ ‫ن‬ ‫م‬ ‫ق‬ ‫ِ ِ‬ ‫املشر‬ ‫و‬ ‫ْ َ ْ‬ ‫كم ِة وال ِ ِ‬ ‫بيان‬ ‫بال ِح‬ ‫ص ِن َعكا ِب َما‬ ‫ّ‬ ‫داء ْال ُحسين َّالذي ُسج َن في ح ْ‬ ‫اس َتم ْـع ِن َ‬ ‫يا َح َس ُن ْ‬ ‫ِ‬ ‫َِ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫وهُ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ُ‬ ‫ّ‬ ‫ْ‬ ‫ٌ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ ََ ْ َ‬ ‫أي جر ٍم حبستم ُ‬ ‫حد ِب ِ‬ ‫اكتسبت أ ِيدي الغا ِفلين لو يسئل أحد ِمن أ ٍ‬ ‫يه َي ْش َهدُ‬ ‫َّ‬ ‫َُ َُ َ ُ‬ ‫َّ‬ ‫َ ُ ُ َّ ُ َ َ َ َ ُ‬ ‫يقول ِإنه أتى ِبشريع ٍة أخر ُ ِإنها ال توا ِفقنا ُِفيما كنا ِف ُِ‬ ‫ى‬ ‫َ ّ َْ َ َ ْ ُ‬ ‫ْ ََ‬ ‫ُ َ‬ ‫ُ ّ‬ ‫َ َ َ ُ َ َّ‬ ‫هللا ر ِب العا ِملين أ ِن انظر‬ ‫ِبذ ِلك ِكتابنا الذي سم َي ِبالفرق ِان ِمن لدى ِ‬ ‫حم ُن فيه َو َلك َّن ُه َ ُسو ُل هللا َ ُو َخ َات َم َ‬ ‫َ َ ََ‬ ‫الن ّبي َين ِإ َّنا َن ُقو ُل‬ ‫ِ‬ ‫ِ ِ ِ ر‬ ‫َ‬ ‫َّ‬ ‫ُ‬ ‫ما أنزله الر‬ ‫ُ‬ ‫ّ َُ‬ ‫ش َه ُد ب ِه ُخ ِت َ‬ ‫َ ْ َ َ ْ َ َ َ َْ َ َ َ ْ‬ ‫الر َسالة و ال ُـن ُب َّوة َ ُو‬ ‫ِ‬ ‫ت‬ ‫ِ‬ ‫م‬ ‫ِ‬ ‫ُ‬ ‫ت ُو ن‬ ‫قد صدقت ِفيما نطق ُ‬ ‫ُّ ََ‬ ‫َ‬ ‫َم ْن َي َّدعي َب ْع َد ُه َه َذا املْ َق ُام األعلى إ َّن ُه في َ‬ ‫بين و َّإن َك يا أيها‬ ‫الل ُم ٍ ُ‬ ‫ٍ‬ ‫ض‬ ‫ِ‬ ‫َّ ُ َ ْ َ ْ َ َ َ َ َ ُ ّ ُ َ ُ ُ َ ْ َ ْ َ َ َ ََ‬ ‫السا ِئل أ ِن است ِمع ِنداء هذا القا ِئل ِإنه يقول أ ِن افت ِح البصر ِلترى‬ ‫َّ َ ُ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َْ ُ َ ُ َ َ ُ َ‬ ‫َ ْ َ َ َ َ َ َّ َ‬ ‫رت الساعة و‬ ‫منظر األكبر الذي ِف ِيه ين ِطق م ِالك القد ُر تاهللِ ِب ِه ظه ِ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ ُ َ ُ ْ َ‬ ‫َ‬ ‫ومة و انش َّق الق َم ُر َ ُو ترى الك َّل في َحش ٍر ُم ْس َت ِم ٍر ِإ ْن أن َت‬ ‫ق َام ِت القيم‬ ‫هللا ِم ْن ق ْب ُُل و َما‬ ‫َ‬ ‫ل‬‫ُ‬ ‫س‬ ‫ين َتاهللِ َق ْد َظ َه َر َما َب َّش َر به ُر ُ‬ ‫ُ َ‬ ‫ِم َن امل َتف ّ ِر ِس َ ُ‬ ‫ِ‬ ‫ِِ‬ ‫العاملين‬ ‫ُ َ َ َ َ َ َ َ ُ ُ َّ ُ َ ّ َ َ‬ ‫حم ُن في الفرق ِان ِبق ِول ِه تعالى يوم يقوم الناس ِلر ِب‬ ‫َأ ْن َ َزل ُه َّ‬ ‫الر َ‬ ‫َ َ‬ ‫بين َهذا ل ُه َو‬ ‫م‬‫الن ُب َّوة َ ُو َأ َتى َم ْن َأ ْر َس َلها ب ُسلطان ُ‬ ‫اط ُّ‬ ‫َْ ُ َ َ ُ‬ ‫قد طوي ِبس‬ ‫ٍ‬ ‫ٍ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫املَلك ْال َعزيز ْال َ‬ ‫َ ْ ُ ُ ُ َّ‬ ‫ُ‬ ‫َ ََ ْ َْ ُ‬ ‫ّ‬ ‫ميد‬ ‫ِ‬ ‫ح‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ُ‬ ‫ه‬ ‫ِ ِ‬‫ل‬ ‫ل‬ ‫لك‬ ‫امل‬ ‫ياء‬ ‫ش‬ ‫األ‬ ‫ه‬‫ر‬ ‫ِِ‬ ‫و‬ ‫ه‬ ‫ظ‬ ‫د‬ ‫ن‬ ‫ع‬‫ِ‬ ‫ت‬ ‫ق‬ ‫ط‬ ‫ن‬ ‫ذي‬ ‫ال‬ ‫يآء ِل ُظ ُهور ُِه َ ُو ْان َت َظ َر ُك ُّل َنبيّ‬ ‫صف َ‬ ‫َ َ ْ َ َْ ُ َ‬ ‫َ َ ََُ ّ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫األ‬ ‫ُ‬ ‫اق‬ ‫ن‬‫ع‬ ‫أ‬ ‫ُ‬ ‫ت‬ ‫ال‬ ‫ط‬ ‫ذي‬ ‫ال‬ ‫هذا له ُو‬ ‫ـكنو ِن‬ ‫ل َق َائ ُُه في َه َذا ْال َيوم ْال َبديع َه َذا َل ُه َو ّالذي به َظ َه َر َغ ْي ُب املَـ ـ ُ‬ ‫ِِ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫َ ْ‬ ‫َ‬ ‫ْ َ‬ ‫ُ ُ‬ ‫اط َـل َع به إ ّال َن ْ‬ ‫ّ َ َّ‬ ‫اقر ِء ال ُقر َآن َ ُو‬ ‫هيم َُنة َعلى ال َعاملين أ ِن‬ ‫ِ‬ ‫امل‬ ‫ه‬ ‫ِ‬ ‫س‬ ‫ِ‬ ‫ف‬ ‫ِ ِ‬ ‫ِ‬ ‫الذي ما‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫يوم ّالذي أ َن َار م ْ‬ ‫بل ل َت ْعر َف َه َذا ْال َ‬ ‫ْ َ‬ ‫ُك ُ‬ ‫نوار َُو ْج ِه َرّب َك‬ ‫ِ‬ ‫أ‬ ‫ن‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ُ‬ ‫ق‬ ‫ن‬ ‫م‬ ‫ِ‬ ‫هللا‬ ‫ِ‬ ‫ب‬ ‫ِ‬ ‫ت‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫ُ‬ ‫ُ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫الظاهر املبين كذ ِلك ن َّو ْرنا أف َق َس َم ِاء اللوح بش ْ‬‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ُ‬ ‫َّ‬ ‫س ك ِل َم ِتنا التي ِب َها‬ ‫ِ‬ ‫م‬ ‫ِ ِ‬ ‫ِ ِ‬ ‫رين ْال َح ْم ُد هللِ َ ّب ْال َعاملَين‪َ.‬‬ ‫األ َّولين َ ُو اآلخ َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َخ َل َق ُ‬ ‫ِ‬ ‫ر‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ُ‬ ‫ق‬ ‫ل‬ ‫خ‬ ‫هللا‬ ‫حضرة َبها ُءهللا‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫پیشگفتار‬

‫آغاز گفتار ستایش پروردگار است‬ ‫دفتر بیست و یکم سفینۀ عرفان هنگامی منتشر میشود شه جامعۀ جهانی بهائی با اجرای‬ ‫برنامه ای سهساله (‪ )۲۰۱۹–۲۰۱۷‬دویستمین سالگرد میالد مؤسسان امر بهائی‪،‬‬ ‫حضرت بهاءهللا و حضرت باب‪ ،‬را گرامی میدارد‪ .‬مجمع عرفان نیز در این مراسم‬ ‫تجلیل مشارشت دارد و از محققان و پژوهشگران دعوت شرده است تا با ارائۀ مطالعات و‬ ‫تتبعاتی مربوط به جنبههای مختلف این دو ظهور الهی انتشارات مجمع عرفان را در این‬ ‫مراسم و اقدامات شریک و سهیم نمایند‪ .‬حاصل تعدادی از این پژوهشها در بخش‬ ‫"گلچین عرفان" در این دفتر درج شده است‪.‬‬ ‫مقالۀ "جمال ابهی در آئینه لوح میالد" مطالعه ایست تحلیلی از یکی از الواح میالد از‬ ‫آثار قلم اعلی شه در وصف شب میالد و عظمت یوم میالد مبارک نازل شده است‪ .‬مقالۀ‬ ‫"طلوع شمس در ژرفنای ظلمت" رویکردی را در بارۀ بدایت وقوف حضرت بهاءهللا به‬ ‫مأموریت خودشان مطرح میسازد حاشی از آن شه حضرت بهاءهللا از بدایت والدت واقف‬ ‫بر مقام مظهریت خویش بودند و میقات ظهور آن‪ ،‬یعنی نقطۀ ختامی بر دور بابی‪ ،‬در سنۀ‬ ‫تسع واقع شد شه مقارن با مسجونیت طلعت ابهی در سیاه چال طهران بود‪ .‬اما‪ ،‬اظهار آن‬ ‫بنا به حکمتی به تعویق افتاد‪" .‬روایت مظلومیت از لسان عظمت" حکایت مظلومیت‬ ‫جمال قدم است شه از لسان آن حضرت در آثار مبارشۀ حضرتشان مذشور گردیده‪ ،‬چون‬ ‫جز خود آن حضرت احدی قادر نیست شه مراتب این مظلومیت را چنانکه باید و شاید‬ ‫درک نماید و روایت شند‪ .‬جمال ابهی مظهر مظلومیت شبری بودند‪ .‬از جمله نکات جالب‬ ‫توجه در مقالۀ مزبور اینست شه "هر هنگام شه ما برخالف ارادۀ او (حضرت بهاءهللا)‬ ‫فکری میکنیم و یا سخنی میگوئیم و یا عملی را مرتکب میشویم؛ در حقیقت بر او ستمی‬ ‫روا میداریم‪ ".‬در مقالۀ "مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه" از رابطۀ آن‬ ‫حضرت با اندیشمندانی شه در طول تاریخ به خصوص از منبع وحی الهی شسب فیض‬ ‫نموده اند و یا صاحبان اندیشه در حوزههای مختلف از جمله تصوف و عرفان و حکمائی‬ ‫چون نب یل قائنی و اهل حکومت و سیاست و شعرا و هنرمندان و نیز علمای مذهبی سخن‬ ‫بمیان میآید‪.‬‬ ‫از آثار مبارشۀ حضرت نقطۀ اولی شه در این دفتر ارائه شده مقالۀ "من یظهره هللا موعود‬ ‫بیان" است شه پژوهشیست تحلیلی در معانی و مفاهیم اصطالح "من یظهره هللا" در شتاب‬ ‫مستطاب بیان‪.‬‬

‫‪8‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مضامین و مندرجات برخی از آثار حضرت بهاءهللا در مقالۀ "الواح احبای میالن"‬ ‫بررسی و معرفی شده است‪ .‬ادیان الهی با خصوصیات محیطی شه در آن ظاهر میشوند‬ ‫ارتباط و با آن شرایط و احوال پیوند دارند و به زبان و با بکار گرفتن مصطلحات و‬ ‫معتقدات و انتظارات رایج در آن محیط پیام خود را اعالن و ابالغ مینمایند‪ .‬مقالۀ "پیوند‬ ‫امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زرتشتی" پاره ای از خصوصیات رایج در خاستگاه‬ ‫امر بهائی را ارائه میدهد‪.‬‬ ‫از آثار حضرت عبدالبهاء رسالۀ مدنیه در مقالۀ "رسالۀ مدنیه‪ ،‬متنی برای تمام فصول"‬ ‫مورد بررسی تحلیلی قرار گرفته و جایگاه عقل و خرد را در رسالۀ مزبورتشریح میشند‪.‬‬ ‫از نکات مهمی شه در آثار حضرت عبدالبهاء تبیین و تشریح شده مشخص شردن عامل‬ ‫فطرت و تفاوت آن با عامل وراثت در تشکل رفتار و اخالق انسانست شه در مقالۀ "نقش‬ ‫عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان" مورد استناد و‬ ‫معرفی قرار گرفته است‪.‬‬ ‫بخش لئالی عرفان در صدر این دفتر شامل منتخباتی از آثار قلم اعلی و مکاتیب حضرت‬ ‫عبدالبهاء است‪ .‬آثار مبارشه ای شه در بخش لئالی عرفان در این دفتر منتشر شده مأخوذ‬ ‫از مجموعه ای از الواح حضرت بهاءهللا و مکاتیب حضرت عبدالبهاء است شه به خط‬ ‫جناب حسین المع شتابت شده و تا شنون طبع و نشر نشده بود و برای انتشار در سفینۀ‬ ‫عرفان از مرشز جهانی بهائی واصل گردیده است و در بارۀ مشخصات این مجموعه و‬ ‫مندرجات آن شرحی مبسوط تحت عنوان "الواح احبای میالن" در بخش "گلچین‬ ‫عرفان" درج شده‪.‬‬ ‫بخش گلبرگهای عرفان به ژرفنگری در منتخباتی از آثار مبارشه اختصاص دارد شه‬ ‫مشتمل بر نکات و دقایق خاصی در مفاهیم و معتقدات امر بهائی میباشند‪ .‬در این بخش‬ ‫از جمله چگونگی پایانیافتن دوران نبوت و رسالت و پیامبری و یا به عبارت دیگر پایان‬ ‫دوران "لن تران ی" و آغاز دورانی نوین یا دوران "انظر ترانی" مطرح شده است‪.‬‬ ‫همچنین چگونگی تبدیل حروف اثبات به مظاهر نفی شرح داده شده‪.‬‬ ‫بخش چهارم این دفتر‪ ،‬رشحات عرفان ‪ ،‬به شرح و توضیح نکات و مباحث و مطالبی‬ ‫اختصاص دارد شه گاه به گاه مورد پرسش واقع میشوند‪ .‬این بخش با مقالۀ محققانه ای‬ ‫آغاز میشود شه سوابق مذهبی وادبی شافور را در فرهنگ ایرانی و شیفیت استفاده از آن را‬ ‫در آثار مبارشۀ بهائی شرح و بسط میدهد‪.‬‬ ‫یادنامۀ عرفان در این دفتر شامل معرفی اجمالی دو خادم برازندۀ امر الهی‪ ،‬جناب دشتر‬ ‫محمد افنان و جناب دشتر حشمت شهریاری‪ ،‬است شه از حامیان و مشاوران و همکاران‬ ‫صمیمی و پایدار مجمع عرفان بودند‪.‬‬

‫‪9‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بخش ضمائم در پایان این دفتر طبق معمول متضمن معرفی اجمالی مجمع عرفان و آرمان‬ ‫و هدف های مجامع عرفان است شه در بیست و پنج سال گذشته همهساله به زبانهای‬ ‫فارسی و انگلیسی و آلمانی در امریکا و اروپا تشکیل شده است‪ .‬عالوه براین شامل‬ ‫شتابشناسی وعنوان های اختصاری مآخذ و مراجعی است شه در متن مقاالت ذشر شده‪ ،‬و‬ ‫فهرست مقاالت مندرج در دفاتر قبلی سفینۀ عرفان‪ ،‬و فهرست انتشارات مجمع عرفان‬ ‫است‪.‬‬ ‫مجمع عرفان و انتشارات آن با پشتیبانی مستمر صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند و‬ ‫مساعدت سخاوتمندانۀ صنوق پژوهشیاری به یادبود نادیا سعادت پایه گذاری شده و‬ ‫خدمات و اقدامات آن ادامه یافته است و تبرعات اهدائی دوستداران و پشتیبانان مجمع‬ ‫عرفان و همکاری ارزشمند دانشپژوهان گرامی ادامۀ منظم و مستمر اقدامات مجمع‬ ‫عرفان را در بیست و پنج سال گذشته امکانپذیر ساخته است‪ .‬این مساعدتها و‬ ‫همکاریها مایۀ شمال امتنان مجریان و خادمان مجمع عرفان است‪.‬‬

‫ایرج ایمن‬

‫می ‪۲۰۱۸‬‬

‫‪10‬‬ ‫لئالی عرفان‬

‫‪11‬‬ ‫‪1۱‬‬ ‫منتخباتی از آثار قلم اعلی‬ ‫م ی جناب احمد علیه بهاءهللا‬ ‫بنام مقصود عالمیان‬

‫الحمد هلل از اشراقات انوار شمس عنایت الهی موفق شدی بر آنچه اشثر عباد از آن ممنوع‬ ‫و محرومند‪ ،‬چه مقدار از صاحبان علم و فضل شه الیوم در سبل ظنون و اوهام سالکند مع‬ ‫آن شه شل معترف به ظهور حق و قیام موعود بر امرهللا بوده و هستند تبا لهم و للذین‬ ‫اتبعوهم من دون بینة و شتاب من هللا رب العالمین‪.‬‬ ‫یا احمد قدر مقام خود را بدان و جهد نما تا فائز شوی به امری شه ذشر آن به دوام ملک و‬ ‫ملکوت باقی و دائم مشاهده شود‪ .‬آنچه الیوم حواس آن را ادراک مینماید عنقریب به عدم‬ ‫راجع گردد ولکن آنچه از قلم اعلی جاری باقی بوده وخواهد بود‪ .‬تمسک بحبل عنایة‬ ‫ربک الغفور الکریم‪ .‬در جمیع امور به حق ناظر باش و به او توشل نما‪.‬‬ ‫قل‪ :‬یا الهی قد اقبلت الیک بکلی قدر لی ما اردته بجودک انی ال اعلم ما ینفعنی انک انت‬ ‫العلیم الخبیر‪ .‬اسئلک بالکلمة العلیا و االفق االعلی بان تکتب لی من قلم عنایتک ما ینفعنی‬ ‫فی شل عالم من عوالمک انک انت المقتدر العلیم الحکیم‪.‬‬ ‫*********‬

‫جناب حاجی احمد علیه بهاءهللا‬ ‫هو النّاطق فی االفق االعلی‬

‫ا ح م د انا اسمعناک ندائی و اریناک افق عرفانی و ذشرناک بما یبقی به ذشرک بدوام‬ ‫اسمائی فی ملکوتی الممتنع العزیز المنیع‪ .‬به لسان پارسی ندای مظلوم را بشنو تا مقصود‬

‫‪ ۱.1‬همۀ آثارمبارشه ای شه در این بخش به نظر خوانندگان گرامی می رسد مأخوذ از مجموعه ای‬ ‫از الواح حضرت بهاءهللا و مکاتیب حضرت عبدالبهاء است شه به خط جناب حسین المع شتابت‬ ‫شده است‪ .‬در بارۀ مشخصات این مجموعه ومندرجات آن شرحی مبسوط تحت عنوان "الواح‬ ‫احبای میالن" در این دفتردرج شده است‪.‬‬ ‫‪12‬‬ ‫را بیابی و به خدمتش قیام نمائی‪ .‬هر عملی امروز از عاملی ظاهر شود او بمثابۀ آفتاب‬ ‫است ما بین اعمال ایام قبل و بعد‪ .‬جهد نما تا فائز شوی به آنچه شه الیوم الیق و سزاست‪.‬‬ ‫الحمدهلل ندای حق را اصغا نمودی و به عرفانش فائز شدی و ذشرت از قلم اعلی در ایام‬ ‫الهی جاری و نازل‪ .‬این مقام بسیار عظیم است‪ .‬به اسم محبوب یکتا حفظش نما و لؤلؤ‬ ‫ثمین عرفان را از نفوس مشرشۀ خائنه مستور دار‪ .‬شذلک یأمرک من عنده شتاب عظیم‪.‬‬ ‫دنیا فانی و زایل ‪ ،‬آنچه از قلم اعلی مخصوص آن جناب نازل باقی و پاینده خواهد بود‪ .‬ان‬ ‫اشکر و قل لک الحمد یا مولی العارفین‪ .‬اسئلک بزفرات افئدة المخلصین و عبرات عیون‬ ‫المقربین بان تقدر لی ما قدرته الصفیائک و تؤیدنی علی خدمة امرک باستقامة التحرشها‬ ‫شئونات الخلق انک انت المقتدر علی ما تشاء و فی قبضتک ملکوت االسماء و انک انت‬ ‫المقتدر القدیر‪.‬‬ ‫*********‬ ‫جناب محمد صادق ابن ا ح م د علیهما بهاءهللا‬ ‫بنام مقصود عالمیان‬

‫مالحظه نما و تفکر شن در آنچه در عالم واقع شده‪ ،‬علمای ارض وعرفای آن شب و روز‬ ‫سائل و آمل بودند شه به لقای یوم الهی شه در شتب مذشور و مسطوراست فائز گردند و‬ ‫حینی شه اصغای لفظ قائم مینمودند جمیع احتراما السمه برمیخواستند و به شلمۀ عجل هللا‬ ‫فرجه ناطق‪ .‬در این مدت ملتفت نشدند شه چه شدتی در میان است شه از حق فرج آن‬ ‫حضرت را میطلبند‪ .‬از ادراک این فقره محروم بودند و از این گذشته چون افق عالم به‬ ‫نور ظهور مبشر اعظم منور شد شل بر اعراض قیام نمودند و بر آن وجود مبارک شه فی‬ ‫الحقیقه لطیفۀ ربانیه و نغمۀ ملکوتیه بود وارد آوردند آنچه شنیده و دیده شد و بعد آفتاب‬ ‫حقیقت ازمطلع اراده اشراق فرمود مشاهده شد شه چه گفتند و چه ارتکاب نمودند فی‬ ‫الحقیقه قلم از ذشر عاجز دیده میشود‪ .‬در اثبات مطالب خود به شتاب متمسکند و از ام‬ ‫الکتاب غافل و معرض‪ .‬بعد از این نفوس اهل بیان بوده و هستند شه به طنین ذباب از‬ ‫نغمۀ رباب الهی محروم و از رب االرباب بعید مانده اند‪ .‬حال در قدر و مقام نفوس مقبله‬ ‫تفکر شن‪ ،‬قسم به آفتاب افق بیان شه این نفوس را مثل و مانند نبوده و نیست چه شه حجاب‬ ‫اشبر شه علمای عصرند ایشان را از حق جل جالله منع ننمود‪ ،‬اصنام ظنون و اوهام را به‬ ‫عضد یقین شکستند و به مالک این روز مبین توجه نمودند‪ .‬طوبی لکم بما فزتم بهذا المقام‬ ‫االعلی الذی شهد له مولی الوری فی سجنه العظیم‪ .‬نوصیکم و احبائی باالستقامة علی هذا‬ ‫االمر االعظم العظیم‪ .‬البهاء علیکم من لدی هللا الغفور الکریم‪.‬‬ ‫*********‬

‫‪13‬‬ ‫م ی ابن جناب احمد علیهما بهاءهللا‬ ‫بنام دانای بیمانند‬

‫امروز روزی است شه حقیقت شتاب الهی بر هیکل ظهور ظاهر و ناطق‪ ،‬جمیع من علی‬ ‫االرض را در شل احیان به افق رحمن دعوت مینماید ولکن سامع شمیاب‪ .‬نیکوست حال‬ ‫سمع و بصری شه در یوم الهی به مشاهده و اصغاء فائز شد‪ .‬هر نفسی الیوم اقرار نمود به‬ ‫آنچه از قلم اعلی جاری شد و اعتراف نمود به آنچه لسان عظمت به آن نطق فرمود او از‬ ‫اهل بصر و سمع مذشور و مسطور است‪ .‬طوبی لک بما فزت بایام ربک و اجبت موالک‬ ‫اذ ارتفع ندائه بین السموات و االرض‪ .‬قد حضر شتابک و اجبناک بهذا اللوح العظیم‪.‬‬ ‫البهاء علی ابیک و علیک و علی من معکم من الذین اقبلوا الی االفق االعلی و آمنوا باهلل‬ ‫الفرد الخبیر‪ .‬ان اقرء ما انزلناه لک و شن من الشاشرین‪.‬‬ ‫*********‬ ‫جناب محمد صادق الذی هاجر و فاز‬ ‫العلی االعلی‬ ‫ّ‬ ‫بسم ربّنا االقدس االعظم‬

‫سبحانک یا من ناح المقربون فی فراقک و اشتعلت افئدة المخلصین شوقا للقائک‪ .‬اسئلک‬ ‫باالسم الذی اذا ظهر انجذب الملک و الملکوت و ذابت االشباد و القلوب و به ماج بحر‬ ‫البیان فی االمکان و نطق العندلیب علی االغصان بان تؤید عبادک و اولیائک علی ذشرک‬ ‫و ثنائک و تبلیغ امرک ثم عرفهم یا الهی ما اردته لهم من بدایع جودک و الطافک لیدعوا ما‬ ‫دونک عن ورائهم مقبلین الی افق فضلک و مشرق بیانک و مطلع اسمائک و صفاتک‪.‬‬ ‫ای رب علمهم بجودک و احسانک ما ینبغی لهم فی ایامک‪ .‬انک انت السلطان الذی‬ ‫خضعت لسلطنتک اعناق االمراء واالقویاء‪ ،‬ال اله اال انت الکافی الباقی الدائم العلیم الحکیم‪.‬‬ ‫*********‬ ‫م ی جناب مال حسین علیه بهاءهللا‬ ‫بنام خداوند توانا‬

‫یا حسین ندای مظلوم را به گوش جان اصغا نما‪ .‬لسان قدم به پارسی تکلم میفرماید تا‬ ‫جمیع عباد شه در آن محل و آن اطرافند مقصود را بیابند و به آن عمل نمایند‪ .‬امروز هر‬ ‫صاحب نطقی مأمور به تبلیغ است و هرصاحب بیانی به ذشر امر رحمن مکلف‪ .‬باید در‬ ‫این امراعظم اعلی سعی بلیغ مبذول دارید شه شاید مردگان از شأس حیات بیاشامند و‬ ‫غافالن ازصهبای آگاهی قسمت برند‪ .‬امروز اشثر نفوس بمثابۀ اعجاز نخل‬ ‫‪14‬‬ ‫منقعر‪2۲‬مشاهده میشوند‪ .‬باید ارباب علم و دانائی شمر خدمت محکم نمایند و به تبلیغ امر‬ ‫محبوب امکان مشغول گردند ولکن در جمیع احوال باید به حکمت ناظر باشند شه مبادا‬ ‫امری واقع شود و سبب اضطراب نفوس ضعیفه گردد‪.‬‬ ‫ای ساقیان عالم به روح و ریحان شوثرعرفان را به اسم مقصود عالمیان براهل امکان‬ ‫مبذول دارید‪ .‬این است خدمت امرالهی‪ .‬طوبی لمن فاز و عمل بما امر به من لدن قوی‬ ‫قدیر‪ .‬یا حسین نامه ات حاضر و عبد حاضر لدی العرش تمام آن را عرض نمود‪ .‬طوبی‬ ‫لک بما اقبلت الی االفق االعلی و فزت بهذا اللوح الذی الیعادله شل لؤلؤ ثمین و الحمد هلل‬ ‫رب العالمین‪.‬‬ ‫*********‪.‬‬ ‫جناب علی محمد‬ ‫هوالشّاهد من افقه االعلی‬

‫یا علی محمد ذشرت لدی المظلوم مذشور‪ ،‬اگر ثمرۀ این فقره را بیابی تا جان داری به لک‬ ‫الحمد یا اله العالمین ناطق شوی‪ .‬قدر ذشر حق را بدان و خود را به اسمش به طراز‬ ‫اخالق روحانیه مزین دار‪ .‬اخالق حسنه هر یک ناصر حقند‪ .‬در الواح شتی عباد را به‬ ‫امانت و دیانت و محبت و شفقت و اتحاد امر نمودیم‪ .‬طوبی از برای نفسی شه نصائح‬ ‫الهی را به گوش حقیقی شنید و به آن عامل شد‪ .‬شکر شن مقصود عالم را و قل‪ :‬لک الحمد‬ ‫و لک الشکر و لک الثناء و لک الوفاء و لک البهاء و لک الضیاء یا مقصود العالمین و‬ ‫محبوب العارفین‪.‬‬ ‫*********‬ ‫م ی جناب علی محمد علیه بهاءهللا‬ ‫بسمه المب ّین العلیم‬

‫جمیع امم منتظر ایام ظهور بوده و هستند و به شمال عجز و ابتهال لقای موعود را آمل و‬ ‫سائل‪ .‬و چون وقت رسید و طلعت موعود از افق سماء ظهور ظاهر شد شل بر انکار قیام‬ ‫نمودند و بر محبوب عالمیان وارد آوردند آنچه را شه عقول و افئده از ادراک آن عاجز و‬ ‫قاصراست‪ ،‬تا آن شه باالخره در این سجن اعظم محبوس و مسجون مشاهده میشود‪.‬‬ ‫ولکن قسم به انوارآفتاب معانی شه ذلت سجن و شدت آن اعز است از لذائذ عالم شلها‪ .‬دنیا‬ ‫را شأنی نبوده و نیست‪ ،‬عنقریب آنچه مشاهده میشود و از بعد میآید به عدم راجع‪.‬‬

‫‪" ۲2‬اعجاز نخل منقعر" عبارتی قرآنی است شه در آیۀ بیستم سورۀ قمرآمده است‪ .‬مقصود آن است‬ ‫شه امروز اشثر نفوس مانند ساق درخت خرمائی هستند شه از ریشه شنده شده باشد‪.‬‬ ‫‪15‬‬ ‫طوبی از برای نفوسی شه این دو یوم فانی ایشان را از ملکوت باقی منع ننمود‪ .‬ان اشکر‬ ‫ربک بهذا الذشر المبین‪.‬‬ ‫*********‬ ‫م ی علی محمد ابن جناب ا ح علیهما بهاءهللا‬ ‫هو الظّاهر المکنون‬

‫آیات نازل به شأنی شه هر نفسی خود را از احصای آن عاجز مشاهده نماید‪ ،‬و بینات ظاهر‬ ‫و عالمات و اشارات شتب الهی و صحف ربانی شل منقضی شد‪ .‬علم ظهور بر طور‬ ‫مرتفع و حق جل جالله به اعلی النداء ناطق مع ذلک ناس ممنوع و محروم مشاهده می‬ ‫شوند‪ ،‬ای و نفسی‪3۳،‬چه شه هر چشمی الیق مشاهده نه و هر گوشی قابل اصغاء نه‪ .‬سکر‬ ‫زخارف فانیه عباد را از نعم باقیه منع نموده‪ ،‬به این ایام قلیله تمسک جسته اند و از ما‬ ‫عندهللا غافل و محتجبند‪ .‬نیکوست حال نفسی شه حجبات عالم و سبحات امم او را از اسم‬ ‫اعظم و مالک قدم منع ننمود‪ .‬اوست از اهل بهاء درشتاب اسماء‪ ،‬یشهد بذلک فاطر السماء‬ ‫فی هذا اللوح المبین‪ .‬الحمد هلل رب العالمین‪.‬‬

‫‪۳3‬در عبارت "ای و نفسی"‪ ،‬ای حرف ایجاب و سوگند است‪ ،‬یعنی بلی قسم به ذات و وجودم‪.‬‬

‫‪16‬‬ ‫منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء‬ ‫بواسطۀ میرزا علی اشبر زائر‬ ‫جناب آقا محمد آقای میالنی علیه بهاءهللا االبهی‬

‫هواالبهی‬

‫ای سرمست جام میثاق وقت اشراق نورتعالیم الهی است و هنگام جلوۀ فیض رحمانی‪ ،‬تا‬ ‫توانی دهن از لئالی پر شن و بر آفاق نثار نما تا شرق وغرب مستفیض شود و جهان جان‬ ‫مطلع فیض جانان گردد‪ .‬این حیات روحانی عنایت و هدایت آسمانی است شه حجر و مدر‬ ‫و شجر را حیات بخشد تا چه رسد به بشر‪ .‬والبهاء علیک عع‬ ‫*********‬ ‫بواسطۀ جناب زائر آقا سید مهدی قراباغی‬ ‫تفلیس محفل روحانی‪ ،‬جناب آقا سید عبدالرحیم شیروانی‪ ،‬جناب حاجی میرزا علی اشبر‬ ‫میالنی‪ ،‬جناب آقا میرزا اسمعیل تبریزی‪ ،‬جناب آقا مشهدی شاظم شیروانی‪ ،‬جناب آقا محمد‬ ‫شیروانی‪ ،‬جناب آقا صفدر شیروانی‪ ،‬جناب آقا میرزا اسمعیل عموی تبریزی‪ ،‬جناب‬ ‫شربالئی علی اشبر مراغۀ‪ ،‬جناب زائر آقا سید مهدی قراباغی علیهم بهاءهللا االبهی‬

‫هوهللا‬

‫ای یاران رحمانی حمد شنید خدا را شه در چنین عصر مبارک و قرن بدیع اسم اعظم به‬ ‫عالم وجود قدم نهادید و به مقام محمود پی بردید و از اهل سجود گشتید‪ .‬این محض فضل‬ ‫و جود است‪ ،‬واال این فانیان شجا و این بخشش بی پایان شجا‪ ،‬نفس قاصر شجا و بحر زاخر‬ ‫شجا‪ ،‬پشۀ ضعیف شجا و اوج رفیع شجا؟ چون مواهب شلیه مرافق نفوس ضعیفه گردد هر‬ ‫یک شدید القوی شوند و قویاالرشان گردند‪ .‬مرغ بینوا عنقای مشرق بقا گردد و مور‬ ‫ضعیف در این دورعظیم سلیمان اورشلیم شود‪ .‬پس باید شما در هر دم صد هزار شکرانه‬ ‫نمائید شه مظاهر الطاف فرد یگانه گشتید و به موهبتی عظیمه موفق شدید و به پاداش این‬ ‫بخشش روش اصفیا گیرید و بخشش ملکوت ابهی جوئید و جهان آفرینش را سبب آسایش‬ ‫شوید و آرایش دهید و این مشروط به آن است شه به موجب تعالیم الهیه در بین جهانیان‬ ‫سلوک نمائید و خیرخواه ملوک و مملوک گردید و باعث حیات عالم انسانی شوید و مرشز‬ ‫سنوحات رحمانی‪ .‬ای یاران شب و روز در این فکر باشید و به این ذشر مشغول گردید تا‬

‫‪17‬‬ ‫دلبر امرهللا در انجمن عالم به احسن جمال و ابدع حسن جلوه نماید و علیم التحیة و الثناء‪.‬‬ ‫عع‬ ‫*********‬ ‫بواسطۀ جناب آقا میرعلی اصغر علیه بهاءهللا االنور‬ ‫جناب آقا میرزا محمد علی خان سرتیپ منشی علیه بهاءهللا االبهی‬

‫هواالبهی االبهی‬

‫ای ادیب دبستان انشاء وعندلیب گلستان ابداع‪ ،‬هرچند به ظاهر دور از انجمنی وغائب از‬ ‫این گلزار و چمن فی الحقیقه ندیم شبانگاهی و سهیم مناجات صبحگاه‪ ،‬یعنی در شام و‬ ‫سحر یادت چون شهد و شکر شام مشتاقان را حالوت بخشد و بر روحانیت دلها افزاید‪.‬‬ ‫پاک و مقدس اسم اعظمی است شه به یک لطیفۀ ربانیه و نفحۀ رحمانیه شرق وغرب را‬ ‫دست در آغوش نموده و از بادۀ الفت و محبت مست و مدهوش فرموده‪ ،‬به قسمی شه حکم‬ ‫یک جان و یک وجدان مانند پرتو مهر تابان یافته شه بر آفاق متعدده تجلی فرموده‪ ،‬این‬ ‫است جوهر توحید‪ ،‬این است لطیفۀ تجرید‪ ،‬این است وحدت شلیه‪ ،‬این است الفت روحیه‪.‬‬ ‫اوصاف آن نجم بازغ همواره مسموع مشتاقان است شه الحمد هلل عندلیب گلشنند و شمع‬ ‫روشن‪ .‬انجمن محافل را به نطق بلیغ بیارایند و صحائف را به بیان فصیح مزین نمایند‪،‬‬ ‫نار موقدۀ محبت هللا را شعلۀ افروخته اند و شمع میثاق را پروانۀ جان سوخته‪ ،‬ان شاءهللا‬ ‫چشم از دو جهان دوخته به شلی گرفتار دلبر یکتا گردی و مفتون حسن و جمال محبوب بی‬ ‫همتا تا آن اقلیم را جنت نعیم شنید و آن ششور را شیفتۀ روی دلبر‪ .‬سراجی برافروزی شه‬ ‫پرتوش ممتد به ملکوت ابهی گردد و شعاعش روشنی عالم سرمدی‪ .‬چون عون وعنایت‬ ‫حق همدم گردد و صون و حمایت خداوند حامی دمبدم انسان ضعیف شدیدالقوی گردد و‬ ‫مور نحیف سلحشور مالء اعلی‪ ،‬هدهد ناتوان قاصد سلیمانی گردد و پشۀ بیجان جند اعظم‬ ‫رحمانی‪ ،‬به نفحۀ جهانی را معطر شند و به نغمۀ حشر اشبر بر پا نماید‪ ،‬به نطق بلیغ‬ ‫دبستان توحید بیاراید و به خامۀ فصیح صحائف آفاق را نقوش اشراق بنگارد و لیس ذلک‬ ‫علی هللا بعزیز‪.‬‬ ‫الهی الهی هذا عبد انجذب بنفحات قدسک من فردوس محبتک و اهتز من نسائم مواهبک‬ ‫الهابة من مهب عنایتک و تسعر بین اضالعه و احشائه نار تجلیک الموقدة باریاح‬ ‫موهبتک‪ .‬ای رب اطلق لسانه بالبیان و ایده ان یجول فی هذا المیدان و یتصادم جنود‬ ‫الطغیان و یقاوم جیوش العدوان الذین نقضوا المیثاق و افتضحوا فی االفاق و ارادوا ان‬ ‫یستأصلوا بنیان عهدک المرصوص و یهاجموا علی عبدک المنصوص و یجلبوا علیه‬

‫‪18‬‬ ‫برجلهم و خیلهم و صفوف والوف‪ .‬ای رب اجعل هذا العبد منار معرفتک و مأثرا من مآثر‬ ‫موهبتک و مطلع االنوار هدایتک و موردا لمیاه عنایتک و مشرقا لنجوم تائیدک و مرشز‬ ‫الجنود توحیدک‪ .‬انک انت المؤید الموفق الکریم و البهاء علیک‪ .‬عع‬

‫‪19‬‬ ‫گلچین عرفان‬

‫‪21‬‬ ‫طلوع شمس در ژرفنای ظلمت‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬

‫مقدّمه‬ ‫گاه مشاهده میشود دربارۀ آنچه شه به "اظهار امر خفی" حضرت بهاءهللا در سیاهچال‬ ‫طهران شهرت یافته‪ ،‬آگاه شدن هیکل مبارک از مأموریت الهی خود تعبیر میشود و به‬ ‫بعضی بیانات از قبیل "شنتَ شأح ٍد ِمنَ العباد‪ ،‬راقدا علی المهاد‪ ،‬مرَّت علی نسائم السبحان و‬ ‫علَّ َمنی علم ماشان" (لوح سلطان) استناد میشود شه آغاز ابالغ رسالت به آن حضرت است‬ ‫و بیانات طلعت ابهی در لوح مبارک خطاب به شیخ نجفی راجع به آنچه شه نخستین نزول‬ ‫وحی تلقی شده دال بر بدایت ارتباط حق با مظهر ظهور خود میپندارند‪.‬‬ ‫برای مثال‪ ،‬در شتاب «بهاءهللا‪ ،‬شمس حقیقت»‪ ،‬اثر جناب بالیوزی‪ ،‬چنین آمده است‪،‬‬ ‫"حضرت بهاءهللا دربارۀ لحظاتی شه پی به بعثت و مأموریت الهی خویش بردند چنین‬ ‫میفرمایند‪" ،‬در ایام توقف در سجن ارض طاء ‪ ...‬احساس میشد از جهت اعالی رأس‬ ‫چیزی بر صدر میریخت ‪( ""...‬ص‪ )۱۰۷‬در شتاب «نفحات ظهور حضرت بهاءهللا»‪،‬‬ ‫ج‪ ،۱‬ص‪ ،۱۸‬چنین آمده است‪" ،‬حضرت بهاءهللا همچنان شه در رسالۀ مبارشۀ ابن ذئب‬ ‫تأیید می فرمایند در این سجن اظلم در حالی شه به استنشاق روائح منتنۀ آن ناچار و در‬ ‫حینی شه پای مبارک در شند و رأس مبارک در اثر سنگینی سالسل به جلو خم میشد‪ ،‬بر‬ ‫اولین تجلیات مقام مقدس خود به عنوان مظهر ظهور شلی الهی آگاهی یافتند‪".‬‬ ‫بیان مشابهی از حضرت اعلی نیز در دست است شه آغاز علم لدنی در ایشان را به سنۀ‬ ‫ستین نسبت میدهد‪ .‬هیکل مبارک خطاب به محمدشاه میفرمایند‪" ،‬خداوند شاهد است شه‬ ‫مرا علمی نبود‪ ،‬زیرا شه در تجارت پرورش نمودم‪ .‬در سنۀ ستین قلب مرا مملو از آیات‬ ‫محکمه و علوم متقنۀ حضرت حجةهللا علیه السالم فرمود تا آن شه ظاهر شردم در آن سنه‬ ‫امر مستور را و رشن مخزون را‪( ".‬منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬ص‪)۱۴‬‬ ‫شاید این طرز بیان مطلب بدان علت باشد شه آن را با منطق خود منطبق میسازند و‬ ‫مظهر ظهور را‪ ،‬طبق آیۀ قرآنی "ما أنا إال بش ٌر مثلکم"‪ ،‬فردی عادی میدانند شه همواره‬ ‫در انتظار است تا خدایش اراده شند و مطلبی را به صورت وحی به او فرستد و مصداق‬ ‫ی" ظاهر و باهر گردد‪ .‬در واقع در هنگام اولین نزول وحی‪ ،‬پیامبر الهی‪ ،‬از‬ ‫"إال یوحی إلَ َّ‬ ‫رسالت خود مطلع شود و تدریجا آن را به اطالع خلق برساند‪.‬‬

‫‪22‬‬ ‫طلوع شمس در ژرفنای ظلمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اما‪ ،‬در امر مبارک این موضوع به نحوی متفاوت بیان شده و رویداد درون ظلمت‬ ‫سیاه چال‪ ،‬شه در واقع به نحوی به "طلوع شمس در ژرفنای ظلمت" میتوان تشبیه شرد‬ ‫(استغفرهللا عن هذا التشبیه)‪ ،‬به نوعی دیگر توصیف شده است‪ .‬در این وجیزه سعی‬ ‫میشود از زاویه ای دیگر به این موضوع پرداخته شود تا شه شاید مقولۀ بدایت وقوف‬ ‫حضرت بهاءهللا به مأموریت خود به شلی منتفی شود‪.‬‬

‫مقام مظاهر ظهور‬ ‫در شتب پیشینیان نحوۀ برگزیده شدن مظاهر ظهور و انبیاء جهت هدایت جمهور به نوعی‬ ‫ذشر شده شه گویی آنها از ابتدا در جریان موضوع نبودهاند و ناگاه خداوند به آنها تجلی‬ ‫میشند و آنها را از مأموریتشان آگاه میسازد‪ .‬مثال در قرآن آنچه شه در غار حرا رخ‬ ‫میدهد و با "اقرأ" شروع میشود گویی حضرت محمد را حیران میسازد شه دچار‬ ‫انصعاق میگردند و خود را در گلیمی میپیچند و عنوان "یا ایها المدثر" را میگیرند‪ .‬یا‬ ‫حضرت موسی از سدرۀ مشتعله خطابی میشنوند و منصعق میگردند‪ .‬وحی الهی در‬ ‫مورد حضرت مسیح چون شبوتری از آسمان فرود میآید و ایشان را آگاهی میبخشد‪.‬‬ ‫اما‪ ،‬در امر مبارک اشارتی لطیف دارند جمال مبارک‪" :‬و این شه از مظاهر امر سؤال‬ ‫نمودند؛ ایشان در بطن ام دارای مقامات بوده و هستند و به مقتضیات اوقات و اسباب‬ ‫ظاهر شده‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۲۲‬‬ ‫آنها از قبل واقف به مقام و مأموریت خود هستند و چون میقات معین فرا میرسد آن را‬ ‫اظهار میشنند‪ .‬از آن گذشته‪ ،‬این نفوس مقدسه قبل از ورود به این عالم‪ ،‬در ذر عما‬ ‫مأموریت خود را دریافت می شنند و جمال مبارک به این موضوع نیز اشاره دارند‪" ،‬این‬ ‫سالطین وجود در ذر عما و عوالم ارواح به شمال میل و رغبت جمیع بالیا را در سبیل‬ ‫حق قبول نمودند‪ .‬لهذا خود را تسلیم در دست اعدا نمایند به قسمی شه آنچه بتوانند از ایذا و‬ ‫اذیت بر اجساد و اعضاء و جوارح این شینونات مجرده در عالم ملک و شهاده ظاهر‬ ‫سازند‪( ".‬مجموعه الواح طبع مصر‪ ،‬ص‪)۳۴۳‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در توضیح این موضوع بالصراحه میفرمایند‪" ،‬مظاهر مقدسه لمیزل‬ ‫حقایق نورانیه بوده و هستند؛ تغییر و تبدلی در ذات آنها حاصل نگردد‪ .‬نهایت آن است شه‬ ‫قبل از ظهور چون ساشن و صامت مانند نائمند و بعد از ظهور ناطق و شارق مانند‬ ‫بیدار‪( ".‬مفاوضات‪ ،‬فصل "یو"‪ ،‬ص‪)۶۳‬‬ ‫در توضیحی دیگر هیکل مبارک میفرمایند‪" ،‬مقام ملکوتی ایشان محیط بر جمیع اشیا‬ ‫است و واقع بر جمیع اسرار و عالِم بر جمیع آثار و حاشم بر جمیع اشیا‪ .‬پیش از بعثت و‬ ‫طلوع شمس در ژرفنای ظلمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بعد از بعثت جمیع یکسان است‪ .‬این است شه میفرماید منم الف و یاء اول و آخر‪ .‬تغییر‬ ‫و تبدیلی از برای من نبوده و نخواهد بود‪( ".‬مفاوضات‪ ،‬فصل "نح"‪ ،‬ص‪)۱۶۶‬‬ ‫"حقیقت مقدسه از بدایت واقف بر سر وجود است و از سن طفولیت آثار بزرگواری از آن‬ ‫ظاهر و واضح است‪ .‬پس چگونه میشود شه با وجود این فیوضات و شماالت‪ ،‬استشعار‬ ‫نباشد؟" (مفاوضات‪ ،‬فصل "لط"‪ ،‬ص‪)۱۱۷‬‬

‫مأموریت مظاهر ظهور‬ ‫تحمل مشقات و بالیا در این عالم ادنی صرفا برای هدایت خلق بوده و هست‪ .‬زیرا "بعد‬ ‫از ظهور این طلعات قدسیه در عالم ظهور و شهاده" برخی به ظلمت جهل و غفلت شه‬ ‫ثمرۀ اعمال خود ایشان است گرفتار میشوند و بعضی به زخارف دنیویه مشغول‬ ‫میگردند‪ .‬آنها گویی واقف نیستند شه علت خلقتشان در این عالم چیست‪ .‬بدین لحاظ "آن‬ ‫جمال غیبی جمیع ناس را به انقطاع شل و انفاق شل دعوت مینماید"؛ اما نفوس اعراض‬ ‫شنند و اذیت و آزار نمایند‪ .‬اما‪ ،‬چون هدف و مقصود حضرات انبیاء هدایت خلق است‬ ‫تحمل جمیع این نامالیمات شنند‪ .‬بنابر این‪ ،‬نه تنها بر مقام و موقف و مأموریت خویش‬ ‫واقفند‪ ،‬بلکه بر شلیۀ مصیبات و مشقاتی شه در عالم عنصری باید تحمل نمایند وقوف تام‬ ‫دارند زیرا مقصود از ظهور آنها هدایت خلق است‪" ،‬انبیاء و مرسلین محض هدایت خلق‬ ‫به صراط مستقیم حق آمده اند و مقصود آن شه عباد تربیت شوند تا در حین صعود با شمال‬ ‫تقدیس و تنزیه و انقطاع قصد رفیق اعلی نمایند‪( ".‬همان‪ ،‬ص‪)۱۶۴‬‬ ‫این هدایت خلق نه بدان صورت است شه تصور میشود‪ .‬بلکه آنها نوع بشر را واقف‬ ‫می سازند شه به صورت اسماء و صفات الهی خلق شده و جواهر گرانبهایی در وجودشان‬ ‫به ودیعه گذاشته شده است شه باید مکشوف گردد‪ .‬آنها به صیقل تربیت نفوس انسانی را‬ ‫راهنمایی میشنند شه چگونه آن احجار شریمه را از معادن انسانی خارج نمایند و به ظهور‬ ‫و بروز رسانند‪ .‬در اصل "انسان طلسم اعظم است اما عدم تربیت او را از آنچه با اوست‬ ‫محروم نموده‪( ".‬لوح مقصود‪ ،‬دریای دانش‪ ،‬ص‪)۱۲‬‬ ‫شاید بتوان مأموریت مظاهر ظهور را در یک جمله بیان شرد‪" ،‬حق برای ظهور شنوز‬ ‫مودَعۀ در نفوس انسانی آمده" (اشراقات‪ ،‬ص‪ )۱۴۱‬یا "حق جل جالله از برای ظهور‬ ‫جواهر معانی از معدن انسانی آمده‪( ".‬همان‪ ،‬ص‪)۱۳۲‬‬ ‫بنابر این‪ ،‬باید ع ََرض را شنار زد تا جواهر مکنونه و خزائن پنهان در وجود انسانی به‬ ‫ظهور برسد و مورد استفادۀ خود او و دیگران واقع شود‪" ،‬انسان را به مثابۀ معدن شه‬ ‫دارای احجار شریمه است مشاهده نما‪ .‬به تربیت‪ ،‬جواهر آن به عرصۀ شهود آید و عالم‬ ‫انسانی از آن منتفع گردد‪( ".‬دریای دانش‪ ،‬ص‪)۱۲‬‬

‫‪24‬‬ ‫طلوع شمس در ژرفنای ظلمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫لهذا‪ ،‬قبل از ورود به این عالم است شه مأموریت آنها به ایشان ابالغ میگردد‪ .‬این است‬ ‫شه حضرت بهاءهللا میفرمایند‪" ،‬این سالطین وجود در ذر عما و عوالم ارواح‪ ،‬به شمال‬ ‫میل و رغبت‪ ،‬جمیع بالیا را در سبیل حق قبول نمودند‪ .‬لهذا خود را تسلیم در دست اعدا‬ ‫نمایند‪( ".‬مجموعه الواح طبع مصر‪ ،‬ص‪)۳۴۳‬‬ ‫ذر عما و عوالم ارواح شجا است؟ حضرت اعلی در توضیح آن میفرمایند‪" ،‬شان هللا ربنا‬ ‫شما شان لمیکن معه خلقه و الیذشر شی ٌء فی رتبته و هو المتفرد فی الذات و المتقدس فی‬ ‫بدلیل‬ ‫ٍ‬ ‫الصفات‪ .‬ما شان المراد من العماء و ال الهواء إال نفسه ألن لو شان غیره لیبطل‬ ‫المتناع العزلة و اثبات الوحدة ‪( "...‬اسراراآلثار‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ )۳۹۲‬جناب دشتر رأفتی در‬ ‫توضیح آن مرقوم داشتهاند‪" ،‬محور اصلی بیانات حضرت رب اعلی در این توقیع منیع‬ ‫راجع به این مطلب است شه عما مقام مظهر امر و ذشر اول و یا مشیت اولیه است شه بنا‬ ‫به فرمودۀ مبارک «هو امر الذی خلق ال من شی ٍء» میباشد‪( .‬همان‪ ،‬ص‪)۳۹۳‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در توصیف عما میفرمایند‪ ..." ،‬هذا المقام یعبرون عنه باالحدیة و‬ ‫العماء و هذا مقام الکنز المخفی المذشور فی الحدیث ‪( "...‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪،۳‬‬ ‫ص‪ )۱۹۹‬البته‪ ،‬حضرت عبدالبهاء در لوح دیگری اشاره دارند شه مقصود از شنز مخفی‬ ‫حضرت بهاءهللا است‪" :‬هذا هو الکنز األخفی‪ ،‬و هذا هو السماء الذی صعد الیها عیسی ‪"...‬‬ ‫(مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۲۰۸‬‬ ‫لهذا‪ ،‬مشیت اولیه شه به خلق اشیاء و بعث رسل میپردازد در عالم عماء مظاهر ظهور را‬ ‫مبعوث میفرماید و مأمور هدایت خلق میشند‪.‬‬

‫مفهوم "کنتُ کأح ٍد ِمنَ العباد"‬ ‫این بیان مبارک شه مشابه آن از قلم حضرت رب اعلی نیز نقل شد‪ ،‬نه بدان مفهوم است شه‬ ‫از آن در ظاهر مستفاد میشود‪ .‬حضرت عبدالبهاء در این باب توضیح دادهاند شه مقصود‬ ‫چیست‪ .‬این ابدا حقیقت محسوسه نیست‪ ،‬بلکه حقیقت معقوله است‪ .‬زیرا زمان برای‬ ‫خداوند و مظهر او وجود ندارد‪ .‬گذشته و حال و آینده یکسان است‪ .‬عین بیان مبارک‬ ‫حضرت عبدالبهاء گویای حقیقت مطلب است‪" ،‬آمدیم در بیان عبارت مبارک این شه‬ ‫ی نسائم‬ ‫میفرماید‪« ،‬یا سلطان إنی شنت شأح ٍد ِمنَ العباد و راقدا علی المهاد مرت عل َّ‬ ‫عزیز علیم‪ ».‬این مقام تجلی‬ ‫ٍ‬ ‫السبحان و علَّ َمنی عل َم ماشان‪ .‬لیس هذا ِمن عندی بل من لدن‬ ‫است‪ .‬این محسوس نیست‪ ،‬معقول است و این از زمان ماضی و حال و استقبال مبرا و‬ ‫منزه است‪ .‬این تعبیر و تمثیل است؛ َمجاز است نه حقیقت؛ و نه حالتی شه مفهوم انسان‬ ‫است‪ .‬یعنی خواب بوده‪ ،‬بیدار شده‪ .‬بلکه انتقال از حالی به حالی است‪ .‬مثال نوم حال‬ ‫صمت است‪ ،‬بیداری حالت نطق‪ .‬نوم‬ ‫ت َ‬ ‫سکون است و بیداری حال حرشت‪ .‬نوم حال ِ‬

‫‪25‬‬ ‫طلوع شمس در ژرفنای ظلمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حالت خفاست و بیداری حالت ظهور‪ .‬مثال در فارسی و عربی تعبیر میشود شه زمین‬ ‫خواب بود‪ ،‬بهار آمد بیدار شد؛ یا زمین مرده بود‪ ،‬بهار آمد زنده گشت‪ .‬این تعبیر تمثیلی‬ ‫است و تشبیه و تأویل در عالم معانی‪( ".‬مفاوضات‪ ،‬فصل "یو"‪ ،‬ص‪)۶۳‬‬ ‫در مقامی دیگر توضیح میفرمایند‪" ،‬در مقاماتی شه ذشر میشود من خوابیده بودم و مرور‬ ‫شرد نفحات الهی بر من و بیدار شدم‪ ،‬مثل بیان حضرت مسیح است شه میفرمایند جسد‬ ‫محزون است و روح مستبشر ‪ ...‬این شه بیان میفرمایند جمال مبارک شه در خواب بودم‬ ‫و نسیم بر من مرور نمود و من را بیدار شرد‪ ،‬راجع به جسد است؛ در عالم حق زمان‬ ‫ماضی و مستقبل و حال نیست‪ .‬ماضی و مضارع و حال همه یکی است‪( ".‬مفاوضات‪،‬‬ ‫فصل "لط"‪ ،‬صص‪)۱۱۸-۱۱۷‬‬

‫رویداد سیاهچال‬ ‫آنچه شه در سیاهچال طهران روی داد و ما از آن به عنوان "اظهار امر خفی" یاد میشنیم‪،‬‬ ‫در واقع نوعی معاشقۀ ذات الهی با خود بوده است‪ .‬اما تعبیراتی شه در این باب بیان شده‬ ‫متفاوت است‪ .‬حضرت ولی امرهللا آن را "تجلی روح اعظم" بر قلب حضرت بهاءهللا بیان‬ ‫شردهاند‪ .‬هیکل مبارک بعد از آن شه سیر تکاملی بذر امرهللا را شه در زمان حضرت آدم‬ ‫غرس شد و تا زمان حضرت رسول رشد و نمو یافت و با ظهور حضرت اعلی به بار‬ ‫نشست و میوه و ثمرهاش در اثر شهادت حضرت اعلی در آسیاب محن و بالیا "معصور‬ ‫گشت"‪ ،‬میفرمایند روغن حاصله از آن در زندان سیاهچال مشتعل گشت‪" ،‬در سنۀ تسع‪،‬‬ ‫در زندان ارض طاء‪ ،‬آن سجن انتن مظلم‪ ،‬زیت این ذبح اعظم و دهن لطیف آن شهید اشبر‬ ‫افخم و فدایی موعود و مقصود امم‪ ،‬مشتعل و روشن گشت و بر اثر تجلی روح اعظم بر‬ ‫قلب ممرد الطف جمال قدم و مظلوم عالم رشحی از نور مهیمن حمراء بر عالمیان در‬ ‫ظلمت آن زندان مبذول گشت ‪( "...‬توقیعات مبارشه خطاب به احبای شرق‪ ،‬ص‪)۴۲۱‬‬ ‫اما جمال مبارک به رویدادی اشاره دارند شه اگرچه صریحا به واقعۀ سیاهچال مرتبط‬ ‫نشده‪ ،‬اما فحوای شالم به نحوی است شه میتوان مستفاد شرد شه به واقعۀ مزبور مربوط‬ ‫میشود‪" ،‬بغتة در دوم ماه مولود‪ ،‬قبل از طلوع‪ ،‬جمیع اطوار و ذشر و فکر منقلب شد؛‬ ‫انقالبی شه بشارت عروج میداد‪ .‬این انقالب تا دوازده یوم متتابع و متوالی نازل و ظاهر‪.‬‬ ‫أن ٱنتِهَی األمر‬ ‫بعد امواج بحر بیان مشهود و تجلیات نیر اطمینان مشرق و موجود‪ .‬إلی ِ‬ ‫حین الظهور إذا فزت بما جعله هللا مبدء فرح العالمین و مشرق العطاء لمن فِی‬ ‫ِ‬ ‫إلی‬ ‫السموات و األرضین‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪ / ۱۳۶‬اسراراآلثار خصوصی‪ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫ص‪)۱۸‬‬

‫‪26‬‬ ‫طلوع شمس در ژرفنای ظلمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫این تحول منجر به ظهور و بروز امر الهی گشت‪ .‬اما‪ ،‬این تحول شه در هیکل عنصری‬ ‫طلعت ابهی صورت گرفته‪ ،‬در لوح مبارک خطاب به شیخ نجفی به صورت دیگر بیان‬ ‫گشته و به ریزش آبشاری از بلندای شوهی به درهای تشبیه شده است شه از رأس بر صدر‬ ‫میریخت‪ .‬در آنجا بیان میفرمایند شه لسان به شلماتی تفوه میشرد شه احدی بر اصغاء آن‬ ‫قادر نه‪ .‬لهذا امر مبارک به احدی اظهار نشد‪ ،‬هر چند شه نفوسی‪ ،‬به نص مبارک‪ ،‬پی به‬ ‫ظهور الهی بردند و در سر سر تعداد مؤمنین تکمیل شد‪ .‬جمال مبارک در شتاب بدیع‬ ‫(طبع آلمان‪ ،‬ص‪ )۵۳‬به این نکته اشارتی گذرا دارند‪" ،‬در این ظهور بدع قدس رحمانی‪،‬‬ ‫در سنۀتسع‪ ،‬در سر سر نفوس مقدسۀ مطهرۀ زشیه‪ ،‬در همان حین تکمیل شدند‪ ".‬بنابر‬ ‫صرف "پاشی دل و دیده و پاشی گوش‬ ‫این‪ ،‬امر مبارک اظهار نشد‪ ،‬بلکه نفوس مقدسه به ِ‬ ‫از آنچه شنیده" موفق به عرفان الهی گشتند‪.‬‬ ‫آنچه را شه حضرت بهاءهللا در بیان رویداد داخل سیاه چال‪ ،‬شه به نزول وحی تعبیر شده‪،‬‬ ‫ذشر میفرمایند‪ ،‬در لوح مبارک خطاب به شیخ نجفی (طبع طهران‪ ۱۱۹ ،‬بدیع‪ ،‬ص‪)۱۷‬‬ ‫به این صورت عز نزول یافته است‪" :‬در ایام توقف در سجن ارض طا‪ ،‬اگرچه نوم از‬ ‫زحمت سالسل و روائح منتنه قلیل بود‪ ،‬ولکن بعضی از اوقات شه دست میداد احساس‬ ‫میشد از جهت اعالی رأس چیزی بر صدر میریخت به مثابۀ رودخانۀ عظیمی شه از قلۀ‬ ‫جبل باذخ رفیعی بر ارض بریزد و به آن جهت از جمیع اعضاء آثار نار ظاهر و در آن‬ ‫حین لسان قرائت مینمود آنچه را شه بر اصغاء آن احدی قادر نه‪".‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در توضیح آنچه شه در سیاهچال طهران روی داد چنین تبیین‬ ‫میفرمایند‪" ،‬این بیانی شه میفرماید «از اعالی رأس بر صدر میریخت» آن ظهور و‬ ‫تجلیات است شه بذاته لذاته است؛ نار محبت است شه مشتعل بنفسه لنفسه است‪".‬‬ ‫(محاضرات‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۱۹۳‬‬ ‫این عبارات در دیگر آثار جمال مبارک مشاهده شده است‪ .‬از جمله میفرمایند‪" ،‬این ایام‬ ‫مع احزان وارده‪ ،‬جمال احدیه در شل احیان به ذشر و ثنای ذات مقدسش مشغول‪".‬‬ ‫(لئالیالحکمة‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪ )۳۶۱‬در واقع به نوعی هر دو بیان داللت بر اشتعال نار محبت‬ ‫الهی به ذات مقدس خویش است‪.‬‬

‫کالم آخر‬ ‫با توجه به آنچه شه ذشر شد‪ ،‬حضرت بهاءهللا از بدایت والدت واقف بر مقام مظهریت‬ ‫خویش بودند و میقات ظهور آن‪ ،‬یعنی نقطۀ ختامی بر دور بابی‪ ،‬در سنۀ تسع بود شه‬ ‫مقارن به مسجونیت طلعت ابهی در سیاهچال طهران بود‪ .‬اما‪ ،‬اظهار آن بنا به حکمتی به‬ ‫تعویق افتاد‪.‬‬

‫‪27‬‬ ‫طلوع شمس در ژرفنای ظلمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شاید تعویق اظهار امر مبارک‪ ،‬شه ده سال بعد در باغ رضوان بغداد صورت گرفت‪ ،‬بنا به‬ ‫تقاضای حضرت رب اعلی از َمن یظهرههللا بوده باشد‪ .‬زیرا در توقیعی شه باید در مکتب‬ ‫من یظهرههللا خوانده شود میفرمایند‪" ،‬لو تعزلن فی القیمة االخری َمن فی البیان حین الذی‬ ‫تشرب اللبن ِمن ثدی امک بإشار ٍة ِمن یدک لَکنتَ محمودا فی اشارتک ولو انه ال َریبٌ فیه‬ ‫فضل عظیما ‪"...‬‬ ‫ٍ‬ ‫لتصبرن تسعة عشر سنة لتجزی َمن دان به فضال ِمن اندک انک شنتَ ذا‬ ‫(منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬ص‪ / ۳‬مضمون‪ :‬اگر در رستاخیز بعدی‪ ،‬حتی‬ ‫وقتی هنوز طفل رضیعی باشی‪ ،‬با اشارت انگشتی جمیع اهل بیان را مردود شماری‪،‬‬ ‫ممدوحی در امر و محمودی در حکم‪ ،‬گو این شه در این تردیدی نیست شه نوزده سال‪ ،‬به‬ ‫نشان فضل عظیم خود‪ ،‬به آنهایی شه ایمان آوردهاند مهلت عنایت فرمایی تا از حضرتت‬ ‫مکافات ایمان خویش ببینند و به پاداش خویش برسند‪).‬‬ ‫مالحظه میشود شه فضل الهی احاطه شرده و اگرچه آغاز دور بهائی در سنۀ تسع رقم‬ ‫خورده‪ ،‬اما ظهور و بروزش ده سال به تعویق افتاده تا شه مؤمنین به بیان به شمال رسند و‬ ‫به موجب بیان موالی خود‪ ،‬حضرت اعلی‪" ،‬ثمرات لیل خود را باطل" نکنند (بیان‪ ،‬واحد‬ ‫‪ ،۲‬باب ‪ )۷‬و به منیظهرههللا ایمان آورند‪.‬‬ ‫در بیانی دیگر نیز حضرت بهاءهللا اشاره دارند شه حضرت رب اعلی به ظهور طلعت‬ ‫ابهی به فاصلۀ نوزده سنه از اظهار امر خود بشارت میدهند‪" ،‬مقصود آن بوده شه‬ ‫منقطعین را بشارت عنایت فرماید به ظهور شنز مخزون شه از نوزده سنه تجاوز نمینماید‬ ‫و به عشرین نمیرسد‪( ".‬مجموعه اشراقات‪ ،‬ص‪)۴۸‬‬

‫‪28‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫فؤاد صدیق‬

‫مقدّمه‬ ‫سالگرد دو عید مولود حضرت رب اعلی و جمال اقدس ابهی شه تا چند سال پیش در شرق‬ ‫به حساب قمری در اول و دوم محرم و در بالد غرب به ترتیب در روزهای ‪ ۲۰‬اشتبر و‬ ‫‪ ۱۲‬نوامبر جشن گرفته میشد و اشنون چند سالی است شه در سراسر دنیای بهائی به طور‬ ‫یکنواخت و در دو روز متعاقب هم در ماه اشتبر جشن گرفته میشود و در سالهای آینده‬ ‫در نزدیکی همین تاریخ نوسان مختصری خواهد داشت‪ .‬همه میدانیم شه تفاوت سنی‬ ‫‪۱‬‬ ‫حضرت رب اعلی و جمال قدم مطابق بشارات گذشته دو سال است و جمال قدم این دو‬ ‫‪۲‬‬ ‫روز را یک یوم به حساب آورده اند‪ .‬در این سال پرجالل شه دویستمین سالگرد میالد‬ ‫موعود عالمیان را دنیای بهائی جشن میگیرد و جامعۀ بزرگتر با جامعۀ بهائیان هم نوا می‬ ‫باشد به جاست بر الواحی شه به مناسبت یوم میالد این طلعات مقدسه نازل شده مروری‬ ‫شنیم و نکات مهم آنها را مورد تعمق قرار دهیم‪ .‬تا آنجائی شه میدانیم حضرت رب اعلی‬ ‫به مناسبت تولد نفس مبارششان توقیعی نازل نفرمودند و بر همان طریق شه خود را فدای‬ ‫‪۳‬‬ ‫«بقیةهللا» موعود نمودند‪ ،‬برای خودشان و خصوصیات زندگیشان نام و نشانی نخواستند‪.‬‬ ‫حتی آن مظهر مقدس الهی‪ ،‬شریعت خود را نیز فدای جمال محبوب نمودند و خود را‬ ‫‪۴‬‬ ‫بمانند انگشتری در دست من یظهره هللا نامیدند‪ .‬بر همین منوال جای تعجب نیست شه‬ ‫برای میالد خودشان نیز توقیع و لوحی نازل نفرموده باشند‪ .‬جمال ابهی الواحی چند به‬ ‫مناسبت تولد آن شمس هدایت و همچنین به مناسبت میالد نفس مقدس خودشان نازل‬ ‫فرموده اند‪ .‬باید توجه داشت شه از میان الواحی شه جمال قدم به مناسبت میالد حضرت‬ ‫رب اعلی نازل فرموده اند اشثرا فقط چند سطر در بارۀ میالد حضرت رب اعلی عباراتی‬ ‫ذشر شده و در ادامۀ این سطور‪ ،‬میالد حضرت رب اعلی را به ظهور خودشان مرتبط‬ ‫ساخته و سپس در بارۀ ظهور خودشان سخن میگویند‪ .‬در تجزیه و تحلیل این روند می‬ ‫توان چنین تصور شرد شه حضرت بهاءهللا ظهور حضرت باب را ظهور قبل خود دانسته‬ ‫‪۵‬‬ ‫اند و دو ظهور متعاقب و دو مظهر ظهور را جدا از یکدیگر نداسته اند‪ ،‬گو اینکه چنین‬ ‫‪۶‬‬ ‫مطلبی برای تمام مظاهر مقدسه صادق بوده‪.‬‬ ‫در آثار بهائی تشریح شده شه روح انسانی دارای ابتدائی است شه در هنگام منعقد شدن‬ ‫نطفه به آن تعلق میگیرد و بدون انتها است‪ ،‬ولی روح اعظم الهی منبعث از مشیت اولیه‬ ‫شه متجلی بر قلوب مظاهر الهی میباشد ازلی و ابدی است‪ ،‬یعنی بدون ابتداء و بدون انتهاء‬ ‫‪۷‬‬ ‫است و همچنین مظاهر مقدسه از ابتدای ایام به مظهریت خود واقفند‪ ،‬و همچنین اگر‬

‫‪29‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫فردی موجود باشد شه ظرفیت قبول شردن و تحمل درک امر الهی را داشته باشد در همان‬ ‫‪۸‬‬ ‫زمان امر اظهار میشود و دقیقه ای پس و پیش نمیشود‪.‬‬ ‫الواحی شه جمال مبارک به مناسبت میالد حضرت رب اعلی و نفس مقدسشان نازل‬ ‫فرموده اند و تا بحال شناخته شده و منتشر گردیده را میتوان چهار تا شش عدد به حساب‬ ‫آورد‪ .‬این الواح عبارتند از‪:‬‬ ‫‪ –۱‬لوح مبارک به مناسبت تولد حضرت رب اعلی نازل شده و با مطلع ذیل قوله‬ ‫‪.1‬‬

‫زیز ْال َودو ِد لَوْ ٌح ِم ْن لَدنا اِلی لَ ْیلَ ٍة‬ ‫االعز‪« :‬بِس ِْم ال َموْ لو ِد الَّذی َج َعلَه هللا م َب ِّشرا ِ ِأل ْس ِم ِه ْال َع ِ‬ ‫نار َم ْن فِی ْالعالَمینَ » آغاز میگردد (ایام‬ ‫ت السَّموات َو ْاالَرْ ض ِم ْن نَی ٍِّر بِه اَ َ‬ ‫الح ِ‬ ‫فیها َ‬ ‫‪۹‬‬ ‫تسعه‪ ،‬ص‪.)۱۲‬‬ ‫‪ –۲‬لوح مبارک شه به نام لوح رؤیا معروف است و در عکا عز نزول یافته و با‬ ‫‪.2‬‬

‫یا اِسْمی اِ ْس َم ْع ِندائی ِم ْن‬ ‫َلي ْاألَ ْف ِ‬ ‫نان‬ ‫مطلع ذیل قوله االعز‪« :‬بِ ْس ِم ِه ْالم َغرِّ ِد ع َ‬ ‫َّک لَه َو ْال َعلیم‬ ‫ساح ٌل َو ما بَلَ َغ قَع َْره سابِحٌ اِ َّن َرب َ‬‫ِ‬ ‫َک اِلی بَحْ ٍر ما لَه‬ ‫َحوْ ِل َعرْ شی لِیبَلِّغ َ‬ ‫ْال َکریم» شروع میشود (ایام تسعه‪ ،‬ص‪ .)۱۶‬این لوح در واقع شرح رؤیای‬ ‫روحانی جمال قدم است شه در انتهایش میفرمایند امروز شه یوم نزول این لوح‬ ‫است مصادف با میالد حضرت رب اعلی است‪.‬‬ ‫‪ –۳‬لوح مبارک به مناسبت یوم میالد جمال ابهی نازل شده شه با این عبارات شروع‬ ‫‪.3‬‬

‫ظم قَ ْد جآ َء عید ْال َموْ لو ِد َو ا ْستَقَ َّر َعلَی‬ ‫میشود قوله االعز‪« :‬اَ ْألَ ْقدَس ْاألَ ْمنَع ْاألَ ْع َ‬ ‫ض َر فیه َذا ْالیَوْ ِم لَدَی ْال َوجْ ِه َو‬ ‫ش َجمال هللاِ ْالم ْقتَ ِد ِر ْال َعزیز ْال َودو ِد طوبی لِ َم ْن َح َ‬ ‫ْال َعرْ ِ‬ ‫ُّوم‪( ».‬ایام تسعه‪ ،‬ص‪.)۴۵‬‬ ‫ت ََو َّجهَ اِلَ ْی ِه طَرْ ف هللاِ ْالمهَ ْی ِم ِن ْالقَی ِ‬ ‫‪ –۴‬لوح مبارک به مناسبت یوم میالد جمال ابهی نازل شده و مصَّدر است با عبارت‬ ‫‪.4‬‬

‫ب َو ال ُّشهو ِد اَ ِن ا ْف َرحوا فی‬ ‫ذیل قوله االعز‪« :‬اَ ْلرَّؤف ْال َکریم الرَّحیم اَ ْن یا َم ََلَ ْال َغ ْی ِ‬ ‫ت ْاألَ ْشوار َو د ِّو َر ِ‬ ‫ت‬ ‫اَ ْنف ِسک ْم ث َّم ا ْستَب ِْشروا فی َذواتِک ْم بِما ظَهَ َر لَیْل الَّذی فی ِه ح ِش َر ِ‬ ‫دیر‪( ».‬ایام تسعه‪،‬‬ ‫ت اللَّیالی َو ْاألَ ْنهار َو میْقات ْاألَ ْم ِر ِم ْن لَد ْن م ْقتَ ِد ٍر قَ ٍ‬ ‫ْاألَ ْدوار َو ب ِعثَ ِ‬ ‫ص‪.)۴۸‬‬ ‫‪ –۵‬لوح مبارک به مناسبت یوم میالد جمال ابهی شه با عبارت ذیل آغاز میشود‬ ‫‪.5‬‬

‫کان َو‬ ‫اق تَاهللِ ه ِذه لَلَ ْیلَةٌ ما ظَهَ َر ِم ْثلها فِی ْ ِ‬ ‫األ ْم ِ‬ ‫قوله االعز‪« :‬ه َوهللا اَ ْن یا َمعْ َش َر ْالعش ِ‬ ‫ق فیهَا الرُّ وح بِنَ ْغ َم ٍة یَ ْهت َُّز ِم ْنها َحقایِق‬ ‫زیز ْال َمن ِ‬ ‫ان َو نَطَ َ‬ ‫اِ َّن هذا لَفَضْ ٌل ِم ْن لَدَی هللاِ ْال َع ِ‬ ‫سان‪( ».‬ایام تسعه‪ ،‬ص‪.)۵۵‬‬ ‫ِْ‬ ‫األ ْن ِ‬

‫‪30‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ص َّدر است با عبارت ذیل قوله‬ ‫‪ –۶‬لوح مبارک به مناسبت ماه میالد جمال ابهی شه م َ‬ ‫‪.6‬‬ ‫ظم الذي بِ ِه ْارتَ َعد ْ‬ ‫َت فَرائِص‬ ‫االعز‪« :‬ه َو االَ ْقدَس االَ ْعظَم هذا َش ْه ٌر ِفی ِه ولِ َد ِ‬ ‫االسْم االَ ْع َ‬ ‫العالَ ِم َو ا ْستَب َْركَ بِقدو ِم ِه ال َمالء االعلي َو اَ ْهل َمدائِ ِن االَسْما ِء‪( ».‬مائده آسمانی‪ ،‬ج‪،۴‬‬ ‫ص‪.)۳۴۲‬‬ ‫شاید بتوان به شش لوح فوق لوح دیگری را اضافه شنیم شه در شتاب " ‪Days of‬‬ ‫‪ "Remembrance‬لوح شمارۀ ‪ ۴۱‬در صفحات ‪ ۲۰۴–۲۰۲‬درج شده و معادل فارسی و‬ ‫یا عربی این لوح در تاریخ نگارش این مقاله هنوز منتشر نشده و ممکن است در آیندۀ ایام‬ ‫منتشر شود‪.‬‬ ‫بنابر این تعداد شل این الواح شه تا به حال منتشر و مطبوع گردیده ازهفت لوح متجاوز‬ ‫نیست‪ .‬اگر بخواهیم الواح منتشر شده به عربی را شه به مناسبت یوم میالد نازل شده در‬ ‫نظر بگیریم فقط چهار لوح میشود زیرا لوح شمارۀ هفت را به دلیلی شه ذشر شد نمیتوان‬ ‫در جزو این گروه به حساب آورد‪ ،‬لوح شمارۀ ‪ ۶‬در بارۀ ماه تولد است و در بارۀ یوم تولد‬ ‫شه آن را یوم میالد مینامیم نیست و همچنین لوح رؤیا‪ ،‬لوح شمارۀ ‪ ،۲‬به مناسبت یوم میالد‬ ‫نازل نشده‪ ،‬بلکه در انتهای آن ذشر شده شه یوم نزول لوح مصادف با میالد حضرت رب‬ ‫اعلی است‪.‬‬ ‫اگر در این الواح تمعن شنیم بزودی در مییابیم شه ذشری از تولد جسمانی در آنها نیست و‬ ‫تولد به نحوی شه ما از آن برای نوع بشر یاد میشنیم در آنها مطرح نشده و مورد نظر‬ ‫نبوده و تقریبا مطالب عنوان شده با الواح رضوان مشابه میباشند و با هم ارتباط تنگاتنگ‬ ‫دارند‪ .‬بعبارت دیگر الواح مبارک تماما در بارۀ ظهور امر مبارک است و منظور از‬ ‫تولد‪ ،‬تولد امر مبارک است و تولد به معنی تجلی روح اعظم الهی بر قالب جسمانی است‬ ‫و صحبتی از تولد جسمانی و خصوصیات جسمانی و انسانی مبارک نیست‪ .‬گرچه بی‬ ‫مناسبت نیست شه در بارۀ خصوصیات جسمانی و انسانی جمال قدم در انتهای این قسمت‬ ‫اشاره ای بشود‪ ،‬حتی هر چه قدرهم مختصر باشد‪ ،‬ولی این مقاله را قدری طوالنی میشند‬ ‫و از آن باید صرف نظر شرد‪ .‬بنابر این تکیه شالم بر شرح خصوصیات روحانی میالد‬ ‫جمال قدم خواهد بود شه در این الواح منعکس شده‪.‬‬

‫خالصه ای از الواح میالد‬ ‫مشکل است شه بحر را در شاسه ای گنجاند و الواح الهی را در چند سطر خالصه نمود‪،‬‬ ‫ولی میتوان نمونههائی عرضه داشت و خصوصیات بارزۀ این الواح را شه گویای‬ ‫محتوای هریک از آنها باشد ارائه نمود‪.‬‬ ‫در لوح اول جمال قدم از حضرت رب اعلی به عنوان «مصباح فالح» برای اهل «مدائن‬ ‫اسماء» و «مطلع فرح و ابتهاج» برای اهل «عالم انشاء» نام میبرند‪ ،‬شخصی شه "خرق‬ ‫حجبات موهوم نمود" و "دروازۀ علم و بیان" را گشود‪ .‬این یوم (یوم تولد حضرت رب‬ ‫‪31‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اعلی) را نشانه ای برای یوم دوم مینامند‪ .‬در این لوح میفرمایند قوله االعز‪« :‬اَ ْن یا لَ ْیلَةَ‬ ‫قام ْاالَسْمآء قَ ْد‬ ‫ب أَ اِنَّه َمولو ٌد اَم ِشتابٌ ال َو نَ ْفسی شلُّ ذلِ َ‬ ‫ک فی َم ِ‬ ‫فیک أ َّم ْال ِکتا ِ‬ ‫ِ‬ ‫ب قَ ْد نَری‬‫ْال َوها ِ‬ ‫ک ی ْذ َشر‬ ‫َج َعلَه هللا مقَ َّدسا َع ْنها بِه ظَهَ َر ْال َغیْب ْال َم ْکنون َو السِّرُّ ْال َم ْخزون ال َو َع ْمری شلُّ ذلِ َ‬ ‫ت َو ِانَّه لَس ْلطانها بِه ظَهَ َر َمظا ِهر ال قَب َْل اِل ٍه اِ َّال هللا طوبی ِل ْلموقِنینَ ‪( ».‬ایام‬ ‫قام الصِّفا ِ‬ ‫فی َم ِ‬ ‫تسعه‪ ،‬ص‪ .)۱۲‬مضمون بیانات مبارشه به فارسی چنین است‪ :‬ای شبی شه منسوب به‬ ‫حضرت وهاب میباشی (شب میالد جمال قدم) ما در تو «امالکتاب» را میبینیم‪ .‬آیا همانا‬ ‫او (امالکتاب) متولد شده یا یک نوزاد؟ نه قسم به نفسم‪ .‬تمام اینها در مقام اسماء است‪.‬‬ ‫خداوند او را (این امالکتاب را) مقدس از تمام این امور قرار داده‪ .‬به واسطۀ او (ام‬ ‫الکتاب)‪ ،‬غیب پنهانشده و رمز پوشیدهشده پدیدار گردید‪ .‬نه‪ ،‬به جانم قسم میخورم شه‬ ‫تمام اینها در مقام صفات یاد میشوند و همانا او (امالکتاب) مافوق تمام شتب است شه به‬ ‫واسطه اش مظاهر "غیر از او نیست خدائی به جز خداوند" پدیدار شد‪ .‬خوشا به حال‬ ‫افرادی شه ایقان حاصل شردند‪.‬‬ ‫لوح دوم شه به لوح رؤیا تسمیه شده چون بعدا در باره اش مفصلتر صحبت خواهیم شرد‪،‬‬ ‫وارد شردن خالصه اش ضروری بنظر نمیرسد‪.‬‬ ‫لوح سوم در سجن عکا به مناسبت تولد جمال ابهی نازل شده‪ .‬در این لوح جمال ابهی خود‬ ‫را جوهر اطمینان مینامند شه از سطوت سالطین نمیهراسند و از آنها واهمه ای ندارند و‬ ‫به مؤمنین هشدار میدهند شه مبادا اوهام افرادی شه به آیات الهی شافر شدند آنها را از‬ ‫«صراط ممدود» منع شند و آنها را تحذیز میفرمایند شه به «برشه و مرداب» قناعت‬ ‫نکنند‪ ،‬در حالی شه «بحر اعظم» در دسترس آنها است و آنها را از مجادله منع میفرمایند‪.‬‬ ‫لوح چهارم از الواح دیگر طوالنیتر است و آن را بعدا بطور مفصلتر مورد تشریح قرار‬ ‫خواهیم داد‪.‬‬ ‫در لوح پنجم از مؤمنین به «یا معشر العشاق» یاد میفرمایند شه توجهی به عشق و وله و‬ ‫شوق دارند و میفرمایند در اینجا رمزی نهفته و آنها باید از خمر عرفان یار مخمور و‬ ‫مست گردند و به فرح و شادی و پایکوبی و سرور قلبی مشغول شوند و باید بادهگساری‬ ‫(معنوی) را از اغیار پنهان شنند‪ ،‬زیرا آنها نمیتوانند علتش را درک شنند‪ .‬این لوح‬ ‫مبارک خصوصی ت خودش را شامل است و اسماء توصیف شده همه بر وزن "فعالن"‬ ‫نازل شده‪ :‬نزهان‪ ،‬رحمن‪ ،‬قمصان‪ ،‬سبحان‪ ،‬اشوان‪ ،‬امکان‪ ،‬جذبان‪ ،‬ریحان‪ ،‬شعشعان‪،‬‬ ‫منان‪ ،‬خفیان شه حالت مخصوصی به این لوح میدهد‪.‬‬ ‫لوح ششم در بارۀ ماه میالد است‪ .‬چون لوح مختصر است‪ ،‬ترجمه به مضمون و مفادش‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫در قسمت یادداشتها وارد شده و دیگردر این مقال تکرار نمیشود‪.‬‬

‫مروری بر لوح رؤیا‬

‫‪32‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫زمان و مکان نزول‪ :‬لوح رؤیا شه در یوم میالد حضرت رب اعلی ‪ ۱۹‬سال قبل از صعود‬ ‫جمال قدم در سال ‪ ۱۸۷۳‬در عکا در سرای «عودی خمار» نازل شده و بسیاری از قدمای‬ ‫امر بر این عقیدت بودند شه پیشگوئیهائی از وقایع آینده در این لوح منیع موجود است‪.‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا‪ ،‬در اشاره به صعود جمال قدم‪ ،‬در لوح قرن میفرمایند قوله االعز‪:‬‬ ‫«و آنچه در لوح مبارک رؤیا شه نوزده سنه قبل در تجلیل یوم والدت حضرت مبشر اعظم‬ ‫از سماء مشیت جمال قدم جل شبریائه نازل و بلسان "ورقۀ نوراء" ملبس به "ثیاب بیضاء"‬ ‫مذشور و مسطور گردیده بود تحقق یافت‪( ».‬شتاب قرن بدیع‪ ،‬ص‪ )۴۴۴‬این بیان مبارک‬ ‫تاریخ نزول لوح رؤیا را بدست میدهد‪.‬‬ ‫خصوصیّات لوح ‪ :‬این لوح مبارک همان طوری شه در ابتدای لوح تصریح شده شرح یک‬ ‫رؤیا است و بسیاری از عبارات در توصیف این رؤیا دارای معنای صریح و واضح نمی‬ ‫باشند و مانند لوح حوریه‪ ،‬غالمالخلد و لوح «فسبحان ربی االعلی» به زبان رمز نازل‬ ‫"و َرقه ای نورانی"‬ ‫شده‪ .‬در حالی شه آن حضرت بر عرش الهی ساشن هستند در ابتداء َ‬ ‫َ‬ ‫پدیدار میشود شه لباس سفید درخشنده بر تن دارد و مانند ماه آسمان نورافشانی میشند و‬ ‫وجدها لَ ْم ت ََر َعی ٌْن بِ ِم ْثلِها» در این لوح تکرار میشود‪ .‬این "ورقۀ‬ ‫عبارت «تَعالَی هللا م ِ‬ ‫نورانی" نقاب را از قسمت جلوی صورت خود بر میدارد و درخشش صورت نورانیش‬ ‫آسمانها و زمین را روشن میشند و عبارت «اشرقت السموات و االرض» اشارۀ لطیفی‬ ‫است به بشارات گذشته در مورد ظهور حضرت رب اعلی‪ .‬و این موجود نورانی مانند‬ ‫سرو ناز مشیئ نموده و میخرامد‪ .‬برای مالحظۀ ترجمه به مضمون این لوح مبارک به‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫قسمت یادداشتها رجوع فرمائید‪ .‬در انتهای این لوح بیان شده شه نزولش مصادف با یوم‬ ‫میالد حضرت رب اعلی است‪ .‬البته در این تصویر باید اشاراتی نیز به حضرت رب‬ ‫اعلی باشد‪ .‬متن این لوح مبارک را میتوان در ایام تسعه (ایام تسعه‪ ،‬صص ‪)۲۰–۱۶‬‬ ‫زیارت شرد‪.‬‬ ‫َک اِلی‬ ‫ِّ‬ ‫در آغاز لوح میفرمایند قوله االعز‪« :‬یا اِسْمی اِ ْس َم ْع نِدائی ِم ْن َحوْ ِل َعرْ شی لِیبَلغ َ‬ ‫ساح ٌل َو ما بَلَ َغ قَع َْره سابِحٌ » یا اسمی‪ :‬دراین لوح از "اسمی" نام برده شده شه‬ ‫ِ‬ ‫بَحْ ٍر ما لَه‬ ‫یکی از اصحاب باید باشد شه به یکی از اسماء الهی ملقب گردیده‪ .‬تعدادی از این افراد‬ ‫عبارتند از‪ :‬اسم هللا الجواد‪ ،‬اسم هللا االصدق‪ ،‬اسم هللا المهدی‪ ،‬اسم هللا الجمال و غیره‪.‬‬ ‫چون بیش از دو ثلث لوح در بارۀ رؤیا است‪ ،‬از تشریح این قسمت بعلت طوالنی شردن‬ ‫مطلب صرف نظر شرده و فقط در بارۀ یک عبارت از این قسمت صحبت خواهد شد‪.‬‬ ‫جمال قدم عبارتی را شه حوریۀ سفید پوش ذشر میشند چنین توصیف میفرمایند قوله‬ ‫ک‬‫ض َو السَّمآء اِلی َم اَوْ َدعْتَ نَ ْف َس َ‬ ‫الئک ْالفِداء یا س ْلطانَ ْاألَرْ ِ‬ ‫َ‬ ‫ت شلُّ ْالوجو ِد لِبَ‬‫االعز‪َ « :‬و قالَ ْ‬ ‫ت َعلَیْها عیون اَ ْه ِل‬ ‫َّ‬ ‫ت التی ما َوقَ َع ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ک األ ْخ َ‬ ‫ري ال َمقاما ِ‬ ‫ْ‬ ‫بَ ْینَ هؤآلء فی َمدینَ ِة عَکا َء اقص ْد َممالِ َک َ‬ ‫ْاألَسْمآء‪ ».‬شه به این مضمون است شه حوریه میگوید شه شل موجودات فدای گرفتاریها و‬ ‫بالیائی شه تو متحمل شده ای باشد‪ .‬ای شخصی شه حاشم بر زمین و آسمان هستی‪ .‬چرا‬ ‫تو خودت را در دست این مردم در عکا رها شرده ای؟ قصد ممالک دیگرشن ‪ ....‬در‬

‫‪33‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اینجا الی "ما" بصورت «اِلی َم اَوْ د َْعتَ » ظاهر شده و حرف "م" شه عدد ابجدیش چهل‬ ‫است بصورت خاصی و رمزی پنهان شده‪.‬‬ ‫در این عبارت فوق سری نهفته است و بعضی از مؤمنان در ایام جمال قدم بعد از مداقه‬ ‫در این اثر مبارک بر حقیقتی شه در این عبارت لوح نهفته شده آگاهی یافتند و آن را اظهار‬ ‫نموده اند‪ .‬حرف "م" شه در واقع "ما" بوده‪ ،‬الف حذف شده و به صورت "م" در آمده‪.‬‬ ‫مقدار ابجدی "م" عدد چهل است شه اشارت به سالیان رسالت جمال قدم دارد از سال‬ ‫‪ ۱۸۵۲‬الی سال ‪ ۱۸۹۲‬و به عبارت دیگر اشارت به سال صعود جمال قدم دارد‪.‬‬ ‫و همین عبارت است شه قدمای مؤمنین را بر آن داشت شه تعبیر درستی از آن بکنند شه‬ ‫رسال ت جمال قدم چهل سال خواهد بود‪ .‬حضرت عبدالبهاء در اولین لوحی شه بعد از‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫صعود جمال قدم نازل فرمودند به این مسأله اشاره میفرمایند‪ .‬بعد ازتوصیف رؤیا در‬ ‫قسمت ثلث آخر لوح این عبارات در باره میالد حضرت رب اعلی نازل شده (شه‬ ‫مضمونش در یادداشت شمارۀ ‪ ۱۲‬وارد شد) قوله االعز‪:‬‬ ‫اس‬ ‫ق بِ ِذ ْشری َو س ْلطانی َو اَ ْخبَ َر الن َ‬ ‫ي الَّذی نَطَ َ‬ ‫«قَ ْد تَصادَفَ ه َذا ال ِّذ ْشر یَوْ َما فی ِه ولِ َد مبَ ِّش ِر َ‬ ‫َّ‬ ‫س ظهوری َو َع َّز ْزناه بِیَوْ ٍم اخَ َر الذی فی ِه ظَهَ َر‬ ‫بِ َسمآء َم ِشیَّتی َو بَحْ ِر اِرادَتی َو َش ْم ِ‬ ‫األضْ ِطراب سکانَ‬ ‫ْال َغیْب ْال َم ْکنون َو السِّرُّ ْال َم ْخزون َو ال َّر ْمز ال َمصون الذی بِ ِه اخَ ذ ِ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫َّ‬ ‫ْ‬ ‫طان ِم ْن ِع ْن ِدنا َو‬ ‫ض َو السَّمآء اِال َم ْن اَ ْنقَ ْذناه بِس ْل ٍ‬ ‫ق َم ْن فِی ْاألَرْ ِ‬ ‫ص َع َ‬‫ت ْاألَسْمآء َو ا ْن َ‬ ‫َملَکو ِ‬ ‫ق ْد َر ٍة ِم ْن لَدنا َو اَنَا ْالم ْقتَ ِدر َعلی ما اَشاء ال اِلهَ اِال اَنَا ْال َعلیم ْال َحکیمطوبی لِ َم ْن َو َج َد َعرْ فَ‬ ‫ت النَّ ْف َحة َو‬ ‫فاح ِ‬ ‫ور َو فی ِه َ‬ ‫ق ا ْس ِم َي ْالغَف ِ‬ ‫ور َو َم ْش ِر َ‬ ‫الظه ِ‬ ‫طلَ َع ُّ‬ ‫هللاِ فی ه َذا ْالیَوْ ِم الذی شانَ َم ْ‬ ‫الطور ْالم ْلک ِهللِ ْالم ْقتَ ِد ِر‬ ‫ور َو نادَی ُّ‬ ‫ور َم ْن فِی ْالقب ِ‬ ‫الظه ِ‬‫ت النَّ َس َمة َو اَخَ َذ َج ْذب ُّ‬ ‫َس َر ِ‬ ‫وف َو شلُّ‬ ‫ف بِال َمعْر ِ‬ ‫ْ‬ ‫عار ٍ‬ ‫ِ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫قاص ٍد بِال َمقصو ِد َو شلُّ‬ ‫ِ‬ ‫شلُّ‬ ‫فازَ‬ ‫بیر َو فی ِه‬ ‫خَ‬ ‫لیم ال ِ‬‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫َعالي ال َع ِ‬ ‫ْالمت ِ‬ ‫ائک ث َّم اَ ْن ِزلْ َعلَ ْی ِه ْم ِم ْن َسمآء‬ ‫بارکْ عَلی اَ ِحب َ‬ ‫َک یا اِلهی ِ‬ ‫َقیم سبْحان َ‬ ‫راط ِه ْالم ْست ٍ‬ ‫ص ِ‬ ‫ک ِب ِ‬ ‫سالِ ٍ‬ ‫ت َش ْمس‬ ‫ق الذی ِم ْنه اَ ْش َرقَ ْ‬ ‫َّ‬ ‫ک َو مت ََوجِّ هینَ اِلَی ْاألف ِ‬ ‫َطائک ما یَجْ َعله ْم م ْنقَ ِطعینَ ع َْن دونِ َ‬ ‫َ‬ ‫ع‬ ‫ْطی‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ک انتَ المقتَ ِدر المتَعالِی المع ِ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َّ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ک َو قَدِّرْ یا اِلهی ما یَنفَعه ْم فِی ال ُّدنیا َو األ ِخ َر ِة اِن َ‬ ‫فَضْ لِ َ‬ ‫ْالبا ِذل الغنِ ُّي الکریم‪».‬‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫در سه خط اول عبارت فوق به یوم تولد حضرت رب اعلی اشاره شده شه میفرمایند آن‬ ‫روز را به واسطۀ روز دیگری معزز شردیم و گرامی داشتیم شه منظور یوم تولد جمال‬ ‫اقدس ابهی است و میفرمایند در روز دیگر "غیب مکنون" و "سر مخزون" و "رمز‬ ‫مصون" پدیدار شد‪ .‬این بیان مبارک از چند جهت حائز اهمیت است‪ .‬اوال غیب مکنون و‬ ‫سر مخزون و رمز مصون در هنگام تولد جمال ابهی پدیدار شد و نه در هنگام اظهار امر‬ ‫آن حضرت و ثانیا این شلمات دارای معانی و سابقههائی است شه ذیال به آنها اشاره می‬ ‫شود‪:‬‬ ‫غیب مکنون‪ :‬غیب و شهادت لفظی است شامال قرآنی شه به شرات و اشثرا با یکدیگر در‬ ‫قرآن مجید وارد شده‪ .‬از لحاظ لغوی غَیب‪ :‬به معنی ناپدید شدن و دور شدن و جدا گردیدن‬ ‫از شسی‪ ،‬ناپیدا‪ ،‬هر چه ناپدید باشد از تو‪ ،‬هر چیز پنهانی شه آشکار نباشد‪ ،‬مقابل شهادت‪،‬‬

‫‪34‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مقابل شهود‪ .‬غیب و عالم غیب مورد توجه شعرا و عرفا نیز بوده و در آثار آنها بوفور‬ ‫دیده میشود‪ .‬استاد سخن سعدي (گلستان) میفرماید‪:‬‬ ‫گبر و ترسا وظیفه خور داری‬ ‫ای شریمی شه از خزانۀ غیب‬ ‫خزانۀ غیب همان شنز مخزون و غیب مکنون است‪.‬‬ ‫حافظ میفرماید‪:‬‬ ‫نیست معلوم شه در پردۀ اسرار چه شرد؟‬ ‫ساقیا جام میم ده شه نگارندۀ غیب‬ ‫در ششاف اصطالحات الفنون آمده‪« :‬هو االمر الخفی ال یدرشه الحس و ال یقتضیه بدیهة‬ ‫العقل‪ ،‬و هو قسمان‪ :‬قسم ال دلیل علیه ال عقلی و ال سمعی‪ ،‬و هذا هو المعنی بقوله تعالی‪:‬‬ ‫"و عنده مفاتیح الغیب ال یعلمها اال هو" و قسم نصب علیه دلیل عقلی او سمعی شالصانع و‬ ‫صفاته و الیوم االخر و احواله وهو المراد بالغیب فی قوله تعالی "الذین یؤمنون بالغیب"‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫‪( »...‬ششاف اصطالحات‪ :‬ج‪ ،۲‬ص‪)۱۲۵۶‬؛ شه مضمونش از این قرار است شه غیب‬ ‫امر پنهانی است شه به حواس ظاهر ادراك نشود و بداهت عقل نیز اقتضاء ادراك آن نکند‪،‬‬ ‫و آن بر دو گونه است‪ ،‬یکی آنکه برای آن دلیل عقلی و سمعی نباشد‪ ،‬و دیگر آنکه برای‬ ‫آن دلیل عقلی یا سمعی اقامه شده باشد‪ ،‬مانند وجود صانع و صفات او و یوم آخر و‬ ‫احوالش شه خداوند در قرآن نیز به آن اشاره فرموده‪.‬‬ ‫دشتر سجادی در بارۀ غیب چنین میگوید‪« :‬غیب‪ :‬در برابر شهادت؛ و عالم غیب در برابر‬ ‫شهادت است‪ .‬عالم غیب‪ ،‬جهان ارواح‪ ،‬عقول مجرد است و عالم شهادت‪ ،‬پرتو و فیضی‬ ‫از عالم غیب‪ .‬غیب حاشم بر شهادت است و چون انبیاء و اولیاء بر عالم غیب دسترسی‬ ‫دارند‪ ،‬از حوادث عالم شهادت خبر میدهند‪ .‬بنابراین‪ :‬آنچه انبیاء و اولیاء و جز آنان از‬ ‫رازهای نهانی برگیرند‪ ،‬گاه بود شه در سطوری مکتوب بر دل آنان وارد شود‪ .‬گاه بود شه‬ ‫از راه شنیدن آوازی خوشایند بود‪ .‬گاه بود شه از راه شنیدن آوازی سهمناک بود‪ .‬گاه بود‬ ‫شه خداوندان رازها‪ ،‬صورتهای امور واقعۀ خود را مشاهده شنند‪ .‬گاه بود شه صورتهای‬ ‫نیکو و زیبای انسانهائی را بدیده شه در نهایت لطافت و خوبی باشند و با آنان مخاطبت‬ ‫نمایند و از رازهای نهانی با آنها سخن گویند‪ .‬گاه بود شه صورتهائی دیده شود شه با آنها‬ ‫مخاطبت نمایند و آن صور به مانند پیکرهای دستساخته در نهایت لطافت باشند‪ .‬گاه بود‬ ‫شه رازهای نهانی و حقائق جهانی در خطره ای به دل آنان خطور شند ‪ ....‬صاحبان انذار‬ ‫به واسطۀ نبوت یا شهانت و یا خوابهای صادق نتوانند برای خود دانشی بذاته و لذاته موافق‬ ‫با آنچه واقع خواهد شد ایجاد شنند‪ ،‬زیرا ناتوانی اینگونه شسان و بنی نوع آنان واضح‬ ‫است‪ .‬هم ین طور در توانائی قوای دماغی نائم و جز آن هم این شار نبود و نفس وی نیز‬ ‫چنین قدرتی ندارد شه در حالت بیداری بر ابداع دانش خود‪ ،‬موافق با آنچه واقع میشود‬ ‫قادرتر میبود‪ .‬وانگهی اگر دانش خود را نسبت به اموری شه در آینده تحقق مییابد خود‬ ‫بنفسه میتوانست ایجاد شند‪ ،‬شایسته بود شه پیش از آنکه بر وفق آن‪ ،‬ایجاد علم شند تا بدان‬ ‫علم جزمی حاصل شند‪ ،‬آن را بداند و این امر محال است؛ و نیز گوئیم انسان فی الجمله و‬ ‫‪35‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪۱۴‬‬ ‫بالضروره میداند شه آگاه شدن او بر این گونه امور از ناحیۀ چیزی دیگر است ‪»...‬‬ ‫(اصطالحات عرفانی‪ ،‬ص‪.)۶۱۰‬‬ ‫عالم غیب‪ :‬در عرف مفسران چیزی است شه برای بشر مجهول است و جز بوسیلۀ‬ ‫پیغمبران دانستن آن را راهی نیست و با حواس احساس نمیشود و خرد مباشرت آن را‬ ‫درك نمیکند و ضد آن عالم شهادت است‪ ،‬عالم آینده‪ ،‬حالت آینده‪ .‬غیب الغیوب و غیب‬ ‫المکنون و غیب المصون‪ :‬مرتبۀ احدیت را گویند‪ .‬جرجانی در معجم تعریفاتش مینویسد‪:‬‬ ‫غیب الهویه و غیب المطلق‪ :۱۳۰۵#« :‬غیب الهویة و غیب المطلق‪ :‬هو ذات الحق‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫باعتبار الال تعینن» (تعریفات جرجانی‪ ،‬ص‪ ،۱۳۷‬شمارۀ ‪ )۱۳۰۵‬شه مضمونش از این‬ ‫قرار است‪ :‬ذات حق تعالی است به اعتبار التعین‪.‬‬ ‫غیب المکنون و الغیب المصون‪ :۱۳۰۶#« :‬الغیب المکنون و الغیب المصون‪ :‬هو السر‬ ‫الذاتی و شنهه الذی ال یعرفه اال هو‪ ،‬و لهذا شان مصونا عن االغیار و مکنونا عن العقول و‬ ‫االبصار» (تعریفات جرجانی‪ ،‬ص‪ ،۱۳۷‬شمارۀ ‪ )۱۳۰۵‬شه مضمونش از این قرار است‪:‬‬ ‫سر ذاتی و شنهی است شه جز حق تعالی شسی آن را نمیداند و به همین سبب از اغیار‬ ‫مصون و از عقول و دیدن نهان است‪.‬‬ ‫غیب مکنون‪ :‬غیب مکنون شه آن را غیب مصون هم گویند‪ ،‬ذات و شنه ذات است شه بجز‬ ‫خدا شسی از آن آگاه نمیباشد‪:‬‬ ‫صیاد و ضعیفند و شکاری نکنند‪.‬‬ ‫آنجا بصر و بصیر شاری نکنند‬ ‫و اما به معنای اخص شه در الواح الهی دیده میشود‪ ،‬غیب مکنون و سر مخزون و رمز‬ ‫مصون همان طوری شه جمال قدم آن را تشریح فرموده اند شه منظور نفس مقدس جمال‬ ‫قدم میباشند و در لوح «تجلیات» میفرمایند قوله االعز‪:‬‬ ‫«تجلی اول كه از آفتاب حقیقت اشراق نمود معرفت حق جل جالله بوده و معرفت‬ ‫سلطان قدم حاصل نشود مگر بمعرفت اسم اعظم‪ .‬اوست مكلم طور كه بر عرش‬ ‫ظهور ساكن و مستوی است و اوست غیب مكنون و سر مخزون‪ .‬كتب قبل و بعد‬ ‫الهی بذكرش مزین و بثنایش ناطق به نصب علم العلم فی العالم و ارتفعت رایة التوحید‬ ‫بین االمم‪ .‬لقا هللا حاصل نشود مگر بلقا او‪ .‬باو ظاهر شد آنچه كه ازل االزال مستور‬ ‫و پنهان بوده‪ .‬انه ظهر بالحق و نطق بكلمة انصعق بها من فی السموات و االرض اال‬ ‫من شاهللا ایمان باهلل و عرفان او تمام نشود مگر بتصدیق آنچه از او ظاهر شده ‪»....‬‬ ‫(مجموعه ای از الواح‪ ،‬ص‪.)۲۷‬‬ ‫در مرحلۀ دوم منظور از رمزها‪ ،‬امور و اسراری است شه از انظار پوشیده بوده و‬ ‫بواسطۀ مظهر ظهور پدیدار شده‪ .‬به عبارت دیگر این امور موجود بودند‪ ،‬ولی به واسطۀ‬ ‫ظلمت از انظار مخفی بودند‪ .‬بعبارت دیگر نوری شه از مظهر ظهور الهی در عالم‬ ‫اشراق شرده باعث پدیدار شدن آنچه از قبل موجود بوده ولی به واسطۀ عدم نور و غلبۀ‬ ‫ظلمت از دید بصیرت بشری غائب بوده‪ .‬در این مورد حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله‬ ‫‪36‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫االعز‪« :‬هنوز قرن اول است‪ .‬در این مدت قلیله چقدر اسرار كائنات از حیز غیب به عالم‬ ‫شهود آمده‪ ،‬چه ِسرهاي مكنون و رمزهای مصون كه در غیب امكان بوده ظاهر شده ‪»...‬‬ ‫(منتخبات مكاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.)۱۱۵‬‬ ‫جمال قدم در لوح شیخ میفرمایند قوله االعز‪« :‬حق جل جالله از برای ظهور جواهر‬ ‫معانی از معدن انسانی آمده‪ ،‬یعنی مشارق امر و مخازن لئالی علم او چه كه انه تعالی‬ ‫غیب مكنون مستورعن االنظار ‪( »...‬لوح شیخ‪ ،‬ص‪.)۱۰‬‬ ‫در عبارات لوح میالد بعد از اشاره به غیب مکنون شه تشریح شد چنین میفرمایند قوله‬ ‫ور َو َم ْش ِر َ‬ ‫ق ا ْس ِم َي‬ ‫الظه ِ‬‫طلَ َع ُّ‬‫االعز‪« :‬طوبی لِ َم ْن َو َج َد َعرْ فَ هللاِ فی ه َذا ْالیَوْ ِم الذی شانَ َم ْ‬ ‫الطور‬ ‫ور َو نادَی ُّ‬ ‫ور َم ْن فِی ْالقب ِ‬ ‫ت النَّ َس َمة َو اَخَ َذ َج ْذب ُّ‬ ‫الظه ِ‬ ‫ت النَّ ْف َحة َو َس َر ِ‬‫فاح ِ‬ ‫ْالغَف ِ‬ ‫ور َو فی ِه َ‬ ‫بیر‪ .».‬میفرمایند چه خوش است حال شخصی شه‬ ‫ْ‬ ‫لیم الخَ ِ‬ ‫ْ‬ ‫ْالم ْلک ِهللِ الم ْقتَ ِد ِر المت ِ‬ ‫َعالي ال َع ِ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫رائحۀ الهی را در این یوم شه مطلع ظهور اسم غفور است دریافت – در روزی شه نسیم‬ ‫الهی وزید و اهل قبور را منجذب شرد و طور بندا درآمد شه سلطنت برای خداوند مقتدر و‬ ‫آگاه سزاوار است‪ .‬در این مقال هذا در "هذا الیوم"‪ ،‬اسم اشاره به نزدیک است‪ ،‬یعنی‬ ‫روزی شه اخیرا از آن نام برده شده شه میالد جمال قدم و تولد امر الهی است‪ .‬البته می‬ ‫توان آن را نیز به یومهللا تعبیر نمود شه خود مطلبی جداگانه است گرچه جدا از یوم ظهور‬ ‫مظهر امر بدیع نیست‪.‬‬ ‫ظ ُهو ِر َمنْ فِی ا ْلقُبُو ِر‪ :‬جذبۀ ظهور مردگان را در قبرها برگرفت‪ .‬البته‬ ‫َو اَ َخ َذ َج ْذ ُ‬ ‫ب ال ُّ‬ ‫منظور از مردگان و اهل قبور‪ ،‬مردگان جسمانی نیست‪ ،‬بلکه مسأله ای روحانی و معنوی‬ ‫ولی اشاره ای است به قیامت شه در آن هنگام مردگان به جنبش در خواهند آمد‪ ،‬یعنی‬ ‫هنگام ظهور امر جدید و تولد مظهر الهی‪.‬‬ ‫صدر به «اَ ْل َّر ُؤفُ ا ْل َکری ُم ال َّرحی ُم»‬ ‫مروری بر لوح چهارم میالد ُم َّ‬ ‫لوح دیگری از مجموعۀ شش لوح شه در قسمتهای فوق به آن اشاره شد‪ ،‬لوح مبارک‬ ‫حضرت بهاءهللا به مناسبت میالد نفس مقدسشان میباشد شه لوح شمارۀ ‪ ۴‬نامیده شده و با‬ ‫ب َو ال ُّشهو ِد اَ ِن ا ْف َرحوا فی اَ ْنف ِسک ْم ث َّم‬ ‫عبارت « اَ ْلرَّؤف ْال َکریم الرَّحیم اَ ْن یا َم ََلَ ْال َغ ْی ِ‬ ‫ت اللَّیالی‬ ‫ت ْاألَ ْدوار َو ب ِعثَ ِ‬ ‫ت ْاألَ ْشوار َو د ِّو َر ِ‬ ‫ا ْستَب ِْشروا فی َذواتِک ْم بِما ظَهَ َر لَیْل الَّذی فی ِه ح ِش َر ِ‬ ‫َو ْاألَ ْنهار ‪ »...‬مصَّدر است‪ .‬چون امکان تشریح تمام عبارات پیچیده در این لوح نیست‪،‬‬ ‫فقط تعداد معدودی از عبارات مورد تشریح قرار میگیرند‪ .‬مضمون شلی لوح در‬ ‫یادداشت ها وارد شد شه تا اندازه ای بعضی از معانی را روشن میشند و همچنین دیگر‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫الزم نیست خالصۀ لوح وارد شود‪.‬‬ ‫ش ُهو ِد‪ :‬یعنی افرادی شه در عوالم غیب ساشنند‪ ،‬یعنی ارواح مقدسه و‬ ‫َم ََلَ ا ْل َغ ْی ِ‬ ‫ب َو ال ُّ‬ ‫همچنین افرادی شه در این دنیا هستند و بعبارت دیگر آنهائی شه از دار فانی در گذشته اند‬ ‫و به لباس باقی ملبس شده و همچنین آنهائی شه هنوز قمیص فانی بر تن دارند‪ .‬هر دو‬ ‫گروه مورد خطاب قرار گرفته اند‪.‬‬

‫‪37‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ک ْم‪ :‬یعنی در نفس و ذات خودتان مسرور باشید و‬ ‫ش ُروا فی َذواتِ ُ‬ ‫ستَ ْب ِ‬ ‫ک ْم ثُ َّم ا ْ‬ ‫س ُ‬ ‫ا ْف َر ُحوا فی اَ ْنفُ ِ‬ ‫علت آن را در جملۀ بعد ذشر میفرمایند‪ .‬نفس ودیعۀ الهی است و دارای مقامات و مراتب‬ ‫است و حضرت عبدالبهاء در لوح مبارک (مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ )۸۵‬چهارده مرتبه از نفس‬ ‫را نام میبرند و ذشر میفرمایند شه مراتب نفس بیش از اینها است‪.‬‬ ‫ت‬ ‫نان َوس َّد ْ‬ ‫ت فیها اَبْواب ْال ِج ِ‬ ‫عبارت دیگر از لوح مبارک قوله االعز‪َ « :‬و ه ِذه لَ ْیلَةٌ قَ ْد فتِ َح ْ‬ ‫ران‬‫ط ِر ْالغ ْف ِ‬ ‫َّت نَ َس َمة هللاِ ِم ْن َش ْ‬ ‫وان َو هَب ْ‬ ‫ب ْاألَ ْش ِ‬‫ط ِ‬ ‫من فی ق ْ‬ ‫یران َو ظَهَ َر ِرضْ وان الرَّحْ ِ‬ ‫اَبْواب الن ِ‬ ‫عارفین فَیا ب ْشری لِه َذا اللَّی ِْل الَّذی ا ْستَضآ َء ِم ْنه شلُّ ْاألَی ِام َو‬ ‫ق اِ ْن اَ ْنت ْم ِمنَ ْال ِ‬ ‫الح ِّ‬ ‫ت الساعَة بِ َ‬ ‫َو اَتَ ِ‬ ‫صیر‪.».‬‬ ‫ٍ‬ ‫ک اِال شلُّ موقِ ٍن بَ‬ ‫ال یَ ْعقِل ذلِ َ‬ ‫در توصیف یوم میالد میفرمایند شه در این شب دروازههای بهشت باز شد و درهای‬ ‫دوزخ بسته شد و بهشت الهی و دروازهبان بهشت در وسط عالم پدیدار شد و قیامت بوقوع‬ ‫پیوست‪ .‬تمام این اوصاف شه البته باید تعبیرات روحانی از آنها شرد همه وصف ظهور‬ ‫است شه مجددا این حقیقت را تأشید میشند شه در توصیف یوم میالد تفاوتی با یوم ظهور و‬ ‫اظهار امر دیده نمیشود و از یکدیگر جدا و متمایز نیستند‪.‬‬ ‫ت فی ِه‬ ‫ْ‬ ‫ت فی َحوْ لِه لَیالِی القَ ْد ِر َو ن ِّزلَ ْ‬ ‫در ادامۀ عبارت فوق میفرمایند قوله االعز‪َ « :‬و قَ ْد طافَ ْ‬ ‫صنَم‬ ‫َ‬ ‫ت َو َسقَط ال َّ‬ ‫ْنیم ‪َ ...‬و فی ِه تَزَ ْلزَ لت ارْ شان ال ِج ْب ِ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫باریق ْال َکوْ ثَ ِر َو التَّس ِ‬ ‫ِ‬ ‫ْال َملئ َکة َو الرُّ وح بِاَ‬ ‫ت ْال َمنات فی نَ ْف ِسها ث َّم ا ْن َک َس َر‬ ‫ناح ِ‬‫ور َو َ‬ ‫ت اَرْ شان ال ُّشر ِ‬ ‫ب َو اَ ْن َع َد َم ْ‬ ‫ْاألَ ْعظَم عَلی َوجْ ِه التُّرا ِ‬ ‫َّت بِ ِه عیون‬ ‫ت ما قَر ْ‬ ‫ور َو فی ِه ظَهَ َر ْ‬ ‫الظه ِ‬ ‫ظَهْر ْالعزی َو ظَ َّل َوجْ هه م َس َودا بِما طَلَ َع فَجْ ر ُّ‬ ‫ق َع ْن‬ ‫الل ث َّم عیون النَّبِیینَ َو ْالمرْ َسلینَ فَیا َحبَّذا لِه َذا الفَجْ ِر الذی ظَهَ َر بِال َح ِّ‬ ‫ْ‬ ‫َّ‬ ‫ْ‬ ‫ْال َعظَ َم ِة َو ْال َج ِ‬ ‫دار ‪ ...‬فَیا‬ ‫ت ْال ِع ِّز َو ْ ِ‬ ‫األ ْقتِ ِ‬ ‫ت ال َّشیاطین ع َِن الصُّ عو ِد اِلی َجبَرو ِ‬ ‫نیر‪ .‬قلْ فی ِه منِ َع ِ‬ ‫طلَ ِع ِع ٍّز م ٍ‬ ‫َم ْ‬ ‫میم ‪ ...‬قلْ یا َم ْنبَ َع ال ُّشرو ِر‬ ‫َظم َر ٍ‬ ‫ور َو ا ْهتَ َّز شلُّ ع ٍ‬ ‫وح الَّذی ِم ْنه ب ْعثِ َر ما فِی ْالقب ِ‬ ‫روحا لِه َذا الرُّ ِ‬ ‫ق َجمال‬ ‫ْبان بِما اَ ْش َر َ‬ ‫ک فِی ْالحس ِ‬ ‫یان فَارْ ِج ْع اِلی َمقَرِّ َ‬ ‫ک ث َّم اَ ْن یا َم ْع ِدنَ ُّ‬ ‫الط ْغ ِ‬ ‫أس َ‬ ‫فَاضْ ِربْ عَلی َر ِ‬ ‫ش‬ ‫ْ‬ ‫َّ‬ ‫ْ‬ ‫کان ‪ ...‬فَیا َحبَّذا ِم ْن ه َذا الفَجْ ِر الذی فی ِه ا ْستَوی َجمال القِد َِم عَلی َعرْ ِ‬ ‫األ ْم ِ‬ ‫ق ِْ‬ ‫من ع َْن اف ِ‬ ‫الرَّحْ ِ‬ ‫ظیم‪.».‬‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫اِ ْس ِم ِه ْاأل ْعظ ِم ال َع ِ‬ ‫َ‬ ‫در این عبارت به‪ :‬لیالی قدر ‪ ،‬نزول مالئکه‪ ،‬اصنام‪ ،‬روشن شدن چشمان پیامبران‪ ،‬جنبیدن‬ ‫مردگان در قبور‪ ،‬منبع شرور‪ ،‬و استواء جمال قدم بر عرش اسم اعظمش اشاره شده شه‬ ‫توضیحاتی در این مورد داده میشود شه معنای عبارت را قدری روشن شند‪.‬‬ ‫َو قَ ْد طافَتْ فی َح ْولِه لَیالِی ا ْلقَ ْد ِر‪ :‬با وجودی شه لیالی قدر معززترین ایام در عالم اسالم می‬ ‫باشند میفرمایند این لیالی در حول لیلۀ میالد در طواف میباشند و این بواسطۀ مقام و‬ ‫منزلتی است شه لیلۀ میالد دارد و بخاطر بزرگواری چنین یومی‪ ،‬لیالی قدر در حولش‬ ‫طائف میباشند‪ .‬اصوال "لیلة القدر" یا "لیالی قدر" شبی پر منزلت در عالم اسالم است و‬ ‫شاید بتوان گفت پرمنزلت ترین یوم در عالم اسالم‪ .‬زیرا قرآن در آن شب نازل شده و‬ ‫مطابق آیۀ قرانی این شب بهتر از هزار ماه دانسته شده‪ .‬چون در قرآن شریم چنین وارد‬ ‫شده شه قرآن در ماه رمضان نازل شده‪ ،‬بر اساس تطبیق منطقی‪ ،‬مفسرین اسالمی لیلة‬ ‫القدر را یکی از شبهای رمضان دانسته اند ولی مشخصات آن شب داده نشده‪ .‬مفسرین‬ ‫اسالمی بر اساس احادیث سعی شرده اند موقعیت آن شب را تخمین بزنند و تعیین شنند‪ .‬در‬ ‫‪38‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ابتداء‪ ،‬دو آیۀ قرآن شه به آن اشاره شد وارد میشود‪ :‬سورةالقدر در قرآن شریم‪ ،‬سورۀ ‪۹۷‬‬ ‫است و فقط ‪ ۵‬آیه دارد‪« :‬إِنَّا أَنزَ ْلنَاه فِي لَ ْیلَ ِة ْالقَ ْد ِر * َو َما أَ ْد َراكَ َما لَ ْیلَة ْالقَ ْد ِر * لَ ْیلَة ْالقَ ْد ِر‬ ‫ف َشه ٍْر * تَنَ َّزل ْال َم َالئِ َكة َوالرُّ وح فِیهَا بِإ ِ ْذ ِن َربِّ ِهم ِّمن كلِّ أَ ْم ٍر * َس َال ٌم ِه َي َحتَّى‬ ‫خَ ْی ٌر ِّم ْن أَ ْل ِ‬ ‫طلَ ِع ْالفَجْ ِر‪ .».‬ترجمۀ آیات ‪ :‬به نام خداوند رحمان و رحیم‪ .‬ما این قرآن عظیمالشأن را‬ ‫َم ْ‬ ‫در شب قدر نازل كردیم * و تو چه مىدانى شب قدر چیست؟ * شب قدر در مقام و مرتبه‬ ‫از هزار ماه بهتر و باالتر است * در این شب فرشتگان و روح (یعنى جبرئیل) به اذن خدا‬ ‫از هر فرمان نازل مىشوند * این شب رحمت و سالمت و تهنیت است تا صبحگاه‪ *.‬در‬ ‫این آیات و دیگر آیات قران شریم آیهاى كه بیان كند لیله مذكور چه شبى بوده‪ ،‬دیده‬ ‫ت ِّمنَ ْالهدَى‪».‬‬ ‫اس َوبَیِّنَا ٍ‬ ‫نز َل فِی ِه ْالقرْ آن هدى لِّلنَّ ِ‬ ‫ضانَ الَّ ِذي أ ِ‬ ‫نمىشود‪ ،‬بجز آیۀ « َشهْر َر َم َ‬ ‫(سورۀ بقره (‪ ،)۲‬آیۀ ‪.)۱۸۵‬‬ ‫در آیات فوق آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر نامیده‪ .‬حال لفظ قدر در این آیات‬ ‫قرآنی چه مفهومی را افاده میشند و یا به چه معنائی میباشد‪ ،‬مورد موافقت همۀ مفسرین‬ ‫نیست‪ .‬بعضی گفته اند قدر و تقدیر یعنی اندازهگیرى است‪ ،‬پس شب قدر شب اندازهگیرى‬ ‫است‪ ،‬خداى تعالى در آن شب حوادث یك سال را یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را‬ ‫تقدیر مىكند‪ ،‬زندگى‪ ،‬مرگ‪ ،‬رزق‪ ،‬سعادت‪ ،‬شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل را مقدر‬ ‫مىسازد؛ بعضى دیگر گفتهاند‪ :‬كلمۀ "قدر" به معناى منزلت است‪ ،‬و اگر شب نزول قرآن‬ ‫را ش ب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته‪ ،‬و یا عنایتى‬ ‫كه به عبادت متعبدین در آن شب داشته‪ .‬بعضى دیگر گفتهاند‪ :‬كلمۀ "قدر" به معناى ضیق‬ ‫و تنگى است‪ ،‬و شب قدر را بدان جهت قدر خواندهاند كه زمین با نزول مالئكه تنگ‬ ‫مىگردد‪ .‬پس حاصل آیات مورد بحث به طورى كه مالحظه گردید این شد كه شب قدر‬ ‫بعینه یكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است‪ ،‬و در هر سال در آن شب همۀ‬ ‫امور یکساله تصمیم گرفته میشود و بر آن حکم مىشود‪.‬‬ ‫شب قدر‬ ‫بحث روایتى شیعی‪ :‬روایات حاكى از اینكه شب قدر یكى از سه شب نوزدهم‪ ،‬بیست و یكم‬ ‫و بیست و سوم رمضان هر سال است ‪ .‬و در مجمع البیان است كه از حماد بن عثمان از‬ ‫حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت‪ :‬از امام صادق (ع) از شب قدر پرسیدم‪ ،‬فرمود در‬ ‫نوزدهم رمضان و بیست و یكم و بیست و سوم جستجویش كن‪.‬‬ ‫روایات اهل سنت‪ :‬و اما از طرق اهل سنت روایات به طور عجیبى اختالف دارند كه به‬ ‫هیچ وجه نمى شود بین آنها را جمع كرد‪ ،‬ولى معروف بین اهل سنت این است كه شب‬ ‫بیست و هفتم است‪ ،‬و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده‪ .‬برای این منظور به تفسیر الدر‬ ‫المنثور سیوطی و دیگر تفاسیر رجوع فرمائید‪ .‬در بعضى از آن روایات عالمتهایى براى‬ ‫شب قدر ذكر شده‪ ،‬از قبیل این كه‪ :‬صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مىكند و غیره‪.‬‬ ‫‪39‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫« فایده در خفاء و پنهان بودن این شب اینست كه مردم در عبادت خدا كوشش كنند و تمام‬ ‫شبهاى ماه رمضان را احیاء نمایند بجهت امید و طمع در درك شب قدر چنانچه خداوند‬ ‫سبحان نماز وسطى را در میان پنج نماز شبانه روز مخفى داشت و نیز اسم اعظم خود را‬ ‫در میان اسامى خدا و ساعت اجابت دعا را در میان ساعتهاى جمعه پنهان نمود ‪ ...‬و از آن‬ ‫حضرت روایت شده كه شیطان در این شب بیرون نمیآید تا صبح آن طلوع كند و شیطان‬ ‫در آن شب نمیتواند كه احدى را دیوانه كند یا بیمار نماید یا بزند بیكى از انواع فسادها و‬ ‫سحر هیچ ساحرى در آن شب كارگر نشود ‪( »...‬مجمع البیان – ترجمه‪ ،‬ج‪،۲۷‬‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫ص‪.)۱۹۷‬‬ ‫حافظ شیرینسخن میفرماید‪:‬‬ ‫آن شب قدر كه این گونه براتم دادند‬ ‫چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى‬ ‫همچنین لوح حضرت عبدالبهاء د ر مورد چند بیت از غزل دیگری از حافظ شه به شب قدر‬ ‫و یوم استفتاح و به اول و دوم محرم اشاره میشند‪ ،‬تعبیر زیبائی فرموده اند‪ .‬به لوح‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫مبارک مراجعه شود‪.‬‬ ‫برای روشن شدن بحث اسالمی در مورد مطالب ذشر شده قسمتی از تفسیر رازی در بارۀ‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫این موضوع در قسمت یادداشتها وارد شده رجوع فرمائید‪.‬‬ ‫مقصد از بیان این همه تفاصیل و ذشر تفاسیر و احادیث و شرح و بسط در مورد ارجمند‬ ‫بودن یوم قدر‪ ،‬برای درک عظمتی است شه یوم قدر در اسالم دارد و یا اینکه باید داشته‬ ‫باشد و البته این مطلب به اندازۀ شافی حالجی شد‪ .‬بعد از درک این مقال‪ ،‬جان شالم اینست‬ ‫شه چنین یومی با این همه سابقۀ تاریخی و دینی به دور یوم میالد جمال قدم طواف میشند‬ ‫و آن را گرامی میدارد شه خود حاشی از عزت یوم میالد جمال ابهی است شه اهل بهاء باید‬ ‫به آن واقف باشند‪ .‬این عزت و حرمت یوم میالد است شه ما باید به آن پی بریم‪.‬‬ ‫وح‪ :‬می فرمایند در این شب میالد شه لیلةالقدر بدورش در طواف‬ ‫نُزلَتْ فی ِه ا ْل َملئ َکةُ َو ُّ‬ ‫الر ُ‬ ‫است‪ ،‬ملئکه و روح نازل شدند و فرود آمدند‪ .‬این عبارت مبارک اشارۀ لطیفی است شه به‬ ‫آیۀ قرانی شه در سورةالقدر وارد شده شه قبال ذشری از آن شد شه در شب قدر ملئکه به‬ ‫زمین فرود می آیند شه در تفاسیر اسالمی نیز وارد شده مورد بحث قرار گرفته‪ .‬برای مثال‬ ‫رجوع فرمایئد به یادداشت شمارۀ ‪ .۱۹‬ولی تفاوت در اینست شه منظور از ملئکه در این‬ ‫دور مقدس ارواح مقدس و پاک و مقربین درگاه الهی میباشند‪ ،‬نه آنچه مفسرین اسالمی‬ ‫نوشته اند‪.‬‬

