9 résultats pour “عشق” toute casse · concordance ⋮
Rechercher dans
  1. Foi bahá’íe 9 fichiers
    1. سفينة عرفان- دفتر بیست EN 37 occurrences
    2. عاقبت بخیر- شرح حیات عبدالو ه اب ذبیحی، بستگان و آباء و اجداد EN 24 occurrences
    3. سفينة عرفان- دفتر بیست و یک EN 12 occurrences
    4. غریب از تیریز تا نیویورک EN 9 occurrences
    5. یادی از حارسان مدنیت الهیّه خاطراتی از ایادیان امرالله جک بوید بیل واشنگتون EN 6 occurrences
    6. مجموعه خطابات حضرت عبدالبهاء EN 4 occurrences
    7. تاريخ امرئی بهايی روشنکوه EN 2 occurrences
    8. Nahj al-Balaghah- The Wisdom and Eloquence of 'Ali- Parallel English-Arabic Text EN 1 occurrence
    9. A Day in the Blessed Presence of the Beloved Bab at the Fortress of Maku- Letter of Mulla ʿAbdu'l-Karim Qazvini to Khal-i-A'zam EN 1 occurrence

سفينة عرفان: دفتر بیست

‫انتشارات مجمع عرفان‬

‫سفینۀ عرفان‬ ‫مطالعاتی در اصول معتقدات و آثار مبارکۀ بهائی‬

‫دفتر بیستم‬ ‫مجمع عرفان در سال ‪ ۱۹۹۳‬میالدی با مساعدت صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند‬ ‫تأسیس گردیده و هدف آن تشویق و ترویج مطالعه و تحقیق در آثار مقدّسه و نیز اصول‬ ‫معتقدات امر بهائی است‪ .‬دورههای ساالنۀ مجمع عرفان به زبانهای فارسی و انگلیسی در‬ ‫مدرسۀ بهائی لوهلن در ایالت میشیگان‪ ،‬در مدرسۀ بهائی بوش در ایالت کالیفرنیا و در مرکز‬ ‫مطالعات بهائی در آکوتو (ایتالیا) و به زبان آلمانی در تامباخ (آلمان) تشکیل میشود‪.‬‬ ‫مقاالتی که در این دفتر درج شده در مجامع مذکور که به زبان فارسی برگزار شده ارائه‬ ‫گردیده است‪.‬‬

‫مطالب و عقاید مندرج در مقالهها معرّف آراء‬ ‫‪‬‬ ‫نویسندگان آنها است‪.‬‬ ‫نقل مطالب این مجموعه با ذکر مأخد آزاد است‪.‬‬ ‫‪‬‬

‫نشانی مجمع عرفان‪:‬‬ ‫‪`Irfán Colloquium‬‬ ‫‪Bahá'í National Center‬‬ ‫‪1233 Central Street‬‬ ‫‪Evanston, IL 60201–1611‬‬ ‫‪USA‬‬ ‫‪Phone: 1(847) 733–3501‬‬ ‫‪Fax: 1(847) 733–3527‬‬ ‫‪E–mail: contact@irfancolloquium.org‬‬

‫انتشارات مجمع عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان‬ ‫دفتر بیستم‬ ‫‪ ۱۷۴‬بدیع – ‪ ۱۳۹۶‬شمسی – ‪ ۲۰۱۷‬میالدی‬ ‫‪ISBN 978–3–942426–31–2‬‬ ‫سفینۀ عرفان ‪ :‬دفتر بیستم‬

‫فهرست مندرجات‬

‫نور عرفان‬ ‫از آثار قلم اعلی‬

‫‪۷‬‬ ‫پیشگفتار‬

‫لئالی عرفان‬

‫‪۱۱‬‬ ‫منتخباتی ازآثار قلم اعلی‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫الواح نازله به اعزاز حضرت ورقۀ علیاء امالکائنات آسیه خانم‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫منتخباتی ازمکاتیب حضرت عبدالبهاء‬

‫گلچین عرفان‬

‫‪۲۳‬‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫اه ّمیّت لوح «البهاء»‬ ‫‪۳۵‬‬ ‫مسعود کشاورز رهبر‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب‬ ‫‪۸۱‬‬ ‫فواد صدیق‬ ‫در جامعۀ بابی‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریّه‬ ‫‪۱۱۰‬‬ ‫سهیل كمالى‬ ‫دوم)‬‫(بخش ّ‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال‬ ‫‪۱۵۱‬‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫آخر دورۀ والیت‬ ‫‪۱۶۸‬‬ ‫فرهام ثابت‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫‪۲۱۴‬‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی»‬ ‫‪۲۲۴‬‬ ‫حسن ممتاز‬ ‫از دیدگاه ادبی‬ ‫‪۲۴۴‬‬ ‫ولیهللا کفاشی‬ ‫آثار بهائی و قواعد زبان‬ ‫‪۲۵۱‬‬ ‫وحید رآفتی‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی‬ ‫‪۲۶۶‬‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫و آئین زردشتی‬ ‫‪۲۶۹‬‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫هاء هویّه‬ ‫‪۲۸۶‬‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫عالم رؤیا (حضرت خیال)‬ ‫بررسی علل مقهوریّت و تأ ّخر زنان‬ ‫‪۳۱۳‬‬ ‫فاطمه زهرا هدایت‬ ‫از دیدگاه امر بهائی‬ ‫گفتاری در پیرامون جایگاه مادّیّات‬ ‫‪۳۳۳‬‬ ‫هوشمند بدیعی‬ ‫در حیات شخصی‬ ‫‪۳۴۵‬‬ ‫فرزان معصومی‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬

‫گلبرگهای عرفان‬ ‫‪۳۷۳‬‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫وحدت مظاهر ظهور در مظلومیّت کبری‬ ‫‪۳۷۷‬‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫سورةالدّم‬

‫رشحات عرفان‬

‫‪۳۸۷‬‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫‪۳۹۵‬‬ ‫فروزنده رحمتپور‬ ‫هیکل اثیری‬ ‫‪۴۰۰‬‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مفهوم «ضیق ارض»‬ ‫مقصود از شاخه یا غصن‬ ‫‪۴۰۳‬‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫در بشارت ذکریا کیست؟‬ ‫‪۴۰۵‬‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫جزای اعمال علّت محرومیّت‬

‫ضمائم‬

‫‪۴۰۹‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫‪۴۱۵‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان در دفتر اول تا دفترنوزدهم‬ ‫‪۴۲۹‬‬ ‫اصالحیّهها‬ ‫‪۴۳۵‬‬ ‫انتشارات مجمع عرفان‬ ‫‪۴۳۸‬‬ ‫فروشندگان انتشارات مجمع عرفان‬ ‫‪۴۳۹‬‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫آرمان و هدفها و چگونگی مجامع عرفان‬ ‫‪۴۴۱‬‬ ‫صفحات انگلیسی‬ ‫از آثار قلم اعلی‬

‫نور رعافن‬ ‫حمد ساحت امنع اقدس حضرت مقصودی را الیق و سزاست هک عالم ام کان را هب نور رعافن مزّ نی‬

‫فرمود و لوح وجود را هب طغرای "اان الموجود و المعبود" مطّرز داشت‪ .‬اوست مقتدری هک آسمان بیان‬ ‫ا‬ ‫ل‬ ‫م‬‫ا م تف نم نج حکم م ّی اش بح م ن ا ا ا ل ل نم نج‬ ‫ر ر ع ود و هب ا م ت ز ن د ت‪ .‬ر عا ی ر د ر ی ئا ی رعافن ود و ا ن عا م ر هب‬ ‫لث‬ ‫ج‬ ‫ل‬ ‫لع‬ ‫ض‬‫نف س ح ن م ّعط ف م لح لشک لف‬ ‫حات ا م ر ما ش ر ر ود‪ .‬هل ا مد و هل ا ر‪ ،‬هل ا ل و هل ا طاء‪ ،‬هل ا ود و هل ا ناء‪.‬‬ ‫سبحان اهلل با این ظهور هک انوارش غیب و شهود را احاهط نموده و با این ندا هک آسمان و زمین را فرا‬ ‫ّ‬ ‫گرفته چشمی اقبل مشاهده و گوشی الیق اصغا دیده نشد‪ ،‬اال من شاءاهلل‪ .‬اوست نفسی هک شئوانت‬ ‫م تغ ّ‬ ‫م‬ ‫عالم او را از اسم اعظم منع ننمود و اشارات ا م از س رد ر معا ی باز ند ت‪.‬‬ ‫اش‬ ‫ن‬ ‫ب‬ ‫ح‬ ‫(آیات الهی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۹۵‬‬ ‫پیشگفتار‬

‫یا من باسمک ماج بحرالعرفان فی االمکان‬ ‫انتشار بیستمین دفتر سفینۀ عرفان مصادف است با دویستمین سالگرد میالد‬ ‫حضرت بهاء هللا جلت عظمته‪ .‬به این مناسبت مقاالتی در معرفی مضامین و شرح‬ ‫زمینۀ تاریخی تعدادی از الواح و آثار قلم اعلی در این دفتر درج شده و امید است‬ ‫در سه سال آینده که دویستمین سالگرد میالد حضرت بهاءهللا و حضرت نقطۀ اولی‬ ‫مورد تجلیل قرار میگیرد مقاالت بیشتری توسط پژوهشگران گرامی در معرفی‬ ‫آثار مبارکۀ حضرت بهاءهللا و حضرت باب تهیه و در سفینۀ عرفان منتشر شود‪.‬‬ ‫بخش لئالی عرفان‪ ،‬عالوه بر تعدادی از الواحی که قبالً طبع و نشر نشده و از‬ ‫مرکز جهانی بهائی برای درج در سفینۀ عرفان ارسال شده است‪ ،‬شامل متن کامل‬ ‫سه لوحی است که از قلم اعلی به اعزاز حضرت ورقۀ علیا آسیه خانم نازل شده‬ ‫است‪ .‬کاوش و ژرفنگری در کلمات الهی از اهداف اصلی و محوری مجمع‬ ‫عرفان و انتشارات عرفان است‪.‬‬ ‫بخش گلچین عرفان به انتشار مقاالت تحقیقی و مطالعات تفصیلی و تحلیلی در‬ ‫اصول معتقدات و آثار مبارکۀ امر بهائی و مطالعات تطبیقی در نحلههای مذهبی و‬ ‫مکاتب فکری و فلسفی و مسائل و مشکالت اجنماعی از دیدگاه امر بهائی‬ ‫اختصاص دارد‪ .‬در این دفتر مقاالت تحقیقی و تحلیلی در بارۀ لوح البهاء‪ ،‬لوح‬ ‫نصیر‪ ،‬لوح حوریه‪ ،‬لوح گل معنوی‪ ،‬و سورة الدم از آثار قلم اعلی درج شده است‪.‬‬ ‫سلسله مقاالتی که در شرح و معرفی آثار و پیامهای عمومی حضرت ولی امرهللا‬ ‫در دفاتر هفده و هجده سفینۀ عرفان درج شده در این دفتر پایان مییابد‪ .‬در این‬ ‫مقاالت صدور پیامهای عمومی حضرت شوقی افندی در سه مرحلۀ متوالی که‬ ‫مترادف با مراحل تحول دورۀ تکوین امر بهائی است مورد بحث و معرفی قرار‬ ‫گرفته است‪.‬‬ ‫مبحث جدیدی که در این دفتر آغاز شده‪ ،‬توجه به جنبههای ادبی و زبانشناسی و‬ ‫سبکشناسی آثار مبارکۀ بهائی و ریشهها و سوابق فرهنگی آثار مزبور است‪.‬‬ ‫امید است که این گونه مطالعات بیشتر مورد تحقیق و بررسی پژوهشگران قرار‬ ‫گیرد و گوهرهای گرانقدری که از این دیدگاه در آثار مزبور مستور و مکنون‬ ‫است مکشوف و عیان شود‪.‬‬ ‫جنبۀ دیگری از بررسی و کاوش در آثار مبارکه جستجو و تفحص برای راهگشائی‬ ‫در بارۀ مسائلی است که امروزه مورد توجه دانشمندان قرار دارد‪ .‬در مقاالتی که‬ ‫پیشگفتار‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در پایان بخش گلچین عرفان آمده نمونههائی از این گونه مطالعات عرضه شده‬ ‫است‪ .‬امید چنان است که چنین مطالعاتی بیشتر مورد توجه و تحقیق دانشوران‬ ‫قرار گیرد و بر غنای محتویات سفینۀ عرفان بیفزاید‪.‬‬ ‫بخش گلبرگهای عرفان در این دفتر جنبهای از وحدت مظاهر الهیه را مطرح‬ ‫میسازد که کمتر مورد تفحص و بررسی قرار گرفته و آن وحدت در مظلومیت‬ ‫کبری است‪ .‬تجسس و تحقیق در جنبههای گوناگون وحدت در عالم از جمله‬ ‫مباحثی است که باید بیشتر و متنوعتر مورد تفحص و تحقیق قرار گیرد‪.‬‬ ‫بخش رشحات عرفان مشتمل بر مقاالت کوتاه تحقیقی دربارۀ اصطالحات و‬ ‫عبارات خاصی است که در آثارمبارکه آمده مانند "مالئکه"‪" ،‬ضیق ار"" و‬ ‫"غصن" که با کاوش در همان آثار میتوان شرح و بیان آنها را جستجو کرد‪ .‬این‬ ‫مقاالت پیشزمینه و نمونۀ مقاالتی است برای تهیۀ قاموس یا دائرةالمعارف آثار‬ ‫مبارکۀ بهائی‪.‬‬ ‫بخش ضمائم در پایان این دفتر طبق معمول متضمن معرفی اجمالی مجمع عرفان‬ ‫و آرمان و هدفهای مجامع عرفان است که همه ساله به زبانهای فارسی و‬ ‫انگلیسی و آلمانی در امریکا و اروپا تشکیل میگردد‪ .‬عالوه براین شامل کتاب‪-‬‬ ‫شناسی وعنوانهای اختصاری مآخذ و مراجعی است که در متن مقاالت ذکر شده‪،‬‬ ‫و فهرست مقاالت مندرج در دفاتر قبلی سفینۀ عرفان‪ ،‬و فهرست انتشارات مجمع‬ ‫عرفان و اصالحیهای برای تصحیح اشتباهات چاپی است که در دفتر نوزدهم‬ ‫سفینۀ عرفان رویداده است‪.‬‬ ‫مجمع عرفان و انتشارات آن با پشتیبانی صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند پایه‪-‬‬ ‫گذاری شده و اقدامات آن ادامه یافته و کمکهای اهدائی دوستداران و پشتیبانان‬ ‫مجمع عرفان و همکاری ارزشمند دانشپژوهان گرامی ادامۀ منظم و مستمر‬ ‫اقدامات مجمع عرفان را در بیست و چهارسال گذشته امکانپذیر ساخته است‪ .‬این‬ ‫مساعدتها و همکاریها مایۀ کمال امتنان مجریان و خادمان مجمع عرفان است‪.‬‬

‫ایرج ایمن‬

‫اپریل ‪۲۰۱۷‬‬

‫‪8‬‬ ‫لئالی عرفان‬

‫‪9‬‬ ‫منتخباتی از آثار قلم اعلی‬

‫هو ال ّ‬ ‫شاهد الخبیر‬ ‫ّللا یا اسرآء األرض وارد شد بر شما آنچه که سبب حزن مأل اعلی گشت یا علی‬ ‫یا احبّآء ّ‬ ‫قبل اصغر قسم بمالک قدر که در منظر اکبر ناس را بافق اعلی دعوت میفرماید اگر ناس‬ ‫ّللا مینمایند عجب در‬‫غافل اق ّل از س ّم ابره آگاه شوند جمیع خود را فدای یکی از مقبلین الی ّ‬ ‫اینکه مقبلین هم از مقامات خود غافلند چه که فضل بمقامی است در بارهٴ ایشان اگر پرتوی‬ ‫از آن ظاهر شود ارض غیر ارض مشاهده گردد اسمت لدی المظلوم حاضر و انزلنا لک‬ ‫ما یبقی به ذکرک ان اشکر و کن من الحامدین بر خدمت امر قیام نما باستقامتی که هر‬ ‫متحرکی ساکن گردد بگو ای اهل بهاء ظلم امرا شما‬ ‫ّ‬ ‫مضطربی از آن مطمئن شود و هر‬ ‫ّ‬ ‫ّللا اوقده بالحق و اراد‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫را از مالک اسماء منع ننماید لعمری ان الظالم اراد ان یطفئ ولکن ّ‬ ‫ّللا ولکن عمل بما ارتفع به امره ّ‬ ‫ان‬ ‫ان یخمد ولکن اشعلته ید القدرة و اراد ان یضیّع امر ّ‬ ‫الظالم فی وهم و ربّک علی یقین مبین دوستان آن ارض را از قبل مظلوم تکبیر برسان‬ ‫ّ‬ ‫زود است که مکافات اصفیا و اولیا ظاهر شود و هر یک اسم خود را در کتاب الهی‬ ‫الرحیم البهآء علیک و علی من معک من الّذین اقبلوا الی األفق‬‫مشاهده نماید انّه هو الغفور ّ‬ ‫األعلی فی هذا الیوم البدیع‬

‫هواألبهی‬ ‫جناب سلمان انتهای شب است و ابتدای طلوع صبح که این عبد قلم برداشته تا رشحی از‬ ‫مواج است از مجرای قلم باعانت مداد بر لوح سداد جاری گردد‬ ‫ابحر حبّ که در قلب ّ‬ ‫ولکن قلم امکان را طاقت اظهار نه و الواح وجود را گنجایش این فضل مشهود نیست‬ ‫اگرچه در این ایّام که رایحهٴ رحمانی از یمن قدس روحانی در هبوبست جمیع این مراتب‬ ‫حبّ بقلب راجع است و نفحات قلبیّه و نسایم روحیّه در عبور و مرور فهنیئا ً للفائزین باری‬ ‫بقوة الهی چون شعل ٴه نار بک ّل آفاق و دیار گذر کن و حجبات غافلین را بانامل ذکر و یقین‬ ‫ّ‬ ‫خرق کن چه که اکثری از نفوس محتجبه از کیفیّت و ک ّمیّت امور غافل و از خفیّات اسرار‬ ‫مطلع لئن یهدی‬ ‫بکلّی جاهل و تو در مطلع انوار جمال مختار حاضر شدی و از تفصیل ّ‬ ‫بک نفسا ً خیر لک من حمر النّعم ای سلمان بعنایات جمال منّان مسرور باش از هیچ امری‬ ‫ّللا چون اوتاد‬ ‫محزون مشو چه که کل فانی ّاال الطاف ربّک الباقی در استقامت بر امر ّ‬ ‫ّللا چون شمس در سماء شهود ای سلمان از الطاف خفیّهٴ الهیّه که‬ ‫وجود باش و در حبّ ّ‬ ‫لمیزل بر تو سبقت داشته مستریح باش که لمیزل تلقاء وجه حاضری کمال مرحمت در ّ‬ ‫حق‬ ‫تو بوده و خواهد بود در اینصورت باید چون باز در پرواز باشی و چون شمع در هر جمع‬ ‫انشآءّللا بصحّت و سالمت وارد بغداد شدهاید در ارسال پوسته‬ ‫ّ‬ ‫بذکر ّ‬ ‫حق برافروزی و‬ ‫منتخباتی از آثار قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫قدری تأخیر رفت ال بأس و ذلک من تقدیر ربّک العزیز الکریم و در خصوص تفسیر آن‬ ‫دو بیت فوالّذی نفسی بیده از آن حین تا بحال آنی فرصت ننمودم و حال هم نزدیک صبح‬ ‫است که توانستم که این دو کلمه را مرقوم دارم بجان تو از آن روزی که از حضور‬ ‫مر ّخص شدی تا بحال همان یک شب را که نظر نموده بودم در فراش خواب وارد شدم‬ ‫عهده جمیع اینها خالص میشوم و جناب عبدالکریم و مح ّمد‬ ‫ٴ‬ ‫انشآءّللا اگر مالقات شد از‬ ‫ّ‬ ‫ّللا را از صغیر و کبیر تکبیر‬ ‫حسن و علی آقا را بکمال حبّ ذاکر شوید و جمیع احبّآء ّ‬ ‫ّللا مستغرق باشید‬ ‫برسانید باقی همیشه در ابحر حبّ ّ‬

‫الرحیم‬ ‫هو الغفور ّ‬ ‫البر و البحر الی ان ورد فی قبّة نورآء المقام‬ ‫ذکر من لدنّا لمن قصد المقام األعلی و قطع ّ‬ ‫ً‬ ‫ّللا دخل و فاز بما کان مذکورا فی‬ ‫الّذی ارتفع فیه ندآء مالک األسمآء و فاطر السّمآء لعمر ّ‬ ‫ّللا بما ایّدک و‬ ‫الزبر و األلواح یا احمد ان احمد ّ‬ ‫الکتب و مسطورا ً من القلم األعلی فی ّ‬ ‫وفّقک و رزقک لقائه الّذی ال یعادله ما فی الملکوت و ال ما فی الجبروت یشهد بذلک لسان‬ ‫الرحمن فی ملکوت البیان نشهد انّک حضرت و سمعت و عرفت ما منع عن عرفانه اکثر‬ ‫ّ‬ ‫ّللا و عنایته طوبی لک و لکلّ‬ ‫ً‬ ‫ّ‬ ‫العباد قد انزلنا لکل من ذکرت لدی الوجه لوحا شهد بفضل ّ‬ ‫عبد ما منعه ظلم الّذین کفروا بالمبدإ و المعاد قد اریناک افقی و اسمعناک ندائی و ایّدناک‬ ‫ّللا ما‬ ‫علی عمل خضعت له األعمال ال تحزن ع ّما ورد علیک قد ورد علینا فی سبیل ّ‬ ‫صخرة و ناحت به األشجار انّا کنّا معه حین صعوده لعمری قد استقبله المأل‬ ‫صاحت به ال ّ‬ ‫ّ‬ ‫ّللا ربّ األرباب انه وفی‬ ‫األعلی و وجدوا منه عرف ربّه األبهی کذلک قضی األمر من لدی ّ‬ ‫ّللا قبل األشیآء انّه ال اله ّاال هو الواحد المختار النّور‬ ‫ّللا و عهده و شهد بما شهد ّ‬ ‫بمیثاق ّ‬ ‫المتضوعة من قمیص مطلع العدل علیک یا من‬ ‫ّ‬ ‫المشرق من افق سمآء الفضل و النّفحة‬ ‫ّللا و مسطورا ً‬ ‫ً‬ ‫باّلل و آیاته و هاجرت فی سبیله الی ان فزت بما کان مکنونا فی علم ّ‬ ‫آمنت ّ‬ ‫فی کتبه یشهد بذلک من عنده ا ّم الکتاب نشهد انّک سمعت ال ّندآء و اجبت موالک و اقبلت‬ ‫باّلل اذ اتی بقدرة و سلطان علیک بهائی و‬ ‫الیه رغما ً للّذین نبذوا اآلیات ورائهم و کفروا ّ‬ ‫بهآء من فی ملکوتی و بهآء من فی سرادق عظمتی و بهآء ک ّل مستقیم ما اضعفته قدرة‬ ‫ّللا ربّنا و ربّ األرضین و السّموات‬ ‫األمرآء قاموا و قالوا ّ‬

‫یا احمد حمد کن محبوب عالمیان را ترا مؤیّد فرمود بر آنچه در کتابش مذکور و از قلم‬ ‫اعلی مسطور در ّاول ورود سجن غصنی از اغصان را فدا نمودیم ألمر ما ّ‬ ‫اطلع به ّاال ّ‬ ‫ّللا‬ ‫ربّک دنیا قدری نداشته و ندارد و آن غصن در ّاول جوانی جان را نثار نمود و قصد مقام‬ ‫ّللا ظاهر‬‫دیگر فرمود قسم بآفتاب افق معانی اگر اق ّل از س ّم ابره مقام ابنک ّالذی صعد الی ّ‬ ‫شود کل از فرح منصعق شوند عالم را از برای امم غافله باید گذاشت مقامی که ک ّل اشیاء‬ ‫مجردهٴ مطمئ ّنهٴ‬ ‫ّ‬ ‫بر فنای او شهادت دادهاند قابل توقّف نبوده و نیست مخصوص ارواح‬

‫‪12‬‬ ‫منتخباتی از آثار قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫طاهره در ک ّل حین ارادهٴ طیران دارند ولکن بمقتضیات حکمت بالغه چند یومی را صابرند‬ ‫حق با تو بوده و هست بکمال فرح و سرور‬ ‫األمر بیده و الحکم فی قبضته محزون مباش ّ‬ ‫حق مشغول باش انّه یقول الحق و یهدی السّبیل و هو العزیز‬ ‫ّ‬ ‫این ایّام فانیه را بخدمت ّ‬ ‫حق مسرور دار الواح موعوده با جناب امین‬ ‫الجمیل دوستان را تکبیر برسان و بعنایت ّ‬ ‫انشآءّللا اهلش باو فائز شوند و از بیان رحمن‬ ‫ّ‬ ‫ّللا ارسال شد‬ ‫یعنی ابوالحسن علیه بهآء ّ‬ ‫ً‬ ‫کوثر حیوان بیاشامند طوبی لک و نعیما لک امروز یوم حزن نیست وقت را از دست مده‬ ‫ذکرت در ساحت اقدس بوده و هست وصیّت مینمایم اولیای خود را بحکمت با ناس غافل‬ ‫حق سبقت گرفته بر غضبش بمقتضا ّ‬ ‫تکلم کنید ناس بمثابهٴ ارضند‬ ‫مدارا نمائید رحمت ّ‬ ‫بعضی جرز و بعضی مبروک اگر اراضی طیّبه یافت شود غرس نهال معانی و بیان جائز‬ ‫الالئح المشرق من افق سمآء عنایتی علیک و علی اولیائی‬ ‫صمت اولی البهآء ّ‬ ‫الظاهر ّ‬ ‫ّ‬ ‫واال ال ّ‬ ‫الّذین تمسّکوا بحبلی المتین‬

‫یا داود ربّ ودود میفرماید در کتاب مبین از قلم اعلی نازل شده آنچه که حصنی است متین‬ ‫از برای حفظ بشر و نوریست راهنماینده بمنظر اکبر قل تمسّکوا به یا حزب هللا و ال‬ ‫تکونوا من الغافلین عدل و انصاف دو جناحند از برای عباد و نیکوست حال نفسی که باین‬ ‫دو فائز شد و از عالم و عالمیان فارغ گشت یوم یوم آزادیست بدانید قصص کذبهٴ قرون‬ ‫اولی عباد را از مولی الوری منع نموده اهل ایران در لیالی و ایّام بذکر مقصود عالمیان‬ ‫ذاکر و ظهور حضرت قیّوم را آمل و چون حجبات باصبع منزل آیات خرق شد و فجر‬ ‫نورانی از افق ارادۀ رحمانی الئح و ساطع کل اعراض نمودند و سبب و علّت اعراض‬ ‫نفوسی بودهاند که مندون اذن هللا پیروی آن غافالن و بیدانشانرا کردند از ّ‬ ‫حق ج ّل جالله‬ ‫میطلبیم جمیع را تأیید فرماید بر اتّحاد و اتّفاق و همچنین موفّق دارد بر تف ّکر و تدبّر در‬ ‫اموریکه سبب راحت و نجاتست هلل الحمد مشرق آیات ظاهر و مطلع بیّنات امام وجوه قائم‬ ‫تا وقت باقی جهد نمایید شاید بنعمت باقیه و مائدۀ دائمه فائز گردید این نعمت حافظ عباد‬ ‫است و این مائده ناصر و معین احزاب یا داود مذکور از شطر سجن ترا ذکر مینماید و به‬ ‫ما یحفظک و یحرسک امر میفرماید اشکر ربّک و قل لک الحمد یا ایّها النّاصح العلیم و‬ ‫الذّاکر الحکیم‬

‫‪13‬‬ ‫الواح نازله به اعزاز حضرت ورقۀ علیاء ا ّمالکائنات‪،‬‬ ‫آسیه خانم‬ ‫الرحیم‬ ‫الرحمن ّ‬ ‫ّللا ّ‬ ‫بسم ّ‬ ‫الرسل و انزل علیهم الکتب لیهدیهم‬ ‫الحمد ّّلل الّذی خلق الخلق بکلمة من عنده و ارسل الیهم ّ‬ ‫الی صراطه المستقیم نشهد ا ّنه ال اله ّاال هو اقرارا ً لعظمته و قدرته و سلطانه و اعترافا ً‬ ‫سمو العظمة‬ ‫العزة و االرتفاع و ال یزال یکون فی ّ‬ ‫علو ّ‬‫لفردانیّته و وحدانیّته لم یزل کان فی ّ‬ ‫و االمتناع ال اله ّاال هو العلیم الحکیم‪.‬‬ ‫الرفیق األعلی قفوا و‬ ‫ّ‬ ‫یا اهل الوفآء اذا حضرتم لدی رمس الورقة العلیا التی صعدت الی ّ‬ ‫قولوا السّالم و التّکبیر و البهآء علیک یا ایّتها الورقة المبارکة المنبتة من السّدرة اشهد انک‬ ‫ّ‬ ‫باّلل و آیاته و اجبت ندائه و اقبلت الیه و تمسّکت بحبله و تشبّثت بذیل فضله و هاجرت‬ ‫آمنت ّ‬ ‫تقرب‬ ‫فی سبیله و اتّخذت لنفسک مقاما ً فی الغربة حبّا ً للقائه و شوقا ً لخدمته رحم ّ‬ ‫ّللا من ّ‬ ‫ّللا بأن یغفرنا و یغفر ّالذین توجّهوا‬ ‫الیک و ذکرک بما نطق القلم فی هذا المقام األعظم نسأل ّ‬ ‫ّ‬ ‫الیک و یقضی لهم حوائجهم و یعطیهم من بدائع فضله ما ارادوا انه هو الجواد الکریم الحمد‬ ‫ّّلل اذ هو مقصود العالمین و محبوب العارفین‪.‬‬

‫هو ال ّ‬ ‫شاهد الخبیر‬ ‫نواب یا ایّتها الورقة المنبتة من سدرتی و المؤانسة معی علیک بهائی و عنایتی و رحمتی‬ ‫یا ّ‬ ‫ان ربّک‬‫تطمئن به نفسک و یفرح قلبک ّ‬ ‫ّ‬ ‫تقر به عینک و‬‫ّ‬ ‫بما‬ ‫رک‬ ‫ّ‬ ‫ش‬ ‫نب‬ ‫ا‬ ‫ّ‬ ‫ن‬‫ا‬ ‫الوجود‬ ‫سبقت‬ ‫تی‬‫الّ‬ ‫صک لنفسه و اصطفاک بین‬ ‫ّللا عنک من قبل و من بعد و اخت ّ‬‫هو المشفق الکریم قد رضی ّ‬ ‫ّللا‬ ‫مرة اخری رضی ّ‬ ‫ّ‬ ‫االمآء لخدمته و جعلک معاشر هیکله فی اللیالی و األیّام استمعی ّ‬ ‫عنک فضالً من عنده و رحمةً من لدنه و جعلک صاحبة له فی ک ّل عالم من عوالمه و‬ ‫رزقک لقائه و وصاله بدوام اسمه و ذکره و ملکوته و جبروته طوبی ألمة ذکرتک و‬ ‫ارادت رضائک و خضعت عندک و تمسّکت بحبل حبّک و ویل لمن انکر مقامک األعلی‬ ‫ّللا ربّ‬ ‫ّللا مالک األسمآء و اعرض عنک و جاحد شأنک عند ّ‬ ‫و ما قدّر لک من لدی ّ‬ ‫العرش العظیم الحمد ّّلل ربّ العالمین‪.‬‬ ‫الواح نازله به اعزاز حضرت ورقۀ علیاء امالکائنات آسیه خانم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫المعزی المسلّی النّاصح العلیم‬ ‫ّ‬ ‫هو‬ ‫باّلل مالک األسمآء‬ ‫کرة ً بعد اخری ما اخذت به األحزان اهل البهآء ّالذین آمنوا ّ‬ ‫یا قلم قد جآء ّ‬ ‫و فاطر السّمآء و طاروا بأجنحة العرفان فی هوآء االیقان و اعترفوا بما نطق به لسان‬ ‫العظمة فی االمکان یا قلمی األعلی قد اتتک مصیبات ناحت بها س ّکان الفردوس األعلی و‬ ‫صباح و المسآء اسمع ندائی ث ّم اذکر المصیبة الّتی‬ ‫الجنّة العلیا و الّذین طافوا العرش فی ال ّ‬ ‫تفرقا فی الدّیار قل‬ ‫صبر و االصطبار و ّ‬ ‫بها احاطت الهموم اسمی القیّوم و انهزم بها ال ّ‬ ‫ّاول روح به ظهرت األرواح و ّاول نور به اشرقت األنوار علیک یا ورقة العلیا المذکورة‬ ‫ّللا للقیام علی خدمة نفسه و مظهر امره و مشرق‬ ‫صحیفة الحمرآء انت ّالتی خلقک ّ‬ ‫فی ال ّ‬ ‫ّ‬ ‫وحیه و مطلع آیاته و مصدر احکامه و ایّدک علی شأن اقبلت بکلک الیه اذ اعرض عنه‬ ‫العباد و االمآء و سمعت ندائه األحلی و اجبته و کنت معه فی ک ّل األحوال الی ان هاجرت‬ ‫الزورآء الی ارض الس ّّر و منها الی هذا السّجن ّالذی‬ ‫الزورآء و من ّ‬ ‫من ارض ّ‬ ‫الطآء الی ّ‬ ‫ّ‬ ‫ّللا فاطر السّمآء و کنت فی اللیالی و األیّام فائزة ً بلقائه و ناظرةً‬ ‫س ّمی بک ّل األسمآء من لدی ّ‬ ‫الی وجهه و طائفةً حول عرشه و سامعةً ندائه و ساکنةً فی بیته و متمسّکةً بحبله و متشبّثةً‬ ‫بأذیال ردآء کرمه و فضله الی ان جآء القضآء و اضعفک بما کان مکتوبا ً فی کتاب ّ‬ ‫ّللا ربّ‬ ‫اآلخرة و األولی و حملت شدائده الی ان انفقت روحک فی سبیله امام وجهه طوبی لک یا‬ ‫امتی و یا ورقتی و المذکورة فی کتابی و المسطورة من قلمی األعلی فی زبری و الواحی‬ ‫اشهد انّک شربت رحیق العرفان من کأس البیان و صبرت فیما ورد علیک من البأسآء و‬ ‫ّللا منزل اآلیات و مظهر البیّنات و نشهد انّک آمنت به و بکتبه و رسله و‬ ‫الض ّّرآء فی سبیل ّ‬ ‫ما انزله من سمآء مشیّته و هوآء ارادته افرحی فی هذا الحین فی المقام األعلی و الجنّة العلیا‬ ‫و األفق األبهی بما ذکرک مولی األسمآء نشهد انّک فزت بک ّل الخیر و رفعک ّ‬ ‫ّللا الی مقام‬ ‫عز و ک ّل مقام رفیع قد کنت نائمةً علی الفراش و کان قائما ً علی خدمتک‬ ‫طاف حولک ک ّل ّ‬ ‫کن من اهل سرادق‬ ‫الالئی ّ‬‫الغصن األعظم و من دونه األغصان ث ّم ذوی القربی و االمآء ّ‬ ‫ّللا من اوراق سدرة امره و اثمار شجرة فضله و کان‬ ‫ّ‬ ‫جعلهن ّ‬ ‫العظمة و العصمة ث ّم ّ‬ ‫الالئی‬ ‫األغصان یدخلون علیک بسالم و یخرجون بأذکار و زفرات و اسفات و بعد صعود روحک‬ ‫نزلت عبراتهم و صعدت زفراتهم و ناح ک ّل ذی قلب و ذی مقام عند ربّک مالک األرضین‬ ‫و السّموات فآه آه بحزنک حزن اهل خبآء المجد و فسطاط الفضل و ذرفت عیون ّ‬ ‫الالئی‬ ‫طفن حول العرش بمصیبتک ظهر الفزع األکبر و ذرفت األبصار تلقآء وجه ربّک المختار‬ ‫بنوحهن اهل الجنّة العلیا و الفردوس األعلی و المأل األبهی‬ ‫ّ‬ ‫المقربات علی شأن ناح‬ ‫ّ‬ ‫و نحن‬ ‫الّذین طافوا فی ازل اآلزال حول ارادة ربّهم مالک المبدإ و المآل یا ورقة العلیا قد بدّل‬ ‫بحزنک الیوم باللّیل و الفرح بالحزن و السّکون باالضطراب الی ان احاطت األحزان من‬ ‫فی االمکان بما حزن االسم المکنون و الس ّّر المخزون و القیّوم ّالذی فدی لنفسه القائم امام‬ ‫شهود ضع ما کنت علیه و قل مقبالً الی‬ ‫ألن األحزان اخذت الغیب و ال ّ‬ ‫الوجوه یا قلم اصبر ّ‬ ‫ّللا مولی األسمآء و فاطر السّمآء‬ ‫ّ‬

‫‪15‬‬ ‫الواح نازله به اعزاز حضرت ورقۀ علیاء امالکائنات آسیه خانم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫الهی الهی اسألک بحزن اصفیائک و دموع اوراقک و األحزان الّتی بها ذابت األکباد فی‬ ‫نزل من سمآء عنایتک و فم ارادتک ای‬ ‫البالد بأن تغفر عبادک و امائک ّالذین ذکروها بما ّ‬ ‫ربّ تری الهموم احاطت مظهر اسمک القیّوم و األحزان اهل سرادق مجدک و عظمتک‬ ‫عبراتهن فیما ورد علیک فی ایّامک بأن تنزل علی اهل بیتک ما تسکن‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫بزفراتهن و‬ ‫اسألک‬ ‫ّ‬ ‫به افئدتهم و تستریح به انفسهم لئال یعملوا ما یزید علی حزنک فی ایّامک ث ّم اغفر ک ّل امة‬ ‫وردت بیتک و ناحت فیما ورد فی هذا الیوم ّالذی غیّره قضائک و حزن اولیائک و‬ ‫اصفیائک ث ّم ایّد عبدک الحاضر الّذی کان قائما ً علی خدمتک و شریکا ً فی مصائبک و‬ ‫ناطقا ً بثنائک ث ّم اغفر اللّه ّم األمة الّتی سافرت و الّذین هاجروا من دیارهم الی ان حضروا و‬ ‫سمعوا ث ّم رجعوا ث ّم ّالذین ارادوا فضلک و مواهبک و جودک و عطایاک انّک انت المقتدر‬ ‫علی ما تشآء لو ترید لتجعل الحزن فرحا ً فی مملکتک و کینونة اله ّم سرورا ً بین عبادک ال‬ ‫مرة ً اخری یا اله األسمآء بنفوذ امرک و احاطة مشیّتک‬ ‫اله ّاال انت الغفور الکریم ث ّم اسألک ّ‬ ‫و اسرار کتابک و ما جری من قلمک األعلی فی صحفک و زبرک بأن تغفر فی هذا الیوم‬ ‫هن الّذین اقبلوا الیک و فازوا بذکرک و قاموا علی خدمتک ا ّنک‬ ‫عبادک و امائک کلّهم و کلّ ّ‬ ‫الرحیم ال اله ّاال انت العل ّ‬ ‫ی العظیم‪.‬‬ ‫انت الکریم الغفور و العطوف ّ‬

‫یادداشت‬ ‫اگرچه در تاریخ امر مبارک‪ ،‬مطالب زیادی راجع به حضرت ورقۀ مبارکۀ علیا‪ ،‬آسیه‬ ‫خانم‪ ،‬درج نشده‪ ،‬ا ّما همه به لطف و مهربانی و بزرگواری آن حضرت وقوف تا ّم داریم؛‬ ‫و همچنین به مشقّاتی که در راه امر مبارک و به علّت محبّت عمیق ایشان به جمال‬ ‫مبارک‪ ،‬همسر و محبوب و مولی و معبودشان‪ ،‬متح ّمل شدند تا حدّی آگاهیم‪ .‬معهذا‪،‬‬ ‫عظمت مقام ایشان چندان مرکوز اذهان اهل بهآء واقع نشده است‪ .‬وفای ایشان به‬ ‫موالیشان و امر مبارک آنقدر است که جمال مبارک در الواح مبارکه به توصیف آن‬ ‫پرداختهاند و حتّی در لوحی که بعد از صعود آن ورقۀ مبارکه عز نزول یافته‪ ،‬خطاب به‬ ‫األعظم‪".‬‬ ‫ِ‬ ‫المقام‬ ‫ِ‬ ‫ک بما َن َ‬ ‫طقَ القلم فی هذَا‬ ‫ب إ َل ِ‬ ‫یک و ذک ََر ِ‬ ‫"رح َم هللا َمن تَقَ َّر َ‬ ‫ِ‬ ‫ایشان میفرمایند‪،‬‬ ‫در آثار مبارکه سه لوح مبارک مربوط به حضرت آسیه خانم مالحظه گردیدد‪:‬‬ ‫لوح ّاول‪ :‬در دو مأخذ دیگر به طور ناقص مالحظه شد‪:‬‬ ‫‪ –۱‬کتاب "حضرت بهآءهللا" تألیف مح ّمدعلی فیضی‪ ،‬ص‪۲۳۹‬؛ ابتدای لوح در مأخذ‬ ‫مزبور دیده نمیشود‪ .‬ضمنا ً اواخر لوح به جای "ما أرادوا" عبارت "ما أرادَ" آورده شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ –۲‬توقیعات مبارکه ‪ ،۱۹۳۹–۱۹۲۷‬ص‪ .۳۰۶‬در اینجا نیز نیمۀ ّاول لوح مبارک نقل‬ ‫نشده است‪.‬‬

‫‪16‬‬ ‫الواح نازله به اعزاز حضرت ورقۀ علیاء امالکائنات آسیه خانم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫لوح دوم‪ :‬اگرچه در سه مأخذ دیگر مشاهده شد ا ّما دارای اغالطی است که باید تصحیح‬ ‫شود‪:‬‬ ‫‪ –۱‬در توقیعات مبارکه خطاب به احبّای شرق‪ ،‬طبع ‪ ۱۴۹‬بدیع در آلمان‪ ،‬ص‪ .۵۶۷‬سه‬ ‫جا افتادگی دارد که فقط یکی از آنها (سطر دو از پایین) با "‪ "...‬مش ّخص شده که قسمتی‬ ‫ک" را "جاهد ثنائک" نوشته‬ ‫حذف شده است‪ .‬ضمنا ً در اواخر لوح مبارک "جا َحدَ شأ َن َ‬ ‫شاهد الخبیر" نیز حذف‬ ‫است که با ک ّل عبارت همخوانی ندارد‪ .‬عبارت ابتدایی لوح "هو ال ّ‬ ‫شده است‪ .‬البتّه توقیع مزبور عینا ً از صفحات ‪ ۱۷۸–۱۷۷‬توقیعات مبارکه ‪–۱۹۵۲‬‬ ‫‪ ،۱۹۵۷‬طبع ‪ ۱۱۹‬بدیع‪ ،‬طهران‪ ،‬گراور شده است‪.‬‬ ‫‪« –۲‬حضرت بهآءهللا» تألیف مح ّمدعلی فیضی‪ ،‬ص‪ .۲۳۷‬در اینجا دو اختالف و دو‬ ‫"تقربه عینیک" است‪ .‬به جای‬ ‫ّ‬ ‫"تقر به عینک" عبارت‬ ‫ّ‬ ‫جاافتادگی مشاهده شد‪ .‬به جای‬ ‫"جاحد شأنک" عبارت "جاهد شأنک" است‪ .‬و عبارت آخر لوح‪" ،‬الحمدهلل ربّ العالمین"‬ ‫شاهد الخبیر" نیز حذف شده است‪.‬‬ ‫حذف شده است‪ .‬عبارت ابتدایی لوح "هو ال ّ‬ ‫‪ –۳‬کتاب «آلهللا»‪ ،‬تألیف حبیبهللا حسامی‪ ،‬ص‪ ،۲۱۲‬متن صحیح لوح مبارک را نقل‬ ‫کرده و مأخذ را صفحات ‪ ۸۲‬و ‪ ۸۳‬جلد چهارم قرن بدیع عنوان کرده است‪ .‬ا ّما‪ ،‬در مأخذ‬ ‫شاهد الخبیر" و‬ ‫ذکر شده متن لوح مبارک مالحظه نشد‪ .‬ا ّما عبارت ابتدای لوح‪" ،‬هوال ّ‬ ‫عبارت انتهایی "و الحمدهلل ربّ العالمین" حذف شده است‪.‬‬ ‫لوح سوم‪ :‬فقط در کتاب «آلهللا»‪ ،‬تألیف حبیبهللا حسامی به طور کامل مشاهده شد که‬ ‫مش ّخص است بعدا ً بین صفحات ‪ ۲۱۱‬و ‪ ۲۱۲‬افزوده شده است‪ .‬قسمتهایی از آن نیز در‬ ‫توقیعات مبارکه ‪ ،۱۹۳۹–۱۹۲۷‬ص‪ ،۳۰۶‬نقل شده است‪.‬‬ ‫ا ّما‪ ،‬آنچه که در کتاب «آلهللا» آمده‪ ،‬نیز نقائصی دارد‪ .‬در عبارت "جاء القضاء و‬ ‫أضعفک" عبارت "و اضعفک" جا افتاده است‪ .‬در عبارت "اهل العظمة و العصمة"‬ ‫شأن ناحت" به جای "ناحت"‬ ‫ٍ‬ ‫عبارت "و العصمة" حذف شده است‪ .‬در عبارت "علی‬ ‫واژۀ "ناح" آورده شده است‪ .‬بالفاصله بعد از آن "اهل الجنّة العلیا" به صورت "اهل‬ ‫"لئال یعملوا ما یزید علی حزنک" به جای "یزید"‬ ‫الجنته العلیا" ذکر شده است‪ .‬در عبارت ّ‬ ‫واژۀ "یرید" آورده شده است‪ .‬مضافا ً کتاب «آلهللا» مأخذ را ذکر نکرده است‪.‬‬ ‫متن هر سه لوح مبارک از مجموعۀ «آثار قلم اعلی»‪ ،‬شمارۀ ‪ ۶۵‬استنساخ شده و شمارۀ‬ ‫ذکر شده در انتهای لوح به شمارۀ صفحه مأخذ مزبور اشاره دارد‪.‬‬

‫فاروق ایزدینیا‬

‫‪17‬‬ ‫منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء‬

‫هوّللا‬ ‫ّ‬ ‫ای یاران الهی آنچه مرقوم نموده بودید مالحظه گردید معانیش دا ّل بر ثبوت بر عهد و‬ ‫پیمان بود مبانیش مؤسّس بر محبّت جمال بیمثال حقائقش شقائق ریاض عرفان بود دقائقش‬ ‫اشارات انجذابات جان و وجدان ای دوستان ه ّمتی نمائید که مظاهر آیات توحید گردید و‬ ‫مطالع اسرار تجرید سرج المع ٴه زجاجات امکان گردید و نجوم ساطع ٴه مشرق ایقان خدّام‬ ‫خزان کنوز عنایت آیات بیّنات کتاب مبین شوید و رایات شاهرات‬ ‫آستان مبارک شوید و ّ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫ظهور عظیم نسائم ریاض حدائق قدس گردید و روائح معطرهٴ غیاض انس مبشر بالطاف‬ ‫جلیل ٴه ربّ قدیم باشید و مبلّغ امر خداوند کریم ای دوستان وقت گلگشت بوستان الهی را از‬ ‫دست ندهید فرصت را غنیمت شمرید جهدی نمائید که در این جهان فانی شمع روشن‬ ‫ّللا کمر را محکم بندید و‬‫جهان جاودانی گردید و گل گلشن عالم باقی اگر بخدمت امر ّ‬ ‫بکمال ثبوت و رسوخ بر میثاق نیّر آفاق قیام نمائید و از زوابع و اعصار امتحانات و‬ ‫افتتانات شدیده نلغزید قسم بنور بها که هر یک آیت کبری گردید و رایت مأل اعلی و البهآء‬ ‫ّللا روحی لکم الفدآء عع‬ ‫علیکم یا احبّآء ّ‬

‫انشآءّللا در وقتش اجازه خواهد داده شد حال‬ ‫ّ‬ ‫استدعای طواف مطاف عالمیانرا نموده بودید‬ ‫ّللا بگمارید و در این امر مهم بکوشید چه که الیوم‬ ‫ه ّمت را با کمال حکمت بر نشر نفحات ّ‬ ‫این قضیّه مغناطیس تأیید ملکوت است و جاذب الطاف اسم اعظم از حیّز جبروت و البهآء‬ ‫علیکم عع‬

‫هواألبهی‬ ‫لک الحمد یا الهی بما اخترت األخیار و اجتبیت األبرار و انتخبت األحرار و ادخلتهم تحت‬ ‫لوائک المعقود و اوردتهم علی وردک المورود و مررت بهم علی صراطک الممدود فی‬ ‫الیوم الموعود و جعلتهم جنود المأل األعلی و جیوش ملکوتک األبهی ینفخون روح الحیوة‬ ‫علی الکائنات و یسلّون سیوف المعانی و البیان و یصولون علی صفوف الجهل و ّ‬ ‫الطغیان‬ ‫بقوة الحجّة و البرهان و لک ال ّ‬ ‫شکر علی ما ایّدت‬ ‫صدور ّ‬‫و یفتحون مدائن القلوب و ثغور ال ّ‬ ‫و شیّدت و شدّدت و امددت هذه الجنود و صفوفهم الّتی کالبنیان المرصوص و ازورهم‬ ‫عزتهم المشهورة فی اآلفاق فی یوم االشراق ربّ ربّ‬‫المشدودة علی األمر المنصوص و ّ‬ ‫ضعوا من ثدی عنایتک و‬ ‫شعوا فی فنائک و رکعوا سجدوا علی بابک ر ّ‬ ‫انّهم خضّعوا خ ّ‬ ‫منتخبلتی لز مکااتیب حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫رتعوا فی ریاض معرفتک ادم علیهم فیوضاتک و انزل علیهم آیاتک الباهرة علی اآلفاق‬ ‫الرحمن‬ ‫انّک انت المؤیّد الکریم ّ‬ ‫الرحیم المعطی العزیز ّ‬

‫ای یاران عبدالبهآء هرچند شما در آن کشورید و ما در این دیار و بعد مسافت هزار‬ ‫فرسنگ و مراحل ولی مانند آنست که در یک محفلیم و در یک منزل بلکه همدمیم و‬ ‫دمساز همآهنگیم و هم آواز کل را یک نغمه و یک ترانه یک چنگ و یک چغانه و آن‬ ‫ّللا وصایای الهیست و نصایح رحمانی تعالیم جمال ابهیست و مهربانی‬‫ّللا و معرفت ّ‬ ‫محبّت ّ‬ ‫بجهانیان و محبّت بعالمیان و راستی و دوستی بمردمان احیای مردگانست و دلجوئی‬ ‫آوارگان معاونت افتادگان و روح حیات و سبیل نجات طریق هدایت وسیلهٴ عنایت است و‬ ‫فوز و فالح در بدایت و نهایت چنین فضل موفور از ربّ غفور هر دم در ظهور و صدور‬ ‫ما باید شکرانه نمائیم و با آشنا و بیگانه یگانگی جوئیم و نهایت خیرخواهی و مهربانی‬ ‫بعموم بشر نمائیم که الحمد ّّلل الطاف جمال مبارک چنین تاجی بر سر نهاد و چنین خلعتی‬ ‫شکر علی‬ ‫در بر کرد و چنین ّ‬ ‫عزتی مبذول داشت و چنین موهبتی عطا فرمود له الحمد و ال ّ‬ ‫الرفد المرفود و الجود المشهور تعالی تعالی شأنه فی هذا الیوم‬‫هذا الفضل الموفور و ّ‬ ‫المشهود عع‬

‫هوهللا‬ ‫ای یار عزیز من هر دم بیاد تو افتم و از اسم اعظم طلب عون و عنایت کنم که تأییدات‬ ‫مستمر رخ بگشاید در هر نفسی بنفس رحمان زنده شوی و در هر‬ ‫ّ‬ ‫پیاپی رسد و توفیقات‬ ‫لحظه ئی ملحوظ لحاظ عنایت گردی تا سبب شور و شعف و وجد و طرب جمیع یاران‬ ‫ّللا برپا کن شب و روز یاران الهی را بعبودیّت‬ ‫الهی شوی بزم میثاق بیارا و جشن محبّت ّ‬ ‫جمال ابهی بخوان و بنشر نفحات رحمان داللت کن جمیع را سرمست صهبای الست کن و‬ ‫ّللا جوالنی بده تا موطن اسم اعظم روحی ألحبّائه الفدآء نمونهٴ مأل اعلی‬ ‫در میدان محبّت ّ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫گردد و پرتو ملکوت ابهی بنماید و علیک التحیّة و الثنآء عع‬

‫ای احبّاء الهی و اماء رحمان تلگراف شما که داللت بر حصول اتّحاد و اتّفاق مینمود‬ ‫وصول یافت و بنهایت سرور قرائت گردید امیدم چنین است که روز بروز این اتّحاد و‬ ‫اتّفاق محکمتر گردد و الفت و محبّت ازدیاد یابد تا بدرجهئی رسد که حکم یک دل و یک‬ ‫قو ٴه عقل انسانی بر وساوس شیطانی نفس‬‫جان یابید و بکلّی از هوی و هوس بیزار شوید و ّ‬ ‫غالب گردد و هیچ فکری جز ذکر ملکوتی نماند یعنی ناسوتیان الهوتیان گردند اهل زمین‬ ‫آسمانی شوند ملکوتی گردند نورانی شوند بهائی حقیقی گردند زیرا ایمان و ایقان و ثبوت‬ ‫بر عهد و پیمان بنورانیّت دل و جان و رحمانیّت اخالق و حسن اعمال منوطست لهذا از‬

‫‪19‬‬ ‫منتخبلتی لز مکااتیب حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫این تلگراف بسیار خوشنود شدم ولی بکوشید که این اتّحاد دوام و ثبات یابد بلکه روز‬ ‫بروز بیفزاید و من همواره مناجات بملکوت اسرار نمایم که‬

‫ای پروردگار این رجال بندگان تواند و این نساء کنیزان تو از غیر تو بیزارند و بمحبّت تو‬ ‫جلوه انوار و بنار‬ ‫ٴ‬ ‫گرفتار از جهان و جهانیان منقطع و در کنارند و مشتاق پرتو تجلّی و‬ ‫محبّتت افروختهاند و مانند پروانه حول شمع میثاق بال و پر سوختهاند ثابتند و مستقیم و‬ ‫قائمند بنور مبین بلبالن گلشن توحیدند و طیور حدیق ٴه تقدیس پروردگارا تأیید کن و بنفثات‬ ‫روح القدس زنده نما و از روح متولّد کن و در چشم ٴه ایّوب تعمید فرما تا کل پاک و مقدّس‬ ‫شوند و مانند شمع نورانی در عالم انسانی برافروزند توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و‬ ‫مهربان‬