‫‪40‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫صنَ ُم ْاْلَ ْعظَ ُم عَلی َو ْج ِه التُّرا ِ‬ ‫ب َو اَ ْن َع َد َمتْ اَ ْرکانُ‬ ‫سقَطَ ال َّ‬ ‫ت َو َ‬ ‫َو فی ِه تَزَ ْلزَ لَتْ اَ ْرکانُ ا ْل ِج ْب ِ‬ ‫س َر ظَ ْه ُر ا ْل ُع ّزی‬ ‫سها ثُ َّم ا ْن َک َ‬ ‫ت ا ْل َمناتُ فی نَ ْف ِ‬ ‫ناح ِ‬ ‫ش ُرو ِر َو َ‬ ‫ال ُّ‬ ‫در عبارت فوق از جبت و صنم اعظم و منات و عزی نام برده شده (سورۀ نجم (‪ ،)۵۳‬آیۀ‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫‪ )۱۹‬شه تمام آنها نامهای اصنام اعراب جاهلیت میباشند‪ .‬در قرآن شریم از سه بت مهم‬ ‫اعراب جاهلیت یاد شده شه عبارتند‪َ :‬منات‪ ،‬الت و عزی‪ .‬گذشته از آنها همچنین در قرآن‬ ‫مجید از پنج بت دیگر شه در ایام نوح مورد پرستش بوده اند یاد شده شه عبارتند از یَغوث‪،‬‬ ‫یَعوق‪َ ،‬ود‪ ،‬نَسْر‪ ،‬سواع‪ .‬همچنین نام بعل برده شده شه از بتهای اعراب نبوده‪ ،‬بلکه از‬ ‫بتهای بنی اسرائیل بوده است‪.‬‬ ‫الت و ع ُّزی‬ ‫ع ُّزی تلفظ میشود عزا – و آن تأنیث أعز است مثل شبری مؤنث اشبر و به معنی اقوى و‬ ‫اشد است‪ .‬در زبان عبرى "عزى" از "عزرا" یعنى "شدت قوت" گرفته شده است‪ .‬یکی‬ ‫از دو بت معروف طایفۀ قریش (عرب) در عهد جاهلیت‪ ،‬شه اعراب بتپرست آن را یکی‬ ‫ترین اصنام‬ ‫از دختران خدا میدانستند‪ .‬عزي را جدیدتر از الت و مناة دانند‪ ،‬و آن از عظیم ِ‬ ‫قریش است و آن را زیارت میشردند و هدیه میدادند و بوسیلۀ ذبح قربانی‪ ،‬بدان تقرب می‬ ‫جستند‪ .‬قریش هیچ یک از بتان را به آن پایه از تعظیم شه عزی را تعظیم میشردند بزرگ‬ ‫نمیداشتند و پس از عزی الت و از آن پس منات را بزرگ میداشتند‪ .‬اما عزی‬ ‫اختصاصی شه داشت این بود شه قریش تنها زیارت و قربانی را به او مخصوص میداشتند‬ ‫و سبب نزدیکی عزی به اینان بوده است‪.‬‬ ‫الت "الت" در طائف بود و تازهتر از منات شه پارچه سنگ چهار گوشی بود شه تنی از‬ ‫یهود نزد آن سویق (سبوس) میشوبید‪ .‬پردهداران الت از قبیلۀ ثقیف بنو عتاب پسر مالک‬ ‫بودند و بنائی بر آن سنگ ساخته بودند ‪ –-‬قریش و تمام عرب الت را بزرگ میداشتند‪.‬‬ ‫الت همچنان ببود تا قبیلۀ ثقیف اسالم آورد‪ .‬آن هنگام بود شه پیامبر خدا مغیره پسر شعبه‬ ‫را گسیل داشت تا آن را ویران شند و به آتش بسوزانید‪.‬‬ ‫«الت» الهه آفتاب شد‪ .‬بت "الت" وقتى به حجاز انتقال یافت‪ ،‬مورد پرستش "ثقیف" و‬ ‫"قریش" قرار گرفت و مورد احترام بسیار بود‪.‬‬ ‫بغیر از آنها از ِجبت و طاغوت در قرآن شریم یاد شده‪ .‬مفسرین قران ذشر شرده اند ِجبت‬ ‫نام هیچ یک از بتهای زمان جاهلیت نیست‪ ،‬بلکه نمادی از بت و بتپرستی است و یا‬ ‫نماینده ای از تمام بتها‪ .‬و اما طاغوت را هر موجودی دانسته اند شه افراد را به سوی بت‬ ‫پرستی سوق میدهد مانند شیطان و غیره‪.‬‬

‫‪41‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫جبت و طاغوت‬ ‫"جبْت" فقط یک بار در قرآن مجید ذشر شده و آن هم با طاغوت آمده‪ .‬ولی "طاغوت"‬ ‫نام ِ‬ ‫هفت بار در آیات قرآنی به طور جداگانه دیده میشود و فقط یک بار‪ ،‬در سورۀ نساء‪ ،‬با‬ ‫"جبت" به شار برده شده‪ .‬در تفسیر مجمعالبیان چنین وارد شده‪:‬‬ ‫« جبت‪ :‬در لغت عرب صرف ندارد و بنا بروایتى از سعید بن جبیر این كلمه در لغت اهل‬ ‫حبشه بمعنى سحر (یا ساحر) است‪ .‬ممكن است این كلمه در زبان عرب و اهل حبشه به‬ ‫یك معنى بوده است‪ .‬یا اینكه عرب‪ ،‬كلمه را از حبشیان گرفته است‪( ».‬مجمعالبیان –‬ ‫ترجمه‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪.)۱۸۵‬‬ ‫همچنین‪ « :‬ابن زید گوید‪ :‬جبت ساحر و طاغوت شیطان است‪ .‬مجاهد و شعبى گویند‪ :‬جبت‬ ‫سحر است ‪( »...‬مجمع البیان – ترجمه‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪.)۱۸۷‬‬ ‫در این مورد ابوالفتوح رازی در تفسیر خود "روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر‬ ‫القرآن" شه به تفسیر رازی مشهور است چنین مینویسد‪« :‬حق تعالى گفت‪ :‬نبینى آنان را‬ ‫كه ایشان را از كتاب نصیبى دادند ایمان مىآرند به جبت و طاغوت‪ .‬مفسران خالف كردند‬ ‫در جبت و طاغوت‪ .‬عكرمه گفت‪ :‬دو صنم بودند كه مشركان آن را پرستیدندى‪ .‬ابو عبیده‬ ‫گفت‪ :‬هر چه بدون خداى پرستند از حجر و مد ر و شجر و صورت و شیطان همه را جبت‬ ‫و طاغوت خوانند‪ ... ،‬عطیه گفت از عبدهللا عباس كه‪ :‬جبت اصنام است‪ ،‬و طاغوت‬ ‫ترجمان ایشان كه از ایشان سخن گویند و مردمان را با عبادت ایشان دعوت كنند‪ .‬و‬ ‫گفتهاند‪ :‬جبت بتان باشند‪ ،‬و طاغوت شیاطین ایشان كه اغراء كنند مردمان را بر عبادت او‪،‬‬ ‫و هر صنمى را شیاطینى باشد‪( »... .‬تفسیر رازی‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪.)۳۹۳‬‬ ‫فضل بن حسن طبرسی در تفسیر جوامعالجامع خود مینویسد‪"« :‬جبت" هر معبودى غیر‬ ‫از خداست و "طاغوت" به معناى شیطان است و روایت شده كه حى بن أخطب و كعب بن‬ ‫أشرف‪ ،‬با گروهى از یهود به جانب مكه رفتند تا با قریش براى جنگ با پیامبر اسالم (ص)‬ ‫همپیمان شوند‪ .‬قریشیان به آنان گفتند‪ :‬شما به محمد (ص) نزدیكتر هستید تا ما‪ ،‬و ما از‬ ‫مكر شما ایمن نیستیم [اگر مىخواهید با شما همپیمان شویم] خدایان ما را سجده كنید تا به‬ ‫شما اطمینان پیدا كنیم‪ .‬پس یهود سجده كردند و این است منظور از ایمان آوردن آنها به‬ ‫"جبت" و "طاغوت" زیرا یهود به پیروى از شیطان بتها را سجده كردند ‪( »...‬جوامع‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫الجامع – ترجمه‪ :‬ج‪ ،۱‬ص‪.)۶۱۰‬‬ ‫صنم اعظم‬

‫‪42‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در عبارت فوق از لوح مبارک از صنم اعظم یاد شده‪ .‬در تاریخ دوران جاهلیت‪ ،‬هبَل‬ ‫صنم اعظم است شه منزلت زیادی داشت و محلش در درون شعبه بود و ابو سفیان آن را‬ ‫برای پیروزی در غزوات با حضرت محمد به میدان جنگ میبرد‪ .‬گفته شده شه در دوران‬ ‫جاهلیت در درون و اطراف شعبه به تنهائی ‪ ۳۶۰‬بت موجود بوده شه مورد ستایش و‬ ‫پرستش اعراب بوده و هر یک از قبائل نیز بتهائی در نزدیکی اقامت خود داشته اند و‬ ‫تعداد آنها به قدری زیاد است شه در این مقال شرح و حتی نام بردن آنها ضروری نیست‪.‬‬ ‫عالقمندان میتوانند به شتاب "االصنام" رجوع فرمایند‪ .‬در این دور مقدس منظور از صنم‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫اعظم میرزا یحیی ازل است‪.‬‬ ‫بتهای عرب‬ ‫ویل دورانت در شتاب "تاریخ تمدن" در بارۀ بتهای عرب مینویسد‪:‬‬ ‫«در شعبۀ پیش از اسالم تعدادی بت بود شه مظهر خدایان عرب به شمار میرفت‪ .‬یکی از‬ ‫آنها‪ ،‬هللا‪ ،‬محتمال بت قبیلۀ قریش بود؛ سه بت دیگر‪ ،‬الت و عزي و منات‪ ،‬دختران هللا‬ ‫بودند‪ .‬اگر بدانیم شه هرودوت ال ایل الت (الالت) را به عنوان بزرگترین خدای عرب یاد‬ ‫شرده است‪ ،‬شهنسالی این خدایان عربی را دریافت توانیم شرد‪ .‬قریش با پرستش هللا به‬ ‫عنوان بزرگ خدایان‪ ،‬زمینۀ یکتاپرستی را فراهم شردند و به مردم مکه گفتند شه هللا خدای‬ ‫سرزمین آنهاست و باید یک دهم محصول و نخستین مولود چارپایان خود را بدو پیشکش‬ ‫شنند‪ .‬قریش‪ ،‬شه نسب خود را به ابراهیم و اسماعیل میرسانیدند‪ ،‬پردهداران و خادمان و‬ ‫ناظران امور مالی شعبه را برمیگزیدند؛ و یک اقلیت اشرافی‪ ،‬از فرزندان قصی‪ ،‬زمام‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫حکومت مکه را به دست داشتند‪( ».‬تاریخ تمدن‪.)۱۸۵۳ ،‬‬ ‫صنم االعظم همان ُهبَل است‪« :‬و شانت لقریش اصنا ٌم فی جوف الکعبة و حولها و شان‬ ‫اعظمها عندهم هبَل‪ .‬و شان فیما بلغنی من عقیق احمر علی صورة االنسان‪ ،‬مکسو الید‬ ‫َصبَه خزَ ْی َمه بن‬ ‫الیمنی‪ .‬ادرشته قریشٌ شذلک‪ ،‬فجعلوا له یدا من ذهب‪ .‬و شان اول من ن َ‬ ‫ضر‪ .‬و شان یقال له هبل خزَ یمةَ‪ .‬و شان فی جوف الکعبة‪ ،‬قدامه‬ ‫درشه بن الیاس بن م َ‬ ‫م ِ‬ ‫صق" فاذا شکوا فی مولود‪ ،‬اهدوا له‬ ‫ْ‬ ‫سبعة اقدح‪ .‬مکتوبٌ فی اولها‪" :‬صریحٌ " االخر‪" :‬مل َ‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫هدیة‪ ،‬ثم ضربوا بالقداح ‪( »...‬االصنام‪.)۲۸–۲۷ ،‬‬ ‫ُهبَل قریش در درون شعبه و پیرامون آن بتهائی داشتند و بزرگتر آنها نزد ایشان "هبل"‬ ‫بود و این بت از عقیق سرخ بر صورت انسان ساخته شده بود شه دست راستش شکسته‬ ‫بود و قریش او را همچنان دستشکسته بدست آوردند‪ .‬پس دستی از طال برای آن‬ ‫بساختند‪.‬‬ ‫اْل ْقتِدا ِر‬ ‫قُ ْل فی ِه ُ ِ َ ِ َّیاطینُ ِ ُّ ُ ِ ِ َ َ ُ ِ‬ ‫ت ا ْل ِعز َو ِْ‬ ‫و‬ ‫ر‬ ‫ب‬‫ج‬ ‫لی‬‫ا‬ ‫د‬‫و‬ ‫ع‬ ‫الص‬ ‫َن‬ ‫ع‬ ‫ش‬ ‫ال‬ ‫ت‬‫ع‬ ‫ن‬‫م‬ ‫در این عبارت مبارشه شه راجع به فجر میالد است میفرمایند شیاطین از باال رفتن به‬ ‫جبروت عز و اقتدار ممنوع شدند‪ .‬این عبارت با توجه به اشاراتی شه به لیلةالقدر شده‬ ‫‪43‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ریشه قرآنی دارد و در روایات و احادیث وارد شده شه در شب قدر شیاطین به ساحت‬ ‫اعلی صعود نمیشنند و یا از صعود ممنوع شده اند‪ .‬رجوع شنید به تفسیر مجمعالبیان شه‬ ‫قبال از آن ذشری به میان آمد‪ .‬در واقع میتوان از این عبارت شه شیاطین از عروج به‬ ‫ساحت اعلی در این یوم ممنوع شده اند تعبیر بدیعی نمود به این معنی شه شیاطین‬ ‫معارضین داخلی امر در زمان جمال قدم هستند شه رأس آنها میرزا یحیی ازل بود و این‬ ‫افراد در ساحت قدس راهی پیدا نمیشنند‪ ،‬یعنی قادر به رخنه شردن و صدمه زدن به هیکل‬ ‫امر الهی نیستند و از آن ممنوع شده اند‪.‬‬

‫میم‬ ‫وح الَّذی ِم ْنهُ بُ ْعثِ َر ما فِی ا ْلقُبُو ِر َو ا ْهتَ َّز ُک ُّل ع ٍ‬ ‫َظم َر ٍ‬ ‫فَیا ُروحا ً لِه َذا ُّ‬ ‫الر ِ‬ ‫ب ْعثِ َر به معنی پراشنده شد – متفرق شد‬ ‫ا ْهتَ َّز به معنی جنبید – به حرشت در آمد‬ ‫عظم رمیم به معنی به معنی استخوان پوسیده است‬ ‫عبارت فوق نیز شه ذشر میکند در این یوم میالد مردگان به حرشت در آمدند شه اشارت به‬ ‫ت» ﴿سوره انفطار‪ ،‬سوره ‪ ،۸۲‬آیه ‪ ﴾۴‬همچنین «‬ ‫آیات قرانی دارد ‪َ « :‬و ِإ َذا ْالقبور ب ْعثِ َر ْ‬ ‫ور »(سوره عادیات‪ ،‬سوره ‪ ،۱۰۰‬آیه ‪ )۹‬و همچنین‬ ‫أَفَ َال یَ ْعلَم إِ َذا بعْ ثِ َر َما فِي ْالقب ِ‬ ‫ال َمن یحْ یِي ْال ِعظَا َم َو ِه َي َر ِمی ٌم» (سوره یس‪ ،‬سوره ‪ ،۳۶‬آیه ‪ )۷۸‬شه همه از عالئم‬ ‫«ق َ َ‬ ‫قیامت است شه مردگان بر می خیزند و به جنبش میایند شه همه تعبیرات روحانی دارد شه‬ ‫به واسطه تولد جمال قدم تمام بشارات گذشته به وقوع پیوست‪.‬‬ ‫َو فی ِه ُولِ َد َمنْ لَ ْم یَلِ ْد َو لَ ْم یُولَ ْد‬ ‫در عبارت فوق میفرمایند در یوم میالد جمال قدم‪ ،‬فردی شه نمیزاید و زائیده نمی شود‬ ‫متولد شد شه اشاره ای است به آیه قرآنی – سورۀ اخالص «قلْ ه َو هللا أَ َح ٌد * هللا ال َّ‬ ‫ص َمد *‬ ‫لَ ْم یَلِ ْد َولَ ْم یولَ ْد * َولَ ْم یَكن لَّه كفوا أَ َح ٌد *» (سورۀ اخالص (‪ ،)۱۱۲‬آیههای ‪ .)۴–۱‬بیان‬ ‫جمال قدم و نظائرش در الواح دیگر تقریبا به همین معنا و به عبارت خدائی غیر از این‬ ‫خدا نیست پدیدا ر شده و مورد اعتراض دشمنان امرهللا قرار گرفته‪ .‬در عبارت فوق و‬ ‫نظائرش منظور ذات حق نیست بلکه مظاهر مقدسه هستند شه به شرات در آیات الهی‬ ‫توضیح و تشریح گردیده ولی معترضین حاضر به درک حقائق و پذیرفتن معانی نیستند‬ ‫بلکه مستغرق در تعصبات خود هستند‪ .‬از جمله این افراد شیخ محمد تقی نجفی مخاطب‬ ‫لوح شیخ است شه معروف به "لوح ابن ذئب" میباشد‪ .‬شیخ نجفی بیانات مبارشه را در‬ ‫این مورد با تنگبینی تمام نوعی شفر میدانست و مصرانه تأشید میشرد شه سورۀ اخالص‬ ‫را شه به عربی است برای عامۀ مردم شه عربی نمیدانند به فارسی ترجمه شنند شه همه‬ ‫مطلع شوند شه بابیان به الوهیت حضرت بهاءهللا معتقدند‪ .‬این مطلب بطور تفصیل در‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫شتب بهائی تشریح شده‪ .‬از جمله رجوع فرمائید به شتاب "لئالی مکنونه"‪ .‬شذب گفتار‬ ‫معاندین با اندک توجهی به آنچه میگویند آشکار میگردد و الزم به توجیه و تشریح زیاد و‬ ‫شنکاش ندارد‪ ،‬درست بمانند شتر در داستان موالنا شه در مثنوی معنوی وارد شده‪:‬‬ ‫از شجا میآیی ای اقبال پی‬ ‫آن یکی پرسید اشتر را شه هی‬ ‫‪44‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫گفت خود پیداست در زانوی تو‬ ‫گفت از حمام گرم شوی تو‬ ‫در این مورد جمال قدم در لوح شیخ و خطاب به او میفرمایند قوله االعز‪:‬‬ ‫«آن جناب یا غیر گفته سورۀ توحید را ترجمه نمایند تا نزد شل معلوم و مبرهن گردد شه‬ ‫حق لم یلد و لم یولد است و بابیها بربوبیت و الوهیت قائلند * یا شیخ این مقام مقام فنای از‬ ‫نفس و بقاء باهلل است و این شلمه اگر ذشر شود مدل بر نیستی بحت بات است * این مقام ال‬ ‫أملک لنفسی نفعا و ال ضرا و ال حیاة و ال نشورا است‪( ».‬لوح شیخ‪ ،‬ص‪.)۳۱‬‬ ‫اهمیت وجود مظاهر مقدسه روح متعالی است شه در آنها متجلی است و گرنه آنها از خود‬ ‫چیزی ندارند و جسم آنها مانند دیگرافراد بشر است‪ .‬بنابر این وقتی ذشر میشود "لم یلد‬ ‫ولم یولد" در مورد آن روح است شه به این معنی است شه ازلی و ابدی است و اگر تولدی‬ ‫ذشر شود برای روح نیست‪ ،‬زیرا روح الهی تولدی ندارد و تولد برای جسمی است شه‬ ‫روحی شه "لم یلد و لم یولد" است شه در او متجلی است‪.‬‬ ‫ص ُل اِلی لَئالِی ا ْل ِع ْل ِم َو ا ْل ِح ْک َم ِة الّتی‬ ‫س فی بَ ْح ِر ا ْل َمعانی ِمنْ ه َذا ا ْلبَی ِ‬ ‫ان َو یَ ِ‬ ‫فَطُوبی لِ َمنْ یَتَ َغ َّم ُ‬ ‫کونُ ِمنَ‬ ‫َ‬ ‫ک ا ْل ُمتَعالِی ا ْل ُم ْقتَ ِد ِر ا ْلقَدی ِر فیا َحبَّذا لِ َمنْ یَ ْع ِرفُ َو یَ ُ‬ ‫ت هللاِ ا ْل َملِ ِ‬ ‫ُکنِزَ تْ فی َکلِما ِ‬ ‫ا ْلعا ِرفینَ‬ ‫بالفاصله بعد از بیان مبارک در اشاره به عبارت لم یلد و لم یولد‪ ،‬عبارت فوق را نازل می‬ ‫فرمایند شه باین مضمون است شه خوشا به حال شسی شه در دریای معانی در بارۀ این‬ ‫بیانی شه ذشر شد غوطه ور شود و در این بحر به مرواریدهای علم و حکمت شه در شلمات‬ ‫الهی مخزون است برسد‪ .‬خوشا به حال شسی شه پروردگارش را شناخت و از عارفان‬ ‫محسوب شد‪ .‬یعن ی الزمۀ درک بیان مبارک خوض و غور در شلمات الهی است شه درک‬ ‫شامل و صحیحی از آنچه بیان شده بدست آید‪.‬‬ ‫کل ثَ َم َر ٍة ِم ْنها‬ ‫دیع ت ّ‬ ‫َاّللِ لِ ُ‬ ‫ستْ ش ََج َرةُ ْاْلَ ْعظَ ِم َو اَ ْث َم َرتْ بِفَوا ِک ِه ِعزٍّ بَ ٍ‬ ‫قُ ْل هذا فَ ْج ٌر فی ِه ُغ ِر َ‬ ‫ک ْم اِلَی‬ ‫ک ْم َو یُقَربَ ُ‬‫ست َْج ِذبَ ُ‬ ‫ض ت ََرنُّماتِها عَلی ِم ْقدا ِر ُک ْم لِیَ ْ‬‫وح بَ ْع َ‬ ‫الر ِ‬ ‫َ‬ ‫ک ْم یا َم ََل ُّ‬ ‫لَنَ َغماتٌ اِذاً نَ ْذ ُک ٌر لَ ُ‬ ‫هللاِ ا ْل ُم ْقتَ ِد ِر ا ْل َعزی ِز ا ْلقَدی ِر‬ ‫ّ‬ ‫در عبارت فوق جمال قدم به شجرۀ اعظم الهی اشاره میفرمایند شه در شب میالد شاشته‬ ‫شد و دارای میوههای شگفتانگیز گردید‪ .‬البته منظور از شجرۀ اعظم همان دیانت شلی‬ ‫الهی است شه در قرون و اعصار رهنمون بشر گردیده است و لفظ "غرس شجرۀ اعظم‬ ‫الهی" همان معنائی را افاده میشند شه تجلی روح اعظم الهی بر افئدۀ مظاهر مقدسه آن را‬ ‫ترسیم مینماید‪ .‬وجوه تشابه فراوان بین دیانت شلی الهی و درخت موجود است و بهمین‬ ‫علت است شه در موارد متعدد دیانت شلی الهی به درخت تشبیه شده‪ .‬این وجوه تشابه‬ ‫عبارتند از‪ :‬بر درخت پرندگان به آواز و سرائیدن مشغولند‪ ،‬درخت سایه دارد و مردم را‬ ‫در زیر سایه اش از گرمای بی حد محفوظ میدارد‪ ،‬درخت میوه میدهد و باعث پرورش و‬ ‫تنعم است‪ ،‬درخت ممکن است بسوزد و شعله و نور بدهد و بسیاری وجوه دیگر‪ .‬در لوح‬ ‫مبارک در این به درخت‪ ،‬در ابتداء از میوههای این درخت نام برده شده‪ .‬و در عبارات‬ ‫بعد در لوح مبارک میالد یک به یک این میوهها را برشمرده اند شه هر شدام از آنها یکی‬ ‫‪45‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫از مظاهر مقدسه و شریعتهای موجود است شه همه میوههای این شجره هستند‪ .‬و شاید‬ ‫بتوان این شجره را شجرۀ الشرقیه و الغربیه نامید شه وصفش در قرآن شریم آمده و‬ ‫حضرت ولی امرهللا تعبیر بسیار زیبائی از این شجره میفرمایند و بصورت بدیعی آن را‬ ‫در توقیع منیع نوروز ‪ ۱۱۰‬بدیع ترسیم و توجیه میفرمایند قوله االعز‪:‬‬ ‫«‪ ...‬مالحظه نمائید شه شجرۀ الشرقیه و الغربیه شه در عهد آدم ید قدرت الهیه در‬ ‫ارض مشیت غرس نموده و در ادوار سابقه در ارض میعاد در عهد حضرت خلیل و‬ ‫حضرت شلیم و حضرت روح در جزیرةالعرب در عهد حضرت خاتم و در ششور‬ ‫ایران و هندوستان در عهد حضرت زردشت‪ ،‬حضرت بودا و سایر انبیای اولوالعزم‬ ‫صلوات هللا علیهم اجمعین در مدت شش هزار سال متدرجا نشو و نما نموده و به دم‬ ‫شهدای ال تعد و ال تحصی سقایت گشته و با وجود هبوب اریاح مخالف و عواصف‬ ‫گوناگون ریشه اش مستحکم گشته و اغصان و افنان و فروعش در ممالک و بلدان در‬ ‫خاور و باختر تعدد و امتداد یافته و بمرور ایام ببرگ و شکوفه و گل آراسته و مزین‬ ‫گشته و سایه بر عالمیان افکنده و روائح معطره اش مشام مؤمنین و مؤمنات را در‬ ‫بسیط غبرا معطر نموده این شجرۀ الهیه شجرۀ اصلها ثابت فی ارض الکبریاء و فرعها‬ ‫فی السماء شه ادیان عتیقه در ادوار مختلفه از این اصل قدیم منشعب و متفرع در سنۀ‬ ‫ستین در اقلیم فارس در مدینۀ طیبۀ شیراز بر اثر ظهور قائم موعود "النقطة االولیه التی‬ ‫تدور حولها ارواح المرسلین" ثمرۀ ازلیۀ جنیۀ قدسیه اش را شه در هویتش مكنون و‬ ‫مخزون بوده پس از انقضای شش هزار سال ظاهر و آشكار نمود و عالم كون را پس‬ ‫از طی مراحل طفولیت و صباوت بمقام بلوغ ذاتی برسانید و این ثمر جنی و رطب‬ ‫لطیف "زیتونة الشرقیه و الغربیه"‪" ،‬قرة عیون النبیین"‪" ،‬و الظاهر بآثار جمیع‬ ‫االنبیاء" در مدت شش سنه در آسیاب محن و بال و رنج و ابتال مقهور و مصور گشت‬ ‫و عاقبةاالمر در خطۀ آذربایجان در اثر رزیۀ عظمی و شهادت كبری خود را در سبیل‬ ‫ظهور و اشراق "بها السموات و االرض" فدا نمود‪ .‬سپس در سنۀ تسع در زندان ارض‬ ‫طاء آن سجن انتن مظلم زیت این ذبح اعظم و دهن لطیف آن شهید اكبر افخم و فدائی‬ ‫موعود و مقصود امم مشتعل و روشن گشت و بر اثر تجلی روح اعظم بر قلب ممرد‬ ‫الطف جمال قدم و مظلوم عالم رشحی از نور مهیمن حمراء بر عالمیان در ظلمت آن‬ ‫زندان مبذول گشت و سپس آن لمعۀ نور شه در طور اشبر درخشید و طوریون از‬ ‫لمعاتش منصعق گشته در مدت ده سال در پس حجبات و سبحات غلیظۀ اهل غل و‬ ‫بغضاء در مدینةهللا مقنوع گشت و پس از انقضای سنین مهلت در حین حرشت سلطان‬ ‫ظهور از دارالسالم بغداد بمدینۀ شبیره مصباح محجوب و مغطوء جلوه ای شدید بنمود‬ ‫و در انتهای واحد از بحبوحۀ رضوان پرتو بر عالمیان بیفکند‪ .‬متعاقبا در ارض سر بر‬ ‫حسب وعدۀ صریح مبشر امر حضرت رب العالمین در بدایت ثمانین مصباح الهی‬ ‫بفرموده جمال ابهی در بلور اخری مشتعل گشت و انوار ساطعه اش اقالیم مجاورده را‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫روشن و منور گردانید ‪( »...‬توقیعات مبارشه‪.)۴۲۲–۴۱۹ ،‬‬

‫‪46‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫س ا ْلبَقآء‬ ‫ون و فی ِه اَ َخ َذ َجما ُل ا ْلقِد َِم َکأْ َ‬ ‫ب ا ْل َم ْخ ُز ِ‬ ‫ون َو َغ ْی ُ‬ ‫قُ ْل هذا فَ ْج ٌر فی ِه ظَ َه َر َک ْینُونَةُ ا ْل َم ْکنُ ِ‬ ‫َریف‬ ‫ضیع َو ش ٍ‬ ‫ٍ‬ ‫اْل ْنشآء ِمنْ ُکل َو‬ ‫مَل ْ ِ‬ ‫سه ثُ َّم اَ ْنفقَهُ عَلی اَه ِْل َ‬ ‫َ‬ ‫سقی اَ َو ّالً بِنَ ْف ِ‬ ‫بِاَنا ِم ِل ا ْلبَهآء َو َ‬ ‫در عبارت فوق مجددا به شینونةالمکنون و غیبالمخزون اشاره شده شه نفس جمال قدم می‬ ‫باشد و قبال در بارۀ معنای آن و سابقه اش مطالبی نوشته شد‪ .‬در این مقال بیانات حضرت‬ ‫رب اعلی را به جناب مال حسین بیاد میآوریم شه بشارت رسیدن به شینونة مکنون و رمز‬ ‫مصون و غیب مخزون به ایشان داده شده و مال حسین موفق به ششف این رمز گردید‪.‬‬ ‫محتمل است در آن زمان نمیتوانست درک مقامات جمال قدم را بکند ولی ناخود آگاه از‬ ‫اینکه جمال ابهی دعوت حضرت باب را قبول شردند سرور بیش از حدی وجودش را فرا‬ ‫گرفت شه از لحاظ تاریخی بسیار مهم است‪ .‬چون جزئیات این حوادث در تواریخ امری‬ ‫درج گردیده به همین اندازه اشتفاء میشنیم و عالقمندان میتوانند به شتب تاریخی رجوع‬ ‫فرمایند‪.‬‬ ‫ت ْاْلَ ْثما ِر ِمنْ ش ََج َر ِة ّ‬ ‫هللاِ‬ ‫ق َو ت َْذ ُک ْر نَ َغما ِ‬ ‫َاّللِ ا ْل َحق لَ ْو تَ ْن ِط ُ‬‫کت ّ‬ ‫ک ِزما َم َ‬ ‫س ْ‬ ‫اَنْ یا قَلَ َم ْاالعلی فَا َ ْم ِ‬ ‫ک َو‬ ‫ْس َ‬ ‫ساح ِة قُد ِ‬ ‫َ‬ ‫ک َو یُ ْن ِفضونَ عَنْ‬ ‫اس ُکلُّ ُه ْم یَفِ ُّرنَّ عَنْ َح ْولِ َ‬ ‫ض ِْلَنَّ النّ َ‬ ‫لَتَ ْبقی َوحیداً فِی ْاْلَ ْر ِ‬ ‫یز‬‫ک ا ْل َعز ُ‬ ‫هللاُ ا ْل َملِ ُ‬ ‫سرا ِر الَّتی لَنْ یَ ْق ِد َر اَنْ یَ ْح ِملَها اَ َح ٌد اِ َّال ّ‬ ‫ق یَقینٌ یا َحبَّذا ِمنْ اَ ْ‬ ‫اِنَّ هذا لَ َح ٌّ‬ ‫ا ْل َجمی ُل‬ ‫این عبارت جمال قدم خطاب به قلم اعلی است شه خود جلوه ای از مظهریت آن حضرت‬ ‫است و میفرمایند قدری محتاطانه حرشت شن و تمام اثمار آن درخت و نغمات و حقائقش‬ ‫را شه در عبارات قبل به آن اشاره شد‪ ،‬بیان نکن و علتش را چنین بیان میفرمایند شه اگر‬ ‫چنین شنی در زمین یکتا و تنها خواهی ماند و همۀ مردم طاقت شنیدن اسرار را ندارند و‬ ‫از حولت پراشنده میشوند‪ .‬و بعد میفرمایند شه مطلبی شه گفته شد حقیقتی است شه در‬ ‫آن هیچ شکی راه ندارد‪ .‬مشابه این بیان را حضرت رب اعلی در قیوماالسماء بیان می‬ ‫فرمایند شه اگر حقائق گفته شود‪ ،‬مؤمنین از دورشان پراشنده میشوند‪ ،‬زیرا همه ظرفیت‬ ‫شنیدن حقائق را ندارند‪ ،‬قوله االعز‪« :‬یا قرةالعین لو شنت تعلمت و تکلمت من المؤمنین بما‬ ‫قد شنت علیه بالحق االشبر النفضوا المومنین ‪( »...‬قیوم االسماء‪ ،‬سورۀ ‪.)۴۷‬‬ ‫ک» بسیار شبیه یک‬ ‫ک َو ی ْنفِضونَ ع َْن َ‬ ‫ساح ِة ق ْد ِس َ‬ ‫اس شلُّه ْم یَفِرُّ َّن ع َْن َحوْ لِ َ‬ ‫عبارت‪ِ « :‬ألَ َّن الن َ‬ ‫آیۀ قرآنی است و شاید جمال قدم به آن نظر داشته اند‪ .‬خداوند به حضرت محمد در قرآن‬ ‫ب َالنفَضُّ وا ِم ْن َحوْ لِكَ فَا ْعف َع ْنه ْم‬ ‫شریم چنین نازل فرموده‪« :‬لَوْ كنتَ فَظا َغلِیظَ ْالقَ ْل ِ‬ ‫اورْ ه ْم فِي ْاألَ ْم ِر ‪( »...‬سورۀ آل عمران (‪ ،)۳‬آیۀ ‪ .)۱۵۹‬مضمون این آیۀ‬ ‫َوا ْستَ ْغفِرْ لَه ْم َو َش ِ‬ ‫قرآنی از این قرار است‪ :‬و اگر تو تند خو و سخت دل بودى مردم از پیرامون تو متفرق‬ ‫مىشدند‪ ،‬پس چون امت به نادانى در بارۀ تو بد كنند از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب‬ ‫آمرزش كن و براى دلجویى آنان در كار جنگ مشورت نما ‪...‬‬ ‫برای تکمیل شالم الزم است ذشر شود شه شرح نزول این آیه مربوط به جنگ احد است شه‬ ‫در ابتدا مؤمنین پیروز بودند و شفار شکست خورده بودند‪ ،‬ولی بعلت شم توجهی مؤمنین‬

‫‪47‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪۲۷‬‬ ‫مسأله برعکس شد‪ .‬شرح این آیه از تفسیر المیزان در یادداشت شمارۀ ‪ ۲۷‬وارد شده‪.‬‬ ‫عالقمندان میتوانند به آن رجوع فرمایند‪.‬‬ ‫ک ال َعلِي ْاالبهی َکیْفَ‬ ‫ْ‬ ‫سرا ِر َرب َ‬ ‫ک ما اَ ْظ َه ْرتَ اِ ّال اَقَ َّل ِمنْ اَنْ یُ ْحصی ِمنْ اَ ْ‬ ‫اَما َراَیْتَ یا قَلَ ُم بِاَنَّ َ‬ ‫ک ثُ َّم‬ ‫ش ِرکینَ ِمنَ ْاْلَشْرا ِر اِذاً ُخ ْذ ِزما َم َ‬ ‫ض ْوضا ُء ا ْل ُم ْ‬ ‫جیج ا ْل ُمنافِقینَ فِی الدیا ِر َو َ‬ ‫ض ُ‬ ‫ارتَفَ َعتْ َ‬‫ْ‬ ‫وان‬ ‫ی‬ ‫َ ِ ََ ِ‬‫ح‬ ‫ْ‬ ‫ل‬ ‫ا‬ ‫ب‬‫ذ‬‫ْ‬ ‫ع‬ ‫ْ‬ ‫ل‬ ‫ا‬ ‫مآء‬ ‫نْ‬‫م‬ ‫ت‬ ‫نا‬ ‫ک‬ ‫م‬ ‫م‬ ‫ْ ِ َ ُْ ِ ِ ِ‬ ‫ْ‬ ‫ل‬ ‫ا‬ ‫ي‬ ‫ق‬ ‫س‬ ‫َ‬ ‫ت‬ ‫نْ‬ ‫َ‬ ‫ا‬ ‫د‬ ‫ُ‬ ‫ُری‬ ‫ت‬ ‫نْ‬ ‫ا‬ ‫ه‬‫د‬‫و‬ ‫َ ِ ُ ِ ِ‬‫ج‬ ‫ب‬ ‫ْطاک‬ ‫ع‬ ‫َ‬ ‫ا‬ ‫ما‬ ‫ُر‬ ‫ت‬‫س‬ ‫ا‬ ‫م‬‫ُ‬ ‫اَ ْ ِ ْ َّ ْ ْ‬‫ث‬ ‫ک‬ ‫س‬ ‫م‬ ‫ک بِا َ ْم ٍر ِمنْ ِع ْن ِده اِذاً‬ ‫ک الَّذی َخلَقَ َ‬ ‫ک یَأ ُم ُر َ‬ ‫اج ِر عَلی ِم ْقدا ِر ِه ْم َکذلِ َ‬ ‫َ‬ ‫هللاُ َمعینَهُ ف ْ‬ ‫ک ّ‬ ‫الَّذی َج َعلَ َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫َّ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫الصابِرینَ فیا َحبَّذا ِمنْ هذا ال ُح ْک ِم الذی ِمنهُ اُ ِخذ ِزما ُم‬ ‫َ‬ ‫ّ‬ ‫کنْ ِمنَ‬ ‫فَا ْع َم ْل بِما اُ ِم ْرتَ َو ال تَ ُ‬ ‫اْل ْنشآء اِنَّهُ لَ َعلی ُکلش َْي قَ ٌ‬ ‫دیر‬ ‫مَل ْ ِ‬ ‫ستِ َر ِمنْ َ‬ ‫ت َو ُمنِ َع قَلَ ُم ْاالعلی عَنْ ِذ ْک ِر ما ُ‬ ‫ا ْل َم ْو ُجودا ِ‬ ‫لوح مبارک با عبارت فوق باختتام میرسد‪ ،‬شه در این مقال در ادامۀ خطاب به قلم اعلی‬ ‫میفرمایند شه ای قلم اعلی مشاهده میکنی شه آنچه تو نوشتی و آنچه تو از اسرار پدیدار‬ ‫شردی به قدری شم بود شه قابل شمارش نیست و در واقع نمیتوان آن را به حساب آورد‪.‬‬ ‫با وجودی شه تو مقدار بسیار شمی نوشتی‪ ،‬صدا و ضوضای منافقین و اشرار و مشرشین‬ ‫بلند شده‪ .‬بعد ادامه میدهند و به قلم اعلی نصیحت میفرمایند شه از نوشتن خودداری شن و‬ ‫آنچه را شه خداوند به واسطۀ بخشش به تو عطا شرده مستور و پنهان نگه دار‪ .‬و اگر‬ ‫میخواهی شه ممکنات را از آب خوشگوار حیوان و آب زندگانی روحانی بیاشامانی شه تو‬ ‫خودت سرچشمه اش هستی پس فقط به اندازه ای شه میتوانند از آن بهره برند و قابلیت‬ ‫درک آن را دارند به آنها بده‪.‬‬ ‫خاتمه‬ ‫در این مقاله مختصری در باره الواح مولود صحبت شد و خصوصا دو لوح میالد مورد‬ ‫بررسی قرار گرفت یکی لوح رؤیا شه به واسطه تصادم زمان نزول لوح با میالد حضرت‬ ‫رب اعلی قسمتی از آن به میالد حضرت رب اعلی اختصاص داده شده و از آن نام برده‬ ‫شده‪ .‬لوح دیگر شه مورد بررسی قرار گرفته طوالنیترین الواح میالد است و بعضی الفاظ‬ ‫و عبارات در این لوح مورد مداقه قرار گرفتند‪ .‬در این مقال به اهمیت روحانی میالد‬ ‫حضرت رب اعلی و جمال قدم توجه شده و از خصوصیات جسمانی شه محیط اجتماعی و‬ ‫اجداد و خانواده مبارک را در بر می گیرد بواسطه ضیق مجال صحبتی به میان نیامده‪.‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬در روایات اسالمی آمده "اَنَا اَصغَر ِمن َربِّی بِ َسنَتَین" یعنی من از پروردگارم دو سال‬ ‫شوچکترم‪ .‬این بیان را از حضرت علی امیرالمؤمنین (ع) دانسته اند ولی معنی آن‬ ‫مکشوف نیست‪ .‬فضالی امر بعنوان بشارات گذشته در اثباتیه و استداللیههای خود ازآن‬ ‫یاد شرده اند‪ .‬در آثار اسالمی به عنوان مثال رجوع فرمائید به‪« :‬و أما ما ذكره في معنى‬ ‫خبر أنا أصغر من ربي بسنتین‪ ،‬فلعل األمر بالعكس» (تفسیر الصراط المستقیم‪ ،‬ج‪،۳‬‬ ‫ص‪.)۱۴۷‬‬ ‫‪ –۲‬در بارۀ اول و دوم محرم در شتاب مستطاب اقدس نازل قوله االعز‪« :‬قد انتهت االعیاد‬ ‫ض َي ْاألَ ْمر ِم ْن لَد ْن‬ ‫الی العیدین االعظمین اما االول ایام ‪َ ...‬و ْاألخَ َری ِْن فی یَوْ َمیْن َشذلِ َ‬ ‫کق ِ‬

‫‪48‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫َلیم» (شتاب اقدس‪ ،‬بند ‪ .)۱۰۷ ،۱۱۰‬همچنین در رسالۀ سؤال و جواب نازل‪:‬‬ ‫ا ِم ٍر ع ٍ‬ ‫«سؤال‪ :‬از عید مولود‪ .‬جواب‪ :‬مولود اقدس ابهی اول فجر یوم دوم محرم است و یوم اول‬ ‫مولود مبشر است و این دو یک یوم محسوب شده عند هللا‪( ».‬شتاب اقدس‪ ،‬رساله سؤال و‬ ‫جواب‪ ،‬فقرۀ ‪.)۴۲ ،۲‬‬ ‫‪ –۳‬حضرت رب اعلی برای خود هیچ نام و نشانی نخواستند و حتی در اولین اثر خود بعد‬ ‫از اظهار امر به مالحسین بشرویه ای در قیوماالسماء میفرمایند قوله االعز‪« :‬یا سید‬ ‫االكبر ما انا شئي اال و قد اقامتني قدرتك علي االمر ‪ ...‬یا بقیة هللا قد فدیت بكلي لك و‬ ‫رضیت السب في سبیلك و ما تمنیت اال القتل في محبتك و كفي باهلل العلي معتصما قدیما و‬ ‫كفي باهلل شاهدا و وكیال ‪( »...‬منتخبات آیات‪ ،‬ص‪.)۳۹‬‬ ‫همچنین حضرت عبدالبهاء در شتاب مقالۀ شخصی سیاح میفرمایند قوله االعز‪« :‬در آغاز‬ ‫گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از شلمۀ بابیت مراد او چنان بود شه من واسطۀ فیوضات‬ ‫از شخص بزرگواری هستم شه هنوز در پس پردۀ عزت است و دارندۀ شماالت بی حصر‬ ‫و حد‪ ،‬به ارادۀ او متحرشم و به حبل والیش متمسک‪ .‬و در نخستین شتابی شه در تفسیر‬ ‫سورۀ یوسف مرقوم نموده‪ ،‬در جمیع مواضع آن خطابهائی به آن شخص غایب شه از او‬ ‫مستفید و مستفیض بوده‪ ،‬نموده و استمداد در تمهید مبادی خویش جسته و تمنای فدای جان‬ ‫در سبیل محبتش نموده‪( ».‬مقالۀ شخصی سیاح‪ ،‬ص‪.)۲‬‬ ‫‪ –۴‬حضرت رب اعلی میفرمایند قوله االعز‪« :‬الن ال عز اال في عرفان هللا و ال لذة اال‬ ‫كخاتم في یدي و انني انا‬‫ٍ‬ ‫في توحید هللا فال تحتجبن عن هللا بعد ظهوره فان كل ما رفع البیان‬ ‫خاتم في یديْ من یظهره هللا ‪( »...‬منتخبات آیات‪ ،‬ص‪ .)۱۱۹‬مضمون این بیانات از این‬ ‫قرار است شه‪ :‬آنچه در شرع بیان است مانند انگشتری است در دست من و من مانند‬ ‫انگشتری هستم در دست من یظهره هللا شه جمال قدم باشند‪.‬‬ ‫‪ –۵‬جمال قدم در لوح نصیر میفرمایند قوله االعز‪« :‬ای نصیر * در ظهور اولم بکلمۀ‬ ‫ثانی از اسمم بر شل ممکنات تجلی فرمودم بشأني شه احدی را مجال اعراض و اعتراض‬ ‫نبوده و جمیع عباد را برضوان قدس بیزوالم دعوت فرمودم و بکوثر قدس ال یزالم خواندم‪.‬‬ ‫مشاهده شد شه چه مقدار ظلم و بغی از اصحاب ضالل ظاهر بشأني شه لَ ْن یحصیَه اال هللا‬ ‫* تا آنکه باالخره جسد منیر مرا در هوا آویختند و برصاص غل و بغضاء مجروح ساختند‬ ‫چه‬‫تا آنکه روحم برفیق اعلی راجع شد و بقمیص ابهی ناظر و احدی تفکر ننمود شه بِ ِ‬ ‫جهت این ضر را از عباد خود قبول فرمودم‪ ،‬چه شه اگر تفکر مینمودند در ظهور ثانیم‬ ‫باسمی از اسمایم از جمالم محتجب نمیماندند * این است شأن این عباد و رتبه و مقام ایشان‬ ‫‪( »...‬مجموعه الواح‪ ،‬صص ‪.)۱۷۳ – ۱۷۲‬‬ ‫‪ –۶‬جمال قدم روح متجلی بر مظاهرمقدسه را یکی دانسته و خود را نوح و ابراهیم و‬ ‫غیره نامیده اند‪ .‬بعنوان مثال در لوح مریم میفرمایند قوله االعز‪« :‬باری این جان و سر‬ ‫را فی ازل االزال در راه دوست دادیم و هر چه واقع شود بآن راضی و شاشریم‪ .‬وقتی این‬ ‫سر بر سر سنان بود و وقتی در دست شمر‪ .‬وقتي در نارم انداختند و وقتي در هوایم معلق‬ ‫آویختند و كذلك فعلوا بنا المشركون‪ .‬باري اي مریم این لوح را بنالۀ بدیعیه و گریۀ ربیعیه‬

‫‪49‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫نام نهادیم و نزد تو ارسال داشتیم ‪( »...‬عهد اعلی‪ ،‬ص‪ .)۵۱۳‬همچنین (بشارة النور‪،‬‬ ‫ص‪.)۵۲‬‬ ‫‪ –۷‬حضرت رب اعلی در قیوماالسماء بیانی میفرمایند شه داللت بر این دارد شه آن‬ ‫حضرت در مورد نفس خودشان و مظهریتشان در ایام شودشی واقف بودند قوله االعز‪« :‬و‬ ‫انی باذن هللا فی صغری قد شنت بالحق علی نفسی علی الحق القوی علیما‪( ».‬قیوم االسماء‪،‬‬ ‫سورۀ االسم (‪ .))۸۴‬همچنین داستان شیخ عابد‪ ،‬معلم و مدرس حضرت باب در شودشی‪ ،‬و‬ ‫توضیح عبارت "بسم هللا الرحمن الرحیم" نیز بهمین حقیقت اشارت دارد‪.‬‬ ‫‪ –۸‬جمال قدم در شتاب بدیع میفرمایند قوله االعز‪ ....« :‬و همچنین مضمون بیان نقطۀ‬ ‫بیان‪ ،‬روح ما سواه فداه‪ ،‬است شه میفرمایند این شه ما بین ظهورین به طول میانجامد سبب‬ ‫عدم استعداد ناس است‪ ،‬و شمس حقیقت بعد از غروب در افق ابهی ناظر به عباد خود‬ ‫بوده‪ ،‬هر حین مالحظه فرماید شه نفسی ظاهر شده شه تواند اصغای شلمةهللا نماید‪ ،‬در‬ ‫همان حین نفس خود را باو بشناساند و اقل از تسع تسع عشر عشر دقیقه صبر ننماید ‪»...‬‬ ‫(شتاب بدیع‪ ،‬ص‪.)۸۶‬‬ ‫‪ –۹‬ایام تسعه‪ ،‬تألیف عبدالحمید اشراقخاوری‪ ،‬ناشر‪ :‬شلمات پرس؛ اولین نشر آمریکا از‬ ‫نسخۀ مؤسسۀ مطبوعات ملی ایران‪ ،‬نشر ششم ‪ ۱۳۹‬بدیع؛ لسآنجلس‪( ۱۹۸۱ ،‬ایام تسعه)‪.‬‬ ‫‪ –۱۰‬ترجمه به مضمون لوح ماه محرم (لوح ششم)‪:‬‬ ‫اوست پاک و بزرگوار‬ ‫این ماهی است شه در آن اسم اعظم (جمال قدم) متولد شد‪ ،‬شخصی شه به واسطه اش شتف‬ ‫عالم به لرزه در آمد و مالء اعلی و اهل مدائن اسماء از اَقدام او طلب تبرک شردند‪ .‬با‬ ‫روح و ریحان تهلیل (ال اله اال هللا گفتن) شنید و تکبیر گوئید (هللا اشبر گفتن) و تسبیح شنید‬ ‫(سبحان هللا گفتن)‪ .‬قسم به خداوند شه این ماهی است شه ماههای دیگر از او شسب نور می‬ ‫شند و در این ماه شخصی شه گنج پنهان شده و غیب نا پیدا بود‪ ،‬پدیدار شد (مقصود جمال‬ ‫قدم است) و به بلندترین ندا بین مردم ندا شرد شه پادشاهی سزاوار این مولود است شه‬ ‫بواسطه اش عالم امکان خندان شد و متبسم گردید‪.‬‬ ‫و درختان به آهستگی به حرشت در آمدند و دریاها به موج آمدند و شوهها به حرشت در‬ ‫آمدند و بهشت به سخن آمد و صخره (اورشلیم) فریاد زد و اشیاء ندا شردند شه ای مردمان‬ ‫روی زمین بسوی محل نورافشانی صورت پروردگار رحمن رحیم بشتابید‪.‬‬ ‫این ماهی است شه در آن بهشتها به نورهای صورت پروردگار رحمن زینت شرده شد و‬ ‫مرغ بهشتی بر سدرةالمنتهی به آواز خوانی در آمد و قلوب مقربین منجذب شد‪ ،‬و لکن‬ ‫اشثر مردم از بیخبرانند‪ .‬خوشا به حال شسی شه او را دریافت و شخصی را شناخت شه‬ ‫موعود شتب خداوند بلندپایه و ستایششده است‪ ،‬و وای به حال شسی شه از وجودی رو‬ ‫برگرداند‪ ،‬شه صورت اهل مالء اعلی بسویش متوجه شده و هر شخص مشرک راندهشده‬ ‫از آمدنش مدهوش شده است‪.‬‬

‫‪50‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۱۱‬ترجمه به مضمون لوح رؤیا (برای زیارت متن لوح به شتاب ایام تسعه‪ ،‬ص‪،۱۲‬‬ ‫رجوع فرمائید)‪:‬‬ ‫به نام او شه بر شاخهها به نغمهسرائی مشغول است‪ :‬ای شخصی شه به یکی از اسماء من‬ ‫نامیده میشوی! ندای مرا از اطراف عرش من بشنو تا اینکه تو را به دریائی برساند شه‬ ‫هیچ ساحلی آن را محصور نمیشند و به عمقش هیچ شناگری نرسیده و همانا پروردگار تو‬ ‫دانا و سخاوتمند است‪ .‬خواستیم شه بر تو منت بگذاریم و از آنچه ما در عالم رؤیا مشاهده‬ ‫شردیم برای تو بازگو شنیم تا آنکه تو بتوانی عالم نورانی را در عالم تاریک ببینی و یقین‬ ‫حاصل شنی شه ما دارای عوالم دیگری در این عالم ناسوت هستیم و به این جهت‬ ‫پروردگار آگاه خود را سپاس گوئی و همانا او اگر بخواهد از یک ذره انوار خورشید را و‬ ‫علم آنچه‬ ‫از یک قطره امواج دریا را پدیدار شند‪ .‬همانا او توانا است چنانچه از یک نقطه‪ِ ،‬‬ ‫بود و میباشد را تفصیل نمود‪ .‬همان ا ما بر عرش خود نشسته بودیم و ورقه ای نورانی شه‬ ‫لباس سفید بلندی بر تن داشت وارد شد شه بمانند ماه نورانی بود شه در افق آسمان طلوع‬ ‫می شند‪ .‬چه واال است فردی شه او را بوجود آورد شه هیچ چشمی مانندش را ندیده است‪.‬‬ ‫هنگامی شه او رو بنده اش را از صورتش برداشت‪ ،‬آسمانها و زمین را نورانی شرد‬ ‫بمانند اینکه ذات هستی قِدم با انوارش بر او تجلی شرده باشد‪ .‬چه واال است فردی شه او‬ ‫را بوجود آورد شه هیچ چشمی مانندش را ندیده است‪ .‬و او لبخند میزد و مانند سرو ناز‬ ‫در دیدگاه خداوند رحمن میخرامید‪ .‬چه واال است فردی شه او را بوجود آورد شه هیچ‬ ‫چشمی مانندش را ندیده است‪ .‬سپس به سیر پرداخت و اطراف عرش را طواف نمود‬ ‫بدون داشتن هیچ قصد و اراده ای شه از آن او باشد درست بمانند سوزن عشق و وله شه‬ ‫بسوی مغناطیس جمال و زیبائی شه در جلوی روی او بود ششیده شده باشد‪ .‬چه واال است‬ ‫فردی شه او را بوجود آورد شه هیچ چشمی مانندش را ندیده است‪ .‬و او با مالیمت راه می‬ ‫رفت و فر و شکوه بر او شرنِش مینمود و ملکوت زیبائی از فراسویش او را به واسطۀ‬ ‫نیکوئیهای شگفتانگیز و وقار و تناسب اندامش تهلیل میگفت‪ .‬چه واال است فردی شه‬ ‫او را بوجود آورد شه هیچ چشمی مانندش را ندیده است‪ .‬و ما متوجه موهای سیاهش در‬ ‫درازای گردن سفیدش شدیم‪ ،‬درست بمانند آن بود شه شب و روز در این مقام ابهی و‬ ‫مقصد اقصی دست در آغوش هم انداخته اند‪ .‬چه واال است فردی شه او را بوجود آورد شه‬ ‫هیچ چشمی مانندش را ندیده است‪ .‬و چون دقیقتر به صورتش نگاه شردیم ما نقطۀ پنهان‬ ‫شده در زیر پردۀ واحدیه را یافتیم شه از افق پیشانیش نورافشان بود شه بمانند آن بود شه‬ ‫الواح عشق خداوند عالمیان و دفترهای عاشقان در دنیا تفصیل شده اند‪ .‬چه واال است‬ ‫فردی شه او را بوجود آورد شه هیچ چشمی مانندش را ندیده است‪ .‬و این نقطه حاشی از‬ ‫نقطۀ دیگری بود شه در باالی سینه دست راستش قرار داشت‪ .‬چه واال است فردی شه‬ ‫‪51‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫موالی رموز و آنچه آشکار است شه او را خلق شرد وجودی شه هیچ چشمی مانندش را‬ ‫ندیده است‪ .‬هیکل خداوند قیام نمود و به آرامی شروع به راه رفتن شرد و در پشت سر او‬ ‫ورقه (حوریه) نیز راه میرفت در حالی شه گوش فرا میداشت و منجذب از آیات‬ ‫پروردگارش و با حالت هیجان و شور وله از آیات پروردگارش بود شه آن را اضغاء می‬ ‫نمود‪ .‬چه مبارک است نفسی شه او را آفرید شخصی شه مانندش را شسی ندیده‪ .‬سپس به‬ ‫سرور و فرح و شوقش افزوده شد تا اینکه حالتش دگرگون شد و مدهوش برزمین افتاد‪.‬‬ ‫هنگامی شه به هوش آمد و از زمین برخاست‪ ،‬به پروردگارش نزدیک شد و گفت نفس من‬ ‫برای مسجونیت تو فدا باد ای وجودی شه رمز غیب در ملکوت انشاء میباشی‪ .‬چه واال‬ ‫است فردی شه او را بوجود آورد شه هیچ چشمی مانندش را ندیده است‪ .‬و او به سوی‬ ‫مشرق عرش ن گاه میکرد مانند شخصی شه در مستی و سرگردانی فرورفته تا آنکه دستش‬ ‫را به دور گردن پروردگارش قرار داد و آن را بسوی خود ششاند‪ .‬در این هنگام شه او‬ ‫نزدیک شد ما هم باو نزدیک شدیم و در او دریافتیم آنچه را شه در صحیفۀ مخزونۀ حمراء‬ ‫از قلم اعالی ما نازل شده‪ .‬چه واال است فردی شه او را بوجود آورد شه هیچ چشمی‬ ‫مانندش را ندیده است‪ .‬سپس سرش را خم شرد و دو انگشتش را زیر صورتش قرار داد‬ ‫بمانند آن بود شه هالل ماه به ماه تمام (ماه شب چهارده) نزدیک شده‪ .‬چه واال است فردی‬ ‫شه او را بوجود آورد شه هیچ چشمی مانندش را ندیده است‪ .‬در این موقعیت به صدائی‬ ‫بلند گفت شه تمام وجود برای بالیای تو فدا باد ای سلطان زمین و آسمان‪ .‬برای چه نفست‬ ‫را بین این افراد در مدینۀ عکا قرار دادی (این عبارت به صورت رمز معنای خاصی‬ ‫دارد)؟ قصد ممالک دیگر (عالم جاودان) شن‪ ،‬مقاماتی شه چشمهای اهل عالم اسماء بر آن‬ ‫نیفتاده‪ .‬بر آنچه بوقوع پیوست ما تبسمی شردیم‪ .‬شما‪ ،‬ای هوشیاران شه بر ششتی قرمز‬ ‫رنگ (سفینۀ حمراء) من سوار هستید‪ ،‬در مورد این ذشر شیرین و آنچه را ما از سر‬ ‫مستسر پدیدار مخفی اراده شردیم شناسائی حاصل شنید‪.‬‬ ‫این ذشر مصادف با روزی شه در آن مبشر به ظهور من متولد شد‪ ،‬فردی شه به ذشر من و‬ ‫سلطنت من گویا شد و مردم را به آسمان مشیت من و دریای ارداه من و خورشید ظهور‬ ‫من آگاهی داد‪ .‬و ما آن را (روز میالد حضرت رب اعلی) معزز شردیم به روز دیگری‬ ‫(میالد جمال قدم) شه در آن غیب مکنون و سر مخزون مصون پدیدار شد‪ ،‬فردی شه به‬ ‫واسطۀ او ساشنان ملکوت اسماء مضطرب شدند و اهل زمین و آسمان بیهوش شدند و بر‬ ‫زمین افتادند و ما دست آنها را گرفتیم و آنها را بلند شردیم‪ ،‬و این واسطۀ چیرگی از جانب‬ ‫ما بود و توانائی از طرف ما و قدرت از جهت ما‪ .‬و من مقتدر هستم بر آنچه بخواهم‪،‬‬ ‫هیچ خدائی نیس ت مگر من شه داننده و دانا است‪ .‬چه خوش است حال شخصی شه رائحۀ‬ ‫خداوند را در این یوم دریافت‪ ،‬یومی شه محل طلوع ظهور الهی است و محل اشراق اسم‬ ‫من شه آمرزنده است و روزی شه در آن نسیم خوشبوی الهی وزید و نسمة هللا مرور شرد و‬

‫‪52‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫روزی شه ششش ظهور افراد مرده را برگرفت و طور ندا شرد شه سلطنت سزاوار خداوند‬ ‫توانای واالی دانای آگاه است و روزی شه در آن هر آرزومندی به آرزویش رسید و تمام‬ ‫عارفان به عرفان شخصی رسیدند شه به جستجوی او مشغول بودند و سالکان به صراط‬ ‫مستقیم او رسیدند‪ .‬ای پروردگار این روز را بر احباء مبارک شن و بر آنها از آسمان‬ ‫بخششت نازل شن آنچه شه آنها را از منقطعان از دون تو شند و از متوجهان به سوی افقی‬ ‫شه از او خورشید بخشش تو اشراق شرد‪ .‬ای خداوند برای آنها مقدر شن آنچه برای آنها‬ ‫در این دنیا و دنیای دیگر سودمند است‪ .‬همانا تو مقتدر و بلند قدر و بخشنده و دهنده و بی‬ ‫نیاز و بخشاینده هستی‪.‬‬ ‫‪ –۱۲‬حضرت عبدالبهاء در اولین لوح شه از یراعۀ مقدس آن حضرت بعد از صعود جمال‬ ‫قدم عز نزول یافت چنین میفرمایند قوله االعز‪:‬‬ ‫ق العالَ ِم و َیلوح و یضیء ِمن‬ ‫ر‬ ‫َ ِ ِ‬‫ش‬ ‫ْ‬ ‫م‬ ‫ْ‬ ‫َن‬ ‫ع‬ ‫غاب‬ ‫َ‬ ‫آفاق األ َم ِم قَ ْد‬‫ِ‬ ‫«أِ َّن النَّی َِّر األَ ْعظ َم المتَلئَلَ علی‬ ‫یار َو یَ ْنشر نَفَحا ِ‬ ‫ت‬ ‫َ‬ ‫وار علی األ ْخ ِ‬ ‫َ‬ ‫وان و یفیض األ ْن َ‬ ‫َ‬ ‫افقِ ِه االبهی و َملَکوتِ ِه االعلی علی األ ْش ِ‬ ‫وح الرُّ ؤیا الم ْنت َِشر ِة فِی البَسیط ِةَ‬ ‫واح َشما أَ ْخبَ َر بِ ِه ِم ْن قَبْل فِی لَ ِ‬ ‫ب و األَرْ ِ‬ ‫ت َعلَی القلو ِ‬ ‫الحیا ِ‬ ‫َ‬ ‫ک الفِداء یا سلطانَ‬ ‫صاحت و قالت شلُّ الوجود لِبالئِ َ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ذلک‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ُّ‬ ‫قال و قوله ال َحق ِعن َد‬ ‫َ‬ ‫الغَبرا ِء َ‬ ‫ک األ ْخری‬ ‫ِ َ ِ َ‬‫َ‬ ‫ک‬ ‫ل‬‫ما‬ ‫م‬ ‫ْ‬ ‫د‬ ‫ص‬ ‫ْ‬ ‫ق‬ ‫ا‬ ‫ء‬ ‫َ‬ ‫ا‬ ‫عک‬ ‫ة‬ ‫َ‬ ‫ن‬ ‫دی‬ ‫ِ ِ َ ِ‬ ‫م‬ ‫ی‬ ‫ف‬ ‫ء‬ ‫ال‬ ‫هؤ‬ ‫نَ‬ ‫ْ‬ ‫ی‬ ‫ب‬ ‫َ َ َ‬‫ک‬ ‫س‬‫ف‬‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ن‬ ‫تَ‬ ‫ْ‬ ‫َع‬ ‫د‬ ‫وْ‬ ‫أ‬ ‫م‬ ‫لی‬ ‫ِ ِ َ‬ ‫أ‬ ‫ء‬ ‫َّما‬ ‫س‬ ‫ال‬ ‫األرض َو‬ ‫ِ‬ ‫َ‬ ‫س ْمنا أ ْع ِرفوا هذا ال ِّذ ْش َر األحْ لی‬‫ذلک تَبَ َّ‬‫َ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ت َعلَیْها عیون أ ْه ِل األسْما ِء ِع ْن َد‬ ‫ت اَلتِی ما َوقَ َع ْ‬ ‫َّ‬ ‫ال َمقاما ِ‬ ‫و ما أَ َر ْدناه ِمنَ السِّرِّ الم ْست َِسرِّ األَ ْخفی انتهی‪ ،‬یا أَ ِحبا َء هللاِ أیاشم َو التَّزَلزَ َل و األضْ ِط َ‬ ‫راب َو‬ ‫األستقا َم ِة الکبری‬ ‫وم ال َم ْشهو ِد الیَوم یَوم ِ‬ ‫مول َو الخمود ِمن هذا الیَ ِ‬ ‫رار َو الخ َ‬ ‫األضْ ِط َ‬ ‫الفَزَ َع و ِ‬ ‫وخ بَ ْینَ َم ََل األنشا ِء ‪( »...‬منتخبات مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص ‪.)۶– ۵‬‬ ‫ت َو الرُّ س ِ‬ ‫الیَوم یَوم الثُّبو ِ‬ ‫مضمون بیان مبارک از این قرار است‪ :‬نیر اعظم نورانی از افق عالم غائب گردید ولی از‬ ‫افق ابهی و ملکوت اعالیش بر عالم عالمیان آشکار است و نورافشان و افاضۀ انوار بر‬ ‫نیکان مینماید و نسائم روحبخش بر قلوب و ارواح میفرستد‪ ،‬همان طوری شه از قبل در‬ ‫لوح رؤیا شه در عالم خاک منتشر شده خبر داد و فرمود و فرمایش او درست است‪:‬‬ ‫"حوریۀ بهشتی با صدائی بلند گفت شه تمام ممکنات ذی جود برای بالیائی شه تو متحملش‬ ‫شدی فدا باد ای سلطان زمین و آسمان – چرا نفست را در بین این مردم در مدینۀ عکا رها‬ ‫شردی؟ قصد ممالک روحانی دیگر شن‪ ،‬مقاماتی شه چشمهای اهل ملکوت اسماء به آن‬ ‫نیفتاده‪ .‬بر این گفتار ما لبخندی زدیم – این بیان شیرین را و آنچه ما از سر پوشیده شده‬ ‫در روپوش ذشر شردیم شما دریابید‪ ".‬انتهای بیان مبارک‪ .‬ای احبای الهی مبادا در شما‬ ‫تزلزل و پریشانی و فزع و درماندگی و افسردگی و سستی و پژمردگی بوجود آید از این‬ ‫واقعه ای شه اتفاق افتاده‪ .‬امروز یوم استقامت شبری است و الیوم یوم ثبوت و رسوخ بین‬ ‫مالء انشاء ‪....‬‬ ‫‪ –۱۳‬ششاف اصطالحات الفنون و العلوم‪ ،‬ج ‪۲–۱‬؛ تألیف شیخ محمد بن علی تهانوی؛‬ ‫تحقیق علی دحروج‪ ،‬نقل النص الفارسی الی العربیه عبدهللا الخالدی‪ ،‬ترجمه االجنبیه‬ ‫جورج زیناتی‪ ،‬ناشر‪ :‬مکتبة لبنان ناشرون‪ ،‬طبع اول‪ ،‬بیروت‪( ۱۹۹۶ ،‬کشاف‬ ‫اصطالحات)‪.‬‬

‫‪53‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۱۴‬فرهنگ اصطالحات و تعبیرات عرفانی‪ ،‬تألیف سید جعفر سجادی‪ ،‬ناشر‪ :‬انتشارات‬ ‫طهوری‪ :‬زبان و فرهنگ ایران – ‪ ،۱۲۳‬چاپ هفتم‪ ،‬طهران‪ ۱۳۸۳ ،‬شمسی (اصطالحات‬ ‫عرفانی)‪.‬‬ ‫‪ –۱۵‬معجم التعریفات‪ ،‬تألیف عالمه علی بن محمد السید الشریف الجرجانی‪ ،‬متوفی‬ ‫‪۸۱۶‬ه‪.‬ق‪ ،.‬تحقیق محمد صدیق المنشادی‪ ،‬ناشر‪ :‬دارالفضلیه‪ ،‬قاهره‪( ،‬تعریفات جرجانی)‪.‬‬ ‫‪ –۱۶‬ترجمه به مضمون لوح چهارم – لوح میالد جمال قدم شه مصَّدر به عبارت‪« :‬اَ ْلرَّؤف‬ ‫ْال َکریم الرَّحیم اَ ْن یا َم ََلَ ْال َغ ْی ِ‬ ‫ب َو ال ُّشهو ِد اَ ِن ا ْف َرحوا فی اَ ْنف ِسک ْم ‪( » ....‬متن لوح در صفحات‬ ‫‪ ،۵۴–۴۸‬ایام تسعه درج گردیده) از این قرار است‪:‬‬ ‫اوست مهربان و بخشنده و مهربان‬ ‫ای ساشنین دنیای قابل رؤیت و عالم غیر قابل رؤیت! در وجود خودتان شادی شنید و در‬ ‫ذوات خود مسرور باشید برای اینکه شبی فرا رسید شه در آن شورها محشور گردیدند و‬ ‫ادوار به گردش آمدند و شبها و روزها و میقات امر از جانب مقتدر قدیر برانگیخته‬ ‫شدند‪ .‬مژده بر اهل مالء اعلی باد بر این روح بزرگوار شگفتانگیز‪.‬‬ ‫امشب شبی است شه در آن دروازههای بهشت باز شد و دروازههای دوزخ بسته شد و‬ ‫نگهبان بهشت خداوند رحمن در قطب جهان پدیدار شد‪ .‬و نسیم الهی از جانب بخشش‬ ‫خداوند وزید و ساعت و قیامت براستی آمد‪ ،‬اگر شما از عارفان باشید‪ .‬مژده باد بر این‬ ‫شبی شه تمام ایام از او شسب نور شردند و شسی بر آن ِخ َرد ندارد مگر هر نفس موقن‬ ‫بصیری‪.‬‬ ‫براستی در حولش‪ ،‬شبهای قدر در طواف بوده اند و در آن شب مالئکۀ روح با ظروفی‬ ‫پر از آبهای بهشتی شوثر و تسنیم به پائین فرود آمدند و در آن شب تمام بهشت به زیور‬ ‫خداوند مقتدر عزیز منان مزین گردید‪ .‬و "تمام آنچه بود" برانگیخته شد و به حیات جدید‬ ‫مفتخر گردید و در آن شب رحمت الهی بر تمام اهل عالم پیشی گرفت‪ .‬مژده باد بر شما‬ ‫ای گروه روحانیان از این فضل آشکار الهی‪.‬‬ ‫و در این شب پایههای "جبت" لرزید و "صنم اعظم" بر زمین افتاد و بدیها از ریشه‬ ‫برگرفته شدند و بت "منات" در وجودش نوحه شرد و سپس پشت بت "عزی" شکست و‬ ‫صورتش سیاه شد‪ .‬تمام این امور به این علت بود شه فجر ظهور پدیدار شد شه به واسطۀ‬ ‫پدیدار شدنش چشمهای عظمت و شکوه و چشمان انبیاء و رسوالن روشن شد‪ .‬چه خوش‬ ‫است این فجری شه به راستی از مطلع عز نورانی پدیدار شد‪.‬‬ ‫بگو در آن فجر شیاطین از باال رفتن به جبروت عز و اقتدار بازداشته شدند و باعث شد‬ ‫شه قلوب آنهائی شه بر خداوند مقتدر عزیز مختار اعتراض شردند‪ ،‬جریحهدار شود‪ ،‬و در‬ ‫آن شب صورت تباهشاران تیره شد و صورتهای ابرار از این زیبائی الهی نورانی شد‪،‬‬ ‫جمالی شه ظهورش را ملکوت غیب و شهود و همچنین اهل مالء عالین منتظر بودند‪ .‬چه‬ ‫پر نزهت است این روحی شه بواسطه اش آنهائی شه در قبور بودند خارج شدند و هر‬ ‫استخوان پوسیده ای شه در قبور قرار داشتند به حرشت آمدند‪.‬‬

‫‪54‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بگو ای سرچشمۀ تمام بدیها بر سرت بکوب و آنگاه ای محل انباشتن سرششیها به جای‬ ‫خودت در جهنم برگرد‪ ،‬برای آنکه جمال رحمن از افق امکان اشراق شرد با درخششی شه‬ ‫نورش تمام سرزمین های الهی را در برگرفت‪ ،‬و از او روح مقتدر عزیز منان الهی آفریده‬ ‫شد‪ ،‬و به واسطۀ او انگشتان اراده (ارادۀ خداوند) از روپوش عظمت بیرون آمد و پرده‬ ‫های (اوهام) موجودات را به سلطنت توانای بلند مرتبه و بزرگوارش پاره شرد‪ .‬چه خوش‬ ‫است این فجری شه در آن جمال قدم بر تخت اسم اعظم عظیمش نشست‪.‬‬ ‫و در آن نفسی متولد شه "نه میزاید و نه زائیده میشود‪ .".‬خوشا به حال نفسی شه در‬ ‫دریای معانی این بیان غوطهور شود و مرواریدهای علم و حکمت را دریابد شه در شلمات‬ ‫خداوند بلند مرتبۀ توانای قدیر پنهان شده‪ .‬بسیار نیکو است حال نفسی شه به این مطلب‬ ‫شناسائی حاصل شند و از شناسندگان باشد‪.‬‬ ‫بگو این صبحگاهی است شه در آن دستههائی از اهل بهشت و مالئکۀ پاکصفت فرود‬ ‫آمدند و بعضی از آنها بسوی مالء اعلی با نفحات جمال ابهای خداوند صعود نمودند‪ .‬و از‬ ‫این نفحات مالئکۀ دیگری فرود آمدند شه شاسههائی مملو از شوثر جاودان را در دست‬ ‫داشتند و چنین نوشابه ای را به افرادی تقدیم شردند شه مشغول طواف در اطراف محلی‬ ‫بودند شه جمال قدم بر عرش اسم بخشنده اش مستوی بود‪ .‬چه نیکو است حال فردی شه‬ ‫در پیشگاهش حضور یافت و جمالش را زیارت شرد و نغمات وحیش را شنید و قلبش‪ ،‬از‬ ‫شلماتی شه از دو لب پاک‪ ،‬واال و نورانی او خارج شد‪ ،‬زنده شد‪.‬‬ ‫بگو این صبحگاهی است شه در آن درخت بزرگ شاشته شد و مثمر به میوههای شگفتآور‬ ‫بلند مرتبه شد‪ .‬قسم به خداوند شه از برای هر میوه ای از این درخت نغماتی است و در‬ ‫این هنگام ای گروه روحانی برای شما از بعضی از ترنماتش به اندازۀ قابلیت شما یاد می‬ ‫شنیم تا اینکه شما را مجذوب و نزدیک به خداوندی شند شه توانا و بلند مرتبه و قدیر است‪.‬‬ ‫چه خوش است صبحگاهی شه از آن خورشید (الهی) از شرانۀ پاک به امر خداوند غیر‬ ‫قابل دسترس بلند مرتبۀ واال اشراق شرد‪.‬‬ ‫بگو این صبحگاهی است شه در آن "ذات پنهان و غیب پوشیده شده" پدیدار شد‪ .‬و در آن‬ ‫جمال قدم شاسۀ جاودان را با انگشتان بهاء (حضرت بهاءهللا ) برگرفت و اول خودش از‬ ‫آن نوشید‪ ،‬سپس آن را به مردم روی زمین از هر فرد شمرتبه تا شریف انفاق شرد‪ .‬چه‬ ‫نیکو است حال شخصی شه آن را برگرفت و به حب بلند مرتبۀ واالی او نوشید‪.‬‬ ‫و همانا میوه ای از آن درخت گویا شد به آنچه درخت در شوه طور در بقعۀ مبارشۀ‬ ‫نورانی گویا شد و آنچه را گوشهای حضرت موسی از آن شنید شه او را از ممکنات‬ ‫منقطع شرد و او را به سوی محل پاک پر اطمینان نزدیک شرد‪ .‬چه نیکو است این ششش‬ ‫خداوند توانای بلند مرتبۀ بزرگ‪.‬‬ ‫و میوۀ دیگری از آن درخت گویا شد به آن چیزی شه بواسطه اش روح (حضرت عیسی‬ ‫مسیح) منجذب شد و به سوی آسمان عز مبین صعود شرد‪ .‬چه نیکو است این روحی شه‬ ‫در جلوی رویش روحاالمین (جبرئیل) با گروهی از مالئکۀ مقربین ایستاد‪.‬‬

‫‪55‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫و میوه ای از آن درخت گویا شد به آنچه قلب حضرت محمد رسول خداوند را منجذب شرد‬ ‫و از این ندای بلند مرتبه باال رفت (معراج شرد) به سوی سدرةالمنتهی و ندای خداوند را‬ ‫از پس سراپردۀ بزرگی از رمز اسم من شه پاک و واال و بزرگ است شنید‪ .‬پس چه نیکو‬ ‫است این درختی شه براستی قد ششید شه در سایه اش مردم زمین قرار گیرند‪.‬‬ ‫همانا ای قلم اعلی – قسم بخداوند راستی! زمام اختیار را در دست گیر و قدری مالحظه‬ ‫شار باش شه اگر گویا شوی و بازگوئی شنی از نغمات میوههای این درخت خداوند‪ ،‬تو در‬ ‫زمین منفرد و بدون یاور خواهی شد‪ ،‬برای اینکه مردم همه از دورت فرار خواهند شرد‬ ‫و از ساحت پاک تو پراشنده خواهند شد و این حقیقتی غیر قابل انکار است‪ .‬چه نیکو‬ ‫است رموزی شه هیچ نفسی توانا بر دوش گرفتنش نیست مگر خداوند پادشاه بلند مرتبۀ‬ ‫زیبا‪.‬‬ ‫آیا ای قلم‪ ،‬تو ندیدی شه آنچه را تو از رموز پروردگار واالی پرشکوه پدیدار شردی شمتر‬ ‫از آنست شه به شمار آید – با این وصف باعث شد شه فریاد منافقین از اطراف و اشناف و‬ ‫ضوضای مشرشین از بدشاران بلند شود‪ .‬پس در این هنگام زمام اختیار را در دست گیر و‬ ‫بیش از این حرف نزن و سپس بپوشان (مستور دار) آنچه را شه خداوند به جودش به تو‬ ‫عنایت شرده‪ .‬اگر میخواهی اهل عالم را از آب گوارای زندگانی بنوشانی شه خداوند تو‬ ‫را سرچشمه اش قرار داده به اندازۀ ظرفیت آنها جاری شن‪ .‬این چنین نفسی شه تو را به‬ ‫واسطۀ امری از جانبش آفرید به تو فرمان میدهد‪ .‬پس عامل شو به آنچه مأمور شدی و از‬ ‫صابرین مباش‪ .‬چه نیکو است این حکمی شه زمام موجودات را بر گرفت و قلم اعلی را‬ ‫مانع از بازگوئی شد از آنچه از اهل عالم ناسوت پوشیده شده‪ .‬همانا او بر هر چیزی توانا‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ –۱۷‬ترجمۀ تفسیر مجمعالبیان‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ :۲۷‬مؤلف شتاب‪ :‬فضل بن حسن طبرسی‪،‬‬ ‫متوفی ‪ ۵۴۸‬ه‪.‬ق‪ ،.‬ترجمه‪ :‬حسین نوری همدانی‪ ،‬محقق‪ :‬مفتح‪ ،‬محمد مفتح؛ ترجمه‪ :‬احمد‬ ‫بهشتی‪ ،‬تصحیح هاشم رسولی و دیگران‪ ،‬ناشر‪ :‬فراهانى‪ ،‬چاپ اول‪ ،‬طهران (مجمع البیان‬ ‫– ترجمه)‪.‬‬ ‫‪ –۱۸‬حضرت عبدالبهاء در لوح «جناب آقا محَّرم ساكن گنجه» چنین میفرمایند قوله‬ ‫االعز‪:‬‬ ‫"هوهللا ای محرم محرم حافظ شیرازی میگوید‪:‬‬ ‫كه ماه امن و امان است و سال صلح و صفا‬ ‫ببین هالل محرم بخواه ساغر راح‬ ‫مقابل شب قدر است و روز استفتاح‬ ‫عزیزدار زمان وصال كاندم‬ ‫زیرا كه دو روز از بدایت این ماه دو مولد مبارك است‪ .‬مالحظه كن كه چگونه خدا از‬ ‫لسان او جاری نموده است‪ .‬پس تو به مقتضای این نام در میان انام خلق را به صلح و‬ ‫سالم بخوان تا وحدت عالم انساني جلوه نماید و قلوب به یكدیگر التیام یابد‪ .‬و علیك البهاء‬ ‫االبهی‪ .‬عع" (مآخذ اشعار‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۲۱۹‬‬

‫‪56‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دو بیت فوق از غزل شماره ‪ ۹۲‬حافظ (شه در بعضی مجموعهها وارد نشده) استخراج‬ ‫شده‪:‬‬ ‫ببین هالل محرم بخواه ساغر راح–––شه ماه امن و امانست و سال صلح و صالح‬ ‫نزاع بر سر دنیای دون گدا نکند–––به آشتی ببر ای نور دیده گوی فالح‬ ‫عزیز دار زمان وصال را شان دم–––مقابل شب قدرست و روز استفتاح‬ ‫بیار باده شه روزش بخیر خواهد بود–––هر آنکه جام صبوحی نهد چراغ صباح‬ ‫شدام طاعت شایسته آید از من مست–––شه بانَگِ شام ندانم ز فالق االصباح‬ ‫دال تو غافلی از شار خویش و میترسم–––شه شس درت نگشاید چو گم شنی مفتاح‬ ‫به بوی وصل چو حافظ شبی به روز آور–––شه بشکفد گل بختت ز جانب فتاح‬ ‫زمان شاه شجاع است و دور حکمت و شرع‬ ‫به راحت دل و جان شوش در مساء و صباح‪.‬‬ ‫‪ –۱۹‬ابوالفتوح رازی در تفسیر روضالجنان چنین مینویسد‪:‬‬ ‫«فصل اول در سبب این نام و اصل و مأخذ او‬ ‫علما در او خالف كردند‪ .‬بیشترینه ایشان گفتند‪ :‬یعنى شب تقدیر احكام و تقدیر قضایا آنچه‬ ‫خواهد بودن در سال از آجال و ارزاق و اقسام‪ ،‬همه در این شب كنند‪ ... ،‬و روایت كرد‬ ‫ابو الضحى از عبدهللا عباس كه او گفت‪ :‬خداى تعالى حكمها در شب نیمۀ ماه شعبان فصل‬ ‫كند و در شب قدر به فریشتگان سپارد‪ ،‬و براى آن مبارك خواند او را كه در او خیرهاى‬ ‫بسیار و بركت بسیار از آسمان فرود آید بر امت محمد – صلى هللا علیه و آله ‪ ...‬ابوبكر‬ ‫وراق گفت‪ :‬براى آن شب قدر خواند این شب را كه هر بىقدرى در این شب با قدر و‬ ‫منزلت شود چون طاعت كند و این شب را احیا كند‪ .‬و گفتند‪ :‬براى آن كه طاعت در این‬ ‫شب بنزدیك خداى تعالى قدر و منزلت تمام دارد‪ .‬سهل بن عبدهللا گفت‪ :‬براى آن كه خداى‬ ‫تعالى رح مت در این شب بر بندگان تقدیر كند‪ .‬بهرى دگر گفتند‪ :‬براى آن كه در این شب‬ ‫فریشتگان با قدر و منزلت از آسمان به زمین آیند‪ .‬خلیل احمد گفت‪ :‬براى آن كه در این‬ ‫شب زمین بر فریشتگان تنگ شود از بسیارى كه فرود آیند‪ ،‬من قول العرب‪ :‬قدرت علیه‬ ‫قدرا إذا ضیقت علیه‪ ،‬و منه قوله‪َ :‬و َم ْن ق ِد َر َعلَ ْی ِه ِر ْزقه‪.‬‬ ‫فصل دویم در ذكر اختالف علما در وقتش‬ ‫صحابه خالف كردند در او‪ .‬بعضى گفتند‪ :‬این در عهد رسول بود‪ .‬چون رسول – علیه‬ ‫السالم – برفت‪ ،‬این معنى برداشتند‪ ،‬و بعضى دگر گفتند‪ :‬تا به قیامت باشد‪ .‬ابو مرثد گفت‬ ‫از أبو ذر غفارى – رحمةهللا علیه – پرسیدم حدیث شب قدر و آن كه مرفوع است یا‬ ‫نیست! گفت‪ :‬من از رسول – علیه السالم – پرسیدم و گفتم‪ :‬این چیزى است كه در عهد‬ ‫انبیاء باشد یا پس از ایشان باشد؟ گفت‪ :‬ال بل تا به قیامت باشد‪ .‬دیگرى گفت از ابوهریره‬ ‫پرسیدم كه‪ ،‬مىگویند‪ :‬شب قدر برداشتند از میان ما؟ گفت‪ :‬دروغ گفت آن كه این دعوى‬ ‫كرد‪ .‬گفتم‪ :‬كى باشد در سال؟ گفت‪ :‬در ماه رمضان‪ .‬بعضى دگر از صحابه گفتند‪ :‬او‬ ‫مرفوع نیست‪ ،‬و لكن در جمله سال باشد تا اگر كسى طالق خورد یابنده را آزاد كند تا به‬ ‫‪57‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شب قدر طالق و عتق موقوف باشد بر یك سال‪ ،‬تا یك سال تمام بنگذرد واقع نباشد‪ ،‬و این‬ ‫یك روایت است از عبدهللا مسعود‪ ،‬و مذهب ابوحنیفه است‪.‬‬ ‫اما جمهور علما برآنند كه این شب در ماه رمضان باشد هر سال‪ ،‬و این قول عبدهللا عمر‬ ‫است و حسن بصرى و سعید جبیر‪.‬‬ ‫آنگه خالف كردند در ماه رمضان كه كدام شب باشد‪ .‬ابو رزین گفت‪ :‬شب اول ماه‬ ‫رمضان باشد‪ .‬حسن بصرى گفت‪ :‬شب هفدهم ماه رمضان باشد و آن شب بود كه بر دگر‬ ‫روز وقعۀ بدر بود‪ ،‬و درست آن است كه در عشر اواخر بود از ماه رمضان – و این‬ ‫مذهب اهل البیت است و شافعى‪ .‬و ابوهریره خبرى دگر روایت كرد كه رسول گفت‪:‬‬ ‫فالتمسوا هذه فى العشر الغوابر‪ ،‬گفت‪ :‬در دهۀ باقى طلب باید كردن‪ .‬و امیر المؤمنین على‬ ‫– علیه السالم – گفت‪ :‬رسول – صلى هللا علیه و على آله – در عشر اواخر اهل خود را‬ ‫بیدار كردى در ماه رمضان‪.‬‬ ‫آنگه خالف كردند كه كدام شب باشد از این شبها! ابو سعید خدرى گفت‪ :‬رسول – علیه‬ ‫السالم – شب بیست و یكم ماه رمضان تا روز نماز كرد‪ ،‬و آن شب باران از آسمان‬ ‫مى آمد‪ ،‬و كان المسجد على عریش‪ ،‬و مسجد به چفته پوشیده بود‪ ،‬آب فرو مىآمد و رسول‬ ‫– علیه السالم – سجده مى كرد در میان آب و گل‪ .‬بامداد چون از مسجد بیرون آمد‪ ،‬اثر‬ ‫آب و گل بر روى رسول بود‪ .‬بعضى دگر گفتند‪ :‬شب بیست و سهام باشد و این در اخبار‬ ‫اهل البیت است‪ .‬مردى بنزدیك رسول آمد از جهینه و گفت‪ :‬یا رسول هللا! از قبیلۀ ما تا‬ ‫به مدینه راه دور است‪ ،‬مرا راه نماى بر شب قدر در ماه رمضان‪ .‬گفت‪ :‬علیك بلیلة ثلث‪،‬‬ ‫و عشرین‪ ،‬گفت‪ :‬شب بیست و سهام نگاه دار‪ .‬و عبدهللا عمر گفت‪ :‬در عهد رسول چند‬ ‫كس در خواب دیدند از صحابه كه شب قدر شب بیست و سهام است‪ ... .‬من طعام بخوردم‪.‬‬ ‫گفت‪ :‬نعل من بیارى‪ .‬من نعلینى پیش رسول نهادم‪ .‬بپوشید و بیرون آمد تا به مسجد آید‪.‬‬ ‫مرا گفت‪ :‬كارى دارى؟ گفتم‪ :‬یا رسول هللا! بنو سلمه مرا فرستادهاند تا بپرسم كه شب قدر‬ ‫كدام شب باشد؟ گفت‪ :‬امشب چندم است از ماه؟ گفتم‪ :‬شب بیست و دوم است‪ .‬گفت‪ :‬فردا‬ ‫شب باشد – شب بیست و سهام‪... .‬‬ ‫فصل سهام در عالمات او‪ :‬حسن بصرى روایت كرد كه رسول – علیه السالم – گفت‪ :‬شب‬ ‫قدر شبى باشد خوش و روشن‪ ،‬نه گرم باشد و نه سرد باشد‪ ،‬بامدادش آفتاب برآید و او را‬ ‫شعاع نباشد‪ .‬عبید بن عمیر گفت‪ :‬در اواخر ماه رمضان در كشتى بودم‪ ،‬شبى از شبها آب‬ ‫دریا برگرفتم و باز خوردم‪ ،‬عذب زالل یافتم‪ ،‬بدانستم كه آن شب شب قدر است‪.‬‬ ‫فصل چهارم در فضائل و خصایص این شب‬ ‫ابو هریره روایت كرد كه از رسول – علیه السالم – كه او گفت‪ :‬هر كه شب قدر نماز كند‬ ‫از سر ایمان و احتساب‪ ،‬خداى تعالى گناهان گذشته بیامرزد او را‪ .‬و در خبر است كه‪:‬‬ ‫شیطان در این شب بیرون نیاید و بر دگر روز تا چاشتگاه و نتواند كه كسى را رنجى‬ ‫رساند از خیالى و فسادى‪ .‬و سحر هیچ ساحر در این شب اثر نكند‪.‬‬ ‫عبدهللا عبا س روایت كرد كه‪ :‬خداى تعالى در این شب فریشتگان را فرماید تا با جبریل از‬ ‫سدرةالمنتهى به زمین آیند‪ .‬هفتاد هزار فریشته به زمین آیند با لواهاى نور‪ .‬چون به زمین‬

‫‪58‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫آیند لواها به چهار جایگاه بزنند‪ :‬بر پشت خانۀ كعبه و بر سر تربت رسول – علیه السالم‬ ‫– و به مسجد بیتالمقدس و به كوه طور سینا‪.‬‬ ‫آنگه جبریل گوید‪ :‬پراشنده شوى‪ ،‬پراگنده شوند‪ .‬هیچ سراى و حجرهاى و خانهاى و‬ ‫سفینهاى بنماند كه در آن جا مؤمنى یا مؤمنهاى باشد اال كه فریشتگان در آن جا شوند اال‬ ‫خانهاى كه در او سگى یا خوكى یا خمرى یا جنبى از حرام یا صورتى باشد‪ .‬همه تسبیح و‬ ‫تهلیل و استغفار مىكنند براى امت محمد‪.‬‬ ‫چون وقت صبح باشد‪ ،‬روى با آسمان نهند‪ .‬ساكنان آسمان دنیا به استقبال آیند و گویند‪ :‬از‬ ‫كجا مىآیى؟ گویند‪ :‬از زمین كه دوش شب قدر بود امت محمد را‪ .‬گویند‪ :‬ما فعل هللا‬ ‫بحوائج امة محمد؟ ‪....‬‬ ‫فصل پنجم در آنچه مستحب است كه در این شب كنند و گویند‬ ‫در خبر است كه یكى از زنان رسول گفت‪ :‬یا رسول هللا! اگر شب قدر یابم‪ ،‬چه گویم؟‬ ‫گفت‪ ،‬بگو‪ :‬اللهم انك عفو تحب العفو فاعف عنی‪ .‬و شریح بن هانی روایت كرد از عایشه‬ ‫كه او گفت‪ :‬اگر شب قدر دریابم‪ ،‬از خداى جز عافیت نخواهم‪ .‬عامر بن ربیعه گفت‪ :‬هر‬ ‫كه او در شب قدر نماز شام و خفتن بكند‪ ،‬حظ خود گرفته باشد از شب قدر‪ .‬و نمازى‬ ‫معین نیست در اخبار اصحاب ما جز كه روایت كردهاند كه در این شب صد ركعت نماز‬ ‫باید كردن‪ ،‬اعنى شب بیست و سهام‪ .‬و از جمله نوافل ماه رمضان است‪ ،‬از جمله هزار‬ ‫ركعت‪ .‬و صادق – علیه السالم – گفت‪ :‬هر كه او شب بیست و سهام ماه رمضان سورتى‬ ‫الروم و العنكبوت بخواند‪ ،‬غفر هللا له البتة ‪( »...‬تفسیر رازی‪ ،‬ج‪ ،۲۰‬صص ‪– ۳۴۲‬‬ ‫‪.)۳۵۲‬‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫‪ –۲۰‬قرآن مجید‪ ،‬سورۀ نجم (‪ ،)۵۳‬آیات ‪ ۱۹‬و ‪« : ۲۰‬أفَ َرأیْتم َّ‬ ‫الالتَ َوالع َّزى * َو َمنَاةَ‬ ‫الثَّالِثَةَ ْاأل ْخ َرى *»‪.‬‬ ‫‪ –۲۱‬ترجمۀ تفسیر جوامعالجامع‪ ،‬جلدهای ‪۶ – ۱‬؛ تألیف فضل بن حسن طبرسی‪ ،‬متوفی‬ ‫‪۵۴۸‬ه‪.‬ق‪.‬؛ مترجم‪ :‬علی عبدالحمیدى‪ ،‬اشبرغفورى‪ ،‬احمد امیرى شادمهرى‪ ،‬عبدالعلی‬ ‫صاحبی و دیگران؛ ناشر‪ :‬آستان قدس رضوى‪ ،‬بنیاد پژوهشهاى اسالمى‪ ،‬چاپ اول‪،‬‬ ‫مشهد‪۱۳۷۵ ،‬ه‪.‬ش‪( .‬جوامع الجامع – ترجمه)‪.‬‬ ‫‪ –۲۲‬در مورد «صنم اعظم» در این دور مبارک به قاموس توقیع مبارک ‪ ۱۰۵‬بدیع‪،‬‬ ‫اسرار ربانی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ ۵۵‬رجوع شود (اسرار ربانی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۵۵‬‬ ‫‪ –۲۳‬تاریخ تمدن‪ ،‬تألیف ویل دورانت‪ ،‬ترجمه به فارسی‪ ،‬نشر الکترونیکی (تاریخ تمدن)‪.‬‬ ‫‪ –۲۴‬االصنام – بتهای عرب‪ ،‬تألیف هشام بن محمد الكلبى‪ ،‬ترجمه به فارسی‪ :‬سید‬ ‫محمد–رضا جاللی نائینی‪ ،‬تهران‪ ،‬نشر نو‪ ،‬چ دوم‪۱۳۶۴ ،‬ش (االصنام)‪.‬‬ ‫‪ –۲۵‬لئالی مکنونه‪ ،‬تالیف فؤاد صدیق‪ ،‬ناشر‪ :‬مؤسسۀ مطبوعاتی مرآت‪ ،‬دهلی نو‪۲۰۱۷ ،‬‬ ‫(لئالی مکنونه)‪ .‬رجوع فرمائید به بخش سوم تحت عنوان توحید – توحید و انی اناهللا‪،‬‬ ‫ص‪.۱۳۵‬‬ ‫‪ –۲۶‬توقیعات مبارشه حضرت ولی امرهللا خطاب به احبای شرق‪ ،‬ناشر‪ :‬لجنۀ ملی نشر‬ ‫آثار امری به لسان فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ۱۹۹۲ ،‬میالدی (توقیعات مبارکه)‪.‬‬

‫‪59‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۲۷‬در تفسیر المیزان در توصیف آیۀ قرانی سورۀ آل عمران‪ ،‬آیۀ ‪" : ۱۵۹‬لَوْ كنتَ فَظا‬ ‫ب َالنفَضُّ وا ِم ْن َحوْ لِكَ " چنین وارد شده‪:‬‬‫َغلِیظَ ْالقَ ْل ِ‬ ‫«این آیات نیز تتمۀ آیاتى است كه در خصوص جنگ احد نازل شده‪ ،‬و این آیات متعرض‬ ‫مسألۀ دیگرى است كه براى مسلمین پیش آمد و آن عبارت بود از تأسف و حسرتى كه از‬ ‫كشته شدن جنگجویانشان و بزرگانشان در دلشان پر شده بود‪ ،‬و قلم درشت كشتگان از‬ ‫طایفۀ انصار بود‪ ،‬چون از مهاجرین – بطورى كه گفته شده – به جز چهار نفر كشته‬ ‫نشدند‪ ،‬و این حدس انسان را قوى مىكند كه بیشتر مقاومت از ناحیۀ انصار‪ ،‬و بیشتر ترس‬ ‫و وحشت از ناحیۀ مهاجرین بوده‪ ،‬و مهاجرین قبل از انصار گریختند‪.‬‬ ‫و كوتاه سخن اینكه آیات مورد بحث خطا و خبطى را كه باعث این اسف و حسرت شد‬ ‫بیان مىكند‪ ،‬و سپس به امر دیگرى اشاره مىكند كه زائیدۀ آن أسف و حسرت بود‪ ،‬و آن‬ ‫عبارت بود از سوء ظن به رسول خدا (ص)‪ ،‬و اینكه آن جناب‪ ،‬باعث شد كه مسلمانان‬ ‫گرفتار آن حسرت و أسف شوند‪ ،‬و در آن مهلكه بیفتند‪ ... ،‬و خالصه معناى آیه نهى‬ ‫مؤمنین است از اینكه مثل كافران باشند‪ ،‬و در بارۀ كسانى كه در بیرون شهر یا در غیاب‬ ‫بستگان و یا در جنگ از دنیا بروند بگویند‪ :‬اگر نزد ما مانده بودند نمىمردند و كشته‬ ‫نمىشدند‪ ،‬براى اینكه این سخن آدمى را به سوى عذابى قلبى و شكنجهاى الهى كه همان‬ ‫حسرت باشد گرفتار مى كند‪ ،‬عالوه بر اینكه سخنى است ناشى از جهل‪ ،‬براى اینكه دورى‬ ‫فالن شخص از خانواده و بستگانش‪ ،‬نه او را زنده مىكند و نه مىمیراند‪ ،‬و اصوال احیا و‬ ‫اماته از شؤون مختص به خداى تعالى است‪ ،‬خداى وحده كه شریكى براى او نیست‪ ،‬پس‬ ‫زنهار كه شما مسلمانان مثل آن كفار نباشید‪ ،‬كه خدا بدانچه مىكنید بصیر و بینا است‪.‬‬ ‫هللاِ لِ ْنتَ لَه ْم ‪ "...‬كلمۀ «فظ» به معناى جفاكار بىرحم است و غلیظ‬ ‫‪ "....‬فَبِما َرحْ َم ٍة ِمنَ َّ‬ ‫بودن قلب كنایه است از نداشتن رقت و رأفت‪ ،‬و كلمۀ «انفضاض» كه مصدر فعل‬ ‫«انفضوا» است متفرق شدن است‪ .‬در این آیۀ شریفه التفاتى به كار رفته‪ ،‬چون در آیات‬ ‫قبل خطاب متوجه عموم مسلمین بود‪ ،‬و در این آیه متوجه شخص رسول خدا (ص) شده‪،‬‬ ‫و خطاب در اصل معنا در حقیقت باز به عموم مسلمین است و مىخواهد بفرماید‪ :‬رسول‬ ‫ما به رحمتى از ناحیۀ ما نسبت به شما مهربان شده است‪ ،‬و به همین جهت به او امر‬ ‫كردیم كه از شما عفو كند و برایتان استغفار نماید و با شما در امور مشورت كند‪ ،‬و وقتى‬ ‫تصمیمى گرفت بر ما توكل كند‪ ... .‬و این سخن به خاطر اینكه حرف «فا» در اول آن‬ ‫آمده فرع و نتیجهگیرى از كالمى دیگر است كه البته صریحا در آیات نیامده‪ ،‬ولى سیاق‬ ‫بر آن داللت دارد و تقدیر كالم چنین است‪" :‬و اذا كان حالهم ما تریه من الشباهة بالذین‬ ‫كفروا‪ ،‬و التحسر على قتالهم‪ ،‬فبرحمة منا لنت لهم‪ ،‬و اال النفضوا من حولك‪( ».".‬تفسیر‬ ‫المیزان – ترجمه‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص ‪.)۸۸ –۸۴‬‬

‫‪60‬‬ ‫طلعت جمال ابهی در آئینۀ الواح میالد‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪61‬‬ ‫"ای امة هللا اگر از منزل پرسی‪ ،‬سجن‪ ،‬و اگر از غذا پرسی‪ ،‬محن و بالیا‪ ،‬و اگر از‬ ‫جسد پرسی‪ ،‬در ضعف‪ ،‬و اگر از روح پرسی‪ ،‬در سرور و فرحی شه مقابله نمی‬ ‫نماید بآن سرور من علی االرض ‪"...‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫راقم این رساله و نگارندۀ این مقاله افتخار دارد شه به مناسبت دویستمین سالگرد میالد‬ ‫جمال اقدس ابهی‪ ،‬در بارۀ یکی از مهمترین جلوههای حیات آن محبوب بیهمتا‪ ،‬یعنی‬ ‫مظلومیت «مظهر مظلومیت شبری» مطالبی را بنگارد و تقدیم خوانندگان آن نماید‪ .‬امید‬ ‫آن است شه این قلم ناتوان بتواند تا حدی بیان شنندۀ این جلوه از حیات «مظلوم آفاق» باشد‪.‬‬ ‫عنوان این مقاله «روایت مظلومیت از لسان عظمت» است‪ ،‬یعنی حکایت مظلومیت جمال‬ ‫قدم جل ذشره االعظم از زبان خود ایشان و در آثار مبارشۀ حضرتشان‪ ،‬چرا شه همان گونه‬ ‫شه در این مقاله خواهد آمد‪ ،‬جز خود آن حضرت احدی قادر نیست شه مراتب این‬ ‫مظلومیت را درک شند و روایت نماید‪.‬‬ ‫مظلومیت مظاهر الهیه‬ ‫میدانیم شه شلمۀ مظلومیت به معنای تحمل ظلم و حمل آن است و ظلم از نظر مفهومی جنبه‬ ‫ای سلبی‪ ،‬و از جنبۀ وجودی‪ ،‬وجودی عدمی دارد‪ ،‬یعنی ظلم عدم عدل است و عدل‬ ‫مطابق تعریفی قدیمی شه حضرت بهاءهللا در یکی از آثار مبارشه آن راتائید فرموده اند‬ ‫«عطاء شل ذی حق حقه» است‪ ۱.‬بنابر این ظلم عبارت است از عدم اعطاء حق به‬ ‫صاحب حق و از میان بردن و ضایع نمودن و سلب آن است‪ .‬لذا میزان مظلومیت هر ذی‬ ‫حقی بستگی به میزان حقی دارد شه صاحب آن است و از او باز ستانده شده است‪ .‬مطابق‬ ‫اعتقادات اهل بهاء در مورد مظاهر الهی‪ ،‬ایشان مشیت اولیه و سبب و علت آفرینش عالم‬ ‫امکان هستند و مظهر «یفعل مایشاء و یحکم مایرید» اند‪ ،‬و و در حقیقت صاحب تمامی‬ ‫حق و نفس حق هستند‪ .‬بنابر این هر امری شه بر خالف ارادۀ ایشان شه عین حق است از‬ ‫سوی هر شس در عالم امکان سر زند ستمی است شه بر ایشان شه صاحب اصلی حق‬ ‫هستند وارد میآید و البته این مظالم وارده بر مظاهر الهیه درجاتی گوناگون ومتفاوت‬ ‫دارند‪ .‬از جهتی دیگر از آن جا شه ایشان مشیت اولیه و واسطۀ خلقت وعلت خلق هستند‪،‬‬ ‫مطابق نظر حکما به معلول خود یعنی عالم امکان‪« ،‬عالقۀ علیت»‪ ۲‬دارند و البته در‬ ‫سلسله درجات این عالئق‪ ،‬تعلق ایشان به عالم انسان و دوستان حضرت یزدان شأن‬ ‫دیگری دارد‪ ،‬عالقه ای شه حضر ت عبدالبهاء در بیان رابطۀ بین حق و خلق‪ ،‬آن را تحت‬ ‫عنوان «تعلّق حق به خلق» ذشر فرموده اند‪ ۳،‬عالقه ای شه شدید و در نهایت درجۀ ممکن‬ ‫است و حضرت عبدالبهاء در مناجاتی در بارۀ آن چنین فرمایند «از من به من مهربان‬ ‫تری‪ ،‬محبتت پیشتر و بیشتر ‪ ،»...‬یعنی این تعلق حق به خلق حتی شدیدتر از تعلقی است‬

‫‪62‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شه خود ما به خودمان داریم‪ ،‬چرا شه او از ما به ما مهربانتر است‪ ،‬لذا ستمی را شه ما بر‬ ‫خودمان روا میداریم بر او گرانتر میآید تا برما‪ .‬در اینجا باید گفت شه نه تنها مظالمی‬ ‫شه در عالم وجود برهمۀ مظلومین وارد میآید پیامبران را به اندوهی بیانتها دچار مینماید‬ ‫بلکه حتی ضری و صدمه ای شه بابت ارتکاب این ظلم بر خود ظالم وارد میآید حزنی‬ ‫شدید متوجه مظهر ظهور مینماید چرا شه او در هر حال به همۀ مخلوقات خویش چه بی‬ ‫گناه و چه گناهکار‪ ،‬چه عاصی و چه مطیع تعلق خاطر دارد و رحمت واسعۀ خود را از‬ ‫ایشان دریغ نمیدارد‪ ،‬چنان چه در بارۀ این معنا در مناجاتی چنین میفرماید‪ ...« :‬توئی‬ ‫آن کریمی که امطار سحاب سماء رحمتت بر شریف و وضیع باریده و اشراقات آفتاب‬ ‫بخششت بر عاصی و مطیع تابیده‪ ۴».‬همچنین میتوان مظاهر این محبت و رحمت عام را‬ ‫در آثار مبارشۀ دیگری آن جا شه آن حضرت مظلومیت خود را روایت مینمایند مالحظه‬ ‫نمود‪ .‬مثال در لوح سلطان خطاب به ناصرالدین شاه شه مظالم او بر مظلوم آفاق شهرۀ‬ ‫آفاق است و در لوح مریم آن حضرت او را ظالم عجم مینامند میفرمایند «ان الذین‬ ‫حولک یحبونک النفسهم و الغالم یحبک لنفسک و ما اراد اال ان یقربک الی مقر الفضل‬ ‫و یقلبک الی یمین العدل و کان ربک علی ما اقول شهیدا» (یعنی شسانی شه پیرامون تو‬ ‫هستند تو را به خاطر خودشان دوست دارند و من تو را به خاطر خودت دوست دارم و از‬ ‫این دوست داشتن اراده ای ندارم جز آن شه تو را به جایگاه فضل نزدیک گردانم و به‬ ‫سوی دادگری هدایتت نمایم و بر آن چه شه میگویم پروردگار تو گواه است)‪ .‬بی تردید آن‬ ‫حضرت همان گونه شه در بسیاری از بیانات مبارشۀ خویش فرموده اند هیچ گونه مداهنه‬ ‫ای با امثال ناصرالدین شاه نداشته اند‪ ،‬چنان چه در بیانی در این خصوص چنین میفرمایند‬ ‫«‪ ...‬سالطین مظاهر قدرت و رفعت و عظمت الهی بوده و هستند‪ .‬این مظلوم با احدی‬ ‫مداهنه ننموده‪ ،‬کل بر این فقره شاهد و گواهند‪ ۵».‬نصایح قلم اعلی در آثار مبارشه‬ ‫خطاب به ظالمان ارض از امرا گرفته تا علما و اظهار امید آن حضرت بر این شه ایشان‬ ‫به حق اقبال نمایند نشان از آن دارد شه حضرتشان به جمیع نظر عنایت داشتند و نگران‬ ‫حال آنان و جامعۀ بشری بودند‪.‬‬ ‫نکته ای را شه در اینجا باید یآد آور شد این است شه هم چنان شه مظلومیت مظاهر مقدسه‬ ‫به تعلق ایشان به عالم امکان مرتبط است‪ ،‬مظلومیت ما هم تابعی از تعلق ما به جهان‬ ‫هستی به طور عموم‪ ،‬و عالم انسان و دوستان حق به نحو خاص است‪.‬‬ ‫نکتۀ شلی مهم دیگری را شه در بارۀ مظلومیت مظاهر مقدسه باید بیان نمود این است شه‬ ‫همچنان شه در عرصۀ هستی این مظلومیت اندازه و نهایتی ندارد و بیانتها است در‬ ‫عرصۀ زمان هم ابتدا و انتهائی برای آن متصور نیست و این مظلومیت متعلق به همۀ‬ ‫اعصار است‪ ،‬هم چنان شه در آثار مبارشه ای شه در این مقاله ذشر خواهند شد‪ ،‬مظلومیت‬ ‫هر یک از این مظاهر ظهور به منزلۀ مظلومیت همۀ آنها در طول تاریخ بوده و هست‪.‬‬ ‫شاید بتوان با این توضیح مختصر و ذشر شلیاتی در بارۀ مظلومیت مظاهر الهیه تا حدی با‬ ‫نگاهی بشری به عظمت و نا متناهی بودن این مظلومیت و مراتب آن پی برد‪ .‬باید اذعان‬ ‫نمود شه پی بردن به شیفیت آن شما هو حقه برای ما شه در رتبۀ خلق هستیم امکانپذیر‬ ‫نیست و ادراک این مقام و شریک بودن در احساس این مظلومیت شناختی قلبی و ماوراء‬ ‫‪63‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫عقل منطقی الزم دارد شه تعمق در آثار مبارشه آنجا شه روایت این مظلومیت میشود‬ ‫میتواند تا حدی این شناخت را برای ما فراهم آورد‪ .‬مظلوم آفاق در آثار مبارشۀ خویش در‬ ‫موارد متعددی تصریح مینمایند شه احدی نمیتواند به حقیقت مظلومیت ایشان پی برد‪ .‬از‬ ‫‪۶‬‬ ‫جمله در بیانی در این باره میفرمایند «ال یعلم ماورد علینا اال هللا العزیز العلیم‪».‬‬ ‫جمال ابهی مظهر مظلومیت کبری‬ ‫اما بعد از این بحث شلی در بارۀ مظلومیت مظاهر الهیه‪ ،‬باید گفت مظلومیت مظهر ظهور‬ ‫اله ی در این دور یزدانی دارای جوانب و وجوهی است شه در ادیان گذشته سابقه و نظیر و‬ ‫مثیلی ندارد‪ .‬میدانیم در میان پیروان ادیان الهی و در شتب آسمانی هر یک از مظاهر‬ ‫ظهور به لقبی خاص مشهور و مخصص هستند‪ ،‬از جمله حضرت ابراهیم به «خلیل»‪،‬‬ ‫حضرت موسی به «شلیم»‪ ،‬حضرت مسیح به «روح»‪ ،‬و حضرت محمد به «حبیب»‪ ،‬شه‬ ‫هر یک از این القاب نمایانگر جنبههای برجسته ای از شیوۀ زندگی و سیرۀ این مظاهر‬ ‫الهیه بوده است‪ .‬اما در این دور یزدانی‪ ،‬مظهر ظهور شلی الهی و موعود جمیع ادیان در‬ ‫بسیاری از آثار مقدسۀ خود‪ ،‬خویشتن را به لقب «مظلوم» ملقب‪ ،‬و به این اسم موسوم و به‬ ‫این صفت موصوف فرموده است‪ ،‬چه در بیاناتی شه در ارتباط مستقیم با مظلومیت آن‬ ‫حضرت بوده اند‪ ،‬مثال آنجا شه در شتاب عهدی‪ ،‬مقصود خود را با عنوان «مظلوم» از‬ ‫حمل شدائد بیان میفرمایند و یا در بیاناتی شه موضوع آنها ارتباط مستقیمی با مقام‬ ‫مظلومیت ایشان ندارند‪ ،‬مثال آنجا شه میفرمایند «‪ ...‬یا عبدالوهاب علیک بهائی‪ ،‬این که‬ ‫سؤال از بقای روح نمودی این مظلوم شهادت میدهد بر بقای آن ‪ ۷»....‬این شه چرا در‬ ‫این بیان‪ ،‬جمال قدم از مظلومیت خود مایه میگذارند و از مقام و موضع مظلومیت خویش‬ ‫شهادت بر بقای روح میدهند و نه از جایگاه جالل و جبروت خود‪ ،‬الیق تعمق بسیار است‬ ‫و البته باید دلیل آن را در آثار مظلومیت جستجو نمود‪ .‬در اینجا باید گفت شه آن حضرت‬ ‫نه تنها در دفعات پر شماری در آثار مبارشۀ خویش‪ ،‬خود را «مظلوم » و یا «مظلوم‬ ‫آفاق» و یا «مظهر مظلومیت شبری» خطاب فرموده اند بلکه بخش قابل توجهی از آثار‬ ‫خود نظیر لوح حوریه‪ ،‬لوح مالحالقدس‪ ،‬لوح مریم‪ ،‬و لوح احتراق و بعضی دیگر از آثار‬ ‫مبارشه را به صورت ویژه‪ ،‬به شرح بالیای وارده بر خود و حکایت مظلومیت خویش‬ ‫اختصاص داده اند و در بخشهای عمده ای از الواح دیگری مانند لوح شیخ و الواح ملوک‬ ‫و در بسیاری دیگر از الواح مبارشه‪ ،‬به روایت این مظلومیت پرداخته اند‪ ،‬و این مطلب‬ ‫نشان از اهمیت فوقالعاده این روایت دارد‪.‬‬ ‫در اینجا و در پاسخ به این پرسش شه چرا جمال ابهی در بیشتر موارد در آثار مبارشه خود‬ ‫را به این عنوان‪ ،‬یعنی «مظلوم»‪ ،‬نام نهاده اند‪ ،‬باید گفت شه هرچند همۀ مظاهر الهیه در‬ ‫طول تاریخ «مظلوم» بوده اند و برای انجام رسالت خویش رنجهای جانشاه تحمل نموده‬ ‫اند و حتی بعضی در این راه جان داده اند‪ ،‬اما آن چه شه باعث میشود شه جمال اقدس‬ ‫ابهی خود را با این اسم مسمی مینمایند و به این نام مینامند‪ ،‬شدت و حدت و عظمت بی‬ ‫سابقۀ مظلومیتی است شه آن حضرت در ابعاد مختلف و گوناگون در حیات خویش تحمل‬ ‫فرموده اند و البته همان گونه شه میدانیم بیسابقه بودن این مظلومیت در رابطه با ظلم بی‬

‫‪64‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫سابقه ای است شه در این دور‪ ،‬عالم وجود را در بر گرفته است‪ .‬این شه در اینجا ذشر می‬ ‫شود «عالم وجود» برای این است شه فی المثل در هیچ دورانی در تاریخ بشر ظلمی را شه‬ ‫اشنون بر محیط زیست ما وارد شده است‪ ،‬وارد نیامده‪ .‬مظلوم آفاق در آثار متعددی از‬ ‫جمله «پنج شنز» آن جا شه میفرمایند "‪ ...‬آمده ام در این عالم پر آالیش که از ظلم‬ ‫ظالمین و تعدی خائنین باب آسایش بر تمام وجوه مسدود است ‪ "...‬و مقدمۀ لوح حکمت‬ ‫شه در توصیف روزگار خویش میفرمایند "‪ ...‬فی هذه االیام التی فیها تغبر وجه العدل‬ ‫‪ "...‬و «قد احترق المخلصون» و در دیگر الواح مبارشه‪ ،‬از این ظلم و جور بی سابقه‬ ‫سخن میگویند و بالطبع این مظلومیت بی سابقه در رابطه با این چنین ظلم بی سابقه ای‬ ‫است شه عالم را در بر گرفته‪ .‬آن حضرت در آثار پر شماری از بیپیشینهبودن‬ ‫مظلومیت خود از وجوه مختلف‪ ،‬چه از نظر «شدت» و چه از جهت «تنوع» و چه از‬ ‫جنبۀ «استمرار» آن‪ ،‬یاد مینمایند‪ .‬از جمله در زیارتنامۀ آن حضرت شه مآخوذ از آثار‬ ‫خود ایشان است در این خصوص چنین میفرمایند "اشهد بان ما رات عین االبداع مظلوم‬ ‫شبهک" یعنی گواهی میدهم به این شه چشم ابداع مظلومی چون تو را ندید‪ .‬همچنین در‬ ‫توصیف شدت بالیا و مظالم وارده بر حضرتشان در لوح «شیخ نجفی» شعری را شاهد‬ ‫و کل بال ایوب بعض بلیتی"‬ ‫آورده و میفرماید "و حزنی ما یعقوب بث اقله‬ ‫یعنی آن چه از احزان یعقوب شه شایع است جزو شمترین احزان من بود و تمام بالیای‬ ‫ایوب بخش شوچکی از بالیای من است‪ .‬و در جائی دیگر از این لوح میفرمایند "یا شیخ‬ ‫وارد شد براین مظلوم آن چه که شبه ومثل نداشته و کل را بکمال تسلیم و رضا الجل‬ ‫تهذیب نفوس و ارتفاع کلمة هللا حمل نمودیم‪ ".‬مالحظه میشنیم شه در این بیان شوتاه و‬ ‫مختصرحضرت بهاءهللا هم بیمثیلبودن مظلومیت خویش را توصیف میفرمایند و هم‬ ‫مراتب قبول و رضای خود را برای تحمل آن‪ ،‬و هم مقصد از قبول این مظلومیت را بیان‬ ‫میفرمایند‪ .‬در جائی دیگر در همین لوح‪ ،‬در بارۀ مظالم وبالیای وارد بر خود میفرمایند‬ ‫"و ال یخفی علی اهل البصر و الناظرین الی المنظر االکبر بانی فی اکثر ایامی کنت کعبد‬ ‫جالس تحت سیف علق بخیط واحد و ال یدری متی ینزل‪ .‬اینزل فی الحین او بعد حین‪ .‬و‬ ‫فی کل ذالک نشکر هللا رب العالمین" میفرمایند‪ :‬بر اهل بصر و ناظرین به سوی منظر‬ ‫اشبر (یعنی نفس مقدس خودشان) پنهان نماند این شه من در بیشتر روزهای زندگیم مانند‬ ‫بنده ای بودم شه زیر شمشیری نشسته است شه به یک رشته باریک نخ آویزان شده است و‬ ‫نمیداند شه این شمشیر‪ ،‬این لحظه فرود می آید یا لحظۀ دیگر‪ ،‬و در همۀ آن لحظات‪،‬‬ ‫خداوند و پروردگار جهانیان را شکر میکنم‪ .‬مال حظه میفرمائید شه در این بیان آن‬ ‫حضرت چگونه بر استمرار این بالیا و ال ینقطع بودن آن در زمان حیاتشان‪ ،‬تأشید‬ ‫میفرمایند‪.‬‬ ‫در لوح مریم هم آن حضرت در قسمتهای مختلفی از این لوح‪ ،‬به توصیف شدت و‬ ‫عظمت و استمرار مظلومیت خود پرداخته و چنین میفرمایند "ای مریم مظلومیتم‬ ‫مظلومیت اسم اولم را از لوح امکان محو نمود و از سحاب قضا امطار بال فی کل حین بر‬ ‫این جمال مبین باریده ‪ "...‬در این بیان‪ ،‬جمال جانان در توصیف شدت مظلومیتشان‪،‬‬ ‫مظلومیت «اسم اول» خود را شه بنا به فرمودۀ حضرت ولی امرهللا مقصود حضرت نقطۀ‬ ‫‪65‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اولی است‪ ۸،‬نسبت به مظلومیت خویش محو میانگارند‪ ،‬حال آن شه مظلومیت آن حضرت‬ ‫هم مطابق آن چه شه در زیارتنامۀ مشترک ذشر شده است‪ ،‬از اول ابداع شبه و مثلی‬ ‫نداشته‪ .‬این شه با وجود این‪ ،‬چرا مظلومیت مظلوم آفاق مظلومیت اسم اول ایشان را از‬ ‫لوح امکان محو مینماید دالیل متعددی میتواند داشته باشد شه در حقیقت‪ ،‬خود مظهر‬ ‫مظلومیت شبری از آن آگاه است‪ .‬از جمله این دالیل میتواند طوالنی بودن دوران رسالت‬ ‫حضرت بهاءهللا نسبت به دوران حضرت رب اعلی باشد شه همراه با بالیای ال تحصی بود‬ ‫و شاید یک وجه دیگر آن این باشد شه مظالمی شه از جانب خویشان و بستگان و نزدیکان‬ ‫مظلوم آفاق بر آن حضرت وارد آمدند و برای ایشان بسیار ناگوار و دردآور بودند بر‬ ‫حضرت اعلی وارد نیامد و افراد خاندان افنان نه تنها با امر آن حضرت مخالفتی ننمودند‬ ‫بلکه اشثریت ایشان به امر مبارک ایمان آوردند و بر عهد و پیمان الهی ثابت ماندند و‬ ‫بعضی از ایشان مانند «حاج سید جواد شیرازی» و «میرزای شیرازی» شه رسما در‬ ‫جرگۀ پیروان امر بابی نبودند در خفا به حمایت امر آن حضرت پرداختند‪.‬‬ ‫توجه داشته باشیم شه مطلع و عنوان این لوح مبارک «هوالمحزون فی حزنی» است‪ ،‬در‬ ‫حالی شه اشثریت قریب به اتفاق آثار مبارشه با ذشر اسماء الهیه آغاز میشوند مانند‬ ‫«هوالعلیم والحکیم» و یا «تعالی هللا شأنه العظمة و االقتدار» یا «تعالی شأنه حکمت و‬ ‫البیان»‪ ،‬اما در مطلع این لوح‪ ،‬خداوند با عنوان «هو المحزون فی حزنی» یاد میشود و‬ ‫این عنوان‪ ،‬خود نشان از اندوه مقدس و بی شران حضرت بهاءهللا ناشی از بالیای وارده‬ ‫برایشان را دارد‪ ،‬اندوهی شه خدا را در این غم بی انتهای مظهر ظهورخویش‪ ،‬شریک‬ ‫خود گردانیده است‪ .‬به راستی بر سر مظلوم آفاق چه آمده است شه خداوندی شه در آثار‬ ‫مبارشه از جمله لوح احتراق «بهجت العالمین» و مصدر سرور جهانیان است در اینجا‬ ‫اینچنین محزون و اندوهگین است‪ .‬در بیانی دیگر در این لوح میفرمایند "قسم بجمال‬ ‫حق که حسین بر مظلومیتم گریست و خلیل از دردم خود را بنار افکند ‪ "...‬و در قسمتی‬ ‫دیگراز آن‪ ،‬در توصیف شدت بالیای وارده برخود میفرمایند "تاّلل حملت ماال یحمله‬ ‫االبحار و االمواج و االثمار و ال ما کان و ما یکون ‪ "...‬یعنی سوگند به خداوند حمل نمودم‬ ‫آن چه را شه نه دریاها و امواج و اثمار و نه آن چه شه بود وهست تحمل ننمود‪ .‬و در‬ ‫جائی دیگر در توصیف عظمت مظلومیت و اندوه بی انتهای خویش میفرمایند "ای مریم‬ ‫جمیع میاه عالم و انهار جاریۀ آن از چشم غالم است که به هیئت غمام ظاهر شده و بر‬ ‫مظلومیت خود گریسته» و باالخره در توصیف شریک بودنشان در مظلومیت همۀ‬ ‫مظاهر الهیه میفرمایند "‪ ...‬وقتی این سر بر سر سنان بود و وقتی در دست شمر‪ ،‬وقتی‬ ‫در نارم افکندند و وقتی در هوایم معلق آویختند و کذالک فعلوا ابنا المشرکون‪".‬‬ ‫مالحظه میفرمائید شه در این لوح یک جا میفرمایند شه خلیل به خاطر درد من خود را‬ ‫در نار افکند و جای دیگر می فرمایند من خود خلیل بودم شه در نار افکنده شدم و این همان‬ ‫مطلبی است شه در مقدمۀ این مقاله ذشر شد‪ ،‬یعنی این شه مظلومیت مظاهر ظهور‪،‬‬ ‫محدودیت زمانی ندارد و در اینجا گوئی شه این مظهر ظهور شلی الهی در ظهور‬ ‫مظلومیت خویش نه تنها بار مظالم عصر خود بلکه ثقل همۀ ستمهائی را شه بر شلیۀ‬ ‫مظاهر الهیه در ادوار ماضیه رفته است شلهم و به تنهائی بر دوش میکشد و مظهر شلیۀ‬ ‫‪66‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مظلومیت همۀ مظاهر الهیه است‪ .‬پس عجب نیست اگر تصور نمائیم شه شلمۀ «مظلوم»‬ ‫در حال و آیندۀ جهان و در میان پیروان ادیان لقب اصلی شارع این امراعظم باشد شه خود‬ ‫برای خود اختیار نموده است‪.‬‬ ‫از دیگر آثار مبارشه ای شه جمال اقدس ابهی در آن در قالب یک رویا به نحو تاثرانگیز و‬ ‫شگفتآوری از بالیا و مصائب و مظلومیت بی منتهای خویش سخن میگویند‪ ،‬لوح‬ ‫مبارک «حوریه» است‪ .‬مطابق آن چه شه در این لوح‪ ،‬لسان عظمت از مظلومیت خود‬ ‫روایت مینماید‪ ،‬هنگامی شه حوریۀ بهشتی از یکی از غرفات فردوس خارج میشود و‬ ‫در برابر ایشان جلوه مینماید و با حضرتشان مواجه میگردد و روبروی آن حضرت می‬ ‫ایستد و بر چهرۀ مبارک مینگرد‪ ،‬آثار حزن شدیدی را در چهرۀ آن حضرت مشاهده می‬ ‫شند و خطاب به ایشان میگوید "اجد فیک من آثار الحزن الذی ما شهدت فی احد دونک‬ ‫کانی اری بان االمکان قد حزن بحزنک ‪ "...‬حوریه میگوید در تو نشانههای اندوهی را‬ ‫میابم شه در هیچ شس بجز تو ندیدم‪ ،‬مثل این شه عالم امکان به حزن تو محزون شده است‪.‬‬ ‫او هیکل مبارک را قسم میدهد شه راز غم خود را برایش افشاء نمایند و آن حضرت‬ ‫روایت میفرمایند شه در جواب او فرمودند‪" :‬قلت لها ال تسئلینی فی ذلک النک لن‬ ‫تستطیعی ان تسمعی منی فی حزنی ولو کان اقل من الحرف ذکرا‪ ".‬یعنی به او گفتم در‬ ‫این باره از من چیزی مپرس برای اینکه تو هرگز توانائی و استطاعت آن را نداری شه‬ ‫دربارۀ اندوه من چیزی بشنوی‪ ،‬ولو آن شه شمتر از یک حرف باشد‪ .‬با تفکر در این بیان‬ ‫مبارک شاید بتوانیم تا حدی به عظمت حزنی پی ببریم شه در اثر مظالم وارده بر ایشان‪،‬‬ ‫بر آن حضرت وارد آمد به شأنی شه حتی حوریه هم شه نزدیکترین به ایشان و مظهر‬ ‫صفات و اسماء خود آن حضرت است‪ ،‬طاقت شنیدن حرفی از آن را ندارد‪ .‬در ادامه‬ ‫مظلوم آفاق خطاب به حوریه میفرماید "ثم اقسمک باّلل المقتدر المهیمن القیوم بان‬ ‫ترفعی یدک عنی و اترکینی وحده ثم ارجعی الی محلک فی الفردوس و ال تسئلین فیما ال‬ ‫اقدر ان اذکر لک ولو کان اقل من الحرف رمزا‪ ".‬یعنی سپس سوگند میدهم تو را به‬ ‫خداوند مقتدر و مهیمن و قیوم‪ ،‬به این شه دست از من برداری و من را تنها بگذاری و رها‬ ‫شنی و سپس به محل خود در فردوس برگردی و از آن چه شه قادر نیستم برای تو ذشر‬ ‫نمایم‪ ،‬ولو شمتراز حرفی از آن راز را‪ ،‬از من نپرسی‪ .‬در این جا جمال ابهی از اندوه‬ ‫راز گونه ای سخن میگویند شه نه خود میخواهند شه از آن سخن گویند و نه حوریه قادر‬ ‫به شنیدن شرح آن است‪ .‬در ادامۀ این لوح مبارک‪ ،‬حضرت بهاءهللا در توصیف نشانه‬ ‫های ناشی از بالیای وارده بر ایشان چند نشان را شه حوریه در وجود مبارششان یافته‬ ‫است‪ ،‬به این شرح بیان میفرمایند «تزلزل سری‪ ،‬حنین قلبی‪ ،‬تصرخ کینونتی‪ ،‬احتراق‬ ‫عظمی‪ ،‬ترجف جلدی‪ ،‬اضطراب نفسی‪ ،‬تبلبل جسمی» یعنی لرزش درون من‪ ،‬نالۀ دل‬ ‫من‪ ،‬سوزش استخوان من‪ ،‬از جای برشنده شدن پوست من‪ ،‬پریشانی نفس من‪ ،‬و پاره پاره‬ ‫شدن شالبد من‪ .‬سپس در ادامۀ شرح این گفت و گو با حوریه‪ ،‬جمال قدم برای این شه او را‬ ‫متوجه عظمت حزن و اندوه خویشتن نمایند‪ ،‬میفرمایند "قلت لها فو حزنی الذی ما اتاه من‬ ‫سرور ال تسئلینی من شیئی فنظری الی قلبی لیظهر لک ماتطلبین" یعنی به حوریه گفتم‬ ‫سوگند به آن اند وهی شه برای آن شادمانی در پی نمیآید هیچ چیز از من مپرس‪ .‬پس‬ ‫‪67‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫نگاه شن به قلب من برای آن شه آن چه در جست و جوی آن هستی برای تو آشکار شود‪.‬‬ ‫مالحظه میفرمائید شه در این جا جمال ابهی به اندوه خویش قسم یاد مینمایند‪ ،‬اندوهی شه‬ ‫در راه خدا بر ایشان وارد شده‪ ،‬لذا تقدس یافته است‪ .‬اما مطابق آن چه شه در ادامۀ این‬ ‫لوح شرح داده شده‪ ،‬حوریه هر قدر شه در وجود مبارک تفحص میشند قلبی نمییابد‪ .‬لذا‬ ‫به جمال قدم میگوید "کلما تفحصت ما وجدت فیک من قلب ال طلع منه امرک‪ ".‬یعنی‬ ‫هرچه تفحص نمودم در تو قلبی نیافتم تا به واسطۀ آن از حال تو باخبر شوم‪ .‬پس از این‪،‬‬ ‫جمال قدم درتوصیف اندوه بی شرانی شه حوریه با آن روبرو میگردد و شرح مواجهۀ خود‬ ‫با او‪ ،‬صحنۀ بسیار تأثر انگیز و دراماتیکی را ترسیم نموده و میفرمایند "فلما سمعت‬ ‫رفعت رأسها و وجدت عینیها فاضتا من الدم کان البحور ظهرت من قطره من دموعها‪.‬‬ ‫فلما وقعت عینا ها علی عینی قد اخذ البکاء زمام الصبر عنها وضجت بضجیج لن اقدر آن‬ ‫اذکره او اصفه الی ان بکیت ببکائها و رفعت یدیها الی کتفی و وضعت یدی الی کتفیها و‬ ‫بکینا بما ال عد له بحیث ال یحصیه زمان و ال ازل و ال ابد و ال حقب و ال عهد ‪ "...‬یعنی‬ ‫چون این سخن حوریه را شنیدم‪ ،‬سرش را بلند شردم و آنگاه دو چشمش را پر از خون‬ ‫یافتم‪ ،‬مانند این شه دریاها از قطره ای از اشکهای (خونین) او پدید آمدند‪ .‬پس هنگامی‬ ‫شه دو چشمش بر چشم من افتاد و نگاه ما در هم آمیخت گریه عنان صبر را از او گرفت‬ ‫و ضجه نمود‪ ،‬ضجه ای شه قادر نیستم آن را ذشر نمایم و یا وصف شنم‪ ،‬تا این شه من هم با‬ ‫گریۀ او به گریه افتادم و دستش را بر روی شانه ام نهادم و دست خودم را بر شانۀ او‬ ‫گذاشتم و هر دو با هم گریستیم‪ ،‬گریستنی شه معادلی برای آن نیست به شأنی شه برای آن‬ ‫زمانی را نمیتوان محاسبه نمود‪ ،‬نه ازلی و نه ابدی و نه سالیانی و نه عهدی‪ ،‬یعنی‬ ‫«گریستنی تمام ناشدنی و دائمی شه حکایت از غمی بی پایان دارد»‪ .‬در ادامۀ این لوح و‬ ‫شرح این «رویای بقا» مالحظه میشنیم شه حوریه نه تنها در وجود مبارک قلبی را‬ ‫مشاهده نمی نماید بلکه هر چقدر شه جستجو میکند در هیکل آن حضرت‪ ،‬شبدی را هم نمی‬ ‫یابد‪ .‬گوئی شه هر دو از شدت آتش بالیا و احزان وارده از اهل نفاق بر مظلوم آفاق‪ ،‬ذوب‬ ‫شده اند و از میان رفته اند‪ .‬جمال اقدس ابهی در شرح این رویا منشأ این بالیا و مظالم و‬ ‫در نتیجه احزان وارده بر ایشان را از زبان فرشتۀ مخلوق خود‪ ،‬یعنی حوریه‪ ،‬افشا‬ ‫میفرمایند‪ ،‬آن جا شه حوریه آن جمال بی همتا را در منتهای بال مییابد و دیده اش بر‬ ‫جمال آن محبوب دلربا گشوده میشود و خطاب به آن جمال ازلی میفرماید "قد اجد منک‬ ‫رائحه المحبوب وانت محبوب العالمین‪ .‬لو انت‪ ،‬هو لم تغیر وجهک الجمیل اهذا من مَل‬ ‫الفرقان او من اهل البیان فوا حسره للخالیق اجمعین‪ ".‬یعنی همانا من از تو بوی خوش‬ ‫و رائحۀ محبوب را میشنوم‪ .‬اگر تو او هستی (یعنی محبوب زیبای من هستی) پس چرا‬ ‫روی زیبای تو دگرگون شده است؟ آیا این «به خاطر بالیای وارده» از اهل اسالم و‬ ‫پیروان فرقان است‪ ،‬یا از اهل بیان؟ پس حسرت فراوان بر همۀ خالیق باد‪ .‬آن چه شه‬ ‫ذشر شد مختصری بود از آن چه شه لسان عظمت از مظلومیت خود در این رویا روایت و‬ ‫حکایت فرموده است‪.‬‬