‫ّ‬ ‫علیکن البهآء األبهی‬ ‫این نامه بکمال سرور مرقوم گردید و علیکم و‬

‫‪20‬‬ ‫گلچین عرفان‬

‫‪21‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫وحید رأفتی‬

‫لوح «البهاء» یکی از الواح نازله از قلم حضرت بهاءهللا است که حضرت ولی امرهللا آن‬ ‫را در زمرۀ معروفترین آثارحضرت بهاءهللا محسوب داشتهاند‪ ۱.‬این لوح در کتاب‬ ‫«آثار قلم اعلی» به طبع رسیده است‪ ۲.‬هرچند جناب اشراق خاوری در کتاب «گنج‬ ‫شایگان»‪ ۳‬به نزول این اثر در ایام بغداد اشاره نمودهاند اما متن لوح و مضامین مطروحه‬ ‫عز نزول یافته است‪.‬‬‫در آن نشان میدهد که اثر مزبور در ایام ادرنه از قلم جمال قدم ّ‬ ‫جناب فاضل مازندرانی نیز در «اسرار اآلثار» تصریح میفرمایند که‪" :‬لوح البهاء نام‬ ‫لوحی است که در سنین ادرنه خطاب به خاتون جان قزوینی بنت حاجی اسدهللا فرهادی‬ ‫‪۴‬‬ ‫صدور یافت ‪."...‬‬ ‫صل و مشروح در دست نیست جز آن‬ ‫از حیات و خدمات خاتون جان قزوینی اطالعاتی مف ّ‬ ‫که ایشان یکی از صبایای حاجی میرزا اسدهللا فرهادی بوده و به نکاح پسر عم خود آقا‬ ‫محمد هادی فرهادی در آمده و یکی از دوستان نزدیک و حامیان شجاع و ثابت قدم‬ ‫حضرت طاهره قرةالعین بوده است‪ .‬شرح حال عائله فرهادی و از جمله خاتون جان خانم‬ ‫قزوینی در آثاری نظیر «ظهور الحق» و آثار قلمی سمندر و «نفحات ظهور حضرت‬ ‫‪۵‬‬ ‫بهاءهللا» به رشتۀ تحریر در آمده است‪.‬‬ ‫لوح البهاء آئینۀ تأثر و تکدّر و حزن و اندوه شدید حضرت بهاءهللا در ایام ادرنه است‪.‬‬ ‫ایامی که مخالفت‪ ،‬دسائس‪ ،‬مفاسد و مقاصد سیئۀ میرزا یحیی ازل و اعوان او به اوج خود‬ ‫رسید و منجر به حصول «فصل اکبر» بین ازل و طرفداران او با جمال اقدس ابهی و‬ ‫اصحاب آن حضرت گردید‪ ۶.‬شرح مظالم وارده از جانب میرزا یحیی بر جمال قدم در‬ ‫ایام ادرنه به تفصیل در «کتاب قرن بدیع» به قلم حضرت ولی عزیز امرهللا به رشتۀ‬ ‫تحریر در آمده و جنابان بالیوزی و طاهرزاده و فاضل مازندرانی نیز در کتب «بهاءهللا‬ ‫شمس حقیقت» و «نفحات ظهور حضرت بهاءهللا» و «ظهور الحق» به تفصیل به تحریر‬ ‫‪۷‬‬ ‫این وقایع پرداختهاند‪.‬‬ ‫‪22‬‬ ‫عز نزول یافته و اهمیّت آن از جمله در آن است که یکی از‬ ‫لوح «البهاء» به زبان عربی ّ‬ ‫معدود الواحی است که پس از متن عربی حضرت بهاءهللا خود به ارائۀ شرح مندرجات آن‬ ‫به لسان فارسی نیز پرداختهاند‪ .‬چنان که در انتهای قسمت عربی لوح چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬این کلمات در شرح توقیع مبارک نازل شده ولکن معانی الفاظ آن به لسان پارسی‬ ‫‪۸‬‬ ‫شرح شده و بر حقیقت معانی آن احدی آگاه نه ّاال نفسه المقتدر العزیز القدیر‪.".‬‬ ‫جمال قدم پس از تحریر این عبارات به شرح مندرجات عربی لوح مبارک به زبان‬ ‫فارسی پرداخته و سپس در انتهای قسمت فارسی لوح چنین مرقوم فرمودهاند‪ ..." :‬این‬ ‫عز صمدانی به لسان پارسی ذکر شد تا هر نفسی از معین قدس‬ ‫کلمات در شرح آیات ّ‬ ‫حیوان که از فم رحمن جاری و ساری گشته طلب حیات باقی نماید و بعضی از این آیات‬ ‫قارین منوط و مشروط گشته تا چه ادراک نمایند فعلی‬ ‫توقیع منیع ترجمه نشده به ادراک ّ‬ ‫‪۹‬‬ ‫هللا قصد السبیل یهدی من یشاء الی صراطه العزیز المستقیم ‪."...‬‬ ‫اهمیّت دیگر لوح البهاء در اشتمال آن بر اصطالح «اهل البهاء» و «اصحاب بهاء» است‬ ‫که از ایام ادرنه و پس از حصول فصل اکبر اطالق آن بر پیروان حضرت بهاءهللا متداول‬ ‫گردید و شاید این لوح مبارک از جمله ّاولین الواحی باشد که در آن این اصطالحات به‬ ‫کار رفته است‪ .‬تا ایام ادرنه و حصول فصل اکبر معموال اصطالحات «اهل بیان» و‬ ‫«مالء بیان» در آثار مبارکه متداول بوده و در بین مردم نیز پیروان نهضت جدید همه به‬ ‫نام بابی و بابیه و بیانی ها و بابیان و اصطالحاتی از این قبیل معروف و مشهور بودهاند‪،‬‬ ‫ولی وقتی فصل اکبر در ایام ادرنه اتفاق افتاد پیروان حضرت بهاءهللا به «بهائی» و «اهل‬ ‫بهاء» و «بهائیان» اشتهار یافتند و در خطابات قلم اعلی نیزاین نفوس از جمله به «اهل‬ ‫البهاء» مخاطب گشتند‪.‬‬ ‫اهمیّت دیگر لوح «البهاء» در آن است که خطاب به یکی از زنان جانفشان و ثابت قدم ایّام‬ ‫عز نزول یافته وجمال قدم پس از نزول آن در الواح نازله‬ ‫اولیّۀ ظهور حضرت رب اعلی ّ‬ ‫بعد از آن به اهمیّت محتوای لوح «البهاء» و لزوم پخش و توزیع آن تصریح فرمودهاند‪.‬‬ ‫از جمله در «سورةالبیان» چنین میفرمایند‪ ..." :‬ان یا ایها المسافر قد نزل من قبل للقانتات‬ ‫لوح سمیناه بلوح البهاء و فیه‪ .‬ذکر ما ورد علینا بالتلویح انت خذ سواده ثم اذهب به الیهن ثم اقرأ‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫علیهن‪ .‬لیتذکرن بما ورد علی الغالم من جنود الشیاﻃین ‪."...‬‬ ‫و در لوحی دیگر میفرمایند‪ ..." :‬قسم به جمالم که لوح موسوم به لوح البهاء که ارسال‬ ‫شد معادله نمینماید به حرفی از آن ک ّل من فی السّموات و االرض ولکن گویا قرائت نشده‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫و اگر هم شده به زعم خود تفسیر نمودهاند ‪."...‬‬ ‫اهمیّت دیگر لوح «البهاء» در اشتمال آن به دهها شخصیت‪ ،‬واقعه و مصطلحات دینی است‬ ‫که گاه به تصریح و گاه به تلمیح و تلویح در آن لوح مذکور شده است‪ .‬در این لوح جمال‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫قدم خود را با سایر مظاهر مقدسه و اولیا و انبیای الهی در تحمل مصیبات و مشقّات و‬ ‫قرار گرفتن در معرض اتهامات و اعتراضات قوم شریک و سهیم دانسته و آنچه را بر‬ ‫آنان در طول تاریخ بشریت روا رفته است در جریان اوضاع و احوال ایام خود ظاهر و‬ ‫آشکار می بینند‪ .‬گوئی تاریخ انبیاء و مظالم وارده بر هر یک از آنان طابق لنعل بالنعل‬ ‫تکرار شده است‪.‬‬ ‫شرح بلیات و مصائب وارده بر انبیاء و مظاهر قبل و اشارات عدیده به این مطلب که‬ ‫جمال قدم نیز خود در معرض همان مصائب و مشاکل و اتهامات قرار گرفتهاند البته در‬ ‫صلی از «سورةالدّم» به‬ ‫آثار دیگر جمال قدم به وفور مالحظه میگردد‪ .‬از جمله فقرۀ مف ّ‬ ‫شرح این مطالب اختصاص یافته است که میفرمایند‪ ..." :‬ای ربّ لک الحمد علی بدایع‬ ‫ي ما انت‬ ‫مرة ً اودعتنی بید النّمرود ث ّم بید الفرعون و وردا عل ّ‬ ‫قضایاک و جوامع رزایاک ّ‬ ‫مرةً اودعتنی فی سجن المشرکین بما قصصت علی‬ ‫احصیته بعلمک و احطته بارادتک و ّ‬ ‫عرفتنی بسلطانک و مرة ً قطعت رأسی‬ ‫الرؤیا ّالذی الهمتنی بعلمک و ّ‬ ‫اهل العماء حرفا ً من ّ‬ ‫عز‬‫صلیب بما ظهرت فی الملک من جواهر اسرار ّ‬ ‫مرةً ارفعتنی الی ال ّ‬ ‫بایدی الکافرین و ّ‬ ‫الطف بحیث کنت وحیداً‬ ‫مرة ً ابتلیتنی فی ارض ّ‬‫فردانیّتک و بدایع آثار سلطان صمدانیّتک و ّ‬ ‫بین عبادک و فریدا ً فی مملکتک اِلی ان قطعوا رأسی ث ّم ارفعوه علی السّنان و داروه فی ک ّل‬ ‫مرة ً علّقونی فی الهواء ث ّم‬ ‫الدّیار و حضروه علی مقاعد المشرکین و مواضع المنکرین و ّ‬ ‫صلوا جوارحی‬ ‫ضربونی بما عندهم من رصاص الغ ّل و البغضاء اِلی ان قطعوا ارکانی و ف ّ‬ ‫الزمان اِلی هذه االیّام ّالتی اجتمعوا المغلّون علی نفسی و یتدبّرون فی ک ّل حین‬ ‫اِلی اَن بلغ ّ‬ ‫بان یدخلوا فی قلوب العباد ضغنی و بغضی و یمکرون فی ذلک بک ّل ما هم علیه لمقتدرون‪.‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫و مع ذلک انت یا الهی و محبوبی اودعتنی تحت ایدی هؤالء المشرکین ‪."...‬‬ ‫مقصد اصلی در این مقاله البته شرح و بسط همۀ نکات و اشارات مندرج در لوح‬ ‫صل این اثرمقام و موقعیتی بسیار وسیع میخواهد‪ .‬بلکه نیّت‬ ‫البهاء نیست‪ ،‬زیرا مطالعۀ مف ّ‬ ‫آن است که فقط چند فقره از مندرجات این لوح را که مستقیما ً با معارف ادیان گذشته و‬ ‫وقایع حیات انبیاء و اولیای الهی در شرایع الهیه و اساطیر مذهبی قبل ارتباط دارد مورد‬ ‫بررسی قرار دهد تا نشان از تکرار و استمرار حوادث تاریخیه و رجعت سنن مرسلین در‬ ‫جمیع ادیان الهیه باشد‪.‬‬ ‫نحوۀ بررسی این گونه مطالب در سطور زیر آن است که چند فقره از مندرجات لوح‬ ‫البهاء را از دو قسمت عربی و فارسی لوح مبارک با ذکر شمارۀ صفحات فقرات مذکور‬ ‫از مجلد هفتم کتاب «آثار قلم اعلی» نقل مینماید و سپس در ذیل هر فقره به اختصار به‬

‫‪24‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ش رح مفاهیم و ارائۀ سوابق آن میپردازد‪ .‬امید است که این مختصرعالقمندان به مطالعات‬ ‫تطبیقی تاریخ ادیان را مفید واقع شود‪.‬‬ ‫الظلما و یرفع به‬ ‫الوفا فى هذا البئر ّ‬ ‫سیارة َ العما فارسلیه لع ّل یدلی د ْل َو َ‬ ‫َ‬ ‫اول – "‪ ...‬ان وجدت‬ ‫الغالم ‪( "...‬ص‪ ... )۱۵۴‬اگر یافتی تو سیّاره عما را او را بر این بئر ظلمانی داللت نما و‬ ‫بر نصرت این یوسف مصر رحمانی هدایت کن که شاید دلو وفا را در این بئر ظلما فرود‬ ‫آرد و نزول دهد و این جمال الهی صعود کند ‪ ( "...‬ص‪.)۱۶۰‬‬ ‫این آیات ناظر به حکایت حضرت یوسف است که به تفصیل در سورۀ یوسف در قرآن‬ ‫مجید مذکور شده است‪ .‬در آیۀ ‪ ۱۰‬سورۀ یوسف (‪ )۱۲‬چنین آمده است که‪" :‬قَا َل قَائِ ٌل ِم ْنه ْم‬ ‫َّار ِة ِإ ْن ك ْنت ْم فَا ِعلِینَ ‪".‬‬ ‫طه َب ْعض ال َّسی َ‬ ‫ت ْالجبّ ِ َی ْلتَ ِق ْ‬‫ف َوأ َ ْلقوه ِفي َغ َیا َب ِ‬ ‫َال ت َ ْقتلوا یوس َ‬ ‫معنی آیۀ مبارکه آن که گویندهای از میان آنان گفت یوسف را نکشید‪ ،‬بلکه اگر میخواهید‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫کاری بکنید او را در نهانگاه چاهی بیندازید که برخی از کاروانیان او را برگیرند‪.‬‬ ‫َّارة ٌ فَأ َ ْر َسلوا َو ِاردَه ْم فَأ َ ْدلَى دَ ْل َوه‬ ‫سی َ‬ ‫ت َ‬ ‫و در آیۀ ‪ ۱۹‬سورۀ یوسف (‪ )۱۲‬آمده است که‪َ " :‬و َجا َء ْ‬ ‫ّللا َع ِلی ٌم بِ َما یَ ْع َملونَ ‪ .".‬معنی کالم الهی آن که‬ ‫ضا َعةً َو َّ‬ ‫س ُّروه بِ َ‬ ‫قَا َل یَا ب ْش َرى َهذَا غ َال ٌم َوأَ َ‬ ‫کاروانی پیش آمد و آب آورشان را فرستادند و او دلوش را در چاه انداخت‪ .‬چون یوسف‬ ‫را باال کشید گفت مژده باد چه جوانی و او را پنهانی برای خود برداشتند که دستمایه کنند‬ ‫و خداوند به آنچه می کردند آگاه بود‪.‬‬ ‫برای مالحظه شرح احوال یوسف و انعکاس سوانح و وقایع حیات او در آثار مبارکه‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫بهائی به کتاب «سیری در بوستان مدینةالصبر» مراجعه فرمائید‪.‬‬

‫دوم – "‪ ...‬ابتلی الخلیل بید النمرود ‪( ...‬ص‪ ... )۱۵۴‬خلیل رحمن در دست نمرود ملک‬ ‫طغیان مبتال گشته ‪( "...‬ص‪.)۱۶۰‬‬ ‫این آیۀ مبارکه ناظر به حکایت حضرت ابراهیم خلیل و ابتالی او به دست نمرود است‪.‬‬ ‫آنچه در اساطیر مذهبی آمده است حاکی از آن است که چون حضرت ابراهیم نمرود را از‬ ‫بت پرستی باز داشت نمرود قصد آن نمود که آن حضرت را در آتش بسوزاند‪ .‬لذا‬ ‫حضرت ابراهیم را در آتش انداختند‪ .‬اما آتش بر او گلستان شد و این مطلب درآیات ‪–۶۸‬‬ ‫‪ ۶۹‬سورۀ انبیاء (‪ )۲۱‬آمده است که میفرماید‪" :‬قَالوا َح ِ ّرقوه َوا ْنصروا آ ِل َهت َك ْم ِإ ْن ك ْنت ْم‬ ‫ِیم‪ .".‬معنی آیات کریمه آن که گفتند او را‬ ‫فَا ِعلِینَ ‪ .‬ق ْلنَا یَا نَار كونِي بَ ْردًا َو َ‬ ‫س َال ًما َعلَى ِإب َْراه َ‬ ‫بسوزانید و اگر میخواهید کاری کنید خدایانتان را یاری دهید‪ .‬گفتیم ای آتش بر ابراهیم‬ ‫سرد و سالمت شو‪.‬‬

‫‪25‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫جمال قدم در لوح رئیس نیز می فرمایند ‪ ..." :‬و اذکر اذ اوقد النمرود نار الشرک لیحترق‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫بها الخلیل انا نجیناه بالحق و اخذنا نمرود بقهر مبین ‪."...‬‬ ‫جناب فاضل مازندرانی در «اسرار اآلثار» در ذیل "ابراهیم" به این مطلب اشاره نمودهاند‬ ‫که ابراهیم به ابواالنبیاء اشتهار دارد و به نام "خلیل" و "اب راحم" در آثار مبارکه مذکور‬ ‫شده است‪ .‬سپس لوح حضرت عبدالبهاء را نقل نمودهاند که میفرمایند‪:‬‬ ‫"هو هللا – ای ابناء آن ابراحم چون نمرود عنود و قوم آشور آن سرور وجود و جمال‬ ‫محمود را از وطن مألوف اخراج نمودند گمان کردند که آن شمع نورانی را خاموش‬ ‫نمودند و آن کوکب رحمانی را به افول و غروب مبتال کردند و حال آن که تیشه بر ریشۀ‬ ‫مذلت مطمور شدند و‬‫خود زدند و بنیان خویش را ویران نمودند‪ .‬آن ملل و دول در خاک ّ‬ ‫آن نجم بازغ از مشرق نور با صیت مشهور طالع و الئح گشت‪ .‬اگر این اخراج وطن نبود‬ ‫کجا حضرت خلیل شخص جلیل میشد و از کجا ارض مقدّس موطی قدم آن نور مبین‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫میگشت‪.".‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء شرحی در بارۀ حیات حضرت ابراهیم مرقوم داشته اند که درکتاب‬ ‫«مفاوضات»‪ ۱۷‬به طبع رسیده است‪.‬‬

‫سوم – "‪ ...‬کان الحسین ظمأنا فی ارض الطف ‪( ...‬ص‪ ... )۱۵۴‬حسین مظلوم کبد‬ ‫مبارکش از نار عطش سوخته ‪( "...‬ص‪.)۱۶۱‬‬ ‫بیان مبارک فوق ناظر به واقعۀ کربال و شهادت حضرت حسین ابن علی سید الشهداء‬ ‫است‪ .‬طف نام قریهای بین کوفه و کربال است و ارض طف آن بالد را در بر میگیرد‪.‬‬ ‫امام حسین روز دوم محرم سال ‪۶۱‬هق‪ ،‬مطابق اول اکتبر سنۀ ‪ ۶۸۰‬میالدی به این قریه‬ ‫وارد شدند و در روز جمعه دهم محرم (عاشورا) سال ‪۶۱‬هق‪ ،‬مطابق دهم اکتبر سنۀ ‪۶۸۰‬‬ ‫میالدی در کربال به شهادت رسیدند‪ .‬حضرت ربّ اعلی نیز در تفسیر سورۀ یوسف در‬ ‫حره من‬ ‫بارۀ عطش عظیم حضرت امام حسین چنین میفرمایند‪ ..." :‬هللا یعلم قلب الحسین و ّ‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫العطش العظیم و صبره فی هللا االحد القدیم و قد کان هللا علیه بالحق شهیدا‪."...‬‬

‫چهارم – " ‪ ...‬کان الروح بین یدی الیهود و یلدغوه کالثعبان فی کل حین ‪( ...‬ص‪... )۱۵۵‬‬ ‫روح در دست یهود افتاده و به زخم حسود و دار عنود مقتول و مصلوب گشته و چون‬ ‫ثعبان کین او را در کل حین بگزند ‪( "...‬ص‪.)۱۶۲‬‬ ‫مقصود از "روح" حضرت مسیح است و مندرجات این فقره ناظر به قیام حضرت مسیح‬ ‫صالً در آیات انجیل‬ ‫در بین یهود و مظالم وارده بر آن حضرت از آن قوم است که مف ّ‬

‫‪26‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫انعکاس یافته است‪ .‬لقب روحهللا ریشه در قرآن دارد که در آیۀ ‪ ۱۷۱‬سورۀ نساء (‪)۴‬‬ ‫ّللاِ ِإ َّال ْال َح َّق ِإنَّ َما ْال َمسِیح‬ ‫ب َال ت َ ْغلوا فِي دِینِك ْم َو َال تَقولوا َعلَى َّ‬ ‫چنین میفرماید‪َ " :‬یا أ َ ْه َل ْال ِكت َا ِ‬ ‫اّللِ َورس ِل ِه َو َال تَقولوا‬ ‫آمنوا بِ َّ‬ ‫ّللاِ َو َك ِل َمته أ َ ْلقَاهَا ِإلَى َم ْریَ َم َورو ٌح ِم ْنه فَ ِ‬ ‫سى ابْن َم ْر َی َم َرسول َّ‬ ‫ِعی َ‬ ‫ت َو َما فِي‬‫س َما َوا ِ‬ ‫َ‬ ‫احدٌ س ْب َحانَه أ ْن یَكونَ لَه َولَدٌ لَه َما فِي ال َّ‬ ‫ّللا إِلَهٌ َو ِ‬ ‫ٌ‬ ‫ث َ َالثَة ا ْنت َهوا َخی ًْرا لَك ْم إِنَّ َما َّ‬ ‫یال‪.".‬‬ ‫اّللِ َو ِك ً‬ ‫ض َو َكفَى ِب َّ‬ ‫ْاأل َ ْر ِ‬ ‫معانی فارسی آیۀ فوق آن که ای اهل کتاب در دینتان از حد و حق نگذرید و جز حق در‬ ‫بارۀ خداوند نگویید‪ .‬جز این نیست که مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا و کلمۀ اوست که‬ ‫آن را به مریم فراداد و روح اوست‪ .‬پس به خداوند و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید‬ ‫که خدا سه گانه است – از این باز آیید که به خیر و صالح شماست – جز این نیست که‬ ‫مبرا از داشتن فرزند است او راست آنچه در آسمانها‬ ‫منزه و ّ‬ ‫خداوند خدای یگانه است که ّ‬ ‫و آنچه در زمین است و خداوند کارسازی را کافی است‪.‬‬ ‫زندگی عیسی مسیح در بین یهود مملو از وارد آوردن اتهامات عدیده نسبت به آن حضرت‬ ‫است چنان که او را زنا زاده دانستند‪، ،‬طلب معجزات از او نمودند‪ ،‬مورد استهزاء قرار‬ ‫دادند و سرانجام او را به صلیب کشیده به شهادت رساندند‪ .‬در آثار مبارکۀ بهائی به جنبه‬ ‫های گوناگون حیات‪ ،‬مصائب‪ ،‬مقامات و حوادث زندگی آن حضرت اشاره شده و شرح‬ ‫احوال حضرت مسیح به قلم حضرت عبدالبهاء در کتاب «مفاوضات» به رشتۀ تحریر در‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫آمده است‪.‬‬

‫پنجم – "‪ ...‬فاعلمی بان المحبوب الرحمن قد ابتلی بین مالء البیان کما ابتلی علی بین مالء‬ ‫الفرقان ‪( "...‬ص‪)۱۵۶‬‬ ‫"‪...‬ای کنیز من بدان که محبوب رحمن بین مالء بیان چون نقطۀ اولی در بین مالء فرقان‬ ‫مبتال گشته ‪( "...‬ص‪.)۱۶۳‬‬ ‫در این فقره جمال قدم اشاره به بلیات وارده برخود از جانب بابیان می فرمایند که‬ ‫متشابه با بلیات وارده از اهل فرقان نسبت به حضرت نقطه اولی است‪ .‬یعنی همان‬ ‫طور که برحضرت نقطه اولی بلیات گوناگون از جانب اهل تشیع وارد آمد حال‬ ‫اهل بیان نیز همان بلیات را بر جمال قدم ( محبوب رحمن ) وارد آورده اند‪.‬‬

‫ششم – "‪ّ ...‬‬ ‫ان یوسف الجمال ینادی حین الذی وقع تحت اظفار الذئب ‪( "...‬ص‪..." )۱۵۶‬‬ ‫در این وقت یوسف جمال در تحت اظفار الذئب بنداء حزین ندا فرماید ‪( "...‬ص‪.)۱۶۳‬‬

‫‪27‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در این فقره جمال قدم مجددا ً به وقایع حیات حضرت یوسف اشاره فرمودهاند که در سورۀ‬ ‫یوسف در قرآن انعکاس یافته است‪ .‬خداوند از جمله در آیات ‪ ۱۳‬و ‪ ۱۴‬سورۀ یوسف‬ ‫(‪ )۱۲‬میفرماید‪" :‬قَا َل إِ ِنّي َلیَحْ زننِي أ َ ْن تَ ْذهَبوا بِ ِه َوأَخَاف أ َ ْن یَأْكلَه ال ِذّئْب َوأَ ْنت ْم َع ْنه غَافِلونَ ‪.‬‬ ‫صبَةٌ إِنَّا ِإذًا َلخَا ِسرونَ ‪ .".‬معنی آیات الهیه آن که‪" :‬یعقوب‬ ‫قَالوا لَئِ ْن أ َ َكلَه ال ِذّئْب َونَحْ ن ع ْ‬ ‫گفت این که شما ببریدش مرا اندوهگین میکند و میترسم که شما از او غافل شوید و‬ ‫گرگ او را بخورد‪ .‬گفتند در حال ی که ما جوانانی برومند هستیم اگر گرگ او را بخورد‬ ‫درآن صورت ضایع و زیان کاریم‪".‬‬ ‫ف‬ ‫َ‬ ‫و در آیات ‪ ۱۷‬و ‪ ۱۸‬همین سوره آمده است که‪" :‬قَالوا یَا أبَانَا ِإنَّا ذَ َه ْبنَا نَ ْست َ ِبق َوت ََر ْكنَا یوس َ‬ ‫صا ِدقِینَ ‪َ .‬و َجاءوا َعلَى قَ ِم ِ‬ ‫یص ِه ِبدَ ٍم َك ِذ ٍ‬ ‫ب‬ ‫ِع ْندَ َمت َا ِعنَا فَأ َ َكلَه ال ِذّئْب َو َما أَ ْنتَ ِبمؤْ ِم ٍن َلنَا َولَ ْو كنَّا َ‬ ‫َصفونَ ‪ .".‬معنی آیات آن‬ ‫ّللا ْالم ْستَعَان َع َلى َما ت ِ‬ ‫صب ٌْر َج ِمی ٌل َو َّ‬ ‫ت لَك ْم أ َ ْنفسك ْم أ َ ْم ًرا فَ َ‬ ‫س َّولَ ْ‬ ‫قَا َل بَ ْل َ‬ ‫که گفتند پدر جان ما به مسابقه رفته بودیم و یوسف را نزدیک بار و بنۀ خودمان گذاشته‬ ‫بودیم که گرگ او را خورد و ما اگر هم راستگو باشیم تو سخن ما را باور نخواهی کرد و‬ ‫بر پیراهنش خونی دروغین آوردند‪ .‬یعقوب گفت ولی نفس ا ّمارۀ شما کار به دست شما‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫داد‪ .‬پس چارۀ من صبر است و خداوند در آنچه میگوئید مددکار من است‪.‬‬

‫نزلنا حکمه فى التّوریة و جعلناه عبرة ً للسّامعین ‪ ...‬قل انّا خلقنا‬ ‫هفتم – "‪ ...‬لع ّل یعرفون بما ّ‬ ‫الطین ‪ ( "...‬ص‪.)۱۵۷‬‬ ‫البلعام من قبل بقبض ٍة من ّ‬ ‫مضامین فارسی این عبارت در قسمت فارسی لوح مبارک نیامده است‪ ،‬اما تلویح حضرت‬ ‫بهاءهللا در فقرۀ عربی فوق ناظر به حکایت بلعام باعور است که از جمله در ابواب ‪–۲۲‬‬ ‫‪ ۲۳‬و ‪ ۲۴‬سفر اعداد در کتاب تورات مسطور و مندرج است‪.‬‬ ‫جناب فاضل مازندرانی در ذیل "بلعم" در «اسرار اآلثار» چنین نوشتهاند که‪" :‬بلعام بن‬ ‫باعورا عالم بزرگ دینی معاصر با موسی و یوشع که به اتّباع هوای نفس مخالف با مرکز‬ ‫هدی شده هالک گردید‪ .‬قصهاش در تورات ثبت است و در آثار کثیرۀ این امر ذکر بلعم‬ ‫بر سبیل تشبیه و استعاره در خصوص برخی از این قبیل استعمال گردید‪ .‬در لوحی که‬ ‫شرح احوال میرزا یحیی را دادهاند قوله‪ :‬قالنّا خلقنا البلعام من قبل بقبضة من ّ‬ ‫الطین ثما‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫البسناه قمیص االسماء‪.".‬‬

‫هشتم – "‪ ...‬ان یا اهل البهاء ارکبوا سفینة البقاء التی جرت علی بحر الحمراء ‪...‬‬ ‫(ص‪ ... )۱۵۸‬ای اصحاب بهاء بر سفینۀ بقاء راکب شوید و بر بحر حمراء در این مدینۀ‬ ‫کبریا حرکت نمائید ‪( "...‬ص‪.)۱۶۴‬‬

‫‪28‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اشارات جمال قدم در این فقره ناظر به مندرجات آثار حضرت ربّ اعلی و تحقق بشارات‬ ‫آن حضرت است که از جمله در فقرهای از تفسیر سورۀ یوسف چنین میفرمایند‪ ..." :‬لقد‬ ‫خلق هللا فی حول ذلک الباب بحورا من ماء االکسیر مح ّمرا بالدهن الوجود و حیوانا بالثمرة‬ ‫المقصود و قدّرهللا له سفنا من یاقوتة الرطبة الحمراء و ال یرکب فیها ّاال اهل البهاء باذن هللا‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫العلی و هو هللا قد کان عزیزا و حکیما ‪."...‬‬ ‫برای مالحظۀ شرح بیان فوق در آثار حضرت بهاءهللا و نصوص مبارکۀ دیگر به ذیل‬ ‫"سفینه – سفینة هللا" در «یادنامۀ مصباح منیر» مراجعه فرمائید‪ ۲۳.‬و نیز نگاه کنید به‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫کتاب «قاموس توقیع منیع نوروز صد و هشت بدیع»‪.‬‬ ‫جمال قدم پس از بیان این مطالب در اواخر لوح مبارک چنین میفرمایند‪ ..." :‬ان وجدتم‬ ‫احدا ً ان یح ّل االلماس و یجریه علی االلواح فاکتبوا به ما نزل فى هذا اللّوح ‪ ( ...‬ص‪)۱۵۸‬‬ ‫‪ ...‬اگر یافتید نفسی را این که قادر باشد که الماس را حل نماید و جریان دهد پس بنویسید‬ ‫این کلمات بدیع منیع را به مداد الماسیّه و نشر دهید او را در هر بالد تا آن که آثار الهی‬ ‫در ما بین عباد او انتشار یابد ‪( "...‬ص‪.)۱۶۵‬‬ ‫ّ‬ ‫و سپس در ادامۀ مطلب چنین میفرمایند‪ ..." :‬ان لن تجدوا فاکتبوه بالذهب الخالص ‪...‬‬ ‫(ص‪ ... )۱۵۸‬و اگر نیافتید و قادر بر او نگشتید پس بنویسید آنچه از سماء تقدیس نازل‬ ‫شده به ذهب خالص ‪( "...‬ص‪.)۱۶۵‬‬ ‫مسئلۀ تحریر مطالب لوح به قلم الماس و یا با طالی خاص که در عبارات فوق در انتهای‬ ‫لوح مبارک مذکور شده از جمله کنایاتی است که سابقهای قدیمی در آثار مذهبی و ادب‬ ‫دوم آمده است‬ ‫فارسی و عربی دارد‪ .‬از جمله در باب هفدهم کتاب ارمیاء نبی آیات ّاول و ّ‬ ‫که‪" :‬گناه یهودا بقلم آهنین و نوک الماس مرقوم است و بر لوح دل ایشان و بر شاخهای‬ ‫مذبحهای شما منقوش است‪.".‬‬ ‫سعدی در بوستان نیز میفرماید‪" :‬بدو گفت شیدای شوریده سر –– جوابی که شاید نبشتن‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫به زر"‪.‬‬ ‫و در «خطابات» حضرت عبدالبهاء است که میفرمایند‪ ..." :‬امروز روزی است که ذکرش‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫به قلم الماس نوشته خواهد شد ‪."...‬‬ ‫بر حسب مندرجات «لغت نامۀ دهخدا» در ذیل "زر" ‪" :‬به زر نوشتن سخنی [است] کنایه‬ ‫از جامع بودن آن‪ .‬کنایه [ای است] از کمال آن "‪.‬‬ ‫به زر و الماس نوشتن کنایه ای به دوام و بقای نوشته نیز تواند داشت که با گذشت زمان‬ ‫معدوم نمیگردد و از ارزش و اعتبار آن کاسته نمیشود‪ .‬در عین حال الماس و زر هر‬

‫‪29‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دو نشانهای از جال‪ ،‬درخشانی و درخشندگی این دو عنصر گرانقدر و گرانبها در عالم‬ ‫طبیعت است‪.‬‬

‫کنایات و تلمیحات موجود در بیانات جمال قدم در اواخر لوح البهاء که در سطور فوق نقل‬ ‫گردید و مبنی بر نوشتن این اثر به "مداد الماسیّه" و با "ذهب خالص" می باشد دا ّل بر‬ ‫واقعیّت پرشکوه و جاودانهای است که در طول تاریخ ادیان در جهان اتفاق افتاده و‬ ‫همواره تحقق یافته و به تثبیت رسیده است‪ .‬از جمله آن که همۀ مظاهر مقدسه در معرض‬ ‫سبّ و لعن و ایذاء و اذیت مطالع ظلم و جهالی ناس در عصر خود قرارگرفتهاند و‬ ‫علیرغم همۀ مصائبی که بر همۀ آنان وارد آمده است امر آن طلعات قدسیّه نافذ گشته‪ ،‬نوایا‬ ‫و مقاصدشان به تدریج بر نظام عالم استیال و سیطره پیدا نموده و ذلّت ظاهری آنان در‬ ‫عزت و اقتدار تبدیل شده و اشعۀ ساطعه از وجود و حیات و افکار‬ ‫ممر قرون واعصار به ّ‬ ‫تحولی جدید سوق داده است‪.‬‬ ‫و اعمال آنان به مدد مشیّت غالبۀ الهیه عالم را به حرکت و ّ‬ ‫از این نظر اهمیّت لوح البهاء در ایام اولیّۀ تولد جامعه بهائی و حصول تدریجی‬ ‫تبلوره ویتی مستقل در نظام فکری و اجتماعی آن در این حقیقت نهفته است که علیرغم‬ ‫همۀ قوائی که بر علیه چنین نهضت نوپائی در حرکتند مژدهای به خللناپذیری ارکان آن‬ ‫میدهد و در عین حال به فتن و مصائب و مشاکلی اشاره میکند که جزء الینفک حرکت‬ ‫جوهری همۀ نهضتهای الهیه بوده است‪ .‬مندرجات لوح البهاء در عین حال ناظر به این‬ ‫ذلت و مصیبت و محدودیت و انواع تضییقات وارده خواهد‬ ‫حقیقت و واقعیت است که ایام ّ‬ ‫گذشت و حرکت مشیّت الهیّهای که در نهاد این نهضت الهی نهفته است از همۀ سدّها و‬ ‫موانع عبور خواهد نمود و پیروزمندانه در عالم وجود استقرار خواهد یافت‪.‬‬

‫یادداشتها‬

‫‪ –۱‬حضرت ولی امرهللا‪« ،‬امر بهائی ‪ ۱۹۵۰–۱۸۴۴‬اطالعات احصائی و تطبیقی»‬ ‫(بدون قید محل طبع و نام ناشر و تاریخ طبع)‪ ،‬ص‪.۱۲‬‬ ‫‪ –۲‬حضرت بهاءهللا‪« ،‬آثار قلم اعلی» (طهران‪ :‬مؤ ّسسۀ ملّی مطبوعات‪۱۳۴ ،‬ب)‪ ،‬ج‪،۷‬‬ ‫صص ‪.۱۶۷–۱۵۴‬‬ ‫ّ‬ ‫سسۀ ملی مطبوعات‪۱۲۴ ،‬ب)‪،‬‬ ‫‪ –۳‬عبدالحمید اشراقخاوری‪« ،‬گنج شایگان» (طهران‪ :‬مؤ ّ‬ ‫صص ‪.۴۲–۴۰‬‬

‫‪30‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫سسۀ ملّی مطبوعات‪،‬‬ ‫‪ –۴‬اسدهللا فاضل مازندرانی‪« ،‬اسرار اآلثار» ( طهران‪ :‬مؤ ّ‬ ‫‪۱۲۴‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ .۸۹‬جناب ادیب طاهرزاده نیز در «نفحات ظهور حضرت بهاءهللا»‬ ‫(استرالیا‪ :‬سنچوری پرس‪ ۲۰۱۰ ،‬م)‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ ،۱۸۳‬ترجمۀ دکتر باهرفرقانی‪ ،‬تصریح‬ ‫میفرمایند که لوح البهاء "‪ ...‬احتمال میرود بالفاصله قبل از انتقال حضرت بهاءهللا به بیت‬ ‫رضا بیک نازل شده باشد ‪."...‬‬ ‫چون انتقال جمال قدم و عائلۀ مبارکه به خانۀ رضا بیک در مدینۀ ادرنه بنا به تصریح‬ ‫سسۀ معارف بهائی‪۱۹۹۲ ،‬م‪،‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا در «کتاب قرن بدیع» (دانداس‪ :‬مؤ ّ‬ ‫ص‪ )۳۳۹‬در ‪ ۲۲‬شوال سنۀ ‪۱۲۸۲‬ه‪.‬ق [‪ ۱۰‬مارچ ‪۱۸٦٦‬م ] بوده‪ ،‬لوح البهاء در حوالی‬ ‫عز نزول یافته است‪ .‬اقامت جمال قدم در این بیت بر حسب‬ ‫این تاریخ از قلم جما ل قدم ّ‬ ‫تصریح حضرت ولی امرهللا در کتاب «قرن بدیع» (ص‪ )۳۴۱‬قریب یک سال بوده است‪.‬‬ ‫‪ –۵‬راجع به حیات خاتون جان خانم قزوینی و عائلۀ ایشان به منابع ذیل مراجعه فرمائید‪:‬‬ ‫الف) اسدهللا فاضل مازندرانی‪« ،‬ظهور الحق» (هوفهایم‪ :‬لجنه ملّی نشر آثار‪۲۰۰۸ ،‬م )‪،‬‬ ‫ج‪ ،۳‬صص ‪.۲۹۹ –۲۹۴‬‬ ‫ّ‬ ‫ب) شیخ محمد کاظم سمندر‪ ،‬آثار قلمی جناب شیخ محمد کاظم سمندر(هوفهایم‪ :‬لجنۀ ملی‬ ‫نشر آثار‪۲۰۱۱ ،‬م)‪ ،‬ص‪ .۳۲۳‬تدوین روحهللا سمندری‪.‬‬ ‫ج) «نفحات ظهور حضرت بهاءهللا»‪ ،‬ج‪ ،۲‬صص ‪.۱۹۳ –۱۸۳‬‬ ‫‪ –۶‬در بارۀ فصل اکبر حضرت ولی امرهللا شرحی مبسوط در فصل دهم «کتاب قرن‬ ‫بدیع» مرقوم فرمودهاند‪.‬‬ ‫‪ –۷‬در بارۀ مخالفت و معاندت میرزا یحیی ازل میتوان به آثار ذیل مراجعه نمود‪:‬‬ ‫الف) «کتاب قرن بدیع»‪ ،‬فصل دهم‪.‬‬ ‫ب) «بهاءهللا شمس حقیقت» (آکسفورد‪ :‬جورج رونالد‪۱۹۸۹ ،‬م)‪ ،‬فصل بیست و هفتم‪ ،‬اثر‬ ‫جناب حسن بالیوزی‪ ،‬ترجمۀ مینو ثابت‪.‬‬ ‫ج) «نفحات ظهور حضرت بهاءهللا»‪ ،‬ج‪ ،۲‬فصل ‪.۱۴‬‬ ‫د) «ظهور الحق» (هوفهایم‪ :‬لجنۀ ملّی نشر آثار‪ ۲۰۱۱ ،‬م )‪ ،‬ج‪ ،۴‬فصل ‪.۱۴‬‬ ‫‪« –۸‬آثار قلم اعلی»‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۱۵۹‬‬ ‫‪« –۹‬آثار قلم اعلی»‪ ،‬ج‪ ،۷‬صص ‪.۱۶۷–۱۶۶‬‬ ‫‪« –۱۰‬سورةالبیان» در «آثار قلم اعلی» ( دانداس‪ :‬مؤ ّسسۀ معارف بهائی‪۲۰۰۲ ،‬م)‪ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫صص ‪ ،۴۵۰–۴۳۷‬به طبع رسیده و عبارت منقول در متن این مقاله در صفحۀ ‪ ۴۴۸‬این‬ ‫کتاب مندرج است‪.‬‬ ‫‪« –۱۱‬حدیقۀ عرفان» ( کانادا‪ :‬عندلیب‪۱۹۹۴ ،‬م )‪ ،‬صص ‪.۸۰ –۷۹‬‬

‫‪31‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪« –۱۲‬سورةالدّم» در «آثار قلم اعلی» (ج‪ ،۲‬صص ‪ )۴۰۰–۳۹۳‬به طبع رسیده و بیان‬ ‫منقول در متن مقاله در صفحۀ ‪ ۳۹۷‬این کتاب مندرج است‪ .‬بیان منقول را حضرت ولی‬ ‫امرهللا نیز در رسالۀ «دور بهائی» (النگنهاین‪ :‬لجنۀ ملّی نشر آثار‪۱۹۸۸ ،‬م)‪ ،‬صص ‪–۳۹‬‬ ‫‪ ۴۰‬نقل فرمودهاند‪ .‬کنایات و اشارات مندرج در این فقره از سورةالدّم ناظر به وقایع زیر‬ ‫است ‪:‬‬ ‫الف) "اودعتنی بید النمرود" اشاره به مصائب حضرت ابراهیم خلیل است‪.‬‬ ‫ب) "اودعتنی فی سجن المشرکین" اشاره به مصائب حضرت یوسف است‪.‬‬ ‫ج) "قطعت رأسی" اشاره به شهادت یحیی معمدانی است‪.‬‬ ‫د) "ارفعتنی الی الصلیب" اشاره به شهادت حضرت مسیح است‪.‬‬ ‫ه) "ابتلیتنی فی ارض الطف" اشاره به شهادت حضرت امام حسین است‪.‬‬ ‫و) "علقونی فی الهواء" اشاره به شهادت حضرت باب است‪.‬‬ ‫مشابه همین اشارات در لوح البهاء نیز مذکور شده و شرح مفصل تر آنها در متن مقاله‬ ‫خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ –۱۳‬ترجمۀ فارسی آیات قرآنیه در این مقاله مبتنی بر قران کریم – ترجمه از بهاءالدین‬ ‫خرمشاهی (طهران‪ ،‬انتشارات دوستان‪۱۳۸٦ ،‬ه‪.‬ش) است‪.‬‬ ‫‪ –۱۴‬فؤاد صدّیق‪« ،‬سیری در بوستان مدینةالصبر» (هوفهایم‪ :‬لجنۀ ملّی نشر آثار‪،‬‬ ‫‪۲۰۱٦‬م)‪ ،‬صص ‪ .۲۷۲–۲۶۶‬و نیز نگاه کنید به ذیل "یوسف" در «فرهنگ تلمیحات» (‬ ‫طهران‪ :‬فردوسی‪۱۳٦۹ ،‬ه‪.‬ش)‪ ،‬اثر دکتر سیروس شمیسا و کتاب «تجلی رمز و روایت‬ ‫عطار نیشابوری» (طهران‪ :‬اساطیر‪۱۳۷۳ ،‬ه‪.‬ش)‪ ،‬اثر دکتر رضا اشرفزاده‪.‬‬ ‫در شعر ّ‬ ‫در ذیل "سیّاره" در کتاب فوق (ص‪ )۳۴۸‬چنین آمده است‪:‬‬ ‫"نه یوسف را نگون در چاه افکندند اخوانش ––––– نه بفرختند سیّارهاش میان مصر‬ ‫چون موال" (قطران)‬ ‫خوش باش که سیّاره بر احرار نهد بند ––––– یاد آر ز سیّاره و از یوسف‬ ‫چاهی" (انوری)‬ ‫یوسفی را که ز سیّاره به صد جان بخرید ––––– بی محاباش به زندان پدر باز‬ ‫دهید" (خاقانی)‪.‬‬ ‫‪ –۱۵‬حضرت بهاءهللا‪« ،‬مجموعه الواح مبارکه» ( قاهره‪ :‬سعادت‪۱۹۲۰ ،‬م)‪ ،‬ص‪.۹۰‬‬ ‫‪« –۱۶‬اسرار اآلثار» ( ج‪ ،۱‬صص ‪ .)۴۷–۴٦‬و نیز نگاه کنید به ذیل "ابراهیم" و‬ ‫عطار نیشابوری»‪.‬‬‫"خلیل" در «فرهنگ تلمیحات» و کتاب «تجلی رمز و روایت در شعر ّ‬ ‫‪ –۱۷‬حضرت عبدالبهاء‪« ،‬مفاوضات عبدالبهاء» ( لیدن‪ :‬بریل‪۱۹۰۸ ،‬م)‪ ،‬صص ‪.۱۱–۹‬‬

‫‪32‬‬ ‫اهمیت لوح «البهاء»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫سسۀ‬‫‪ –۱۸‬حضرت نقطۀ اولی‪« ،‬منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی» (طهران‪ :‬مؤ ّ‬ ‫ملّی مطبوعات‪۱۳۴ ،‬ب)‪ ،‬ص‪.۴۷‬‬ ‫‪ –۱۹‬نگاه کنید به «مفاوضات عبدالبهاء» (صص ‪ )۱۳–۱۲‬و به ذیل "عیسی" در‬ ‫عطار نیشابوری»‪.‬‬‫«فرهنگ تلمیحات» و در کتاب «تجلی رمز و روایت در شعر ّ‬ ‫‪ –۲۰‬عالوه بر منابع یاد شده در ذیل یادداشت شمارۀ ‪ ۱۴‬در سطور فوق برای مالحظۀ‬ ‫مطالب مربوط به سوانح حیات حضرت یوسف به ذیل "حسن یوسف" و "عزیز مصر" و‬ ‫"پیراهن" و "پیر کنعان" در «فرهنگ تلمیحات» مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫‪« –۲۱‬اسرار اآلثار» (ج‪ ،۲‬صص ‪ .)۷۳–۷۲‬شرحی از احوال بلعام در ذیل این نام در‬ ‫«فرهنگ تلمیحات» مندرج است ‪.‬‬ ‫‪« –۲۲‬منتخبات آیات»‪ ،‬ص‪.۳۸‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۲۳‬وحید رأفتی‪« ،‬یادنامۀ مصباح منیر» (هوفهایم‪ :‬لجنۀ ملی نشر آثار‪۲۰۰۶ ،‬م)‪ ،‬صص‬ ‫‪.۲۹۴–۲۸۹‬‬ ‫‪ –۲۴‬عبدالحمید اشراقخاوری‪« ،‬قاموس توقیع منیع نوروز صد و هشت بدیع»‬ ‫(دارمشتات‪ :‬عصر جدید‪۲۰۰۱ ،‬م)‪ ،‬صص ‪.۱۹۷–۱۹۶‬‬ ‫‪ –۲۵‬سعدی شیرازی‪« ،‬بوستان سعدی» (طهران‪ :‬خوارزمی‪۱۳۶۳ ،‬ه‪ .‬ش‪ ،).‬ص‪.۱۳۱‬‬ ‫سسۀ ملّی مطبوعات‪۱۲۷ ،‬ب)‪،‬‬ ‫‪ –۲٦‬حضرت عبدالبهاء‪« ،‬خطابات مبارکه» (طهران‪ :‬مؤ ّ‬ ‫ج‪ ،۲‬ص‪.۱‬‬

‫‪33‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫مسعود کشاورز رهبر‬

‫مقدمه‬ ‫اصطالح «فلک ابهی» از جمله اصطالحاتی است که از قلم جمال قدم‪ ،‬ج ّل ذکره االعظم‪،‬‬ ‫در بعضی از الواح مبارکه نازل گردیده‪ .‬در توضیح این اصطالح ابتدا ًء به دو نمونه از‬ ‫بیانات مبارکه اشاره مینمایم‪ .‬از جمله در کتاب مستطاب بدیع در وصف احوال میرزا‬ ‫موسی قمی‪ ،‬که از جانب میرزا یحیی به عنوان «شهید البیان» برگزیده شده بود‪ ،‬می‬ ‫فرمایند؛ قوله العزیز ‪« :‬در سنین قبل هفت نفر شهدای ناریّه معین نمود ‪ ،‬یکی از آن نفوس‬ ‫اطالع تائب شده و َر َج َع ِإلَی ٱهلل ‪ . . .‬و آن نفس مبارک میرزا موسی قمی؛ علیه‬ ‫بعد از ّ‬ ‫بهاءهللا ؛ بود که شکست صنم وهم و هوی را و در فلک ابهی باذن هللا خالق االرض و‬ ‫مستقر شد و بعد الی هللا رجوع نمود‪ ۱».‬و نیز در لوح خطاب به حاجی نصیر‬ ‫ّ‬ ‫السّماء‬ ‫قزوینی – که بررسی اجمالی آن لوح منیع موضوع این مقاله است – خطاب به اهل بیان‬ ‫میفرمایند؛ قوله العظیم ‪« :‬این چنین تفصیل دادیم از برای شما به لسان مختار که شاید در‬ ‫لک ابهی که بر بحر کبریاء الیوم‬ ‫بحور حکمیّه و معارف الهیّه تغ ّمس نمائید و بر ف ِ‬ ‫‪۲‬‬ ‫جاریست تمسّک جسته‪ ،‬از واردین او محسوب شوید‪ ».‬با توجّه به بیانات مبارکۀ فوق‬ ‫«فلک ابهی» عبارت است از شریعة هللا و «راکبان» آن نفوسی هستند که بفرمودۀ مبارک‬ ‫صالحین» قرار گرفته اند‪ .‬و این همان‬ ‫صنم نفس و هوی را شکسته و در زمرۀ «عباد ال ّ‬ ‫حقیقتی است که حضرت باب هللا االعظم در کتاب «قیوم االسماء» اهل عالم را بدان‬ ‫الحق ما تنطق عن الهوی و ما‬ ‫ّ‬ ‫بشارت دادند؛ قوله االحلی ‪« :‬یا مأل االنوار انّا نحن تاهلل‬ ‫الحق‪ .‬اتّقوا هللا و ال تشکوا فی امر هللا ؛ فان ّ‬ ‫سر‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫ننزل حرفا ً من ذلک الکتاب ‪ّ ،‬اال باذن هللا‬ ‫ّ‬ ‫هذا الباب مستورا ً تحت عماء السّطر و مرقوما ً فوق حجاب السّتر بایدی هللا ربّ السّتر و‬ ‫السّطر و لقد خلق هللا فی حول ذلک الباب بحورا ً من ماء االکسیر مح ّمر بالدّهن الوجود و‬ ‫الرطبة الحمراء و الیرکب فیها ّاال اهل‬‫حیوانا بالثمرة المقصود و قدر هللا له سفنا ً من یاقوتة ّ‬ ‫البهاء باذن هللا العلّی و هوهللا قد کان عزیزا ً و حکیماً‪ .‬هنالک یحمل عرش هللا ملئکة العماء‬ ‫فی االنفس الثّمان و قد کان الحکم فی ا ّم الکتاب مشهودا‪ .‬فسوف یعرضون المجرمون علی‬ ‫الحق بالحق رمزا‪ ۳».‬طلعت اعلی در این بیان منیع بشارت‬ ‫ّ‬ ‫الرحمن فی حول العرش علی‬ ‫ّ‬ ‫به ظهور جدید و مؤمنان آن ظهور‪ ،‬که همانا «اهل بهاء» هستند‪ ،‬میدهند‪ .‬جناب حاجی‬ ‫نصیر قزوینی در زمرۀ «راکبان فلک ابهی» و از جمله مؤمنین صدیق جمال ابهی بودند‪.‬‬ ‫مقالۀ پیش رو شرح مختصری از حیات این بزرگ مرد عرصۀ ایمان و نیز بررسی‬ ‫اجمالی مضامین لوح نصیر است که از قلم حضرت بهاءهللا به اعزاز وی نازل گردیده‬ ‫است‪.‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مختصری از شرح حال حاجی نصیر قزوینی‬ ‫حاجی نصیر از جمله تجّار معتبر قزوین بود و دارای شهرت و اعتبار تام در میان‬ ‫همگنان خود‪ .‬جناب میرزا اسدهللا فاضل مازندرانی در شرح حال وی چنین مینویسد ‪:‬‬ ‫«و دیگر از مشاهیر مؤمنین قزوین حاجی نصیر تاجری معتبر و متدیّن بود و در سنین‬ ‫‪۴‬‬ ‫ّاولیّۀ ظهور جدید‪ ،‬به استماع و استفاضۀ دروس و مذاکرات آخوند ّ‬ ‫مال جلیل ارومیّه ای‬ ‫مال جلیل به او گفت ‪ :‬ای حاجی‬ ‫مصدّق و مؤمن شده‪ ،‬ایمان خود را به وی اظهار داشت و ّ‬ ‫در این امر شهادت به لسان کفایت ننماید و اعتقاد َجنان را نیز اعتماد نشاید؛ بلکه عالمت‬ ‫ایمان مهیّا شدن برای فدا و رضای به شهادت فی سبیل هللا است و تا به مقام گذشت از جان‬ ‫و مال و عیال در طریق ایمان نرسی ادّعای بابی بودن نتوانی کرد‪.‬‬ ‫اینک به خانه رو و به فراغت حال و خیال دمی تف ّکر کن که چون ساعت قیام و نصرت‬ ‫محبوب انام فرا رسد و انبوه رجال برای نهب اموال و قبض عیال و قتل اطفال آستین باال‬ ‫تبری و خالص یا اعتراف و قصاص نمایند؛ در چنین حال اگر‬ ‫زنند و تو را مخیّر بین ّ‬ ‫فتور نیآورده‪ ،‬بلیّات را به جان خریده‪ ،‬بر عقیدت ثابت مانی بابی هستی و ّاال فال‪ .‬حاجی‬ ‫به خانۀ خود رفته تا سحر نخوابید و با خدا مناجات نموده همی تفّکر و تأ ّمل در جان و مآل‬ ‫کرد؛ تا در سحر حالت انقطاع ع ّما سوی هللا و رضای به شهادت فی سبیل هللا در جان و‬ ‫مال جلیل رفته حال خویش اظهار‬ ‫وجدانش پدید آمد و صبح با نهایت سرور و نشاط نزد ّ‬ ‫‪۵‬‬ ‫داشت و در زمرۀ بابیّه داخل گشت و از مشاهیر مخلصین در شمار شد‪». . . .‬‬ ‫صد‬‫جناب حاجی نصیر بعد از ایمان به امر بدیع واله و شیدای طلعت اعلی گشته متر ّ‬ ‫فرصتی بود تا به م القات و زیارت حضرت ذکر هللا اعظم نائل گردد‪ .‬این مسؤول در‬ ‫مسیر حرکت حضرت ربّ اعلی به صوب آذربایجان میسّر گردید‪ .‬فاضل مازندرانی‬ ‫تشرف را چنین مینگارد ‪« :‬برخی از قول وی چنین حکایت آورده اند که چون‬ ‫شرح این ّ‬ ‫حضرت ذکر هللا االعظم را به عزم آذربایجان میبردند؛ از قزوین برای درک محضر‬ ‫مبارک از عقب شتافتم و به هر منزل که رسیدم سواران دولت آن مظلوم را به منزلی‬ ‫دیگر نقل داده بودند‪ .‬الجرم ه ّمت بر سرعت در سیر گذاشتم و خویش را رسانده به‬ ‫مأمورین نقودی داده به حجره ای که حضرت سکون داشت درآمدم‪ .‬تحیّت گفته‪ ،‬رسم‬ ‫آداب به ج ای آوردم و اجازۀ جلوس فرمودند؛ نشستم‪ .‬مشغول تناول چای بودند و از جهت‬ ‫ممانعت و مراقبت احتیاط نموده تکلّم نکردند و من محو انوار جمال و جالل شده به ظرف‬ ‫چای نیم خورده نگریسته ‪ ،‬آرزو به دل گذراندم که ‪ :‬کاش از سور خود به من ک ََرم می‬ ‫نمودند و فی الحال با اشاره ای به من اجازت دادند تا بیآشامم و نیز با اشاره امر به عودت‬

‫‪35‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫قزوین فرمودند‪ .‬الجرم با قلب بریان که در سر لعن بر ظالمان مینمودم به قزوین‬ ‫‪۶‬‬ ‫برگشتم‪».‬‬ ‫بالجمله جناب حاجی نصیر‪ ،‬بعد از زیارت طلعت مبارک ربّ اعلی و اشتهار به نام بابی‪،‬‬ ‫مال تقی برغانی مورد‬ ‫مورد آزار و اذیّت شدید معاندان واقع شد ؛ چنانچه در واقعۀ قتل ّ‬ ‫هجوم اعداء قرار گرفت و تمامی اموال و دارائی وی به تاراج رفت‪ .‬به ناچار از قزوین‬ ‫قدوس‬ ‫متواری گردید و به سمت خراسان رفت‪ .‬در مشهد به جناب باب الباب و حضرت ّ‬ ‫پیوست و تحت امر ایشان قیام به خدمت نمود و در مؤتمر بدشت نیز حضور داشت و در‬ ‫آن انجمن دربان باغی بود که جمال قدم در آن باغ ساکن بودند‪ ۷.‬پس از اختتام مؤتمر‬ ‫بدشت‪ ،‬حاجی نصیر با ایمانی قویتر و عزمی راسختر قدم در راه جانفشانی نهاد و تحت‬ ‫رایات سوداء به مازندران شتافت و در حماسۀ قلعۀ مازندران با نهایت شجاعت و خلوص‬ ‫‪۸‬‬ ‫عقیدت قیام به دفاع از امر ّ‬ ‫حق نمود‪.‬‬ ‫فاضل مازندرانی دربارۀ ایّام قلعه‪ ،‬در ضمن شرح حیات حاجی نصیر چنین می نگارد ‪:‬‬ ‫«از قول او حکایت کرده اند که ‪ . . .‬در ایّام شدّت محاصرۀ قلعۀ مازندران و عسرت‬ ‫اصحاب روزی در خورجین و زاد سفرم تجسّس کردم؛ چشمم به مغز بادامی افتاد و با‬ ‫همۀ گرسنگی که طاقتم را طاق کرد؛ اولی دانستم برای حضرت قدّوس َب َرم‪ .‬پس آن یک‬ ‫دانۀ مغز را به حریری پیچیده به محضرش رساندم‪ .‬و نبیل زرندی ضمن شرح واقعات‬ ‫قلعۀ مذکوره چنین نوشت ‪ :‬در ایّام تنگی قلعه یک عدد بقره باقی ماند و جناب حاجی‬ ‫دری افق قزوین بود‪ ،‬حلیب آن را جهت طلعت حبیب ترتیب میداد که‬ ‫نصیر که کوکب ّ‬ ‫چند قاشق چایخوری میل میفرمودند و مابقی را به جهت اصحاب میفرستادند که هر یک‬ ‫‪۹‬‬ ‫یک قاشق چایخوری میل میفرمودند‪».‬‬ ‫در شرح حیات جناب حاجی نصیر‪ ،‬در تاریخ شیخ کاظم سمندر چنین آمده است ‪« :‬از‬ ‫اعاظم اتقیاء رجال حضرت مستطاب مرحوم حاجی مح ّمد نصیر شهیر مشهور که از‬ ‫بزرگان تجّار با مایه و اعتبار بودند‪ .‬در قزوین در اوایل امر به اقبال فائز و حسب اجازۀ‬ ‫حضرت ربّ اعلی‪ ،‬روح ما سواه فداه‪ ،‬در خراسان خدمت حضرت باب الباب رسیده در‬ ‫رکاب ایشان به مازندران رفته و تا آخر قلعۀ شیخ طبرسی به خدمت و نصرت مشغول‬ ‫بودند‪ ۱۰».‬آنگونه که در تاریخ جناب شیخ کاظم آمده است‪ ،‬پس از بر مال شدن خدعه و‬ ‫نیرنگ دولتیان در سرکوب اصحاب قلعه و شهادت ج ّم غفیری از اصحاب توسّط سربازان‬ ‫دولتی؛ حاجی نصیر را «باقر خان فراشباشی از میان آنانکه نیزهپیچ‪ ۱۱‬میشدند‪ ،‬بیرون‬ ‫آورده به قزوین فرستادند‪ ۱۲».‬بدین طریق حاجی نصیر از آن مهلکه خالصی مییابد و‬ ‫در عداد بقیة السّیف واقعۀ مازندران محسوب میگردد‪ .‬بنا بر روایت جناب شیخ کاظم‬