‫‪68‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حزب مظلوم‬ ‫اما بعد از آن چه شه در بارۀ مراتب مظلومیت مظلوم آفاق و عظمت این مظلومیت و‬ ‫مراتب دیگر آن ذشر شد‪ ،‬تذشر این مطلب برای ما پیروان آن حضرت حائز اهمیت بسیار‬ ‫است شه جمال قدم نه تنها خود را مظلوم آفاق خوانده است‪ ،‬بلکه در بسیاری ازبیانات‬ ‫مبارشۀ خویش پیروان راستین خود را «حزب مظلوم» نام نهاده است و آنان را به این‬ ‫صفت خاصۀ خود‪ ،‬متصف و مفتخر و متباهی فرموده است‪ .‬نامیدن اهل بهاء به عنوان‬ ‫حزب مظلوم از جانب جمال اقدس ابهی هم حکایت از انتساب پیروان آئین بهائی به نام آن‬ ‫حضرت دارد و هم به تبع آن نش ان از آن دارد شه این پیروان هم باید متصف به صفت‬ ‫مظلومیت حقیقی باشند تا بتوانند عضوی از اعضاء این حزب باشند و البته شه این تسمیه و‬ ‫این اتصاف در نظر اهل انصاف‪ ،‬بار گران و ثقل عظیمی را بر دوش اهل بهاء گذاشته‬ ‫است شه همانا بر آوردن خواسته و انتظار حق از بندگان خود‪ ،‬یعنی متصف شدن ایشان به‬ ‫صفت مظلومیت حقیقی است‪.‬‬ ‫باید گفت شه در آثار مبارشه در موارد عدیده ای جمال قدم نه تنها به مظلومیت پیروان خود‬ ‫شهادت داده اند‪ ،‬بلکه این مظلومیت را هم مانند مظلومیت خود در تاریخ بشر «بی نظیر‬ ‫وبی مثیل دانسته اند‪ ».‬از جمله در یکی از الواح مبارشه در این باره میفرمایند‪" :‬از‬ ‫صبر و سکون و تسلیم و رضا مظاهر عدل شده اند و در اصطبار بمقامی رسیده اند که‬ ‫کشته شده اند و نکشته اند‪ ،‬مع آن که بر مظلومهای ارض وارد شد آن چه که تاریخ عالم‬ ‫شبه آن را ذکر ننموده و چشم امم مثلش را ندیده‪ ۹".‬و در اینجا باید بر این نکته اشاره‬ ‫نمود شه به نظر میرسد مقصد اصلی از برگزاری بزرگداشتهائی چون دویستمین‬ ‫سالگرد میالد جمال اقدس ابهی باید بمنصۀ ظهور رسیدن و تحقق انتظاراتی باشد شه آن‬ ‫حضرت از بندگان خود داشته و دارد و از جمله بزرگترین این انتظارات متصف شدن این‬ ‫بندگان به صفت مظلومیت حقیقی است و برای متصف شدن به چنین صفتی ودارا بودن‬ ‫چنین منقبتی باید نسبت به این مفهوم یعنی مظلومیت‪ ،‬شناخت وعرفان شافی حاصل نمود‬ ‫و وجوه مختلف این معنا را دریافت‪ ،‬و البته تنها راه رسیدن به این شناخت مشاهدۀ تجلی‬ ‫این مظلومیت در مرآت تامه و مجلی اسماء و صفات حق یعنی مظهر مظلومیت شبری‬ ‫است‪ .‬بنابر این برای رسیدن به مراتب بینش و عمل شه مقصد غائی از مطالعات و‬ ‫تحقیقات بهائی است الزم است تا سعی شنیم تا آنجا شه میتوانیم وجوه مختلف مفهوم این‬ ‫مظلومیت حقیقی را دریابیم و بفهمیم و به موجب این درک و فهم عمل نمائیم تا آن وقت‬ ‫بتوانیم عضوحقیقی حزب مظلوم باشیم‪.‬‬ ‫وجوه مختلفۀ مفهوم مظلومیت‬ ‫یکی از وجوه بارز و شاخصههای مظلومیت حقیقی‪« ،‬مقبولیت و محبوبیت» آن در نزد‬ ‫حق است‪ .‬در این خصوص میتوانیم به بیان مشهوری از لسان عظمت ناظر باشیم شه‬ ‫خطاب به یکی از پیروان خویش چنین میفرمایند‪" :‬محبوب عالمیان در سجن اعظم‬ ‫ساکن است و قدر این مظلومیت را دانسته‪ ،‬تو هم بدان‪ .‬لعمرهللا مظلومیت بسیار محبوب‬ ‫است‪ .‬کوثر عرفان رحمن را پنهانی بنوش و قدر بدان‪ .‬ایام غلبۀ ظاهریه خواهد آمد‪،‬‬ ‫‪69‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ولکن این لذت را نخواهد داشت‪ .‬و اگر درست مالحظه کنی‪ ،‬عظمت امر را با حالت‬ ‫مذکوره مشاهده نمائی‪ .‬این است بیان احلی که از قلم اعلی جاری شد‪ .‬طوبی لک بما‬ ‫فزت به‪ ۱۰".‬در این بیان مبارک در رابطه با مفهوم مظلومیت به چند نکتۀ مهم میتوان پی‬ ‫برد‪ .‬نخست آن شه مظلومیت در نزد حق بسیار محبوب است‪ .‬دوم‪ ،‬در این مظلومیت‬ ‫لذت و حالوتی است شه در ایام غلبه و قدرت ظاهریه نخواهد بود‪ .‬و سوم ‪ ،‬در همان‬ ‫حالت مذشوره‪ ،‬یعنی مظلومیت‪ ،‬میتوان عظمت امر را مشاهده نمود‪ .‬خالصه بر طبق این‬ ‫بیان مبارک سه خصیصۀ محبوبیت و لذت و فیض و عظمت را در این حالت مظلومیت‬ ‫میتوان مشاهده نمود‪ .‬اما چرا مظلومیت محبوب است؟ برای آن میتوان دالیل چندی‬ ‫مطرح نمود‪ .‬باید گفت شه برای ما اهل بهاء اعظم دلیل بر این محبوبیت آن است شه‬ ‫محبوب عالمیان و آن شه مظهر محبوبیت است آن را بسیار محبوب دانسته است‪ ،‬بر آن‬ ‫شهادت داده است‪ .‬دوم آن شه تجربۀ بشری محبوبیت مظلومیت را اثبات مینماید‪.‬‬ ‫براستی چرا برای میلیونها مسیحی صلیب محبوب و مقدس است و بر آن بوسه میزنند و‬ ‫آن را نماد آئین خویش قرار داده اند؟ برای آن شه صلیب جایگاهی بود شه مظلومیت مسیح‬ ‫در آن به اوج خود و اعلی درجۀ آن رسید و در اوج این مظلومیت بود شه به ملکوت‬ ‫عروج نمود‪ .‬یا آن شه چرا حضرت نقطۀ اولی ابالغ رسالت خود را طی رویائی دریافت‬ ‫میفرمایند شه در آن مشاهده میکنند شه از خون گلوی بریدۀ امام حسین چند قطره می‬ ‫نوشند؟‪ ۱۱‬برای این شه این رویا پیام مظلومیت امام حسین را به آن حضرت میرساند‪،‬‬ ‫مظلومیتی شه با رسالت آن مظلوم بی همتا عجین بود‪ .‬باید گفت شه مظلومیت نه تنها‬ ‫الزال در نزد مظاهر مقدسه محبوب بوده است‪ ،‬بلکه حتی در خارج از حوزۀ دین در نزد‬ ‫بسیاری از شخصیتهای بزرگ تاریخی و مصلحین اجتماعی همچون سقراط‪ ،‬و نهایتا‬ ‫همۀ اندیشمندان هم محبوب بوده و هست و این بحث در بارۀ «محبوبیت مظلومیت» در‬ ‫جامعۀ بشری و از دیدگاههای مختلف اندیشمندان مانند فیلسوفان و روانشناسان و جامعه‬ ‫شناسان‪ ،‬میتواند زمینۀ بسیار جالبی جهت تحقیق محققین باشد‪.‬‬ ‫در اینجا این پرسش پیش میآید شه براستی در این مظلومیت چه فضیلتی نهفته است شه‬ ‫سلطان سالطین عالم خود را به نام نامی آن نام مینهد و آن را محبوب میشمارد و حالوتی‬ ‫را برای آن قائل است شه درایام غلبۀ ظاهریه نخواهد بود؟ آیا همچنان شه منظور نظر‬ ‫بسیاری از مردمان و البته از جنبۀ منفی آن میباشد‪ ،‬مظلومیت‪ ،‬مفعولیت و مقهوریت و‬ ‫فروپاشی در برابر ستم است یا آن شه مظلومیتی شه منظور نظر حق است وجوه متمایزۀ‬ ‫دیگری دارد؟ و مقاصد دیگری را دنبال مینماید؟ و آن چگونه مظلومیتی است شه در‬ ‫نظر حق محبوب است و شیرینی و حالوت و عظمت دارد؟‬ ‫در تعریف مظلومیت‪ ،‬میتوان گفت شه مظلومیت حقیقی گذشتی آگاهانه و عاشقانه و هدف‬ ‫مند از حق خویشتن در باالترین مدارج اختیار و اقتدار و اشتیاق است و این اشتیاق تحمل‬ ‫بال در سبیل خدا شه مظلومیت حقیقی را محقق میسازد در بیانات مبارشۀ متعددی تجلی‬ ‫نموده است‪ ،‬از جمله آنجا شه میفرمایند "انی فدیت بنفسی فی سبیل هللا واشتاق البالیا فی‬ ‫حبه ورضائه‪ ۱۲ ".‬از نظر عرفاء اشتیاق خواستن چیزی است شه انسان داشته است و آن‬ ‫را از دست داده است و منتهی درجۀ خواستن است‪ .‬جمال ابهی در یکی از الواح مبارشه‬ ‫‪70‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اشتیاق خود در تحمل بال و فدا شدن در سبیل الهی را چنین توصیف میفرمایند‪ ..." :‬و انا‬ ‫نسئل هللا بان یجری علینا ما یحب و یرضی من حکم القضاء فی عوالم االمضاء و سیظهر‬ ‫ذالک و بعض ما ارادوا النی انفقت روحی و نفسی و جسدی فی سبیل محبوبی و اشتیاقی‬ ‫الی هللا کاشتیاق العین الی الجمال و الحوت الی الزالل بل ازید من ذالک و اعلی عما‬ ‫یحصی من القلم االعلی علی االلواح‪ ۱۳".‬در مقدمه ای بر این بیان‪ ،‬جمال قدم از توطئه‬ ‫هائی پرده برمیدارند شه از جانب دشمنان بر علیه ایشان چیده شده است و از خداوند می‬ ‫خواهند شه به زودی آن چه را مورد رضای او است و بعضی از آن چه شه دشمنان در‬ ‫بارۀ ایشان اراده نموده اند در بارۀ ایشان مجری دارد و آن گاه از اشتیاق خود سخن می‬ ‫گویند‪ ،‬اشتیاقی شه مانند شوق دیده است به دیدن زیبائی‪ ،‬و اشتیاق ماهی است برای رسیدن‬ ‫به آب زالل‪ ،‬بلکه بیشتر از آن است و این اشتیاق باالتر از آن چیزی است شه در الواح‬ ‫مبارشه احصاء شده و از آن یاد گردیده‪ .‬در قسمتی از لوح سلطان هم حضرت بهاءهللا در‬ ‫بارۀ اندوه شدید خود به خاطر بندگان و اشتیاق آن حضرت در جهت تحمل بالیا به خاطر‬ ‫نجات این بندگان سخن گفته و چنین میفرمایند‪ ..." :‬قد استهل مدمعی الی آن بل مضجعی‬ ‫و لیس حزنی لنفسی‪ ،‬تاّلل رأسی یشتاق الرماح فی حب مواله و ما مررت علی شجر اال و‬ ‫قد خاطبه فوادی یا لیت قطعت السمی و صلب علیک جسدی فی سبیل ربی بما اری الناس‬ ‫فی سکرهم یعمهون ‪( "...‬یعنی همانا اشک من به نحوی جاری شد شه بسترم خیس شد و‬ ‫اندوه من به خاطر خودم نیست‪ .‬سوگند به خداوند شه سر من اشتیاق دارد تا در راه دوستی‬ ‫موالیش بر سر نیزه رود‪ .‬و من برهیچ درختی نگذشتم مگر آن شه قلبم آن را مورد‬ ‫خطاب قرار داد شه ای شاش به اسم من بریده میشدی (یعنی این شه برای من صلیب می‬ ‫شدی) و جسد من در راه پروردگارم بر تو مصلوب میشد‪ ،‬برای این شه مردم را در‬ ‫مستی خود سرگردان نبینم‪ ).‬بنابر این مظلومیت حقیقی چنین خواستنی و چنین اشتیاقی‬ ‫است‪ ،‬بال را در سبیل خدا و نه پذیرش ظلم و سر تسلیم نهادن در برابر ستم‪ .‬به یاد‬ ‫بیاوریم همان نفس مقدسی شه لقب مظلوم را برای خود اختیار نمود در بیانی مهیمن برای‬ ‫ظالمان ارض خط و نشان میکشد و مراتب عدم گذشت خویش را در مقابل مظالم حتی‬ ‫احدی از آنان اعالن مینماید و بر سر ایشان فریاد میزند و میفرماید "ای ظالمان ارض‪،‬‬ ‫از ظلم دست خود را کوتاه نمائید‪ ،‬زیرا که قسم یاد نمودم که از ظلم احدی نگذرم‪ ".‬او‬ ‫از حق خویشتن میگذرد‪ ،‬اما اندک ستمی را بر دیگران روا نمیدارد‪ .‬بنا بر این حق در‬ ‫برابر مظالمی شه بر مردم جهان و مظاهر وجود رفته است هرگز شوتاه نیامده است‪ .‬اما‬ ‫در عین حال گذشتن از حقوق فردی را‪ ،‬شه خود او به ما بخشیده است‪ ،‬و فدا نمودن آن چه‬ ‫را شه در حقیقت به رسم امانت به ما سپرده است‪ ،‬برای رسیدن به ارزشهای برتر و‬ ‫اهداف متعالی از ما خواسته است و نه خدای ناخواسته ضایع نمودن و هدر دادن این‬ ‫حقوق را‪ .‬حضرت بهاءهللا در بیانات بسیار به عدم این تضییع تصریح مینمایند و از‬ ‫جمله در بیانی میفرمایند "در صحیفۀ بیان این کلمۀ علیا مسطور و مرقوم بگو ای‬ ‫دوستان جهد نمائید شاید مصیباتی که فی سبیل هللا بر این مظلوم و شما وارد شده بین‬ ‫ناس ضایع نشود‪ ۱۴".‬مظلوم آفاق در بیانی شه از قبل به آن اشاره شد مقصود خود را از‬ ‫تحمل بالیا و قبول مظلومیت در سبیل حق را "اخماد نار ضغینه و بغضا" اعالم نموده و‬ ‫‪71‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫چنین میفرمایند "مقصود این مظلوم از حمل شدائد و بالیا و انزال آیات و اظهار بینات‬ ‫اخماد نار ضغینه و بغضاء بوده که شاید آفاق افئدۀ اهل عالم به نور اتفاق منور گردد و‬ ‫به آسایش حقیقی فائز گردد‪ ۱۵".‬و میدانیم شه خاموش نمودن این آتش دشمنی شدید و‬ ‫بغضا خود به جهت وصول به هدف اصلی این دور و شور مبارک‪ ،‬یعنی اتفاق اهل عالم و‬ ‫وحدت عالم انسانی است‪ .‬بنا بر این علت غائی و مقصد نهائی از قبول مظلومیت را باید‬ ‫هدف عالی تحقق وحدت عالم انسانی بدانیم شه محور اصلی تعالیم بهائی است‪ .‬همان گونه‬ ‫شه مالحظه میگردد در این بیان مظلوم آفاق نه تنها حمل شدائد و بالیا و قبول مظلومیت‬ ‫از جانب حضرتشان را به عنوان حجت در ردیف آیات نازله ذشر فرموده اند‪ ،‬بلکه در این‬ ‫بیان‪ ،‬آن را مقدم بر این آیات قرار داده اند‪ ،‬چرا شه همان طور شه میدانیم آیات بر دو قسم‬ ‫هستند‪ :‬آیات تدوینی شه نوشته میشوند و آیات تکوینی شه درعالم شون تحقق خارجی می‬ ‫یابند و مظلومیت‪ ،‬اعظم آیت تکوینی مظهر امر الهی است شه مظلوم آفاق در آیات تدوینی‬ ‫خود از آن روایت میفرماید و البته این روایت در بر دارندۀ اتمام حجت قاطعی است‬ ‫برای اهل بهاء و مردم دنیا‪.‬‬ ‫یکی دیگر از لوازم این مظلومیتی شه منظور نظر حق است قدرت و اقتدار و عظمت‬ ‫است‪ ،‬قدرت و عظمتی شه همچنان شه در لوح مبارک ذشر شد در همان حالت مظلومیت‬ ‫مشاهده میشود‪ .‬برای همین است شه مظهر مظلومیت شبری در نهایت صالبت ظالمان‬ ‫ارض را مورد خطاب قرار میدهند‪ .‬این اقتدار را میتوانیم در بیانات پر شماری در آثار‬ ‫مبارشۀ آن حضرت علی الخصوص در الواح ملوک و سالطین خطاب به صاحبان قدر ت‬ ‫بیابیم‪ .‬از جمله در بیانی در این باره میفرمایند "اسمع ندائی مرة اخری من شطر سجنی‬ ‫لیخبرک بما ورد علی جمالی من مظاهر جاللی و تعرف صبری بعد قدرتی و اصطباری‬ ‫بعد اقتداری‪ ۱۵".‬در این بیان مبارک مظلوم آفاق از مظالمی سخن میگویند شه از مظاهر‬ ‫جالل حق‪ ،‬یعنی پادشاهان‪ ،‬بر حضرتشان وارد شده‪ ،‬و در مواجهه با این مظالم‪ ،‬از‬ ‫صبری حکایت مینمایند شه مسبوق به قدرت است‪ ،‬و اصطباری شه پیشینه ای از اقتدار‬ ‫دارد و اگر دراین بیان مبارک دقت شنیم در مییابیم شه این قدرت و اقتدار بر آن صبر و‬ ‫اصطبار شه از لوازم مظلومیت در مواجهه با مظالم هستند‪ ،‬سبقت دارند‪ ،‬یعنی این صبر و‬ ‫اصطبار مبتنی ومتکی بر آن قدرت و اقتدار هستند‪ .‬بنابر این مظلومیت حقیقی قدرت و‬ ‫اقتدار قبلی ای را همراه دارد شه به آن شکوه و عظمت میدهد و عنوان این سخن یعنی‬ ‫«روایت مظلومیت از لسان عظمت» هم اشاره به همین معنا دارد‪.‬‬ ‫بدیهی است شه توأم بودن این اقتدار و عظمت با مظلومیت در نزد مظهر ربوبیت باید در‬ ‫آئینۀ وجود عباد مظلوم هم تجلی و نمود داشته باشد شه البته ما در بسیاری از موارد‪،‬‬ ‫جلوههائی از این اقتدار را در مواجهه با مظالم‪ ،‬در حیات بسیاری از پیروان این حزب‬ ‫مظلوم مشاهده نموده و مینمائیم‪.‬‬ ‫یکی از وجوه دیگر این مظلومیت افشاگری در بارۀ مظالم است‪ .‬همچنان شه در ابتدا‬ ‫اشاره شد لسان عظمت در بسیاری از آثار مبارشۀ خویش‪ ،‬شرح این مظلومیت را حکایت‬ ‫و روایت میفرمایند و در اینجا نکتۀ قابل تأمل این است شه آن حضرت این روایت را برای‬ ‫طیف وسیعی از مخاطبان خود‪ ،‬یعنی از مریم گرفته شه از بستگان دلبند ایشان بود تا‬ ‫‪72‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫نفوس مقدسۀ دیگری شه به ایشان بسیار نزدیک بودند و تا رؤسا و پادشاهان عالم و تا حتی‬ ‫شیخ نجفی شه دشمن عنود امرهللا بود بیان میفرمایند‪ .‬اما بی شک یکی از دردآورترین‬ ‫جنبههای بیان این مظلومیت و اوج این درد آنجا است شه آن حضرت برای رفع شبهات‬ ‫جهت حفظ امرهللا‪ ،‬شرح مظالم وارده از جانب برادر خود یعنی شسی شه به ید عنایت‬ ‫خویش او را پروردند‪ ،‬برای دشمن خویش‪ ،‬یعنی شیخ نجفی‪ ،‬روایت میشنند و از آن‬ ‫کوه مینمایند و میفرمایند "یا شیخ ان قلمی ینوح لنفسی و اللوح یبکی بما ورد علی‬ ‫ِش ِ‬ ‫من الذی حفظناه فی سنین المتوالیات و کان ان یخدم امام وجهی فی اللیالی و االیام الی‬ ‫ان اغواه احد خدامی الذی سمی بسید محمد ‪ ...‬ورد منهما علی ما صاح به کل عالم و ناح‬ ‫به کل عارف و ذرفت دموع المنصفین ‪ ۱۶"...‬میفرمایند ای شیخ همانا قلم من بر من نوحه‬ ‫مینماید و لوح گریه میکند از آنچه شه بر من وارد شد از جانب شسی شه در سالهای‬ ‫متوالی او را حفظ نمودم‪ ،‬و او شبها و روزها خدمت من را میشرد تا این شه یکی از‬ ‫خدام من شه به سید محمد موسوم است او را اغواء نمود و بعد در ادامۀ بیان میفرمایند از‬ ‫آن دو تن (یعنی میرزا یحیی و سید محمد) بر من وارد شد آن چه شه به خاطر آن همۀ‬ ‫عالمیان فریادی از درد برآوردند و تمام عارفان به واسطۀ آن نوحه نمودند و اشکهای‬ ‫انسانهای منصف به واسطۀ آن چه شه از این دو تن بر من وارد شد جاری شدند‪ .‬این بیان‬ ‫مبارک مصداق این شعر است شه‪:‬‬ ‫شه با من هر چه شرد آن آشنا شرد‬ ‫من از بیگانگان هر گز ننالم‬ ‫تصور میکنیم شه مصدر صبر و به تعبیر لوح احتراق «صبر العالمین» از ظلمهای وارده‬ ‫از خویشان خویش به شجا باید رسیده باشد شه شرح این مظالم را برای دشمنان خود بیان‬ ‫نماید؟ مظالمی شه نه تنها بر شخص ایشان بلکه بر مبنای این بیان مبارک بر امر الهی و‬ ‫بر شل عالم و برعارفین و بر منصفین و عدالتخواهان و بر خود حق وارد آمد‪.‬‬ ‫خالصۀ مطلب آن شه مظلوم آفاق همواره شرح مظالمی را شه از جانب دشمنان امر و از‬ ‫سوی اهل نفاق و شقاق و از جانب خویشان و اطرافیان و حتی پیروانشان بر ایشان وارد‬ ‫میآمد برای طیف وسیعی از مخاطبان خود‪ ،‬چه خویش و چه بیگانه و چه دوست و دشمن‬ ‫حکایت و روایت میفرمودند و در بیان آن‪ ،‬چیزی فروگذار نمینمودند‪.‬‬ ‫بر مبنای آن چه شه ذشر شد‪ ،‬ظلمهای وارده بر مظلوم آفاق از جانب افراد مختلفی به عمل‬ ‫آمده است شه میتوان آنها را در سه گروه متفاوت جای داد‪ :‬خویشان و اطرافیان نزدیک‪،‬‬ ‫دشمنان خارجی امر‪ ،‬و باالخره پیروان‪.‬‬ ‫مظلومیت جمال ابهی در قبال اقرباء و اطرافیان نزدیک‬ ‫در قسمت قبلی این مقاله ذشر مختصری از مظالم وارده بر جمال ابهی‪ ،‬از جانب برادر بی‬ ‫وفا شد‪ .‬بی تردید این ذشر مختصر‪ ،‬هرگز نمیتواند بیانشنندۀ مظالمی باشد شه در طول‬ ‫قریب چهل سال از جانب این برادر بی وفا‪ ،‬یعنی میرزا یحیی‪ ،‬بر آن حضرت وارد آمد‪.‬‬ ‫شرح این مظالم را جمال ابهی در بخش وسیعی از آثار پر شمار خود بیان فرموده اند شه‬ ‫نشان از اثرات بسیار ناگوار و ویرانگر این مظالم دارد‪ .‬برای درک این مطلب شافی‬ ‫است شه با یک بررسی مختصر به این نکته واقف ش ویم شه مظلوم آفاق در میان آثار خود‬

‫‪73‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اثری مهم چون «شتاب بدیع» را به جهت رفع شبهات میرزا یحیی و پیروان او اختصاص‬ ‫داده اند و در آخرین اثر مهم خود موسوم به «لوح شیخ» قریب به یک سوم این لوح را و‬ ‫در چهل و دو صفحه‪ ،‬چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم‪ ،‬به شرح اقدامات میرزا‬ ‫یحیی و پیروان او‪ ،‬در جهت تضعیف امرهللا و مظالم وارد از جانب ایشان پرداخته اند‪.‬‬ ‫در همان لوح مریم شه فقراتی از آن از قبل ذشر شد‪ ،‬جمال قدم از ستمهائی سخن به میان‬ ‫میآورند شه در دوران بغداد از جانب به ظاهر دوستان و احباء بر ایشان وارد آمد‪،‬‬ ‫دوستان و احبائی شه عمدتا از پیروان میرزا یحیی بودند و در اثر القائات او عمل می‬ ‫نمودند‪ .‬آن حضرت در بارۀ ابتالئات خود در آن دوران چنین میفرمایند‪" :‬ای مریم از‬ ‫ارض طاء بعد از ابتالی ال یحصی بعراق عرب بامر ظالم عجم وارد شدیم و از ُغل اعداء‬ ‫علی‪ ".‬ایشان در این بیان در توصیف‬ ‫ّ‬ ‫به ِغل احباء مبتال گشتیم و بعد‪ ،‬هللا یعلم ماورد‬ ‫شدت بالیای وارده در اثر غل و حسد احباء و در رأس آن میرزا یحیی میفرمایند‪ :‬و بعد‬ ‫خدا میداند که بر من چه وارد شد‪ .‬در این بیان علت حدوث این مظالم را «حسد» ذشر‬ ‫میفرمایند و در بیانی دیگر در همین لوح مبارک علت حدوث این حسد را مشخص نموده‬ ‫و میفرمایند "شئونات قدرتم سبب حسد اعداء شد و بروزات حکمتم علت غل اولی‬ ‫البغضا‪ ".‬مظلوم آفاق در این لوح‪ ،‬شرح مختصری از سفر خود به شوههای سلیمانیه و‬ ‫بالیائی شه بر آن حضرت وارد شد بیان‪ ،‬و سپس علت تصمیم خود را برای این هجرت‬ ‫بیان نموده میفرمایند "دو سنه او اقل از ما سوی هللا احتراز جستم و از غیر او چشم‬ ‫برداشتم که شاید نار بغضاء ساکن شود و حرارت حسد بیفسرد‪".‬‬ ‫رش َکن غل اعداء و گرانباری زنجیر قَره َشهَر را تحمل‬ ‫این شه مظلوم آفاق سنگینی َش َم ِ‬ ‫مینمایند و از آن فرار اختیار نمیشنند و این شه آن حضرت هم چنان شه در یکی از الواح‬ ‫مبارشه در برابر تهدیدات دشمنان خارجی‪ ،‬چنین میفرمایند شه "‪ ...‬سینه را سپر نمودیم و‬ ‫تیر قضا را بجان محتاجیم‪ ،‬از نام بیزاریم و از هر چه غیر اوست در کنار‪ ،‬فرار اختیار‬ ‫نکنیم و به دفع اعدء نپردازیم‪ ۱۷".‬اما چون به غل و حسد احباء دچار میشود به یکباره و‬ ‫بی خبر سر به صحرا و بیابان میگذارد و هم چنان شه خود فرموده خیال بازگشتنی هم در‬ ‫سر نداشته‪ ،‬نشان از آن دارد شه مظالم وارده به آن حضرت از جانب خویشان و اطرافیان‬ ‫شه موجد اصلی آن حسد بود‪ ،‬در شام ایشان به مراتب تلختر و ناگوارتر و نارواتر از ستم‬ ‫هائی بود شه از جانب اعداء بر حضرتشان وارد میشد‪ ،‬مظالمی شه نه تنها در دوران‬ ‫حیات عنصری آن حضرت‪ ،‬بلکه در عهد میثاق و در دورۀ والیت حضرت شوقی ربانی‬ ‫از جانب خویشان و اطرافیان ناقض عهد و پیمان بر حضرت مولیالوری و بر حضرت‬ ‫ولی امرهللا وارد شد‪ .‬اما تو گوئی شه همۀ آنها تماما بر نفس مظلوم آفاق وارد آمد‪ .‬آن‬ ‫حضرت در این لوح همچنین از بیتوجهیها و بیاعتنائیهائی شه در ایام غیبت و هجرت‬ ‫ایشان ازجانب بستگان‪ ،‬از جمله برادران‪ ،‬بر ایشان روا داشته شد مظلومانه گالیه می‬ ‫نمایند و میفرمایند "در این مدت مهاجرت احدی از اخوان و غیره استفسار از این امر‬ ‫ننموده‪ ،‬بلکه خیال ادراک هم نداشته‪ ،‬مع آن که اعظم بود این امر از خلق سموات و‬ ‫ارض ‪ "...‬همان گونه شه میدانیم این بی مهری و بی اعتنائی و حتی مخالفت با امر مبارک‬ ‫در تمام دوران حیات عنصری آن حضرت ادامه داشت و هم چنان شه اشاره شد به نسل‬ ‫‪74‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫های بعدی از بستگان ایشان و تا دوران والیت حضرت شوقی ربانی امتداد پیدا نمود و‬ ‫پیشاپیش رنجها و احزانی جانشاه بر آن حضرت وارد نمود و تا آن جا شه مغایر و مخالف‬ ‫منافع امر مبارک نبود مظلوم آفاق سعی نمود شه بر این مظالم وارده از جانب بستگان و‬ ‫نزدیکانی چون شاتب وحی سرپوش بگذارد و این رنج جانشاه را به تنهائی تحمل نماید‪،‬‬ ‫رویه ای را شه ما میتوانیم در مورد مرشز میثاق و والیت امر هم سراغ داشته باشیم‪ .‬اما‬ ‫فصل اشبر‪ ،‬در ارتباط با میرزا یحیی‪ ،‬برادر بی وفای حضرت بهاءهللا‪ ،‬و اعالن نقض‬ ‫عهد ناقض اشبر در دورۀ حضرت عبدالبهاء‪ ،‬و تنبیهاتی شه حضرت شوقی ربانی در بارۀ‬ ‫نزدیکان خود اعمال نمودند‪ ،‬تنها در زمانی رخ دادند شه امرهللا از جانب این نافرمانان و‬ ‫ناقضان عهد‪ ،‬در معرض خطر شدید قرار گرفت‪ .‬چگونه میتوانیم ابعاد رنجهای جان‬ ‫شاهی را درک شنیم شه مظلوم آفاق در زمان حیات عنصری خویش از برادر بی وفای‬ ‫خود‪ ،‬یعنی میرزا یحیی‪ ،‬و بعد از صعود به عالم باال از فرزند عهد شکن خویش‪ ،‬یعنی‬ ‫ناقض اشبر‪ ،‬و باالخره از اشثر فرزندان و نوادگان ناقض عهد و نافرمان خود تحمل‬ ‫فرمود؟ شدامین قلم میتواند شه شرح این رنج و الم را رقم زند؟ و شدامین خامه از عهده‬ ‫بر آید تا در این مقاله شرح این غم جانسوز را بیان نماید؟‬ ‫مظلومیت مظهر جالل و عظمت در برابر دشمنان خارجی و صاحبان‬ ‫قدرت‬ ‫در ارتباط با مظالمی شه از جانب دشمنان خارجی و صاحبان قدرت ظاهری‪ ،‬یعنی امراء‬ ‫و علماء بر مظلوم آفاق وارد شد و همچنین مظلومیت آن حضرت در برابر این مظاهر‬ ‫اقتدار‪ ،‬هم چنان شه از قبل ذشر شد‪ ،‬آن چه شه به نحوی بارز مشاهده میشود‪ ،‬ظهورات‬ ‫مراتب عظمت و اقتدار آن حضرت در برابراین صاحبان قدرت و افشای مظالم وارده از‬ ‫سوی آنان بر نفس مظهر ظهور و بر احبای مظلوم او و انذارات حق در بارۀ این‬ ‫ستمکاران است‪ .‬در بیانات مبارشه ای شه به روایت این مظلومیت میپردازند مالحظه‬ ‫میشنیم شه آن حضرت ضمن بیان شرح رقتانگیزاین مظالم‪ ،‬نه ترحم بلکه احترام‬ ‫مخاطبین خویش را برمیانگیزند و طلب مینمایند و حتی با تجلی جبروت و عظمت الهی‬ ‫رعب و ترس در دل آنان میاندازند‪ .‬از جمله در لوح رئیس شه در آن مظلوم آفاق شرح‬ ‫نسبتا دقیقی از مظالمی را شه بر ایشان و همراهان آن حضرت در قلمرو عثمانی وارد آمده‬ ‫است را بیان فرموده و سپس صدر اعظم عثمانی را مورد خطاب و عتاب خویش قرار می‬ ‫دهند و خطاب به صدر اعظم میفرمایند "‪ ...‬از این غالم و دوستان حق گذشته چه که‬ ‫جمیع اسیر و مبتالیند و ابداً هم از امثال تو توقعی نداشته و ندارند‪ .‬مقصود آن است که‬ ‫سر از فراش غفلت برداری و بشعور آئی ‪ "...‬و در واقع در این بیان ضمن این شه در‬ ‫نهایت درجۀ مناعت طبع بینیازی خود را از او و امثال او بیان میفرمایند و تصریحا بی‬ ‫شعوری شسی را شه زندانی او بودند به وی گوشزد مینمایند‪ ،‬در همین لوح مبارک است‬ ‫شه خطاب به وی میفرمایند‪" :‬همچو مدان که غالم را ذلیل نمودی و یا بر او غالبی‪،‬‬ ‫مغلوب یکی از عبادی ولکن شاعر نیستی‪ ،‬پستترین و ذلیلترین مخلوق بر تو حکم‬ ‫مینماید و آن نفس و هوی است ‪ "...‬این رویه را میتوان در دیگر الواح جمال مبارک‬ ‫‪75‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫خطاب به صاحبان قدرت مالحظه نمود شه در آنها‪ ،‬آن حضرت ضمن شرح ستمهائی شه‬ ‫از جانب این صاحبان قدرت ظاهره‪ ،‬بر ایشان وارد آمده است‪ ،‬آنان را ابتدا نصیحت‬ ‫وسپس انذار فرموده و عاقبت شوم ایشان را در صورتی شه به انذارات حق توجه ننمایند‬ ‫گوشزد میفرمایند‪ .‬از جمله در یکی از الواح مبارشه طی بیانی شه مطلع آن چنین است‬ ‫"یا ملک قد کنا بام العراق الی ان حم الفراق توجهنا الی ملک االسالم بامره ‪ "...‬شرح‬ ‫سرگونی خود را از بغداد تا مسجونیت خویشتن و همراهان در سجن عکا را شرح داده و‬ ‫روایت ستمهائی را شه بر ایشان رفته است بیان نموده و در ادامه در نهایت قدرت می‬ ‫فرمایند "لو یستروننی فی اطباق التراب یجدوننی راکبا علی السحاب و داعیا الی هللا‬ ‫المقتدر القدیر‪ ۱۸".‬یعنی اگر من را در زیر زمین هم پنهان نمائید سوار بر ابر در حالی‬ ‫شه دعوت شننده (هم ه) به سوی خداوند مقتدر بسیار توانا هستم خواهید یافت و به این‬ ‫وسیله بر عدم تأثیر ستمهای ظالمان در جهت جلوگیر از پیشرفت امر تأشید میفرمایند‪.‬‬ ‫تقریبا در تمام این الواح شه خطاب به ظالمان ارض نازل شده است ضمن بیان نصایح و‬ ‫انذارات‪ ،‬بی قدر بودن قدرت و سطوت آنان را گوشزد میفرمایند‪ .‬به عنوان مثال در‬ ‫بیانی در این خصوص چنین میفرمایند "هل تفرح بما عندک من الزخارف بعد اذ تعلم‬ ‫انها ستفنی او تسر بما تحکم علی شبر من االرض بعد اذ کلها لم تکن عند اهل البهاء اال‬ ‫کسواد عین نمله میته دعها الهلها ثم اقبل الی مقصود العالمین‪ ۱۹".‬میفرمایند آیا به‬ ‫خاطر گنجهائی شه در نزد تو است شادمانی میشنی؟ پس از آن شه میدانی همانا آنها به‬ ‫زودی از میان میروند؟ و یا از این شه بر یک وجب خاک فرمانروائی میشنی مسروری؟‬ ‫بعد از این شه همۀ اینها در نزد اهل بهاء چیزی جز مثل و مانند سیاهی چشم مورچۀ مرده‬ ‫نیستند؟ آنها را به اهلش واگذار و سپس به سوی مقصود جهانیان روی آور‪ .‬مالحظه‬ ‫میفرمائید شه در این بیان ضمن این شه بیارزشی و بیقدری ثروت و دولت ناپلئون را‬ ‫چون سیاهی چشم مورچۀ مرده در نزد اهل بهاء توصیف میفرمایند‪ ،‬در ضمن و در‬ ‫حقیقت‪ ،‬انتظار خود از اهل بهاء را هم بیان میفرمایند‪ ،‬یعنی این شه اهل بهاء و حزب‬ ‫مظلوم هم باید در برابر ثروت و قدرت دنیوی‪ ،‬این چنین دیدگاهی را داشته باشند‪.‬‬ ‫در رابطه با علماء هم مظلوم آفاق در آثار خویش شرح مظالمی را شه آنان برعلیه مظهر‬ ‫امر و احبای الهی و عالم انسانی روا داشتند به روشنی بیان میفرمایند و نیات خائنانه و‬ ‫مکر و ریای آنان را افشاء مینمایند و سنگینی بار گناهانشان را در اثر این مظالم به آنان‬ ‫نشان میدهند و ایشان را نصیحت و انذار میفرمایند و عاقبت پر وبال این علماء را در‬ ‫صورت عدم قبول دعوت حق و عمل به توبه و انابه پیش چشمشان میآورند‪ .‬مثال در‬ ‫لوح شیخ نجفی از زبان او در مناجاتی شه به او توصیه مینمایند شه تالوت شند اعمال‬ ‫سوئش را پیش چشمش میآورند و نتایج این اعمال را آشکار مینمایند و از زبان او طی‬ ‫مناجاتی چنین میفرمایند‪" :‬ای رب اشهد بظلمی سقطت اثمار سدره عدلک و بنار‬ ‫عصیانی احترقت افئده المقربین من خلقک و ذابت اکباد المخلصین من عبادک فآه آه من‬ ‫بعدی و غفلتی و جهلی و ذلتی و اعراضی و اعتراضی‪ .‬کم من ایام فیها امرت عبادک و‬ ‫اولیائک علی حفظی و انی امرتهم بضرک و ضر امنائک و کم من لیال فیها ذکرتنی‬ ‫بفظلک و دللتنی الی صراطک و انی اعرضت عنک و عن آیاتک‪ ".‬یعنی ای خدای من‬ ‫‪76‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫به واسطۀ ستم من میوههای درخت عدل ریختند و به آتش گناه من دلهای نزدیکان به حق‬ ‫سوختند و شبدهای مخلصین ذوب شدند‪ .‬پس آه آه از شقاوت و بیرحمی من‪ .‬پس آه آه از‬ ‫ستم من‪ .‬پس آه آه از دوری من (از حق) و غفلت من و نادانی من و ذلت من و روی‬ ‫گردانی من (از خداوند) و اعتراض من (بر او)‪ .‬چه روزهائی شه در آنها بندگان و‬ ‫دوستانت را بر نگهبانی از من فرمان دادی و همانا من ایشان را به زیانرساندن به تو و‬ ‫امنای تو فرمان دادم و چه شبهائی شه من را به فضلت یاد نمودی و به راه مستقیمت هدایت‬ ‫فرمودی وهمانا من از تو و آیات تو روی برگرداندم‪.‬‬ ‫در یکی دیگر از الواح خطاب به علماء‪ ،‬همین مضامین را میتوان مشاهده نمود‪ .‬یعنی‬ ‫ابتدا جمال ابهی ستمهای این ستمشاران را یک یک پیش چشم آنان میآورند و از جمله می‬ ‫فرمایند "یا ایها المشهور بالعلم قد افتیت علی الذین ناح لهم کتب العالم و شهد لهم دفاتر‬ ‫االدیان کلها و انک انت یا ایها البعید فی حجاب غلیظ‪ ".‬یعنی ای شسی شه مشهور به علم‬ ‫هستی فتوا دادی بر شسانی شه شتابهای عالم بر آنها نوحه نمودند‪ ،‬و گواهی دادند بر آنها‬ ‫دفاتر ادیان (شتب آسمانی) و تو ای بعید و دور از حق در حجاب غلیظی هستی‪ .‬و در‬ ‫جائی دیگر در همین لوح میفرمایند "قد صاح من ظلمک دین هللا فیما سواه و انک تلعب‬ ‫و تکون من الفرحین‪ ".‬یعنی همانا دین خدا از ستم تو در آن چه خارج از (طریق) آن‬ ‫رخ داد‪ ،‬فریاد برآورد و همانا تو مثل اطفال بازی میکنی و از مسروران هستی‪ .‬در جائی‬ ‫دیگر میفرمایند "قد قطعت بضعه الرسول و ظننت انک نصرت دین هللا‪ ".‬یعنی همانا‬ ‫قطعه ای از گوشت پیغمبر را جدا شردی و گمان نمودی شه دین خدا را یاری می نمائی‪.‬‬ ‫و در مقامی دیگر میفرمایند "قد ذاب کبد البتول من ظلمک و ناح اهل الفردوس فی مقام‬ ‫کریم‪ ".‬یعنی همانا شبد حضرت فاطمه ذوب شد از ستم تو و اهل فردوس در مقام شریم‬ ‫نوحه نمودند‪ .‬در قسمتی دیگر از این لوح این علماء را انذار فرموده و عاقبت حال آنان‬ ‫را پیش چشم ایشان آورده و چنین میفرمایند "یا غافل التطمئن بعزک و اقتدارک مثلک‬ ‫کمثل بقیه اثر الشمس علی رئوس الجبال سوف یدرکه الزوال من لدی هللا الغنی المتعال‪.‬‬ ‫قد اخذ عزک و عز امثالک و هذا ما حکم من عنده امااللواح‪ ۲۰".‬یعنی ای غافل به عزت‬ ‫و اقتدارت مطمئن مباش مثل تو مانند باقیماندۀ اشعۀ خورشید بر سر شوه است‪ .‬از جانب‬ ‫خداوند غنی و متعال‪ ،‬زوال آن را در بر خواهد گرفت و نابود خواهد شد‪ .‬همانا عزت تو‬ ‫و امثال تو گرفته شد و این چیزی است شه امااللواح از جانب او (خداوند) به آن حکم داد‪.‬‬ ‫مظلومیت مظهر مظلومیت کبری در برابر احباء‬ ‫اما مظلومیت جمال ابهی در مواجهه با دوستان و پیروان خویش‪ ،‬حکایت شگفت دیگری‬ ‫دارد و موضوعی است شه شاید بیشتر باید مد نظر ما پیروان آن حضرت به عنوان حزب‬ ‫مظلوم باشد‪.‬‬ ‫نگارندۀ این سطور شاید تصور شند شه مظالم وارده بر مظلوم آفاق تنها از جانب دشمنان‬ ‫خارجی چون علماء و امراء و دشمنان داخلی چون ناقضان عهد و اهل نفاق اتفاق افتاده و‬ ‫میافتد‪ ،‬و شاید هرگز به ذهنش خطور ننماید شه خود نیز ممکن است به نحوی ستمی بر‬ ‫محبوب مظلوم خویش وارد آورد‪ ،‬اما باید گفت شه نه چنین است‪.‬‬

‫‪77‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در مقدمۀ این مقاله ذشر شد شه ظلم به معنی تضییع حق است‪ ،‬و مظاهر مقدسه نفس حق‬ ‫هستند و هر عملی شه از جانب بندگان بر خالف ارادۀ ایشان شه عین حق است سر زند‪،‬‬ ‫ظلمی است شه بر ایشان روا داشته شده است‪ ،‬و این عمل خالف ارادۀ ایشان‪ ،‬نه تنها از‬ ‫جانب امراء و علماء‪ ،‬بلکه میتواند از جانب پیروان آن حضرت نیز سر زند‪ ،‬شه برای‬ ‫حضرتش به مراتب ناگوارتر و سختتر از اعمال دشمنان است و در این خصوص میتوان‬ ‫مثالهای متعددی از اعمالی را ذشر نمود شه از جانب احباء سر زدند شه در واقع ستمهائی‬ ‫بودند شه از جانب پیروان حزب مظلوم بر مظلوم آفاق وارد آمدند‪ .‬از جمله بعد از واقعۀ‬ ‫تلخ قتل چند نفر از ازلی ها در عکا شه منجر به احضار حضرت بهاءهللا به مقر حکومت و‬ ‫بازداشت موقت و بازجوئی از ایشان شد‪ ،‬آن حضرت در طی لوحی چنین فرمودند "لیس‬ ‫ضری سجنی بل عمل احبائی الذین ینسبون انفسهم الی و یرتکبون ما ناح به قلبی و قلمی‬ ‫‪ ...‬لیس ذلتی سجنی لعمری انه عز لی بل الذله عمل احبائی الذین ینسبون انفسهم الینا و‬ ‫یتبعون الشیطان فی اعمالهم‪ ۲۱".‬میفرمایند ضر و زیان وارده بر من‪ ،‬زندانی شدن من‬ ‫نیست‪ ،‬بلکه عمل احبای من است شه خودشان را به من نسبت میدهند و مرتکب میشوند‬ ‫آن چه را شه قلب و قلم من از آن نوحه نمود ‪ ...‬ذلت من زندان من نیست‪ .‬سوگند به جانم‬ ‫به درستی شه آن عزتی برای من است‪ .‬بلکه ذلت‪ ،‬عمل شسانی است شه خود را به ما‬ ‫نسبت میدهند و در اعمالشان از شیطان پیروی مینمایند‪ .‬علی رغم شأن نزول این بیان‪،‬‬ ‫باید توجه داشت شه آن چه آن حضرت در این خصوص بیان فرموده اند میتواند برای‬ ‫همۀ مکانها و زمانها صادق باشد‪ .‬مالحظه میفرمائید شه در این بیان در دو موضع‪ ،‬آن‬ ‫حضرت تأشید میفرمایند شه ضرر و ذلت ایشان زندانی شدنی نیست شه دو پادشاه مستبد‬ ‫برای ایشان روا داشته اند‪ ،‬بلکه عمل احبائی است شه خود را به ایشان نسبت میدهند‪،‬‬ ‫اعمالی شه قلب و قلم مظلوم آفاق از آن نوحه مینماید‪ .‬توجه داشته باشیم شه در اینجا‬ ‫دیگر پای دشمنان خارجی و داخلی امر در میان نیست‪ ،‬بلکه پای شسانی در میان است شه‬ ‫در زمرۀ احباء محسوب میشوند و ادعای ایمان مینمایند‪ .‬جمال قدم در یکی دیگر از‬ ‫بیانات خود به اعمال شسانی اشاره میفرمایند شه ادعای ایمان دارند‪ ،‬اما با اعمالشان ذیل‬ ‫اطهر را در میان مردم آلوده شرده اند و چنین میفرمایند "محبوب عالم در سجن اعظم‬ ‫جمیع را نصیحت میفرماید‪ ،‬بسی از نفوس ادعای ایمان نموده اند و از افعالشان ذیل‬ ‫اطهر انور مالک قدر بین بشر آلوده شد ‪«( "...‬دریای دانش»‪ ،‬ص‪)۱۰۴‬‬ ‫در اینجا ذشر این نکته الزم است شه انگیزه و عامل چنین اعمالی شه قلب و قلم جمال قدم‬ ‫از آن شکایت و نوحه مینمایند‪ ،‬لزوما سوء نیت عامالن آن نبوده است‪ ،‬بلکه انگیزۀ این‬ ‫اعمال میتواند از طرفی غفلت آن احباء در برابر نفس و هوی‪ ،‬و از سوی دیگر بی‬ ‫تدبیری و بیعقلی و عدم رعایت حکمت از جانب آنان باشد‪.‬‬ ‫در رابطه با غفلت در برابر نفس و هوی‪ ،‬مظلوم آفاق در بیانی از ستم و جفائی سخن می‬ ‫گویند شه در اثر این غفلت میتواند از جانب گروهی از بندگان و پیروان آن حضرت بر‬ ‫ایشان وارد آید و در این خصوص چنین میفرمایند‪" :‬ای پسران غفلت و هوی دشمن مرا‬ ‫در خانۀ من راه داده اید و دوست مرا از خود رانده اید‪ .‬چنان چه حب غیر مرا در دل‬ ‫منزل داده اید بشنوید بیان دوست را و به رضوانش اقبال نمائید‪ .‬دوستان ظاهر نظر به‬ ‫‪78‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مصلحت خود یکدیگر را دوست داشته و دارند‪ ،‬ولکن دوست معنوی شما را الجل شما‬ ‫دوست داشته و دارد‪ ،‬بلکه مخصوص هدایت شما بالیای ال تحصی قبول فرموده‪ .‬به‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫چنین دوست جفا مکنید و به کویش بشتابید ‪"...‬‬ ‫در این بیان‪ ،‬خداوند شسانی را مورد خطاب خود قرار میدهد شه در اثراین غفلت‪ ،‬فریب‬ ‫نفس را میخورند و دشمن خدا را در خانۀ او‪ ،‬یعنی قلب خود‪ ،‬راه میدهند و در نتیجه‬ ‫دوست او را از این منزل بیرون میکنند‪ ،‬چرا شه به فرمودۀ حق در بیانی دیگر "ارادۀ من‬ ‫و غیر من چون آب و آتش در یک دل و قلب نگنجد‪ ۲۳".‬و این دشمن میتواند طیف‬ ‫وسیعی از آمال دنیوی ما باشد شه ما آنها را در قلب خود راه میدهیم‪ ،‬و بعد در این بیان‪،‬‬ ‫این ابناء غففلت و هوی را نصیحت میفرماید شه به بهشت او روی آورند و آنگاه حق‬ ‫تعلق خاطر خویش را به خلق ابراز میدارد و میگوید دوست معنوی شما را به خاطر‬ ‫خودتان دوست دارد و در اینجا مراتب تعلق خود را به خلق خود بیان میدارند و سپس‬ ‫مظلومیت خود را در راه هدایت ما به یاد ما میآورد و آن را برای ما حجت قرار میدهد‬ ‫و باالخره میفرماید شه به چنین دوستی شه به خاطر شما تحمل بالیای بی شمار نمود جفا‬ ‫و ظلم نکنید‪ .‬میدانیم شه بر مبنای آن چه شه در شتب آسمانی و از جمله آثار بهائی ذشر‬ ‫شده است قلب انسان منزل خداوند است‪ ،‬یعنی جایگاه نزول او‪ .‬حال در نظر بیاوریم خانه‬ ‫ای را شه صاحب آن هستیم و منزلگاه ما است به شسی امانت بدهیم و چون بخواهیم وارد‬ ‫آن بشویم ببینیم آن شخص خانه را به دشمن ما سپرده است‪ .‬آیا ظلم و ستمی باالتر از این‬ ‫برای ما قابل تصور هست؟ لذا باید شدیدا متوجه و مراقب باشیم شه هنگامی شه ارادۀ غیر‬ ‫او را در قلب خود جای میدهیم در حقیقت ستمی را در اثر غفلت و هوی بر جمال ابهی‬ ‫وارد میآوریم‪ ،‬ستم و جفائی را شه حق در این بیان به صراحت از آن نام میبرد‪.‬‬ ‫بیاناتی شه در آنها چه تلویحا و چه تصریحا از ظلمی شه ممکن است از جانب بندگان بر‬ ‫صاحب اصلی حق وارد آید سخن به میان میآید‪ ،‬پر شمار هستند‪ ،‬مخصوصا آنجا شه این‬ ‫بندگان با استفاده از نعمت هائی شه حق به ایشان بخشیده باعث آزردگی او میشوند‪ .‬از‬ ‫جمله در بیانی در این خصوص چنین میفرمایند "ای پسر هوی تا کی در هوای نفسانی‬ ‫طیران نمائی‪ .‬پر عنایت فرمودم تا در هوای قدس معانی پرواز کنی نه در فضای وهم‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫شیطانی‪ .‬شانه مرحمت فر مودم تا گیسوی مشکینم شانه نمائی نه گلویم بخراشی‪".‬‬ ‫در بیانی دیگر به لسان عربی در یکی از الواح مندرج در مجموعه آیات الهی‪ ،‬خطاب به‬ ‫یکی از احبای الهی پیامی مظلومانه ای را به احبای خود میدهند و در بیانی به این‬ ‫مضمون میفرمایند شه بگو ای قوم‪ ،‬این غالم را نفروشید‪ ،‬نه به این دنیا و نه به آخرت‪.‬‬ ‫و سپس قسم یاد مینمایند و میفرمایند شه تمام آنچه شه در آسمانها و زمینها است با یک‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫موی این غالم برابری نمینمایند‪.‬‬ ‫در هر حال در تعداد پر شماری از بیانات مبارشه مظهر مظلومیت شبری از آنچه شه به‬ ‫واسطۀ احباء بر ایشان رفته است گله و شکایت مینمایند و از جمله در مطلع یکی از‬ ‫الواح خود چنین میفرمایند‪" :‬یا سمندر لو تطلع بحزنی لتنوح لنفسی بما ورد علی من‬ ‫الذین ادعوا حبی‪ .‬ان الظالم عمل ما ناح به قلبی و قلمی و نزلت عبرات عیون العدل فی‬ ‫ایامی ‪ ۲۶"...‬میفرمایند ای سمندر اگر اندوه مرا دریابی همانا به خاطر آنچه شه از جانب‬ ‫‪79‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مدعیان دوستی من بر من وارد آمد نوحه مینمائی‪ .‬همانا (آن) ستمکار عمل نمود آنچه را‬ ‫شه به واسطۀ آن‪ ،‬قلب من و قلم من نوحه نمود و اشکهای دیدگان عدل و دادگری در‬ ‫روزگار من فرو ریختند‪.‬‬ ‫همان گونه شه اشاره شد عامل دیگری شه میتواند موجب شود تا ما بر مظلوم آفاق ستم روا‬ ‫داریم‪ ،‬عدم رعایت حکمت و بیتدبیری ما است شه در فقراتی از بیانات مبارشۀ جمال‬ ‫ابهی از این بیحکمتیها و بیتدبیریها شکایت میشنند‪ ،‬و از جمله در بیانی در این‬ ‫خصوص چنین میفرمایند‪" :‬در اکثری از الواح کل را به حکمت امر نمودیم‪ ،‬معذالک در‬ ‫بعضی از مدن و قری‪ ،‬ظاهر شد آن چه که سبب فزع مقربین و جزع مخلصین گشت‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫‪"...‬‬ ‫در بیانی دیگر در بارۀ ضری شه اختالفات بین احباء و بیحکمتی آنان بر اساس امر وارد‬ ‫آورده چنین میفرمایند‪ ..." :‬حال تفکر نمائید حق در چه مقام از سمو حکمت و علو‬ ‫مرحمت است و ناس در چه مقام‪ ،‬کل را به محبت و وداد امر نمودیم‪ ،‬به اختالف‬ ‫برخواستند‪ ،‬و به حکمت دعوت فرمودیم‪ ،‬اجابت ننمودند‪ ،‬چنان چه شنیده اید که در‬ ‫بعضی از بالد اختالف مابین احباب ظاهر و همچنین در بعضی مدن خالف حکمت‬ ‫مشهود‪ ،‬چنانچه ضوضاء مشرکین و منافقین در اماکن معلومه که خود آن جناب مذکور‬ ‫داشتید مرتفع شد‪ ،‬سبب نفی احباءهللا از عراق‪ ،‬اجتماع بوده و همچنین علت نفی از‬ ‫ارض سر‪ ،‬مع ذالک آن چه نهی میشود احدی اصغاء ننموده و نمینماید اال من شاءهللا‪.‬‬ ‫اگر چه نفی علت اثبات شده و خروج سبب انتشار امرهللا گشته ولکن چون ضر اجتماع‬ ‫به اصل شجره وارد است‪ ،‬باید دوستان حق از آن اجتناب نمایند و ارادۀ خود را در ارادۀ‬ ‫‪۲۸‬‬ ‫او فانی سازند ‪"...‬‬ ‫شگفت آن شه تظلمات مظلوم آفاق در برابر ستمهائی شه از جانب بندگان بر ایشان وارد‬ ‫شده و میشود لحنی نه مقتدرانه‪ ،‬همچنان شه در مقابل صاحبان قدرت بیان شده است‪،‬‬ ‫دارد‪ ،‬بلکه با حالتی گالیهآمیز و مظلومانه ابراز میگردند و در نهایت رأفت و محبت بیان‬ ‫میشوند‪ ،‬هر چند شه ستمهای احباء و پیروان آن حضرت بر ایشان بمراتب گرانتر از‬ ‫مظالمی بوده شه دشمنان امر و صاحبان قدرت بر حضرت و امر او و احبای او روا داشته‬ ‫و میدارند‪.‬‬ ‫در رابطه با مظلومیت حضرت بهاءهللا در برابر احباء و بندگان خود شه از آن سخن به‬ ‫میان آمد‪ ،‬آن چه را شه به عنوان پیروان مظلوم آفاق و حزب مظلوم او باید همیشه مد نظر‬ ‫داشته و شدیدا مراقب آن باشیم آن است شه مبادا ما شه باید آیت مظلومیت باشیم و در این‬ ‫سبیل به او تأسی شنیم برعکس شاری شنیم شه در مقابل مظهر مظلومیت‪ ،‬در نقش ظالم و‬ ‫ستمکار ظاهر بشویم و به چنین دوستی جفا روا داریم‪ ،‬خانۀ او را به دیگری واگذاریم و‬ ‫گلویش را بخراشیم و او را در بازار این جهان مادی جهت رسیدن به آمال دنیوی خود‬ ‫بفروشیم و طوری رفتار نمائیم شه همان گونه شه او در دوران حیات عنصری خویش بی‬ ‫خبر از میان دوستان و بستگان خود سر به بیابان نهاد‪ ،‬در این هنگام نیز روح با عظمتش‬ ‫ما را ترک نماید و از میانمان رخت بربندد‪ .‬با یادآوری مطلبی شه در آغاز سخن گفته شد‪،‬‬ ‫یعنی این شه هر هنگام شه ما برخالف ارادۀ او فکری میکنیم و یا سخنی میگوئیم و یا‬ ‫‪80‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫عملی را مرتکب میشویم‪ ،‬در حقیقت حق او را ضایع نموده ایم و بر او ستمی روا داشته‬ ‫ایم‪ ،‬به یاد داشته باشیم شه اگر غفلت شنیم و فریب هوی و هوس خود را بخوریم‪ ،‬در زمرۀ‬ ‫«پسران غفلت و هوی» محسوب میشویم و به دوست حقیقی جفا میشنیم‪.‬‬ ‫جمال ابهی در یکی از بیانات مبارشۀ خویش آثار ظلمی را شه به واسطۀ همۀ ظالمان از‬ ‫هر گروه و قشری بر آن حضرت وارد گشته و در وجود مبارششان باقی مانده به زبان‬ ‫خویش این گونه توصیف میفرمایند‪ ..." :‬قسم به آفتاب معانی که از ظلم این ظالمان‬ ‫قامتم خم شده و مویم سفید گشته‪ .‬البته اگر بین یدی العرش حاضر شود‪ ،‬جمال قدم را‬ ‫نمیشناسی‪ ،‬بلکه طراوتش از ظلم مشرکین تبدیل شده و نظارتش تمام شده‪ ،‬تاّلل قلب و‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫فواد وحشا‪ ،‬جمیع آب شده ولکن بقوه اله بین عباد حرکت مینمایم ‪"...‬‬ ‫در این دویستمین سالگرد والدت حضرت بهاء هللا به یاد مظلومیت شبرای آن جمال ابهی‬ ‫هستیم‪ ،‬مظلومیتی شه چون آیات تدوینی او اعظم آیت تکوینی او و حجت بر حقانیت او‬ ‫است‪ .‬در زمان حاشمیت این تمدن مادی ستمگر ‪ ،‬و در روزگاری شه به فرمودۀ حق "…‬ ‫نالۀ عدل بلند است و حنین انصاف مرتفع‪ ،‬دود تیرۀ ستم عالم و امم را احاطه نموده‬ ‫‪ ۳۰"...‬و دخان تیرۀ ظلم و اعتساف‪ ،‬اطراف و اشناف جهان را فرا گرفته‪ ،‬ما پیروان حزب‬ ‫مظلوم باید ناظر به مراتب مظلومیتی باشیم شه از آن مظلوم آفاق بمنصۀ ظهور رسید و‬ ‫مادام شه مظلومیت به معنی فدا نمودن آگاهانه و مشتاقانۀ حق خویشتن‪ ،‬یعنی حقی شه‬ ‫خداوند به ما اعطاء نموده است و به رسم امانت به ما سپرده است میباشد‪ ،‬برای تحقق‬ ‫نوایای الهی‪ ،‬باید سعی شنیم تا به مظلوم آفاق تأسی نمائیم و در ارتباط با این معنا در اثر‬ ‫اقدام او طی طریق نمائیم‪.‬‬ ‫چه خوش است شه این سخن را با قسمتی از لوح مبارشی از جمال اقدس ابهی به پایان‬ ‫ببریم و حسن ختام بخشیم شه سرآغاز این مقاله به طراز مطلع آن مزین شد‪ ،‬و در عین‬ ‫حال چکیده و خالصه ای گویا از روایت مظلومیت مظلوم آفاق و مظهر مظلومیت شبری‪،‬‬ ‫جمال اقدس ابهی از لسان خود آن مححبوب بی همتا است‪.‬‬ ‫"االقدس االبهی ای امة هللا‪ ،‬اگر از منزل پرسی سجن‪ ،‬و اگر از غذا پرسی‪ ،‬بالیا و محن‪،‬‬ ‫و اگر از جسد پرسی‪ ،‬در ضعف‪ ،‬و اگر از روح پرسی‪ ،‬در سرور و فرحی که مقابله نمی‬ ‫نماید بآن سرور من علی االرض‪ .‬حبس را قبول فرمودیم تا گردنهای عباد‪ ،‬از سالسل‬ ‫نفس و هوی فارغ شود‪ ،‬و ذلت اختیار نمودیم تا عزت احباء از مشرق اراده اشراق‬ ‫نماید‪ .‬همچه مدان که حق عاجز است‪ ،‬قسم باسم اعظم که اگر اراده نماید ارواح جمیع‬ ‫امم را‪ ،‬بکلمه اخذ نماید‪ ،‬معذالک از ظلم ظالمین چشم پوشید و حمل بالیای ال تحصی‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫فرموده‪ ،‬تا کل را بمدینۀ باقیۀ ابدیه کشاند‪ ،‬ال یعلم ذالک اال اولو االلباب ‪"...‬‬

‫‪81‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مآخذ و توضیحات‬ ‫‪ –۱‬لوح رحمت‪ ،‬از الواح نازله در بغداد‪.‬‬ ‫‪ –۲‬حکماء معتقد به سه قسم عالقه هستند‪ :‬عالقۀ «علیت»‪ ،‬یعنی عالقۀ علت به معلول؛‬ ‫عالقۀ «معلولیت»‪ ،‬یعنی عالقۀ معلول به علت؛ و عالقۀ «معیت»‪ ،‬شه بین دو جزئی‬ ‫برقرار است شه هیچ یک علت و معلول دیگری نیستند‪ ،‬مانند تعلق روح به جسد یا جسم‬ ‫(نقل از «رشحات حکمت» تألیف عزیزهللا سلیمانی)‪.‬‬ ‫‪ –۳‬این عبارت عنوان یکی از مباحث مفاوضات است‪.‬‬ ‫‪« –۴‬ادعیۀ حضرت محبوب»‪ ،‬ص‪.۲۹۹‬‬ ‫‪« –۵‬لوح شیخ نجفی»‪ ،‬ص‪.۵‬‬ ‫‪ –۶‬لوح مبارک سلطان‬ ‫‪« –۷‬مجموعه الواح طبع مصر»‪ ،‬ص‪.۱۶۰‬‬ ‫‪« –۸‬قرن بدیع»‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۱۱۸‬‬ ‫‪ –۹‬لوح شیخ نجفی‪.‬‬ ‫‪« –۱۰‬دریای دانش»‪ ،‬ص‪.۱۳۳‬‬ ‫‪ –۱۱‬این مطلب اشاره دارد به بیان حضرت اعلی در «صحیفۀ اصول و فروع» شه چون‬ ‫در عالم رویا مشاهده نمودند شه از خون گلوی بریدۀ حضرت امام حسین (ع) هفت قطره‬ ‫نوشیدند به رسالت خود عارف گشتند‪.‬‬ ‫‪ –۱۲‬لوح ثانی ناپلئون‪.‬‬ ‫‪ –۱۳‬لوح رحمت‪.‬‬ ‫‪ –۱۴‬لوح شیخ نجفی‪.‬‬ ‫‪ –۱۵‬لوح امپراتور روس‪.‬‬ ‫‪ –۱۶‬لوح شیخ نجفی‪.‬‬ ‫‪ –۱۷‬لوح شکر شکن‪.‬‬ ‫‪ –۱۸‬لوح ثانی ناپلئون‪.‬‬ ‫‪ –۱۹‬همان‪.‬‬ ‫‪ –۲۰‬لوح برهان‪.‬‬ ‫‪« –۲۱‬بهاءهللا شمس حقیقت»‪ ،‬ص‪.۴۰۴‬‬ ‫‪ –۲۲‬شلمات مکنونۀ فارسی‪.‬‬ ‫‪ –۲۳‬همان‪.‬‬ ‫‪ –۲۴‬همان‪.‬‬ ‫‪« –۲۵‬آیات الهی»‪ ،‬نقل به مضمون‪ .‬این بیان طی لوحی با این عبارت ذشر شده "‪ ...‬قل‬ ‫ال تشتروا الغالم ‪"...‬‬ ‫‪ –۲۶‬شتاب «آیات بینات»‪ ،‬ص‪.۱۱۶‬‬ ‫‪ –۲۷‬همان‪ ،‬ص‪.۱۴۰‬‬ ‫‪« –۲۸‬لئالی الحکمة»‪ ،‬ص‪.۳۶۸‬‬

‫‪82‬‬ ‫روایت مظلومیت از لسان عظمت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪« –۲۹‬مائده آسمانی»‪ ،‬ج‪ ،۸‬ص‪.۳۷‬‬ ‫‪« –۳۰‬دریای دانش»‪ ،‬ص‪.۵۴‬‬ ‫‪« –۳۱‬آثار قلم اعلی»‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۵‬‬

‫‪83‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫به لطف نوادگان جناب حاجی میرزا احمد میالنی فتوشپی دو مجموعۀ خطی از الواح‬ ‫صادره از اقالم طلعات مقدسۀ بهائی خطاب به جناب حاجی احمد میالنی و اعضای عائلۀ‬ ‫ایشان و بعضی دیگر از احبای میالن به دست حقیر رسیده شه در ذیل به معرفی و توضیح‬ ‫اجمالی بعضی از مطالب مطروحه در این الواح میپردازد‪.‬‬ ‫مجموعۀ اول شه جناب مارک مدسین (‪ )Marc Chauvet Medecin‬آن را در اختیار‬ ‫این عبد گذاشتهاند در ‪ ۴۰۷‬صفحه با خط دست بوسیلۀ جناب حسین المع شتابت شده است‪.‬‬ ‫هر صفحۀ این مجموعۀ نفیسه شامل پانزده سطر میباشد و در صفحۀ آخر این مجموعه‬ ‫چنین آمده است‪:‬‬ ‫"هو – شلیۀ الواح فامیلی و غیرۀ نازله از قلم جمال اقدس ابهی جل ثنائه و شلک گهربار‬ ‫حضرت عبدالبهاء ارواحنا لرمسه االطهر فداه را محض یادگاری به جهت برادرعزیزتر‬ ‫از جان و روان آقا میرزا جالل احمدزادۀ میالنی استنساخ نمود‪ .‬امید است شه مطبوع و‬ ‫مقبول واقع گردیده و در حین تالوت تذشاری برای طلب عفو و غفران جهت این عبد‬ ‫ذلیل باشد‪ .‬به تاریخ روز سه شنبه ‪ ۱۱‬شهراالسماء سنۀ ‪ ۱۱۲‬بدیع مطابق ‪ ۷‬شهریور‬ ‫ماه ‪ ۱۳۳۴‬خورشیدی [‪ ۲۹‬آگست ‪۱۹۶۵‬م]‪ .‬المع"‪.‬‬ ‫این مجموعۀ مبارشه از ابتدا تا صفحۀ ‪ ۲۵۲‬شامل الواح جمال قدم است و پس از صفحات‬ ‫‪ ۲۵۵–۲۵۳‬شه سفید مانده صفحات ‪ ۲۵۶‬تا ‪ ۴۰۱‬آن اختصاص به درج مکاتیب حضرت‬ ‫عبدالبهاء پیدا نموده و چند صفحۀ آخر شامل دو دستخط از آثار حضرت ورقۀ مبارشه علیا‬ ‫است‪ .‬الواح مندرج در این مجموعه غالبا خطاب به جناب حاجی احمد میالنی و اعضای‬ ‫عائلۀ ایشان مرقوم شده و بعضی از الواح مندرج در آن به اعزاز سایر احبای الهی در‬ ‫میالن و بالد تفلیس و بادشوبه عز صدور یافته است‪ .‬اشثر مندرجات این مجموعه به زبان‬ ‫فارسی و عربی است و چند مکتوب حضرت عبدالبهاء شه به زبان ترشی مرقوم شده نیز‬ ‫در آن به چشم میخورد‪.‬‬ ‫جناب مارک مدسین شه این مجموعه را به لطف در اختیار حقیر گذاشته اند نوۀ معنویه‬ ‫خانم حکیم هستند شه دختر جناب حسین المع بوده اند‪ .‬جناب حسین المع شاتب این‬ ‫مجموعه فرزند حاجی محمدعلی و ایشان یکی از اوالد جناب حاجی احمد میالنی بوده‬ ‫اند‪.‬‬ ‫مجموعۀ دوم شه آن هم به خط جناب حسین المع در‪ ۲۲۴‬صفحه شتابت شده در صفحۀ اول‬ ‫حاوی این عبارات است‪:‬‬ ‫‪84‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫"مجموعه ای از الواح مقدسۀ متعالیۀ حضرت بهاءهللا جلت عظمته و ثنائه شه به افتخار‬ ‫جناب حاجی احمد میالنی و اوالد و فامیل او نازل گشته"‪.‬‬ ‫جناب المع در ذیل صفحۀ آخر‪ ،‬یعنی در صفحۀ ‪ ۲۲۴‬این مجموعه نیز چنین مرقوم‬ ‫فرموده اند‪" :‬محض یادگاری جهت نور دیدۀ عزیزم رضوانیه خانم فرقانی نوۀ عموی‬ ‫بزرگوارم تحریر نمود‪ .‬در تاریخ روز سه شنبه ‪ ۲۰‬اسفند ماه ‪ ۱۳۳۶‬برابر با دهم‬ ‫شهرالعالء ‪ ۱۱۴‬بدیع [‪ ۱۱‬مارچ ‪۱۹۵۸‬م]‪ .‬عبد ذلیل حسین المع"‪.‬‬ ‫این مجموعه به لطف جناب ویکتور فرقانی فرزند جناب سهیل فرقانی و نوۀ رضوانیه‬ ‫خانم فرقانی به دست حقیر رسیده و لطف و مرحمت ایشان مایۀ تشکر و امتنان قلبی است‪.‬‬ ‫رضوانیه خانم فرقانی فرزند غالم اسبقی و غالم فرزند سلیمه خانم و سلیمه دختر آقا محمد‬ ‫باقر بوده و محمد باقر یکی از پسران حاجی احمد میالنی است‪ .‬نکته ای شه در بارۀ‬ ‫مندرجات این مجموعه باید خاطر نشان شود آن است شه همۀ الواح موجود در آن از آثار‬ ‫جمال قدم بوده و تمام آن الواح در مجموعۀ اول شه وصف آن گذشت نیز شتابت شده و‬ ‫موجود است‪ .‬نکتۀ دیگر آن شه الواح مبارشۀ مندرج در این دو مجلد تا آنجا شه‬ ‫مالحظات این عبد نشان میدهد شمتر به دست طبع و انتشار سپرده شده و در مجلدات‬ ‫‪۱‬‬ ‫چاپ شدۀ الواح مبارشه مالحظه نمیگردد‪.‬‬ ‫باری‪ ،‬حاجی احمد پسر میرزا علی اشبر میالنی است و علی اشبر را پسر دیگری نیز به‬ ‫نام حاجی میرزا محمد تقی بوده است‪ .‬حاجی احمد از قدمای احبای آذربایجان بوده و در‬ ‫آثار حضرت رب اعلی به «اسبق» ملقب گشته و ارزش ابجدی «اسبق» با «حاجی‬ ‫میالنی» برابر است‪ ،‬یعنی رقم ‪ ۱۶۳‬میباشد‪ .‬حاجی محمد تقی میالنی نیز در آثار‬ ‫حضرت رب اعلی به «فتیق» ملقب شده و شلمۀ «فتیق» نیز با «مم تقی» (مخفف محمد‬ ‫تقی) یعنی رقم ‪ ۵۹۰‬از نظر ارزش ابجدی مطابق است‪.‬‬ ‫حاجی احمد میالنی شسی است شه عرش مطهر حضرت رب اعلی پس از شهادت مدتی‬ ‫در شارخانۀ حریر بافی او در تبریز مخفی بوده و سپس آن عرش مقدس به طهران انتقال‬ ‫یافته است‪ .‬حاجی احمد و اوالد او در صفحات آذربایجان مصدر خدمات مهمۀ عدیدۀ‬ ‫مستمره بوده‪ ،‬مورد اذیت و آزار فراوان قرار گرفته‪ ،‬مال و منال آنان بارها به غارت‬ ‫رفته و مورد صدمات طاقتفرسا واقع شده اند‪.‬‬ ‫جناب فاضل مازندرانی در مجلد هشتم شتاب ظهور الحق در بارۀ جناب حاجی احمد‬ ‫میالنی و اوالد ایشان چنین نوشته اند شه ‪ ..." :‬از وجوه مؤمنین مخلصین ابناء حاجی‬ ‫احمد میالنی معروف‪ ،‬برادران احمد اف خصوصا حاجی محمدعلی‪ ،‬اشبر اخوان‪ ،‬شه در‬ ‫تبریز خانه خریده اقامت نمود و میرزا عنایت‪ ،‬اصغر اخوان‪ ،‬شه سالها در تبریز و طهران‬ ‫عضو محفل روحانی و محفل ملی بهائی و رایت مرتفعۀ امر ابهی است نیز در بخش سابق‬ ‫مسطور داشتیم و تجارتخانۀ برادران احمد اف مخصوصا در تفلیس مرشز این فئه و محل‬ ‫پذیرائی از مسافرین و واسطۀ ارسال مراسالت به ارض مقصود بود و این خانوادۀ وسیعه‬ ‫جمعیتی از ذشور و اناث فراهم آورد شه آحادشان با تعلق و حمیت دینیۀ ارثیه و اشتسابیه‬

‫‪85‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در آذربایجان‪ ،‬طهران و غیرهما به نصرت و خدمت پرداختند و در اثر انقالب بلشویکی‬ ‫‪۲‬‬ ‫در خاک روسیه تجارتشان پراشنده شده از میان رفت ‪."...‬‬ ‫جناب فاضل مازندرانی همچنین در صفحۀ ‪ ۵۰۵‬مجلد چهارم شتاب اسراراآلثار فقره ای‬ ‫از لوح جمال قدم را شه حاوی ذشری از جناب حاجی احمد و اوالد ایشان میباشد نقل‬ ‫فرموده اند‪ .‬متن فقرۀ مزبور به نقل ازمجموعۀ اول مذشور در فوق به این شرح است‪:‬‬ ‫"‪ ...‬نذشر الف و الحاء [احمد] لیفرح و یکون من الشاشرین فی العشی و االشراق‪ .‬یا احمد‬ ‫نشهد انک فزت بآیاتی و سمعت ندائی و اقبلت الی افقی اذ شان القوم فی غفلة و ضالل‪.‬‬ ‫طوبی لک و لمن ذشرک بما انزله الرحمن فی االلواح و طوبی لمقبل ما منعته سطوة العباد‬ ‫عن هللا رب االرباب‪ .‬و نذشر محمدا قبلی علی و نبشره بعنایتی و فضلی الذی سبق العباد‬ ‫اسمع النداء من القلم االعلی انه ذشرک بما قرت به االبصار‪ .‬انزلنا لک لوحا و ارسلناه‬ ‫الیک من قبل لتفرح و تکون فی وله و انجذاب‪ .‬و نذشر من سمی بمحمد صادق الذی اقبل‬ ‫الی االفق االعلی اذ شان القوم معرضین عن هللا رب االرباب‪ .‬اشکرهللا بما ذشرک لسان‬ ‫العظمة اذ شان المظلوم بین ایدی االشرار‪ .‬قد شربت شأس العطاء من ید ربک مولی الوری‬ ‫و فزت بما شان مسطورا فی الزبر و االلواح‪ .‬نسئل هللا ان یمدک و یؤیدک علی الذشر و‬ ‫الثناء انه لهو العزیز العالم‪ .‬یا قلم اذشر من سمی بمحمد قبل باقر الذی فاز بایام هللا منزل‬ ‫اآلیات قد اقبل اذ اعرض عن هللا من فی االقطار‪ .‬قد اخذ الکتاب اذ نبذوا الذین انکروا حق‬ ‫هللا و برهانه و شفروا بما اتبعوا شل جاهل مرتاب‪ .‬انا ذشرناک من قبل و فی هذا الحین‬ ‫ان ربک هو المقتدر المختار‪ .‬و نذشرعلی قبل اشبر فی منظر االنور لیشهد له ذشرهللا‬ ‫‪۳‬‬ ‫بدوام اسمائه و صفاته انه هو العزیز الغفار ‪."...‬‬ ‫همان طور شه در لوح فوق مذشور شده و جناب فاضل نیزاشاره فرموده اند حاجی احمد‬ ‫میالنی را فرزندان متعددی بوده است‪ .‬از قرار معلوم از ازدواج اول حاجی احمد شه با‬ ‫خانمی به نام فاطمه صورت گرفته دو دختر به نامهای محترم خانم و زهراء سلطان و‬ ‫پسرانی به اسامی محمدعلی‪ ،‬علی اشبر‪ ،‬محمد صادق‪ ،‬محمد باقر‪ ،‬و علیمحمد به منصۀ‬ ‫ظهور رسیده اند‪ .‬نتیجۀ ازدواج دوم ایشان با خانمی به نام نرگس یک پسر بوده شه عنایت‬ ‫هللا نام یافته و با نام خانوادگی احمدپورمیالنی سالها در جامعه بهائی ایران موفق به‬ ‫خدمات ارزنده گردیده واز جمله دراولین محفل روحانی ملی بهائیان ایران نیز عضویت‬ ‫‪۴‬‬ ‫یافته است‪.‬‬ ‫تهیۀ شجرهنامۀ مفصل این عائله منوط به مطالعات آیندگان است‪ ،‬اما آنچه فعال به اختصار‬ ‫در بارۀ اوالد جناب حاجی احمد میالنی میتوان گفت به شرح ذیل است‪:‬‬ ‫همان طور شه اشاره شد حاجی احمد را دو دختر به نامهای محترم خانم و زهراء سلطان‬ ‫بوده و اسامی پسران جناب حاجی و اوالد آنان به این شرح است‪:‬‬ ‫محمدعلی شه پدر احمد‪ ،‬جالل‪ ،‬و حسین المع بوده و دختری به نام طوبی نیز داشته است‪.‬‬ ‫علی اشبر شه از اوالد و احفاد ایشان حقیر را اطالعی در دست نیست‪.‬‬ ‫محمد صادق شه پسرانی به نام شعاع هللا‪ ،‬محمد تقی و احمد و دختری به نام جمیله داشته‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪86‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫محمد باقر شه پدر سلیمه خانم اسبقی است و از اوالد و احفاد دیگر ایشان حقیر را اطالعی‬ ‫در دست نیست‪.‬‬ ‫علیمحمد شه حبیبهللا و روحانگیز فرزاندان او هستند‪.‬‬ ‫حاجی احمد‪ ،‬چنانچه اشاره شد‪ ،‬از ازدواج دوم خود صاحب عنایتهللا احمدپور میالنی‬ ‫شده و از ایشان فؤاد احمدپور و گلوریا احمدپور به منصۀ ظهور رسیده اند‪.‬‬ ‫در محامد جناب حاجی میرزا احمد میالنی و اوالد ایشان حضرت عبدالبهاء در یکی از‬ ‫الواحی شه در مجموعۀ اول مذشور در فوق توصیف گردید چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"بواسطۀ جناب حاجی حسین میالنی‬ ‫میالن – حضرت حاجی محمد علی آقا احمد اف‪ ،‬جناب حاجی محمد صادق احمد اف‪،‬‬ ‫جناب حاجی علی اشبر احمد اف‪ ،‬جناب حاجی محمد باقر احمد اف‪ ،‬جناب حاجی علی‬ ‫محمد احمد اف‪ ،‬جناب عنایت هللا احمد اف‪ ،‬ضلع محترمه حاجی محمدعلی و فرزند دلبندش‬ ‫حسین آقا‪ ،‬جناب آقا علی‪ ،‬جناب آقا محسن و احبای الهی علیهم بهاءهللا االبهی‬ ‫هوهللا – ای یاران قدیم و دوستان دیرین عبدالبهاء‪ ،‬حضرت فائز به رفیق اعلی مقرب‬ ‫درگاه شبریاء مشرف به مقعد صدق جناب احمد تأسیس بنیانی نمود شه ایوان رحمت‬ ‫موهبت پروردگار و قصر مشید پایدار است و در مرور قرون و اعصار باقی و برقرار‪.‬‬ ‫این بنیان از هر آفتی محفوظ و مصون است و از هر صدمه ای محروس و محروز‪.‬‬ ‫قوای عالم ملکی خللی در آن ننماید و مرور دهور و احقاب فتوری در این بنیان نیندازد‪.‬‬ ‫پس آن خاندان باید درهر دم هزار شکرانه به عتبۀ حضرت رحمن تقدیم نمایند شه حضرت‬ ‫احمد موفق بر تأسیس این بنیان گشت‪ .‬اگر چه حال معلوم و مشهود نه ولی عنقریب‬ ‫شوشت این بنیان و علویت این قصر مشید ظاهر و آشکار گردد‪ .‬آن شخص جلیل مانند‬ ‫دهقان در مزرعۀ آمال تخم پاشی افشاند شه در بهاران سبزی و خرمی و در تابستان برشت‬ ‫خرمنی آن مشهود و عیان گردد‪ .‬ای یاران الهی درگاه چنین رب شریم جمال مبارک‬ ‫‪۵‬‬ ‫شایان عبودیت است و سزاوار خدمت و علیکم البهاء االبهی‪ .‬عع"‪.‬‬ ‫حال شه در بارۀ مجموعۀ الواح این عائله و خانوادۀ جناب حاجی احمد میالنی اطالعاتی‬ ‫مجمل عرضه گردید به ذشر این مطلب میپردازد شه بررسی جامع‪ ،‬دقیق و مفصل همۀ‬ ‫مطالب مندرج در این مجموعۀ نفیسه در این مقاله امکان پذیر نیست‪ .‬لذا شلیاتی در بارۀ‬ ‫بعضی ازمشخصات و مطالب اصلی مندرج در این مجموعه را در سطور ذیل مد نظر‬ ‫قرار میدهد‪:‬‬ ‫بی گمان اظهار مرحمت و عنایت موفور نسبت به جناب حاجی احمد میالنی از نکاتی‬ ‫است شه مکررا در الواح این مجموعه به چشم میخورد‪ .‬مثال جمال قدم در لوحی شه به‬ ‫اعزاز «حبیب روحانی جناب آقا محمدعلی علیه بهاءهللا»‪ ،‬یعنی یکی از ابناء جناب حاجی‬ ‫احمد میالنی‪ ،‬از لسان میرزا آقا جان خادم هللا عز نزول یافته و به تاریخ ‪ ۱۵‬صفر سنۀ‬ ‫‪۱۳۰۱‬ه‪.‬ق [‪ ۱۶‬دسامبر ‪۱۸۸۳‬م] مورخ میباشد چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬هو السامع المجیب‪ ،‬انا نذشر االلف و الحاء الذی ذشره القلم االعلی فی الواح شتی و‬ ‫نذشره فی هذا الحین بفضل مبین‪ .‬حق جل جالله شهادت میدهد بر این شه او به شهادة هللا‬ ‫‪87‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫فائز شد و از بحر حبش آشامید‪ .‬در ایامی شه جمیع ناس به شمال اعراض قیام نمودند اال‬ ‫من شاءهللا او ندای الهی را شنید و به قلب منیر به افق اعلی اقبال نمود‪ .‬طوبی له ثم طوبی‬ ‫‪۶‬‬ ‫له و از سماء مشیت مخصوص او نازل شد آنچه شه آالء ارض به آن معادله ننماید ‪."...‬‬ ‫و نیز حضرت بهاءهللا در لوحی شه به اعزاز «جناب حاجی علیمحمد علیه بهاءهللا»‪ ،‬یکی‬ ‫دیگر از پسران جناب حاجی احمد‪ ،‬پس از صعود ایشان عز نزول یافته چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"هو المعزی المسلی‬ ‫یا علی قبل محمد نسئل هللا تبارک و تعالی ان یؤیدشم علی الصبر واالصطبار فیما ورد‬ ‫علیکم من قضائه المبرم المحکم‪ .‬انه ما من اله اال هو یفعل ما یشاء و یحکم مایرید و هو‬ ‫المقتدر العزیز الحمید‪ .‬اذا فزت بلوحی ول وجهک شطر من سمی باحمد فی شتابی المبین‬ ‫و قل‪:‬‬ ‫اول نفحة تضوعت من آیات هللا مولی الوری و اول نور اشرق من افق سماء العطاء علیک‬ ‫یا من شربت رحیق الوحی من ایادی عنایة ربک مالک االسماء اشهد انک اجبت مولیک اذ‬ ‫ارتفع ندائه و اقبلت الیه اذ اعرض عنه اشثر عباده‪ .‬انت الذی ما اضعفتک قوة العالم و ما‬ ‫منعتک سطوة االمم و اقبلت الی افق الظهور و سمعت ندآء مکلم الطور و شنت فی ایامک‬ ‫خادما قائما متمسکا متشبثا بکل ما ظهر من لدی هللا ربک و رب آبائک االولین‪ .‬اللهم یا‬ ‫الهی و سیدی و سندی اسئلک بهذا الرمس االطهر ان تقدر لی و لزائریه خیر اآلخرة و‬ ‫‪۷‬‬ ‫االولی انک انت مولی الوری ال اله اال انت الغفور الکریم‪.".‬‬ ‫جمال قدم پس از صعود جناب حاجی احمد در یکی دیگر از الواح مبارشه نیز چنین می‬ ‫فرمایند‪:‬‬ ‫"جناب محمد قبل علی ابن من صعد الی هللا – هو المشفق الکریم‬ ‫‪ ...‬طوبی لکم یا ابناء االلف و الحآء الذی اذ فارغ الجسد ماج بحر الغفران و هاج عرف‬ ‫عنایة الرحمن و استقبله المالئکة و الروح لعمرهللا قد ورد فی مقام شان منورا بالنور االبدی‬ ‫و مزینا بهذا االسم الذی اذ اشرق من افق البیان نادی االمکان و من فیه تبارک هللا رب هذا‬ ‫الضیف العزیز البدیع ‪ ...‬اعلم قد صعد الی الرفیق االعلی من له شأن عندهللا رب العرش‬ ‫العظیم‪ .‬نسئل هللا تبارک و تعالی ان یرفع مقامه فی شل االحیان و ینزل علیه رحمة من‬ ‫عنده و یجعله معاشر المالء االعلی الذین ما اقبلوا اال الی هللا و ما سجدوا اال لوجهه العزیز‬ ‫العلیم‪ .‬انا نوصیک و اولیائی بذشره بعد صعوده بما انزله هللا له من سماء عطائه من قبل و‬ ‫من بعد انه یحب اولیائه الذین نبذوا ما سویه متمسکین بحبله و متشبثین باذیال ردائه المقدس‬ ‫العزیز المنیر‪:‬‬ ‫النور الساطع الالمع من افق سماء عنایة هللا و الروح المعطر المبارک من لدی العزیز‬ ‫النوار علیک یا اسم االلف و الحآء فی ناسوت االنشاء و مظهر الباء و الهاء فی شتاب‬ ‫االسماء نشهد انک سبقت اشثر العباد اذ اتی مالک االیجاد بسلطان غلب الوجود من الغیب و‬ ‫الشهود‪ .‬و نشهد انک فزت بما ال فاز به العباد اال من شاءهللا ربک العزیز العلیم‪ .‬و نشهد‬ ‫انک اجبت موالک اذ ارتفع النداء و اقبلت بقلبک اذ اشرق نوره‪ .‬نسئله تعالی ان ینزل‬ ‫علیک فی شل االوان و االحیان نعمة من عنده و مائدة من لدنه و رحمة من جانبه انه ولی‬ ‫‪88‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫من وااله ال اله اال هو الفرد الواحد الغفور الرحیم‪ .‬البها ِء من لدنا علیک و علی اولک و‬ ‫آخرک و ظاهرک و باطنک و رحمة هللا و برشاته علی ابنائک و الذین یحبونک امرا من‬ ‫‪۸‬‬ ‫لدی هللا رب العرش العظیم و الکرسی الرفیع‪".‬‬ ‫و نیز جمال قدم در لوح نازله به اعزاز یکی دیگر از ابناء جناب حاجی احمد میالنی‬ ‫چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"جناب حاجی علی اشبر علیه بهاءهللا‬ ‫هو الذاشر و هو المذشور‬ ‫یا ابن االلف و الحاء انا اردنا ان نذشره مرة اخری فضال من لدی هللا مولی الوری‪ .‬قل‬ ‫الهی الهی تری و تعلم احد محبیک صعد الی رفیقک االعلی و قصد افقک االبهی‪ .‬اشهد یا‬ ‫الهی و اله الکائنات و مقصودی و مقصود الممکنات بان عبدک احمد علیه بهائک و‬ ‫رحمتک آمن بک و بآیاتک و اقبل الی سماء امرک فی اول ایامک اذ اعرض عنک اشثر‬ ‫خلقک‪ .‬اشهد انه شرب رحیق الحیوان من شأس عطائک و شوثر البیان من قدح جودک و‬ ‫شرمک‪ .‬هو الذی یا الهی اعترف بما نزل من سماء فضلک و اقر بما نطق به لسان‬ ‫عظمتک‪ .‬ای رب فانزل علیه من سحاب عنایتک امطار رحمتک و من سماء شرمک ما‬ ‫‪۹‬‬ ‫یقربه فی شل االحوال الیک‪ .‬انک انت الفضال الکریم‪".‬‬ ‫و نیز در ذشر مناقب و محامد جناب حاجی احمد میالنی جمال قدم از جمله چنین می‬ ‫فرمایند ‪ ..." :‬از آن شجره‪ ،‬یعنی جناب ا ح [احمد] آثار باقیه و اثمار جنیه ظاهر میشود‪.‬‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫حال این مقام مستور است‪ .‬مبشر حق و مخبر حق‪ ،‬تعالی هذا الفضل العظیم ‪."...‬‬ ‫و حضرت عبدالبهاء در یکی از الواح صادره به اعزاز «جناب حاجی محمدعلی ابن من‬ ‫صعد الی هللا من اهل میالن علیه بهاءهللا االبهی» چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"هواالبهی – ای سلیل آن شخص جلیل پدر چون مظهر الطاف جلیل اشبر گردد آثار عنایت‬ ‫از هر جهت احاطه نماید و انوار موهبت از هر افق بر رویش بتابد‪ .‬آن پدر بزرگوار‬ ‫چون از هر جهت مهبط مالئکۀ رحمت بود لهذا در سالله نیز مظهر فیض و برشت شد شه‬ ‫شل به نور هدایت شبری مهتدی و به فیوضات عظمی مجتنی و به رداء عنایت شبریاء‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫مرتدی و به خدمت امرهللا موفق و مؤید ابدی ‪."...‬‬ ‫و نیزحضرت عبدالبهاء در یکی دیگر از الواح مبارشه چنین می فرمایند‪:‬‬ ‫"تفلیس و میالن‬ ‫حضرات اخوان ابناء متصاعد الی هللا حاجی احمد علیه وعلیهم بهاءهللا‬ ‫هوهللا‬ ‫ای برادران چون اختران‪ ،‬در این روز شه جشن رضوان است و بهار روحبخش رحمن و‬ ‫ربیع بدیع حضرت یزدان‪ ،‬شلک عبدالبهاء در جوالن است و سرش موضوع بر آستان شه‬ ‫ای خداوند مهربان این برادران نجوم افق محبتند و مرغان گلستان عنایت‪ .‬این خاندان‬ ‫ساللۀ آن بندۀ صادقند و دودمان آن نخل باسق‪ .‬عین عنایت را شامل شن و لطف و‬ ‫مرحمت را شامل تا در ظل شجرۀ میثاق روز به روز روشنتر گردند و در درگاه احدیتت‬

‫‪89‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مقبولتر‪ .‬ای پروردگار مهربان جانها نثار نمودند و صدهزار اذیت و آزار تحمل‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫فرمودند‪ .‬توئی غمخوار‪ ،‬توئی آمرزگار‪ ،‬توئی مهربان شردگار‪ .‬عع"‪.‬‬ ‫از جمله مواضیعی شه در الواح عدیدۀ موجود درمجموعۀ الواح احبای میالن به شرات به‬ ‫چشم میخورد لزوم تبلیغ امرهللا‪ ،‬خدمت به امر مبارک‪ ،‬اتحاد و اتفاق‪ ،‬استقامت بر امر‪،‬‬ ‫عهد و میثاق الهی و لزوم استقامت بر آن‪ ،‬غنیمت دانستن ایام حیات‪ ،‬تقوی و تقدیس‪ ،‬لزوم‬ ‫عمل به تعالیم الهیه و تخلق به اخالق حسنه‪ ،‬عظمت ظهور جمال قدم و لزوم صبر بر‬ ‫بلیات و مصائب است‪ .‬شثرت نصوص و بیانات مبارشه در بارۀ این مواضیع مانع از نقل‬ ‫تمام آنها است اما برای آن شه نمونهای از این گونه الواح عرضه شده باشد دو لوح مبارک‬ ‫حضرت بهاءهللا را ذیال نقل می نماید‪ .‬تا آنجا شه بر حقیر معلوم است این الواح در منابع‬ ‫مطبوع الواح حضرت بهاءهللا تا شنون به طبع نرسیده است‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا میفرمایند‪:‬‬ ‫"م ی جناب تقی‬ ‫هو السامع المجیب‬ ‫یا تقی تقوی درع است از برای هیکل امر و رضوان است از برای جنت علیا و دربان‬ ‫است از برای باب بیان‪ .‬طوبی از برای نفسی شه خود را به این درع از سهام عصیان‬ ‫حفظ نمود‪ .‬اوست از اهل بهاء در شتاب اسماء‪ .‬ای دوستان امروز روز ذشر و محبت و‬ ‫شفقت است‪ ،‬با یکدیگر به شمال اتحاد به ذشر مالک ایجاد مشغول باشید‪ ،‬انه یکفیکم و‬ ‫یقربکم الیه وهو الرقیب القریب‪ .‬البهاء علیک و علی الذین فازوا بعرفان هللا مالک هذا‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫الیوم البدیع‪.".‬‬ ‫و نیز جمال قدم در لوحی دیگر چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"م ی جناب حاجی حسین‬ ‫بسمی المغرد علی االغصان‬ ‫ای دوستان هر عاملی را به عمل بشناسید وهر نفسی را به صفاتش‪ ،‬چه بسیار از عباد به‬ ‫اعمال شنیعه عاملند و خود را از اهل حق میشمرند‪ .‬امروز باید شل به شتاب الهی‬ ‫متمسک باشند و به آنچه در او نازل عامل‪ .‬هواهای نفسانیه ناس را به اعمال شنیعۀ‬ ‫مردوده مشغول نموده‪ .‬ای دوستان آفتاب تقوی را به سحاب هوی ستر منمائید‪ ،‬به امرش‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫عامل شوید و به حکمش ناظر‪ ،‬انه یحکم شیف یشاء و هو المقتدر القدیر"‪.‬‬ ‫مندرجات مجموعۀ الواح احبای میالن مملو از استشهاد به آیات قرانی و اشارات عدیده به‬ ‫اصطالحات آن سفر شریم است‪ .‬در این مجموعه ادعیه و مناجاتهای مبارشه نیز به وفور‬ ‫مالحظه میگردد و مملو از نصایح و مواعظ قلم اعلی و حضرت عبدالبهاء است‪ .‬عظمت‬ ‫و عزت محتوم امر الهی و شرح وظائف و مسئولیتهای احبای الهی از جمله دیگر‬ ‫مواضیعی است شه در الواح این مجموعه به چشم میخورد‪ .‬قضیۀ تحقق وعود و بشارات‬ ‫الهیه و شرح و توضیح این مطلب شه امیال و اهداف و مقاصد اهل ادیان و مظاهر مقدسۀ‬ ‫قبل شال در این ظهور به تحقق پیوسته است نیز از اهم مطالب مندرجه در این مجموعۀ‬ ‫مبارشه است‪.‬‬ ‫‪90‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در این مجموعه از حروف اختصاری بسیار استفاده شده است‪ .‬چنان شه در سطور فوق‬ ‫مالحظه میگردد‪ ،‬مثال «م ی» به عنوان مخفف «میالن» به شار رفته‪ ،‬و دو حرف «ا ح»‬ ‫مخفف نام جناب حاجی احمد میالنی است شه گاهی به صورت «ا ح م د» نیز مذشور شده‬ ‫است‪« .‬ت ف» اشاره به تفلیس و «م ه» مخفف نام اسمهللا مهدی دهجی است‪.‬‬ ‫هرچند اشثریت الواح جمال قدم در این مجموعه از قلم آن حضرت عز نزول یافته اما‬ ‫بعضی از الواح صادره به لسان میرزا آقا جان خادمهللا است و در این قبیل الواح تاریخ‬ ‫صدور لوح نیز مندرج گردیده است‪.‬‬ ‫یکی از مشخصات عمدۀ مندرجات مجموعۀ الواح احبای میالن اشتمال آن به الواح و‬ ‫مکاتیب عدیده ای است شه از قلم حضرت بهاءهللا و حضرت عبدالبها به اعزاز زنان‬ ‫جامعۀ بهائی در بالد آذربایجان عز صدور یافته است‪ .‬این مطلب از این نظر حائز اهمیت‬ ‫است شه با صدور این آثار خطاب به زنان بهائی هویت و شخصیت فردی آنان جدا از‬ ‫انتساب آنان به مردان بهائی به استقالل مورد شناسائی و تجلیل قرار میگیرد و نقش و‬ ‫مسئولیت زنان در ظل امر مبارک محل ستایش و موضوع شرح و بسط واقع میشود‪ .‬در‬ ‫جامعه ای شه اصول و افکار و عادات اجتماعی و حیات اقتصادی آن مبتنی بر‬ ‫مردساالری و لزوم تبعیت و وابستگی به مردان در خانواده و اجتماع‪ ،‬مدار همۀ امور‬ ‫است توجه طلعات مقدسه به زنان‪ ،‬شناسائی هویت و استقالل شخصیتی آنان و دادن‬ ‫مسئولیت مستقیم به بانوان از اهمیتی فوقالعاده برخوردار است تا استعدادات و شماالت‬ ‫آنان را بپروراند‪ ،‬به امکانات و امتیازات وجودی خود مطمئن سازد و از آنان دعوت نماید‬ ‫تا مسئولیت و نقش عظیم خود را بشناسند و با شور و شعف‪ ،‬و مستقل از ارزشهای‬ ‫مرسوم در جامعه‪ ،‬به میادین خدمت وارد گردند‪ .‬واالتر از همۀ این نکات بخشیدن حس‬ ‫اعتماد به جامعۀ اماءالرحمن است شه به حمایت بی دریغ طلعات مقدسۀ امر در مساعی و‬ ‫اقدامات خود مطمئن باشند و به حق الیقین بدانند شه مشمول ادعیۀ طلعات مبارشه اند تا به‬ ‫اجرای آنچه از اصول و نوایای امر مبارک است موفق و مؤید گردند‪.‬‬ ‫نمونه ای از الواح جمال قدم خطاب به اماء رحمانی در میالن‪ ،‬لوح نازله خطاب به ضلع‬ ‫جناب حاجی احمد میالنی است شه متن آن به شرح ذیل است‪:‬‬ ‫"م ی‬ ‫ضلع جناب احمد علیهما بهاءهللا‬ ‫به نام یکتا خداوند بیمانند‬ ‫یا ورقتی و امتی‪ ،‬بشنو ندای مظلوم را شه از شطر سجن تو را ذشر مینماید‪ .‬علما و‬ ‫فقهای حزب قبل از عنایت الهی محرومند و از عرفانش ممنوع‪ ،‬چه شه عملی از ایشان‬ ‫ظاهر نه تا مستحق فیوضات فیاض حقیقی شوند‪ .‬جزای اعمال شل را از عرفان غنی‬ ‫متعال در یوم مآل منع نموده و تو الحمد هلل ادراک ایام حق را نمودی و به عرفانش فائز‬ ‫گشتی‪ .‬طوبی از برای تو و از برای امائی شه به فیض اعظم فائز گشتند و به آنچه در‬ ‫شتاب الهی از قبل و بع د مذشور و مسطور است رسیدند‪ .‬این نعمت عظمی را به اسم‬ ‫مالک اسماء و فاطر سماء حفظ نما و اماء آن ارض را از قبل مظلوم تکبیر برسان تا شل‬ ‫‪91‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫به شمال تقدیس و تنزیه به ذشر حق جل جالله ناطق و مشغول باشند‪ .‬انه یؤید عباده و‬ ‫امائه علی ما یحب و یرضی و هو الفرد الواحد المقتدر العلیم الحکیم‪ .‬البهاء علیک و علی‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫االمآء الالئی آمن بالفرد الخبیر‪.".‬‬ ‫همان طور شه اشاره شد مجموعۀ الواح احبای میالن مملو از تلویحات و تصریحات به‬ ‫مصطلحات قرآنی و نقل و استشهاد به آیات عدیده در آن سفر عظیم است‪ .‬در این مقاله‬ ‫قصد آن نیست شه همۀ آیات و مصطلحات مورد شرح و مطالعه قرار گیرد‪ ،‬اما به عنوان‬ ‫نمونه به چند مورد از این موارد اشاره میشند‪:‬‬ ‫اول – او ادنی‬ ‫حضرت عبدالبهاء در یکی از الواح مبارشه میفرمایند‪:‬‬ ‫"ضلع جناب حاجی علی اشبر علیها بهاءهللا االبهی‬ ‫هواالبهی‬ ‫ای ورقۀ طیبۀ متوجهۀ به ملکوت قدم‪ ،‬در جنت ابهی و فردوس اعلی و حدیقۀ قدس او‬ ‫ادنی ذشرت مذشور و یادت مرشوز قلوب اماءهللا‪ ،‬دیگر فضلی اعظم از این میجوئی و‬ ‫موهبتی اشبر از این میطلبی؟ عنقریب اشراقات انوار این مقام را از آفاق وجود چون‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫اشعۀ ساطعۀ از شمس حقیقت مشاهده نمائی‪ .‬عع"‪.‬‬ ‫در لوح فوق اصطالح «او ادنی» ناظر به آیۀ مبارشه قرآنیه است شه در سورۀ نجم‪ ،‬آیات‬ ‫‪ ۹ – ۷‬میفرماید‪" :‬و هو باالفق االعلی ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی"‪ .‬مفهوم‬ ‫فارسی آیات مبارشه آن شه رسول خدا در افق اعلی بود و بعد نزدیک شده به حدی شه‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫فاصلۀ او به اندازۀ فاصله دو شمان یا شمتر شد‪.‬‬ ‫آراء قرآنشناسان در بارۀ این آیات چنین است شه حضرت رسول اشرم در معراج خود به‬ ‫آسمانها آنقدر به خدا و یا جبرئیل نزدیک شد شه فاصله میان او تا حق تعالی به اندازۀ‬ ‫فاصله دو شمان و حتی شمتر گردید‪ .‬مفاهیم عرفانی این آیات مبتنی برقربیت الهیه و‬ ‫نزدیک شدن به بارگاه حضرت پروردگاراست‪ .‬در لوح مبارک‪ ،‬بیان حضرت عبدالبهاء‬ ‫مبنی بر «حدیقۀ قدس او ادنی» میتواند تلمیحی به مجاورت و قربیت روضۀ مبارشه‬ ‫حضرت بهاءهللا و مقام مقدس حضرت رب اعلی تلقی گردد‪.‬‬ ‫دوم – جبت ‪ ،‬طاغوت و عزی‬ ‫حضرت بهاءهللا در یکی از الواح نازله خطاب به جناب حاجی احمد میالنی میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬هذا شتاب من لدنا الی الذی آمن باهلل المهیمن العزیز القدیر و انقطع عما سواه و توجه‬ ‫الی مقر االمر الذی بظهوره ظهر الزلزال و سقط الجبت و انکسرت ارشان الطاغوت و‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫اشرقت شمس شلمة العلیا عن افق البقا بضیاء مبین ‪."...‬‬ ‫و نیز حضرت بهاءهللا در لوحی شه به اعزازجناب آقا محمدعلی ابن جناب حاجی احمد‬ ‫میالنی عز نزول یافته چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬حمد مقدس از دالالت و اشارات ممکنات واجبالوجودی را الیق و سزاست شه به‬ ‫یک شلمۀ علیا اهل ناسوت انشاء را به افق اعلی جذب نمود‪ ،‬به شأنی شه از مال و اموال و‬ ‫زخارف و ثروت دنیا شلها گذشتند و در سبیل دوست یکتا انفاق نمودند آنچه را شه مطلع‬ ‫‪92‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫نور بود از برای ظلمت عالم و مشرق بینائی بود از برای شوران بادیههای گمراهی و‬ ‫شوثر زالل بود از برای تشنگان بیدای نادانی‪ ،‬تعالت شئونهم وعظمت مقاماتهم و شبرت‬ ‫مراتبهم‪ .‬قد سمعوا و اقبلوا و اجابوا مولیهم فی یوم فیه ناح الجبت و صاح الطاغوت و نعق‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫العزی و امثالها ‪."...‬‬ ‫و در لوح نازله به اعزاز جناب آقا محمد صادق جمال قدم چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬الحمد هلل الذی انزل النعمة و اظهر ما اراد انه لهو المراد فی اآلخرة و االولی ‪...‬‬ ‫اسئلک بسلطان االسماء الذی به ناحت الجبت و جنوده بان تؤید احبائک علی ذشرک و‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫ثنائک و ما ینبغی الیامک ‪." ...‬‬ ‫جبت‪ ،‬طاغوت و عزی از شلمات قرآنی است‪ .‬در آیۀ ‪ ۵۱‬سورۀ نساء آمده است شه‪" :‬الم‬ ‫تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤمنون بالجبت و الطاغوت و یقولون للذین شفروا‬ ‫هؤالء اهدی من الذین آمنوا سبیال"‪ .‬معنی فارسی شالم الهی آن شه آیا احوال شسانی را شه‬ ‫بهره ای از شتاب آسمانی دارند‪ ،‬ندانسته ای شه به جبت و طاغوت ایمان میورزند و در‬ ‫بارۀ شافران میگویند شه اینان از مؤمنان راهیافتهترند‪.‬‬ ‫نام عزی همراه با نام دو بت دیگر یعنی الت و منات در آیات شمارۀ ‪ ۱۹‬و ‪ ۲۰‬سورۀ نجم‬ ‫در قرآن آمده است شه خداوند میفرماید‪" :‬افرأیتم الالت و العزی و مناة الثالثة االخری"‪.‬‬ ‫مفهوم مطلب به فارسی آن شه آیا شما الت و عزی را نگریسته اید و آن دیگری منات را‬ ‫شه سومین است‪.‬‬ ‫جبت در معارف قرآنی عبارت از هر چیزی است شه به جای خدا پرستیده میشود و چنین‬ ‫چیزی می تواند عبارت از بت و شاهن و ساحر و نظائر آن باشد‪ .‬در ریشه و اصل این‬ ‫لغت بحث بسیار است‪ .‬بعضی از لغتشناسان آن را یونانی و بعضی دیگرآن را حبشی‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫دانسته اند‪.‬‬ ‫طاغوت معموال به معنی شیطان گرفته میشود و به هر چیزی شه به جای خدا پرستیده‬ ‫شود‪ ،‬نظیر اصنام‪ ،‬اشجار‪ ،‬آفتاب و غیره اطالق میگردد‪ .‬اصل و ریشۀ این شلمه را نیز‬ ‫لغت شناسان عبری و یا آرامی و سریانی و حبشی گرفته اند‪ .‬برداشت اهل عرفان از‬ ‫طاغوت طغیان و گردنششی و جباریت است و عبارت از هر چیزی است شه بنده را از‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫حق بگرداند و بما سوی هللا سوق دهد‪.‬‬ ‫عزی نام یکی از خدایان مؤنث دورۀ جاهلی قبل از اسالم است و همان طور شه نقل شد با‬ ‫نامهای الت و منات در سورۀ نجم در قرآن آمده است‪ .‬عبادت این بتها در بین قبایل‬ ‫مختلف عرب پیش از اسالم رواج داشته و ظاهرا عزی از دو خدای دیگر پراهمیتتر‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫بوده و معابد متعدد داشته و از عظیمترین اصنام قریش محسوب میشده است‪.‬‬ ‫سوم – یوم تبلی السرائر‪ ،‬قیامت‪ ،‬ساعة‪ ،‬صیحه‪ ،‬قارعه‬ ‫در الواح متعدد مندرج در مجموعۀ الواح احبای میالن به فرا رسیدن روز قیامت و تجلی‬ ‫یوم جدید اشاره شده و در شرح و بیان این مطالب مصطلحاتی از قرآن شریم مورد‬ ‫استشهاد قرار گرفته است‪ .‬از جمله حضرت بهاءهللا در یکی از الواح جناب آقا محمدعلی‬

‫‪93‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ابن حاجی احمد میالنی میفرمایند‪ ..." :‬قد اتی الیوم و ظهر ما شان مستورا فی افئدة القوم‪،‬‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫یوم تبلی السرائر است‪ ،‬خافیۀ صدور و خائنۀ اعین ظاهر و مشهود ‪."...‬‬ ‫عبارت «یوم تبلی السرائر» آیۀ شمارۀ ‪ ۹‬در سورۀ طارق است شه در آن خداوند به‬ ‫بازگرداندن انسان در روز قیامت یعنی روز آشکار شدن رازها و امور پنهانی اشاره می‬ ‫شند و میفرماید شه روز قیامت روز ظهور اسرار باطنی اشخاص است‪ .‬عبارت «خافیۀ‬ ‫صدور و خائنۀ اعین» نیز شه در لوح مبارک آمده ناظر به آیۀ ‪ ۱۹‬در سورۀ غافر در‬ ‫قرآن مجید است شه میفرماید‪" :‬یعلم خائنة االعین و ما تخفی الصدور"‪ .‬یعنی خداوند به‬ ‫خیانت چشمها و آنچه خلق در دلهای خود پنهان میدارند واقف و آگاه است‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا در لوحی دیگر شه در مجموعۀ مورد مطالعه به چشم میخورد می‬ ‫فرمایند‪ ..." :‬قل لک الحمد یا مولی الملکوت و مالک الجبروت اسئلک باسمک الذی به‬ ‫اقمت القیامة و اظهرت اسرارها و الساعة و اشراطها و به اخرقت الحجبات و السبحات ان‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫تجعلنی قائما علی خدمتک ‪."...‬‬ ‫و نیز حضرت بهاءهللا در لوحی دیگر در همان مجموعه چنین می فرمایند‪ ..." :‬ان انصفوا‬ ‫فی امرهللا و ظهوره و التتبعوا شل متوهم بعید‪ .‬قد ظهرت القارعة و ارتفعت الصیحة و‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫القوم فی نوم عجیب ‪."...‬‬ ‫قضایای مربوط به قیامت‪ ،‬عالئم و نامها و اوضاع و شرایط وقوع آن شه از ارشان‬ ‫اعتقادی اسالم محسوب می گردد در بیش از ششصد آیه از آیات قرآنیه مورد شرح و بسط‬ ‫قرار گرفته است‪ .‬ساعت و قارعه و صاخه و اصطالحات دیگری نظیر یوم الفصل و یوم‬ ‫الوعید و یوم التالق از جمله اسامی روز قیامت است شه در قرآن به شار رفته است‪ .‬آیات‬ ‫شمارۀ ‪ ۴۲ – ۴۱‬سورۀ ق حاشی از آن است شه‪" :‬و استمع یوم یناد المناد من مکان قریب‪.‬‬ ‫یوم یسمعون الصیحة بالحق ذلک یوم الخروج"‪ .‬معنی شالم الهی آن شه به ندای منادی در‬ ‫روزی شه از جائی نزدیک برخیزد گوش ده‪ ،‬آن روزی شه صیحه را به حق بشنوند آنگاه‬ ‫روز رستاخیر است‪ .‬قارعه به معنی در هم شوبنده و خرابشننده نیز از اوصاف قیامت‬ ‫است‪ .‬در ابتدای سورۀ قارعه – ‪ ۱۰۱‬در قرآن آمده است شه‪" :‬القارعة ما القارعة و ما‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫ادریک ما القارعة"‪.‬‬ ‫آنچه در سطور فوق مذشور شد شرحی به اختصار در بارۀ بعضی از مصطلحات قرآنی‬ ‫بود شه در مجموعۀ الواح احبای میالن آمده است‪ .‬در این مقاله آیات عدیدۀ قرآنیه ای شه‬ ‫در الواح مزبور مورد نقل و استشهاد قرار گرفته مد نظر واقع نشده و بررسی معانی و‬ ‫تفاسیر و تآویل این آیات خود مطالعاتی جداگانه را اقتضاء مینماید‪.‬‬ ‫در بارۀ مندرجات مجموعۀ الواح احبای میالن ذشر این مطلب نیز مفید است شه ابیاتی از‬ ‫شعرای ایران در این الواح مورد نقل و استشهاد قرار گرفته است‪ .‬از جمله ابیات معروف‬ ‫مولوی یعنی "باز آمد آن مغنی با چنگ ساز شرده ‪ "...‬و بیت "زین مردمان سست عناصر‬ ‫دلم گرفت ‪ "...‬در الواح مندرج در این مجموعه مندرج گشته است‪ .‬چون الواح مبارشه ای‬ ‫شه شامل ابیات فوق میباشد‪ ،‬و شرح منابع ابیات مزبور‪ ،‬در شتاب مآخذ اشعار ارائه‬ ‫گشته‪ ۲۸‬در این مقام به همین اشارۀ مختصر اشتفاء مینماید و صرفا به توضیح این نکته‬ ‫‪94‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫میپردازد شه بیت معروف جمال قدم از قصیدۀ ساقی از غیب بقا‪ ،‬یعنی بیت "پای نه بر‬ ‫فرق ملک آنگه درآ در ظل فقر ‪ "...‬نیز در الواح عدیده مورد استشهاد واقع شده و آن‬ ‫الواح‪ ،‬به استثنای لوح صادره به اعزاز احبای الهی در تفلیس‪ ،‬در ذیل "پای نه بر فرق‬ ‫‪ "...‬در مجلد دوم شتاب مآخذ اشعار مندرج گشته است‪ .‬در این مقام متن لوح احبای تفلیس‬ ‫را نیز مندرج میسازد زیرا تا آنجا شه بر این عبد معلوم است تمام این لوح در منابع چاپی‬ ‫مکاتیب حضرت عبدالبهاء و شتاب مآخذ اشعار تا شنون به طبع نرسیده است‪ .‬متن لوح‬ ‫مزبور چنین است‪:‬‬ ‫"تفلیس احبای الهی علیهم بهاءهللا االبهی مالحظه نمایند‬ ‫هوهللا‬ ‫ای دوستان یزدان‪ ،‬صبح عبودیتی از مطلع رحمتی به انوار موهبتی طالع و الئح گشته شه‬ ‫پرتو خضوع و خشوعش آفاق را روشن و نورانی نموده و شعاع تذلل و انکسارش ظلمات‬ ‫تدلل و استکبار را زائل فرموده‪ .‬ای یاران موعد خضوع و خشوع است و موسم بندگی و‬ ‫شرمندگی‪ ،‬زمان عبودیت است و وقت تبتل و رقیت‪ .‬بزرگواری در بندگی است و‬ ‫شهریاری درعبودیت درگاه حضرت احدیت‪ ،‬پای نه بر فرق ملک آنگه درآ در ظل فقر تا‬ ‫ببینی ملک باقی را شنون از هر شنار‪.‬‬ ‫این بندگی آزادگی است و این عبودیت سلطنت دو جهان ملک و ملکوتی‪ ،‬چه شه بندگی‬ ‫آستان مقدس جمال بهاء ست و آزادگی در جمیع عوالم بی منتها‪ .‬ای یاران رحمن همت‬ ‫شنید تا چون قوای اعظم وجود در عوالم باطن و شهود فتوحات قلبیه و روحانیه گردد و‬ ‫افق ملک را مطلع ملکوت نماید و آوازۀ تقدیس و جانفشانی یاران روحانی به مسامع شرق‬ ‫و غرب رسد و ندای یا بهاءاالبهی از حضیض ادنی به سمع اهل صوامع الهوت اعلی‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫واصل گردد‪ .‬و البهاء علیکم یا احباءهللا‪ .‬عع"‪.‬‬ ‫نکتۀ دیگر در بارۀ الواح مندرج در مجموعۀ الواح احبای میالن ناظر به لوح صادره از‬ ‫قلم حضرت عبدالبهاء خطاب به جناب حاجی علی محمد ابن حاجی احمد میالنی است‪.‬‬ ‫این لوح مبارک نیز تا آنجا شه بر این عبد معلوم است در منابع متداول مکاتیب حضرت‬ ‫عبدالبهاء تا شنون به طبع نرسیده و لذا طبع و انتشار آن در این مقام مغتنم تواند بود‪ .‬در‬ ‫این لوح حضرت عبدالبهاء به چند اثر اساسی در زمینۀ فلسفه و فقه اسالمی اشاره فرموده‬ ‫اند شه تحریر توضیحی به اختصار در بارۀ این آثار مفید به نظر میآید‪ .‬متن لوح مزبور‬ ‫به شرح ذیل است‪:‬‬ ‫"هواالبهی‬ ‫جناب حاجی علی محمد ابن من صعد الی هللا علیه بهاءهللا االبهی مالحظه نمایند‬ ‫هواالبهی‬ ‫ای ناظر به منظر انور‪ ،‬چون جمال بی زوال برقع غیب بر افکند و در عرصۀ وجود جلوۀ‬ ‫مشهود فرمود جمعی مدعی عرفان بودند به وادی حرمان فتادند‪ ،‬به اشارات و‬ ‫اوهامات خویش شناسائی خواستند و چون مطابق تصورات خود نیافتند علم انکار‬ ‫برافراختند و به دم اطهرش فتوی دادند و نشناختند و تو شه نه مدعی عرفان بودی و نه در‬ ‫‪95‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دبستان علماء اعیان داخل شدی‪ ،‬نه شفا و اشارات خواندی و نه فصوص و فتوحات نظر‬ ‫شردی‪ ،‬نه شرح لمعه مطالعه نمودی و نه فقه و اصول تدرس و تدریس شردی‪ ،‬به جوهر‬ ‫مقصود رسیدی و در مقام ششف و شهود حاضر شدی و مؤمن به جمال موعود گشتی و‬ ‫در هوای محبت رب ودود پرواز نمودی‪ .‬هنیئا لک هذه الکأس الطافحة بصهباء معرفة هللا‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫و البهاء علیک و علی الذین سکروا منها‪ .‬عع"‪.‬‬ ‫در بارۀ شفا‪ ،‬اشارات‪ ،‬فصوص‪ ،‬فتوحات و شرح لمعه شه در لوح فوق مذشور شده مقاالت‬ ‫جامعی در دایرةالمعارف فارسی به طبع رسیده و وجود این مقاالت ما را در این مقام از‬ ‫شرح و بسط مفصل مطالب در بارۀ این شتب بی نیاز میسازد‪ .‬لذا در سطور ذیل به نقل‬ ‫از دایرةالمعارف مزبور چند جمله ای در معرفی شتب مزبور مرقوم میدارد تا اطالعاتی‬ ‫مختصر در بارۀ این آثار در اختیار خوانندگان گرامی قرار گیرد‪.‬‬ ‫«شفا» نام مهمترین و مفصلترین شتاب ابوعلی سینا است شه در منطق و فلسفۀ طبیعی و‬ ‫الهی و نیز ریاضیات به رشتۀ تحریر در آمده و قسمتهائی از آن به زبانهای اروپائی و‬ ‫فارسی ترجمه و طبع گردیده است‪ .‬طبع نسخۀ شامل شفا به زبان عربی در قاهره صورت‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫گرفته و بر شفا شروح و تعلیقات و حواشی زیادی نوشته شده است‪.‬‬ ‫شتاب «اشارات» شه نام شامل آن «اشارات و تنبیهات» میباشد نیز اثری فلسفی و عرفانی‬ ‫ا ز ابن سینا است شه در آن منطق و طبیعیات و علوم ما بعد الطبیعه به زبان عربی مورد‬ ‫مطالعه قرار گرفته و شاید آخرین اثر ابن سینا باشد‪ .‬اصل عربی این شتاب مکررا به طبع‬ ‫رسیده و ترجمۀ فارسی آن نیز به صورت شامل در سال ‪ ۱۳۲۲‬ه‪.‬ش ‪۱۹۴۳ /‬م در طهران‬ ‫انتشار یافته است‪ .‬شتاب اشارات و تنبیهات ابن سینا مورد شرح و بسط بسیاری از‬ ‫نویسندگان دیگر قرار گرفته و تفاسیر و تعلیقات آن نیز مکررا در هند و مصر و ایران و‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫ترشیه انتشار یافته است‪.‬‬ ‫مقصود از «فصوص»‪ ،‬شتاب «فصوص الحکم» ابن عربی است شه در آن اصول عرفان‬ ‫و حکمت اهل تصوف و قضایای مربوط به وحدت وجود مورد مطالعۀ ابن عربی قرار‬ ‫گرفته است‪« .‬فصوص الحکم» در سال ‪ ۶۲۷‬ه‪.‬ق ‪۱۲۳۰ /‬م تألیف شده و شامل بیست و‬ ‫هفت فصل است شه از آنها به "فص" یعنی نگین انگشتری تعبیر شده و هر فصی منسوب‬ ‫به یکی از پیغمبران الهی است‪.‬‬ ‫«فصوص الحکم» عمیقترین اثر محییالدین ابن عربی در معارف اهل تصوف است و‬ ‫درک و فهم مندرجات آن به سهولت امکانپذیر نیست‪ .‬متن عربی شتاب «فصوص‬ ‫الحکم» و شروح و تعلیقات آن مکرر به طبع رسیده و در زمینۀ تصوف و عرفان اسالمی‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫«فصوص الحکم» ابن عربی شتابی درسی برای عالقمندان به این علوم بوده است‪.‬‬ ‫«فتوحات» شه نام آن در لوح مبارک آمده همان شتاب «فتوحات مکیه» (الفتوحات المکیه)‬ ‫اثر معروف و مهم محییالدین ابن عربی است شه در چهار مجلد به رشتۀ تحریر درآمده و‬ ‫شامل جمیع علوم و معارف اهل تصوف است‪ .‬این شتاب شه حاوی پانصد و شصت فصل‬ ‫میباشد‪ ،‬مکرر به طبع رسیده و از تعقید و رموز و اسرار اهل عرفان حکایت میشند و به‬ ‫‪۳۴‬‬ ‫این جهت مورد نقد و ایراد بسیاری از متشرعین قرار گرفته است‪.‬‬ ‫‪96‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫«شرح لمعه» نام شتابی به زبان عربی است شه زینالدین علی عاملی مشهور به شهید ثانی‬ ‫آن را در شرح شتاب «لمعۀ دمشقیه»‪ ۳۵‬در سنۀ ‪ ۹۵۷‬ه‪.‬ق ‪۱۵۵۰ /‬م به رشتۀ تحریر در‬ ‫آورده و آخرین اثر شهید ثانی محسوب میگردد‪ .‬این شتاب از مهمترین شتب فقهی شیعۀ‬ ‫امامیه است‪.‬‬ ‫بر «شرح لمعه» شروح و تعلیقات بسیار نوشته اند‪ .‬این شتاب نزد علمای تشیع به ایجاز و‬ ‫بالغت اشتهار دارد و لذا یکی از شتب مهمۀ درسی طالب علوم دینی شیعۀ امامیه محسوب‬ ‫‪۳۶‬‬ ‫میشود‪« .‬شرح لمعه» شهید ثانی به شرات به طبع رسیده است‪.‬‬ ‫غیر از شتب فوقالذشر حضرت عبدالبهاء در لوح فوق به "فقه و اصول" نیز اشاره‬ ‫فرموده اند‪« .‬فقه» علم به احکام شرعیه از روی ادلۀ تفصیلی است شه عبارت از قرآن و‬ ‫سنت و اجماع و عقل‪ ،‬یا قیاس میباشد‪ .‬فقه را علم به واجبات‪ ،‬مستحبات‪ ،‬محرومات و‬ ‫مکروهات نیز دانسته اند‪ .‬شرح مفصل مطالب مربوط به «فقه» در ذیل همین شلمه در‬ ‫دایرةالمعارف فارسی و نیز در دایرةالمعارف تشیع مذشور شده و مطالب مربوط به این‬ ‫مبحث مفصلتر از آن است شه در این مختصر بتوان به توضیح آنها پرداخت‪.‬‬ ‫«اصول» نیز شه از آن با عنوان علم اصول فقه یاد میشود یکی از علوم مهمۀ اسالمی‬ ‫است و آن علم به قواعدی است شه بر اساس آنها میتوان احکام شرعی را استخراج و‬ ‫استنباط نمود‪ .‬علم اصول به علم اصول دین یعنی علم شالم و علم اصول حدیث نیز اطالق‬ ‫میشود‪ .‬قواعد علم اصول فقه بنا بر معارف شیعۀ امامیه مبتنی بر قرآن‪ ،‬شناسائی حدیث‬ ‫و سنت نبوی‪ ،‬اجماع علمای مذهبی در امورغیر مصرحه در قرآن و حدیث و عقل استوار‬ ‫است و اهل سنت به جای عقل قیاس را در علم اصول فقه معتبر میشناسند‪ .‬در زمینۀ‬ ‫"اصول یا علم اصول فقه" میتوان به دائرةالمعارف فارسی و یا به ذیل "اصول فقه" در‬ ‫‪۳۷‬‬ ‫مجلد دوم دایرةالمعارف تشیع مراجعه نمود‪.‬‬ ‫مسکالختام این مقاله را به درج لوحی اختصاص میدهد شه خطاب به احبای تفلیس از قلم‬ ‫حضرت عبدالبهاء عز صدور یافته و در مجموعۀ مورد مطالعه مندرج گردیده است‪:‬‬ ‫"هواالبهی‬ ‫تفلیس احباءهللا علیهم بهاءهللا االبهی مالحظه نمایند‬ ‫هواالبهی‬ ‫ای شمعهای انجمن محبتهللا‪ ،‬نار موقدۀ ربانیه شه در شجرۀ مبارشه تجلی فرمود شعاع‬ ‫ساطعش بر آفاق آفرینش منتشر گشت و جهان ظلمانی را عالم نورانی نمود‪ .‬جمیع ذرات‬ ‫وجود از پرتو این تجلی استفاضه و استفاده نمودند لکن بعضی چون صفحات شفاف‬ ‫صافیه بودند‪ ،‬اقتباس انوار و اسرار شردند و برخی چون حجر و مدر و تراب مغبر‬ ‫بودند‪،‬عکس و اثر برداشتند‪ .‬بعضی معادن مستعده بودند لعل بدخشان شدند و یاقوت و‬ ‫لؤلؤ و مرجان گشتند و برخی حدید و نحاس شدند و بعضی جوهر نفیس شدند و برخی‬ ‫خزف خسیس گشتند‪.‬‬ ‫پس ای دردیششان خمخانۀ محبتهللا‪ ،‬بادۀ صافی عرفان نوشید و نغمۀ اسرار رحمن‬ ‫شنوید‪ .‬جهدی شنید شه از این فیض و تجلی جواهر وجود شوید و معدن محمود گردید‪،‬‬ ‫‪97‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ذهب ابریز شوید و فلز عزیز گردید‪ ،‬درۀ بیضاء شوید و لؤلؤ الال گردید‪ .‬همتی شنید شه‬ ‫در این عهد و عصر جلیل به عهد و پیمان حضرت یزدان قیام نمائید و انوار مشرق امکان‬ ‫شوید‪ .‬در این عالم خاک زینت افالک گردید و مظهر الطاف جمال لوالک شوید‪ .‬قسم به‬ ‫جمال مبین شه چنان فضلی در حق دوستان الهی مقدر شه چشم ابداع ندیده و سمع‬ ‫عالم انشاء نشنیده‪ ،‬عنقریب ظاهر و باهر شود‪ .‬و البهاء و الروح علیکم یا احباء الرحمن‪.‬‬ ‫‪۳۸‬‬ ‫عبده عباس‪.".‬‬