‫‪36‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫سمندر ‪[ . . .« :‬بعد از واقعۀ مازندران] چندین سال به تجارت مشغول بودند و دو دفعه‬ ‫حکومت قزوین ایشان را اخذ کرد‪ .‬دفعۀ ّاول در فتنۀ تیراندازی‪ ۱۳،‬زمان حکومت مرحوم‬ ‫دوم مغلوالً به طهران فرستادند‪.‬‬ ‫خسرو خان؛ بدون اذیّت بعد از مدّتی رها کردند‪ .‬دفعۀ ّ‬ ‫ّ‬ ‫بعد از مدّتی نجات یافتند؛ ولی بواسطۀ صدمات متوالی به تدریج امور تجارتشان به کلی‬ ‫مختل گردید و در حکایت «مرآت»‪ ۱۴‬منتها درجۀ دقّت و احتیاط را مراعات فرمودند ‪. . .‬‬ ‫قوت به امر مبارک اقبال نموده و سفری هم نگارنده در‬ ‫خالصه بعد از مجاهدات با کمال ّ‬ ‫مشرف شدیم و بعد از مراجعت هم سالها در رشت‬ ‫ّ‬ ‫خدمتشان بودم که در ع ّکا به شرف لقا‬ ‫به شراکت این نگارنده به تجارت مشغول بودند و تبلیغ و خدمت مینمودند‪ .‬تا در سال‬ ‫هزار و سیصد در رشت با پسر بزرگشان گرفتار و حبس شدند و حضرت حاجی در حبس‬ ‫صعود نمودند‪ .‬در موقع حمل جسد ایشان از زندان که یوم جمعه بود؛ اطفال و اشرار‬ ‫هجوم کرده‪ ،‬نعش را سنگباران نموده تا وارد خانه میشوند‪ .‬بعد از آن اقدام به قطع‬ ‫اعضاء از قبیل کندن چشم و بریدن دماغ و غیره مینمایند‪ .‬اهل خانه و اطفال صغیر در‬ ‫حالت وحشت و انقالب و قلق و اضطراب افتاده؛ بعضی از همسایگان خیر اندیش ایشان‬ ‫را فرار داده؛ نعش را با کمال خفّت و خواری آورده در کورۀ خرابه انداخته‪ ،‬سنگ‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫ریختند و مدفون گردید‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا در لوح خطاب به شیخ مح ّمد تقی نجفی ملقّب به ابن ذئب به این واقعۀ‬ ‫مؤلمه اشاره فرموده اند‪ ،‬قوله الکریم ‪:‬‬ ‫مکرر ذکر شده و می شود ‪ ،‬چهل سنه به عنایت الهی و ارادۀ قویّۀ نافذۀ ربّانی‬ ‫ّ‬ ‫«یا شیخ‬ ‫حضرت سلطان ایدّه هللا را نصرت نمودیم ؛ نصرتی که نزد مظاهر عدل و انصاف ثابت و‬ ‫ب‪ .‬عجب آن که وزراء دولت‬ ‫محقّق است‪َ .‬و ال ی ْن ِکرها إِ ّال ک ُّل م ْعت َ ٍدّ أَثِ ٍیم َو ک ُّل م ْب ِغ ٍ‬ ‫ض م ِری ٍ‬ ‫و امناء ملّت الی حین به این خدمت ظاهر مبین ملتفت نشده اند و یا شده اند ‪ ،‬نظر به‬ ‫حکمت ذکر نفرموده اند‪ .‬قبل از اربعین هر سنه ما بین عباد مجادله و محاربه ظاهر و‬ ‫قائم و بعد به جنود حکمت و بیان و نصیحت و عرفان ک ّل به حبل متین صبر و ذیل منیر‬ ‫اصطبار تمسّک جستند و تشبّث نمودند‪ .‬به شأنی که آنچه بر این حزب مظلوم وارد شد‬ ‫حق گذاشتند(‪ .)۱۶‬مع آن که در مازندران و رشت جمع کثیری را به‬ ‫تح ّمل کردند و به ّ‬ ‫بدترین عذاب معذّب نمودند‪ .‬از جمله حضرت حاجی نصیر که فی الحقیقه نوری بود‬ ‫مشرق از افق سماء تسلیم‪ .‬بعد از شهادت چشم او را کندند و دماغش را بریدند و ظلم به‬ ‫مقامی رسید که اهل ممالک خارجه گریستند و نوحه نمودند و در باطن از برای عیال و‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫صغار بعضی در اطراف ممالک اعانت نمودند‪».‬‬

‫‪37‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بالجمله جناب حاجی نصیر قزوینی از مؤمنان جانفشان طلعت اعلی و جمال اقدس ابهی‬ ‫بود و چنانچه جمال قدم توصیف فرموده اند همچون نوری بود که از افق سماء تسلیم‬ ‫طلوع نمود‪ .‬بررسی شخصیّت و مقام معنوی وی در این مختصر نگنجد و نیازمند‬ ‫صل در تاریخ امر از‬ ‫فرصتی دیگر است‪ .‬جناب سمندر در شرح حیات وی به کتابی مف ّ‬ ‫ابتداء تا اواخر ایّام حیاتش اشاره مینماید که متأسفانه در نتیجۀ «انقالبات اخیره از میان‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫رفته است‪».‬‬ ‫بخش کوچکی از تاریخ جناب حاجی نصیر در انتهای کتاب تاریخ سمندر ثبت گردیده‬ ‫اس ت‪ .‬در واقع این مختصر که شامل چهارده صفحه از تاریخ حاجی نصیر است‪ ،‬تنها‬ ‫قسمتهایی از این تاریخ است که به یادگار باقی مانده است‪ .‬مطالب مندرج در این ‪۱۴‬‬ ‫صفحه شامل مطالبی است در خصوص وقایع قلعۀ شیخ طبرسی و مختصری نیز در‬ ‫شرح حال خود مؤلف که در انتهای این اوراق آمده است‪ .‬برای ذکر نمونه ای از وقایع‬ ‫نگاری وی‪ ،‬بخشی از این اوراق را‪ ،‬که در بیان کیفیّت ارتزاق اصحاب بعد از اتمام آذوقه‬ ‫و مسدود بودن راه بواسطۀ محاصرۀ قلعه توسّط سپاهیان دولتی است‪ ،‬ذیالً نقل می نمایم ‪:‬‬ ‫«‪ . . .‬و آذوقۀ خوراکی هم هر یک که از ابتیاعی و غنیمت آورده بودند‪ ،‬داشتند در آن‬ ‫بالمره تمام شد‪ .‬تا اینکه در مطبخخانۀ حضرت قدّوس قدری بود؛ فرمودند‬ ‫ّ‬ ‫(عرض) مدّت‬ ‫ذره ای از برنج و گندم‬ ‫یوما ً فیوما َ یک سیر دو سیر به هر یک قسمت میدادند؛ تا این که ّ‬ ‫نماند‪ .‬منحصر گردید به چند رأس اسب که در میان اصحاب بود‪ .‬هر روز دو و سه رأس‬ ‫از آنها ذبح کرده در میان اصحاب قسمت میدادند و قبل از این حکایات اسب جناب باب‬ ‫سالم هللا علیه‪ ۱۹‬از تیر معاندین در صحن بقعه بسته بودند زخم خورده فی الفور به فدای‬ ‫آن بزرگوار عالی مقدار گردیده بود و امر فرموده بودند که آن حیوان را در همان صحن‬ ‫بقعه دفن نموده‪ .‬تا آن زمان اسبها را کشته و تمام شده بود‪ .‬فرمودند که اسب جناب باب‬ ‫(ع) را که دفن نموده اید بگشائید‪ ،‬گوشت اورا تقسیم نمائید؛ لهذا قبر آن حیوان ظاهری را‬ ‫که در باطن صفت انسانی از او هویدا گشت گشوده و گوشت او را تقسیم نموده‪ ،‬اصحاب‬ ‫تناول نمودند و حال آنکه تعفّن برداشته بود به کمال حبّ و لطافت خوردند‪ .‬باری‪ ،‬بعد از‬ ‫اتمام گوشت اسبها منحصر شد به پوست‪ .‬پوست اسبها را پاره پاره کردند؛ قسمت کردند و‬ ‫در روی آتش برشته کرده‪ ،‬بر مثال کباب به دندان کشیدند؛ جائیده‪ ،‬خوردند‪ .‬بعد از اتمام‬ ‫پوست اسبها منحصر شد به استخ وان اسبها‪ .‬آنها را هم تقسیم کرده هر یک در روی آتش‬ ‫سرخ کرده و کوبیده‪ ،‬خوردند‪ .‬در روی او قدری آب گرم میخوردند و به همین قسمها‬ ‫خود داری مینمودند ‪ ۲۰» . . .‬اهمیّت این اوراق باقی مانده از تاریخ حاجی نصیر در‬ ‫ارائۀ تصاویر دقیق و بیان بعضی از جزئیاتی است که خود شاهد آن بوده است‪.‬‬

‫‪38‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫باری‪ ،‬نکتۀ مه ّم دیگر که دربارۀ جناب حاجی نصیر الزم به ذکر است آن که توقیعاتی از‬ ‫حضرت ربّ اعلی مصدّر به عنوان «هو االنصر و االنصر» به افتخار وی صادر‪ ۲۱‬و‬ ‫نیز لوحی منیع که به لوح نصیر معروف است از قلم جمال اقدس ابهی در پاسخ به‬ ‫سؤاالت وی نازل گردید‪.‬‬

‫تاریخ نزول لوح نصیر‬ ‫تاریخ دقیق نزول لوح نصیر مش ّخص نیست‪ .‬فاضل گرانقدر جناب عبدالحمید اشراق‬ ‫خاوری در کتاب «گنج شایگان» این لوح منیع را در فهرست الواح نازله در ع ّکا وارد‬ ‫نموده اند؛‪ ۲۲‬در صورتی که این لوح منیع از جمله الواح نازله در ادرنه است که در‬ ‫بحبوحۀ فصل اکبر و تفصیل بین اهل بیان و اهل بهاء نازل گردیده است‪ .‬میرزا اسدهللا‬ ‫فاضل مازندرانی در کتاب «اسرار اآلثار»‪ ،‬در ذیل کلمۀ «نصیر» و ذکر نام حاجی نصیر‬ ‫قزوینی‪ ،‬با نقل عبارتی از لوح نصیر که میفرمایند ‪« :‬ای مأل بیان آیا مالحظه ننموده اید‬ ‫که در عشرین از سنین در مقابل اعداء به نفس خود قیام فرمودم » با استناد به عبارت‬ ‫«عشرین از سنین» این نتیجۀ ضمنی را بیان مینماید که این لوح منیع باید در ادرنه نازل‬ ‫شده باشد‪ ۲۳.‬به سخن دیگر نزول این اثر مستطاب میبایست مقارن با نزول لوح منیع‬ ‫مال علی مح ّمد سراج الذّاکرین‪ ،‬باشد‪ ،‬زیرا اگر مبنای‬ ‫سراج»‪ ،‬در پاسخ به شبهات ّ‬ ‫« ّ‬ ‫عبارت «عشرین از سنین» را اواخر سال ‪ ۱۲۶۵‬هـ‪.‬ق‪ .‬در نظر بگیریم – یعنی سالی که‬ ‫بنا بر حکمتهای بالغۀ الهیّه پس از مشاورات عدیده میان حضرت بهاءهللا و حضرت ربّ‬ ‫اعلی که بواسطۀ جناب میرزا عبدالکریم قزوینی صورت گرفت‪ ،‬میرزا یحیی از جانب‬ ‫حضرت باب اعظم به عنوان مرجع صوری و قائد اسمی اهل بیان انتخاب گردید‪ – ۲۴‬بنابر‬ ‫این سال نزول این لوح منیع باید در اواخر ایّام اقامت جمال قدم در ادرنه یعنی سال ‪۱۲۸۵‬‬ ‫هـ‪.‬ق‪ .‬باشد‪.‬‬

‫شأن نزول‬ ‫در بررسی مضامین مندرج در این لوح مستطاب ذکر این نکته به عنوان مقدّمه ضروری‬ ‫است که با وجود آنکه این لوح منیع در بحبوحۀ نقض عهد اهل بیان و بحران فصل اکبر‬ ‫سراج و‬ ‫نازل گردیده است؛ لیکن سبک و سیاقی متفاوت با آثاری مانند کتاب بدیع و لوح ّ‬ ‫لوح میرزا عبدالرحیم قزوینی دارد؛ بدین معنی که با وجود ذکر پاره ای از استدالالت‬ ‫بدیعه در رفع شبهات اهل بیان‪ ،‬مقصد الهی انذار و تشویق مخاطب لوح و نیز اهل بیان به‬ ‫بیداری از خواب غفلت و مجاهدت در وصول به مقام یقین است‪ .‬فی الواقع عریضۀ‬ ‫‪39‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حاجی نصیر و سؤاالت وی دستآویزی گردید که جمال قدم اهل بیان را به نزول این لوح‬ ‫منیع مفتخر نمایند؛ چه که گرچه مخاطب لوح‪ ،‬حاجی نصیر است؛ لیکن خطابات عدیده در‬ ‫این لوح خطاب به اهل بیان نازل گردیده؛ تا شاید نفوس مستعدّه به شاطی ایقان واصل‬ ‫گردند‪.‬‬

‫لسان نزولی لوح نصیر‬ ‫سراج‪،‬‬ ‫چنانچه از آیات نازله در لوح نصیر مشهود است‪ ،‬لسان نزولی این لوح همانند لوح ّ‬ ‫بیان مستقیم از لسان مظهر الهی است؛ چنانکه در اوراق ّاولیّۀ لوح خطاب به حاجی‬ ‫ّ‬ ‫الحق غالم روحی با رحیق‬ ‫نصیر میفرمایند‪ ،‬قوله العظیم ‪« :‬ای نصیر‪ ،‬ای عب ِد من‪ ،‬تاهلل‬ ‫ابهی در فوق ک ّل رؤوس الیوم ناظر و واقف که‪ ،‬که را نظر بر او افتد و من غیر اشاره از‬ ‫کف بیضایش اخذ نموده بیآشامد ‪ ۲۵». . .‬و نیز میفرمایند‪ ،‬قوله الکریم ‪« :‬ای نصیر‪ ،‬در‬ ‫ّ‬ ‫ظهور ّاولم به کلمۀ ثانی از اسمم بر ک ّل ممکنات تجلّی فرمودم؛ به شأنی که احدی را مجال‬ ‫اعراض و اعتراض نبوده و جمیع عباد را به رضوان قدس بیزوالم دعوت فرمودم و به‬ ‫کوثر قدس الیزالی خواندم ‪ ۲۶». . .‬این کیفیّت بیان در جمیع سطور این لوح منیع مشهود‬ ‫و عیان است‪.‬‬

‫مضامین مندرج در لوح نصیر‬

‫‪ –۱‬عدم انقطاع فیوضات الهی‬ ‫همانگونه که ذکر گردید لوح نصیر در پاسخ به سؤاالتی است که جناب حاجی نصیر در‬ ‫باب مسألۀ مرجعیّت میرزا یحیی و وصایت مورد ادّعای وی‪ ،‬در عریضه اش از جمال‬ ‫مبارک سؤال نموده بود؛ چنانچه جناب شیخ کاظم سمندر در شرح حال وی تصریح نموده‬ ‫است ‪« :‬در حکایت مرآت منتها درجۀ دقّت و احتیاط را مراعات فرمودند‪ ».‬اینطور به‬ ‫نظر می رسد که این دقّت و احتیاط تا بدان جا بوده است که سبب توقّف و تردید وی‬ ‫گردیده بود‪ .‬جمال قدم در فاتحۀ لوح مبارک خطاب به حاجی نصیر به این نکتۀ کلیدی‬ ‫حق‪ ،‬ج ّل جالله‪ ،‬همواره احبّاء خود را منظور نظر دارد و فیض‬ ‫اشاره میفرمایند که ّ‬ ‫مستمر الهی لحظه ای از ناس منقطع نمیگردد‪ .‬چنانکه میفرمایند‪ ،‬قوله تعالی ‪« :‬قلم‬ ‫ّ‬ ‫متحرک و آنی از فیوضات ال بدایات خود ممنوع و ساکن‬ ‫ّ‬ ‫اعلی الزال بر اسم احبّای خود‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫نه و نسیم فضلیّه از مکمن احدیّه بر ک ّل اشیاء در ک ّل حین در هبوب بوده و خواهد بود‪».‬‬ ‫عدم انقطاع فیوضات الهیّه از مفاهیم اساسی است که حکمت ارسال رسل و مظاهر الهی‬ ‫‪40‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪۲۸‬‬ ‫را تبیین مینماید‪ ،‬چه که اگر این فیض از ناس منقطع گردد تکلیف نیز ساقط میگردد‪.‬‬ ‫لیکن با وجود استمرار فیض فیّاض‪ ،‬چرا بعضی از نفوس از ادراک آن محرومند و از این‬ ‫نعمت بی بهره اند؟‬

‫‪ –۲‬محتجبان وادی حرمان‬ ‫علّت اساسی این محرومیّت عدم ادراک حقایق مندمج در آیات الهی و ادراکات محدود‬ ‫حق از باطل‬ ‫حق را مالک تشخیص ّ‬ ‫بشری است؛ چه که ناس استنباطات خود از آیات ّ‬ ‫حق و امتناع نفوس از ورود به وادی ایمن‬ ‫قرار میدهند و همین امر سبب احتجاب از ّ‬ ‫ایقان میگردد‪ .‬جمال مبارک این نفوس را «محتجبان وادی حرمان» مینامند‪ .‬در نقطۀ‬ ‫حق را در‬ ‫حق مینمایند؛ نفوسی هستند که استعداد کسب هدایات ّ‬ ‫مقابل نفوسی که اقبال به ّ‬ ‫ظ ّل تربیت الهی دارند؛ چنانچه میفرمایند‪ ،‬قوله الجمیل ‪ . . .« :‬سبل هدایتش از هیچ‬ ‫سالکی مستور نشده و طرق عنایتش از هیچ قاصدی ممنوع نگشته؛ ولکن چگونه نسایم‬ ‫عنایت سبحان محتجبان وادی حرمان را اخذ نماید؟ مع آنکه از نسیم قدس الهیّه در گریزند‬ ‫عز صمدانیّه در محاربه و ستیز‪ .‬لحاظ هللا در فوق رؤوس ناظر و احدی به آن‬ ‫و با جمال ّ‬ ‫ملتفت نه و ملکوت هللا ما بین یدی مشهود و نفسی به آن شاعر نه‪ .‬بسا نسایم رحمن که از‬ ‫عز سبحان در سحرگاهان بر محتجبان مرور نموده و ک ّل را در غفلت از جمال‬ ‫مکمن ّ‬ ‫عز فردوس اعظم که یمین عرش ربّانی است‬ ‫مقر ّ‬ ‫منّان بر بستر نسیان غافل یافته و به ّ‬ ‫راجع گشته‪ ۲۹.‬هرگز فیض از مکمن جودم منقطع نشده و فضل از مخزن کرم مسدود‬ ‫نیآمده‪ .‬ید رحمت منبسطه ام بسی مبسوط و محیط و در قبضۀ اقتدارم ک ّل اشیاء مقبوض و‬ ‫اسیر؛ ولکن این فضل النهایه و کرم البدایه کسانی را اخذ نماید که در ظ ّل تربی ِ‬ ‫ت « ِب َی ِد ِه‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫مقر‬ ‫ّ‬ ‫ت َرحْ َمته ک َّل شَیءٍ »‬ ‫َملَکوت ک ِّل شَیءٍ » در آیند و در فضای روحانی « َ‬ ‫س َب َق ْ‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫نمایند‪».‬‬ ‫حق‪ ،‬مثال حبّه را بیان میفرمایند؛‬ ‫جمال ابهی دربیان چگونگی اقبال و عدم اقبال نفوس به ّ‬ ‫که اگر حبّه در ارض طیّبه قرار گیرد البتّه انبات نماید و اثمار طیّبه ببار آرد؛ ولکن همین‬ ‫حبّه اگر درارض جرزه و زمین لم یزرع قرار گیرد هیچ ثمری از آن بدست نیآید‪ ۳۲.‬لذا‬ ‫جمال مبارک تأکید می فرمایند که اگر جمیع ممکنات خود را از تربیت الهی محروم نمایند؛‬ ‫بأسی بر هبوب نسایم عنایت الهی نبوده و نخواهد بود؛ چه که این اریاح فضلیّه همواره در‬ ‫مرور بوده و این نفوس محتجبه هستند که خود را از این نسایم محروم مینمایند‪ .‬لذا‬ ‫خطاب به مخاطب لوح او را تشویق میفرمایند که ‪« :‬پس جهدی باید که خود را در ظ ّل‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫سدرۀ ربّانی کشانی تا از اثمار فضل غیر متناهی مرزوق گردی‪».‬‬ ‫‪41‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۳‬علت احتجاب و توقف اهل بیان از جمال رحمن‬ ‫علّت اساسی توقّف و تردید حاجی نصیر همان سؤاالتی بود که اکثری از اهل بیان در باب‬ ‫مرجعیّت میرزا یحیی گرفتار آن بودند و بدین خاطر نفوسی که خود را از علماء بیان می‬ ‫دانستند به طرح ایرادات و شبهات عدیده در برابر جمال ابهی میپرداختند‪ .‬صریحترین‬ ‫سراج در عریضۀ خود خطاب به جمال قدم‪،‬‬ ‫مال علی مح ّمد ّ‬‫این ایرادات سؤالی است که ّ‬ ‫ج ّل جالله‪ ،‬نگاشته است که ‪ :‬چگونه میشود حروف عل ّییّن به حروف سجّین تبدیل شود و‬ ‫مال عبدالرحیم‬ ‫یا چگونه ذهب به نحاس تبدیل میگردد‪ .‬مشابه همین سؤال در عریضۀ ّ‬ ‫قزوینی مطرح است‪ ۳۴.‬طرح اینگونه سؤاالت سبب توقّف و تردید آحاد مؤمنین میگردید‪.‬‬ ‫عبدالرحیم و حاجی نصیر این مه ّم را وجهۀ ه ّمت خویش‬ ‫ّ‬ ‫در این میان نفوسی مانند ّ‬ ‫مال‬ ‫قرار دادند که پاسخ این سؤاالت و شبهات را از جمال ابهی سؤال نمایند و همین اقدام‬ ‫ایشان سبب هدایت و راهیابی این نفوس مؤمنه به شاطی یقین گردید‪ .‬جمال قدم در لوح‬ ‫حاجی نصیر وی را مورد خطاب و عتاب قرار میدهند که چرا خود را از هبوب اریاح‬ ‫فضلیّه ممنوع داشته و در عقبات صعب العبور ذهنی متوقّف و سرگردان است‪ .‬بِقَو ِل ِه‬ ‫مقر اقدس وارد و ناله و حنین تو مسموع آمد‪ .‬در ّاول مکتوب‬ ‫تعالی ‪« :‬باری نامۀ تو به ّ‬ ‫این عبارت مذکور بود ‪:‬‬ ‫ْک‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫إِنَّ َما ٱلقَلب َو ٱلفؤاد لدَی َ‬ ‫گر چه دورم بظاهر از بر تو‬ ‫بدانکه در ظاهر هم دور نبوده ای‪ ،‬بلکه تو را به هیکلی مبعوث نمودیم و امر به دخول در‬ ‫رضوان قدس محبوب نمودیم و تو توقّف نموده‪ ،‬در ِفنای باب متحیّرا ً قائم شده و هنوز فایز‬ ‫عز رحمانیّه نشده‪ .‬حال مالحظه نما که باب فضل‬ ‫مقر ّ‬ ‫به ورود در مدینۀ قدس صمدانیّه و ّ‬ ‫مقر‬ ‫مفتوح و تو مأمور به دخول؛ ولکن تو خود را به ظنون و اوهام محتجب نموده از ّ‬ ‫الحق‪ ،‬در ک ّل حین تو و امثال تو مشهودند که بعضی در عقبۀ سؤال‬ ‫ّ‬ ‫قرب دور مانده‪ .‬تاهلل‬ ‫‪۳۵‬‬ ‫واقفند و برخی در عقبۀ حیرت متوقّف و بعضی در عقبۀ اسماء محتجب‪».‬‬ ‫جمال ابهی تأکید میفرمایند که به ظهور مبارک ایشان مظاهر اسماء در دور بیان؛ یعنی‬ ‫نفوسی که از جانب طلعت اعلی به خلعت اسماء مخلّع شده اند؛ در بادیّۀ غرور سرگردان‬ ‫حق کفر ورزیده اند و این کفران خود از عالئم قیامت‬ ‫و حیران گشته و اکثری از ایشان به ّ‬ ‫‪۳۶‬‬ ‫است که در آثار حضرت ربّ اعلی تبیین گردیده است‪ .‬با اعالن امر حضرت بهاءهللا و‬ ‫نزول آیات الهی نفوسی که خود را در میان اهل بیان صاحب اسماء و دارای جاه و مقامی‬ ‫می دانستند؛ سر به طغیان برداشتند و در برابر حضرتشان به مخالفت و عناد برخاستند؛‬ ‫لیکن جمال قدم با تمام اقتدار انکساف شمس و اضطراب قمر را اعالن و مؤمنین را به‬ ‫‪۳۷‬‬ ‫ورود به ج ّنت ایمان تشویق میفرمایند‪.‬‬ ‫‪42‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫جمال قدم خطاب به حاجی نصیر هدایات عدیده عنایت میفرمایند؛ از جمله آنکه خطاب به‬ ‫وی میفرمایند‪ ،‬قوله تعالی ‪« :‬ای نصیر در ظهور ّاولم بکلمۀ ثانی از اسمم بر ک ّل ممکنات‬ ‫تجلّی فرمودم؛ به شأنی که احدی را مجال اعراض و اعتراض نبوده و جمیع عباد را به‬ ‫رضوان قدس بی زوالم دعوت فرمودم ‪ ۳۸». . .‬چنانچه مشهود است حضرت بهاءهللا در‬ ‫بیان عظمت ظهورات الهیّه اصل وحدت مظاهر الهیّه را تأیید و تأکید مینمایند‪ .‬در‬ ‫بسیاری از آثار نازله از قلم طلعت اعلی و جمال اقدس ابهی به تفصیل به این اصل‪ ،‬یعنی‬ ‫«وحدت مظاهر الهیّه» اشارات مبسوطه فرموده اند‪ ۳۹.‬جمال قدم در ادامۀ بیان مبارک‬ ‫فوق به مظالم و ستمهای وارده بر جمال علی اعلی اشاره میفرمایند‪.‬‬

‫‪ –۴‬عدم ادراک حکمت نزول بالیا بر طلعت اعلی‬ ‫ا ّما نکتۀ مهمتری که از این مقدّمات اخذ مینمایند این است که ‪ :‬اگر اهل بیان بر حکمت‬ ‫نزول بالیا و مصائب وارده بر طلعت اعلی واقف بودند‪ ،‬هرگز در ظهور جمال ابهی‪،‬‬ ‫توجّه به اسمی از اسماء الهی آنان را از آن جمال الهی محتجب نمینمود‪ ۴۰.‬منظور از‬ ‫اسمی از اسماء اشاره به میرزا یحیی برادر پدری حضرت بهاءهللا است که در میان اهل‬ ‫بیان به عنوان «مرآت» از جانب طلعت اعلی مفتخر گردیده بود‪ .‬میدانیم که میرزا یحیی‬ ‫به عنوان مرجع و قائد صوری اهل بیان از جانب حضرت ربّ اعلی انتخاب گردید و‬ ‫ظ ِهره ٱهلل» بود‪ .‬در باب حکمت‬ ‫وظیفۀ او هدایت و تمشیّت امور اهل بیان تا ظهور « َم ْن ی ْ‬ ‫انتخاب وی به عنوان مرجع اهل بیان‪ ،‬حضرت مولیالوری در رسالۀ «مقالۀ شخصی‬ ‫سیّاح» شرحی مبسوط ارائه فرموده اند‪ ۴۱.‬جمال قدم در همین لوح منیع به این مسأله‬ ‫اشاره میفرمایند‪ ،‬قَ ْوله ْٱل َع ِظیم ‪ّ « :‬اول این امر از جمیع مستور بوده و احدی ّ‬ ‫مطلع نه جز‬ ‫صوی َو‬ ‫ی ِبأَحْ َم ِد ٱ ْستَ ْش َهدَ فِی َس ِبی ِل َر ِبّ ِه َو َر َج َع ِإلی َمقَ ِ ّر ْٱلق ْ‬ ‫دو نفس‪ .‬وا ِحدٌ ِم ْنه َما َّٱلذِی س ِّم َ‬ ‫ی بِ ْٱل َک ِل ِیم کَانَ َم ْوجودَا ً ِحی َنئِ ٍذ بَیْنَ یَدَ ْینَا‪ ».‬منظور جمال ابهی از دو نفس‬ ‫‪۴۲‬‬ ‫ْٱآلخَر ٱلَّذِی س ِّم َ‬ ‫‪۴۳‬‬ ‫یکی اشاره به جناب ّ‬ ‫مال عبدالکریم قزوینی است که واسطۀ ایصال عرایض مؤمنین به‬ ‫طلعت اعلی و دریافت و ارسال توقیعات مبارکه به مخاطبان آن آثار بوده است و از جانب‬ ‫حضرت باب اعظم به نام احمد مفتخر و در بین احباب به میرزا احمد کاتب مشتهر بوده‬ ‫است‪ .‬وی در قضیّۀ تعیین میرزا یحیی مدخلیّت مستقیم داشته است و دیگری اشاره به‬ ‫جناب میرزا موسی نوری‪ ۴۴‬برادر تنی جمال اقدس ابهی است که ایشان نیز در قضیّۀ‬ ‫‪۴۵‬‬ ‫مطلعان بوده است‪.‬‬ ‫انتخاب میرزا یحیی از جمله آگاهان و ّ‬ ‫تشرف به حضورشان عنایت فرموده تا در‬ ‫در ادامۀ این هدایات جمال ابهی به وی اذن ّ‬ ‫ّ‬ ‫پیشگاه جمال الهی حاضر گردد و در عظمت ظهور الهی و علت ایمان مؤمنان به‬ ‫‪43‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ظهورات الهی قبل به تف ّکر پردازد‪ ۴۶.‬چنانکه میفرمایند‪ ،‬قَ ْوله ْٱل َع ِزیز ‪« :‬حال تو راجع‬ ‫شو به منظر اکبر‪ ،‬در اق ّل من حین‪ ،‬و خود را َبیْنَ َیدَی َربّ ِ ْٱلعالَ ِمینَ مالحظه کن و تف ّکر‬ ‫در این ظهور منیع مبذول دار و هم چنین به طرف حدید در حجج مرسلین مالحظه کن و‬ ‫به شطر انصاف ناظر شو که این ع باد به چه مؤمن شده اند‪ ،‬که الیوم فوق آن را به بصر‬ ‫‪۴۷‬‬ ‫ظاهر مالحظه ننموده اند‪» . . .‬‬

‫‪ –۵‬آیات الهی علت اصلی ایمان نفوس‬ ‫جمال قدم در ادامه به آیات الهی به عنوان علّت ایمان نفوس اشاره میفرمایند و این آیات‬ ‫را بر سه قسم منقسم مینمایند ‪ –۱ :‬آیات آفاقیّه‪ –۲ ،‬آیات انفسیّه‪ –۳ ،‬آیات منزله (آیات‬ ‫کتابی)‪ .‬در ادامه مخاطب لوح را متو ّجۀ این نکات میفرمایند که اگر ایمان اینان به آیات‬ ‫ظاهره در آفاق و انفس است؛ در این ظهور اعظم این آیات به وفور ظاهر گردیده است؛‬ ‫مملو از این ظهورات است و اگر ایمان ایشان به آیات منزله‬ ‫ّ‬ ‫به نحوی که سراسر عالم‬ ‫‪۴۸‬‬ ‫باشد؛ این آیات به مثابه غیث هاطل از سماء مشیّت ربّ العالمین نازل است‪ .‬ح ّجیّت‬ ‫آیات الهی از جمله قضایای رئیسی در کتب سماوی‪ ،‬علی الخصوص در آثار مبارکۀ این‬ ‫دور بدیع است؛ چنانچه احتجاج به آیات اعظم دلیل بر حقّانیّت امرهللا محسوب است‪.‬‬

‫‪ –۶‬مخاطب حقیقی کلمات الهی‬ ‫جمال قدم‪ ،‬ج ّل ذکره االعظم‪ ،‬در این لوح منیع خطاب به اهل بیان؛ ایشان را انذار می‬ ‫فرمایند که مانند امم قبل به معارضه و مخالفت با سلطان حقیقی نپردازند و نیز به این نکتۀ‬ ‫مه ّم اشاره میفرمایند که مخاطب حقیقی کلمات الهی دوستان جمال الهی هستند و ایشان را‬ ‫مخاطب ساخته که تا وقت باقی است از «منبع فیض رحمانیّه و منبع فضل سلطان احدیّه»‬ ‫نصیب برند و خود را از این فیض صمدانی محروم ننمایند‪ .‬قَ ْوله ْٱلعَ ِظیم ‪« :‬ای قوم به‬ ‫ی اعلی را َم َّرة ً أ ْخری در هواء بغضا معلّق مسازید و روح را بر‬ ‫شعور آئید و جمال عل ّ‬ ‫صلیب ِغ ّل مزنید و یوسف ابهی را به جبّ حسد مبتال مکنید و رأس مط ّهر مبین را به‬ ‫ک؛ َولَ ِک َّن‬ ‫سیف کین مقطوع مسازید و دیار به دیار مگردانید‪ .‬ت َٱهللِ قَ ْد َو َردَ َعلَ َّ‬ ‫ی ک َّل ذَ ِل َ‬ ‫اس ه ْم َالیَ ْش َهدونَ ‪ .‬باری در کلمات قدسم و اشارات أنسم لحظات عنایتم به دوستانم ناظر‬ ‫ٱلنَّ َ‬ ‫حق بوده و خواهد بود‪ .‬پس ای‬ ‫طبْ ‪ ،‬در ک ِّل خطاب‪ ،‬دوستان ّ‬ ‫ت ّاولیّه مخا َ‬ ‫و در حقیق ِ‬ ‫دوستان من تا آفاق محدوده را از فراق نی ِّر احدیّه محزون و مکدّر نیابید‪ ،‬سعی نموده که به‬ ‫ِ‬ ‫عز صمدیّه اش مستنیر گردید و از منبع فیض رحمانیّه و معدن فضل سلطان‬ ‫ت ِّ‬ ‫ّ‬ ‫انوار تجلیّا ِ‬ ‫‪۴۹‬‬ ‫احدیّه محروم نشوید ‪». . .‬‬ ‫‪44‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۷‬انذارات رب اعلی خطاب به اهل بیان‬ ‫حضرت بهاءهللا در بسیاری از آثار مبارکه‪ ،‬خطاب به اهل بیان‪ ،‬به لسان حضرت اعلی‬ ‫انذارات و وعود الهی را گوشزد میفرمایند‪ .‬این شیوۀ گفتاری در الواحی که خصوصا ً در‬ ‫ردّ شبهات اهل بیان؛ و تنبّه ایشان نسبت به وعود الهی در آثار دور بیان؛ نازل شده به‬ ‫کرات مشاهده میشود‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫در این لوح منیع از لسان طلعت اعلی اهل بیان را این چنین مورد خطاب قرار میدهند؛‬ ‫قوله االکرم ‪« :‬ای بندگان من مقصودی از ظهورم و منظوری از طلوعم جز بشارت بر‬ ‫جمال محبوبم نبوده و نخواهد بود‪ .‬حجبات وهمیّه و سبحات غلیظه که در بین ناس سدّی‬ ‫قوتم‬ ‫عز قِدَم ممنوع میداشت جمیع را به عض ِد قدرتم و بد ّ‬ ‫بود محکم و ایشان را از سلطان ِ ّ‬ ‫‪۵۰‬‬ ‫خرق فرمودم ‪»...‬‬ ‫جمال قدم‪ ،‬ج ّل اسمه االعظم‪ ،‬با ذکر این مقدّمه از لسان طلعت اعلی به یکی از مهمترین‬ ‫اصول اعتقادی اهل بهاء تصریح فرموده اند‪ .‬چه که بنابر تعالیم الهی مندرج در آثار‬ ‫جمال قدم و تبیینات مبیّنین آیات هللا‪ ،‬حضرت باب هللا االعظم عالوه بر مقام مظهریّت‬ ‫شریّت ظهور عظیمی را بر عهده داشتند که در غالب آثار خود به قربیّت‬ ‫مستقلّۀ الهیّه‪ ،‬مب ّ‬ ‫مال باقر تبریزی‪،‬‬ ‫معظم وعده داده اند؛ چنانکه در توقیع خطاب به جناب ّ‬ ‫ّ‬ ‫ظهور آن موعود‬ ‫ی و جناب وحید اکبر‪ ،‬در ضمن مناجاتی به انجام این وظیفۀ خطیرۀ خود تصریح‬ ‫حرف ح ّ‬ ‫ت» آن‬ ‫فرموده و به نشان قربیّت ظهور موعود الهی تأکید میفرمایند که «اخذ عهد والی ِ‬ ‫ت» حضرتشان صورت گرفته است؛ قَ ْوله ت َعالی ‪:‬‬ ‫نور مبین پیش از «اخذ عهد والی ِ‬ ‫َیءٍ‬‫ب قَ ْد أ َ َخ ْذت َع ْهدَ ِوالیَ ِة َم ْن ت َْظ َه َرنَّه َع ْن ک ِّل ش ْ‬ ‫ک ْٱل ِکتا ِ‬ ‫بذل َ‬ ‫ی بِأ ِّنی ِ‬‫ک ٱللَّه َّم فَٱ ْش َه ْد َعلَ َّ‬ ‫سبْحانَ َ‬ ‫ک‬‫ک أ ْنتَ َح ْس ِبی ؛ َع َل ْی َ‬ ‫َ‬ ‫ش ِهیدَا ً َو إنَّ َ‬ ‫ی َ‬ ‫ک َعلَ َّ‬ ‫ک َو ِب َم ْن آ َمنَ ِبآیاتِ َ‬ ‫قَ ْب َل َع ْه ِد ِوالیَتِی َو کَفی ِب َ‬ ‫ک ْٱل َح ْرف خ ْذ َع ْهدَ ِوال َیتِ ِه َع ْن ک ِّل َم ْن َی َق ُّر‬ ‫ذل َ‬ ‫َیءٍ َحسِی َباً‪.‬أ َ ْن یا ِ‬ ‫ک ک ْنتَ َعلی ک ِّل ش ْ‬ ‫ت ََو َّک ْلت َو ِإنَّ َ‬ ‫َط ِه َو إِ ِّن ماأ َ ِنّی قَ ْد َکتَبْت ک َّل ْٱلبَیا ِن َوإِ َّن َم ْن‬‫ب بِخ ِ ّ‬ ‫ک بِما َکت َ َ‬ ‫ٱْلیما ِن َع ْن ک ِّل ما یَ ِحط بِ ِه ِع ْلم َ‬ ‫بِ ْ ِ‬ ‫یَ ْکتب هَذا َیقَ ُّر بِ ْ ِ‬ ‫‪۵۱‬‬ ‫ور ِه ‪»...‬‬ ‫ٱْلیما ِن بِ ِه قَ ْب َل ظه ِ‬

‫‪ –۸‬مظهر الهی را باید بنفسه شناخت‬ ‫از جمله تأکیدات حضرت ربّ اعلی در شناخت « َم ْن ی ْ‬ ‫ظ ِهره ٱهلل» عرفان و شناسایی آن‬ ‫ذات اقدس بنفسه است‪ .‬جمال مبارک در بسیاری از آثار مبارکه به این مسأله تصریح‬ ‫فرموده اند‪ ،‬چنانچه میفرمایند ؛ قوله االعظم ‪ . . .« :‬و در بیان‪ ،‬به لسان قدرت‪ ،‬جمیع را‬ ‫نصیحت فرمودم که در حین ظهور به هیچ شیئی از اشیاء‪ ،‬چه از حروفات و چه از مرایا‬ ‫و چه از آنچه در ک ّل آسمانها و زمین خلق شده‪ ،‬از عرفان نفس ظهور محتجب نمانند؛ چه‬ ‫‪45‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫معدوم صرف و‬‫ِ‬ ‫ت قِدَم به نفس خود معروف بوده و دون او در ساحت قدسش‬ ‫که لم یزل ذا ِ‬ ‫‪۵۲‬‬ ‫مفقو ِد بحتند ‪»...‬‬ ‫جمال مبارك به وصایاي مؤكد حضرت رب اعلی در باب شناسایي حضرت من یظهره هللا‬ ‫موعود اشاره میفرمایند؛ لیكن به این واقعیت نیز اشاره میفرمایند كه علی رقم این‬ ‫تأكیدات مخالفان به سه گروه منقسم شده اند‪ ،‬كه بدین ترتیب اینان را شرح میدهند ‪–۱ :‬‬ ‫بعضی به اعراض صرف قیام نموده اند‪ –۲ .‬برخی به محاربه برخواسته اند‪ –۳ .‬و‬ ‫بعضی به ال و نعم تمسك جسته و تشبث نموده اند‪ ۵۳.‬دو گروه اول اشاره به آن عده از‬ ‫ی حضرت اعلی‬ ‫اهل بیان است كه دنبالهروی میرزا یحیی بوده اند و وی را به عنوان وص ّ‬ ‫تصور مینمودند‪ .‬اینان به اعراض تمام قیام نمودند و بر علیه جمال ابهی به نشر اكاذیب‬ ‫ّ‬ ‫و جعلیات برداختند و كروه سوم آن عده ا ز اهل بیان بودند كه میان تعیین حق و باطل در‬ ‫تردید و دو دلی بودند و از قراین چنین بر میآید که حاجی نصیر در زمرۀ گروه اخیر‬ ‫بوده است‪ .‬زیرا همانطور که در سطور باال اشاره گردید نفوس محتجب در عقبات سؤال‪،‬‬ ‫‪۵۴‬‬ ‫حیرت و اسماء واقفند‪.‬‬

‫‪ –۹‬شدت احتجاب اهل بیان‬ ‫یکی دیگر از نکات مه ّمی که در این لوح منیع به آن اشاره فرموده اند این واقعیّت است که‬ ‫احتجاب اهل بیان به مراتب از سایر امم شدیدتر است‪ .‬جمال مبارک در این خصوص می‬ ‫فرمایند ‪« :‬حال دیده میشود که ک ّل مثل امم قبل بل که اشدّ و اعظم به حجبات وهمیّه و‬ ‫اشارات قلمیّه و دالالت رقمیّه از مظهر جمال احدیّه دور مانده اید»‪ ۵۵‬زیرا امم قبل به‬ ‫تلویح و اشاره به ظهور بعد اشراف داشتند؛ ا ّما اهل بیان به تصریح بشارت به ظهور بعد‬ ‫‪۵۶‬‬ ‫سراج به این مطلب اشاره فرموده اند‪.‬‬ ‫داده شده اند‪ .‬جمال مبارک به تفصیل در لوح ّ‬

‫‪ –۱۰‬سؤال از اهل بیان در حکمت نزول بالیا بر حضرت اعلی‬ ‫حضرت بهاءهللا درادامه‪ ،‬خطاب به اهل بیان‪ ،‬از لسان طلعت اعلی این پرسش را مطرح‬ ‫‪۵۷‬‬ ‫میفرمایند که ‪ « :‬آخر ای غافالن سبب شهادتم چه بود و مقصود از انفاق روحم چه؟»‬ ‫سپس دو پاسخ احتمالی را که ممکن است اهل بیان به آنها استناد نمایند‪ ،‬مطرح میفرمایند‬ ‫‪ –۱ :‬احکام منزله ‪ –۲ ،‬حروفات و مرایا‪ .‬سپس اشاره میفرمایند که اگر مقصود احکام‬ ‫منزله باشد؛ احکام فرع بر عرفان مظهر ظهور است و نفوسی که از اصل ظهور محتجب‬ ‫مانده اند چگونه به فرع آن تشبّث مینمایند؟ و اگر مقصود حروفات و مرایا باشند این‬ ‫نفوس اگر در اعلی درجۀ عرفان هم باشند به ارادۀ مظهر الهی خلق شده اند‪ ،‬بنابر این‬ ‫‪46‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اینان نیز فرع بر ظهور هستند و به طریق اولی نفوسی که از اصل ظهور محتجبند چگونه‬ ‫‪۵۸‬‬ ‫تمسّک به فرع آن مینمایند؟‬

‫‪ –۱۱‬عدم قیاس نفس مظهر الهی با انفس بشری‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ،‬به لسان ربّ اعلی‪ ،‬اهل بیان را انذار میکنند که مبادا ظهور مظهر الهی‬ ‫را به نفوس خود قیاس نمایند‪ .‬سپس بر اصل مه ّم وحدت مظاهر الهی تأکید میفرمایند که‬ ‫اگر اهل بیان به نفس مبارک طلعت اعلی ایمان آورده اند ؛ نفس مقدّس جمال ابهی نیز‬ ‫سه ِبنفو ِسک ْم َو‬ ‫همان حقیقت واحده است‪ ،‬قوله العزیز ‪« :‬یا قَ ْوم‪ ،‬خافوا َع ِن ٱهللِ َو ال ت ِقیسوا نَ ْف َ‬ ‫طنَت َه ِبما‬‫س ْل َ‬ ‫الشؤونَه ِبشؤونِک ْم َو ال َجمالَه بِ َجما ِلک ْم َو ال آثا َره بِآثا ِرک ْم َو ال قَ ْولَه بِأ َ ْقوا ِلک ْم َو ال َ‬ ‫فِیک ْم َو بَ ْینَک ْم َو ال َک ِلمات َه ِب َک ِلماتِک ْم َو ال بَیانَه ِببَیانِک ْم َو ال َم ِشیَّت َه ِب َم ِش ّیتِک ْم َو ال سکونَه‬ ‫ِبسکو ِنک ْم‪ِ .‬إتَّقوا ٱهللَ یا َم َأل َ ْٱل َبیا ِن َو کونوا ِمنَ ْٱلمتَّقِینَ ‪ِ .‬إ ْن آ َم ْنت ْم ِبنَ ْفسِی‪ ،‬ت َٱهللِ هذا َن ْفسِی َو ِإ ْن‬ ‫ک ذاتِی ث َّم‬ ‫ذل َ‬ ‫آ َم ْنت ْم بِآیاتِی‪ ،‬ت َٱهللِ ن ِ ّز َل ِم ْن ِع ْن ِد ِه ما ال ن ِ ّز َل َعلی أ َ َح ٍد ِم ْن َقبْل‪َ .‬و ِإذَا ً یَ ْش َهد ِب ِ‬ ‫ظ َهر ِم ْن ِع ْن ِد ِه إِ ْن أَ ْنت ْم ِمنَ‬ ‫َکیْنونَتِی ث َّم قَ ْلبِی َو ِلسانِی َو َع ْن َورائِی یَ ْش َهد َع َل ْی ِه ما یَ ْ‬ ‫‪۵۹‬‬ ‫ْٱلعا ِرفِینَ ‪».‬‬

‫‪ –۱۲‬خوف و هراس اهل بیان و اتباع میرزا یحیی از گرفتاری در بالیا‬ ‫یکی از نکات مه ّم در عملکرد اهل بیان و اتباع میرزا یحیی خوف و هراسی بوده است که‬ ‫توسط ع ّمال دولت ایران و یا عثمانی داشتند؛ لذا هر گاه بیم خطری می‬ ‫از گرفتار شدن ّ‬ ‫رفت و یا احتمال گرفتاریی بود؛ اینان به زوایای پنهان پناه میبردند و یا به نامی دیگر‬ ‫خود را معرفی مینمودند؛ چنانچه جمال ابهی در همین خصوص در لوح نصیر می‬ ‫فرمایند‪ ،‬قوله العزیز ‪ « :‬ای مأل بیان‪ ،‬آیا مالحظه ننموده اید که در عشرین از سنین در‬ ‫مقابل اعداء به نفس خود قیام فرمودم؟ بسا از لیالی‪ ،‬که جمیع در بستر راحت خفته بودید‪،‬‬ ‫و این جمال احدیّت در مقابل مشرکین ظاهر و قائم و چه ایّامها‪ ،‬که خوفا ً النفسکم‪ ،‬در‬ ‫عز تمکین در مابین مشرکین‬ ‫حجبات ستر خود را محفوظ و مستور میداشتید و جمال ّ‬ ‫واضح و الئح و هویدا ‪ ۶۰»...‬نمونۀ این گونه اعمال در حیات شخصی میرزا یحیی به‬ ‫کرات به چشم میخورد؛ که با نامهای مختلف در ثوب تجّار و در محلّههای گمنام می‬ ‫ّ‬ ‫زیست و حتّی اهل بیان را انذار نموده بود که هر که مدّعی مالقات و یا ارتباط با وی‬ ‫‪۶۱‬‬ ‫شود‪ ،‬او آن مدّعی را تکفیر خواهد نمود‪.‬‬

‫‪47‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۳‬شرط ورود به مدینۀ بقاء‪ ،‬تطهیر از ماسوی هللا است‬ ‫از جمله هدایات الهی که در لوح نصیر به تفصیل به آن اشاره گردیده است این اصل مه ّم‬ ‫تشرف به ساحت‬‫اعتقادی است‪ ،‬که انسان برای ادراک کلمات هللا و ورود در وادی ایقان و ّ‬ ‫ایمان‪ ،‬باید «از ک ّل من من فی االرض و السّماء و از آنچه در او خلق شده‪ ،‬خود را مط ّهر‬ ‫اعز ابهی است وارد شود‪ ۶۲».‬چنانچه از بیان مبارک‬ ‫نموده به مدینۀ بقاء که فِنای قدس ّ‬ ‫تحری حقیقت» است که از‬ ‫مشهود است این حکم مبرم الهی و تعلیم ربّانی همان «اصل ّ‬ ‫جمله اصول و تعالیم روحانی در امر بهائی محسوب است‪ .‬جمال ابهی علّت اساس این‬ ‫تطهیر را چنین توضیح میفرمایند‪ ،‬قوله الجمیل ‪« :‬چه که هر نفسی را الیوم به مثل این‬ ‫عالم خلق فرموده ایم؛ چنانچه در عالم‪ ،‬مدن مختلفه و قراء متغایره و هم چنین از اشجار و‬ ‫اثمار و اوراق و اغصان و افنان و بحار و جبال و ک ّل آنچه در او مشهود است‪ .‬همین قسم‬ ‫‪۶۳‬‬ ‫در انسان ک ّل این اشیاء مختلفه موجود است‪».‬‬

‫‪ –۱۴‬انسان عالم صغیر است و عالم انسان کبیر‬ ‫این بیان مبارک باز میگردد به یک اصل اعتقادی مه ّم و کهن که از دیرباز در صحنۀ‬ ‫اندیشۀ انسانی نقشی مه ّم و بسزا ایفاء نموده است‪ .‬یعنی این اصل که «انسان عالم صغیر‬ ‫است» همچنان که «عالم انسان کبیر است»‪ ۶۴.‬خط سیر این اندیشه را میتوان در آراء‬ ‫حکماء و عرفاء وسیع النّظر از دوران ایران باستان و هند و یونان و در آراء عرفانی‬ ‫صفاء و عارفان و‬ ‫یهودی و مسیحی و نیز در عرصۀ تف ّکر اسالمی در آراء اخوان ال ّ‬ ‫حکمائی چون شیخ شهابالدین سهروردی و محییالدّین ابن عربی و شیخ محمود شبستری‬ ‫مال صدرای شیرازی‪ ۶۵،‬پی گرفت‪ .‬در اشعاری که منسوب به حضرت‬ ‫و صدر المتألّهین ّ‬ ‫علی‪ ،‬علیه آالف التحیّة و الثّناء‪ ،‬است؛ ابیاتی است که همین مفهوم را به زیبایی میرساند‪:‬‬ ‫ْصر‬ ‫ک َو ما تَب ِ‬ ‫ک ِم ْن َ‬ ‫َو داؤ َ‬ ‫ک َو ما ت َ ْشعر‬ ‫ک ِفی َ‬ ‫دَوائ َ‬ ‫ط َوی ْٱلعا َلم ْٱأل َ ْکبَر‬‫ک ٱ ْن َ‬‫َو فِی َ‬ ‫یر‬‫ص ِغ ٌ‬ ‫ک ِج ْر ٌم َ‬‫َوت َْز َعم ِإنَّ َ‬ ‫‪۶۶‬‬ ‫ک َو ما ت َ ْفکَر‬ ‫ک فِی َ‬ ‫فَ ِف ْکر َ‬ ‫ک فِی خا ِرج‬ ‫فَال حا َجةَ لَ َ‬ ‫سوم‪ ،‬در باب وضعیّت عالم و مهالک‬ ‫جمال قدم‪ ،‬ج ّل ذکره االعظم‪ ،‬در لوح ناپلئون ّ‬ ‫مستولی بر آن و چگونگی رف ع و درمان آن بالیا‪ ،‬عالم را به هیکل انسان تشبیه می‬ ‫فرمایند؛ قَ ْوله ت َعالی ‪« :‬فَٱ ْنظروا ْٱلعالَ َم َک َه ْی َک ِل ِإ ْنسا ٍن ٱ ْعت ََرتْه ْٱأل َ ْمراض َو ب ْرئه َمن ٌ‬ ‫وط بِٱ ِت ّحا ِد‬ ‫َم ْن فِی ِه‪ .‬أ َ ِن ٱجْ ت َِمعوا َعلی ما ش ََرعْناه لَک ْم َو التَت َّ ِبعوا سب َل ْٱلم ْختَ ِلفِینَ ‪ ۶۷»...‬همانگونه که‬ ‫عالم همانند هیکل انسانی است؛ بر همین قیاس نفوس مؤمنین نیز دارای شؤون قدسیّه ای‬ ‫هستند که شباهت آن به جلوههای عالم هستی شگفتآور است؛ شؤونی که در نفوس‬ ‫‪48‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫غیرمؤمنه مشاهده نمیگردد‪ .‬از جملۀ این شؤون چنانکه جمال ابهی اشاره فرموده اند می‬ ‫توان از این شؤون روحانیّه یاد نمود ‪« :‬سماء علم»‪« ،‬ارض سکون»‪« ،‬اشجار توحید»‪،‬‬ ‫‪۶۸‬‬ ‫س َعلی هَذا‪ .‬جمال مبارک در خصوص نفوس‬ ‫«افنان تفرید»‪« ،‬اغصان تجرید» و قِ ْ‬ ‫معرضه نیز به همین قسم شؤونات اشاره میفرمایند‪ ،‬لیکن ضدّ شؤون مذکوره را در‬ ‫خصوص نفوس معرضه صادق میدانند؛ چنانکه میفرمایند‪ ،‬قَ ْوله ْٱل َع ِزیز ‪« :‬و هم چنین‬ ‫در مشرکین به همین بصر مالحظه نمائید‪ ،‬ولکن در این نفوس ضدّ آنچه مذکور شد مشهود‬ ‫آید‪ .‬مثالً سماء اعراض و ارض غ ّل و اشجار بغضاء و افنان حسد و اغصان کبر و اوراق‬ ‫‪۶۹‬‬ ‫بغی و اوراد فحشاء ‪»...‬‬

‫‪ –۱۵‬مؤمنین بر دو قسمند‬ ‫حضرت بهاءهللا در این لوح منیع مؤمنین را بر دو قسم منقسم میفرمایند ‪ –۱ :‬قسم ّاول‬ ‫نفوسی هستند که عنایات الهیّه از ایشان مستور است‪ ،‬زیرا این نفوس خود را به واسطۀ‬ ‫«حجبات ناالیقه» از مشاهدۀ عنایات و رحمت منبسطۀ الهیّه محروم نموده اند‪ –۲ .‬قسم‬ ‫دوم آن نفوسی هستند که به عنایت رحمن دارای ابصر حدیده اند و به «لحظات هللا در آنچه‬ ‫ّ‬ ‫‪۷۰‬‬ ‫تفرس مینمایند»‪ .‬اینان همان اولو االبصارند که‬ ‫در انفس ایشان ودیعه گذاشته شده ّ‬ ‫جمال ابهی در کتاب بدیع و نیز حضرت ربّ اعلی در کتاب بیان از ایشان یاد می‬ ‫فرمایند‪ ۷۱.‬بدین خاطر است که جمال قدم به صراحت میفرمایند ‪« :‬اگر نفسی از این‬ ‫نفوس به ثبوت راسخِ متین در امرهللا قیام نماید؛ هر آینه غلبه مینماید بر ک ّل اهل این‬ ‫‪۷۲‬‬ ‫عالم‪».‬‬

‫‪ –۱۶‬حیات هر نفسی همانند حیات جمیع نفوس است‬ ‫از منظر اهل بهاء آن چنان که حضرت بهاءهللا تعلیم فرموده اند ‪« :‬چون در هر شیئی حکم‬ ‫ک ّل شیء مشاهده میشود؛ اینست که بر واحد حکم ک ّل جاری شده و این است ّ‬ ‫سر آنچه به‬ ‫سا ً فَکَأَنَّما اَحْ یَا ٱلنّا َ‬ ‫س َج ِمیعَا ً‪ ۷۳.».‬بر همین‬ ‫مظهر نفسم ِم ْن قبل الهام شده ‪َ :‬م ْن أَحْ یا َن ْف َ‬ ‫اساس‪ ،‬این اصل محکم الهی که ‪« :‬حیات هر نفسی همانند حیات جمیع نفوس است» ّ‬ ‫علت‬ ‫اساسی دعوت و هدایت نفوس به شاطی ایقان است‪ .‬چنانکه جمال قدم تشریح فرموده اند‪،‬‬ ‫عکس این اصل نیز مصداق مییابد که ‪« :‬اگر نفسی نفسی را قتل نماید مثل آن است که‬ ‫‪۷۴‬‬ ‫جمیع عالم را قتل نموده‪.».‬‬ ‫با اندک تأ ّمل در بیانات مبارکۀ فوق وظیفه و رسالت هر یک از اهل بهاء در نجات نوع‬ ‫بشر از عقبات صعبۀ جهالت و غرور مشهودتر میگردد‪ .‬بدین خاطر است که جمال‬ ‫‪49‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مبارک در بیان علّت نگارش جوابیّه بر ردود اهل ارتیاب‪ ،‬یکی از علل مه ّمه را هدایت‬ ‫سراج‬ ‫نفوس غافله و تبلیغ ایشان به شاطی ایقان میدانند‪ .‬چنانچه همین مضمون در لوح ّ‬ ‫بیان گردیده است؛ قوله الکریم ‪« :‬فوهللا ّالذی ال اله ّاال هو که تبلیغ امرهللا این عبد را بر‬ ‫تحریر این لوح مضطر نموده که شاید مصباحی چند در مشکات امکان مستضئی شوند و‬ ‫‪۷۵‬‬ ‫به قدرت هللا بر نصر این مظلوم فرید قائم گردند‪».‬‬