‫یادداشتها‬

‫‪ –۱‬چون مندرجات مجموعۀ دوم در مجموعۀ اول نیز عینا موجود است‪ ،‬در این مقاله تمام‬ ‫ارجاعات به مجموعۀ اول خواهد بود و از آن تحت عنوان «مجموعۀ الواح میالن» یاد‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ –۲‬اسدهللا فاضل مازندرانی‪« ،‬ظهور الحق» (طهران‪ :‬مؤسسه ملی مطبوعات‪۱۳۱ ،‬ب)‪،‬‬ ‫ج‪ ، ۸‬قسمت اول‪ ،‬صص ‪ .۹۸–۹۷‬شرحی در بارۀ سوابق خانوادگی و ایمانی عائلۀ‬ ‫حاجی احمد میالنی در مجلد سوم شتاب «ظهور الحق» (النگنهاین‪ :‬لجنه ملی نشر آثار‪،‬‬ ‫‪۲۰۰۸‬م‪ ،‬صص ‪ )۳۷–۳۵‬نیز به طبع رسیده است‪.‬‬ ‫‪ –۳‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬ص‪.۶۵‬‬ ‫‪ –۴‬شرحی از احوال و خدمات جناب عنایتهللا احمدپور میالنی در شتاب «عالم بهائی»‬ ‫(ج‪ ،۱۶‬صص ‪ )۵۳۰ –۵۲۹‬به زبان انگلیسی منتشر گردیده است‪.‬‬ ‫‪ –۵‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۲۷۳–۲۷۲‬‬ ‫‪ –۶‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۱۱۵–۱۱۴‬‬ ‫‪ –۷‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۲۱۶–۲۱۵‬‬ ‫‪ –۸‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۹۱–۹۰‬‬ ‫‪ –۹‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬ص‪.۱۸۲‬‬ ‫‪ –۱۰‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬ص‪.۱۰۹‬‬ ‫‪ –۱۱‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۲۶۲–۲۶۱‬‬ ‫‪ –۱۲‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۳۲۱–۳۲۰‬‬ ‫‪ –۱۳‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۲۰۵–۲۰۴‬‬ ‫‪ –۱۴‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬ص‪.۲۰۵‬‬ ‫‪ –۱۵‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۷۶–۷۵‬‬ ‫‪ –۱۶‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۳۱۵–۳۱۴‬‬ ‫‪ –۱۷‬ترجمۀ فارسی آیات قرآنیه در این مقاله مبتنی بر قرآن شریم‪ ،‬همراه با ترجمه‬ ‫(طهران‪ :‬دوستان‪۱۳۶۸ ،‬ه‪.‬ش‪ ،).‬مترجم بهاءالدین خرمشاهی‪ ،‬خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ –۱۸‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۵۰–۴۹‬‬ ‫‪ –۱۹‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬ص‪.۹۲‬‬ ‫‪98‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۲۰‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۱۷۳‬‬ ‫‪ –۲۱‬برای مالحظۀ شرح مطالب در بارۀ «جبت» به دانشنامۀ قرآن و قرآن پژوهی‬ ‫(طهران‪ :‬دوستان – ناهید‪۱۳۷۷ ،‬ه‪.‬ش‪ ،).‬ج‪ ،۱‬ص‪ ،۸۳۴‬اثر بهاءالدین خرمشاهی و‬ ‫دایرةالمعارف تشیع‪ ،‬ج‪ ،۵‬صص ‪ ۲۹۳–۲۹۲‬مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫‪ –۲۲‬برای مالحظۀ شرح مطالب در بارۀ «طاغوت» به دانشنامۀ قرآن و قرآن پژوهی‬ ‫(ج‪ ،۲‬صص ‪ )۱۳۹۷ –۱۳۹۶‬مراجعه فرمائید‪ .‬و نیز نگاه شنید به دایرةالمعارف تشیع‬ ‫(ج‪ ،۱۰‬ص‪ )۴۲۸‬و اسرار اآلثار (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات‪۱۲۹ ،‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص‬ ‫‪.۲۷۷–۲۷٦‬‬ ‫‪ –۲۳‬مطالب مربوط به «عزی» را میتوان در دانشنامۀ قرآن و قرآن پژوهی (ج ‪،۲‬‬ ‫ص‪ )۱۴۵۴‬و نیز در دایرةالمعارف تشیع (ج‪ ،۱۱‬ص‪ )۲۸۱‬مورد مطالعه قرار داد‪.‬‬ ‫‪ –۲۴‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬ص‪ .۸۳‬حضرت بهاءهللا در لوحی دیگر شه درشتاب لئالی‬ ‫الحکمة (ریودوژانیرو‪ :‬دارالنشر البهائیة‪۱۹۹۰ ،‬م‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ )۲۲۱‬به طبع رسیده چنین‬ ‫میفرمایند‪:‬‬ ‫" ‪ ...‬سبحان هللا‪ ،‬قلم متحیر و لوح متحیر شه چه ذشر نماید و اثر چه ظاهر شود‪ ،‬یومی‬ ‫عظیم است و یوم تبلی السرائر شاهد و گواه او‪ ،‬اسرار قلوب و صدور مشهود‪ ،‬خائنة‬ ‫االعین و خافیة الصدور وصف این یوم است ‪."...‬‬ ‫‪ –۲۵‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬ص‪ .۱۹۴‬جمال قدم در لوحی دیگر شه درشتاب آیات الهی‬ ‫(النگنهاین‪ :‬لجنۀ ملی نشر آثار‪۱۹۹۶ ،‬م‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ )۲‬به طبع رسیده نیز چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫" ‪ ...‬بگو امروز واقعۀ مذشوره واقع شد و ساعت و اشراط آن مشهود‪ ،‬یوم تبلی السرائر‬ ‫امروز است و یوم تمر الجبال امروز‪ ،‬صیحه مرتفع و ارض متحرک و مهتز و نور از‬ ‫افق مکلم طور مشرق و الئح و صریر قلم از اعلی مقام عالم مرتفع ‪."...‬‬ ‫‪ –۲۶‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬ص‪ .۲۴۷‬جمال قدم در یکی دیگر از الواح مندرج در همین‬ ‫مجموعه (صص ‪ )۲۶ –۲۵‬نیز چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"بسم ربنا االقدس االعظم العلی االبهی – حمد مقدس از حروف و الفاظ ساحت عز اقدس‬ ‫حضرت مقصودی را الیق و سزاست شه به شلمۀ عالم را جمع نمود و به شلمۀ دیگر مابین‬ ‫حق و باطل تفصیل داد و اوست آن شلمۀ شه به شل اسماء نامیده شده‪ ،‬در هر حین به هیئت‬ ‫بدیع ظاهر و مجلی‪ .‬اوست شه در مابین آسمان و زمین به شلمۀ مبارشۀ قد ظهر محبوب‬ ‫العالمین نطق نمود و او بود آن صیحه شه ذشرش در شتب قبل مسطور بود و اوست آن‬ ‫شلمۀ شه به شمال قدرت و غلبه ندا فرمود و فرمود منم ممیز عالم و مفصل عالم‪ ،‬منم آن‬ ‫میزانی شه به او سنجیده میشود اعمال اهل عالم‪ ،‬سبحانه سبحانه ما اعظم سلطانه و ما‬ ‫اشبر عزه و اقتداره ‪."...‬‬ ‫و نیز نگاه شنید به ذیل «صیحه» در اسرار اآلثار‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص ‪.۲۶۵–۲۶۴‬‬ ‫‪ –۲۷‬در ترجمۀ فارسی این آیه در شتاب قرآن شریم‪ ،‬همراه با ترجمه (ص‪ )۶۰۰‬چنین آمده‬ ‫است‪" :‬درهم شوب‪ .‬درهم شوب چیست؟ و تو چه دانی شه درهم شوب چیست؟"‪.‬‬

‫‪99‬‬ ‫الواح احبّای میالن‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫برای مالحظۀ شرح مطالب در بارۀ قیامت‪ ،‬ساعت‪ ،‬صیحه و قارعه به ذیل این‬ ‫مصطلحات در شتاب دانشنامۀ قرآن و قرآن پژوهی مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫‪ –۲۸‬نگاه شنید به ذیل «باز آمد آن مغنی ‪ »...‬و «زین مردمان سست عناصر ‪ »...‬در‬ ‫مجلدات دوم و سوم شتاب مآخذ اشعار در آثار بهائی‪.‬‬ ‫‪ –۲۹‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۳۳۰–۳۲۹‬‬ ‫‪ –۳۰‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۳۴۶–۳۴۵‬‬ ‫‪ –۳۱‬برای مالحظۀ شرح مطالب در بارۀ شتاب شفا به دایرةالمعارف فارسی (ج‪،۲‬‬ ‫بخش اول‪ ،‬صص ‪ ،)۱۴۸۰ –۱۴۷۹‬به سرپرستی غالمحسین مصاحب‪ ،‬مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫در بارۀ آثار ابن سینا شتاب فهرست نسخههای مصنفات ابن سینا به وسیلۀ یحیی مهدوی به‬ ‫رشتۀ تحریر در آمده و این اثر شه از انتشارات دانشگاه طهران میباشد در سال ‪۱۳۳۳‬‬ ‫ه‪.‬ش‪ .‬در طهران انتشار یافته است‪ .‬مقالۀ جامع و مفصل «ابن سینا» در مجلد چهارم‬ ‫دائرةالمعارف بزرگ اسالمی نیز حاوی شرحی مبسوط در بارۀ احوال و آراء و آثار ابن‬ ‫سینا است‪.‬‬ ‫‪ –۳۲‬برای مالحظۀ شرح مطالب در بارۀ شتاب اشارات به دایرةالمعارف فارسی (ج‪،۱‬‬ ‫ص‪ )۱۵۴‬مراجعه فرمائید‪ .‬شتاب االشارات و التنبیهات در سالهای ‪ ۱۳۷۹–۱۳۷۷‬ه‪.‬ق‪.‬‬ ‫در سه جلد در طهران در مطبعۀ حیدریه به طبع رسیده است‪.‬‬ ‫‪ –۳۳‬برای مالحظۀ شرح مطالب در بارۀ شتاب فصوصالحکم به دایرةالمعارف فارسی‬ ‫(ج‪ ،۲‬بخش اول‪ ،‬ص‪ )۱۹۰۵‬مراجعه فرمائید‪ .‬مقدمۀ شتاب فصوصالحکم (بیروت‪:‬‬ ‫دارالکتب العربی‪۱۹۸۰ ،‬م)‪ ،‬شه به قلم ابوالعالء عفیفی به رشتۀ تحریر درآمده نیز حاوی‬ ‫شرحی جامع در بارۀ شتاب فصوصالحکم و آراء ابن عربی است‪ .‬شرح احوال و عقاید و‬ ‫آثار ابن عربی در مجلد چهارم دائرةالمعارف بزرگ اسالمی نیز به تفصیل به طبع رسیده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ –۳۴‬برای مالحظۀ شرح مطالب در بارۀ شتاب فتوحات مکیه به دایرةالمعارف فارسی‬ ‫(ج‪ ،۲‬بخش اول‪ ،‬ص‪ )۱۸۴۴‬مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫‪ –۳۵‬شتاب لمعۀ دمشقیه شتاب فقهی معروفی است شه شهید اول یعنی شمسالدین محمد بن‬ ‫مکی عاملی آن را نوشته و بعدا بوسیلۀ بسیاری از فقها شرح و بسط یافته است‪ .‬از جملۀ‬ ‫مهمترین شروح آن شتاب شرح لمعه اثر شهید ثانی است‪ .‬برای مالحظۀ شرحی در بارۀ‬ ‫لمعۀ دمشقیه‪ ،‬اثر شهید اول‪ ،‬به دایرةالمعارف تشیع (ج‪ ،۱۴‬صص ‪ )۵۱۴–۵۱۰‬مراجعه‬ ‫فرمائید‪.‬‬ ‫‪ –۳۶‬شرحی در معرفی شتاب شرح لمعه در دایرةالمعارف فارسی (ج‪ ،۲‬بخش اول‪،‬‬ ‫ص‪ )۱۴۶۳‬به طبع رسیده است‪.‬‬ ‫‪ –۳۷‬قضایای مربوط به فقه و اصول فقه را میتوان در آثاری نظیر دایرةالمعارف فارسی‬ ‫(ج‪ ،۲‬بخش اول‪ ،‬صص ‪ )۱۹۱۴–۱۹۱۳‬و دایرةالمعارف تشیع (ج‪ ،۱۲‬صص ‪–۳۵۷‬‬ ‫‪ ۳۶۲‬و ج‪ ،۲‬صص ‪ )۲۵۰–۲۴۶‬مورد مطالعه قرار داد‪.‬‬ ‫‪ –۳۸‬مجموعۀ الواح میالن‪ ،‬صص ‪.۳۳۶–۳۳۵‬‬ ‫‪100‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫دوستان عزیز؛ عنوان این سخن یکی از جلوههای حیات حضرت بهاءهللا؛ یعنی مناسبات و‬ ‫روابط آن حضرت با صاحبان اندیشه و خرد است‪ .‬همان گونه شه میدانیم هر وقت از آن‬ ‫حضرت یاد میشنیم در واقع از نفس (خرد) داریم سخن میگوئیم‪ ،‬چرا شه ایشان در‬ ‫مواضیع متعددی از آثارشان‪ ،‬وقتی شه از خویشتن سخن میگویند خود را مظهر خرد می‬ ‫نامند‪ ،‬مثال آن جا شه میفرمایند «حضرت موجود میفرماید‪ :‬زبان خرد میگوید هر که‬ ‫دارای من نباشد دارای هیچ نه؛ از هر چه هست بگذرید و مرا بیابید؛ منم آفتاب بینش و‬ ‫دریای دانش ‪( »...‬دریای دانش‪ ،‬ص‪ )۲۳‬و در حقیقت خود را مظهر بینش ودانش می‬ ‫خوانند‪ ،‬زیرا شه مظاهر مقدسه‪ ،‬در حقیقت در مقام عقل اول‪ ،‬اول صادر از حق هستند و‬ ‫بدیهی است شه با خلق خود و بخصوص اندیشمندان وعلمای حقیقی‪ ،‬مناسبات و تعلقات‬ ‫خاصی دارند‪ .‬همچنین این حقیقت شه بعضی از صاحبان اندیشه در همۀ عرصههای آن‬ ‫در واقع ملهم از ادیان الهیه بوده و در دامان این ادیان پرورش یافته اند خود به چنین‬ ‫مناسباتی اهمیتی خاص و فوقالعاده میدهد‪.‬‬ ‫در این دور مبارک در موارد متعددی در آثار الهی بیاناتی را زیارت میشنیم شه با آن چه‬ ‫شه صاحبان اندیشه در ادوار گذشته گفته اند شباهت زیاد داشته و حتی در برخی از موارد‬ ‫بر آنها انطباق دارند و البته این خود نشان از منبع و منشأ مشترک آثار الهیه با آن چه شه‬ ‫صاحبان خرد از ادیان گذشته اخذ نموده اند دارد‪ .‬پس عجب نیست شه فی المثل وقتی یکی‬ ‫از حکمای الهی مانند افالطون در بیش از دوهزار و پانصد سال قبل خالء (مطلق) را‬ ‫محال میداند‪ ،‬حضرت عبدالبهاء هم در بیانی بفرمایند (الن الخالء محال)‪ ،‬چرا شه به‬ ‫فرمودۀ جمال ابهی در لوح حکمت؛ حکماء قدیم هم حکمت را از انبیاء الهی اخذ نموده اند‪.‬‬ ‫بنابر این میتوان گفت شه مناسبات مظاهر الهیه با حکمای الهی و اندیشمندان حقیقی‬ ‫مناسباتی با خویشاوندان خویش است‪.‬‬ ‫در اینجا باید به نکتۀ مهم دیگری هم اشاره نمود و آن عبارت از این است شه «نطق» یا‬ ‫اندیشه به قول اهل منطق (فصل قریب) نوع انسان از «جنس قریب خود» یعنی حیوان‬ ‫‪101‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫است و انسانبودن انسان و خاصبودن او مبتنی بر این معنا؛ تنها به اندیشۀ او است و‬ ‫البته اندیشه ثمرۀ ودیعۀ الهی‪ ،‬یعنی روح انسانی‪ ،‬است و به همین جهت است شه‬ ‫مولوی میفرماید‪:‬‬ ‫مابقی تو استخوان و ریشه ای (دفتر دوم؛‬ ‫ای برادر تو همه اندیشه ای‬ ‫بخش‪.)۹‬‬ ‫اما در این دور مبارک و ظهور شلی الهی یعنی در دورانی شه مقدر است «عقل» به‬ ‫رتبۀ بلوغ خود برسد و با وجود بستری از اندیشه شه طی قرنها گسترده شده و‬ ‫میراث عظیم فرهنگی شه از گذشته فراهم گردیده و در دورانی شه طبق حدیث شریف‬ ‫بیست و پنج حرف باقیمانده از علم و دانائی مکشوف میگردند و به فرمودۀ حق‬ ‫دریای دانش به موج آمده است‪ ،‬تصور بلندی و فخامت جایگاهی شه صاحبان اندیشه‬ ‫در سالها و قرون آتیه دارند بسیار دشوار و دور از دیدگان و ابصار میباشد و بی‬ ‫تردید آثار پر شماری شه از جانب طلعات مقدسه نازل گردیده و همچنین تبینات و‬ ‫توقیعات حضرت ولی امرهللا منابع بسیار عظیمی هستند شه طی قرون متمادی‬ ‫صاحبان خرد را مجذوب خود نموده و بستر بسیار وسیعی را برای تفکر و اندیشه‬ ‫فراهم خواهد آورد‪.‬‬ ‫اما جدا از روابط و مناسبات جمال ابهی با صاحبان اندیشه به عنوان نفس خرد و‬ ‫منشأ و مصدر آن‪ ،‬در رتبۀ بشری هم آن حضرت از این بابت جایگاه خاصی را‬ ‫دارند‪ ،‬چرا شه متعلق به خاندانی بودند فرهیخته و ادبپرور و دوستدار هنر و‬ ‫صاحب اندیشه‪ ،‬و اشرافیت خاندان میرزا بزرگ نوری و احترامی را شه این خاندان‬ ‫محترم در میان بزرگان و فرهیختگان ششور داشتند بیشتر ناشی از همین مراتب علم‬ ‫و هنر و حکمت ایشان بود شه آن حضرت در رتبۀ بشری نیز به عنوان میرزا حسین‬ ‫علی نوری و میراثدار بزرگواری فرهنگی این خاندان به اشمل ما یمکن از آن‬ ‫برخوردار بودند‪.‬‬ ‫مناسبات جمال ابهی با صاحبان اندیشه را میتوان در دو گروه جدا مد نظر قرارداد؛‬ ‫اول اندیشمندانی شه متعلق به ادوار گذشته بودند و در ایام حیات عنصری آن‬ ‫حضرت نمیزیستند‪ ،‬مانند حکما و عرفا و ادبا و هنرمندان دوران گذشته؛ شه‬ ‫مناسبات آن حضرت را با آثار ایشان باید مد نظر داشت؛ دوم صاحبان اندیشه شه در‬ ‫ایام جمال مبارک زندگی میشردند و حیات داشتند و یا به زیارت آن حضرت نائل‬ ‫گردیده و به شرف معاشرت با مهبط وحی الهی مشرف بودند؛ مانند مخاطب «چهار‬

‫‪102‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫وادی» و بعضی دیگر از عرفای شردستان عراق؛ و یا آن شه این مناسبات به واسطۀ‬ ‫مکاتبات فی مابین با آن حضرت حاصل گردید‪.‬‬ ‫در این جا باید به این نکتۀ مهم اشاره نمود شه مناسبات حضرت بهاءهللا با‬ ‫اندیشمندانی شه در دوران حیات ایشان میزیستند و همدورۀ آن حضرت بودند طبیعتا‬ ‫تحت تأثیر مناسبات حضرتشان با اندیشمندان و متفکرین ادوار گذشته در حوزههای‬ ‫مختلف اندیشه مانند عرفان و فلسفه و شالم و علم و هنر؛ و البته حوزۀ دین شه در بر‬ ‫دارندۀ همۀ اینها است؛ بود و این همه را میتوان در آثار آن حضرت یا به صورت‬ ‫اشارات و خطابات به این اندیشمندان مثال اهل حکمت و عرفان مالحظه شرد و یا در‬ ‫مورد شعرا؛ در قالب نقل بعضی از اشعار ایشان در ضمن آثار الهیه مشاهده نمود‪.‬‬ ‫مطلب دیگری را شه به طور شلی در رابطه با مناسبات آن مظهر امر الهی با میراث‬ ‫اندیشۀ بشری در شروع شوری شه خود مؤسس آن بودند؛ باید بیان نمود شه بر‬ ‫مناسبات ایشان با اندیشمندان تأثیرگذار بود‪ .‬این بود شه آن حضرت در آغاز این‬ ‫شور‪ ،‬در یک خانهتکانی تمدنی بعضی از این دستآوردهای میراث گذشتۀ تمدن‬ ‫بشری را عینا به طراز قبول مزین داشتند و حتی به تجلیل آنها پرداختند و برخی را‬ ‫اصالح و تعدیل و تعمیر فرمودند و تعدادی را بکلی مردود شمرده و شنار گذاشتند‪.‬‬ ‫و در عین حال در طریق تفکر و مسیر اندیشه؛ طریقی بدیع و طرحی نو در انداختند‬ ‫شه به نحو بیسابقه ای هادی و راهنمای اندیشمندان و الهامبخش آنان در طی قرون‬ ‫آتیه در همۀ حوزههای اندیشه خواهد بود‪.‬‬ ‫نکته ای را شه در رابطه با مطلب اخیر باید گفت آن است شه جمال ابهی در مناسبات‬ ‫خود با اهل خرد در زمان حیات عنصری خود و در طی آثار خود خطاب به این‬ ‫اندیشمندان است شه مناسبات خود را با صاحبان اندیشه در گذشته را؛ توضیح و‬ ‫تشریح میفرمایند و تکلیف آیندگان را در این خصوص مشخص مینمایند‪.‬‬ ‫در اینجا حتما باید به این مطلب اشاره نمود شه این تعیین تکلیف در ارتباط با میراث‬ ‫گذشته را نه تنها در آثار خود آن حضرت‪ ،‬بلکه در الواح و رساالت صادره از‬ ‫یراعۀ مقدسۀ حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرهللا نیز میتوان مالحظه نمود‪ .‬به‬ ‫یاد داشته باشیم شه جمال قدم در زمان حیات خویش به فرزند برومند خود دستور‬ ‫صدور دو اثر مهم را صادر فرمودند؛ یکی در زمینۀ عرفان و به لسان طریقت‪،‬‬ ‫یعنی «تفسیرحدیث شنت شنز»‪ ،‬و دیگری در زمینۀ یکی از شاخههای حکمت عملی‬ ‫(سیاست)‪ ،‬یعنی «رسالۀ مدنیه»‪ .‬هر چند شه همۀ تبینات حضرت عبدالبهاء و‬ ‫حضرت ولی امرهللا بر آثار حضرت بهاءهللا را باید مبین مناسبات جمال ابهی با‬

‫‪103‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫صاحبان اندیشه دانست؛ اما صدور دو اثر مذشور شه در زمان حیات آن حضرت و‬ ‫تحت هدایت مستقیم خود ایشان از قلم حضرت عبدالبهاء نازل گردیدند در این میان‬ ‫جایگاه خاصی را دارند‪.‬‬ ‫مطلب دیگری را شه در خصوص مناسبات جمال ابهی با صاحبان اندیشه باید بیان‬ ‫نمود و به آن پرداخت؛ رفتار و سلوک آن حضرت و جنبههای مختلف این رفتارها و‬ ‫روشهای رفتاری با شماری از آنان است شه با ایشان مالقات نموده و حتی برای‬ ‫دورانی با آن حضرت معاشرت و یا مکاتبه داشتند‪ .‬مهر و صمیمیت فوقالعاده‬ ‫نسبت به آنان؛ بندهپروری شه از جنبههای ربانیت آن حضرت بود؛ مماشات جمال‬ ‫ابهی با این گونه نفوس؛ و سعی در پیراستن ایشان از باورها و تعلقاتی شه می‬ ‫توانست مانع آنان از رسیدن به مقصد حقیقی حیات‪ ،‬یعنی عرفان مشرق وحی‪ ،‬شود‬ ‫را میتوان از جنبههای مختلف سلوک و رفتار آن حضرت با چنین نفوسی دانست؛‬ ‫شه سعی میشود در ادامۀ این سخن تا حد امکان به این موارد مد نظر قرار گیرند‪.‬‬ ‫در ایام اقامت در طهران‪ ،‬گذشته از مناسبات آن حضرت با مردم عادی‪ ،‬ایشان به‬ ‫مناسبت پیشینۀ خانوادگی در دستگاه وزارت‪ ،‬با بیشتر بزرگان و شسانی شه مناصب‬ ‫عالیۀ دولتی و درباری داشتند در ارتباط بودند‪ ،‬ضمن این شه از مراشز قدرت به‬ ‫شدت دوری میگزیدند‪ ،‬و چنان چه مشهور است مناصبی را شه به ایشان پیشنهاد‬ ‫نمودند نپذیرفتند‪ .‬اما این گونه نفوس احترام آن حضرت را تا حدود زیادی رعایت‬ ‫مینمودند و ایشان نیز روابط احترامآمیزی با این صاجبان مناصب داشتند‪ .‬حتی می‬ ‫توان گفت شه تبعید جمال ابهی به شربال نیز تبعید محترمانه ای بود و صدر اعظم از‬ ‫آن حضرت تقاضا نمود شه برای مدتی ایران را ترک گویند‪ .‬پس از بازگشت از‬ ‫شربال و هنگامی شه میرزا آقاخان نوری سمت صدر اعظمی ایران را داشت‪ ،‬احترام‬ ‫زیادی را برای آن حضرت قائل بود و حتی هنگامی شه واقعۀ رمی شاه اتفاق افتاد‬ ‫برادر صدر اعظم از طرف او میهماندار هیکل مبارک بود و شگفت آن شه همان‬ ‫صدر اعظم بود شه حضرتشان را از واقعه ای شه رخ داده بود و خطری شه ایشان را‬ ‫تهدید مینمود با خبر نمود؛ در حالی شه به عنوان صدر اعظم مملکت‪ ،‬شاید بسیار‬ ‫طبیعی بود شه خود وی نسبت به دستگیری آن حضرت اقدام نماید و به این مناسبت‬ ‫نزد شاه تقرب یابد‪ .‬لذا با توجه به آن چه شه گفته شد مناسبات حضرت بهاءهللا با‬ ‫بعضی از اهل سیاست یکی از مواردی است شه در این سخن مورد توجه قرار می‬ ‫گیرد‪.‬‬

‫‪104‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مناسبات حضرت بهاءهللا با اهل تصوف و عرفان‬ ‫دربارۀ مناسبات جمال ابهی با اهل تصوف و عرفان‪ ،‬جای آن دارد شه ابتدا به نقطه‬ ‫نظرگاه آن حضرت به این حوزه از اندیشه توجه نمائیم و نظر اندازیم‪.‬‬ ‫نخست این مطلب شه آثار اولیۀ حضرتشان چه در ارض طا و چه در سلیمانیه و چه‬ ‫در بغداد تماما به لسان طریقت و مطابق مشرب اهل عرفان نازل گردیده شایان توجه‬ ‫فراوان است‪ ،‬هرچند شه دیدگاههای آن حضرت در آثار عرفانی ایشان‪ ،‬در مواردی‬ ‫اساسی چون «نظریۀ وحدت وجود» تفاوت بنیادی با نظریات عرفای اسالمی دارد؛‬ ‫اما در موارد متعددی نیز در آثار مبارشه نشانههای همراهی و تأیید جمال ابهی را با‬ ‫نظریات ایشان شه البته مآخوذ از برداشت صحیح ایشان از وحی الهی است را‬ ‫مالحظه میشنیم‪ .‬لذا چنین دیدگاهی نمیتواند در مناسبات آن حضرت با اهل تصوف‬ ‫وعرفان بی تأثیر باشد‪.‬‬ ‫هم چنان شه میدانیم مراودات حضرت بهاءهللا با این گروه از صاحبان اندیشه‬ ‫درحقیقت در ایام توقف ایشان در سلیمانیه آغاز گردید‪ .‬بعد از اقامت اولیه در بغداد‬ ‫و پس از مدت شوتاهی بود شه آن حضرت بنابه دالیل و حکمتهائی شه در لوح‬ ‫«مریم» و دیگر آثار ذشر گردیده به شوههای سلیمانیه پناه بردند و مدتی در آنجا در‬ ‫غاری عزلت گزیدند و همان جا بود شه در اثر رویائی شه یکی از مشایخ سلیمانیه از‬ ‫اهل تصوف مشاهده نمود‪ ،‬راز بزرگواری جمال جانان تا حدودی برای مشایخ آن‬ ‫سامان آشکار گردید و یکی از ایشان به نام شیخ اسمعیل شه شیخ طائفۀ خالدیه بود از‬ ‫ایشان تقاضا نمود شه حضرتشان به سلیمانیه تشریف برده و در آنجا اقامت گزینند و‬ ‫آن حضرت این تقاضا را به طراز قبول مزین فرمودند و البته نفس قبول این تقاضا‬ ‫از جانب جمال ابهی و ترک عزلتی شه خود برای خود مقرر فرموده بودند‪ ،‬به تنهائی‬ ‫نشان از اهمیت مناسباتی عطوفتآمیز و مهربانانه ای دارد شه آن حضرت با این‬ ‫گروه از صاحبان اندیشه داشتند‪ .‬آن حضرت ابتدا در مسجد و یا حسینیه ای اقامت‬ ‫گزیدند و سپس شیخ مذشور از ایشان تقاضا و خواهش نمود شه به خانقاه طایفۀ خالدیه‬ ‫بروند و حضرتشان آن خواسته را قبول فرموده‪ ،‬در خانقاه شیخ و مرشز آن طائفه در‬ ‫حجره ای استقرار یافتند (نقل از ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.)۱۴۶‬‬ ‫با مطالعۀ شرح وقایع پر رمز و راز دوران اقامت آن سلطان ازلیه در شهر سلیمانیه‬ ‫جنبههای شگفتی از مناسبات ایشان با اهل تصوف و عرفان بر ما مکشوف میگردد‪.‬‬ ‫در ایام توقف در سلیمانیه هنگامی شه بیش از پیش مراتب عالیۀ روحانیه و فضل و‬ ‫شمال ایشان آشکار میگردد‪ ،‬موجب میشود شه طالب علوم دینییۀ «اهل تصوف» به‬ ‫‪105‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اتفاق شیخ خالد به حضور مبارک شتافته‪ ،‬حوزۀ درس آراسته و درخواست تفسیر و‬ ‫تبیین مطالب شتاب «فتوحات مکیه»‪ ،‬یکی از آثار مهم «محیی الدین عربی» را از‬ ‫ایشان بنمایند‪ .‬جمال ابهی این تقاضا را قبول فرمودند‪ .‬لذا طالب هر روز ورقی از‬ ‫شتاب مذشور را میخواندند و آن حضرت مطالب و معارف آن را شرح و بسط می‬ ‫دادند (با آن شه آن شتاب را هرگز مطالعه نکرده بودند)‪ .‬بنا به نوشتۀ مورخ نامدار‬ ‫امر فاضل مازندرانی‪« :‬تموجات بحر زخار عرفان الهی چنان احاطه شرد شه افکار‬ ‫شل شب و روز مستغرق در آن معارف گشت و پس از توضیح مقصد شیخ محیی‬ ‫الدین‪ ،‬به تالمذه میگفتند‪ ،‬آن چه ذشر شد مقصود شیخ بود ولی برای این طیر عراقی‬ ‫نغماتی دیگر است و مطالبی فوق مطالب شیخ بیان میفرمودند تا آن شه درسها به‬ ‫انتها رسید‪( ».‬همان‪ ،‬ص‪.)۱۴۷‬‬ ‫این شه جمال ابهی تقاضای تالمذه را قبول میفرمایند و با ایشان همدلی نموده و به‬ ‫شرح آراء ابن عربی برای ایشان میپردازند و بعد از این مماشات و همراهی با این‬ ‫تالمذه‪ ،‬بر بستر ذهنی ایشان نغمات طیر عراقی را برایشان میسرایند خود نشان از‬ ‫روش پرورشی آن حضرت و رویۀ پروردگاری ایشان دارد‪ ،‬و نحوۀ مناسبات‬ ‫حضرتشان را با اهل عرفان بیان میدارد‪.‬‬ ‫همان گونه شه میدانیم جمال قدم در ایام اقامت در سلیمانیه تقاضای دیگری را از‬ ‫عرفای مذشوره اجابت نموده و بنا بر خواهش آنان بر سبک قصیدۀ تائیه ابن فارض‪،‬‬ ‫شاعر و عارف نامدار عرب‪ ،‬قصیدۀ مشهور به «عز ورقائیه» را سرودند و به‬ ‫واسطۀ سرودن این قصیده‪ ،‬همگان را شگفتزده و حیران فصاحت و معانی عالیۀ‬ ‫مودوعه در آن نمودند‪ .‬و این اجابت تقاضاهای عرفا‪ ،‬به همین جا ختم نگردید و بعد‬ ‫از برقراری این آشنائیها و مراودات‪ ،‬در سالهای بعد‪ ،‬جمال ابهی در ایام اقامت در‬ ‫بغداد در جواب پرسشهای مفتی خانقین‪ ،‬رسالۀ «هفت وادی» و در پاسخ به سؤاالت‬ ‫شیخ محیی الدین شرشوشی‪ ،‬غوث ثانی‪« ،‬رسالۀ چهار وادی» را نازل فرمودند و در‬ ‫همین ایام بود شه در جواب سوال یکی از عرفا از معنای رحمت‪ ،‬لوحی مشهور به‬ ‫همین نام از قلم آن حضرت عز نزول یافت‪.‬‬ ‫آن چه را شه گویندۀ این سخن در مورد دیدگاه نخستینش در بارۀ این آثار نمیخواهد‬ ‫پنهان نماید‪ ،‬این است شه در ابتدا‪ ،‬تصور او این بود شه شأن نزول و سبب نزول این‬ ‫آثار تنها پاسخگوئی به پرسشهای تنی چند از عرفا بوده است شه شاید چندان ربطی‬ ‫به اهل بهاء ندارند‪ .‬اما هنگامی شه دانست حضرت مولیالوری فی المثل زیارت‬ ‫رسالۀ سلوک (هفت وادی) را در شنار زیارت امالکتاب‪ ،‬به اهل بهاء توصیه فرموده‬

‫‪106‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اند و همچنین حضرت شوقی ربانی این آثار را از جمله آثار مهمه در ردیف «شلمات‬ ‫مکنونه» و «ایقان» محسوب داشته و به ترجمۀ انگلیسی آنها همت فرموده اند و در‬ ‫نتیجه این آثار را در اختیار اهل غرب چه مؤمنین و چه غیر مؤمنین قرار داده اند‪،‬‬ ‫دانست شه از ابتدا دیدگاه درستی را در این باره نداشته است‪.‬‬ ‫آن چه را شه در بارۀ این آثار و مناسبات آنها با یکی از حوزههای اندیشه‪ ،‬یعنی‬ ‫عرفان‪ ،‬میتوان به طور شلی بیان نمود این است شه در این آثار مبارشۀ آن جمال‬ ‫احدیه‪ ،‬بخشی از میراث گذشتۀ عرفا را شه مورد قبول و نگهداری بوده‪ ،‬به طراز‬ ‫تصدیق خویش مزین فرموده و در عین حال در زمینۀ عرفان طرحی نو و بدیع راه‬ ‫انداخته اند و این همه را به عنوان مبنائی جهت تفکر در این حوزۀ اندیشه‪ ،‬برای‬ ‫آیندگان به ارث گذاشته اند‪.‬‬ ‫اما در اینجا شرط انصاف این است شه نقشی را شه مخاطبین این آثار مبارشه در‬ ‫جریان خلق این آثار داشته اند‪ ،‬اگر چه علیالظاهر هم به امر مبارک مؤمن نبوده اند‪،‬‬ ‫از یاد نبریم؛ هرچند شه به عقیدۀ بنده‪ ،‬این سائلین و مخاطبین‪ ،‬در طرح پرسشهای‬ ‫خود ملهم به الهامات الهیه بوده و برای طرح چنین سؤاالتی از جانب حق برانگیخته‬ ‫شده و در نهایت سببی بوده اند برای نزول چنین آثار عظیمه ای شه تمدن بشری‬ ‫مدیون آنها است‪ .‬لذا باید مقام آنان را ارج بگذاریم و گرامی بداریم‪.‬‬ ‫نکتۀ مهم دیگری را شه دربارۀ مناسبات جمال ابهی با اهل تصوف وعرفان در‬ ‫دوران اقامت در سلیمانیه باید بیان نمود این است شه حضرتشان مورد احترام همۀ‬ ‫پیروان طریقههای تصوف و مشایخ آنان با وجود اختالف نظرها و رقابتهائی شه‬ ‫بین این طریقهها بود‪ ،‬بودند؛ و آن حضرت نیز علی رغم این شه با بعضی از آراء و‬ ‫عقاید آنان موافق نبودند‪ ،‬اما همه را با دید رأفت و احترامی خاص مینگریستند‪ .‬در‬ ‫رابطه با این مطلب در شرح وقایع ایام اقامت آن جمال احدیه در سلیمانیه مذشور‬ ‫است شه سه تن از مشایخ اهل تصوف از فرقههای مختلف؛ چه به واسطۀ زیارت و‬ ‫مراودۀ با ایشان و چه از طریق مکاتبه؛ با آن حضرت در ارتباط بودند؛ اول‪« ،‬شیخ‬ ‫عثمان» شیخ مطاع و متنفذ طریقت «نقشبندیه»‪ ،‬دوم «شیخ عبدالرحمن» شیخ مقتدر‬ ‫طریقۀ «قادریه»‪ ،‬و سوم «شیخ اسماعیل» شیخ جماعت «خالدیه» (همان‪،‬‬ ‫ص‪ .)۱۴۸‬بر این نامها نام «شیخ محیی الدین شرشوشی» مفتی خانقین و مخاطب‬ ‫رسالۀ «هفت وادی» را نیز باید افزود‪.‬‬ ‫مطلب دیگری شه در رابطه با این مناسبات حائز توجه شایان میباشد این است شه‬ ‫علی رغم این شه آن حضرت به نام درویش محمد ایرانی مشهور بودند؛ و ایرانیها‬

‫‪107‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫به واسطۀ داشتن مذهب شیعه نزد طوائف اهل تصوف و تسنن شردستان؛ رافضی‬ ‫خوانده شده و مهدورالدم بودند؛ معذالک به مناسبت مراتب فضل و شمال و روحانیت‬ ‫فوقالعاده ای شه از جانب جمال ابهی جلوه و ظهور یافت؛ برای آن حضرت احترام‬ ‫فوقالعاده ای را قائل بودند‪ ،‬به شأنی شه مشایخ مذشور ایشان را در مرتبه و جایگاه‬ ‫«قطب اعظم» میدانستند (همان)‪.‬‬ ‫نکتۀ شگفتانگیز دیگری شه در بارۀ این مناسبات جلب نظر مینماید آن است شه‬ ‫علی رغم این شه آن حضرت در طی این روابط هرگز از مقام ومنزلت خویش نزول‬ ‫ننموده و مقاصد خویش را صراحتا بیان فرموده و در بارۀ مدعیات خود شوتاه‬ ‫نیامدند‪ ،‬اما همچنان مورد احترام فوقالعاده اهل تصوف و عرفان بودند‪ .‬مثال وقتی‬ ‫شه از مقام و جایگاه ایشان در مقام مقایسه با مقام «عبد القادر گیالنی» سر سلسلۀ‬ ‫«طائفۀ قادریه» و «غوث اعظم» شه در نزد آنان مقامی مافوق آن نبود؛ سؤال‬ ‫نمودند؛ ایشان فرمودند‪« :‬لو کان الغوث فی زمانی لیطوف فی حولی»‪ ،‬یعنی اگر‬ ‫«غوث» در زمان من بود هر آئینه من را طواف میشرد و چون این خبر را برای‬ ‫عبدالرحمن شرشوشی شیخ طائفۀ قادریه بردند گفت‪ :‬به خدا قسم؛ قطب اعظم ظاهر‬ ‫شد و طواف حولش بر جمیع اهل دائرۀ امکان فرض است (همان‪ ،‬ص‪.)۱۴۹‬‬ ‫همچنین هنگامی شه برخی از تالمذۀ شیخ عثمان به او گفتند ما ندانستیم این درویش‬ ‫شدام مذهب از مذاهب اربعه را پیروی مینماید جمال ابهی فرمودند شه من همین قدر‬ ‫که حضرت ختمی مآب را قبول دارم از من ممنون باشید (همان)‪.‬‬ ‫جمال قدم هنگام اقامت در خانقاه طائفۀ خالدیه در سلیمانیه‪ ،‬در نماز جمعه و جماعت‬ ‫شرشت نمیفرمودند‪ .‬لذا جمعی از مریدان امام جماعت به نام شیخ قاسم به او‬ ‫مراجعه نموده گفتند شه این درویش عجم را شه در خانقاه مسکن دارد به حضور در‬ ‫نماز جمعه و جماعت داللت شنید و شیخ مذشور با ذشر حکایتی در بارۀ «سلطان‬ ‫ابراهیم ادهم» عارف بزرگ و نامی شه او هم در نماز جمعه و جماعت شرشت نمی‬ ‫نمود‪ ،‬مراجعین به خود را مجاب‪ ،‬و نحوۀ رفتار جمال ابهی را مبنی بر عدم حضور‬ ‫در نماز جمعه و جماعت توجیه نمود (همان)‪.‬‬ ‫همان گونه شه از قبل اشاره شد مقصود و منظور از ذشر این موارد در رابطه با‬ ‫مناسبات جمال ابهی با اهل تصوف وعرفان‪ ،‬بیان این مطلب مهم است شه با وجود آن‬ ‫شه جمال ابهی ایرانی و منتسب به مذهب تشیع بودند و با آن شه مدعیات و مقامات‬ ‫خود را در حد استعدادات نفوس آشکار فرموده و فی المثل برتری مقام خود را بر‬ ‫«غوث» شه مورد پرستش طائفۀ قادریه بود‪ ،‬بیان نمودند و در مراسمی چون نماز‬

‫‪108‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫جمعه و جماعت شه از نظر اطرافیانشان بسیار اهمیت داشت شرشت نمیفرمودند‪،‬‬ ‫معذالک مورد احترام و محبت وصف ناپذیر اهالی سلیمانیه علیالخصوص اهل‬ ‫تصوف وعرفان بودند و شاید این گفته شه در هیچ نقطه ای از روی زمین به اندازۀ‬ ‫شردستان عراق و علیالخصوص شهر سلیمانیه‪ ،‬آن مظهر الهیه مورد ستایش و‬ ‫محبت اهالی قرار نگرفتند‪ ،‬سخنی به گزاف و از روی اغراق نباشد‪ .‬و البته‬ ‫بروزات و ظهورات مقامات آن حضرت در حد استعدادات نفوس و مهربانی و هم‬ ‫دلی ای شه آن مظهر ظهور الهی با اهالی علیالخصوص اهل تصوف و عرفان نشان‬ ‫دادند؛ از عوامل عمدۀ این احترامات زاید الوصف بودند‪.‬‬ ‫اما همان گونه شه میدانیم‪ ،‬روابط و مناسبات جمال ابهی با بعضی ازعرفا‪ ،‬تنها به‬ ‫دورۀ اقامت ایشان در سلیمانیه محدود نمیشوند و به انتها نمیرسند‪ ،‬و در دورۀ‬ ‫اقامت در بغداد این مناسبات در قالب مکاتبات میان آن حضرت و مشایخ اهل تصوف‬ ‫و طریقت امتداد مییابد و در طی این مکاتبات و از طریق نزول آثار مبارشه و در‬ ‫جواب پرسشهای این مشایخ است شه مراتب احترام و صیمیت و مودت مابین آن‬ ‫مظهر محبت و مشایخ مذشور‪ ،‬بیش از پیش به مرتبۀ بروز و ظهور میرسند‪.‬‬ ‫نکته ای شه در این مکاتبات و آثار نازله خطاب به مشایخ اهل تصوف جلب نظر می‬ ‫نماید لحن متفاوت این آثار است شه در موردی حالتی رسمی دارند و در مورد دیگر‬ ‫نشان از صمیمیتی بی تکلف‪.‬‬ ‫مثال در «رسالۀ سلوک» و یا «هفت وادی» شه به اعزاز محیی الدین شرشوشی‪ ،‬مفتی‬ ‫خانقین و در جواب پرسشهای او نازل گردیده‪ ،‬لحن شالم جمال قدم‪ ،‬حالتی رسمی‬ ‫داشته‪ ،‬و رساله با خطبه ای مهیمن‪ ،‬با سرآغاز «بسم هللا رحمن الرحیم» و حمد و‬ ‫ثنای حق و سپس رسول اشرم و خاندان و اصحاب و اولیاء او آغاز میگردد و در‬ ‫قسمتی از آن به احترام سائل شه از مشایخ طائفۀ قادریه بوده است ذشر خیری هم از‬ ‫شیخ عبدالقادر گیالنی سرسلسلۀ این طایفه میشود و در قسمتی از این خطبه جمال‬ ‫ابهی مراتب احترام و محبت خود را نسبت به مخاطب این رساله ابراز فرموده و‬ ‫انگیزه و مقصد خود از نزول آن را چنین بیان میفرمایند‪:‬‬ ‫«‪ ...‬و بعد قد سمعت ما غنت ورقاء العرفان علی افنان سدره فوادک و عرفت ما‬ ‫غردت حمامه االیقان علی اغصان شجره قلبک کانی وجدت روائح الطیب من قمیص‬ ‫حبک و ادرکت تمام لقائک فی مالحظه کتابک و لما بلغت اشاراتک فی فنائک فی‬ ‫هللا و بقائک به و حبک احباءهللا و مظاهر اسماء و مطالع صفاته لذا اذکر لک‬ ‫اشارات قدیسه شعشعانیه من مراتب الجالل لتجذبک الی ساحه القدس و القرب و‬

‫‪109‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫الجمال و توصلک الی مقام ال تری فی الوجود اال طلعه حضره محبوبک و لن تری‬ ‫الخلق اال کیوم لم یکن احدا مذکورا و هی ما غن بلبل االحدیه فی «الریاض الغوثیه»‬ ‫قوله و تظهر علی لوح قلبک رقوم لطائف اسرار «اتقوهللا یعلمکم هللا»‪.‬‬ ‫جمال قدم خطاب به شیخ مذشور میفرمایند "و سپس همانا من آن چه را شه ورقاء‬ ‫عرفان بر شاخههای سدرۀ فواد تو تغنی نمود و آن چه را شه حمامۀ ایقان بر شاخسار‬ ‫قلب توخواند شنیدم‪ .‬مثل این شه همانا من بوهای خوشی از پیراهن حب تو استشمام‬ ‫نمودم و با مالحظۀ نوشته و مکتوب تو‪ ،‬گوئی تو را به تمامه دیدار نمودم و مالقات‬ ‫شردم و چون اشارات تو (در مکتوبت) به فناء تو در خداوند و بقاء تو در او و‬ ‫دوستی و حب تو نسبت به دوستان خداوند و مظاهر اسماء و مطالع صفت او رسید و‬ ‫داللت داشت لذا اشارات قدسیۀ شعشعانیه ای را از مراتب جالل برای تو میگویم؛‬ ‫برای این شه تو را به ساحت قدس و قرب و جمال جذب نماید و به مقام و جایگاهی‬ ‫برساند شه در هستی‪ ،‬چیزی جز روی زیبای حضرت محبوبت را نبینی و هرگز نمی‬ ‫بینی خلق را مگر مانند روزی شه (گویا) احدی مذشور (موجود) نیست (مگر‬ ‫خداوند) و این آن چیزی است شه (بلبل احدیه) در ریاض (غوثیه) به آن تغنی نموده و‬ ‫گفته او است و آشکار میشود بر لوح قلب تو رقوم لطائف (آیۀ شریفۀ قرآن) شه‬ ‫تقوای الهی پیشه شنید؛ خداوند شما را عالم خواهد شرد (به شما خواهد آموخت)‪.‬‬ ‫سوای لزوم توجه به مفاهیم و معانی عالیۀ عرفانی در این بیانات مبارشه شه خود‬ ‫موضوع بحث مفصلی است‪ ،‬آن چه شه در این سخن مورد توجه است مناسبات جمال‬ ‫ابهی با این فرد از مشایخ عرفان است و آن چه شه در خالل این بیانات مبارشه‬ ‫خطاب به وی‪ ،‬خود را نشان میدهند‪ .‬در این بیانات مقصود از «ریاض غوثیه»‬ ‫رسالۀ غوثیه از آثار منتشره از جانب «شیخ عبدالقادر گیالنی» سر سلسلۀ طائفۀ‬ ‫قادریه و منتسب به او است شه شیخ مذشور مورد احترام فوقالعاده و پرستش افراد‬ ‫این طائفه از اهل تصوف میباشد و به اولقب «غوث» را داده اند‪ ،‬و از آن جا شه در‬ ‫این سخن‪ ،‬مکرر ذشر شلمۀ «غوث» شد مختصر عرض میشود شه این شلمه به‬ ‫معنی یاری شردن و اعانت و به فریاد رسیدن است و در اصطالح به مقامی بسیار‬ ‫عالی در مراتب عرفانی داللت دارد و بعضی آن را تنها در شأن ائمۀ اطهار دانسته‬ ‫اند‪.‬‬ ‫اما چون رسالۀ «چهار وادی» را‪ ،‬شه در پاسخ به پرسشهای محیی الدین‬ ‫«عبدالرحمن شرشوشی» از مشایخ طائفۀ قادریه نازل شده است‪ ،‬زیارت شنیم‪،‬‬ ‫مالحظه میشنیم شه در این رساله لحن شالم مبارک با رسالۀ سلوک تفاوت دارد و در‬

‫‪110‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اینجا دیگر از آن خطاب رسمی و خطبۀ مهیمن خبری نیست‪ ،‬و لحن صمیمانه ای را‬ ‫شه در این رساله وجود دارد تنها شاید در معدودی از آثار مبارشه‪ ،‬حتی خطاب به‬ ‫مؤمنین صمیمی آن حضرت‪ ،‬بتوان سراغ داشت و البته این مطلب مسبوق است به‬ ‫سابقۀ مراودات صمیمانه ای شه بین ایشان و شیخ عبدالرحمن شرشوشی در دوران‬ ‫توقف جمال مبارک در سلیمانیه برقرار بود و گویند شیخ مذشور شه نه تنها در نزد‬ ‫طائفۀ قادریه دارای مقامی بس عالی و به لقب «غوث ثانی» ملقب بود بلکه نزد سایر‬ ‫طوائف و مقامات عالیه چون سلطان عثمانی هم دارای مقامی بلند و ارجمند بود‪ ،‬در‬ ‫مجلس درس جمال قدم در پائین پای مبارک مینشست و مشتاقانه به بیانات مبارشه‬ ‫گوش جان میسپرد و واله و شیدای آن جمال جانان بود و بعدا نیز این روابط‬ ‫عاشقانه و صمیمانه چنانچه از متن رسالۀ چهار وادی برمیآید از طریق مکاتبه‬ ‫برقرار بوده است و شاید هیچ سخنی به اندازۀ آن چه شه در مقدمۀ این رساله ذشر‬ ‫گردیده گویای این روابط صمیمانه نباشد آنجا شه میفرماید‪:‬‬ ‫«هوالعزیز المحبوب‬ ‫که فلک و ارکان چو تو شاهی نزاد‬ ‫ای ضیاءالحق حسام الدین راد‬ ‫نمیدانم چرا یک مرتبه رشتۀ محبت را گسیختید و عهد محکم مودت را شکستید‪،‬‬ ‫مگر خدا نکرده قصوری در ارادت به هم رسید و یا فتوری در خلوص نیت پیدا شد‬ ‫که از نظر محو شدم و سهو آمدم‪.‬‬ ‫مگر آن که ما ضعیفیم و تواحتشام داری‬ ‫چه مخالفت بدیدی که مالطفت بریدی‬ ‫و یا به یک تیر از کارزار برگشتی‪ .‬مگر نشنیده اید استقامت شرط راه است و دلیل‬ ‫ورود به بارگاه (ان الذین قالوا ربنا ّلل ثم استقاموا تتنزل علیهم المالئکه) و دیگر‬ ‫میفرماید (فاستقم کما امرت)‬ ‫من آن چه شرط بالغ است با تو میگویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه مالل‬ ‫اگر چه زیارت جواب نامه ننموده؛ ذکر ارادت نزد عقال خطا و بیجاست ولکن محبت‬ ‫بدیع؛ ذکر قواعد قویم را منسوخ نمود و معدوم کرد‪.‬‬ ‫عشق تو منسوخ کرد ذکر اوائل‬ ‫قصۀ لیلی مخوان و غصۀ مجنون‬ ‫جمله به رقص آمدند سامع و قائل»‬ ‫نام تو میرفت عاشقان بشنیدند‬ ‫مالحظه میفرمائید شه مقدمۀ این رساله به جای آن شه با خطبه ای مهیمن شروع شود‬ ‫تنها با یاد خداوند عزیز و محبوب شروع میشود و از این عنوان روایح محبت جمال‬ ‫جانان منتشر میگردد و سپس با شعری از مثنوی مولوی ادامه میابد شه مولوی بلخی‬ ‫برای جانشین و خلیفۀ محب وبش (حسام الدین) سروده بود شه مبین محبت توام با‬

‫‪111‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫احترام جمال قدم نسبت به شیخ مذشور است و سپس سخن با بیانی بسیار خاضعانه و‬ ‫صمیمانه و عاشقانه و با گالیه ای دوستانه خطاب به او ادامه میابد‪ .‬هم چنین جمال‬ ‫ابهی در اینجا میفرمایند شه بدون آن شه جواب نامۀ قبلی خود به شیخ را از او‬ ‫دریافت شرده باشند معذالک نامۀ جدیدی شه همین رسالۀ «چهار وادی» باشد برای او‬ ‫مینگارند و نازل میفرمایند و به این وسیله مراتب محبت «بی شائبۀ» خود را تحت‬ ‫عنوان «محبت بدیع» نسبت به او ابراز مینمایند‪ ،‬محبت بدیعی شه روابط عاشقانۀ‬ ‫قدیم را بکلی منسوخ مینماید‪ .‬البته باید گفت شه طی همین رساله است شه جمال‬ ‫ابهی وصول نامۀ شیخ در جواب نامۀ قبلی خود را به او اطالع میدهند‪ .‬در ادامۀ این‬ ‫مقدمه آن حضرت بعد از جمالتی چند شه باز حکایت از محبت سرشار ایشان نسبت‬ ‫به شیخ مذشور دارد او را «سید من» خطاب نموده و میفرمایند‪« :‬ای سید من‬ ‫متصاعدان سموات سلوک از چهار طایفه بیشتر نیستند ‪ »...‬و با این مقدمه مطالب‬ ‫رسالۀ «چهار وادی» را آغاز میفرمایند‪.‬‬ ‫این نوع بیانات محترمانه و مشفقانۀ جمال ابهی را در دیگر آثار نازلۀ آن حضرت‬ ‫خطاب به اهل تصوف و با درجاتی متفاوت نیز میتوان مالحظه نمود‪ .‬مثال در‬ ‫«لوح رحمت» بعد از خطبۀ اولیه ای شه در این لوح آمده است مخاطب آن تحت این‬ ‫عناوین مورد خطاب قرار میگیرد «یا ایها المتعارج الی جبروت التوحید و‬ ‫المتصاعد الی ملکوت التفرید» و در ادامۀ لوح‪ ،‬حضرتشان‪ ،‬بعد از ذشر چالشهائی‬ ‫شه در راه بیان حقایق روحانی وجود دارند خاطر نشان میفرمایند شه علی رغم این‬ ‫مشکالت اراده نموده اند شه غوامض مسائل عرفانیه را به خاطر محبتی شه به او‬ ‫دارند و استعداداتی شه در وجود وی یافته اند‪ ،‬برای او بیان نمایند‪ .‬و در این‬ ‫خصوص چنین میفرمایند‪ ...« :‬ولکن لما وجدت فی وجهک انوار المحبه و فی‬ ‫قلبک حب اسرار االلهیه اجری علیک شطا من هذا البحر االعظم المواج و من هذا‬ ‫الغمام الهاطل اللجالج لیکون دلیال لحبی ایاک من حینئذ الی یوم الذی تحشر‬ ‫العاشقون تحت لوائه و تجتمع العارفون عند اشراق انواره‪ »...‬یعنی چون در روی‬ ‫تو انوار محبت را یافتم و در قلبت حب اسرار الهیه را‪ ،‬از این دریای بزرگ مواج و‬ ‫این ابر بارنده‪ ،‬بر تو شطی را جاری نمودم برای این شه «این امر» دلیلی باشد بر‬ ‫حب من نسبت به تو از این لحظه تا روزی شه عاشقان تحت لوا و پرچم خداوند‬ ‫محشور میشوند و به سر میبرند و عارفان در برابر اشراق انوار او گرد هم میآیند‪.‬‬ ‫و به این ترتیب محبت جاودانۀ خود را نسبت به مخاطب لوح مذشور ابراز می‬ ‫فرمایند‪.‬‬

‫‪112‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫آن چه شه در بارۀ مناسبات حضرت بهاءهللا با اهل تصوف وعرفان بیان شد تنها‬ ‫نمونههائی بود از آن چه شه آن حضرت به «لسان طریقت» و در الواحی شه مشخصا‬ ‫خطاب به این گروه از صاحبان اندیشه بوده است بیان فرموده اند و معلوم است شه‬ ‫در میان آثار پر شمار حضرتشان میتوان مواردی دیگر را نیز یافت و بیان نمود ولی‬ ‫در اینجا به ذشر همین معدود نمونهها اشتفا میگردد‪.‬‬ ‫بر نکتۀ مهم دیگری را شه در این خصوص باید تأشید نمود و از قبل هم به آن اشاره‬ ‫شد این است شه علی رغم محبت و احترامی شه آن حضرت نسبت به بعضی از‬ ‫مشایخ اهل تصوف اظهار فرموده اند ولی هیچ گاه با آنان مداهنه ننموده اند و از بیان‬ ‫حقیقت و ذشر شاستیهای عقاید ایشان فرو گذار نفرموده اند و البته شه شرط محبت‬ ‫حقیقی هم همین است‪ .‬لذا جمال ابهی در بیانات خود خطاب به آنان نه تنها بر وجود‬ ‫عالم امر و عظمت بی منتهای آن شه شاید چندان مورد قبول و باور بعضی از اهل‬ ‫عرفان نبوده است تأشید و تصریح میفرمایند بلکه به تلویح ابلغ از تصریح در بارۀ‬ ‫مقام خویش به عنوان مظهر امر الهی سخن میگویند و این مهم را میتوان علی‬ ‫الخصوص در قسمتهای پایانی آثاری چون «هفت وادی» و «چهار وادی» مالحظه‬ ‫نمود‪.‬‬ ‫مطلب در بارۀ مناسبات حضرت بهاءهللا با اهل تصوف و عرفان زیاد و گسترده‬ ‫است‪ ،‬اما در این سخن به همین مختصر بسنده میشود‪.‬‬ ‫مناسبات جمال ابهی با فالسفه و حکما‬ ‫مناسبات جمال ابهی با فالسفه و حکما را نیز میتوان در دو زمینه مورد مطالعه‬ ‫قرار داد‪ :‬اول مناسبات آن حضرت با پیشینیان حکمت و فلسفه‪ ،‬و دوم مناسبات‬ ‫حضرتشان با حکمائی شه احیانا به زیارت و دیدار ایشان فائز و یا همعصر آن‬ ‫حضرت بوده اند و به مناسبتهائی ذشرشان در آثار مبارشه آمده است‪ .‬البته در اینجا‬ ‫نمیتوان از رابطه و مناسبات پنهان و نه چندان آشکاری شه بین ظهور مکتبهای‬ ‫فلسفی ای شه به خصوص مقارن ظهور مبارک پدید آمدند با امر مبارک‪ ،‬سخنی به‬ ‫میان نیآورد و تصور نمود شه فی المثل پدید آمدن فلسفۀ هگل شه مبتنی بر «اصل‬ ‫تغییر» و «ایده آلسم عینی» و روند تکاملی ظهور «مطلق» در یک مسیر هدفمند‬ ‫تاریخی است؛ اتفاقی تصادفی بوده و با اصل اعتقادی استمرار ظهور مظاهر الهی‬ ‫در امر بهائی هیچ نوع ارتباطی ندارد؛ و البته این خود بحث مفصل و مستقلی است‬ ‫شه فرصت پرداختن به آن در این سخن نیست و در ادامۀ این مبحث تنها به ذشر آن‬

‫‪113‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫چه شه جمال قدم به طور شلی در بارۀ «حکمای عصر» در لوح حکمت و بدون ذشر‬ ‫نام بیان فرموده اند بسنده میگردد‪.‬‬ ‫در میان حکمای معاصر حضرت بهاءهللا از شسی شه در آثار مبارشۀ آن حضرت به‬ ‫مناسبتهائی از او نام برده شده است یعنی «مال هادی سبزواری‪-۱۲۸۹‬‬ ‫‪۱۲۱۲‬ه‪/‬ق‪۱۷۹۷-۱۸۷۳‬م) حکیم و فیلسوف و فقیه و شاعر نامآور قرن سیزدهم‬ ‫هجری قمری و قرن نوزدهم میالدی میتوان نام برد شه در نزد اهل فلسفه و عرفان‬ ‫در ایران و در جامعۀ اسالمی دارای مقام واالئی است‪ .‬اما علی رغم دارا بودن این‬ ‫جایگاه ظاهری جمال قدم در بیانی در بارۀ او چنین میفرمایند‪ ...« :‬حکیم سبزواری‬ ‫گفته اذن واعیه یافت نمیشود واال زمزمۀ سدرۀ طور در هر شجره موجود‪ .‬در‬ ‫لوح یکی از حکما که از بسیط الحقیقه سؤال نمود؛ به حکیم مذکور مشهور (مال‬ ‫هادی) خطاب نمودیم؛ اگر این فی الحقیقه از تو بوده چرا ندای سدرۀ انسان را که‬ ‫از اعلی مقام عالم مرتفع است نشنیدی؟ اگر شنیدی و حفظ جان و خوف تو را از‬ ‫جواب منع نمود؛ چنین شخص قابل ذکر نبوده و نیست و اگر نشنیدی از سمع‬ ‫محروم بوده؛ باری در قول فخر عالمند و در عمل ننگ امم ‪( »...‬مجموعه اشراقات‪،‬‬ ‫ص‪)۱۱۶‬‬ ‫همچنین در یکی دیگر از آثار مبارشه‪ ،‬در بارۀ اوچنین میفرمایند‪« :‬در حکیم‬ ‫سبزواری مشاهده کن؛ در ابیات خود شعری ذکر نموده که از آن چنین مستفاد می‬ ‫شود که موسائی موجود نه واال زمزمۀ انی انا هللا در هر شجری موجود ‪ ...‬این‬ ‫مقام قول‪ ،‬ولکن مقام عمل مشاهده میشود ندای سدرۀ الهیه را که بر اعلی البقعه‬ ‫ما بین بریه تصریحا ً من غیر تأویل مرتفع است و به اعلی النداء کل را ندا می‬ ‫فرماید ابداً اصغاء ننموده چه اگر اصغاء شده بود به ذکرش قیام مینمود‪ .‬حال باید‬ ‫بگوئیم آن کلمۀ عاریه بوده و از لسانش جاری شده و یا از خوف ننگ و حب نام؛‬ ‫از این مقام و تصدیق آن محروم مانده‪ .‬او عرف و ستر؛ او عرف و انکر‬ ‫(اقتدارات‪ ،‬صص‪.)۱۱۲-۱۱۱‬‬ ‫با تعمق در همین دو بیان معلوم و مشخص میشود شه نظر حضرت بهاءهللا در بارۀ‬ ‫حکیم و عارف و شاعری شه در روزگار خود و پس از آن مورد احترام زیاد‬ ‫همگان قرار داشته و دارد؛ چگونه بوده است؛ چرا شه در بارۀ او میفرمایند شسی‬ ‫شه ندای انی انا هللا را از هر درختی شنیده چگونه این ندا را از جانب آن حضرت‬ ‫نشنیده؟ یا آن شه همین طور و بدون تفکر؛ حرفی از دهانش بیرون آمده شه به آن‬ ‫اعتقادی نداشته؛ و یا از ترس ننگ و به خاطر حب نام و شهرت از تصدیق امر‬

‫‪114‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مبارک محروم مانده است و در پایان این بیان میفرمایند‪ :‬یا فهمید و پنهان نمود و یا‬ ‫فهمید و انکار شرد‪ .‬بنابر این جمال ابهی مبنای مناسبات خود را با این گونه از‬ ‫حکما و صاحبان اندیشه چون مال هادی سبزواری علی رغم مقاماتشان؛ بر میزان‬ ‫شناخت و معرفت ایشان به مظهر ظهور الهی و ایمانشان نسبت به امر حضرت‬ ‫یزدان قرار داده اند و این معنا را در موارد متعدد در آثار مبارشه بیان داشته اند‪ .‬از‬ ‫جمله در لوح مشهور به «رئوس» در این خصوص میفرمایند‪« :‬اصل کل العلوم هو‬ ‫عرفان هللا جل جالله و هذا لن یحقق اال بعرفان مظهر نفسه‪.».‬‬ ‫همچنان شه اشاره شد این معنا و مطالبی در پیرامون آن را‪ ،‬جمال ابهی در دیگر آثار‬ ‫خود نیز بیان فرموده اند‪ ،‬از جمله در لوح موسوم به «حکمت» شه در آن‪ ،‬مطالبی را‬ ‫هم در بارۀ حکما و جایگاه ایشان در نزد خلق و حق بیان فرموده اند و هم مناسبات‬ ‫حضرتشان را به عنوان مظهر ظهور الهی با ایشان تشریح نموده اند‪.‬‬ ‫در بارۀ مضامین مندرج در لوح «حکمت» فضالی بهائی مقاالت متعدد نوشته اند و‬ ‫مطالب آن را از جهات متفاوت مورد بررسی و تحقیق قرار داده اند و حتی در بارۀ‬ ‫بعضی از جزئیات آن توضیحات مفصلی داده اند‪ .‬اما در این سخن بیشتر تکیه بر‬ ‫آنچه شه مربوط به مناسبات آن حضرت با ارباب حکمت و علیالخصوص با مخاطب‬ ‫این لوح یعنی جناب «نبیل قائنی» میباشد و همچنین شیوۀ رفتار جمال ابهی با این‬ ‫حکیم بزرگ و تقلیب روحانی ای شه در اثر این رفتار در وی ایجاد شده مد نظر می‬ ‫باشد و برای بیان این معنا در این سخن ابتدا شرح مختصری از زندگانی این حکیم‬ ‫الهی و آنچه شه مربوط به تقلیب روحانی ایشان میشود‪ ،‬بیان میگردد و ادامۀ سخن‬ ‫به نقل مواردی از لوح حکمت در ارتباط با شخص ایشان و دیدگاه جمال ابهی در‬ ‫بارۀ سایر حکما اختصاص مییابد‪.‬‬ ‫جناب نبیل قائنی در سال ‪۱۲۴۴‬ه‪/‬ق در یکی از روستاهای قائن در خانواده ای از‬ ‫اهل علم و قداست به دنیا آمدند‪ .‬پدر ایشان مال احمد از علمای به نام و مرجع تقلید و‬ ‫صاحب نفوذ فراوان بود‪ .‬تا سن هفده سالگی نزد پدر تلمذ نمودند و بعد از آن مدتی‬ ‫در مجلس درس مال هادی سبزواری سابقالذشر به تحصیل مشغول بودند و در نتیجۀ‬ ‫علم و فراست و ذشائی شه از ایشان ظاهر شد موجب حیرت شدید استاد خود شدند و‬ ‫پس از چندی در مجلس درس شیخ عبدالحسین از علمای مشهور زمان خود وارد‬ ‫گردیدند و بعد از مدتی به عتبات عالیات شتافتند و در مجلس درس شیخ مرتضی‬ ‫انصاری از مجتهدین اعلم زمان به تلمذ پرداختند‪ .‬و باالخره از معدود شسانی بودند‬ ‫شه از مجتهد مذشور اجازۀ اجتهاد گرفتند‪ .‬در سال ‪ ۱۸۵۳‬میالدی (‪۱۲۶۹‬ه‪.‬ق) به‬

‫‪115‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫امر حضرت باب ایمان آوردند و شش سال بعد در بغداد به حضور حضرت بهاءهللا‬ ‫رسیدند‪ .‬آن حضرت به گرمی از ایشان استقبال نمودند و مقرر فرمودند تا ایشان در‬ ‫اطاقهای خارج از بیت مبارک (اندرونی) شه برای پذیرائی از زائرین اختصاص‬ ‫داشت اقامت گزینند و میرزا آقاجان را برای میهمانداری جناب نبیل تعیین فرمودند‬ ‫و این خود نشانۀ احترام خاصی بود شه حضرتشان برای این عالم جلیلالقدر قائل‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫در دوران اقامت در بغداد روزی جناب نبیل با جناب مال مقدس خراسانی مشغول‬ ‫صحبت بودند شه جمال مبارک به اتفاق شاهزاده ملکآرا وارد شدند‪ .‬جناب مال‬ ‫مقدس خود را بر اقدام مبارک انداختند‪ .‬این حرشت در نظر حضرت بهاءهللا ناپسند‬ ‫آمد‪ .‬لذا رخ برافروختند و به مال صادق فرمودند‪ :‬آخوند برخیزید و این مرید‪-‬بازی‬ ‫ها را تمام شنید‪ .‬جناب نبیل با دیدن این اوضاع خطاب به جناب مقدس میگویند‪ :‬شما‬ ‫عالوه بر مقامات علمی‪ ،‬شسی هستید شه ادراک خدمت نقطۀ بیان را نموده اید و از‬ ‫حروف ثانی و شهدای بیان محسوبید‪ .‬هر چند ایشان (حضرت بهاءهللا) محترم و از‬ ‫اجلۀ نفوس و اشابر ایران و اعظم وزراء دولت شمرده میشوند‪ ،‬معذالک این حرشت‬ ‫شما‪ ،‬حرشت عبد ذلیل نسبت به موالی جلیل است‪ .‬جناب مقدس در جواب جناب نبیل‬ ‫تبسمی نموده و فرمودند‪« :‬نسئل هللا ان یکشف بک الغطاء و اخدل فی الغطاء و‬ ‫افاض علی جنابک بالموهبة الکبری‪.».‬‬ ‫جناب نبیل شرح میدهند شه بعد از آن واقعه به بعد در روش و سلوک حضرت‬ ‫بهاءهللا‪ ،‬نظر را دقیق شردم‪ .‬هرچه بیشتر دقت شردم چیزی شه دلیل بر ادعای مقامی‬ ‫باشد شمتر میدیدم‪ ،‬جز خضوع و خشوغ و مقام عبودیت و فنا‪ ،‬قوال وعمال مشاهده‬ ‫ننمودم به طوری شه امر بر من مشتبه شد و خود را از هر جهت برتر و اقدم می‬ ‫شمردم و به همین خیال واهی در همۀ اوقات در مجالس و محافل بر صدر مینشستم‬ ‫و در مقام صحبت‪ ،‬فرصت به ایشان و احدی نمیدادم‪ ،‬تا آن شه یک روز به امر‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬محفلی منعقد و جمعی حاضر شدند‪ .‬عادتا این جانب بر صدر و‬ ‫حضرت بهاءهللا در ردیف نفوس‪ ،‬تقریبا در وسط جلوس فرمودند و به دست مبارک‬ ‫چای میریختند‪ .‬در این اثنا عریضه ای مطرح گشت‪ .‬چون جواب مسأله را در‬ ‫عهدۀ شسی نمیدیدم‪ ،‬شروع به جواب و ششف بیان شردم‪ .‬همۀ حضار ساشت و‬ ‫صامت بودند جز حضرت بهاءهللا‪ ،‬شه گاه گاهی در ضمن تصدیق‪ ،‬فی الجمله‬ ‫تصرفی میفرمودند‪ ،‬تا اندک اندک تصرف را زیاد فرمودند و ایشان ناطق شدند و‬ ‫بحر بیان به قسمی به موج آمد شه مضطرب و مندهش شدم‪.‬‬

‫‪116‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در ادامۀ شرح این واقعه یکی از مؤمنین شه در آن مجلس حاضر بوده است از قول‬ ‫جناب نبیل بیان میشند شه ایشان چنان مضطرب و مندهش شده بودند شه دیگر‬ ‫گوششان بیانات حضرت بهاءهللا را نمیشنیده است و منتظر فرصتی بودند شه بیانات‬ ‫مبارک تمام شود و خود را از صدر مجلس خارج شند‪.‬‬ ‫بعد از اتمام بیان مبارک‪ ،‬ایشان فورا مجلس را ترک شرده و به بیرون شتافته و سه‬ ‫دفعه سر خود را به دیوار زده خود را مالمت نمودند شه خاک بر سرت شه تا این‬ ‫مدت چشم حقبینت شور بود‪.‬‬ ‫آن چه را شه از این شرح تاریخی در بارۀ مناسبات جمال ابهی با عالم عالی قدری‬ ‫چون جناب نبیل میتوان دریافت و آموخت آن است شه آن حضرت چگونه برای این‬ ‫بندۀ خود احترامات فائقه قائل میشوند و به او فرصت و رخصت میدهند تا آن چه‬ ‫را شه دارد بنماید و در صدر نشیند و قدر بیند و آنگاه به نحوی با او رفتار مینمایند‬ ‫شه او خود ثوب تکبر را ازتن بیرون میآورد و البته این مماشات و همدلی از‬ ‫مقتضای پروردگاری انبیای الهی است شه به این نحو بندگان خود را در نهایت‬ ‫بزرگواری میپرورند و تربیت میشنند و به نحوی حکیمانه و مالطفتآمیز آنان را‬ ‫متنبه و بیدار مینمایند و حقیقت را به ایشان مینمایانند‪ .‬نکتۀ مهمی شه در اینجا و‬ ‫در این روش پرورشی جلب نظر مینماید این است شه آموزش روحانی تنها اضافه‬ ‫نمودن به افراد و دادن چیزی به آنان و آرایش ایشان نیست‪ ،‬بلکه گاهی اوقات‬ ‫گرفتن و ستردن و پیرایش هم هست و با خواندن شرح این واقعه متوجه میشویم شه‬ ‫جمال ابهی چگونه به نحوی حکمتآمیز و به تدریج نبیل را از غروری شه به آن‬ ‫دچار بوده و خود به آن اذعان داشته است رها و آزاد مینمایند و به این وسیله پرده‬ ‫هائی را شه مال صادق خراسانی از آنها یاد نموده بود را از پیش چشم او برمیدارند و‬ ‫در نهایت با یک تکان شدید ذهنی موجب بیداری روحانی وی میشوند‪.‬‬ ‫چنان چه در شرح حال جناب نبیل قائنی میخوانیم ایشان در بغداد پرسشهائی را در‬ ‫بارۀ غوامض مسائل مربوط به خلقت و آفرینش از جمال ابهی مینمایند و گویا آن‬ ‫حضرت پاسخهائی را هم به صورت شفاهی به او میدهند و بقیه را موشول به بعد‬ ‫مینمایند و نهایتا چند سال بعد به مناسبت طرح این سواالت؛ به اعزاز ایشان لوحی‬ ‫را نازل میفرمایند شه به «لوح حکمت» موسوم و مشهور است و در همین لوح‬ ‫است شه ایشان را به لقب «نبیل» ملقب مینمایند و در این خصوص میفرمایند‪:‬‬ ‫«یذکر فیه من یذکر هللا ربه انه لهوالنبیل فی لوح عظیم» یعنی در این لوح از شسی‬

‫‪117‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫یاد میشود شه ذشر مینماید خداوند و پروردگارش را‪ ،‬همانا او «نبیل» است (نبیل‬ ‫خوانده میشود) در این لوح عظیم‪.‬‬ ‫از لوح حکمت در متن خود لوح با عناوین جلیله ای یاد شده است شه حکایت از‬ ‫عظمت این لوح و مقام واالی آن در میان آثار جمال ابهی دارد‪ .‬از جمله این عناوین‬ ‫عبارتند از‪« :‬کتاب انزله الرحمن من ملکوت البیان؛ انه لروح الحیوان الهل‬ ‫االمکان؛ لوح عظیم؛ لوح مشهود؛ لم یکن له مترجم اال لسانی البدیع؛ هذا لوح رقم‬ ‫فیه من القلم المکنون علم ما کان و ما یکون؛ الذی لو یعصر بایادی العدل و العرفان‬ ‫لیجری منه روح الحیوان الحیاء من فی االمکان ‪»...‬‬ ‫این شه جناب نبیل قائنی سببی میشوند و وسیله ای در تحت ارادۀ الهی قرارمیگیرند‬ ‫تا به مناسبت سؤاالتشان چنین اثر عظیمی با چنان عناوینی (شه از آنها یاد شد) از قلم‬ ‫جمال قدم نازل گردد‪ ،‬خود شایان توجه و تأمل فراوان است و تو گوئی شه روش‬ ‫پروردگاری آن حضرت چنین بوده شه پاداش نخستین تنبه و بیداری روحانی پروردۀ‬ ‫خویش را با نزول چنین اثر عظیمی به اعزاز او‪ ،‬به او بدهند و البته به این وسیله‬ ‫عالم انسانی را از این بحر بی پایان معانی بهرهمند نمایند‪.‬‬ ‫این شه صحبت از «تنبه نخستین» شد به خاطر آن است شه با توجه به مضامین‬ ‫مندرج در این اثر عظیم متوجه میشویم شه چگونه لسان عظمت در «لوح حکمت»‬ ‫نیز دامن پروردگاری خود را گسترده اند و در مواضیع مختلف آن با بیاناتشان‬ ‫موجب تنبه و بیداری روحانی بیشتر پروردۀ خویش گشته اند‪ .‬و این شه پرسشهای‬ ‫جناب نبیل در بارۀ معضالت فلسفی مربوط به آفرینش و خلقت بوده‪ ،‬اما جمال ابهی‬ ‫در ابتدا سخنهای دیگری را به میان میآورند بسیار با معنا و شایان تأمل فراوان‬ ‫است‪ .‬در ابتدای این لوح بعد از آن شه جمال قدم جناب نبیل (محمد) را مورد خطاب‬ ‫قرار میدهند شه ندای الهی را از سدرۀ مرتفعه در ارض زعفران بشنود به او‬ ‫مأموریت مهمی را محول مینمایند و میفرمایند‪« :‬کن هبوب الرحمن الشجار‬ ‫االمکان و مربیها باسم ربک العادل الخبیر‪ ».‬یعنی برای اشجار امکان (انسانها)‬ ‫مانند نسیم خداوند رحمن و پرورندۀ این اشجار به نام پروردگارت شه دادگر است و‬ ‫بسیار آگاه‪ ،‬باش‪ .‬و آنگاه چنین میفرمایند‪« :‬انا ننصح العباد فی هذا االیام التی فیها‬ ‫تغبر وجه العدل و انارت وجه الجهل ‪ »...‬یعنی همانا ما بندگان را نصیجت میشنیم‬ ‫در ایامی شه روی عدل و دادگری را غبار گرفته است و وجه جهل و نادانی‬ ‫برافروخته است‪ .‬و سپس تصویر تیره و تاری را از ایامی ترسیم مینمایند شه در آن‬ ‫وجود مبارششان و مخاطبشان و سایر مردمان به سر میبردند و سپس به جناب نبیل‬

‫‪118‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مأموریت مهم و اصلی او را ابالغ مینمایند و میفرمایند‪« :‬قل یا قوم دعوا الرذائل‬ ‫و خذوا لفضائل کونوا قدوه الحسنه بین الناس و صحیفه یتذکر به االناس ‪ »...‬و با‬ ‫این بیان و ادامۀ آن فرامین اخالقی خود را اعالم میفرمایند و «نبیل» را مأمور‬ ‫ابالغ این فرامین حکمتآمیز و متین و جلیل مینمایند‪.‬‬ ‫هر چند شه جمال قدم در ادامۀ این لوح به پرسشهای جناب نبیل در بارۀ خلقت و‬ ‫آفرینش‪ ،‬پاسخی عنایت میفرمایند‪ ،‬اما هم چنان شه ذشر شد تهذیب اخالق را مقدم بر‬ ‫همه چیز میشمارند و محسوب مینمایند و در این خصوص مخاطب لوح را متذشر‬ ‫میدارند‪.‬‬ ‫بعد از آن شه جمال ابهی خواستۀ جناب نبیل را اجابت میفرمایند و با او همراهی‬ ‫فرموده و پاسخهائی به پرسشهائی شه ال جرم برای ایشان اهمیت داشته‪ ،‬مرحمت‬ ‫مینمایند‪ ،‬خطاب به او میفرمایند‪« :‬لیس لجنابک ان تلتفت الی قبل و بعد اذکر الیوم‬ ‫و ما ظهر فیه انه لیکفی العالمین» یعنی برای جناب شما شایسته نیست شه به قبل‬ ‫(آراء حکمای قبل) و بعد توجه و التفات نمائی‪ .‬امروز (یوم ظهور) را یاد نما و به‬ ‫خاطر بسپار و دریاب‪ .‬به درستی شه آن برای جهانیان شافی و بسنده است‪ .‬و بعد‬ ‫علی رغم آن شه استدعای نبیل را برآورده فرموده و آراء حکما را در بارۀ آفرینش‬ ‫ذشر مینمایند معذالک در ادامۀ این لوح خطاب به نبیل میفرمایند‪« :‬ان البیانات و‬ ‫االشارات فی ذکر هذه المقامات تخمد حرارة الوجود‪ .‬لک ان تنطق الیوم بما تشتعل‬ ‫به االفئده و تطیر اجساد المقبلین‪ ».‬یعنی به درستی شه سخنها و اشارهها به این‬ ‫مقامات (یعنی بعضی از آراء حکما در بارۀ آفرینش) گرمای وجود را از بین میبرد‬ ‫و آن را افسرده میشند؛ بر تو است شه امروز از چیزی سخن بگوئی شه به واسطۀ‬ ‫آن قلوب مشتعل شوند و اجساد مقبلین پرواز نمایند‪ .‬و به این ترتیب جمال ابهی هم‬ ‫نظر خود را در بارۀ مغلقگوئیها و پیچیدهگوئیها و گندهگوئیهای برخی از حکما‬ ‫بیان میدارند و هم تکلیف و وظیفۀ نبیل را در یوم ظهور مشخص میفرمایند‪ .‬جمال‬ ‫ابهی در قسمتی دیگر از این لوح باز هم به این معنا شه امروز روز این حرفها نیست‬ ‫اشاره نموده و ضمن این شه مراتب تعلق خاطر خود را به جناب نبیل بیان مینمایند‪،‬‬ ‫میفرمایند‪« :‬لعمری هذا یوم ال تحب السدره اال ان تنطق فی العالم انه ال اله اال انا‬ ‫الفرد الخبیر‪ .‬لوال حبی ایاک ما تکلمت بکلمه عما ذکرناه اعرف هذا المقام ثم‬ ‫احفظه کما تحفظ عینک و کن من الشاکرین» یعنی امرور روزی است شه سدره‬ ‫(جایگاه مظهریت خودشان) مگر این شه سخن بگوید در عالم به این شه نیست خدائی‬ ‫مگر من شه فرد و خبیر هستم‪ .‬و اگر تو را دوست نمیداشتم شلمه ای سخن نمیگفتم‬

‫‪119‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫از آن چه شه برای تو ذشر نمودیم‪ .‬این مقام دوستی من نسبت به خودت را بشناس‪،‬‬ ‫سپس از آن محافظت شن‪ ،‬هم چنان شه چشمت را حفظ میشنی و از شکرگزاران‬ ‫باش‪ .‬و در ادامۀ سخن است شه مقصود حق را از علم و حکمت حقیقی بیان میدارند‬ ‫و میفرمایند‪« :‬من یوقن الیوم بالخلق البدیع و یری الحق المنیع مهیمنا قیوما علیه‬ ‫انه من اهل البصر فی هذا المنظر االکبر یشهد بذالک کل موقن بصیر» یعنی شسی‬ ‫شه امروز به خلق بدیع (شریعت حضرت بهاءهللا) مؤمن و موقن میشود و حق منیع‬ ‫را مهیمن و بسیار پایدار بر این امر میبیند‪ ،‬به درستی شه او از اهل بصر در این‬ ‫منظر اشبر (پیشگاه حضرت بهاءهللا) است؛ هر موقن بصیری به آن گواهی میدهد‪.‬‬ ‫بعد از این ییان است شه آن حضرت؛ راه راهیافتن به رازهای آفرینش را به نبیل‬ ‫نشان میدهند و میفرمایند‪« :‬امش بقوه االسم االعظم فوق العالم لتری اسرار القدم‬ ‫و تطلع بما ال اطلع به احد ان ربک لهو الموید العلیم» یعنی به قوۀ اسم اعظم بر‬ ‫فراز این جهان (ارزش های دنیوی) گام بردار برای این شه اسرار قدم را ببینی و به‬ ‫آن چه شه هیچ شس به آن آگاه نشد؛ آگاه شوی؛ به در ستی شه پرودگار تو همانا تأیید‬ ‫شننده و بسیار عالم است‪.‬‬ ‫در ادامۀ لوح وظیفۀ بسیار خطیری را شه نبیل باید انجام دهد و نقش بسیار مهمی را‬ ‫شه او باید ایفاء نماید مجددا به او گوشزد نموده و میفرمایند‪« :‬کن نباضا کالشریان‬ ‫فی جسد االمکان لیحدث من الحرارة المحدثه من الحرکه ما تسرع به افئده‬ ‫المتوقفین» یعنی مانند رگ در شالبد هستی؛ جهنده باش؛ شه از حرارت حاصل از‬ ‫حرشت و جهش آن (رگ)؛ قلوب متوقفین ضربان یابند و به تندی بزنند (افسرده و‬ ‫متوقف نمانند)‪.‬‬ ‫بعد از این هدایات الهی است شه جمال قدم به روابط و دیۀ خود با جناب نبیل اشاره‬ ‫مینمایند و از این شه چگونه و تا چه حد مقام خویشتن را به او نمایانده اند سخن می‬ ‫گویند و میفرمایند‪« :‬انک عاشرت معی و رایت شموس سماء حکمتی و امواج بحر‬ ‫بیانی اذ کنا خلف سبعین الف حجاب من النور ان ربک لهو الصادق االمین طوبی‬ ‫لمن فاز بفیضان هذا لبحر فی ایام ربه الفیاض الحکیم» یعنی همانا تو با من‬ ‫معاشرت نمودی و خورشید آسمان حکمت و دانائی و امواج دریای بیان من را دیدی‪،‬‬ ‫در هنگامی شه ما در پشت هفتاد هزار پردۀ نور بودیم‪ .‬به درستی شه پروردگار تو‬ ‫راستگو و امین است‪ .‬خوشا به حال شسی شه به فیضان این دریا در ایام‬ ‫پروردگارش (ایام ظهور) شه فیاض و حکیم است رسید و آن را دریافت‪.‬‬

‫‪120‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫این بیان نه تنها نشان از روابط نزدیک بین جمال ابهی و جناب نبیل دارد‪ ،‬بلکه‬ ‫اشارتی به مقامات عالی روحانی و عرفانی ای مینماید شه او به آنها رسیده بود و تو‬ ‫گوئی شه در هنگام مواجهۀ روحانی نبیل با آن جمال منیر جز پردههای نور حجاب‬ ‫دیگری در میان او و مظهر ظهور نبوده است‪ ،‬و پیش از آن‪ ،‬ید عنایت حضرت‬ ‫منان‪ ،‬دیگر حجابها را از پیش دیدگان او زدوده است‪.‬‬ ‫جمال قدم سپس به دیداری شه در بغداد با جناب نبیل داشته اند و آن چه را شه در آن‬ ‫دیدار برای او بیان نموده اند اشاره مینمایند و میفرمایند‪« :‬انا بینا لک اذ کنا فی‬ ‫العراق فی بیت من سمی بالمجید اسرار الخلیقه و مبدئها و منتها ها و علتها فلما‬ ‫خرجنا اقتصرنا البیان بانه ال اله اال انا الغفور الکریم‪ ».‬یعنی همانا ما هنگامی شه در‬ ‫عراق و در خانۀ شخصی شه موسوم به مجید است بودیم‪ ،‬برای تو رازهای آفرینش و‬ ‫آغاز و انجام و سبب آن را بیان نمودیم؛ پس هنگامی شه (از آن خانه) بیرون می‬ ‫آمدیم؛ بیان را شوتاه نمودیم (مخلص شالم را گفتیم) شه همانا او (آن علت) نیست‬ ‫خدائی مگر من شه آمرزنده و بخشنده هستم‪.‬‬ ‫به این ترتیب جمال قدم قبل از اظهار امر علنی خود مقام خویشتن را برای جناب‬ ‫نبیل آشکار میفرمایند و خود را در «مقام و جایگاه مشیت اولیه» علت آفرینش و‬ ‫خلقتی میدانند شه او به دنبال ششف اسرار آن بود‪ .‬بعد از این بیان مجددا جمال ابهی‬ ‫جناب نبیل را بر نشر فضائل امر مینمایند و میفرمایند‪« :‬قل ان البیان جوهر یطلب‬ ‫النفوذ واالعتدال ‪.»...‬‬ ‫به این ترتیب مالحظه مینمائیم شه حضرت بهاءهللا در مناسبات خود با جناب نبیل‬ ‫ضمن همدلی با او و پاسخ به پرسشهای او و تکریم مقام او؛ او را تقلیب روحانی‬ ‫فرموده و متوجه به ارزشهائی برتر نموده و سرنوشت دیگری را برای ایشان رقم‬ ‫میزنند؛ چنان چه میبینیم شه ادامۀ حیات این عالم جلیل به جای آن شه در مجالس‬ ‫درس و قیل و قال مدرسه؛ و بحث در بارۀ غوامض مسائل فلسفی هم چون رازهای‬ ‫آفرینش وخلقت بگذرد؛ در مسیر خدمت امرهللا و تبلیغ آن و شناسائی مشرق وحی شه‬ ‫در حقیقت هدف غائی و عالی از خلقت میباشد سپری شد‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در «تذشرةالوفا» هم مقامات علمی و حکمی و عرفانی ایشان را‬ ‫بزرگوارانه میستایند و هم خدمات ایشان را در جهت خدمت و تبلیغ امرهللا یک به‬ ‫یک بر میشمارند و تحسین مینمایند شه خود شرح مفصلی دارد و در این سخن‬ ‫مختصر نمیگنجد‪.‬‬

‫‪121‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫آن جضرت در شتاب مذشور در بارۀ فرجام دنیوی و اخروی این حکیم و دانشمند‬ ‫بزرگ امر چنین میفرمایند‪« :‬باری در بخارا بی نوا شد و به انواع صدمات مبتال‪.‬‬ ‫عاقبت در غربت‪ ،‬آن کاشف راز به ملکوت بی نیاز شتافت ‪ ...‬خالصه هرچند در این‬ ‫دار فانی مورد بالیای نامتناهی گشت ولکن جمیع مشایخ عظام نظیر شیخ مرتضی و‬ ‫میرزا حبیبهللا و آیتهللا خراسانی و مال اسدهللا مازندرانی و مشایخ سلف و خلف‬ ‫بی نام و نشان گردند و محو و نابود شوند؛ نه اثری و نه ثمری؛ نه ذکری و نه‬ ‫خبری؛ لکن نجم بازغ حضرت نبیل اکبر الی االبد از افق عزت ابدیه میدرخشد زیرا‬ ‫همیشه ثابت بر امر مبارک و مشغول به خدمت بود و تبلیغ نفوس مینمود و به‬ ‫نشر نفحات میپرداخت‪( ».‬تذشرةالوفا‪ ،‬ص‪.)۱۰‬‬ ‫اما بخش مهم و مفصلی از لوح حکمت‪ ،‬اختصاص به بیان نظرات جمال ابهی در‬ ‫بارۀ حکمای سلف و عصر آن حضرت دارد‪ ،‬شه فی الحقیقه این بیانات مبارشه را‬ ‫باید سرمشقی الهی برای آیندۀ تمدن جهانی تلقی نمود‪ .‬حضرت بهاءهللا در این بیانات‬ ‫هم نظرات خود را در بارۀ حکمای سلف بیان میفرمایند و هم جایگاه حکمای عصر‬ ‫را معین مینمایند و نهایتا همان سرمشقی را شه به جناب نبیل دادند به ایشان هم می‬ ‫دهند و آنان را به عرفان مشرق وحی فرا میخوانند و آن را اساس حکمت وعلم و‬ ‫دانائی محسوب میدارند و در این خصوص چنین میفرمایند‪« :‬ان الذین انکرواهللا‬ ‫وتمسکوا بالطبیعه من حیث هی هی لیس عندهم من علم وال من حکمه اال انهم من‬ ‫الهائمین و اولئک ما بلغوا الذروه العلیا والغایه القصوی لذا سکرت ابصارهم و‬ ‫اختلفت افکارهم واال رؤساء القوم اعترفوا باّلل و سلطانه و یشهد بذالک ربک‬ ‫المهیمن القیوم‪ ».‬یعنی شسانی شه خدا را انکار میشنند و به طبیعت از جهت آن چه‬ ‫شه هست تمسک مینمایند (طبیعیون)؛ در نزد ایشان نه علمی است و نه حکمتی‪.‬‬ ‫ایشان به ذروۀ علیا و غایت قصوی (عرفان مشرق وحی) نرسیدند؛ لذا دیدگانشان؛‬ ‫هوشیاریشان را از دست دادند (ندیدند) و اندیشههایشان گوناگون گردیدند؛ و اگر نه؛‬ ‫رؤسای قوم (سرآوران حکمت) به خداوند و پادشاهی او اعتراف نمودند و پروردگار‬ ‫تو شه مهیمن و قیوم است به آن گواهی میدهد‪.‬‬ ‫جمال ابهی در اینجا به فالسفۀ طبیعی اشاره میفرمایند شه در آن زمان داشتند دوباره‬ ‫بساط خود را پهن میشردند و تأشید میفرمایند شه ایشان نتوانستند به آن چه شه مقصد‬ ‫و هدف نهائی از حکمت است نائل گردند و در ضمن تأشید میفرمایند شه سران و‬ ‫سرآوران حکمت؛ متاله بودند و به خدای یگانه و قدرت و پادشاهی او ایمان داشتند‪.‬‬

‫‪122‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در قسمتهای بعدی این لوح حضرت بهاءهللا به مسألۀ مهمی اشاره میفرمایند و آن‬ ‫هم شیفتگی اهل شرق در برابر ترقیات صنعتی اهل غرب و غفلت ایشان از مسبب و‬ ‫ممد حقیقی این پیشرفتها میباشد و در این باره میفرمایند‪ ...« :‬و لما ملئت عیون‬ ‫اهل الشرق من صنآئع اهل الغرب لذا هاموا فی االسباب و غفلوا عن مسببها و‬ ‫ممدها مع ان الذین کانوا مطالع الحکمة و معادنها ما انکروا علتها و مبدعها و‬ ‫مبدئها ان ربک یعلم و الناس اکثرهم ال یعلمون ‪ »...‬یعنی و چون چشمهای مردم‬ ‫شرق از صانع اهل غرب پر شد (یعنی این صنایع چشمشان را چنان گرفت) لذا در‬ ‫این اسباب (صنایع) سرگردان شدند و از مسبب و ممد این صنایع غفلت ورزیدند؛ با‬ ‫وجود این شه؛ شسانی شه مطالع حکمت و معادن آن بودند؛ علت و ابداعشنندۀ و مبدأ‬ ‫(حقیقی) آن را فراموش ننمودند؛ همانا پروردگار تو میداند و بیشتر مردم نمیدانند‪.‬‬ ‫در اینجا باید به این نکته اشاره نمود شه این بیان مبارک شه بیش از یک و نیم قرن‬ ‫قبل از لسان آن حضرت نارل شده است نه تنها ناظر بر علمای عصرخود بوده بلکه‬ ‫هم چنان شه اشاره شد هشدار شدیدی بوده است برای آیندگان و برای امروزه‪ ،‬روزی‬ ‫شه مکاتب مادی درعرصۀ فلسفه و حکمت فرمانروائی میشنند و مذاهب «اصالت‬ ‫حس» و «اصالت عقل» و «اصالت علم» و ‪ ...‬شه خدا را نادیده انگاشته اند بر‬ ‫سرزمین اندیشه پادشاهی مینمایند‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا در ادامۀ بیانات خود در این لوح میفرمایند شه علمای عصر ید‬ ‫طویلی در حکمت و صنایع دارند اما اشثر آنها را از حکمای قبل و قدماء و مؤسسین‬ ‫حکمت اخذ نموده اند و سپس میفرمایند‪ ...« :‬و القدماء اخذوا العلوم من االنبیاء‬ ‫النهم کانوا مطالع الحکمة االلهیه و مظاهر االسرار الربانیه ‪ »...‬یعنی قدماء حکماء‬ ‫علوم را از انبیاء اخذ نمودند برای این شه ایشان جایگاه طلوع حکمت الهیه و مظاهر‬ ‫اسرار ربانیه بودند‪.‬‬ ‫در جائی دیگر از همین لوح در این خصوص تأشید نموده و میفرمایند‪ ...« :‬ان اس‬ ‫الحکمة و اصلها من االنبیاء و اختلفت معانیها و اسرارها بین القوم باختالف االنظار‬ ‫و العقول ‪ »...‬یعنی همانا پایۀ حکمت و اصل آن از انبیاء است و دگرگونی در معانی‬ ‫و اسرار آن به خاطر اختالفات در دیدگاهها و عقول افراد واقع شد‪.‬‬ ‫جمال ابهی بخش بزرگی از این لوح را به ذشر حکمای قدیم اختصاص میدهند و نام‬ ‫یک یک بزرگان آنان را ذشر میفرمایند و مراتب علم و حکمت و بدایع صنایع آنها‬ ‫و مهمتر از همه ایمان ایشان را به خدای یگانه میستایند و حتی بعضی را برتر از‬ ‫علمای عصر شمرده و فی المثل در مورد سقراط ضمن ذشر مناقب او و تحسین این‬

‫‪123‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مناقب؛ میفرمایند‪ ...« :‬لو تسئل الیوم حکماء العصر عما ذکره لتری عجزهم عن‬ ‫ادراکه ان ربک یقول الحق ولکن الناس اکثرهم ال یفقهون‪ ».‬یعنی اگر امروز از‬ ‫حکماء عصر در بارۀ آن چه شه او (سقراط) گفته است پرسش شنی؛ هر آئینه ناتوانی‬ ‫آنها را از ادراک آن گفتهها میبینی؛ به درستی شه پروردگار تو حق را میگوید اما‬ ‫اشثر مردم نمیفهمند‪.‬‬ ‫جمال ابهی در یکی دیگر از قسمتهای این لوح همین معنا را بیان نموده و‬ ‫میفرمایند‪ ...« :‬و هو الذی یقول انا بلینوس الحکیم صاحب العجائب و الطلسمات و‬ ‫انتشر منه من الفنون و العلوم ما ال انتشر من غیره و قد ارتقی الی اعلی مراقی‬ ‫الخضوع و االبتهال‪ .‬اسمع ما قال فی مناجاته مع الغنی المتعال ‪ »...‬یعنی و شسی شه‬ ‫میگوید من (بلینوس) حکیم هستم صاحب امور عجیب و طلسمات و از او فنون و‬ ‫علومی منتشر شد شه از غیر او منتشر نشد و همانا او به باالترین مراحل در خضوع‬ ‫و ابتهال ارتقا یافت‪ .‬بشنو آن چه را شه او در مناجاتش با خداوند غنی متعال گفت‪.‬‬ ‫در این بیان مبارک؛ آن حضرت؛ هم مراتب علم و حکمت «بلینوس» یکی از‬ ‫حکمای یونان باستان و بی نظیر بودن آن را را تأیید مینمایند و هم مراتب مقامات‬ ‫روحانی او را میستایند و در ادامه شرح مناجات و راز و نیازهای شورانگیز و‬ ‫نجواهای عاشقانۀ او را با محبوب بی همتا بیان میفرمایند‪.‬‬ ‫جمال قدم در قسمتهای مختلف این لوح ضمن بیان مثالهائی بر این مطلب تأشید می‬ ‫نمایند شه از قدماء آن چیزهائی ظاهر شد شه از حکمای معاصر آشکار نشد و از‬ ‫جمله میفرمایند‪ ...« :‬ثم اعلم قد ظهر من القدماء ما لم یظهر من الحکماء‬ ‫المعاصرین ‪ »...‬و در ادامه ذشری از یکی از حکمای یونان به نام «مورطس» می‬ ‫فرمایند شه وسیله ای صوتی ساخته بود شه صدای آن از فاصلۀ شصت مایلی شنیده‬ ‫میشد‪.‬‬ ‫گوئی شه جمال ابهی با ذشر این مثالها میخواهند اوال ثوب تکبر را از تن حکمای‬ ‫جدید شه غرۀ دستآوردهای علمی خویش شده اند به در آورند و به ایشان گوشزد‬ ‫نمایند شه پیشینیان شما هم دستآوردهائی داشته اند شه شما نداشتید؛ و ثانیا با ذشر‬ ‫مراتب ایمان و ایقان حکمای قدیم به باری تعالی؛ آنان را متذشر دارند شه منبع و‬ ‫مصدر حکمت؛ حکیم حقیقی یعنی خداوند است تا مبادا آنان در اثر مغرور شدن به‬ ‫پیشرفتهای علمی خود؛ خویشتن را بی نیاز از خداوند علیم و بی نیاز پندارند؛ پدیده‬ ‫ای شه متأسفانه امروز نمونههای پر شمار و بارز آن در میان برخی از دانشمندان‬ ‫شنونی مشاهده میشود و مالحظه میگردد و یکی از عالئم روشنفکری شمرده می‬

‫‪124‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شود‪ ،‬امری شه جمال قدم بیش از یک و نیم قرن پیش آن را پیشبینی نموده و‬ ‫گوشزد فرموده بودند‪.‬‬ ‫در ادامۀ این لوح؛ آن حضرت باز هم مراتب احترام و تکریم خود را نسبت به‬ ‫حکمای حقیقی اظهار نموده و احباء را به رعایت شئونات و مقامات ایشان توصیه‬ ‫نموده و میفرمایند‪« :‬ایاکم یا احبائی ان تنکروا فضل عبادی الحکماء الذین جعلهم‬ ‫هللا مطالع اسمه الصانع بین العالمین‪ ».‬یعنی ای احبای من مبادا فضل و دانش عباد‬ ‫حکیم من را انکار شنید‪ ،‬شسانی شه خداوند ایشان را جایگاه طلوع و ظهور اسم‬ ‫«صانع» من بین جهانیان قرار داده است‪.‬‬ ‫در قسمتهای پایانی این لوح مبارک؛ جمال ابهی باز هم مراتب تعلق خاطر خویش‬ ‫را نسبت به جناب نبیل یآدآور فرموده و با ذشر مصائب خویش با وی همدردی نموده‬ ‫و در خطابی صمیمانه به ایشان چنین میفرمایند‪« :‬نبیلی ال تحزن من شیء افرح‬ ‫بذکری ایاک و اقبالی و توجهی الیک و تکلم معک بهذا الخطاب المبرم المتین‪.‬‬ ‫تفکر فی بالئی و سجنی و غربتی و ماورد علی و ما ینسب الی الناس اال انهم فی‬ ‫حجاب غلیظ‪ ».‬یعنی ای نبیل من؛ از چیزی اندوهگین مباش؛ از این شه تو را یاد‬ ‫میکنم و به تو توجه میشنم و با تو با این خطاب مبرم و متین سخن میگویم مسرور‬ ‫و خشنود باش‪ .‬در بال و زندانی شدن من و غربت من و آن چه شه از مردم بر من‬ ‫وارد شد و از ایشان به من نسبت داده شد بیندیش‪ .‬آگاه باش شه ایشان در حجاب‬ ‫غلیظی (پشت پردههای ضخیمی) هستند‪.‬‬ ‫آن چه شه در این قسمت از این سخن ذشر شد؛ از جمله نمونهها و نشانههائی بودند‬ ‫در بارۀ مناسبات جمال ابهی با حکما؛ و نظرات آن حضرت در بارۀ این اندیشمندان؛‬ ‫و همچنین در خصوص روابط مخصوص ایشان با یکی از این حکما و علماء جلیل‪،‬‬ ‫یعنی جناب نبیل‪ ،‬شه با استناد به آن چه شه در لوح «حکمت» در این خصوص آمده‬ ‫است ذشر گردیدند‪ .‬بی تردید بحث در این باره بسیار است‪ ،‬اما در اینجا بیش ازاین‬ ‫بیان مختصر سخن بیشتر میسر نمیباشد‪.‬‬ ‫مناسبات آن حضرت با اهل حکومت و سیاست‬ ‫بعد از آن چه شه در بارۀ مناسبات حضرت بهاءهللا با گروهی از صاحبان اندیشه‬ ‫یعنی حک ما ذشر گردید؛ جای آن دارد شه قدری هم به مناسبات آن حضرت با اهل‬ ‫حکومت و سیاست سخن به میان آید؛ هر چند شه همۀ ایشان را نمیتوان از جمله‬ ‫اندیشمندان و فرهیختگان دانست و تنها قلیلی از آنان را در این میان میتوان جای‬ ‫داد؛ چرا شه علی رغم نظر افالطون در رسالۀ «جمهوریت» خویش؛ در بارۀ این شه‬ ‫‪125‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حکومت تنها در شأن «حکما» است؛ مع االسف در طول تاریخ به ندرت اتفاق افتاده‬ ‫است شه حاشم حکیمی بر سرزمینی حکومت نماید‪ .‬اما اگر صاحب حکمت و اندیشه‬ ‫بودن را امری نسبی بدانیم شاید بتوانیم بعضی از سیاستمدارانی را شه در دوران‬ ‫حیات عنصری جمال قدم میزیستند به نحوی از صاحبان اندیشه بدانیم و آنگاه در‬ ‫بارۀ نظرات آن حضرت و مناسباتشان با ایشان قدری صحبت بداریم‪.‬‬ ‫در مقدمۀ این مبحث باید گفت شه تنها سیاستمدار صاحب اندیشه و فرهیجته ای شه هم‬ ‫عصر جمال قددم بود و ایشان بیش از همه به نیکی از او یاد شرده اند و مقامش را‬ ‫ستوده اند «قائم مقام فراهانی» است شه در بیانی در رابطه با او چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫«از حضرت محمد شاه مع علو مقام دو امر منکر ظاهر؛ اول نفی سلطان ممالک‬ ‫فضل وعطا حضرت نقطۀ اولی و ثانی قتل سید مدینۀ تدبیر و انشاء‪( ».‬مجموعه‬ ‫اشراقات‪ ،‬ص‪ )۷۰‬شه این بیان مبارک‪ ،‬اشاره به فرمان سرگونی حضرت نقطۀ اولی‬ ‫به جبال آذربایجان و دستور قتل قائم مقام فراهانی صدر اعظم محمد شاه از جانب او‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫این شه حضرت بهاءهللا در این بیان؛ قتل قائم مقام را به عنوان یک عمل منکر در‬ ‫شنار زشتی نفی و سرگونی مظهر ظهور الهی یعنی حضرت نقطۀ اولی قرار میدهند‬ ‫و همچنین او را سرآمد و آقای فضائلی چون تدبیر و انشاء برمیشمارند‪ ،‬خود نشان‬ ‫از جایگاه بلند و شامخی دارد شه وی در منظر جمال ابهی دارا بوده است‪ .‬آن‬ ‫حضرت در این بیان وی را «سید مدینۀ تدبیر و انشاء» خطاب میفرمایند‪ .‬لذا الزم‬ ‫است شه ضمن بیان شرح مختصری در خصوص زندگانی این سیاستمدار صاحب‬ ‫اندیشه‪ ،‬در بارۀ فضائلی شه آن حضرت به او نسبت داده اند نیز قدری صحبت بکنیم‪.‬‬ ‫ابوالقاسم فراهانی ملقب به قائم مقام در سال ‪۱۱۵۸‬ه‪/‬ش؛‪/۱۷۷۹‬م در یکی از‬ ‫روستاهای اراک به دنیا آمد‪ .‬پدر و اجداد او در ادوار قاجاریه و زندیه و صفویه‬ ‫همه دارای مناصب دولتی و صاحب فضل و شمال بودند‪ .‬بعد از فوت پدر ابوالقاسم‪،‬‬ ‫به فرمان فتحعلی شاه لقب «قائم مقام» را شه متعلق به پدر او بود به ابوالقاسم‬ ‫فرزندش داده شد‪ .‬در دورۀ فتحعلی شاه پیشکار و یار شاهزاده عباس میرزا و در‬ ‫جنگ اول ایران و روس همراه وی بود‪ .‬بعد از این جنگ شه به ناشامی ایران‬ ‫انجامید؛ فتحعلی شاه به جهت مشورت در مورد ادامۀ جنگ و یا ترک مخاصمه؛‬ ‫دستور انعقاد جلسۀ مشورتی داد شه قائم مقام هم در آن شرشت داشت‪ .‬همۀ حاضرین‬ ‫در جلسه موافق ادامۀ جنگ بودند مگر قائم مقام شه به شدت با آن مخالفت شرد‪ .‬لذا‬

‫‪126‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫او را به جانبداری از روسیه و داشتن روابط مخفیانه با آن دولت متهم نمودند و به‬ ‫مشهد تبعید شردند‪.‬‬ ‫بعد از شکست مفتضحانۀ ایران از روسیه در جنگی دیگر‪ ،‬فتحعلی شاه او را احضار‬ ‫و از وی استمالت و دلجوئی نموده و مأمور انعقاد قرارداد صلح با روسیه نمود‪.‬‬ ‫هرچند شه از قرارداد ترشمانچای به عنوان معاهده ای ننگین یاد میشود ولی عده ای‬ ‫معتقدند شه بعد از آن شکست مفتضحانه‪ ،‬ایران در شرایطی قرار داشت شه تمامیت‬ ‫ارضی شل مملکت در معرض خطر شدید قرار داشت و پیمان مزبور مدبرانهترین و‬ ‫هوشمندانهترین قراردادی بود شه میتوانست در آن شرایط ناگوار؛ تا حد ممکن از‬ ‫خطرات و اضرار بیشتر برای ششور ایران جلوگیری نماید‪.‬‬ ‫بعد از وفات عباس میرزا‪ ،‬محمد میرزا به سمت ولیعهدی انتخاب گردید شه قائم مقام‬ ‫نیز در خدمت وی بود و بعد از وفات فتحعلی شاه شه محمد شاه به سلطنت رسید‪ ،‬قائم‬ ‫مقام به سمت صدارت عظمی منصوب شد‪ .‬اما از آنجا شه مخالف نفوذ دولت‬ ‫انگلستان در ایران بود لذا همان تهمت گذشته را بر او وارد آوردند و او را دست‬ ‫نشاندۀ روسها خواندند و محمد شاه را نسبت به او آن چنان ظنین نمودند شه دستور‬ ‫قتل او را داد و نهایتا بنا به فرمان شاه در سال‪۱۲۱۴‬ه‪/‬ش؛‪/۱۸۳۵‬م؛ به قتل رسید‬ ‫(در آن تاریخ هیجده سال از سن حضرت بهاءهللا میگذشت)‪.‬‬ ‫در مورد خدمات فرهنگی قائم مقام به دو مورد اشاره میشود‪ .‬اول آن شه وی‬ ‫مکاتبات دولتی و درباری را شه بسیار پیجیده و مغلق بودند به نثری ساده و روان‬ ‫تبدیل شرد‪ ،‬نثری شه بعد از او درباریان و مقامات دولتی از آن تبعیت نمودند‪ ،‬و باید‬ ‫گفت از این لحاظ قائم مقام صاحب سبک بود و در نویسندگی در آن زمان تحولی‬ ‫اساسی ایجاد نمود و مجموعۀ منشئات و رسائل قائم مقام شه بر جای مانده است‬ ‫گویای این سخن است‪ .‬دیگر آن شه وی در خطاطی تحولی به وجود آورد و اصول‬ ‫خط شکسته را به خط نستعلیق نزدیکتر شرد و هرچند شه خود در این هنر سرآمد‬ ‫نبود ولی در نگارش آن خط‪ ،‬ابتکاراتی را ایجاد نمود و تغییراتی را به وجود آورد‬ ‫شه سرمشق خطاطان بعد از او شد‪ .‬اینها همه قرائن و نشانههائی هستند در ارتباط با‬ ‫آن چه شه حضرت بهاءهللا در تجلیل این مرد بزرگ تاریخ ایران‪ ،‬چه در عرصۀ هنر‬ ‫و چه در عرصۀ سیاست بیان فرموده اند‪.‬‬ ‫یکی دیگر از سیاستمداران و دولتمردان ایران شه او نیز تا حدودی ادیب و‬ ‫فرهیخته بوده و حضرت بهاءهللا به مناسبتی با وی ارتباط برقرار نمودند «سعید خان‬ ‫مؤتمن الملک» وزیر امور خارجة ایران در دوران طوالنی بین سالهای ‪-۱۲۹۰‬‬

‫‪127‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪۱۲۶۹‬و‪ ۱۲۹۷-۱۳۰۱‬ه‪/‬ق است‪ ،‬یعنی همان شسی شه با امر مبارک مخالفت مینمود‬ ‫و به حضور حضرت بهاءهللا بالواسطه عریضه ای نگاشت و با ظاهری دلسوزانه به‬ ‫ایشان خاطرنشان داشت شه خطراتی آن حضرت را تهدید مینماید و از ایشان‬ ‫خواست شه از بغداد دور شوند تا از آسیبهای احتمالی جان به در برند‪ .‬آن چه شه‬ ‫در این رابطه شنجکاوی انسان را بر میانگیزد نحوه و شیوۀ پاسخی است شه جمال‬ ‫قدم در طی لوحی به خواستههای او میدهند‪ ،‬لوحی شه یکی از زیباترین و ادیبانه‬ ‫ترین آثار جمال مبارک بوده و به «شکر شکن» معروف است‪ ،‬چرا شه خود آن‬ ‫حضرت در توصیف و ستایش شیرینی بیان در این لوح مبارک‪ ،‬در صدر آن‪ ،‬این‬ ‫بیت از حافظ را شاهد میآورند شه‪:‬‬ ‫زین قند فارسی شه به بنگاله میرود‪.‬‬ ‫شکر شکن شوند همه طوطیان هند‬ ‫هرچند شه بعضی معتقدند شه مخاطب این لوح شخص دیگری بوده است‪ ،‬اما‬ ‫مضامین لوح شه داللت بر پاسخگوئی آن حضرت در قبال خطراتی شه در نامۀ‬ ‫مذشور به ایشان یادآور شده بود‪ ،‬و خطاب بسیار محترمانه در ابتدای لوح و شیوائی‬ ‫و زیبای بی حد و حصر شالم آن‪ ،‬بیشتر ما را متقاعد مینماید شه مخاطب اصلی آن‬ ‫شسی جز میرزا سعید خان انصاری یا گرم رودی نبوده است شه عالوه بر آن شه یک‬ ‫دولتمرد مهم بوده‪ ،‬به قول برخی از فرهیختگان و از جمله «علی اشبر دهخدا» در‬ ‫انشاء و حسن خط و احاطه بر اشعار عربی و فارسی نیز در عهد خود شمنظیر بوده‬ ‫است (لغتنامۀ دهخدا‪ ،‬سر واژه ‪ :‬سعید خان)‪.‬‬ ‫هم چنان شه از قبل اشاره شد در این لوح مبارک حضرت بهاءهللا در واقع جواب‬ ‫مکتوبی را میدهند شه درطی آن خطراتی را شه آن حضرت را تهدید مینموده است‬ ‫به ایشان یاد شده بود و شاید این چنین الزم مینمود شه جمال ابهی نیز پاسخ این تهدید‬ ‫ضمنی و سیاستمدارانه را به نحوی دیگر و به قول معروف به زبان دیپلماسی می‬ ‫دادند‪ .‬اما ایشان روشی دیگر بر میگزینند و با توجه به این شه مخاطب سخنشان‬ ‫یک رجل سیاسی اهل ادب بوده است با بیانی ادیبانه و عارفانه جایگاه و مقصد‬ ‫خویش را برای او بیان نموده و تهدیدات او را پاسخ گفته و ضمن تأیید گفتههای او‬ ‫در مورد خطراتی شه آن حضرت را احاطه نموده بوده است‪ ،‬خطاب به وی چنین‬ ‫میفرمایند‪« :‬مکتوب آن جناب بر مکمن فنا و اصل و بر مخزن تسلیم و رضا وارد‬ ‫و آن چه مسطور شد منظور گشت و هر چه مذکور آمد صحیح و درست‪ ،‬ولکن‬ ‫محبان کوی محبوب و محرمان حریم مقصود از بال پروا ندارند و از قضا احتراز‬ ‫نجویند؛ از بحر تسلیم؛ مرزوقند و از نهر تسنیم مشروب و رضای دوست را به دو‬

‫‪128‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫جهان ندهند و قضای محبوب را به فضای المکان تبدیل ننمایند؛ زهر بلیات را چون‬ ‫آب حیات بنوشند و سم کشنده را چون شهد روحبخشنده الجرعه بیاشامند ‪»...‬‬ ‫(دریای دانش‪ ،‬ص‪.)۱۴۷‬‬ ‫مالحظه مینمائید شه در بیانات مذشور چگونه جمال ابهی جواب تهدیدات ضمنی‬ ‫مخاطب لوح را با بیانی ادیبانه و در عین حال عارفانه و در منتهای روحانیت پاسخ‬ ‫میگویند شه خود مبَین شیوۀ رفتاری بزرگوارانۀ آن حضرت با مخاطب لوح است‪.‬‬ ‫یکی دیگر از فرهیختگان سیاسی شه در آثار مبارشۀ حضرت بهاءهللا از او نام برده‬ ‫شده و ذشر خیری از وی شده است «میرزا حسین خان مشیر الدوله» وزیر مختار یا‬ ‫سفیر شبیر ایران در دربار عثمانی‪ ،‬در هنگام سرگونی آن حضرت به اسالمبول‬ ‫است‪ .‬آن حضرت در بیانی در بارۀ نحوۀ ورود خود به اسالمبول و رفتار مشیر‬ ‫الدوله با ایشان و همچنین نظرشان در بارۀ وی چنین میفرمایند‪« :‬این مظلوم را‬ ‫مرحوم مغفور حضرت مشیر الدوله میرزا حسین خان غفرهللا له شناخته بود و البته‬ ‫نزد اولیای دولت تفصیل ورود این مظلوم را در آستانه (اسالمبول) و اقوال و‬ ‫اعمالش را ذکر فرموده‪ .‬یوم ورود میهماندار دولت حاضر؛ و ما را به محلی که‬ ‫مأمور بود برده؛ فی الحقیقه کمال محبت و عنایت از جانب دولت نسبت به این‬ ‫مظلومان ظاهر و مشهود؛ یوم دیگر شاهزاده شجاعالدوله و میرزا صفا به نیابت‬ ‫مرحوم مغفور مشیر الدوله وزیر مختار تشریف آوردند ‪ ...‬و این عمل حضرت‬ ‫مرحوم مغفور اعلی هللا مقامه نظر به دوستی این مظلوم نبوده‪ ،‬بلکه نظر به‬ ‫مقتضیات حکمت و خدمتی که سراً در نظر داشته اند بوده‪ .‬شهادت میدهم که در‬ ‫خدمت دولت امین بوده؛ به شأنی که خیانت در عرصه اش راهی و مقامی نبوده؛ و‬ ‫سبب ورود این مظلومان در سجن اعظم هم او بوده؛ ولکن چون در عمل خود‬ ‫صادق بود؛ الئق ذکر خیر است ‪( »...‬لوح شیخ نجفی‪ ،‬ص‪.)۵۱‬‬ ‫یکی از نکات مهمی شه در این بیان جمال ابهی نظر را جلب مینماید؛ عناوین بسیار‬ ‫محترمانه و مشفقانه ای چون «حضرت مشیر الدوله» و یا «غفر هللا له» و یا‬ ‫«مرحوم مغفور» است شه آن حضرت تحت آنها از مشیر الدوله یاد مینمایند؛ به‬ ‫خصوص هنگامی شه به یاد بیاوریم شه در هنگام نزول این بیانات؛ وی در قید حیات‬ ‫نبود و طبیعتا مقام و قدرت و منصبی در این عالم نداشت‪.‬‬ ‫ذشر خیری شه حضرت بهاءهللا در این بیان از مشیر الدوله میفرمایند و تجلیلی شه از‬ ‫خدمات وی به این مملکت مینمایند علی رغم آن شه هم او بود شه موجب سرگونی‬ ‫حضرتشان به اخرب مدن عالم‪ ،‬یعنی مدینه عکا‪ ،‬شد؛ درس بزرگی از جهت نحوۀ‬

‫‪129‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫قضاوت و شیوه های رفتاری برای ما اهل بهاء است شه در مورد دولتمردان علی‬ ‫رغم مظالمی شه برما روا میدارند؛ با انصاف قضاوت نمائیم و مناسباتمان را با‬ ‫ایشان بر این اساس تنظیم نمائیم‪ .‬همچنان شه حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مثل اعالی امر‬ ‫مبارک‪ ،‬در بیانی در مورد میرزا تقی خان امیر شبیر چنین میفرمایند‪« :‬میرزا تقی‬ ‫خان صدر اعظم با آن که ظلمی بر امر کرد که تا به حال کسی چنین نکرده؛ معهذا‬ ‫در امور سیاسی و مسائل ملکی اساسی گذارد که واقعا ً نهایت متانت را داشت و‬ ‫حال آن که در هیچ مدرسه ای از اروپا داخل نشده بود ‪( »...‬بدایعاآلثار‪ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫ص‪ .)۱۴۴‬آن چه از بیانات فوق فهمیده میشود آن است شه علی رغم آن شه‬ ‫حضرت بهاءهللا در آن زمان منفی و مورد خشم و تعرض دولت ایران بوده اند؛‬ ‫معذالک مشیر الدوله در مناسبات خود با آن حضرت مراتب احترام را مرعی می‬ ‫دارد‪ .‬باید گفت شه وی بعدها و در اواخر حیاتش در جمعی شه در آن یکی از‬ ‫برادران ناتنی حضرت بهاءهللا حضور داشته است صراحتا از آن حضرت تجلیل می‬ ‫نماید و مقام ایشان را به عنوان یک ایرانی وطنپرست شه موجب عزت وطن خویش‬ ‫بودند میستاید‪.‬‬ ‫در بارۀ میرزا حسین خان مشیر الدوله و خدمات او و اندیشههای اصالحی او برای‬ ‫ایران و آن چه شه موجب تکریم و تجلیل جمال قدم از وی شده است سخن بسیار است‬ ‫و در این خصوص میتوان از جمله به مقالۀ «از مدنیه تا سیاسیه» اثر دشتر شاپور‬ ‫راسخ مندرج در مجلد ششم سفینۀ عرفان مراجعه نمود‪.‬‬ ‫در بارۀ مناسبات حضرت بها ءهللا با صاحبان اندیشه در میان دولتمردان و حاشمان‬ ‫سخن بسیار است شه ذشر آنها در این مقالۀ مختصر نمیگنجد‪ .‬تنها میتوان به این‬ ‫نکته اشاره نمود شه آن حضرت هر جا شه اندیشه و یا فرمان و یا عمل حکمتآمیزی‬ ‫را از فرمانروا و حاشمی مشاهده فرموده اند آن را ستوده اند و قدر نهاده اند‪ .‬از‬ ‫جمله در این باره میتوان به ملکه ویکتوریا اشاره نمود شه جمال ابهی در لوحی‬ ‫جطاب به او؛ اقدامات ملکه را در لغو بردهداری و همچنین تشکیل مجالس شور‬ ‫ستوده اند و از آن تجلیل فراوان فرموده اند‪ .‬نکتۀ مهم در این لوح آن است شه‬ ‫حضرت بهاءهللا در آن؛ اعضاء و اصحاب این مجالس شورا چه در انگلستان و چه‬ ‫در دیگر نقاط دنیا مورد خطاب قرار داده اند و برای آنها شرائط و وظایفی را تعیین‬ ‫فرموده اند و در این خصوص چنین میفرمایند‪« :‬طوبی لمن یدخل الجمع لوجه هللا و‬ ‫یحکم بین الناس بالعدل الخالص اال انه من الفائزین‪ .‬یا اصحاب المجالس هناک و‬ ‫فی دیار اخری تدبروا و تکلموا فیما یصلح به العالم و حاله لو کنتم من‬