‫‪ –۱۷‬اعراض علماء از امر الهی سبب عدم اقبال ناس میگردد‬ ‫حضرت بهاءهللا‪َ ،‬ج َّل ِکب ِْریائه‪ ،‬در این لوح منیع – همانطور که در بسیاری از دیگر آثار‬ ‫مبارکه بیان فرموده اند – به اعراض علمای عصر در ظهور حضرت ربّ اعلی اشاره‬ ‫فرموده اند؛ که چگونه اعراض و اعتراض این نفوس‪ ،‬که میبایست ناس را هدایت نمایند‪،‬‬ ‫سبب اعراض خلق از ظهور الهی گردید‪ .‬لیکن به یک نکتۀ مه ّم در ادامۀ بیانات مبارکه‬ ‫در این لوح اشاره میفرمایند و آن اینکه ‪ :‬اگر چه بر حسب ظاهر اعراض علماء سبب‬ ‫اعراض ناس گردید ؛ لیکن اگر ناس ردّ و قبول مظهر الهی را منوط به ردّ یا قبول نمودن‬ ‫حق فائز می شتند‪،‬‬ ‫تحری میپرداختند و به ایمان به ّ‬ ‫علماء نمینمودند و خود بنفسهم به ّ‬ ‫علماء هرگز مجال اعراض و اعتراض نمییافتند‪ .‬زیرا به فرمودۀ جمال قدم ‪« :‬خود را‬ ‫بی مرید مالحظه مینمودند‪ ،‬البتّه به ساحت قدس الهی میشتافتند و البدّ به شریعۀ قِدَم فائز‬ ‫‪۷۶‬‬ ‫میگشتند‪».‬‬ ‫جمال ابهی با بیان این واقعیّت‪ ،‬خطاب به اهل بیان‪ ،‬مبنی بر این که علماء متأثّر از تابعان‬ ‫خویشند‪ ،‬ایشان را چنین انذار میفرمایند ‪« :‬حال هم اگر اهل بیان از تشبّث به رؤساء خود‬ ‫را مقدّس نمایند؛ البتّه در یوم هللا از خمر معانی ربّانی و فیض سحاب رحمت رحمانی‬ ‫محروم نگردند‪ ۷۷».‬هیکل اطهر در ادامۀ بیان به این نکتۀ مه ّم اشاره میفرمایند که ‪ :‬هر‬ ‫نفسی در کمال صنع الهی است‪ .‬لذا به فرمودۀ مبارک ‪« :‬هر نفسی ِبنَ ْف ِس ِه قابل ادراک‬ ‫جمال سبحان بوده و خواهد بود‪ .‬چه اگر قابل ادراک این مقام نباشد تکلیف از او‬ ‫ساقط‪ ۷۸».‬بنابر این جمال ابهی‪ ،‬از این مقدّمات‪ ،‬این نتیجۀ منطقی را اخذ فرموده اند که ‪:‬‬ ‫«اگر از نفسی سؤال شود که چرا به جمالم مؤمن نشده ای و از نفسم اعراض نموده و او‬ ‫متمسّک شود به جمیع اهل عالم و معروض دارد که چون احدی اقبال ننمود و ک ّل را‬ ‫معرض مشاهده نمودم؛ لذا اقتدا به ایشان نموده‪ ،‬از جمال ابدیّه دور مانده ام‪ ،‬هرگز این‬ ‫عذر مسموع نیاید و مقبول نگردد؛ چه که ایمان هیچ نفسی به دون او معلّق نبوده و نخواهد‬ ‫جلیل قدرت نازل فرمودم و‬ ‫ِ‬ ‫بود‪ .‬این است از اسرار تنزیل که در ک ّل کتب سماوی به لسان‬ ‫به قلم اقتدار ثبت نمودم‪ ۷۹» .‬بنابر این یکی از جمله تعالیم روحانی که در حیات فردی هر‬ ‫‪50‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ی حقیقت‬ ‫نفسی حائز اهمیّت است و در زمرۀ تکالیف ضروری انسان است‪ ،‬همانا تحر ّ‬ ‫است‪.‬‬

‫‪ –۱۸‬علت صدور الواح انذاریه و جوابیه ؛ کسب آگاهی و تنبه است‬ ‫علت اساسی‬ ‫یکی دیگراز مسائل مه ّمی که در این لوح منیع بدان اشاره گردیده است بیان ّ‬ ‫صدور و نزول الواح انذاریّه و جوابیّه‪ ،‬خطاب به اهل بیان است‪ .‬همانطور که ذکر گردید‬ ‫‪ ،‬اعمال سوء و رفتارهای ناشایست نفوسی که خود را د رزمرۀ رؤسای بیان میدانستند؛‬ ‫اعمالی از قبیل ارسال جعلیّات و اکاذیب و افتراآتی که به مظهر الهی نسبت میدادند؛ سبب‬ ‫صدور الواح جوابیّه گردید‪ ،‬تا چنانچه بیان گردید سبب آگاهی و تنبّه نفوس مستعدّه و اقبال‬ ‫ایشان به شاطی بحر ایمان گردد‪.‬‬ ‫ظم ‪« :‬باری ای برادران‪ ،‬قسم به‬ ‫هیکل اطهر خطاب به اهل بیان میفرمایند؛ قَ ْوله ْٱأل َ ْع َ‬ ‫جمال رحمن که اگر نه این بود که مشاهده شده معدودی محدود که قَد َعلَم نموده اند و به‬ ‫کمال سعی و اجتهاد در قطع سدرۀ ربّ االیجاد ایستاده اند؛ هرگز لسان به بیان نمیگشودم‬ ‫تفوه نمینمودم‪ .‬ولکن چه کنم که این معدو ِد ناالیق به حبل ریاست تشبّث نموده‬ ‫و به حرفی ّ‬ ‫شاطئ ِقدَم منع می‬ ‫و بزخرف دنیا تمسّک جسته؛ ناس را به کمال تدبیر و منتهای تزویر از ِ‬ ‫نمایند و مقصودی نداشته و ندارند جز این که جمعی را مثل اهل فرقان در ارض تربیت‬ ‫نمایند که مبادا وهنی به ریاست وارد شود‪ .‬این است شأن این عباد ‪ ۸۰»...‬جمال ابهی در‬ ‫ادامه به این نکته اشاره میفرمایند که چون این نفوس پیشرفت امر الهی را مشاهده نموده‬ ‫اند؛ لذا به «نسبتهای دورغین» و «مفتریّات ناالیقه» نسبت به جمال رحمن دست یازیده اند‬ ‫تا شاید ناس را از اقبال به شمس حقیقت باز دارند‪.‬‬

‫‪ –۱۹‬إخبار از نعیق اکبر‬ ‫در ادامۀ مطالب لوح‪ ،‬جمال قدم خطاب به حاجی نصیر از «نعیق اکبر» خبر میدهند‪.‬‬ ‫چنانکه میفرمایند؛ قَ ْوله ت َعالی ‪ ...« :‬عن قریب است که نعیق اکبر در ما بین خلق مرتفع‬ ‫شود و حجابهای وهم نفوس را احاطه نماید‪ .‬پس تو پناه بر به ّ‬ ‫حق در چنین یوم و این لوح‬ ‫را در بعضی از ایّام مالحظه نما ‪ ،‬که شاید روائح رحمانی که از شطر این لوح سبحانی‬ ‫در مرور است اریاح کدرۀ ِغلیّه را از تو منع نماید و تو را در صراط حبّ محبوب مستقیم‬ ‫‪۸۱‬‬ ‫دارد ‪»...‬‬ ‫کلمۀ ناعق به معنای کالغ و جغد است و منظور از نعیق و نعاق صدای این پرندگان‬ ‫است‪ ۸۲.‬جمال مبارک‪ ،‬ج ّل ثنائه‪ ،‬در کتاب مستطاب اقدس در باب ارتفاع نعاق ناعقین‬ ‫‪51‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ف یَ ْرت َ ِفع ٱلنِّعاق ِم ْن أ َ ْکث َ ِر ْٱلب ْلدا ِن ٱجْ تَنِبوا یا قَ ْوم َو‬ ‫س ْو َ‬ ‫انذار فرموده اند؛ بقوله تعالی ‪َ « :‬‬ ‫س ِ ِّر َو فِی َهذَا‬ ‫ض ٱل ّ‬‫ق َو فِی أ َ ْر ِ‬ ‫التَت َّ ِبعوا ک ُّل فا ِج ٍر لَ ِئ ٍیم‪ .‬هَذا ما أ َ ْخ َب ْرناک ْم ِب ِه ِإ ْذ کنّافِی ْٱل ِعرا ِ‬ ‫ظ ِر ْٱلمنِ ِر‪ ۸۳».‬از آنچه در آثار مبارکه دربارۀ ناعقین آمده است چنین مستفاد میگردد‬ ‫ْٱل َم ْن َ‬ ‫حق هستند‪.‬‬ ‫حق مدّعی ّ‬ ‫که منظور مدّعیان باطل یعنی کسانی هستند که بر خالف ارادۀ ّ‬ ‫سرآمد جمیع این نفوس میرزا یحیی ازل است و بعد از وی نفوسی که تابع او بوده اند؛‬ ‫مانند شیخ احمد روحی کرمانی که در کرمان به فتنه انگیزی بر علیه جمال قدم مبادرت‬ ‫نمود‪ .‬جمال مبارک در کتاب اقدس به این مسأله اشاره فرموده اند‪ ۸۴.‬و نیز از جملۀ این‬ ‫ناقضین عهد‬ ‫ِ‬ ‫ناعقین میرزا آقا جان کاشانی خادم هللا است که بعد از صعود جمال ابهی با‬ ‫‪۸۵‬‬ ‫همپیمان شده و مدعیّات دروغین نسبت به حضرت مولیالوری منتشر نمود‪ .‬بنابر این‬ ‫نعیق اکبر اشاره به مدعیّات این نفوس است که سبب ایجاد فتنه و فساد در میان نفوس‬ ‫مؤمنین میگردید‪.‬‬

‫‪ –۲۰‬عدم تمسک به رؤساء و علماء از اهل بیان و عدم تشبث به اسماء‬ ‫از جمله انذارات خطاب به حاجی نصیر‪ ،‬عدم تمسّک به رؤساء و نفوسی است که خود را‬ ‫عالم و روحانی میدانند‪ ،‬چنانکه میفرمایند؛ قَ ْوله ْٱل َج ِمیل ‪« :‬باری به هیچ رئیسی تمسّک‬ ‫مجو و به هیچ ع ّمامه و عصائی از فیوضات سحاب ابهی ممنوع مشو‪ .‬چه که فضل‬ ‫انسانی به لباس و اسماء نبوده و نخواهد بود‪ .‬اگر از اهل عمائم به ظهورات شمس‪،‬‬ ‫ک و ّاال ابدا َ مذکور نبوده و نخواهند‬ ‫مستشرق و مستضیء گشتند؛ َی ْذکر أَسْمائه ْم ِع ْندَ َر ِبّ َ‬ ‫بود‪ ۸۶».‬از دیگر انذارات خطاب به حاجی نصیر‪ ،‬عدم توجّه به اسماء است؛ چنانکه می‬ ‫فرمایند ‪« :‬زینهار به مظاهر اسماء و هیاکلی که خود را به عمایم ظاهریّه و البسۀ زهدیّه‬ ‫حق ممنوع مشو و غافل مباش‪ .‬الیوم ملکوت اسماء در حول شجرۀ امر‬ ‫میآرایند از ّ‬ ‫‪۸۷‬‬ ‫حق و اعراض از ماسواه»‬ ‫طائف و به حرفی مخلوق‪ ».‬زهد حقیقی همانا «اقبال به ّ‬ ‫‪۸۸‬‬ ‫است‪.‬‬ ‫ظم‪ ،‬در کتاب بدیع خطاب به میرزا مهدی گیالنی‪ ،‬در خصوص‬ ‫جمال قدم‪َ ،‬ج َّل ِذ ْکره ْٱأل ْع َ‬ ‫عدم تمسّک به اسماء‪ ،‬میفرمایند ‪« :‬و این که نوشته که حضرت باب تصدیق میرزا یحیی‬ ‫مطلع نیستی که مقصود چه بوده و مراد که ‪ ...‬و بر فرض‬ ‫نموده‪ّ ،‬اوالً تو از آن تصدیق ّ‬ ‫ق این قول اگر به بصر دقیق مالحظه نمائی این تصدیق را دربارۀ ک ّل مشاهده می‬ ‫تصدی ِ‬ ‫نمائی‪ ،‬چه که میفرماید‪َ ،‬ع َّز ِذ ْکره‪ ،‬که ‪ :‬ش ّکی نبوده که جمیع نفوسی که به بیان مؤمن شده‬ ‫اند از انبیا و اولیا و اصفیا بوده و هستند‪ .‬و بعد در مقام دیگر میفرمایند‪ ،‬قَ ْوله َع َّز ِذ ْکره ‪:‬‬ ‫«ک ّل از برای این است که در یوم ظهور به اسماء محتجب نمانی‪ ،‬بلکه نظر کنی ِبما َیقوم‬ ‫‪52‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ک ِْ‬ ‫ٱْلس َْم ی ْخلَق ِب ِه ِبما ی ْن ِزل ٱهلل‪ ».‬بسیار‬ ‫ِب ِه ْٱألَسْما ِء ِم ْن ک ِّل ش ْ‬ ‫َی ِء َحتّی ِذ ْکر ٱلنَّ ِبی‪ ،‬فَإ ِ َّن ِ‬ ‫ذل َ‬ ‫حیرت است که هنوز در عقبۀ اسماء واقفید‪ ۸۹.».‬بنابر تعالیم مبارکۀ الهیّه مظاهر اسماء‪،‬‬ ‫حق هستند این اسماء در ح ّقشان صادق است و به محض‬ ‫مادامی که در ظ ّل تجلّیّات ّ‬ ‫انحراف از جمیع آن اسماء محروم و مخذول میگردند‪.‬‬

‫‪ –۲۱‬ذکر وصایت مجعوله‬ ‫از جمله مسائلی که در میان اهل بیان مطرح است و در لوح نصیر‪ ،‬بمانند بسیاری از‬ ‫الواح منیع که خطاب به ایشان است‪ ،‬بدان اشاره گردیده است؛ مسألۀ وصایت مجعولی‬ ‫است که رؤسای بیان مطرح نموده اند‪ .‬چنانچه میفرمایند ‪« :‬رؤسای بیان اراده نموده اند‬ ‫عز رحمانیّه محروم‬ ‫که امر وصایتی درست نمایند و به اذکار َخ َلقۀ عنیقه ناس را از منبع ّ‬ ‫سازند‪ ۹۰.».‬جمال قدم تأکید میفرمایند که در جمیع بیان «جز ذکر مرایا چیزی مشاهده‬ ‫نشده و نخواهد شد و آن هم مخصوص و محدود نبوده‪ ۹۱.».‬و این واقعیّت بر خالف‬ ‫تصورات انحرافی است که رؤسای بیان مطرح نموده و در خیال خود دستگاه خالفتی را‬ ‫ّ‬ ‫تصور نموده اند که نسل بعد نسل در اخالف میرزا یحیی ادامه یابد‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫جمال ابهی در ادامه به یکی از بیانات جمال علی اعلی استشهاد میفرمایند‪ ،‬که در مقام‬ ‫ش ْه ٍر ِم ْرآةً بَ ْل فِی ک ِّل یَ ْو ٍم‬ ‫سنَ ٍة ِم ْرآة ً َو فِی ک ِّل َ‬ ‫ث فِی ک ِّل َ‬ ‫إلهی َفٱ ْبت َ ِع ْ‬ ‫مناجات فرموده اند ‪ِ « :‬‬ ‫ک‪ .».‬بنابر این مرآتیّت یکی از ویژگیهای‬ ‫‪۹۲‬‬ ‫ین فَ ْ‬ ‫ٱظ َه ْر ِم ْرآة ً ِلتَحْ ِکیَ َّن َع ْن َ‬ ‫ِم ْرآة ً َو فِی ک ِّل ِح ٍ‬ ‫اهل ایمان است که چون در مقابل شمس حقیقت مستقرنّد قابلیّت انعکاس و بازتاب انوار آن‬ ‫شمس الهی به ایشان عنایت شده است و بفرمودۀ جمال قدم ‪« :‬این فضل در مرایا موجود‬ ‫مادامی که از مقابل شمس حقیقت منحرف نشوند و بعد از انحراف ک ّل مفقود و غیر‬ ‫مذکور‪ ۹۳.».‬حضرت بهاءهللا در مقام تنبّه اهل بیان ایشان را دعوت به مطالعه و تأ ّمل در‬ ‫آثار حضرت ربّ اعلی من جمله قیوماالسماء و بیان فارسی مینمایند‪ .‬زیرا در این کتب‬ ‫مقدّسه‪ ،‬در باب عظمت ظهور موعو ِد بیان‪ ،‬نکات بیشماری مندرج است‪ .‬از جمله هیکل‬ ‫اطهر به این بیان مبارک حضرت ربّ اعلی در قیوماالسماء اشاره میفرمایند که ‪ :‬در یوم‬ ‫ظهور طوریّون منصعق خواهند شد‪ ۹۴.‬تأ ّمل در همین بیان طلعت اعلی بیانگر عظمت یوم‬ ‫ظهوراست‪.‬‬

‫‪ –۲۲‬تنزل دلیل‬ ‫جمال ابهی در این لوح منیع همانند بسیاری از الواح دیگر به مفهوم « ّ‬ ‫تنزل دلیل» اشاره‬ ‫میفر مایند‪ .‬همانگونه که در همین مقاله اشاره گردید‪ ،‬دلیل و برهان حقیقی برای شناخت‬ ‫‪53‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ظ َهر ِم ْن ِع ْن ِد ِه است‪ .‬لیکن رحمت واسعۀ الهیّه‬ ‫مظهر ظهور شناسایی نفس ظهور و ما یَ ْ‬ ‫شامل جمیع ناس‪ ،‬با هر درجه از ادراک و بینش ‪ ،‬است‪ .‬لذا دالئلی فرعی و ثانوی برای‬ ‫هدایت نفوس ضعیفه ارائه میفرماید‪ .‬چنانچه جمال قدم در همین لوح منیع میفرمایند ‪:‬‬ ‫«این بیانات از برای مستضعفین ذکر می شود و ّاال آنان که بر ّ‬ ‫مقر إِع َْرفوا ٱهللَ بِٱهللِ ساکنند‬ ‫حق را به نفس او و ِبما َی ْ‬ ‫ظ َهر ِم ْن ِع ْن ِد ِه ادراک‬ ‫و بر مکمن قدس الی ْع َرف ِبما ِسواه جالس ّ‬ ‫مملو شود‬ ‫ّ‬ ‫ت َو ْٱأل َ ْرض از آیات محکمه و کلمات متقنه‬ ‫نمایند‪ .‬اگر چه ک ّل َم ْن فِی ٱلسَّموا ِ‬ ‫اعتناء ننمایند و تمسّک نجویند؛ چه که تمسّک به کلمات وقتی جایز که منزل آن مشهود‬ ‫ط نوره ْٱلعالَ ِمینَ ‪ ۹۵.».‬لذا آیات تدوینی یا مکتوب نیز‬ ‫نباشد‪َ .‬فت َعالی ِم ْن هذَا ْٱل َجما ِل ٱلَّذِی أَحا َ‬ ‫حق به خلق عنایت شده است تا‬ ‫از جمله دالئل ثانوی و فرعی محسوب است که از جانب ّ‬ ‫حق نائل گردد‪ .‬چنانچه حضرت بهاءهللا‪َ ،‬ج َّل ِکب ِْریائه‪ ،‬در‬ ‫در غیاب مظهر الهی به شناخت ّ‬ ‫کتاب مستطاب ایقان‪ ،‬در اثبات حقّانیّت حضرت باب اعظم‪ ،‬سه دلیل مه ّم ارائه میفرمایند‬ ‫‪ –۱ :‬نزول آیات به مثابه غیث هاطل‪ –۲ .‬استقامت طلعت اعلی در برابر مصائب و‬ ‫بالیای وارده‪ –۳ .‬ایمان جمع غفیری از علماء به امر بدیع‪.‬‬

‫‪ –۲۳‬ذکر احزان وارده بر جمال مبارک‬ ‫رنج و حزن وارده بر جمال قدم در نتیجۀ اعمال سوء میرزا یحیی از دیگر موارد مذکوره‬ ‫در لوح نصیر است‪ .‬حضرت بهاءهللا از این رنج و حزن چنین حکایت میفرمایند ‪:‬‬ ‫« باری این قلب نه به مقامی محزون شده که قادر بر اظهار آللی مکنونه شود و یا اقبال به‬ ‫تکلّم فرماید؛ چه که مشاهده میشود که امرهللا ضایع شده و زحمتهای این عبد را نفسی که‬ ‫به قول او خلق شده بر باد داده‪ ۹۶.».‬با این وجود هیکل اطهر اینگونه امور‪ ،‬یعنی اعمال‬ ‫سوء معرضین‪ ،‬را سبب بلوغ ناس میدانند؛ زیرا نفوس مستعدّه و صاحب ادراک با‬ ‫حق است‪ ،‬بی گمان به شاطی بحر ایمان‬ ‫مقایسۀ اعمال و اهواء ایشان با آنچه منظور نظر ّ‬ ‫واصل گردند‪ .‬ا ّما از جهتی دیگر به نفوس نابالغ اشاره میفرمایند که ‪« :‬ولکن چون‬ ‫‪۹۷‬‬ ‫اکثری ضعیفند و غیر بالغ لذا محتجب مانند‪.».‬‬ ‫جمال ابهی اهل بیان را مؤ ّکداً انذار میفرمایند که مبادا مانند اهل فرقان متمسّک به اسماء‬ ‫گردیده از منزل اسماء غافل شوند و «کلماتی تالوت نمایند و از مظ ِهر و منزل آن محروم‬ ‫ت َو ْٱأل َ ْرض مرایای لطیفه‬ ‫گردند»؛‪ ۹۸‬چنانچه میفرمایند ‪« :‬الیوم اگر ک ّل َم ْن فِی ٱلسَّموا ِ‬ ‫شوند و بلورات رفیعۀ منیعۀ ممتنعه گردند و به عبادت ّاولین و آخرین قیام نمایند و أَقَ ُّل ِم ْن‬ ‫ین در این امر بدیع توقّف نمایند‪ ،‬عند هللا ال شیء محض مشهود آیند و معدوم صرف‬ ‫ِح ٍ‬ ‫‪۹۹‬‬ ‫مذکور گردند‪.».‬‬ ‫‪54‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۲۴‬دعوت مخاطب لوح به دخول به رضوان و تبلیغ امر حضرت رحمن‬ ‫از جمله نصایح جمال قدم به حاجی نصیر که از آن به «وصیّت جمال قدم احبآی خود را»‬ ‫عز صمدانی را و بگو ِبس ِْم ٱهللِ‬ ‫یاد میفرمایند‪ ،‬این است که ‪« :‬بشنو نغمۀ ربّانی و بیان ّ‬ ‫ْٱأل َ ْقدَ ِس ْٱألَبْهی َو بِإ ِ ْذنِ ِه ْٱأل َ ْرفَعِ ْٱأل َ ْمنَعِ ْٱأل َ ْقدَ ِس ْٱألَعْلی و از ِفنای باب رضوان به اصل مدینه‬ ‫وارد شو ‪ ۱۰۰.»...‬یعنی از تردید و دو دلی دست بشوی و در ظ ّل امر وارد شو‪ .‬سپس‬ ‫وی را امر به تبلیغ پیام الهی میفرمایند؛ چنانچه میفرمایند ‪ « :‬اگر به آنچه ذکر شده فایز‬ ‫شدی و به لقای جمال رحمن مفتخر گشتی بایست به امر و صیحه زن میان عباد و به نغمۀ‬ ‫ض بِأ َ ْن ‪ :‬یا َم َأل َ ْٱلبَیا ِن ‪ ،‬ت َٱهللِ ْٱل َح ّ ِ‬ ‫ق قَ ْد أَ ْش َرقَ ش َْمس‬ ‫ت َو ْٱأل َ ْر ِ‬‫احالیم فَٱ ْن ِط ْق َبیْنَ ٱلسَّموا ِ‬ ‫ْٱل ِع ْرفا ِن َع ْن أف ِ‬ ‫‪۱۰۱‬‬ ‫ق ٱل ُّسبْحا ِن ‪.»...‬‬

‫‪ –۲۵‬خطابات به اهل بیان‬ ‫در ادامۀ لوح همانند دیگر آثار مبارکه‪ ،‬خطاب به اهل بیان نصایح و انذارات مؤ ّکد بیان‬ ‫فرموده اند‪ .‬ابتدا ًء «مالء انشاء» را امر به تسریع از مظاهر اسماء میفرمایند تا لئالی‬ ‫مکنون در هیکل این لوح‪ ،‬همچون شراب طهور‪ ،‬بر ایشان ظاهر گردد و از این شراب‬ ‫الهی اهل مالء اعلی را سقایه نمایند تا جذبات حضرت رحمن و نفحات خداوند سبحان‬ ‫ایشان را فرا گیرد‪ ۱۰۲.‬بر اساس هدایات جمال ابهی «مالء انشاء» اشاره به نفوس مستعدّه‬ ‫و مؤمنین جمال رحمن است که مأمور به هدایت نفوس دیگرند‪ .‬با توجّه به دیگر مضامین‬ ‫این لوح جناب حاجی نصیر نیز در زمرۀ این نفوس نفیسه بوده اند؛ زیرا در بسیاری از‬ ‫مواضع این لوح منیع مورد عنایات جمال قدم قرار گرفته و مأمور به تبلیغ امر ابهی‬ ‫گردیده است‪ .‬سپس خطاب به اهل بیان انذار میفرمایند که مبادا از مشاهدۀ منظر رحمن‬ ‫محروم مانند‪ ۱۰۳.‬و نیز آنان را تشویق به کسر اصنام نفس و هوی فرموده؛ سپس در‬ ‫تمثیلی بدیع بر اساس حکم محکم جهاد‪ ،‬که در دور بیان از الزم تعالیم طلعت اعلی بوده‬ ‫است‪ ،‬امر به تبلیغ میفرمایند و با این تشبیه مفهوم حقیقی جهاد فی سبیل هللا را تبیین می‬ ‫فرمایند؛ چه که جمال رحمن خطاب به اهل بیان امر میفرمایند که شمشیرهای بیان را از‬ ‫غالف لسان خارج نمایند و به نغمات شیرین تغنّی نمایند‪ ۱۰۴.‬سپس جمال قدم این سؤال را‬ ‫‪۱۰۵‬‬ ‫مطرح میفرمایند که ‪ :‬آیا گمان نموده اید که آنچه میگویم از روی نفس و هوی است؟‬ ‫و در پاسخ‪ ،‬تصری ح در مقام قدسی الهی خود فرموده و به وحدت شمس حقیقت در مظاهر‬ ‫الهی اشاره میفرمایند‪ ۱۰۶.‬از جمله اشارات لطیفۀ این لوح منیع‪ ،‬این مطلب است که هیکل‬ ‫اطهر از خود با نام «حسین» یاد مینمایند که اشارۀ لطیفی است به رجعت حسینی و قیام‬ ‫‪55‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫شهداء و مظلومیّت آن حضرت‪ ۱۰۷،‬که بر اساس روایات و احادیث مأثوره‬ ‫حضرت سیّد ال ّ‬ ‫از ائمۀ هدی در آخر ّ‬ ‫الزمان و بعد از ظهور قائم آل مح ّمد قیام خواهد نمود و مورد ظلم‬ ‫‪۱۰۸‬‬ ‫جمال مبارک این نفوس را «مالء االشباح» می‬ ‫اعداء و معرضین قرار خواهد گرفت‪.‬‬ ‫نامند و مورد خطاب قرار میدهند که از جمال الهی حیا نمایند و از منصفین باشند‪ .‬زیرا‬ ‫اگر از این حرم امن الهی اعراض نمایند؛ دیگر به کدامین حرم توجّه نموده و طواف‬ ‫‪۱۰۹‬‬ ‫خواهند نمود؟‬

‫‪ –۲۶‬نظر عنایت به مخاطب لوح‬ ‫جمال مبارک خطاب به حاجی نصیر وی را مورد عنایت قرار داده و اطمینان میدهند که‬ ‫حق بوده و مورد الطاف حبّ‬‫حق ثابت و مستقیم باشد‪ ،‬منظور نظر ّ‬ ‫اگر در عشق جمال ّ‬ ‫الهی قرار دارد‪ .‬هیکل اطهر تأکید می فرمایند که آنچه به جهت وی ارسال فرموده اند‪،‬‬ ‫همانا حجّت مکفی است از برای شرق و غرب عالم‪ .‬و به وی امر میفرمایند که به‬ ‫محض وصول این لوح از جای خود برخیزد و این لوح را بر سر خود نهاده و رویش را‬ ‫ق الهی بگرداند و مناجات نماید‪ ۱۱۰.‬این مناجات لطیفه حاوی‬ ‫به جانب وجه منیر و مشر ِ‬ ‫اذکاری است که برای هر نفسی که آرزوی خدمت به درگاه الهی را دارد متناسب است‪.‬‬ ‫بعد از ذکر مناجات‪ ،‬جمال قدم به وی امر میفرمایند که برای خدمت خداوند و امرش قیام‬ ‫نماید و آنچه در توان دارد در راه نصرت امر الهی بکار بندد و کلمات الهی را از پیش‬ ‫چشم مؤمنین پوشیده ندارد و در میان آنان انتشار دهد‪ .‬مبادا هیچ اسم و رسمی وی را مانع‬ ‫نگردد‪ ۱۱۱.‬امر موالیش را ابالغ نماید و در آنچه به آن امر شده است توقّف ننماید‪ .‬در‬ ‫قدم ّاول نفس خود را نصیحت نموده و سپس سایر بندگان را‪ ،‬زیرا این آن چیزی است که‬ ‫حق از برای بندگان مخلص خود مقدّر فرموده است‪ ۱۱۲.‬امر به استقامت از جمله مواردی‬ ‫ّ‬ ‫‪۱۱۳‬‬ ‫جمال‬ ‫است که در جای جای این لوح منیع مخاطب لوح مأمور به اجرای آن شده است‪.‬‬ ‫ب الهی منع مینمایند دوری‬ ‫قدم وی را انذار میفرمایند که از نفوسی که وی را از ح ّ ِ‬ ‫‪۱۱۴‬‬ ‫نماید؛ زیرا چنین نفسی همان شیطان است که سعی در اغوای عباد مینماید و وی را‬ ‫‪۱۱۵‬‬ ‫هشدار میدهند که نَف َِس چنین کسانی مانند نَف َِس ثعبان زهرآگین و مسموم است‪.‬‬

‫‪ –۲۷‬ذکر ایام شداد‬ ‫حضرت بهاءهللا اهل بیان را مخاطب قرار داده و ایشان را از ایّام شداد و نزول بالیا و‬ ‫مصائب ناشی از اعراض اهل ارتیاب ِإخبار میفرمایند‪ ۱۱۶‬و نیز به نفسی‪ ،‬که در ردّ بر‬ ‫حق به نشر اکاذیب و جعلیّات در کتابش اقدام مینماید ‪ ،‬اشاره میفرمایند و از وی به‬ ‫ّ‬ ‫‪56‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫«هیکل ال ّنار» یاد مینمایند‪ ۱۱۷.‬البتّه چنان که مشهود است این هیکل النّار کسی جز میرزا‬ ‫یحیی نبوده است؛ زیرا وی با نگارش کتاب مستیقظ که در ایّام بغداد و در غیبت جمال قدم‬ ‫به آن دست یازید و سپس دیگر نوشتجاتش‪ ،‬سعی بر کسب موقعیّت و جایگاهی برای خود‬ ‫در میان اهل بیان نمود و در این مسیر از تکفیر و سبّ و لعن مؤمنانی که به وی وقعی‬ ‫نمی نهادند و نیز منسوب نمودن افتراآت عدیده به جمال مبارک کوتاهی ننمود و در این راه‬ ‫مال رجبعلی‬‫سراج‪ّ ،‬‬‫مال علی مح ّمد ّ‬ ‫اعوان و انصار وی از جمله سیّد مح ّمد اصفهانی‪ّ ،‬‬ ‫مال مح ّمد جعفر نراقی و امثال ذلک همراهی نموده و جعلیّات و اکاذیبی را نسبت به‬ ‫قهیر‪ّ ،‬‬ ‫جمال قدم منتشر نمودند که دیگر جای توقّف و مسامحه و تساهل باقی نماند؛ لذا حضرت‬ ‫بهاءهللا خود شخصا ً اقدام به پاسخگوئی به اکاذیب و شبهات و افتراآت ایشان فرمودند و‬ ‫‪۱۱۸‬‬ ‫احبّای مؤمنین را نیز تشویق به نگارش رساالت در ردّ من ردّ علی هللا فرمودند‪.‬‬

‫‪ –۲۸‬ذکر میرزا یحیی‬ ‫دربارۀ میرزا یحیی و اعمال وی اشاره میفرمایند که چگونه وی را تربیت نمودند و به‬ ‫خلعت اسمی از اسماء الهی مزیّن فرمودند؛‪ ۱۱۹‬لیکن پس از آن که ذکر و نامش در بین‬ ‫حق قیام نمود و فتوی بر قتل جمال الهی داد‪ ۱۲۰.‬در این‬ ‫ناس مشتهر شد‪ ،‬بر اعراض بر ّ‬ ‫عبارات جمال ابهی به بعضی حوادث تاریخی اشاره مینمایند که در ارتباط با اعراض و‬ ‫مخالفت میرزا یحیی با ایشان است‪ .‬غالب این حوادث مربوط به دورۀ اردنه واقع گردیده‬ ‫است‪ .‬از جملۀ این حوادث مسدود نمودن باب لقاء و انزوای جمال مبارک از جمع‬ ‫محبیّنشان میباشد‪ ۱۲۱.‬بعد از آشکار شدن مدّعیّات میرزا یحیی جمال مبارک اراده‬ ‫فرمودند تا برای مدّتی‪ ،‬هر چند کوتاه‪ ،‬باب مراوده و مالقات با سایرین را مسدود نمایند تا‬ ‫‪۱۲۲‬‬ ‫اهل بیان در انتخاب ّ‬ ‫حق از باطل مخیّر و آزاد باشند‪.‬‬

‫‪ –۲۹‬کلمة هللا رحمت است‬ ‫در انتهای لوح؛ حضرت بهاءهللا‪َ ،‬ج َّل ثَنائه‪ ،‬بار دیگر جناب حاجی را امر به قیام و ابالغ‬ ‫پیام الهی مندرج در این لوح منیع به دیگران میفرمایند؛ چه که بفرمودۀ جمال ابهی این‬ ‫موحدین‪ ۱۲۳.‬و‬ ‫کلمات الهیّه همانند سیف است از برای مشرکین و رحمت است از برای ّ‬ ‫نیز در سطور آخر این لوح عظیم جناب حاجی را مورد عنایت و مالطفت بیکران خویش‬ ‫عذر بیچیزی متعذّر میگردد که نتوانسته است‬ ‫ِ‬ ‫قرار میدهند؛ چه که حاجی نصیر به‬ ‫عز ارسال دارد‪ .‬جمال مبارک وی را اطمینان میدهند که اگر او‬ ‫هدیّه ای به ساحت ّ‬

‫‪57‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫محبّت خود را از اشارات مطهر نماید‪ ،‬همانا خداوند این محبّت را گنجی جاویدان می‬ ‫‪۱۲۴‬‬ ‫نماید‪.‬‬ ‫گفتار را با نقل بیان مبارک‪ ،‬خطاب به حاجی نصیر‪ ،‬مزیّن نموده و به انتها میبرم ‪« :‬تٱهلل‬ ‫ک ن ِ ّز َل‬‫َذل َ‬‫ض إِ ْن تَکونَ ثابِتَا ً َعلَ ْی ِه‪َ .‬و ک ِ‬ ‫ت َو ْٱأل َ ْر ِ‬ ‫ی لَ َخی ٌْر َع ْن خَزائِ ِن ٱلسُّموا ِ‬ ‫ک ِإیّا َ‬ ‫ق حبُّ َ‬ ‫ْٱلح ّ ِ‬ ‫ک ِب َف ْ‬ ‫ض ِل ِه‬ ‫ف ی ْغنِی َ‬ ‫س ْو َ‬ ‫ک ِأل َ َّن ْٱلخ َ‬ ‫َیر ک ٌّل ِب َی ِد ِه فَ َ‬ ‫ذل َ‬ ‫ت ِع ٍ ّز َبدِیعٍ‪ .‬أَ ْن التَحْ زَ ْن فِی ِ‬ ‫ْٱأل َ ْمر ِم ْن َج َبرو ِ‬ ‫إِذا شا َء ٱهلل َو أَرادَ َو إِنَّه ما ِم ْن أ َ ْم ٍر إِ ّال بَ ْعدَ ِإ ْذنِ ِه لَه ْٱلخ َْلق َو ْٱأل َ ْم َر؛ یَحْ کم ما یَشاء َو إِنَّه َله َو‬ ‫ص‬ ‫یع یَجْ عَله ٱهلل ِم ْن َک ْن ٍز الی ْفنی َو قم ٍ‬ ‫ط ِ ّهر َع ْن ِإشارا ِ ْ‬ ‫ْٱلعَ ِلیم ْٱل َح ِکیم‪َ .‬و إِ َّن حب َ‬ ‫َّک لَ ْو ی َ‬ ‫ت ٱل َمنِ ِ‬ ‫ک‬ ‫ک ِلسان ٱهللِ ْٱل َم ِل ِ‬‫ک َح َّر َ‬ ‫َذل َ‬ ‫َطی َو ش ََرفٍ الی ْغشی‪ .‬ک ِ‬ ‫التبْلی َو خَزائِ ٍن الت ْخفی َو ِع ٍ ّز الیغ ّ‬ ‫صا ِب ِرینَ َو‬ ‫ک َو ت َکونَ ِمنَ ٱل ّ‬ ‫ک َو تَ ْف َر َح ِفی ذا ِت َ‬ ‫یز ْٱل َع ِل ِیم‪ِ .‬لتَسْکنَ ِفی نَف ِس َ‬ ‫ٱ ْل َع ِز ِ‬ ‫‪۱۲۵‬‬ ‫ْٱلمت ََو ِ ّکلِینَ ‪.».‬‬ ‫جانتان خوش باد‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب بدیع‪ ،‬ص‪.۱۴۵‬‬ ‫‪ –۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۸۴‬‬ ‫‪ –۳‬قیوم االسماء‪ ،‬نسخۀ ّ‬ ‫خطی‪ ،‬سورة االکسیر‪.‬‬ ‫ی‬ ‫مال جلیل ارومیّه ای از جمله تالمیذ جناب سیّد کاظم رشتی و در زمرۀ حروف ح ّ‬ ‫‪ّ –۴‬‬ ‫حضرت باب اعظم است‪ .‬پس از فوز به شرف ایمان به صوب آذربایجان رهسپار و به‬ ‫ّ‬ ‫متوطن گردید‬ ‫تبلیغ امر کردگار مشغول گردید‪ .‬سپس به سمت قزوین آمد و مدّتی در آنجا‬ ‫و با بانویی از منس وبان خاندان فرهادی ازدواج نمود و به تبلیغ امر بدیع مشغول بود تا‬ ‫ّ‬ ‫مظان اتهام واقع گردید و به ناچار قزوین را ترک‬ ‫آنکه در واقعۀ قتل ّ‬ ‫مال تقی برغانی در‬ ‫مال جلیل در وقایع قلعۀ طبرسی حضوری فعّال داشت‬ ‫نموده به صوب مازندران شتافت‪ّ .‬‬ ‫و به همراه جناب بابالباب رشادت ها از خود ظاهر نمود و در نهایت در واقعۀ شب نهم‬ ‫مال حسین پس از مدافعات دلیرانه به‬ ‫االول ‪ ۱۲۶۵‬هجری قمری در معیّت جناب ّ‬ ‫ربیع ّ‬ ‫شهادت رسید‪ .‬جسم مط ّهرش توسط اعداء به آتش کشیده شد و بقایای جسدش را اصحاب‬ ‫به داخل قلعه برده و مدفون نمودند‪ .‬برای ّ‬ ‫اطالع بیشتر از شرح حال ایشان به منابع زیر‬ ‫مراجعه نمایید ‪:‬‬ ‫الحق‪ّ ،‬‬ ‫مجلدات ‪ ۲‬و ‪۳‬؛‬ ‫ّ‬ ‫الف) ظهور‬ ‫‪58‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ب) مطالع االنوار؛‬ ‫ج) تاریخ سمندر (تاریخ ّ‬ ‫مال جعفر قزوینی)‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫الحق‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪.۳۰۰‬‬ ‫‪ –۵‬ر‪.‬ک‪ : .‬تاریخ ظهور‬ ‫‪ –۶‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫‪ –۷‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۳۰۱‬‬ ‫‪ –۸‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫‪ –۹‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۳۰۱‬و ‪ .۳۰۲‬و نیز ر‪.‬ک‪ : .‬مطالع االنوار (تاریخ نبیل زرندی)‪،‬‬ ‫صص‪ ۳۱۹‬و ‪.۳۲۰‬‬ ‫‪ –۱۰‬ر‪.‬ک‪ : .‬تاریخ سمندر‪ ،‬ص‪.۲۱۵‬‬ ‫‪ –۱۱‬در باب معنای «نیزه پیچ» در لغتنامۀ دهخدا آمده است ‪« :‬نیزه پیچ دادن‪ ،‬عبارت‬ ‫از آن است که نیزه بازان پیش از ارادۀ جنگ‪ ،‬نیزه بازی کنند و دست و پا را گرم سازند‬ ‫(از آنندراج – در آورد بر خنگ جنگی بسیچ – به زنگی کشی نیزه را داد پیچ (نظامی از‬ ‫تیر تیراندازان قرار گرفتن‪،‬‬ ‫آنندراج)»‪ .‬بر این مبنا نیزه پیچ شدن باید به معنای هدف ِ‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫‪ –۱۲‬تاریخ سمندر‪ ،‬صص ‪ ۲۱۵‬و ‪.۲۱۶‬‬ ‫‪ –۱۳‬اشاره به واقعۀ تیر اندازی به ناصر الدیّن شاه در سال ‪ ۱۲۶۸‬هجری قمری است‪.‬‬ ‫‪ –۱۴‬اشاره به میرزا یحیی است و مدّعیّات وی در باب وصایت و جانشینی حضرت ربّ‬ ‫اعلی‪.‬‬ ‫‪ –۱۵‬ر‪.‬ک‪ : .‬تاریخ سمندر‪ ،‬صص ‪ ۲۱۵‬و ‪.۲۱۶‬‬ ‫‪ –۱۶‬چنانکه از بیان هیکل اطهر مستفاد میشود منظور از «قبل از اربعین» اشاره ای‬ ‫است به عهد اعلی و دور بیان و وقایع عدیده ای که در آن عهد و دوره به وقوع پیوست‪.‬‬ ‫اهل بیان نظر به سوانح و حوادثی که متح ّمل شده بودند و نیز نظر به احکام بعضا ً شدید و‬ ‫غالظ نازله در آثار حضرت باب هللا االعظم‪ ،‬دولت قاجار و روحانیون را جائر و غاصب‬ ‫و مقابله و مخاصمه با جائران را فرض عینی میدانستند‪ .‬چنانچه به فرمودۀ مبارک ‪:‬‬

‫‪59‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫« قبل از اربعین هر سنه ما بین عباد مجادله و محاربه ظاهر و قائم»‪ .‬لیکن با ظهور‬ ‫حضرت بهاءهللا این وضعیّت تغییر کلّی نمود‪ .‬چنانچه به فرمودۀ مبارک ‪« :‬به یاری باری‬ ‫برندۀ حزب بابی به گفتار نیک و کردار پسندیده به غالف راجع‪.».‬‬ ‫شمشیرهای ّ‬ ‫‪ –۱۷‬ر‪.‬ک‪ : .‬لوح مبارک خطاب به شیخ مح ّمدتقی نجفی‪ ،‬صص ‪ ۵۲‬و ‪.۵۳‬‬ ‫‪ –۱۸‬تاریخ سمندر‪ ،‬ص‪.۲۱۶‬‬ ‫‪ –۱۹‬اشاره به جناب ّ‬ ‫مال حسین بشرویه ای باب الباب است‪ ،‬که در بین اهل بیان به‬ ‫«باب» مشتهر بودند‪.‬‬ ‫‪ –۲۰‬به نقل از تاریخ حاجی نصیر‪ ،‬صص ‪ ۱۴‬و ‪ ،۱۵‬ضمیمۀ کتاب تاریخ سمندر‪.‬‬ ‫‪ –۲۱‬ر‪.‬ک‪ : .‬ظهور الحق‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪.۳۰۲‬‬ ‫‪ –۲۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬گنج شایگان‪ ،‬ص‪.۱۷۳‬‬ ‫‪ –۲۳‬اسرار اآلثار‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪. ۲۲۴‬‬ ‫‪ –۲۴‬حضرت مولیالوری در رسالۀ مقالۀ شخصی سیّاح در این خصوص میفرمایند‬ ‫‪[ ...«:‬بهاءهللا] در ِس ّر مخابره و ارتباط با باب داشت و واسطۀ این مخابره ّ‬ ‫مال عبدالکریم‬ ‫قزوینی شهیر بود که رکن عظیم و شخص امین باب بود و چون از برای بهاءهللا در‬ ‫مال عبدالکریم در این خصوص‬ ‫ب ناس به او مایل؛ با ّ‬‫طهران شهرت عظیمه حاصل و قلو ِ‬ ‫قوۀ قاهرۀ امیر‬‫تعرض حزب اعظم ایران و ّ‬ ‫مصلحت دیدند که با وجود هیجان علماء و ّ‬ ‫نظام باب و بهاءهللا هر دو در مخاطره و تحت سیاست شدیده اند‪ .‬پس چاره باید نمود که‬ ‫تعرض ناس ماند و‬ ‫افکار متوجّه شخص غائبی شود و به این وسیله بهاءهللا محفوظ از ّ‬ ‫چون نظر به بعضی مالحظات شخص خارجی را مصلحت ندانستند‪ ،‬قرعۀ این فال به نام‬ ‫برادر بهاءهللا‪ ،‬میرزا یحیی‪ ،‬زدند‪ .‬باری به تأیید و تعلیم بهاءهللا او را مشهور و در لسان‬ ‫آشنا و بیگانه معروف نمودند و از لسان او نوشتجاتی به حسب ظاهر به باب مرقوم نمودند‬ ‫سریه در میان بود؛ این رأی را باب به نهایت پسند نمود‪ .‬باری میرزا‬ ‫ت ّ‬ ‫و چون مخابرا ِ‬ ‫تدبیر عظیم‪ ،‬تأثیر عجیب‬ ‫ِ‬ ‫یحیی مخفی و پنهان شد و اسمی از او در السن و افواه بود و این‬ ‫کرد که بهاءهللا با وجود آنکه معروف و مشهور بود محفوظ و مصون ماند ‪ ”. . .‬ر‪.‬ک‪: .‬‬ ‫صص ‪ ۶۷‬و ‪۶۸‬؛ مقالۀ شخصی سیّاح‪.‬‬ ‫‪ –۲۵‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص ‪.۱۷۰‬‬ ‫‪60‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۲۶‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص ‪.۱۷۴‬‬ ‫‪ –۲۷‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬صص ‪ ۱۶۶‬و ‪.۱۶۷‬‬ ‫‪ –۲۸‬اسقاط تکلیف در این مقام منبعث از ناتمام ماندن و انقطاع فیض الهی است‪ .‬زیرا‬ ‫اگر فیض منقطع گردد‪ ،‬حجّت بر خلق نیز بالغ نمیگردد‪ .‬نتیجۀ این امر اسقاط و رفع‬ ‫حق خواهد بود و این با رحمن واسعۀ الهیّه منافات دارد‪.‬‬ ‫تکلیف انسان در شناسائی امر ّ‬ ‫جمال قدم در لوح مستطاب «جواهر االسرار فی معارج االسفار» پس از ذکر آیاتی از‬ ‫اناجیل اربعه و عدم درک ناس از معانی حقیقی مندمج در این آیات می فرمایند‪ ،‬قوله‬ ‫یل َو‬ ‫س ُّمونَها ِب ْ ِ‬ ‫اْل ْن ِج ِ‬ ‫هذ ِه ْٱل ِفت َّ ِة َو ی َ‬ ‫ی ِ‬ ‫هذ ِه ْٱألَسْفا ِر ٱلَّتِی ت َکون بَیْنَ یَدَ ْ‬ ‫الجلیل ‪ِ « :‬إ ْن تَقولون ِ‬ ‫ْض َع ْن َم ْبدَ ِء‬ ‫ظ َه ِر نَ ْف ِس ِه ی ْل ِزم ت َ ْع ِطیل ْٱل َفی ِ‬ ‫ت ِم ْن ِع ْن ِد ٱهللِ َو َم ْ‬‫سی ٱب ِْن َم ْر َی َم ما نَزَ لَ ْ‬ ‫َی ْنسِبونَها ِب ِعی َ‬ ‫ض َو لَ ْم ت َک ِن ْٱلحجَّة ِم ْن ِع ْن ِد ٱهللِ با ِلغَةً َعلی ِعبا ِد ِه َو لَ ْم ت َک ِن ٱل ِنّ ْع َم ِة کا ِملَةً َو َال ْٱل ِعنا َیة‬ ‫ْٱل َفیّا ِ‬ ‫َیءٍ‬ ‫یش ْ‬ ‫َّماء َو َرفَ َع ِکتابه فَ ِبأ َ ِّ‬ ‫ٱلرحْ َمة وا ِس َعةً‪ِ .‬ألَنَّه لَ ّمارفِ َع ِعیسی (ع– ِإلَی ٱلس ِ‬ ‫م ْش ِرقَةً َو َال َّ‬ ‫ِین َو ْٱل َم ْنصوص ِم ْن علَما ِء‬ ‫یم ِة َو َی َعذِّبه ْم کَما ه َو ْٱل َمکتوب َم ْن أَئِ َّم ِة ٱلدّ ِ‬ ‫َیحْ ت َ ُّج ٱهلل ِب ِه ْم َی ْو َم ْٱل ِق َ‬ ‫ٱلرا ِشدِینَ ‪ »...‬ر‪.‬ک‪ : .‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۲۳۶‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۲۹‬مقایسه شود با این فراز از کلمات مبارکۀ مکنونه‪ ،‬قوله العزیز ‪« :‬ای جوهر هوی؛‬ ‫بسا سحرگاهان که از مشرق المکان به مکان تو آمدم و ترا در بستر راحت به غیر خود‬ ‫ب‬ ‫عز سلطانی رجوع نمودم و در مکامن قر ِ‬‫مشغول یافتم و چون برق روحانی به غمام ّ‬ ‫خود نزد جنود قدس اظهار نداشتم‪.».‬‬ ‫‪ –۳۰‬اشاره به آیۀ مبارکۀ قرآنیّه؛ سورۀ یس (‪ ،)۳۶‬آیۀ ‪ « : ۸۳‬فَسبْحانَ ٱلَّذِی ِبیَ ِد ِه َملَکوت‬ ‫َیءٍ َو ِإلَ ْی ِه ت ْر َجعونَ ‪ .».‬بیان مبارک را می توان با آیۀ کریمۀ ‪ ۲‬از سورۀ بقره مقایسه‬ ‫ک ِّل ش ْ‬ ‫حق تعالی کالم هللا را هدایتی از برای پرهیزگاران می‬ ‫نمود‪ .‬چنانچه در این آیۀ مبارکه ّ‬ ‫ی ِل ْلمت َّ ِقین‪.».‬‬ ‫ک ْٱل ِکتاب ال َری َ‬ ‫ْب فِی ِه هدَ ً‬ ‫ذل َ‬ ‫دانند؛ قوله تعالی ‪ِ « :‬‬ ‫‪ –۳۱‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬صص ‪ ۱۶۷‬و ‪.۱۶۸‬‬ ‫‪ –۳۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۶۸‬‬ ‫‪ –۳۳‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۱۶۸‬و ‪.۱۶۹‬‬ ‫عبدالرحیم چنین نازل‪ ،‬قوله العظیم ‪« :‬و ا ّما مسائلی که آن جناب ذکر‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۳۴‬در لوح ّ‬ ‫مال‬ ‫فرموده اند ‪ّ :‬اول اینکه مرقوم داشته بودید که هر گاه مالحظۀ عالم تکوین مینمائیم‪،‬‬

‫‪61‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ملحوظ می شود که ذهب و یاقوت قبل از آن که به درجۀ کمال برسند ممکن هست که فاسد‬ ‫عبدالرحیم قزوینی‪ ،‬سفینه‬ ‫ّ‬ ‫شوند و بعد از بلوغ امکان راه ندارد‪ .».‬ر‪.‬ک‪ : .‬لوح ّ‬ ‫مال‬ ‫سوم‪.‬‬ ‫عرفان؛ دفتر ّ‬ ‫‪ –۳۵‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬صص ‪ ۱۷۰‬و ‪ ،۱۷۱‬بیت منقول در لوح مبارک‬ ‫صورت دیگری از یکی از ابیات غزلی از موالنا جالل الدّین رومی است‪ .‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب‬ ‫مأخذ اشعار در آثار بهائی؛ ج‪ ،۴‬تألیف ‪ :‬دکتر وحید رأفتی‪ ،‬ص ‪.۳۱۵‬‬ ‫‪ –۳۶‬حضرت ربّ اعلی قیامت را به یوم ظهور مظهر الهی در هر دور تشبیه میفرمایند‬ ‫که با ظهور هر یک از مظاهر الهی قیامت دور قبل آغاز میگردد و مؤمنین از غیر‬ ‫دوم و نیز باب نهم‬ ‫مؤمنین تفصیل داده میشوند‪ .‬ر‪.‬ک‪ : .‬بیان فارسی؛ باب هفتم از واحد ّ‬ ‫از واحد هشتم‪.‬‬ ‫اء َو ک َّل‬ ‫ظاه َِر ْٱأل َ ْس َم ِ‬ ‫ت ْٱلزَ ْلزَ ال َم َ‬ ‫ظ َه َر؛ ِإذَا ً أَ َخذَ ِ‬ ‫ظ َه َر َما َال َ‬ ‫‪ –۳۷‬قوله تعالی ‪« :‬ت َٱهلل ْٱل َح ّ ِ‬ ‫ق قَ ْد َ‬ ‫اء َو أ َ ْکثَر َه ْم َکفَروا ث َّم َنف ََر‪ .‬ق ْل َیا قَ ْوم‪ ،‬ت َٱهللِ ْٱلم ْقتَد ِِر ْٱل َمحْ بو ِ‬ ‫ب قَ ْد‬ ‫س َم ِ‬‫ض َو ٱل َّ‬ ‫َم ْن فِی ْٱأل َ ْر ِ‬ ‫ظ ِم ْٱأل َ ْکبَ ِر‪ .‬یَا‬ ‫ب ْٱل َق َمر؛ ِأل َ َّن بَحْ َر ْٱأل َ ْع َ‬ ‫ظ ِم ت َ َم َّو َج فِی ذَاتِ ِه بِٱس ِْم ِه ْٱأل َ ْع َ‬ ‫ط َر َ‬ ‫ض َ‬ ‫ش ْمس ث َّم ٱ ْ‬ ‫ت ٱل َّ‬ ‫ک ِسفَ ِ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫س ِبیل َو ٱلت َّ ْسنِیم ث َّم َهذَا ٱلک َْوثَر ٱلم َقد َِّس‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫ک ٱألی َِّام؛ ِأل َّن ِفی َها َج َری ٱلسَّل َ‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫قَ ْوم‪ ،‬فَٱع َْرفوا قَد َْر ِتل َ‬ ‫ین َکد ٍِر‪ .».‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح‬ ‫ط َه ِر‪ِ .‬إذَا ً َولُّوا وجوهَک ْم ِإ َل ْی ِه َو َال ت َْلتَ ِفتوا ِإلَی ک ِّل َم ِع ٍ‬ ‫ْٱأل َ ْ‬ ‫مبارکه‪ ،‬صص ‪ ۱۷۱‬و ‪.۱۷۲‬‬ ‫‪ –۳۸‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪ ،۱۷۲‬اشاره به نام مبارک حضرت اعلی است‪ .‬جمال‬ ‫ی» یاد فرموده اند‪ ،‬از جمله‬ ‫مبارک در بسیاری از آثار مبارکه از طلعت اعلی به نام «عل ّ‬ ‫ی ه َو َح ٌّق ِم ْن ِع ْن ِد ٱهلل َو‬ ‫در لوح مبارک احمد عربی‪ ،‬قوله العزیز ‪َ « :‬و ٱلَّذِی َ‬ ‫ظ َه َر ِبٱس ِْم َع ِل ٍّ‬ ‫أِنَّا ک ٌّل بِأ َ ْم ِر ِه لَ ِمنَ ْٱلعَ ِ‬ ‫املِینَ ‪.»...‬‬ ‫‪ –۳۹‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب مستطاب ایقان‪ ،‬در جای جای این کتاب مستطاب به تفصیل در باب‬ ‫مقامات توحید و تحدید یا وحدت و تفصیل مظاهر الهیّه بیانات عظیمه نازل گردیده است‪.‬‬ ‫‪ –۴۰‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۷۳‬‬ ‫‪ –۴۱‬ر‪.‬ک‪ : .‬یادداشت ‪.۲۱‬‬ ‫‪ –۴۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۷۴‬‬

‫‪62‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مال جعفر قزوینی چنین آمده‬ ‫مال عبدالکریم قزوینی در تاریخ ّ‬ ‫‪ –۴۳‬در شرح حیات جناب ّ‬ ‫مال عبدالکریم قزوینی‬ ‫است ‪« :‬هفتم مجمع معارف روحانیّه و مخزن اسرار ربّانیّه جناب ّ‬ ‫کاتب بیان بودند که برای حفظ و مصلحت میان دوستان در طهران به آقا میرزا احمد‬ ‫مشهور بودند‪ .‬متقدّمین میگفتند ‪ :‬در بدایت امر بعد از انتشار ذکر حضرت ربّ اعلی‪،‬‬ ‫حالج همراز بودند‪.‬‬ ‫ج ّل ذکره‪ ،‬در قزوین برای مسافرت شیراز با جناب کربالئی لطفعلی ّ‬ ‫مشار الیه در خانه اسب داشته؛ میرود تهیّۀ خود را ببیند بیاید‪ .‬جناب آقا میرزا احمد‬ ‫ٌ‬ ‫وجهی از کسی که حساب داشته میگیرد و گیوه خریده‪ ،‬بدون انتظار رفیق و قافله و تهیّۀ‬ ‫زاد و راحله پیاده راه شیراز را گرفته میرود و کربالئی لطفعلی هم اسب خود را سوار‬ ‫شده رهسپار می گردد؛ لیکن این سوار به آن پیاده نرسیده مگر در شیراز‪ .‬باری بعد از‬ ‫فوز به ایمان و ایقان همواره به خدمت و تبلیغ و مسافرت به آذربایجان و طهران و خدمات‬ ‫خطشان دیده و هست و‬ ‫آشکار و پنهان مشغول بوده و چندین نسخه بیان فارسی و عربی به ّ‬ ‫سر و حکمت شهرت نام مرآت با خبر و آگاه بوده‪ .‬چون سالها از عیال و اطفال بر‬ ‫از ّ‬ ‫کنار بودند؛ اخوان ایشان که از عظمای تجّار بودند و بی نهایت مایل به مراجعت ایشان به‬ ‫والیت‪ ،‬یکی از آنها آقا عبدالحمید نام به طهران میرود که شاید ایشان را راضی نموده به‬ ‫والیت ببرد‪ .‬در این وقت تیر زدن به شاه اتّفاق افتاد و گردباد ظلم و بیداد اشتداد نموده هر‬ ‫دو را شهید کردند‪ .‬علیهما سالم هللا و بهائه‪ .».‬ر‪.‬ک‪ : .‬تاریخ سمندر‪ ،‬صص ‪ ۱۵۶‬و‬ ‫‪.۱۵۷‬‬ ‫‪ –۴۴‬جناب میرزا موسی نوری ملقّب به کلیم برادر تنی جمال اقدس ابهیٰ بودند و دوران‬ ‫طفولیّت عالقۀ عجیبی به جمال مبارک داشتند و در تمام ایّام حیات خود همواره همراه‬ ‫جمال قدم تح ّمل مشقات و مصائب عدیده نمودند‪ .‬حضرت مولیالوری در کتاب مستطاب‬ ‫تذکرةالوفاء که در شرح حال بعضی از مؤمنین متقدّمین صادر فرمودند شرح حیات ایشان‬ ‫را ثبت فرموده اند‪ .‬ر‪.‬ک‪ : .‬تذکرةالوفاء‪ ،‬صص ‪ ۱۳۵‬تا ‪،۱۳۹‬‬ ‫‪ –۴۵‬حضرت بهاءهللا در کتاب مستطاب بدیع در این باب میفرمایند‪ ،‬قوله الکریم ‪« :‬این‬ ‫نص ربّ اعلی‪ ،‬بشنو ندای این عبد را و ابدا ً از ّ‬ ‫نص نقطۀ‬ ‫که نوشته بودی قطع نظر از ّ‬ ‫الرحمن‪ ،‬که به‬ ‫اولی‪ ،‬روح ماسواه فداه‪ ،‬سخن ذکر منما‪ .‬چه که‪ ،‬و نفسه المنّان و جماله ّ‬ ‫نص نقطۀ بیان که بوده و چیست‪ .‬نه شما ّ‬ ‫مطلع و نه‬ ‫مطلع نیستی که مقصود از ّ‬ ‫هیچ وجه ّ‬ ‫دون شما‪ .‬چه که این امر از ابصر ک ّل مستور و احدی به تفصیل آن ّ‬ ‫مطلع نه ّاال نفسان ‪:‬‬ ‫ِ‬ ‫واحدٌ منهما استشهد فی سبیل هللا و نفس دیگر موجود و مشرکین او را کاذب دانسته اند؛ که‬