‫‪130‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫المتوسمین‪ ».‬میفرمایند خوشا به حال شسی شه به خاطر خشنودی خداوند وارد آن‬ ‫جمع (مجلس شوری) بشود و بین مردم به دادگری و عدل خالص داوری نماید‪ .‬آگاه‬ ‫باشید شه او (چنین شخصی) از شسانی است شه به خشنودی خداوند رسیده است و‬ ‫فائز شده است‪ .‬ای اعضا و اصحاب مجالس شور در آنجا (انگلستان) و در دیار‬ ‫دیگر؛ تدبیر و اندیشه نمائید و در آن چه شه (به واسطۀ آن) دنیا و حال آن اصالح می‬ ‫شود سخن بگوئید؛ اگر اهل دقت و تفرس هستید‪.‬‬ ‫بیانات بعدی آن حضرت خطاب به اعضاء این مجالس‪ ،‬بعد از آن شه میفرمایند‬ ‫«انظروا لعالم کهیکل االنسان انه خلق صحیحا ‪ »...‬مفصل است شه بحث در بارۀ این‬ ‫بیانات شه در واقع خطاب به اعضاء همۀ مجالس عالم و گروهی از فرهیختگان‬ ‫جهان در این مجالس شور میباشد حائز اهمیت فراوان بوده و نمونه ای از نگاه و‬ ‫نظر منظر اشبر در بارۀ مجالس مذشور و وظائف اصحاب آن است شه خود بحث‬ ‫مستقلی را میطلبد‪.‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با اهل شعر و هنر‬ ‫در اینجا نمیتوان از مناسبات جمال ابهی با صاحبان اندیشه سخن گفت و ذشری از‬ ‫مناسبات حضرتشان با شعرا و دیگر هنرمندان ننمود‪ .‬در میان مظاهر مقدسه شاید‬ ‫آن حضرت تنها نفس مقدسی بودند شه نه تنها مرحمت و احترامی بی انتها برای‬ ‫شعرا قائل بودند‪ ،‬بلکه خود سرایندۀ اشعاری عرفانی و نغز و زیبا و دارای معانی‬ ‫روحانی ای بودند شه طی گذشته و حال و قرون آینده الهامبخش اهل شعر و عرفان‬ ‫بوده و خواهند بود‪.‬‬ ‫عالوه بر سرودن قصایدی چون «رشح عماء» و «عز ورقائیه» و مثنویهائی نغز و‬ ‫دلنشین از جانب جمال ابهی؛ هم چنان شه اشاره شد حضرتشان به شعرا نگاهی‬ ‫بسیار پر مالطفت و احترامآمیز داشتند‪ ،‬چرا شه در بخش قابل توجهی از آثار‬ ‫خویش؛ در جهت ابالغ پیام الهی اشعار ایشان را شم و بیش نقل فرموده اند و با نقل‬ ‫این اشعار در میان آثار الهیه نه تنها این سرودهها را‪ ،‬بلکه سرایندگان آنان را نیز‪،‬‬ ‫جاودانه نموده و عالوه بر ایرانیان؛ ایشان را به سایرمردم جهان معرفی فرموده اند‪.‬‬ ‫ابن فارض‪ ،‬شاعر پر افتخار عرب‪ ،‬افتخاری بیش از این ندارد شه جمال ابهی بر‬ ‫مبنای قصیدۀ تائیۀ او قصیده ای را بسرایند و حافظ منقبتی بیشتر از آن نمیتواند‬ ‫تصور نماید شه آن چنان فائز به لطف حق گردد شه مظهر ظهور شلی الهی بر صدر‬ ‫لوح خویش یعنی لوح «شکر شکن»؛ بیتی از اشعار او را نشاند و یا آن شه لوحی از‬ ‫الواح خود چون لوح مریم را با بیتی از غزلیات او پایان بخشد‪ .‬سعدی سعادتی برتر‬ ‫‪131‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫از این ندارد هنگامی شه مظهر امر الهی در آثاری چون «هفت وادی» و «چهار‬ ‫وادی» اشعار او را برای بیان پیام الهی ذشر نموده و به طراز قبول و خوشنودی‬ ‫خویش مزین فرموده و به یکی از غزلیات او شه با این ابیات آغاز میشود چنان نظر‬ ‫مالطفتآمیزی را نشان میدهند شه بخشی از آن را در «هفت وادی» و بخشی دیگر‬ ‫را در «چهار وادی» ذشر میفرمایند‪:‬‬ ‫یار من و شمع جمع و شاه قبایل‬ ‫چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل‬ ‫سد سکندر نه مانع است و نه حائل‬ ‫پرده چه باشد میان عاشق و معشوق‬ ‫عشق تو منسوخ شرد ذشر اوائل‬ ‫قصۀ لیلی مخوان و غصۀ مجنون‬ ‫هر دو برقص آمدند سامع و قائل‬ ‫نام تو میرفت عارفان بشنیدند‬ ‫مولوی در ملکوت جاودانی سماعی عاشقانه دارد وقتی شه میبیند مظهر جمال و‬ ‫عشق الهی اشعار مثنوی او را زیب الواح خویش مینماید و شاعری چون سنائی؛‬ ‫ثنائی را بیش از آن در حق خود نمیبیند هنگامی شه اشعارش خوشآیند حضرت حق‬ ‫قرار میگیرند و در دل آثار الهیه مینشینند‪.‬‬ ‫به راستی در هیچ یک از اداوار الهی؛ شاعران راستین این چنین مورد لطف و‬ ‫مرحمت مظهر شبریائی قرار نگرفته اند و چنان قدر و منزلتی نیافته اند شه‬ ‫اشعارشان به طراز قبول حق مزین شوند و این منقبت را بیابند شه در متن آثار الهی‬ ‫قرار گیرند‪ .‬برای دریافت این معنا و جهت شسب اطالع شافی و مستوفی در بارۀ‬ ‫اشعار این شعرا در آثار بهائی؛ میتوان به شتاب «مآخذ اشعار در آثار بهائی»‪ ،‬اثر‬ ‫دشتر وحید رأفتی‪ ،‬مراجعه شرد و اطالعات بسیار گستردهتری را شسب نمود‪.‬‬ ‫عالوه بر مناسبات زیبا و همدلی نزدیکی شه جمال ابهی با اهل ادب و هنر و این‬ ‫گونه از صاحبان اندیشه در ادوار ماضیه داشتند؛ هنر پروری و تأییدات حضرتشان‬ ‫بر شار هنرمندان موجب آن گردید شه در همان سالیان اولیۀ ظهور و در دوران حیات‬ ‫عنصری آن حضرت؛ در میان پیروان ایشان هنرمندانی بزرگ چه در زمینۀ شعر و‬ ‫ادب و چه خط و چه موسیقی پا به عرصۀ هستی گذارند و آثار زیبائی خلق نمایند و‬ ‫در عرصۀ هنر شهرۀ آفاق گردند؛ شه شرح حال هر یک از این سرآمدان هنر؛‬ ‫مفصل؛ و در این مقالۀ مختصر نمیگنجد و خود موضوع تحقیقی جداگانه و وسیع‬ ‫است‪ .‬از جمله در این باره میتوان به شتاب «شعرای قرن اول بهائی» مراجعه‬ ‫نمود‪.‬‬ ‫بی تردید اعالن رسمی مظهر ظهور الهی در امالکتاب مبنی بر حالل بودن موسیقی‬ ‫در شریعت بهائی؛ خود عاملی اصلی و اساسی بود شه موجب گردید عده ای از‬

‫‪132‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫پیروان صاحب استعداد حضرت بهاءهللا در دوران سیاه حرمت و ممنوعیت این‬ ‫رشته از هنر؛ به سوی آن روی آرند و در دوران حضرت عبدالبهاء از میان پیروان‬ ‫این آئین؛ سرآمدانی در هنر موسیقی چون میرزا عبدهللا؛ موسیقیدان شهیر ایرانی‬ ‫سر برآورند و نقشی مهم در نشر هنر موسیقی ایفا نمایند‪.‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با اهل اندیشه از میان هنرمندان میتواند مبحثی مستقل باشد‬ ‫و نوشتن رساالت متعددی را از جانب متخصصین در هر یک از رشتههای هنری به‬ ‫خود اختصاص دهد‪ .‬لذا در این مقاله به همین یادآوری مختصر بسنده میگردد‪.‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با علمای اندیشمند‬ ‫اما مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه از میان علماء و رهبران مذهبی نیز‬ ‫میتواند مورد و گزینه ای باشد شه در این مقاله مورد توجه قرار گیرد‪.‬‬ ‫هر چند شه در آثار مبارشه بیشتر از علماء سوء سخن به میان آمده است‪ ،‬اما در‬ ‫دوران حیات عنصری حضرت بهاءهللا‪ ،‬بودند نادر علمائی شه از جمله راشدین بودند‬ ‫و مورد عنایت و توجه حق قرار گرفتند‪ .‬و یا از میان ایشان بودند شسانی شه اگر‬ ‫حمایتی از امر مبارک ننمودند ال اقل در اذیت و آزار احباء با دشمنان امر همداستان‬ ‫نگشتند‪.‬‬ ‫از این میان میتوان از شیخ مرتضی انصاری مجتهد اعلم ساشن در عتبات عالیات‬ ‫نام برد شه حضرت بهاءهللا در بیانی در بارۀ وی چنین میفرمایند‪ ...« :‬علمائی که‬ ‫فی الحقیقه از کأس انقطاع آشامیده اند ابداً متعرض این عبد نشده اند؛ چنان چه‬ ‫مرحوم شیخ مرتضی اعلی هللا مقامه و اسکنه فی ظل قباب عنایته؛ در ایام توقف در‬ ‫عراق اظهار محبت میفرمودند و بغیر ما اذن هللا در این امر تکلم ننمودند‪ .‬نسأل‬ ‫هللا ان یوفق الکل علی ما یحب و یرضی ‪( »...‬لوح سلطان ایران)‪.‬‬ ‫آن چه شه از این بیان مبارک مستفاد میشود آن است شه در دورۀ جمال مبارک‬ ‫علمائی بوده اند شه از شأس انقطاع نوشیده بودند و از این میان آن حضرت از شیخ‬ ‫مرتضی انصاری نام میبرند و نخست در حق او دعا میفرمایند‪ .‬آن چه را شه ما از‬ ‫شیخ مذشور در مورد رفتارش با جمال ابهی در تاریخ سراغ داریم مربوط میشود به‬ ‫اجتماع علما در عتبات عالیات جهت مخالفت با امر مبارک و این شه شیخ مرتضی نه‬ ‫تنها حاضر نشد در این جمع شرشت نماید و با سایر علماء همراهی نماید‪ ،‬بلکه پیکی‬ ‫را حضور مبارک اعزام داشت و آن حضرت را از دسیسههای آنان آگاه نمود‪ .‬اما‬ ‫در بیان فوق‪ ،‬حضرت بهاءهللا از استمرار این روابط محبتآمیز در گذشته سخن به‬ ‫میان آورده و میفرمایند «در ایام توقف در عراق اظهار محبت میفرمودند» شه‬ ‫‪133‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫نشان میدهد این روابط ودیه تنها به همان یک بار و محدود به همان واقعه ای شه‬ ‫ذشر شد نبوده است‪ ،‬بلکه احتماال در خفا و به صورت حکیمانه ای ادامه داشته است‪.‬‬ ‫همان گونه شه اشاره شد به نظر میرسد شه علمای دیگری هم در دورۀ جمال مبارک‬ ‫بوده اند شه شما بیش از شأس انقطاع نوشیده بودند‪ .‬از این میان شاید بتوان میرزای‬ ‫شیرازی را نام برد شه از علمای مشهور و از بستگان نزدیک حضرت نقطه اولی‬ ‫بود و به امر آن حضرت مؤمن شده بود‪ ،‬اما ایمان خود را مخفی نگاه میداشت هر‬ ‫چند شه عده ای معتقدند شه وی به امر حضرت بهاءهللا هم مؤمن گردیده بود اما ایمان‬ ‫خود را پنهان مینمود و گویا در اواخر حیات چون بیش ا زحد به مادیات مشغول‬ ‫شده بود حضرت بهاءهللا به واسطۀ یکی از مؤمنین وی را متذشر و نصیحت می‬ ‫فرمایند‪.‬‬ ‫یکی دیگر از این علمای راشدین شه در دورانی از حیات عنصری حضرت بهاءهللا‬ ‫همزمان با ایشان میزیست و در سال ‪۱۲۸۷‬ه‪.‬ق یعنی اوائل دوران اقامت آن‬ ‫حضرت در عکا رحلت فرمود‪ ،‬حاجی سید جواد شیرازی‪ ،‬او نیز از بستگان‬ ‫حضرت اعلی و پسر عموی پدر آن حضرت بود شه در سفر جناب قدوس به شرمان‬ ‫توسط ایشان به امر حضرت نقطۀ اولی ایمان آورد‪ .‬هرچند شه وی همیشه ایمان خود‬ ‫را مکتوم میداشت اما بنا به شواهد تاریخی تا آخرین سال حیات خود با توجه به‬ ‫جایگاهی شه به عنوان امامجمعه شرمان داشت در احیان شدائد و گرفتاریهای احباء‬ ‫همواره مدافع آنان بود و در همان واپسین سال باعث استخالس بعضی از پیروان‬ ‫اولیۀ جمال مبارک از زندان وشیلالملک ثانی حاشم شرمان گردید و به فرزندان خود‬ ‫شه بعد از او یکی بعد از دیگری به سمت امامت جمعه منصوب شدند نیز سفارش‬ ‫نموده بود شه با احباء با مدارا رفتار نمایند و آنان نیز چنین شردند‪.‬‬ ‫از جمله چنین علمائی میتوان از حاج احمد مجتهد‪ ،‬متوفی به سال ‪ ۱۲۹۵‬ه‪/‬ق؛‬ ‫‪۱۸۷۸‬م نام برد‪ .‬وی شه از علماء متنفذ زمان خود و مخاطب توقیعی از حضرت‬ ‫نقطۀ اولی بود‪ ،‬هر چند شه او به امر آن حضرت ایمان نیاورد ولی توقیع مبارک را‬ ‫با شمال احترام پذیرفت و تا پایان عمر قدمی در مخالفت با امر مبارک برنداشت و‬ ‫متعرض احباء نشد و با ایشان به مدارا رفتار نمود‪ .‬او نیز همعصر جمال ابهی بود‪.‬‬ ‫در اواسط دوران اقامت هیکل مبارک در عکا صعود نمود‪.‬‬ ‫شاید بتوان تحت این عنوان در بیان مبارک یعنی «علمائی که فی الحقیقه از کأس‬ ‫انقطاع آشامیده اند ابداً متعرض این عبد نشدند» چند تنی دیگر از این علما را نیز‬ ‫نام برد شه ذشر نام ایشان و تحقیق در بارۀ احواالت آنان خود موضوع تحقیقی جالب‬

‫‪134‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫و جاذبی است‪ .‬جالببودن و تازهبودن این تحقیق از این جهت است شه در گذشتۀ ایام‬ ‫توجه ما بیشتر به علمائی بوده است شه به مخالفت با امر مبارک برخاسته اند و‬ ‫معموال نام چنین علمائی بر سر زبان ما بوده است و از شسانی شه در آن شرایط‬ ‫دشوار اجتماعی و جو شدید مخالفت بر علیه امر مبارک‪ ،‬حد اقل متعرض حضرت‬ ‫بهاءهللا و پیروان ایشان نشده و با دشمنان امر همداستان نگشته اند شمتر سخن به میان‬ ‫آمده است‪.‬‬ ‫اما در بارۀ مناسبات حضرت بهاءهللا با علمائی شه متعرض ایشان و احبای آن‬ ‫حضرت شدند میتوان از یکی از آنان شه در دوران حیات خود از متعرضان به‬ ‫جمال ابهی و بندگان او بود و مخالفتهای شدیدی بر علیه امر مبارک نمود یعنی‬ ‫«شیخ محمد تقی نجفی» مخاطب لوح موسوم و معروف به «شیخ» نام برد‪ .‬در بارۀ‬ ‫این لوح مبارک و مضامین مندرج در آن محققین بهائی مقاالت متعددی نوشته اند‪،‬‬ ‫اما عالوه بر آن چه شه در این اثر مورد توجه محققین بوده است‪ ،‬آن چه شه نظر‬ ‫نگارنده را جلب مینماید نحوۀ مواجهۀ حضرت بهاءهللا با این دشمن عنود و لدود‬ ‫امرهللا در این لوح‪ ،‬و رفتارشناسی هیکل مبارک با چنین شخصی و با چنین سابقه ای‬ ‫در این اثر میباشد‪.‬‬ ‫این شه چرا چنین اثر عظیمی شه محتوای آن بیشتر خطاب به احبای الهی بوده و در‬ ‫بر دارندۀ گزیدههائی از آثار نازله در قبل است و در بعضی از موارد مسائل درونی‬ ‫و حتی خصوصی جامعۀ امر و خانوادۀ هیکل مبارک همچون مخالفتها و معاندت‬ ‫های برادر ناتنی آن حضرت‪ ،‬یعنی میرزا یحیی‪ ،‬در آن ذشر شده است؛ خطاب به‬ ‫دشمن نامحرمی چون شیخ محمد تقی نازل شده است؛ جای تفکر بسیار دارد‪ ،‬هرچند‬ ‫شه از قول حضرت مولیالوری نقل شده است شه حکمت این امر اتمام حجت با‬ ‫مخاطب این لوح بوده است‪ .‬اما در این خصوص این پرسش میتواند مطرح گردد‬ ‫شه آیا این اتمام حجت (استغفرهللا) جنبۀ صوری و رفع تکلیف داشته است و یا آن شه‬ ‫همچنان شه از محتوای لوح مذشور مستفاد میگردد؛ حق امیدوار بوده است و محتمل‬ ‫میدانسته است شه شیخ مذشور متنبه و بیدار گردد و دست از مخالفت با امر الهی‬ ‫بردارد و حتی بر نصرت این امر مبارک قیام نماید‪.‬‬ ‫بی تردید شأن حق آن نیست شه با بندگان خود اتمام حجتی ظاهری بنماید و همچنین‬ ‫تکلیف نیز برعهدۀ بندگان است نه خداوند ذوالجالل شه بخواهد از خود رفع تکلیف‬ ‫نماید‪ .‬لذا باید اذعان نمود آن چه را شه لسان عظمت در این لوح مبارک به رسم‬ ‫اتمام حجت با شیخ مذشور بیان فرموده اند از سر دلبستگی و امید بوده است؛ امیدی‬

‫‪135‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شه مبتنی بر اقتداری الهی میباشد؛ چرا شه قدرتی بی منتهی الزم است تا بتوان بر‬ ‫مبنای آن به چنین شخصی چون شیخ محمد تقی نجفی با چنان سوابق ممتدی در سوء‬ ‫رفتار و مخالفت با امر مبارک؛ امیدی چنین قدرتمند داشت‪.‬‬ ‫در لوح موسوم به شیخ؛ در قسمتهای متعددی از آن؛ جمال ابهی به مناسبتهای‬ ‫مختلفی شیخ مذشور را مورد خطاب قرار میدهند شه ذشر همۀ این موارد و بحث در‬ ‫بارۀ آنها خود نوشتن رسالۀ مستقلی را طلب مینماید‪ .‬لذا در اینجا تنها به موارد‬ ‫معدودی از آن موارد شه مبین نمونههائی از روش تعامل جمال قدم با شیخ مذشور‬ ‫است؛ اشاره میشود‪.‬‬ ‫در بخش اولیۀ این لوح و بعد از خطبۀ آغازین خطاب به وی میفرمایند‪« :‬یا ایها‬ ‫العالم الجلیل اسمع نداء المظلوم انه ینصحک لوجه هللا و یعظک بما یقربک الیه فی‬ ‫کل االحوال انه هو الغنی المتعال‪ .‬اعلم ان االذان خلقت الصغاء النداء فی هذا الیوم‬ ‫الذی کان مذکور فی الکتاب و الزبر و االلواح‪ .‬فی اول االمر طهر نفسک بماء‬ ‫االنقطاع و زین رأسک الکلیل التقوی و هیکلک بطراز التوکل علی هللا‪ .‬ثم قم عن‬ ‫مقامک مقبالً الی البیت االعظم مطاف من فی العالم من لدن مالک القدم و قل الهی‬ ‫الهی ‪»...‬‬ ‫مالحظه می فرمائید شه در این بیان جمال قدم شیخ مذشور را با عنوان شامخ «یا ایها‬ ‫العالم الجلیل» خطاب میفرمایند‪ .‬هر چند شه او را با توجه به سوابقش میتوان در‬ ‫زمرۀ «جهالی معروف به علم» منظور داشت‪ ،‬اما شاید بتوان گفت شه در اینجا حق‬ ‫ضمن رعایت احترام جایگاه او به عنوان یک پیشوای مذهبی؛ انتظارات خود را از‬ ‫وی؛ و آن چه را شه او باید و میتواند باشد؛ بیان میدارند‪ .‬در بخش دوم این بیان می‬ ‫فرمایند بشنو ندای این مظلوم را؛ او تو را به خاطر رضای خدا نصیحت مینماید (و‬ ‫نه به خاطر هیچ چیز دیگر) و بعد میفرمایند شه در این روز همانا گوشها برای‬ ‫شنیدن ندای حق آفریده شده اند؛ روزی شه از آن در زبر و الواح یاد شده است‪.‬‬ ‫سپس به او میفرمایند در ابتدای امر نفست را به آب انقطاع پاک و مطهر نما و‬ ‫سرت را به تاج انقطاع و هیکلت را به زیور توشل بر خدا مزین نما و سپس از جایت‬ ‫برخیز و رو به سوی بیت اعظمی نما شه از جانب مالک قدم؛ مطاف اهل عالم قرار‬ ‫گرفته و بگو خدای من خدای من ‪( ...‬لوح شیخ‪ ،‬ص‪)۳‬‬ ‫آن چه را شه جمال قدم بعد از تمهید این مقدمه از شیخ میخواهند تا بر زبان راند و‬ ‫مناجات نماید؛ مناجات مفصلی است در نهایت توجه و ابتهال و تضرع و زاری و‬ ‫ابراز حسرت و پشیمانی به درگاه الهی همراه با برآوردن آههائی از دلی سوخته شه‬

‫‪136‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شاید بتوان انجام این امور را تنها از عارفانی ربانی و دلسوخته و حسرتزده انتظار‬ ‫داشت و نه شیخی چون محمد تقی نجفی‪ .‬اما شاید حق میخواهد این آیۀ قرآن را به‬ ‫س َرفُوا َعلَى أَ ْنفُ ِ‬ ‫س ِه ْم َال‬ ‫ي الَّ ِذینَ أَ ْ‬‫یاد شیخ مذشور آورد آنجا شه میفرماید‪« :‬قُ ْل یَا ِعبَا ِد َ‬ ‫وب َج ِمی ًعا إِنَّهُ ه َُو ا ْل َغفُو ُر ال َّر ِحی ُم» (سورۀ‬ ‫هللا یَ ْغفِ ُر ُّ‬ ‫الذنُ َ‬ ‫تَ ْقنَطُوا ِمنْ َر ْح َم ِة َّ‬ ‫هللاِ إِنَّ َّ َ‬ ‫الزمر‪ ،‬آیۀ ‪ .)۵۳‬یعنی بگو ای بندگانم شه زیاده بر خویشتن ستم روا داشته اید‪ ،‬از‬ ‫رحمت الهی نومید نباشید‪ ،‬چرا شه خداوند همۀ گناهان را میبخشد‪ ،‬شه او آمرزگار‬ ‫مهربان است‪.‬‬ ‫آن چه شه در این مناجات اهمیت دارد و جلب نظر مینماید آن است شه جمال ابهی از‬ ‫زبان خود شیخ گناهان و خطاهای او را برمیشمارند و او را بر اعتراف به این‬ ‫خطایا وامیدارند و به خاطر ارتکاب آنها از او میخواهند شه از خدا طلب مغفرت‬ ‫نماید‪.‬‬ ‫اما هم چنان شه اشاره شد خواستۀ جمال ابهی از خداوند متعال تنها بخشش گناهان و‬ ‫خطیات شیخ محمد تقی نجفی نیست‪ ،‬بلکه آن حضرت از خداوند طلب مینمایند شه او‬ ‫را بر خدمت امر و آشکار شدن آن بین عباد موفق گرداند‪ ،‬چنان شه در قسمتی از‬ ‫لوح شیخ میفرمایند‪« :‬یا شیخ ان المظلوم یسأل هللا تبارک و تعالی ان یجعلک فاتح‬ ‫باب االنصاف و یظهر بک امره بین العباد انه هو المقتدر العزیز الوهاب‪( ».‬لوح‬ ‫شیخ‪ ،‬ص‪ .)۷۱‬میفرمایند ای شیخ از خداوند تبارک و تعالی میخواهم این شه تو را‬ ‫گشایندۀ در و باب انصاف قرار دهد و به واسطۀ تو امر او بین بندگان آشکار گردد‪،‬‬ ‫به در ستی شه او مقتدر و عزیز و وهاب است‪.‬‬ ‫در بخشی دیگر از لوح مذشور جمال ابهی حتی شیخ را دعوت مینمایند شه به‬ ‫محضر ایشان در سجن عکا مشرف گردد و ندای الهی را از فم اطهر بشنود و در‬ ‫این خصوص با وی اتمام حجت نموده و میفرمایند‪ ...« :‬تا وقت باقی و سدرۀ‬ ‫مبارکه ما بین بریه باعلی النداء ناطق؛ خود را منع منما‪ .‬توکل علی هللا و فوض‬ ‫امورک الیه ثم احضر فی السجن االعظم لتسمع ما ال سمعت اآلذان شبهه و تری ما‬ ‫الرات العیون و االبصار‪ .‬آیا بعد از این بیان از برای احدی حجتی باقیست ال ونفس‬ ‫هللا القائمه علی االمر‪( ».‬همان‪ ،‬ص‪)۸۴‬‬ ‫و در قسمتی دیگر از این لوح خطاب به او میفرمایند‪ ...« :‬مثل شما امروز باید بر‬ ‫خدمت امر قیام نماید‪ .‬ذلت این مظلوم و عزت شما هر دو به فنا راجع‪ .‬جهد کن‬ ‫شاید فائز شوی به عملی که عرفش از عالم قطع نشود ‪( »...‬همان‪ ،‬ص‪ )۸۵‬و به‬ ‫این ترتیب از او میخواهند شه بر خدمت امر قیام نماید‪.‬‬

‫‪137‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مواردی شه جمال قدم در این لوح مستقیما شیخ نجفی را مورد خطاب قرار داده اند و‬ ‫ضمن نصیحت و انذار و اخطار به او و اتمام حجت با وی‪ ،‬مراتب انتظار و‬ ‫امیدواری خود بر رستگاری او را بیان فرموده اند بسیار است شه نشان از اهمیت‬ ‫این قسمت از مندرجات این لوح دارد‪ .‬در اینجا باید خاطرنشان داشت شه شیخ‬ ‫مذشور نقش بسیار مؤثری در تحوالت سیاسی ایران در دوران حیات خود و بعد از‬ ‫خود و شکلگیری اسالم سیاسی داشته است شه خود مبحث مستقل و مفصلی است و‬ ‫یکی از دالیلی شه میتوانسته است موجب شود شه وی مخاطب این لوح قرار گیرد‬ ‫همان موقعیت ممتاز اجتماعی وی و تاثیرگذاری او بر حوادث آتیۀ ایران میباشد‪.‬‬ ‫مؤخره‬ ‫در این سخن سعی بر آن شد شه تا حد ممکن روابط و مناسبات حضرت بهاءهللا با‬ ‫صاحبان اندیشه مورد تحقیق و تعمق قرار گیرند‪ .‬بی تردید نحوۀ رفتار هیکل‬ ‫مبارک با این گونه از افراد و سیرۀ مبارک در این باره میتواند درسها و نکات‬ ‫بسیار آموزنده ای برای ما داشته باشد‪ ،‬مواردی چون رعایت احترام جایگاه هر یک‬ ‫از این صاحیان اندیشه و حرمت حوزۀ تفکر آنان چون عرفان و حکمت و هنر از‬ ‫جانب جمال مبارک؛ همراهی و همنوائی و همدلی و مماشات با افکار و آراء ایشان‬ ‫به صورت حکیمانه و تا حد ممکن؛ پیرایش ایشان از زوائدی شه میتوانست باعث‬ ‫احتجاب آنان از حق گردد؛ نصیحت و انذار این نفوس و آراستن ایشان به صفات و‬ ‫سجایای رحمانی؛ بیان انتظارات آن حضرت از این صاحبان خرد و اندیشه در جهت‬ ‫خدمت به امر الهی و دلبستگی و امیدواری به شسب رضای الهی از سوی ایشان؛‬ ‫حتی از جانب اعدای امرهللا؛ خود از جنبههای بارز رفتارشناسی هیکل مبارک در‬ ‫مواجهه با این گونه از صاحبان خرد و نفوس مهمه است‪.‬‬ ‫از آنجا شه در این سخن تنها به مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه و نخبگان‬ ‫اشاره شد؛ تذشر و یادآوری این مطلب ضروری به نظر میرسد شه آن حضرت ال‬ ‫اقل در دورانی از حیات خویش مراوده و رفت و آمد هدفمند با مردم عادی واهل‬ ‫شوچه و بازار را نیز مد نظر خویش داده و به آن اهمیت بسیار میدادند‪ .‬از جمله آن‬ ‫شه در ایام اقامت در بغداد بعضی از روزها به قهوهخانه تشریف میبردند تا با مردم‬ ‫عادی نیز ارتباط بر قرار فرمایند؛ شه این امر مورد رضایت بعضی از اطرافیان‬ ‫ایشان نبود و موجب انتقاد برخی از نفوس؛ بخصوص طرفداران میرزا یحیی قرار‬ ‫گرفته بود شه چرا آن حضرت در قهوهخانه شه افرادی از طبقات پایین جامعه در آن‬ ‫رفت و آمد دارند و محل شرب دخان هم هست حضور مییابند و پاسخ هیکل مبارک‬ ‫‪138‬‬ ‫مناسبات حضرت بهاءهللا با صاحبان اندیشه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫به ایشان همان پاسخ ی بود شه حضرت مسیح به فریسیان داد وقتی شه بر آن حضرت‬ ‫خرده گرفتند شه چرا با افراد دونپایۀ جامعه و حتی گناهکاران و مجرمان مراوده‬ ‫دارد و او چون شنید فرمود‪ ...« :‬نه تندرستان بلکه مریضان احتیاج به طبیب دارند‪.‬‬ ‫لکن رفته این را دریافت کنید که رحمت میخواهم نه قربانی‪ ،‬زیرا نیا مده ام تا‬ ‫عادالن را بلکه گناهکاران را به توبه دعوت نمایم‪( ».‬انجیل متی‪ ،‬باب ‪.)۹‬‬

‫‪139‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫ولیهللا شفاشی‬

‫حضرت بهاءهللا فرموده اند‪:‬‬ ‫«هذا هو الذی ذشره محم د رسول هللا و من قبله الروح و من قبله الکلیم و هذا نقطه‬ ‫البیان یناد ی امام العرش و یقول تاهلل قد خلقتم لذشر هذا النباء االعظم و هذا الصراط‬ ‫االقوم الذی شان مکنونا فی افئده االنبیاء و مخزونا فی صدور االصفیاء و مسطورا‬ ‫من القلم االعلی فی الواح ربکم مالک االسماء‪ ۱».‬و حضرت نقطۀ اولی در این مورد‬ ‫فرموده‪:‬‬ ‫«هر ظهور بعدی علت ظهور قبل است عند هللا بظهور اشرفیت‪ ،‬زیرا شه خلق عیسی‬ ‫از برای ظهور رسول هللا شد چنانچه خلق قرآن از برای خلق بیان و خلق بیان از‬ ‫برای ظهور من یظهره هللا‪ ۲».‬و نیز فرموده‪:‬‬ ‫«فلتعصمن اللهم من امن بک و آیاتک ان یؤمنن بمن تظهرنه یوم القیمه مثل ما‬ ‫اظهرتنی بآیاتک فان شل الظهورات ما خلقت اال له و شل الکتب ما نزلت اال لما تنزل‬ ‫‪۳‬‬ ‫علیه‪».‬‬ ‫اگر اشارات انبیای سلف و شتب مقدسه در بارۀ موعودشان در لباس استعاره و‬ ‫تشبیهات بیان گشته ولی در ظهور حضرت نقطه اولی به صراحت و به وضوح‬ ‫اشارت رفته شه ظهور شلی با اختیارات و قدرت شامله ظاهر خواهد شد‪ .‬حضرت‬ ‫نقطۀ اولی در آثارشان اشاره به واژۀ "من یظهره هللا" فرموده شه در آینده ظاهر‬ ‫خواهد شد‪ .‬البته این واژه از آثار اسالمی اخذ شده شه از قائم آل محمد تحت عنوان‬ ‫(یظهره هللا) نام برده شده‪ ،‬چنانچه در بعضی از احادیث به آن اشاره شده مانند‪ :‬از‬ ‫حضرت موسی بن جعفر در تفسیر آیۀ «واسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه» فرمود‬ ‫شه مراد از نعمۀ باطنه امام غائب است و در توصیف او میفرمایند‪« :‬یغیب عن‬ ‫ابصار الناس شخصه ‪ ...‬الذی یخفی علی الناس والدته و الیحل لهم تسمیه حتی یظهره‬ ‫‪۴‬‬ ‫هللا عز و جل فیمال االرض قسطا و عدال شما ملئت ظلما و جورا‪».‬‬ ‫و در تفسیر القمی در تفسیر آیۀ «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره‬ ‫علی الدین شله» آمده شه فرمود‪« :‬انها نزلت فی القائم آل محمد و هو االمام الذی‬ ‫یظهره هللا علی الدین شله‪ ۵».‬شه در این نوع احادیث از قائم آل محمد (یظهره هللا) یاد‬ ‫شده بعید نیست شه حضرت نقطۀ اولی این اصطالح را از اسالم گرفته با اضافه‬ ‫‪140‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شردن حرف موصول من اصطالح جدید تحت عنوان «من یظهره هللا» وضع شرده و‬ ‫برای موعود دین بیان بکار برده اند‪« .‬من یظهره هللا» یعنی شسی شه او را خداوند‬ ‫ظاهر میفرمایند و از آنجا شه همۀ پیامبران از جانب خداوند ظاهر شده اند لذا بر‬ ‫همۀ انها نیز میتوان اطالق شرد‪ ،‬چنانچه شه حضرت نقطه ظهور بعد من یظهره هللا‬ ‫را نیز من یظهره هللا نامیده اند‪« .‬اوست شه در این دور بدیع ‪ ...‬بنقطۀ بیان معروف‬ ‫‪ ...‬و بمن یظهره هللا در یوم او‪ .‬و بمن یظهره هللا من بعد یظهره هللا در یوم او‬ ‫‪۶‬‬ ‫معروف بوده ‪»...‬‬ ‫و نیز ظهورات قبل من یظهره هللا یعنی خود حضرت نقطۀ اولی و ظهورات سلف را‬ ‫نیز میتوان من یظهره هللا نامید‪ ،‬چنانچه بسیاری از ابواب بیان داللت به این موضوع‬ ‫میشند‪ ،‬مانند مفهوم لقاءهللا‪ .‬میفرمایند‪:‬‬ ‫«فی ان ما قد نزل هللا من ذشر لقائه او لقاء الرب انما المراد به من یظهره هللا» و در‬ ‫متن فارسی چنین ترجمه فرمودند‪« :‬آنچه در قرآن ذشر لقاءهللا و لقاء رب شده بحقیقت‬ ‫اولیه مراد لقاء رسول هللا بوده و هست‪ ۷».‬و یا در تفسیر آیۀ «فی ان ما فی البیان‬ ‫تحفه من هللا لمن یظهره هللا ‪ »...‬فرموده اند‪« :‬آثار ظهور حقیقت در هر ظهور تحفه‬ ‫است من قبل هللا از برای او در ظهور بعد او شه ظهور نشاه اخرای اوست‪ .‬مثال‬ ‫آنچه خداوند به عیسی نازل فرمود تحفه بوده من قبل هللا از برای محمد رسول هللا‬ ‫‪ ۸»...‬و اما مورد سوم یا مورد خاص مراد موعود بیان هست‪ .‬یعنی اگر در‬ ‫ظهورات گذشته موعود ادیان به نامهایی مانند احمد‪ ،‬قائم آل محمد‪ ،‬مهدی و بقیةهللا‬ ‫تسمیه یافته در ظهور نقطۀ بیان به من یظهره هللا نامگذاری شده است‪.‬‬ ‫در آثار سه سال اول هرچند "یظهره هللا" به شار رفته ولی مفهوم موعود بیان را نمی‬ ‫دهد‪ .‬ولی با نام ظهور ثانی نقطه‪ ۹‬و ظهورهللا‪ ۱۰‬نام برده شده و تنها در آثار دوران‬ ‫ماشو و چهریق است شه با این اصطالح به این مفهوم برخورد میشنیم‪ .‬در حقیقت‬ ‫اشثر آثار اصلی حضرت نقطۀ اولی در سه سال اخیر‪ ،‬حول این مسئله دور میزند‪.‬‬ ‫شتاب های شریعتی دور بیان یعنی شتاب مستطاب بیان عربی و فارسی و هم چنین‬ ‫شتاب مبارک چهار شأن‪ ۱۱‬و پنج شان‪ ۱۲‬و دالئل سبعه‪ ۱۳‬را میتوان از این نوع نام‬ ‫برد‪ .‬اما توقیعات مبارشه در این مورد حدی ندارند‪ ،‬شه معروف ترین آنها توقیع مال‬ ‫باقر حرف حی‪ ۱۴‬است‪.‬‬ ‫بشارات ظهور‬ ‫چنانکه مذشور آمد آثار دوران چهریق شال در حول مسئلۀ من یظهره هللا دور میزند‪.‬‬ ‫شمتر اثری میتوان زیارت شرد شه در آن به موعود بیان اشاره نشده باشد؛ حتی به‬ ‫‪141‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫فرمودۀ مبارک «بیان مخزون نار و نور او است»؛‪« ۱۵‬مد نظر بیان نیست اال توجه‬ ‫به سوی او»؛‪« ۱۶‬هیچ حرفی در بیان نازل نشده اال آنکه اطاعت شنید من یظهره هللا‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫نزل بیان من یظهره هللا‬ ‫را»؛ «بیان و من فیه هدیۀ من بسوی اوست»؛ حتی «م ِ‬ ‫است»؛‪ ۱۹‬و باالخره فرموده شه‪« :‬انی رسول من عنده قد جئتکم الربینکم لیوم‬ ‫ظهوره»؛‪ ۲۰‬یعنی من رسولی از جانب آن حضرت هستم‪ .‬آمده ام تا مردم را برای‬ ‫یوم ظهورش تربیت شنم‪ .‬در بیان عربی ‪ ۲۴‬بار اصطالح من نظهره و ‪ ۴۶‬بار من‬ ‫یظهره هللا یعنی جمعا ‪ ۷۰‬بار و در بیان فارسی ‪ ۳۰۸‬بار از من یظهره هللا نام برده‬ ‫شده‪ ،‬شه حاشی از شوق و محبت بی نهایت حضرت نقطۀ اولی به موعود شریعتش‬ ‫است‪.‬‬ ‫القاب من یظهره هللا‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫حضرت اعلی از من یظهره هللا به القاب شامخ مانند آیةهللا شه مراد آیةهللا العظمی‬ ‫است شه معادل اسمهللا االعظم است و از آنجا شه آیة مونث است صفت آن نیز عظمی‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫آمده است – ظهورهللا‪ ۲۲،‬نیر اعظم‪ ۲۳،‬طلعت قدم‪ ۲۴،‬نقطۀ حقیقت‪ ۲۵،‬مشیت اولیه‪،‬‬ ‫لقاءهللا‪ ۲۷،‬شینونیت ربانیه‪ ۲۸،‬نام برده اند‪.‬‬ ‫عظمت ظهور من یظهره هللا‬ ‫از منظر حضرت نقطۀ اولی من یظهره هللا ظهور شلی الهی است شه در نهایت درجۀ‬ ‫اشراق به عالم بشری افاضه خواهد شد‪ .‬لذا میفرمایند شه آن حضرت در هر شأنی‬ ‫ندای اننی انا هللا‪ ۲۹‬سر خواهد داد و از این جهت بوده شه جمال قدم فرموده اند‪« :‬و‬ ‫اخبرتهم بلسان مظهر نفسک و مطلع احدیتک (باب) انه ینطق فی شل شیء باننی انا‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫هللا ال اله اال انا ان یا خلقی ایای فانظرون‪».‬‬ ‫و حتی اعطای مقام رسالت و نبوت برای انبیاء و اولیاء را در شأن من یظهره هللا می‬ ‫دانند‪ ،‬چنانچه فرموده اند‪« :‬اذا یتلجلج لسان قدس ازلیته یخلق فی قوله مایشاء من نبی‬ ‫او ولی او صدیق او نقی اذ شل ما خلق شل ادالء من عنده و سفراء من لدنه‪ ۳۱».‬یعنی‬ ‫هر زمان شه لسان مبارشش به حرشت درآید انبیاء و اولیاء به شالمش خلق میشوند‪،‬‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫و ایضا فرموده اند‪« :‬فانه لو یجعل ما علی االرض نبیا لیکونن انبیاء عندهللا‪».‬‬ ‫و حضرت بهاءهللا در تفسیر این آیه فرموده اند‪:‬‬ ‫«مع آنکه منتهی رتبۀ تکمیل هیاشل بشریه به رتبۀ نبوت است و اشثری این رتبۀ بلند‬ ‫اعلی را محال دانسته اند شه نفسی بآن مقام فایز شود معذلک میفرمایند اگر آن‬ ‫ظهور اعظم اراده فرماید جمیع ما علی االرض را به این رتبه شه اشمل مراتب ب َود‬ ‫نزد شل فائز میفرماید‪ ۳۳».‬لذا وقتی شه مال باقر حرف حی از حضور حضرت نقطۀ‬ ‫‪142‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اولی سؤالی در مورد من یظهره هللا میشند آن حضرت جواب میفرمایند شه سؤالی‬ ‫شرده ای شه در شأن تو نبوده‪ .‬اگر از حرف حی نبودی حکم میدادم تا تو را حد‬ ‫شرعی بزنند‪ ۳۴‬و اضافه فرموده شه «قد شتبت جوهره فی ذشره انه الیستشار باشارتی‬ ‫و البما ذشر فی البیان بلی و عزته تلک الکلمه عند هللا اشبر عن عبادة ما علی‬ ‫االرض‪ ۳۵».‬یعنی من جوهر مسئله را برایت نوشتم و آن این است شه آن حقیقت‬ ‫معروفتر و عظیمتر از آن است شه به اشارۀ من و شالم بیان شناخته شود‪ .‬این‬ ‫مطلب شه آن حضرت بی نیاز از اشارات من است نزد خداوند از اعظم عبادات است‬ ‫و نیز میفرمایند‪ :‬ای باقر اگر بدانم شه یک مسیحی شه االن مؤمن به من نیست در آن‬ ‫روز به من یظهره هللا مؤمن میشود از همین حاال او را در جرگۀ مؤمنان قرار داده‬ ‫و آن مسیحی نور چشم من هست‪ ،‬ولی اگر تو شه مؤمن به من هستی بدانم در آن‬ ‫روز به آن حضرت مؤمن نمیشوی اسم تو را از دفتر مؤمنان حذف میشنم‪ .‬عین‬ ‫بیان حضرت نقطۀ اولی چنین است‪« :‬فو الذی فلق الحبه و بری النسمه لو ایقنت‬ ‫بانک یوم ظهوره التومن به الرفعت عنک حکم االیمان فی ذلک الظهور النک ما‬ ‫خلقت اال له ولو علمت ان احدا من النصاری یومن به لجعلته قرة عینای و حکمت‬ ‫‪۳۶‬‬ ‫علیه فی ذلک الظهور باالیمان من دون ان اشهد علیه من شی‪».‬‬ ‫عدم احتجاب‬ ‫حضرت نقطۀ اولی در آثارشان آن چنان موانع و شبهات را برداشته اند شه جای هیچ‬ ‫گونه شک و تردیدی در تصدیق موعود بیان باقی نمانده است‪ ،‬به طوری شه در آثار‬ ‫متعدده آمده فرموده اند‪ :‬شه هدف ظهور من شناختن من یظهره هللا است‪ .‬لذا نبایدهیچ‬ ‫چیزمانع ایمان شما باشد‪ ،‬نه بیان و نه آنچه در بیان نازل شده است‪ ،‬چنانچه در لوح‬ ‫مال باقر آمده‪ « :‬ایاک ایاک یوم ظهوره ان تحتجب بالواحد البیانیه فان ذلک الواحد‬ ‫خلق عنده و ایاک ایاک ان تحتجب بکلمات مانزلت فی البیان فانها شلمات نفسه فی‬ ‫‪۳۷‬‬ ‫هیکل ظهوره من قبل‪».‬‬ ‫و جمال قدم جل جالله در تفسیر این بیان می فرمایند‪« :‬تحذیر میفرمایند شه در حین‬ ‫ظهور مبادا بواحد بیان از مظهر امر محتجب مانی و این واحد نفوسی بوده اند شه‬ ‫بعد از نقطۀ بیان احدی بر آن نفوس مقدم نبوده‪ .‬معذلک میفرماید شه به این نفوس‬ ‫از حق محتجب نمانید و از این بیان مفهوم میشود شه در ظهور بعد بعضی از این‬ ‫حروفات باید موجود باشند و میفرمایند شه به آنچه در بیان نازل شده از حق محتجب‬ ‫نمانید‪ ۳۸.‬لذا در بیان بارها و بارها بیان فرموده اند شه به هیچ شیء از آن حضرت‬ ‫محتجب نمانید‪.‬‬ ‫‪143‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫«ای اهل بیان نکرده مثل آنچه اهل فرقان نموده و از محبوب خود به هیچ شیء‬ ‫محتجب نگشته شه ارتقاع بیان عروج به سوی او است‪« ... ۳۹».‬و فرض است از‬ ‫برای او (فرد بابی) شه محتجب نگردد از محبوب شل به هیچ شیء‪« ... ۴۰».‬ای اهل‬ ‫بیان محتجب نمانده از رزق بدع (آیات جدید) خود ‪ ...‬این است جوهر شل علم و‬ ‫‪۴۲‬‬ ‫عمل»‪« ... ۴۱‬ای شهدای بیان محتجب نگشته در نزد ظهور‪».‬‬ ‫و باالخره در باب ‪ ۸‬از واحد ‪ ۶‬حجت را تمام شرده و فرموده اند‪ :‬بابیان باید هر ‪۱۹‬‬ ‫روز یک بار این باب را خوانده و تفکر شنند‪ .‬جوهر اصلی این باب چنین است‪« :‬با‬ ‫وجو د این امتناع شه غیر از من یظهره هللا شسی نتواند مدعی شود این امر را فرض‬ ‫شده در بیان شه اگر نفسی ادعا شند و آیاتی از او ظاهر گردد احدی متعرض نگردد‬ ‫او را ‪ ...‬زیرا شه امر از دو شق بیرون نیست‪ ،‬یا اوست و حال آنکه غیر از او ممکن‬ ‫نیست شه آیات بر نهج فطرت نازل فرماید شه چرا نفسی تکذیب حق شرده باشد ‪ ...‬و‬ ‫اگر بر فرض امتناع شسی خود را نسبت داد واگذارند حکم او را با خدا‪ .‬بر خلق‬ ‫نیست شه حکم بر آن نمایند‪ .‬و حال آنکه چنین نفسی نیست شه تواند چنین مقامی را‬ ‫ادعا شند‪ ۴۳».‬یعنی حضرت نقطه موانع و حجابها را چنان از بین برده شه‬ ‫شوچکترین اعتراضی شسی نتوان بر موعود بیان نماید‪ .‬بر مبنای همین آیات است‬ ‫شه ادوارد براون بعد از نقل بعضی از شبهات بابیان نسبت به ظهور جمال قدم می‬ ‫نویسد‪« :‬در ادرنه بهاءهللا پرده از روی شار برداشته ‪ ...‬و آشکارا دعوی من یظهره‬ ‫اللهی نمود و عموم بابیه را بقبول ادعای خود دعوت نمود‪ .‬اشثر ایشان بعد از‬ ‫‪۴۴‬‬ ‫بسیاری حیرت و تردید دعوی او را پذیرفتند‪».‬‬ ‫هر شس به دقت در آنچه باب در خصوص من یظهره هللا گفته و وصایای اشیده شه در‬ ‫ایمان به او و عدم احتجاب به هیچ شیء نموده تأمل نماید چندان تعجب نخواهد شرد‬ ‫از اینکه با وجود آن هم ه اختالفات شدیده باالخره اشثر بابیه دعوی بهاءهللا را‬ ‫‪۴۵‬‬ ‫پذیرفتند‪.‬‬ ‫احکام من یظهره هللا‬ ‫حضرت نقطۀ اولی احکام زیادی را در آثار خود از شش سال قبل از ظهور تا هفت‬ ‫سال بعد از ظهور وضع و بیان فرموده است‪ .‬احکام سه سال اول بیشتر تکرار‬ ‫احکام اسالمی است‪ ،‬ولی در آثار دوران ماشو و چهریق احکام جدیدی را در شتاب‬ ‫های مبارک بیان عربی و فارسی و لوح هیکلالدین و شتاب چهار شأن و شتاب پنج‬ ‫شأن نازل فرموده شه به عنوان احکام دیانت بابی تسمیه یافته است‪ .‬در همۀ این آثار‬ ‫فلسفه و حکمت وضع احکام را به من یظهره هللا‪ ،‬موعود بیان ارتباط داده‪ ،‬بعضی از‬ ‫‪144‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪۴۶‬‬ ‫این احکام به خاطر من یظهره هللا نازل و نوشته شده است مانند عدم حزن مردم‪،‬‬ ‫هرچند این حکم شلی و اجتماعی است و علت وضع آن این است شه چون من یظهره‬ ‫هللا در جامعه هست و مردم او را نمیشناسند و ممکن است شه طرف مقابل‪ ،‬آن‬ ‫حضرت باشد لذا این حکم را عمومیت داده اند و یا حکم حرمت فتوای قتل‪ ۴۷‬یعنی‬ ‫شسی حق ندارد فتوای قتل شسی را بدهد شاید طرف مقابل من یظهره هللا باشد و یا‬ ‫حکم قرض خواستن و قرض دادن‪ ۴۸‬شه بر همه واجب است یعنی اگر شسی قرض‬ ‫خواست بر طرف مقابل واجب است شه به نیازمند قرض دهد و بر قرض گیرنده هم‬ ‫واجب است شه در موعد مقرر قرض خود را ادا شند علت وضع حکم این است شه‬ ‫دین الهی قرض من یظهره هللا است شه به مردم عطا فرموده و در موعد خود اگر من‬ ‫یظهره هللا قرض خود را بخواهد یعنی دین قبلی را نسخ شند شسی مخالفت نکند و یا‬ ‫حکم رضایت در معامالت‪ ۴۹‬شه رضایت در معامالت شرط اصلی است چه صغیر‬ ‫باشد چه شبیر‪ .‬رضایت شبار در معامالت معقول است ولی رضایت صغار عاقالنه‬ ‫نیست یعنی اگر شسی با صغیر معامله ای انجام دهد طبق شرع بیان شسی نمیتواند‬ ‫آن را لغو شند زیرا به رضایت طرفین بوده است‪ .‬مالحظه میشود شه بدین وسیله‬ ‫شسانی میتوانند با تر فندهایی سر شودشان شاله گذارند شه اموال آنان را تصرف‬ ‫نمایند‪ ،‬در حالی شه منظور حضرت نقطۀ اولی شاید این بوده شه مراد از صغار و‬ ‫شبار مؤ منان شرع قبلی است شه عبارت از مردمان عادی و علما باشد چون مؤمن به‬ ‫ظهور قبلی هستند در ظهور جدید حق اعتراض ندارند؛ لذا تعدادی از احکام بیان در‬ ‫همین راستا است ولی احکام نیز در آثار وضع شده شه مستقیما به من یظهره هللا‬ ‫ارتباط دارد‪ ،‬مانند عدم قرائت‪ ۵۰‬و تدریس‪ ۵۱‬شتب قوم زیرا مردم را به سوی من‬ ‫یظهره هللا رهبری نمی شنند‪ ،‬یا اخراج غیر مؤمنان از مناطق باببه‪ ۵۲‬و یا اخذ و‬ ‫مصادرۀ اموال‪ ۵۳‬آنان شاید بدین سبب به من یظهره هللا ایمان آورند‪ .‬قبله من یظهره‬ ‫هللا‪ ۵۴‬است‪ .‬اگر من یظهره هللا نباشد قبله نیز معنی نخواهد داشت‪ .‬نوشتن بیان با خط‬ ‫زیبا‪ ۵۵‬و تدوین آثار حضرت با تمام شیفیت و نظم دادن به آثار بیان‪ ۵۶،‬همه در‬ ‫راستای من یظهره هللا است‪ ،‬زیرا این آثار‪ ،‬آثار من یظهره هللا است قبل از ظهور‬ ‫خود یا قیام شردن‪ ۵۷‬وقتی شه نام من یظهره هللا شنیده می شود و حکم محدودیت‬ ‫سفر‪ ۵۸‬شه بیان فرموده اند مسافرت در دریا نباید بیش از ‪ ۵‬سال و در خشکی بیش از‬ ‫‪ ۲‬سال طول بکشد؛ زیرا ممکن است شه در حین مسافرت من یظهره هللا ظاهر شود‬ ‫و شخص نتواند با خانوادۀ خودش به حضور موعود برسد و امثال این نوع احکام شه‬ ‫شال یا برای من یظهره هللا یا به خاطر من یظهره هللا است چنانچه خود نیز فرموده‬

‫‪145‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫است‪ « :‬ما امر هللا من امر و ال نزل من نهی اال لعز من یظهره هللا اذا یعارضکم امر‬ ‫‪۵۹‬‬ ‫او نهی عزة انتم عزهللا لتراقبون و عن شلیتهما تنقطعون‪».‬‬ ‫یعنی خداوند امر و یا نهی برای شما نکرده مگر برای عزت من یظهره هللا بوده پس‬ ‫اگر امر یا نهی معارض شما باشد آن عزتی برای شماست‪ .‬پس شما عزت امرهللا را‬ ‫مراقبت شنید و از امر و نهی برشنار باشید‪ ،‬زیرا جوهر مرام وضع قوانین و احکام‬ ‫برای ایمان به من یظهره هللا بود‪.‬‬ ‫اسم موعود‬ ‫حضرت نقطۀ اولی در آثار خودشان به تلویح و تصریح به اسم موعود و محبوب‬ ‫خود اشاره فرموده و او را به نام بهاءهللا معرفی فرموده ولی گاهی این اسم به‬ ‫صورت شلی و عمومی بوده و گاهی شخصی و تشخصی بوده‪ .‬مثال برای تسمیه‬ ‫فرزندان میفرمایند‪« :‬خداوند اذن فرموده عباد خود را شه تسمیه شنند نفوس خود را‬ ‫به اسمائی شه مدل بر او است‪ ،‬مثل عزیز و جبار و امثالهما و بهترین اسماء‪ ،‬اسمی‬ ‫است شه منسوب الی هللا شود‪ ،‬مثل بهاءهللا یا جاللهللا یا جمالهللا یا نورهللا یا فضلهللا‬ ‫یا جودهللا و امثال این نوع اسماء ممتنعه‪ ۶۰».‬هرچند در این اثر اشاره به نام بهاءهللا‬ ‫شده ولی داللت بر شخص خاصی ندارد و شامل عموم مؤمنین میشود و شاید با‬ ‫توجه به این حکم الهی بوده شه احباء اشثرا اسمشان پسوند هللا را دارد مثل ولیهللا‪،‬‬ ‫عطاءهللا‪ ،‬ثناءهللا و ذشرهللا و ‪ ...‬و نیز در تسمیه ماههای بیان و ایام ماهها از واژۀ بهاء‬ ‫استفاده شرده‪ ،‬چنانچه آمده اول ماه بیانی شهرالبهاء است‪ ۶۱‬و اولین روز هر ماه یوم‬ ‫البهاء است‪ .‬ولی در بعضی از آثار خود مشخصا نام بهاءهللا را برای موعود خود به‬ ‫شار برده اند‪ ،‬مثل‪:‬‬ ‫‪ )۱‬یا اهل االرض تاهلل الحق انی لحوریه قد ولد تنی البهاء فی قصر من‬ ‫‪۶۲‬‬ ‫قطعه الیاقوت الرطبة المتحرشه‬ ‫صریحا اشاره به خالق خود شه بهاءهللا است فرموده و این اسم را برای هر‬ ‫شسی نمیتوان اطالق شرد‪.‬‬ ‫‪ )۲‬آیه ای بسیار معروف شه در بسیاری از آثار مبارشۀ بهائی مثل لوح‬ ‫شرمل و لوح ابن الذئب و لوح اشراقات و در توقیعات حضرت شوقی ربانی‬ ‫بدان اشاره شده اصطالح (اهل بهاء) است شه حضرت نقطۀ اولی صریحا‬ ‫آن را بیان فرموده است‪« :‬و لقد خلق هللا فی حول ذلک الباب بحورا من ماء‬ ‫االشسیر محمرا بدهن الوجود و حیوانا بالثمرة المقصود و قدر هللا له سفنا من‬ ‫‪۶۳‬‬ ‫یاقوته الرطبة الحمراء و ال یرشب فیها اال اهل البهاء باذن هللا‪.‬‬ ‫‪146‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شه اشاره به شریعت مبارشۀ امر بهائی شه به منزلۀ سفینۀ نجات نوح است و‬ ‫اهل بهاء باذن خداوند وارد آن شده شه مالح سفینه بهاءهللا است‪.‬‬ ‫‪ )۳‬و ایضا در توقیع رسالۀ ذهبیه فرموده اند‪:‬‬ ‫«الحمد هلل الذی نزل الحکم للذین یتکون علی رفرف الخضر فی اجمه‬ ‫الملکوت و الجنان الملک و یعرفون اشارات شجرة القدوس فی ظالل‬ ‫مکفهرات اإلفریدوس ‪ ...‬من الواح یاقوت الحمراء لیمیزن عند طلوع شمس‬ ‫البهاء من وراء طمطام یم القضا شل الفجار من اهل الفرار عن االخیار عن‬ ‫اهل القرار‪ ۶۴».‬یعنی شکر خداوندی شه حکم نازل فرمود برای آنانی شه بر‬ ‫رفرف سبز رنگ در جنان تکیه زده اند و اشارات شجرۀ قدوس را در‬ ‫مکفهرات افریدوس از الواح یاقوت سرخ رنگ میشناسند تا اینکه طلوع‬ ‫شمس بهاء از پشت پردۀ قضای الهی ظاهر شود بین اهل فجار و اخیار تمیز‬ ‫داده شود‪.‬‬ ‫در این نص نیز به صراحت اعالم میفرمایند شه زمان جدائی اهل ایمان با‬ ‫انکار زمانی است شه شمس بهاء ظاهر شود شه صریحا اشاره به ظهور‬ ‫مظهر الهی است‪.‬‬ ‫و در خطبۀ پنجم صحیفۀ رضویه فرموده اند‪:‬‬ ‫‪ )۴‬یا مَل العما ان اخرجوا من حجرات القدس فان ورقة الحمراء قد اراد شانا‬ ‫‪۶۵‬‬ ‫من حکم شجرة البهاء علی الطور السینا‪.‬‬ ‫ای مَل عما از حجرات قدس خارج شوید‪ ،‬زیرا ورقۀ الحمرا (شاید خود‬ ‫حضرت باب) اراده شرده تا شأنی از حکم شجرۀ بهاء را شه در طور سینا‬ ‫تجلی شرده ظاهر شند‪.‬‬ ‫‪ )۵‬و در تفسیر "واو" و الصافات در تفسیر بسمله فرموده «اسم العالنیه هو‬ ‫الواحد و اسم الغیب هو البهاء النه تسعه و انه تسعه عشر و االول اسم‬ ‫االعظم فی مقام الغیب هو البهاء و لذا نزل فی شل دعاء رفیع اللهم انی‬ ‫‪۶۶‬‬ ‫اسئلک من بهائک با بهاه و شل بهائک بهی‪».‬‬ ‫میفرمایند‪ :‬بسمله ‪ ۱۹‬حرف آشکار و ‪ ۹‬حرف غیب دارد شه همان بهاء‬ ‫است شه ‪ ۹‬حرف است و او اسم اعظم در مقام غیب است‪ .‬لذا خداوند در‬ ‫دعای سحر نازل فرموده خدایا تو را از بهایت سؤال میشنم‪.‬‬ ‫در این بیان اشاره به الف غیبیه شده شه در (بسم) پنهان است‪ .‬در حقیقت‬ ‫«بِا ِسم» بود و این الف غیبیه همان اسم اعظم یا شلمۀ بهاء است شه عددا ‪۹‬‬

‫‪147‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫است و در ضمن حضرت اعلی در این بیان ‪ ۲۸‬حرف ابجد را در نظر‬ ‫گرفته شه از «الف تا ط» نه حرف و از «ی تا غ» یعنی ‪ ۱۰‬الی ‪ ۲۸‬نیز ‪۱۹‬‬ ‫حرف است‪.‬‬ ‫‪ )۶‬در بیان عربی نیز اصطالح بهاءهللا و شمس بهاء به شار رفته شه صریحا‬ ‫اشاره به نام من یظهره هللا است‪« :‬و انتم ‪ ...‬تسلون ‪ ...‬هذا قبل ان یظهر و‬ ‫بعد از ذلک انتم ستدرشون و تعلمون‪ ،‬علیک یا بهاءهللا ثم اولی قرابتک ذشر‬ ‫‪۶۷‬‬ ‫هللا و ثناء شل شی واجد‪».‬‬ ‫میفرمایند‪ :‬شما این گونه درود بر من یظهره هللا بفرستید‪ :‬بر تو ای بهاءهللا‬ ‫و ذوی القربای بهاءهللا ذشر خداوند و ثناء شل شیء و ایضا‪« :‬من اولی تطلع‬ ‫شمس البهاء الی ان یغرب خیر فی شتاب هللا عن شل اللیل ان انتم‬ ‫‪۶۸‬‬ ‫تدرشون‪».‬‬ ‫اگر شما بفهمید شل خیر در زمانی است شه شمس بهاء طلوع و غروب می‬ ‫شند‪.‬‬ ‫‪ )۷‬در بیان فارسی نیز حد اقل دو بار به اسم موعود اشاره فرموده‪ :‬شه این‬ ‫دو آیه نزد اهل بهاء بسیار معروف و در حافظۀ احباء ثبت است‪:‬‬ ‫اول‪« :‬طوبی لمن ینظر الی نظم بهاءهللا و یشکر ربه انه یظهر و المرد‬ ‫‪۶۹‬‬ ‫له‪.».‬‬ ‫یعنی خوشا به حال شسی شه به نظم بهاءهللا توجه شند و شکر خدا را بجا‬ ‫آورد‪ .‬قطعا او ظاهر خواهد شد و تردیدی در ظهورش نیست‪ .‬الزم به‬ ‫تذشر است شه حضرت اعلی این آیه را در نظم بیان آورده و مطمئنا‬ ‫ارتباطی به نظم آثار جمال قدم ندارد‪ ،‬بلکه اشاره به نظم بدیع جهانی‬ ‫حضرت بهاءهللا دارد شه شامل همۀ قوانین و مناسبات ملل و دول است‪.‬‬ ‫دوم‪« :‬ملحض این باب آنکه ظهورهللا در ظهور شه مراد مشیت اولیه باشد‬ ‫‪۷۰‬‬ ‫بهاءهللا بوده و هست شه شل شیء نزد بهاء او ال شیء بوده و هستند‪.‬‬ ‫اشاره دارد شه مشیت اولیه همان بهاءهللا هست شه در هر ظهوری باسمی‬ ‫ظاهر شده است تا در ظهور خود به نام خویش ظاهر شود‪.‬‬ ‫‪ )۸‬توقیع ازل یا وصیتنامۀ مبارشه‬ ‫این توقیع خطاب به ازل است و ادارۀ جامعه را به دست ازل میسپارد‪ ،‬ولی‬ ‫گوشزد میفرمایند شه حقیقت الهیه در بین شماست‪ .‬اگر زمان مناسب باشد‬ ‫و استعداد ظهور نیز در مردم باشد من یظهره هللا خود را ظاهر خواهد‬

‫‪148‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫فرمود و در دنباله اشاره به آیه ای میفرماید شه بسیار نزد اهل بهاء معروف‬ ‫است و در بسیاری از آثارجمال قدم من جمله توقیع سراج یا حروفات به آن‬ ‫اشاره شده است و آن این است شه خطاب به ازل فرموده‪« :‬فاشهد باننی انا‬ ‫‪۷۱‬‬ ‫حی فی االفق االبهی‪.».‬‬ ‫یعنی شاهد باش شه من در افق ابهی زنده هستم‪.‬‬ ‫البته در سایر آثار هم به تصریح اشاره به اسم مبارک بهاءهللا فرموده مثل‬ ‫شتاب اسماء و سایر تواقیع شه نیاز به ذشر آنها نیست‪.‬‬

‫مکان ظهور‬ ‫حضرت نقطۀ اولی پنج منطقۀ آذربایجان‪ ،‬مازندران‪ ،‬فارس‪ ،‬عراق و خراسان را‬ ‫جزء مناطق مخصوصه عنوان شرده و دستور داده اند شه اگر مؤمنان قوت گرفتند‬ ‫نفوس غیرمؤمنه جز مسیحیان و تاجران را از این مناطق بیرون شنند‪ .‬البته ظاهرا‬ ‫عنوان فرموده شه چون غیرمؤمنان طاهر نیستند‪ ،‬لذا نباید با آنان معاشرت شرد ولی‬ ‫در اصل منظور مبارک این بوده شه موعود بیان ممکن است از یکی از این مناطق‬ ‫ظاهر شود‪ ،‬لذا دوست نداشتند شه من یظهره هللا موقع ظاهر شدن چشمش به نفوس‬ ‫غیرمؤمنه بیفتد ‪.‬‬ ‫نص مبارک چنین است‪ « :‬ما اذن هللا ان یسکن علی قطع الخمس غیر حروف البیان‬ ‫‪ ...‬خداوند عالم است شه آن شمس حقیقت از شدام افق ارض طالع گردد‪ .‬از این جهت‬ ‫است شه حکم شده شه بر این قطع به قدر ذره ما الیحبه هللا نماند شه اگر قدرت مشاهده‬ ‫میشد‪ ،‬هر آینه امر میشد شه از فوق ماء الی حدود مرتفعه بر آن از الماس مرتفع‬ ‫‪۷۲‬‬ ‫گردد‪».‬‬ ‫زمان ظهور‬ ‫حضرت نقطه زمان ظهور را به ارادۀ من یظهره هللا و استعداد مردمان محول شرده‬ ‫و بیان فرموده‪ « :‬در بیان خدا عالم است شه تا چه حدی رسد زیرا شه در این معیاری‬ ‫نیست‪ ،‬زیرا شه فاصلۀ بین انجیل و فرقان به الف هم نرسید‪ ،‬زیرا شه شجرۀ حقیقت‬ ‫در هر حال ناظر است به خلق خود‪ .‬هر وقت شه بیند استعداد ظهور را در مرایای‬ ‫افئدۀ مسبحین میشناساند خود را به شل باذن هللا عز و جل‪ ۷۳.».‬لذا ظهور موعود‬ ‫بیان میتواند از مبدأ ظهور تا مستغاث طول بکشد‪.‬‬ ‫و نیز میفرمایند‪ « :‬شسی عالم به ظهور نیست غیر هللا‪ ،‬هر وقت شود باید شل تصدیق‬ ‫‪۷۴‬‬ ‫به نقطۀ حقیقت نماید‪.».‬‬

‫‪149‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫هرچند محدودیتی در زمان ظهور نیست ولی حضرت نقطه در چند اثر اشاره به سال‬ ‫نهم از ظهور خود شرده شه احتمال دارد ظهور موعود بیان در آن واقع شود‪.‬‬ ‫‪۷۵‬‬ ‫در بیان عربی فرموده اند‪« :‬فی سنه التسع شل خیر تدرشون‪.».‬‬ ‫و در توقیع مال باقر فرموده شه ممکن است در اول و یا آخر سنۀ هشتم به لقاءهللا فائز‬ ‫شود‪« :‬لعلک فی ثمانیه سنه یوم ظهوره تدرک لقاء هللا ان لم تدرک اوله تدرک‬ ‫‪۷۶‬‬ ‫آخره‪.».‬‬ ‫و هم چنین در لوح هیکلالدین میفرمایند‪« :‬انتم شل الخیر بین فرق القائم و القیوم‬ ‫‪۷۷‬‬ ‫عددا فی تسع سنة لتشهدون‪.».‬‬ ‫و در توقیع جناب شیخ علی عظیم نیز اشاره به سال نهم فرموده است‪« :‬هذا ما‬ ‫وعدتک من قبل حین اصبر حتی تقضی من البیان تسعه اذا قل فتبارک هللا احسن‬ ‫الخالقین‪ ۷۸.».‬یعنی این است آنچه را شه بتو وعده داده ام‪ .‬صبر شن تا از بیان ‪ ۹‬سال‬ ‫بگذرد‪ .‬در آن زمان بگو خداوند احسنالخالقین است‪ .‬اشاره به تکمیل دورۀ بیان‬ ‫است شه در مدت ‪ ۹‬سال به شمال خود خواهد رسید‪ ،‬همان طور شه جنین در رحم‬ ‫مادر در ‪ ۹‬ماه به شمال میرسد و بعد تولد جنین اتفاق میافتد‪.‬‬ ‫در آثار حضرت نقطۀ اولی به سال ‪ ۱۹‬نیز اشاره شده شه من یظهره هللا ظاهر می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫در بیان فارسی آمده شه‪ « :‬خداوند عالم است شه در چه حد از سن ظاهر فرماید او را‪.‬‬ ‫ولی از مبدأ ظهور تا عدد واحد مراقب بوده شه در هر سنه اظهار ایمان به حرفی‬ ‫‪۷۹‬‬ ‫ظاهر گردد‪.».‬‬ ‫و در توقیع من یظهره هللا شه فرموده در مکتبخانه منور فرمایند‪« :‬اقول لو تعزلن‬ ‫فی القیمة االخری من فی البیان حین الذی تشرب اللبن من ثدی امك باشار ٍة من یدك‬ ‫لكنت محمودا فی اشارتك و لو انه ال ریب فیه لتصبرن تسعة عشر سنة لتجزی من‬ ‫فضل عظیما‪ ۸۰.».‬یعنی اگر اهل بیان را در ایام‬ ‫ٍ‬ ‫دان به فضال منعندك انك كنت ذا‬ ‫شیرخوارگی به اشارۀ انگشت خود عزل نمایی در عمل خود محمودی‪ ،‬هرچند می‬ ‫دانم شه ‪ ۱۹‬سال صبر خواهی شرد تا آنان را جزا دهی‪ .‬شاید مراد مبارک از ایام‬ ‫شیرخوارگی اشاره به سالیان اولیه از ظهور حضرت نقطۀ اولی باشد شه ایام‬ ‫شیرخوارگی اهل بیان به حساب میآید‪ .‬یعنی اگر در ایام من نیز بابیان را عزل‬ ‫فرمائی امرت مطاع است‪.‬‬

‫‪150‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫سنۀ غیاث یا اغیث و مستغاث‬ ‫آن حضرت اشاره فرموده شه من یظهره هللا تا مستغاث ظاهر خواهد آمد‪ ،‬یعنی‬ ‫آخرین تاریخ سال ظهور آن حضرت قبل از مستغاث است «اگر شنیدید ظهوری‬ ‫ظاهر شده به آیات‪ ،‬قبل از عدد اسم هللا اال غیث شه شل داخل شوید و اگر نشده (یعنی‬ ‫ظهوری ظاهر نشد) و بعدد اسم هللا المستغاث منتهی شده و شنیده اید شه نقطه ظاهر‬ ‫شده و شل یق ین نکرده اید رحم بر انفس خود شرده و شل به شلیه در ظل اون نقطۀ‬ ‫ظاهره شه شل داخل نشده اید مستظل گردید ‪ ...‬اگر نفسی به قدر تنفسی صبر بعد از‬ ‫دو هزار و یکسال نماید بال شبهه در دین بیان نیست‪ ۸۱.».‬البته این همان شبهۀ بسیار‬ ‫عظیم ازلیان است شه معتقد هستند شه ظهور من یظهره هللا بعد از مستغاث است‪.‬‬ ‫نکتۀ قابل توجه این است شه آ ن حضرت فرموده قبل از مستغاث نه بعد از مستغاث و‬ ‫این مانند این است شه گفته شده شه وقت نماز ظهر از ظهر تا غروب آفتاب است‪ ،‬لذا‬ ‫از ظهر تا غروب وقت خواندن نماز است‪ ،‬ولی وقتی شه غروب شد نمیتوان نماز‬ ‫ظهر را ادا شرد‪ ،‬یعنی قضا شده است‪ .‬ظهور من یظهره هللا نیز چنین است‪ .‬از‬ ‫ابتدای ظهور نقطۀ اولی تا مستغاث زمان ظهور است‪ ،‬چنانچه اشاره فرموده شه امید‬ ‫است تا مستغاث طول نکشیده در غیاث ظاهر شود و مستغاث از لحاظ عددی ‪۲۰۰۱‬‬ ‫است‪ .‬آیا حضرت نقطۀ اولی واقعا سال ‪ ۲۰۰۱‬بدیع را آخرین سال ظهور من یظهره‬ ‫هللا معین فرموده یا منظور دیگری از مستغاث داشته اند؟ بر حسب ظاهر منطقی به‬ ‫نظر نمیرسد شه مراد مبارک دقیقا سال ‪ ۲۰۰۱‬بدیع بوده؛ زیرا بسیاری از احکام‬ ‫دیانت بابی چنانچه نوشته شد وابسته به ظهور من یظهره هللا است‪ ،‬مثل «عدم اذن‬ ‫قرائت شتب قوم» و «عدم اذن تدریس علوم غیر بیانی»‪ ،‬مثل توجه به «قبله» شه من‬ ‫یظهره هللا است‪ ،‬مثل «محدودیت سفر مؤمنین» یعنی وقتی شه قرار است موعود بعد‬ ‫از ‪ ۲۰۰۰‬سال ظهور شند اجرای این احکام بی معنی است‪ .‬مثل این شه بابیان باید تا‬ ‫‪ ۲۰۰۰‬بدون قبله نماز گزارند‪ ،‬تا ‪ ۲۰۰۰‬سال نتوانند سفر دریایی یا خشکی داشته‬ ‫باشند‪ ،‬تا ‪ ۲۰۰۰‬سال تمامی شتب غیربیانی را شنار گذارند‪ .‬پس میتوان استنباط شرد‬ ‫شه حضرت نقطه منظور دیگری از شلمۀ مستغاث یا ‪ ۲۰۰۱‬داشته اند‪ ،‬و چنان شه‬ ‫خود توضیح فرموده مراد سال ‪ ۱۹‬بیانی است بدین شرح‪ :‬اگر به ‪ ۲۰۰۱‬عدد ‪ ۱۳‬را‬ ‫اضافه شنیم‪ ،‬میشود ‪ .۲۰۱۴‬حال اگر ‪ ۲۰۱۴‬را به ‪ ۱۰۶‬معادل شلمۀ «اللهم» تقسیم‬ ‫شنیم خارج قسمت عدد ‪ ۱۹‬میشود و باقیمانده صفر است‪ .‬لذا با توجه به این بیان و‬ ‫توضیح مبارک آخرین سال ظهور من یظهره هللا سال ‪ ۱۹‬بدیع است‪ .‬نص مبارک‬ ‫در تشریح مستغاث چنین است‪.‬‬ ‫‪151‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫«هیچ اسمی اعلی عددا از اسم مستغاث (‪ )۲۰۰۱‬نیست در رتبۀ اسماء و بر عدد اللهم‬ ‫(‪ )۱۰۶‬شه اعداد طرح (تقسیم) شنی واحدا بعد واحد عدد اسم احد (‪ )۱۳‬ناقص می‬ ‫شود و اگر با الف و الم حساب شنی (یعنی المستغاث عددش‪ )۲۰۳۲‬اسم مستغاث عدد‬ ‫حی (‪ )۱۸‬زائد میآید و در یوم قیامت مظهر آن ظاهر شده شه مدل بوده علی‬ ‫‪۸۲‬‬ ‫هللا‪.».‬‬ ‫توضیح سادۀ بیان مبارک این است شه اگر ‪ ۲۰۰۱‬را به ‪ ۱۰۶‬تقسیم شنیم خارج‬ ‫قسمت ‪ ۱۹‬میشود ولی ‪ ۱۳‬شسر میآید و اگر ‪ ۲۰۳۲‬را به ‪ ۱۰۶‬تقسیم شنیم خارج‬ ‫قسمت ‪ ۱۹‬میشود ولی ‪ ۱۸‬اضافه میآید یعنی باقیمانده ‪ ۱۸‬میشود برای اینکه‬ ‫خارج قسمت ‪ ۱۹‬شود و باقیمانده نماند باید ‪ ۲۰۱۴‬را به ‪ ۱۰۶‬تقسیم شرد تا باقیمانده‬ ‫صفر شود‪ .‬البته در شتب استداللی اهل بهاء در تشریح این نص بیشتر به باقیماندهها‬ ‫توجه شده تا خارج قسمت‪ ،‬در حالی شه منظور هیکل مبارک خارج قسمت بوده‬ ‫است‪.‬‬ ‫چون مستغاث سال ‪ ۱۹‬بدیع شد مسلم است شه سال اغیث شمتر از ‪ ۱۹‬بدیع خواهد‬ ‫بود‪ .‬انتهی‬

‫مآخذ و منابع‬ ‫‪ –۱‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬لوح اشراقات‪ ،‬مجموعۀ اشراقات بدون تاریخ و محل طبع‪،‬‬ ‫ص‪.۵۲‬‬ ‫‪ –۲‬حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬شتاب مستطاب بیان فارسی‪ ،‬بدون تاریخ و محل طبع‪ ،‬چاپ‬ ‫ازلیان‪ ،‬ص‪ ،۶۹‬باب ‪ ،۱۷‬واحد ‪.۲‬‬ ‫‪ –۳‬توقیع مبارک در جواب سؤالت مال احمد ابدال مراغه ای شه حاوی ‪۲۴‬سؤال‬ ‫است‪ ،‬مجموعۀ شخصی ‪ ،B‬ص‪.۵۵۸‬‬ ‫‪ –۴‬عالمه مجلسی‪ ،‬بحار االنوار‪ ،‬ج‪ ،۵۱‬ص‪ ،۳۲‬و شتاب شمالالدین و اتمام النعمة‪،‬‬ ‫از شیخ صدوق‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ ،۳۶۹‬باب روایت حضرت موسی بن جعفر‪.‬‬ ‫‪ –۵‬شتاب بحار االنوار‪ ،‬ج‪ ،۵۱‬ص‪.۵۰‬‬ ‫‪ –۶‬حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬شتاب مبارک دالئل سبعه‪ ،‬ص‪ ،۳‬چاپ ازلیان‪.‬‬ ‫‪ –۷‬شتاب مبارک بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۷‬واحد ‪.۳‬‬ ‫‪ –۸‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۱۹‬واحد ‪.۲‬‬ ‫‪ –۹‬حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬شتاب مبارک قیوماالسماء‪ ،‬سورۀ ‪.۲۸‬‬ ‫‪ –۱۰‬قیوماالسماء‪ ،‬سورۀ ‪.۴۶‬‬ ‫‪152‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۱۱‬این اثر مبارک در چهریق بافتخار تعدادی از مؤمنین در تفسیر القاب و اسماء‬ ‫الهیه شه به این نفوس عنایت شده و مرجع آن اسماء را به من یظهره هللا ارتباط داده و‬ ‫به چهار شأن آیات‪ ،‬مناجات‪ ،‬خطبه‪ ،‬و صور علمیه نازل شده دارای ‪ ۳۶۰‬واحد و‬ ‫هر واحد به چهار شهر تقسیم شده است‪ .‬حجم این اثر بسیار حجیم بوده و تا اشنون به‬ ‫صورت شامل چاپ و منتشر نشده است‪ .‬قسمتهائی از این اثر در شتاب منتخبات آیات‬ ‫از آثار حضرت نقطۀ اولی شه در سال ‪ ۱۳۴‬بدیع توسط مؤسسۀ ملی مطبوعات‬ ‫امری چاپ شده بود درصفحات ‪ ۹۱‬الی ‪ ۱۰۶‬مندرج است و نیز چند واحد در‬ ‫مجموعۀ جلد سبزها‪ ،‬نمرۀ ‪ ۲۹‬بصورت غیر رسمی چاپ شده و نیز چند واحد دیگر‬ ‫بصورت پراشنده در سایت ‪ bayanic.com‬توسط ازلیان منتشر شده است‪ .‬در‬ ‫معرفی این اثر مقالۀ ارزشمندی از استاد گرامی و صاحب نظر در این مورد یعنی‬ ‫جناب دشتر محمد افنان در سفینۀ عرفان‪ ،‬جلد دهم‪ ،‬چاپ شده است‪ .‬جهت اطالع‬ ‫بیشتر از این اثر به صفحۀ ‪ ۹۴۳‬شتاب «حضرت باب» از جناب دشتر نصرتهللا‬ ‫محمدحسینی مراجعه شود‪.‬‬ ‫‪ –۱۲‬این اثر نیز در چهریق نازل شده و چنانچه از نامش معلوم است به پنج شأن‪،‬‬ ‫آیات‪ ،‬مناجات‪ ،‬خطبه‪ ،‬تفسیر‪ ،‬فارسی‪ ،‬بافتخار مؤمنان نازل شده است‪ .‬متن شامل‬ ‫این اثر در سایت ‪ bayanic.com‬در دسترس طالبان است و قسمت فارسی آن را‬ ‫میتوان در جلد سبزهای جلد یک زیارت شرد‪ .‬این اثر در شتاب تاریخی «حضرت‬ ‫باب» تألیف جناب دشتر نصرتهللا محمدحیسنی در صفحۀ ‪ ۹۴۸‬معرفی شده است‪.‬‬ ‫‪ –۱۳‬این اثر احتماال در اواخر ایام ماشو از قلم مبارک نازل شده است‪ .‬متن شامل‬ ‫این اثر مبارک توسط ازلیان چاپ شده بود و اخیرا نیز در سایت ‪ bayanic.com‬در‬ ‫رژن منتشر شده است‪ ،‬و منتخبی از این اثر نیز در شتاب «منتخبات آیات از آثار‬ ‫دو ِو ِ‬ ‫حضرت نقطۀ اولی در صفحات ‪ ۸۲‬الی ‪ ،۹۰‬طبع سال ‪ ۱۳۴‬بدیع چاپ شده است‪.‬‬ ‫جهت آشنائی بیشتر با این اثر میتوان به مقاالت ذیل مراجعه شرد‪:‬‬ ‫‪ )۱‬از جناب دشتر محمد افنان در مجلۀ «آهنگ بدیع»‪ ،‬سال ‪ ،۱۸‬شمارۀ ‪.۱۰‬‬ ‫‪ )۲‬از جناب ابوالقاسم افنان در شتاب «پژوهشنامه»‪ ،‬ج‪.۶‬‬ ‫‪ )۳‬از سرشار خانم مهری افنان در شتاب «سفینۀ عرفان»‪ ،‬ج‪.۶‬‬ ‫‪ )۴‬از جناب دشترنصرتهللا محمدحسینی در شتاب «حضرت باب»‪ ،‬بخش‬ ‫‪ ،۲۷‬ص‪.۸۴۶‬‬

‫‪ –۱۴‬این توقیع به افتخار مال باقر از حروف حی و نیز جناب سید یحیی وحید دارابی‬ ‫در پاسخ سؤاالت آنان دربارۀ من یظهره هللا نازل شده است‪ .‬متن خالصهشدۀ آن در‬ ‫‪153‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شتاب «ایام تسعه»‪ ،‬فصل سوم‪ ،‬مطلب هشتم‪ ،‬ص‪ ،۱۶۹‬نشر پنجم‪ ،‬و متن شامل آن‬ ‫در آخر شتاب «ششفالغطاء» جناب آقای میرزا سید مهدی گلپایگانی منتشر شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪« –۱۵‬بیان از اول تا آخر مکمن جمیع صفات او است و خزانۀ نار و نور او‪( ».‬‬ ‫بیان فارسی‪ ،‬باب سیزدهم‪ ،‬واحد سوم)‪.‬‬ ‫‪ –۱۶‬بیان فارسی‪ ،‬باب سوم‪ ،‬واحد سوم‪.‬‬ ‫‪ –۱۷‬بیان فارسی‪ ،‬باب پنجم‪ ،‬واحد سوم‪.‬‬ ‫‪« –۱۸‬ان ما فی البیان تحفه من هللا لمن یظهره هللا‪( ».‬بیان فارسی‪ ،‬باب نوزدهم‪،‬‬ ‫واحد دوم)‪.‬‬ ‫‪ –۱۹‬بیان فارسی‪ ،‬باب هشتم‪ ،‬واحد پنجم‪.‬‬ ‫‪ –۲۰‬شتاب «ایام تسعه»‪ ،‬ص‪.۱۶۸‬‬ ‫‪« –۲۱‬شه مشیت آیة هللا بوده» (بیان فارسی‪ ،‬باب ششم‪ ،‬واحد ‪.)۴‬‬ ‫‪ –۲۲‬بیان فارسی‪ ،‬باب نوزدهم‪ ،‬واحد ششم‪.‬‬ ‫‪ –۲۳‬بیان فارسی‪ ،‬باب نوزدهم‪ ،‬واحد ششم‪.‬‬ ‫‪ –۲۴‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۱۷‬واحد ‪.۵‬‬ ‫‪ –۲۵‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۱۳‬واحد ‪.۷‬‬ ‫‪ –۲۶‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۱۵‬واحد ‪.۳‬‬ ‫‪ –۲۷‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۶‬واحد ‪.۸‬‬ ‫‪ –۲۸‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۱۱‬واحد ‪.۳‬‬ ‫‪« –۲۹‬و او جواب نازل می فرماید من عندهللا نه از قول نفس خود اننی انا هللا ال اله‬ ‫اال انا قد خلقت شل شیء‪( ».‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۱۳‬واحد ‪.)۳‬‬ ‫‪ –۳۰‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ،‬ص‪.۲۳‬‬ ‫‪ –۳۱‬ایام تسعه‪ ،‬ص‪.۱۷۱‬‬ ‫‪ –۳۲‬بیان عربی‪ ،‬باب پنجم‪ ،‬واحد ‪.۷‬‬ ‫‪ –۳۳‬شتاب بدیع‪ ،‬چاپ اول‪ ،‬ص‪.۱۱۹‬‬ ‫‪" –۳۴‬ولو ال شنت من الواحد االول لجعلت لک من الحد حیث قد سئلت عن هللا ‪"...‬‬ ‫(ایام تسعه‪ ،‬ص‪.)۱۶۹‬‬ ‫‪ –۳۵‬ایام تسعه‪ ،‬ص‪.۱۷۰‬‬ ‫‪ –۳۶‬ایام تسعه‪ ،‬ص‪.۱۷۳‬‬ ‫‪ –۳۷‬ایام تسعه‪ ،‬ص‪.۱۷۲‬‬

‫‪154‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۳۸‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۳۴‬‬ ‫‪ –۳۹‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۳‬واحد ‪ ،۳‬ص‪.۷۸‬‬ ‫‪ –۴۰‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۵‬واحد ‪ ،۴‬ص‪.۱۱۹‬‬ ‫‪ –۴۱‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۵‬واحد ‪ ،۶‬ص‪.۲۰۰‬‬ ‫‪ –۴۲‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۷‬واحد ‪ ،۷‬ص‪.۲۰۹‬‬ ‫‪ –۴۳‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۸‬واحد ‪ ،۶‬ص‪.۲۱۲‬‬ ‫‪ –۴۴‬مقدمۀ شتاب نقطةالکاف‪ ،‬ص مپ‪.‬‬ ‫‪ –۴۵‬مقدمۀ شتاب نقطةالکاف‪ ،‬ص مد‪.‬‬ ‫‪" –۴۶‬در هیچ حال بر هیچ نفسی حزن وارد نیاورید‪( ".‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۱۶‬واحد‬ ‫‪.) ۴‬‬ ‫‪" –۴۷‬علی خلق منکوس چه حد است شه فتوی بر قتل نفسی دهید‪( ".‬بیان فارسی‪،‬‬ ‫باب ‪ ،۵‬واحد ‪.)۴‬‬ ‫‪" –۴۸‬قرض دادن به مؤمن عند هللا محبوب ‪ ...‬بوده و هست و همچنین ادای قرض‬ ‫شه واجب است و احب است‪( ".‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۳‬واحد ‪.)۷‬‬ ‫‪" –۴۹‬اذن فرموده در بیع و شری به تحقق رضا بینهما و اذن فرموده صغیر و شبیر‬ ‫و حر و مملوک را همین قدر شه استعالم رضا شود از طرفین بیع و شری صحیح‬ ‫میگردد در بیان اگرچه به اشاره یا نفس عمل باشد‪( ".‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۱۸‬واحد‬ ‫‪.) ۵‬‬ ‫‪ " –۵۰‬امر شده بر محو شل شتب اال آنکه در اثبات امراهللا و دین او نوشته شود‪".‬‬ ‫(باب ‪ ،۶‬واحد ‪ )۶‬شه مراد عدم قرائت است‪ ،‬چنان چه در شتاب مستطاب اقدس آمده‪:‬‬ ‫قد عفا هللا عنکم مانزل فی البیان من محو الکتب و اذناشم بان تقرئوا من العلوم ما‬ ‫ینفعکم (بند ‪ )۷۷‬تقرئوا در مقابل محو شتب آمده‪ ،‬یعنی حضرت نقطۀ اولی قرائت‬ ‫شتب را منع فرموده بود ولی ما حال اذن به شما دادیم شه علوم نافع را مطالعه نمایید‪.‬‬ ‫‪" –۵۱‬ال یجور التدریس فی شتب غیر البیان اال اذا انشی فیه‪ ( ".‬باب ‪ ،۱۰‬واحد ‪.)۴‬‬ ‫‪" –۵۲‬ما اذن هللا ان یسکن علی قطع الخمس غیر حروف البیان‪( ".‬بیان فارسی‪ ،‬باب‬ ‫‪ ،۴‬واحد ‪.)۶‬‬ ‫‪" –۵۳‬فی بیان حکم اخذ اموال الذین ال یدنیون بالبیان‪( ".‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ،۵‬واحد‬ ‫‪.) ۵‬‬ ‫‪" –۵۴‬قل انما القبله من نظهره متی ینقلب تنقلب الی ان یستقر‪( ".‬بیان عربی‪ ،‬باب ‪،۷‬‬ ‫واحد ‪.)۸‬‬

‫‪155‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪" –۵۵‬ال یجوز شتابه آثار النقطه شلها اال باحسن الخط‪( ".‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۷‬از‬ ‫‪.) ۳‬‬ ‫‪" –۵۶‬اذن لمن اراد ان یصرف مما ملکه هللا فی آثار النقطه شیف بشاء و متی یعرج‬ ‫یحبه هللا‪ .‬ملخص این باب آ نکه خداوند از فضل و جود خود اذن داده شه هر شسی‬ ‫هر قدر بتواند در بهاء بیان صرف نماید‪ .‬اگر ممکن بود شه شل ما علی االرض را‬ ‫بهاء یک بیان قرار دهد هر آینه اذن از برای او بوده‪ ( ".‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۹‬از‬ ‫‪.) ۳‬‬ ‫‪" –۵۷‬خداوند عالم اذن فرموده شل را شه در نزد استماع ذشر من یظهره هللا باین اسم‬ ‫هر نفسی برخیزد از مقام خود و بعد قاعد گردد‪".‬؛ "اجالال له من شتاب هللا و اعظاما‬ ‫له من نقطة االولی‪( ".‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۵‬از ‪.)۶‬‬ ‫‪ –۵۸‬اذن داده شده سفر بسوی بیت و مقعد نقطه اگر استطاعت از برای او باشد و‬ ‫زیارت مقاعد حی و تجارت و نصرت نفسی اگر خواهد و دون این اذن داده نشده و‬ ‫در تجارت هر گاه ما خلق عنه (همسرش) نزد او باشد بأسی نیست از برای او و اگر‬ ‫نبوده زیاد از دو حول در بر اذن داده نشده ‪ ...‬و در بحر زیاده از پنج حول اذن داده‬ ‫نشده (بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۶‬از ‪.)۶‬‬ ‫‪ –۵۹‬بیان عربی‪ ،‬باب ‪ ۱۹‬از واحد ‪.۱۰‬‬ ‫‪ –۶۰‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۴‬از ‪ ،۵‬ص‪.۱۵۴‬‬ ‫‪ –۶۱‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۳‬از ‪.۵‬‬ ‫‪ –۶۲‬قیوماالسماء‪ ،‬سورۀ ‪.۲۹‬‬ ‫‪ –۶۳‬قیوماالسماء‪ ،‬سورۀ ‪.۵۷‬‬ ‫‪« –۶۴‬مجموعۀ سبز»‪ ،‬ج‪ ،۸۶‬صص ‪ ۷۰‬و ‪.۷۱‬‬ ‫‪« –۶۵‬مجموعۀ سبز»‪ ،‬ج‪ ،۹۱‬ص‪.۷۶‬‬ ‫‪ –۶۶‬توقیع مندرج در مجموعۀ ‪( B‬شخصی)‪ ،‬ص‪.۲۵۱‬‬ ‫‪ –۶۷‬بیان عربی‪ ،‬باب ‪ ۶‬از ‪.۹‬‬ ‫‪ –۶۸‬بیان عربی‪ ،‬باب ‪ ۷‬از ‪.۲‬‬ ‫‪ –۶۹‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۶‬از ‪.۳‬‬ ‫‪ –۷۰‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۵‬از ‪.۳‬‬ ‫‪« –۷۱‬مجموعۀ سبز»‪ ،‬ج‪ ،۶۴‬ص‪.۹۶‬‬ ‫‪ –۷۲‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۴‬از ‪ ،۶‬ص‪.۱۹۴‬‬ ‫‪ –۷۳‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۰‬از ‪.۷‬‬

‫‪156‬‬ ‫من یظهره هللا موعود بیان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۷۴‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۵‬از ‪.۳‬‬ ‫‪ –۷۵‬بیان عربی‪ ،‬باب ‪ ۱۵‬از ‪.۶‬‬ ‫‪« –۷۶‬ایام تسعه»‪ ،‬ص‪.۱۷۴‬‬ ‫‪ –۷۷‬لوح هیکلالدین‪ ،‬باب ‪ ۱۵‬از ‪( ۶‬ضمیمۀ شتاب مبارک بیان عربی‪ ،‬چاپ‬ ‫ازلیان)‪.‬‬ ‫‪ –۷۸‬شتاب «پنج شأن»‪ ،‬حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬صص ‪ ۲۵۵‬و‪( ۲۵۶‬توقیع حضرت‬ ‫عظیم)‪.‬‬ ‫‪ –۷۹‬بیان فارسی‪ ،‬باب سوم از ‪.۶‬‬ ‫‪« –۸۰‬منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی»‪ ،‬ص‪.۲‬‬ ‫‪ –۸۱‬بیان فارسی‪ ،‬باب «جنة» (‪ )۱۶‬از ‪.۲‬‬ ‫‪ –۸۲‬بیان فارسی‪ ،‬باب ‪ ۱۰‬از ‪.۷‬‬

‫‪157‬‬ ‫‪1‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫*‬

‫شاپور راسخ‬

‫در این گفتار نخست در بارۀ رابطۀ امر بهائی با آئین زردشتی سخن خواهد رفت‪ .‬بعد‬ ‫جهات مشترک یا مشابه آئین بهائی را با فرهنگ ایرانی خواهیم گفت‪ .‬پس از آن بپارهای‬ ‫از احکام بهائی در شتاب اقدس اشاره میشنیم شه سابقهای ایرانی دارند‪ .‬مبحث بعد در بارۀ‬ ‫زبان فارسی‪ ،‬یکی از دو زبا ن وحی در این ظهور‪ ،‬خواهد بود شه تا چه حد زبان فارسی‬ ‫بعضی از ویژگی های نحوۀ تفکر و تخیل ایرانی را در آثار بهائی منعکس شرده است‪ .‬در‬ ‫پایان این گزارش در مورد رابطۀ امر بهائی با تاریخ و اساطیر و افسانههای ایرانی بیانی‬ ‫سریع و شوتاه خواهد آمد‪.‬‬ ‫هر دیانتی با محیط خود در ارتباط متقابل است‪ .‬هم در تحت تأثیر محیط خود قرار می‬ ‫گیرد و هم بضرس قاطع روی محیط خود اثر میگذارد‪ .‬و اگر بحث در مقولۀ دوم بالنسبه‬ ‫آسان است‪ ،‬ولی بحث در مقولۀ اول نیاز به شاوش و تعمق بسیار دارد‪.‬‬ ‫والدت امر بهائی در ایران عهد قاجار روی داد و نخستین پذیرندگان آئین جدید ایرانیان‬ ‫بودند و ناچار بخش مهمی از آثار نزولی بزبان فارسی بود و بسیاری از الواح به سؤاالت‬ ‫و مسائل جامعۀ پیرامون پاسخ میداد‪ .‬در نتیجه این آئین نمیتوانست از تأثیر فضای ایران‬ ‫و فرهنگ ایرانی‪ ،‬با آن شه ادیان ذاتا «برونزمانی» و «برونمکانی» هستند‪ ،‬بدور و‬ ‫برشنار باشد‪ ،‬خصوصا شه حضرت بهاءهللا و حضرت عبدالبهاء بایران دلبسته بودند و‬ ‫اعتالء ششور و جامعۀ ایران و بازگشت به مفاخر دیرینۀ آن شهن سرزمین را آرزو می‬ ‫شردند‪ .‬نمونۀ دلسوزی برای ایران را در لوح دنیا میتوان زیارت شرد‪ ،‬شه در همان ابتدا‬ ‫فرموده اند‪:‬‬ ‫"ای اصحاب ایران‪ .‬شما مشارق رحمت و مطالع شفقت و محبت بوده اید و آفاق وجود‬ ‫بنور خرد و دانش شما منور و مزین بوده‪ .‬آیا چه شد شه بدست خود بر هالشت خود و‬ ‫دوستان خود قیام شردید؟"‬ ‫و در همان لوح مبارک آمده‪" :‬آیا چه شده شه اهل ایران مع اسبقیتشان در علوم و فنون‪،‬‬ ‫حال پستتر از جمیع احزاب عالم مشاهده میشوند؟" (ر‪.‬ک‪« .‬مجموعهای از الواح جمال‬ ‫اقدس ابهی شه بعد از شتاب اقدس نازل شده»‪ ،‬آلمان‪ ،۲۰۰۰ ،‬ص‪)۴۷‬‬ ‫اگر به سابقۀ اسالمی نظر شنیم میبینیم شه آن دیانت با وجود موضع منفی یعنی نقادانهای‬ ‫شه نسبت به عرب جاهلی داشت‪ ،‬اما برخی از آداب و رسوم دورۀ جاهلیت را حفظ شرد‬

‫‪ *1‬متن تقریرات چناب دشتر شاپور راسخ در مجمع عرفان‪ ،‬جوالی ‪۲۰۱۷‬‬ ‫‪158‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫(ر‪.‬ک‪« .‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬صص ‪ ،)۳۶–۳۵‬از جمله تقویم قمری‪ ،‬حرمت اشل گوشت‬ ‫خوک‪ ،‬قطع ید سارق‪ ،‬بعضی از آداب حج‪ ،‬تعدد زوجات‪ ،‬و بطور شلی موقعیت‬ ‫فرودست زن در جامعۀ مسلمان را‪ .‬امر بهائی هم سابقۀ فرهنگی ایران در عرصۀ‬ ‫علوم و فنون را ارج مینهد و هم پیوند دینی با آئین زردشتی دارد و فیالواقع امر‬ ‫بهائی شمال احترام را برای آئین زردشتی قائل بوده و هست‪ .‬زردشتیان انتظار‬ ‫ظهور پیامبری از میان نجبای ایرانیان را دارند شه بنام سیوشانس یا شاه بهرام‬ ‫خوانده شده و امر بهائی قائل بآن است شه حضرت بهاءهللا همان موعود زردشتیان‬ ‫هستند و در بارۀ رابطۀ آئین بهائی با دین زردشتی‪ ،‬حضرت عبدالبهاء فرمودهاند‪:‬‬ ‫"در الواح الهی مواقع متعدده ذشر مبارک زردشت به نهایت ستایش مذشور زیرا آن‬ ‫ذات فرخنده از مظاهر حضرت احدیه بوده و سبب هدایت ملت عظیمه گردید و هر‬ ‫شس تعالیم و وصایای آن بزرگوار را مطالعه نماید واضح شود شه آن تعالیم آسمانی‬ ‫است و آن نصایح شالم شخص ربانی ‪«( "...‬یاران پارسی»‪ ،‬ص‪ .)۱۷۲‬در لوح‬ ‫دیگر با اشاره به ظهور حضرت بهاءهللا میفرمایند‪" :‬الحمدهلل آتش حقیقت دوباره‬ ‫شعله بآفاق زد و چنان نائرهای بلند نمود شه شیهان برافروخت‪ .‬احگر حضرت‬ ‫زرتشت را شاه بهرام آتشبار شرد و روش و سلوک آن بزرگوار را پدیدار نمود‪".‬‬ ‫(«یاران پارسی»‪ ،‬ص‪ .)۲۵۰‬و در موضع دیگر فرمودهاند‪" :‬تخم پاشی شه حضرت‬ ‫زردشت افشاند بریزش ابر بخشش انبات شرد و ششتزار سبز و خرم شد‪ ،‬وقت خرمن‬ ‫رسید و بر شت آسمانی گردید‪ .‬گنجی شه آن سرور اندوخت در این روز فیروز‬ ‫آشکار شد و گوهر آبدارش بر جهان نثار گشت‪( ".‬ص‪ )۲۵۶‬گرچه ذشر حضرت‬ ‫زردشت در شتاب ایقان نیامده اما همان طور شه حضرت عبدالبهاء فرمودهاند ‪" :‬در‬ ‫رسالۀ ایقان بسیاری از انبیاء مذشور نه‪ ،‬منحصر به حضرت زردشت نیست‪ ،‬زیرا‬ ‫این رسالۀ مبارشه در جواب مسائلی شه حضرت افنان سدرۀ منتهی فرموده بودند‬ ‫نازل شد‪ ،‬جواب مطابق سؤال است و مقتضی مقام و زمان‪ .‬اما در الواح مبارشه و‬ ‫صحائف مقدسه ذشر آن روح مصور و شوشب هدی بسیار نازل و نهایت نعت و‬ ‫ستایش را فرموده اند‪«( ".‬یاران پارسی»‪ ،‬ص‪.)۲۰۷‬‬ ‫البته فاصلۀ زمانی حضرت زردشت و حضرت بهاءهللا قابل مالحظه است و مقایسۀ‬ ‫احکام و تعالیم آن دو مظهر الهی با هم شاری بس دشوار است‪ .‬معذلک بعضی‬ ‫خصوصیات عمدۀ این دو آئین را میتوان با یکدیگر سنجید و از آن جمله است‬ ‫تأشیدی شه روی اصول اخالقی‪ ،‬حتی بیش از حدود و احکام‪ ،‬در هر دو دیانت شده‪،‬‬ ‫و چنان شه در همۀ شتب‪ ،‬از جمله دائرةالمعارف مصاحب آمده‪" :‬سه رشن مهم دین‬ ‫زردشت پندار نیک‪ ،‬شردار نیک‪ ،‬و گفتار نیک است ‪ ...‬پیروزی از آن راستی است‬ ‫و انسان باید در راه این پیروزی بکوشد‪«( ".‬مصاحب»‪ ،‬جلد ‪ –۱‬ص‪.)۱۱۷۲‬‬ ‫‪159‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حتی میتوان تعلیمات این دو آئین را در مورد بعضی اصول اخالقی با هم مقایسه‬ ‫شرد‪ ،‬شه از این جمله است راستگوئی و دروغ شه در هر دو دیانت بآن اهمیت خاص‬ ‫داده شده‪ ،‬چنان شه همانند نهی شدید از دروغگوئی شه در آئین زردشتی شده در آئین‬ ‫بهائی میشنویم شه حضرت عبدالبهاء فرمودهاند‪" :‬بدترین اخالق و مبغوضترین‬ ‫صفات شه اساس جمیع شرور است دروغ است‪«( ".‬گلزار تعالیم»‪ ،‬ص‪.)۴۰۳‬‬ ‫دعا و مناجات جایگاه ممتازی هم در آئین زردشتی و هم در امر بهائی دارد‪ ،‬چنان‬ ‫شه شتاب «گاتها» شه در انتساب آن به شخص حضرت زردشت شبهه نیست بر این‬ ‫اساس بنا شده و چنان شه خانم مری بویس ‪ Boyce‬متخصص نامآور آئین زردشتی‬ ‫میگوید سرودهای گاتها از عشق تند باهورامزدا سرشار است‪ .‬و همین درجۀ حب‬ ‫را در مناجاتهای بهائی میتوان یافت‪.‬‬ ‫عالقه و احترام اوستا به جهان طبیعت و گیاه و حیوان و احتراز از آلودن عناصر‬ ‫اربعه (خاک – آب – آتش – هوا) مشابهتی با امر بهائی پیدا میشند و میدانیم شه در‬ ‫آثار جمال ابهی و حضرت عبدالبهاء تصویر گل و گیاه و عناصر طبیعی جایگاه‬ ‫برجستهای دارند و نظافت و طهارت از تعالیم عمدۀ این امر مبارک است‪.‬‬ ‫نظر بجایگاه ممتازی شه آتش در آئین زردشتی دارد حضرت بهاءهللا در الواح یاران‬ ‫پارسی ظهور خود را بآتش تشبیه میفرمایند‪" :‬اشنون آن آتش آغاز به روشنی تازه و‬ ‫گرمی بی اندازه هویداست تا جذب رطوبات و برودات زائده شه مایۀ سستی و‬ ‫افسردگی و سرمایۀ گرانی و پژمردگی است نماید و همۀ امکان را بمقام قرب رحمن‬ ‫رساند‪ .‬هر شه نزدیک شد برافروخت و رسید‪ ،‬و هر شه دوری جست بازماند‪ .".‬از‬ ‫ظهور خود بعنوان آتش حقیقی یاد میشنند شه خداوند آن را "بید معنوی برافروخت و‬ ‫بعالم فرستاد تا آن آتش الهیه شل را بحرارت محبت رحمانیه بمنزل دوست یگانه‬ ‫ششاند‪( ".‬ص‪ )۵‬و در جای دیگر میفرمایند (ص‪" :)۱‬آتش محبتافروز امروز در‬ ‫گیتی ظاهر و نمایان‪".‬‬ ‫از خصوصیات جامعۀ زردشتی همان طور شه در جلد دوم شتاب «دوستان راستان»‬ ‫آمده این است شه "زردشتیان بر خالف بعضی از ملل دیگر شه دنیا را خوار و بی‬ ‫مقدار میدانند و زندگی را با غم و اندوه و دلتنگی و سوگواری میگذرانند‪ ،‬حتی‬ ‫االمکان ایام حیات را بخوشی و سرور و شادی بسر میبرند و معتقد بوده و هستند‬ ‫شه خوشحالی باعث افزایش نیرو و انبساط خاطر و سالمتی بدن خواهد بود ‪ ...‬بر‬ ‫اساس این عقیده جشنهای مختلفی را در طول سال تعیین شرده بودند شه در آن ایام به‬ ‫ساز و آواز و عیش و سرور میگذرانیدند و پس از آن با روح جدید و قوای تازه‬ ‫بکارهای خود ادامه میدادند‪( ".‬ص‪.)۲۳۹‬‬ ‫همین خصوصیت را در امر بهائی میتوان یافت شه از این جهت بکلی متمایز از‬ ‫جامعۀ شیعیمذهب پیرامون خویش است‪ .‬در امر بهائی مانند آئین زردشتی‬ ‫عزاداری بصورت شیون و ناله و زاری منع شده است و در شتاب اقدس آمده شه "ال‬ ‫تجزعوا فی المصآئب و ال تفرحوا ابتغواامرا بین االمرین هو التذشر فی تلک الحالةو‬ ‫‪160‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫التنبه علی ما یرد علیکم فی العاقبة ‪ ."...‬و در شلمات مکنونۀ عربی آمده شه "یا ابن‬ ‫ور قَ ْلبِكَ ‪ِ ،‬لتَكونَ قابِال لِلِقائِي َو ِمرآة ِل َجما ِلي‪ .".‬اشثر ایام تسعۀ بهائی‬ ‫االنسان ا ْف َرحْ ِبسر ِ‬ ‫به جشن و سرور اختصاص دارد و عید نوروز را هم بهائیان گرامی میدارند و در‬ ‫زمرۀ تعطیالت دینی محسوب میدارند‪ ،‬در عین حال شه یک جشن ملی محسوب‬ ‫است‪.‬‬ ‫از مهمترین جهات مشابهت آئین زردشتی و امر بهائی‪ ،‬موضوع اختیار و آزادی و‬ ‫نقش ارادۀ انسان است‪ .‬آقای ساسانفر در مقالهای در این زمینه شه بسال ‪۱۹۹۶‬‬ ‫منتشر شده می گوید شه هرچند در بارۀ تاریخ ظهور و حیات و عصر زردشت‬ ‫اختالف نظر بسیار است‪ ،‬ولی خوشبختانه اتفاق نظر در بارۀ تعلیمات و افاضات‬ ‫فلسفی او وجود دارد‪ .‬اگر به تفسیر «دوبروی» مراجعه شنیم میبینیم شه بنظر او‬ ‫فصل ‪ ،۳۱‬پاراگراف ‪ ۱۱‬گاتها بصراحت میگوید شه اهورامزدا انسان را از دو‬ ‫عنصر آفریده‪ :‬جسم و روح‪ .‬بر طبق سخن زردشت خدا انسان را توسط فکر و‬ ‫اندیشۀ خود خلق شرده و از این جهت توانائی شامل قضاوت و آزادی شامل در اجرای‬ ‫آن قضاوت بوی اعطاء فرموده‪ .‬انسان با آزادی و اختیار خلق شده و میتواند یا راه‬ ‫خوب را برگزیند شه سپنتا ماینو هم در این جهت میرود‪ ،‬و یا راه بد را اختیار شند‬ ‫شه مسیر انگرا ماینو یعنی اهریمن است و از این بابت امر بهائی بآئین زردشتی‬ ‫شباهت دارد‪ .‬و حال آن شه در اسالم قضیۀ جبر مورد تأشید قرار گرفته در عین آن‬ ‫شه اسالم گفته است لیس لالنسان اال ما سعی‪.‬‬ ‫چون اشاره به زمان حیات و رسالت حضرت زردشت رفت ناگفته نگذاریم شه آقای‬ ‫ساسانفر تحت تأثیر سخنان ذبیح بهروز‪ ،‬زمان صدور گاتها را به ‪ ۳۷۵۷‬سال قبل‬ ‫رسانده است‪ ،‬و حال آن شه بزرگترین متخصص اروپائی آئین زردشتی ‪Mary‬‬ ‫‪ Boyce‬بر آن است شه حیات زردشت در فاصلۀ ‪ ۱۴۰۰‬و ‪ ۱۲۰۰‬ق‪.‬م‪ .‬بوده است‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء شه شالمشان برای ما سندیت دارد در پاسخ یکی از یاران پارسی‬ ‫فرمودهاند (ص‪" :)۱۰۴‬سؤال از ایام حضرت زردشت نموده بودید‪ .‬در تواریخ در‬ ‫این خصوص اقوال مختلفه است‪ .‬هیچ یک شایان اعتماد نه‪ .‬آنچه حقیقت است این‬ ‫است شه آن شوشب نورانی در بین حضرت موسی و حصزت عیسی طلوع نمود‪،‬‬ ‫یعنی تقریبا ‪ ۷۵۰‬سال بعد از موسی‪ .‬هذا هو الحق و ما بعد الحق اال الضالل المبین‪.‬‬ ‫ولی اوقات را اهمیتی نه ‪."...‬‬ ‫تقویم بیانی هم از جهاتی مشابهت با تقویم زردشتی دارد‪ .‬اوال از این بابت شه هر دو‬ ‫تقویم حالت شمسی دارد و هر دو با نوروز آغاز میشود شه مطابق با «تحویل سال»‬ ‫‪ equinoxe‬است‪ .‬و در حالی شه سال زردشتی ‪ ۱۲‬ماه ‪۳۰‬روزه است‪ ،‬تقویم بیانی‬ ‫‪161‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ ۱۹‬ماه ‪۱۹‬روزه را برگزیده‪ ،‬ولی در هر دو آئین روزهای اضافی (‪ ۴‬یا ‪ ۵‬روز)‬ ‫بعنوان ایام جشن محسوب است‪ ،‬و در امر بهائی آنها را ایام هاء مینامند شه اشاره‬ ‫به هویت الهی است‪.‬‬ ‫در تقویم زردشتی‪ ،‬مثل تقویم بهائی‪ ،‬هر روز ماه را نامی هست (‪ ۳۰‬نام در تقویم‬ ‫زردشتی و ‪ ۱۹‬نام در تقویم بهائی) شه هر دو در حقیقت به نعوت و صفات الهی‬ ‫مربوط میشود‪ .‬مثال روز اول تقویم زردشتی هرمز نام دارد‪ ،‬چنان شه روز اول‬ ‫تقویم بهائی یومالبهاء است‪ .‬بتفصیل موضوع در مورد تقویم زردشتی را میتوان‬ ‫در شتاب مری بویس یافت‪Textual Sources for the Study of :‬‬ ‫‪ .Zoroastrianism, 1984‬نه فقط آئین زردشتی‪ ،‬بلکه خصوصا فرهنگ ایرانی‪،‬‬ ‫حاوی عناصری است شه میتوان با امر بهائی مقایسه و مشابهه شرد‪ .‬از آن جمله‬ ‫است نگاهی شه امر مبارک نسبت بهنَر و از جمله موسیقی دارد شه در ایران باستان‬ ‫هم مورد ستایش بود‪.‬‬ ‫همین شه گاتها مجموعهای از سرودهاست این احتمال را شه همراه با موسیقی خوانده‬ ‫میشده و یا بآهنگ بوده بذهن میآ ورد‪ .‬از دوران قبل از اسالم‪ ،‬نام بسیاری از‬ ‫آهنگها بجای مانده و میدانیم شه پادشاهی چون خسرو پرویز‪ ،‬لولیان (شولیها) را‬ ‫بایران دعوت شرد تا در همۀ ششور برای مردم بنوازند و بخوانند و بعد لولیان‬ ‫بمغربزمین رفتند و حتی روی موسیقی شالسیک غرب اثر نهادند‪ .‬هایدن‪ ،‬بتهون‪،‬‬ ‫شوبرت‪ ،‬برامس همه تحت تأثیر موسیقی شولیان بودند‪.‬در مورد ارزش موسیقی در‬ ‫امر بهائی شافی است شه آیاتی چند از شتاب اقدس را نقل شنیم شه موسیقی را مرقات‬ ‫یعنی نردبان روح دانسته است‪:‬‬ ‫"انا حللنا لکم اصغآء االصوات و النغمات ایاشم ان یخرجکم االصغآء عن شأن االدب‬ ‫و الوقار ‪ ...‬انا جعلناه مرقاةلعروج االرواح الی االفق االعلی ال تجعلوه جناح النفس و‬ ‫الهوی ‪."...‬‬ ‫در آثار باستانی ایران نقاشی‪ ،‬سنگتراشی‪ ،‬و مجسمهسازی و نیز تصویر انسانمقبول‬ ‫و مرسوم بوده‪ ،‬حال آن شه اسالم این نوع هنرها را‪ ،‬از بیم تجدید بتپرستی‪ ،‬ممنوع‬ ‫شرده است‪ .‬و اصوال امر مبارک مانند ایران قدیم به تجمیل و زیبائی ارزش میدهد‬ ‫و جمال در این امر از جمله صفات الهی است و اهمیت آن چنان است شه حضرت‬ ‫بهاءهللا عمل باحکام خود را مشروط بحب جمال الهی «اعملوا حدودی حبا لجمالی»‬ ‫فرمودهاند‪ .‬از هنرهای بزرگ ایرانیان شه در تاریخ شاخص بوده باغسازی و پارک‬ ‫سازی بوده‪ .‬در شتاب «میراث ایران» شه توسط ‪ ۱۳‬تن از خاورشناسان تألیف شده‬ ‫مقالهای هست شه می گوید شورش شوچک‪ ،‬پسر داریوش دوم‪ ،‬نخستین باغبان ایرانی‬ ‫‪162‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بوده شه در ادبیات ذشرش آمده‪ .‬در زبان ایرانیان منشأ لغت ‪ paraidis‬یا ‪paradise‬‬ ‫یا فردوس را میتوان یافت‪ .‬این لغت مرشب از دو بخش است‪ ،‬اول ‪ pairi‬بمعنی‬ ‫اطراف‪ ،‬و دوم ‪ diz‬بمعنی محدود شردن و در قالب ریختن‪ ،‬جمعا ‪ pairidaeza‬یعنی‬ ‫پارک یا فضای محصور‪ .‬و این لغت از راه زبان یونانی و نوشتههای گزنفون بزبان‬ ‫های اروپائی راه یافته است و بمعنی بهشت بکار میرود‪ .‬باغهای امروزی اطراف‬ ‫مقام اعلی و روضۀ مبارشه عالقۀ شدید امر بهائی را به زیبائی طبیعی نشان میدهند‬ ‫و آبریزهای آن شباهت به باغهای ایرانی دارد و البته نباید انتظار داشت شه در‬ ‫شرایط آب و هوای عربستان و حجاز باغکاری بتواند مورد عنایت قرار گیرد‪.‬‬ ‫توجه خاصی شه حضرت بهاءهللا به باغ رضوان و "جزیرتنا الخضراء" داشتند گواه‬ ‫توجه امر مبارک باین شاخه از هنر است‪ .‬این بیان حضرت بهاءهللا را میتوان‬ ‫بمناسبت نقل شرد‪:‬‬ ‫"طراز پنجم ‪ ...‬اهل بهاء باید اجر احدی را انکار ننمایند و ارباب هنر را محترم‬ ‫دارند و بمث ابۀ حزب قبل لسان را ببدگوئی نیاالیند‪ .‬امروز آفتاب صنعت از افق‬ ‫آسمان غرب نمودار و نهر هنر از بحر آن جهت جاری‪ .‬باید بانصاف تکلم نمود و‬ ‫قدر نعمت را دانست‪".‬‬ ‫در این امر شبهه نیست شه دوران ظهور جمال مبارک آغاز افزایش ثروت مردم‬ ‫جهان بمیزان بیسابقهای است‪ .‬از این رو هرچند توزیع عادالنۀ ثروت یکی از‬ ‫تعالیم اجتماعی مهم این آئین است‪ ،‬ولی احراز ثروت نه فقط منع نشده‪ ،‬بلکه مورد‬ ‫تشویق قرار گرفته است‪ .‬مثال در این بیان مبارک‪" :‬بعد از تحقق وجود و بلوغ‬ ‫ثروت الزم‪ ،‬و این ثروت اگر از صنعت و اقتراف حاصل شود نزد اهل خرد ممدوح‬ ‫و مقبول است‪( ".‬طرازات)‪.‬‬ ‫در شلمات مکنونۀ فارسی آمده شه "ای مغروران باموال فانیه‪ ،‬بدانید شه غنا سدی‬ ‫است محکم میان طالب و مطلوب و عاشق و معشوق‪ .‬هرگز غنی بر مقر قرب وارد‬ ‫نشود و بمدینۀ رضا و تسلیم در نیاید‪ ،‬مگر قلیلی‪ .‬پس نیکو است حال آن غنی شه غنا‬ ‫از ملکوت جاودانی منعش ننماید و از دولت ابدی محرومش نگرداند‪ .‬قسم باسم‬ ‫اعظم شه نور آن غنی اهل آسمان را روشنی بخشد‪ ،‬چنانچه شمس اهل زمین را‪.".‬‬ ‫از این رو نباید تعجب شرد شه حضرت بهاءهللا با نقض و نسخ بعضی از احکام‬ ‫قرآنی‪ ،‬استفاده از تجمالت را تجویز فرمودهاند‪ .‬مثال در شتاب اقدس آمده شه استعمال‬ ‫ظروف طال و نقره و نیز پوشیدن حریر و سنجاب شه اسالم با آنها نظر موافقی‬ ‫نداشت مجاز است‪ ،‬و باین ترتیب یکی از رسوم قدیم قبل از اسالم در ایران را احیاء‬ ‫فرمودهاند‪ .‬و هم چنین توصیۀ استعمال گالب و عطر نمونۀ دیگری از نظر مساعد با‬ ‫‪163‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫تجمالت مشروع است (استعملوا ماء الورد ثم العطر الخالص‪ .‬هذا ما احبه هللا من‬ ‫االول الذی الاول له لیتضوع منکم ما اراد ربکم العزیز الحکیم)‪.‬‬ ‫بعکس حضرت بهاءهللا ورود به حمامهای عجم را مورد تنذیر قرار دادهاند و فرموده‬ ‫اند "ایاشم ان تقربوا خزائن حمامات العجم‪ ".‬و یادآورشدهاند شه "ادخلوا ماء بکرا و‬ ‫المستعمل منه ال یجوز الدخول فیه ایاشم ان تقربوا خزائن حمامات العجم من قصدها و‬ ‫جد رائحتها المنتنه قبل ورود فیها تجتتبوا یا قوم و ال تکونن من الصاغرین ‪ "...‬و در‬ ‫توجیه این حکم اضافه شردهاند شه "انا اردنا ان نراشم مظاهر الفردوس فی االرض‬ ‫لیتضوع منکم ما تفرح به افئدة المقربین" (شتاب اقدس)‪.‬‬ ‫بخالف ادیان سابقه شه حکم بر نجاست غیرمؤمنین شردهاند امر بهائی خط بطالن بر‬ ‫چنین نحوۀ تفکری ششیده و نه فقط مهماننوازی‪ ،‬بلکه اجابت دعوت به ضیافات و‬ ‫جشنها و محافل را توجیه شردهاند "اذا دعیتم الی الوآلئم و العزآئم اجیبوا بالفرح و‬ ‫االنبساط" و حکم معاشرت با اهل سایر ادیان مکررا از قلم جمال ابهی جاری شده‬ ‫است‪ ،‬و از جمله در شتاب اقدس‪:‬‬ ‫"قد انغمساالشیآء فی بحر الطهارة فی اول الرضوان اذ تجلینا علی من فی االمکان‬ ‫باسمآئنا الحسنی و صفاتنا العلیا هذا من فضلی الذی احاط العالمین لتعاشروا مع‬ ‫االدیان و تبلغوا امر ربکم الرحمن هذا الشلیل االعمال لو انتم من العارفین‪ .".‬و در‬ ‫لوح «بشارات»‪ ،‬در بشارت دوم چنین است‪" :‬اذن داده شد احزاب عالم با یکدیگر‬ ‫بروح و ریحان معاشرت نمایند‪ .".‬و میدانیم شه مهماندوستی و مهماننوازی بین‬ ‫صفات پسندیدۀ ایرانیان از آغاز تاریخشان بوده است‪ .‬عجیب نیست شه حضرت‬ ‫بهاءهللا در صدر لوح دنیا بایرانیان میفرمایند "شما مشارق محبت و مطالع شفقت و‬ ‫محبت بودهاید‪ ،".‬همان طور شه در ابتدای این گفتار مذشور افتاد‪.‬‬ ‫نباید گمان برد شه همۀ رفتارها و خلق و خوی ایرانیان مورد قبول حضرت بهاءهللا‬ ‫بود‪ ،‬از جمله درویشی و قلندری شه هنوز در زمان آن حضرت رواج داشت و حتی‬ ‫از احترام برخوردار بود‪ .‬از رسوم درویشان و قلندران ذشر صفات الهی در شوچه و‬ ‫بازار بود شه مورد پسند حق قرار نداشت‪ ،‬چنان شه در شتاب اقدس از جمله احکام آن‬ ‫حضرت است شه "لیس الحد ان یحرک لسانه امام الناس اذ یمشی فی الطرق و‬ ‫االسواق بل ینبغی لمن اراد الذشر ان یذشر فی مقام بنی لذشر هللا او فی بیته هذا اقرب‬ ‫بالخلوص و التقوی ‪."...‬‬ ‫از مهمترین موارد عکسالعمل منفی برسوم متداول در ایران‪ ،‬بازتاب آن حضرت‬ ‫نسبت به افیون است شه در زمان جمال مبارک در ایران رسمی بس رایج بوده است‪،‬‬ ‫و هنوز هم علیرغم همۀ مجازاتها این عادت مضر ادامه دارد‪ .‬عکسالعمل‬ ‫‪164‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حضرت بهاءهللا به شرب افیون بدرجهای است شه بدون هر نوع استثنائی در آخر‬ ‫شتاب اقدس فرمودهاند‪" :‬قد حرم علیکم شرب االفیون انا نهیناشم عن ذلک نهیا عظیما‬ ‫فی الکتاب و الذی شرب انه لیس منی اتقوا هللا یا اولی االلباب‪ .".‬حضرت عبدالبهاء‬ ‫حتی مصرف هر نوع دخان از جمله سیگار‪ ،‬چپق‪ ،‬و غیر آن را منع فرمودهاند‪ .‬در‬ ‫مورد مسکرات هم جای تأمل نیست شه بفرمودۀ حضرت بهاءهللا در شتاب اقدس‬ ‫"لیس للعاقل ان یشرب ما یذهب به العقل و له ان یعمل ما ینبغی لالنسان ال ما یرتکبه‬ ‫شل غافل مریب‪.".‬‬ ‫و بدون آن شه بخواهیم اعتقاد به چشمزخم و استخاره و عطسه و خرافات دیگر و‬ ‫نشأوم و تفال را خاص ایرانیان بدانیم‪ ،‬اینها همه در آثار مبارشه منع شده است‪.‬‬ ‫دیانت بهائی دیانتی عقالنی است و مخالف هر چه سبب تنزل مقام و منزلت انسان‬ ‫گردد و آدمی را از جادۀ عقالنیت منحرف و منصرف شند یا بذهن او آسیب رساند‪.‬‬ ‫نه در امر بهائی نه در آئین زردشتی قربانینمودن برسم قدیم برای حصول بخشایش‬ ‫از گناهان یا پیشگیری حوادث نامطلوب یا جلوگیری از «چشمزدن»‪ ،‬مقبول و‬ ‫ممدوح است‪ ،‬در حالی شه میدانیم در بسیاری از مذاهب این رسم تداول خاص دارد‪.‬‬ ‫از جمله رسوم نامطلوب شه در ایران شیعیمذهب پذیرفته بود‪ ،‬عالوه بر تعدد‬ ‫زوجات‪ ،‬ازدواج موقت (صیغه) بود شه هر دو در امر مبارک منع شده است‪ .‬در‬ ‫عوض بنظر می رسد سنت رجحان پسر ارشد شه در جامعۀ ایرانی وجود داشته در‬ ‫امر بهائی هم پذیرفته شده و هرچند شه اختیار تعیین سهم وراث با خود شخص‬ ‫وصیتشننده است‪ ،‬ولی اگر بقوانین بهائی سر بنهند اولویتی برای پسر ارشد منظور‬ ‫شده استکه شاید حکمت آن حفظ خانواده از متالشیشدن باشد‪ .‬در شتاب مستطاب‬ ‫اقدس آمده‪" :‬و جعلنا الدار المسکونة و االلبسة المخصوصة للذریة من الذشران من‬ ‫دوناالناث و الوراث انه لهو المعطی الفیاض‪ .".‬در مقابل تفاوت ارث میان دختر و‬ ‫پسر شه در اسالم و در ایران اسالمی پذیرفته بود‪ ،‬در امر بهائی مردود شده و حکم‬ ‫تساوی جاری است‪ .‬ولی بطور شلی احکام ارث شتاب اقدس گویای اهمیت خانوادۀ‬ ‫وسیع است‪ ،‬زیرا ارث بفرزندان اختصاص ندارد و فی المثل به برادر و خواهر و‬ ‫اوالد آنها هم میرسد و میدانیم شه خانوادۀ ایرانی پیش از تحوالت دوران تجدد‬ ‫خانوادۀ گسترده بوده شه در آن روابط صمیمیت میان اعضای خانواده‪ ،‬حتی با افراد‬ ‫دوردست‪ ،‬قوی بوده است‪ .‬در قانون ارث بهائی حتی به اعمام و اخوال و عمات و‬ ‫خاالت هم بعد از طبقات سبعه و در صورت فقدان آنها سهمی میرسد‪.‬‬ ‫بزرگترین شاخص فرهنگ هر قومی زبان او است و اینکه پیام الهی بزبان فارسی‬ ‫(عالوه بر زبان عربی) ارائه شده اثری بارز در محتوی و مضمون پیام تواند داشت‪.‬‬ ‫‪165‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حضرت بهاءهللا فرمودهاند‪" :‬اگرچه لسان عربی احسن است‪ ،‬ولکن گفتار پارسی‬ ‫احلی‪ .".‬و نیز‪" :‬در بارۀ زبان نوشته بودید‪ .‬تازی و پارسی هر دو نیکو است‪ ،‬چه‬ ‫شه آنچه از زبان خواستهاند پی بردن بگفتار گوینده است و این از هر دو میآید و‬ ‫امروز چون آفتاب دانش از آسمان ایران آشکار و هویداست هرچه این زبان را‬ ‫ستایش نمائید سزاوار است‪ .".‬و همچنین از قلم اعلی نازل‪" :‬محبوب عالم بلسان‬ ‫پارسی تکلم میفرماید‪ .‬دوستان او هم اگر باین لسان تکلم نمایند و بنویسند لدی الوجه‬ ‫مقبول است‪.".‬‬ ‫از جمله تأثیرات زبان بر محتوی و مضمون‪ ،‬رواج صنایع بدیعی و جایگاه خیال و‬ ‫تصویر در ادب فارسی است شه ناچار زبان را از سادگی بیرون میآورد و بصورتی‬ ‫آراسته ارائه میشند‪ .‬همین شه فرمودهاند‪" :‬گفتار پارسی احلی"‪ ،‬عالوه بر شیرینی‬ ‫شالم میتواند اشاره به حالوت مضمون هم باشد‪ .‬مثال اگر به خطابهای حضرت‬ ‫بهاءهللا به انسان و جامعۀ بشر در شلمات مکنونۀ فارسی توجه شودخطاب غالبا‬ ‫بصورتی زیبا و دلپذیر صورت گرفته‪ .‬مثال میفرمایند‪ :‬ای اهل دیار عشق‪ ،‬ای پسر‬ ‫روح‪ ،‬ای دوستان من‪ ،‬ای برادران طریق‪... ،‬؛ در حالی شه میشد به عبارت سادهتر‬ ‫«ای پسر انسان» یا نظیر آن اشتفا شرد‪.‬‬ ‫از جمله صنایع لفظی شه در ادب فارسی مقبول است مبالغه است‪ .‬بنابر این نباید‬ ‫تعجب شرد شه گاه در نصوص مبارشه تأشید بیش از حد معمول در مورد بعضی‬ ‫توصیفات یا بعضی اطالعات دیده میشود‪ .‬مثال وقتی در شلمات مکنونه میفرمایند‬ ‫"قرنها گذشت و عمر گرانمایه را بانتها رساندهاید و نفس پاشی از شما به ساحت قدس‬ ‫ما نیامد‪ ".‬و یا "صدهزار لسان معنوی در لسانی ناطق و صدهزار معانی غیبی در‬ ‫لحنی ظاهر‪ ،‬ولکن گوشی نه تا بشنود و قلبی نه تا حرفی بیابد‪ ".‬و یا "از تو تا رفرف‬ ‫امتناع قرب و سدرۀ ارتفاع عشق قدمی فاصله – قدم اول بردار و قدم دیگر بر عالم‬ ‫قدم گذار و در سرادق خلد وارد شو‪.".‬‬ ‫در این شه ایرانیان به شعر عالقه دارند و در تاریخ ادب فارسی شعر حتی بر نثر‬ ‫پیشی گشته است شبهه نیست و لذا عجب نباید شرد شه هم از حضرت بهاءهللا و هم از‬ ‫حضرت عبدالبهاء اشعاری بیادگار ماندهو در الواح و مکاتیب بسیار جملههای‬ ‫شعرگونه‪ ،‬یعنی آهنگدار‪ ،‬وجود دارد‪ .‬عالوه بر این در بسیاری از آثار مبارشه‬ ‫ابیاتی از اشعار قدما نقل شده است (ر‪.‬ک‪« .‬مآخذ اشعار در آثار بهائی»‪ ،‬مؤسسۀ‬ ‫معارف بهائی‪،‬تألیف دشتر وحید رأفتی در چهار مجلد)‪.‬‬