‫‪63‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫هذیانات خود را بین ناس انتشار دهند‪ .».‬ر‪.‬ک ‪ :‬کتاب بدیع؛ در جواب اسئلۀ قاضی‪،‬‬ ‫صص ‪ ۴۹‬و ‪.۵۰‬‬ ‫تشرف حاجی نصیر در اوائل ورود جمال قدم به مدینۀ ع ّکا حاصل شد‪ .‬ر‪.‬ک‪.‬‬ ‫‪ّ –۴۶‬‬ ‫تاریخ سمندر‪ ،‬صص ‪ ۲۱۵‬و ‪.۲۱۶‬‬ ‫‪ –۴۷‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۷۴‬‬ ‫‪ –۴۸‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪ ،۱۷۵‬جمال مبارک در عظمت نزول آیات منزله میفرمایند‬ ‫‪« :‬اگر مالحظۀ ضعف عباد و فساد من فی البالد نمیشد‪ ،‬اذن داده میشد که ک ّل بین یدی‬ ‫القدس اکرم را به بصر ظاهر مشاهده نمایند‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫عرش اعظم حاضر شوند و نفحات روح‬ ‫‪ –۴۹‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۷۶‬‬ ‫‪ –۵۰‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۷۷‬‬ ‫ی‪ .‬ضمیمۀ آخر کتاب کشفالغطاء‪.‬‬ ‫‪ –۵۱‬ر‪.‬ک‪ : .‬توقیع ّ‬ ‫مال باقر حرف ح ّ‬ ‫‪ –۵۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۷۷‬‬ ‫جمال قدم در باب شناسائی مظهر ظهور به نفس ظهور در کتاب مستطاب بدیع میفرمایند‬ ‫‪« :‬به فضل هللا آنچه ذکر نموده ایم از محکمات الهیّه بوده است و از مسلّمات مطالب شما‬ ‫و مالء بیانیّه‪ .‬نازل نشده بیان مگر آنکه جمیع را امر فرموده منصوصا ً من غیر تأویل؛‬ ‫متعرض او نشود و به شأنی مبالغه فرموده‬ ‫ّ‬ ‫که اگر نفسی به آیات الهی ظاهر شود‪ ،‬احدی‬ ‫اند در این فقره که ایمان و ایقان ک ّل را منوط به اقرار نفس ظهور نموده اند‪[ ».‬ر‪.‬ک‪: .‬‬ ‫کتاب بدیع‪ ،‬ص‪].۸‬‬ ‫و نیز میفرمایند ‪« :‬نقطة بیان‪ ،‬روح ما سواه فداه‪ ،‬در جمیع بیان تصریحا ً میفرمایند ‪ :‬به‬ ‫آنچه خلق شده ما بین سموات و ارض؛ چه از کتب منزله و چه از صحف قیّمه و چه از‬ ‫آیات بدیعه و چه مظاهر تکوینیّه و چه مظاهر تشریعیّه‪ ،‬از نفس ظهور محتجب نمانید‪.».‬‬ ‫همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۲‬‬ ‫و نیز میفرمایند ‪« :‬ذکر ممیّزی نقطة اولی نموده بودی؛ اگر شما ناظر به ممیّز بودید‪،‬‬ ‫چرا آن قول ممیّز را اطاعت ننمودی که در جمیع بیان فرموده که ک ّل در حین ظهور باید‬ ‫از ک ّل شیئ و عن ک ّل ما عندهم منقطع شوند و به نفس ظهور ناظر گردند‪ ،‬چه که آنچه از‬ ‫قبل به آن متمسّک بوده اند در آن یوم کفایت نمینماید ّاال به تصدیق به او به شأنی که می‬ ‫‪64‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫فرمایند ‪ :‬سطری از آیات آن شمس ظهور اعظم است از آنچه از قبل نازل شده‪ .».‬همان‬ ‫مأخذ‪ ،‬ص‪ ،۴۴‬شواهد دیگری نیز در آثار مبارکۀ حضرت بهاءهللا موجود است‪.‬‬ ‫کرات آمده است؛ از جمله در کتاب‬ ‫همین مفهوم در آثار حضرت باب هللا االعظم به ّ‬ ‫مستطاب پنج شأن در این باره چنین هدایت فرموده اند؛ قوله الجمیل ‪« :‬و در هر ظهور‬ ‫ّاوالً سعی کن که به حجّت آن ظهور مستبصر شوی و حجّت را دلخواه خود قرار مده‪،‬‬ ‫بلکه به آنچه خداوند خواسته قرار دهد‪ ،‬راضی شو که اگر دلخواه خود قرار دهی َمث َ َلت‬ ‫ِمث ِل امم سابقه خواهد شد و در بدء ظهور محتجب خواهی ماند‪ .‬بدان که ایمان تو که فرع‬ ‫دخول در دین است از برای رضای خداوند است‪ ،‬چگونه سبب دخول تو در دین‪ ،‬دلخواه‬ ‫ی الیموت خواسته و مقدّر فرموده‪ .‬ببین امر چقدر دقیق و‬ ‫تو باشد‪ ،‬نه آنچه خداوند ح ّ‬ ‫لطیف است که ک ّل از برای رضای خدا میخواهند داخل در دین شوند‪ ،‬ولی سبب دخول در‬ ‫قدام ظهور قبل از این سبب بوده‬‫دین را دلخواه خودشان قرار میدهند و در هر ظهور ز ِّل ا َ ِ‬ ‫و هست؛ زیرا که ا ّمت موسی اگر معجزۀ موسی را در نزد عیسی دیده بودند احدی‬ ‫محتجب نمیشد و همچنین ا ّمت عیسی اگر در نزد رسول هللا دیده بودند یک نفر از‬ ‫نصاری محتجب نمیماند و همچنین در هر ظهور مشاهده کن و ببین که جوهر ما یقوم به‬ ‫الدّین ک ّل چه چیز است؛ آیا غیر رضاء هللا بوده یا هست و به آن در هر ظهور مسترضی‬ ‫بشو نه به رضای خود یا خلق و بدانکه حجّت من هللا در هر ظهور بالغ و کامل بوده و‬ ‫هست و حجّتی که من قبل هللا بوده باید که ک ّل از او عاجز شوند تا انبات قدرت در نفس‬ ‫ظاهر در آن ظهور مستثبت گردد‪ .‬بعد از آن که این را یافتی در هر ظهور‪ ،‬چه واحد‪ ،‬چه‬ ‫ما النهایه‪ ،‬مسترضی باش و لم و بم مگو و آنچه ظاهر می شود ظاهر من عند هللا ببین و‬ ‫در آنچه ظاهر می شود‪ ،‬به نظر وحدت مشاهده کن نه به نظر کثرت‪ .».‬ر‪.‬ک‪ : .‬پنج شأن‬ ‫خطی‪ ،‬صص ‪ ۳۹۹‬و ‪ ۴۰۰‬؛ فارسی صص ‪ ۷۴‬و ‪ .۷۵‬و نیز می‬ ‫عربی و فارسی‪ ،‬نسخۀ ّ‬ ‫ان علّة تحیّر اکثر النّاس هی عدم عرفان المقامات ل ّما‬ ‫فرمایند؛ قوله االحلی ‪ ...« :‬و ّ‬ ‫الالهوت فی ارض النّاسوت و ال یمیّزون بین شؤونات الجبروت عن دالالت‬ ‫یشهدون آیات ّ‬ ‫الملکوت ‪ »...‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ آثار حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۱۴‬ص‪.۲۹۵‬‬ ‫‪ –۵۳‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۷۸‬‬ ‫‪ –۵۴‬ر‪.‬ک‪ : .‬یادداشت شمارۀ ‪.۳۱‬‬ ‫‪ –۵۵‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۷۹‬‬

‫‪65‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫سراج در این خصوص میفرمایند‪ ،‬قوله العظیم ‪:‬‬ ‫‪ –۵۶‬جمال قدم‪ ،‬ج ّل ثنائه‪ ،‬در لوح ّ‬ ‫صد ِْری که هیچ یک از ملل قبل به حجبات اهل بیان مشاهده نمیشوند؛‬ ‫«فَ َوٱلَّذِی نَ َ‬ ‫طقَ فِی َ‬ ‫چه که در جمیع کتب قبل ذکر ظهورات احدیّه به تلویح ذکر شده ‪ ...‬ا ّما نقطۀ بیان‪ ،‬روح‬ ‫بالمره خرق‬ ‫ّ‬ ‫َم ْن فِی ل َججِ ْٱالَسْما ِء فِداه‪ ،‬جمیع این بیانات را مرتفع فرموده و حجبات را‬ ‫نموده و جمیع این کلمات معضله را به نفس ظهور و ما َی ْ‬ ‫ظ َهر ِم ْن ِع ْن ِد ِه نمام نموده اند و‬ ‫معنی فرموده اند ‪ .»...‬ر‪.‬ک‪ : .‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬صص ‪ ۲۸‬تا ‪.۳۱‬‬ ‫‪ –۵۷‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۷۹‬‬ ‫‪ –۵۸‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۱۷۹‬و ‪،۱۸۰‬‬ ‫‪ –۵۹‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص ‪.۱۸۰‬‬ ‫‪ –۶۰‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۱۸۰‬و ‪.۱۸۱‬‬ ‫‪ –۶۱‬جمال ابهی در کتاب بدیع در خصوص اعمال میرزا یحیی میفرمایند ‪ ...« :‬حال از‬ ‫مسلم است که الزال به اکل‬‫معرض باهلل مرشدت بگو که در این امر بر او چه وارد شده‪ّ ،‬‬ ‫تصرف در ابکار و نساء ناس مشغول بوده و اعمالی که وهللا خجلت میکشم از‬ ‫ّ‬ ‫و شرب و‬ ‫ذکرش مرتکب‪ .‬بعد از فسادی که در ارض طاء نمود‪ ،‬منهزم گشته به عراق آمده و در‬ ‫بیت ایشان وارد شد و به قسمی خائف که با وجود حضرت ابهیٰ که جمیع میدانند که ک ّل‬ ‫مجرد یک خبر که از‬ ‫ّ‬ ‫ناس در صدد آن وجود مبارک بودند‪ ،‬معذلک فو ّالذی نفسی بیده‪ ،‬به‬ ‫ایران میرسید‪ ،‬از عراق به اطراف میرفت و متّصل هم به عیش و عشرت نفسانی‬ ‫مشغول ‪ .»...‬ر‪.‬ک‪ : .‬ص‪ ،۱۵۳‬کتاب بدیع‪ ،‬چاپ آلمان‪.‬‬ ‫الحق‪ ،‬ج‪ ،۴‬در ذکر واقعات سال ‪ ۱۲۶۹‬ه‪.‬ق‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫جناب فاضل مازندرانی در کتاب ظهور‬ ‫[سال دهم ظهور‪ ،‬مطابق ‪ ۱۸۵۳‬میالدی] مینویسد ‪ ...« :‬چون امر دولت بود که سواران‬ ‫همرهان مرکب ابهی ضروریّات و مایحتاج را در هر منزلی از اهالی آنجا بگیرند و جمال‬ ‫مالکین و ارباب قری هر چه سعی میکردند که هدایا تقدیم نمایند‪،‬‬ ‫ابهی ممانعت فرمودند و ّ‬ ‫قبول ننمودند تا به کرمانشاه رسیدند و چند یوم تو ّقف نمودند‪ .‬شهرت عظمت ابهی در آن‬ ‫متبرکۀ عراق که از بالد مختلفۀ ایران در آن بلد مجتمع شده‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫زوار مشاهد‬ ‫بلد پیچید و ّ‬ ‫برای منع دولت سرگردان بودند‪ .‬هر یک به واسطه و عنوانی خود را به موکب ابهی‬ ‫پیوسته عازم عراق گشتند و عدّۀ قلیلی از بابیان در آنجا اقامت داشتند‪ .‬موقع فارغی بدست‬ ‫تشرف جستند و انجذاب یافتند‪ .‬از آن جمله میرزا عبدهللا کفش‬ ‫آورده به محضر مبارک ّ‬

‫‪66‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫فروش قزوینی و آقا غالمحسین تاجر شوشتری بودند‪ .‬و میرزا یحیی ازل نیز بنوعی که‬ ‫نگاشتیم به اتّفاق ع ّمش میرزا زین العابدین چون از نور مازندران به لباس درویشی خود‬ ‫متدرجا ً به کرمانشاه‬ ‫ّ‬ ‫را به بندر انزلی گیالن رساند از طریق کوه و صحرا و دهات و قری‬ ‫وارد شده و اقامت جست و با عدّۀ مذکوره مؤانست گرفت و در غایت تستّر و کتمان‬ ‫بزیست و محض اخفاء نام و مقام خویش گاهی برای عبدهللا مذکور کفش میفروخت ‪ ...‬و‬ ‫بالجمله میرزا یحیی نیز در کرمانشاه بواسطۀ عبدهللا قزوینی و همراه آقا میرزا موسی کلیم‬ ‫به محضر ابهی وارد شده عرض نمود که در جوار مبارک قرار گیرد؛ ولی نوعی مستور‬ ‫مطلع نگردد و روزها به کسب و شغلی اشتغال جوید و‬ ‫و مکتوم باشد که احدی از منزلش ّ‬ ‫چون از فتنۀ خطیرۀ مذکوره طهران که رکن مه ّمش میرزا یحیی بود و چنان مذبحۀ‬ ‫عظمی برقرار گشته‪ ،‬ارکان و مشاهیر این طائفه قربانی شده و منجر به قتل و غارت‬ ‫تفرق و تواری بابیان گردید؛ جمال ابهی از مخالفت و اعمال وی متأثّر شده‪،‬‬ ‫عمومیّه و ّ‬ ‫عزم الهی بر قیادت و هدایت این طائفه قرار یافت‪ ،‬التفاتی مانند سابق ایّام به او ننمودند و‬ ‫مبلغی نقود به او دادند تا چند بار پنبه خریده به عنوان تجارت و حمل امتعه از طریق‬ ‫مندلیج به بغداد به اتّفاق ع ّمش میرزا زین العابدین مذکور شتافت و به آن مدینه وارد شده‪،‬‬ ‫محل و منزل گرفت و نام حاجی علی برخود نهاده ع ّمامۀ بزرگی‬ ‫ّ‬ ‫در کوچۀ ذغال فروشان‬ ‫بر سر بسته در بازار معروف هراج به کفش فروشی بپرداخت و خویش را نزد احدی‬ ‫الحق‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص‬ ‫ّ‬ ‫معروف نساخته به غایت اختفاء و استتار بزیست ‪ .»...‬ر‪.‬ک‪ : .‬ظهور‬ ‫‪ ۱۲۰‬تا ‪.۱۲۲‬‬ ‫نویسندگان کتاب «هشت بهشت» اختفاء و گریز از مردم که از خصائل میرزا یحیی بود‪،‬‬ ‫از جمله توصیه ها و وصایای حضرت باب اعظم قلمداد نموده و این مخفی شدن را برای‬ ‫میرزا یحیی فضیلتی م ّهم دانسته اند‪ ،‬چنانکه مینویسند ‪ ...« :‬آن حضرت دو سال‬ ‫متجاوزر در طهران و شمیران توقّف داشته و از آنجا تشریف فرمای مازندران گشته و از‬ ‫آنجا نیز چون از طرف سلطنت آدمها به جستجوی ایشان برانگیخته بودند؛ به تبدیل لباس‬ ‫درویشی به سمت همدان و کرمانشاهان رفتند و از آنجا به دارالسّالم بغداد تشریف آوردند‬ ‫‪ ...‬و تنی چند از اصحاب از طهران به بغداد آمدند و اطراف آن نیّر اعظم مجتمع شدند‪.‬‬ ‫آن حضرت نیز برحسب وصیّتی که حضرت نقطۀ بیان به ایشان فرموده بودند‪ ،‬در وراء‬ ‫خواص‬ ‫ّ‬ ‫سرادق حجاب از اصحاب و سایرین شب و روز میگذرانیدند ‪ ...‬و جز برادران و‬ ‫اصحاب کسی خدمت آن حضرت نمیرسید؛ ولی توقیعات و الواح و کتب و خطب آن‬ ‫جناب در جواب اسئله و عرایض مردم از وراء حجاب صادر میشد ‪ .»...‬ر‪.‬ک‪ : .‬هشت‬ ‫بهشت‪ ،‬صص ‪ ۳۰۰‬و ‪.۳۰۱‬‬ ‫‪67‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۶۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۸۱‬‬ ‫‪ –۶۳‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬صص‪ ۱۸۱‬و ‪.۱۸۲‬‬ ‫‪ –۶۴‬در فرهنگ معارف اسالمی در معنی عالم صغیر آمده است ‪« :‬عالم صغیر‬ ‫صی که دارد عالم کوچک و‬ ‫(اصطالح فلسفی – فالسفه انسان را از جهت جامعیّت خا ّ‬ ‫صی که بین موجودات آن‬ ‫صغیرش خوانند؛ چنانکه جهان وجود را از جهت ارتباط خا ّ‬ ‫جهان‬ ‫ِ‬ ‫برقرار است و نظم و قاعدۀ معیّنی که دارد انسان کبیرش نامند و گویند ‪ :‬موجودات‬ ‫شهادت ّ‬ ‫کالً و ط ّرا ً با یکدیگر ارتباط داشته و بعضی از بعضی دیگر منتفع میشوند و در‬ ‫یکدیگر مؤث ّر و از یکدیگر متأثّرند و ارتباط و همبستگی ایشان آنها را مانند موجود‬ ‫واحدی کرده و چون هر موجودی به جای خود الزم و نیکو است همان طور که اعضاء‬ ‫انسان همه با هم بستگی دارند و اعضاء و جوارح و حواس ظاهره را معادلی است در‬ ‫عالم شهادت و عالم غیب معادل با مشاعر و قوای باطنۀ انسان‪ .‬خالصۀ کالم آن که گویند‬ ‫تمام آنچه در عالم وجود و جهان هستی هست‪ ،‬نمونه ای از آن در انسانیّت است و از این‬ ‫جهت انسان عالم صغیر است (از اخوان‪ ،‬ج‪ ،۲‬صص ‪ ۳۲۲ – ۳۲۱‬و ص‪ .».) ۲۵‬ر‪.‬ک‪.‬‬ ‫‪ :‬ج‪ ،۲‬ص‪.۱۲۲۸‬‬ ‫دکتر تقی پور نامداران در کتاب «رمز وداستانهای رمزی در ادب فارسی»‪ ،‬پس از ذکر‬ ‫توضیحی دربارۀ عالم کبیر‪ ،‬در معنی و مفهوم عالم صغیر چنین مینویسد ‪« :‬عالمی که‬ ‫قسمتهای مختلف آن را به اجمال بیان کردیم [عالم کبیر] بار دیگر به صورت مختصر در‬ ‫وجود انسان‪ ،‬یعنی آخرین حلقه از سلسلۀ مراتب وجود‪ ،‬جمع میآید‪ .‬به طوری که وجود‬ ‫انسان با همۀ کوچکی نسخه ای از عالم بزرگ میگردد‪ .‬تشابه و موازنهای که در میان‬ ‫انسان و عالم وجود دارد‪ ،‬سبب شده است که انسان را در مقایسه با عالم کبیر‪ ،‬عالم صغیر‬ ‫بخوانند و با عالم کبیر را در مقایسه با انسان‪ ،‬انسان کبیر بنامند‪ .‬این نکته ای است که‬ ‫تقریبا ً اغ لب حکماء و عرفای ایران به تفصیل یا اجمال بدان اشاره کرده اند‪ .‬در رسائل‬ ‫صفا‪ ،‬در موارد متعدّد این نکته یاد آوری شده است و گاهی نیز مقایسه ای از جنبه‬ ‫اخوان ال ّ‬ ‫سوم‬‫های گوناگون در میان این دو عالم به عمل آمده است‪ .‬اخوان از جمله در جلد ّ‬ ‫رسائل‪ ،‬موضوع عالم صغیر و کبیر را چنین مطرح کرده اند ‪« :‬قَ ِد ٱجْ ت َ َم َع فِی ت َْر ِکی ِ‬ ‫ب‬ ‫ت ِمنَ ْٱل َبسا ِئ ِط َو ْٱلم َر َّکبا ِ‬ ‫ت ٱلَّ ِتی تَقَد ََّم ِذ ْکرها‪ِ ،‬أل َ َّن م َر َّکبٌ ِم ْن‬ ‫ٱْل ْنسا ِن َج ِمیع َمعا ِنی ْٱل َم ْوجودا ِ‬ ‫ِْ‬ ‫ت ْٱلحکَماء ْ ِ‬ ‫ٱْل ْنسانَ عا َلما ً‬ ‫س َّم ِ‬ ‫ط ٍة َر ْوحانِیَّةٍ‪ ،‬فَ ِم ْن أَجْ ِل هَذا َ‬ ‫ی‪َ ،‬و ِم ْن نَ ْف ٍس بَسِی َ‬ ‫س ٍد َغلِیظٍ ِجسْمانِ ّ‬‫َج َ‬ ‫یراً‪ .»...‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪ ،۲۷۹‬برای تفصیل بیشتر‬ ‫ْ‬ ‫ص ِغیراً‪َ ،‬و ٱلعالَ َم ِإ ْنسانَا ً َک ِب َ‬ ‫َ‬

‫‪68‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ر‪.‬ک‪ : .‬فصول ‪ ۱۳‬تا ‪ ۱۵‬تحت عناوین ‪ :‬مسیر سفر روح؛ رمزهای عالم کبیر؛ رمزهای‬ ‫عالم صغیر‪.‬‬ ‫‪ « –۶۵‬اکنون شایسته است تا به برخی از افکار و به پاره ای از الفاظ ابن عربی و‬ ‫پیروانش در این خصوص [مفهوم انسان] اشاره ای شود‪ .‬برابر اندیشه و به حسب‬ ‫عبارات آنها انسان صورت الهی است‪ ،‬شریف المنزلة‪ ،‬رفیع المرتبة است‪ .‬عالم اصغر‬ ‫علت و سبب آن است؛ اکمل موجودات است؛ هم خلق است و هم‬ ‫است که روح عالم اکبر و ّ‬ ‫شریف است‪ ،‬که جمیع معانی عالم کبیر موجود در آن است؛ نسخۀ‬ ‫حق است؛ مختصر ال ّ‬‫ّ‬ ‫جامعه است که آنچه در عالم کبیر است از اشیاء و نیز آنچه در حضرت الهیّه است از‬ ‫اسماء‪ ،‬مجموع در آن است؛ کون جامع است؛ هر چه در عالم اکوان است مس ّخ ِر آت است‬ ‫و خالصه هر چه در این عالم است‪ ،‬خالصه وار موجود در آن است؛ با این که ِجرمش‬ ‫نسبت به ک ّل عالم کوچک و مختصر است‪ ،‬در معنی بسیار بزرگ و عظیم است؛ به تنهائی‬ ‫حق است که ّ‬ ‫حق‬ ‫ضاهی جمیع موجودات است‪ .‬اکمل مجالی ّ‬ ‫ِ‬ ‫برابر با مجموع عالم و م‬ ‫صور عالم تجلّی دارد‪ّ ،‬‬ ‫تجلیش در انسان به نحو اعال و اکمل است ‪.»...‬‬ ‫ِ‬ ‫تعالی که در جمیع‬ ‫ر‪.‬ک‪ : .‬محیی الدّین ابن عربی‪ ،‬چهرۀ برجستۀ عرفان اسالمی‪ ،‬صص ‪ ۴۳۷‬تا ‪ ،۴۳۹‬و‬ ‫مال صدرا و سوابق‬‫نیز ر‪.‬ک‪ : .‬مقالۀ «انسان کبیر و عالم صغیر (انسان کامل) در اندیشۀ ّ‬ ‫تاریخی آن‪ ،‬تألیف ‪ :‬طوبی کرمانی‪ ،‬نشریّۀ خردنامۀ صدرا‪.‬‬ ‫‪ –۶۶‬ر‪.‬ک‪ : .‬دیوان اشعار منسوب به حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّالم‪ ،‬ص‪.۶۲‬‬ ‫‪ –۶۷‬ر‪.‬ک‪ : .‬الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض‪ ،‬صص ‪ ۱۱۲‬و ‪.۱۱۳‬‬ ‫‪ –۶۸‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۸۲‬‬ ‫‪ –۶۹‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۸۴‬‬ ‫‪ –۷۰‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص ‪.۱۸۲‬‬ ‫‪ –۷۱‬جمال ابهی در کتاب مستطاب بدیع در پاسخ میرزا مهدی در معنی اولو االبصار می‬ ‫فرمایند‪ ،‬قَ ْوله ْٱلک َِریم ‪ « :‬و دیگر معلوم نیست که را اهل تقلید تقلید و عوام دانسته اید و که‬ ‫ضلَ ْلت ْم َو َ‬ ‫ظلَ ْمت ْم َو الت َ ْع َرفونَ ‪.‬‬ ‫را اولو االفئده و اولو االبصار‪ .‬إِت َّ َخ ْذت ْم ِأل َ ْنفسِک ْم أ َ ْم َرا ً َو ِب ِه َ‬ ‫بدان که اولو االبصار و غیره به تصدیق و تکذیب معلوم میشوند‪ .‬هر نفسی که موفّق شد‬ ‫به قول « بلی» در ظهور امنع اقدس اعلی‪ ،‬او عند هللا از اخیار و اولو االبصار بوده‪ ،‬و‬ ‫دون آن از اشرار و فجّار‪ .‬و البتّه اولو االبصار نزد شما جهالئی هستند که ادّعای علم‬ ‫ِم ْن ِ‬ ‫‪69‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و حکمت نموده اند‪ .‬بشنو بیان نقطۀ ّاولیّه و مظهر کلیّه را که فرموده اند ‪ :‬گندم پاک کن‬ ‫ارض صاد لباس نقابت را پوشید با این که حرفی از علم نخوانده بود‪ ،‬و شیخ مح ّمد حسن‪،‬‬ ‫که پانصد هزار بیت در عمل باهلل نوشت‪ ،‬حرفی ثمر نبخشید که در یوم قیامت او را از نار‬ ‫نجات دهد‪ .‬و همچنین در مقام دیگر منصوصا ً در معنی اولو االبصار میفرمایند؛ قوله‬ ‫حق صرف از دون او ّاال نزد‬ ‫ج ّل ثنائه ‪« :‬این است که مشتبه میگردد در نزد هر ظهوری ّ‬ ‫اولی االبصار که ایشان حقایق اشیاء را کما هی مشاهده مینمایند‪ ،‬و همیشه ناظر به شمس‬ ‫حقیقت هستند‪ ،‬و ظهور او و حدودات مرایا ایشان را محتجب از ظاهر در آنها نمینماید‪.‬‬ ‫ک هم ْٱلم ْهت َدونَ ‪ .»... ».‬ر‪.‬ک‪.‬‬ ‫ک هم ْٱلمتَّقونَ َحقَّا ً فِی ِکتا ِ‬ ‫ب ٱهللِ ِم ْن قَبْل َو ِم ْن بَ ْعد‪ ،‬أو َل ِئ َ‬ ‫اولَئِ َ‬ ‫سوم بیان‬ ‫نص منقول از حضرت ربّ اعلی از باب دهم از واحد ّ‬ ‫‪ :‬کتاب بدیع‪ ،‬ص‪ّ ،۳۴‬‬ ‫فارسی است‪.‬‬ ‫‪ –۷۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۸۳‬‬ ‫‪ –۷۳‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪ ،‬آیۀ مبارکه منقول از قرآن کریم‪ ،‬آیۀ ‪ ۳۲‬از سورۀ‬ ‫مائده (‪.)۵‬‬ ‫‪ –۷۴‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۸۴‬‬ ‫‪ –۷۵‬ر‪.‬ک‪ : .‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪ ،۱۲‬جمال مبارک در کتاب بدیع در همین باب می‬ ‫فرمایند ‪ « :‬چون این عبد مالحظه نمود که آنچه مرقوم داشته از فطرت ظاهر نشده‪ ،‬بلکه‬ ‫ّللا و ح ّبا ً‬ ‫از کلمات کاذبۀ انفس مشرکه بوده که نزد تو مذکور داشته اند‪ ،‬لذا خالصا ً لوجه ّ‬ ‫قوۀ ربّ االرباب حجاب اعظم و سبحات‬ ‫لک الزم شد که جواب مذکور دارم که شاید به ّ‬ ‫مقری که مقدّس از ذکر و اشاره و‬ ‫شق نمائی و به ّ‬‫جالل را به انامل قدرت و انقطاع ّ‬ ‫کلمات و عبارات است صعود نمائی ‪ .»...‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب بدیع‪ ،‬ص‪.۱‬‬ ‫‪ –۷۶‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۸۶‬‬ ‫‪ –۷۷‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫‪ –۷۸‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪ ،‬جمال قدم در کتاب مستطاب بدیع همین مفهوم‪،‬‬ ‫یعنی عدم اسقاط تکلیف‪ ،‬توضیح میفرمایند ‪« :‬بعد از ظور موعود در سنۀ ستّین مجدّداً‬ ‫اریاح فضل وزید و سموات علم مرتفع شد و ارض عرفان منبسط و آیات هللا از سماء‬ ‫مشیّت نازل‪ .‬ولکن نظر به اوهام قبل ناس در ح ّجیّت آیات توقّف نموده که ما ادراک نمی‬ ‫حق‪ ،‬ج ّل ذکره‪ ،‬اعظم و اکرم و ارحم از آن است که مظهر نفس خود‬ ‫نمائیم و حال آن که ّ‬ ‫‪70‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫را بفرستد و جمیع را به عرفان او که نفس عرفان هللا است امر فرماید و مع ذلک حجّتی‬ ‫بفرستد فوق ادراک ناس‪ .‬سبحانه عن ذلک‪ .».‬منظور از اوهام قبل‪ ،‬تفاسیر و تأویالتی‬ ‫است‪ ،‬که در فهم معانی آیات الهی در دور اسالم توسّط علماء و اصحاب نظر ارائه گردیده‬ ‫است‪ ،‬که حکایت از عدم فهم صحیح و دقیق آن آیات بود‪ .‬لذا در دور بیان ناس که تابع‬ ‫علماء بودند بواسطۀ این تبعیّت خود را از فیوضات رحمانی محروم نمودند؛ مگر نفوسی‬ ‫که خود به مجاهده در شناخت حقیقت پرداختند‪ .‬در جمیع آثار الهی علی الخصوص در‬ ‫قرآن کریم و آثار بدیعۀ این دور عظیم همواره تأکید بر توانائی انسان در شناخت ّ‬ ‫حق‬ ‫گردیده است‪ .‬چنانچه در قرآن کریم صراحتا ً بر تکلیف انسان به میزان توانائی او تأکید‬ ‫گردیده است؛ قوله تعالی ‪َ « :‬ال تکَلَّف ن ٌ‬ ‫َفس ِإ َّال وس َع َها» [‪ .]۲۳۳ : ۲‬و نیز جمال ابهی در‬ ‫مکررا ً به همین مسأله اشاره فرموده اند‪ ،‬قوله العظیم ‪« :‬اگر در خلق آیۀ عرفان‬ ‫ّ‬ ‫کتاب بدیع‬ ‫و ادراک آیات نبود؛ البتّه به آیات ظاهر نمی شدند ‪[ »...‬کتاب بدیع‪ ،‬ص‪ ،]۳۴‬نقل از‬ ‫یادداشتهای نگارنده بر کتاب بدیع‪.‬‬ ‫‪ –۷۹‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۸۷‬‬ ‫‪ –۸۰‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۸۸‬‬ ‫‪ –۸۱‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۸۹‬‬ ‫‪ –۸۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬اسرار اآلثار‪ ،‬حرف ک تا ی‪ ،‬ص‪.۱۹۴‬‬ ‫‪ –۸۳‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب اقدس‪ ،‬بند ‪.۳۷‬‬ ‫‪ –۸۴‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب اقدس‪ ،‬بند ‪.۱۶۴‬‬ ‫‪ –۸۵‬ر‪.‬ک‪ : .‬اسرار اآلثار حرف ک تا ی‪.‬‬ ‫‪ –۸۶‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۸۹‬‬ ‫‪ –۸۷‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۱۸۹‬و ‪.۱۹۰‬‬ ‫‪ –۸۸‬ر‪ .‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص ‪ ،۱۹۰‬جمال ابهی در ادامۀ همین خصوص اشاره به توقیع‬ ‫منیع حضرت باب هللا االعظم خطاب به شیخ مح ّمد حسن نجفی میفرمایند که بعد از آنکه‬ ‫مال علی بسطامی را از محضر خود راند و به توقیع مبارک وقعی ننهاد‪ ،‬خطاب به‬ ‫جناب ّ‬ ‫او انذار میفرمایند که ‪ :‬تو خود را از شأن ایمان محروم نمودی و این شأن را به کسی‬ ‫عنایت نمودیم که سزاوار آن بود [ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.].‬‬ ‫‪71‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۸۹‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب بدیع‪ ،‬ص‪.۲۸‬‬ ‫‪ –۹۰‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۹۱‬‬ ‫‪ –۹۱‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫‪ –۹۲‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۹۲‬‬ ‫‪ –۹۳‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫قرة العین التجعل یدك‬ ‫‪ –۹۴‬حضرت باب در سورة القرابه میفرمایند؛ قوله العظیم «‪ ...‬یا ّ‬ ‫ّ‬ ‫بالحق‬ ‫الن النّاس في سكران من السّرور و ّ‬ ‫ان لك الكرة بعد هذه الدّورة‬ ‫مبسوطة علي االمر ّ‬ ‫ّ‬ ‫تن الطورین‬ ‫ّ‬ ‫سرا ً علي قدر س ّم االبرة في الطور االكبر لیمو ّ‬ ‫االكبر‪ ،‬هنالك فاظهر من الس ّّر ّ‬ ‫في السّینآء عند مطلع رشح من ذلك النّور المهیمن الحمرآء باذن هللا الحكیم و هو هللا قد كان‬ ‫الحق حفیظا ً ‪ »...‬قیوم االسماء‪ ،‬نسخۀ ّ‬ ‫خطی‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫بالحق علي‬ ‫علیك‬ ‫‪ –۹۵‬ر‪.‬ک‪ : .‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۱۹۲‬‬ ‫‪ –۹۶‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۹۳‬‬ ‫‪ –۹۷‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫‪ –۹۸‬ر‪.‬ک ‪ :‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫‪ –۹۹‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫‪ –۱۰۰‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۹۴‬‬ ‫‪ –۱۰۱‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫ون ِم ْن هذا‬ ‫ٱْل ْنشا ِء ِم ْن َمظاه ِِر ْٱألَسْما ِء ِلیَ ْ‬ ‫ظ َه َر َعلَیْک ْم َآل ِلئ ْٱل َم ْکن ِ‬ ‫‪ِ « –۱۰۲‬إذَاً فَٱس َْرعوا یا َم َأل َ ْ ِ‬ ‫َل ْٱألعْلی ِفی َموا ِقعِ‬ ‫ظ َه َر َعلی َه ْی َک ِل ٱللَّ ْوحِ َو ٱ ْستَسْقوا ِم ْنه أ َ ْه َل َم َ ِ َ‬ ‫ب ْٱل َم ْخز ِ‬ ‫ون ٱلَّذِی َ‬ ‫ْٱلکو ِ‬ ‫وس‬‫طقوا فِی أ َ ْعلَی ْٱل ِف ْردَ ِ‬ ‫سبْحا ِن َو نَ َ‬ ‫من َو نَفَحات ٱل ُّ‬ ‫صوی َو إِذا ش َِربوا أَ َخذَتْهم ْ َجذَبات َّ‬ ‫ٱلرحْ ِ‬ ‫ْٱلق ْ‬ ‫ت ْٱأل ْن ِس‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۹۵‬‬ ‫ِب َربَوا ِ‬ ‫ٱلرحْ م ِن‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان‬ ‫ظ ِر َّ‬ ‫‪« –۱۰۳‬أَ ْنت ْم یا َم َأل َ ْٱل َبیا ِن التَحْ ِرموا أ َ ْنف َ‬ ‫سک ْم َع ْن َم ْن َ‬ ‫صفحه‪.‬‬

‫‪72‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ٱللسا ِن َو‬‫ْف ٱ ْلبَیا ِن ِم ْن ِغ ْم ِد ِّ‬ ‫سی َ‬‫ی ْٱالبهی؛ ث َّم أَ ْخ ِرجوا َ‬ ‫صنا َم ْٱل َهوی ِبٱس ِْم َ‬ ‫سِروا أَ ْ‬ ‫‪َ « –۱۰۴‬ک ّ‬ ‫ف‬‫س َی ْست َ ْش ِعر َّن ِفی أ َ ْنف ِس ِه ْم َو َی ْخ ِرج َّن َع ْن خ َْل ِ‬ ‫ت ْٱألَحْ لی َبیْنَ َم َأل َ ْ ِ‬ ‫ٱْل ْنشا ِء لَ َع َّل ٱلنّا َ‬ ‫َغنُّوا ِب َرنَوا ِ‬ ‫ب َمحْ دو ٍد‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫ِحجا ٍ‬ ‫‪« –۱۰۵‬ق ْل أَت َظنُّونَ فِی أَ ْنفسِک ْم بِأ َ َّن هذَا ْٱلفَتِی یَ ْن ِطق َع ِن ْٱل َهوی ال فَ َو َجماله ْٱالبهی بَ ْل کانَ‬ ‫صفی‪ .».‬همان‬ ‫ص ْد ِؤ ِه ْٱلم َم َّر ِد ْٱأل َ ْ‬ ‫طقَ روح ْٱأل َ ْع َ‬ ‫ظ ِم فِی َ‬ ‫ظ ِر ْٱألَعْلی َو َی ْن ِطقَ ِبما نَ َ‬ ‫واقِفَا ً ِبٱلنَّ َ‬ ‫مأخذ‪ ،‬صص‪ ۱۹۵‬و ‪.۱۹۶‬‬ ‫ی‪ ،‬ث َّم بِهذَا‬ ‫ٱلروحِ‪ ،‬ث َّم بِٱس ِْم ْٱل َحبِی ِ‬ ‫ب‪ ،‬ث َّم بِٱس ِْم َع ِل ٍّ‬ ‫ظ َه َر َم َّرة ً بِٱس ِْم ُّ‬ ‫‪« –۱۰۶‬ت َٱهلل هذا لَه َو َّٱلذِی قَ ْد َ‬ ‫ب‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۹۶‬‬ ‫ی ْٱل َمحْ بو ِ‬ ‫ک ْٱلمتعا ِلی ٱاْم َهی ِْم ِن ْٱل َع ِل ِّ‬ ‫ٱْلس ِْم ْٱلمبا َر ِ‬ ‫ِْ‬ ‫ت ْٱل َع ْد ِل َو قا َم َعلَ ْی ِه ْٱلم ْشرکونَ‬ ‫ض ِل ِفی َج َبرو ِ‬ ‫ظ َه َر ِب ْٱل َف ْ‬ ‫ق‪َ .‬قد َ‬ ‫‪َ « –۱۰۷‬و ِإ َّن هذا َلح َسی ٌْن ِب ْٱل َح ّ ِ‬ ‫ْف ْٱلبَ ْغضا ِء َو َرفَعوه َعلَی ٱل ّ‬ ‫سِنا ِن بَینَ‬ ‫طعوا َرأْ َ‬ ‫سه بِ َسی ِ‬ ‫بِما ِع ْندَه ْم ِمنَ ْٱلبَ ْغ ِی َو ْٱل َفحْ شا ِء‪ ،‬ث َّم قَ َ‬ ‫رض َو ٱلسَّما ِء ‪ .»...‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫ْٱأل َ ِ‬ ‫‪ –۱۰۸‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب فصل الخطاب‪ ،‬تألیف جناب ابوالفضائل‪ ،‬مقالۀ ثانیّه ‪ :‬فی بیان معنی‬ ‫التّمحیص و االستدالل بالقرآن و الحدیث‪.‬‬ ‫طنَتِی َو ِکب ِْریائِی َو َردُّوا‬ ‫س ْل َ‬ ‫ح‪ ،‬فَٱ ْستَحْ یوا َع ْن َجما ِلی؛ ث َّم َع ْن قد َْر ِتی َو َ‬ ‫‪« –۱۰۹‬یا َم َأل َ ْٱأل َ ْشبا ِ‬ ‫ب‪.‬‬ ‫ت َقد ٍْس َمحْ بو ٍ‬ ‫َی ت َِجدونِی صا ِئ َحا ً َب ْینَک ْم ِبنَغَما ِ‬ ‫ظ ِر َر ِبّکم ْٱلم ْختا ِر؛ لَک ْ‬ ‫ْٱألَبْصا َر ِإلی َم ْن َ‬ ‫ت ْٱأل َ ْ‬ ‫َ‬ ‫صوی َو هذا ْٱلبَ ْی ِ‬ ‫سک ْم َع ْن َح َر ِم ْٱلق ْ‬ ‫رر ْٱألَحْ ک َِم‬‫ط َه ْ‬ ‫صفوا إِذَا ً فِی ذَواتِک ْم إ َ ْن تَجْ عَلوا أ َ ْنف َ‬ ‫فَٱ ْن ِ‬ ‫ی َح َر ٍم أ َ ْنن ْم تَت ََوجَّهونَ ث َّم ت َطوفونَ ؟ خافوا َع ِن ٱهللِ؛ ث َّم ٱ ْفت َحوا أَبْصا َرک ْم لَعَ َّل‬ ‫ْٱل َح ْمرا ِء؛ فَبِأ َ ِّ‬ ‫ت ٱهللِ فَ ْوقَ َرؤ ِسک ْم؛ ث َّم َملَکوت َه أَما َم وجوهِک ْم‪ ،‬لَ َع َّل أ َ ْنت ْم ت َ ْست َ ْش ِعرونَ فِی أ َ ْنفسِک ْم‬ ‫ت َ ْش َهدونَ لَ َحظا ِ‬ ‫َو ت َکون َّن ِمنَ َّٱلذِینَ ه ْم َی ْفقَهونَ ‪ .».‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬صص ‪ ۱۹۶‬و ‪.۱۹۷‬‬

‫ک ِحی َنئِ ٍذ إِ ْن ت َکونَ َم ْست َ ِقی َما ً َعلی حبّ ِ‬ ‫ک ِم ْن قَبْل َو ن ِحبُّ َ‬ ‫َصیرس إِنّا أَحْ بَبْنا َ‬ ‫‪« –۱۱۰‬أ َ ْن یا ن ِ‬ ‫ک َو‬ ‫ض َو غ َْربَها َو ت َ ْستَ ْبشِر فِی َن ْف ِس َ‬ ‫ک ما یَ ْک ِفی فِی ْٱلح ِ ّجیَّ ِة ش َْرقَ ْٱأل َ ْر ِ‬ ‫س ْلنا ِإلَ ْی َ‬ ‫ک َو أ َ ْر َ‬ ‫َم ْوال َ‬ ‫َ‬ ‫ْک هذا ٱللَّوح ق ْم َع ْن َم ْق َع ِد َ‬ ‫ت َکون ِمنَ ٱلَّذِینَه ْم ِب ِبشارا ِ‬ ‫ک؛‬ ‫صلَ ِإلَی َ‬ ‫ٱلروحِ َه ْم َی ْف َرحونَ ‪َ .‬و ِإذا َو َ‬ ‫ت ُّ‬ ‫ُّوم و قل ‪ .»...‬همان‬ ‫یز ْٱلقَی ِ‬ ‫ق ْٱلعَ ِز ِ‬‫ی ْٱل َم ْش ِر ِ‬ ‫ک إِلی َوجْ ِه َ‬ ‫ک؛ ث َّم َو ِّل َوجْ َه َ‬‫ض ْعه َعلی َرأْ ِس َ‬ ‫ث َّم َ‬ ‫مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫ک َعلی ِخ ْد َم ِة ٱهللِ َو أ َ ْم ِرهِ‪ .‬ث َّم ٱ ْنص ْره ِبما أ َ ْنتَ م ْست َِطی ٌع َعلَ ْی ِه‬‫ظ ْه َر َ‬ ‫ک فَٱ ْشد ْد َ‬‫ذل َ‬ ‫‪« –۱۱۱‬ث َّم َب ْعدَ ِ‬ ‫ک‬ ‫ت ٱهللِ َع ْن أَعْی ِن ْٱل ِعبا ِد فَٱ ْنش ِْرها َبیْنَ َیدَی ْٱلمؤْ ِمنِینَ ‪ِ .‬إیَّا َ‬ ‫ک َو التَ ْست َْر َک ِلما ِ‬‫َو ال تَجْ َح ْد فِی نَ ْف ِس َ‬ ‫ک ِإس َْم أ َ َح ٍد َو ال َرسْم َن ْف ٍس‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۱۹۸‬و ‪.۱۹۹‬‬ ‫أ َ ْن الیَ ْمنَع َ‬ ‫‪73‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ف فِیما أ ِم ْرتَ ِب ِه َو ک ْن َعلی أ َ ْم ٍر بَدِیعٍ‪ .‬أ َ َّوالً‬ ‫ک َو التَت ََوقَّ ْ‬ ‫ک ِإلی َم ْن هنا َ‬ ‫‪« –۱۱۲‬بَ ِلّ ْغ أ َ ْم َر َم ْوال َ‬ ‫صینَ ‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۱۹۹‬‬ ‫صحِ ْٱل ِعبادَ َو هذا ما قَد َّْرنا ِل ِعبا ِدنَا ْٱلم ْخ ِل ِ‬‫ک ث َّم ٱ ْن ِ‬ ‫س َ‬ ‫صحْ َن ْف َ‬ ‫فَٱ ْن ِ‬ ‫صرا ِط ِه َو هذا ِم ْن‬ ‫َیءٍ َع ْن ِ‬ ‫ک َعلی شَأ ْ ٍن لَ ْن ی ِزلَّ َ‬ ‫ک ِم ْن ش ْ‬ ‫‪« –۱۱۳‬أ َ ِن ٱ ْستَ ِق ْم َعلی حبّ ِ َم ْوال َ‬ ‫ک َو َعلی ِعبا ِدنَا ْٱلمحْ ِسنِینَ ‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫ض ِلی َع َل ْی َ‬ ‫فَ ْ‬ ‫ک لَ ّما َو َج ْدتَ ِم ْنه َروائِ َح‬ ‫ب ٱهللِ َو ِإنَّ َ‬ ‫ک َع ْن ح ّ ِ‬ ‫ک َم ْن َی ْمنَع َ‬ ‫ض َر ِع ْندَ َ‬ ‫‪« –۱۱۴‬ث َّم ٱ ْع َل ْم ِبأ َ ْن َیحْ َ‬ ‫ْٱلبَ ْغضا ِء َع ْن َجما ِل ٱل ُّ‬ ‫سبْحا ِن أَ ْی ِق ْن بِأَنَّه لَه َو ٱل َّشیْطان َو لَ ْو یَکونَ ِم ْن أ َ ْعلَی ْ ِ‬ ‫ٱْل ْنسا ِن‪ .‬إِذَا ً تَ َج َّنبْ‬ ‫ِیر ْٱلمحْ ک َِم ْٱل َح ِک ِیم‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫ی ْٱلقاد ِِر ْٱل َقد ِ‬ ‫َع ْنه ث َّم ٱ ْست َ ِع ْذ بِٱس ِْم َ‬ ‫َس ٱلَّذِی یَ ْخرج ِم ْن هؤال ِء ِإنَّه ی َؤثِّر کَما ی َؤ ِث ّر نَفَس ٱلث ُّ ْعبا ِن ِإ ْن أ َ ْنتَ ِمنَ‬ ‫‪« –۱۱۵‬ث َّم ٱ ْع َل ْم ِبأ َ َّن نَف َ‬ ‫َط ِل َع ِبمرا ِد ٱهللِ َو ت َکونَ َعلی‬ ‫ک ِلت َّ‬ ‫ک ِبما ه َو ْٱل َمسْتور َع ْن َ‬ ‫ک أ َ ْل ِه ْمنا َ‬ ‫ک َو َعلَّ ْمنا َ‬ ‫َذل َ‬ ‫ْٱلعا ِرفِینَ ‪ .‬ک ِ‬ ‫یر‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫یرةٍ م ِن ٍ‬ ‫ص َ‬‫بَ ِ‬ ‫صوا ِعق یَ ْو ِم ْٱلقَ ْه ِر؛ ث َّم زَ ال ِزل أَیّا ِم ٱل َّ‬ ‫شدادِ؛ ث َّم‬ ‫ق ت َأْتِیک ْم َ‬ ‫‪« –۱۱۶‬ق ْل یا َم َأل َ ْٱل َبیا ِن‪ ،‬ت َٱهللِ ْٱل َح ّ ِ‬ ‫هبوب أ َ ْریاحِ ک ْر ٍه َع ِق ٍیم‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۲۰۰‬‬ ‫ِیر‪ .».‬همان مأخذ‪،‬‬ ‫یز ْٱلقَد ِ‬ ‫ب فِی ِه َردٌّ َعلَی ٱهللِ ْٱلم َهی ِْم ِن ْٱلعَ ِز ِ‬ ‫‪َ « –۱۱۷‬و یَأ ْ ِتیک ْم َه ْیکَل ٱلنّا ِر بِ ِکتا ٍ‬ ‫همان صفحه‪.‬‬ ‫ع فِی نَ ْف ِس ِه َیأْخذَ قَ َل َم ْٱلقد َْرةِ ِبٱس ِْم‬ ‫ک َو ٱ ْست َطا َ‬ ‫‪َ « –۱۱۸‬و ِإنّا َقد َّْرنا ِلک ِّل مؤْ ِم ٍن ِبأ َ ْن لَ ِو َّ‬ ‫ٱطلَ َع ِب ِ‬ ‫ذل َ‬ ‫ُّک َجزا َء‬ ‫ک یَجْ ِزی َرب َ‬ ‫َذل َ‬ ‫ِیر؛ ث َّم یَ ْکتب فِی َر ِدّ َم ْن َردَّ َعلَی ٱهللِ َو ک ِ‬ ‫َربِّ ِه ْٱلم ْقتَد ِِر ْٱل َقد ِ‬ ‫ْٱلم ْش ِرکِینَ ‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪ .‬دربارۀ اقدامات معاندین امر هللا و دفاعیّات‬ ‫الحق‪ ،‬ج‪ ،۵‬صص ‪ ۴‬تا ‪.۸‬‬ ‫ّ‬ ‫احبّای جمال قدم در ادرنه ر‪.‬ک‪ : .‬تاریخ ظهور‬

‫ص َّو ْرنا ِم ْنه َبش ََرا ً َو زَ َّینّاه َبقَ ِم ِ‬ ‫یص‬ ‫‪« –۱۱۹‬ت َٱهللِ ْٱل َح ّ ِ‬ ‫ق‪َ ،‬ق ْد أ َ َخ ْذنا ترا َبا ً َو َع َجنّاه ِب ِمیا ِه ْٱأل َ ْم ِر َو َ‬ ‫ْٱألَسْما ِء بَیْنَ ْٱلعَالَ ِمینَ ‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫ب‬ ‫ض َو حا َر َ‬ ‫ٱْلعْرا ِ‬‫‪َ « –۱۲۰‬فلَ ّما َرفَ ْعنا ِذ ْک َره َو ٱ ْشه ْرنا ِإ ْس َمه َبیْنَ َم َأل َ ْٱألَسْما ِء ِإذَا ً قا َم َعلَی ْ ِ‬ ‫ت ٱلسَّموات‬‫یز ْٱل َع ِل ِیم َو أ َ ْفتی َعلی قَتْ ِل ٱلَّذِی ِب ِذ ْک ٍر ِم ْن ِع ْن ِد ِه خلِقَ َو خ ِلقَ ِ‬ ‫ِی ْٱلم َهی ِْم ِن ْٱل َع ِز ِ‬ ‫َم َع نَ ْفس َ‬ ‫َو ْٱأل َ ْرض‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬

‫ک ْٱلحالَ ِة؛ َ‬ ‫ست َْرنا فِی نَ ْفسِنا َو خ ََرجْ نا َع ْن بَیْنَ هؤال ِء َو َج َلسْنا‬ ‫‪َ « –۱۲۱‬و إِنّا لَ ّما َو َجدْناه فِی ِت ْل َ‬ ‫ِیم‪ .».‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحه‪.‬‬ ‫یز ْٱلقَد ِ‬ ‫ت ْٱل َوحْ دَةِ مت َّ ِک َالً َعلَی ٱهللِ ْٱلم َهی ِْم ِن ْٱل َع ِز ِ‬ ‫فِی ْٱل َب ْی ِ‬

‫‪74‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۲۲‬جمال قدم در کتاب مستطاب بدیع به این واقعه اشاره فرموده اند‪ .‬از جمله می‬ ‫فرمایند؛ قَ ْوله ْٱلک َِریم ‪« :‬چون مالحظه نمود که آیات الهی مثل غیث هاطل نازل و بحر‬ ‫اعظم ربّانی در امواج و شجرۀ ِ ّ‬ ‫عز صمدانیّه به اثمار بدیعۀ منیعه مزیّن شده و اریاح‬ ‫فضلیّه از یمین عرش الهیّه در هبوب و سماء مرتفعۀ قدمیّه به انجم علوم معارف جدیده‬ ‫مکر‬ ‫ِ‬ ‫مطرز‪ ،‬به نفاق برخاست و در صدد قطع شجرۀ ربّانیّه افتاد‪ .‬چون از آن عاجز شد‬ ‫ّ‬ ‫صدرش ظاهر گشت و جمیع مهاجرین مضطرب و اهل حرم در نوحه و ندبه مشغول و‬ ‫جمال احدیه از بین بریّه خارج شدند ‪ .»...‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب بدیع‪ ،‬ص‪.۸۰‬‬ ‫و ایضا ً میفرمایند؛ قَوله ْٱل َع ِزیز ‪« :‬بعد از ورود این ارض جمال مبارک و حضرت کلیم و‬ ‫مقر داشتند و این ارض محلّی نیست که نفسی به‬ ‫میرزا یحیی هر یک در بیت علی حدّه ّ‬ ‫نفسی ظلم نماید‪ .‬و ظلمی را که مشرک باهلل ارتکاب نمود در وقتی بود که تفریق کبری‬ ‫واقع نشده بود‪ .‬و بعد از ظهور ما فی صدره تفصیلو قتقفریق واقع‪ ،‬چنانچه ذکر شد‪ .‬و‬ ‫ض‬ ‫ابدا ً دیگر مالقات نشده و گفتگوی لسانی هم به میان نیامده‪ .‬فَٱسْأ َ ْل ِم ْن أ َ ْه ِل تِ ْل َ‬ ‫ک ْٱأل َ ْر ِ‬ ‫علیّه و در این ارض جمیع‬ ‫ق َسبِیلٌ‪ .‬و دیگر آن که مملکت مال دولت ّ‬ ‫ص ْد ِ‬ ‫لَک ْ‬ ‫َی ت َِجدَ إِلی ٱل ِ ّ‬ ‫سره احدی معاشرت ننموده‪ ،‬جز درویش صدق‬ ‫مسجون و غریب‪ .‬و بعد از اظهار مافی ّ‬ ‫علی که به جهت خدمات او مراوده مینمود و همچنین یک نفر در خدمت جمال اقدس و‬ ‫یک نفر هم خدمت حضرت کلیم ‪ .»...‬ر‪.‬ک‪ : .‬کتاب بدیع‪ ،‬ص‪.۱۵۹‬‬ ‫ی عزیز امرهللا در ضمن شرح وقایع ادرنه و فصل اکبر در خصوص عزلت‬ ‫حضرت ول ّ‬ ‫ّ‬ ‫اختیار نمودن جمال ابهی و علت آن میفرمایند ‪« :‬حال موقعی فرا رسید که جمال اقدس‬ ‫ی الواح و رسائل شتّی اظهار فرموده بودند‪،‬‬‫ابهی مقام مظهریّت خویش را که لسانا ً و ط ّ‬ ‫ی حضرت باب میدانست ابالغ و او را از چگونگی‬ ‫رسما ً به نفسی که خود را وص ّ‬ ‫رسالت و مأموریّت الهی خود آ گاه سازند‪ .‬این بود که به میرزا آقا جان دستور فرمودند‬ ‫سورۀ جدید النّزول «امر» را که به صراحت متض ّمن دعاوی حضرت بهاءهللا و بیان‬ ‫مقامات مبارک بود نزد میرزا یحیی برده برای او قرائت نماید و جواب صریح و قاطع او‬ ‫را خواستار شود‪ .‬میرزا یحیی پس از اصغاء لوح مبارک درخواست نمود یک روز به‬ ‫وی مهلت داده شود تا تف ّکر و تأ ّمل کرده‪ ،‬نظر قطعی خود را در این خصوص اعالم‬ ‫نماید‪ .‬ولی تنها جوابی که بعدا ً از وی شنیده شد آن بود که خود نیز چنین داعیّه و مقامی‬ ‫را داراست‪ .‬حتّی ساعت و دقیقه ای را که مدّعی بود به موجب امر و ارادۀ الهی مطلعِ‬ ‫ظهور مستقلّی گردیده اظهار نمود و لزوم اطاعت و انقیاد بالشرط اهل ارض را از شرق‬ ‫و غرب نسبت به اوامر و نواهی خود خاطرنشان ساخت‪ .‬بدیهی است چنین دعوی واهی‬