‫‪166‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫از انواع ادبی شه حتی در ادبیات قبل از اسالم مورد توجه بوده پند و اندرز و شلمات‬ ‫قصار و امثال و ِح َکم بوده شه در آثار بهائی نیز عباراتی بر این اساس بفراوانی دیده‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫نکتۀ دیگری شه بخاطر میرسد آن است شه محتمال سخن جامعهشناس شانادائی‬ ‫هربرت مارشال مکلوهان ‪)۱۹۸۰– ۱۹۱۱( Herbert Marshall McLuhan‬‬ ‫در شتاب «فهم وسائل ارتباط جمعی» مصداق دارد شه میگفت ‪The medium is‬‬ ‫‪ ، the message‬یعنی وسیله اثرش محدود به انتقال پیام نیست‪ ،‬بلکه مختصات خود‬ ‫وسیله روی محتوی اثر میگذارد‪ .‬و شاید بتوان گفت شه زبان فارسی در بعضی‬ ‫زمینهها چون امور ادبی‪ ،‬عرفانی‪ ،‬اخالقی‪ ،‬و تا اندازهای فلسفی‪ ،‬نیرومند است‪ .‬ولی‬ ‫تردید نیست شه در زمینههائی چون امور اجتماعی‪ ،‬امور سیاسی‪ ،‬امور اقتصادی‪،‬‬ ‫همان توانائی را ندارد‪ ،‬و شاید همین موضوع محدودیتی برای پیام ایجاد میشند‪.‬‬ ‫خوشبختانه حضرت عبدالبهاء در رسالۀ مدنیه‪ ،‬خطابات مبارشه‪ ،‬مفاوضات‪ ،‬مقداری‬ ‫از این محدودیت را برداشته اند‪ ،‬ولی در فقر نسبی زبان فارسی در این جهت تردید‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫در پایان این گفتار این مطلب را باید یادآور شد شه والدت این امر فرخنده در‬ ‫سرزمین ایران ناچار بستگی میان آئین بهائی و تاریخ و تاریخ فرهنگی این ششور را‬ ‫قوت مخصوص بخشیده شه دامنۀ آن بیگمان وسیعتر از آن است شه مذشور افتاد‪.‬‬ ‫یک نمونۀ آن پیوند‪ ،‬جایگاه اساطیر و افسانههای ایرانی در آثار بهائی است‪ .‬هر گاه‬ ‫شه به شتاب «یاران پارسی»‪ ،‬شه مجموعهای از الواح مبارک جمال اقدس ابهی و‬ ‫مکاتیب حضرت عبدالبهاء بافتخار بهائیان زردشتیتبار یا چند تن از معاریف‬ ‫زردشتی است‪ ،‬نگاه شنیم میبینیم شه مثال در نامههای حضرت عبدالبهاء مکررا به‬ ‫قهرمانان اسطورهای ایران باستان اشارت رفته است‪ ،‬یعنی شسانی چون جمشید‪،‬‬ ‫شیومرث‪ ،‬رستم دستان‪ ،‬سیاوش و عدهای دیگر‪ .‬خود آن حضرت هم در آثار خود‬ ‫چون «تذشرةالوفا»‪ ،‬شه یادبود برخی از شخصیتهای تاریخ امر است‪ ،‬و در مواضع‬ ‫دیگر بابنیۀ باستانی ایران چون طاق شسری و تخت جمشید اشاره فرموده و حتی با‬ ‫آن شه هرگز به فارس و شیراز گذر نکرده بودند با دقت تمام مشخصات ساختمانی‬ ‫تخت جمشید را ذشر میشنند‪ .‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬چنانکه میدانیم‪ ،‬نسبتشان به شاهان‬ ‫ساسانی (یزدگرد سوم) می رسد و این مطلب مورد تحقیق جناب ابوالفضل گلپایگانی‬ ‫و تأیید خود حضرت بهاءهللا قرار گرفته‪ ،‬چنان شه در لوح «هفت پرسش» در پاسخ‬ ‫پرسش هفتم میفرمایند‪" :‬پرسش هفتم از نام و نژاد و نیاشان پاکنهاد بوده‪.‬‬ ‫ابوالفضل گلپایگانه علیه بهائی در این باب از نامهای آسمانی نوشته آنچه شه آگاهی‬ ‫‪167‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بخشد و بر بینائی بیفزاید‪ .‬آیین یزدان با قوت و نیرو بوده و هست‪ .‬زود است آنچه‬ ‫از زبان گفته شد در ظاهر دیده شود‪.".‬‬ ‫در پایان این گفتار ذشر این شه تا چه حد احبای ایران مورد محبت مرشز امر مبارک‬ ‫بوده اند و بهمین جهت بسیاری از شلمات حق منطبق بر قدرت درک و فهم آنها بوده‪،‬‬ ‫مناسب است‪.‬‬ ‫در مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬جلد ‪ –۴‬صفحۀ ‪ ،۱۴۵‬چنین آمده است (این مکتوب‬ ‫اندشی قبل از حرشت بآمریکا تحریر شده است)‪:‬‬ ‫"‪ ...‬الحمدهلل ایران منبت شجرۀ مبارشه است و مطلع نیر اعظم و احباء قدما هستند و‬ ‫در ظل تربیت جمال مبارک تربیت شدهاند و ممتحنند و جانفشانند و هر یک را نهایت‬ ‫آرزو میدان فدا‪ .‬این نفوس تمکن تام حاصل نمودهاند و استقامت شدید دارند‪ .‬اما‬ ‫جهان غرب بدایت تأسیس است‪ .‬باید نهایت شوشش را نمود تا ترویج گردد و تأسیس‬ ‫شود و نفوس مبارک ثابت نابتی مانند احبای ایران مبعوث شوند‪ .‬آن وقت شار آسان‬ ‫گردد‪.".‬‬ ‫و هم آن حضرت در نامهای خطاب به مستر سیدنی فرمودهاند‪" :‬تا توانی همت نما شه‬ ‫زبان پارسی بیاموزی زیرا این لسان عنقریب در جمیع عالم تقدیس خواهد شد و در‬ ‫نشر نفحاتهللا و اعالء شلمةهللا و استنباط معانی آیاتهللا مدخل عظیم دارد‪ .‬امیدوارم‬ ‫شه به تحصیل این لسان موفق بر هدایت جمع غفیری شوی‪.".‬‬

‫‪168‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫پویا امیری‬

‫«دو رایت اعظمست شه بر افسر هر جهانبانی سایه افکند بمثابۀ نیر اعظم انوار‬ ‫ساطعۀ حکومتش بکمال سهولت در ارشان عالم نفوذ شند‪ .‬رایت اولیه عقل و رایت‬ ‫‪5۱‬‬ ‫ثانیه عدل‪».‬‬ ‫این تحقیق با عنوان «رسالۀ مدنیه‪ ،‬متنی برای تمام فصول – بررسی جایگاه عقل در‬ ‫رسالۀ مدنیه» به بررسی تحلیلی این امر میپردازد شه رسالۀ مدنیه به استناد و اتکاء‬ ‫به چه مفاهیمی قصد دارد به عمران و آبادانی عالم شمک شند و معنا و جایگاه مفهوم‬ ‫عقل در این شتاب چیست‪ .‬مشخص شدن چنین مفاهیمی‪ ،‬به خصوص مفهوم عقل‪،‬‬ ‫در رسالۀ مدنیه از این جهت اهمیت دارند شه مبنایی برای مدیریت و توسعۀ جوامع با‬ ‫الهام از مفاهیم مندرج در «رسالۀ مدنیه» به دست میدهند‪ .‬همچنین ششف این مفاهیم‬ ‫در آیندۀ تدوین اندیشۀ سیاسی ملهم از تعالیم بهائی تأثیرگذار خواهد بود‪.‬‬ ‫نگارنده در حد مقدورات خود تالش شرده است به این مهم بپردازد شه جایگاه و‬ ‫معنای عقل در آثار بهائی چیست و از چه اهمیتی برخوردار است و در این مسیر‬ ‫تال ش شرده است به جستجوی تالشهایی شه محققین بهائی در این زمینه انجام داده اند‬ ‫بپردازد‪ .‬اما در حد اطالعات مختصر خویش شمتر در تحقیقات مبتنی بر آثار بهائی‬ ‫به بررسی معنای عقل و پیامدهای آن در ادارۀ امور جوامع‪ ،‬بر مبنای برداشتهای‬ ‫ملهم از متون بهائی‪ ،‬به ویژه در زبان پارسی‪ ،‬برخورده است‪.‬‬ ‫با توجه به سختی دسترسی به منابع و محدویتهای موجود در ایران‪ ،‬ناچار نگارنده‬ ‫دست به دامان شبکۀ اینترنت شده است و بسیاری از متون آثار بهائی را از سایت‬ ‫‪ www.bahai–reference.org‬یا از طریق جستجو در سایتهای اینترنتی به دست‬ ‫آورده است‪ .‬بنابر این در این تحقیق هر جا شه به شتابی امری اشاره رفته یا از آن‬ ‫نقل قول شده است به نسخۀ با فر َمت ‪ FDP‬یا ‪ Microsoft word‬برگرفته از‬ ‫اینترنت و یا نسخۀ اصلی شتاب اشاره شده است‪ .‬نگارنده با توجه به مطالبی شه ذشر‬ ‫آن رفت تحقیق خود را به هیچ وجه شامل و خالی از نقص نمیداند‪ ،‬بلکه آن را‬ ‫پایانی‪ ،‬هر چند ابتدایی‪ ،‬برای یک آغاز شه همانا نیازمندی به توجه بیشتر به مسألۀ‬ ‫عقل و جایگاه آن در فلسفۀ سیاسی در آثار بهائی است میشناسد‪.‬‬

‫‪«۱‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ص‪ ،۸۳‬نسخۀ اینرنتی‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری بلسان فارسی‬ ‫و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ۱۴۱ ،‬بدیع (‪۱۹۸۴‬میالدی)‪.www.bahai–reference.org ،‬‬ ‫‪169‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫استثنای مورد فوق‪ ،‬ترجمهها و تقریرات شهید مجید دشتر علیمراد داوودی – به ویژه در‬ ‫شتاب «عقل در حکمت مشاء»‪6۲‬است و مجموعۀ «مقاالت داوودی»‪7۳،‬شه در داخل ایران‬ ‫در سالهای اخیر جمعآوری و منتشر شده است‪ .‬چنین به نظر میرسد شه تمامی تألیفات‬ ‫دشتر داوودی و ترجمه های وی متمرشز بر این بوده است شه با توجه به تالشی شه از‬ ‫طریق شناخت متون فلسفۀ ارسطویی و مشایی اسالمی به عمل آورده است بستری برای‬ ‫فهم آثار بهائ ی بیابد و میدانی برای عمل آیندگان بگشاید شه تا زمان وی ناگشوده مانده بوده‬ ‫است‪8۴.‬همچنین تالشهای دشتر وحید رأفتی در جمعآوری و انتشار آثار دشتر داوودی در‬ ‫مجموعۀ «الوهیت و مظهریت» و شوششهای دشتر نادر سعیدی در مجموعۀ ‪Logos and‬‬ ‫‪–Civilization‬شه با عنوان «شلمةهللا و تمدن»‪9۵‬به فارسی برگردانده شده است– با‬ ‫وجودی شه مستقیما بر موضوع این تحقیق متمرشز نبوده اند به نگارنده شمک شرده اند تا‬ ‫مفاهیم بدیعی را به خصوص از متن فارسی «شلمةهللا و تمدن» برداشت نماید و در این‬ ‫تحقیق به شار گیرد‪ .‬از میان تحقیقات قابل دسترس به زبان انگلیسی مقالۀ ارزشمند ‪Ian‬‬ ‫‪ Kluge‬با عنوان «بستر ارسطویی آثار بهائی»‪10۶‬شه به بررسی تشابهات متون‬ ‫ارسطویی با آثار بهائی‪ ،‬به خصوص آثار حضرت عبدالبهاء‪ ،‬پرداخته است میتوان اشاره‬ ‫شرد‪ .‬همچنین است راهنماییهای ارزشمند دوستان ارجمندی شه به مالحظاتی از آنها نام‬ ‫برده نمی شود‪ .‬در زمینۀ تفاسیر جدید از آثار ارسطو به زبان انگلیسی و مفسرین جدید‬ ‫وی نظیر سر دیوید راس و خانم مارتا نوزبام‪ ،‬همچنین معرفی فلسفۀ فیلسوف نو–‬ ‫ارسطویی السدر مکاینتایر‪11۷،‬راهگشای این تحقیق بوده است‪ .‬همچنین جا دارد از دو‬ ‫فیلسوف منتقد دین‪ ،‬آرامش دوستدار و محمد رضا نیکفر‪ ،‬به خصوص دوستدار به رغم‬ ‫آن شه نگارنده با آرا و زبانش مخالف است‪ ،‬تشکر نماید شه آثارشان به ویژه «درخششهای‬ ‫تیره» نگارنده را به فکر دربارۀ مقتضیات عقل در جوامع دینی واداشته اند‪.‬‬ ‫نگارنده عالوه بر موارد فوق در جایجای این تحقیق وامدار شمک‪ ،‬تالش و تشویق‪ ،‬نقد و‬ ‫بهرهگیری از اندیشهها و تیزبینی دوستان فرزانه ای بوده است شه جا دارد به فراخور‬ ‫موقعیت هر جا شه از اندیشهها و آرایشان بهره گرفته از آنها قدردانی نماید‪.‬‬ ‫***************‬

‫‪«۲‬عقل در حکمت مشاء – از ارسطو تا ابن سینا»‪ ،‬علیمراد داوودی‪ ۱۳۸۷ ،‬خورشیدی‪ ،‬انتشارات حکمت‪.‬‬ ‫‪«۳‬مقاالت داوودی»‪ ،‬علیمراد داوودی‪ ۱۳۸۵ ،‬خورشیدی‪ ،‬شرشت سهامی انتشارات خوارزمی‪.‬‬ ‫‪ ۴‬نگارنده خود را مدیون اندیشۀ سعید علیچی میداند شه با راهنماییهای خود دشتر داوودی و اهمیت تألیفات او را با‬ ‫دیدگاهی نو به او معرفی شرد‪.‬‬ ‫‪«۵‬شلمةهللا و تمدن – روح تاریخ و نظم در آثار حضرت بهاء هللا‪ ،‬دشتر نادر سعیدی‪ ،‬ترجمۀ فارسی ‪۱۵۹‬ب‪.‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪The Aristotelian Substratum of the Bahá’í Writings, Ian Kluge.۶‬‬ ‫‪۷‬فلسفۀ مکاینتایر‪ ،‬جک راسل وینستین‪ ،‬ترجمۀ شاوه بهبهانی‪ ،‬نشر نی‪ ،‬تهران‪.۱۳۹۰ ،‬‬ ‫‪170‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫«رسالۀ مدنیه» شتابی است مهجور‪ ،‬به خصوص در زبان فارسی‪ .‬فارسیزبانان جهان آن‬ ‫چنان شه باید و شاید بدان نپرداخته اند و آن را نشناخته اند‪ ،‬قدر ندانسته اند و بر صدر‬ ‫ننشانده اند‪ .‬به همین دلیل نگارنده خود را با ناصر تکمیل همایون موافق میداند شه در نقد‬ ‫بخش مشروطیت دایرةالمعارف ایرانیکا شه به فارسی برگردانده شده است بر عباس امانت‬ ‫– هرچند جانبدارانه – خرده میگیرد شه چرا «رسالۀ مدنیه» را به عنوان شتابی شه بر‬ ‫جریان مشروطیت تأ ثیرگذار بوده معرفی شرده است‪ .‬به نظر این قلم‪ ،‬اگر ایرانیان آن‬ ‫چنان شه باید و شاید «رساله مدنیه» را به همراه «مقالۀ شخصی سیاح» و «رسالۀ‬ ‫سیاسیه» – دو اثر گرانبهای دیگر حضرت عبدالبهاء – به دور از تعصب دینی و به نظر‬ ‫انصاف میخواندند و پیامش را برای پرهیز از مضادت آراء‪ ،‬ترک تعصبات دینی و بیدار‬ ‫شدن از خواب تکاسل و تراخی میشنیدند؛ هرگز دچار بیش از یک قرن عذاب سیاسی‪،‬‬ ‫فرهنگی و اجتماعی–اقتصادی نمیگردیدند‪.‬‬ ‫سه اثر نامبرده‪ ،‬یعنی «رسالۀ مدنیه»‪« ،‬رسالۀ سیاسیه» و «مقالۀ شخصی سیاح» مثلثی را‬ ‫تشکیل میدهند شه به باور مؤلف منبع گرانبهایی از اندیشۀ سیاسی را در اختیار محققین‬ ‫بهائی قرار میدهد‪ .‬مبنا ی مشترک این سه اثر در نحوۀ ادارۀ امور ششور و در شل مبحث‬ ‫سیاست نظری‪ ،‬شباهتهای آشکار زبان و محتوای متن‪ ،‬فراوانی استفاده از تاریخ به عنوان‬ ‫محملی برای بیان نظرات‪ ،‬این سه را به عنوان ترشیبی از مباحث سیاست نظری‪ ،‬تاریخ‪،‬‬ ‫فلسفه و شاربرد آنها در ادارۀ امور اجتماعی از سایر آثار حضرت عبدالبهاء متمایز می‬ ‫سازد‪ .‬اگر این مقاله قصد دارد دربارۀ «رسالۀ مدنیه» صحبت شند مطالعۀ دو اثر نامبردۀ‬ ‫دیگر – هرچند شه از حوصلۀ این بحث خارج است – شمک شایانی به تکمیل درک ما از‬ ‫«رسالۀ مدنیه» خواهد شرد‪.‬‬ ‫«رسالۀ مدنیه» در عصری نگارش یافته بود شه تا نیم قرن پس از آن هم اگر آماری وجود‬ ‫میداشت جمعیت باسواد ایران به زیر ‪ ۱۰‬درصد میرسید‪ .‬از میان آن جمعیت نیز با‬ ‫مدارک معتبر و مستند هنوز نمیدانیم چه شسانی آن را خوانده اند و چه تأثیری از آن‬ ‫گرفته اند‪ .‬قدر مسلم آن شه حدود یک قرن پس از نگارش شتاب هم فریدون آدمیت‪ ،‬مورخ‬ ‫مشروطیت – با همۀ عنادی شه با دیانت بهائی داشت – باز «رسالۀ مدنیه» را "آیینه تمام‬ ‫نمای اصالحات عصر سپهساالر"‪12۸‬و نه چیزی بیش از آن میدید‪ .‬حدود ربع قرن بعد‬ ‫رضا داوری اردشانی در داوری دیگری در مجلۀ نامه فرهنگ «رسالۀ مدنیه» را نمودی‬

‫‪۸‬فریدون آدمیت و هما ناطق‪« ،‬افکار اجتماعی–سیاسی–اقتصادی در آثار منتشر نشدۀ دوران قاجار»‪ ،‬نشر آگاه‪،‬‬ ‫‪ ،۱۳۵۶‬ص‪.۱۱۴‬‬ ‫‪171‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫از پروتستانتیزم اسالمی می دید و باید از او پرسید شه با دانستن نام نگارندۀ شتاب‪ ،‬باز‬ ‫‪13 ۹‬‬ ‫همین داوری را میشرد؟‬ ‫هرچند «رسالۀ مدنیه» برای تمامی جهانیان نگاشته شده و این تحقیق نیز در پی اثبات‬ ‫اصول جهانشمول این شتاب گرانقدر است‪ ،‬اما در مرحلۀ اول مخاطب شتاب ملت ایرانند‬ ‫شه نه تنها به دلیل محدودیت موجود در دسترسی به آثار بهائی در ایران‪ ،‬بلکه به دلیل نبود‬ ‫متنی ویراسته و پیراسته‪ ،‬از فهم «رسالۀ مدنیه» به فارسی پس از گذشت یکصد و چهل‬ ‫سال محرومند‪ ،‬در حالی شه شاید در هیچ زمانی به اندازۀ امروز ملت ایران– فارغ از‬ ‫انواع تعلقات آیینی‪ ،‬زبانی‪ ،‬و قومیشان – نیازمند دمیدن جانی نو در شالبد گفتار‪ ،‬شردار و‬ ‫پندار جمعیشان نباشند‪ .‬جالب آن شه «رسالۀ مدنیه» اگر نه اولین ولی یکی از اولین متون‬ ‫فارسی است شه مفهوم مل ت را دست شم در نیمۀ اول شتاب به معنای جدید شلمه و نه‬ ‫مترادف با مفهوم اسالمی امت به شار برده است‪.‬‬ ‫در جامعۀ بهائی فارسیزبان هم قدر «رسالۀ مدنیه» با وجود انتشار پیام ‪ ۲۶‬نوامبر ‪۲۰۰۳‬‬ ‫بیت العدل اعظم به زبان فارسی آن هنوز چنان شه شاید شناخته نشده است‪ .‬این ادعا گزافه‬ ‫به نظر میرسید اگر ترجمۀ انگلیسی شتاب توسط بانوی فاضل مرضیه گیل با آن اعالم و‬ ‫توضیحات دقیق منتشر نمیشد و ترجمۀ عربی ارزشمند شتاب با مقدمۀ جناب سهیل بدیع‬ ‫بشروئی و ترجمۀ بانوی ارجمند بهیة فرجهللا كیولیك‪14۱۰‬به زیور طبع آراسته نمیگشت‪.‬‬ ‫هنوز پس از گذشت یکصد و سی و چند سال از نگارش شتاب «رسالۀ مدنیه» فارسی‬ ‫زبانان بهائی و غیربهائی از داشتن نسخه ای منقح از شتاب «رسالۀ مدنیه» شه اَعالم و‬ ‫ارجاعات دقیقی داشته باشد محرومند‪.‬‬ ‫هنوز شتاب «رسالۀ مدنیه» با آن نثر فخیم و سنگین‪ ،‬استشهادات به قرآن و احادیث و‬ ‫ارجاعات و مراعات النظیرها و تشبیهات ادبی همچون «قناطیر مقنطرۀ َذهَب و فِضه» و‬ ‫«گنج بادآورد خسروان» از دسترس خوانندگان فارسیزبان ناآشنا با نثر دورۀ قاجار و‬ ‫باالخص آثار بهائ ی دور مانده است‪ .‬البته نگارنده آگاه است شه آثار ارزشمندی در زمینۀ‬ ‫«رسالۀ مدنیه» نگاشته شده است‪ .‬به جاست شه در این مقام از تالش بانوی فرهیخته‬ ‫ت َحق برای نگارش «تدین و تمدن – مروری بر رسالۀ مدنیه» شه در جهت‬ ‫مهری وحد ِ‬ ‫ساده و خالصه شردن «رسالۀ مدنیه» به صورت متنی قابل فهم برای عموم تالش شرده اند‬

‫‪ ۹‬آقای رضا داوری اردشانی (استاد فلسفه در دانشگاه طهران و عضو شورای عالی انقالب فرهنگی) «رسالۀ مدنیه»‬ ‫را‪ ،‬بدون آن شه به نام نویسندۀ آن اشاره شند‪ ،‬چنین ستوده است‪" :‬یکی از معقولترین نوشتههائی شه در این زمینهها‬ ‫نوشته شده و من دیده ام‪( ".‬مالحظاتی در بارۀ وضع فلسفه در ایران‪ ،‬نامۀ فرهنگ‪ ،‬بهار ‪ ،١٣۸٣‬شمارۀ ‪،۵١‬‬ ‫ص‪.)١٢۴‬‬

‫‪۱۰‬ال ّرسالة المدنیّة ترجمة بهیة فرجهللا كیولیك‪ ،‬منشورات دار النشر البهائیة في البرازیل‪ .۱۹۸۶ ،‬نسخۀ ‪WORD‬‬ ‫قابل دسترسی از ‪www.bahai–reference.org‬‬ ‫‪172‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫قدردانی شود‪ .‬همچنین تالشهای ارزندۀ عزیزانی چون دشتر مینا یزدانی در مقالۀ رسالۀ‬ ‫مدنیه‪ ،‬صفحات ‪ ۱۷۷‬تا ‪ ۱۹۸‬احتماال سفینۀ عرفان و همچنین «اوضاع اجتماعی ایران در‬ ‫عصر قاجار از خالل آثار مبارشۀ بهائی» و نیز «مطالعه و بررسی رسالۀ مدنیه حضرت‬ ‫عبدالبهاء» نگارش دشتر نادر سعیدی‪« ،‬از رسالۀ مدنیه تا رسالۀ سیاسیه» در دو بخش به‬ ‫قلم دشتر شاپور راسخ در مجلد ششم سفینۀ عرفان همه در پیدایش آگاهی بیشتر در زمینۀ‬ ‫این شتاب موثر بوده اند‪ ،‬اما دسترسی فارسیزبانان غیربهائی به این آثار محدود است و‬ ‫الج َرم امکان فهم جان شالم این اثر برای آنان بسیار مشکل است‪.‬‬ ‫َ‬ ‫هنوز هم شتاب فارسی با اشتباه اولیهای شه احتماال ناشر چاپ مصر شتاب جناب فرجهللا‬ ‫زشی الکردی در پاورقی صفحۀ نهم شتاب در بارۀ تعبیر قطعات اربعه به چهار قاره شرده‬ ‫‪15۱۱‬‬ ‫است منتشر میشود شه البته در ترجمۀ عربی شتاب هم همین اشتباه تکرار شده است‪.‬‬ ‫خوانندگان فارسیزبان همچنان باید به دنبال تنها ارجاع متن شتاب «رسالۀ مدنیه» به یک‬ ‫منبع غربی یعنی دری بار مورخ بگردند و هیچ نیابند‪16۱۲‬در حالی شه ترجمۀ انگلیسی‬ ‫شتاب‪ ،‬برگردان نام واقعی دری بار را معرفی و ابهام به وجود آمده دربارۀ ملیت وی را به‬ ‫دقت گزارش شرده است‪ .‬برای جلوگیری از تطویل بحث به همین دو مورد بسنده میشود‬ ‫اما نیاز به نسخه ای ویراسته از شتاب با توضیحات شامل و حواشی و ارجاعات به زبان‬ ‫فارسی نشان میدهد شه نگارنده به نوبۀ خود و ما به عنوان جامعۀ فارسیزبان بهائی‬ ‫هنوز چه راه طوالنی برای شناخت «رسالۀ مدنیه» در پیش داریم‪.‬‬ ‫شتاب در دورانی ویژه از تاریخ دیانت بهائی شه هنوز امر بهائی در مرحلۀ جنینی قرار‬ ‫داشت‪ ،‬به قلم نگارندۀ بزرگوارش نوشته شد‪ .‬هنوز جامعۀ بهائی به شکل جامعه ای‬ ‫مستقل با درشی نوین از جهان اطراف شکل نگرفته بود‪ .‬در شرایطی شه هنوز دو سال از‬ ‫نزول شتاب مستطاب اقدس نمی گذشت و جامعۀ نوپای بهائی متشکل از مؤمنینی محدود و‬ ‫عمدتا برآمده از تربیت شیعی و ایرانی–اسالمی در ایران و ششورهای همجوار مستقر‬

‫‪ ۱۱‬روشن شدن این اشتباه را مدیون تیزبینی ایرج شکور هستم شه استفاده از محضر پربار و همچنین تقریراتش دربارۀ‬ ‫«رسالۀ مدنیه» افتخار بزرگی برای حقیر بود‪ .‬تعبیر قطعات اربعه شه به چهار قاره و ذشر این نکته شه قارۀ پنجم‪،‬‬ ‫یعنی آمریکا‪ ،‬هنوز در آن ششف نشده بود به این دلیل اشتباه به نظر میرسد شه قارۀ اقیانوسیه هم تا آن زمان‬ ‫نامکشوف بود‪ .‬احتماال پاورقی صفحۀ نهم شتاب فارسی از طرف خود ناشر به متن اضافه شده است‪ .‬این مطلب شه‬ ‫در صفحۀ ‪ ۱۳‬متن اصلی هم به قارات خمسه اشاره رفته وجود این اشتباه ناشر را تأیید میشند‪ .‬اما اشتباه مذشور در‬ ‫نسخۀ فارسی شتاب «رسالۀ مدنیه» چاپ النگنهاین در ‪ ۱۹۸۴‬هم تکرار شده است‪ .‬احتماال منظور از قطعات اربعه‬ ‫تمامی جهان شناخته شده در آن زمان بوده است‪ ،‬یعنی در چهار جهت اصلی شمال‪ ،‬جنوب‪ ،‬شرق و غرب میشد‪.‬‬ ‫تعبیری دیگر از این معنی را به چهار اقلیم از هفت اقلیم شناخته شده توسط جغرافیدانان مسلمان قرون وسطی مرتبط‬ ‫دانست شه باز هم از آ ن جا شه نگارندۀ شتاب در جایی دیگر از شتاب به تسلط یافتن شوروش بر اقالیم سبعه اشاره‬ ‫فرموده اند تعبیر اخیر نیز منتفی میگردد‪.‬‬ ‫‪«۱۲‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬نسخۀ اینرنتی چاپ چهارم لجنۀ نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی‬ ‫النگنهاین‪ ،‬آلمان ‪ ۱۴۱‬بدیع (‪ ۱۹۸۴‬میالدی)‪ ،www.bahai–reference.org ،‬ص‪.۱۱۰‬‬ ‫‪173‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بود‪« ،‬رسالۀ مدنیه» با توجه به مخاطبان اولیۀ خود به متنی ظریف و چندالیه تبدیل شده‬ ‫است شه شلمات در آن با دقتی حیرتآور در شنار هم قرار گرفته یا بعضا حذف شده اند تا‬ ‫در عین ایجاد بستری برای فهم متن در زمان خود‪ ،‬به صورتی فرازمانی و فرامکانی نیز‬ ‫م فاهیم خود را به مخاطبان آینده منتقل نمایند‪ .‬همین چندالیگی متن است شه میتواند از‬ ‫‪17۱۳‬‬ ‫«رسالۀ مدنیه» متنی بسازد برای تمام فصول و همۀ زمانها ‪.‬‬ ‫در «رسالۀ مدنیه» در حد بررسیهای محدود با تسامح‪ ،‬میتوان به نوعی تقسیمبندی در‬ ‫شتاب قائل شد شه بر مبنای آن نیمۀ اول شتاب را میتوان نیمۀ عقل و نیمۀ دوم را نیمه عدل‬ ‫نامید‪ .‬جان مایۀ شالم و لب مطلب در این مقاله تأشید بر همین نکته است شه اساس سیاست‬ ‫نظری و تدبیر مدینه در «رسالۀ مدنیه»‪ ،‬آن گونه شه در ادامه خواهد آمد بر دو مفهوم‬ ‫شلیدی و جداگانه‪ ،‬اما همراه‪ ،‬عقل و عدل و تعادل این دو مفهوم استوار است‪ .‬هر چند‬ ‫مفاهیم شتاب «رسالۀ مدنیه» چندالیه و در هم تنیده اند و تفکیک مفاهیم مندرج در آنها از‬ ‫یکدیگر به طور شامل ممکن نیست؛ اما به جهت سهولت بررسی چنین تفکیکی از عقل و‬ ‫عدل در مرحلۀ اول به جهت پیشبرد تحقیق و مستند به بیان مبارک مندرج در صفحۀ ‪۸۳‬‬ ‫شتاب «رسالۀ مدنیه» ضروری به نظر میرسد‪:‬‬ ‫"دو رایت اعظمست شه بر افسر هر جهانبانی سایه افکند بمثابۀ نیر اعظم انوار ساطعۀ‬ ‫حکومتش بکمال سهولت در ارشان عالم نفوذ شند‪ .‬رایت اولیه عقل و رایت ثانیه عدل‪".‬‬ ‫در بررسیهای بیشتر‪18۱۴‬معلوم شد شه چنین تقسیم بندی از عقل و عدل برای ادارۀ جهان‬ ‫در آثار حضرت بهاءهللا مسبوق به سابقه است‪ .‬برای مثال‪:‬‬ ‫‪ " –۱‬اجعلوا جندشم العدل و سالحکم العقل و شیمکم العفو و الفضل و ما تفرح به‬ ‫‪19۱۵‬‬ ‫افئدة المقربین‪".‬‬ ‫‪" –۲‬حضرت موجود میفرماید «خیمه نظم عالم به دو ستون قائم و برپا مجازات‬ ‫و مکافات» ‪ ...‬و در مقام دیگر میفرماید «یا مع َشر األمرآء لیس فی العالم جن ٌد‬ ‫‪20۱۶‬‬ ‫اقوی من العدل و العقل ‪"»...‬‬

‫‪۱۳‬برای مثال میتوان به شاربرد شلمۀ ملت در شتاب اشاره شرد شه در بعضی موارد عمدتا به معنی جدید شلمه به شار‬ ‫برده شده است‪ ،‬مانند این جمله‪" :‬ملت ایران مابین ملل عالم بعنوان جهانگیری ممتاز و بصفت ممدوحۀ تمدن و‬ ‫معارف سرافراز‪".‬‬ ‫و در نیمۀ دوم شتاب مترادف با مفهوم امت به معنای دینی شلمه به شار برده شده است‪" :‬در آن زمان شل قبائل و‬ ‫طوائف آسیا و اروپ و افریک و امریک و اوقیانوس شه جزائر بحر محیط است مجوس و بتپرست و غافل از‬ ‫خطاب یوم الست بودند مقر وحدانیت و الوهیت جز ملت موسویه نبوده‪".‬‬ ‫چنین استفادهای از لغات مسلما از هوشمندی‪ ،‬درایت‪ ،‬و آگاهی صاحب اثر حکایت دارد و البته شاربرد لغات در‬ ‫معانی متفاوت به ویژه شلمۀ ملت خود موضوع بررسی و تحقیقی جداگانه است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬این جستجو را مدیون شمک دوست فرزانه ام امید نکویی هستم شه مجموعه ای با ارزش از نصوص مرتبط را‬ ‫جستجو و برایم فراهم شرد‪ .‬همچنین از نظرات ارزشمندش در ویرایش این مطلب بهرهها برده ام ‪.‬‬ ‫‪«۱۵‬آثار قلم اعلی»‪ ،‬جلد دوم‪ ،‬ص‪( ۷۱‬مجموعۀ مجلدات ‪ ۳ ، ۲‬و ‪ ،)۴‬نسخۀ اینترنتی‪.‬‬ ‫‪174‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪" –۳‬براستی میگویم جندی در ارض اقوی از عدل و عقل نبوده و نیست‪ .‬طوبی‬ ‫لِملک یمشی و تمشی أمام وجهه رایة العقل و عن ورائه شتیبة العدل‪ ،‬إنه غرة‬ ‫‪21۱۷‬‬ ‫جبین السالم بین األنام و شامة َو جنة األمان فی االمکان‪".‬‬ ‫‪" –۴‬حضرت موجود میفرماید‪ :‬آسمان سیاست بنیر این شلمۀ مبارشه شه از‬ ‫مشرق اراده اشراق نموده منیر و روشن است‪ .‬ینبغی لکل آمر أن یزن نفسه فی‬ ‫شل یوم بمیزان القسط و العدل ث َّم حکم بین الناس و یأمرهم بما یهدیهم إلی صراط‬ ‫‪22۱۸‬‬ ‫الحکمة و العقل ‪"...‬‬ ‫از آن جا شه مدعای این تحقیق شلیدیبودن دو مفهوم اصلی عقل و عدل و نیاز به توازن‬ ‫این دو در پیشبرد تمدن است و پس از آن در صورت امکان به بررسی نتایج و پیامدهای‬ ‫چرایی و شاربرد چنین تقسیمبندی اشاره خواهد رفت‪ ،‬نیاز به اثبات این مدعا بیش از پیش‬ ‫احساس میشود‪ .‬همچنین نظریه ای دیگر دراین رساله مورد بحث قرار گرفته است شه‬ ‫پرداختن به آن برای فهم منظور حضرت عبدالبهاء و همچنین انسجام دو بخش متن یعنی‬ ‫نیمۀ اول به عنوان بخش عقل و نیمۀ دوم به عنوان بخش عدل ضروری است‪ .‬نظریۀ‬ ‫تکامل فصلی در ادیان شه تاریخ مؤثر هر دیانت را تا ظهور بعدی به فصول سال تشبیه‬ ‫میشند پیش از این در آثار حضرت بهاءهللا آمده است‪ .‬اما آن چه این نظریه را از آن چه‬ ‫شه در بسترهای متنی متفاوت در متون بهائی جدا میشند بافت سیاسی–اجتماعی متن و‬ ‫مخاطب موضوع است‪ .‬این جاست شه نگاه متفاوت دیانت بهائی به تاریخ ادیان برجسته‬ ‫میشود‪ .‬اندیشۀ بهائی برای هر یک از ادیان آغاز و پایانی در نظر میگیرد و در نتیجه‬ ‫شارآیی ادیان را محدود به حدود زمان–مکان میسازد‪ .‬برای آن شه این سخن به سوء‬ ‫تفاهم برای خوانندگان تبدیل نشود باید گقت شه به «رسالۀ مدنیه» نه به عنوان متنی صرفا‬ ‫تجویزی بلکه به عنوان متنی توصیفی نیز باید نگاه شرد‪ .‬تاریخ با ظهور هر پیامبر پایان‬ ‫نمیابد‪ ،‬بلکه در تداوم خود آغازی جدید را تجربه میشند و به برداشتی جدید از عقل و‬ ‫عدل میرسد‪.‬‬ ‫به همین دلیل است شه با ظهور دیانت بهائی مقدماتی شه حضرت عبدالبهاء از متون قرآنی‬ ‫و احادیث اسالمی گرفته اند تفسیر و معنایی جدید مییابد شه توضیح آن در ادامه خواهد‬ ‫آمد‪.‬‬ ‫پیش از ادامۀ بحث‪ ،‬صحبت از جایگاه و شاربرد شلمۀ عقل در آثار بهائی‪ ،‬البته به نوعی‬ ‫بسیار مختصر‪ ،‬ضروری به نظر میرسد‪ .‬بنابراین بخشی از تحقیق‪ ،‬به بررسی سابقۀ‬

‫‪«۱۶‬منتخباتی از آثار حضرت بهاءهللا»‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ،‬نشر اول‪،‬‬ ‫‪ ۱۴۱‬بدیع‪ ،‬ص‪ ،۱۴۳‬نسخۀ ایترنتی‪.‬‬ ‫‪۱۷‬حضرت بهاءهللا‪« ،‬دریای دانش»‪ ،‬مؤسسۀ مطبوعات بهائی هند‪ ،۱۹۸۵ ،‬ص‪ ،۱۶‬نسخۀ اینترنتی‪.‬‬ ‫‪۱۸‬حضرت بهاءهللا‪« ،‬دریای دانش»‪ ،‬مؤسسۀ مطبوعات بهائی هند‪ ،۱۹۸۵ ،‬ص‪ ،۱۹‬نسخۀ اینترنتی‪.‬‬ ‫‪175‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مفهوم عقل در دیانت بهائی خواهد پرداخت و در این بخش تالش خواهد شد تا توضیح داده‬ ‫شود شه دست شم بخش عمده ای از اشاراتی شه در شتاب «رسالۀ مدنیه» به عقل شده است‬ ‫بیشتر ناظر به عقلی است شه حاصل تعامل عناصر این جهانی از جمله انسان و اجتماع‬ ‫انسانی‪ ،‬شه وضعیت اولیه نامیده خواهد شد‪ ،‬با متن دینی است‪ ،‬هرچند شه این عقل از‬ ‫خصوصیات روح انسانی و منشأ آن عقل صادر از مظهر ظهور میباشد‪.‬‬ ‫در این بخش با استفاده از شلمات و متن شتاب توضیح داده میشود شه شلمۀ عقل معموال به‬ ‫تنهایی در شتاب به شار نرفته است و همراه با واژگان دیگری استفاده شده است شه نیاز به‬ ‫تکمیل عقل را از نظر نگارنده ایجاب میشرده است‪ .‬یادآوری این مطلب ضروری است‬ ‫ت یکسان نظیر شلمۀ عقل در این شتاب در مواضیع متفاوت‪ ،‬معنای متفاوتی دارند و‬ ‫شه لغا ِ‬ ‫بحث ما دربارۀ واژۀ عقل از این قاعده به هیچ وجه جدا نیست‪ .‬عقل در آثار بهائی در‬ ‫بستر و معانی متفاوتی به شار گرفته شده است‪:‬‬ ‫در متون عرفانی نظیر «هفت وادی» عقل به معنای واقعی شلمه میزانی ناشارآمد‬ ‫و ناتوان از درک مراحل عرفانی و ظراقتهای آن است‪ .‬در این متون عقل به دو‬ ‫نوع جزیی و ناقص انسانی و عقل شلی و شامل الهی تقسیم میشود‪:‬‬ ‫" بعضى تمسک بعقل جسته و آنچه بعقل نیاید انکار نمایند و حال آنکه هرگز‬ ‫عقول ضعیفه همین مراتب مذشوره را ادراک نکند‪ ،‬مگر عقل شلى ربانى‪.‬‬ ‫عقل جزئى شى تواند گشت بر قرآن محیط‬ ‫عنکبوتى شى تواند شرد سیمرغى شکار‬ ‫‪23۱۹‬‬ ‫و این عوالم شل در وادى حیرت دست دهد و مشاهده گردد‪".‬‬ ‫در آثاری شه جنبۀ پندآموز و تعلیمی دارد عقل وسیله ای است برای شناخت‬ ‫مظهر ظهور‪ .‬در این مقام اگر عقل از درک بعضی حقایق ناتوان باشد‪ ،‬شلیت‬ ‫دیانت و ظهور جدید را انکار نتواند‪:‬‬ ‫"الیوم باید شل االهلل ناطق باشند و الی هللا ناظر‪ ،‬چشم را از افق اعلی محروم‬ ‫ننمایند‪ ،‬گوش را از اصغاى شلمات مالک اسماء منع نکنند و قلب را از توجه به‬ ‫او باز ندارند و عقل را از تفکر در آثار قدرتیه و شئونات ظاهره محجوب‬ ‫نسازند‪ .‬اگر در آنچه واقع شده تفکر نمائى جمیع عالم و عالمیان را معدوم‬ ‫مشاهده شنى و به حبل محکم مقصود عالمیان متمسک شوى‪ ،‬بشأنى شه احدى‬ ‫‪24۲۰‬‬ ‫قادر بر منع آن نباشد‪" ...‬‬

‫‪«۱۹‬آثار قلم اعلی»‪ ،‬جلد دوم (مجموعۀ مجلدات ‪ ۳ ،۲‬و ‪ ،)۴‬ص‪ ،۱۵۳‬به نقل از «هفت وادی»‪ ،‬نسخۀ اینترنتی‪.‬‬ ‫‪«۲۰‬آثار قلم اعلی»‪ ،‬جلد سوم (مجموعۀ مجلدات ‪ ۶ ، ۵‬و ‪ ،)۷‬ص‪ ،۱۵۳‬نسخۀ اینترنتی‪.‬‬ ‫‪176‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫" ‪ ...‬و عقل سلیم هرگز راضی نشود شه نظر ببعضی شلمات شه معانی آن را‬ ‫ادراک ننموده این باب هدایت را مسدود انگارد و از برای این شموس و انوار‬ ‫ابتدا و انتهائی تعقل نماید‪ ،‬زیرا فیضی اعظم از این فیض شلیه نبوده و رحمتی‬ ‫‪25۲۱‬‬ ‫اشبر از این رحمت منبسطۀ الهیه نخواهد بود‪".‬‬ ‫معنای سوم شه در مواضیع اجتماعی–سیاسی به شار گرفته شده به خصوص‬ ‫اشارت به عقل و اهمیت آن در ادارۀ اجتماع دارد و معموال در این معنا و بستر‬ ‫معنایی همراه با شلمۀ عدل به شار رفته است و مخاطب آن معموال امراء و‬ ‫قدرتمداران هستند‪ ،‬شه مثالهایی از آن در باال ذشر شد‪ .‬اما در مواضیع فردی نیز‬ ‫در آثار حضرت بهاءهللا به رعایت عقل و عدل توصیه شده است‪:‬‬ ‫"بر هر نفسی الزم است شه این ایام قلیله را بصدق و انصاف طی نماید‪ .‬اگر‬ ‫‪26۲۲‬‬ ‫بعرفان حق موفق نشد اقالَّ بقدم عقل و عدل رفتار نماید‪".‬‬ ‫اگر «رسالۀ مدنیه» را به عنوان توصیف و تجویز هر دو در نظر بگیریم‪ ،‬شتاب توصیفی‬ ‫است از مدینه ای نابسامان در افق امکان‪ ،‬شه از آن به ایران یاد شده است‪ .‬اما هیچ شجا‬ ‫مرزهای جغرافیایی و فرهنگی این ایران ترسیم نشده است‪ .‬ایران از ایران آغاز میشود‪،‬‬ ‫اما به ایران جغرافیایی محدود نمیشود‪ .‬و به ویژه در نیمۀ دوم شتاب ایران آینۀ تمام‬ ‫جهان میشود‪ .‬وضعیت این بحران و نابسامانی در نیمۀ اول «رسالۀ مدنیه» را به دالیلی‬ ‫«وضعیت خاورمیانه ای» مینامم‪ .‬وضعیت خاورمیانه ای حاشمیت دین ساالری مبتنی بر‬ ‫تعصب دینی با رویه ای ناسیونالیستی یا معکوس آن ناسیونالسیم افراطی با رگههایی از‬ ‫قوم گرایی مبتنی بر روایات جانبدارانۀ تاریخی یا دینی است‪ .‬اگرچه این وضعیت در‬ ‫خاورمیانه به طور اخص دیده میشود اما میتواند در هر جایی از دنیا‪ ،‬از برمه تا سودان‬ ‫جنوبی‪ ،‬هر جا شه با آزار انسانها در مقیاس سیستماتیک و گسترده مواجه شویم‪ ،‬امتداد‬ ‫یابد‪ .‬اما این وضعیت در جوهرۀ خود انکار مفهوم «دیگری» و هویتهای دیگرباش یا‬ ‫مخالف روایتهای سیاسی خارج از روایتهای رسمی دینی و دولتی است و این مفهوم در‬ ‫ممالک خاورمیانه شاید واضحتر از هر جای دیگر در شرۀ زمین آشکار باشد‪.‬‬ ‫هرچند شه مفهوم خاورمیانه مفهومی مبهم با تعاریفی متفاوت است و اندیشمندانی مفهوم‬ ‫خاورمیانه را به عنوان واژه ای استعماری و سلطهجویانه زیر سؤال برده اند‪ ،‬اما‬ ‫شباهتهای تمامی ششورهای این گستره و مناظق همجوار آن از ارمنستان مسیحی تا یمن و‬ ‫از افغانستان تا مراشش‪ ،‬به رغم تفاوتهای عمیق و غیر قابل انکارش‪ ،‬بسیار است‪.‬‬

‫‪«۲۱‬منتخباتی از آثار حضرت بهاءهللا»‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ،‬نشر اول‪،‬‬ ‫‪ ۱۴۱‬بدیع‪ ،‬ص‪ ،۱۴۳‬نسخۀ ایترنتی‪.‬‬ ‫‪۲۲‬حضرت بهاءهللا‪« ،‬دریای دانش»‪ ،‬مؤسسۀ مطبوعات بهائی هند‪ ،۱۹۸۵ ،‬ص‪ ،۵۱‬نسخۀ اینترنتی‪.‬‬ ‫‪177‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫رشد جمعیت باال و مهار نشده‪ ،‬نسبت باالی جمعیت جوان به شل جمعیت‪ ،‬ششمکش و هرج‬ ‫و مرجهای درون مرزها‪ ،‬بی ثباتی سیاسی و ناامنی‪ ،‬اختصاص بخش بزرگی از بودجه به‬ ‫یارانههای انرژی و غذایی‪ ،‬اختصاص بخش بزرگی از تولید ناخالص داخلی به مصارف‬ ‫نظامی‪ ،‬درگیریها و اختالفات مرزی‪ ،‬بحرانهای اقتصادی و فساد اداری‪ ،‬فقر و نرخ باالی‬ ‫بیکاری جوانان‪ ،‬رشد تمایالت دینی افراطی‪ ،‬دیگر ستیزی و دیگر هراسی و فشار بر‬ ‫اقلیتهای قومی‪ ،‬زبانی و دینی‪ ،‬شمبود رواداری‪ ،‬آزار و اعمال محدودیت بر زنان در‬ ‫سطوح مختلف‪ ،‬شنترل نظامیان یا گروهی محدود از نخبگان بر بخشهای حیاتی اقتصاد و‬ ‫سیاست و یا الاقل پررنگ بودن حضور آن در این بخشها و چرخش غیر دمکراتیک‬ ‫قدرت یا دموشراسیهای شکننده و ناپایدار از خصیصههای مشترک و شلی بسیاری از‬ ‫ششورهای این منطقه هرچند در سطوحی متفاوت و متمایز است‪ .‬به این جهت «رسالۀ‬ ‫مدنیه» در سطح توصیفی‪ ،‬به ویژه در نیمۀ اول شتاب‪ ،‬توصیفی است از وضعیت‬ ‫خاورمیانه ای‪:‬‬ ‫"حال ما از جمیع امور خیریه چشم پوشیده سعادت ابدیهٴ جمهور را فدای منافع موقتهٴ خود‬ ‫مینمائیم و تعصب و حمیت جاهلیه را وسیلهٴ عزت و اعتبار خویشتن میشمریم‪ .‬باین‬ ‫قناعت ننموده بتکفیر و تدمیر یکدیگر میکوشیم و چون خواهیم شه اظهار معرفت و دانائی‬ ‫و زهد و ورع و تقوای الهی نمائیم بطعن و سب این و آن پردازیم شه عقیدهٴ فالن باطل‬ ‫است و عمل فالن ناقص‪ ،‬عبادت زید قلیل است و دیانت عمرو ضعیف‪ ،‬افکار فالن مشابه‬ ‫اطوار فرنگ است و اسرار فالن متوجه نام و ننگ‪ .‬صف جماعت دوش پیوسته نبود و‬ ‫‪27۲۳‬‬ ‫اقتدای بشخص دیگر جایز و شایسته نه ‪"...‬‬ ‫البته شتاب صرفا توصیف بیماری خاورمیانه ای نیست‪ ،‬بلکه بحران را در جهان به شکلی‬ ‫پیدایش‬ ‫ِ‬ ‫دیگر نیز تشخیص میدهد‪ .‬درست است شه شتاب ابتدا شرح این نابسامانی را در‬ ‫بیماریهایی از نوع شرقی–خاورمیانهای یافته است‪ ،‬اما نوع غربی–اروپایی آن را نیز‬ ‫توصیف و تصویر شرده است‪:‬‬ ‫"و اهالی اروپ در درجات عالیهٴ تمدن اخالق ترقی ننمودهاند‪ ،‬چنانچه از افکار و اطوار‬ ‫عمومی ٴه ملل اروپ واضح و آشکار است‪ .‬مثال مالحظه نمائید شه الیوم اعظم آمال د َول و‬ ‫ملل اروپ تغلب و اضمحالل یکدیگر است ‪ ...‬در سن ٴه هزار و هشتصد و هفتاد میالدی شه‬ ‫محاربهٴ بین آ لمان و فرنسا واقع شد از قرار مشهور ششصدهزار نفس در میدان مهاجمه و‬ ‫مدافعه مأیوس و مقهور ششته گشتند ‪"...‬‬

‫‪۲۳‬حضرت عبدالبهاء‪« ،‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬چاپ النگنهاین‪.‬‬ ‫‪178‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫"‪ ...‬و همچنین شیفیات احراق شتابخانهها و بعض ابنیهٴ جسیمهٴ فرنسا و آتش زدن دارالشفای‬ ‫عسکریه با جمیع عساشر مجروح ٴه مریضه و وقایع مؤلمه و حرشات موحش ٴه طایف ٴه شومون‬ ‫و حوادث مدهشهٴ اختالف و تخرب جمعیات متضادهٴ متقاتله در پاریس ‪"...‬‬ ‫در اندیشۀ بهائی عالم به مثابۀ انسانی در نظر گرفته میشود شه بیماریهای گونهگون او را‬ ‫دچار ساخته و وظیفۀ اندیشمندان و سیاستورزان و در نهایت سامان سیاسی جامعه‬ ‫شناخت و درمان این دردهاست‪28۲۴.‬آن گونه در این جا به نقل از لوح حضرت بهاء هلل‬ ‫خظاب به نماینگان پارلمان بریتانیا در لوح ملکه ویکتوریا آمده است‪ ،‬جهان به شالبد‬ ‫انسانی دردمند تشبیه شده است‪:‬‬ ‫" یا اصحاب المجالس في هناك و دیار اخري تدبروا و تكلموا فیما یصلح به العالم و حاله‬ ‫لو كنتم من المتوسمین فانظروا العالم كهیكل انسان انه خلق صحیحا ً كامالً فاعترته‬ ‫االمراض باالسباب المختلفة المتغایره ‪ "...‬درمان نهایی نزد پیامبران است شه در این‬ ‫عصر روح مورد نیاز برای درمان بیماری نوع انسان شه یگانگی و اتحاد جهانیان است‪،‬‬ ‫فقط در دستان آنان است‪.‬‬ ‫برای آن شه تجویزهای شتاب را برای بسامان شردن این مدینه یا مدینههای نابسامان‬ ‫بشناسیم و به درک روشنتری از آن چه شه «رسالۀ مدنیه» در پی ترسیم آن است برسیم‬ ‫دشواری پیگیری چند پیشفرض را – به بهای عدم قطعیت و با تساهلی شه اهل خرد بر‬ ‫ما خواهند بخشید – به جان میخریم‪:‬‬ ‫الف– فرض میشنیم شه در شتاب «وضعیت اولیه» ای وجود دارد شه این وضعیت اولیه‬ ‫دولتشهری شه ِن یونان موجود است‬ ‫ِ‬ ‫سیاسی‬ ‫ِ‬ ‫را «مدینه» و آن چنان شه در اندیشۀ فلسفۀ‬ ‫«پولیس» مینامیم‪ .‬البته آن چه اشنون از خالل نوشتههای متفکرینی چون سید جواد‬ ‫طباطبایی در «زوال اندیشۀ سیاسی در ایران»‪29۲۵‬و همچنین تواریخ فلسفۀ اسالمی می‬ ‫دانیم آن است شه به دلیل عدم آشنایی دقیق و نرسیدن ترجمههای آثاری چون اخالق‬ ‫نیکوماخسی ارسطو به دست فالسفۀ اسالمی و تأثیر پذیری آنان از برداشتهای عرفانی–‬ ‫گنوسی نوافالطونی‪ ،‬در مدینۀ فالسفۀ اسالمی مفهومی از دولت شهر یونانی و دموشراسی‬ ‫موجود نبود و مدینۀ مد نظر آنان – اگر مدینه را همچون فارابی اصال تعریف میشردند –‬ ‫فضایی بالکل متفاوت از دولت شهرهای یونانی سدۀ ششم و پنجم قبل از میالد و جایی در‬ ‫عالم مجردات عقلی و خارج از افق امکان و عالم شهود بود‪ ،‬در حالی شه در فکر ارسطو‬ ‫به ویژه در اخالق نیکوماخوسی علم سیاست به عنوان علم برین یا باالترین دانشها به‬

‫‪ ۲۴‬به نقل از «امر و خلق»‪ ،‬جلد چهارم‪ ،‬ص‪ .۲۷۴‬قابل دسترس از ‪:‬‬ ‫‪http://reference.bahai.org/fa/t/c/AK4/ak4–278.html#pg274‬‬ ‫‪۲۵‬سید جواد طباطبایی‪« ،‬زوال اندیشۀ سیاسی در ایران»‪ ،‬نشر شویر‪ ،‬چاپ چهارم‪.۱۳۸۳ ،‬‬ ‫‪179‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫عنوان علم تخصیص خیر عمومی و مشخص ساختن حدود و ثغور دسترسی طبقات‬ ‫اجتماعی به سایر علوم و دانشها به منظور دستیابی به حد اشثر خیر در نظر گرفته می‬ ‫‪30۲۶‬‬ ‫شد‪.‬‬ ‫ب– اگر این مدینه یا وضع یت اولیه را ایران بنامیم شروع شتاب بعد از نام خداوند با شلمۀ‬ ‫بدایع و تکرار واژگان بدیع و جدید همان طور شه در صفحۀ نخست نیز دیده می‬ ‫شود‪31۲۷‬در شتاب نشان میدهد شه دو نقطه یا دو وضعیت را میتوان برای شتاب فرض‬ ‫شرد‪ :‬وضعیت قدیم و وضعیت جدید‪ .‬در شتاب‪ ،‬بسیار از شلمۀ بدیع استفاده شده است و‬ ‫استفادۀ لغت قدیم یا ماضی به مراتب شمتر است‪ ،‬در نقاطی از شتاب به واژگان مرتبط با‬ ‫مفهوم قدیم در برابر جدید نیز اشاره رفته است‪32 ۲۸.‬وضعیت اولیه در این جا بنابر فرضی‬ ‫شه شرده ایم ناظر به حفظ وضع موجود و در نتیجه وضع قدیم است و تغییر این وضعیت‬ ‫مستلزم حرشت اهالی مدینه به واسطۀ عقل به سمت موقعیت جدید است‪ .‬اهالی مدینه در‬ ‫وضعیت موجود شه آن را وضع قدیم مینامیم در «پرده ای از جهالت» نسبت به موقعیت‬ ‫زمان–مکانی خود قرار دارند؛ نه از گذشتۀ پرافتخار خویش خبر دارند و نه میدانند شه‬ ‫هم اشنون در خارج از این وضعیت اولیۀ اوضاع از چه قرار است‪ .‬بنابر این در وضعیت‬ ‫اولیه امکان هیچ گونه پویش فکری و حرشت اصالحی بنیادین ممکن نیست‪ .‬این امتناع‬ ‫ناشی از نوعی برتریطلبی نیز هست‪ ،‬چرا شه نیازی به اصالح وضعیت وجود حس نمی‬ ‫شود‪ .‬اگر چنین پرده ای بر عقل ساشنین مدینه نیفتاده بود حضرتش اهل آن را به سیر در‬ ‫«ریاض تواریخ اخیره» نمیخواندند و سخن از جهل اشثریت اهالی ایران نمیراندند ‪:‬‬ ‫"‪ ...‬چنانچه باعث اعظم تنزل و تزلزل ملل جهل و نادانی است و اآلن اشثر اهالی از امور‬ ‫عادیه اطالع ندارند تا چه رسد بوقوف حقائق امور شلیه و دقائق لوازم عصریه‪ .‬لهذا‬ ‫‪33۲۹‬‬ ‫الزمست شه رسائل و شتب مفیده تصنیف شود ‪"...‬‬ ‫پ– مدینه ای شه وضعیت آن در این شتاب توصیف شده است به رغم داشتن گذشته ای‬ ‫پرشکوه در وضعیت فعلی در حالتی نابسامان و بحرانی قراردارد شه ناپایدار و به طرز‬ ‫اجتناب ناپذیری فروپاشنده و خطرناک است‪ .‬بنابر این در حالت گذار ناپایداری قرار دارد‬ ‫شه وضعیت فعلی آن را از طرفی به گذشته ای پرشکوه و از طرف دیگر به اشنونی‬

‫‪30‬‬ ‫‪“Nicomachean Ethics” by Aristotle, translated by W. D. Ross, available at : ۲۶‬‬ ‫‪http://classics.mit.edu//Aristotle/nicomachaen.html‬‬ ‫‪«۲۷‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬ص‪ ،۱‬نسخۀ اینرنتی‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪،‬‬ ‫‪ ۱۴۱‬بدیع (‪ ۱۹۸۴‬میالدی) "و از نتائج و آثار آن موهبت عظمی در هر عصر و قرنی مرآت شائنات را بصور بدیعه‬ ‫و نقوش جدیده مرتسم و منطبع نمود‪.".‬‬ ‫‪۲۸‬همان منبع‪ ،‬ص‪ ..." :۱۶‬بعضی گویند شه این افکارجدیدۀ ممالک بعیده است و منافی مقتضیات حالیه و اطوار قدیمۀ‬ ‫ایران‪.".‬‬ ‫‪۲۹‬همان منبع‪ ،‬ص‪.۱۲۹‬‬ ‫‪180‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ناپایدار و بحرانی و آینده ای نامعلوم پیوند میدهد‪ .‬عدم تغییر و حفظ وضع موجود‬ ‫تمامیت مدینه را به خطر خواهد انداخت‪ .‬فوریت و لزوم تغییرات نیز عامل شلیدی دیگر‬ ‫برای پررنگ تر شدن اهمیت موضوع زمان و تاریخمندی در شتاب و اهمیت فهم تاریخ در‬ ‫زمینۀ تغییر وضعیت اولیه است‪ .‬الزمۀ ایجاد دیگرگونی در هر وضعیت اجتماعی در به‬ ‫رسمیت شناختن بحرانها و تعارضهای موجود در آن وضعیت است‪ .‬طرفداران حفظ‬ ‫وضع موجود در مدینه یا تغییرات و اصالحات آرام و بدون شتاب‪ ،‬به دالیلی آن را‬ ‫مطلوب میانگارند و ناگزیر در آن بحرانی نمییابند و از آن دفاع میشنند‪ .‬دالیل آنان هر‬ ‫چه باشد‪ ،‬شه حضرتش نیات نادرست و ریاستطلبی و هوا و هوس را از آن میشمارند‪،‬‬ ‫در یک چیز با هم مشترشند‪:‬‬ ‫"شعلۀ نورانی عقل هیوالئی در زجاجۀ فطرتشان مخمود است‪ ".‬و سپس نتیجۀ اندیشۀ این‬ ‫عقل را تدبر در "مقتضیات حسنۀ حالیۀ لوازم خیریۀ سیاسیه"‪" ،‬صوالح مستحسنه و منافع‬ ‫عمومیۀ جمهور"‪34۳۰‬میدانند‪ .‬میدانیم شه عقل هیوالنی آن گونه شه در فلسفۀ اسالمی به‬ ‫شار رفته اولین مرتبه از مراح ل چهارگانۀ عقل انسانی است شه عقل منفعل نیز نامیده می‬ ‫شود و هیچ شس از پیر و جوان و بیمار و تندرست‪ ،‬حتی دیوانگان از آن بی بهره نیستند‪.‬‬ ‫عقل هیوالنی به واسطۀ آن شه هنوز فعلیت نیافته است و استعداد یا قوۀ صرف است به‬ ‫هیوال شه موضوع همۀ صورتها در فلسفۀ ارسطویی است تشبیه شده است‪ .‬اما خود این‬ ‫عقل هیچ یک از این صورتها را ندارد‪ .‬این عقل در مراحلی از قوه به فعلیت و در نتیجه‬ ‫شمال میرسد و در فلسفۀ ابن سینا در نهایت به عقل مستفاد تبدیل میگردد‪35۳۱.‬مرحلۀ به‬ ‫فعلیت رسیدن عقل در «رسالۀ مدنیه» بنابر مطالبی شه گفته شد حرشت عقل در مسیر‬ ‫مصالح مدینه است و اولین از شمار مصالحی شه آنان را بر شمرده اند و بارها در شتاب‬ ‫همچون ترجیع بندی تکرار فرموده اند‪" :‬توسیع دائرۀ معارف و تشیید ارشان فنون و علوم‬ ‫نافعه و ترویج صنایع شامله" و سپس وضع قوانین و بهبود وضعیت اقتصادی و روابط‬ ‫خارجی و سایر اصالحات ذشر شده در شتاب است‪.‬‬ ‫ت– در مدینه نقطۀ شانونی ارتباط عقل به عنوان امانتی الهی و پدیده ای غیبی‪ ،‬شه بالقوه‬ ‫در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده است‪ ،‬با عالم شهود در مفهوم «منفعت‬ ‫جمهور»‪36۳۲‬نهفته است‪ .‬در اهمیت وجود مفهوم منفعت جمهور و مفاهیم همراه آن یعنی‬ ‫سعادت و عزت بشریه هرچه بگوییم شم گفته ایم‪ .‬اهمیت آوردن شلمۀ «جمهور» پس از‬

‫‪«۳۰‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬ص‪.۱۸‬‬ ‫‪«۳۱‬عقل در حکمت مشا – از ارسطو تا ابن سینا»‪ ،‬انتشارات حکمت‪ ،۱۳۸۷ ،‬علیمراد داوودی‪ ،‬بخش سوم‪ ،‬صص‬ ‫‪ ۳۰۲‬تا ‪.۳۱۶‬‬ ‫‪۳۲‬همان منبع‪ " :‬چه قدر انسان شریف و عزیز است اگر بآنچه باید و شاید قیام نماید و چه قدر رذیل و ذلیل است اگر‬ ‫از منفعت جمهور چشم پوشیده در فکر منافع ذاتیه و اغراض شخصیۀ خود عمر گرانمایه را بگذراند‪.".‬‬ ‫‪181‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ستایش فراوان نگارندۀ بزرگوار شتاب از مفهوم عقل و پیش از ستایش از حضرت محمد‬ ‫و خاندان عترت و طهارت‪ ،‬نشاندهندۀ اهمیت اساسی این مفهوم در هدف شتاب است‪.‬‬ ‫«رسالۀ مدنیه» شتابی فلسفی نیست و مقصد آن هم درگیر شدن در معانی لغات فلسفی و‬ ‫شرح مشکالتی چون عقول فعال و منفعل و مجموعۀ عقلهای ده گانه و نظایر آن نیست‪.‬‬ ‫اما در «رسالۀ مدنیه» عقل از مباحثی شه سالها محل نزاع فالسفۀ اسالمی است عبور می‬ ‫شند و از فراز آن به اندیشه در خیر اجتماع به عنوان علم برین مینگرد و عقل در شنار‬ ‫عدل به عنوان یکی از دو فضیلت الزم برای تدبیر مدینه و به عنوان ابزار دستیابی به‬ ‫منفعت جمهور به شار برده میشود‪:‬‬ ‫"خالصه هیئت جمعیت را بمنزلۀ شخص واحد پنداشتن و نفس خود را عضوی از اعضای‬ ‫این هیئت مجسمه انگاشتن و الم و تأثر هر جزئی سبب تألم شل اجزاء هیئت بالبداهه تیقن‬ ‫‪37 ۳۳‬‬ ‫نمودن ‪"...‬‬ ‫در زمانه ای شه در ایران اگر شسی بحث دربارۀ ماده و هیوال و عقل فعال و منفعل را شفر‬ ‫محض و خروج از دین فرض نمی شرد ‪ ،‬دست شم در همین بحثها فرو می ماند‪ ،‬پیدا شدن‬ ‫چنین دیدگاهی انقالبی بنیادین در نگرش اجتماعی ساشنان وضعیت اولیه ایجاد می شند‪.‬‬ ‫دوستانی ممکن است بر برداشت این تحقیق دربارۀ معنا و بستر انسانی و زمان–مکانی‬ ‫عقل در «رسالۀ مدنیه» بر نگارنده خرده بگیرند‪ ،‬عقل را عقل شلی الهی دانند و منشأ آن‬ ‫را مشیت اولیه در نظر گیرند و زمان–مکانی دانستن آن را خدشه ای بر الزمان و المکان‬ ‫بودن آن بدانند و به بیانات مصرح و غیر قابل انکار حضرت بهاءهللا و حضرت عبدالبهاء‬ ‫در تعریف منشأ الهی عقل اشاره نمایند‪ ،‬نظیر آن چه جمال قدم در «شلمات فردوسیه» بدان‬ ‫تصریح فرموده اند و نظر به اهمیت آن در این جا درج میگردد‪:‬‬ ‫"شلمةهللا در ورق پنجم از فردوس اعلی عطیۀ شبری و نعمت عظمی در رتبۀ‬ ‫اولی خرد بوده و هست‪ .‬اوست حافظ وجود و معین و ناصر او‪ .‬خرد پیک‬ ‫رحمن است و مظهر اسم عالم‪ .‬به او مقام انسان ظاهر و مشهود‪ .‬اوست دانا و‬ ‫معلم اول در دبستان وجود و اوست راهنما و دارای رتبۀ علیا‪ .‬از یمن تربیت او‬ ‫عنصر خاک دارای گوهر پاک شد و از افالک گذشت‪ .‬اوست خطیب اول در‬ ‫‪38۳۴‬‬ ‫مدینۀ عدل و در سال نه جهان را ببشارت ظهور منور نمود‪.".‬‬ ‫به همین دلیل ذشر چند نکته پیش از ادامۀ مطلب ضروری به نظر میرسد‪:‬‬

‫‪«۳۳‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬ص‪.۴۷‬‬ ‫‪۳۴‬حضرت بهاءهللا‪« ،‬شلمات فردوسیه»‪ .‬دسترسی از –‪ .http://reference.bahai.org/fa/t/b/TB/tb‬البته به‬ ‫نظر نگارنده تفاوتهایی میان واژگانی چون خرد و عقل و سایر شلمات به شار رفته در آثار بهائی وجود دارد شه در‬ ‫حوصلۀ این تحقیق نیست‪.‬‬ ‫‪182‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫نخست آن شه ضمن احترامی شه اهل بهاء برای ارباب خرد از هر گروه و دسته ای شه‬ ‫باشند قائلند‪ ،‬منشأ خرد در آثار بهائی به صراحت الهی است و تفاوتی آشکار و عمیق با‬ ‫شوژیتوی دشارتی به عنوان عقل فاعل خود شناساگر دارد‪ .‬همچنین است فاصلۀ آن با‬ ‫نظرات انسانگرایانهای شه سعی در جدا شردن مفهوم عقل از متافیزیک دارند و انسان را‬ ‫هستی عقل و شناسایی قرار میدهند‪ .‬اما منتسب دانستن معنای عقل به عقل شلی‬ ‫ِ‬ ‫در شانون‬ ‫الهی سبیل طلب را بر وجه اهل تحقیق مسدود و هر اندیشیدنی در مفهوم شلمۀ عقل در آیین‬ ‫بهائی را مردود خواهد شرد‪ .‬مطابق آن چه در بارۀ مراتب وجود در مفاوضات آمده‬ ‫است‪ ،‬مرتبۀ مادون مافوق را ادراک نمیشند‪ .‬بنابر این با تصویر عقل در «رسالۀ مدنیه»‬ ‫به عنوان عقل شلی الهی‪ ،‬راه اندیشه در راهیابی به منشأ خرد مسدود میشود‪ .‬عقل باید در‬ ‫وضعیت اولیه رنگی انسانی بیاید تا قابل ادراک و شاربرد در امور انسانی شود‪.‬‬ ‫دوم آن شه تفکیک عقل از عدل در «رسالۀ مدنیه» و نصوصی شه پیش از این بدانها اشاره‬ ‫رفت نشان می دهد شه عقل و عدل به تنهایی در پیشبرد سامان امور و منفعت جمهور اگر‬ ‫چه الزم اما نابسنده اند‪ .‬اهمیت این نکته شم نیست‪ ،‬چرا شه آشکار میسازد همواره‬ ‫توازنی میان عقل و عدل در مدینه یا اجتماع الزم است و نابسامانی امور مدینه ناشی از‬ ‫بر هم خوردن این توازن است‪ .‬اگر عقل به معنای عقل شلی الهی در نظر گرفته شود با‬ ‫نابسندگی عقل در این مفهوم ناسازگار میشود‪.‬‬ ‫سوم «رسالۀ مدنیه» آشکار میسازد شه پیشرفتهای جوامع بشری آثار و نتایج ظهور عقل‬ ‫به عنوان «موهبت عظمی» و «لطیفۀ ربانیه» در «هر عصر و قرنی» جلوه و شکلی بدیع‬ ‫یافته است‪ .‬پیش از این نیز بحث شده بود شه ویژگی زمان–مکانی عقل یا بهتر بگوییم‬ ‫آثار ظهور عقل در «رسالۀ مدنیه» به نحوی بارز و حیرتانگیز خود را در قالب شلماتی‬ ‫چون عصر‪ ،‬قرن‪ ،‬بدیعه‪ ،‬جدیده‪ ،‬دور‪ ،‬نشان میدهد‪ .‬جالب این جاست شه این شلمات‬ ‫مختص فقط دو صفحۀ ابتدایی رساله است و در تمامی آن مفهوم زمان به نوع اخص و آن‬ ‫چه شه نگارنده آن را زمان–مکان خوانده است تا چه حد ویژگی شلیدی در فهم مفهوم عقل‬ ‫در شتاب است‪ .‬نظریۀ تکاملی فصلی ادیان شه در نیمۀ دوم رساله بدان اشاره رفته است‬ ‫این ویژگی زمانی را در ادیان و در عقل به شکلی بارزتر به نمایش میگذارد‪.‬‬ ‫«رسالۀ مدنیه» شتابی فلسفی نیست و روش آن نیز شرح اصطالحات فلسفی و مشکالت‬ ‫ناشی از ابهامات به وجود آمده در واژگان و مفاهیم ناشی از آن‪ ،‬به ویژه عقل‪ ،‬نیست‪ .‬در‬ ‫این تحقیق نیز بحث از عقل هست‪ ،‬اما اگر مختصری در این باره آمده است تنها برای‬ ‫تهیۀ مقدمات الزم برای پیشبرد بحث است‪ ،‬چرا شه از دید نگارنده بحث از مبنا و مبدأ‬ ‫عقل و اقسام آن نه از یک تن ساخته است و نه در حال حاضر مقدمات نظری آن آماده‬

‫‪183‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫است‪ .‬آن چه شه این تحقیق در حد توان به دنبال آن است اهمیت عقل و شرایط تحقق عقل‬ ‫در عالم امکان و در وضعیت اولیه است‪.‬‬ ‫ث– در وضعیت اولیه مقاومتی بسیار شدید یا نوعی اینِرسی در برابر حرشت و تغییر و‬ ‫ناگزیر در برابر عقل موجود است‪ .‬در وضعیت اولیه از نوع خاورمیانه ای ویژگی‬ ‫نشناختن هویت‬ ‫ِ‬ ‫ت دیگری یا به رسمیت‬ ‫انکار هوی ِ‬ ‫ِ‬ ‫اصلی این مقاومت دینی–قومی و‬ ‫اوست‪ .‬بخش بزرگی از شتاب به شرح این مخالفتها و استداللهای قابل قبول در جوامع‬ ‫اسالمی بر مبنای قرآن و احادیث پرداخته است‪ .‬این جاست شه شاهکار شتاب «رسالۀ‬ ‫مدنیه» در دو بعد البهالی زبان و متن اثر خود را به نحو بارزی آشکار میشود و آن را‬ ‫از آثار همدورۀ خود متمایز میسازد‪:‬‬ ‫‪ )۱‬اصل اقتباس در رساله شه لزوم یادگیری از «دیگران» را متذشر میشود صرفا به‬ ‫صرف تأشید نمیشند‪ .‬ساشنین وضعیت اولیه را به شناسایی دیگری و به رسمیت‬ ‫اقتباس ِ‬ ‫شناختن او به عنوان هویتی متفاوت از خود فرا میخواند و آن را پیشنیاز بسامان ساختن‬ ‫بحران موجود در آن وضعیت میشناسد‪.‬‬ ‫از بعد تاریخی در خاورمیانه قدرتهای مسلط منطقه‪ ،‬یعنی عثمانی و ایران‪ ،‬بسیار پیشتر‬ ‫از زمان نگارش «رسالۀ مدنیه» در ‪ ۱۸۷۵‬میالدی به اقتباس از غربیان روی آورده‬ ‫بودند‪ .‬این دو قدرت‪ ،‬زمانی به اصالحات و اقتباس روی آوردند شه در میدان نبرد بازی‬ ‫را به قدرتهای غربی و اروپایی واگذار شرده بودند و اقتباس از فنون اروپایی به ویژه در‬ ‫ب عد نظامی بعد از شش و قوسهای فراوان و مخالفتهای بسیار شدید به امری پذیرفته شده در‬ ‫امپراتوری در حال احتضار تبدیل شد‪ .‬عثمانیها پس از شکستهای منجر به قرارداد‬ ‫ِ‬ ‫این دو‬ ‫شارلوویتز در ‪ ۱۶۹۹‬میالدی‪ ،‬پاساروویتز در ‪ ۱۷۱۸‬میالدی و بدتر از همه شوچک‬ ‫قینارچه در ‪ ۱۷۷۴‬اهمیت برتری فنون اروپایی در میدان نبرد را آموخته بودند‪ .‬پس از‬ ‫این شکستها بود شه از فقها درخواست شد استخدام مشاورین و معلمینی از شفار فرنگی را‬ ‫بپذیرند‪ ،‬و نیز در جنگ با شفار مسیحی به طور رسمی با شافران مسیحی دیگری متحد‬ ‫شوند‪ 39۳۵.‬ایرانیان به سبب ناآشنایی بیشتر با تغییر مناسبات جهانی و دوری بیشتر از‬ ‫شانون این تغییرات‪ ،‬این درسها را دیرتر‪ ،‬در ابتدای قرن نوزدهم و در شکستهای خفتبار‬ ‫منتهی به عهدنامۀ گلستان و ترشمنچای و به نحوی دردناکتر آموختند‪ .‬اما نکته این‬ ‫جاست شه حتی همین اصالحات برونزا شه عامل خارجی و تهاجم نظامی عامل آغازین‬ ‫آنها در ایران و عثمانی بود هم باعث نشد شه مسألۀ لزوم اصالحات و اقتباس از غرب به‬

‫‪۳۵‬برنارد لوییس‪« ،‬مشکل از شجا آغاز شد؟ – تأثیر غرب و واشنش خاورمیانه»‪ ،‬ترجمۀ شهریار خواجیان‪ ،‬نشر‬ ‫اختران‪ ،‬چاپ اول‪.۱۳۸۴ ،‬‬ ‫‪184‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫امری فراگیر و گفتمانی عمومی در جوامع مورد بحث منجرشود و سؤال این جاست شه‬ ‫چرا در دو قطب سنی و شیعی دنیای اسالم چنین اتفاقی نیفتاد؟‬ ‫در رساله به رسمیت شناختن دیگری‪ ،‬به معنای گروهی یا وضعیتی دیگر خارج از حیطۀ‬ ‫افکار دینی–قومی ساشنان وضعیت اولیه‪ ،‬مقدمۀ شناخت خود و یادگیری است‪ .‬آن جا شه‬ ‫حضرتش علم و فضل را اول خصوصیت شخص عالم در حدیث منقول از بحاراالنوار‬ ‫عالمه مجلسی دربارۀ خصوصیات عالم میشناسند از خصوصیات او‪" :‬اطالع بر قوانین‬ ‫و اصول و رسوم و احوال و اطوار و قواء مادی و ادبی عالم سیاسی ملل سائره و جامعیت‬ ‫فنون نافعۀ عصریه و تتبع در شتب تاریخیۀ اعصار سالفۀ ملل و دول"‪40۳۶‬را بر می‬ ‫شمارند‪ .‬چنین نکته ای‪ ،‬آن هم درست در جایی شه به وصف عالِمی پرداخته اند شه قرار‬ ‫است خصوصیات الزم برای التفات به "احتیاجات حالیه" و نظارت بر "مقتضیات زمانیۀ"‬ ‫ایران و در عمل تدبر در سامان ششور را داشته باشد‪ ،‬حایز اهمیت است‪ .‬بنابر این اقتباس‬ ‫رف نوعی نیاز فوری برای رفع احتیاجات ضروریه در میگذرد و به نوعی تالش‬ ‫ص ِ‬‫از ِ‬ ‫ضروری برای شناخت محیط اطراف و هویت دیگران‪ ،‬شه ممکن است شافر یا بیگانه‬ ‫باشند‪ ،‬در جهت شناخت خود و مدینۀ خود استعال مییابد‪.‬‬ ‫همان گونه شه ما برای تشخیص وسیله ای مثال یک میز از طریق بینایی خود باید میز را‬ ‫در شنار سایر وسایل و اجزای یک اتاق با رنگها و اشکال و خطوط جداشنندۀ میز از سایر‬ ‫اجزا ببینیم تا آن را بشناسیم‪ ،‬شناختن محیط بیرون از وضعیت اولیه ای – شه قبال آن را‬ ‫در رساله فرض شرده ایم – پیشنیاز شناخت خود این وضعیت اولیه است‪ .‬برعکس‪،‬‬ ‫نزدیک شردن چشمانمان به میز امکان دیدن درست میز را آن گونه شه هست از ما می‬ ‫گیرد‪.‬‬ ‫این شناخت به دو شکل ممکن است‪ :‬اول شناخت گذشته آن جا شه حضرتش اهل ایران در‬ ‫شتاب به سیری در تواریخ گذشتۀ خود فرا میخوانند مقایسه ای میان وضعیت اولیه و‬ ‫حال‪ ،‬با گذشته ای با شکوه و وضعیتی مثالی انجام میشود‪ .‬اگرچه ساشنان وضعیت اولیه‬ ‫نوادگان و اخالف همان گذشتگان هستند اما با آن اسالف متفاوتند و الزم است به دالیل‬ ‫عقب ماندگی خود در مقایسه با آن وضعیت بیندیشند‪ .‬دوم آن شه به نوعی دیگر از شناخت‬ ‫در زمان حال در جهت شناختن هویت دیگران اشاره شده است‪ ،‬حتی اگر شافر باشند‪.‬‬ ‫نفس این اقتباس‪ ،‬به نص شتاب آن جا شه به حدیث معروف «اطلبوا العلم و لو‬

‫‪«۳۶‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬صص ‪ ۴۲‬و ‪.۴۳‬‬ ‫‪185‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بالصین»‪41۳۷‬اشاره رفته‪ ،‬جایز است‪ .‬بنابر این در رساله در سیری تکاملی ابتدا عقل‬ ‫وضعیت اولیه را به شناخت از خود و گذشتۀ خود و سپس دیگری و دیگران میخواند‪.‬‬ ‫این نگرش به اصل اقتباس موجب پیدایش نتایجی میشود شه از آن جمله میتوان به اصل‬ ‫تساهل و رواداری و دوم نوعی تواضع فرهنگی اشاره شرد‪ ،‬چرا شه بدون به رسمیت‬ ‫شناختن دیگری و احترام به عقاید او نمیتوان از او آموخت و هنگامی شه آموختیم لزوما‬ ‫خود را برترین‪ ،‬اولین یا آخرین در هر حیطه تصور نخواهیم شرد‪ .‬تساهل چیزی فراتر‬ ‫از تحمل هویت دیگری است‪ .‬موضوع رواداری مخالفان عاملی هستند شه رواداری می‬ ‫شند و از این نظر تساهل محملی برای رسیدن به آزادی است‪ .‬تساهل را به گونههای‬ ‫‪42۳۸‬‬ ‫متفاوت تقسیم شرده اند‪:‬‬ ‫‪ –۱‬تساهل عقیدتی‪ :‬یعنی رواداشتن وجود یا بیان عقایدی مخالف با گروه‬ ‫روادارنده‪.‬‬ ‫‪ –۲‬تساهل سازمانی‪ :‬شناسایی حق گرد هم آیی صاحبان عقاید مخالف با گروه‬ ‫روادارنده‪.‬‬ ‫‪ –۳‬تساهل هویتی‪ :‬رواداری نسبت به ویژگیهای غیر اختیار و غیر انتخابی افراد‬ ‫مانند ملیت‪ ،‬جنس‪ ،‬نژاد و طبقه است‪.‬‬ ‫‪ –۴‬تساهل رفتاری‪ :‬رواداری در برابر شیوههای لباس پوشیدن یا رفتار اجتماعی‬ ‫است‪.‬‬ ‫تساهل‪ ،‬به ویژه از نوع عقیدتی‪ ،‬در «رسالۀ مدنیه» و به دنبال آن در «رسالۀ سیاسیه» و‬ ‫«مقالۀ شخصی سیاح» پیششرط ثبات و توازن و حفظ تمامیت مدینه یا وضعیت اولیه‬ ‫است‪ ،‬و نقض آن‪ ،‬چنانچه در «رسالۀ سیاسیه» بدان اشاره رفته است‪ ،‬ثبات و وحدت‬ ‫سیاسی و اجتماعی جامعه را در معرض مخاطرات بسیار بزرگ قرار میدهد‪ .‬بی دلیل‬ ‫نیست شه در نیمۀ دوم شتاب زمانی شه در توضیح سیر ادیان به دوران حضرت مسیح می‬ ‫پردازند‪ ،‬به فقراتی از انجیل متی اشاره میفرمایند شه در توضیح خشونتپرهیزی و‬ ‫ترویج مداراست‪:‬‬

‫‪۳۷‬حدیث به نقل از «إحیاء علوم الدین» امام محمد غزالی‪ ،‬كتاب العلم‪ ،‬الباب األول في القول في فضیلة العلم‪ .‬نقل منبع‬ ‫برگرفته از ترجمۀ عربی شتاب «رسالۀ مدنیه» ‪ :‬ال ّرسالة المدنیّة ترجمة بهیة فرج هللا كیولیك‪ ،‬منشورات دار النشر‬ ‫البهائیة في البرازیل‪.۱۹۸۶ ،‬‬ ‫‪۳۸‬حسین بشیریه‪« ،‬عقل در سیاست سی و پنج گفتار در فلسفه‪ ،‬جامعهشناسی و توسعه سیاسی»‪ ،‬نشر نگاه معاصر‪،‬‬ ‫چاپ سوم‪ ،۱۳۸۶ ،‬صص ‪.۷۶–۶۵‬‬ ‫‪186‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫"در فصل پنجم آیۀ سی و هفتم از انجیل متی نصیحتی میفرماید شه ترجمهاش این است‪ :‬در‬ ‫بدی و شرور و اذیت مقابلۀ بالمثل ننمائید‪ .‬اگر نفسی بر طرف ایمن روی تو طپانچه ای‬ ‫‪43۳۹‬‬ ‫زند طرف ایسر را برگردان‪".‬‬ ‫بنابر آن چه شه گفته شد شرط تحقق عقل در «رسالۀ مدنیه» به رسمیت شناختن هویت‬ ‫«دیگری»‪« ،‬رواداری» و «خشونتپرهیزی» است‪ .‬به باور نگارنده سه موردی شه ذشر‬ ‫شد نه به عنوان عواملی بیرونزا و مصلحتی‪ ،‬بلکه به عنوان فضایلی شه باید به واسطۀ‬ ‫تعلیم و تربیت در قلب و اذهان اهالی وضعیت اولیه جای گیرند‪ ،‬در «رسالۀ مدنیه» دیده‬ ‫شده اند‪.‬‬ ‫بر این اساس موضوع ملیت میتواند به پدیدۀ جالبی برای تحقیق در «رسالۀ مدنیه» به‬ ‫طور خاص و دیانت بهائی تبدیل شود‪ ،‬چرا شه عطف به تمامی آن چه شه تا این جا آمد‪،‬‬ ‫ملیت در رساله می تواند نه بر مبانی صرف تمایزات عقیدتی‪ ،‬قومی و نظایر آن و به طور‬ ‫زیستی‬ ‫ِ‬ ‫عام برتریطلبی و مفهوم «ما در برابر آنها»‪ ،‬بلکه به مثابۀ نوعی فرهنگ هم‬ ‫شنترل شده و ابزاری پسندیده و بسیار شارآمد در ایجاد وحدت و سیر از پراشندگی به سوی‬ ‫اجتماع دیده شود‪ .‬در این دیدگاه ملیت نه ابزاری برای سرشوب و اختناق یا انکار هویت‬ ‫اقلیتها‪ ،‬بلکه به معنای دیدن آنها به معنای اجزایی ضروری و به رسمیت شناخته شده در‬ ‫چارچوبی بزرگتر و چند وجهی به معنای ملت است‪ .‬البته ادامۀ این بحث خود موضوع‬ ‫تحقیقی جداگانه و مفصل است و از حوصلۀ این تحقیق خارج است‪.‬‬ ‫ب– شناخت ماهیت عقیدتی مقاومت در برابر تغییر بدون هر گونه اجمال و پردهپوشی‬ ‫نکتۀ مهم دیگری است شه در شتاب بدان اشاره رفته است‪ .‬ماهیت تغییرات در «وضعیت‬ ‫ت موجود و حفظ آن است شناخت مخالفان‬ ‫خاورمیانه ای» شه به نوعی معتا ِد وضعی ِ‬ ‫تغییرات را اجتنابناپذیر میسازد‪ .‬از آن جا شه محققان فرزانه ای چون دشتر نادر سعیدی‬ ‫و دشتر مینا یزدانی در نوشنههای خود به این مسأله و تقسیمبندی رساله از نظر مخالفین‬ ‫اصالحات پرداخته اند از ذشر تفصیلی این بحث خودداری میشود‪ .‬اما از زاویه ای دیگر‬ ‫بدان پرداخته میشود‪ .‬اگر این بیان در «رسالۀ مدنیه» را شه در میانۀ توضیح در بارۀ‬ ‫شرایط عالم از آن صحبت مینمایند در نظر بگیریم شه علمای هوشمند و دانایان خردمند‬ ‫را نصیحت میفرمایند‪:‬‬ ‫"زیرا الیوم ناس بظنون و اوهام خود چنین تصور نمودهاند شه نفسي شه موقن باهلل و مؤمن‬ ‫بآیات و رسل و شتب و شرائع الهیه و مظهر خشیةهللا است باید معطل و معوق بماند و‬ ‫ببطالت و بطائت ایام بگذراند تا از نفوسی عندهللا محسوب گردد شه از دنیا و مافیها گذشته‬ ‫دل بعالم اخروی بستهاند و از خلق بعید شده بحق تقرب جستهاند‪".‬‬

‫‪«۳۹‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬ص‪.۹۶‬‬ ‫‪187‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫نکته ای پر اهمیت روشن خواهد شد‪ :‬تحقق عقل در وضعیت اولیه‪ ،‬تغییر افکار عمومی و‬ ‫مرشوز شدن آن در نقطۀ اعتدال آن چنان شه حضرت عبدالبهاء در رساله از آن سخن‬ ‫رانده اند منوط به تغییری بنیادین در نگرش اهالی وضعیت خاورمیانه ای به مقولۀ قیامت‬ ‫و رستاخیز است‪ .‬تا پیش از ظهور دیانت بهائی اشثریت اهل ادیان قیامت را به معنای‬ ‫پایان تاریخ در نظر میگرفتند‪ ،‬هر چند شسانی نیز پیدا میشدند شه ثمرات تفکراتشان با‬ ‫خوانش رسمی اهل ادیان تفاوت داشت‪ ،‬شسانی چون فیلسوف شهید و شهیر شهابالدین‬ ‫سهروردی شه معتقد به امتداد فیض الهی و تداوم نبوت بود و نیز چنین عقیده داشت شه‬ ‫تفسیر دین‪ ،‬شأن شسی جز مقام نبوت نیست و با این دو اعتقاد مرجعیت علماء را به چالش‬ ‫‪44۴۰‬‬ ‫ششید و البته بهای آن را با جان خویش پرداخت‪.‬‬ ‫نظریۀ امتداد فیض الهی شه هیچ ظهوری در ادیان را پایان ظهورات الهی فرض نمیشند و‬ ‫هر یک را آغازی برای یک دورۀ جدید معرفی مینماید در شتبی چون «ایقان» حضرت‬ ‫بهاءهللا به خوبی معرفی شده است‪ .‬قیامت‪ ،‬ظهور پیامبر یا همان مظهر امر جدید فرض‬ ‫میشود شه به معانی قمیصی تازه میپوشاند‪ .‬نتیجۀ چنین نگاهی پیدایش دیدگاهی پویا و‬ ‫تکاملی در سیر ادیان می باشد شه مستلزم در نظر نگرفتن پایان برای تاریخ و در نتیجه‬ ‫خطی فرض نکردن تاریخ است‪ .‬دربارۀ این نظریه پیشتر از این دشتر نادر سعیدی ذیل‬ ‫مبحث ارشان تاریخمند دین و ایمان در شتاب ارزشمند «شلمةهللا و تمدن» سخن رانده‪ ،‬آن‬ ‫‪45۴۱‬‬ ‫را نظریۀ «ظهور متکامل» نامیده اند ‪.‬‬ ‫اما آمدن این نظریه‪ ،‬هر چند به طور تلویحی و نه شامال آشکار در «رسالۀ مدنیه»‪،‬‬ ‫پرسشی مهم را مطرح میشند‪ :‬چرا در جایی شه از تمدن و اصالحات و نیز عقل و عدل و‬ ‫تو ازن آن صحبت فرموده اند‪ ،‬پس از آن به بررسی اجمالی تاریخ ادیان و چرخۀ آن‬ ‫پرداخته اند؟‪46۴۲‬پاسخ به این سؤال نیازمند تحقیقاتی بیشتر از جانب اهل خرد است‪ .‬اما آن‬ ‫چه در این جا مختصرا به آن خواهیم پرداخت آن است شه «نظریۀ ظهور متکامل» یا‬ ‫«تکامل فصلی ادیان» آن گونه شه پس از این خواهم نامید به مثابۀ توضیحی برای توازن‬

‫‪۴۰‬فریدالدین رادمهر‪« ،‬باور خردمندان ‪ :‬شرح و ترجمه و مقدمه ای بر اعتقادالحکماء از سهروردی‪ ،‬فریدالدین‬ ‫رادمهر‪ ،‬نشر فرزان‪ ،‬چاپ اول‪.۱۳۸۴ ،‬‬ ‫‪۴۱‬دشتر نادر سعیدی‪« ،‬شلمةهللا و تمدن ‪ :‬روح‪ ،‬تاریخ و نظم در آثار حضرت بهاءهللا»‪،‬انتشارات دانشگاه مریلند‪،‬‬ ‫ترجمۀ فارسی ‪۱۵۹‬ب‪.‬‬ ‫‪«۴۲‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬ص‪" :۶۹‬اخالق حسنه عندهللا و عند مقربین درگاهش و نزد اولی االلباب مقبول و‬ ‫ممدوح ترین امور لکن بشرط آنکه مرشز سنوحش عقل و دانش و نقطۀ استنادش اعتدال حقیقی باشد‪ .".‬این بیان و‬ ‫بیان قبلی پیش از آن در رساله شه نشان از نابسندگی عقل و اخالق و نوعی توازن در میان این دو دارد به باور‬ ‫نگارنده نقطۀ عطف شتاب است و شتاب را میتوان به دو نیمۀ نخستین‪ ،‬یعنی عقل‪ ،‬و پس از آن در نیمه دوم عدل‪،‬‬ ‫تقسیم شرد‪ ،‬هر چند شه در هر دو نیمه به اهمیت عامل دیگر و در تمامی شتاب به اهمیت اخالق و نیت در پیشبرد‬ ‫اهداف اجتماعی تاشید رفته است‪.‬‬

‫‪188‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫میان عقل و عدل و چرایی آن است‪ .‬در چاپ چهارم رساله‪ ،‬آن جا شه از صفحه ‪ ۸۸‬در‬ ‫بارۀ اهمیت اتحاد و اتفاق و قوۀ «دیانت حقیقیۀ الهیه» سخن به میان است‪ ،‬تاریخ ادیان در‬ ‫مقابله با اندیشۀ حکیم نادانی چون ولتر به شار میرود شه به استناد متون انجیل و تورات‪،‬‬ ‫ادیان را یکی از موانع اصلی در پیشبرد روشنگری و خردگرایی میپنداشت‪.‬‬ ‫در «رسالۀ مدنیه» در بخش تاریخ ادیان ابراهیمی به گردش فصول در تاریخ ادیان اشاره‬ ‫نرفته است‪ .‬اما پس از آن در اواخر شتاب وقتی صحبت از «نسایم ربیع حقیقی» میرود‬ ‫بوی بهار و تجدید زندگانی ادیان‪ ،‬مشام جان خوانندگان خردمند را پر میشند‪ .‬بنابر این از‬ ‫این نظریه به نظریۀ تکامل فصلی ادیان یاد شد‪ .‬نگاه نوین دیانت بهائی در تاریخ ادیان‬ ‫همان گونه شه ظهور ادیان را همچون بهار نقطۀ آغاز رستاخیزی در احوال فردی و‬ ‫اجتماعی آدمیان میداند‪ ،‬به پایان آنها و فرا رسیدن زمستان ادیان در هر دوره ای نیز‬ ‫معتقد است‪ .‬نتایج انقالبی چنین نظریه ای خارج از حد تصور و بیرون از شمار خواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫نخست‪ :‬آن شه پیشتر از این وقتی دربارۀ تحقق عقل در مدینه و اهمیت تغییر در نگاه‬ ‫معادشناسانۀ اهل مدینه سخن رفت به این مطلب اشاره شد شه اهل ادیان تا زمانی شه در‬ ‫انتظاری آخرالزمانی در انتظار ظهور قیامت و نابودی زمین و آسمان این بنشینند‪ ،‬اهمیتی‬ ‫بسیار برای آن جهان و به مراتب اهمیتی شمتر برای این جهان و زندگی این جهانی قایل‬ ‫فصلی ادیان ظهور هر دیانت با ایجاد نوعی خودباوری‬ ‫ِ‬ ‫تکامل‬ ‫ِ‬ ‫خواهند شد‪ .‬در نگا ِه نظریۀ‬ ‫آنها را برای پیشرفت و حرشت توانمند میسازد و در عین حال با ایجاد وحدت میان قبایل‬ ‫و گروه های پراشنده و متعارض امکان برقراری وحدت را در ابعادی به وسعت‬ ‫امپراتوری عباسی و حکومتهای اسالمی پیش و پس از آن ایجاد مینماید‪.‬‬ ‫دوم‪ :‬آن شه مقِر بر تاریخمندی ادیان و تقسیم آنان به دورههای مختلفی است شه در یک‬ ‫چرخۀ صعودی–نزولی قرار میگیرند‪ .‬بنابر این ادیان از حیث نتیجۀ اجتماعی به دیانت‬ ‫حقیقی یا «دیانت یک» و دیانت به عنوان ثمرۀ توهمات رؤساء و علمای ادیان به عنوان‬ ‫ت دو» تقسیم میشود‪ .‬نتیجۀ دیانت حقیقی محبت‪ ،‬الفت و ایجاد اتحاد و خاصیت آن‬ ‫«دیان ِ‬ ‫ت دو «ساقِط النتیجه» شردن‬ ‫جاذبه و پیدایش فصول ثمربخش ادیان است‪ .‬و نتیجۀ دیان ِ‬ ‫زمستان ادیان تا ظهور‬ ‫ِ‬ ‫دیانت‪ ،‬ایجاد دافعه و آزار و اذیت مخالفین و پیدایش فصول پاییز و‬ ‫دیانتی دیگر و بهار بعدی ا ست‪ .‬چنین دیدگاهی ادیان را به صورت گسسته و خطی نمی‬ ‫بیند و البته ایجاد سیری به این شکل نیازمند پذیرفتن نتیجۀ سوم نیز هست‪.‬‬ ‫سوم‪ :‬هر دین دورۀ مفید تاثیرگذاری مشخصی بر روی مدینه و وضعیت اولیه دارد و پس‬ ‫از مدتی به دالیلی چون «سوء استعمال»‪ ،‬افتادن زمام امور در دست رؤسای دینی ناآگاه و‬ ‫طالب منافع شخصی و نیز وحدت رؤسای دینی و سیاسی بر سر اعمال قدرت بر تودههای‬ ‫‪189‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مردم – نظیر آن چه شه در سدههای میانه در اروپا اتفاق افتاد – نیروی وحدتبخش خود‬ ‫را از دست خواهد داد و به تعبیری به پایان عمر خود خواهد رسید – قایل شدن به چنین‬ ‫نظری – اگر ارزیابی این قلم درست باشد – نتیجهاش محدود شردن اثر و شارآیی ادیان‬ ‫به حدود انسان و زمان و مکان است‪ .‬اگر چنین نباشد الجرم ادیان باید به صورتی پایان‬ ‫ناپذیر و خطی یا نهایتا در یک قوس صعودی امتداد یابند‪.‬‬ ‫بنابر موارد فوق میتوان دلیلی از تغییر وضعیت ادیان در زمان به دست داد و آن بر هم‬ ‫خوردن تدریجی موازنۀ میان عقل و عدل و تحریف و تصرف مفهوم آنها در دست‬ ‫صاحبان قدرت و دیانت است‪.‬‬ ‫دیانت مهمترین قوه در ایجاد محبت و اتحاد در درون مدینه است‪ ،‬اما تنها عامل و دلیل‬ ‫شارآیی مدینه نیست‪ .‬به همین دلیل ادیان هم قابل سوء استعمال هستند و باید نابسندگیهای‬ ‫غیر ذاتیشان را شه ناشی از گذر زمان و ضعفهای انسانی است به واسطۀ عقل متوازن‬ ‫شرد‪ .‬همچنین است وضعیت عقل شه نابسندگیهایش را بدون اتکای به اخالق ملهم از‬ ‫دیانت نمیتوان نادیده انگاشت‪ .‬نقطۀ توازن دیانت‪ ،‬عقل و نقطۀ تعامل دیانت و عقل نه‬ ‫فقط در قلوب و افکار افراد‪ ،‬بلکه در ساحت اجتماع و فضای مدینه است‪ .‬در طول تاریخ‬ ‫ادیان این پتانسیل را داشته اند شه تمدن بیآفرینند و «مضاددت آراء» را به اتفاق در امور‬ ‫عظیمه مبدل شنند‪ .‬بدون ادیان مفهوم مدینه در «رسالۀ مدنیه» جسمی است بدون جان و‬ ‫صورتی است عاری از حسن‪ .‬اما همچنین میل فروخفته ای در شثیری از مؤمنین تمامی‬ ‫ادیان هست شه خود را پیرو دیانت حقه و فرقۀ ناجیه و مابقی را اهل شفر یا چیزی شبیه به‬ ‫آن بدانند و نتایج اجتماعی باور عمومی در جوامعی شه عمدۀ مردم چنین بیندیشند البته‬ ‫وحدت در شثرت و تمدن حقیقی َمد نظر «رسالۀ مدنیه» نیست‪ .‬نقطۀ اعتدال ادیان اگر‬ ‫عقل باشد باید بیشتر در مقام و آثار عقل در رساله و سایر آثار بهائی تدبر شرد و شرایط‬ ‫تحقق آن در مدینه را شه به رسمیت شناختن دیگران‪ ،‬تساهل و تسامح‪ ،‬تواضع و اقتباس‬ ‫دستآوردهای فکری و فرهنگی در عین خودباوری و از میان نرفتن هویت است‪ ،‬محقق‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫دیانت اگر آن چنان باشد شه در رساله فرموده اند باید بتواند در رفتار اجتماعی افراد تحول‬ ‫بیافریند‪ .‬نقطۀ اثبات چنین نظری نه در ساحت نظر بلکه در قالب عمل و در جوامعی به‬ ‫اثبات خواهد رسید شه در آنها مؤمنینی شه در مدینه – به عنوان یک وضعیت اولیه – در‬ ‫اشثریت یا تعداد قابل توجه قرار دارند‪ ،‬منافع عمومی را نه از ترس نظارت قانون و یا به‬ ‫نیت خوب انگاشته شدن در چشم غیر مؤمنین‪ ،‬بر منافع شخصی ترجیح دهند‪ .‬با مخالفین‬ ‫خود در عین حفظ هویت و بدون ترس و مجامله از مخالفت منطقی و حفظ تمایزات به‬ ‫حسن سلوک و محبت رفتار شنند‪ ،‬آن چه دارند بنمایند و اگر مقبول نیفتاد متعرض افراد و‬ ‫‪190‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫آرائشان نشوند‪ .‬ایمان را منحصر به دانستههای خویش و معدودی از نصوص بنا نکنند و‬ ‫همواره آمادۀ یادگیری و انتقاد باشند‪.‬‬ ‫چنین تغییری در افکار و آراء عمومی عالوه بر زمان و توسیع دایرۀ معارف و ِخ َرد‬ ‫َو رزی‪ ،‬نیاز به ایمان و اعتقادی اخالقی به رسیدن به هدف و وضعیت جدید دارد‪ .‬این‬ ‫ایمان نه ناشی از ضرب سیف یا نوعی مصلحت اندیشی ضروری بلکه حاصل تأملی‬ ‫بنیادین در احتیاجات ضروریۀ مدینه و وضعیت اولیه توسط دانایان و دارای نتایج‬ ‫درازمدت است‪ .‬در این باره در رساله به واسطۀ نوع مخاطبان اولیۀ شتاب‪ ،‬شمتر به‬ ‫صورت مستقیم توضیح داده شده است‪ .‬اما این ایمان و اعتقاد اخالقی شه در شتاب خود را‬ ‫با نام «نیت» نشان میدهد در جایجای شتاب تکرار میشود‪ .‬خمیر مایۀ تمامی اقدامات و‬ ‫حرشات موفق در وضعیت اولیه نیت است‪ .‬برخی ممکن است نیت را چیزی ناسنجیدنی‬ ‫یا مفهومی مبهم و غیر شمی در نظر بگیرند‪ .‬معیار رساله در سنجش نیت‪ ،‬حرشت پایدار‬ ‫به سمت بهبود وضعیت اولیه و در یک شالم موفقیت پایدار اقدامات است و بی آن‪ ،‬اختالل‬ ‫امور و بدتر شدن وضعیت مدینه‪" :‬اگر بنیت خالصه موفق شوند البته نتائج مبارشه و‬ ‫اصالحات غیر مترقبه حاصل گردد و اال البته مهمل و معوق ماند و امور بکلی مختل‬ ‫شود‪".‬‬ ‫تمدن اخالقی مورد نظر حضرت عبدالبهاء‪ ،‬عالوه بر تمسک به عقل‪ ،‬به نیت خالص و‬ ‫اخالق نیازمند است‪ .‬بنابر این به باور این قلم اگر از دید شتاب بخواهیم به این پرسش‬ ‫پاسخ دهیم شه‪ :‬چرا به رغم حدود دو قرن تالش برای اصالحات در خاورمیانه و وضعیت‬ ‫خاورمیانه ای به طور خاص به تحولی پایدار در زمینههای اقتصادی‪ ،‬اجتماعی‪ ،‬و‬ ‫سیاسی نرسیده ایم؟؛ بخشی از جواب مسلما به نیات و اخالقیات مدعیان اصالحات یا‬ ‫تغییرات مرتبط می شود‪ .‬وضعیت ملکم خان به عنوان پدر روشنفکری ایران به طور‬ ‫خاص به عنوان شاهدی بر این مدعا در شتاب خواندنی «رستاخیز پنهان» سخت جلوهگر‬ ‫میشود‪ .‬ملکم با داشتن بسیاری از شرایط قبلی این تحقیق شه ذشر آنها رفت‪ ،‬یعنی آشنایی‬ ‫با زبانهای خارجی و تحصیل در غرب‪ ،‬ذهن هشیار و هوش سرشار‪ ،‬توان سازماندهی و‬ ‫قوۀ ابتکار مثالزدنی اش به طرزی شگفت انگیز و دردآور به چیزی تبدیل شد شه به ویژه‬ ‫در شتابهای اولیهاش سخت از آن دوری میجست‪47۴۳.‬ماجرای شالهبرداری او در امتیاز‬ ‫التاری و متعاقب آن راه انداختن روزنامۀ «قانون» و پریشانگوییهایش در شمارههای‬ ‫مختلف آن صرفا وسیله ای بود برای گرفتن انتقام از ناصرالدین شاه و مخالفینش و‬ ‫بازگرداندن آب رفته از جوی و به دست آوردن ِس َمت و مال و منالی‪ ،‬در خور شأن و‬ ‫مقامی شه از آن خود میپنداشت‪ .‬ملکم آن گونه شه در شتاب «رستاخیز پنهان» با دقت و‬

‫‪۴۳‬تورج امینی‪« ،‬رستاخیز پنهان – جلد اول‪ :‬میرزا ملکم خان؛ میرزا آقا خان شرمانی»‬ ‫‪191‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫زحمتی مثالزدنی از نوشتههای خودش به تصویر در آمده است نمادی است از پویشگری‬ ‫خالق اما بی اخالق و مذبذب در رفتار سیاسی و اجتماعی‪.‬‬ ‫مسلما نیت یکی از درونیترین و غیر قابل ششفترین مفاهیم «رسالۀ مدنیه» است‪ ،‬اما‬ ‫مقام و موقعیت ممتاز آن در «رسالۀ مدنیه» به آن جایگاهی بس پر اهمیت در وضعیت‬ ‫اولیه میبخشد‪ .‬ارتباط نیت با نظریۀ تکاملی ادیان به طرزی بارز این نکته را روشن می‬ ‫سازد شه بدون نیت یا همان ارادۀ اخالقی الزم در اهالی و به خصوص عقالی مدینه‪،‬‬ ‫ساشنان آن از دستیابی به آسایش‪ ،‬به ویژه صلح پایدار‪ ،‬محروم خواهند ماند‪ ،‬هر چند شه به‬ ‫آسایش ظاهری و صوری دست پیدا شنند‪ ،‬چرا شه الزمۀ دستیابی به چنین هدفی خارج از‬ ‫توانایی صرف عقل انسانی در جوامعی صرفا خودخواه و طالب منافع خویش است‪.‬‬ ‫و از این جاست شه موضوع عدل به عنوان مکمل و م َع ِد ِل عقل در نیمۀ دوم شتاب به‬ ‫خصوص چهره میگشاید‪ .‬این تحقیق را مجالی برای صحبت در عدل و ویژگیهای آن‬ ‫نیست‪ .‬به همین قدر میتوان اشتفا شرد شه عدالت در «رسالۀ مدنیه» مفهومی غیر دینی‬ ‫نیست‪ .‬درست است شه عدل عمومی و در فضای مدینه به صورتی غیر انحصاری برای‬ ‫تمامی انسانها است‪ ،‬اما تحقق آن بدون ساز و شارهایی شه دیانت در سطحی اجتماعی پایه‬ ‫گذار آنهاست به طور شامل ممکن نیست‪ .‬اما پر واضح است شه بدون تشریح عدل‪ ،‬مفهوم‬ ‫و نتایج آن در عرصۀ اجتماعی تدوین نظریه ای سیاسی برای محققین آیندۀ بهائی شاری‬ ‫ناممکن خواهد بود‪.‬‬ ‫به طور خالصه این تحقیق بر اساس سه فرض اصلی شکل گرفت‪ :‬فرض نخست آن شه‬ ‫بنیاد اندیشۀ سیاسی بهائی – اگر بتوانیم آن را این گونه بخوانیم – بر مبنای دو مفهوم عقل‬ ‫و عدل بنیاد شده است‪ ،‬شه بر مبنای شواهدی از آثار این شتاب مب َدع آن نیست و ریشه در‬ ‫آثار حضرت بهاءهللا دارد‪ .‬شتاب را بر این مبنا به دو نیمۀ عقل و عدل تقسیم شد‪ ،‬هر چند‬ ‫شه این تقسیم خالی از خلل و اشکال نیست‪ .‬از آن جا شه تشریح عقل را بر مبنای اثرات و‬ ‫شرایط تحقق آن نه بر مبنای معنا و طبقه بندی آن انجام شد ناگزیر فرض اساسی دومی‬ ‫پیش آمد شه به فرض پیش شرط تحقق عقل در اندیشۀ بهائی است‪ .‬هر وضعیت اجتماعی‬ ‫به معنای اجتماعی از نفوس انسانی شه از یک روستا تا تمامی جهان میتواند وسعت بیاید‬ ‫به عنوان واحدی فرضی به نام وضعیت اولیه یا مدینه نامیده شد‪ .‬همچنین این مطلب‬ ‫فرض شد شه وضعیت اولیه میتواند انواع مختلفی داشته باشد و صرفا به یک شکل‬ ‫نیست‪ .‬از میان این مدینه یا وضعیتها‪ ،‬وضعیت اولیۀ خاورمیانه ای – نه به صرف‬ ‫وجودش در خاورمیانه بلکه به خاطر ذات بیگانههراس و دیگر ستیز در باور شثیری از‬ ‫ت اولیه در جهل از محیط‬ ‫اهالی خاورمیانه – به این شکل خوانده شد‪ .‬اهالی این وضعی ِ‬ ‫اطراف در «پردهای از بیخبری» تصور شدند‪ .‬عقل به عنوان عطیه ای الهی فرض شد‬ ‫‪192‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شه بالقوه در وضعیت اولیه موجود است‪ .‬اندیشه در نابسامانی و بحران مدینه سبب‬ ‫حرشت عقل در این وضعیت می گردد و وضعیت قدیم را به مدد حرشت عقل و اندیشۀ آن‬ ‫در مقتضیات و نیازمندیهای مدینه به مرحله یا وضعیت جدیدی رهنمون میشند‪ .‬الزمۀ‬ ‫این پویش‪ ،‬آگاهی زمان–مکانی اهالی مدینه از گذشتۀ خود و مقایسۀ وضعیت حال خود با‬ ‫سایر مدینهها و طریقۀ آن ترویج آموزش عمومی به عنوان وسیله ای برای آگاهی‪ ،‬نه‬ ‫برای پراشندن تخم جهل و دشمنی و قدرتساالری در افکار عمومی است‪ .‬در این میان‬ ‫نوعی ض ِد حرشت یا مخالفت پدید خواهد آمد شه در هر وضعیت اولیه ای قابل پیشبینی‬ ‫است‪ ،‬اما در وضعیت خاورمیانه ای چنین مخالفتی به اشد وجه و در باالترین سطوح‬ ‫قدرت سیاسی و دینی و با اتکاء به تمامی لوازم قدرت و با خشونت تمام صورت میگیرد‪.‬‬ ‫الزمۀ تغییر در این مخالفت تغییر دید عمومی نسبت به فرجام مدینه و تغییر و اتحاد آرای‬ ‫عمومی دربارۀ مفهوم منافع جمهور است‪ .‬غلبه بر چنین مخالفتی در وضعیت خاور میانه‬ ‫اهالی‬ ‫ِ‬ ‫ای جز از طریق به رسمیت شناختن هویت دیگری و تغییر نگاه دینی جمهور‬ ‫وضعیت اولیه به مقوالت اساسی دینی‪ ،‬به ویژه مفهوم رستاخیز‪ ،‬ممکن نیست‪ .‬امتناع‬ ‫تفکر نتیجۀ امتناع از دیگر پذیری و عدم به رسمیت شناختن اهمیت وجود دیگری و احترام‬ ‫به عقاید اوست‪.‬‬ ‫این جاست شه اهمیت فرض سوم برای تکمیل فرض دوم آشکار میشود‪ .‬فرضیۀ تکامل‬ ‫فصلی ادیان شه هر دیانتی را آغاز رستاخیز و تحولی در مفهوم و بنیادهای اخالقی و دینی‬ ‫اجتماع میداند رستگاری را تنها در این جهان یا آن جهان تعریف نمیشند ‪ .‬بنابر این‬ ‫مؤ منین را به پویش و تفکر در بهبود مقتضیات خود و اجتماع خود دعوت میشند‪ .‬در این‬ ‫شرایط امتناع در وضعیت اولیه از نوع خاورمیانه ای به امکان و سکون به حرشت تبدیل‬ ‫میشود‪ .‬الزمۀ غلبۀ بر پردۀ جهالت در وضعیت اولیه همراهی عقل و دین است‪ .‬نه تنها‬ ‫عقل به تنهایی در این مسیر نابسنده است‪ ،‬بلکه تکیۀ تنها بر دیانت و عدالت نیز با برهم‬ ‫زدن آن توازن اساسی شه شرط قوام و استحکام بنیاد مدینه است به پیدایش پاییز و زمستان‬ ‫در ادیان میانجامد‪ .‬عقل به این معنا مفهومی انسانی با ریشه ای الهی است شه در شرایط‬ ‫زمان–مکانی مختلف و در مدینههای مختلف نتایج و ثمرات متفاوت به بار میآورد و این‬ ‫مدینه است شه تعیین می شند شه عقل و دین چگونه باز تعریف شوند و چگونه به شار روند‪.‬‬ ‫در این میان نقش انسان و نیات اخالقی و ملهم از دیانت یا غیر اخالقی او در تدبیر و‬ ‫سامان مدینه نقشی بس مهم و تعیین شننده خواهد داشت‪ .‬چنین نقشی نه در فرضیات‪ ،‬بلکه‬ ‫ِ‬ ‫معادشناسی جدیدی ممتاز و متمایز‬ ‫ِ‬ ‫و‬ ‫اندیشه‬ ‫به‬ ‫متدینین‬ ‫شه‬ ‫جوامعی‬ ‫در‬ ‫و‬ ‫امکان‬ ‫عالم‬ ‫در‬ ‫هستند بازتاب مییابد‪.‬‬

‫‪193‬‬ ‫بررسی جایگاه عقل در رسالۀ مدنیه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در پایان میتوان گقت این تحقیق شامل نیست و نگارنده امیدوار است در مراحل بعدی به‬ ‫مقایسۀ مفهوم عقل در دیانت بهائی با آراء ارسطو و نیز تعریف مفهوم منافع جمهور شه‬ ‫در این تحقیق تنها به صورت لفظ بدان اشاره رفت بپردازد و تفاوتهای آن را به رغم‬ ‫شباهتهای شالمی اش با آثار معاصرین در ایران و عثمانی و هندوستان به ویژه بازشناسد‪.‬‬ ‫در خاتمه‪ ،‬این مقاله پاسخی است به برخی نظرات‪ .‬شسانی میتوانند بر برخی جزییات‬ ‫«رسالۀ مدنیه» خرده بگیرند‪ ،‬در منابع تاریخیش ایراد ببینند‪ ،‬زبانش را متکلف و مصنوع‬ ‫بشناسند‪ ،‬بر عدالت شنستانتین و انوشیروان شک شنند و دربارۀ مزاحمتهای تاریخی ادیان‬ ‫بر سیر آزادی و برابری انسان و در خالف مسیر تمدن شتابها بنگارند‪ .‬نگارنده اما در‬ ‫قاطعیت و صراحت شالمش شه در تمامی فصول ادیان از بهار تا زمستان ندا میشند‪ ،‬شمتر‬ ‫شسی میتواند تردید روا دارد‪:‬‬ ‫"ای اهل ایران قلب شه ودیعۀ ربانیه است او را از آالیش خودپرستی پاک و مقدس نموده‬ ‫باشلیل نوایای خالصه مزین نمائید تا عزت مقدسه و عظمت سرمدیۀ این ملت باهره چون‬ ‫‪48۴۴‬‬ ‫صبح صادق از مشرق اقبال طالع و الئح گردد‪.".‬‬ ‫"همت را بلند شنید و مقاصد را ارجمند‪ .‬شسالت تا شی و غفلت تا چند؟ از تنپروری جز‬ ‫نومیدی دارین نیابید و از تعصب جاهلی و استماع اقوال بیفکران و بیخردان جز نکبت و‬ ‫‪49۴۵‬‬ ‫ذلت نبینید‪".‬‬

‫‪«۴۴‬رسالۀ مدنیه»‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬ص‪.۱۳۶‬‬ ‫‪۴۵‬همان منبع‪ ،‬ص‪.۱۲۴‬‬ ‫‪194‬‬ ‫نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی‬ ‫در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬ ‫فاطمه زهرا هدایت‬ ‫حضرت عبدالبهاء در یکی از بیانات مبارشه‪ ،‬اخالق را در بین نوع انسان به سه‬ ‫گونۀ فطری‪ ،‬ارثی و اشتسابی دستهبندی مینمایند‪ .‬هیکل مبارک استعداد را نیز به‬ ‫دو گونۀ فطری و اشتسابی تقسیم میفرمایند‪ ۱.‬و درمورد هر یک‪ ،‬توضیحات و‬ ‫مثالهائی هم ارائه میدهند شه در جای خود بدان پرداخته خواهد شد‪ .‬اما با زیارت آن‬ ‫بیانات مبارشه‪ ،‬این سؤاالت در ذهن ایجاد میشود شه اهمیت و تأثیر هر یک از این‬ ‫عوامل در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان به چه میزان است؟ تفاوت و اختالف‬ ‫موجود در انسان از لحاظ ادراک‪ ،‬استعداد‪ ،‬یادگیری‪ ،‬تفکر‪ ،‬عواطف‪ ،‬احساسات و‬ ‫بطور شلی صفات و رفتاری شه اجزاء تشکیلدهندۀ شخصیت بحساب میآیند‪ ۲،‬بیشتر‬ ‫محصول شدام یک از این عوامل است؟ و آیا میتوان تعیین شرد شه یک یا دو عامل‬ ‫ازا ین عوامل‪ ،‬مهمتر از دیگری باشد؟‬ ‫آنچه در این مقال بررسی میگردد‪ ،‬نقش و اهمیت هر یک از این عوامل‪ ،‬از نقطه‬ ‫نظر آیین بهائی و نیز دیدگاههای اندیشمندان‪ ،‬نظریهپردازان و مکاتب مهم علمی و‬ ‫تربیتی میباشد‪.‬‬ ‫‪ –۱‬فطرت‬ ‫‪۳‬‬ ‫فطرت د ر لغت به معنی سرشت و طبیعت و صفت طبیعی انسان آمده است‪ .‬فطرت‪،‬‬ ‫غریزه و طینت انسان است‪ .‬منتهی شکل تعلیه یافته و متعالی غرایز است؛ چون‬ ‫غرایز‪ ،‬بیشتر در حیوان است و به احتیاجات مادی و جسمانی برمیگردد‪ .‬اما هر‬ ‫آنچه در نوع انسان بصورت طبیعی و همگانی وجود دارد فطری است مثل ارزشها‪،‬‬ ‫اخالقیات‪ ،‬نیازها‪ ،‬توانائیهای شناختی از قبیل هوش و ‪ ...‬البته میزان هوش ارثی‬ ‫است شه محیط نیز میتواند آن را تقویت شند‪ ،‬همان طور شه سایرعوامل فطری هم‬ ‫تقویت یا تضعیف میشوند شه در مباحث بعدی‪ ،‬بیشتر بدان خواهیم پرداخت‪.‬‬ ‫در مورد فطرت و طبیعت انسان‪ ،‬اندیشمندان و نظریهپردازان‪ ،‬نظرات متفاوتی ارائه‬ ‫دادهاند‪ .‬جان الک )‪ )John Locke‬حکیم انگلیسی‪ ،‬زمینۀ وجودی انسان را لوحۀ‬ ‫سفید اطالق میشند‪ .‬الک انسان را هنگام تولد همچون صفحۀ بدون نقش و نگار‬ ‫تصور میشند شه این صفحه فقط پس از تولد به نقوش واقعی منقش میگردد‪ .‬از این‬ ‫‪۴‬‬ ‫رو معتقد است باید این لوح را با شمال احتیاط از تأثیرات ناپسند اجتماع دور داشت‪.‬‬ ‫‪195‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫البته نظرات جان الک جای بحث دارد‪ ،‬چون زمینۀ وجودی هر یک از ما هم از لحاظ‬ ‫قیافه و هم از حیث بسیاری از خصائص دیگر دارای طرح و شکل معینی است شه از پدر‬ ‫‪۵‬‬ ‫و مادر و اجداد و نیاشان خود به ارث بردهایم‪.‬‬ ‫ژان ژاک روسو )‪ )Jean–Jacqes Rousseau‬نویسندۀ مشهور فرانسوی معتقد است شه‬ ‫انسان طبعا خوب خلق شده و تنها تمدن و فرهنگ‪ ،‬او را بسوی اخالق رذیله میششاند‪ .‬به‬ ‫‪۶‬‬ ‫همین دلیل وی طرفدار اصل طبیعت بود و رجعت به طبیعت را تبلیغ مینمود‪.‬‬ ‫هدف پرورشی روسو وصول به وضع طبیعی و فطری انسان است‪ .‬به عبارت دیگر نظر‬ ‫تربیتی وی این است شه باید استعدادات انسان به وضع طبیعی بدون مانع تمدنی و‬ ‫‪۷‬‬ ‫اجتماعی شه به عقیدۀ وی بسیار نامطلوب و حتی زیانآور است‪ ،‬پرورش یابد‪.‬‬ ‫البته این ایراد بر نظرات روسو وارد است شه مفاهیم خوب و بد شه وی در نظرات خودش‬ ‫‪۸‬‬ ‫بیان میشند‪ ،‬خود از جمله مفاهیم اجتماعی و تمدنی است‪.‬‬ ‫هربارت )‪ (Herbart‬حکیم و مربی بزرگ آلمانی‪ ،‬در فطرت انسان‪ ،‬پنج اصل پسندیده را‬ ‫بالقوه موجود فرض می شند شه عبارتند از میل به آزادی درونی‪ ،‬میل به شمال‪ ،‬میل به‬ ‫خیر‪ ،‬میل به عدالت و میل به انصاف‪ .‬هربارت میگوید هر شس را شه این پنج امر‬ ‫‪۹‬‬ ‫فطری رهنما باشد‪ ،‬تربیتیافته بشمار میآوریم‪.‬‬ ‫بطور شلی فطرت گرائی در روانشناسی‪ ،‬تاریخی طوالنی دارد‪ .‬فی المثل بقراط پدر علم‬ ‫پزشکی معتقد بود شه خلقیات انسان از تعادل چهار مزاج خون‪ ،‬صفرا‪ ،‬سودا و بلغم‬ ‫تشکیل میشود‪ .‬یا برخی نظریهپردازان و روانکاوان‪ ،‬عوامل زیستی را در شخصیت‬ ‫انسان عمدتا مؤثر میدانستند؛ همانند زیگموند فروید )‪ (Sigmund freud‬روانشناس و‬ ‫روانکاو معروف اتریشی شه معتقد بود مفهوم نهاد شه در شکلگیری زیربنایی شخصیت‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫اهمیت فراوانی دارد‪ ،‬به خصوصیات سرشتی و نهادی افراد برمیگردد‪.‬‬ ‫اما فطرت از دیدگاه امر مبارک‪ :‬حضرت بهاءهللا میفرمایند‪ ،‬قوله تعالی‪:‬‬ ‫« قسم به آفتاب فلک باقی شه اگر امر بدست این عبد بود یک آیه ما بین این قوم تالوت‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫نمیشد‪ ،‬چه شه ناس بالمره از فطرت اصلیۀ الهیه منحرف شدهاند‪».‬‬ ‫پس بنا به فرمودۀ جمال مبارک‪ ،‬فطرت آدمی از ابتدا پاک است و در این عالم است شه‬ ‫ممکن است از فطرت اصلی منحرف شود‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء نیز پس از تقسیمبندی اخالق به سه گونۀ فطری‪ ،‬ارثی و اشتسابی‪ ،‬در‬ ‫توصیف اخالق فطری چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫«‪ ...‬اما اخالق فطری‪ ،‬هرچند فطرت الهیه خیر محض است ولکن اختالف اخالق فطری‬ ‫در انسان به تفاوت درجات است‪ ،‬همه خیر است‪ ،‬اما به حسب درجات خوب و خوشتر‬ ‫است‪ ،‬چنان شه جمیع نوع انسان ادارک و استعداد دارد‪ ،‬اما ادراک و استعداد و قابلیت در‬ ‫‪196‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫میان نوع انسان متفاوت است و این واضح است‪ .‬مثال چند طفل از یک خاندان در یک‬ ‫محل‪ ،‬در یک مکتب از یک معلم تحصیل نمایند و به یک غذا و یک هوا و یک لباس‬ ‫تربیت شوند و یک درس بخوانند‪ ،‬البد در میان این اطفال‪ ،‬بعضی ماهر در فنون شوند و‬ ‫بعضی متوسط و بعضی پست‪ .‬پس معلوم شد شه در اصل فطرت‪ ،‬تفاوت درجات موجود‬ ‫و تفاوت قابلیت و استعداد مشهود ولی این تفاوت نه از روی خیر و شر است‪ ،‬مجدد تفاوت‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫درجات است ‪»...‬‬ ‫هیکل مبارک در ادامه می فرمایند شه شاید نفسی بگوید مادام شه استعداد و قابلیت نفوس‬ ‫متفاوت است‪ ،‬تفاوت اخالق هم هست‪ .‬اما این چنین نیست زیرا استعداد هم فطری است‬ ‫هم اشتسابی‪ .‬استعداد فطری‪ ،‬شل خیر محض است‪ .‬یعنی در فطرت‪ ،‬شر نیست‪ ،‬اما‬ ‫استعداد اشتسابی موجب میشود شر حاصل گردد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در ادامه‪ ،‬چند مثال‬ ‫میزنند شه نشان میدهد از عدم استفادۀ صحیح از قوا و صفات انسانی‪ ،‬چگونه شر‬ ‫حاصل میگردد و اخالق و صفات انسان تغییر مییابد‪ .‬فیالمثل هیکل مبارک اشاره‬ ‫می فرمایند شه خدا بر جمیع بشر این قابلیت و استعداد فطری را داده شه از شهد و شکر‬ ‫مستفید شوند و از سم متضرر و هالک گردند‪ .‬اما انسان شروع میشند به استعمال سم تا‬ ‫بجائی میرسد شه هر روز اگر یک درهم افیون نخورد هالک میشود‪ .‬هیکل مبارک‬ ‫درخصوص صفاتی از قبیل حرص و آز و یا قهر و غضب هم میفرمایند شه اگر در موقع‬ ‫و جای خود صرف شود ممدوح است‪ .‬برای مثال اگر انسان حرص در تحصیل علوم و‬ ‫معارف و یا رحم و مروت و عدالت داشته باشد و یا به ظالمان خونخوار قهر و غضب‬ ‫نماید بسیار ممدوح است‪ .‬حضرت عبدالبهاء در نهایت میفرمایند شه فطرت خیر محض‬ ‫است‪ .‬اما اگرهمین اخالق فطریۀ انسان شه سرمایۀ حیاتست در موارد غیرمشروعه‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫صرف و استعمال شود‪ ،‬مذموم گردد‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء درخصوص این شه در فطرت شر نیست و شر امر عدمی است و خیر‬ ‫امر وجودی‪ ،‬می فرمایند شه فطرت انسانی و صفات و شماالت ممدوحۀ انسان خیر محض‬ ‫است و شر عدم وجود آنهاست‪ .‬مثال ظلمت و تاریکی‪ ،‬عدم نوراست‪ .‬فقر فقدان غناست‪.‬‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫پس خیر امر وجودی است و شر امر عدمی‪.‬‬ ‫بنابر این از بیانات مبارشۀ حضرت بهاءهللا و حضرت عبدالبهاء این نتیجه مستفاد میگردد‬ ‫شه گرچه اخالق فطری همه خیر است‪ ،‬اما تفاوت درجاتست و همین استعداد و اخالق‬ ‫فطری میتواند از مسیر اصلی منحرف شود و از تفاوت عادت و تربیت‪ ،‬تغییر یابد‪ ،‬همان‬ ‫گونه شه بالعکس میتواند موجب شکوفایی صفات و قوای فطری شود‪.‬‬ ‫اما آنچه در این مبحث جای تامل دارد‪ ،‬اینست شه آثار بهائی از جمله آثار حضرت‬ ‫عبدالبهاء و بیانات مبارشهای شه بدان اشاره شد‪ ،‬عامل مهم فطرت انسانی را به دو عامل‬ ‫‪197‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫وراثت و محیط افزودند و دربارۀ آن تأشید فرمودند‪ .‬چنان شه جناب دشتر داوودی هم‬ ‫اشاره میفرمایند شه امر بهائی و حضرت عبدالبهاء با تأشید بر عامل فطرت شه خاص‬ ‫انسان است‪ ،‬تالش نموده اند شه از بازگشت انسان به طبیعت آن گونه شه طبیعیون قائل‬ ‫هستند مانع شوند و اصالت انسان شه به ارادۀ الهی روح انسانی بر او تعلق گرفته و فطرت‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫انسانی یافته است‪ ،‬محفوظ ماند‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء میفرمایند شه قسمی از طبیعیون برآنند شه تفاوت بشر و برتری و پستی‬ ‫آنها در اصل خلقت است‪ ،‬یعنی از مقتضای عالم طبیعت است‪ ،‬قسمی دیگر از فالسفه و‬ ‫قدماء برآنند شه تفاوت بین بشر از تربیت است‪ .‬هیکل مبارک در ادامه میفرمایند شه‬ ‫انبیاء برآنند شه در اصل فطرت‪ ،‬نفوس بشر مختلف هستند‪ ۱۶.‬مقصود از ذشر این بیان‬ ‫مبارک در اینجا‪ ،‬اشاره به اهمیت اصل فطرت انسانی است شه در امر مبارک بدان تأشید‬ ‫فراوان شده‪ ،‬واال مرشز میثاق در ادامۀ بیان مبارک به تأثیر عوامل دیگر از جمله تربیت‬ ‫اشاره میفرمایند شه در مباحث بعدی بدان خواهیم پرداخت‪.‬‬ ‫‪ –۲‬وراثت‬ ‫مقدمتا باید اشاره شرد شه برخی از متخصصین و روانشناسان‪ ،‬فطرت و وراثت را یکی‬ ‫می گیرند چون معتقدند هر دو با شخص بدنیا میآیند‪ ،‬مانند بسیاری از ویژگیهای جسمانی‬ ‫و بیولوژیکی از قبیل رنگ چشم‪ ،‬رنگ پوست‪ ،‬قد و یا توانائیهای شناختی مثل هوش‪،‬‬ ‫استعداد و ‪...‬‬ ‫عامل وراثت‪ ،‬همان ژن است شه از طریق آن بسیاری از خصائص و قابلیتها از والدین‬ ‫و یا اجداد انسان‪ ،‬به وی منتقل میشود‪ .‬درست است شه صفات ژنتیکی شه در درون‬ ‫ماست‪ ،‬بخش ذاتی و پایدار درون ماست مثل رنگ چشم‪ ،‬اما با فطرت متفاوت است‪.‬‬ ‫چون فطرت در نوع انسان وجود دارد و همگانی است مثل هوش؛ اما میزان آن در افراد‬ ‫میتواند ارثی باشد شه البته این میزان هم توسط محیط تشدید و تقویت میشود؛ و یا صفات‬ ‫ارزشی و اخالقی شه در نوع انسان وجود دارد شه وراثت و محیط میتوانند آنها را تقویت‬ ‫یا تضعیف شنند و بطور شلی آنها را تغییر دهند‪ .‬پس میتوان گفت شه فطرت عاملی است‬ ‫شه در نوع (مثل نوع انسان) به ارث میرسد و وراثت عاملی است شه از فرد یا افراد به‬ ‫فرد میرسد‪.‬‬ ‫درمورد هوش صحبت شد شه در نوع انسان وجود دارد‪ .‬الزم به ذشر است شه هوش در‬ ‫حیوانات هم به نحوی وجود دارد‪ .‬اما هوش عملی است مثل النهسازی پرندگان شه امری‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫غریزی و مبتنی بر تجارب گذشتگان است‪.‬‬ ‫برخی از متخصصین و پژوهشگران‪ ،‬همانطور شه گفته شد وراثت و فطرت را در مقابل‬ ‫محیط – شه در مبحث بعدی بدان پرداخته میشود – یکی میگیرند و مسئلۀ وراثت و‬ ‫‪198‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫محیط را به عبارتی رابطۀ طبیعت و تربیت میدانند‪ .‬تشخیص و بررسی سهم وراثت و‬ ‫محیط در یک فرد‪ ،‬مسئلهای پیچیده و مشکل است‪ ،‬به جهت این شه از یک سو آنچه در‬ ‫یک فرد وجود دارد از جهت زیستی و ارثی ترشیبی از ژنهاست و از سوئی دیگر‪ ،‬هر‬ ‫یک از این دو عامل محیط و وراثت جداگانه عمل نمیشنند و بصورت ترشیبی از این‬ ‫عوامل عمل میشنند‪ .‬یکی از مهمترین شیوههای طرح علمی این مسئله‪ ،‬بررسی گروهی‬ ‫است‪ .‬یعنی گروههائی از افراد در نظر گرفته میشوند و اثرات وراثت و محیط جداگانه‬ ‫در آنها مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرد‪.‬‬ ‫در یک سری از تحقیقات‪ ،‬برای این شه اثر وراثت را مشخص شنند محیطی تقریبا همسان‬ ‫و برابر فراهم مینمایند و قرابت ارثی را بررسی میشنند‪ ،‬یعنی افرادی شه رابطۀ‬ ‫خویشاوندی دارند‪ .‬فی المثل از همزادان و دوقلوهای حقیقی (دوقلوهایی شه از یک سلول‬ ‫بوجود آمده باشند) شروع شرده‪ ،‬بررسی و پژوهش را ادامه میدهند تا به افرادی شه‬ ‫هیچگونه رابطۀ خویشاوندی با یکدیگر ندارند‪ ،‬برسند‪ .‬ابزار اندازهگیری معموال ضریب‬ ‫همبستگی است و بازدهی شه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار میگیرد بازدهی است‬ ‫شه از بکار بردن تست هوش (به عنوان یک توانائی شلی) بدست میآید‪ .‬نتایج مطالعات‬ ‫در این تحقیقات نشان داده است شه بین افزایش نسبت خویشاوندی و افزایش ضریب‬ ‫هوشی‪ ،‬همبستگی باالئی وجود دارد‪ .‬بخصوص درمورد همزادان یا دوقلوهای همسان‪،‬‬ ‫ضریب همبستگی‪ ،‬بیشتر بوده است‪ .‬این واقعیت نشان میدهد شه در این شباهتها و‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫میزان همبستگی باال وراثت سهم مهمی دارد‪.‬‬ ‫تحقیقات و پژوهشهای زیادی هم در مورد تشابه هوش شلی والدین و فرزندان آنها انجام‬ ‫گرفته است‪ .‬در اشثر این تحقیقات‪ ،‬بین ضریب هوشی والدین و ضریب هوشی فرزندان‬ ‫آنها‪ ،‬همبستگی باالیی نشان داده شده است‪ .‬وجود تشابه زیاد‪ ،‬روانشناسان را وادار‬ ‫شرده است تا هوش را جزء صفاتی بحساب آورند شه بیشتر از سایر صفات به ارث‬ ‫می رسد‪ .‬درمورد برخی از استعدادها (به عنوان یک توانایی خاص) مثل استعداد‬ ‫موسیقی‪ ،‬بعضی از تحقیقات‪ ،‬جواز ارثی بودن آنها را میدهد‪ ۱۹،‬اما این نکته جای بحث‬ ‫بیشتری دارد شه در مبحث تأثیر عوامل محیطی‪ ،‬بیشتر بدان پرداخته میشود‪ .‬از طرف‬ ‫دیگر تأثیر عوامل محیطی و اشتسابی بر هوش را از طریق مطالعۀ شباهت شودشان‬ ‫فرزندخوانده به خانوادههایی شه آنها را پذیرفتند‪ ،‬بررسی شردهاند شه در مبحث بعدی با‬ ‫تفصیل بیشتری بدان اشاره میگردد‪.‬‬ ‫در مورد تأثیر توارث بر صفات شخصیتی‪ ،‬با تحقیقاتی شه انجام گرفته این نتایج حاصل‬ ‫شده است‪ :‬همبستگیهایی شه میتوان بین والدین و فرزندان‪ ،‬بین برادران یا حتی بین‬ ‫دوقلوها از حیث این صفات بدست آورد‪ ،‬شمتر از همبستگیهایی است شه از نظر جسمی‬ ‫‪199‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫یا توانائیهای ذهنی بدست میآید‪ .‬یعنی تفاوت فردی افراد یک خانواده‪ ،‬در صفات‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫شخصیتی بیشتر از تفاوتهای آنها از نظر ویژگیهای جسمی و توانائیهای ذهنی است‪.‬‬ ‫در مورد اثر وراثت بر تعدادی از صفات مرضی و اختالالت روانی نیز تحقیقات زیادی‬ ‫صورت گرفته است‪ .‬نتایج نشان میدهد شه تفاوت دوقلوهای عادی و فرزندان عادی یک‬ ‫خانواده‪ ،‬از نظر عصبی بودن‪ ،‬تمایل به درونگرایی‪ ،‬تسلط طلبی‪ ،‬هیجانی بودن و ‪...‬‬ ‫نسبت به دوقلوهای یکسان بیشتر است‪ .‬درست است نتایج این تحقیقات‪ ،‬نقش و اهمیت‬ ‫توارث را نشان میدهد‪ .‬اما همین تحقیقات از سوی دیگر تأئید شرده است شه بین دوقلوها‬ ‫از نظر سایر ویژگیهای شخصیتی‪ ،‬تفاوتهای آشکاری وجود دارد؛ مخصوصا در مورد‬ ‫اثر حوادث زندگی فردی و اثر اقامت در محیطهای مختلف بر سالمت روانی این افراد‪،‬‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫تفاوتهای چشمگیری دیده شده است‪.‬‬ ‫بنابر این می توان گفت شه محیط و توارث شنش و واشنش متقابل دارند‪ .‬فی المثل بیماری‬ ‫وسواس در برخی افراد بصورت ژنتیکی وجود دارد‪ ،‬اما بسته به نوع محیط‪ ،‬در یک جا‬ ‫تشدید میشود و بالعکس در جایی دیگر ظهور و بروز پیدا نمیشند یا ضعیف باقی‬ ‫میماند‪ .‬این مطلب در مبحث تأثیرات محیطی تکمیل میشود‪.‬‬ ‫و اما وراثت از دیدگاه آئین بهائی‪ ،‬حضرت عبدالبهاء در بیان تفاوت اخالق ناشی از‬ ‫وراثت‪ ،‬چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫«‪ ...‬و اما تفاوت اخالق ارثی‪ ،‬این از قوت و ضعف مزاج یعنی ابوین چون ضعیف‬ ‫المزاج باشند اطفال چنان گردند و اگر قوی باشند اطفال جسور شوند و همچنین طهارت‬ ‫خون حکم شلی دارد‪ ،‬زیرا نطفۀ طیبه مانند جنس اعلی است شه در نبات و حیوان نیز‬ ‫موجود‪ .‬مثال مالحظه مینمائید اطفالی شه از پدر و مادر ضعیف و معلول تولد یابند باطبع‬ ‫به ضعف بنیه و ضعف عصب مبتلی و بی صبر و بی تحمل و بی ثبات و بی همت و‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫عجول هستند‪ ،‬زیرا ضعف و سستی ابوین در اطفال میراث گشته ‪»...‬‬ ‫مالحظه میشود شه هیکل مبارک نیز برای توارث نقشی مهم هم از نظر جسمانی و هم از‬ ‫نظر تکوین شخصیت قائل هستند‪.‬‬ ‫‪ –۳‬محیط (عوامل محیطی – اکتسابی)‬ ‫وقتی صحبت از این عوامل میشود‪ ،‬بایستی به هر آنچه شه فرد از محیط اطراف خود اعم‬ ‫از خانواده‪ ،‬همساالن‪ ،‬بزرگساالن و بطور شلی جامعه‪ ،‬بطور عمدی و غیرعمدی شسب‬ ‫میشند‪ ،‬اشاره شرد‪ .‬به عبارتی الزم است تربیت عمدی و غیرعمدی و یا تربیت مستقیم و‬ ‫غیرمستقیم در اینجا مورد بحث قرار گیرد‪.‬‬ ‫استاد فقید دشتر محمد باقرهوشیار استاد تعلیم و تربیت‪ ،‬در شتاب خود «اصول آموزش و‬ ‫پرورش»‪ ،‬تربیتی را عمدی میداند شه منظور پرورشی در میان باشد و از روی استشعار‬ ‫‪200‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫و اراده و آگاهی باشد‪ ،‬یعنی تأثیر و نفوذهایی شه از روی طرح و نقشۀ معینی اجرا شود تا‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫بدان منظور طفل تربیت گردد‪.‬‬ ‫اما ارنست شریک )‪ (Ernst Krieck‬یکی از محققین و متخصصین تعلیم و تربیت‪ ،‬معتقد‬ ‫است شه هر نفوذ و هر تحولی شاری است تربیتی‪ .‬مثال وقتی شه شما با یکی از دوستان‬ ‫خود صحبت میشنید هم تربیت میشنید هم تربیت میشوید‪ .‬یعنی در هر حین‪ ،‬همه‪ ،‬همه‬ ‫را تربیت میشنند و خالصه این شه میگوید انسان غیر عمد و اِشعار تربیت میشود و‬ ‫تربیت مبتنی بر طرحی نیست شه شسی از آغاز ریخته باشد‪.‬‬ ‫البته به این نظریه اشکال وارد شردهاند و آن اینکه هر تشکل نفسانی و اجتماعی را‬ ‫نمیتوان تربیت خواند‪ .‬ضمن اینکه وقتی صحبت از تربیت میشود‪ ،‬مقصود از تربیت به‬ ‫قید خوبی آنست (در مقابل تربیت بد) و چون تربیت خوب و مطلوب‪ ،‬مشروط به عمد و‬ ‫استشعار است‪ ،‬بنابر این هر نوع نفوذ و تأثیری را نمیتوان تربیت خواند‪ .‬دشتر هوشیار‬ ‫نیز منظورش همین است‪ .‬هر جا شه آگاهی و اختیار و استشعار باشد آنجا تربیت به‬ ‫معنای مطلوب و پسندیده و تربیت عمدی است‪ .‬بقیۀ تأثیرات و نفوذها گرچه دارای‬ ‫هدفهای تربیتی نیستند و عمدا هدف تربیتی ندارند‪ ،‬اما تأثیر و نفوذ خود را بر طفل یا فرد‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫بجای میگذارند‪.‬‬ ‫امیل دورشهایم (دورشیم) )‪ (Emile Durkheim‬جامعهشناس معروف فرانسوی شه به‬ ‫جنبۀ اجتماعی آموزش و پرورش اهمیت میدهد‪ ،‬ضمن برشمردن نفوذ محیط مادی‬ ‫(طبیعت و اشیاء) و محیط انسانی‪ ،‬تربیت را نفوذ بزرگترها در شوچکترها میداند‪ .‬یعنی‬ ‫تربیت را عبارت از عملی میداند شه نسل بالغ دربارۀ نسلی شه هنوز برای زندگی‬ ‫اجتماعی قادر نیست‪ ،‬معمول میدارد‪ .‬وی هدف تربیت را در این میداند شه در‬ ‫خردساالن‪ ،‬بعضی حاالت جسمانی و عقالنی و اخالقی را ترقی دهند و آنها را برای‬ ‫زندگانی در جامعۀ سیاسی و در محیط مربوط به خود ایشان آماده سازند‪.‬‬ ‫البته اشکاالتی هم بر نظریه دورشیم میگیرند‪ .‬یکی این شه وی معتقد است شه هستی‬ ‫اجتماعی انسان شه عبارتست از عقاید اجتماعی‪ ،‬مذهبی‪ ،‬اخالقی‪ ،‬سنن ملی و ‪ ،...‬در آغاز‬ ‫در انسان موجود نیست و باید بوجود آید و شار تربیت این است شه هستی اجتماعی را در‬ ‫انسان هست شند‪ ،‬شه البته این طور نیست چون نمیتوان گفت هستی اجتماعی در انسان‬ ‫اصال وجود ندارد‪ .‬دیگر این شه دورشیم هدف مطلقی برای تربیت بدست نمیدهد و آن را‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫بطور مطلق به زمان و مکان و ششور معین مرتبط میداند‪.‬‬ ‫بطورشلی دورشیم‪ ،‬انسان اجتماعی را ترجیح میدهد‪ ،‬بر خالف روسو شه پیش از این در‬ ‫بخش فطرت اشاره شد‪ ،‬هدف تربیت را وصول انسان به وضع انسان فطری و طبیعی‬ ‫میداند‪.‬‬ ‫‪201‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫اما گذشته از نظرات تربیتی و پرورشی مهم اندیشمندان بزرگ‪ ،‬رویکردها و نظریههای‬ ‫بسیار مهمی در زمینۀ تأثیرات اجتماعی و محیطی وجود دارد شه از آن جمله نظریۀ‬ ‫یادگیری اجتماعی است‪ .‬بر اساس این نظریه‪ ،‬رفتار از دو طریق شسب میشود‪ :‬تقویت و‬ ‫سرمشق گیری‪ .‬در فرایند تقویت‪ ،‬رفتاری شه نتایج مطلوب و خوشایند داشته باشد در اثر‬ ‫تشویق و تقویت تکرار می شود و رفتاری شه نامطلوب و ناپسند باشد بر اثر تنبیه‪ ،‬شمتر‬ ‫تکرار میشود‪ .‬درمورد سرمشقگیری نیز این نظریه بر آن است شه افراد از جمله‬ ‫شودشان از رفتار دیگران اعم از والدین‪ ،‬همساالن‪ ،‬بزرگساالن‪ ،‬رسانهها و ‪...‬‬ ‫الگوبرداری میشنند‪.‬‬ ‫این رویکرد حتی بسیاری از تفاوتهای جنسیتی دختران و پسران را هم ناشی از همین‬ ‫سرمشقگیری و در واقع الگویابی جنسیتی میداند‪ .‬فی المثل شودشان‪ ،‬بسیاری از‬ ‫رفتارهای مناسب جنس خود را از طریق تقویت رفتار مورد نظر و یا مشاهدۀ رفتار‬ ‫دیگران میآموزند‪ .‬یعنی این نقشها و رفتارهای مناسب هر جنس در جامعه‪ ،‬هم آموخته‬ ‫میشود و هم مورد تقویت و تشویق قرار میگیرد تا بصورت یک نماد جنسی در میآید‪.‬‬ ‫برای مثال اسباببازیهایی شه به دخترها و پسرها میدهند متفاوت است‪ .‬دخترها بیشتر‬ ‫عروسک دریافت می شنند و پسرها بیشتر برای بازی با اتومبیل و شامیون و ‪ ...‬تقویت‬ ‫میشوند و یا در مورد نقش های اجتماعی و مشاغل قالبی‪ ،‬دخترها (زنان) بیشتر یاد‬ ‫میگیرند و یا تقویت میشوند شه میهماندار هواپیما باشند تا خلبان؛ اما پسرها (مردان)‬ ‫بیشتر از زنان تشویق و تقویت میشوند شه خلبان شوند‪ .‬از زنان‪ ،‬بیشتر از مردان انتظار‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫دارند پرستار باشند‪ .‬از مردان بیشتر از زنان ‪ ،‬انتظار پلیس شدن را دارند‪...‬‬ ‫البته این نظرات جای بحث و نقد بسیاری دارد شه در حوصلۀ این مقال نیست‪ ،‬اما مراد از‬ ‫ذشر این مطالب در اینجا‪ ،‬تأشید بر شکلگیری رفتار و شخصیت شودک از محیط پیرامون‬ ‫خودش میباشد‪ .‬ناگفته نماند شه این رفتارها و خصوصیات شخصیتی در هر فرهنگ و‬ ‫جامعهای میتواند متفاوت باشد‪ .‬اجتماعی شدن و فرهنگپذیری هر شخصی بسته به‬ ‫فرهنگ و هنجارهای هر جامعه یا ششوری متفاوت است‪ .‬مثال در خصوص مشاغل قالبی‬ ‫شه صحبت شد گرایش زنان به خلبان یا پلیس شدن در جوامع غربی بیشتر از جوامع‬ ‫شرقی مثل ایران است‪ .‬بنابر این باز برمیگردیم به محیط؛ یعنی فرهنگ نیز جزئی از‬ ‫محیطی است شه در آن بسر میبریم‪.‬‬ ‫نکتۀ دیگر شه قابل طرح میباشد تعامل یا شنش و واشنش متقابل وراثت و محیط است‪.‬‬ ‫اینگونه نیست شه گفته شود یک سری از خصائص و ویژگیها منحصرا نتیجۀ وراثت است‬ ‫و یا محیط‪ .‬مثال غالبا ممکن است اندازۀ قد را معلول وراثت شمرند و حال آنکه نوع‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫شرایط زندگی هر فرد ممکن است در اندازۀ قد تغییرات اساسی ایجاد شند‪.‬‬ ‫‪202‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫هم چنین درمورد بعضی از استعدادها مثل استعداد موسیقی‪ ،‬شه برخی تحقیقات‪ ،‬ارثی بودن‬ ‫آن را تا حدودی ثابت شرده است و در مبحث قبلی بدان اشارۀ مختصری شد‪ ،‬نباید‬ ‫فراموش شرد شه در خانوادههای موسیقیدانان‪ ،‬شودشان‪ ،‬بیشتر تشویق میشوند؛ بیشتر در‬ ‫معرض محرشهای شنوایی قرار میگیرند و از همان سنین اولیۀ شودشی‪ ،‬امکان تمرین با‬ ‫آالت موسیقی را پیدا میشنند‪ ۲۸.‬پس در این گونه موارد‪ ،‬تأثیرات محیط را نباید نادیده‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫در مورد تأثیر عوامل محیطی بر هوش و میزان اشتسابی بودن آن‪ ،‬در مبحث وراثت‬ ‫اشاره شد شه تأثیر محیط را میتوان از طریق مطالعۀ شباهت شودشان فرزندخوانده به‬ ‫خانوادههایی شه آنها را پذیرفتند مستقیما ارزیابی و بررسی شرد‪ .‬نتایج این تحقیقات نشان‬ ‫داده شه شودشان فرزندخوانده به پدر و مادر پذیرندۀ خود شباهت واقعی دارند‪ .‬اما این‬ ‫شباهت از شباهت میان شودشان با پدر و مادر حقیقی آنها شه با یکدیگر زندگی میشنند‪،‬‬ ‫شمتر است‪ .‬تحقیقات دیگر درمورد همزادان حقیقی (دوقلوهای همسان) است شه جداگانه‬ ‫تربیت شده اند‪ .‬این دوقلوها شمتر از دوقلوهای همسانی شه در یک محیط تربیت شدهاند به‬ ‫یکدیگر شباهت دارند‪ ۲۹.‬این تحقیقات از یک سو نشاندهندۀ اثر محسوس محیط از جمله‬ ‫محیط خانواده است و از سویی دیگر به نقش و سهم وراثت اشاره دارد‪.‬‬ ‫بطور شلی درمورد توانائیهای شناختی و ذهنی مثل هوش و استعداد‪ ،‬تحقیقات‪ ،‬این نتیجه‬ ‫را بدست میدهد شه وراثت مجموعهای از توانائیها و استعدادهای بالقوۀ فرد و نشاندهندۀ‬ ‫حد اشثر بازدهی اوست و فقط هنگامی شه محیط خانوادگی و محیط اجتماعی مساعد باشد‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫فرد به این حد اشثر دست مییابد‪.‬‬ ‫و اما از دیدگاه دیانت بهائی‪ ،‬حضرت عبدالبهاء در بیانی شه پیش از این اشاره شد‪ ،‬یکی‬ ‫از سه عامل مهم و مؤثر بر اخالق و نیز استعداد انسان را‪ ،‬عوامل اشتسابی معرفی‬ ‫میفرمایند‪ .‬مقصود بیان مبارک از واژۀ اشتسابی میتواند شامل همۀ مواردی شود شه فرد‬ ‫از محیط پیرامون خودش‪ ،‬آگاهانه یا ناآگاهانه شسب میشند و تأثیر میپذیرد‪ ،‬اعم از‬ ‫خانواده‪ ،‬اجتماع‪ ،‬همساالن‪ ،‬وسائل ارتباط جمعی و ‪ ...‬اما بطور خاص مقصود هیکل‬ ‫مبارک میتواند تربیت از نوع عمد باشد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در خصوص تٲثیر این‬ ‫عوامل و از جمله تربیت‪ ،‬میفرمایند‪:‬‬ ‫«‪ ...‬و اما تفاوت اخالق ِمن حیث التربیة‪ ،‬این بسیار عظیم است زیرا تربیت بسیار حکم‬ ‫دارد‪ .‬نادان از تربیت دانا شود‪ .‬جبان از تربیت شجاع گردد‪ .‬شاخه شج از تربیت راست‬ ‫شود‪ .‬میوه های شوهی جنگلی تلخ و شز از تربیت لذیذ و شیرین گردد‪ .‬گل پنج پر از‬ ‫تربیت صدپر شود‪ .‬امت متوحشه از تربیت متمدن گردد‪ .‬حتی حیوان از تربیت حرشت و‬ ‫‪203‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫روش انسان یابد‪ .‬این تربیت را باید بسیار مهم شمرد‪ ،‬زیرا امراض هم چنان شه درعالم‬ ‫اجسام به یکدیگر سرایت شدیده دارد به هم چنین اخالق در ارواح و قلوب نهایت سرایت‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫دارد‪ .‬این تفاوت تربیت بسیار عظیم است و حکم شلی دارد‪»...‬‬ ‫بنابر این تربیت‪ ،‬همان طورشه هیکل مبارک اشاره فرمودند بسیار مهم و عظیم است‪.‬‬ ‫البته وقتی سخن از تربیت میشود بقول دشتر هوشیار تربیت به قید خوبی آن مد نظر‬ ‫است‪ ،‬شه در مبحث پیشین هم اشاره شد‪ ،‬چون تربیت بد و نامطلوب و در واقع فقدان‬ ‫تربیت‪ ،‬ممکن است آدمی را به پائینترین رتبۀ انسانی بکشاند و حتی بفرمودۀ حضرت‬ ‫عبدالبهاء از حیوان پَستتر نماید‪:‬‬ ‫«‪ ...‬چون انسان بی تربیت ماند حیوان گردد‪ ،‬بلکه اگر او را به حکم طبیعت گذاری از‬ ‫حیوان پستتر شود‪ ،‬و اگر تربیت شنی مالئکه گردد‪ ،‬زیرا اشثر حیوانات ابناء نوع خود را‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫نخورند اما انسان در سودان در اواسط افریقا ابناء نوع خویش را بدرد و بخورد ‪»...‬‬ ‫پس اهمیت تربیت بحدی است شه از سویی مقام انسان را تا رتبۀ حیوانی پائین میششد و‬ ‫حتی استعداد و قابلیت فطری انسان را دگرگون و مذموم مینماید‪ ،‬چنان شه در مبحث‬ ‫فطرت‪ ،‬به بیان مبارشۀ حضرت عبدالبهاء استناد و اشاره گردید؛ و از طرفی دیگر تربیت‬ ‫میتواند هر آنچه شه بصورت استعدادها و قابلیتهای بالقوه وجود دارد به بالفعل تبدیل شند‬ ‫و در واقع آنها را شکوفا شند‪ .‬آنگونه شه حضرت بهاءهللا میفرمایند ‪:‬‬ ‫« انسان طلسم اعظم است ولکن عدم تربیت او را از آنچه با اوست محروم نموده‪ .‬به یک‬ ‫شلمه خلق فرمود و به شلمۀ اخری بمقام تعلیم هدایت نمود و به شلمۀ دیگر مراتب و‬ ‫مقاماتش را حفظ فرمود‪ .‬حضرت موجود میفرماید‪ :‬انسان را به مثابۀ معدن شه دارای‬ ‫احجار شریمه است مشاهده نما‪ .‬به تربیت‪ ،‬جواهر آن بعرصۀ شهود آید و عالم انسانی از‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫آن منتفع گردد‪».‬‬ ‫و نیز میفرمایند‪:‬‬ ‫«انسان بمثابۀ پوالدی است شه جوهرش مستور است‪ .‬به ذشر و بیان و نصیحت و تربیت‪،‬‬ ‫جوهر آن ظاهر و هویدا گردد‪ ،‬و اگر بحال خود بماند زنگ مشتهیات نفس و هوی او را‬ ‫‪۳۴‬‬ ‫معدوم سازد‪».‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء نیز درخصوص اثرات تربیت میفرمایند‪:‬‬

‫‪204‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫«‪ ...‬مالحظه شنید شه تربیت است شه شرق و غرب را در ظل حکم انسان میآورد‪ ،‬تربیت‬ ‫است شه این همه صنایع عجیبه را ظاهر میشند‪ .‬تربیت است شه این علوم و فنون عظیمه‬ ‫‪۳۵‬‬ ‫را ترویج مینماید‪ .‬تربیت است شه این اشتشافات و مشروعات جدیده [را] مینماید ‪»...‬‬ ‫در ادامه‪ ،‬هیکل مبارک به سه نوع تربیت جسمانی‪ ،‬انسانی و روحانی اشاره میفرمایند و‬ ‫تربیت روحانی را تربیت حقیقی میدانند‪ .‬میفرمایند‪:‬‬ ‫«لکن تربیت بر سه قسم است؛ تربیت جسمانی‪ ،‬تربیت انسانی و تربیت روحانی‪ .‬اما‬ ‫تربیت جسمانی به جهت نشو و نمای این جسم است و آن تسهیل معیشت و تحصیل اسباب‬ ‫راحت و رفاهیت است شه حیوان با انسان در آن مشترشند و اما تربیت انسانی عبارت از‬ ‫مدنیت است و ترقی یعنی سیاست و انتظام و سعادت و تجارت و صنعت و علوم و فنون و‬ ‫اشتشافات عظیمه و مشروعات جسیمه شه مدار امتیاز انسان از حیوان است‪ .‬و اما تربیت‬ ‫الهیه‪ ،‬تربیت ملکوتی است و آن اشتساب شماالت الهیه است و تربیت حقیقی آن است‪ ،‬زیرا‬ ‫در این مقام‪ ،‬انسان مرشز سنوحات رحمانیه گردد و مظهر "لَنَ ْع َملَ َّن انسانا علی صور ِتنا و‬ ‫‪۳۷‬‬ ‫مثالِنا"‪ ۳۶‬شود و آن نتیجۀ عالم انسانی است ‪»...‬‬ ‫پس اگر بخواهیم به اوج تأثیر عظیم تربیت شه در بیانات حضرت عبدالبهاء پیش از این‬ ‫اشاره شد پی بریم‪ ،‬بایستی به تربیت روحانی شه اساس تعلیم و تربیت امرمبارک است‪،‬‬ ‫ناظر باشیم‪.‬‬ ‫در خصوص بهترین زمان تربیت و تأثیرات آن‪ ،‬در آثار مبارشه و بخصوص بیانات‬ ‫مبارشۀ حضرت عبدالبهاء تأشید گردیده شه بایستی از اَوان طفولیت و شودشی صورت‬ ‫پذیرد‪ .‬میفرمایند‪ ...« :‬اطفال را هر قسم تربیت نمایند نشو و نما شنند و مادام الحیات آن‬ ‫تربیت تأثیرش باقی و تبدیل و تغییر بسیار مشکل ‪ ۳۸»...‬و نیز میفرمایند‪« :‬طفل مانند‬ ‫نهال تازه است‪ .‬به هر قسم تربیت نمائی نشو و نما نماید ‪ ۳۹»...‬این بیان مبارک‪ ،‬نشان‬ ‫دهندۀ تأثیرعوامل محیطی و اشتسابی است‪.‬‬ ‫الزم به ذشر است شه نظریهپردازان و روانکاوانی مثل فروید هم دوران طفولیت و تجارت‬ ‫اولیۀ شودشی را دورانی حساس و حیاتی برای شکلگیری شخصیت شودک میدانند و‬ ‫معتقدند شه ساختمان شخصیت انسان در همان اَوان زندگی –مثال ‪ ۵‬یا ‪ ۶‬سالگی– بطور‬ ‫‪۴۰‬‬ ‫اساسی و زیربنائی شکل میگیرد‪.‬‬ ‫بنابر این مالحظه میگردد شه امر تربیت در آئین بهائی چقدر اهمیت دارد‪ ،‬تا جائی شه‬ ‫حضرت عبدالبهاء تفاوتهای موجود در عالم انسان و از جمله زنان و مردان را منبعث از‬ ‫تربیت و یا فقدان آن میدانند‪ .‬میفرمایند‪:‬‬ ‫‪205‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫«جمیع شائنات موجوده مذشر و مؤنثند و در مابین ذشور و اناث آنها فرقی نیست ‪ ...‬ولی‬ ‫چون نظر در عالم انسان میشنیم‪ ،‬میبینیم تفاوتست‪ .‬عجبا این تفاوت خلقی است یا از‬ ‫جهت تربیت است؟ آیا جنس ذشور در ایجاد الهی ممتاز از اناث هستند؟ با وجودی شه در‬ ‫ایجاد الهی تفاوت نیست‪ ،‬چرا این تفاوت گذارده میشود؛ هیچ شبهه نیست شه از تربیت‬ ‫است‪ .‬اگر نساء به مثل رجال تربیت شوند‪ ،‬مثل مردان میشوند‪ ،‬بلکه احساسات زنها‬ ‫بیشتر است‪ ،‬رقت قلب زنها بیشتر از مردهاست‪ ،‬لکن تا بحال چون زنها تربیت نشدهاند‪،‬‬ ‫لذا عقب مانده اند‪ ،‬باید زنها هم مانند مردها تربیت شوند‪ ،‬البته به درجۀ مردها میرسند‪.‬‬ ‫‪۴۱‬‬ ‫علی الخصوص در هیئت اجتماعیه عضو عاملند‪».‬‬ ‫مالحظه میگردد با توجه به بیان مبارک و نیز دیدگاههای نظریۀ یادگیری اجتماعی‪،‬‬ ‫بسیاری از تفاوتهای انسان و از جمله تفاوتهای زنان و مردان و رفتارها و نقشهای جنسی‬ ‫قالبی آنها‪ ،‬محصول یادگیری و تربیت است و بیشتر امری اشتسابی است تا زیستی و ذاتی‪.‬‬ ‫سخن پایانی‬ ‫بررسی عوامل مؤثر بر نحوۀ شکلگیری شخصیت انسان ها و تفاوتهای موجود در آنان‪،‬‬ ‫موضوع مورد بحث علوم مختلف از جمله زیستشناسی‪ ،‬فلسفه‪ ،‬جامعهشناسی‪،‬‬ ‫روانشناسی‪ ،‬روانشناسی اجتماعی و روانشناسی تربیتی میباشد‪.‬‬ ‫زیستشناسان تفاوتها را محصول عوامل زیستی و ارثی میدانند‪ ،‬آنچه شه از ژنها و‬ ‫سلولهای بدن انسان به ارث میرسد‪.‬‬ ‫فالسفه و بخصوص فالسفۀ تربیتی در زمینۀ ماهیت و فطرت انسان صحبت میشنند‪ ،‬مثل‬ ‫جان الک‪ ،‬ژان ژاک روسو و ‪ ...‬شه به نظرات آنها اشاره گردید‪.‬‬ ‫جامعه شناسان‪ ،‬تفاوتهای موجود در انسان را معلول جامعه و فرهنگ و هنجارهای آن‬ ‫میدانند‪ .‬جامعهشناسان رفتار اجتماعی و جنبههایی از زندگی انسان را مورد مطالعه‬ ‫قرار میدهند شه از عضویت انسان در جامعه ناشی میشود‪ ،‬مثل جرم‪ ،‬طالق‪ ،‬فساد و‬ ‫‪۴۲‬‬ ‫‪...‬‬ ‫روانشناسان‪ ،‬فرد را بطور مستقل مورد مطالعه قرار میدهند‪ .‬در عین حال معتقدند شه‬ ‫بین وراثت و محیط‪ ،‬شنش متقابل وجود دارد‪ ،‬یعنی هیچ یک به تنهایی قادر نیست شاری‬ ‫از پیش ببرد‪ .‬نطفۀ بارور شده نیاز به محیط مناسب دارد تا به رشد خود ادامه دهد و‬ ‫‪۴۳‬‬ ‫محیط بدون نطفه نیز هرگز موجود زندهای بوجود نمیآورد‪.‬‬

‫‪206‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫در همین جا پای رشتهها و شاخههای روانشناسی همانند روانشناسی رشد‪ ،‬روانشناسی‬ ‫شخصیت‪ ،‬روانشناسی تفاوتهای فردی‪ ،‬روانشناسی اجتماعی و روانشناسی تربیتی نیز به‬ ‫میان میآید‪.‬‬ ‫روانشناسی رشد رشتهای است شه تغییرات جسمی‪ ،‬عاطفی‪ ،‬ذهنی و اجتماعی هر فرد را‬ ‫در طول زندگی وی‪ ،‬خصوصا دوران رشد مورد بررسی قرار میدهد‪.‬‬ ‫روانشناسی شخصیت‪ ،‬مجموعۀ خصوصیات جسمانی و روانی انسان را تحت تٲثیر‬ ‫عوامل درونی و بیرونی‪ ،‬مثل توارث و محیط‪ ،‬بررسی و مطالعه میشند و معتقد هست شه‬ ‫شخصیت یک فرد ترشیب و تلفیقی منحصر بفرد از خصائص جسمی و روانی و ‪ ...‬می‬ ‫باشد شه باید مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد‪ .‬هم چنین شخصیت افراد را باید‬ ‫از مالحظۀ رفتار پایدار آنها شه قابل مشاهده هست و جنبۀ بیرونی شخصیت را تشکیل می‬ ‫دهد‪ ،‬مورد مطالعه و بررسی قرار داد‪.‬‬ ‫روانشناسی تفاوتهای فردی‪ ،‬به تفاوتهای فردی انسان از هر لحاظ مثل سن‪ ،‬جنسیت و ‪...‬‬ ‫ناظراست و معتقد است هر فرد منحصر به فرد است و نمیتوان دو فرد را پیدا شرد شه از‬ ‫هر نظر به هم شبیه باشند‪ ،‬حتی دوقلوهای همسان؛ شه در طول مقاله هم به مطالعات‬ ‫مربوط به آنها اشاره گردید‪.‬‬ ‫روان شناسی اجتماعی‪ ،‬فرد و رفتار فرد را در عرصۀ اجتماع و فرهنگ و محیط‬ ‫اجتماعی مورد بررسی قرار میدهد‪ .‬انسان به این دلیل در روانشناسی اجتماعی مورد‬ ‫بررسی قرار میگیرد چون در اجتماع زندگی میشند و با دیگران در تعامل هست‪.‬‬ ‫بسیاری از مطالعات و پژوهشهایی شه تٲثیرات متقابل محیط و توارث را مورد مطالعه‬ ‫قرار میدهد و بدان اشاره گردید‪ ،‬نتیجۀ تحقیقات این شاخه از علوم اجتماعی میباشد‪.‬‬ ‫روانشناسی تربیتی هم به عنوان یک شاخۀ علمی مهم‪ ،‬هم در مطرح شردن نظریههای‬ ‫دیدگاههای متخصصین تربیتی و هم به عنوان یک زمینۀ علمی و تربیتی در امر مبارک‬ ‫شاربرد و شارآیی دارد شه تا حدودی بدانها پرداخته شد‪.‬‬ ‫اما آنچه در این مطالعات و تحقیقات مطرح است‪ ،‬اینست شه عوامل فطرت‪ ،‬وراثت و‬ ‫محیط هیچ گاه جداگانه عمل نمیشنند و شخصیت انسان برآیند و ماحصل ترشیب و تعامل‬ ‫این عوامل است‪ .‬مثال نمیتوان گفت این خصلت از یک فرد از فالن میزان عامل وراثت‬ ‫و فالن میزان عامل محیط ترشیب شده است‪ .‬مضافا این شه تجارب مشترشی شه افراد از‬ ‫فرهنگها و جوامع خود میگیرند ممکن است اثر توارث و یا سرشت و طبیعت تلقی‬ ‫گردد‪ .‬به همین دلیل تعیین شردن سهم هر یک از عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اشتسابی (تربیت)‬ ‫‪207‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫در تکامل و شکلگیری شخصیت انسان دشوار است‪ ،‬خصوصا این شه تحقیقات و‬ ‫مطالعات در مورد عا مل انسانی است‪ .‬از طرفی دیگر چون بسیاری از تفاوتها‪ ،‬میتواند‬ ‫معلول عوامل متعددی از جمله سن‪ ،‬جنسیت‪ ،‬تفاوتهای فردی هم باشد‪ ،‬این ارزیابی‬ ‫مشکلتر جلوه مینماید‪ .‬با وجود این میتوان نقش و اهمیت هر یک از این عوامل را‬ ‫مورد بررسی قرارداد؛ آنچنان شه تا حدودی بدان پرداخته شد‪.‬‬ ‫اگر بخواهیم بطور خالصه نتیجهگیری شنیم باید گفت دربارۀ ارثی بودن تعداد زیادی از‬ ‫ویژگیهای جسمی و بیولوژیکی مثل رنگ چشم‪ ،‬مو‪ ،‬قد ‪ ،...‬علم زیستشناسی اطالعات‬ ‫گران قیمتی بدست میدهد‪ ،‬اما در خصوص ارثی بودن توانائیهای ذهنی انسان‪ ،‬اطالعات‬ ‫بدست آمده بسیار محدود است‪ ۴۴.‬گرچه در مورد هوش و برخی از استعدادها مثل‬ ‫موسیقی‪ ،‬محققان شفۀ ترازو را بیشتر به طرف توارث سنگین میشنند و در مورد خلق و‬ ‫خو‪ ،‬این شفه بطرف محیط سنگینتر میشود؛‪ ۴۵‬اما باز هم جای بررسی بیشتری دارد‪.‬‬ ‫در مواری هم هست اگر خصوصیتی در انسان ضعیف باشد‪ ،‬مثال بهرۀ هوشی شخص‬ ‫بسیار پائین باشد و یا از نظر بیولوژیکی قد انسان شوتاه باشد‪ ،‬محیط و تربیت نمیتوانند‬ ‫چندان معجزه شنند و این اهمیت وراثت را میرساند‪ .‬متأسفانه بسیاری از بیماریها ممکن‬ ‫است در ژنها نهفته باشند شه با تنش محیط میتوانند تشدید شوند و در واقع بروز شنند‪ ،‬مثل‬ ‫بسیاری از اختالالت روانی و یا بیماریهای جسمانی مثل دیابت‪ .‬پس شخصیت انسان‬ ‫ترشیبی از این عوامل است‪ .‬شاید بتوان گفت فطرت و وراثت چارچوبی را تعیین میشنند‬ ‫شه محیط در داخل آن چارچوب میتواند عمل شند‪ .‬اما آنچه مهم است شنش و واشنش‬ ‫متقابل این عوامل است‪.‬‬ ‫بنابر این آنچه فطری و ارثی است تعیینشننده است اما میزان آن را محیط مشخص میشند‪.‬‬ ‫به عبارت دیگر تمام صفاتی شه فطری و ارثی محسوب میشوند به شمک عوامل محیطی‪،‬‬ ‫اجتماعی‪ ،‬فرهنگی و بخصوص عوامل تربیتی و اشتسابی تحقق پیدا میشنند‪ .‬این محیط‬ ‫(به معنی اعم شلمه) است شه میتواند هم باعث ظهور و بروز استعدادها و قابلیتها شود و‬ ‫شخصیت فرد را شکوفا و بارور شند و هم بالعکس اخالق فطری و ارثی شخص را به‬ ‫سمت مسیر نامشروع و نابجا سوق دهد‪.‬‬ ‫دیدگاههای امر مبارک و همین طور دیدگاههای علمی و تربیتی هر یک به نوعی بر نقش‬ ‫و تأثیر هر یک از این عوامل تأشید میشنند‪ ،‬اما در خصوص فطرت انسانی و نیز تربیت‬ ‫روحانی‪ ،‬آئین بهائی و آثار مبارشه تأشیدی خاص و دیدگاهی فراتر و متعالیتر دارد‪.‬‬ ‫فطرت انسانی در واقع سبب اصالت انسان و تمایز از حیوان میگردد و معرف اراده‪،‬‬ ‫اختیار و شماالت انسان میباشد‪ .‬در آثار بهائی آمده است شه در وجود و فطرت انسان‪،‬‬ ‫‪208‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫قابلیتها و استعدادهای بالقوهای وجود دارد شه صرفا با تربیت شکوفا و یا آشکار‬ ‫میگردد‪ .‬همین نکته است شه نقش و تأثیر عظیم تربیت‪ ،‬بخصوص تربیت روحانی‪ ،‬را‬ ‫در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان نشان میدهد‪.‬‬

‫مآخذ و یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬مفاوضات‪ ،‬صص‪ ۱۶۱‬و ‪.۱۶۳‬‬ ‫‪ –۲‬مکتبها و نظریهها در روانشناسی شخصیت‪ ،‬سعید شاملو‪ ،‬انتشارات رشد‪،‬‬ ‫‪۱۳۷۴‬ش‪ ،‬ص‪.۱۱‬‬ ‫‪ –۳‬فرهنگ فارسی عمید‪ ،‬ص‪.۸۷۷‬‬ ‫‪ –۴‬اصول آموزش و پرورش‪ ،‬جلد اول‪ ،‬محمد باقر هوشیار‪ ،‬صص ‪ ۶۶‬و ‪.۶۷‬‬ ‫‪ –۵‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۶۷‬‬ ‫‪ –۶‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۲۶‬و ‪.۶۷‬‬ ‫‪ –۷‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۲۶‬و ‪.۲۷‬‬ ‫‪ –۸‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۶۸‬‬ ‫‪ –۹‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۲۹‬‬ ‫‪ –۱۰‬مکتبها و نظریهها در روانشناسی شخصیت‪ ،‬سعید شاملو‪ ،‬انتشارات رشد‪،‬‬ ‫‪۱۳۷۴‬ش‪ ،‬ص‪.۲۲‬‬ ‫‪ –۱۱‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۸۲‬‬ ‫‪ –۱۲‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.۱۶۱‬‬ ‫‪ –۱۳‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۱۶۳‬و ‪.۱۶۴‬‬ ‫‪ –۱۴‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۱۹۸‬و ‪.۱۹۹‬‬ ‫‪ –۱۵‬در مقابل محیط‪ ،‬علیمراد داوودی‪ ،‬صص ‪ ۱۳‬الی ‪. ۱۵‬‬ ‫‪ –۱۶‬مجموعۀ آثار مبارشه دربارۀ تربیت بهائی‪ ،‬صص ‪ ۲۶‬و ‪.۲۷‬‬ ‫‪ –۱۷‬اصول آموزش و پرورش‪ ،‬جلد اول‪ ،‬محمدباقر هوشیار‪ ،‬صص ‪ ۸۱‬و ‪.۸۲‬‬

‫‪209‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫‪ –۱۸‬روانشناسی اجتماعی‪ ،‬ژان استوتزل‪ ،‬ترجمۀ علیمحمد شاردان‪ ،‬انتشارات دانشگاه‬ ‫تهران‪ ،‬چاپ ششم‪ ،‬صص ‪ ۵۱‬الی ‪.۵۶‬‬ ‫‪ –۱۹‬روانشناسی تفاوتهای فردی‪ ،‬حمزه گنجی‪ ،‬انتشارات بعثت‪ ،‬چاپ هفتم‪۱۳۷۵ ،‬ش‪،‬‬ ‫ص‪.۴۶‬‬ ‫‪ –۲۰‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۵۲‬و ‪.۵۳‬‬ ‫‪ –۲۱‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۵۳‬‬ ‫‪ –۲۲‬مفاوضات‪ ،‬صص ‪ ۱۶۱‬و ‪.۱۶۲‬‬ ‫‪ –۲۳‬اصول آموزش و پرورش‪ ،‬جلد اول‪ ،‬محمدباقر هوشیار‪ ،‬ص‪.۲۰‬‬ ‫‪ –۲۴‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۲۰‬و ‪.۲۱‬‬ ‫‪ –۲۵‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۲۱‬و ‪.۲۲‬‬ ‫‪ –۲۶‬رشد جنسیت‪ ،‬سوزان گولومبوک و رابین فی وش‪ ،‬ترجمۀ مهرناز شهرآرای‪،‬‬ ‫انتشارات ققنوس‪۱۳۷۷ ،‬ش‪ ،‬صص ‪ ۸۵‬الی ‪.۸۸‬‬ ‫و نیز‪ :‬رشد و شخصیت شودک‪ ،‬هنری ماسن و دیگران‪ ،‬ترجمۀ مهشید یاسائی‪،‬‬ ‫نشر مرشز‪ ،‬چاپ یازدهم‪ ۱۳۷۶ ،‬ش‪ ،‬صص ‪ ۳۹۹‬و ‪.۴۰۰‬‬ ‫‪ –۲۷‬روانشناسی اجتماعی‪ ،‬اتو شالین بِرگ‪ ،‬ترجمۀ علیمحمد شاردان‪ ،‬جلد اول‪ ،‬نشر‬ ‫اندیشه‪ ،‬چاپ سیزدهم‪۱۳۷۶ ،‬ش‪ ،‬ص‪.۲۶۷‬‬ ‫‪ –۲۸‬روانشناسی تفاوتهای فردی‪ ،‬حمزه گنجی‪ ،‬انتشارات بعثت‪ ،‬چاپ هفتم‪۱۳۷۵ ،‬ش‪،‬‬ ‫ص‪.۴۶‬‬ ‫‪ –۲۹‬روانشناسی اجتماعی‪ ،‬ژان استوتزل‪ ،‬ترجمۀ علیمحمد شاردان‪ ،‬انتشارات دانشگاه‬ ‫تهران‪ ،‬چاپ ششم‪ ،‬صص ‪ ۵۷‬الی ‪.۵۹‬‬ ‫این نوع تحقیقات و مطالعات و نتایج آن در شتاب روانشناسی تفاوتهای فردی‪،‬‬ ‫تألیف حمزه گنجی‪ ،‬ص‪ ۴۷‬به بعد هم آمده است شه عالقمندان میتوانند مراجعه‬ ‫شنند‪.‬‬ ‫‪ –۳۰‬همان مأخذ (روانشناسی اجتماعی‪ ،‬ژان استوتزل)‪ ،‬ص‪.۷۱‬‬ ‫‪ –۳۱‬مفاوضات‪ ،‬صص ‪ ۱۶۲‬و ‪.۱۶۳‬‬ ‫‪ –۳۲‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۵‬‬ ‫‪210‬‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪ ۲۱‬نقش عوامل فطری‪ ،‬ارثی و اکتسابی در شکلگیری اخالق و شخصیت انسان‬

‫‪ –۳۳‬مجموعۀ آثار مبارشه دربارۀ تربیت بهائی‪ ،‬صص ‪ ۸‬و ‪.۹‬‬ ‫‪ –۳۴‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۱‬‬ ‫‪ –۳۵‬مفاوضات‪ ،‬صص ‪ ۵‬و ‪.۶‬‬ ‫‪ –۳۶‬سفر پیدایش‪ ،‬باب اول‪ ،‬آیۀ ‪ . ۲۶‬مضمون‪ [ :‬و خدا گفت] آدم را بصورت و مثال ما‬ ‫میسازیم‪.‬‬ ‫‪ –۳۷‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.۶‬‬ ‫‪ –۳۸‬مجموعۀ آثار مبارشه دربارۀ تربیت بهائی‪ ،‬ص‪.۶۹‬‬ ‫‪ –۳۹‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۷۰‬‬ ‫‪ –۴۰‬مکتبها و نظریهها در روانشناسی شخصیت‪ ،‬سعید شاملو‪ ،‬انتشارات رشد‪،‬‬ ‫‪۱۳۷۴‬ش‪ ،‬ص‪.۲۳‬‬ ‫‪ –۴۱‬خطابات مبارشه‪ ،‬جلد اول‪ ،‬صص ‪ ۱۶۳‬و ‪.۱۶۴‬‬ ‫‪ –۴۲‬مقدمات جامعهشناسی‪ ،‬منوچهر محسنی‪ ،‬نشر دوران‪ ،‬چاپ پانزدهم‪ ،‬اقتباس از‬ ‫صص ‪ ۱۵‬الی ‪.۱۸‬‬ ‫‪ –۴۳‬روانشناسی تفاوتهای فردی‪ ،‬حمزه گنجی‪ ،‬انتشارات بعثت‪ ،‬چاپ هفتم‪۱۳۷۵ ،‬ش‪،‬‬ ‫ص‪.۶۵‬‬ ‫‪ –۴۴‬همان مٲخذ‪ ،‬ص‪.۴۶‬‬ ‫‪ –۴۵‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۴۶‬و ‪.۲۰۷‬‬

‫‪211‬‬ ‫گلبرگهای عرفان‬

‫‪213‬‬ ‫پایانبخش دوران پیامبری‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬

‫مقدّمه‬ ‫باور پیروان آئین های گوناگون بر این شه پیامبری شه آنها خود را پیرو آن میدانند‬ ‫پایان بخش زنجیرۀ پیامبرانی است شه خداوند برای راهنمایی فرزندان آدم فرستاده از‬ ‫دیرباز چنددستگی و گاه دشمنی در میان آدمیان پدید آورده است‪ .‬اگر ریشهیابی شود‬ ‫باورهای بسیار نادرستی در این گوناگونی خودنمایی میشنند‪ .‬برداشتهای آدمیان از‬ ‫سخنان پیامبران و تالش برای آن شه دیگران هم همان برداشت را بپذیرند شه آنها پذیرای‬ ‫آن شده اند این دشواری را در پهنۀ این جهان پدیدار ساخته است‪ .‬هرگز برای آنها سخن‬ ‫گفتن جز دربارۀ آنچه شه درست میپندارند نه شیوایی داشته و نه زیبایی شه بخواهند به آن‬ ‫روی آورند‪.‬‬ ‫از آن گذشته‪ ،‬آئین های خداوند چند نیستند و تنها یک آئین است و بس‪ .‬این آئین آغازی‬ ‫دارد و پایانی ندارد‪ .‬این آئین خداوند‪ ،‬هر از گاهی رویی تازه از خود نشان میدهد شه در‬ ‫خور مردمان آن زمان است‪ .‬هنگامی شه پردۀ دیگری را شنار میزند‪ ،‬خداوند به مردمان‬ ‫نوید میدهد شه چون اندشی از گذشته بزرگتر شده و برداشتهایشان بهتر شده‪ ،‬پس پیامبر‬ ‫تازهای می فرستد تا راهی دیگر نشانشان دهد‪ ،‬بین آنها هماهنگی پدید آورد‪ ،‬از دشمنی‬ ‫دورشان شند و به دوستی و مهر ورزیدن نزدیکشان سازد‪ .‬پس اگر همۀ آئینها را یک‬ ‫آئین بدانیم شه در زمانهای گوناگون آشکار شدهاند‪ ،‬دیگر نمیتوان گفت "پیامبر مسیحیان"‬ ‫یا "پیامبر یهودیان"؛ چه شه همۀ آنها پیامبران همۀ آدمیان بودهاند‪ .‬میتوان گفت پیامبر‬ ‫خدا شه در فالن سال از پس پرده رخ آشکار ساخت و سخن خدا بازگفت و نوید داد شه‬ ‫چون بزرگتر شوید و توان شما در پی بردن به آنچه شه خدای فرماید فزونی یابد‪ ،‬دیگر‬ ‫شسی را خواهد فرستاد تا سخنان تازه بگوید و شما را با آنچه شه خردمندی خداوند باز‬ ‫گفتنش را دور از خردمندی نداند‪ ،‬آشنا خواهد شرد‪.‬‬ ‫با این همه‪ ،‬از دیرباز آدمیان پیامبران را آدمهایی مانند دیگران میدانستند و خود آنها نیز‬ ‫جز این نمیگفتند‪ .‬یکی می گفت چرا مرا نیکوشار گفتی شه نیکو تنها یکی است و آن پدر‬ ‫است شه در آسمان است؛ دیگری میگفت من هم آدمی مانند شمایم؛ خداوند با من سخن‬ ‫میگوید شه به شما باز گویم؛ دیگری می گفت خدای فرمود شه من نتوانم او را ببینم‪ .‬پس‬ ‫همه خود را یکسان با دیگر مردمان میشناساندند و مردمان نیز جز این نمیدانستند‪.‬‬ ‫‪214‬‬ ‫پایانبخش دوران پیامبری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫آن دوران سپری شد؛ اینک دوران دیگری آغاز شده است شه به راستی دیگر‬ ‫پیامبری نخواهد آمد شه بگوید من هم مانند دیگر مردمان هستم؛ مردمان هم بخواهند‬ ‫او را مانند خویش بپندارند‪ .‬در این شوتاه سخن‪ ،‬به آنچه شه در سخنان خدا در این‬ ‫زمان گفته شده خواهیم پرداخت و نخست به آنچه شه تا شنون در پاسخ باورمندان به‬ ‫پایانبخش بودن پیامبرشان گفته میشد نگاهی خواهیم داشت شه بگوییم نه آنچنان بوده‬ ‫شه تا شنون گفته میشده است‪.‬‬ ‫معتقدات دیگر ادیان‬ ‫اعتقاد پیروان سه دیانت بزرگ جهان‪ ،‬آئین موسوی‪ ،‬آئین مسیحی و آئین اسالم به‬ ‫خاتمیت سه مظهر ظهور عظیم الهی‪ ،‬حضرت موسی‪ ،‬حضرت مسیح و حضرت‬ ‫محمد بر پایۀ شالم گذرایی است شه هر یک از آنها به نحوی بیان شردهاند‪.‬‬ ‫یهودیان را اعتقاد بر آن است شه دیانت حضرت موسی آخرین دین است و چون‬ ‫موعودشان ظهور فرماید البته مروج آن آئین خواهد بود‪ .‬حضرت مسیح نیز بر این‬ ‫نکته صحه گذاشتهاند‪" ،‬گمان مبرید شه آمدهام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل‬ ‫سازم‪ .‬نیامدهام تا باطل نمایم بلکه تا تمام شنم‪ .‬هر آینه به شما میگویم تا آسمان و‬ ‫زمین زایل نشود‪ ،‬همزهای یا نقطهای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع‬ ‫شود‪( ".‬انجیل متی‪ ،‬باب ‪ ،۵‬آیات ‪)۱۸–۱۷‬‬ ‫در باب خاتمیت حضرت مسیح نیز بیانی از آن حضرت موجود است شه میفرماید‪،‬‬ ‫"آسمان و زمین زایل خ واهد شد لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد‪( ".‬همان‪،‬‬ ‫باب ‪ ،۲۴‬آیۀ ‪)۳۵‬‬ ‫در قرآن شریم نیز آیهای در این باب موجود است‪ .‬آیۀ ‪ ۴۰‬از سورۀ احزاب گویای‬ ‫آن است شه‪" ،‬ما شانَ م َح َّم ٌد أَبا أَ َح ٍد ِم ْن ِرجالِک ْم َو ل ِک ْن َرس َ‬ ‫ول َّ‬ ‫هللاِ َو خاتَ َم النَّبِیِّینَ َو شانَ‬ ‫هللا بِکلِّ َش ْي ٍء عَلیما ‪ .".‬و حدیثی نیز مروی است شه حضرت رسول به حضرت علی‬ ‫َّ‬ ‫بن ابیطالب فرمودند‪" ،‬ال نبی بعدی‪".‬‬ ‫اینها تنها دالیلی است شه پیروان این سه آئین در اثبات خاتمیت آن سه رسول الهی‬ ‫اتیان میشنند و بر آن پافشاری مینمایند و خود را از پیامبران پس از آنها محروم‬ ‫می سازند و بر این گمانند شه اعتقاد به خاتمیت رسوالن مورد اعتقادشان سبب‬ ‫رستگاری آنها خواهد شد‪.‬‬ ‫استداللهای گذشته در ر ّد خاتمیت‬ ‫در گذشته استداللهایی در رد خاتمیت حضرت رسول اشرم مطرح میشد شه عمدتا‬ ‫حول دو نکته طائف بود‪ .‬اول معنای شلمۀ خاتِم و خاتَم؛ و دیگر تفاوت بین رسول و‬ ‫نبی‪ .‬بحث اینگونه بود شه حضرت محمد پایانبخش نفوسی است شه تحت عنوان‬ ‫‪215‬‬ ‫پایانبخش دوران پیامبری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫"نبی"‪ ،‬یعنی پیامآور‪ ،‬از سوی خداوند ظاهر میشدند‪ .‬طبق اعتقادات‪ ،‬نبی دارای‬ ‫شریعت مستقل نبود و در ظل رسول مستقل و اولوا العزم ظاهر میشد و پیروان‬ ‫رسول را هدایت میفرمود‪ .‬اما‪ ،‬رسول شخصی بود شه از طرف خداوند با شریعت‬ ‫مستقل شه ناسخ شریعت سالفه بود ظهور میفرمود و بعضی از احکام شریعت قبل‬ ‫را تأیید و برخی را نسخ میفرمود‪.‬‬ ‫استدالل میشد شه مقصود از "خاتم النبیین" این است شه حضرت رسول اشرم زینت‬ ‫پیامبران بوده نه پایانبخش آنها و خاتم را باید به فتح "ت" تلفظ شرد نه به شسر "ت"‪.‬‬ ‫زیرا با مفهوم آیه نیز هماهنگ خواهد بود‪ .‬زیرا اتهام ازدواج حضرت رسول با‬ ‫همسر مطلقۀ پسرخواندهاش زید را‪ ،‬شه در آن عصر به منزل پسر محسوب میشد و‬ ‫ممنوع بود‪ ،‬از ایشان رفع می شرد و عظمت مقام و پاشی و معصومیت ایشان را‬ ‫اثبات مینمود و هیچ ارتباطی نداشت شه ناگاه‪ ،‬بدون این شه محلی از اِعراب داشته‬ ‫باشد‪ ،‬راجع به خاتمیت ایشان سخنی به میان آورد‪ .‬یا آن شه در همان آیه به خاتمیت‬ ‫رشتۀ انبیاء و نه رسل اشاره شرده و سلسلۀ رسوالن الهی را ختم نفرموده است‪ .‬پس‬ ‫البد بین رسول و نبی تفاوتی است شه آیۀ قرآنی این دو را پشت سر هم آورده است‪.‬‬ ‫تغییر اصطالحات در هر دور‬ ‫اصطالحاتی شه در هر دور به شار میرود ممکن است در ادوار دیگر به آن معنی‬ ‫ب ه شار نرود‪ .‬بدین لحاظ آن معنی شه در دوری برای اصطالحی قائل میشوند‪،‬‬ ‫دیگر در دور بعد مستفاد نمی شود‪ .‬برای مثال‪ ،‬واژۀ رسول در دور حضرت مسیح‬ ‫به برخی پیروان اطالق شد مانند "پولس رسول" یا "پطرس رسول‪ ".‬اما‪ ،‬در دور‬ ‫اسالم به صاحب شریعت اطالق شده و محمد رسولهللا گفته شده است‪.‬‬ ‫در دیانت بهائی معنای این اصطالحات به شلی تغییر شرده و دیگر به مفاهیم سابق‬ ‫آورده نمیشود‪ .‬در بیانات گوناگون حضرت بهاءهللا مفاهیم این اصطالحات بیان شده‬ ‫است‪ .‬به چند مورد اشاره میشود‪:‬‬ ‫نبی‪" :‬ان النبی َمن آ َمنَ بنبأی" (مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪)۲۰۶‬؛ "ان النبی َمن أخبر‬ ‫الناس بهذا النبأ األقوم األقدم القدیم‪( ".‬همان‪ ،‬ص‪.)۲۴۴‬‬ ‫رسول‪" :‬الرسول َمن بلغ رساالتی و هَدَی الذین ضلوا السبیل‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪،۷‬‬ ‫ص‪ / ۲۴۴‬به صفحۀ ‪ ۲۰۶‬همان مأخذ و نیز صفحات ‪ ۴۱۰–۴۰۹‬شتاب بدیع نیز‬ ‫توجه شود)‪.‬‬ ‫امام‪" :‬اإلمام َمن قام أما َم وجهی و فاز بأیامی‪( ".‬شتاب بدیع‪ ،‬ص‪)۴۱۰‬؛ "و اإلمام َمن‬ ‫بخضوع مبین‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.)۲۴۴‬‬ ‫ٍ‬ ‫قام أمام وجهی‬

‫‪216‬‬ ‫پایانبخش دوران پیامبری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ولی‪":‬الولی َمن َدخَ َل حصن والیتی و انقطع عن سوائی" (شتاب بدیع‪ ،‬ص‪)۴۱۰‬؛ "و‬ ‫الولی َمن استحصن فی حصن والیتی المحکم المتین‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪،۷‬‬ ‫ص‪.)۲۴۴‬‬ ‫وصی‪" :‬الوصی َمن وصَّی الناس بما ن ِّز َل ِمن ملکوتی ِمن بدایع اوامری و احکامی"‬ ‫ّ‬ ‫لوح حفیظ"‬ ‫ٍ‬ ‫(مائده آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪)۲۰۶‬؛ "الوصی َمن وصی الناس بما أتاه فی‬ ‫(همان‪ ،‬ص‪)۲۴۴‬؛ "الوصی َمن وصی نف َسه ثم العباد بحبی و ذشری و ثنائی‪( ".‬شتاب‬ ‫بدیع‪ ،‬ص‪.)۴۱۰‬‬ ‫در این مقام شایان ذشر است شه حضرت بهاءهللا تصریح دارند شه ادعای نبوت و‬ ‫وصایت و هر آنچه شه قوم دربارۀ آن تصوری در مخیلهشان است‪ ،‬ندارند‪ .‬بلکه مقام‬ ‫ایشان با آن شامال متفاوت است‪" :‬قل إنا ما ادعینَا النبوة و ال الوصایة و ال ما عند‬ ‫القوم‪ .‬یشهد بذلک القیوم و َمن عنده علم األسرار‪( ".‬لئالیالحکمة‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۱۱۸‬‬ ‫حتی قوم را مالمت می فرمایند شه هنوز حول این گونه سخنان طائفند و سخن از‬ ‫بسلطان ِمن عنده و الناس‬ ‫ٍ‬ ‫"إن الحق قد أتی‬‫نبوت و امثال آن به میان میآورند‪َّ :‬‬ ‫یسئلون عن النبوة و امثالها‪ .‬قل تبا لکم و للذین اتبعوا اوها َم الغافلین‪( ".‬لئالیالحکمة‪،‬‬ ‫ج‪ ،۱‬ص‪.)۱۱۱‬‬ ‫ادّعای حضرت بهاءهللا‬ ‫همانطور شه مشاهده شد حضرت بهاءهللا ابدا ادعای نبوت و وصایت و رسالت و‬ ‫امثال ذلک‪ ،‬یعنی هر آنچه شه نزد قوم مصطلح است‪ ،‬نفرمودهاند‪ .‬در واقع در این‬ ‫ظهور بر ختم نبوت مهر صحه و تأیید گذاشته شده است‪ .‬زیرا دوران نبوت سپری‬ ‫شده و دوران دیگری آغاز شده است‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا صریحا می فرمایند‪" ،‬از ختمیت خاتم مقام این یوم ظاهر و مشهود‪.‬‬ ‫نبوت ختم شد‪ .‬حق با رایة اقتدار از مشرق امر ظاهر و مشرق‪( ".‬آیات الهی‪ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫ص‪.)۳۲۰‬‬ ‫زمان لنترانی سپری شده و آن حجاب مرتفع گشته است‪ .‬جمال قدم با صراحت تام‬ ‫می فرماید‪" ،‬ای طالبان بادۀ روحانی‪ ،‬جمال قدس نورانی در فاران قدس صمدانی از‬ ‫ب لنترانی‪ ،‬میفرماید‪« :‬چشم دل و جان را محروم ننمایید و‬ ‫شجرۀ روحانی‪ ،‬بی حجا ِ‬ ‫به محل ظهور اشراق انوار جمالش بشتابید‪( "».‬مجموعه الواح طبع مصر‪،‬‬ ‫ص‪.)۳۳۰‬‬ ‫در واقع حضرت بهاءهللا ختم نبوت را در این بیان شه در جواهراالسرار عز نزول‬ ‫یافته تصریح میفرمایند‪" ،‬ثم اعلم بأن هذه الجنة فی یومهللا اعظم ِمن شل الجنان و‬ ‫الطف ِمن حقایق الرضوان‪ .‬ألن هللاَ تبارک و تعالی بعد الذی خَ تَ َم مقام النبوة فی شأن‬ ‫‪217‬‬ ‫پایانبخش دوران پیامبری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حبیبه و صفیه و خیرته ِمن خلقه شما نزل فی ملکوت العزة «ولکنه رسولهللا و خاتم‬ ‫النبیین» َو َع َد العباد بلقائه یوم القی مة لعظمة ظهور البعد شما ظهر بالحق و لمیکن جنة‬ ‫أعظم ِمن ذلک و ال رتبة أشتبر ِمن هذا‪ ،‬إن أنتم فی آیات القرآن تتفکرون فهنیئا لمن‬ ‫أیقن بلقائه یوم ظهور جماله ‪( "...‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪.)۴۹‬‬ ‫تصریح خاتمیت نب ّوت و رسالت‬ ‫حضرت بهاءهللا مکررا بر ختمیت نبوت و رسالت به حضرت رسول اشرم شهادت‬ ‫دادهاند‪ .‬مثال در مناجاتی میفرمایند‪" ،‬لک الحمد یا الهی بما خَ لَقتَنی و أظهَرتنی و‬ ‫هدیتنی إلی صراطک المستقیم؛ اسألک بأنبیائک و خاتم رسلک بأن تؤیدَنی علی ما‬ ‫ت ِحبُّ و ترضی‪( ".‬لئالیالحکمة‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۲۱۸‬‬ ‫در بیانی دیگر از ِشلک اطهر جمال قدم نازل‪" ،‬و الصلوة و السالم علی َمن ختِ َم‬ ‫باس ِمه النبوة و الرسالة الذی به ظَهَ َرت أحکام هللا و أوامره‪( "...‬همان‪ ،‬ج‪،۱‬‬ ‫ص‪ .)۱۱۱‬و بیان معروف آن حضرت شه‪" ،‬الصلوة و السالم علی سید العالم و‬ ‫ت الرسالة و النبوة و علی آله و أصحابه دائما ابدا سرمدا‪".‬‬ ‫مربی االمم الذی به انته ِ‬ ‫(مجموعۀ اشراقات‪ ،‬ص‪.)۲۹۳‬‬ ‫حتی در بیانی ادعای رسالت و نبوت بعد از حضرت رسول اشرم را ذنبی عظیم‬ ‫میشمارند‪ .‬در لوحی خطاب به شخصی به نام حسن میفرمایند‪" ،‬یا حسن استمع‬ ‫نداء الحسین الذی س ِجنَ فی حصن عکا ‪ ...‬أن انظر ما أنزله الرحمن فیه [الفرقان]‬ ‫ت الرسالة‬ ‫ولکنه رسول هللا و خاتم النبیین‪ .‬إنا نقول قد ص َدقتَ فیما نطقتَ نشهد بِ ِه ختِ َم ِ‬ ‫ضالل مبین ‪."...‬‬ ‫ٍ‬ ‫و النبوة و َمن یدعی بَعدَه هذا المقام األعلی إنه فی‬ ‫مقام حضرت بهاءهللا و مظاهر بعد‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬در عین حال شه خود را عبد عبید ذات الوهیت بل معدوم عنده‬ ‫میدانند‪ ،‬اما ظهور خود را تحقق بخشندۀ وعود ادیان ماضیه و بشارت آنها به ظهور‬ ‫اَب سماوی و یهوه اعالم می فرمایند‪ .‬در همان لوح مبارشی شه خطاب به شخصی به‬ ‫نام حسن عز نزول یافته میفرمایند‪:‬‬ ‫َ‬ ‫"تاهلل قد ظَهَ َر ما بَ َّ‬ ‫ش َر بِ ِه رسل هللا ِمن قبل و ما أنزَ له الرحمن فی الفرقان بقوله تعالی‬ ‫بسلطان مبین‪.‬‬ ‫ٍ‬ ‫وی بساط النبوة و أتی َمن أر َسلَها‬ ‫یوم یقوم الناس لرب العالمین‪ .‬قد ط َ‬ ‫هذا لَه َو الذی نَطَقَت عند ظهوره األشیاء الملک هلل الملک العزیز الحمید؛ هذا لهو الذی‬ ‫نبی لقائه فی هذا الیوم البدیع‪ .‬هذا لهو‬‫انتظر شلُّ ٍّ‬ ‫َ‬ ‫طالت أعناق األصفیاء لظهوره و‬ ‫الذی بِ ِه ظهر غیب المکنون الذی َما اطلع بِ ِه إال نفسه المهینمنة علی العالمین‪".‬‬

‫‪218‬‬ ‫پایانبخش دوران پیامبری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫صریح بیان مبارک رب ابهی است شه‪" ،‬إنه هو الذی صنع الجبال و خلق الریح و‬ ‫أخبر اإلنسان ما هو فکره الذی یجعل الفجر ظالما و یمشی علی مشارف األرض؛‬ ‫یهوه‪ ،‬اله الجنود‪ ،‬اسمه‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.)۱۹۲‬‬ ‫بدین ترتیب مشاهده میشود‪ ،‬شه دوران نبوت و رسالت خاتمه یافته و زمان تحقق و‬ ‫عود الهیه شه در طی قرون و اعصار داده فرا رسیده است‪ .‬دیگر به شسی پیامبر و‬ ‫نبی و رسول گفته نخواهد شد‪ .‬جمیع نفوسی شه از این پس ظاهر میشوند‪ ،‬ابدا در‬ ‫رتبۀ خلق نیستند‪ ،‬بلکه در عالم امر قرار دارند؛ عالمی شه صعود بندگان به آن‬ ‫مستحیل و محال است‪ .‬اگرچه رسوالنی شه قبل از این نیز ظهور فرمودهاند دارای‬ ‫همان مقام بودهاند‪ ،‬اما عدم وصول انسان به بلوغ مانع از آن بود شه این مقام‬ ‫مکشوف گردد‪ .‬این نفوس مقدسه محل ظهور تجلیات الهیه هستند‪ ،‬مقامی شه از بطن‬ ‫ام دارای آن هستند و در میقات معین آشکار میفرمایند‪ .‬آنها "مظهر ظهور الهی"‬ ‫نامیده میشوند‪.‬‬

‫‪219‬‬ ‫مجلس قدس و بساط بزم‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫ذشر اول مجلس منیظهرههللا است‪.‬‬

‫هوالحی‬

‫سبحان هللا از این ساعت و وقت شه جوهر نور قمیص طیور پوشیده شه شاید در‬ ‫رضوان حب هویه داخل شود و بر افنان شجرۀ وفا و اغصان سدرۀ بقا جالس شود و‬ ‫ساذج وجود برقع حدود در بر نموده تا قاصدی شود از عماء حب و به مدینۀ سبای‬ ‫عشق راه یابد تا از َغلَبات ذوق و َج َذبات شوق قسمت بَ َرد و نصیب بردارد و هیکل‬ ‫قدس ردآء نسیم صبا قبول نموده شه شاید از هجرات مدینه وارد شود و بر َشعر جالل‬ ‫و وجه جمال محبوب بوزد تا از معاشرت و مجالست آن شسب روایح شافور سنا و‬ ‫طیب بقا نماید و هیئت صمدیه ثوب منیر مصباحی را حامل گشته تا در آن بیوت بین‬ ‫ۭ‬ ‫یدی محبوب مشتعل و مستوقد گردد و بحر اعظم چون نهری شده شه شاید در آن‬ ‫رضوان ساری و جاری گردد‪ .‬سبحانهللا چه مجلس قدسی برپا گشته و چه بساط بزم‬ ‫خوشی گسترده گشته‪ .‬جمیع شروبین مَل اعلی مقامات قدس قرب رفرف ابهی و‬ ‫سدرۀ منتهی را از قلب ستردند و محو نمودند و گوش هوش مراتب روح را از‬ ‫نغمات ورقاء عرشی و ترنمات ادیاک عز صمدی مجرد و منزه نمودند تا در آن مقام‬ ‫وارد شوند و به آنچه در آن عالم است مفتخر و مشرف گردند‪ .‬ولکن ذلک فض ٌل‬ ‫یظهر ِمن خفیات األمر علی من یشاء و شذلک یعطی شیف یشآء و ینطق شیف یشآ و‬ ‫ینفق شیف یشآء و إنه لَمقتدر علی ما یشآء و إنه هو المقتدر المحبوب‪.‬‬ ‫این ای ام شه طیور عماء وجود در سمآء شهود جمع گشته و صف زدهاند‪ ،‬هدهد جذب‬ ‫مکنت از هوای عز قدرت پرواز نمود و از مشرق الیزالی به مغرب ازلی رو نمود‬ ‫تا از مدینۀ هویۀ حب چه پیام آرد (مجموعه آثار قلم اعلی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۳۲‬ص‪/ ۷۰‬‬ ‫حدیقۀ عرفان‪ ،‬ص‪.)۱۲۱‬‬ ‫[توضیح‪ :‬بین این دو نسخه تفاوتهایی وجود دارد‪ .‬در متن حدیقۀ عرفان به جای‬ ‫"ذشر اول مجلس منیظهرههللا است‪ ،‬هوالحی"‪ ،‬فقط "هو" ذشر شده است؛ به جای‬ ‫"طیور پوشیده" عبارت "طیور پوشید" نوشته شده است‪ .‬در متن مندرج در‬ ‫مجموعه‪ ،‬بین "مشتعل" و "مستوقد" حرف "و" وجود ندارد‪ .‬در متن مجموعه به‬ ‫جای "ولکن ذلک فضل" عبارت "و ذلک فضل" ذشر شده‪ .‬در متن مجموعه دو‬ ‫سطر پایانی "این ایام شه طیور عماء ‪ ....‬چه پیام آورد" وجود ندارد‪].‬‬ ‫‪220‬‬ ‫مجلس قدس و بساط بزم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫[توضیحات‪ :‬عبارت "جوهر نور" در شلمات مکنونۀ عربی آمده است شه در انسان‬ ‫به ودیعه نهاده شده است‪ .‬شاید اشارتی به انسان شامل باشد‪ / .‬ساذج وجود در آثار‬ ‫حضرت اعلی به نفس مبارک موعود اطالق شده است‪ .‬در آثار جمال مبارک به‬ ‫حضرت اعلی اطالق شده است‪" :‬چون در آن ایام شمس مشرق بوده ولکن خلف‬ ‫سحاب اتماما لمیقاتهللا‪ ،‬لذا آن ساذج وجود تلقاء شمس قائم ‪( "...‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪،۸‬‬ ‫ص‪ / )۱۰۵‬برای "هجرات" معنایی نیافتم‪ .‬شاید اشتباه سهوی باشد و اصل آن‬ ‫جره است شه به معنای اطاق‬‫"حجرات" بوده باشد‪ .‬حجرات‪ ،‬به ضم ح و ج‪ ،‬جمع ح َ‬ ‫و غرفه آمده است‪ .‬دهخدا گوید شه "حجره" جایی است شه در میان سیاهچال واقع‬ ‫بود و ارمیای نبی را آنجا حبس نمودند و به شتاب ارمیا‪ ،‬باب ‪ ،۳۷‬آیۀ ‪ ،۱۶‬استناد‬ ‫شرده است‪ / .‬ادیاک جمع دیک به معنی خروس؛ از القاب مظاهر ظهور است شه به‬ ‫"دیک عرشی" معروف است‪ .‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪" ،‬اگر تعرض‬ ‫مستکبرین ‪ ...‬نبود و فریاد بر منابر و بیداد اشابر و اصاغر و تکفیر جهالء و عربدۀ‬ ‫بلهاء نبود ‪ ...‬ششور امریک و افریک تاریک چگونه ندای الهی میشنید و صیاح‬ ‫دیک عرشی استماع مینمود؟" ( ِمن مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ص‪])۲۴۷‬‬

‫‪221‬‬ ‫خداوند به ما ناظر است‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫شخصی در عریضهای به حضور حضرت بهاءهللا‪ ،‬فقط دو شلمۀ "موال بهاء" را‬ ‫نوشته و این شعر را به مدد گرفته‪،‬‬ ‫"آنان شه خاک را به نظر شیمیا شنند *** آیا شود شه گوشه چشمی به ما شنند‪".‬‬ ‫جمال مبارک در جواب او این لوح را نازل فرمودند‪:‬‬ ‫األقدم األعظم ای بندۀ دوست‪ ،‬ندای دوست را از گوش جان بشنو‪ .‬مادامی شه به او‬ ‫ناظری‪ ،‬او به تمام چشم به تو ناظر است‪ .‬جسد مقبلین مابین نفوس مثل ذهب است‬ ‫مابین اجساد‪ .‬اگر به تو ناظر نبود‪ ،‬به ذشرش ناطق نبود‪ .‬به تو ناظر است و به‬ ‫ذشرت ناطق‪ .‬چنانچه در سجن اعظم مابین ظالمین این لوح امنع را به اسم تو نازل‬ ‫فرمود و ارسال داشت‪ .‬طوبی لک بما فزتَ به َذا الفضل و شنتَ ِمنَ المقبلین‪( ".‬آثار‬ ‫قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۶‬ص‪ / ۲۶‬مآخذ اشعار‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۱۰‬‬ ‫مضامین این لوح را در اثر دیگری از جمال قدم نیز میتوان زیارت نمود شه‬ ‫میفرمایند‪:‬‬ ‫هوهللا ای بندۀ خدا نظر حق با تو بود؛ چه شه تا او ناظر نباشد‪ ،‬احدی ناظر به او‬ ‫نخواهد بود‪ .‬نظر او سبقت داشته بر عالمیان‪ .‬چنانچه رحمتش داشته و خواهد‬ ‫داشت‪ .‬الزال ذشر او عباد خود را مقدم بوده از ذشر عباد او را‪ .‬ولکن ذشرش را هر‬ ‫گوشی استماع ننماید و هر قلبی ادراک نکند‪ .‬از خدا بخواه از ذشرش ممنوع نشوی‬ ‫و از نفحات ایامش محروم نمانی‪( .‬مجموعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۳۸‬ص‪/ ۷۱‬‬ ‫مآخذ اشعار‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪)۱۰‬‬

‫‪222‬‬ ‫چگونه حروف اثبات از مظاهر نفی محسوب میشوند‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬

‫در بخشی از لوحی مفصل از جمال مبین چنین نازل‪:‬‬ ‫"و دیگر سؤال شده بود شه چگونه میشود شلمات عالین به سجین تبدیل شوند و‬ ‫حروف اثبات از مظاهر نفی محسوب شود‪ .‬این معلوم آن جناب بوده شه آن شمس‬ ‫فیض ربانی و بحر فضل سبحانی اشراق فرمود بر جمیع مرایای موجودات‪ .‬در‬ ‫رص ِه منطبع میشود و بر دون آن همان روشنی شعاع‬ ‫بعضی شه مقابله نمودهاند بِق ِ‬ ‫انطباع او در ص َو ِر مرایا آنچه وصف نماید‬ ‫ِ‬ ‫شمس قِدَم بعد از‬ ‫ِ‬ ‫ظاهر‪ .‬این است شه آن‬ ‫مرایا را به اوصاف غیرمتناهیه‪ ،‬خود را وصف نموده‪ .‬چه شه‪ ،‬انوار وج ِه خود را‬ ‫در مرایا مشاهده مینماید و جمیع این اوصاف منیعه فیالحقیقه به خود او راجع است‬ ‫و این فضل در مرایا موجود است بالتقابل الیها و بعد از انحراف‪ ،‬فانی و معدوم‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫ماسوی تا عارف بر شمس شوی شه اگر جمیع مرایای‬ ‫حال‪ ،‬نظر را پاک نما از غبار ِ‬ ‫موجودات اقل ِمن آن‪ ،‬به او مقابل شوند‪ ،‬در جمیع انوار حقیقت و آثار عز احدیت‬ ‫هللا َما یَ َشاء َو ی ْثبِت‬ ‫لمیزل و الیزال منطبع و مرتسم شود و ِمن دون ذلک " َی ْمحو َّ‬ ‫ب"‪ .‬فاعل مختار مختار است؛ محو میفرماید بعد از اثبات و شذلک‬ ‫َو ِعندَه أ ُّم ْال ِكتَا ِ‬ ‫بالعکس‪ .‬و در این مقام است شه میفرماید التفرحوا بما آتیکم و التأسوا عما فاتکم و‬ ‫ماسوی خائف و راجی خواهند بود و هر ذیعلوی‬ ‫این مقام نقطۀ عدل است شه جمیع ِ‬ ‫خائف است از محو و هر ذیدنوی راجی به مقام اثبات‪( ".‬مجموعه آثار قلم اعلی‪،‬‬ ‫شمارۀ ‪ ،۷۷‬صص ‪)۱۱۱–۱۰۸‬‬ ‫رص ِه = تماما‪ ،‬به طور شامل ‪ /‬منطبع = منعکس‪ ،‬متجلی ‪ /‬انطباع = منعکس شدن‬ ‫[بق ِ‬ ‫‪ /‬مرایا (جمع مرآت) = آینه ‪ /‬بالتقابل الیها = رو به سوی او شدن ‪ /‬اقل ِمن آن =‬ ‫شمتر از یک لحظه ‪ /‬یمحو هللا ما یشاء ‪( = ...‬سورۀ رعد‪ ،‬آیۀ ‪ )۳۹‬محو میشند‬ ‫خداوند آنچه را شه بخواهد و ثبت میشند و امالکتاب نزد او است ‪ /‬التفرحوا بما‬ ‫آتیکم‪ = ... .‬اشاره به آیۀ ‪ ۲۳‬از سورۀ حدید شه میفرماید‪" ،‬ل َك ْي َال تَأْسَوْ ا َعلَى َما‬ ‫ور‪( ".‬تا آن شه بر آنچه از دست‬ ‫َال فَخ ٍ‬ ‫فَاتَك ْم َو َال تَ ْف َرحوا بِ َما آتَاك ْم َو َّ‬ ‫هللا َال ی ِحبُّ ك َّل م ْخت ٍ‬ ‫شما رود اندوه مخورید و بر آنچه به شما بخشد شادمانی مکنید و خداوند هیچ متکبر‬ ‫فخرفروشی را دوست ندارد – ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی) ‪ /‬خائف و راجی =‬ ‫هراسان و امیدوار ‪ /‬ذیعلو = دارای مقام بلند ‪ /‬ذیدنو = دارای جایگاه پست]‬

‫‪223‬‬ ‫رشحات عرفان‬

‫‪225‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫شلمۀ شافور و ترشیبات آن‪ ،‬نظیر نهر شافور‪ ،‬شجر شافور‪ ،‬عین شافور و شأس شافور‬ ‫در آثار مبارشۀ بهائی بسیار به شار رفته است‪ .‬مثال حضرت بهاءهللا در ابتدای یکی‬ ‫‪۱‬‬ ‫ازادعیۀ خود میفرمایند‪" :‬من انهار شافور صمدیتک فاشربنی یا الهی ‪."...‬‬ ‫و نیز در بیانی دیگرچنین آمده است‪ ..." :‬لعل یأخذنهم روائح القدس عن هذا الکافور‬ ‫‪۲‬‬ ‫الذی ظهرعلی هیکل الظهور ‪."...‬‬ ‫و نیز حضرت بهاءهللا در بیانی دیگرمیفرمایند‪ ..." :‬قل تاهلل قد ظهرعین الکافور فی‬ ‫‪۳‬‬ ‫هذا الظهور ‪."...‬‬ ‫و در مکاتیب حضرت عبدالبهاء است شه‪ ..." :‬جام بلور مزاجه شافور را از دست‬ ‫‪۴‬‬ ‫ساقی الست نوشیدید ‪."...‬‬ ‫شثرت این قبیل آثار و وسعت و ابعاد معانی و مفاهیمی شه شلمۀ شافور حامل آنها شده‬ ‫است مطالعه ای اجمالی دربارۀ سوابق مذهبی وادبی شافور را در فرهنگ ایرانی و‬ ‫شیفیت استفاده از آن را در آثار مبارشۀ بهائی مغتنم میسازد‪ ،‬چه با توجه به این‬ ‫سوابق است شه درک عمیقتر و وسیعتر مفاهیم آثار مبارشه آسانتر میشود و ابوابی‬ ‫جدید را برای تعمق بیشتر در این آثارمیگشاید‪.‬‬ ‫به عنوان مقدمه توجه به این مطلب مفید است شه شلمۀ شافور فقط یک بار در قرآن‬ ‫آمده و آن در آیۀ پنجم سورۀ انسان است‪ .‬این سوره شه به سورۀ "دهر" و سورۀ‬ ‫"ابرار" و سورۀ "هل اتی" نیز اشتهار دارد سورۀ شمارۀ هفتاد و ششم در قرآن‬ ‫ار یَ ْش َربونَ ِم ْن َكأْ ٍ‬ ‫س‬ ‫مجید است‪ .‬در آیۀ پنجم این سوره خداوند میفرماید‪" :‬إِ َّن ْاألَب َْر َ‬ ‫َكانَ ِمزَاجهَا َكافورا‪ ." .‬شرح و بسط و تفسیر و تأویل این آیه البته در طی قرون‬ ‫عدیده مورد توجه مفسران قرآن قرار گرفته و مطالعات این نفوس را میتوان در‬ ‫مقاالت و شتب و تفاسیری شه در بارۀ قرآن و مخصوصا در بارۀ سورۀ انسان نوشته‬ ‫شده است مالحظه نمود‪ .‬به عنوان مثال شریف الهیجی در تفسیر خود دربارۀ این‬ ‫آیۀ قرآنی از جمله چنین مینویسد شه‪:‬‬ ‫"‪ ...‬شأس را گاهی اطالق میشنند بر ظرفی شه در آن خمر باشد و گاهی بر خمر نیز‬ ‫اطالق میشنند و در اینجا [یعنی در آیۀ قرآنی مورد مطالعه] مراد خمر است‪ ،‬یعنی‬ ‫‪۵‬‬ ‫میآشامند آن نیکوان و نیکوشاران از خمر بهشت ‪."...‬‬ ‫الهیجی در ادامۀ مطلب مینویسد شه‪" :‬بعضی گفته اند شه شافور اسم چشمه ای است‬ ‫در بهشت شه طیب رائحه و سردی و سفیدی آن مانند شافور است‪ .‬بنابر این معنی‬ ‫چنین میشود شه هست آن خمر بهشت مخلوط شرده شده به آب چشمۀ شافور شه از‬ ‫زمین بهشت میجوشد و اگر مراد از شافور معنی ظاهری باشد معنی آیه چنین است‬ ‫‪۶‬‬ ‫شه هست آن خمر بهشت مخلوط شرده شده به شافور به جهت طیب رایحۀ آن ‪."...‬‬

‫‪226‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مفاد همین مطالب در تفاسیر دیگر قرآنی از جمله در روضالجنان و روحالجنان اثر‬ ‫شیخ ابوالفتوح رازی نیز آمده است شه نیکوشاران در آخرت از جامی شراب خواهند‬ ‫نوشید شه مزاج آن شافوری است‪ .‬در این آیه مزاج را به معنی طعم گرفته اند یعنی‬ ‫‪۷‬‬ ‫نیکان شرابی خواهند نوشید شه به سفیدی و خوشبوئی شافورخواهد بود‪.‬‬ ‫شافور بنا بر مطالعات لغتشناسان اصال شلمه ای هندی و یا فارسی است شه در زبان‬ ‫‪۸‬‬ ‫عربی داخل شده و در آیۀ قرآنی مورد استفاده قرار گرفته است‪.‬‬ ‫شافور عبارت ازصمغ درختی است شه در نواحی هند و چین و سیالن میروید و‬ ‫خاصیت عمدۀ آن بوی خوش و سفیدی رنگ است‪ .‬عالوه بر این خواص مزاج یا‬ ‫طبیعت شافور را سرد میدانند‪ .‬در شتاب فرهنگ داروها و واژههای دشوار در ذیل‬ ‫شافور از جمله چنین آمده است شه‪ ..." :‬آن صمغ درختی است شه منبت او بیشتر‬ ‫جزایر و سواحل باشد و او در میان جرم درخت منعقد شود و در بعضی مواضع از‬ ‫درخت بیرون آید چنان شه صموغ دیگر‪ .‬و این نوع شمتر بود وعزت او بیش بود ‪...‬‬ ‫درخت شافور مخصوص بالد سراندیب [سیالن] است و در غایت بزرگی میباشد به‬ ‫حدی شه بر صد سوار سایهگستر میباشد و همیشه سبز و چوب او سفید و سبک و‬ ‫بیشکوفه و بیثمراست و از چوب او جهت پادشاهان سریر میسازند ‪ ...‬شافور از‬ ‫‪۹‬‬ ‫درختان بومی چین و ژاپون و سوماترا و برنئو است ‪."...‬‬ ‫مندرجات شتاب مجمعالبحرین نیز حکایت از آن میشند شه شافور نام چشمهای در‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫بهشت است شه آب آن مانند شافور سفید‪ ،‬خوشبو و خنک است‪.‬‬ ‫با توجه به مفاهیم قرآنی شافور و خواص سهگانۀ آن‪ ،‬یعنی بوی خوش و سفیدی رنگ‬ ‫و سردی مزاج‪ ،‬این شلمه و ترشیبات آن در شعر و ادب فارسی بسیار به شار رفته‬ ‫است‪ .‬بنابر مندرجات فرهنگ اشارات‪ ۱۱‬و فرهنگنامۀ شعری‪ ۱۲‬و فرهنگ‬ ‫شنایات‪ ۱۳‬روشنائی روز و چهرۀ معشوق و سفیدی برف در ادب و فرهنگ فارسی به‬ ‫شافور تشبیه گشته و ترشیباتی نظیر شافورفام و شافورگون و شافوروش در وصف‬ ‫سفیدی جامه و صورت و خوشبوئی و سفیدی مو و ریش و پیکر انسان به شار رفته‬ ‫و ترشیبی نظیر شافوربار شنایه از هر چیز به غایت سرد و بسیار خوشبو و در عین‬ ‫حال باریدن برف است‪ .‬غیر از خواص مزبور از مشخصات عمدۀ درخت شافور‪،‬‬ ‫همان طور شه در سطور فوق از شتاب فرهنگ داروها و واژههای دشوار نقل شد‬ ‫عظمت درخت شافور و سایهگستری آن است‪.‬‬ ‫از آنچه دربارۀ شافور مذشور شد شامال مفهوم است شه سردی طبع ‪ ،‬سفیدی رنگ‪،‬‬ ‫طعم و بوی خوش به شافور تمثیل میشود و چون به عنوان چشمه ای در بهشت آمده‬ ‫است شافور میتواند تمثیلی ازهر چیز بهشتی باشد شه با صفا‪ ،‬جال‪ ،‬زیبائی‪ ،‬طراوت‪،‬‬ ‫لطافت‪ ،‬عذوبت‪ ،‬جاودانگی‪ ،‬رقت‪ ،‬جذابیت و شمال همراه است‪ .‬در عین حال‪ ،‬با‬ ‫گسترش معنی‪ ،‬شلمۀ شافور و سفیدی آن نمادی برای هر چیز بی غل و غش و پاک و‬ ‫صاف و لطیف و بسیط و ناب است‪ .‬شاخ و برگ درخت شافور نیز میتواند تمثیلی‬ ‫از عظمت‪ ،‬جاودانگی‪ ،‬سرسبزی و وسعت آن باشد‪.‬‬

‫‪227‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫با توجه به این نکات‪ ،‬در ادامۀ این مقاله شیفیت تجلی این شلمه را در آثار شیخیه به‬ ‫اجمال بررسی مینماید و بعد نحوۀ استفاده از شلمۀ شافور را با نقل فقراتی از آثار‬ ‫حضرت نقطۀ اولی و حضرت بهاءهللا و حضرت عبدالبهاء مورد مطالعه قرار می‬ ‫دهد‪ .‬چگونگی ترجمۀ لفظ شافور به زبان انگلیسی و نقش شافور در تغسیل و حنوط‬ ‫میت نیز به دنبالۀ این مقاله مطرح خواهد گردید و نقل لوحی از حضرت عبدالبهاء‬ ‫در بارۀ شمع شافوری ذیل سخن را زیب و زینت خواهد داد‪.‬‬ ‫شیخ احمد احسائی و سید شاظم رشتی در آثار خود حقیقت واجبالوجود را به الشیف‬ ‫و المثل و الشبه و الیدرک وصف نموده و او را مجهولالنعت و مجهول‬ ‫مطلق و منقطعاالشارات دانسته و ذات باری تعالی را به "عین الکافور" تمثیل‬ ‫نموده اند‪.‬‬ ‫بیان سید شاظم رشتی در رسالۀ اصول عقاید حاشی از آن است شه‪ ..." :‬ممکن آنچه‬ ‫فهمد ممکن است و واجب را به هیچ وجه نداند و نفهمد و حضرات عرفا به جهت این‬ ‫مقام اسامی چند وضع شرده اند شه از آن جمله مجهول مطلق و ذات بحت و ذات‬ ‫ساذج و ذات بال اعتبار و عین شافور و التعین و غیبالغیوب و ازلاآلزال و الوجود‬ ‫البحت و مجهولالنعت و منقطعاالشارات و منقطعالوجدان و غیبالهویه و عین‬ ‫المطلق و امثال این از عبارات و اشارات‪ ،‬و در این مضمون احادیث بسیار از ائمه‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫علیه السالم وارد شده بلکه تنطق نفرموده اند مگر به این ‪."...‬‬ ‫در آثار عدیدۀ حضرت باب مظهر امر الهی و یا شمس حقیقت در مقام غیب ذات حق‬ ‫تعالی با شلماتی نظیر "شافور" و "شافور ساذج" توصیف گشته و به این ترتیب شافور‬ ‫در این آثاربه عنوان تمثیلی برای پاشی و تقدس و بساطت حقیقی مورد استفاده قرار‬ ‫گرفته است‪ .‬به عنوان مثال حضرت باب در ابتدای شتاب بیان فارسی در حق مظهر‬ ‫امر الهی می فرمایند‪ ..." :‬او است شه از برای او شل اسماء حسنی بوده و هست و‬ ‫مقدس بوده شنه ذات او از هر اسم و وصفی و متعالی بوده شافور ساذج او ازهر‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫بهائی و عالئی ‪."...‬‬ ‫و نیز حضرت رب اعلی در بیان فارسی میفرمایند‪ ..." :‬خداوند از برای شمس‬ ‫حقیقت دو مقام خلق فرموده یکی مقام غیب ذات او شه ‪ ...‬متعالی است ازهر ذشر و‬ ‫ثنائی و مقدس است از هر شافور و جوهر امضائی لن یعرفه غیره ‪ ...‬و شافور او‬ ‫عین ساذج او است و ساذج اوعین شافور اوست و شینونیت اوعین انیت او است و‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫انیت اوعین شینونیت او است ‪."...‬‬ ‫و نیز حضرت رب اعلی در شتاب بیان فارسی دربارۀ ایمان به مظاهر ظهور و حب‬ ‫به مظهر امرمیفرمایند‪ ..." :‬شل حب اگر بعد از ایمان به او باشد حب رضوانی می‬ ‫گردد و اال حب شیئی در نار ببین‪ .‬چقدر جوهر است این جوهر و چقدر مجرد است‬ ‫این مجرد و چقدر ساذج است این ساذج و چقدرشافور است این شافور شه شل لذات‬ ‫در ظل ملک او خلق میگردد و به نسبت به او منوجد زیرا شه شل لذت در رضای او‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫است ‪."...‬‬

‫‪228‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫و نیز بیان حضرت باب در قیوماالسماء حاشی از آن است شه‪" :‬أفغیرهللا ربکم یقدر‬ ‫ان یأتیکم من ماء الکافور فی الدنیا علی الحق بالحق شرابا ؟ ‪ ...‬یا قرةالعین ان هللا قد‬ ‫جعل العینین فی ایدیک‪ ،‬هذه عین الکافور حول الماء مسطورا و هذه ماء الطهور من‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫الکوثر المسجور حول النار مستورا ‪."...‬‬ ‫و نیز در موضعی دیگر در شتاب مبارک قیوماالسماء چنین مذشوراست‪ ..." :‬یا اهل‬ ‫الفردوس اسمعوا نداءهللا من ورقات غصن الکافور حول هذا الشجر الطور انی انا هللا‬ ‫الذی ال اله اال هو‪ ،‬قد اقمت الذشر لنفسی بالحق فما من شیئی قد اعتصم فی ذلک الباب‬ ‫بالحق الطالع من امره اال و قد عصمته من النار و ان وعد ربکم الرحمن لحق و هو‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫هللا شان علی شل شیئی شهیدا ‪."...‬‬ ‫یکی از زیباترین و لطیفترین اشارات حضرت رب اعلی به شجرۀ شافور در بیان‬ ‫مبارک آن حضرت در صحیفۀ عدلیه است شه در شیفیت سلوک با زنان چنین می‬ ‫فرمایند‪ ..." :‬سلوک شن با نساء خود به احسن سبیل محبت شه نساء مؤمنه اوراق‬ ‫شجرۀ شافورند در جنت و میازار ایشان را به طرف عینی شه به قدرهمین طرف‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫محجوب ازحکم هللا خواهی شد ‪."...‬‬ ‫از بیاناتی شه از آثار شیخیه و شتب حضرت رب اعلی در سطور فوق نقل شد واضح‬ ‫است شه شافور را تمثیل و نمادی از بهشت و رضوان و خلوص و پاشی و زیبائی آن‬ ‫گرفته اند‪ .‬در این بیانات شافورهمچنین میتواند شنایه از نفس ظهور‪ ،‬شلمات طیبۀ‬ ‫الهیه و فیوضات و شماالت ساطعه از مظهر امر الهی تلقی گردد‪ .‬در عین حال‬ ‫شواهد فوق حاشی از استفاده از لفظ شافور به معنی شینونیت‪ ،‬انیت و ذاتیت است و‬ ‫مترادف با ساذجیتی به شار رفته است شه در متون فلسفۀ اسالمی غالبا از آن به‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫"بسیط" و "بساطت" تعبیر میشود‪.‬‬ ‫آثار حضرت بهاءهللا مشحون از استفادۀ وسیع از شلمۀ شافور و ترشیبات آن است‪.‬‬ ‫اگرچه در بیانات آن حضرت تمثیالت و اشارات مربوط به شافور به صورتی مشابه‬ ‫آثار حضرت رب اعلی مالحظه میگردد اما گوئی بر تنوع و وسعت مفاهیمی شه لفظ‬ ‫شافور حامل آن گردیده افزوده شده است‪ .‬جمال قدم در آثارخود تجلیات وحی را به‬ ‫رائحه ای رحمانی تشبیه فرموده اند شه از دریائی خوشبو بر لوح شافور ترشح نموده‬ ‫است‪ .‬در این بیان لوح شافور تمثیلی از شاغذ است شه حامل ترشحات شلمۀ الهیه‬ ‫گردیده و نفحات وحی از آن متضوع شده است‪ .‬تمثیل وزش روائح قدس شافوری از‬ ‫هیکل ظهور و تشبیه عین شافور به قلم مظهر ظهور شه از آن نسائم وحی الهی در‬ ‫سریان است و نغمات و لحنات مظهر امر شه از شجر شافور شنیده میشود از دیگر‬ ‫اشارات و شنایاتی است شه در آثار آن حضرت با استفاده از شلمۀ شافور مالحظه می‬ ‫گردد‪ .‬در اشاره به مقام انسان و شرافت ذاتی او جمال قدم به این شالم متکلم هستند‬ ‫شه شجرۀ وجود آدمی از آب شافوری‪ ،‬یعنی آبی شه از چشمهای بهشتی سرچشمه می‬ ‫گیرد آبیاری میشود‪ .‬جمال و جذابیت مظهر ظهور نیز به طلعت شافوری یعنی‬ ‫وجهی زیبا و درخشنده تشبیه گردیده است‪ .‬حصول سرمستی و شادمانی پایدار‬ ‫درصحنۀ عالم ناسوتی در گرو آشامیدن از نهر شافوری است شه حیات جاودانی عطا‬ ‫‪229‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫میشند و عذوبت و خوشطعمی و خنکی آن انسان محصور در عوالم ملک را راهی‬ ‫به جهان ملکوت میگشاید‪.‬‬ ‫شثرت بیانات مبارشه در بارۀ این مواضیع نقل آنها را در این مقاله غیرممکن می‬ ‫سازد‪ .‬اما برای آن شه نمونهای از این آثار عرضه شده باشد ذیال به نقل چند فقره از‬ ‫آثار مبارشه میپردازد‪:‬‬ ‫حضرت بهاءهللا میفرمایند‪ ..." :‬قل تاهلل قد ظهرعین الکافور فی هذا الظهور و انفجر‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫التسنیم فی هذا السلسبیل الذی شان علی هیئة الغالم لمشهود ‪."...‬‬ ‫و نیز حضرت بهاءهللا میفرمایند‪ ..." :‬ان یا جمال االولی رشح علی الممکنات من‬ ‫طمطام فیض فضلک لعل یأخذنهم روائح القدس عن هذا الکافور الذی ظهرعلی هیکل‬ ‫الظهور و یجری عن هذا السلسبیل الذی بعثة هللا علی هیئة القلم و جعله آیة علمه بین‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫السموات و االرض ‪."...‬‬ ‫و نیز در لوح دیگری از حضرت بهاءهللا چنین مذشور است‪ ..." :‬قل انه هو الذی‬ ‫نزلت اآلیات بامره و سطر شل االلواح باذنه و یشهد بذلک ما یفوح من هذا المسک‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫الذی جری عن عین الکافور من هذا القلم االقدم القدیم ‪."...‬‬ ‫و نیز در بیانی دیگرجمال قدم چنین میفرمایند‪ ..." :‬و انت الذی اغرست شجرة طیبة‬ ‫فی ارض مبارشة لطیفة و اشربتها ماء الکافور من عیون الظهور و ربیتها باقتدار‬ ‫سلطنتک و حفظتها بایدی قدرتک حتی ارتفعت و علت و جعلت اصلها ثابتا فی ارض‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫مشیتک باسم من اسمائک و فرعها فی سماء ارادتک ‪."...‬‬ ‫و نیز در یکی از الواح جمال قدم چنین نازل‪" :‬احرف حمد حقائق و رقائق حمد‬ ‫مخصوص ساحت قدس قرب حضرت سلطانی است شه از لطائف بدایع عنایت خود‬ ‫شل من فی الملک را از عماء شافور به عرصۀ ظهور آورد ‪ ...‬ای سلطان من و‬ ‫محبوب من مطمئن فرما قلب ذرۀ فانی را به رجوع به سوی طلعت باقی خود و‬ ‫روشن فرما چشمهای مرا به مشاهدۀ جمال حضرت وهابیت خود و از فوارههای نور‬ ‫خود رشحات سروری عطا فرما و از شأسهای بلور خود طفحات شافوری عنایت نما‬ ‫و از حیاض محبت به ید مالطفت شراب انس شرامت فرما تا مستریح شود فؤاد من‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫در ساحت حضرت محبوبیت تو ‪."...‬‬ ‫باری‪ ،‬نصوصی ازحضرت بهاءهللا شه در آنها به نحوی از انحاء شلمۀ شافور مورد‬ ‫استفاده قرارگرفته بیش از آن است شه بتوان به نقل آنها در این صفحات معدود‬ ‫پرداخت‪ ،‬اما همین چند فقره حکایت از آن میشند شه لفظ قرآنی شافور چگونه در‬ ‫آثارعدیدۀ این ظهور تنوع ذشر یافته و حامل افکار و مفاهیم و معانی گوناگون گشته‬ ‫است‪.‬‬ ‫مطلبی شه در ارتباط با قضیۀ شافور در این مقام حائز اهمیت است اشارۀ جمال قدم به‬ ‫شافور در وادی فقر در رسالۀ هفت وادی است شه تقدس از شئون عالم فانی و تعلقات‬ ‫ناسوتی را به آشامیدن از شأس شافور تعبیرفرموده اند تا سرمستی حاصل از آن‬ ‫انسان را در این حیات ناسوتی از عالئق به شئون دنیوی بگسالند‪ ،‬به حدی شه برای‬ ‫او "جز دوست چیزی نماند" و فنای از نفس در عالم ناسوتی بقای او را در عالم‬ ‫‪230‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ملکوتی میسر سازد‪ .‬بیان جمال قدم در اشاره به این مطلب از حد تلمیح تجاوز نمی‬ ‫شند‪ ،‬چه پس از توضیح مطلب به صریح عبارت درک مفهوم شافور را به عهدۀ‬ ‫خوانندۀ هفت وادی گذاشته اند و فرموده اند شه "‪ ...‬اگر معنی شافور معلوم شود‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫مقصود حقیقی معلوم گردد ‪."...‬‬ ‫اشارات جمال قدم در این فقره ازهفت وادی در واقع شرح وصول انسان به مقام‬ ‫فقری است شه در آثار اهل عرفان از آن به حیات شافوری تعبیر میشود و آن خالص‬ ‫شدن‪ ،‬پاک گشتن و انقطاع از شئون حیات مادی است شه نتیجۀ آشامیدن از نهر‬ ‫‪۲۸‬‬ ‫شافوری و شنیدن نغمۀ ورقای الهی از شجرۀ شافور است‪.‬‬ ‫بیان جمال قدم در شلمات مکنونه شه "‪ ...‬اگر فیض روحالقدس طلبی با احرار‬ ‫مصاحب شو‪ ،‬زیرا شه ابرار جام باقی از شف ساقی خلد نوشیده اند و قلب مردگان را‬ ‫چون صبح صادق زنده و منیر و روشن نمایند‪ ۲۹".‬ناظر به آیۀ مبارشۀ قرآنی شمارۀ‬ ‫ار یَ ْش َربونَ ِم ْن َكأْ ٍ‬ ‫س َكانَ ِمزَاجهَا َكافورا‪.".‬‬ ‫پنج در سورۀ انسان است شه‪":‬إِ َّن ْاألَب َْر َ‬ ‫در بیان جمال قدم "جام باقی" همان "شأس شافور" مندرج در شریمۀ قرآنیه است شه‬ ‫ابرار آن را از دست ساقی خلد‪ ،‬یعنی مظهر امر الهی نوشیده اند‪.‬‬ ‫استفادۀ حضرت عبدالبهاء از لفظ شافور فراوان است‪ ،‬اما غالب آنها به تلمیح و‬ ‫تصریح و شنایه و اشاره ناظر به آیۀ مبارشۀ فوق در سورۀ انسان است‪ .‬حضرت‬ ‫عبدالبهاء از جمله در یکی از آثار خود چنین میفرمایند‪ ..." :‬شفا روحانی و صحت‬ ‫و عافیت وجدانی مطلوب و محبوب و منتهی آرزوی اصحاب قلوب‪ ،‬زیرا شفای‬ ‫ابدی است و بقای سرمدی و مزاج روح را عالج ماء طهور و شأس شان مزاجها‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫شافور و فیض مجلی طور و تعالیم رب غفور ‪."...‬‬ ‫و در اثری دیگر میفرمایند‪" :‬خداوندا رحیما شریما ‪ ...‬بندگانت را در خلد برین‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫واصل فرما و از شراب شأس شان مزاجها شافور سرمست شن ‪."...‬‬ ‫و نیز میفرمایند‪ ..." :‬از مواهب یوم ظهور االبرار یشربون من شأس مزاجها شافور‬ ‫است‪ ،‬رحیق عنایت شلیه شه ممزوج به شافور محبت هللا و زنجبیل معرفت هللا گردد‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫شدت نفوذ پیدا شند ‪."...‬‬ ‫و نیز در یکی دیگر از مکاتیب حضرت عبدالبهاء چنین مذشور است‪" :‬ای موقن به‬ ‫آیات هللا از غرابت آثار و عجائب اسرار پروردگار در هر شور و دوری سر فدا بود‪،‬‬ ‫یعنی جمعی از شأس ماء طهور مزاجها شافور سرمست و مدهوش شده رقصشنان به‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫قربانگاه فدا میشتافتند و به آتش انجذاب میگداختند ‪."...‬‬ ‫باری‪ ،‬مواردی چند از نحوۀ تجلی لفظ شافور درآثار حضرت عبدالبهاء شه در سطور‬ ‫فوق نقل شد جنبههائی از شیفیت استشهاد و استفاده از مفاهیم این شلمه را در آثار آن‬ ‫حضرت برمال میسازد‪.‬‬ ‫حال شه نحوۀ به شار بردن شلمۀ شافور در آثار مبارشۀ بهائی به اختصار مطرح‬ ‫گردید به قضیۀ ترجمۀ انگلیسی این شلمه در قرآن و در آثار مبارشۀ بهائی میپردازد‬ ‫تا تنوع معانی و مفاهیم این لفظ و شیفیت استنباطات و برداشتهای مترجمین از این‬ ‫اصطالح معلوم گردد‪ .‬همان طور شه به دفعات در سطور فوق مذشور شد شلمۀ‬ ‫‪231‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫ار یَ ْش َربونَ ِم ْن َكأْ ٍ‬ ‫س َكانَ‬ ‫شافور در آیۀ پنجم در سورۀ انسان آمده است شه "إِ َّن ْاألَب َْر َ‬ ‫ِمزَاجهَا َكافورا‪ .".‬نقل ترجمۀ انگلیسی این آیه از همۀ نسخ انگلیسی قرآن مجید‬ ‫ضرورتی ندارد‪ ،‬اما به عنوان مثال جورج سیل این آیه را چنین ترجمه نموده است‪:‬‬ ‫‪“But the just shall drink of a cup of wine, mixed with the water of‬‬ ‫‪Cafur”.‬‬ ‫و ترجمۀ رادول چنین است‪:‬‬ ‫‪“But a wine cup tempered at the camphor fountain the just shall‬‬ ‫‪quaff ”.‬‬ ‫و در قرآنی شه بوسیلۀ مولوی محمد علی ترجمه شده است چنین آمده است‪:‬‬ ‫‪“Surely the righteous shall drink of a cup the admixture of which‬‬ ‫‪is camphor”.‬‬ ‫و آیۀ مزبور را مرمدوک پیکتال چنین ترجمه نموده است‪:‬‬ ‫‪“Lo! The righteous shall drink of a cup whereof the mixture is of‬‬ ‫‪water of Kafur”.‬‬ ‫و در ترجمۀ آرتور جان آربری چنین آمده است‪:‬‬ ‫‪“Surely the pious shall drink of a cup whose mixture is camphor”.‬‬ ‫و باالخره ترجمۀ داود چنین است شه‪:‬‬ ‫‪“But the righteous shall drink of a cup tempered at the Camphor‬‬ ‫‪Fountain”.‬‬ ‫و اما ترجمۀ شلمۀ شافوردر آثار مبارشۀ بهائی تا آنجا شه بر بنده معلوم است به ص َور‬ ‫ذیل است‪:‬‬ ‫اول – عبارت "من انهار شافور صمدیتک ‪ "...‬چنین ترجمه شده است‪:‬‬ ‫‪“From the sweet–scented streams of Thine eternity”.‬‬ ‫دوم – عبارت "و الی صرف شافور الجمال" چنین ترجمه شده است‪:‬‬ ‫‪“And unto the essence of the fragrance of Thy beauty”.‬‬ ‫س َكانَ ِمزَ اجهَا َكافورا" شه در هفت‬ ‫ار َی ْش َربونَ ِم ْن َكأْ ٍ‬ ‫سوم – عبارت قرآنی "إِ َّن ْاألَب َْر َ‬ ‫وادی نقل شده چنین ترجمه شده است‪:‬‬ ‫‪“Verily the righteous shall drink of a winecup tempered at the‬‬ ‫‪camphor fountain”.‬‬ ‫چهارم – عبارت "چه نیکوست این طعام سرور از شؤس شافور" شه در چهار وادی‬ ‫مذشور شده چنین ترجمه شده است‪:‬‬ ‫‪“how delicate this draught from the Heavenly cup”.‬‬ ‫پنجم – عبارت "فان الحورالعین یشربن الکافورالذی فی الجنة" شه در احادیث مربوط‬ ‫به عکا در انتهای لوح مبارک شیخ نقل شده به صورت زیر ترجمه شده است‪:‬‬ ‫‪۳۴‬‬ ‫‪“the black–eyed damsels quaff the camphor in paradise”.‬‬

‫‪232‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در مطالعۀ قضیۀ شافور باید اشاره ای نیز به نقش شافور در هنگام غسل و حنوط‬ ‫میت نمود‪ .‬در عالم اسالم و بر اساس احادیث اسالمی شافور در هنگام غسل و حنوط‬ ‫شخص متوفی به شار میرود‪ .‬روایت است شه حضرت رسول قبل از رحلت‪،‬‬ ‫حضرت علی و فاطمه را به پیش خود خواند و مقداری شافور به آنان داد و گفت شه‬ ‫این شافور را جبرئیل از بهشت برای من آورده و چنین گفته است شه آن را سه قسمت‬ ‫‪۳۵‬‬ ‫نمائید‪ .‬با یک قسمت از آن مرا حنوط شنید و دو قسمت دیگر از آن شما باشد‪.‬‬ ‫بنا بر این گونه روایات در اسالم واجب است شه غسل میت از جمله با آب آمیخته به‬ ‫شافور انجام پذیرد و در حنوط نیز هفت موضع سجده (پیشانی‪ ،‬دو شف دست‪ ،‬دو‬ ‫زانو‪ ،‬و سر انگشتان دو پا) را باید با شافور آغشته نمایند‪ .‬در مجمعالبحرین آمده‬ ‫است شه اموات خود را معطر نسازید مگر به شافور و آن نوعی عطر است شه میت‬ ‫‪۳۶‬‬ ‫را بدان غسل شنند و حنوط نمایند‪.‬‬ ‫حکم شتاب بیان فارسی در باب یازدهم از واحد هشتم آن شتاب چنین است شه اعضاء‬ ‫و جوارح میت "‪ ...‬بماء او بما شاء من شافور و سدر ‪ "...‬تغسیل شود و بعد از فراغ‬ ‫از تغسیل نیز جسد میت را "‪ ...‬اگر میسر است بماء ورد یا طیب دیگر معطر نمایند‬ ‫‪۳۷‬‬ ‫‪."...‬‬ ‫در آثار بهائی به این مطلب تصریح شده است شه در هنگام غسل میت "‪ ...‬برای فقرا‬ ‫‪۳۸‬‬ ‫تخفیف عنایت شده و به جای سدر و شافور عطر و گالب استعمال نمایند ‪."...‬‬ ‫آنچه در امر بهائی مسلم است لزوم تغسیل و تعطیر میت است شه در صورت وجود‬ ‫امکانات البته میتواند با سدر و شافور صورت پذیرد واال حکم الهی مبنی بر استفاده‬ ‫از عطر و گالب است‪.‬‬ ‫در ارتباط با قضیۀ شافور ذشر شمع شافوری نیز شه در آثار مبارشۀ بهائی آمده است‬ ‫بجاست‪ .‬شمع شافوری شمعی است شه به شافور آمیخته است تا خوشبو و معطر‬ ‫گردد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در لوحی به شمع شافوری اشاره نموده و آن را با شمع‬ ‫رحمانی مقایسه فرموده اند‪ .‬ذیل این مقاله را به درج این اثر شوتاه دلپذیر شه در آن‬ ‫عالمی معنی نهفته است زینت میدهد‪:‬‬ ‫"هواالبهی‬ ‫جناب میرزا حسن خان علیه بهاءهللا االبهی‬ ‫هوهللا – ای شمع افروخته‪ ،‬شمع شافوری نور به وثاقی بخشد و شمع رحمانی به‬ ‫آفاقی‪ .‬آن هرچه پرشعله باشد زودتر منتهی گردد‪ ،‬شام برافروزد‪ ،‬بامداد منطفی‬ ‫شود‪ .‬این سراج هرچه بیشتر شعله زند پایدارتر گردد‪ ،‬شام چراغ بود‪ ،‬صبح مشعله‬ ‫گردد‪ .‬در وسط زوال و دخول شمس در دائرۀ نصف النهار لهیب این سراج به عنان‬ ‫‪۳۹‬‬ ‫آسمان رسد و سطوعش بیپایان‪ .‬عع"‪.‬‬

‫‪233‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬مناجاة (ریودوژانیرو‪ :‬دارالنشر البهائیة ‪۱۹۸۱ ،‬م)‪ ،‬ص‪.۱۷۳‬‬ ‫‪ –۲‬حضرت بهاءهللا ‪ ،‬آثار قلم اعلی (دانداس‪ :‬مؤسسۀ معارف بهائی‪۲۰۰۲ ،‬م)‪ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫ص‪.۴۳۰‬‬ ‫‪ –۳‬مأخذ فوق‪ ،‬ص‪.۳۶۸‬‬ ‫‪ –۴‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مکاتیب عبدالبهاء (طهران ‪ :‬مؤسسۀ مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۳۴‬ب)‪ ،‬ج‪ ۸‬صص‪.۱۴۴–۱۴۳‬‬ ‫‪ –۵‬بهاءالدین شریف الهیجی‪ ،‬تفسیر شریف الهیجی (طهران‪ :‬علمی‪۱۳۴۰ ،‬ه‪.‬ش‪،).‬‬ ‫ج‪ ،۴‬ص‪.۶۵۸‬‬ ‫‪ –۶‬مأخذ فوق‪.‬‬ ‫‪ –۷‬شیخ ابوالفتوح رازی‪ ،‬روضالجنان و روحالجنان فی تفسیر القرآن (مشهد‪ :‬بنیاد‬ ‫پژوهشهای اسالمی‪ ،)۱۳۵۷ ،‬به شوشش و تصحیح دشتر محمدجعفر یاحقی و دشتر‬ ‫محمدمهدی ناصح‪ ،‬ج‪ ،۲۰‬ص‪.۷۳‬‬ ‫‪ –۸‬بهاءالدین خرمشاهی‪ ،‬قرآنپژوهی (طهران‪ :‬ناهید‪ ،)۱۳۷۶ ،‬ص‪.۷۶۴‬‬ ‫‪ –۹‬موفقالدین ابومنصورعلی الهروی‪ ،‬فرهنگ داروها و واژههای دشوار شتاب‬ ‫االبنیه عن حقایق االدویه (طهران‪ :‬انتشارات بنیاد فرهنگ ایران‪ ،)۱۳۵۳ ،‬تألیف‬ ‫دشتر منوچهر امیری‪ ،‬ص‪.۳۱۴‬‬ ‫‪ –۱۰‬فخرالدین طریحی‪ ،‬مجمعالبحرین (طهران‪ :‬مرتضویه‪۱۳۸۶ ،‬ه‪.‬ق‪ ،).‬ج‪، ۳‬‬ ‫ص‪ .۴۷۶‬در این شتاب در ذیل "شان مزاجها شافورا" چنین آمده است‪" :‬ای ماؤها‬ ‫شافور‪ ،‬و هو اسم عین فی الجنة ماؤها فی بیاض الکافور و رائحته و برده"‪.‬‬ ‫‪ –۱۱‬دشتر سیروس شمیسا‪ ،‬فرهنگ اشارات (طهران‪ :‬فردوسی‪ ،)۱۳۷۷ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫صص ‪.۹۳۲–۹۲۹‬‬ ‫‪ –۱۲‬دشتر رحیم عفیفی‪ ،‬فرهنگنامه شعری (طهران‪ :‬سروش‪ ، )۱۳۷۳ ،‬ج‪،۳‬‬ ‫صص ‪.۲۰۱۲–۲۰۱۱‬‬ ‫‪ –۱۳‬منصورثروت‪ ،‬فرهنگ شنایات (طهران‪ :‬امیر شبیر‪ ، )۱۳۶۴ ،‬ص ‪.۲۵۸‬‬ ‫‪ –۱۴‬سید شاظم رشتی‪ ،‬رسالۀ اصول عقاید (طهران‪ :‬لجنه ملی محفظۀ آثار‪۱۳۳ ،‬ب)‬ ‫‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۴‬ص‪.۸‬‬ ‫‪ –۱۵‬حضرت رب اعلی‪ ،‬شتاب بیان فارسی (طهران‪ :‬بی ناشر‪ ،‬بی تاریخ) ‪،‬‬ ‫‪ ۱۶+۳۲۸‬صفحه‪ ،‬ص‪.۲‬‬ ‫‪ –۱۶‬شتاب بیان فارسی‪ ،‬ص‪.۱۰۵‬‬