‫‪75‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و خیانت عظیم از طرف چنین خصم خصیم در قبال فرستادۀ مظهر مقدّس امرهللا نشانۀ آن‬ ‫حق و باطل فصل گردد و نور از ظلمت تفریق شود‪ .‬این بود که حضرت‬ ‫بود که باید بین ّ‬ ‫بهاءهللا برای آن که آتش ضغینه و بغضائی که در قلوب معاندین افروخته شده ساکن گردد‬ ‫و هر یک از مهاجرین در اختیار هیکل اقدس و یا متابعت از میرزا یحیی کامالً مختار و‬ ‫شوال ‪ ۱۲۸۲‬با عائلۀ مبارکه به خانۀ رضا بیگ که به امر‬ ‫آزاد باشند در تاریخ ‪ّ ۲۲‬‬ ‫مبارک اجاره شده بود انتقال و مدّت دو ماه از ک ّل عزلت اختیار فرمودند و باب لقا را بر‬ ‫وجه یار و اغیار بستند‪ .‬سپس به جناب کلیم امر فرمودند آنچه از فرش و اثاث و ظروف‬ ‫و فراش و سایر لوازم و مایحتاج در بیت مبارک موجود است‪ ،‬نیمی از آن را به بیت‬ ‫متبرکۀ حضرت اعلی از قبیل‬ ‫مقرر فرمودند بعضی از آثار ّ‬‫میرزا یحیی ارسال دارد و نیز ّ‬ ‫مهر و خاتم و خطوط مبارک که آن معرض باهلل از مدّتها پیش چشم طمع به آنها دوخته و‬ ‫تملّک آنها را مایۀ تثبیت ریاست موهوم خویش میشمرد به وی تسلیم نماید و نیز امر‬ ‫فرمودند که جناب کلیم مواظب و مراقب باشد که سهمیّۀ از شهریّۀ دولت که برای معاش‬ ‫مقرر شده کامالً به او ایصال گردد‪ .».‬ر‪ .‬ک‪ : .‬کتاب قرن بدیع‪،‬‬ ‫مهاجرین و اهل بیت ّ‬ ‫صص ‪ ۳۳۸‬تا ‪۳۴۰‬؛ و نیز کتاب «بهاءهللا شمس حقیقت»‪ ،‬صص ‪ ۲۹۸‬تا ‪.۳۰۰‬‬ ‫سیْف ٱهللِ َعلَی ْٱلم ْش ِرکِینَ َو َرحْ َمته َع َلی‬ ‫آخ ِر ْٱلقَ ْو ِل َل َ‬ ‫هذ ِه ْٱل َک ِل َم ِة فِی ِ‬ ‫‪« –۱۲۳‬ت َٱهللِ ِ‬ ‫ْٱلم َو ِ ّحدِینَ ‪ .».‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۲۰۱‬‬ ‫‪ –۱۲۴‬ر‪.‬ک‪ : .‬همان مأخذ‪ ،‬صص ‪ ۲۰۱‬و ‪.۲۰۲‬‬ ‫‪ –۱۲۵‬همان مأخذ‪ ،‬همان صفحات‪.‬‬

‫کتابشناسی‬ ‫آثار حضرت بهاءهللا‬ ‫‪ –۱‬لوح مبارک خطاب به شبخ مح ّمد تقی مجتهد اصفهانی معروف به نجفی‪ ،‬ناشر ‪:‬‬ ‫مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ،‬سنۀ ‪ ۱۱۹‬بدیع‪.‬‬ ‫‪ –۲‬مجموعۀ الواح مبارکه طبع مصر‪ ،‬مطبعۀ سعاده؛ قاهره‪ ،‬مصر‪ ۱۹۲۰ ،‬میالدی‪،‬‬ ‫بکوشش محیی الدّین صبری کردی سنندجی کانیمشکانی‪.‬‬

‫‪76‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۳‬کتاب بدیع‪ ،‬ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ مطبوعات امری آلمان؛ لنجۀ نشر آثار امری به زبان‬ ‫فارسی و عربی‪ ،‬چاپ ّاول‪ ،‬هوفهایم‪ ۱۶۵ ،‬بدیع – ‪ ۲۰۰۸‬میالدی‪.‬‬ ‫‪ –۴‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ناشر ‪ :‬مؤسسّۀ معارف بهائی همیلتون؛ انتاریو؛ کانادا‪ ۱۵۹ ،‬بدیع؛‬ ‫‪ ۱۳۸۱‬شمسی؛ ‪ ۲۰۰۲‬میالدی‪.‬‬ ‫‪ –۵‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬تألیف و گردآوری ‪ :‬عبدالحمید اشراق خاوری؛ ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ ملّی‬ ‫مطبوعات امری‪ ۱۲۹ ،‬بدیع‪ ،‬ج‪.۷‬‬ ‫‪ –۶‬الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض؛ به مناسبت صدمین سال نزول‬ ‫سر‪ ،‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪۱۲۴ ،‬‬ ‫سورةالملوک و اعالن عمومی امرهللا در ارض ّ‬ ‫بدیع‪.‬‬

‫آثار حضرت رب اعلی‬ ‫‪ –۱‬قیّوم االسماء‪ ،‬نسخۀ ّ‬ ‫خطی‪.‬‬

‫آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ –۱‬مقالۀ شخصی سیّاح که در تفصیل قضیّۀ باب نوشته است‪ ،‬ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ ّ‬ ‫ملی‬ ‫مطبوعات امری‪ ۱۱۹ ،‬بدیع‪.‬‬ ‫‪ –۲‬تذکرةالوفاء‪ ،‬چاپ ‪ :‬مطبعه عباسیّه؛ حیفا‪ ،‬سنه ‪۱۳۴۳‬ه‪.‬ق‪.‬‬

‫آثار مؤلفان بهائی‬ ‫ّ‬ ‫الحق‪ ،‬تألیف میرزا اسدهللا فاضل مازندرانی‪ ،‬ج‪ ،۳‬هوفهایم – آلمان‪ ،‬ناشر‬ ‫‪ –۱‬تاریخ ظهور‬ ‫‪ :‬مؤسّسۀ مطبوعات بهائی آلمان ‪ :‬لجنۀ نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی‪ ،‬چاپ‬ ‫دوم‪ ۱۶۵ ،‬بدیع – ‪ ۲۰۰۸‬میالدی‪.‬‬‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫الحق‪ ،‬تألیف میرزا اسدهللا فاضل مازندرانی‪ ،‬ج‪ ،۵‬بی ناشر‪ ،‬بی تاریخ‪.‬‬ ‫‪ –۲‬تاریخ ظهور‬ ‫‪77‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۳‬مطالع االنوار ( تاریخ نبیل زرندی) تألیف ‪ :‬میرزا مح ّمد زرندی (نبیل اعظم)‪ ،‬ترجمه‬ ‫و تلخیص از لسان عربی ‪ :‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ چاپ و انتشارات‬ ‫مرآت‪ ،‬هندوستان‪ ،‬چاپ چهارم‪ ۱۶۶ ،‬بدیع‪ ۲۰۱۰ ،‬میالدی‪.‬‬ ‫‪ –۴‬تاریخ سمندر و ملحقّات‪ ،‬ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ۱۳۴ ،‬بدیع‪.‬‬ ‫‪ –۵‬گنج شایگان‪ ،‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪۱۲۴ ،‬‬ ‫بدیع‪.‬‬ ‫‪ –۶‬اسرار اآلثار‪ ،‬ج‪ ، ۵‬حرف ک تا ی‪ ،‬تألیف ‪ :‬میرزا اسدهللا فاضل مازندرانی‪ ،‬ناشر ‪:‬‬ ‫مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ۱۲۹ ،‬بدیع‪.‬‬ ‫‪ –۷‬فصل الخطاب‪ ،‬میرزا ابوالفضل گلپایگانی‪ ،‬ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ معارف بهائی؛ دانداس‬ ‫کانادا‪ ۱۵۱ ،‬بدیع‪ ۱۹۹۵ ،‬میالدی‪.‬‬ ‫‪ –۸‬مأخذ اشعار در آثار بهائی‪ ،‬تألیف دکتر وحید رأفتی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ معارف‬ ‫بهائی؛ همیلتون‪ ،‬انتاریو‪ ،‬کانادا‪ ۱۶۱ ،‬بدیع – ‪ ۲۰۰۴‬میالدی‪.‬‬

‫نشریات بهائی‬ ‫سوم‪ ،‬ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ عصر جدید‪ ،‬دارمشتات‪ ،‬آلمان؛ چاپ ّاول‪،‬‬ ‫‪ –۱‬سفینۀ عرفان؛ دفتر ّ‬ ‫‪ ۱۵۷‬بدیع‪ ۱۳۷۹ ،‬شمسی‪ ۲۰۰۰ ،‬میالدی‪.‬‬

‫آثار مؤلفان دیگر‬ ‫‪ –۱‬دیوان اشعار منسوب به حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّالم با ترجمۀ منظوم‬ ‫فارسی از موالنا شوقی‪ ،‬مقدّمه‪ ،‬تصحیح و تعلیق ‪ :‬دکتر سیّده مریم روضاتیان‪ ،‬ناشر ‪:‬‬ ‫انجمن آثار و مفاخر فرهنگی‪ ،‬چاپ ّاول ‪ :‬طهران ‪.۱۳۸۳‬‬ ‫‪ –۲‬رمز و داستان های رمزی در ادب فارسی؛ تحلیلی از داستانهای عرفانی و فلسفی ابن‬ ‫سینا و سهروردی‪ ،‬تألیف تقی پورنامداران‪ ،‬ناشر ‪ :‬شرکت انتشارات علمی و فرهنگی‪،‬‬ ‫چاپ دوم‪.۱۳۶۷ ،‬‬

‫‪78‬‬ ‫راکبان فلک ابهی‪ :‬مروری بر لوح نصیر‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۳‬فرهنگ معارف اسالمی‪ ،‬تألیف دکتر سیّد جعفر سجّادی‪ ،‬ناشر ‪ :‬انتشارات کومش‪،‬‬ ‫چاپ سوم‪ ،‬زمستان ‪ ۱۳۷۳‬خورشیدی‪ ،‬ج‪.۲‬‬ ‫‪ –۴‬محیی الدین ابن عربی‪ ،‬چهرۀ برجستۀ عرفان اسالمی‪ ،‬تألیف دکتر محسن جهانگیری‪،‬‬ ‫ناشر ‪ :‬مؤسّسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه طهران‪ ،‬چاپ چهارم؛ پاییز ‪۱۳۷۵‬خورشیدی‪.‬‬

‫نشریات‬ ‫‪ –۱‬خردنامۀ صدرا‪ ،‬نشریۀ علمی و پژوهشی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۴۸‬تابستان ‪ ۱۳۸۶‬خورشیدی‪.‬‬

‫‪79‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫فواد صدیق‬ ‫مقدمه‬ ‫جمال قدم در اوائل ماه می ‪ ۱۸۶۳‬بغداد را در نهایت هیمنه و وقار ترک فرمودند‪ ،‬در‬ ‫حالی که در باغ نجیب پاشا‪ ،‬ملقّب به باغ رضوان‪ ،‬مظهریّت خود را علنا ً به معدودی از‬ ‫مؤمنین مکشوف ساخته بودند‪ .‬در این هنگام جمال قدم تبعیت دولت عثمانی را داشته و‬ ‫زیر سیطرۀ دولت ایران نبودند‪ ،‬ولی دولت ایران به واسطۀ واهمه ای خیالی و یا حقیقی‬ ‫که از جامعۀ بابی داشت نمیخواست کوچکترین اثری از دیانت جدید در ایران و اطرافش‬ ‫بر جای ماند و کمال کوشش را از طریق سفارت ایران در اسالمبول به کار برد تا دولت‬ ‫عثمانی در نهایت اکراه آن حضرت را به نقطه ای دورتر از سرحدات ایران تبعید نماید‪.‬‬ ‫ولی جمال قدم بغداد را برای اقامت در اسالمبول به واسطۀ دعوت دولت عثمانی که در‬ ‫نهایت احترام از آن حضرت شده بود ترک فرمودند و در آغاز سفر در بارۀ تبعید به ادرنه‬ ‫و یا شهر دیگر صحبتی در میان نبود‪ .‬ولی چنین بنظر میرسد که به واسطۀ فشار دولت‬ ‫ایران‪ ،‬باب عالی در خفا در نظر داشت آن حضرت را به "بروصه" یا ادرنه بفرستد‪ ۱.‬در‬ ‫بری از بغداد به بندر‬ ‫هر صورت مسافرت از بغداد به اسالمبول به مدت ‪ ۱۱۰‬روز سفر ّ‬ ‫سامسون درساحل دریای سی اه و سه روز سفر بحری از بندر سامسون به اسالمبول به‬ ‫پایان رسید و جمال قدم و یاران در تاریخ ّاول ربیعاالول ‪ ۱۲۸۰‬هجری قمری مطابق ‪۱۶‬‬ ‫اگوست ‪ ۱۸۶۳‬به اسالمبول ورود فرمودند ولی این اقامت دیری نپائید و دولت عثمانی به‬ ‫آن حضرت اعالم تبعید به ادرنه را نمود‪ .‬جمال قدم در ابتداء قصد نداشتند این امر تبعید‬ ‫را بپذیرند ولی مآالً در اول ماه دسامبر ‪ ۱۸۶۳‬اسالمبول را ترک کرده و مسافرت کوتاه‬ ‫زمینی دوازده روزه از اسالمبول به ادرنه را در سرمای سخت زمستان و بدون داشتن‬ ‫حفاظت پوشاکی و وسائل مسافرتی مناسب طی کرده و درمحل سکونت جدید خود در‬ ‫تاریخ اول رجب ‪ ۱۲۸۰‬هجری قمری مطابق ‪ ۱۲‬دسامبر ‪ ۱۸۶۳‬وارد شدند که در آن‬ ‫محل نزدیک پنج سال اقامت فرمودند‪ .‬جمال قدم انشقاق و اختالف را در میان جامعۀ‬ ‫بابی دوست نداشتند و با وجود عناد و فساد میرزا یحیی ازل‪ ،‬با او تا اوائل ایّام ادرنه به‬ ‫مدارا و مماشات رفتار کرده بودند و در ایّام بطون از مظهریّت خود حتّی به صورت ایماء‬ ‫و اشاره دم بر نیاورده بودند‪ .‬در سورة الصبر که در روز اول رضوان ‪ ۱۸۶۳‬نازل شده‪،‬‬ ‫در بارۀ خوف از اشتقاق بیاناتی میفرمایند که مضمونش از این قرار است‪" :‬و تو‬ ‫(خداوند) میدانی که همانا من از هیچ فردی نمیترسم بلکه وجود و روح خود را فدا کردم‬ ‫‪80‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در یومی که تو مرا بدیدارت مش ََّرف کردی و بمن بدایع جمالت را شناساندی و از جواهر‬ ‫آیاتت برای القاء به همۀ کسانی که در زیر سایۀ امرت جمع شدند الهام کردی‪ .‬بلکه ترس‬ ‫من از اینست که ارکان امر در کلمۀ اکبر متفرق شود‪ ،‬همان طوری که آن را این کینه‬ ‫توزان‪ ،‬در روزی که تو بر عرشهای وجود به مهربانی که تمام عالمیان را وسعت گرفته‬ ‫نشستی‪ ،‬امرت را متفرق کرده اند‪ ۲".‬همچنین در عبارت دیگری از این لوح که‬ ‫مضمونش به فارسی چنین است میفرمایند‪" :‬ولکن شما ای مؤمنین به بیان! در وجود‬ ‫خودتان کوشش کنید که مبادا در امر الهی با یکدیگراختالف داشته باشید و کوشش کنید که‬ ‫بر امر الهی مانند کوهی باشید که براستی پا بر جا است‪ ،‬بنحوی که شما را وساوس‬ ‫شیطان نلغزاند و چیزی شما را در زمین دگرگون نکند و این است چیزی که کبوتر امر‬ ‫‪۳‬‬ ‫الهی (حمامة االمر) بشما نصیحت میکند‪".‬‬ ‫با ورود به ادرنه باالخره زمانش رسید که به طور علنی و عمومی مظهریّت خود را‬ ‫اظهار فرمایند و جامعۀ بابی را از انتظار در بیاورند‪ .‬گرچه تمام شریعت بیان برای چنین‬ ‫روزی خلق شده بود ولی میرزا یحیی ازل حقیقت را دگرگون جلوه داده بود‪ .‬حضرت‬ ‫االعز‪« :‬اگر به عین انصاف در بیان مالحظه گردد به صریح‬ ‫ّ‬ ‫عبدالبهاء میفرمایند قوله‬ ‫عبارت جمیع ذكر جمال مبارك است و از احكام بیان مقصود اجرا و انفاذ نبوده بلكه‬ ‫مقصود ذكر َمن یظهره هللا و نعت و ستایش او بوده چنان كه در هر باب و فصلي منتهي به‬ ‫ذكر آن جوهر وجود میگردد و اگر این نبود بیان را چه ثمره و نتایجي بود؟ انصاف باید‬ ‫‪۴‬‬ ‫داد‪».‬‬ ‫در اوائل ورود به ادرنه سورةاالصحاب نازل و برای میرزا منیر کاشانی به طهران ارسال‬ ‫گردید‪ .‬در این مقاله در سطور آینده خصوصیات این لوح‪ ،‬موقعیت جامعۀ بابی در این‬ ‫برهه از زمان و تأثیر و نفودی که لوح سورةاالصحاب در گرایش جامعه بابی و اقبال به‬ ‫امر جدید بجای گذاشت‪ ،‬مأموریت میرزا منیر کاشانی ملقب به اسمهللا المنیب و مختصری‬ ‫از زندگانیش مورد تحلیل قرار گرفته است‪.‬‬

‫خصوصیات جامعۀ بابی‬ ‫قبل از اینکه در بارۀ جامعۀ بابی صحبت شود الزم است بطور اختصار صحبتی از‬ ‫"جامعه" و "امة" بکنیم و برای این منظور از فرهنگ دهخدا کمک میگیریم و خالصه‬ ‫اش را ذیال نقل مینمائیم‪:‬‬ ‫تلخیص تعریف جامعه‪ :‬گردآورنده‪ ،‬فراهم آورنده‪ ،‬جمع کننده‪ ،‬اجتماع‪ ،‬مجتمع‪ ،‬حوزه‪،‬‬ ‫حلقه‪ ،‬هیئت‪ ،‬مردم یک کشور یا یک شهر یا ده‪ ،‬مؤسّسه ای که شامل عده ای از‬ ‫آموزشگاههای عالی از قبیل دانشکدۀ طب‪ ،‬علوم‪ ،‬ادبیات‪ ،‬فلسفه و غیره میباشد‪ ،‬گروهی‬ ‫‪81‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫از مرد و زن که به تحصیالت عالی میپردازند‪ .‬اصطالح جامعه‪ :‬وضع و حالت انسانها‬ ‫یا حیواناتی که تحت یک قانون مشترك زیست میکنند‪ .‬بوسوئه (‪ )Bossuet‬در توضیح‬ ‫این مطلب گوید‪ :‬زنبوران عسل به حالت اجتماعی زندگی میکنند‪ .‬خانواده یک جامعۀ‬ ‫طبیعی تشکیل میدهد‪ ،‬گروهی از مردم که برای رسیدن به هدف مخصوص تحت قواعد‬ ‫معین گردهم جمع آمده اند همچون جامعۀ ادبی و غیره؛ جامعه از لحاظ فلسفی‪ :‬لوکرس‬ ‫(‪ )Lucrece‬گوید‪ :‬جامعه یک ابداع انسانی است‪ .‬هوبس (‪ )Hobbes‬معتقد است که‬ ‫جامعه نتیجۀ قراردادی است که بر اثر یک جنگ دائمی بوجود آمده است و بدین ترتیب‬ ‫جامعه از نظر او یک امر طبیعی است؛ ماهیت جامعه‪ :‬دربارۀ کیفیت و ماهیّت جامعه نیز‬ ‫بحثهای گوناگون وجود دارد‪ .‬کسانی هستند که وجود جامعه را بعنوان یک مقولۀ خاص‬ ‫منکرند و میگویند جامعه مجموعه ای است از افراد و از اینجاست که بحث دربارۀ نوع‬ ‫خاص بودن جامعه بمیان میآید‪ .‬طرفداران نظریۀ اصالت افراد معتقدند که پدیدههای‬ ‫اجتماعی چیزی جز مجموعه ای از پدیده های فردی نیست و برای درك تحوالت اجتماع‬ ‫درك اعمال و روحیات افراد کافی است‪ .‬این اشخاص فراموش میکنند که خواه در طبیعت‬ ‫و خواه در جامعه‪ ،‬مجموع دارای خواص معینی است‪ .‬عالوه بر خواص اجزاء همچنان‬ ‫که در قطره که جزئی از اقیانوس است کشتیرانی امکان پذیر نیست و در آن حیوانات‬ ‫بزرگ نمیتوانند زندگی کنند‪ ،‬در فرد پدیدههائی از قبیل انقالب‪ ،‬بحران‪ ،‬جنگ‪ ،‬تحوالت‬ ‫رژیم سیاسی و سیستم اقتصادی و امثال آن دیده نمیشود‪ .‬اگر هم این خواص در جزء‬ ‫وجود داشته باشد باز هم بواسطۀ کیفیات مخصوص خود از همان خواص که در کل وجود‬ ‫دارد فرق میکند‪ .‬درست است که انسان مجموعه ای از سلولهاست ولی دارای خاصیتی‬ ‫است که سلول فاقد آن خاصیت میباشد و از آن جمله خاصیت اندیشیدن‪ .‬درست است که‬ ‫اجسام آلی از اتمها تشکیل شده اند ولی خواص فیزیکی و شیمیائی آنها با اتمهای تشکیل‬ ‫دهندۀ آنها تفاوت بزرگ دارد‪ .‬لذا میتوانیم بگوئیم که اجتماع نوع خاص است‪.‬‬ ‫امة‪ :‬ا ّمت در واقع همان جامعه است و لفظی اسالمی است‪ .‬به عبارت دیگر امت یعنی‬ ‫جامعه ای که از لحاظ اعتقادات دینی افرادش همه تقریبا ً یکسان هستند‪ .‬و همان است که‬ ‫‪۵‬‬ ‫ش ِهی ٍد َو ِجئْنَا بِكَ َعلَى هَـؤ َال ِء َ‬ ‫ش ِهیدًا‪ .».‬و‬ ‫ْف ِإذَا ِجئْنَا ِمن ك ِّل أ َّم ٍة بِ َ‬ ‫در قران نازل شده‪َ « :‬كی َ‬ ‫‪۶‬‬ ‫همچنین « َولَ ْو شَا َء اللَّـه َل َج َعلَك ْم أ َّمةً َو ِ‬ ‫احدَةً‪.».‬‬ ‫جامعۀ بدون رهبر بابی‪ :‬با توجه به تعریف فوق‪ ،‬جامعۀ بابیّه و یا ا ّمت بابیّه در زمان‬ ‫حیات حضرت ربّ اعلی تشکیل شد وخصوصیات خود را پیدا کرد‪ .‬ولی یکی از‬ ‫خصوصیات بارز جامعۀ بابی بعد از شهادت حضرت ربّ اعلی نداشتن رهبر بود‪ .‬و‬ ‫میرزا یحیی ازل که رهبر اسمی جامعه بود فاقد خصوصیات رهبری بود و تقریبا تمام‬

‫‪82‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حروفات واحد ّاول بیانی نیز به شهادت رسیده بودند و عدم رهبری منجر به فاجعۀ رمی‬ ‫شاه و وقایع ملحمۀ کبری و مسجونیت جمال قدم و تبعید ایشان به عراق گردید‪ .‬میرزا‬ ‫یحیی ازل که رهبر اسمی جامعه بود و در این ایّام که بیش هر موقع دیگر جامعه احتیاج به‬ ‫داشتن یک قائد بود‪ ،‬خودش هراسان و متواری بود و به فاصلۀ کمی بعد از ورود جمال قدم‬ ‫به بغداد او نیز وارد بغداد شد‪ .‬گرچه در فرمان حکومت نامی از تبعید او نبود‪ .‬تنها‬ ‫"رهبری" که از او دیده شد دستور قتل تعدادی از بابیان سرشناس مانند اسدهللا خوئی مل ّقب‬ ‫به دیّان بود که از دم شمشیر معاندین جان سالم بدر برده بودند ولی نه از دم شمشیر او‪.‬‬ ‫حسن بالیوزی در این مورد چنین مینویسد‪« :‬میرزا یحیی نه تنها کوچکترین تشبّثی برای‬ ‫حفظ و حراست امری که ظاهرا ً نامزد رهبری آن بشمار میرفت به عمل نیاورد بلکه با‬ ‫تحریک و دستیاری سید مح ّمد و چند تن از همردیفان خود شروع به اقداماتی پنهانی برای‬ ‫بی اعتبار ساختن حضرت بهاءهللا نمود و بنای نشر شایعات و جعل اکاذیب ناروا و دور از‬ ‫‪۷‬‬ ‫حقیقت در مورد اعمال‪ ،‬عقاید و مقاصد هیکل مبارک را گذارد‪ .».‬هم چنین‪« :‬بطوری‬ ‫كه میرزا آقا جان روایت كرده است‪ .‬جناب بابا‪ ،‬عموی هیكل مبارك‪ ،‬بارها قسم یاد كرده‬ ‫بود كه اگر بحضور برادرزادۀ بزرگوارش نرسیده بود‪ ،‬ایمان خود را كامال از دست میداد‬ ‫‪۸‬‬ ‫‪.»...‬‬ ‫جامعۀ غیر منسجم‪ :‬یکی از خصوصیات بارز دیگر جامعۀ بابی در دوران بعد از شهادت‬ ‫حضرت ربّ اعلی این بود که نه تنها منسجم نبود بلکه به مشکل میتوان نام جامعه بر آن‬ ‫گذاشت‪ .‬به عبارت دیگر این جامعه خصوصیات خاص خود را کم کم از دست میداد‪.‬‬ ‫تکفیر علمای فاقد روحانیّت و فتواهای بی اساس آنها بر قتل بابیان بی گناه و نهب و غارت‬ ‫اموال ضعفای بدون حامی‪ ،‬عل مائی که مانند فریسیون ناظر به جزئیات و فروع شرع بودند‬ ‫ولی از دستور کشتن بابیان و آه سرد فرزندان یتیم شهیدان بیمی در دل راه نمیدادند‪.‬‬ ‫چنین بود نحوۀ تفکر این علمای فاقد علم حقیقی که بابیان قطعا ً کافر و مهدرالدّم بودند‪ .‬به‬ ‫عالوه این طرز تفکر کامالً اشتباه و عاری از معنویت باید شدّت عمل قوۀ حاکمۀ فاسد‬ ‫قاجاریه برعلیه جامعۀ از هم پاشیدۀ بابیّه را اضافه کرد که نتیجه اش جامعه ای مرعوب و‬ ‫سرکوب شده بود که آحادش نمیدانستند چه باید کرد و پیشرفت امر جدید بعد از شهادت‬ ‫حضرت ربّ اعلی به چه صورت خواهد بود و شاید بتوان گفت بواسطه خوف شدید‪،‬‬ ‫جامعۀ بابیّه کم کم به جامعه ای مخفی تبدیل میشد‪ .‬به جمع علماء و حکومت که به‬ ‫سرکوبی این جامعه برخاسته بودند باید جمع نویسندگان و ارباب قلم را نیز اضافه کرد که‬ ‫آنها هم به تبعیت از دیگران و بدون تحقیق مطالب را بصورت غیر واقع در روزنامههای‬ ‫معدودی که موجود بود و یا در کتب و تواریخ خود جلوه میدادند‪ .‬بهمین دلیل است که‬ ‫جامعۀ بابی را باید در این دوران به عنوان جامعه ای نا امید تلقی کرد و حقیقت مطلب هم‬ ‫‪83‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫همین است‪ .‬در آثار حضرت باب تشکیالتی برای ادارۀ جامعه دیده نمیشود‪ .‬در آثار آن‬ ‫حضرت نامی از شهداء و ادالء و مرایا دیده میشود‪ ،‬ولی تکالیف آنها در قبال جامعه و‬ ‫وظیفۀ جامعه نسبت به آنها دیده نمیشود‪ .‬گرچه حضرت باب امور را پس ازغروب شمس‬ ‫مظهریّت خود بطور كلی به ید شهدای بیان تفویض فرمودهاند‪ .‬به طور مثال در بیان‬ ‫یان اَن َیأْخذوا َعنه خ َ‬ ‫َمس‬ ‫االعز‪« :‬فَ َعلَی ش ِ‬ ‫هداء ال َب ِ‬ ‫ّ‬ ‫فارسی حضرت ربّ اعلی میفرمایند قوله‬ ‫‪۹‬‬ ‫َو تِسعِینَ ِمثقاال ِمن ذهب‪ .».‬این عبارت در مورد شخصی است که خطائی کرده و باید‬ ‫جزیه بدهد که میفرمایند که بر شهدای بیان است که از او ‪ ۹۵‬مثقال طال بگیرند‪.‬‬ ‫همچنین «و اگر نفسی باشد که استطاعت بر الف نداشته باشد در حین نوشتن بان بر شهداء‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫بیان است که بهاء الف را به او رسانند‪ .».‬و همچنین‪« :‬ولی از این شؤن هم در غروب‬ ‫شمس محتجب ممان که اگر قدر جوی منحرف شوی شهداء بیان حکم دون ایمان خواهند‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫نمود»‪ .‬حضرت ربّ اعلی تعدادی افراد مانند حاجی سیّد جواد کربالئی و میرزا یحیی‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫مال مح ّمد مقدّس خراسانی یکی از حروف‬ ‫ازل را بعنوان مرایا منصوب فرموده بودند و ّ‬ ‫ثانی و از شهدای بیان بود‪ .‬منظور اینست که با وجود این نصوص‪ ،‬هیچ نوع ترتیبات‬ ‫برای ادارۀ جامعه از قلم مبارک آن حضرت صادر نشده بود‪ .‬البته به طور وضوح در‬ ‫ب اره من یظهره هللا و موعود بیان نصوص متعدد از قلم آن حضرت جاری شده بود که بعد‬ ‫از شهادت ایشان زمان وقوعش مورد اختالف جامعۀ بابی قرار گرفت‪.‬‬ ‫رهبری جمال قدم در ایام بطون‪ :‬در تاریخ امر سالیان بین دریافت رسالت جمال قدم و‬ ‫اظهار علنی آن رسالت را ایّام بطون نامیده اند‪ .‬تنها روزنۀ امیدی که در این دوران به‬ ‫چشم می خورد جمال قدم بودند که آن هم مورد عناد و حسد میرزا یحیی قرار گرفته و افراد‬ ‫معدودی که از او تبعیت می کردند همین رفتار را با آن حضرت داشتند‪ .‬در عراق و بغداد‬ ‫که تعدادی از بابیان گرد هم آمده بودند و تا حدّی آزادی عمل داشتند بسیاری از آنها فاقد‬ ‫خصوصیات معنوی و روحانی بودند و در نظرعا ّمۀ مردم چنین سوء تفاهمی بوجود آورده‬ ‫بودند که دیانت بابی دیانتی بی بند و بار است و مردم اعمال و رفتار این گونه بی خردان‬ ‫را معیار دستورات دیانت جدید قرار میدادند‪ .‬و میرزا یحیی ازل هم در تربیت این جامعه‬ ‫از خود همتی نشان نمیداد‪ .‬و این باعث غیبت جمال قدم در کوههای سلیمانیه گردید‪ .‬و‬ ‫پس از مراجعت از کردستان‪ ،‬آن جمال بی مثال تصمیم به تربیت جامعه و احیاء آن‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬حین‬ ‫نمودند‪ ،‬بدون آنکه از رسالت خود نامی ببرند‪ .‬در این مورد میفرمایند قوله‬ ‫ورود عراق امرهللا مخمود و نفحات وحی مقطوع اكثری پژمرده بل مرده مشاهده گشتند‪.‬‬ ‫لذا در صور مرة اخری دمیده شد و این كلمۀ مباركه از لسان عظمت جاری نفخنا في‬

‫‪84‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫الصور مرة اخری آفاق را از نفحات وحی و الهام زنده نمودیم حال از خلف هر حجابی‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫نفوسی بقصد مظلوم بیرون دویدهاند این نعمت كبری را منع كردند و انكار نمودند ‪»...‬‬

‫جامعۀ بابی از دیدگاه صاحبنظران و قوۀ حاکمه‬ ‫در کتب تاریخی و نوشتار افرادی که وقایع سیاسی و اجتماعی این دوران را توصیف‬ ‫نموده اند و یا مدارک رسمی دولتی شواهدی موجود است که حتّی افراد بی طرف و صالح‬ ‫قادر بر این نبوده اند که اطالعات دقیقی از وضعیّت و تعداد جامعۀ بابی ّاولیّه بدست‬ ‫آوردند – چه رسد به افراد مغرض که اکثر آنچه نوشته اند بی اساس است‪ .‬بعد از ایّام‬ ‫بطون و در سالیان ّاولیّۀ امر در زمانی که جمال قدم مظهریّت خود را علنا ً و عموما ً اظهار‬ ‫فرمودن د و به تدریخ اکثر بابیان به امر مبارک اقبال نمودند‪ ،‬تعدادی قلیل از میرزا یحیی‬ ‫ازل پیروی می کردند و گروهی از آنان به همان عقیدۀ بابی باقی ماندند‪ ،‬ولی اکثر‬ ‫نویسندگان این گروه ها را از یکدیگر جدا نکرده و از همگی آنان به نام "بابی" نام برده اند‪.‬‬ ‫در دوران بعد از بطون جامعۀ بهائی کامالً جامعه ای جدید و مستقل بود‪ .‬کنت گوبینو از‬ ‫صلی نوشته و آن را در سال ‪۱۸۶۵‬‬ ‫اولین افراد غربی است که در بارۀ امر بدیع کتاب مف ّ‬ ‫در اروپا منتشر کرد‪ .‬او در کتاب خود در بارۀ جامعۀ بابی چنین مینویسد‪:‬‬ ‫«بر طبق محاسبۀ تقریبی که اخیرا ً بعمل آمده چنین حدس میزنند که از هشتاد هزار‬ ‫سکنۀ طهران اقالً پنج هزار نفر بابی هستند ولی این محاسبه به مدارک معتبری اتکاء‬ ‫ندارد و من تصور میکنم که اگر احیانا ً بابیها روی خوشی در ایران ببینند و قوتی‬ ‫پیدا کنند شمارۀ آنها در پایتخت بطور قابل مالحظه ای رو به افزایش خواهد رفت‪،‬‬ ‫زیرا که در آن وقت اشخاصی هم که تمایل به این مذهب دارند و در انتظار آزادی و‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫فتوحات این طایقه بسر میبرند علنا اظهار وجودی خواهند کرد‪».‬‬ ‫میرزا بزرگ خان قزوینی سرکنسول ایران در بغداد که حتی دولت ایران از تباهکاریش‬ ‫در بغداد آگاهی داشت و در عناد با جمال قدم با تعدادی از علماء همکاری نزدیک داشت‬ ‫در نامۀ خود به میرزا سعید خان‪ ،‬وزیر امور خارجه‪ ،‬به تاریخ ‪ ۱۲‬مه ‪ ۱۸۶۲‬چنین می‬ ‫نویسد و امور را چنین گزارش میدهد‪ ...« :‬پیشترها میرزا حسینعلی کمتر بیرون میآمده‬ ‫و با مردم مرافقه نمینموده و حاال جمعیتش زیاد شده از هزار نفر هم متجاوز‪ .‬می گویند‬ ‫صبحها و عصرها در قهوهخانه مینشیند و سی نفر و زیادتر یا کمتر در اطراف او دائما ً‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫هستند و نوعی مرید و فدوی میباشند که اگر ریزه ریزه شوند برنمیگردند ‪»...‬‬ ‫عماد الدّوله‪ ،‬حاکم کرمانشاه‪ ،‬در نامه و گزارش خود به ناصرالدّین شاه به تاریخ ژوئن‬ ‫‪ ۱۸۶۲‬چنین مینویسد‪ ...« :‬در نفس بغداد سه چهار هزار مرید دارند‪ .‬به همه جا هم‬

‫‪85‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مراوده دارند‪ .‬تدابیری که میرزا بزرگ خان در دفع آنها کرده است بعضی بی فایده است‬ ‫‪ ...‬آن طوری هم که سابقا ً ممکن بود که به طریق غفلت میرزا حسینعلی را دفع نمود حال‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫ممکن نمیشود ‪»...‬‬ ‫میرزا بزرگ قزوینی بواسطۀ فساد و نداشتن خصوصیات مدیریّت به ایران خواسته شد و‬ ‫به جای او میرزا زمان در سال آخر اقامت جمال قدم در بغداد به عنوان کارپرداز ایران‬ ‫در بغداد منصوب گردید‪ .‬میرزا زمان خان در نامۀ خود به میرزا سعید خان‪ ،‬وزیر امور‬ ‫خارجه‪ ،‬به تاریخ ‪ ۲۴‬مارس ‪ ۱۸۶۳‬چنین مینویسد‪ ...« :‬اما محقق بارها از عوام و بعضی‬ ‫از خواصشان را که بدست آورده و محرمانه جویا شدم مقنن به قانون جدیدی که عا ّمه و‬ ‫جهال پسند است شده اند ‪ ...‬شنیدم رساله ای نوشته و خلفای راشدین را مدح کرده و هم‬ ‫شفاها ً به اهل تسنّن گفته که سبب عداوت دولت عجم به من به جهت این است که آنها را‬ ‫منع از سبّ سه خلیفه کرده ام و مرا دشمن میدارند و همچنین به نصارا و یهود هم از این‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫مزخرفات گفته ‪ »...‬البته نباید از شخص چاپلوسی مانند میرزا زمان توقع داشت که‬ ‫حقائق را به درستی گزارش دهد‪ .‬مسألۀ ترک سبّ و لعن و رعایت ادب و احترام در‬ ‫گفتار و رفتار از اصول دیانت جدید است و این شخص چون خودش چاپلوس بود فکر می‬ ‫کند این تعلیم مبارک برای منافع شخصی برای گروهی خاصی در نظر گرفته شده‪.‬‬ ‫مح ّمدحسن خان صنیعالدوله در کتاب روزنامۀ خاطرات در تاریخ سهشنبه ‪ ۲۶‬رمضان‬ ‫‪ ۱۳۰۸‬مینویسد‪« :‬نائب السلطنه (کامران میرزا حکمران طهران) به شاه عرض کرده که‬ ‫شصت هزار نفر بابی مسلح در طهران پیدا شده که به من و شما صدمه میزنند و کسی‬ ‫نیست از حضرت واال بپرسد‪ :‬جمعیت طهران شما به همه جهت نود هزار است‪ .‬چه طور‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫شد شصت هزارش بابی می شود؟»‬ ‫حتی افراد عالی رتبۀ حکومت انگلستان مانند ادوین مانتیگو در بی خبری و عدم اطالع از‬ ‫گروه فوق مستثنی نیستند‪ .‬او در گزارشش مینویسد‪« :‬دابس (‪ )Dobbs‬به من گفت که‬ ‫تقریبا هفتاد درصد ایرانیان یا آشکارا و یا در خفیه متعلق به دیانت جدیدشان میباشند – در‬ ‫حدود سال ‪ ۱۸۵۷‬مرد جوانی پدید آمد که ایرانیان او را مصلوب کردند و تیرباران کردند‬ ‫تا آنکه به قتل رساندند‪ .‬یکی از مریدانش آن گاه ادعای الوهیت کرد‪ ،‬و گفت آن که کشته‬ ‫شری بود به مانند یحییای معمدانی‪ .‬وی مبلّغ یک مسلک بینالمللی میباشد‪ ،‬و‬ ‫شد مب ّ‬ ‫پیروانش ترک دیانت مح ّمد همی میگویند‪ ،‬و اینان آن دموکراتهائی هستند که ما از کف‬ ‫داده ایم‪ .‬دابس برایم مثالهائی ذکر کرد که نشان میداد که به قدری در اعتقاد خود استقامت‬ ‫دارند که آن ایمان بر حرص و غارتگری که از خصائص ایشان است فائق و غالب آمده‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫است‪».‬‬

‫‪86‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫از این منابع قدیمی که تعداد از آنها به عنوان نمونه نقل شد چنین میتوان استنباط نمود که‬ ‫اکثرا ً تعداد بابیان‪/‬بهائیان را بیش از آن چیزی که بوده به اغراق حدس زده اند و یا به‬ ‫جهت مقاصد سیاسی آنها را بیشتر از آنچه بوده نشان داده اند‪ ،‬زیرا هیچ کدام از این منابع‬ ‫دالئل خود را برای اعدادی که ذکر میکنند ارائه نمینمایند‪ .‬مطلب دیگر اینکه از تعالیم‬ ‫دیانت جدید وحقائق آن بالک ّل بی خبرند‪ .‬حتی خود بابیان و جامعۀ بابی از تعداد مؤمنین‬ ‫بی خبر بودند و در مراجع ّاولیۀ بابیۀ از تعداد و وسعت جامعۀ بابی سخنی به میان نیامده‪.‬‬ ‫مسألۀ دیگر که از این مدارک استنباط میشود اینست که اکثر مورخین و مراجع حکومتی‬ ‫نامی از میرزا یحیی ازل نمیبرند و حتّی در ایّام بطون و ادرنه نامی از او نیست و رهبر‬ ‫حقیقی جامعۀ تبعیدی را حضرت بهاءهللا بشمار میآورند‪ .‬و میرزا یحیی جزو گروه‬ ‫افرادی که به اسالمبول دعوت شدند نبود‪ .‬در هر صورت این است برداشتی که مردم از‬ ‫جامعۀ بابی در آن زمان داشتند‪.‬‬

‫اوائل ایام ادرنه و نزول سورۀ اصحاب‬ ‫در چنین موقعیتی و چنین وضعی ازجامعۀ بابی که جمال قدم در ادرنه مستقر گردیدند‪ ،‬در‬ ‫اوائل ایّام تعدادی از مؤمنین را برای تبلیغ بابیان به امر جدید به ایران ارسال فرمودند‪ .‬از‬ ‫جمله این افراد احمد یزدی و نبیل زرندی و میرزا منیر کاشانی بود‪ .‬در این مقاله بیشتر‬ ‫توجه ما به فعالیت های میرزا منیر کاشانی است که شرح حال مختصرش در انتهای این‬ ‫مقاله خواهد آمد‪ .‬جمال قدم در اسالمبول او را مر ّخص فرمودند و مأموریت خاصی به او‬ ‫دادند و او به ایران مسافرت کرد و در طهران بود که لوح مبارک سورةاالصحاب به‬ ‫دستش رسید‪ .‬در این لوح مبارک مأموریت خاصی به او مرحمت فرمودند و گذشته از‬ ‫ذکر دستورالعمل برای میرزا منیر کاشانی‪ ،‬این لوح حاوی مطالب دیگری است که ذیالً‬ ‫تشریح خواهد گردید‪ .‬میرزا منیر در نهایت صبر و سکون و اطمینان مأموریت خود را‬ ‫بانجام رسانید‪ .‬و به واسطۀ فعالیتهای او و دیگر مبلّغین در مدت قلیلی تعداد زیادی از‬ ‫بابیان به امر جدید اقبال نمودند و قبول کردند که دوران دیانت بابی واحکامش سپری‬ ‫گردید و حال عصر جدیدی با احکام جدیدی طلوع نموده است‪ .‬در این مورد جناب میرزا‬ ‫حیدرعلی اصفهانی که او نیز خود چند سال بعد از داعیان امر بدیع در مصر گردید و‬ ‫صدور خود چنین مینویسد‪:‬‬ ‫مأموریت خاصی باو داده شد در کتاب بهجت ال ّ‬ ‫« وارد طهران شدیم و حضرت آقا میرزا آقای منیر‪ ،‬روحی لتربته الفداء تشریف‬ ‫داشته و سورۀ اصحاب از قلم حضرت ربّ االرباب به افتخار ایشان نازل و واصل‬ ‫شد‪ .‬و حضرتشان حال فانی را میدانستند که توجهش به جمال قدم ج ّل جالل اسمه‬ ‫االعظم است‪ .‬لذا فانی را خواستند و مستور از کل فرمودند‪" :‬زیارت کن" و هر یک‬ ‫‪87‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫آیه اش را زیارت مینماید یک عالم مسرت و اطمینان در خود مشاهده مینماید و‬ ‫یک جهان بصیرت در فانی خلق میشود‪ .‬و چند آیۀ مبارکه چون خواندم در نهایت‬ ‫مسّرت از حضرت منیر سؤال نمود‪" :‬سیّد مح ّمد ازل را اغوا نموده و یا ازل سیّد‬ ‫مح ّمد را و یا هر دو با هم بر اعراض و اعتراض و لجاجت و عناد همدست و همراز‬ ‫شده اند؟" به شأنی حضرت منیر مسرور شدند که دهن فانی را بوسیدند و فرمودند‪:‬‬ ‫"عداوت جمال قدم سبب اتّفاقشان شده و یکدیگر را بر عداوت اغوا مینمایند" به‬ ‫شأنی آن سورۀ اصحاب فانی را منجذب و مشتعل نمود که بعد از قریب پنجاه سال و‬ ‫پیری که اصل جمودت و برودت و خمودت است هر وقت آن سورۀ مبارکه را می‬ ‫خوانم و یا آن حال یاد میآورم از کثرت سرور از خود بیخود و مست و مدهوش می‬ ‫شوم و این است بهجت و حیات و جنّت و نجات و مسّرت و روح ساری در حقیقت‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫موجودات‪.».‬‬ ‫اجلۀ اصحاب جمال قدم و سالها بعد حضرت ولی امرهللا‬ ‫جناب شیخ کاظم سمندر‪ ،‬که از ّ‬ ‫او را یکی ازحواریون حضرت بهاءهللا نام برده اند‪ ،‬یکی از افرادی است که نامش در‬ ‫سورةاالصحاب آمده‪ .‬او در تاریخ خود در باره جناب منیر و سوره اصحاب چنین می‬ ‫نویسد‪:‬‬ ‫«و از نجبای مخلصین و نقبای متّقین حضرت اسمهللا المنیر(المنیب) آقا میرزا آقای‬ ‫کاشانی است ‪ ...‬و در زمان مهاجرت جمال مبارک از بغداد شبها جلوی کجاوۀ‬ ‫مبارک فانوس میکشیده و تا اسالمبول در رکاب مبارک بوده و از آنجا حسب االمر‬ ‫سر به تبلیغ امر مشغول بود تا وقتی که سورۀ اصحاب به‬ ‫سر و ّ‬ ‫به ایران آمد و در ّ‬ ‫نام آن جناب در طهران رسید و به اذن مبارک اندک اندک پرده را از جمال امر‬ ‫برداشت و از این نفخ صور شور و نشوری جدید در میان احبّا پدید شد تا پس از‬ ‫مجاهدات و تحقیقات دقیق هر یک به طوری از این صراط رقیق عبور نمودند‪ .‬و‬ ‫چون سواد سورۀ اصحاب را که از جمله این عبد مسکین در آن مذکور است به‬ ‫قزوین فرستادند‪ ،‬تزلزلی عظیم و انقالبی جسیم پدیدار شد و مجالس عدیده برای‬ ‫توضیح مطلب و تبیین مقصد بر پا گردید ‪ ...‬خالصه این شخص محترم در بغداد از‬ ‫مطلع شده و ّاول کسی بود که در طهران به اذن جمال قدم پرده را از‬‫کیفیت ظهور ّ‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫روی امر برداشت و سیر در بعض نقاط و نشر نفحات نمود ‪.»...‬‬ ‫جناب میرزا حیدرعلی اصفهانی تحلیل بسیار جالبی از مب ّشریّت حضرت ربّ اعلی و آماده‬ ‫نمودن جامعۀ بابی برای پذیرش امر جدید مینماید‪ .‬ایشان مینویسند‪:‬‬

‫‪88‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫«مختصرا ً مالحظه شد که ظهور مبارک حضرت اعلی ظهور موعود فرقان بود و‬ ‫ثمرۀ شجرۀ تربیت حضرت رسول و ائمۀ طاهرین‪ ،‬روح العالمین لهم الفداء بود و‬ ‫در یو م اخذ ثمره از ملل و مذاهب و طرائق مؤمنین به حضرت خاتم النبیین و قرآن‬ ‫چون شمرده شود از صدهزار نفر یک نفر ثمر شجر رسالت هزار و دویست و‬ ‫شصت سال شد؛ و حضرت اعلی در هفت سال به شأنی بشارت فرمود و راهها را‬ ‫صاف نمود و اهل بیان را مستعد و منتظر کرد و محبّت و عبودیّت جمال اقدس َمن‬ ‫یظهره هللا را به اسم و رسم طلعت امنع ارفع ابدع ابهی در قلوب کاشت ‪ ...‬به شأنی‬ ‫تربیت اهل بیان فرمود و سقایه نمود وحفظ و حراست کرد و پیوند نمود که در یوم‬ ‫کشف نقاب ‪ ...‬از صد نفر مؤمنین به بیان نود و نه نفرشان به محبوب و مقصود من‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫فی االمکان موقن و مؤمن و مذعن و مطمئن القلوب و االفئده شدند ‪.»...‬‬ ‫به عبارت دیگر رسول اکرم و ائمۀ شیعه و گروه دیگر زعمای قوم در مدّت دوازده‬ ‫قرن کوشش و تربیت مردم نتیجه اش این بود که از هر صدهزار مس ِلم یک نفر مؤمن‬ ‫به موعود اسالم شود و اگر این خصوصیت با هدایت حضرت ربّ اعلی مقایسه شود‪،‬‬ ‫آن حضرت در مدّت هفت سال قوم خود را چنان تربیت فرمودند که ‪ ۹۹%‬آنها در مدّت‬ ‫قلیلی به موعود بیان ایمان آوردند‪.‬‬

‫ذکر خصوصیات و خالصه ای از سورۀ اصحاب‬ ‫منابع تاریخی و شواهد بر این داللت دارند که سورةاالصحاب ّاولین لوح عمومی است که‬ ‫جمال قدم مقام مظهریّت خود را به صراحت و بدون پرده و برای بابیان اعالم فرموده اند‬ ‫و خود را موعود بیان عرضه فرموده اند‪ .‬در این لوح علت اینکه چرا در ایّام بطون‬ ‫مظهریّت خود را افشاء نفرمودند تشریح گردیده و میفرمایند که در ایّام بطون به واسطۀ‬ ‫ضعف جامعۀ بابی هنوز آنها آمادگی درک این موهبت عظیم را نداشتند‪ .‬جناب طاهر زاده‬ ‫چنین می نویسند‪:‬‬ ‫« یکی از خصوصیات بی نظیر ظهور حضرت بهاءهللا این است که شارع مقدس آن‬ ‫بر حسب اراده قریب ده سال از اعالن مقام خویش به پیروان حضرت باب خودداری‬ ‫نمود در حالی که در طی همین مدت به نزول آیات الهی بطور پیوسته ادامه داد‪.‬‬ ‫نفوس زیادی بودند که منجذب آن جمال مبارک شدند و تعدادی هم که از بصیرت‬ ‫روحانی بهره داشتند موفق به شناسائی آن حضرت به عنوان من یظهره هللا یعنی‬ ‫موعود بیان گردیدند‪ .‬ولی حضرت بهاءهللا در آن ایّام ادعائی نکردند‪ ،‬مقام خود را‬ ‫اعالن نف رمودند‪ ،‬و به نفوسی هم که به مقام آن حضرت عارف گشته بودند توصیه‬ ‫نمودند که از افشای آن به دیگران خودداری نمایند‪ .‬حضرت بهاءهللا در سورۀ‬ ‫‪89‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اصحاب سبب این توصیه را توجیه میفرمایند و بیان میکنند که از روی فضل و‬ ‫شفقت به عالم انسانی به تدریج از ظهور خویش پرده برداشته اند‪ ،‬چه اگر نور چنان‬ ‫ظهور عظیم یکباره در جهان ساطع میشد نفوسی که از نظر بنیۀ روحانی ضعیف‬ ‫بودند نمی توانستند نور خیره کنندۀ آن شمس ظهور را تحمل کنند و در اثر تابش‬ ‫ناگهانی آن به هالکت میرسیدند‪ .‬حضرت بهاءهللا در قسمت دیگر از همین لوح می‬ ‫فرمایند که اگر نیروی کلمةهللا را به طور کامل آشکار میساختند زمین به لرزه در‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫میآمد و آسمان دچار انفطار میشد ‪.»...‬‬ ‫خصوصیات دیگر لوح وخالصه ای از محتوایش تحت چندین عنوان گروه بندی شده و‬ ‫نص مختصر تحت هر عنوان نقل گریده که از این قرار میباشد‪:‬‬ ‫بعنوان نمونه یک یا دو ّ‬ ‫زبان‪ :‬لوح مبارک تماما ً به زبان عربی نازل شده و به لحنها و شئون مختلف نازل‬ ‫گردیده‪.‬‬ ‫حجم لوح‪ :‬طول لوح مبارک در حدود دوازده صفحه است و به صورت دستنویس ‪۲۵‬‬ ‫صفحه که نه چندان کوتاه است و نه خیلی طوالنی‪.‬‬ ‫ک سورةاالصحاب قَد‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪ِ « :‬تل َ‬ ‫نام لوح‪ :‬نام لوح در متن لوح وارد شده میفرمایند قوله‬ ‫حمن ‪.»...‬‬ ‫الر ِ‬ ‫ک ِلتَقَ ّر بِها َعلَی اَلّذینَ ت َِجد ِفى وجو ِه ِهم ن َ‬ ‫َضرة َ َّ‬ ‫سلناها اِ َلی َ‬ ‫ن ََّزلناها بِال َح ّ ِ‬ ‫ق َو اَر َ‬ ‫مضمون بیان مبارک از این قرار است که میفرمایند این سورةاالصحاب است که ما آن‬ ‫را به راستی نازل کردیم و آن را برای تو میفرستیم‪/‬فرستادیم که به واسطۀ او (لوح‬ ‫مبارک) کسانی را که در صورتشان شادابی الهی را مشاهده میکنی مطمئن سازی‪ .‬حال‬ ‫چرا این لوح منیع را جمال قدم به سورةاالصحاب تسمیّه فرموده اند؟ شاید باین علت باشد‬ ‫که خطاباتی به تعداد زیادی افراد در این لوح دیده میشود و یا اینکه از آنها در لوح‬ ‫مبارک نام برده شده و محتمل است که میرزا منیر کاشانی این اسامی را قبل از نزول لوح‬ ‫به حضور جمال قدم فرستاده باشد (همان طوری که در متن لوح وارد شده) و شاید این نام‬ ‫به خاطر ارتباط جدیدی است که جمال قدم با جامعۀ بابی بر قرار فرموده اند و آنها را‬ ‫اصحاب خطاب میفرمایند‪.‬‬ ‫مخاطب لوح‪ :‬مخاطب لوح جناب میرزا منیر کاشانی یا اسمهللا المنیب میباشد و در‬ ‫مواردی در این لوح او را "ح ب" که مخفف حبیب است خطاب فرموده اند و در موارد‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬اَن یا َحبِیب‬ ‫دیگر او را حبیب خطاب فرموده اند‪ .‬بطور مثال میفرمایند قوله‬ ‫رقان ِمن قَبل» که مضمون بیان‬ ‫ضینَ ِبما استَدَلُّوا ِب ِه اولوا الف ِ‬ ‫عر ِ‬ ‫وف ت َِجد اس ِتدال َل الم ِ‬ ‫س َ‬‫فَ َ‬ ‫مبارک از این قرار است‪ :‬ای حبیب (میرزا منیر) تو بزودی استدالل معرضین را در‬ ‫خواهی یافت بهمان صورتی که مؤمنین به قرآن (در مورد حضرت باب) از قبل استدالل‬ ‫‪90‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ق یا‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬فَاَل ِ‬ ‫کردند‪ .‬ولی فقط در یک مورد نام اصلی او را برده اند میفرمایند قوله‬ ‫یم فِى نَف ِس ِه ِب َحیث ال َیسدُّه‬ ‫ک هذا القَ َلم المشت َ َهر ِل َیستَ ِق َ‬ ‫ک ال َعب ِد ما اَل َقى َعلَی َ‬‫منیب َعلَی ذ ِل َ‬ ‫ّللاِ ث َّم َکف ََر‪ .».‬مضمون بیان مبارک از این‬ ‫ی ّ‬ ‫ض و ال َمنع اَلّذى بَغَى َعلَ َ‬ ‫اِعراض ک ِّل م ِ‬ ‫عر ٍ‬ ‫قرار است‪ :‬ای منیب تو بیافکن بر (قلب) این بنده آنچه را این قلم مشتهر بر (قلب) تو القاء‬ ‫کرد تا اینکه در وجودش بقدری مستقیم شود که نه اعراض هر معرضی او سدّ کند و نه‬ ‫جلوگیری هر کسی که بر خداوند سرکشی کند و کافر شود‪ .‬در یک مورد او را خلیل‬ ‫ک َو ال‬ ‫صنام و ال ت َحزَ ن َع ّما یَ ِرد َع َلی َ‬ ‫َ‬ ‫س ِِر االَ‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬اَن یا َخ ِلیل َک ّ‬ ‫خطاب فرموده اند قوله‬ ‫تَخَف ِمن جنو ِد ال ّشیاط ِی ِن ‪ .»...‬مضمون بیان مبارک از این قرار است‪ :‬ای خلیل بتها را‬ ‫بشکن و از آنچه بر تو وارد میاید محزون مباش و از لشکریان شیطانی نترس‪ .‬بعضی از‬ ‫فضالی امر به اشتباه تصور نموده اند که این لوح خطاب به میرزا حبیب مراغه ای‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫و همچنین در‬ ‫نسخۀ لوح‪ :‬نسخه ای از این لوح را میتوان در آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۴‬زیارت کرد‪.‬‬ ‫ى االبهى االبهى‬ ‫ّللا البه ّ‬ ‫االعز‪« :‬بسم ّ‬ ‫ّ‬ ‫سر آغاز لوح‪ :‬سر آغاز لوح از این قرار است‪ :‬قوله‬ ‫کو‬ ‫ک اِلی َمو ِلی َ‬ ‫ّ‬ ‫َّ‬ ‫ظیم لَعَ َّل ت َقلب بِک ِل َ‬ ‫یم ٍن مقَد ٍَّم َع ٍ‬ ‫رش بِآیا ٍ‬ ‫ت م َه ِ‬ ‫ّللاِ َعن َج َه ِة العَ ِ‬ ‫ح ب اِس َمع ِندا َء ّ‬ ‫ک ک ُّل‬‫ک ِب َحیث لَو یجادِل َ‬ ‫ت و االَ َرضینَ َو ِلت َکونَ قادِرا ً ِبنَف ِس َ‬ ‫مر َبینَ السَّموا ِ‬‫لطان االَ ِ‬ ‫صح ِبس ِ‬ ‫ت َ َّ‬ ‫شاح ٍذ ‪ .»...‬مضمون بیانات مبارکه از این قرار است‪ :‬باسم‬ ‫ِ‬ ‫رض بِاسیافٍ‬‫ی االَ ِ‬ ‫َمن َعلَ َ‬ ‫ی ابهی‪ :‬ح ب (حبیب) ندای خداوند را از جهت عرش بشنو که به آیات مهیمن و‬ ‫خداوند به ّ‬ ‫مقدم عظیم گویا است‪ .‬شاید به تمامی وجودت بسوی موالیت دگرگون شوی و به سلطان‬ ‫امر بین آسمانها و زمین صدا بلند کنی و در وجودت توانمند گردی به حدّی که اگر تمام‬ ‫اهل زمین با شمشیرهای کشیده با مجادله با تو خیزند ‪...‬‬ ‫خالصۀ لوح مبارک‪ :‬محتویات لوح مبارک را میتوان تحت عناوین ذیل گروهبندی و‬ ‫خالصه کرد‪.‬‬ ‫علت سکوت و سکون در ایام بطون‪ :‬در این لوح مبارک علّت سکوت در افشای مقام خود‬ ‫مر َعنکم َم َّرةً َو‬ ‫ست َرنَا االَ َ‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪َ « :‬و ک ُّل ما َ‬ ‫را در ایّام بطون چنین بیان میفرمایند قوله‬ ‫ضعفٍ َلن‬ ‫خوةٍ َو َ‬ ‫ضهم فِى َر َ‬ ‫َکشَفنا َم َّرة ً هذا ِمن َفض ِلنا َعلَیکم َو َعلَی العالَمین‪ِ .‬ال َّن النّ َ‬ ‫اس َبع َ‬ ‫مس ِل َر َم ِد الّذى کانَ فِى عیونِ ِهم ِلذا دارینا َمعَهم ِل ّ‬ ‫ئال یَکون َّن ِمنَ‬ ‫نوار ال َّش ِ‬ ‫یَست َِطیعَ َّن اَن یَش َهد َّن ا َ َ‬ ‫شِمال َو ال ال َجواب َو ال السّؤال اِن اَنتم ِمنَ الموقِنینَ ‪.‬‬ ‫َاّللِ لَن َینفَعَکم الیَ ِمین و ال ال ّ‬ ‫الهالِکینَ قل ت ّ‬ ‫زیز ال َق ِ‬ ‫دیر‪.‬‬ ‫ّللاِ ال َع ِ‬ ‫ت ّ‬‫الروحِ ِبآیا ِ‬ ‫صر ّ‬ ‫ق َعن ِم ِ‬ ‫ى ِبال َح ّ ِ‬ ‫ّ‬ ‫قل فَ ِ ّکروا فِى اَنفسِکم ِحینَ الذى اَتى َعل ُّ‬

‫‪91‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حمن»‪ .‬مضمون بیانات مبارکه از‬ ‫الر ِ‬ ‫ک ّ‬ ‫هَل نَفَ َع ا َ َحدا ً ِمن اَه ِل الف ِ‬ ‫رقان ما ِعندَهم ال فَ َو َر ِبّ َ‬ ‫این قرار است‪ :‬و هرگاه ما امر را در موردی از شما پوشاندیم و در موردی دیگر بر شما‬ ‫آشکارا عرضه کردیم این بواسطۀ بخشش ما بر شما و عالمیان است‪ .‬برای آنکه تعدادی‬ ‫از مردم به حدّی سست و ضعیف هستند که به واسطۀ چشم درد (که چشمشان را علیل‬ ‫کرده است) نمیتوانند انوار خورشید را مشاهده نمایند‪ .‬بنابر این ما با آنها به مدارا رفتار‬ ‫کردیم که مبادا بالک ّل هالک شوند‪ .‬بگو قسم به خداوند که نه توجّه بسمت دست راست و نه‬ ‫بسمت دست چپ به شما سودی میرساند و نه جواب و نه سؤال – اگر شما از یقین‬ ‫کنندگان باشید‪ .‬بگو در وجود خود هنگامی که حضرت ربّ اعلی از جانب مصر روحانی‬ ‫ظاهر شد تف ّکر کنید که با آیات بیّنات گرانمایه آمد‪ .‬آیا در آن هنگام آنچه برای اهل قرآن‬ ‫در نزدشان بود هیچ فائده ای برایشان داشت؟ نه قسم به پروردگار مهربان تو‪.‬‬ ‫وم ا َِّن هذا َلخَیر ّالذِى‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬قل یا قَ ِ‬ ‫خطاب به بابیان‪ :‬خطاب به بابیان میفرمایند قوله‬ ‫َفس َوفَت بِمیثاقِها‪ .‬قل َقد‬ ‫ّللا العَهدَ َعن ک ِّل الذَّرا ِ‬ ‫ت فَطوبى ِلن ٍ‬ ‫و ِعدتم بِ ِه فِى ال ِت ّسعِ و بِ ِه ا َ َخذَ ّ‬ ‫سکم َعنها ‪ .»...‬مضمون بیان مبارک‬ ‫َحرموا اَنف َ‬ ‫ارتَفَ َعت ِخیام ال ِقدَ ِم َو اَنتم یا َمأل البَ ِ‬ ‫یان ال ت ِ‬ ‫از ای ن قرار است‪ :‬بگو ای قوم این خیر و نیکی است که در سنۀ تسع (سال نه ظهور) به‬ ‫ذرات گرفت‪ .‬خوشا به حال کسی‬ ‫آن وعده داده شدید و بواسطه اش خداوند پیمان از تمام ّ‬ ‫که به عهدش وفا کرد‪ .‬بگو خیمههای جاودان برخاست و شما ای گروه بابیان وجودتان را‬ ‫از آن محروم نکنید (یعنی در این خیمه وارد شوید)‪.‬‬ ‫نطق‬ ‫َاّللِ اِنَّه ما یَ ِ‬ ‫االعز‪« :‬قل ت ّ‬ ‫ّ‬ ‫مقام خودشان‪ :‬در بارۀ مقام و ظهور خود میفرمایند قوله‬ ‫ق االعلى‬ ‫ت َر ِبّ ِه الکبرى‪ .‬قل ِانَّه ِحینَئَ ٍذ ِباالف ِ‬ ‫مر ِمن آیا ِ‬ ‫نطق ِبما یل ِهمه شَدیداالَ ِ‬ ‫َع ِن ْال َه َوى َبل َی ِ‬ ‫خرى فَسبحانَ نَفسه االعلى ‪ .»...‬مضمون این آیه از این‬ ‫ص اال َ‬ ‫َو اِنَّه لَ َجمال االولَى فِى قَمیِ ِ‬ ‫قرار است‪ :‬بگو قسم به خداوند همانا او (حضرت بهاءهللا) از روی هوای نفسانی سخن‬ ‫نمی گوید‪ ،‬بلکه گویا میشود همانچه را که "شدید االمر" (حوریۀ الهی) از آیات پروردگار‬ ‫واال مقام او به او الهام میکند‪ .‬و او در این هنگام از افق اعلی سر برآورده است و او‬ ‫منزه است نفس‬ ‫زیبائی ّاول (نقطه اولی) است که در پیراهن دیگری پدیدار شده‪ ،‬پس بسیار ّ‬ ‫َاّللِ اِنَّه ما یَ ْن ِطق َع ِن‬ ‫بلند مقام او‪ .‬در این بیان مبارک دو مطلب پنهان است‪ ،‬یکی "ق ْل ت ّ‬ ‫ت َر ِّب ِه الکبرى‪ .".‬این آیه شباهت زیادی به آیۀ‬ ‫ال َهوى َب ْل َی ْن ِطق ِبما ی ْل ِهمه شَدیداالَ ْم ِر ِم ْن آیا ِ‬ ‫شدِید ْالق َوى‬ ‫ي یو َحى َعلَّ َمه َ‬ ‫نطق َع ِن ْال َه َوى إِ ْن ه َو إِ َّال َوحْ ٌ‬ ‫قرانی دارد که میفرماید‪َ « :‬و َما یَ ِ‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫نطق َع ِن ْال َه َوى" در هر دو آیه دیده میشود‪ .‬در آیۀ‬ ‫ذو ِم َّرةٍ فَا ْست ََوى‪ .».‬عبارت َ‬ ‫"و َما َی ِ‬ ‫قرآنی منظور از "شدید القوی" همان جبرئیل است و جمال قدم میفرمایند "شدید االمر" و‬ ‫به جای "وحی یوحی" لفظ "یلهمه" بکار برده شده‪ .‬نکتۀ لطیف دیگر اینست که میفرمایند‬

‫‪92‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫جمال اولی در قمیص اخری ظاهرشده‪ .‬منظور از جمال اولی حضرت نقطۀ اولی و ربّ‬ ‫اعلی میباشند‪.‬‬ ‫ظ َه َر َعلَ ُّ‬ ‫ى ِفى‬ ‫َاّلل قَد َ‬ ‫االعز‪« :‬قل یا َمأل َ ال َب ِ‬ ‫یان ت ّ ِ‬ ‫ّ‬ ‫همچنین در بارۀ ظهور خود میفرمایند قوله‬ ‫هاء و ِفى‬ ‫قاء ِبال َب ِ‬ ‫ت ال َب ِ‬ ‫ین و ِفى َج َبرو ِ‬ ‫س ِ‬ ‫ت االَ ِ‬ ‫سماء ِبالح َ‬ ‫ى ِفى َملَکو ِ‬‫یص اخرى َو ِانَّه قَد س ِّم َ‬ ‫قَ ِم ِ‬ ‫قین ‪.»...‬‬ ‫سن الخا ِل ِ‬ ‫ّللا اَح َ‬ ‫ک ّ‬ ‫الم فَت َ‬ ‫َبار َ‬ ‫سم ّالذى َ‬ ‫ظ َه َر َعلَی هَی َک ِل الغ ِ‬ ‫اال ِ‬ ‫ماء بِهذا ِ‬ ‫ت العَ ِ‬ ‫الهو ِ‬ ‫مضمون بیان مبارک از این قرار است‪ :‬بگو ای گروه بابیان قسم به خداوند براستی علی‬ ‫(حضرت ربّ اعلی) در پیراهن دی گری پدیدار شد و همانا او به نام حسین در ملکوت‬ ‫اسماء نامیده شده و در جبروت جاودان به بهاء و در الهوت عماء به این اسم نامیده شده که‬ ‫ی‬ ‫بر هیکل جوان الهی پدیدار شده‪ .‬مبارک است خداوند بهترین آفرینندگان‪ .‬منظور از عل ّ‬ ‫در این عبارت حضرت ربّ اعلی میباشند‪.‬‬ ‫سر مستَتَر و موعود بیان‪ :‬در آثار حضرت ربّ اعلی لفظ و عبارتی بغیر از "من یظهره‬ ‫هللا" که بکرات تکرار شده‪ ،‬لفظ " ِس ّر و ِس ّر مستَت َر و نظائرش" میباشد‪ .‬اگر بر قیّوم‬ ‫االسماء نظری فوری بیفکنیم به احتمال قوی شاید نتوانیم یک سوره از میان ‪ ۱۱۱‬سوره را‬ ‫پیدا کنیم که کلمه " ِس ّر" در آن به کار نرفته باشد‪ .‬در اکثر سورهها کلمۀ " ِس ّر" چندین بار‬ ‫تکرار شده‪ .‬البته اشاره به " ِس ّر" تنها در قیّوم االسماء نیست‪ ،‬بلکه در تمام آثار مبارکۀ آن‬ ‫حضرت است‪ .‬جمال قدم پرده از این ِس ّر بر میدارند و در سورةاالصحاب میفرمایند که‬ ‫کرات ازآن نام برده اند‪ :‬قوله‬ ‫من همان رمز پوشیده ای هستم که حضرت ربّ اعلی به ّ‬ ‫ّللاِ فِیکم َو اِ َّنه لَس ٌِّر مستَت ٌَر‪ .».‬مضمون بیان‬ ‫َاّللِ اِنَّه َآلیة الکبرى بَینَکم َو َجمال ّ‬ ‫االعز‪« :‬قل ت ّ‬ ‫مبارک از این قرار است‪ :‬بگو قسم بخداوند که همانا او (نفس مقدس حضرت بهاءهللا)‬ ‫نشانۀ بزرگ (آیة کبری ) بین شما است و اوست زیبائی خداوند و همانا اوست راز و رمز‬ ‫پوشیده شده ( ِس ّر مستَت َر)‪.‬‬ ‫َاّللِ ا َِّن هذا لَهو ّالذى‬ ‫االعز‪« :‬قل ت ّ‬ ‫ّ‬ ‫ادعای مظهریت‪ :‬در بارۀ ادعای خود میفرمایند قوله‬ ‫ّ‬ ‫شاهدین‪ .‬قل هَل تَست َک ِبرونَ ِبالذى‬ ‫َ‬ ‫ظ َه َر ِم ْن قَبْل َو ا َِّن ما دونِى َقد خلِقَ ِباَمرى اِن اَنتم ِمنَ ال ّ‬ ‫زیز ال َع ِل ِیم‪.».‬‬ ‫یم ِن ال َع ِ‬ ‫ى ِمنکم َعلَی ّ‬ ‫ّللاِ الم َه ِ‬ ‫ظ َه َرت اَسمائکم َو َعلَت َرت َبتکم ت ّ‬ ‫َاّللِ هذا َبغ ٌ‬ ‫ِب ِه َ‬ ‫مضمون بیانات مبارکۀ فوق از این قرار است‪ :‬بگو قسم به خداوند این کسی است که از‬ ‫قبل پدیدار شد (منظور حضرت ربّ اعلی است) و همانا آنچه غیر از من است به امر من‬ ‫آفریده شد اگر شما از گواهان باشید‪ .‬بگو آیا شما استکبار به شخصی میکنید که بواسطۀ‬ ‫او نام های شما پدیدار شد و مراتب شما بلند شد؟ قسم به خداوند! این سرکشی است‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪َ « :‬قد کنِزَ‬ ‫ازجانب شما بر خداوند نگهبان بلند پایۀ داننده‪ .‬همچنین میفرمایند قوله‬ ‫الجبال َو ت َصف َُّر االَوراق َو ت َسقط‬ ‫ک ِ‬ ‫بره لَتَندَ ُّ‬ ‫اال َ‬ ‫حن لَو َیظ َهر اَقَ َّل ِمن َ‬ ‫س ِ ّم ِ‬ ‫الم ِمن لَ ٍ‬ ‫فِى هذا الغ ِ‬ ‫‪93‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ار‬ ‫ک ّالذى ت َِجده َعلَی هَی َک ِل النّ ِ‬ ‫االَثمار ِمنَ االَشجار َو تَخ َُّر االَذقان َو تَت ََوجَّه الوجوه ِلهذا ال َم ِل ِ‬ ‫اج َو َم ّرةً تَش َهده کَال َّش َج َر ِة‬ ‫مرة ً ت َش َهده َعلَی هَیئ ِة االَمواجِ فِى هذا ال َب ِ‬ ‫حرال َم ّو ِ‬ ‫ور َو ّ‬‫فِى هَیئ َ ِة النُّ ِ‬ ‫صعَدَت َعن‬ ‫قام الّذى َ‬ ‫بریاء َو ارتَفَعَت اَغصانها ث َّم اَفنانها اِلی َم ِ‬ ‫ِ‬ ‫رض ال ِک‬‫الّتِى اَصلها ثابِتٌ فِى ا َ ِ‬ ‫یص ّالذِى لَن یَ ِ‬ ‫عرفَه ا َ َحدٌ ِمنَ‬ ‫ب فِى هذا القَ ِم ِ‬ ‫مرة ً ت َِجده َعلَی هَی َک ِل ال َمحبو ِ‬ ‫ظیم‪ّ .‬‬‫عرش َع ٍ‬ ‫ٍ‬ ‫راء‬ ‫َو ِ‬ ‫ق اَج َمعِینَ ‪ .».‬مضمون بیانات مبارکه از این قرار است‪ :‬در این جوان روحای لحنی‬ ‫الخَالئ ِ‬ ‫به ودیعه گذاشته شده که اگر کمتر از سوراخ سوزنی (برمردم روی زمین عرضه شود)‬ ‫باعث خواهد شد که کوهها از هم بپاشند و برگ درختها زرد رنگ شوند و میوههای درخت‬ ‫ها بر زمین بیفتند و مردم بر حالت سجود بر زمین بیافتند و صورتها بسوی این پادشاه‬ ‫متوجه شوند که او را چنان مییابی که مانند شعلۀ عظیمی بر شکل نور پدیدار شده و در‬ ‫مواج و دفعۀ دیگر او را مانند درختی میبینی که‬ ‫مرتبۀ دیگر به پیکر امواج بر دریای ّ‬ ‫ریشه اش ثابت در ارض کبریاء است ولی شاخههای بزرگ و کوچکش به عرش عظیم‬ ‫خداوند رسیده و از آن هم گذشته و مرتبۀ دیگر او را بر پیکر محبوب در این پیراهنی می‬ ‫بینی که کسی از ک ّل خالئق او را نمیشناسند‪.‬‬ ‫وقوع بشارت ظهور در سنۀ تسع‪ :‬در بارۀ سنه نه و چند مطلب غامض دیگر خطاب به‬ ‫وم ا َِّن هذا َل َخیْر ّالذِى و ِعدْتم بِ ِه فِى ال ِت ّسْعِ و بِ ِه اَ َخذَ ّ‬ ‫ّللا‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬ق ْل یا قَ ِ‬ ‫بابیان میفرمایند قوله‬ ‫ت ِخیام ال ِقدَ ِم َو اَنتم یا َمأل‬ ‫ْ‬ ‫ت ِبمیثاقِها‪ .‬ق ْل قَ ْد ارتَفَ َع ْ‬ ‫ت فَطوبى ِلنَ ْف ٍس َوفَ ْ‬ ‫ال َع ْهدَ َع ْن ک ِّل الذَّرا ِ‬ ‫ضوان‬ ‫ِ‬ ‫الر‬ ‫هاء فِى ِ ّ‬‫درة ال َب ِ‬ ‫َاّللِ قَد اَث َم َرت ِس َ‬ ‫سکم َعنها ث َّم اسکنوا فِى فِنائِها‪ .‬ت ّ‬ ‫َحرموا اَ ْنف َ‬ ‫یان ال ت ِ‬ ‫ال َب ِ‬ ‫ث َو اَنتم یا اَه َل سف ِن ال َب ِ‬ ‫قاء تَقَ َّربوا بِها ث َّم تَنَعَّموا‬ ‫ظ َه َر َعلَی هَی َک ِل التَّربِیع فِى هَیئ َ ِة التَّث ِلی ِ‬‫الّذى َ‬ ‫ثمارها‪ .».‬مضمون بیانات مبارک از این قرار است‪ :‬بگو ای قوم این خیر و نیکی‬ ‫ِمن ا َ ِ‬ ‫است که در سنۀ تسع (سال نه ظهور) به آن وعده داده شدید و به واسطه اش خداوند پیمان‬ ‫از تمام ذرات گرفت‪ .‬خوشا به حال کسی که به عهدش وفا کرد‪ .‬بگو خیمههای ازلی برپا‬ ‫شد و شما ای گروه بابیان وجودتان را از او محروم نکنید‪ .‬سپس در درگاهش ساکن شوید‪.‬‬ ‫قسم به خداوند که سدرۀ بهاء میوهدار شد در بهشتی که پدیدار شد بر هیکل تربیع بر هیئت‬ ‫تثلیث و شما ای ساکنین در سفینههای بقاء به این بهشت نزدیک شوید و از میوههایش بهره‬ ‫برید (منظور از هیکل تربیع یعنی چهار‪ ،‬عبارت از چهار حرف است که حسین را تشکیل‬ ‫ی است و بنابر این عبارت " َه ْی َک ِل التَّربِیع فِى‬ ‫میدهد و هیئت تثلیث سه حرف است که عل ّ‬ ‫هَیئ ِة التَّث ِلیثِ" به معنی حسینعلی که نام مبارک حضرت بهاءهللا میباشد‪.).‬‬ ‫وف ت َِجد‬ ‫س َ‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬فَ َ‬ ‫انذار‪ :‬در باره معرضین بیان و استدالالت آنها انذار میفرمایند قوله‬ ‫ّللا َعلَ َّ‬ ‫ى‬ ‫ک َو َکفَى ّ‬ ‫ضینَ ِبما استَدَ ُّلوا ِب ِه اولوا الف ِ‬ ‫رقان ِمن قَبل َبل اَدنَى ِمن ذ ِل َ‬ ‫عر ِ‬ ‫اِس ِتدال َل الم ِ‬ ‫رقان و ال ِمن ج َهالئِ ِهم و ال‬ ‫ماء الف ِ‬ ‫س ِم َع َعن علَ ِ‬ ‫وف تَس َمع ِمنهم ما ال َ‬ ‫س َ‬ ‫ک َلشَهیدٌ َو خ ٌ‬ ‫َبیر‪َ .‬ف َ‬ ‫بِذ ِل َ‬

‫‪94‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ق ا َِّن هذا لَظل ٌم َعظی ٌم‪ .».‬مضممون بیانات مبارکۀ فوق‬ ‫ِمنَ الّذِینَهم یَکنَسونَ االَسواقَ ت ّ‬ ‫َاّللِ ال َح ّ ِ‬ ‫از این قرار است‪ :‬بزودی تو استدالل معرضین (معرضین بیان) را خواهی یافت که‬ ‫بهمان صورت که مؤمنین به فرقان (مسلمین) استدالل کردند (در مورد حضرت ربّ‬ ‫اعلی ) بلکه بدتر و سخیفتر از آن و خدواند بر این مطلب گواه و آگاه است‪ .‬بزودی تو از‬ ‫آنها خواهی شنید آنچه را که حتّی از علمای اسالم شنیده نشده (در ردّ و بر علیه حضرت‬ ‫ربّ اعلی ) و نه از نادانان از میان آنها و نه از کسانی که بازار ها را جاروب می کنند‪.‬‬ ‫قسم به خداوند این ستمگری بزرگی است‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪ « :‬قل‬ ‫صور و ناقور‪ :‬در اشاره به دمیدن در صور در یوم قیامت میفرمایند قوله‬ ‫ت‬ ‫نطق بِاَعلَی ال َّ‬ ‫صو ِ‬ ‫اقور ّالذى نَ َ‬ ‫طقَ بِال َح ّ ِ‬ ‫ق ث َّم َنقَ َر‪َ .‬و یَ ِ‬ ‫ظ َه َر صور االَکبَر فِى هذا النّ ِ‬ ‫َاّللِ قَد َ‬ ‫ت ّ‬ ‫ى المستَقَ ّر‪ .».‬مضمون بیانات مبارک از این قرار است‪ :‬بگو‬ ‫رض ِبا َ َّن اِ َل َّ‬ ‫ت َو االَ ِ‬ ‫َبینَ السَّموا ِ‬ ‫قسم بخداوند که شیپور بزرگ در این ناقورپدیدار شد که براستی سخن میگوید و در آن‬ ‫میدمد و به بلندترین صدا بین آسمانها و زمین گویا است باینکه محل استقرار و پناه نزد‬ ‫منست‪ .‬آیاتی که بعد از این آمده مشابه و بر لحن آیات قرآنی است که در مورد روز‬ ‫رستاخیز اعظم نازل شده‪.‬‬ ‫یوم قیامت‪ :‬اشاره به عبارات قرآنی در بارۀ قیامت نازل شده است و مقصود ظهور مظهر‬ ‫رجع‬ ‫رجع اِلَى َملَکوتِها الّتِى یَ ِ‬ ‫االعز‪« :‬قل یا قَوم ا َِّن االَسما َء کلُّها یَ ِ‬ ‫ّ‬ ‫امر است‪ :‬میفرمایند قوله‬ ‫ت‬‫ب‪ .‬قل َقد اَش َر َق ِ‬ ‫الحسا ِ‬ ‫وم ِ‬ ‫َفس آ َمنَت بِیَ ِ‬‫ک ک ُّل ن ٍ‬ ‫عرف ذ ِل َ‬ ‫مرى الّذِى خلِقَ ِبقَو ِلی َو یَ ِ‬ ‫اِلی ا َ ِ‬ ‫ون‬‫شقَّت اَرض ال ِغ ِّل َو َم َّر َجبَل السُّک ِ‬ ‫بر َو ان َ‬ ‫سماء ال ِک ِ‬ ‫ط َرت َ‬ ‫ق ال َمج ِد َو ِبها انفَ َ‬‫شمس َعن اف ِ‬ ‫ال َّ‬ ‫اس ِبما اَل َهمنا َ‬ ‫ک‬ ‫ک َو تَذَ َّک َر النّ َ‬ ‫ک ِمن ک ِّل نَ َباءٍ ِلتذک ََر ِفى نَف ِس َ‬‫ک اَل َقینا َع َلی َ‬ ‫ب‪ .‬کَذ ِل َ‬‫َک َم ِ ّر ال َسحا ِ‬ ‫مراض ث َّم ت َطاب‪ .».‬مضمون بیان مبارک از این قرار است‪:‬‬ ‫ِ‬ ‫لَعَ ّل ت َط َهر َّن النُّفوس َع ِن االَ‬ ‫بگو ای قوم همانا تمام اسماء به ملکوتشان بر میگردند که همان برگشت بسوی امر من‬ ‫است که به گفتار من خلق شده‪ .‬و این مطلب را هر شخصی که به یوم الحساب (روز‬ ‫قیامت) ایمان داشته باشد میشناسد و میداند‪ .‬بگو (ای مردم) به راستی خورشید از کرانۀ‬ ‫مجد (پروردگار) طلوع کرد و بواسطه اش آسمان کبر و غرور پاره شد و زمین دشمنی‬ ‫شکافته شد و کوههای ساکن مانند ابرها در حرکت میباشند‪ .‬این چنین ما بر تو تمام اخبار‬ ‫را القاء کردیم که تو در نفست متذکر شوی و مردم را به آنچه ما به تو الهام کردیم یادآور‬ ‫شوی شاید نفوس از امراض پاک شوند و سالمت و صحتشان را باز یابند‪ .‬حضرت ربّ‬ ‫اعلی در مورد یوم قیامت در بیان فارسی میفرمایند قوله االعز‪:‬‬ ‫«یوم قیامت یومى است مثل امروز شمس طالع میگردد وغارب چه بسا وقتى كه‬ ‫قیامت بر پا میشود در آن ارضى كه قیامت بر پا میشود خود اهل آن ّ‬ ‫مطلع نمیشوند‬ ‫‪95‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫چونكه اگر بشوند تصدیق نمیكنند از این جهت بایشان نمیگویند مثل ظهور رسول هللا‬ ‫(ص) چونكه نتوانستند متح ّمل شد بغیر مؤمنین نفرمودند ظهور قیامت را و آن یومى‬ ‫است بسیار عظیم شجرۀ كه لم یزل نطق او ا ّننى انا هللا ال اله االّ انا بوده ظاهر میشود‬ ‫و ك ّل محتجبین گمان میكنند كه آن نفسى است مثل خود و اسم مؤمن كه در ملك او الى‬ ‫ما ال نهایه بادنى مؤمنین باو در ظهور قبل او صدق میشود از او منع مینمایند چنانچه‬ ‫در ظهور رسول هللا (ص) اگر آن حضرت را مثل یكى از مؤمنین زمان خود‬ ‫میدانستند چگونه هفت سال در جبل حایل میشدند ما بین او و بیت او و همچنین در‬ ‫ظهور نقطۀ بیان اگر این اسم را منع نمیكردند چگونه میتوانستند در جبل ساكن كنند و‬ ‫حال آنكه كینونیّت ایمان بقول او خلق میشود این است كه چون اعین افئده ندارند نمى‬ ‫بینند و آنها كه دارند كه مثل پروانه در حول مصباح حقیقت طواف نموده تا سوزند از‬ ‫این جهت است كه یوم قیامت را اعظم از هر یومى گفته واالّ یومى است مثل ك ّل ایّام‬ ‫‪۲۸‬‬ ‫‪.»...‬‬

‫اشاره به میرزا یحیی نوری معروف به ازل‪ :‬در سورةاالصحاب بطور صریح نامی از‬ ‫میرزا یحیی ازل برده نشده ولی بطور ایماء و اشاره از او یاد شده‪ .‬در این مورد می‬ ‫ّللاِ َو َکف ََر‬ ‫ض َع ِن ّ‬ ‫االعز‪« :‬ث َّم اع َلم بِا َ َّن ا َ ّلذینَهم کانوا فِى هناک ِمنهم َمن ا َ َ‬ ‫عر َ‬ ‫ّ‬ ‫فرمایند قوله‬ ‫ّ‬ ‫ّللاِ و ِمنهم َمن آ َمنَ بِ َربِّ ِه و کانَ ِم ّمن نَ َجى و ا َ َمن‪ .‬ا َِّن الذینَهم کانوا اَن یَستروا وجوهَهم‬ ‫ت ّ‬ ‫بِآیا ِ‬ ‫َلف الدّنان ث َّم اعت ََرضوا َعلَی هذا ال َجما ِل‬ ‫ساء خَوفا ً ِمن اَنف ِس ِهم اذاً خ ََرجوا َعن خ ِ‬ ‫ب ال ِّن ِ‬ ‫فِى َجالبی ِ‬ ‫االَظ َه ِر االَک َم ِن‪ .».‬مضمون بیان مبارک از این قرار است‪ :‬سپس بدان که در میان آنهائی‬ ‫که آنجا حاضر هستند شخصی است که از خداوند روی برگرداند و به آیاتش کافر شد و از‬ ‫آنها فردی است که ایمان آورد و رستگار شد و امنیت یافت‪ .‬از گروه اول افرادی بودند‬ ‫که هر وقت که از پشت خمرهها که از ترس جانشان (در آنجا پنهان شده بودند) بیرون‬ ‫میامدند صورت خودشان را در تحت چادر زنان میپوشاندند (که شناخته نشوند)‪ .‬سپس‬ ‫این افراد بر این جمال ظاهر در حالی که حقیقتش پنهان است خرده میگیرند و پرخاش می‬ ‫ساء خَوفا ً ِم ْن ا َ ْنف ِس ِهم"‬ ‫کنند‪ .‬در عبارت "ا َِّن ّالذینَهم کانوا ا َ ْن یَسْتروا وجوهَهم فِى َجالبی ِ‬ ‫ب النِّ ِ‬ ‫اشاره به میرزا یحیی ازل است‪" .‬جالبیب" لباسهای گشاد زنانه میباشد و چادری که‬ ‫زنان بر سر میاندازند‪ .‬خوف میرزا یحیی ازل در ایّام بغداد بقدری مشهور و واضح است‬ ‫که در تمام خاطرهها و تاریخها وارد شده‪ .‬یک مورد به عنوان مثال نقل میشود‪« :‬میرزا‬ ‫یحیی چندی پس از ورود به بغداد به بیت مبارک حضرت بهاءهللا رفت‪ .‬میرزا موسی که‬ ‫برای گشودن در رفته بود او را ابتدا بجا نیاورد چه که به لباس دراویش در آمده بود و‬

‫‪96‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫کشکول درویشی نیز بر دوش داشت‪ .‬میرزا یحیی چند روزی در بیت مبارک ماند و‬ ‫تقاضا نمود که از آمدن وی و هویتش هیچ کس در بغداد مطلع نشود ‪ ...‬وی در طول روز‬ ‫از مالقات با دیگران اجتناب میکرد و غروبها پس از تاریک شدن معموالً به بیت‬ ‫مبارک میرفت و با میرزا موسی مالقات مینمود و سپس آخر شب در تاریکی بمنزل‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫خود باز میگشت‪.».‬‬ ‫شرکینَ َمن کان‬ ‫االعز‪« :‬و ِمنَ الم ِ‬‫ّ‬ ‫خطاب به مشرکین‪ :‬خطاب به این گروه میفرمایند قوله‬ ‫ّللاِ الّذى َخ َلقَه َو َ‬ ‫س ّواه‬ ‫ی ّ‬ ‫ک بَغَى َعلَ َ‬ ‫اسم ِمنَ االَ ِ‬ ‫سماء َو کَذ ِل َ‬ ‫سنا بِ ٍ‬ ‫س ِّمى نَف َ‬‫ضى بِانَّا ن َ‬ ‫ک و ما َر ِ‬ ‫هنا َ‬ ‫ب‪ .».‬مضمون بیان مبارک از این قرار است‪ :‬از مشرکین‬ ‫ّ‬ ‫شرکینَ اِال فِى ت َبا ٍ‬ ‫و ما بَغى الم ِ‬ ‫فردی در آنجاست که خشنود نیست از اینکه ما نفس خود را به اسمی از اسماء بنامیم و او‬ ‫بر خداوندی که او را آفرید و استوار ساخت این چنین سرکشی و ستمگری نمود‪ .‬و‬ ‫سرکشی مشرکین به جائی راه نمیبرد مگر در خسران – منظور از مشرکین در این لوح‬ ‫مبارک بابیانی هستند که به معارضه برخاسته اند‪ .‬آخر این عبارت مبارک مشابه آیۀ‬ ‫ب‪( ».‬سوره غافر (‪ ،)۴۰‬آیۀ ‪ )۳۷‬یعنی نقشۀ‬ ‫قرآنی است‪َ « :‬و َما َكیْد ِف ْر َع ْونَ ِإ َّال ِفي ت َ َبا ٍ‬ ‫فرعون نیست مگر در زیان‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬ث َّم‬ ‫راجع به بابیان‪ :‬راجع به بعضی بابیان و سخافت ادعای آنها میفرمایند قوله‬ ‫دیر‪ .‬فَاذا ن ِ ّز َلت‬‫زیز ال َق ِ‬ ‫یم ِن العَ ِ‬ ‫ّللاِ الم َه ِ‬ ‫ت ّ‬ ‫رف ِالَی ا َ ّلذینَهم یَدَّعونَ بِانّا آ َمنّا بِآیا ِ‬ ‫الط ِ‬ ‫رف َّ‬ ‫ط ِ‬ ‫انظر بِ َ‬ ‫شدُّ نِفاقا ً َعن‬‫ظیم اذا ً فَ ّروا َعنه ث َّم استَکبَروا َعلَی ِه و کانوا اَ َ‬ ‫قتدر ال َع ِ‬ ‫ى الم ِ‬ ‫َم َّرة ً اخرى ِب ِ‬ ‫اسم ِه ال َعل ّ‬ ‫العارفِینَ ‪ .».‬مضمون بیانات مبارکه از این قرار است‪ :‬سپس با یک‬ ‫ِ‬ ‫ا َم ِم القَب ِل اِن اَنتَ ِمنَ‬ ‫نگاه کوتاه به افرادی نظر افکن که ادّعا میکنند باینکه به آیات خداوند نگهبان عزیز قدیر‬ ‫ایمان آورده اند‪ .‬هنگامی که این آیات برای آنها مرتبۀ دیگر به اسم واال و مقتدر و عظیم‬ ‫او نازل شد از او فرار کردند و سپس استکبار کردند و آنها از لحاظ شدت نفاق و دو روئی‬ ‫از ا ّمتهای گذشته بدتر بودند اگر تو از عارفین باشی‪.‬‬ ‫ق َقد‬‫َاّللِ ال َح ّ ِ‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬قل ت ّ‬ ‫اظهار آنچه از دست بی وفایان تحمل نموده اند‪ :‬میفرمایند قوله‬ ‫رش‬ ‫حوامل َع ٍ‬ ‫ِ‬ ‫الجبال َو ال السَّموات و ما فِیها و ال االَرض و ما َعلَیها و ال‬ ‫َح َملنا ما ال َح َملَه ِ‬ ‫حق است ما‬ ‫ظیم‪ .».‬مضمون بیان مبارک از این قرار است‪ :‬بگو قسم به خداوند که بر ّ‬ ‫َع ٍ‬ ‫براستی تح ّمل نمودیم آنچه را کوهها و آسمانها و آنچه در اوست و زمین و آنچه بر او‬ ‫است تح ّمل ننمودند و نه آنهائی که عرش عظیم خداوند را حمل میکنند‪.‬‬ ‫طلب دلیل‪ :‬مانند لوح احمد عربی ودر آثار دیگر میفرمایند اگر معرضین آیات مبارکۀ آن‬ ‫حضرت را ردّ کنند باید ایمان به تمام رسل قبل و حضرت ربّ اعلی را نیز ردّ کنند‪ :‬قوله‬ ‫ت هَل َیص ِدق َع َلیکم االیمان‬ ‫االعز‪ « :‬قل هَل ت َحسِبونَ فِى اَنفسِکم بِاَنَّکم لَو ت َکفرون بِهذ ِه اآلیا ِ‬ ‫ّ‬ ‫‪97‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ى ِمن قَبل ال فَ َو َربّ ِ العالَ ِمینَ ‪ .».‬مضمون بیانات مبارکه از این‬ ‫ِبا َ َح ٍد ِمن رس ِل ّ‬ ‫ّللاِ او ِب َعل ٍّ‬ ‫قرار است‪ :‬بگو اگر شما در نفس خودتان تصور میکنید باینکه به این آیات کافر شده اید‬ ‫پس چگونه حکم ایمان بر احدی از پیامبران قبل و حضرت ربّ اعلی برشما صادق خواهد‬ ‫بود – نه قسم به پروردگار عالمیان که چنین نیست‪.‬‬ ‫اشارۀ لطیفی به آیات سورۀ مدینة الصبر و قیوم االسماء‪ :‬به صورت ایماء به آیات قیّوم‬ ‫مراء فَطوبى‬ ‫حر ال َح ِ‬ ‫االعز‪« :‬قل قَد استَقَ َّرت سفن ال َبقاء علی بَ ِ‬ ‫ّ‬ ‫االسماء اشاره میفرمایند قوله‬ ‫حر َب َهر َعلَی المم ِکنا ِ‬ ‫ت‬ ‫دس ِمنها ِل َیکونَ باقیا ً ِببقائِها‪ .‬قل ت ّ‬ ‫َاّللِ ا َِّن هذا ال َب َ‬ ‫ک ِبجما ِل الق ِ‬ ‫ِل َمن ت َ َم َّ‬ ‫س َ‬ ‫سک ِزمام‬ ‫اسم ِه یم َ‬‫الروحِ ِلهذا الغالم الّذى بِ ِ‬ ‫صنَعَها نوح ّ‬ ‫س ِفینة القدس الّ ِتى َ‬ ‫و فِی ِه ت َسرى َ‬ ‫ظ ِم و ما فازَ ا َ َحدٌ بِ ِ‬ ‫ساح ِلها‬ ‫حر االَع َ‬ ‫لک ث َّم اهتِزازها‪ .‬قل قَد ت َ َم َّو َجت بحور ال ِقدَ ِم فِى هذا البَ ِ‬ ‫الف ِ‬ ‫َیف اِلی َغ َمراتِها‪ .».‬مضمون بیانات مبارکه چنین است‪ :‬بگو (ای قوم) براستی کشتی‬ ‫فَک َ‬ ‫های جاودان بر دریای سرخ (بحر الحمراء) قرار گرفت پس خوشا به حال کسی که به‬ ‫جمال قدس متمسّک شد تا آنکه بواسطۀ جاودان بودنش جاودان شود‪ .‬بگو (ای قوم) قسم به‬ ‫خداوند این دریا ممکنات را متحیّر ساخته و در آن سفینۀ قدس در حرکت است که آن را‬ ‫نوح روحانی برای این جوان (روحانی) ساخته که به اسم او زمام این کشتی و حرکتش در‬ ‫دست گرفته شده‪ .‬بگو دریای ق دم از این بحر اعظم مواج گردید و کسی به ساحل این دریا‬ ‫نرسید‪/‬نمیرسد تا چه رسد به وسط این بحر اعظم و اعماقش‪.‬‬ ‫االعز‪« :‬قل قَد ارتَفَ َعت‬‫ّ‬ ‫به صورت ایماء به آیات سورۀ مدینةالصبر اشاره میفرمایند قوله‬ ‫لحان َعلَی اَفنانِها اذا ً فَاصمتوا یا‬ ‫س ِن االَ ِ‬‫قاء َو تَغ َُّن بلب ِل ال ِقدَ ِم ِباَح َ‬ ‫الروحِ َعلَی ِس ِ‬ ‫یناء البَ ِ‬ ‫درة ّ‬‫ِس َ‬ ‫دس‬‫سنیم ّالذى ان َف َج َر ِمن کَوث َ ِر الق ِ‬ ‫ُّبحان ِالس ِتما ِعها‪ .‬قَد َج َرى السَّلسبیل ِمن هذا الت َّ ِ‬ ‫هَیا ِک َل الس ِ‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫طفَحاتِها‪ .».‬مضمون‬ ‫نزل ِمیاه ال ِقدَ ِم فَطوبى ِل َمن یَطفَح َع َلی ِه ِمن َ‬ ‫َعن هذا الف َِم الّذِى ِمنه َی ِ‬ ‫بیانات مبارکه چنین است‪ :‬بگو براستی سدرۀ روح (شجرۀ قدسیّه) بر سینای جاودانی برپا‬ ‫شد و بلبل قدم (بلبل ازلی) به بهترین الحان بر شاخههایش به نغمهسرائی پرداخت‪ .‬در این‬ ‫هنگام ای هیکل های سبحانی! برای گوش دادن به نغماتش ساکت شوید و گوش فرا دهید‪.‬‬ ‫براستی سلسبیل قدس از این نهر بهشتی در جریان آمد که از کوثر قدس سرچشمه گرفته‬ ‫که همان دهانی است که از او آبهای قدمت نازل میشود (منظور از میاه قدمت‪ :‬حیات‬ ‫سرمدی الهی)‪ .‬خوشا به حال کسی که جامی سرشار از آن برگرفت و آشامید‪.‬‬ ‫بشارت به خلق جدید‪ :‬میفر مایند بزودی خلق جدیدی و در واقع جامعۀ جدیدی خلق خواهد‬ ‫راط‬ ‫ص ِ‬ ‫االعز‪« :‬اَ ِن استَ ِقیموا یا قَوم َعلَی ال ِ ّ‬ ‫ّ‬ ‫شد و این خود باعث بسی امیدواری است‪ .‬قوله‬ ‫ئ‬ ‫ب و ال یَمنَعهم شَی ٌ‬ ‫انجذا ٍ‬‫قو ِ‬ ‫ّللا قَو َما ً َیستَ ِقیم ّن َعلَی االَ ِ‬ ‫مر َو َیذکرنَّه ِب َول ٍه َو شَو ٍ‬ ‫وف َیب َعث ّ‬ ‫س َ‬ ‫فَ َ‬ ‫دس‪.».‬‬ ‫الروح ث َّم اَهل َم ِ‬ ‫أل الق ِ‬ ‫صلّون َع َلی ِهم ال َمل ِئکة َو َّ‬ ‫کی َ‬ ‫رض اول ِئ َ‬‫ت َو االَ ِ‬ ‫َع ّما ِفى السَّموا ِ‬ ‫‪98‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مضمون بیانات مبارکه از این قرار است‪ :‬استقامت کنید ای قوم بر راه (راست)‪ .‬بزودی‬ ‫خداوند مبعوث خواهد کرد قومی را که بر امر مستقیم خواهند بود و او را (جمال قدم را)‬ ‫به َولَه و شوق و انجذاب بیاد خواهند آورد و چیزی در آسمانها و زمین آنها را منع‬ ‫نخواهد کرد (که به ذکر او مشغول شوند)‪ .‬بر چنین افرادی مالئکه و روح و سپس اهل‬ ‫مالء قدس درود میفرستند‪.‬‬ ‫خطاب به جناب منیب و در بارۀ نحوۀ تبلیغ بابیان‪ :‬جمال قدم در سورةاالصحاب برای‬ ‫تبلیغ بابیان دستورات خاصی به جناب منیب میدهند‪ .‬اوالً باید بقدری ایمانش قوی باشد که‬ ‫بتواند یک تنه با تمام مردم زمین که با شمشیرهای کشیدۀ تیز بر او حملهور میشوند مقابله‬ ‫کند و نهراسد و از آنها خوفی به دل راه ندهد‪ .‬به او یاد آور میشوند که او به آنچه بر آن‬ ‫جمال مبارک وارد آمده خوب مطلع است (زیرا او مدّت مدیدی در بغداد میزیست و با‬ ‫جمال الهی محشور بود) و بعد میفرمایند تو به چیزی عرفان حاصل کردی که دیگران‬ ‫ک بِ َحیث لَو‬ ‫االعز‪ِ « :‬لتَکونَ قادِرا ً بِ َنف ِس َ‬ ‫ّ‬ ‫حاصل نکردند‪ .‬اینست عین بیانات مبارکه قوله‬ ‫َخاف ِمنهم و تَست َغ ِنى‬ ‫ک تقا ِبلهم و لَن ت َ‬ ‫شاح ٍذ َحدِی ٍد اِنَّ َ‬ ‫ِ‬ ‫رض ِباَسیافٍ‬ ‫ک ک ُّل َمن َعلَی االَ ِ‬ ‫یجادِل َ‬ ‫القدیر‪ .».‬مضمون بیانات مبارکه چنین است‪ :‬تا اینکه تو‬ ‫ِ‬ ‫المقتدر‬ ‫ِ‬ ‫القادر‬ ‫ِ‬ ‫ى‬ ‫اسمى الغَن ّ‬‫َعنهم ِب ِ‬ ‫(جناب منیب) به تنهائی توانائی داشته باشی که اگر تمام مردم روی زمین با شمشیرهای‬ ‫تیز از غالف در آورده به تو حملهور شوند همانا تو با آنها مقابله کنی و از آنها هرگز‬ ‫نهراسی و از آنها بی نیاز باشی توسط اسم بی نیاز توانا و توانمند و قدیر من‪ .‬و هم چنین‬ ‫ک بِما ال َّ‬ ‫اطلَ َع اَ َحدٌ ِمنَ‬ ‫سف َِر َ‬‫اطلَعَتَ ِفى َ‬ ‫ک اَنتَ ت َعلَم ما َو َردَ َعلَینا بِما َّ‬ ‫االعز‪ِ « :‬انَّ َ‬ ‫ّ‬ ‫قوله‬ ‫العالَ ِمینَ ‪ .».‬مضمون بیانات مبارکه چنین است‪ :‬همانا تو آگاهی داری بر آنچه بر ما وارد‬ ‫شده بواسطۀ آنچه که تو در سفرت همراه ما اطالع پیدا کردی به حدّی که هیچ شخص‬ ‫هؤالء المدَّعِینَ َو هذا ِمن‬ ‫ِ‬ ‫دیگری از عالمیان مطلع نیست‪َ « .‬ع َرفتَ ما ال َع َرفَه ا َ َحدٌ ِمن‬ ‫هؤالء الغافِلینَ ‪ .‬ث َّم‬‫ِ‬ ‫ئال یَ َّ‬ ‫ط ِل َع بِها اَ َحدٌ ِمن‬ ‫ِک ِس ّراً ِل ّ‬‫اشرب فِى نَفس َ‬ ‫ّللا بِها فَ ِ‬ ‫ک ّ‬ ‫ص َ‬ ‫َمر ّالذى اختَ َّ‬‫خ ِ‬ ‫ق اَج َمعینَ ‪ .».‬مضمون بیانات مبارکه چنین‬ ‫ک ما ال َع َرفَه ا َ َحدٌ ِمنَ الخال ِئ ِ‬ ‫ّللاَ ِبما َع َّرفَ َ‬ ‫اشک ِر ّ‬ ‫است‪ :‬تو (اسمهللا المنیب) شناختی آنچه را هیچ فردی دیگری از این مدّعیان (کاذب)‬ ‫نشناخته و این از شرابی است که خداوند آن را برای تو اختصاص داد در نفست‪ .‬آن را‬ ‫سری بیاشام تا اینکه هیچ فردی از این بی خبران بر آن مطلع نشود و سپس خداوند‬ ‫بطور ّ‬ ‫را شکر کن که به تو شناساند آنچه را هیچ فرد دیگری از تمام خالئق نشناخت‪.‬‬ ‫نحوۀ معامله و تبلیغ بابیان‪ :‬در واقع دستورات خاص برای تبلیغ بابیان به جناب "اسمهللا‬ ‫در ِة ث َّم‬ ‫االعز‪« :‬اَن یا َحبیب خذ ذَی َل الس ِ‬ ‫َّتر ِبانا ِم ِل الق َ‬ ‫ّ‬ ‫المنیب" داده شده‪ .‬میفرمایند قوله‬ ‫ک َو دَعه َعلَی ما کانَ َو کن فِى‬ ‫ضوضا َء الم ِغلّینَ خذ اَ ِ‬ ‫نام َل َ‬ ‫س ِمعتَ َ‬ ‫ارفَعه اَقَ َّل َع ّما یح َ‬ ‫صى اِن َ‬

‫‪99‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ت اَزیَدَ‬ ‫ت الممکنا ِ‬ ‫ط ِبر ث َّم قَ ِ ّرب اَصا ِب َع الق ّوةِ ث َّم اکشِف ِب ِه حجبا ِ‬ ‫تر َج ِمی ٍل‪ .‬ث َّم اص ِبر َو اص َ‬‫س ٍ‬ ‫َ‬ ‫ضعها ث َّم ان َه ِزم َع ِن ال ّسِباعِ و کن فِى ِحفظٍ‬ ‫شرکینَ َ‬ ‫ش ْفت َها ِمن قَبل و اِن ارت َ َف َع َع ِوى الم ِ‬ ‫َع ّما َک َ‬ ‫بین‪.‬‬ ‫ّللاِ ث َّم ت ََوجَّه اِلَی ِه ِبس ٍ‬ ‫لطان م ٍ‬ ‫ک ِل ِخد َم ِة ّ‬‫هر َ‬ ‫ظ َ‬‫سکی َنتِ ِه ث َّم اشدد َ‬ ‫ّللا َو َ‬ ‫قار ّ ِ‬ ‫َمنیعٍ‪ .‬ث َّم اسکن بِ َو ِ‬ ‫خرج اَ ِ‬ ‫نام َل‬ ‫هؤالء المشرکین‪ .‬ث َّم ا َ ِ‬ ‫ِ‬ ‫رض َو َعن ِمث ِل‬ ‫ت و االَ ِ‬ ‫ث َّم انقَ ِطع َع ْن ک ِّل َمن فِى السَّموا ِ‬ ‫الماء و‬ ‫ِ‬ ‫ین الّذى کان اآلدم بینَ‬ ‫َیئ ِح ِ‬‫ق ک ِّل ش ٍ‬ ‫ک َقب َل خَل ِ‬ ‫طینا َ‬ ‫ب ّالذى اَع َ‬ ‫القوةِ َعن َجی ِ‬ ‫القدرةِ و ّ‬ ‫ین‪ . ».‬مضمون بیانات مبارکه از این قرار است‪ :‬ای حبیب (جناب منیب)! تو دامن‬ ‫ّ‬ ‫الط ِ‬ ‫پوشش را به انگشتان توانائی بگیر‪ .‬سپس این دامن را (دامن پوشش را) به مقدار کمی‬ ‫(کمتر از آنچه میتوان آن را شمرد) باال بزن (یعنی در بارۀ ظهور جمال قدم اندک‬ ‫مختصری از مختصر به بابیان بگو)‪ .‬اگر تو سر و صدا و ضوضای دشمنان را شنیدی‬ ‫انگشتانت را بر گیر و آن را به هرچه بود بگذار و در پوشش زیبائی پدیدار شو (یعنی‬ ‫مطلب را بصورت زیبائی بپوشان و مخفی نگه دار)‪ .‬سپس قدری شکیبا باش و با انگشتان‬ ‫توانائی کشف ججبات و موانع ممکنات نما قدری بیشتر از دفعه قبل و اگر صدای مشرکین‬ ‫(عو عو) برخاست آن را بگذار و از جانوران درنده در گریز و در جایگاه محفوظ غیر‬ ‫قابل دسترسی (دشمنان) قرار گیر‪ .‬سپس به وقار و سکون حرکت کن و کمرت را بر‬ ‫خدمت خداوند محکم بربند و بسوی او با چیرگی آشکار توجه کن‪ .‬سپس از تمام آنهائی که‬ ‫در آسمانها وزمین هستند و از امثال این مشرکان منقطع باش‪ .‬سپس انگشتان توانائی و‬ ‫زورمندی را از گریبانی که ما به تو قبل از خلق کل شیئ دادیم در زمانی که آدم بین آب‬ ‫و گل بود در آور‪.‬‬ ‫بیان مبارک فوق در واقع همان تبلیغ به مدارا و نهایت حکمت است و تبلیغ را به معنی‬ ‫برداشتن حجبات و موانع بیان میفرمایند که الزمه اش صبر است و اگر بوی فساد از‬ ‫سامعین به مشام رسید میفرمایند باید احتراز کرد‪ .‬در لوح دیگری جمال قدم میفرمایند‬ ‫االعز‪« :‬اینكه مرقوم داشته بودید كه در محبت هللا انفاق جان محبوبتر است یا ذكر‬‫ّ‬ ‫قوله‬ ‫حق بحكمت و بیان‪ ،‬لعمرهللا ان الثاني لخیر چه بعد ازشهادت جناب بدیع علیه من كل بها‬ ‫ابها كل را بحكمت امر فرمودند‪ .‬باید امثال آن جناب بكمال حكمت به تبلیغ امرمشغول‬ ‫باشند كه شاید گمراهان سبیل حقیقي الهی رابیابند و بمقام قدس قرب كه مرجع من فی‬ ‫السموات و االرض است فائز گردند‪ .‬شهادت در سبیل محبوب از افضل االعمال محسوب‬ ‫فی الحقیقه شبه و ندی نداشته و نخواهد داشت‪ .‬و لکن اگرخود واقع شود محبوب است‪.‬‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫جمیع امور معلق به قبول حق است و حق کل را بحکمت امر فرموده‪ .».‬برای اینکه‬ ‫حکمت با خاموشی و فراموشی اشتباه نشود جمال قدم در لوحی دیگر آن را تشریح و‬ ‫االعز‪« :‬اگر نفسی فی الحقیقه در آنچه از قلم اعلی نازل شده تف ّکر‬ ‫ّ‬ ‫تبیین میفرمایند قوله‬ ‫نماید و حالوت آن را بیابد البتّه از مشیّت و ارادۀ خود فارغ و آزاد گردد و بارادة ّ‬ ‫ّللا‬ ‫‪100‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حرکت نماید‪ .‬طوبی از برای نفسی که باین مقام فائز شد و از این فضل اعظم محروم‬ ‫نماند‪ .‬امروز نه خائف مستور محبوب است و نه ظاهر مشهور‪ .‬باید بحکمت عامل باشند‬ ‫و بخدمت امر مشغول‪ .‬بر ک ّل الزم است در احوال این مظلوم تفکر نمایند‪ .‬از ّاول امر تا‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫حین مابین احبّاء و اعداء ظاهر بوده و هستیم‪.».‬‬

‫االعز‪:‬‬‫ّ‬ ‫احکام امر بدیع – نصرت و استفاده از شمشیر‪ :‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله‬ ‫«از جمله احكام بیان ضرب اعناق اهل آفاق و حرق جمیع كتب و صحف و زبر و اوراق‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫و فتح شرق و غرب و هدم بقاع ‪ »...‬چون استفاده از شمشیر و جهاد از احکام دیانت قبل‬ ‫بیان است‪ ،‬در سورةاالصحاب بطور صریح استفاده از شمشیر برای پیشبرد مقاصد دینی‬ ‫ممنوع شده و سیف حدید به سیف بیان تبدیل گردیده است و این از اولین احکام دیانت بابی‬ ‫است که نسخ گردید‪ .‬در آثار بعد‪ ،‬خصوصا ً در عکا دیگر احکام حضرت باب که داللت‬ ‫بر زور و جبر و برداشتن بقاع و محو کتب و غیره بود همه تعدیل گردید‪ .‬در این لوح‬ ‫الحک َم ِة َعن‬‫یف ِ‬ ‫س َ‬ ‫خرجوا َ‬ ‫دس اَن ا َ ِ‬ ‫االعز‪« :‬قل یا َمأل َ الق ِ‬ ‫ّ‬ ‫مبارک جمال قدم میفرمایند قوله‬ ‫الرحمنَ » مضمون بیان مبارک از این قرار است‪ :‬بگو این‬ ‫یان ث َّم انصروا ِب ِه َربَّکم َّ‬ ‫ِغم ِد ال َب ِ‬ ‫گروه پاکان! شمشیر حکمت را از غالف بیان در آورید و سپس به واسطه اش پروردگار‬ ‫االعز‪« :‬اِن یَز َحفوا َعلَیکم الم ِ‬ ‫شرکونَ‬ ‫ّ‬ ‫مهربانتان را یاری کنید‪ .‬همچنین میفرمایند قوله‬ ‫ب‪ .».‬که مضمون‬ ‫ش ِ َّردوهم ِبکَلم ٍة ِمن ِعندِنا ال ِبسیوفِکم و ال ت َحنثوا َع ّما ا ِمرتم ِب ِه فِى ال ِکتا ِ‬ ‫عبارت فوق چنین است‪ :‬و اگر مشرکین بر شما تاختند (برای ضرب شما دورتان جمع‬ ‫شدند) آنها را به ضرب کلم ه ای از نزد ما (به ضرب آیات ما) دفع کنید و نه با‬ ‫شمشیرهایتان و شما از آنچه به آن در کتاب (الهی) فرمان داده شدید سرپیچی نکنید‪ .‬و‬ ‫صر لَم یَکن فِى اِخراجِ الس ِ‬ ‫َّیف بَل فِى‬ ‫االعز‪« :‬ث َّم اعلَموا بِا َ َّن ال َّن َ‬ ‫ّ‬ ‫همچنین میفرمایند قوله‬ ‫رض‬ ‫ت َو االَ ِ‬‫َفس َعن ک ِّل َمن فِى السَّموا ِ‬ ‫َ‬ ‫َاّللِ لو تَنقَ ِطع ن ٌ‬ ‫یر نفو ِسکم یا َمعش ََر االَصحا ِ‬ ‫ب‪ .‬ت ّ‬ ‫ت َط ِه ِ‬ ‫شرکینَ ِمن ک ِّل‬ ‫ت الم ِ‬ ‫صینَ ِمن ا َ ِحبّائِ ِه َو یَن َعدِم رایا ِ‬ ‫ّللا َلیَنصر ّ‬ ‫ّللا ِبها المخ ِل ِ‬ ‫َو ت َقوم َعلَی ما اَرادَ ّ‬ ‫ّللاِ َو اس ِتقا َمتکم َعلَى ح ِبّى‪ .».‬مضمون‬ ‫س َوى ّ‬ ‫صرةَ اِن ِقطاعکم َع ّما َ‬ ‫َاّللِ ا َِّن ال ُّن َ‬ ‫ب‪ .‬قل ت ّ‬‫االَحزا ِ‬ ‫عبارات فوق از این قرار است‪ :‬سپس شما بدانید (خطاب به مردم و مؤمنین است) باینکه‬ ‫نصرت و یاری امر به در آوردن شمشیر (از غالف) نیست‪ ،‬بلکه منزه داشتن نفوستان می‬ ‫باشد‪ .‬ای گروه مؤمنین (معشر االصحاب)‪ ،‬قسم به خداوند اگر نفسی از هر چه در آسمان‬ ‫ها و زمین است منقطع شود و بر نصرت آنچه خداوند میخواهد قیام کند همانا خداوند‬ ‫افراد پاک و مخلص از دوستانش را توسط او (نفس منقطع) یاری میکند و پرچمهای‬ ‫مشرکان را از تمام احزاب (که بر جنگ و نزاع برخاسته اند) منعدم میکند و از بین می‬