‫‪234‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۱۷‬شتاب بیان فارسی‪ ،‬ص‪.۱۲۵‬‬ ‫‪ –۱۸‬حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬احسنالقصص (قیوماالسماء) (طهران‪ :‬لجنۀ ملی محفظۀ‬ ‫آثار‪۱۳۲ ،‬ب)‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۳‬ص‪.۳۷‬‬ ‫‪ –۱۹‬مأخذ فوق‪ ،‬ص‪.۴۵‬‬ ‫‪ –۲۰‬حضرت رب اعلی‪ ،‬مجموعۀ آثار حضرت اعلی ( طهران‪ :‬لجنۀ ملی محفظۀ‬ ‫آثار‪۱۳۳ ،‬ب)‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۸۲‬ص‪.۲۰۵‬‬ ‫‪ –۲۱‬برای مالحظۀ شرح مطالب دربارۀ "بسیط" و "بسیط الحقیقه" به فرهنگ‬ ‫اصطالحات فلسفی مال صدرا (طهران‪ :‬سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و‬ ‫ارشاد اسالمی‪ ،)۱۳۷۹ ،‬اثر دشتر سید جعفر سجادی‪ ،‬صص ‪ ،۱۳۰–۱۲۹‬مراجعه‬ ‫فرمائید‪.‬‬ ‫‪ –۲۲‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ .۳۶۸‬تسنیم در این بیان مبارک نام چشمه ای در‬ ‫بهشت است و ذشر آن در آیۀ شمارۀ ‪ ۲۷‬در سورۀ مطففین آمده است‪ .‬سلسبیل نیز نام‬ ‫یکی از چشمههای بهشتی است و در آیۀ شمارۀ ‪ ۱۸‬در سورۀ انسان در قرآن مذشور‬ ‫میباشد‪.‬‬ ‫‪ –۲۳‬مأخذ فوق‪ ،‬ص‪.۴۳۰‬‬ ‫‪ –۲۴‬مأخذ فوق‪ ،‬ص‪.۳۹۹‬‬ ‫‪ –۲۵‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬حضرت ولی امرهللا؛ بشارة النور‬ ‫(النگنهاین‪ :‬لجنۀ ملی نشر آثار‪۱۴۰ ،‬ب)‪ ،‬ص ‪.۶۸‬‬ ‫‪ –۲۶‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬حدیقۀ عرفان (شانادا‪ :‬عندلیب‪۱۹۹۴ ،‬م)‪،‬‬ ‫ص‪.۶۰‬‬ ‫‪ –۲۷‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۲۹۳‬‬ ‫‪ –۲۸‬حیات باطنی‪ ،‬روحانی‪ ،‬ملکوتی و از این قبیل در نزد اهل عرفان به حیات‬ ‫شافوری تعبیر میشود‪.‬‬ ‫‪ –۲۹‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬مجموعۀ الواح مبارشه (قاهره‪ :‬سعادت‪۱۹۲۰ ،‬م) ‪ ،‬ص‪.۳۹۰‬‬ ‫‪ –۳۰‬بشارة النور‪ ،‬ص‪.۴۲۹‬‬ ‫‪ –۳۱‬مأخذ فوق‪ ،‬ص‪ .۴۲۷‬بیان حضرت عبدالبهاء است شه در یکی از مکاتیب خود‬ ‫میفرمایند‪ ..." :‬در شتب و صحف الهی چون مقامات معنویۀ اخروی را بیان نمودند‬ ‫به صور محسوسات تشبیه شردند و حور و قصور و شأس مزاجها شافور تعبیر نمودند‬ ‫‪( "...‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬قاهره‪ :‬شردستان العلمیه‪ ۱۳۳۰ ،‬ه‪.‬ق‪ ،.‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۱۶۰‬‬ ‫‪ –۳۲‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۸‬ص‪ .۱۶۵‬زنجبیل در آیۀ شمارۀ ‪ ۱۷‬در سورۀ انسان‬ ‫در قرآن آمده و نام یکی از چشمههای بهشت است‪.‬‬ ‫‪235‬‬ ‫واژۀ کافور در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫‪ –۳۳‬عبدالحمید اشراقخاوری‪ ،‬مائدۀ آسمانی (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات‪،‬‬ ‫‪۱۲۹‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۹‬ص‪.۳۷‬‬ ‫‪ –۳۴‬مآخذ پنج عبارتی شه در متن مقاله نقل شده به این شرح است‪:‬‬ ‫اول – مناجاة‪ ،‬ص‪.۱۷۳‬‬ ‫دوم – مأخذ فوق‪ ،‬ص‪.۱۷۴‬‬ ‫سوم – آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۲۹۳‬‬ ‫چهارم – مأخذ فوق‪ ،‬ص‪.۳۰۵‬‬ ‫پنجم – حضرت بهاءهللا‪ ،‬لوح شیخ محمد تقی مجتهد اصفهانی (دانداس‪ :‬مؤسسۀ‬ ‫معارف بهائی‪۲۰۰۱ ،‬م )‪ ،‬ص‪.۱۳۴‬‬ ‫‪ –۳۵‬نگاه شنید به شتاب معارف و معاریف (قم‪ :‬دارالفکر‪ ،)۱۳۹۳ ،‬تألیف سید‬ ‫مصطفی حسینی دشتی‪ ،‬ج‪ ،۶‬ص‪ .۴۵۵۵‬حنوط بر اساس مندرجات معارف و‬ ‫معاریف (ج‪ ،۳‬ص‪ )۲۳۸۱‬عبارت از "بوی خوش برای مردگان" است و حنوط‬ ‫شردن عبارت است از "بوی خوش از قبیل شافور شه پس از شستن بر مرده میپاشند‬ ‫و این از مراسم دینی غسل میت است‪.".‬‬ ‫‪ –۳۶‬در مجمعالبحرین (ج‪ ،۳‬ص‪ )۴۷۷‬آمده است شه‪" :‬التمسوا موتاشم بالطیب اال‬ ‫بالکافور‪ ،‬هو نوع من الطیب معروف یغسل به المیت و یحنط به‪.".‬‬ ‫‪ –۳۷‬شتاب بیان فارسی‪ ،‬صص‪.۲۹۲–۲۹۱‬‬ ‫‪ –۳۸‬فاضل مازندرانی‪ ،‬امر و خلق (النگنهاین‪ :‬لجنۀ ملی نشر آثار‪۱۹۸۶ ،‬م)‪ ،‬ج‪،۴‬‬ ‫ص‪.۲۰۱‬‬ ‫‪ –۳۹‬این لوح در نشریۀ خوشههائی از خرمن ادب و هنر (لندگ – سوئیس‪ :‬انجمن‬ ‫ادب و هنر‪۱۹۹۱ ،‬م)‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۲‬ص‪ ۶۵‬نیز به طبع رسیده است‪.‬‬

‫‪236‬‬ ‫مغناطیس تأیید الهی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫در آثار مبارشه به موارد عدیده اشاره شده است شه میتواند مغناطیس تأییدات الهیه‬ ‫باشد‪ .‬به چند مورد اشاره میشود‪:‬‬ ‫در آثار مبارشه به تکرار و تأشید توصیه شده شه تبلیغ امرهللا و نشر نفحاتهللا‬ ‫مغناطیس تأییدات الهیست‪ .‬ولیکن مالحظه میشود شه عوامل و اقدامات دیگری هم‬ ‫میتواند مغناطیس تأ ییدات الهی شود شه مواردی از آنها را در این مجموع مالحظه‬ ‫مینمایید‪.‬‬

‫تبلیغ‬ ‫"به تبلیغ مشغول شو شه مغناطیس تأیید است؛ فتور میار و از هیچ واقعهای خاطر‬ ‫َمیازار‪ .‬در شمال حکمت به ترویج حقیقت مشغول شو نه پردهدری‪( ".‬مکاتیب‬ ‫عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۸‬صص ‪)۴۹–۴۸‬‬ ‫"از محافل روحانی و محفل درس تبلیغ بسیار مسرور شدم‪ .‬این است خدمت به‬ ‫درگاه احدیت؛ این است عبودیت آستان مقدس؛ این است مقربی درگاه شبریا؛ این‬ ‫است مغناطیس تأیید ملکوت ابهی‪( ".‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۸‬ص‪)۲۳‬‬ ‫"‪ ...‬یاران در این امر جلیل اهتمام ندارند‪ .‬البته شل را به شمال همت بر این‬ ‫مغناطیس موهبت داللت نمایید‪ .‬هیچ امری مانند تبلیغ مؤیَّد نه و هیچ نفسی جز نفس‬ ‫مبلغ موفق نخواهد شد‪( ".‬حضرت عبدالبهاء – امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪)۴۹۰‬‬ ‫"این یوم یوم قیام به خدمت است و عبودیت آستان احدیت‪ .‬تا حیات باقی است تعجیل‬ ‫نمایید و تا بهار را خزان در بر نگرفته و شفا را بیماری غالب نشده قیام نمایید‪ .‬در‬ ‫این یوم هدایت نفوس به صراط مستقیم مغناطیس تأیید الهی است‪ .‬نفوسی شه خود را‬ ‫وقف این امر نمایند در صون حفظ الهی هستند‪ .‬هر شه در این یوم یک شلمۀ حقیقت‬ ‫نطق نماید آن شلمه الزال در تموج و حرشت خواهد بود و هرگز معدوم نخواهد شد‪".‬‬ ‫(حضرت عبدالبهاء – نقل در توقیعات مبارشه‪ ،۱۹۲۶–۱۹۲۲ ،‬ص‪.)۱۱۹‬‬

‫خدمت‬ ‫"امروز از منتسبین درگاه الهی هر یک به خدمت پردازد عون و عنایت بیند و تأیید‬ ‫و موهبت جوید‪ .‬زیرا مغناطیس جاذب توفیقات صمدانیه این است‪( ".‬مکاتیب‬ ‫عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪)۱۶۶‬‬ ‫"هیچ امری به اندازۀ خدمت به امرهللا موفقیت در بر ندارد‪ .‬خدمت مغناطیس تأییدات‬ ‫الهیه است‪ .‬در این صورت وقتی شخص فعال باشد‪ ،‬روحالقدس او را تأیید میشند و‬

‫‪237‬‬ ‫مغناطیس تأیید الهی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫در صورت عدم فعالیت روحالقدس از شمول تأیید باز مانده و شخص از اشعۀ شفا‬ ‫دهنده و روحبخش آن محروم میماند‪( ".‬ترجمۀ قسمتی از ابالغیۀ مورخ ‪ ۱۲‬ژوئیه‬ ‫‪ ۱۹۵۲‬شه حسباألمر حضرت ولی امرهللا به یکی از احباء مرقوم گردیده است –‬ ‫حیات بهائی‪ ،‬طبع آمریکا‪ ،۱۹۸۷ ،‬ص‪)۴۴‬‬

‫اتّحاد و اتّفاق‬ ‫"اعظم اسباب اتحاد و اتفاق جمیع محافل روحانی است‪ .‬بسیار مهم است این مسأله و‬ ‫مغناطیس تأیید الهی‪ .‬اگر جمال این دلبر ملکوتی‪ ،‬یعنی وحدت احباء‪ ،‬به طراز‬ ‫ملکوت ابهی جلوه نماید‪ ،‬یقین است شه در اندک مدتی آن ممالک جنت ابهی گردد و‬ ‫انوار توحید و یگانگی از غرب به جمیع جهان بتابد‪( ".‬منتخباتی از مکاتیب حضرت‬ ‫عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۸۱‬‬ ‫"در درگاه احدیت سر به آستان مقدس نهاده و در شمال عجز و زاری توفیقی عظیم‬ ‫به جهت آن اماء رحمانی طلب نمودم‪ .‬پس باید همتی نمایید شه آن توفیقات ثمرش‬ ‫ظاهر گردد و آن تأییدات نتائجش باهر شود‪ .‬قوۀ مغناطیس شه جاذب این عنایات‬ ‫است اتحاد و اتفاق اماءهللا است‪ .‬البته صد البته دائما متمسک به این مغناطیس گردید‬ ‫تا عون و صون و عنایت جمال ابهی را از هر جهت متتابعا مترادفا متوالیا مشاهده‬ ‫شنید‪( ".‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪)۱۳۷‬‬

‫ثبوت بر عهد و میثاق‬ ‫"امروز مغناطیس تأیید ملکوت هللا ثبوت بر عهد و پیمان است و ماعدای آن شالم‬ ‫هذیان‪ .‬زیرا وحدت بهائی به چه چیز محافظه گردد؟ آیا به اقوال مزخرفۀ بعضی؟‬ ‫استغفرهللا عن ذلک‪( ".‬منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۱۶۳‬‬ ‫"الیوم ثبوت و رسوخ بر عهد و پیمان الهی مغناطیس شل خیر است و جاذب جمیع‬ ‫شماالت؛ روح تأیید است و ظهور توحید‪( ".‬منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪،‬‬ ‫ج‪ ،۴‬ص‪)۱۲۷‬‬

‫حظیرةالقدس‬ ‫"راجع به حظیرةالقدس؛ امر و ارادۀ مقدسۀ متعالیه چنان شه این بنیان باید ِمن جمیع‬ ‫الجهات جامع و مکمل و مزین و ممتاز باشد و مجامع عمومی و اعیاد و جلسات‬ ‫محفل روحانی و لجنههای امریه و شتابخانۀ امری و محفظۀ آثار ملی و دائرۀ‬ ‫محاسبات و معامالت محفل روحانی و لجنههای آن نیز جمعا حصر در این مرشز‬ ‫گردد تا مغناطیس تأیید شود و در انظار عموم جلوۀ حیرتانگیز نماید‪( ".‬حضرت‬ ‫ولی امرهللا‪ ،‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ / ۳۷۲‬توقیعات مبارشه ‪ ،۱۹۳۹–۱۹۲۷‬ص‪)۲۰۲‬‬

‫‪238‬‬ ‫مغناطیس تأیید الهی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مشرقاالذکار‬ ‫"مشرقاالذشارمغناطیس تأیید پروردگار است‪ .‬مشرقاالذشاراس اساس عظیم‬ ‫حضرت آمرزگار‪ .‬مشرقاالذشار رشن رشین آئین شردگار‪ .‬مشرقاالذشار تأسیسش‬ ‫سبب اعالء شلمةهللا‪ .‬مشرقاالذشار تهلیل و تسبیحش مفرح قلوب هر نیکوشار‪.‬‬ ‫مشرقاالذشار نفحات قدسش روحبخش شل ابرار ‪( "...‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬امر و‬ ‫خلق‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۱۴۹‬‬ ‫حرمت و رعایت یکدیگر‬ ‫"باید یاران شل در جزئی و شلی امور مواظبت نمایند و مشورت شنند و باالتفاق‬ ‫مقاومت فساد و فتن نمایند و در حسن معاشرت و اعتدال در حرشت و حرمت و‬ ‫رعایت یکدیگر و مرحمت و عنایت با سایر طوائف شوشند و صبر و تحمل نمایند تا‬ ‫مغناطیس تأیید ملکوت ابهی گردند و قوۀ جاذبۀ جنود لمتروها شوند‪( ".‬حدیقۀ عرفان‪،‬‬ ‫ص‪)۲۲۹‬‬

‫انتشار امرهللا و اجرای نقشهها‬ ‫"اشلیل اعمال و منتهی آرزو و آمال و مغناطیس تأیید رب متعال انجام این فریضۀ‬ ‫اولیه و ایفای این وظیفۀ مقدسه و تنفیذ این نقشۀ بدیعه در میعاد و میقات معین است‪".‬‬ ‫(حضرت ولی امرهللا – توقیعات مبارشه ‪ ،۱۹۴۸–۱۹۲۲‬ص‪)۳۰۷‬‬ ‫بقای در میدان خدمت و تح ّمل مشقّت‬ ‫"از قرار معلوم دلتنگ شدهای و از گیر و دار فرار خواهی‪ .‬ای رفیق‪ ،‬این نشد‪ .‬باید‬ ‫مرد میدان باشی و گوی عزت ابدیه به چوگان همت بربایی‪ .‬وجود شما در آن‬ ‫صفحات‪ ،‬حال‪ ،‬الزم است و بقا اولی‪ .‬اگرچه زحمت بسیار است و مشقت بیشمار‪،‬‬ ‫ولی باید تحمل نمایید و به ذیل مقدس تشبث جوئید و طلب تأیید شنید و به انقطاع و‬ ‫انجذاب و وله و شور و شوق و شعف مغناطیس توفیق گردید و چون تأیید حاصل‬ ‫گردد جمیع این زحمات و مشقات فراموش شود‪( ".‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬حدیقۀ عرفان‪،‬‬ ‫ص‪)۳۰۸‬‬

‫مهاجرت و تبلیغ‬ ‫"‪ ...‬امید وطید این عبد آن است شه سائرین متدرجا اقتدا به این نفس نفیس نمایند و در‬ ‫اقالیم مجاور هم توطن گردند و افکار را حصر در تبلیغ و تأسیس مراشز جدیده‬ ‫نمایند‪ .‬این است مغناطیس تأیید شدید رب مجید در این ایام‪( ".‬حضرت ولی امرهللا –‬ ‫توقیعات مبارشه ‪ ،۱۹۴۸–۱۹۲۲‬ص‪)۱۸۳‬‬

‫‪239‬‬ ‫مغناطیس تأیید الهی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اعمال مرضیه‬ ‫"نفوس تشنۀ حقیقتند و از اسم و مجاز خسته و بیزار‪ .‬این عبد منتظر است شه از‬ ‫لسان و قلم این نفوس شه چون مالئکۀ ناشرات در اشثر بالد سیار و منتشر گردند‪،‬‬ ‫شنود‬ ‫ذشر محامد و نعوت و تعریف از شیَم و اخالق و امتیاز بهائیان از سائر نفوس َ‬ ‫‪ ...‬این است مغناطیس تأیید و این است از وسائل فعاله از برای ترقی و نشر امرهللا‪".‬‬ ‫(حضرت ولی امرهللا – توقیعات مبارشه ‪ ،۱۹۲۶ – ۱۹۲۲‬ص‪)۱۶۴‬‬

‫محبّت بین یاران‬ ‫"هیکل مبارک از استماع و اطالع این خبر شه گرین ایکر امسال از محبت و وفاق سرشار‬ ‫بوده و سبب تسجیل عدهای جدید در امر شده است مسرورند‪ .‬این محبت بین یاران به منزلۀ‬ ‫مغناطیس تأیید است شه باالتر از هر امر دیگری قلوب را جلب شرده افراد جدیدی را در‬ ‫ظل امرهللا در خواهد آورد‪ .‬زیرا تعالیم ولو هر قدر عظیم باشد‪ ،‬نمیتواند دنیا را تغییر دهد‬ ‫مگر این شه روح محبت حضرت بهاءهللا همچون آئینهای شفاف تعالیم مبارشه را در جوامع‬ ‫بهائی منعکس سازد‪( ".‬ترجمۀ قسمتی از ابالغیۀ مورخ ‪ ۲۷‬اشتبر ‪ ۱۹۴۴‬شه حسباالمر‬ ‫حضرت ولی امرهللا به یکی از احباء مرقوم گردیده است – حیات بهائی‪ ،‬نشر لجنۀ امور‬ ‫احبای ایرانی‪ ،‬ویلمت‪ ،۱۹۸۷ ،‬ص‪)۲۶‬‬

‫نیت خیر و ُحسن تدبیر‬ ‫"آنچه با تقدیرات موافقت نماید تحقق مییابد‪ .‬و عالوه‪ ،‬نیت خیر و حسن تدبیر‬ ‫جاذب تأیید است‪( ".‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬بدایعاآلثار‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۳۱۰‬‬

‫‪240‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫مقدمه‬ ‫مظاهر ظهور شه محل تجلی نور الهی و وحی صمدانی و الهام ربانی هستند‪ ،‬در‬ ‫مقامی قرار دارند شه احترام آنها برای شل الزم است‪ .‬آن احترام و عشقی شه نسبت‬ ‫به ذات الوهیت باید داشته باشیم‪ ،‬باید به این مظاهر الهی شه صرفا جهت هدایت َمن‬ ‫َعلَی األرض خود را فدا میشنند قلبا‪ ،‬لسانا‪ ،‬باطنا و ظاهرا ابراز نمود‪ .‬آنها در عالم‬ ‫ذر با خداوند عهد بستهاند شه در این عالم جمیع نامالیمات را تحمل شنند تا بتوانند در‬ ‫سبیل هدایت خلق چنان قدمی بردارند شه نفوس مقدسه در حین عروج در شمال تنزیه‬ ‫و تقدیس باشند‪.‬‬ ‫در آثار امر بهائی‪ ،‬هر هنگام شه از آن مظاهر مقدسه یاد میشود‪ ،‬شمال احترام‬ ‫دربارۀ آنها مرعی میگردد‪ .‬حتی حضرت ولی امرهللا در بیانی انگلیسی‪ ،‬خطاب به‬ ‫محفل مقدس روحانی ملی ایاالت متحده و شانادا‪ ،‬میفرمایند شه در لسان فارسی به‬ ‫شار نبردن لفظ "حضرت" قبل از اسم حضرات مظاهر ظهور بیادبی محسوب‬ ‫میشود‪ ،Lights of Guidance( .‬شمارۀ ‪ )۱۷۰۰‬در لسان انگلیسی‪ ،‬اگرچه به‬ ‫جای این واژه گاه عبارت ‪( His Holiness‬همان مأخذ) به شار برده میشود‪ ،‬اما‬ ‫عموما ضمایر اشاره به آن طلعات مقدسه را با حرف بزرگ مینویسند تا به نوعی‬ ‫این احترام ملحوظ گردد (همان مأخذ)‪.‬‬ ‫در این وجیزه سعی بر آن است شه موارد گوناگونی از تعظیم و تعزیز آن طلعات‬ ‫مقدسه‪ ،‬شه شاید در متون سالفه با احترام همراه نبوده‪ ،‬از آثار مبارشه استخراج و‬ ‫بیان گردد‪ .‬البته شاید شل مطالب مربوط به این موضوع به مراتب بیش از آن باشد‪،‬‬ ‫لکن این جزء به شل داللت میشند‪.‬‬ ‫داستان مربوط به حضرت بهاءهللا قبل از ظهور مبارک‬ ‫جناب فروتن این داستان را در مجموعۀ "داستانهایی از حیات عنصری جمال اقدس‬ ‫ابهی" نقل شردهاند‪:‬‬ ‫روزی جمال مبارک در عنفوان جوانی در مجلس میرزا نظرعلی حکیمباشی‪ ،‬شه نزد‬ ‫محمدشاه اعتبارش از حاج میرزا آقاسی بیشتر بوده‪ ،‬تشریف داشتهاند‪ .‬بیان‬ ‫حکیم باشی به اینجا رسیده شه "سلسلۀ اقطاب و مسند عرفان به من منتهی شده و حاال‬ ‫به مقامی از استغنا واصلم شه اگر بیایند بگویند پیغمبر آخرالزمان دم در ایستادهاند‬ ‫ابدا در حالت من تفاوتی پیدا نمیشود‪ .".‬حاضرین همگی سر تکان میدادند و بلی‬ ‫بلی میگفتند‪ .‬جمال قدم فرمودند‪" ،‬جناب حکیم من از شما یک مطلب استفسار می‬ ‫شنم و استدعا دارم حق واقع را بیان فرمائید‪ .‬اگر در این حین بغتةَ پرده بدون اذن شما‬ ‫‪241‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بلند شود و میرغضب سلطانی با شمشیر برهنه داخل مجلس شود و رو به شما آورد‪،‬‬ ‫آیا حالت شما تغییر میشند یا نه؟"‪ .‬حکیم بعد از تأملی گفت‪" ،‬بلی تغییر میشند‪.".‬‬ ‫فرمودند‪" ،‬پس آن حرف حرف شما نبود‪( ".‬ص‪.)۳‬‬ ‫عصمت مظاهر ظهور‬ ‫عصمت و مصونیت مظاهر ظهور در این امر مبارک مورد تأشید قرار گرفته است‪.‬‬ ‫حتی جمال ربالعالمین در شتاب مبین‪ ،‬یعنی اقدس‪ ،‬تصریح دارند شه عصمت ذاتی‬ ‫و شبری مخصوص مظاهر ظهور بوده و هست و احدی در آن شریک نیست و‬ ‫نفوسی شه منتخَ ب آن ذوات نورانیه هستند شه به تبیین آیات بپردازند‪ ،‬صرفا از‬ ‫عصمتی شه آن طلعات قدسیه به آنها عنایت میشنند برخوردارند شه به آن عصمت‬ ‫موهوبی گفته میشود‪ .‬این مطلب به تصریح ذشر شده شه تا شنون موضوع مزبور‬ ‫در مکامن عز مستور بوده و در این دور صمدانی مکشوف شده است‪.‬‬ ‫به این ترتیب آنها از ارتکاب هر معصیتی برشنار هستند و آنچه شه عمل میشنند عین‬ ‫صواب و صحیح و درست و نظر به حکمتهایی است شه بر بشر مستور است‪ .‬در‬ ‫ایام حیات مظاهر قدسیه‪ ،‬انواع تهمتها و افتراها به آنها نسبت داده میشود شه عاری‬ ‫از حقیقت است و شذب بودن آنها بعضا در زمان حیات آنها و برخی بعد از صعود‬ ‫آنها به ملکوت الهی برای نفوس بشری معلوم میشود‪.‬‬ ‫جمال مبارک نهی اشید دارند شه احدی را در این عصمت شریک مظاهر ظهور قرار‬ ‫ندهند و امت حضرت محمد را تقبیح میفرمایند شه دیگران را در عصمت حضرت‬ ‫رسول شریک شردند‪" :‬عصمت شبری شه مخصوص به نفس حق است‪ ،‬از جهل و‬ ‫نادانی‪ ،‬در مادونش ذشر مینمودند‪ .‬قد جعلوا بذلک شرشاء من دون أن یعرفوا؛ أال‬ ‫أنهم من الجاهلین‪ .‬مقام عصمت شبری مقام یفعل ما یشاء بوده و در آن ساحت ذشر‬ ‫خطا نبوده و نیست‪ .‬آنچه از مطلع غیب و مشرق وحی ظاهر میشود حق بوده و‬ ‫خواهد بود‪ .‬و دون آن در این مقام مذشور نه‪ .‬چه شه اگر به قدر انمله از آنچه امر‬ ‫نموده تجاوز نمایند یحبط أعمالهم فی الحین إن ربک هو الناطق األمین‪( ".‬امر و‬ ‫خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۳۳۵‬‬ ‫ناممکن بودن حصول مقام انبیاء‬ ‫بندگان جمیع در عالم خلق هستند و در رتبۀ عبودیت و امکان حصول مقام انبیاء ابدا‬ ‫از برای آنان وجود ندارد‪ .‬حتی جناب قدوس‪ ،‬مع مقام عظیمی شه داشتند در ظل‬ ‫حضرت اعلی بودند‪ .‬حضرت عبدالبهاء در این مورد تصریح دارند شه‪" ،‬و اما‬ ‫امکان حصول مقام انبیاء از برای جمیع خلق این ممکن نه‪ .‬زیرا خلق به مراتب‬ ‫است‪ .‬مادون ادراک مافوق را ننماید «و خَ لَقَکم أطوارا‪ .».‬سنگ خارا یاقوت حمرا‬ ‫نگردد و خذف و صدف لؤلؤ الال نشود‪ .‬حضرت قدوس در ظل حضرت اعلی بودند‬ ‫نه مستقل‪ .‬لکن حضرت عیسی و حضرت رسول ذات مستقل ‪ ...‬مظاهر شلیۀ الهیه‬

‫‪242‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شه باالستقالل اشراق فرمودند مقامی دیگر دارند و شأنی دیگر‪ .‬هیچ نفس به مقام و‬ ‫رتبۀ آنان نرسد‪( ".‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۸‬ص‪.)۲۶‬‬ ‫دربارۀ خود هیکل مبارک نیز بارها تصریح و تأشید فرمودهاند شه "اما مقام این عبد‬ ‫عبودیت محضۀ صرفۀ حقیقیۀ ثابتۀ راسخۀ واضحه ِمن دون تأویل و تفسیر و تلویح و‬ ‫تشریح‪( ".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.)۲۹۵‬‬ ‫حتی وقتی یکی از احباء از آن چنین تعبیر شرد شه "العبودیة جوهرة شنهها الربوبیة"‬ ‫هیکل مبارک میفرمودند‪" ،‬این تعبیر و تفسیر خطاست‪ .‬عبودیت من از این شؤون‬ ‫مقدس و مبرا است‪( ".‬خاطرات نه سالۀ عکا‪ ،‬ص‪.)۳۲۳‬‬ ‫عتاب و خطاب به حضرات مظاهر ظهور‬ ‫گاه در شتب مقدسه مشاهده میشود شه حضرات مظاهر ظهور محل عتاب و خطاب‬ ‫قرار میگیرند و مواردی به آنها نسبت داده میشود شه به ظاهر با عصمت شبرای‬ ‫آنها منافات دارد‪.‬‬ ‫مثال در شتاب تورات‪ ،‬سفر اعداد‪ ،‬آیات ‪ ۲۰‬تا ‪ ۲۳‬خداوند حضرت موسی و هارون‬ ‫را مورد شماتت قرار داده میفرماید‪" ،‬شما نزد آب مریبه از قول من عصیان‬ ‫ورزیدید‪ .".‬یا در باب سوم‪ ،‬آیۀ ‪ ۲۶‬حضرت موسی میفرماید‪" ،‬خداوند به خاطر‬ ‫شما با من غضبناک شد م را اجابت ننمود و خداوند مرا گفت ترا شافی است؛ بار‬ ‫دیگر دربارۀ این امر با من سخن مگو‪.".‬‬ ‫در قرآن به حضرت محمد میفرماید‪" ،‬إنا فَتَحنا لک فتحا مبینا لیغفر لک هللا ما تقدم‬ ‫ِمن ذنبک و ما تأخر"؛ یعنی ما برای تو فتحی آشکار نمودیم تا گناهان پیشین و پسین‬ ‫تو را بیامرزیم‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در فصلی از شتاب مفاوضات (فصل مد)‪ ،‬توضیح میدهند شه‪،‬‬ ‫"هر خطاب الهی شه از روی عتاب است‪ ،‬ولو به ظاهر به انبیاء است ولی به حقیقت‬ ‫آن خطاب توجه به امت دارد‪ .‬و حکمتش محض شفقت است تا امت افسرده و دلگیر‬ ‫نگردند و خطاب و عتاب خطاب به نبی است‪ ،‬ولی در باطن به امت است نه به‬ ‫پیغمبر‪( ".‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.)۱۱۸‬‬ ‫نوع دیگر نیز اقرار مظاهر ظهور و اولیاء الهی به قصور و گناه است‪ .‬حضرت‬ ‫عبدالبهاء میفرمایند‪" ،‬ذنب این عبد اعظم ذنوب و گناه این بیپناه بزرگتر از شوه‬ ‫پرشکوه؛ اول قصور این بی سر و سامان را ببخش پس گناه هر عاصی نادان‪.".‬‬ ‫در انجیل آمده است شه وقتی شخصی نزد حضرت مسیح آمد و گفت‪" ،‬ای معلم‬ ‫نیکوشار‪ .‬حضرت فرمودند چرا مرا نیکوشار گفتی؟ زیرا نیکوشار یکی است و آن‬ ‫خدا است‪( ".‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.)۱۲۱‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در توضیح آن میفرمایند‪" ،‬مقصد این نیست شه حضرت معاذهللا‬ ‫گنهشار بودند‪ .‬بلکه مراد تعلیم خضوع و خشوع و خجلت و شرمساری به آن شخص‬ ‫مخاطب بود‪ .‬این نفوس مبارشه انوارند‪ .‬نور با ظلمت جمع نشود‪ .‬حیاتند؛ حیات با‬ ‫ممات مجتمع نگردد‪ .‬هدایتند؛ هدایت با ضاللت جمع نشود ‪( "...‬همان)‪.‬‬ ‫‪243‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مرشز میثاق در وصف مظاهر ظهور شه مورد عتاب و خطاب واقع شدهاند‬ ‫می فرمایند‪" ،‬البته چنین شخص بزرگواری شه واسطۀ فیض الهی و تبلیغ شریعت‬ ‫است‪ ،‬البته باید مطیع امرهللا باشد‪ .‬این نفوس مبارشه مانند اوراق شجرند شه به هبوب‬ ‫نسیم متحرک است نه به ارادۀ خود‪ .‬چه شه این نفوس مبارشه منجذب به نفحات‬ ‫محبةهللااند و ارادهشان به شلی منسلب‪ .‬قولشان قول خدا و امرشان امر خدا و نهیشان‬ ‫نهی خدا است ‪ ...‬انبیای الهی و مظاهر ظهور را حرشت و سکون به وحی الهی‪ ،‬نه‬ ‫به شهوات انسانی‪ .‬اگر چنین نباشد‪ ،‬آن پیغمبر چگونه امین است و چگونه سفیر حق‬ ‫گردد و اوامر و نواهی حق را تبلیغ نماید‪( ".‬همان‪ ،‬ص‪.)۱۱۹‬‬ ‫گناه منسوب به حضرت آدم‬ ‫در باب معصیتی شه به حضرت آدم نسبت داده شده و سبب اخراج ایشان از جنت‬ ‫عدن گشته است‪ ،‬حضرت بهاءهللا میفرمایند شه این موضوع مربوط به قبل از‬ ‫مبعوث شدن آن حضرت به نبوت بوده است‪" :‬منهم آدم أرسلناه بالحق و سکناه فی‬ ‫قطب الجنة فی وادی الذی ما بلغ الیها المقربون ‪ ...‬ثم منعناه عن شجرة الروح و هذا‬ ‫ب مکنون ‪ ...‬فلما وجدناه علی هواه اقل ِمنَ الشعر اذا اهبطناه عن الجنة و‬ ‫من سر غی ٍ‬ ‫جعلناه فی االرض من الذینهم شانوا علی مناشبها یرشبون‪ .".‬بعد از آن شه حضرت آدم‬ ‫به استغاثه آمده طلب بخشش نمود و مورد عفو و رحمت الهی قرار گرفت "ثم بعد‬ ‫ذلک اصطفیناه بالحق و جعلناه نبیا و ارسلناه علی الذینهم سکنوا فی األرض لیأمرهم‬ ‫بالعدل و ینهاهم عن الظلم‪( ".‬لمعات االنوار‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۳۵۱‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در ماهیت آنچه شه گناه آدم محسوب شده توضیح میفرمایند‪،‬‬ ‫"مقصداز آدم روح آدم است و از حوا نفس آدم ‪ ...‬مقصد از شجرۀ خیر و شر عالم‬ ‫ناسوتی است‪ .‬زیرا جهان روحانی الهی خیر محض است و نورانیت صرفه‪ .‬اما در‬ ‫عالم ناسوتی نور و ظلمت و خیر و شر حقائق متضادۀ موجود و مقصد از مار تعلق‬ ‫به عالم ناسوتی است‪ .‬آن تعالق روح به عالم ناسوتی سبب شد شه نفس و روح آدم را‬ ‫از عالم اطالق به عالم تقیید داللت شرد و از ملکوت توحید به عالم ناسوت متوجه‬ ‫نمود و جون روح و نفس آدم به عالم ناسوت قدم نهاد‪ ،‬از جنت اطالق خارج گشت‬ ‫در عالم تقیید افتاد‪ .‬بعد از آن شه در علو تقدیس بود و خیر محض‪ ،‬به عالم خیر و‬ ‫شر قدم نهاد و مقصود از شجرۀ حیات‪ ،‬اعلی رتبۀ عالم وجود‪ ،‬مقام شلمةهللا است و‬ ‫ظهور شلی‪ .‬لهذا آن مقام محفوظ مانده تا در ظهور مظهر شلی آن مقام ظاهر و الئح‬ ‫گشت‪( ".‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.)۹۰‬‬ ‫آسودگی حضرت ابراهیم در میان آتش‬ ‫طبق روایات و آنچه در قرآن شریم و تورات آمده‪ ،‬نمرود حضرت ابراهیم را به‬ ‫درون آتش انداخت تا ایشان را نابود شند‪ .‬اما‪ ،‬خداوند به ارادۀ غالبۀ خود آتش را بر‬ ‫آن حضرت گلستان نمود‪ .‬در این خصوص روایات عجیب و غریب نیز ذشر شده‬ ‫است‪ .‬این با قدرت تحمل‪ ،‬استقامت در بالیا‪ ،‬تحمل مشقات برای هدایت خلق شه هیچ‬ ‫‪244‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫یک از انبیاء از آن مصون نبودند منافات تام دارد‪ .‬بدین لحاظ‪ ،‬نمیتوان حضرت‬ ‫ابراهیم را متهم داشت شه آسودگی و راحتی عنصری را در حین انجام مأموریت‬ ‫الهی از آن خود ساختند‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا در سورةالنصح به رفتار ناپسند قوم با حضرت خلیل اشاراتی دارند‬ ‫و به نار مزبور نیز تصریح می شنند شه‪" ،‬إلی أن أوقدوا نار الکفر و اخذوا ابراهیم و‬ ‫دعوه إلَی النار و شانوا علی اصنام انفسهم عاشفون‪ .‬إذا جعلنَا النار علیه بردا و سالما‬ ‫و روحا و رحمة و شذلک حفظناه و نحفظ الذینهم فی البالء یصبرون‪( ".‬لمعات‬ ‫االنوار‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۳۵۵‬‬ ‫در لوح رئیس چنین عز نزول یافته است‪" ،‬اذشر اذ أوق َد النمرود نار الشرک لیحترق‬ ‫بقهر مبین‪( "...‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۱‬طبع شانادا‪،‬‬ ‫ٍ‬ ‫الخلیل إذ نجیناه بالحق و أخذنَا النمرود‬ ‫ص‪.)۱۰۶‬‬ ‫در شتاب ایقان چنین مذشور‪" ،‬تفصیل آن حضرت مشهور است شه چه مقدار اعداء‬ ‫احاط ه نمودند تا آن شه نار حسد و اعراض افروخته شد ‪( "...‬ایقان‪ ،‬طبع آلمان‪،‬‬ ‫ص‪.)۶‬‬ ‫مشاهده میشود شه مقصود از "نار" همانا آتش ظاهری نبوده است‪ .‬شسی شه در‬ ‫بحبوحۀ نار شفر‪ ،‬آتش شرک‪ ،‬نار حسد و اعراض‪ ،‬صبر و تحمل داشته البته خداوند‬ ‫او را حفظ میفرماید‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در الواح عدیده به این مطلب اشارتی دارند شه عمدتا در جلد ششم‬ ‫منتخباتی از مکاتیب درج است‪.‬‬ ‫داستان حضرت لوط‬ ‫طبق روایت تورات حضرت لوط‪ ،‬خواهرزادۀ حضرت ابراهیم‪ ،‬به پیامبری مبعوث‬ ‫شد اما قومش بسیار شرور بودند و بعد از آن شه به فرمان الهی سدوم و گمورا نابود‬ ‫شد‪ ،‬حضرت لوط و همسر و دو دخترش رو به راه نهادند‪ .‬همسرش چون به پشت‬ ‫سر نگریست به ستونی از نمک تبدیل شد و در نتیجه حضرت لوط با صبایا تنها‬ ‫شدند و راه را ادامه دادند‪ .‬دختران آن حضرت از خوف آن شه نسلی از آنها باقی‬ ‫نماند‪ ،‬پدر را مست شرده با او خوابیدند‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء این مطلب را اهانتی به حضرت لوط میدانند و میفرمایند‪" ،‬و اما‬ ‫ما هو المزبور فی التورات من أمر لوط و صبایاه و اإلرتداد؛ هذه أصغاث احالم‪ .‬ما‬ ‫أنزلهللا بها ِمن سلطان‪ .‬تلک أقاویل المورخین من اهل الکتاب و إعلموا أن التورات‬ ‫َ‬ ‫ب‬‫ما هو منزل فی األلواح علی موسی و ما ا ِم َر به و اما القصص فهذا أم ٌر تاریخی شتِ َ‬ ‫ِّفر األخیر شتبت الحوادث التی وقعت بعد‬‫بعد موسی‪ .‬و البرهان علی ذلک أن فی الس ِ‬ ‫موسی و أخبر عنها و هذا دلیل واضح و مشهود بأن القصص دونت بعد موسی علیه‬ ‫أنزل هللا بها‬ ‫َ‬ ‫السالم فال اعتماد علی تلک األقوال التی هی القصص و الروایات و ما‬ ‫ِمن سلطان‪( ".‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪.)۱۷۰‬‬

‫‪245‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بدا واقع شدن وعدههای حضرت نوح‬ ‫در ماجرای حضرت نوح و وعدههای آن حضرت شه بال نازل خواهد شد و هر بار‬ ‫بدا میشد شه سبب میگشت قوم آن حضرت را استهزاء نمایند‪ .‬اصل قضیه به این‬ ‫ترتیب نبوده است‪ .‬حضرت بهاءهللا در سورةالنصح این قضیه را شامال بیان‬ ‫فرمودهاند‪:‬‬ ‫"ارسلنا النوح بالحق و اقمصناه قمیص الروح و َج َعلناه آیة للذینهم یریدون أن یهتدون‬ ‫‪( "...‬لمعاتاالنوار‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۳۵۲‬‬ ‫در ادامۀ موضوع حضرت بهاءهللا راجع به مخالفت قوم حضرت نوح با ایشان‬ ‫توضیحاتی میدهند تا آن شه بالیا و تضییقات شدت میگیرد و حضرت نوح به آب‬ ‫مقدس وضو گرفته مقبال الیهللا در شمال خضوع و فروتنی جالس شده "یدعوا علیهم‬ ‫لینزل علیهم البالء"؛ تقاضای نزول بالیا میفرماید‪ .‬حضرت بهاءهللا میفرمایند شه‬ ‫"اذا أرسلنا علیه مالئکة السماء لیکونن من الذینهم یستشفعون و نزلوا علیه‪ .".‬مالئکه‬ ‫را خداوند برای شفاعت نزد حضرت نوح میفرسد و آنها به حضرتش عرض‬ ‫شردند‪ ،‬ای نوح با این قوم مقابله به مثل نکن‪ ،‬بر آنها رحم فرما و آنها را به گناهی شه‬ ‫مرتکب شدند مجازات مفرما‪ .‬زیرا ضعیفند و ناتوان و "الیملکون ألنفسهم موتا و ال‬ ‫حیوة و ال نشورا" و حضرتش را توصیه به صبر در امرهللا میفرمایند‪ .‬چه شه این‬ ‫اولین بالیی است شه بر اهل ارض نازل میشود‪.‬‬ ‫حضرت نوح پذیرفتند‪" ،‬قام النوح عن مقامه و رجع عما أراد" و دعوت ناس به ایمان‬ ‫به خداوند را استمرار بخشیدند و این نظر به سبقت رحمت خداوند است بر جمیع‬ ‫اشیاء‪.‬‬ ‫چندین سال این قضیه استمرار یافت و قوم حضرت نوح هدایت نشدند‪ .‬حضرت نوح‬ ‫مأیوس گشت و دیگربار اراده فرمود شه قوم را مجازات فرماید‪ .‬باز هم "أرسلنا‬ ‫ب لبالء األرض فارحم عبادَهللا"؛‬ ‫مالئکة من سما ٍء اخری‪ .‬قالوا یا نوح التکن اول سب ٍ‬ ‫باز هم مالئکه را خداوند فرستاد و آنها از نوح خواستند شه از معصیت قوم درگذرد‪.‬‬ ‫باز هم حضرت نوح صبر شرد تا آن شه زمانی چند از این رضایت حضرت نوح به‬ ‫گذشت از گناهان قومش گذشت و باز هم ایمان نیاوردند‪ .‬در مرتبۀ اخیر از پس‬ ‫حجبات‪ ،‬خداوند او را ندا فرمود شه غیر از شسانی شه قبال ایمان آوردند دیگر شسی‬ ‫هرگز به تو ایمان نخواهد آورد‪ .‬در اینجا بود شه حضرت نوح با استماع ندای الهی‬ ‫از شوق به اهتزاز آمد و دو دستش را به سوی آسمان بلند شرده فرمود‪" ،‬یا رب التذر‬ ‫هؤالء علی االرض" و خداوند اجابت فرمود و دستور داد سفینهای بسازد شه حکایت‬ ‫آن در قرآن و تورات آمده است‪.‬‬ ‫سط حضرت موسی‬ ‫خوف و ارتکاب قتل تو ّ‬ ‫در قرآن شریم به خوف حضرت موسی اشاره شده است‪ .‬در احادیث نیز در این‬ ‫خصوص اشارتی هست‪.‬‬

‫‪246‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪" ،‬حضرت موسی خوف از عدم ایمان فرعون داشت نه‬ ‫خوف جان‪ .‬چنانچه در قرآن میفرماید‪« ،‬إنی أخاف أن یفرطون‪ .».‬میفرماید‬ ‫میترسم پیش از تبلیغ امر پیشی گیرند و تعرض نمایند؛ و خوف از طغیان و عصیان‬ ‫داشت نه برای نفس خود‪ .‬و اما مسألۀ خوف از ِحبال و عصاهای سحره‪ ،‬خوف از‬ ‫این داشت شه مبادا تأثیر در نفوس نماید‪ ،‬نه خوف از اذیت بر نفس خود‪ .‬و این حبال‬ ‫و عصا شبهات قوم است‪ .‬حضرت موسی از این خائف بودند شه مبادا تأثیر در‬ ‫نفوس نماید‪( ".‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۸‬صص ‪.)۲۶–۲۵‬‬ ‫داستان ازدواج حضرت داود با همسر یکی از امراء‬ ‫این داستان در شتاب دوم سموئیل‪ ،‬باب یازدهم‪ ،‬نوشته شده است شه‪:‬‬ ‫"واقع شد شه در وقت عصر داود از بسترش برخاسته بر پشت بام خانۀ پادشاه گردش‬ ‫شرد و از پشم بام زنی را دید شه خویشتن را شستشو میشند و آن زن بسیار‬ ‫نیکومنظر بود‪ .‬پس داود فرستاده دربارۀ زن استفسار نمود و او را گفتند شه آیا این‬ ‫بَت َشبَع دختر اَلِیعام زن اوریای ِحتی نیست و داود قاصدان فرستاده او را گرفت و او‬ ‫نزد وی آمده داود با او هم بستر شد و او از نجاست خود طاهر شده به خانۀ خود‬ ‫برگشت‪.".‬‬ ‫بعدا حضرت داود اوریای ِحتی را به جنگ فرستاد و در نامهای به یوآب‪ ،‬فرماندۀ‬ ‫لشکریان‪ ،‬دستور داد اوریا را در مقدمه جنگ بگذارند شه در این نبرد به قتل رسید‪.‬‬ ‫در ادامه آمده است شه‪" ،‬چون زن اوریا شنید شه شوهرش اوریا مرده است‪ ،‬برای‬ ‫شوهر خود ماتم گرفت و چون ایام ماتم گذشت‪ ،‬داود فرستاده او را به خانۀ خود آورد‬ ‫و او زن وی شد ‪ ...‬اما شاری شه داود شرده بود در نظر خداوند ناپسند آمد‪.".‬‬ ‫خداوند شخصی را نزد حضرت داود فرستاد تا به تمثیل این موضوع را به رخ او‬ ‫بکشد‪" ،‬نزد وی آمده او را گفت شه در شهری دو مرد بودند یکی دولتمند و دیگری‬ ‫فقیر و دولتمند را گوسفند و گاو بینهایت بسیار بود و فقیر را جز یک ماده برۀ‬ ‫شوچک نبود شه آن را خریده و پرورش داده همراه وی و پسرانش بزرگ میشد ‪...‬‬ ‫مسافری نزد آن مرد دولتمند آمد و او را حیف آمد شه از گوسفندان و گاوان خود‬ ‫بگیرد تا به جهت مسافری شه نزد وی آمده بود مهیا سازد و برۀ آن مرد فقیر را‬ ‫گرفته برای آن مرد شه نزد وی آمده بود مهیا ساخت‪ .‬آنگاه خشم داود بر آن شخص‬ ‫افروخته شده به ن اتان گفت به حیات خداوند قسم شسی شه این شار را شرده است‬ ‫مستوجب قتل است ‪ ...‬ناتان به داود گفت آن مرد تو هستی‪.".‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء این اهانت به حضرت داود را برنمیتابند و میفرمایند‪" ،‬مختصر‬ ‫حکایت این است شه بعضی از اعدای حضرت داود گمان نمودند شه حضرت داود در‬ ‫محراب معبد آن شب تنهاست‪ .‬لهذا از دیوار مسجد پائین آمدند شه تعرضی نمایند‪.‬‬ ‫دیدند جمعی با حضرت موجودند‪ .‬جسارت تعرض ننمودند‪ .‬این را بهانه شردند شه‬ ‫یکی از ما نود و نه گوسفند دارد و دیگری یک گوسفند‪ .‬آن شه نود و نه دارد طمع‬ ‫در یک گوسفند نموده؛ و حضرت داود نپذیرفت و آنان را سیاست نمود‪ .‬شما‬ ‫‪247‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مالحظه نمایید شخصی در میان ملتی به نبوت مشهور و پادشاه آن ملت؛ آیا الیوم‬ ‫ممکن است چنین رذالتی را قبول نماید؟ باید ماضی را قیاس به حال نمود‪ .‬حضرت‬ ‫داود اگر میخواستند هزار نساء انتخاب مینمودند‪ .‬احتیاج به این نداشتند شه چنان‬ ‫عمل شریری را قبول نمایند و البته در آن ملت عقال و حکماء و رؤسا به اعتراض‬ ‫قیام مینمودند‪( ".‬یاران پارسی‪ ،‬ص‪.)۳۵۶‬‬ ‫اکراه حضرت مسیح از نیل به شهادت‬ ‫در انجیل آمده است شه حضرت مسیح نزدیک به زمان شهادت غمگین بودند‪" ،‬پس‬ ‫شرف به موت شده است‪ .".‬سپس حضرت مسیح‬ ‫بدیشان گفت نفش من ازغایت الم م ِ‬ ‫تشریف بردند و دعا شرده فرمودند‪" ،‬ای پدر من‪ ،‬اگر ممکن باشد این پیاله از من‬ ‫بگذرد؛ لیکن نه به خواهش من بلکه به ارادۀ تو‪( ".‬انجیل متی‪ ،‬باب ‪ ،۲۶‬آیات ‪–۳۸‬‬ ‫‪.)۳۹‬‬ ‫هنگامی شه ایشان را به صلیب ششیدند‪ ،‬هیکل مبارک روی صلیب فرمودند‪" ،‬الهی‬ ‫الهی چرا مرا ترک شردی؟" (باب ‪ ،۳۸‬آیۀ ‪.)۴۶‬‬ ‫از آیات فوق عرف رضا استشمام نمیشود و این در خور مظهر ظهور الهی نیست‪.‬‬ ‫اما‪ ،‬حقیقت موضوع متفاوت است‪ .‬حضرت بهاءهللا در جواب میرزا مهدی رشتی‬ ‫شه در سؤاالت خود به جناب محمدعلی اصفهانی نوشته بود‪" ،‬عیسی در مغارهها‬ ‫بوده و از خوف نفَس نمیششیدند"‪ ،‬میفرمایند‪" ،‬با این شه نص شتاب است شه هر‬ ‫روز در هیکل تبلیغ امرهللا جهرة میفرمود‪ ،‬حال نوشته شه عیسی در مغارهها بوده و‬ ‫از خوف نفَس نمیششیدند‪ .‬بسیار تعدی نموده و از شأن خود تجاوز جسته(ای)‪ .‬در‬ ‫این مقام یک بیان از روح ذشر میشود شه شاید از شوثر بیان جمال رحمن به حدیقۀ‬ ‫لیب َح َملَه بنفسه‪ ،‬ثم ٱعتَنَقَه قائال‪« :‬هلم‪ ،‬یا صلیبی‬ ‫سبحان وارد شوی‪ .‬فلما رأی الص َ‬ ‫العزیز‪ ،‬الذی منذ ثالثة و ثالثین سنة أنَا منتظرک و مفتشا علیک و أرید أن أموتَ‬ ‫مسمرا فیک حبا بأغنامی‪ .».‬اگرچه نفحات این شلمه را جز روحانیین نیابند و لذت‬ ‫این بیان را جز اهل منظر رحمن درک ننمایند‪ ،‬امثال آن نفوس بینصیب بوده و‬ ‫خواهند بود چنانچه ادراک این مقام ننموده(ای)‪ .‬اگر مینمودی به این گونه جسارت‬ ‫و بیحرمتی به آن شموس افق تجریر تحریر نمینمودی‪ .‬بشنو شه چه فرموده در‬ ‫حینی شه جمیع یهود بر قتل آن حضرت مجتمع شده بودند و چون صلیب حاضر‬ ‫نمودند و چشم مبارک بر صلیب افتاد فرمود‪« ،‬بیا بیا شه سی و سه سنه است منتظر‬ ‫تو أم و مشتاق تو‪ .».‬شجا است این مقام و مقامی شه تو درک نموده و نوشته‪( ".‬شتاب‬ ‫بدیع‪ ،‬طبع آلمان‪ ،‬صص ‪.)۱۴۶–۱۴۵‬‬ ‫سپس حضرت بهاءهللا میفرمایند شه همین اآلن هم حضرت مسیح شما را مخاطب‬ ‫قرار داده میفرماید‪" ،‬هلموا‪ ،‬هلموا‪ ،‬یا مَل المنکرین بأسیافکم و رماحکم و‬ ‫سهامکم‪( ".‬همان‪ ،‬ص‪.)۱۴۶‬‬

‫‪248‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫بعد‪ ،‬با اظهار تأسف تام‪ ،‬مخاطب را سرزنش میفرمایند شه‪" ،‬فآ ٍه آ ٍه عما افتریتَ علی‬ ‫ظلَمتَ علی مظا ِه ِره و مطالع وحیِه و مشارق الهامه و مکامن عل ِمه و‬‫أنبیاءهللا و َ‬ ‫مخازن حکمته‪( ".‬همان)‪.‬‬ ‫مماثل دانستن مقام حضرت رسول با ائمۀ اطهار‬ ‫پیش از این راجع به تفاوت دو نوع عصمت‪ ،‬شه یکی خاص مظاهر ظهور و دیگری‬ ‫موهوب به حضرات ائمه و مبین آیات است توضیحی داده شد‪ .‬از آثار مبارشه‬ ‫مستفاد میشود شه بعضا حضرات ائمۀ اطهار را با حضرت رسول در صقع واحد‬ ‫دانستهاند‪ .‬این موضوع بسیار مایۀ حزن حضرت اعلی و حضرت بهاءهللا بوده است‪.‬‬ ‫چنانکه حضرت اعلی در صحیفۀ عدلیه میفرمایند‪" ،‬اصل ایقان به معانی و اذعان به‬ ‫شل مقامات آن اقرار به محمد بن عبدهللا بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف است به‬ ‫آن شه آن اول مخلوق و اشرف مجعول است و خداوند عالم جعل فرموده است او را‬ ‫از برای قیام به مقام خود در اداء و قضاء و بداء و امضاء و مثل آن در عالم‪ .‬در‬ ‫صرف هویت و آیت احدیت‬ ‫علم خداوند و شبه آن در ابداع و اختراع ممکن نیست ‪ِ ...‬‬ ‫است شه داللت میشند لنفسه بنفسه هللِ األحد الفرد الذی ال اله إال هو از برای احدی‬ ‫نصیبی در معرفت آن شمس ازل نیست ‪ ...‬و اهل بیت عصمت‪ ،‬سالمهللا علیهم‪ ،‬در‬ ‫این مقام نزد آن سید اشبر ذشری ندارند و همه عبید محض و آیات رقیت هستند از‬ ‫برای ظهور جاللت آن بزرگوار‪( ".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۳۳۲‬‬ ‫حضرت بهاءهللا تصریح میفرمایند‪" ،‬از برای نقطۀ توحید شریکهای متعدد ترتیب‬ ‫دادند ‪ ...‬هیکل ظهور قائممقام حق بوده و هست‪ .‬او است مطلع اسماء حسنی و‬ ‫مشرق صفات علیا‪ .‬اگر از برای او شبهی و مثلی باشد شیف یثبت تقدیس ذاته تعالی‬ ‫عن الشبه و تنزیه شینونته عن المثل‪( ".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۳۳۳‬‬ ‫در بیان دیگر به این شریک گرفتن ائمه در عصمت آن حضرت تصریح دارند‪،‬‬ ‫"سالها آن نفوس به شرک خفی و جلی مشغول بودند و ابدا ادراک آن نمینمودند‪.‬‬ ‫نفوسی شه به شلمهای از شلمات رسولهللا خلق شدهاند‪ ،‬آن نفوس را شبه آن حضرت‬ ‫بلکه فوق آن حضرت میدانستهاند‪( ".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۳۳۴‬‬ ‫هیکل اطهر در خصوص شیعیان میفرمایند‪" ،‬از برای سید بطحاء روح ما ِسواه فداه‬ ‫هر نفسی شریک و یا شبیه قرار دهد او از نور توحید حقیقی محروم‪ .‬ائمه‬ ‫صلواتهللا علیهم به شلمۀ او خلق شده اند و از بحر فضل و شرمش قبل از خلق قسمت‬ ‫و نصیب برداشتند‪( ".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬طبع طهران‪ ،‬ص‪.)۳۳۵‬‬ ‫و تصریح میفرمایند‪" ،‬حضرت نقطه روح ما ِسواه فداه میفرماید‪ ،‬اگر حضرت‬ ‫خاتم به شلمۀ والیت نطق نمیفرمود‪ ،‬والیت خلق نمیشد‪( ".‬اشراقات‪ ،‬ص‪.)۷۴‬‬ ‫جنگطلبی حضرت رسول‬ ‫از جمله اتهامات وارده به حضرت رسول جنگطلبی آن حضرت است و غزوات‬ ‫متعددۀ ایشان را دلیل بر این مدعا میدانند‪ .‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪" ،‬اهل‬ ‫‪249‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫اروپا و امریکا بعضی روایات از حضرت رسول شنیدهاند و صدق انگاشتهاند و حال‬ ‫آن شه راوی یا جاهل بوده و یا مب ِغض و اشثر راویها قسیسها بودهاند و همچنین‬ ‫بعضی از جهلۀ اسالم روایتهای بیاصل از حضرت محمد نقل شردند و به خیال‬ ‫خود مدح دانستند ‪ ...‬مثال شخص جاهلی در نزد قسیسی گفته شه دلیل بزرگواری‬ ‫شدت شجاعت و خونریزی است و یک شخص از اصحاب حضرت محمد در یک‬ ‫روز صد نفر را در میدان حرب سر از تن جدا شرد‪ .‬آن قسیس گمان نمود شه‬ ‫صرف اوهام است‪ .‬بلکه‬ ‫فیالحقیقه برهان دین محمد قتل است و حال آن شه این ِ‬ ‫غزوات حضرت محمد جمیع حرشت دفاعی بوده و برهان واضح آن شه سیزده سال‬ ‫در مکه چه خود و چه احبایش نهایت اذیت را ششیدند و در این مدت هدف تیر جفا‬ ‫بودند‪ .‬بعضی اصحاب ششته گشتند و اموال به یغما رفت و سائرین ترک وطن‬ ‫مألوف نمودند و به دیار غربت فرار شردند و خود حضرت را بعد از نهایت اذیت‬ ‫مصمم به قتل شدند‪ .‬لهذا نصف شب از مکه بیرون رفتند و به مدینه هجرت‬ ‫فرمودند‪ .‬با وجود این اع دا ترک جفا نکردند بلکه تعاقب تا حبشه و مدینه نمودند ‪"...‬‬ ‫(مفاوضات‪ ،‬ص‪.)۱۴‬‬ ‫تمایل حضرت رسول به همسر پسرخواندۀ خود‬ ‫قضیۀ زید‪ ،‬پسرخواندۀ حضرت رسول اشرم و همسرش زینب‪ ،‬شه به صورت‬ ‫داستانی در افواه و شتب نقل میشود نه بدان گونه است شه روایت میشود‪ .‬روایت‬ ‫مزبور به این ترتیب است شه‪:‬‬ ‫زید بن حارثه شلبی‪ ،‬در قبیلۀ شلیب به دنیا آمد‪ .‬پدرش «حارثه» و مادرش «سعدی»‬ ‫نام داشت‪ .‬وی در حالی شه حدود هشت سال داشت برای دیدار از قبیلۀ مادری خود‬ ‫به قبیلۀ «بنی معن» رفت‪ .‬در همان ایام قبیله «بنی معن» مورد هجوم دشمن قرار‬ ‫گرفت و جمعی از افراد قبیله‪ ،‬از جمله زید‪ ،‬به اسارت دشمن در آمدند‪.‬‬ ‫اندشی بعد زید در بازار مشهور عکاظ در معرض فروش قرار گرفت و حکیم بن‬ ‫حزام او را برای عمهاش‪ ،‬حضرت خدیجه ‪ ،‬خریداری شرد‪ .‬خدیجه نیز زید را به‬ ‫شوهرش‪ ،‬حضرت رسول بخشید‪ .‬پیامبر شه در آن هنگام هنوز به پیامبری مبعوث‬ ‫نشده بود‪ ،‬بی درنگ زید را در راه خدا آزاد شرد و سپس وی را با مهر و مالطفت‬ ‫در خانه خود نگه داشت‪ .‬زمانی شه پدر و عموی زید دنبال او آمدند و او حضرت‬ ‫رسول را بر آنها ترجیح داد‪ ،‬حضرت رسول او را فرزند خود اعالم شردند‪.‬‬ ‫حضرت رسول دخترعمهای داشتند به نام زینب بنت جحش شه گویا بسیار زیبا بوده‬ ‫است‪ .‬از آنجا شه او نوۀ عبدالمطلب بود اشرافزاده به حساب میآمد‪ .‬با این حال‬ ‫حضرت رسول ترتیبی دادند شه او به عقد زید بن حارثه‪ ،‬بردۀ آزاد شده‪ ،‬در آید شه‬ ‫برای زینب قابل تحمل نبود‪.‬‬

‫‪250‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫داستانی شه بعد از آن نقل میشود چنین است شه حضرت رسول روزی برای مالقات‬ ‫زید به منزل او تشریف بردند و او حضور نداشت‪ .‬باد پردهای را شه جلوی در‬ ‫آویزان بود حرشت داد و حضرت رسول زینب را دیدند و با عبارت "تبارک هللا‬ ‫احسن الخالقین" زیبایی او را تمجید شردند‪ .‬زینب بعدا آن را برای زید حکایت شرد‬ ‫و زید به حضرت رسول گفت شه قصد دارد زینب را طالق دهد‪ .‬به تصریح قرآن‬ ‫(سورۀ احزاب‪ ،‬آیۀ ‪ )۳۷‬حضرت رسول او را منع شردند‪ .‬ولی او زینب را طالق‬ ‫داد‪.‬‬ ‫بعد از آن‪ ،‬حضرت رسول او را به حبالۀ نکاح خود در آوردند‪ .‬دشمنان گفتند‬ ‫ازدواج با همسر مطلقه پسر در عرف جایز نیست‪ .‬آیه نازل شد شه حضرت محمد‬ ‫پدر هیچ یک از پسران شما نیست‪ .‬در ضمن در سورۀ احزاب نیز نازل شد شه این‬ ‫رسم زمان جاهلیت باید منسوخ گردد‪.‬‬ ‫باری‪ ،‬حضرت عبدالبهاء این روایت را نمیپذیرند و حکایت را چنین بیان‬ ‫میفرمایند‪:‬‬ ‫"و اما قضیۀ زید و زینب؛ این روایات برانی است؛ از خود قرآن حقیقت استنباط‬ ‫میشود‪ .‬زیرا صریح در قرآن است‪ .‬مختصرش این است شه زید پسرخواندۀ‬ ‫حضرت بود و زینب را از برای او عقد و نکاح فرموده بودند‪ .‬زینب چون به حجله‬ ‫در آمد از زید بیزار شد و همیشه نزاع و جدال در میان بود‪ .‬تا آن شه زینب از زید‬ ‫طالق گرفت‪ .‬بعد از آن شه طالق گرفت به مدتی در حرم حضرت داخل شد‪.‬‬ ‫عشایر عرب پسرخوانده را پسر میشمرند و در جمیع شئون معاملۀ پسر میشردند‬ ‫حتی مثل اوالد حقیقی ارث میبردند و حرم پسرخوانده را حرام بر پدرخوانده‬ ‫میدانستند‪ .‬اعتراض شردند شه زید به منزلۀ پسر حضرت است‪ .‬چگونه مطلقۀ او‬ ‫را حضرت به عقد و نکاح آوردند؛ عربده نمودند و اعتراض شردند‪ .‬اما در قرآن‬ ‫حرم پسرخوانده بر پدرخوانده حرام نیست؛ ازدواجش جائز است‪ .‬این است اساس‬ ‫این مسأله‪ .‬ولی معرضین و معترضین این قضیه را آب و تابی داده بر حضرت‬ ‫هجوم نمودند‪ .‬این است حقیقت واقع‪( ".‬یاران پارسی‪ ،‬ص‪.)۳۵۷‬‬

‫ک و ریب حرف ح ّی به حضرت اعلی‬ ‫کالم آخر دربارۀ ش ّ‬ ‫مال حسن بجستانی‪ ،‬از حروف حی‪ ،‬توصیفات حضرت اعلی راجع به حروف حی را‬ ‫خالف واقع پنداشت و همین موضوع سبب شک و ریب او گشت و نزد حضرت‬ ‫بهاءهللا اظهار داشت شه این اوصاف دربارۀ حروف حی است و من هم در زمرۀ آنها‬ ‫هستم و این صفات در من نیست و به این سبب از صراط مستقیم منحرف گشت‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا ضمن نقل این حکایت‪ ،‬جوابی در این خصوص عنایت فرمودهاند‪:‬‬

‫‪251‬‬ ‫حرمت مظاهر ظهور‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫"در حسن بجستانی مشاهده نما؛ وقتی در عراق بین یدَی حاضر و در امر نقطۀ‬ ‫اولی‪ ،‬روح ما ِسواه فداه‪ ،‬شبهاتی بر او وارد‪ .‬چنانچه تلقاء وجه معروض داشت و‬ ‫جواب بالمواجهه از لسان مظهر احدیه استماع نمود‪ .‬از جمله اعتراضاتی شه بر‬ ‫نقطۀ اولی نموده آن شه آن حضرت در جمیع شتب منزله حروف حی را به اوصاف‬ ‫التحصی وصف نموده اند و من یکی از آن نفوس محسوبم و به نفس خود عارف و‬ ‫مشاهده مینماید شه ابدا قابل این اوصاف نبوده و نیستم‪.‬‬ ‫نفس اوصاف سبب ریب و شبهۀ او شده و غافل از آن شه زارع مقصودش سقایۀ گندم‬ ‫است‪ .‬ولکن زَ وان بالتَّبَع سقایه میشود‪ .‬جمیع اوصاف نقطۀ بیان راجع است به اول‬ ‫َمن آمن و عدۀ معدودات‪ .‬حسن و امثال او بالتَّبَع به ماء بیان و اوصاف رحمن فائز‬ ‫شدهاند و این مقام باقی تا اقبال باقی‪ .‬واال به اسفل مقر راجع‪ .‬این است شه میفرماید‬ ‫بسا از اعلی شجرۀ اثبات در ظهور نیر اعظم از ادنی شجرۀ نفی محسوب میشوند‪.‬‬ ‫األمر بیدهللا إنه لهو الحکیم العلیم‪".‬‬

‫‪252‬‬ ‫یادنامۀ عرفان‬

‫‪253‬‬ ‫دشتر محمد افنان‬ ‫(‪)۲۰۱۷ – ۱۹۳۰‬‬ ‫دشتر محمد افنان از حامیان و مشاوران و دانشوران صمیمی و بسیار گرامی مجمع‬ ‫عرفان و نشریات عرفان بود‪ .‬وی در سراسر دوران زندگانی به خدماتی ذیقیمت‬ ‫در مطالعات بهائی و امور اداری امر بهائی اشتغال داشت و در ماه اوت ‪ ۲۰۱۷‬به‬ ‫عوالم ملکوت الهی صعود نمود و مجمع و نشریات عرفان را از ادامۀ همکاریهای‬ ‫پرارزشش محروم ساخت‪ .‬دشتر افنان و همسرشان‪ ،‬دشتر مهری شیانی‪ -‬افنان‪ ،‬مرتبا‬ ‫در جلسات ساالنۀ محمع عرفان‪ ،‬در مدرسۀ بهائی لوهلن در ایالت میشیگان امریکا‪،‬‬ ‫شرشت مینمودند و هر دو مقاالتی تحقیقی را در آثار و مطالعات بهائی‪ ،‬بویژه آثار‬ ‫‪254‬‬ ‫دکتر محمد افنان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫مبارشۀ حضرت نقطۀ اولی ارائه میدادند شه در مجلدات سفینه عرفان درج شده است‪.‬‬ ‫اخالق حمیده و رفتار پر مهر و صفا و دانش عمیق و وسیع دشتر محمد افنان در آثار‬ ‫بهائی و اسالمی همراه با خضوع و فروتنی بینظیرش در جان و دل شرشتشنندگان در‬ ‫مجمع عرفان تأثیری دوستداستنی و پایدار داشت‪ .‬دشتر افنان از احفاد خاندان حضرت‬ ‫نقطۀ اولی است و نسل پنجم خال اشبر آن حضرت‪ ،‬حاج سید محمد‪ ،‬است شه شتاب ایقان‬ ‫در حواب سؤاالت او و به افتخارش نازل شده است‪ .‬محمد افنان در سال ‪ ۱۹۳۰‬در شهر‬ ‫یزد متولد شد و در جوانی برای ادامۀ تحصیالت عالیه به طهران عزیمت نمود و درجۀ‬ ‫دشترا در دامپزشکی و میکروبشناسی را از دانشگاه طهران دریافت نمود‪.‬‬ ‫دشتر افنان استاد دانشکدۀ دامپزشکی دانشگاه طهران و همزمان پانزده سال عضو محفل‬ ‫روحانی طهران بود و ده سال در سمت منشی محفل مزبور خدمت میکرد تا در سال‬ ‫‪ ۱۹۷۸‬برای شرشت در برنامۀ مهاجرت و تبلیغ همراه با خانواده به ششور نروژ عزیمت‬ ‫نمود‪ ،‬ولیکن در سال ‪ ۱۹۷۹‬با آغاز انقالب اسالمی در ایران با ویزای اقامتشان در نروژ‬ ‫موافقت نشد و در ضمن به وی توصیه شد نظر به سمتی شه در تشکیالت بهائی در ایران‬ ‫داشت صالح نیست به ایران باز گردد و در همان ایام هفت نفر از اعضای محفل روحانی‬ ‫طهران دستگیر و اعدام شدند‪ .‬دشتر افنان و خانواده به شانادا عزیمت شردند و در شهر‬ ‫دان داس ساشن شدند و در تشکیل محفل روحانی آن مدینه مشارشت نمودند‪ .‬دشتر افنان به‬ ‫عنوان پژوهشگر در بخش سرطانشناسی دانشگاه مکماستر مشغول خدمت گردید‪.‬‬ ‫دشتر محمد افنان در ایران از اساتید مؤسسۀ عالی معارف بهائی بود‪ .‬چون مؤسسۀ مزبور‬ ‫مانند سایر مؤسسات امری منحل و تعطیل شده بود از ساحت معهد اعلی شسب اجازه نمود‬ ‫شه مؤسسۀ مزبور را در دانداس راهانداری شند‪ .‬در نتیجه مؤسسۀ مطالعات بهائی به زبان‬ ‫فارسی به همت وی و همسرشان و همکاری و شاردانی دشتر روحهللا خوشبین براه افتاد و‬ ‫با توجه به شرایط و امکانات موجود به صورت مرشزی برای طبع و نشر شتب و آثار‬ ‫امری به زبان فارسی به خدمت پرداخت و تعطیل اجباری مؤسسۀ مطبوعات امری در‬ ‫ایران را جبران نمود‪ .‬در سال ‪ ۱۹۸۹‬دشتر افنان و همسرشان دشتر مهری افنان دعوت‬ ‫شدند شه به مرشز جهانی بهائی در حیفا عزیمت نمایند و در دایرۀ مطالعه و تحقیق در‬ ‫ارض اقدس به خدمت اشتغال ورزند‪ .‬اقامت و خدماتشان در مرشز جهانی بمدت سیزده‬ ‫سال ادامه داشت و در سال ‪ ۲۰۰۲‬به شانادا بازگشتند و در شهرک میسیساگا ساشن‬ ‫گردیدند و به خدمات امری اشتغال ورزیدند و در سال ‪ ۲۰۱۳‬برای بار دوم به مرشز‬ ‫جهانی دعوت شدند و چند ماهی در همان دایرۀ مطالعه و تحقیق مشغول خدمت بودند‪.‬‬

‫‪255‬‬ ‫دکتر محمد افنان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دشتر افنان مقاالت تحقیقی بسیاری تألیف نموده و مطالب آنها را در مجامع امری تدریس‬ ‫یا ایراد نموده است‪ .‬مجوعۀ مقاالت مزبور در دو جلد انتشار یافته شه از مراجع مفیدی‬ ‫برای مطلعات امری محسوب میشوند‪.‬‬ ‫بیتالعدل اعظم در پیامی شه مضمون آن به فارسی مسکالختام این زندگینامه اجمالی‬ ‫است و متن آن به انگلیسی به محفل روحانی ملی بهائیان شانادا مخابره شده است از‬ ‫خدمات ارزشمند دشتر محمد افنان قدردانی نموده اند‪:‬‬ ‫"از خبر درگذشت یار محبوب و خادم آستان جمال قدم دکتر محمد افنان که از احفاد‬ ‫خاندان محترم حضرت باب بود عمیقاً مغموم و متاثریم‪ .‬خدمات سرمشقآمیرش به امر‬ ‫الهی که سالهای متمادی در ادارۀ امور اداری جامعۀ بهائی در ایران و در توسعه و‬ ‫اشاعۀ مطالعات بهائی بویژه پژوهش در آثار مبارکۀ حضرت باب و تدریس معارف امری‬ ‫استمرار یافت با مهر و فروتنی صمیمانه ای همراه بود‪ .‬در دوران خدمت در دائرۀ‬ ‫مطالعه و تحقیق در مرکز جهانی بهائی اقادامات ارزشمند و ماندگاری در تجسس و تتبع‬ ‫در آثار مبارکه ارائه داد‪ .‬مراتب همدردی محبتآمیزمان را به همسر عزیزش مهری‬ ‫خانم و فرزندانشان و سایر بستگانشان ابراز میداریم و برای ارتقاء روح پر فتوح آن‬ ‫متصاعد الی هللا در جمیع عوالم الهی و تسلیت خاطر آن عزیزان روحانی آنان را به تقدیم‬ ‫ادعیۀ صمیمانه در اعتاب مقدسه اطمینان میدهیم‪ .‬بیتالعدل اعظم‪".‬‬

‫‪256‬‬ ‫دشتر حشمت شهریاری‬ ‫(‪)۲۰۱۸ – ۱۹۳۴‬‬

‫دشتر حشمت شهریاری از حامیان و همکاران صمیمی و ثابت قدم مجمع عرفان واز‬ ‫خادمان برازندۀ امر یزدان بود‪ .‬وی در آخرین دهۀ حیات عنصری حاصل مطالعات‬ ‫امری و پژوهشهایش را در جلسات ساالنۀ مجمع عرفان در مدرسۀ بهائی بوش در‬ ‫شالیفرنیای شمالی ارائه میداد‪ .‬متن برخی از مقاالت تحقیقی شه در مجمع عرفان‬ ‫مطرح ساخت در مجلدات سفینۀ عرفان درج شده است‪.‬‬ ‫حشمت شهریاری در یازده اردیبهشت ‪ ۱۳۱۳‬در شهر شاشان دیده به جهان گشود‪.‬‬ ‫جد ایشان مال رضای زوارهای و پدر بزرگشان اسدهللا بود شه هر دوی آنها پیش از‬ ‫شهادت به دریافت الواحی از حضرت عبدالبهاء نائل شده بودند‪.‬‬ ‫‪257‬‬ ‫دکتر حشمت شهریاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حشمت مظهر پشتکار و سختشوشی بود و تا شاری را به انجام نمیرساند از پا نمی‬ ‫نشست‪ .‬در هفدهسالگی از شاشان به ط هران نقل مکان شرد و به تحصیل در دبیرستان‬ ‫البرز مشغول شد‪ .‬او سپس برای تحصیالت عالی در رشتۀ پزشکی به دانشگاه پهلوی‬ ‫شیراز رفت‪ .‬اولین سال دانشگاه با اقامت چهار ماهۀ ایادی امرهللا جناب فروتن در شیراز‬ ‫مقارن شد‪ .‬حشمت در طی این مدت تحصیالت خود را رها شرد و در همۀ اوقات با جناب‬ ‫فروتن همراه بود و از تمامی سخنرانیهای ایشان یادداشتبرداری شرد‪ .‬این یادداشتها‬ ‫هماشنون در سه جلد بر روی تارنمای آینۀ جهان موجود است‪ .‬حشمت شهریاری به‬ ‫زودی این خلل چند ماهه را جبران شرد و با به پایان رساندن دورۀ دانشگاه به جراح‬ ‫حاذقی تبدیل شد شه مهارتش زبانزد خاص و عام بود و در سالهای بعد دو شتاب در زمینۀ‬ ‫تخصص خود به رشتۀ تحریر در آورد‪ ،‬شه یکی از آنها به زبان چینی ترجمه شده است‪.‬‬ ‫دشتر شهریاری و خانواده در آغاز انقالب اسالمی در سال ‪ ۱۳۵۷‬به آمریکا نقل مکان‬ ‫شردند و حشمت در ششور جدید خود فعالیت پزشکی را ادامه داد‪ .‬وی به خدمات امری و‬ ‫نشر نفحاتهللا عالقه مفرط داشت‪ .‬او آرزو داشت شه از ششور و مردم رومانیا دیدن شند‪،‬‬ ‫چرا شه ملکه ماری (‪ )Queen Marie‬ملکۀ آن ششوراولین فردی بود شه در مقام سلطنت‬ ‫به دیانت بهائی گرویده بود‪ .‬او مجموعا شش بار به رومانیا مسافرت شرد و موفق به جمع‬ ‫آوری شپی نامهها و یادگارهای ملکه ماری از آرشیو موزۀ بخارست گشت و آنها را به‬ ‫بیتالعدل اعظم اهداء شرد‪ .‬حشمت همیشه از بازگویی خاطراتش از سفر به بخارست‬ ‫لذت میبرد‪ .‬او در این سفر موفق شده بود تا با «وزیر مذاهب» رومانیا مالقات شند‪،‬‬ ‫مالقاتی شه نتیجۀ آن اعالمیه ای بود شه طی آن دیانت بهائی به عنوان یکی از مذاهب‬ ‫رسمی در رومانیا شناخته شد‪.‬‬ ‫دشتر شهریاری سپس توجه خود را معطوف به ششور چین شرد‪ .‬او در طی چندین بازدید‬ ‫از این سرزمین پهناور شه حضرت عبدالبهاء آن را «ششور آیندۀ دنیا» خوانده اند به نتایج‬ ‫چشمگیری دست یافت شه مهمترین آنها تأسیس مرشز مطالعات بهائی در پکن از طریق‬ ‫سازمان غیرانتفاعی پراید (‪ )Pride‬بود‪ ،‬و به این ترتیب به یک رویای دیرین جامۀ عمل‬ ‫پوشاند‪ .‬به عنوان یکی از بنیانگذاران رشتۀ جراحی ارتوپد‪ ،‬حشمت در طی سفرهای‬ ‫خود به رومانیا و چین سمینارهایی در این زمینه برگزار شرد و تکنیکها و آموزههای‬ ‫خود را با نسل بعدی متخصصین در میان گذاشت‪.‬‬ ‫عالوه بر این مسافرتها‪ ،‬حشمت همواره در صدد ایجاد رابطۀ دوستانه با رسانههای‬ ‫ایرانی بود‪ ،‬به این امید شه با ایجاد شانالهای ارتباطی برخی از سوءتفاهمهای رایج در‬ ‫میان عموم مردم ایران در بارۀ دیانت بهائی مورد تصحیح قرار گیرند‪ .‬او تا آخرین‬

‫‪258‬‬ ‫دکتر حشمت شهریاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫روزهای عمر خود با عالقه و پشتکار فراوان به این شار ادامه داد و در این زمینه به نتایج‬ ‫ملموسی دست یافت‪.‬‬ ‫او در سال ‪ ۲۰۰۷‬متعاقب یک تصادف رانندگی از فعالیت حرفهای در زمینۀ پزشکی‬ ‫شنارهگیری شرد و تحت راهنمایی و هدایت یکی از اعضای بیتالعدل اعظم به چاپ‬ ‫نشریۀ آینۀ جهان پرداخت‪ .‬حشمت در تمام دوران بازنشستگی خود با عالقه و پشتکار‬ ‫فراوان به سردبیری این نشریه مشغول بود تا اینکه ضعف جسمانی ادامۀ شار را برای او‬ ‫غیر ممکن ساخت‪.‬‬ ‫دشتر شهریاری در طی ده سال آخر عمر خود به صورت فعاالنه و مستمر در مجمع‬ ‫عرفان مشارشت داشت و با اشتیاق بسیار هم و غم خود را معطوف این پروژه شرد و‬ ‫دانسته های خود را با سایرین در میان گذاشت‪ ،‬تا اینکه شرایط نامساعد جسمی مانع از‬ ‫ادامۀ فعالیت او شد‪ .‬دشتر حشمت شهریاری در روز نوزده آوریل سال ‪ ۲۰۱۸‬دار فانی‬ ‫را وداع گفت و به ملکوت ابهی شتافت‪.‬‬

‫‪259‬‬ ‫ضمائم‬

‫‪261‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای‬ ‫اختصاری‬

‫آثار امری‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬آثار قلم اعلی (مؤسسۀ معارف بهائی‪،‬‬ ‫آثار قلم اعلی‬ ‫چاپ سوم‪ ۱۵۳،‬بدیع‪ ۱۹۹۶ ،‬میالدی)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬آیات بینات (دانداس‪:‬‬ ‫آیات بینات‬ ‫مؤسسۀ معارف بهائی‪۱۹۹۹ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب (چاپ مصر‪،‬‬ ‫ادعیۀ حضرت محبوب‬ ‫سنۀ ‪۱۳۳۹‬ه‪.‬ق‪.).‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ مبارشه (ریودوژانیرو‪ :‬دارالنشر‬ ‫ادعیۀ مبارشه‬ ‫البهائیة‪۲۰۰۳ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ مبارشه (ریودوژانیرو‪ :‬دارالنشر‬ ‫ادعیۀ مبارشه (ج‪)۲‬‬ ‫البهائیة‪۱۹۹۶ ،‬م)‪ ،‬ج‪.۲‬‬ ‫عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬اسرار ربانی (قاموس توقیع‬ ‫اسرار ربانی‬ ‫‪ ۱۰۵‬بدیع) (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات‪ ۱۱۸ ،‬بدیع)‪،‬‬ ‫‪۲‬ج‪.‬‬ ‫عبدالحمید اشراقخاوری‪ ،‬ایام تسعه (لجنۀ نشر آثار امری‬ ‫ایام تسعه‬ ‫به لسان ارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ۱۴۸ ،‬بدیع)‪.‬‬ ‫فاضل مازندرانی‪ ،‬اسراراآلثار (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی‬ ‫اسراراآلثار‬ ‫مطبوعاتامری‪ ۱۲۹ ،‬بدیع)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬اشراقات و چند لوح دیگر (بدون تاریخ و‬ ‫اشراقات‬ ‫محل طبع و نام ناشر)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬اقتدارات و چند لوح دیگر (بدون تاریخ و‬ ‫اقتدارات‬ ‫محل طبع و نام ناشر)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای‬ ‫الواح ملوک‬ ‫ارض (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪۱۲۴ ،‬‬ ‫بدیع)‪.‬‬ ‫اسدهللا فاضل مازندرانی‪ ،‬امر و خلق (طهران‪ :‬مؤسسۀ‬ ‫امر و خلق‬ ‫ملی مطبوعات امری‪ ۱۲۸،‬بدیع)‪۴ ،‬ج‪.‬‬ ‫ترجمهای از مجموعۀ ‪Lights of Guidance: A Bahá’í‬‬ ‫انوار هدایت‬ ‫‪Reference File Compiled by Helen Bassett‬‬ ‫‪Hornby, 5th ed., 1997, Bahá’í Publishing Trust,‬‬ ‫‪India‬‬ ‫‪262‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬شتاب ایقان (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ نشر آثار‪،‬‬ ‫ایقان‬ ‫‪۱۹۹۸‬م)‬ ‫حسن موقر بالیوزی‪ ،‬بهاءهللا شمس حقیقت (آشسفورد‪ :‬جورج‬ ‫بهاءهللا شمس حقیقت‬ ‫رونالد‪۱۹۸۹ ،‬م)‪ ،‬ترجمۀ دشتر مینو درخشان (ثابت راسخ)‪.‬‬ ‫حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬بیان فارسی (بدون تاریخ و محل طبع و نام‬ ‫بیان فارسی‬ ‫ناشر)‪.‬‬ ‫اسدهللا فاضل مازندرانی‪ ،‬تاریخ ظهورالحق‪( ،‬طهران‪ :‬مؤسسۀ‬ ‫تاریخ ظهور الحق‬ ‫ملی مطبوعات امری‪ ۱۳۲ – ۱۳۱ ،‬بدیع)‪۹ ،‬ج‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬تذشرةالوفاء فی ترجمة حیاة قدمآء االحباء‪،‬‬ ‫تذشرةالوفاء‬ ‫(هافهایم‪ ،‬آلمان‪ :‬مؤسسۀ مطبوعلت امری‪۲۰۰۲ ،‬م)‬ ‫حضرت ولی امرهللا‪ ،‬توقیعات مبارشه (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ‬ ‫توقیعات‬ ‫ملی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی‪۱۹۹۲ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مجموعۀخطابات حضرت عبدالبهاء‬ ‫خطابات‬ ‫(النگنهاین‪ ،‬آلمان‪:‬لجنۀ ملی نشر آثار امری به زبانهای فارسی‬ ‫و عربی‪۱۹۸۴ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬دریای دانش (هندوستان‪ :‬مؤسسۀ مطبوعاتی‬ ‫دریای دانش‬ ‫بهائی‪۱۹۸۵ ،‬م)‪.‬‬ ‫عبدالحمیداشراقخاوری‪ ،‬رحیق مختوم (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی‬ ‫رحیق مختوم‬ ‫مطبوعات امری‪۱۳۱ ،‬بدیع)‪۲ ،‬ج‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬رسالۀ مدنیه (النگنهاین‪ :‬لجنۀ ملی نشر‬ ‫رسالۀ مدنیه‬ ‫آثار‪۱۹۸۴ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬شتاب اقدس (حیفا‪ :‬مرشز جهانی بهائی‪،‬‬ ‫شتاب اقدس‬ ‫‪۱۹۹۵‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬شتاب بدیع (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ ملی نشر‬ ‫شتاب بدیع‬ ‫آثار‪۲۰۰۸ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا‪ ،‬شتاب قرن بدیع (ترجمۀ جناب نصرهللا‬ ‫شتاب قرن بدیع‬ ‫مودت)‪( ،‬شانادا‪ :‬مؤسسۀ معارف بهائی‪ ۱۴۹ ،‬بدیع)‪.‬‬ ‫فؤاد صدیق‪ ،‬لئالی مکنونه (مؤسسۀ مطبوعاتی مرآت‪ ،‬دهلی نو‪،‬‬ ‫لئالی مکنونه‬ ‫‪۲۰۱۷‬م)‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬لوح مبارک خطاب به شیخ محمدتقی مجتهد‬ ‫لوح شیخ‬ ‫اصفهانی‪ ،‬معروف به نجفی (قاهره‪ :‬سعادت‪۱۹۲۰ ،‬م)‪.‬‬ ‫لئالیالحکمة‪ ،‬در ‪ ۳‬جلد (طبع برزیل‪ :‬ج‪۱۹۸۶ ،۱‬م–ج‪،۲‬‬ ‫لئالیالحکمة‬ ‫‪۱۹۹۰‬م–ج‪۱۹۹۱ ،۳‬م)‪.‬‬ ‫عبدالحمید اشراقخاوری‪،‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬در ‪ ۹‬جلد (طهران‪:‬‬ ‫مائدۀ آسمانی‬ ‫مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪۱۲۸ ،‬و ‪ ۱۲۹‬بدیع)‪.‬‬

‫‪263‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫وحید رأفتی‪ ،‬مآخذ اشعار در آثار بهائی‪ ،‬در ‪ ۵‬جلد(دانداس‪،‬‬ ‫مآخذ اشعار‬ ‫شانادا‪ :‬مؤسسۀ معارف بهائی‪ ۲۰۰۹– ۱۹۹۰ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬مجموعهای از الواح جمال اقدس ابهی شه بعد‬ ‫مجموعهای از الواح‬ ‫از شتاب اقدس نازل شده (هوفهایم‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ ملی نشر آثار‬ ‫به لسان فارسی و عربی‪ ۱۵۶ ،‬بدیع‪ ۲۰۰۰ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬مجموعۀ الواح مبارشه (قاهره‪ :‬سعادت‪،‬‬ ‫مجموعۀ الواح‬ ‫‪۱۹۲۰‬م)‪.‬‬ ‫عبدالحمید اشراقخاوری‪ ،‬محاضرات (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ‬ ‫محاضرات‬ ‫ملی نشر آثار‪۱۹۹۴ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء (گردآوری خانم كلیفورد بارنی)‬ ‫مفاوضات‬ ‫مفاوضات(قاهره‪۱۹۲۰ :‬م)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬در ‪ ۹‬جلد‬ ‫مکاتیب‬ ‫حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫منتخبات آیات‬ ‫عز اسمه االعلی (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری ایران‪،‬‬ ‫‪ ۱۳۴‬بدیع‪۱۹۷۸ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬در‬ ‫منتخبات مکاتیب‬ ‫‪ ۶‬جلد‬ ‫(ج‪ ،۱‬مؤسسۀ مطبوعات امری‪ ،‬ویلمت‪ ،‬ایلینوی‪۱۹۷۹ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۲‬مرشز جهانی بهائی‪۱۹۸۴ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۳‬لجنۀ نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪،‬‬ ‫آلمان‪۱۹۹۲ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۴‬مؤسسۀ مطبوعات امری آلمان‪۲۰۰۰ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۵‬مؤسسۀ مطبوعات امری آلمان‪۲۰۰۳ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۶‬مؤسسۀ مطبوعات امری آلمان‪۲۰۰۵ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬منتخباتی از آثار حضرت بهاءهللا (النگنهاین‪،‬‬ ‫منتخباتی از آثار‬ ‫آلمان‪ :‬لجنۀ ملی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی‪۱۴۱،‬‬ ‫بدیع)‪.‬‬ ‫مقالۀ شخصی سیاح (مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪۱۱۹ ،‬ب)‪.‬‬ ‫مقالۀ شخصی سیاح‬ ‫یاران پارسی‪ ،‬مجموعه الواح مبارشۀ حضرت بهاءهللا و‬ ‫یاران پارسی‬ ‫حضرت عبدالبهاء به افتخار بهائیان پارسی (آلمان‪ :‬مؤسسۀ‬ ‫مطبوعات امری‪ ۱۵۵ ،‬بدیع)‪.‬‬

‫‪264‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫سایر مآخذ‬

‫هشام بن محمد الكلبى‪ ،‬االصنام – بتهای عرب (ترجمه به‬ ‫االصنام‬ ‫فارسی‪ :‬سید محمدرضا جاللی نائینی‪ ،‬تهران‪ ،‬نشر نو‪ ،‬چ دوم‪،‬‬ ‫‪۱۳۶۴‬ش)‪.‬‬ ‫ویل دورانت‪ ،‬تاریخ تمدن (ترجمه به فارسی‪ ،‬نشر الکترونیکی)‬ ‫تاریخ تمدن‬ ‫ترجمۀ تفسیر جوامعالجامع‪ ،‬جلدهای ‪۶ – ۱‬؛ تألیف فضل بن‬ ‫ترجمۀ‬ ‫حسن طبرسی‪ ،‬متوفی ‪۵۴۸‬ه‪.‬ق‪.‬؛ مترجم‪ :‬علی عبدالحمیدى‪،‬‬ ‫ۀتفسیر جامعالجوامع‬ ‫اشبرغفورى‪ ،‬احمد امیرى شادمهرى‪ ،‬عبدالعلی صاحبی و‬ ‫ۀتفسیر جامعالجوامع‬ ‫دیگران؛ ناشر ‪ :‬آستان قدس رضوى‪ ،‬بنیاد پژوهشهاى اسالمى‪،‬‬ ‫چاپ اول‪ ،‬مشهد‪۱۳۷۵ ،‬ه‪.‬ش‪( .‬جوامع الجامع – ترجمه)‪.‬‬ ‫بهاءالدین خرمشاهی‪ ،‬دانشنامۀ قرآن و قرآنپژوهی‬ ‫دانشنامۀ قرآن‬ ‫(طهران‪ :‬دوستان – ناهید‪۱۳۷۷ ،‬ه‪.‬ش‪۲،).‬ج‪.‬‬ ‫دایرةالمعارف تشیع (طهران‪ :‬سازمان دایرةالمعارف‬ ‫دایرةالمعارف تشیع‬ ‫تشیع‪ ۱۳۹۴ –۱۳۶۶،‬ه‪.‬ش‪۱۵ ،).‬ج‪.‬‬ ‫غالمحسین مصاحب‪ ،‬دایرةالمعارف فارسی(طهران‪ :‬فرانکلین‪،‬‬ ‫دایرةالمعارف فارسی‬ ‫‪ ۱۳۷۴ – ۱۳۴۵‬ه‪.‬ش‪۳ ،).‬ج‪.‬‬ ‫دشتر سید جعفر سجادی‪ ،‬فرهنگ اصطالحات و‬ ‫فرهنگ اصطالحات‬ ‫تعبیرات عرفانی (طهران‪ :‬عرفانی طهوری‪۹۹۱ ،‬م)‪.‬‬

‫‪265‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫دفتر ا ّول‬ ‫منوچهر سلمانپور‬ ‫رسالۀ حضرت رب اعلی در شرح حدیث‬ ‫«من عرف نفسه فقد عرف ربه»‬ ‫وحید بهمردی‬ ‫صحیفۀ بینالحرمین‬ ‫در بارۀ احکام بیان و خطابات به اهل بیان در‬ ‫محمد افنان‬ ‫شتاب مستطاب اقدس‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫مراتب سبعه و حدیث مشیت‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫شتاب عهدی‬ ‫انگیزۀ «حوریه» یا «دئینا» و «دین» و رد پای‬ ‫شامران اقبال‬ ‫فکر مزدیسنا در لوح مالحالقدس‬ ‫منوچهر مفیدی‬ ‫اسرار علم و حکمت الهی‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫احوال و خدمات حاج مهدی ارجمند‬ ‫دفتر د ّوم‬ ‫عرفان در ارتباط با مطالعۀ نصوص و الواح مبارشۀ‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫امر بهائی‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫مقاصد دین و مأموریت آیین بهائی‬ ‫منوچهر سلمانپور‬ ‫مفاهیم نار در آثار حضرت بهاءهللا‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫آثار منزله از قلم اعلی در ایران– قصیدۀ رشح عما‬ ‫داریوش معانی‬ ‫فرق متصوفۀ شردستان در دورۀ بغداد‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫هفت وادی‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫از مسکن خاشی – مآخذ مطالب منقول در هفت وادی‬ ‫وحید بهمردی‬ ‫لوح مبارک جواهراالسرار‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫شتاب مستطاب ایقان‬ ‫محمد افنان‬ ‫مستغاث‬ ‫حبیب ریاضتی‬ ‫روش تشخیص و تعیین مواضیع الواح مبارشه‬ ‫آثار قلم اعلی‪ ،‬دوران طهران – بغداد (‪)۱۸۶۳–۱۸۵۳‬‬

‫‪266‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دفتر س ّوم‬

‫وحید رأفتی‬ ‫مباحث ایام در ادرنه–مالحظاتی در لوح نازله‬ ‫به اعزاز مال عبدالرحیم‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫توصیف شلمةهللا در آثار قلم اعلی‬ ‫محمد افنان‬ ‫ذیلی دربارۀ مبانی احکام‬ ‫معین افنانی‬ ‫بررسی مضامین قصیدۀ تائیۀ شبری و‬ ‫قصیدۀ عز ورقاییه‬ ‫وحید بهمردی‬ ‫لوح شلالطعام نازل از قلم اعلی در دارالسالم‬ ‫محمدقاسم بیات‬ ‫گلگشتی در رسالۀ چهار وادی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مثنوی مبارک‬ ‫منوچهر سلمانپور‬ ‫مروری بر لوح مبارک سلطان ایران‬ ‫نادر سعیدی‬ ‫شتاب بدیع و مسئلۀ تکمیل بیان‬ ‫حبیب ریاضتی‬ ‫نظر اجمالی به آثار قلم اعلی در اسالمبول و ادرنه‬ ‫رشحات عرفان فهرست منتخبی از آثار قلم اعلی‬ ‫دورۀ اسالمبول – ادرنه (‪)۱۸۶۸–۱۸۶۳‬‬

‫دفتر چهارم‬

‫شاپور راسخ‬ ‫مروری سریع بر مباحث شتاب مستطاب اقدس‬ ‫مضامین عمده در الواح مبارشۀ جمال ابهی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫خطاب به ملوک و رؤسا و زعمای دنیا‬ ‫محمد افنان‬ ‫سورۀ غصن و عهد و میثاق بهائی‬ ‫روحهللا خوشبین‬ ‫زمینۀ تاریخی لوح احتراق‬ ‫منوچهر سلمانپور‬ ‫مروری بر مواضیع اساسی لوح مبارک حکمت‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫سوابق تاریخی و مضامین لوح اشرف‬ ‫سیامک ذبیحی مقدم‬ ‫برخی از خطابات قهریه به زعمای عثمانی–‬ ‫لوح رئیس و لوح فؤاد‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫شأن و لزوم اجزای احکام الهی‬ ‫‪267‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫معین افنانی‬ ‫مالحظاتی در بارۀ لوح و حدیث شنت شنز‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫نظری بر لوح قناع‬ ‫شامران اقبال‬ ‫مروری بر الواح حضرت بهاءهللا خطاب به‬ ‫محمدمصطفی بغدادی‬ ‫تنظیم و تدوین‪:‬‬ ‫الف‪ .‬از آثار عبدالحمید اشراق خاوری‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫محمد افنان‬ ‫ب‪ .‬نقطه و حرف در معارف بیانی‬ ‫محمد افنان‬ ‫ج‪ .‬سراج و سراج‬ ‫وحید بهمردی‬ ‫د‪ .‬نامهای از میرزا موسی آقای شلیم به ذبیح شاشانی‬ ‫شرح تشرف میرزا محمدباقر هائی به حضور‬ ‫موهبتهللا هائی‬ ‫حضرت بهاءهللا جل جالله‬ ‫فهرست منتخبی از آثار قلم اعلی نازله در اوایل دورۀ‬ ‫عکا (‪۱۳۰۰–۱۲۸۵‬ه‪ .‬ق‪).‬‬

‫دفتر پنجم‬

‫وحید رأفتی‬ ‫مجموعهای از آثار مبارشه در بارۀ «بسیط الحقیقه»‬ ‫راهنمایی برای مطالعۀ «بسیط الحقیقه»‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مجملی در بارۀ «شلمات فردوسیه»‬ ‫محمد افنان‬ ‫سه لوح از آثار استداللی جمال اقدس ابهی‬ ‫و دلیل حکمت‬ ‫منوچهر سلمانپور‬ ‫مروری بر مواضیع زیارتنامۀ حضرت سیدالشهداء‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مضامین«لوح دنیا»‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫مروری بر سورةالزیاره «زیارتنامۀ جناب بابالباب»‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫ارتباط میان شتاب اقدس و الواح متمم آن‬ ‫شیان سعادت‬ ‫نگاهی به ادعیۀ شفا و ادعیۀ مخصوصه در امر بهائی‬ ‫آرمین اشراقی‬ ‫مروری بر دو زیارتنامه از آثار قلم اعلی‬ ‫فتحیه رشیدی‬ ‫شرحی در سوابق و مضامین لوح مریم‬

‫‪268‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دفتر ششم‬

‫محمد افنان‬ ‫شلیات مقدماتی در بارۀ «قیوماالسماء»‬ ‫مهری افنان‬ ‫نظری بر مندرجات رسالۀ دالیل سبعه‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫از مدنیه تا سیاسیه‪ .۱ :‬رسالۀ مدنیه‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫‪ .۲‬رسالۀ سیاسیه‬ ‫ع‪ .‬صادقیان‬ ‫مروری بر مضامین الواح خطاب به یاران پارسی‬ ‫و سوابق تاریخی پارسیان در ایران‬ ‫فتحیه رشیدی‬ ‫مروری بر تفسیر بسمله‬ ‫آرمین اشراقی‬ ‫لوحی در شرح «ال یسعنی‪»...‬‬ ‫فرید الدین رادمهر‬ ‫ماءالحقیقه‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مقالۀ شخصی سیاح‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫مرشز میثاق و عرفان‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫سیمای حضرت مسیح در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫پاسخی به چند پرسش‪ :‬نامهای از جناب‬ ‫آقا شیخ محمدعلی نبیل اشبر‬

‫دفتر هفتم‬

‫فریدالدین رادمهر‬ ‫منابع برای مطالعۀآثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫مهری افنان‬ ‫نظری اجمالی بر مندرجات «صحیفۀ عدلیه»‬ ‫محمد افنان‬ ‫نظری بر محتوای لوح مبارک «افالشیه»‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫تشریع و تبیین‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫علم و علما از منظر حضرت عبدالبهاء‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫تبیینات حضرت عبدالبهاء در مورد برخی از‬ ‫آیات قرآن و احادیث اسالمی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫جلوههایی از حضرت بهاءهللا در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫فالور سامی (شاویانی)‬ ‫برخی جلوههای حیات بهائی در زندگانی‬ ‫حضرت عبدالبهاء‬ ‫محمد افنان‬ ‫تأملی در بارۀ علم تعقلی‬ ‫‪269‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دفتر هشتم‬

‫وحید رأفتی‬ ‫مروری بر سورۀ غصن‬ ‫سناء روحانی‬ ‫مروری بر مضامین لوح هودج‬ ‫مهری افنان‬ ‫برخی از خطابات قلم اعلی به علمای معاند‬ ‫محمد افنان‬ ‫سیر تدریجی نزول آثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫پیامهای حضرت نقطۀ اولی به حکام زمان‬ ‫محمد افنان‬ ‫معرفی مجموعهای از آثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫بحثی در بارۀ توقیع حضرت نقطۀ اولی در معرفت الهی فریدالدین رادمهر‬ ‫تورج امینی‬ ‫نظریۀ هنر در دو آیین بابی و بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫دو ندای نجاح و فالح‬ ‫عالءالدینقدس جورابچی‬ ‫سوابق و مضامین لوح عمه‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫نقطۀ بیان در آثار طلعت پیمان‬ ‫فرانک نیکوشار‬ ‫عالم ملک و جهان ملکوت‬ ‫شراره تاج ترقی‬ ‫محبت در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫فتحیه شیرازی‬ ‫پاسخ به چند پرسش‪ :‬پژوهشی‬ ‫در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫دفتر نهم‬

‫شیوا الهیون‬ ‫روابط و رفتار حضرت عبدالبهاء با افراد‬ ‫آرمین اشراقی‬ ‫ارتباط شریمخان شرمانی با ادیان بابی و بهائی‬ ‫محمد افنان‬ ‫مقدمهای در بارۀ مناجات در آثار بهائی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫جلوههایی از سیمای حضرت عبدالبهاء‬ ‫در مروری بر آثار ایشان‬ ‫محمدقاسم بیات‬ ‫مروری بر حقیقت روح و موضوع تناسخ‬ ‫و ساطع بیات‬ ‫الدن پاشدامن‬ ‫مرحبا! مرحبا!‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫تحلیل بر مبانی تاریخی و اجتماعی لوح احتراق‬

‫‪270‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫شاپور راسخ‬ ‫لوح الهه و الواح دیگر مربوط به صلح عمومی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫ابطال خرافات در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫سیری در آثار مبارشۀ بهائی‬

‫دفتر دهم‬

‫محمد افنان‬ ‫نظری اجمالی بر مضامین لوح رضوانالعدل‬ ‫محمد افنان‬ ‫شرحی در بارۀ شتاباالسماء‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫شرح حدیث شنت شنز از حضرت اعلی‬ ‫مهری افنان‬ ‫توقیعات حضرت نقطۀ اولی نازله به افتخار خال اشبر‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫مآخذ چند حدیث در شتاب «بیان فارسی»‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫شلمات مکنونه‪ :‬سیر از نقص به سوی شمال‬ ‫سنا علیزاده روحانی‬ ‫مروری بر مضامین سورةالبیان‬ ‫مینا یزدانی‬ ‫شالمی چند در بارۀ یکی از الواح جمال ابهی‬ ‫علی نخجوانی‬ ‫صلح اصغر و صلح اعظم‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مفهوم عدل در آثار مبارشۀ بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫دستور تعدیل معیشت در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫محمد افنان‬ ‫آیات‪ :‬معیار سنجش حقانیت ظهور الهی‬ ‫مجموعه اسناد روزن در آرشیو فرهنگستان‬ ‫یولی ایوانسیان‬ ‫علوم روسیه در سنپترزبورگ‬ ‫شراره ذبیحیان‬ ‫حفظ استقالل اطفال در تحری حقیقت و تربیت بهائی‬

‫دفتر یازدهم‬

‫محمد افنان‬ ‫لوح هرتیک «از آثار قلم اعلی»‬ ‫مروری بر مضامین لوح هرتیک‬ ‫مهری افنان‬ ‫معرفی شتاب «منتخبات آیات از آثار‬ ‫حضرت نقطۀ اولی»‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫تفسیر آیۀ نور از آثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫‪271‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫عالءالدینقدس جورابچی‬ ‫سخنی در بارۀ لوح مال عبدالرزاق‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫مروری بر لوح ظهور از آثار قلم اعلی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫عدالت سالطین در شالم ربالعالمین‬ ‫علی نخجوانی‬ ‫عهد و میثاق در امر بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫نقشۀ ملکوتی حضرت عبدالبهاء‬ ‫سوابق فرامین ملکوتی در ادیان قبل و در‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫عهد اعلی و عهد ابهی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مفهوم و نقش برنامهریزی در امر بهائی‬ ‫محمد افنان‬ ‫اخالق بهائی‬ ‫شراره ذبیحیان‬ ‫وحدت در شثرت‬ ‫ژیال شهریاری‬ ‫راه و روشهای تفکر و تعمق در آثار الهی‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫از راهزنی تا رهرویی‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫حروف اختصاری در آثار مبارشۀ بهائی‬ ‫محمد افنان‬ ‫ارشان اربعۀ بیت توحید‬ ‫محمد افنان‬ ‫جن و اجنه‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫یک نامۀ تاریخی از جناب محبالسلطان‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫مسمط مسعود قزوینی‬

‫دفتر دوازدهم‬

‫محمد افنان‬ ‫مختصری در بارۀ لوح رحمت‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫مروری بر الواح شعرات‬ ‫عالءالدینقدس جورابچی‬ ‫سخنی در بارۀ لوح قناع‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مقام الوهیت و عبودیت مظهر ظهور‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫شیفیت تقریر و تحریر شتاب مفاوضات‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫جایگاه فلسفه در دیانت بهائی‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫آفتاب عرفانی در آسمان عقالنی‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫ادراشات عالم انسانی در پرتو مفاوضات عبدالبهاء‬ ‫‪272‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫تبیین رموز مندرج در «شتاب مقدس»‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫تبیین بشارات در شالم مرشز میثاق ربالبینات‬ ‫موضوع «جرم‪ ،‬مجرم‪ ،‬و مجازات» در شتاب مفاوضات عالءالدین‬ ‫قدس جورابچی‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫صفیر سیمرغ‬ ‫مونا خادمی‬ ‫نگاهی به زندگی لورا دریفوس – بارنی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫هیپولیت دریفوس‪ :‬بزرگمردی از مبشرین میثاق‬ ‫نظری به دامنۀ خدمات بیتالعدل اعظم الهی – ترویج و‬ ‫علی نخجوانی‬ ‫توسعۀ مطالعات بهائی‬ ‫محمد افنان‬ ‫دیانت اسالم – مذهب شیعه – امر بهائی‬

‫دفتر سیزدهم‬

‫محمد افنان‬ ‫نظری بر سوابق و متون سورةاالمر و لوحاالمر‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫خطاب رباالرباب به پاپ‬ ‫مهری افنان‬ ‫سوابق و مضامین تفسیر سوره شوثر‬ ‫محمد قاسم بیات‬ ‫مروری بر عناوین و مقام حضرت نقطۀ اولی‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫یک نکته از هزاران‪ :‬دفاع از مرشز عهد و میثاق‬ ‫عالءالدین‬ ‫عهد و میثاق در مسیر تاریخ‬ ‫قدس جورابچی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫بررسی تطبیقی تعالیم و احکام بابی و بهائی‬ ‫مهرداد نبیلی‬ ‫وجود شناسی در مفاوضات‬ ‫محمد افنان‬ ‫دین و عقل و علم‪ :‬تطابق یا توافق‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫تأثیر امر بهائی بر ادب و فرهنگ ایران‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫آزادی فکر و بیان در آئین بهائی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫تکمله بر «سخنی در بارۀ لوح قناع»‬ ‫و عالءالدین‬ ‫قدس جورابچی‬

‫‪273‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دفتر چهاردهم‬

‫محمد افنان‬ ‫مقدمهای دربارۀسورةالقلم از آثار قلم اعلی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫نگاهی به خطوط شلی مدنیت جهانی‬ ‫اسرار و رموز حروف مقطعۀ قرآن در‬ ‫مهرنوش فیروزمندی‬ ‫تفسیر حضرت بهاءهللا‬ ‫مهری افنان‬ ‫نظری شوتاه بر الواح اعیاد از آثار قلم اعلی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫چونان شعلۀ آتش از برای دشمنان‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫دفتر معرفت در مناجات مرشز عبودیت‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫خطابات مرشز میثاق در اقطار غربیه‬ ‫حیطههای اختیار در زندگی انسان‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫در منظر حضرت عبدالبهاء‬ ‫مهیادرهنمایی‬ ‫ریاضیات و روحانیات‬ ‫برخی مفاهیم مشترک شتاب اصول آموزش و پرورش‬ ‫مژگان ملکان‬ ‫و شتاب مفاوضات‬ ‫بهاریه روحانی معانی‬ ‫آمادهشردن جوامع بهائی شرق و غرب‬ ‫برای تساوی حقوق رجال و نسا‬ ‫رامین وصلی‬ ‫مفهوم نوی از خدا در دیانت بهائی‬ ‫از بیانات شفاهی‬ ‫انسان باید قوۀ تعمق و تفکر داشته باشد‬ ‫حضرت عبدالبهاء‬ ‫از توقیعات‬ ‫اعطای حق انتخابشدن و عضویت بانوان در‬ ‫حضرت ولیامرهللا‬ ‫محافل روحانی‬ ‫داراالنشاء‬ ‫اظهار نظر در مورد مسائل اجتماعی‬ ‫بیتالعدل اعظم‬ ‫هوشمند فتحاعظم‬ ‫ظهور بدیع‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫حروف نفی و اثبات‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫بحثی در باب برخی عبارات لوح هزار بیتی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫درک شالم الهی؛ نظری گذرا به برداشت‬ ‫مخاطب لوح هرتیک‬

‫‪274‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دفتر پانزدهم‬

‫مهری افنان‬ ‫رسالة فی تشخیص الغناء از آثار حضرت باب‬ ‫عالءالدین‬ ‫مروری بر لوح غوغا از آثار قلم اعلی‬ ‫قدس جورابچی‬ ‫جهانی به رنگ زعفران در شرح‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫"ارض زعفران"‬ ‫در لوح حکمت‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫ارض الکاف و الراء در شتاب اقدس و‬ ‫در مسیر تاریخ‬ ‫محمد افنان‬ ‫مراحل تدریجی دعوت حضرت باب‬ ‫انتخاب غرب برای سفر سرنوشتساز‬ ‫بهاریه روحانی معانی‬ ‫حضرت عبدالبهاء‬ ‫حشمت شهریاری‬ ‫سفرهای حضرت عبدالبهاء به اروپا و آمریکا‬ ‫و ترویج جهانگرایی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫سبک سخن حضرت عبدالبهاء در‬ ‫خطابات مبارشه‬ ‫خاضع فناناپذیر و‬ ‫نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت در اسالم‬ ‫سینا فاضل‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫بدیع اول در امر بابی‬ ‫(به مناسبت دویستمین سالگرد تولد جناب‬ ‫بابالباب)‬ ‫رامین وصلی‬ ‫عقل و ایمان از نظر دیانت بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫جایگاه نیایش در ادب فارسی و ادبیات بهائی‬ ‫محمد افنان‬ ‫معرفی نسخهای خطی از آثار حضرت باب‬ ‫محمد افنان‬ ‫حروف علیین و حروف سجین‬ ‫محمد افنان‬ ‫عالم وجود و مراتب آن در آثار مبارشۀ بهائی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫وفای خدا و بیوفایی اهل دنیا‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫لنترانی و انظرترانی‬

‫‪275‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫دفتر شانزدهم‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫لوح اقدس و مسیحیت‬ ‫ژیال شهریاری‬ ‫تعبیری از لوح حوریه در لوح مبارک حوریه‬ ‫مهرنوش‬ ‫آیۀ نور در تفسیر حضرت بهاءهللا‬ ‫فیروزمندی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫مروری بر مضامین لوح خطاب به ملکۀ ویکتوریا‬ ‫ماشاءهللا‬ ‫مروری بر مندرجات لوح طب از آثار قلم اعلی‬ ‫مشرفزاده‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫نمونهای از اندیشۀ شالمی در لوحی از حضرت عبدالبهاء‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫سکوت قلم‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫اثرات روانی و درمانی دعا و مناجات‬ ‫ولیهللا شفاشی‬ ‫مفهوم واژۀ «بیان» در آثار حضرت باب‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫مفهوم سعادت از دیدگاه حضرت عبدالبهاء‬ ‫رامین وصلی‬ ‫نقش دین در رشد و ترقی تمدن در‬ ‫آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫آرین یزدانی‬ ‫مقایسۀ رسالۀ «هفت وادی» و زبان عرفان اسالمی‬ ‫امید نیکویی‬ ‫(و غن عندلیب البهاء ‪ )...‬تأملی بر آیات به احسنااللحان‬ ‫بیتالعدل اعظم‬ ‫باالترین وظیفۀ هر فرد بهائی‬ ‫محمد افنان‬ ‫شاربرد واژۀ «بهاء» در آثار مبارشۀ بهائی‬ ‫محمد افنان‬ ‫لفظ غمام و غیوم در آثار مبارشۀ بهائی‬ ‫محمد افنان‬ ‫قیامت – قائم – قیوم‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫امانت عظمای الهی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫رجوع نور به شمس‬

‫دفتر هفدهم‬

‫فؤاد صدیق‬ ‫بررسی تحلیلی برخی مفاهیم در لوح مدینةالصبر‬ ‫مهرنوش‬ ‫جعد محبوب سرچشمۀ عیون حیوان‬ ‫فیروزمندی‬ ‫‪276‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫عالءالدین‬ ‫سخنی دربارۀ لوح حضرت عبدالبهاء به اعزاز‬ ‫قدس جورابچی‬ ‫میرزا محمد ملقب به عبدالبهاء‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫مفهوم خوارق عادات در ظهور اعظم‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫مفهوم محبت در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫روشهای استدالل در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫آثار مبارک حضرت شوقی افندی در دورۀ نخستین والیت‬ ‫رامین وصلی‬ ‫برخی از تأثیرات و نتایج سفر حضرت عبدالبهاء به غرب‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫شاربرد نماد حیوان در شتب مقدسه‬ ‫فرزانه ثابتان‬ ‫وجوه فردی و روانشناختی انتخابات‬ ‫محمد افنان‬ ‫«یا صاحبی السجن»‬ ‫محمد افنان‬ ‫نگاهی به یک واژه «خوف»‬ ‫محمد افنان‬ ‫«فعززنا هما بثالث»‬ ‫محمد افنان‬ ‫«تغ ُّن» در لوح احمد‬ ‫عبدالحمید‬ ‫توضیحاتی در بارۀ شتاب بدیع (بخش دوم)‬ ‫اشراقخاوری‬ ‫باهتمام‬ ‫وحید رأفتی‬

‫دفتر هجدهم‬

‫مسعود‬ ‫نگاهی گذرا بر مندرجات شتاب بدیع (بخش اول )‪:‬‬ ‫ششاورز رهبر‬ ‫بررسی اجمالی چگونگی شکل گیری شبهات اهل بیان‬ ‫مسعود‬ ‫نگاهی گذرا بر مندرجات شتاب بدیع (بخش دوم )‪:‬‬ ‫ششاورز رهبر‬ ‫بررسی اجمالی برخی از شبهات اهل بیان‬ ‫سهیل شمالی‬ ‫بحثی پیرامون رمز و راز‬ ‫سهیل شمالی‬ ‫شوششی برای گشودن رمز لوح حوریه و شلمات عالیات‬ ‫روحهللا طائفی‬ ‫جواهر شتب مقدسه در قمیص اختصار‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫نظر اجمالی به توقیعات حضرت شوقی ربانی‪:‬‬ ‫در مرحلۀ دوم دوران والیت (سالهای ‪)۱۹۴۱ – ۱۹۲۹‬‬

‫‪277‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫فاطمه زهرا هدایت‬ ‫ظهور و بروز عنایات الهیه بواسطۀ تحمل بالیا‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫قائم مقام در آثار بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫صدمین سال جنگ اول جهانی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫سلب نسبت حق با خلق‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫زیستن شناسی در آئین بهائی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫ظلمات ثالث‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫ذاشر و مذشور‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫عدد هشت‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫عمه شیست‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫یوم جمعه یوم ظهور‬ ‫حسن ممتاز‬ ‫َشدَر آشام‬ ‫خسرو دهقانی‬ ‫شمهای در انقالبات عالم‬ ‫عبدالحمید‬ ‫توضیحاتی در بارۀ شتاب بدیع (بخش سوم)‬ ‫اشراقخاوری‬ ‫باهتمام‬ ‫وحید رأفتی‬

‫دفتر نوزدهم‬

‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫مستی عشق جمال قدم در شرح لوح "شتاب الظهور"‬ ‫سهیل شمالی‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه‬ ‫مهرنوش‬ ‫نقطه‪ ،‬حروف و تجلی حق‬ ‫فیروزمندی‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫فرمانناشدگاه به سجود‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫معیارهای اخالقی بهائی در لوح رئوس‬ ‫عالء‪-‬قدس‬ ‫لوح خراسان‬ ‫جورابچی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫جهات ادبی و فرهنگی شتاب «تذشرةالوفاء»‬ ‫فؤاد صدیق‬ ‫بیتهللا االعظم مذشور در «تذشرةالوفاء»‬

‫‪278‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۱‬‬

‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫مفهوم اسماء در آثار مبارشه‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫محلالبرشه و اهمیت آن در آثار مبارشه‬ ‫فرزان معصومی‬ ‫رسالۀ مدنیه و سه رساله از عصر سپهساالر‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫ترقی جامعۀ زنان در دورۀ خضرت عبدالبهاء‬ ‫مهرنوش‬ ‫تداوم و بازآفرینی اسطورهها در ادیان‬ ‫فیروزمندی‬

‫دفتر بیستم‬

‫وحید رأفتی‬ ‫اهمیت لوح البهاء‬ ‫مسعود‬ ‫راشبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫ششاورز رهبر‬ ‫فؤاد صدیق‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫فرامرز دانشپژوه‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر هاء هویه‬ ‫سهیل شمالی‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫فرهام ثابت‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫مت واینبرگ‬ ‫تأمالتی بر اهمیت "سؤاالت" در مطالعات بهائی‬ ‫فرزان معصومی‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫فاطمه زهرا هدایت‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫هوشمند بدیعی‬ ‫گفتاری در پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬

‫‪279‬‬ ‫انتشارات مجمع عرفان‬

‫ دفتر‬،‫ مطالعاتی در اصول معتقدات و آثار مبارکۀ بهائی‬،‫ سفینۀ عرفان‬،‫ایرج ایمن‬ .۲۰۱۷ – ۱۹۹۸ ،‫اول تا دفتر بیستم‬ ‫ عصر‬،‫ استمرار مآثر شمیل بن زیاد نخعی‬: ‫ آفتاب آمد دلیل آفتاب‬،‫وحید رأفتی‬ .۲۰۱۰ ،‫جدید‬ ‫ مجموعهای از آثار حضرت عبدالبهاء در‬: ‫ بدایع معانی و تفسیر‬،‫وحید رأفتی‬ .۲۰۱۳ ،‫ عصر جدید‬،‫تفسیر آیات قرآنی و احادیث اسالمی‬

Moojan.Momen (ed.), Scripture and Revelation (Oxford: George Ronald, 1997)

MoojanMomen (ed.), The Bahá’í Faith and the World Religions(Oxford: George Ronald, 2005)

Iraj Ayman (ed.), The Lights of ‘Irfán, Books One to Sixteenth(`Asr-i-Jadid Publisher, 1999 – 2015)

Farah Dustdar (ed.), Beiträge des ‘Irfán – Kolloquiums: Compilations of Papers Presented at ‘Irfán Colloquia (in German) Books one to Five, 2004– 2009

Maryam Afshar, Images of Christ in the Writings of ‘Abdu’l-Bahá, 2004

Wolfgang Klebel, Revelation of Unity, Unity ofRevelation, (ReyhaniVerlag, 2009)

Shahbaz Fatheazam, The Last Refuge, (Reyhani Verlag, 2015)

‫فروشندگان انتشارات عرفان‬ Bahá’í Distribution Service (BDS) 415 Linden Ave., Wilmette, IL 60091-2886, USA Tel.: (847)425-7950 Fax: (847)425-7951 E-mail: BDS@usbnc.org

Reyhani Verlag Benzweg 4, 64293 Darmsstadt, Germany Tel: 49-6151-95170, Fax: 49-6151-9517299, E-Mail: druck@reyhani.de

Bahá’í Verlag (For books in German Language) Eppsteiner Str. 89, D-65719, Hofheim, Germany Tel: (49) 6192-22921 Fax: (49) 6192-22936 E-mail: office@bahai-verlag.de

‫آرمان و هدفها و چگونگی مجامع عرفان‬ ‫تشکیل مجامع عرفان به منظور ترویج و تقویت مطالعه و تحقیق در آثار مقدسۀ‬ ‫ادیان الهی و اصول معتقدات بهائی توسط صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند در‬ ‫سال ‪ ۱۹۹۳‬آغاز شد‪ .‬حاج مهدی ارجمند از دانشوران و مروجان امر بهائی بود‬ ‫شه در تسلط بر استدالل از شتب مقدسۀ ادیان و اتیان دلیل و برهان بر حقانیت‬ ‫امر بهائی شهرت داشت‪ .‬در سال ‪ ۲۰۱۲‬با استفاده از هدایت بیتالعدل اعظم‬ ‫ادارۀ امور صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند به هیأت مدیرهای تحت توجهات‬ ‫محفل روحانی ملی آمریکا واگذار گردید‪ .‬این مجامع همه ساله بطور جداگانه به‬ ‫زبان های فارسی‪ ،‬انگلیسی‪ ،‬و آلمانی در اروپا (ایتالیا و آلمان) و در آمریکای‬ ‫شمالی (میشیگان و شالیفرنیا) برگزار میشود‪ .‬برنامۀ جلسات مجمع عرفان‬ ‫شامل سخنرانیها و ارائۀ مقاالت تحقیقی و مطالعات تفصیلی و تحلیلی در اصول‬ ‫معتقدات و آثار مبارشۀ امر بهائی و مطالعات تطبیقی در نحلههای مذهبی و‬ ‫مکاتب فکری و فلسفی و مسائل و مشکالت اجنماعی از دیدگاه امر بهائی و‬ ‫بخش ویژۀ بزم عرفان است‪ .‬مجمع عرفان محیطی است دوستانه برای بحث و‬ ‫مشورت‪ ،‬برنامهریزی و همکاری در پژوهشگری در اصول معتقدات امر بهائی‬ ‫و استفاده از نغمات موسیقی و آواز و نمایش فیلم‪ .‬مقاالت تحقیقی شه در مجمع‬ ‫عرفان (به فارسی) ارائه میگردد‪ ،‬در دفترهای سفینۀ عرفان درج و نشر‬ ‫میشود‪ .‬سفینۀ عرفان همچنین محتوی الواحی است شه قبال طبع و نشر نشده و‬ ‫منابع و مراجعی است برای مطالعات امری‪ .‬به هریک از شرشتشنندگان در‬ ‫مجمع عرفان یک جلد سفینۀ عرفان و دفترچۀ شامل خالصۀ سخنرانیها اهداء‬ ‫میشود‪ .‬برای اطالع در بارۀ هدفها‪ ،‬برنامهها و انتشارات مجمع عرفان به‬ ‫‪ www.irfancolloquia.org‬رجوع شنید‪.‬‬

‫‪282‬‬ PART THREE

Golbargha-yi `Irfán The End of the Prophetic Age Faramarz Danesh–Pazhoh 211 The Spiritual Banquet Faramarz Danesh–Pazhoh 217 God is watching us Faramarz Danesh–Pazhoh 219 How the Letters of Affirmation are Considered as the Letters of Negation Faramarz Danesh–Pazhoh 220

PART FOUR

Rashahát-i `Irfán (Elucidations) The Term Cafour in Bahá’í Writimgs Vahid Rafati 223 The Magnet of Divine confirmation Faramarz Danesh–Pazhoh 234 The Sanctity of the Manifestations Faramarz Danesh–Pazhoh 238

PART FIVE

In Memoriam Dr. Mohammad Afnan 251 Dr. Heshmat Shariyary 254

PART SIX

Appendices Bibliography and References 259 Tablesof Contents of Safini-yi-`Irfán, Books One to Twenty 263 `Irfán Publications and Distributers 277 `Irfán Colloquia – Aims and Activities Iraj Ayman 279 English Pages 281

CONTENTS (A quotation from the Writings of Bahá’u’lláh) Preface 7 PART ONE La’ály-yi `Irfán (Pearls of Knowledge) Writings of the Supreme Pen 11 Writings of `Abdu’l-Bahá 16 PART TWO Gulchín-`Irfán (Research Papers)

Sunrise from the Dark Depth of the Black–Pit Faramarz Danesh–Pazhoh 19 The Effulgence of Abhá Beauty in the Mirror of the Tablet of Milád Foad Seddigh 26 The Description of Oppression from the Exalted Tongue Nasser Nabili 59 Tablets Addressed to the Bahá’ís of Milán Vahid Rafati 81 Bahá’u’lláh and Some Prominent Persons Naser Nabili 98 The Promised One of Bayán: The One Whom God Shall Make Manifest Valiollah Kaffáshi 137 A Grafting between the Bahá’í Faith, Persian Mythology and the Zoroastrian Religion Shapur Rassekh 155 Secret of Divine Civilization, a Text for All Seasons – A Study of the Station of Reason and Intellect in that Text Pooya Amiri 166 The Role of the Innate, Inherited, and Acquired Elements in the Formation of Human Character and Personality Fatemeh Zahra Hedayat 192

Safíniy-i-`Irfán is a collection of studies on the principal beliefs and Sacred Texts of the Bahá'í Faith, particularly papers presented at `Irfán Colloquia. The Colloquia, sponsored by Haj Mehdi Arjmand Memorial Fund, started in 1993 and are being held annually in North America and in Europe, in English, Persian and German languages separately. The Haj Mehdi Arjmand Memorial Fund was established in 1992 to honor Haj Mehdi Arjmand (1861–1941), a prominent teacher and scholar of the Bahá'í Faith in Persia. `Irfán is a Persian– Arabic word referring to mystical, theological and spiritual knowledge. `Irfán Colloquia aim to foster study of the scriptures of the world’s religions from a Bahá'í perspective.

`Irfán Colloquium c/o Bahá'í NationalCenter 1233 Central Street Evanston, IL 60201-1611 USA Phone: 1 (847) 733-3501 Fax: 1 (847) 733-3527 E-mail: contact@irfancolloquium.org

Safíniy-i-`Irfán A Collection of Papers Presented at ‘Irfán Colloquia Book Twenty–One Copyright © 2018 by`Irfán Colloquium ISBN 978-3-942426-27-5 `Irfán Colloquium Publications

SAFÍNIY-I `IRFÁN Studies in Principal Beliefs and Sacred Texts of the Bahá'í Faith

Book Twenty–One