‫‪101‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫برد‪ .‬بگو (ای اصحاب) همانا یاری (امر من) انقطاع شما است از آنچه غیر از خداوند‬ ‫است و استقامت شما است بر دوستی من‪.‬‬ ‫نزول آیات به لحنها و شئون مختلف‪ :‬دراین لوح میفرمایند ما آیات را در شئون مختلفه‬ ‫ص ِ ّرفها‬ ‫َأن َو ن َ‬ ‫ِلى ش ٍ‬ ‫َأن ا َ‬ ‫ص َّرفناها ِمن ش ٍ‬ ‫ت َو َ‬ ‫ک ن ََّزلنا اآلیا ِ‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪« :‬کَذ ِل َ‬ ‫نازل کردیم‪ :‬قوله‬ ‫ک َو تَخ ََّر َبینَ یَدَی ِه َعلَی الذَّقَ ِن‪ .».‬مضمون‬ ‫درة َ َربِّ َ‬ ‫خرى ِلتَش َهدَ ق َ‬ ‫َیف نَشاء َعلَی ت ِ‬ ‫َصریفٍ ا َ‬ ‫ک َ‬ ‫بیان مبارک از این قرار است‪ :‬این چنین ما آیات را نازل کردیم و صورت آنها را از‬ ‫حالتی به حالتی (دیگر) برگرداندیم و ما آنها را (آیات را) به هر نحوی که بخواهیم بر‬ ‫گونۀ دیگری بر می گردانیم تا اینکه تو قدرت پروردگارت را مشاهده کنی و در حضورش‬ ‫سجده کنی (با چانه بر زمین بیائی)‪ .‬در آثار مبارکه ذکر شده که آیات بر شئون مختلف‬ ‫نازل میشوند و آثار حضرت باب به پنج و یا شش شأن نازل شده‪ .‬و در سورۀ هیکل‬ ‫جمال قدم می فرمایند ما آثار را بر شئون بی شمار نازل میکنیم‪ .‬برای تشریح و توضیحات‬ ‫‪۳۴‬‬ ‫در بارۀ شأن نزول آیات به کتاب "سیری در بوستان مدینة الصبر" مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫تعدادی افراد از مؤمنین و غیره‪ :‬در این لوح مبارک تعدادی افراد مورد خطاب قرار‬ ‫گرفته اند و از آنها نام برده شده‪ .‬بعضی از آنها را میتوان مشخص نمود مانند جناب‬ ‫(عبدالرحیم‬ ‫ّ‬ ‫عبدالرحیم‬ ‫ّ‬ ‫سمندر ابن نبیل‪ ،‬رحیم (مشهدی مح ّمد رحیم عموی جناب سمندر)‪،‬‬ ‫عبدالرحیم قزوینی میباشند که قدری به‬ ‫ّ‬ ‫نامان در امر زیاد هستند ولی این شخص ّ‬ ‫مال‬ ‫میرزا یحیی ازل تمایل داشت)‪ ،‬زمان (که همان زمان قزوینی) و جواد (که همان جواد‬ ‫قزوینی است که بعدها ناقض عهد و پیمان الهی شد)‪ .‬تعدادی از این نامها را به مشکل‬ ‫میتوان تشخیص داد مانند‪ :‬اکبر‪ ،‬علی فی القاف‪ ،‬حسن و اسمعیل‪.‬‬ ‫اصحاب‪ :‬در لوح مبا رک کلمۀ اصحاب با کلمات دیگر بکار برده شده‪ :‬اصحاب الحجی‪،‬‬ ‫سورةاالصحاب‪ ،‬اصحاب العین‪ ،‬اصحاب النّظر‪ ،‬اصحاب الفکر و همچنین "یا معشر‬ ‫االصحاب"‪ .‬شاید برای ّاولین بار جمال قدم گروه مؤمنین در اطراف خودشان را اصحاب‬ ‫خودشان خطاب فرموده اند و در واقع این اشاره به تشکیل "ا ّمة" جدید است جدا از جامعۀ‬ ‫بابی‪.‬‬

‫مخاطب سورۀ اصحاب‬ ‫تحت عنوان "مخاطب" در شرح خصوصیات لوح مبارک‪ ،‬شرح مختصر و خالصه ای از‬ ‫تاریخ سمندر در بارۀ مخاطب لوح جناب منیب وارد شد‪ .‬نام ایشان "آقا میرزا آقای‬

‫‪102‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫کاشانی" و القابشان میرزا منیر کاشانی و اسمهللا المنیب و جناب منیر و جناب منیب می‬ ‫شاید‪ .‬شرح ابتدای ایّام جوانی و مخالفت پدرشان با ایشان بعد از اقبال بامر حضرت باب‬ ‫و مسافرتشان به بغداد در تاریخ سمندر وارد شده که عالقمندان میتوانند به آن رجوع‬ ‫‪۳۵‬‬ ‫بهترین توصیف از این روح پاک شرحی است که حضرت عبدالبهاء در‬ ‫فرمایند‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫االعز‪:‬‬ ‫تذکرةالوفا در بارۀ ایشان نوشته اند که در این مقال وارد میگردد قوله‬ ‫مصور اسم مبارکش میرزا آقا و از اهل کاشان بود در ایّام حضرت اعلی‬ ‫ّ‬ ‫«این روح‬ ‫ّللا‪ .‬جوانی بود بینهایت برازنده و‬ ‫ّللا شد و مشتعل بنار محبّت ّ‬ ‫منجذب بنفحات ّ‬ ‫خطاط بیمثیل بود و طبعی روان داشت و‬ ‫ّ‬ ‫زیبنده و در غایت صباحت و مالحت‪.‬‬ ‫ّللا بود و‬ ‫امرّللا‪ .‬شعلۀ نار محبّت ّ‬ ‫ّ‬ ‫الحانی بدیع‪ .‬زیرک و دانا بود و ثابت و مستقیم بر‬ ‫ّللا‪ .‬در ایّامی که جمال مبارک روحی الحبّائه الفداء در عراق‬ ‫منقطع از ما سوی ّ‬ ‫تشریف داشتند از کاشان مفارقت نمود و بساحت اقدس شتافت ‪ ...‬و چون موکب جمال‬ ‫عزت و حشمت از بغداد باسالمبول حرکت نمود پیاده در رکاب‬ ‫مبارک در نهایت ّ‬ ‫مبارک بود‪ .‬این جوان در مدّت حیات در ایران بنهایت رفاهیّت و خوشگذرانی‬ ‫معروف و به نازکی و آزادگی موصوف‪ .‬دیگر معلوم است چنین جسم لطیفی پیاده‬ ‫از بغداد تا اسالمبول چه مش ّقتی تح ّمل نمود‪ ،‬ولی در نهایت روح و ریحان بادیه می‬ ‫بتضرع و ابتهال و مناجات مشغول و این عبد را مونس دل و‬ ‫ّ‬ ‫پیمود‪ .‬شب و روز‬ ‫جان بود‪ .‬حتّی بعضی شبها در یمین و یسار رکاب مبارک میرفتیم و بحالتی بودیم که‬ ‫از وصف خارج است‪ .‬در بعضی از شبها غزلی میخواند‪ ،‬از جمله غزلهای حافظ را‬ ‫میخواند "بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم ‪"...‬‬ ‫سر جمال مبارک روحی الحبّائه الفدآء‬ ‫باری‪ ،‬در اسالمبول در وقت سفر بارض ّ‬ ‫حضرت منیب را مر ّخص فرمودند که رجوع بایران نمایند و بتبلیغ مشغول گردند‪.‬‬ ‫لهذا مراجعت بایران نمود و مدّتی در ایران علی الخصوص در طهران بخدمات فائقه‬ ‫مشرف گشت و‬ ‫ّ‬ ‫سر آمد و بساحت اقدس‬ ‫مشغول بود‪ ،‬تا آنکه دو باره از ایران بارض ّ‬ ‫مدّتی در آنجا بشرف لقا فائز بود و در بلیّۀ کبری یعنی نفی بعکا ضعیف و علیل در‬ ‫رکاب حضرت ربّ جلیل در این سبیل اسیر گشت‪ .‬ولی بسیار ناتوان بود زیرا‬ ‫بمرضی شدید مبتال‪ .‬با وجود این راضی نشد که در ادرنه بماند و بمعالجه پردازد‪،‬‬ ‫بلکه آرزوی آن داشت که در اقدام جمال مبارک جانفشانی نماید‪ .‬آمدیم تا بدریا‬ ‫رسیدیم ‪ ...‬لهذا مجبور شدیم که ایشان را بخستهخانۀ ازمیر بریم‪ .‬با آن حالت ضعف‬ ‫که توانائی تلفّظ یک حرف نداشت خود را کشان کشان بقدوم مبارک رساند بر پای‬ ‫مبارک افتاد و گریۀ بسیار کرد‪ .‬از وجه جمال مبارک نیز شدّت احزان ظاهر و‬ ‫آشکار شد‪ .‬بعد ایشان را بخستهخانۀ ازمیر بردیم‪ .‬ولی گماشتگان ما را بیش از یک‬ ‫‪103‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ساعت مهلت ندادند‪ .‬آن وجود مبارک را در خستهخانه در بستر گذاشتیم و سر‬ ‫مبارکش را بر بالین نهادیم و از سر تا پا بوسیدیم ‪ ...‬هر وقت بخاطر میآید با چشم‬ ‫گریان و قلبی سوزان ذکر اطوار و احوال آن بزرگوار مینمائیم‪ .‬بینهایت فطین و‬ ‫متین و رزین بود و در ایمان و ایقان بینظیر‪ ،‬زیرا کماالت معنویّه با کماالت‬ ‫‪۳۶‬‬ ‫صوریّه در شخص ایشان جمع شده بود لهذا مورد الطاف بیپایان بود ‪.»....‬‬

‫خاتمه‬ ‫در این مقاله وضعیت جامعۀ بابی در ایّام بطون مورد بررسی قرار گرفت و شواهدی از‬ ‫تحول جامعۀ بابیه و گرایشش به سوی‬ ‫صاحبنظران ارائه گردید و نقش سورةاالصحاب در ّ‬ ‫جامعۀ اسم اعظم مورد تحلیل قرار گرفت و خالصه ای از مطالب این لوح بیان شد و‬ ‫سرگذشت زندگی مخاطب این لوح مورد بررسی قرار گرفت‪ .‬تمام نصوص لوح‬ ‫سورةاالصحاب در این مقاله از "آثار قلم اعلی"‪ ،‬یادداشت شمارۀ ‪ ،۲۵‬نقل گردیده است‪.‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ .۱‬از طهران تا عکا – بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار‪ ،‬تألیف‪ :‬دکتر عبّاس امانت‬ ‫و دکتر فریدون وهمن‪ ،‬ناشر‪ :‬آشکار و نورث هون‪ .۲۰۱۶ ،‬در صفحۀ ‪ ۱۳۵‬این کتاب‬ ‫در بارۀ بروصه و ادرنه چنین آمده‪ :‬ترجمۀ نامۀ صدراعظم عثمانی عالی پاشا به‬ ‫سلطان عبدالعزیز در مورد انتقال بهائیان و بابیان ازبغداد به اسالمبول به تاریخ ‪۱۲‬‬ ‫شعبان ‪ ۱( ۱۲۷۹‬فوریه ‪ ...« :)۱۸۶۳‬لذا به عالی جناب ژنرال فوق الذّکر (منظور‬ ‫نامق پاشا حاکم بغداد است) سفارش شده که میرزا حسینعلی و برخی از همراهان او را‬ ‫به استامبول بفرستد تا بعد در شهری مثل بروصه یا ادرنه ساکن گردند‪ .‬هر تصمیمی‬ ‫که اعلیحضرت سلطان‪ ،‬حضرت خلیفه در این امر اتخاذ فرمایند – یادداشت این بنده به‬ ‫این خاطر است که در این امر تسریع گردد‪.»...‬‬ ‫صبر‪ ،‬تألیف فؤآد صدّیق‪ ،‬ناشر‪ :‬مؤسّسۀ مطبوعات بهائی‬ ‫‪ .۲‬سیری در بوستان مدینة ال ّ‬ ‫آلمان‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی‪ ،‬آلمان‪ ،‬هوفهایم‪.۲۰۱۶ ،‬‬ ‫االعز‪َ « :‬و ت َ ْع َلم بِاَنِّی ما‬ ‫ّ‬ ‫اصل بیان مبارک در لوح مدینة الصبر از این قرار است قوله‬ ‫وم الّذی ش ََّر ْفتَنِی ِب ِلقائِكَ َو َع َّر ْفتَنِی َبدِی َع‬ ‫روحی فِی َی ِ‬ ‫ِ‬ ‫اَخاف ِم ْن نَ ْفسٍی َب ْل َبذَ ْلت َن ْفسِی َو‬ ‫َجمالِكَ َو ا َ ْل َهمت َ ِنی َجواه َِر آیاتِكَ علی ك ِّل َم ْن دَ َخ َل ِفی ِظ ّل ا َ ْم ِركَ َمجْ موعا ً َو ل ِكن اَخاف‬ ‫وم ّالذی اِ ْست ََو ْیتَ‬‫هؤالء الم ِغلِّینَ فِی یَ ِ‬ ‫ِ‬ ‫بِا َ ْن َیتَف ََّرقَ ا َ ْركان االَ ْم ِر فِی َك ِل َم ِة االَ ْكبَ ِر کَما تَف ََّرقوها‬

‫‪104‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ت ك َّل َم ْن فِی العالَمینَ َمجْ موعا ً‪ .».‬صفحۀ ‪۳۴‬‬ ‫ْراش الوجو ِد ِب َرحْ َمتِكَ الّتی َو ِس َع ْ‬ ‫علی اَع ِ‬ ‫کتاب و مضمون عبارت فوق به فارسی در صفحۀ ‪ ۶۳‬کتاب وارد شده‪.‬‬ ‫االعز‪« :‬ولكن اَنت ْم یا َمال َء‬ ‫ّ‬ ‫صبر از این قرار است قوله‬ ‫‪ .۳‬بیان مبارک در لوح مدینة ال ّ‬ ‫َّ‬ ‫یان فَاجْ َهدوا فِی اَ ْنفسِكم ِلئ َال ت َْختَ ِلفوا فِی ا َ ْم ِر هللاِ و كونوا علی االَ ْم ِر كَال َجبَ ِل ال ِذی كانَ‬‫ال َب ِ‬ ‫ق َم ْرسوخا ً‪ .».‬ن‪.‬ک‪ .‬به "سیری در بوستان مدینة الصبر‪ ،‬صفحۀ ‪ .۳۶‬مضمون‬ ‫ِبال َح ّ ِ‬ ‫بیان مبارک به فارسی در صفحۀ ‪ ۶۴‬کتاب وارد شده‪.‬‬ ‫‪ .۴‬منتخبات مكاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۲۱‬‬ ‫‪ .۵‬آیۀ قرآن مجید‪ ،‬سورۀ نساء (‪ ،)۴‬آیۀ ‪۴۱‬؛ که مضمون این آیه به فارسی از این قرار‬ ‫است‪ :‬چگونه خ واهد بود آن روز كه از هر امتى گواهى بیاوریم و تو را بر این امت به‬ ‫گواهى فرا خوانیم؟‬ ‫‪ .۶‬آیۀ قران مجید‪ ،‬سورۀ مائده (‪ ،)۵‬آیۀ ‪۴۸‬؛ که مضمون این آیه به فارسی از این قرار‬ ‫است‪ :‬و اگر خدا مىخواست همۀ شما را یك امت مىساخت‪.‬‬ ‫‪ .۷‬بهاءهللا شمس حقیقت‪ ،‬ص‪.۱۴۸‬‬ ‫‪ .۸‬بهاءهللا شمس حقیقت‪ ،‬ص‪.۱۴۸‬‬ ‫‪ .۹‬بیان فارسی‪ ،‬باب شانزدهم از واحد ششم – ص‪ ۲۳۹‬از نسخۀ مطبوع از دستخط بدون‬ ‫تاریخ و محل چاپ‪.‬‬ ‫دوم از واحد نهم – ص‪ ۳۱۳‬از نسخه مطبوع از دستخط بدون تاریخ‬ ‫‪ .۱۰‬بیان فارسی‪ ،‬باب ّ‬ ‫و محل چاپ‪.‬‬ ‫‪ .۱۱‬بیان فارسی‪ ،‬باب نوزدهم از واحد هفتم – صفحه ‪ ۲۶۹‬از نسخه مطبوع از دستخط‬ ‫بدون تاریخ و محل چاپ‪.‬‬ ‫‪ .۱۲‬نفحات ظهور‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۱۰۵‬‬ ‫‪ .۱۳‬مجموعه از الواح (بعد از كتاب اقدس)‪ ،‬ص‪.۷۷‬‬ ‫‪ .۱۴‬مذاهب و فلسفه در آسیای وسطی‪ ،‬تالیف کنت دو گوبینو‪ ،‬وزیر مختار فرانسه در‬ ‫ایران‪ ،‬سالهای ‪ ۱۲۷۴ – ۱۲۷۱‬هجری‪ ،‬ترجمه م‪.‬ف‪ ،.‬بدون اسم ناشر‪ ،‬محل نشر‪،‬‬ ‫تاریخ نشر‪ ،‬ص‪.۲۵۷‬‬ ‫‪ .۱۵‬از طهران تا عکا‪ ،‬همان‪ ،‬ص‪.۱۱۰‬‬ ‫‪ .۱۶‬از طهران تا عکا‪ ،‬همان‪ ،‬صص ‪.۱۲۱ – ۱۲۰‬‬ ‫‪ .۱۷‬از طهران تا عکا‪ ،‬همان‪ ،‬ص‪.۱۴۳‬‬ ‫‪ .۱۸‬روزنامۀ خاطرات اعتماد السلطنه با مقدمه و فهارس از ایرج افشار‪ ،‬مؤسّسۀ انتشارات‬ ‫امیر کبیر‪ ،‬طهران‪ ۱۳۷۷ ،‬شمسی؛ نقل از وقایع‪ :‬تاریخ سهشنبه ‪ ۲۶‬رمضان ‪،۱۳۰۸‬‬ ‫ص‪.۷۵۱‬‬ ‫‪105‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ .۱۹‬ادوارد گرانویل براون و دیانت بهائی‪ ،‬تألیف حسن موقّر بالیوزی‪ ،‬ترجمه از انگلیسی‬ ‫به فارسی توسط مؤلف‪ ،‬به اهتمام موژان مؤمن‪ ،‬ناشر‪ :‬مؤسسۀ مطبوعات بهائی آلمان‪،‬‬ ‫لجنۀ نشر آثار امری‪ ،‬هوفهایم‪۲۰۱۶ ،‬؛ نقل از کتاب‪:‬‬ ‫« بسا جای شگفت است که با آنکه کتابها و رساالت و مقاالت متعدده در بابت دیانت‬ ‫بابیه و بهائیه نوشته شده و اشاعه یافته بوده است‪ ،‬تا چه اندازه کسانی متمکن در‬ ‫مقامات عالیه از کما هی احوال بی خبر بوده اند‪ .‬اینک یک مثال بسیار بارز از این‬ ‫گونه بی اطالعی زمامداران امور‪ :‬در سال ‪ ۱۹۱۷‬دوران جنگ عالمگیر اول‪ ،‬کابینۀ‬ ‫جنگ درانگلستان تصمیم گرفت که اِدوین مانتِگیو (‪ )Edwin Montagu‬وزیر امور‬ ‫هندوستان که از یک خانوادۀ بسیار معتبر و متش ّخص کلیمی بود به هندوستان برود و‬ ‫با افراد و احزاب مشورت کند و به اتفاق لرد چلمسفرد (‪ )Lord Chelmsford‬نایب‬ ‫خطۀ مزبور طرحی برای مرحلۀ بعدی نشو و نمای سیاسی آن شبه قاره تدوین‬ ‫السّلطنه ّ‬ ‫کند‪ .‬اصالحات که در نتیجۀ این مسافرت و تبادل آراء و مشورتها صورت گرفت‬ ‫بنام آن دو‪" :‬اصالحات مانتگیو چلمسفرد" خوانده میشود‪ ،‬و در هندوستان طرح نوینی‬ ‫در وضع حکومت ابداع نمود‪ .‬به هر جهت‪ ،‬موقعی که ادوین مانتگیو در هندوستان‬ ‫بود یادداشتهائی هر روز می نوشت و آن نامۀ روز را برای لوید جرج ( ‪Lloyd‬‬ ‫‪ )George‬نخست وزیر شهیر میفرستاد تا او را از جریان وقایع مستخضر نگاه‬ ‫بدارد‪ .‬مانتگیو از بعد از آن زیاد عمر نکرد و زود ازدنیا رفت‪ .‬همسر اول‪ ،‬لیدی‬ ‫ونیثیا (‪ ،)Lady Venitia‬که از خاندان اشرافی استنلی (‪ )Stanley‬بود بعد از فوتش‬ ‫از آن یادداشت های روزانه کتابی مدون کرد و تحت عنوان "روزنامه ای مربوط به‬ ‫هندوستان" (‪ )An Indian Diary‬و آن کتاب را مؤسسۀ ویلیام هینمن ( ‪William‬‬ ‫‪ )Heinemann‬در سال ‪ ۱۹۳۰‬در لندن به طبع رسانید و در صفحۀ ‪ ۶۴‬کتاب مزبور‬ ‫چنین میخوانیم‪:‬‬ ‫دهلی سهشنبه ‪ ۲۷‬نوامبر ‪ ... ۱۹۱۷‬امروز با دابس (‪ )Dobbs‬که برای اداره‬ ‫کردن امور بلوچستان میرود مصاحبه ای داشتم ‪ ...‬از نایب السّلطنه خواسته ام که‬ ‫مکتوب او را در بابت ایران برای کرزن (‪ )Curzon‬بفرستد‪ .‬به حقیقت گفته شده‬ ‫است که از آنجا که میل به ترضیۀ روسیه داشته ایم – و چه معاملۀ سوئی نموده ایم‬ ‫– دموکرات های ایران را از خود روگردان کرده ایم‪ .‬دابس به من گفت که تقریبا ً‬ ‫هفتاد در صد ایرانیان یا آشکارا و یا در خفیه متعلق به دیانت جدیدشان میباشند –‬ ‫در حدود سال ‪ ۱۸۵۷‬مرد جوانی پدید آمد که ایرانیان او را مصلوب کردند و‬ ‫تیرباران کردند تا آنکه به قتل رساندند‪ .‬یکی از مریدانش آن گاه ادعای الوهیت‬ ‫شری بود به مانند یحیی معمدانی‪ .‬وی مبلّغ یک‬ ‫کرد‪ ،‬و گفت آن که کشته شد مب ّ‬ ‫‪106‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مسلک بینالمللی میباشد‪ ،‬و پیروانش ترک دیانت مح ّمد همی میگویند‪ ،‬و اینان آن‬ ‫دموکرات هائی هستند که ما از کف داده ایم‪ .‬دابس برایم مثالهائی ذکر کرد که‬ ‫نشان میداد که به قدری در اعتقاد خود استقامت دارند که آن ایمان بر حرص و‬ ‫غارتگری که از خصائص ایشان است فائق و غالب آمده است‪ .».‬صص ‪۷۰ – ۶۹‬‬ ‫صدور‪ ،‬تالیف‪ :‬میرزا حیدرعلی اصفهانی‪ ،‬ناشر‪ :‬لجنۀ ملی نشر آثار امری به‬ ‫‪ .۲۰‬بهجت ال ّ‬ ‫لسان فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬نشر سوم‪۱۵۹ ،‬ب‪۲۰۰۲ ،‬م‪ ،‬ص‪.۴۷‬‬ ‫‪ .۲۱‬آثار قلمی جناب شیخ مح ّمد کاظم سمندر و بعضی آثار متفرقه‪ :‬تألیف شیخ کاظم سمندر‪،‬‬ ‫لجنۀ ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ۱۶۷ ،‬بدیع‪۲۰۱۱ ،‬م ‪،‬‬ ‫ص‪.۲۱۰‬‬ ‫صدور‪ ،‬همان‪ ،‬ص‪.۴۹‬‬ ‫‪ .۲۲‬بهجت ال ّ‬ ‫‪ .۲۳‬نفحات ظهور حضرت بهاءهللا‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۹۵‬‬ ‫‪ .۲۴‬گنج شایگان‪ :‬در صفحات ‪ ۷۵‬و ‪ ۷۶‬این کتاب چنین آمده‪:‬‬ ‫«لوح حبیب ‪ :‬از الواح جمال قدم است که به افتخار میرزا حبیبهللا نازل شده‪.‬‬ ‫مشارالیه به میرزای مراغه ای شهرت دارد و اصالً هم جناب میرزا حبیبهللا مراغه‬ ‫ٌ‬ ‫ای است‪ .‬از شرح حالش چندان چیزی بدست نیامد ولی در سال ‪۱۳۱۴‬ه‪.‬ش‪ .‬در‬ ‫طهران از متصاعد الی هللا جناب میرزا تقی خان بهینآئین که از مبلغین امرهللا و از‬ ‫نفوس مخلصین بودند شنیدم که میفرمود آن بزرگوار در دورۀ حضرت اعلی جل ذکره‬ ‫به امر مبارک مؤمن شد و در خفا میزیست ‪ ...‬میرزا حبیبهللا از علماء بوده و در‬ ‫بغداد به حضور مبارک جمال قدم رسیده و به حقیقت امر آشنا بوده و قبل از اظهار‬ ‫حق عارف بوده و لوح مفصلی دارد که از جمال قدم جل جالله که‬ ‫علنی امر مبارک به ّ‬ ‫به عنوان ح ب میباشد و نسبت به او اظهار عنایت میفرمایند و به او امر میشود که‬ ‫بعضی از نفوس غیر غافلی را که در قزوین بوده اند و به ازل توجه داشته اند به آنان‬ ‫ابالغ کلمةهللا نماید ‪ ...‬و همۀ این نفوس متوجه به حق شدند و از مرآت ظلمانی‬ ‫اعراض کردند و به شمس حقیقت جمال قدم جل جالله توجه نمودند‪ .‬در این مقام‬ ‫بعضی از آیات لوح مبارک ح ب را مینگارم قوله تعالی ‪ :‬بسم البهی االبهی االبهی ح‬ ‫ب اسمع نداءهللا من جهت العرش بآیات مهمین مقدم العظیم لعل تلقب بکلک الی مولیک‬ ‫و تصیح بسلطان االمر بین السموات واالرضین ‪.»...‬‬ ‫‪ .۲۵‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۳۴۰‬‬ ‫‪ .۲۶‬ظهور الحق‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ :۳۹۰‬لوح به تمامی نقل نگردیده‪.‬‬ ‫‪ .۲۷‬آیۀ قرانی‪ :‬سورۀ نجم (‪ ،)۵۳‬آیات ‪.۶–۳‬‬

‫‪107‬‬ ‫تحلیلی از نفوذ و تأثیر سورةاالصحاب در جامعۀ بابی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ .۲۸‬بیان فارسی‪ ،‬باب نهم از واحد هشتم – ص‪ ۲۹۰‬از نسخۀ مطبوع از دستخط‪ ،‬بدون‬ ‫تاریخ و محل چاپ‪.‬‬ ‫‪ .۲۹‬نفحات ظهور (حضرت بهاءهللا)‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۲۶۶‬‬ ‫صبر‬ ‫صبر‪ ،‬همان‪ ،‬ن‪.‬ک‪ .‬به ص‪ .۳۴‬در لوح مبارک مدینة ال ّ‬ ‫‪ .۳۰‬سیری در بوستان مدینة ال ّ‬ ‫ت‬‫ت ِالَّنَ حوریا ِ‬ ‫س ِن النَّغَما ِ‬ ‫چنین وارد شده‪« :‬ا َ ْن یا َج ْوه ََر ال َحقیقَ ِة غ َِّن َو َر ِّن َعلی اَحْ َ‬ ‫َت‬ ‫صتْنَ نَ ْغ َمتَكَ ا َ ّلتِی كان ْ‬‫ص َم ِة هللاِ ِل َی ْن ِ‬ ‫ت قَ ْد اَ ْخ َرجْ نَ َع ْن َمحا ِف ِل ِه َّن َو َع ْن سرادِقا ِ‬ ‫ت ِع ْ‬ ‫الغ َرفا ِ‬ ‫ً‬ ‫ْماء َم ْغرودا َو ال تَحْ ِر ْمه َّن َع ّما ا َ َر ْدنَ ِم ْن بَدایِعِ اِحْ سانِكَ َو‬ ‫ق فِی َقیُّو ِم االَس ِ‬ ‫ص ال َح ّ ِ‬ ‫ص ِ‬ ‫َعلی قِ َ‬ ‫ماء َو كانَ اسْمكَ‬ ‫ت ال َع ِ‬ ‫ض ِل ال َع ِظ ِیم فِی َجبَرو ِ‬ ‫قاء َو ذِی ال َف ْ‬ ‫ف ال َب ِ‬ ‫فار ِ‬ ‫الكریم فِی َر ِ‬ ‫ِ‬ ‫اِنَّكَ ا َ ْنتَ‬ ‫ض ِل َم ْعروفا ً‪ .».‬و مضمون بیانات مبارک فوق به فارسی در‬ ‫الء االعْلی ِبال َف ْ‬ ‫ِفی ال َم ِ‬ ‫ص‪ ۶۲‬وارد شده‪ :‬ای جوهرالحقیقة! به بهترین آهنگها نغمهسرائی کن و به تر ّنم‬ ‫مشغول شو‪ ،‬برای آنکه حوریات غرفههای بهشتی از محافلشان و از سرادق عصمت‬ ‫الهی خارج شدند تا اینکه به نغمههای تو که در قصص حق که در قیّوم االسماء سروده‬ ‫شده گوش دهند و آنها را از آنچه میل به شگفتیهای احسان تو کرده اند محروم نکن‪ .‬و‬ ‫همانا تو کریم در رفارف بقاء هستی و تو صاحب فضل عظیم در جبروت عماء‬ ‫میباشی و اسم تو در مالء اعلی به فضل شناخته شده است‪.‬‬ ‫‪ .۳۱‬مائده آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۶۹‬‬ ‫‪ .۳۲‬منتخبات از آثار (حضرت بهاءهللا)‪ ،‬صص‪.۲۲۱–۲۲۰‬‬ ‫‪ .۳۳‬منتخبات مكاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۲۰‬‬ ‫صبر‪ ،‬همان‪ ،‬صص ‪.۲۲۴ – ۲۲۱‬‬ ‫‪ .۳۴‬سیری در بوستان مدینة ال ّ‬ ‫‪ .۳۵‬آثار قلمی جناب شیخ مح ّمد کاظم سمندر‪ ،‬همان‪ ،‬صص ‪۲۱۰.–۲۰۹‬‬ ‫‪ .۳۶‬تذکرة الوفا‪ ،‬صص ‪.۲۲۶–۲۲۲‬‬

‫‪108‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سهیل کمالی‬

‫ماء فی‬ ‫س ِ‬ ‫فان َم َال ِء ْاْل َ ْ‬ ‫ص َمتِها ع َْن ِع ْر ِ‬ ‫‪َ ” –۶‬ما ا َّطلَ َع بِها نَ ْفس اِال هللا ‪َ ...‬و َط َّه َر هللا ذَ ْی َل ِع ْ‬ ‫قاء‪( “.‬صص ‪)۶۴۷–۶۴۸‬‬ ‫ت ا ْلبَ ِ‬ ‫َجبَرو ِ‬ ‫مضمون آنكه در خصوص حوریّه میفرمایند كه هیچكس از ”او“ خبری نداشته مگر‬ ‫حضرت پروردگار ‪ ...‬و حضرت كبریاء دامان عصمت "او" را از عرفان مأل أسماء كه‬ ‫در جبروت بقا ساكنند پاك و مط ّهر نگاه داشته است‪.‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫ت بقا رمزی از آنست –‬ ‫اینكه این ظهور را حتّی از عرفان انبیاء – كه مأل أسماء در جبرو ِ‬ ‫كرات ذکر‬ ‫نیز مقدّس بدانند مطلبی است كه در كتب آسمانی‪ ،‬و نیز در الواح مباركه به ّ‬ ‫شده است‪ .‬در انجیل در خصوص یوم هللا چنین آمده كه نه فرشتگان‪ ،‬و نه حتّی خود مسیح‬ ‫ت آن روز و آن ساعت سوای پدر‪ ،‬نه‬ ‫قادر بر فهم كیفیّت آن یوم نتوانند بود ‪”:‬و بر حقیق ِ‬ ‫‪۲‬‬ ‫مطلع نیست‪".‬‬ ‫مالئكۀ آسمان و نه فرزن ِد انسان هیچ یك ّ‬ ‫جمال ابهی در لوحی همین بیان مسیح را‪ ،‬و نیز پیش از آن بیان حضرت باب را در‬ ‫خصوص این یوم نقل نمودند‪:‬‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫”و همچنین نقطۀ اولى روح ما ِسواه ِفداه میفرماید‪’:‬ق ْل ه َو نَبَا ٌء َل ْم ی ِحط ِب ِعل ِمه ا َ َحدٌ‬ ‫قوم بی انصاف گفته اند آنچه گفته‬ ‫ا َِّال هللاَ َو ل ِكن ا َ ْنت ْم َی ْو َم ِئ ٍذ ال ت َ ْع َلمونَ ‘ معذلك این ِ‬ ‫اند‪ .‬این آن نباء عظیمی است كه در جمیع كتب مذكور و مسطور است‪ ،‬و احدی‬ ‫مطلع و آگاه نه‪ .‬این است آن ساعتی كه حضرت‬ ‫حق بر حین ظهور ّ‬ ‫نفس ّ‬ ‫جز ِ‬ ‫سا َع ِة ِٰ فَال َی ْع َلم ِب ِهما‬ ‫یوم َو تِ ْلكَ ال ّ‬ ‫روح از او اخبار نموده میفرماید‪َ ’:‬و ا َ ّما ذلِكَ ْال ِ‬ ‫االبْن ا َِّال ْاأل َ َ‬ ‫ا َ َحدٌ َو َال ْال َمالئِكَة الَّذینَ فِی الس ِ‬ ‫َّماء َو َال ْ ِ‬ ‫‪۳‬‬ ‫ب‘‪.“.‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا در توقیعی در خصوص عظمت ظهور حضرت بهاءهللا بیاناتی‬ ‫فرموده و آنگاه به نقل پاره ای از نصوص جمال ابهی مبادرت ورزیده اند‪:‬‬ ‫حق داده شده‪ ،‬و انبیای‬ ‫كور مقدّس به شأنی منیع و رفیع است كه نسبتش به ّ‬ ‫”این ِ‬ ‫ً‬ ‫ً‬ ‫شارعین قدیر متعاقبا متزایدا به مقتضای‬ ‫ِ‬ ‫ین در ظ ِّل آن‬ ‫ّ‬ ‫لین مستظل ِ‬ ‫س ِ‬ ‫اولوالعزم و مر َ‬ ‫نشو و ارتقای اهل ارض و استعداد روحانی عباد به آن بشارت داده‪ ،‬ولی بر‬ ‫بتمامها آگاه نگشته‪ ،‬و بر حسب ادراكات خلق ش ّمه ای از عظمت آن را‬ ‫ِ‬ ‫كیفیّت آن‬ ‫بیان فرموده اند ‪ ...‬در بیان عظمت ظهور خویش كه مبدء و مطلع این كور مقدّس‬ ‫بتمامه‬ ‫ِ‬ ‫ت این ظهور‬ ‫است جمال قدم میفرماید‪ ... ’ :‬مظاهر قبل هیچ یك بر كیفیّ ِ‬ ‫‪۴‬‬ ‫آگاه نه ّاال على قدر معلوم‘‪.“.‬‬ ‫‪109‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫همچنین از حضرت رسول نقل است كه خطاب به مر ِسل رسل فرمود‪” :‬سبْحانكَ ما‬ ‫َع َر ْفناكَ َح َّق َم ْع ِرفَتِكَ “‪ ۵‬یعنى ما تو را آنچنان كه باید نشناختیم‪ .‬و حضرت بهاءهللا با عنایت‬ ‫سخن رسول هللا‪ ،‬در خصوص ظهور خویش در لوح رئیس فرمودند‪:‬‬ ‫ِ‬ ‫به‬ ‫‪۶‬‬ ‫سلین‪".‬‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫”هذا یو ٌم لَ ْو أد َْركَه م َح َّمدٌ َرسول هللاِ لَقا َل قَ ْد َع َرفناكَ یا َمقصودَ الم ْر َ‬ ‫بدین مضمون كه اگر محمد رسول هللا این روز را درك مینمود البتّه بانگ برمیآورد‬ ‫ب مرسلین‪‘.‬‬ ‫‪’:‬به راستى كه تو را شناختیم ای خواستۀ قل ِ‬ ‫و در لوحی دیگر همین مضمون را با تأكید بیشتری بیان فرمودند‪:‬‬ ‫َ‬ ‫”امروز روزی است كه حبیب به ’قَ ْد َع َر ْفناكَ ‘ ناطق‪ ،‬و كلیم به ’اِنّی قد َرأیْناكَ ‘‬ ‫‪۷‬‬ ‫ذاكر‪“.‬‬ ‫كه مراد از ’حبیب‘‪ ،‬حضرت محمد و اشاره به بیان ایشان است كه در باال نقل‬ ‫نمودیم‪ .‬و قسمت دوم بیان نیز اشاره به داستان موسى كلیم هللا است كه پیشتر از‬ ‫درگاه حق ’لن ترانى‘ شنید‪ ،‬اما چون این روز را درك نمود فریاد برآورد‪’ :‬به‬ ‫راستى كه تو را مشاهده مینماییم‪‘.‬‬ ‫در اینجا این توضیح الزم به نظر میرسد كه اسماء‪ ،‬و عالم اسماء در آثار الهی به معانی‬ ‫گوناگونی به كار رفته است‪ .‬از جمله حضرت عبدالبهاء در لوحی از جهان خاكی به‬ ‫عنوان عالم اسماء تعبیر نموده اند‪ ۸.‬همچنین در الواح مباركه در خصوص اسماء الهی‬ ‫بیانات بسیار وارد گردیده‪ .‬نیز اسماء در مقامی بر انبیاء و اولیاء تطبیق گردیده است‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا در لوحی میفرمایند‪:‬‬ ‫ت‬ ‫”بر هر صاحب بصری واضح و مبرهن بوده كه مقصود از آفرینش موجودات معرف ِ‬ ‫حق بوده و خواهد بود‪ .‬و بسی الئح و محقق است كه این معرفت به وهم تمام نشود و به‬ ‫ّ‬ ‫عالم الفاظ جمیع فِ َرق مختلفه شریكند‪ ،‬چنانچه مالحظه میشود‬ ‫ظن اتمام نپذیرد‪ ،‬زیرا كه در ِ‬ ‫ّ‬ ‫طرا ً خود را مخلوق و مرزوق میدانند و در ظ ّل اسماء و صفات‬ ‫كالً و ّ‬ ‫كه ساكنین ارض ّ‬ ‫الهی خود را ساكن میدانند‪ .‬چنانچه هر ملّت و مذهبی‪ ،‬اسامی چندی در میان ایشان هست‬ ‫كه آن اسماء را شرایط فیض الهیه و وسائل رحمت ربانیّه میدانند‪ .‬پس در این مقام جمیع‬ ‫من فی االرض شریك و سهمیند‪ ،‬منتها اینست كه در اسامی مختلفند‪ .‬چنانچه السن جمیع‬ ‫مختلف است همان قسم اولیا و اصفیای ایشان هم مختلف است‪ .‬در این صورت اهل ّ‬ ‫حق‬ ‫را برهانی محقّق باید و دلیل و مقامی محكم شاید تا ممتاز باشند از جمیع ممكنات و قناعت‬ ‫‪۹‬‬ ‫به آنچه ناس به او متمسكند ننمایند‪".‬‬ ‫این مفهوم‪ ،‬یعنی تطبیق 'اسم' و 'اسماء' بر مظاهر مقدسه‪ ،‬نزد متقدمین امرهللا نیز چندان‬ ‫مفهوم ناآشنایی نبوده است‪ .‬جناب اشراق خاوری در مقاله ای كه در آن به شرح نقش‬ ‫نگین اسم اعظم پرداخته اند‪ ،‬در همان ابتدا توضیح داده اند كه ”اسم“‪ ،‬عبارت است از هر‬ ‫‪110‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫كدام از مظاهر مقدّسۀ الهیّه كه همه بر یك مس ّما‪ ،‬یعنی حضرت پروردگار‪ ،‬داللت دارند‪.‬‬ ‫و هم بیان نمودند كه بر همین منوال مراد از ”اسم اعظم“ همانا عظیمترین ظهورات الهیه‪،‬‬ ‫یعنی ظهور كلّی الهی است‪ ۱۰.‬اینكه ما در این بخش از لوح حوریّه این معنی از “اسماء“‬ ‫را بر سایر معانی آن ترجیح دادیم تا حدودی مستند است به بیانات سورة القلم كه در آن‬ ‫همین بیانات مشابه را در خصوص اهل جبروت و اهل ملكوت به كار برده اند‪ .‬اصل‬ ‫بیانات مبارك در آن لوح در همین مقاله ذیل توضیح 'كشف قناع' نقل شده است‪ .‬آنچه در‬ ‫سورة القلم بیان شده خالصه اش این بیت موالناست در غزلیات شمس كه فرمود‪:‬‬ ‫غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو‬ ‫گفت این ِ‬ ‫گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است؟‬ ‫واء“ (ص‪)۶۴۸‬‬ ‫ب ا ْل َه ِ‬ ‫ستِواء فی ق ْط ِ‬ ‫علَی ا ْل َخط ْاْل ْ‬ ‫‪َ ” –۷‬كاَنها َمشَتْ َ‬ ‫خط استواء راه میپیمود‪.‬‬ ‫یعنی گویى كه ”او“ در گوشۀ آسمان بر ّ‬ ‫آمدن حوریّه‪ ،‬مسیر حركت او را درست در میانۀ آسمان و زمین‬ ‫ِ‬ ‫اینكه در ابتدای برون‬ ‫فرموده اند در سایر الواح حوریّه نیز دیده میشود‪ .‬در سورة القلم خطاب به حوریّه‬ ‫فرمودند‪:‬‬ ‫”أ َ ْن ِزلی َع ْن َم ْك َم ِن ْاالَعلى َو قِفی بَیْنَ ْاالَ ِ‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫ّماء“‬ ‫رض والس ِ‬ ‫یعنی از جایگاه اعالى خودت فرود آى‪ ،‬و در میانۀ آسمان و زمین بایست‪.‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫شبیه همین مضمون در سورۀ هیكل نیز عینا ً در خصوص حوریّه وارد گردید‪ .‬نیز در‬ ‫لوحی كه در خصوص حور ّیۀ امانت سخن گفتند فرمودند كه حوریّه ای نوراء از غرفۀ‬ ‫خویش بیرون آمد و راست در ”وسط السّماء“ ایستاد‪ ،‬و به بانگی بلند خویشتن را به‬ ‫عنوان ” ْاألمانة“ به عالمیان ّ‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫معرفی نمود‪.‬‬ ‫خط االستواء“ را دقیقا ً به همین صورت‪ ،‬ما در سورة الحوریّه كه یكی از‬ ‫و ا ّما تعبیر ” ّ‬ ‫سورههاى كتاب قیّوماألسماء میباشد در توصیف خو ِد حضرت باب مییابیم‪ .‬در این سوره‬ ‫ابتدا توضیحاتی در خصوص حوریّة الفردوس بیان شده كه در ضمن همین مقاله اشاره‬ ‫خواهیم نمود‪ ،‬ا ّما در ادامه با اشاره به ’جوان خوش سیمای عربی‘‪ ،‬یعنی شخص حضرت‬ ‫واء‪ ۱۴“.‬كه‬ ‫اال ْستِ ِ‬ ‫َحركا ً َعلَی ْالخ ِ ّ‬ ‫َط ْ ِ‬ ‫باب‪ ،‬و در مورد ایشان بیان نموده اند ” َكاَنّی َق ْد َرأیْته مت ّ‬ ‫تطابق عینی دارد با مضمون بیان مبارك در لوح حوریّه‪.‬‬ ‫خط االستواء“ بر ظهور حضرت باب را در الواح حضرت عبدالبهاء‬ ‫تطبیق ظهور در ” ّ‬ ‫نیز شاهد هستیم‪ .‬در لوحی فرموده اند حضرت نقطۀ اولى نورى هستند كه در دایرۀ معدل‬ ‫النّهار (كه در نجوم قدیم آسمان را به دو سطح مساوی تقسیم مینمود) تابان شده اند و هم‬ ‫كوكبى هستند كه در خط استواء درخشیده اند‪:‬‬ ‫الال ِمع فی خ ِ ّ‬ ‫هار َو ْالك َْو َك ِ‬ ‫”اَلتَّ ِحیَّة َو الثَّناء َعلَى النُّ ِ‬ ‫َط‬ ‫ب ّ ِ‬ ‫ّاطعِ فی دا ِئ َر ِة م َع ِدّ ِل النَّ ِ‬ ‫ور الس ِ‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫واء َجما ِل ِه ْاألَعْلى َو ن ْق َ‬ ‫ط ِت ِه ْاألولى‪“.‬‬ ‫اال ْستِ ِ‬ ‫ِْ‬ ‫‪111‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫همچنین در لوح دیگری‪ ،‬از دو جنّت صحبت میفرمایند كه یكی ظهور حضرت اعلى است‬ ‫و دومی ظهور حضرت بهاءهللا‪ .‬در توصیف جنّت ظهور حضرت اعلى میفرمایند كه حق‬ ‫به جمیع اسماء و صفات در آن جلوهگر گردید‪ ،‬و از میان آن انهاری از كافور جریان‬ ‫مقربین از آن نوشیدند‪ ،‬و قصرها در آن به پا گردید‪ ،‬و‬ ‫یافت‪ ،‬و چشمه ای جوشید كه ّ‬ ‫حوریّات در آن بدنها را به زیباترین طراز بیاراستند‪ .‬و آنگاه میفرماید كه خورشی ِد آن‬ ‫مستقر گردیده است بقوله العزیز‪:‬‬‫ّ‬ ‫جنّت در میانۀ آسمان‪ ،‬درست بر ” ّ‬ ‫خط االستواء“‬ ‫اآلزال‬ ‫ِ‬ ‫اْلستواء ِمن از ِل‬ ‫ِ‬ ‫ّماء منتهى نقط ِة االوج ِ ّ‬ ‫خط‬ ‫ت شمسها فی كب ِد الس ِ‬ ‫” َو ا ْستَقَ ّر ْ‬ ‫ِ‬ ‫و ت ََألأل َ نجومها َعن اف ِ‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫دهر الدّاهرین‪“.‬‬ ‫ق التّ ِ‬ ‫قدیس الى ِ‬ ‫معرفی نموده كه بر ”خط‬ ‫ّ‬ ‫اینكه در قیّوم األسماء حضرت باب را به عنوان حوریّه ای‬ ‫االستواء“ مشی میکند‪ ،‬و نیز حضرت عبدالبهاء ظهور حضرت اعلى را به عنوان ستارۀ‬ ‫درخشنده در ”خط االستواء“‪ ،‬و هم كوكبی معرفی مینمایند كه دقیقا ً در همان نقطه ای‬ ‫ظاهر شده كه آسمان به دو نیم میشود‪ ،‬در واقع میتواند اشاره ای باشد به مقام ظهور‬ ‫سر‬ ‫حضرت اعلى در حد فاصل میانۀ كور آدم و كور بهائی‪ .‬در توضیح واو و قضیۀ ّ‬ ‫الرئیس كه در كتاب اقدس وارد شده از زبان مبیّنین آیات هللا خوانده ایم كه‬ ‫التّنكیس لرمز ّ‬ ‫”و“ اول كه عدد آن شش است اشاره به ظهورات الهیّه در كور آدم دارد‪” .‬ا“ كه در میانۀ‬ ‫دو واو قرار گرفته عبارت از الف قائمه یعنی ظهور حضرت باب است‪” .‬و“ دوم نیز‬ ‫‪۱۷.‬‬ ‫اشاره به ظهور حضرت بهاءهللا دارد كه خود در عظمت برابری میكند با تمام واو اول‬ ‫خط میانه ای است كه قوس نزول و صعود در آن به یكدیگر‬ ‫در واقع ظهور ایشان همان ّ‬ ‫آمیخته میشوند‪ .‬از پیش ذیل عنوان ”مكتوبة علی جبینها البیضاء“ گفتیم كه ظهور ایشان‬ ‫در عالم طبیعت شبیه میگردد به شفق سرخرنگی كه روز را از شب جدا میكند‪ ،‬نه جزوی‬ ‫از روز است و نه پاره ای از شب است‪ ،‬ا ّما در هر حال پس از غروب است‪ .‬دور بهائی‬ ‫نیز با اظهار امر حضرت باب در سال ‪ ۱۲۶۰‬آغاز میگردد‪ ،‬سال یكم بدیع‪ .‬در جای‬ ‫دیگری از همین مقاالت‪ ،‬ذیل توضیح كفن كردن حوریّه‪ ،‬در خصوص آمیختگی ظهور‬ ‫حضرت باب و حضرت بهاءهللا بیشتر توضیح داده خواهد شد‪.‬‬ ‫در نظر نگارنده‪ ،‬دلیل آنكه حضرت بهاءهللا در این لوح‪ ،‬حوریّه را به عنوان كسی كه‬ ‫الخط االستواء“ مشی مینمود توصیف نمودند‪ ،‬با توجّه به شباهت تا ّم این‬ ‫ّ‬ ‫گویی بر ”‬ ‫ّ‬ ‫الخط‬ ‫توصیف با بیان قیّوم األسماء كه باز در وصف حضرت باب میفرماید گویا او را بر ”‬ ‫بابیان زمان را –‬ ‫ِ‬ ‫خوانندگان هشیار از میان‬ ‫ِ‬ ‫متحرك یافته اند‪ ،‬همانا آن بوده تا‬ ‫ّ‬ ‫االستواء“‬ ‫شك با قیّوم األسماء بیش از هر اثری آشنا بوده اند – متو ّج ِه مقصود و معنای‬ ‫كه بدون ّ‬ ‫منظور خویش در لوح مبارك حوریّه نمایند‪ .‬در خصوص شباهت توصیف حوریّه در این‬ ‫ِ‬

‫‪112‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫لوح با سورة الحوریّۀ قیّوم األسماء – كه تماما ً در توصیف خود حضرت باب نگاشته شده‬ ‫بود – در مواقع دیگری در این مقاله باز هم سخن خواهیم گفت‪.‬‬ ‫‪َ ” –۸‬كاَنی َو َجدْت بِا َنَّ سلسلةَ ا ْلوجو ِد یَت َ َحرك ِم ْن َح َر َك ِة َخ ِطها تَحْ تَ ِرجْ ِلها“ (ص‪)۶۴۸‬‬ ‫خط مشی حوریّه دانسته اند شباهت‬ ‫جنبش جهان هستی را وابسته به ّ‬ ‫ِ‬ ‫بیان فوق كه در آن‬ ‫ِ‬ ‫كاملی دارد با بیان مبارك در صلوة كبیر‪ .‬در آنجا نیز خطاب به خورشیدی كه جمال ابهى‬ ‫ث ما به ریسمانی است كه به حركت آن تمام‬ ‫و علّى اعلى مطالع آن هستند میگوییم كه تشبّ ِ‬ ‫ممكنات به جنبش در میآیند‪:‬‬ ‫بوب ْاالٰ َم ِم ت َرانی م ْق ِبالً ِالَیْكَ م ْن َق ِطعا ً َع ّما سِواكَ مت َ َمسّكا ً‬ ‫عالم َو َمحْ َ‬ ‫”یا َم ْقصودَ ْال ِ‬ ‫ِب َح ْب ِلك الّذی ِب َح َرك ِته ت َ َح ّركَت ْالمم ِكنات‪“.‬‬ ‫و این هر دو بی شباهت به ”ع ْر َوة الوثقى“ نیست كه شرح آن را باید در آثار مباركه‬ ‫جست‪.‬‬ ‫تصور نمود كه‬ ‫ّ‬ ‫با الهام از همین عبارت‪ ،‬در مقام مثال میتوان جهان را همچون بركه ای‬ ‫راكد بود و آرام‪ ،‬بی جنب و جوش و بی هیچ خروش‪” .‬او“ كه قطب عالم بود‪ ،‬و نقطۀ‬ ‫جان این بركۀ راكد‬ ‫مركز هستی كه همه عالم طائف حول اوست‪ ،‬چون پای در آن نهاد در ِ‬ ‫شوری در افكند‪ ،‬و در او اضطرابی انداخت‪ ،‬و شور و نشوری پدید آورد‪ .‬بی تردید همه‬ ‫خط سیری میشد تا عا َلم در‬ ‫عالَم جنبشش از جنبش او بود‪ ،‬و مسیری كه او میپیمود‪ ،‬همان‪ّ ،‬‬ ‫آن‪ ،‬و بر جای گامهای او قدم نهد؛ در واقع همان گونه كه در كتاب بیان حكم فرمودند كه‬ ‫قبله‪ ،‬شمس حقیقت باشد كه به هر كجا رفت قبله نیز با او بگردد تا زمانی كه در مرقد‬ ‫جهان تكوین‪ ” ،‬قبلۀ همه عالَم“‬ ‫ِ‬ ‫خویش آرام گیرد‪ ،‬به همین گونه او به حقیقت‪ ،‬و در بطن‬ ‫بود‪ .‬همه عالم میگشت به همان سو كه او میگشت‪ .‬در واقع خو ِد او عبارت از همان‬ ‫”صراط“ بود كه مقص ِد عالم و لذا مسیر حركت عالَم به وجود ”او“ معلوم میشد‪ .‬همین‬ ‫ظهور‬ ‫ِ‬ ‫َطا ً م ْستَقیما ً“ بر‬ ‫تعبیر ”صراط“ را‪ ،‬حضرت باب در قیّوم األسماء با عنوان بدیع ”خ ّ‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫خویش منطبق فرموده اند‪.‬‬ ‫عبارت عنوان و نیز جملۀ صلوة كبیر‪ ،‬در توضیح ارتباط و مواجهۀ بین كلمة هللا و مسیر‬ ‫تاریخ حیات بشري‪ ،‬معنایی بسیار بسیار بلند دارند‪ ،‬و نگارنده در مقاله ای كه در آن به‬ ‫صالً بررسی خواهد نمود‪ ،‬و‬ ‫شرح عبارات صلوة كبیر پرداخته است معنا و مقصود را مف ّ‬ ‫در اینجا ضرورتی به تكرار سخن نیست‪ .‬بسنده میكنیم به نقل بیانی از حضرت بهاءهللا در‬ ‫كتاب مستطاب اقدس كه در آن مقاله نیز به عنوان بیان كلیدی بر آن تكیه شده است‪:‬‬ ‫ت نَسمة هللاِ‬ ‫القلم ّالذی اذا ت َ َح َّركَ فا َح ْ‬ ‫اثر هذَا ِ‬ ‫ف المعانی ِمن ِ‬ ‫”طوبى ِل َمن َو َجدَ َع ْر َ‬ ‫ظهر‬ ‫الرحمن م ْ‬ ‫اْلمكان تعالَى ّ‬‫ِ‬ ‫اْلطمینان فِی‬ ‫ِ‬ ‫رت كینونة‬ ‫ظ َه ْ‬‫ف َ‬ ‫فیما ِسواه و اذا ت ََوقَّ َ‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫هذا الفض ِل العظیم‪“.‬‬ ‫‪113‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بدین مضمون كه خوشا به حال آن كس كه بوی خوش معانی را از سوی این قلم یافت‪،‬‬ ‫نسیم الهی در همه چیز میوزد‪ ،‬و آنگاه كه از حركت‬ ‫[قلمی] كه هرگاه به حركت در میآید ِ‬ ‫جوهر اطمینان در عالم امكان ظهور مییابد‪ .‬بلند مرتبه است حضرت‬ ‫ِ‬ ‫باز میایستد‬ ‫رحمان كه ظاهر كنندۀ همچو فضل عظیمی است‪.‬‬ ‫‪َ ” –۹‬و َجدْت فی نَ ْفسی َولَها ِم ْن ش َْوقِها“ (ص‪)۶۴۸‬‬ ‫درون خویش شور و ولهى از شوق ”او“ یافتم‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫بدین مضمون كه در‬ ‫در اینجا یادآوری بیان حضرت بهاءهللا شیرین است كه در توصیف ظهور حضرت باب‬ ‫فرمودند‪:‬‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫”فیها اتّحد الحبیب و المحبوب‪“.‬‬ ‫یعنی در وجود ایشان حبیب و محبوب به هم آمیخته اند‪ .‬چنین است كه در آغاز لوح‬ ‫حوریّه او محبوب است و حضرت ابهی در وجود خویش وله و شوقی عظیم از حضور او‬ ‫مییابند‪ ،‬و در بخشهای پایانی لوح است كه حوریّه‪ ،‬حضرت بهاءهللا را به عنوان محبوب‬ ‫عالمیان مینامد و خویش را غرق در عشق جمال ابهایش مییابد‪.‬‬ ‫آنچه گفته شد احساسی است در درون مظهر امر كه بر اساس آثار حضرت بهاءهللا بویی‬ ‫از آن به مشام ما رسیده است‪ .‬ا ّما نمو ِد بیرونی این مطلب را میتوان در حقیقت تاریخی‪،‬‬ ‫یعنی رفتار حضرت بهاءهللا در ایّام بطون‪ ،‬پیش از اظهار امر مبارك و نیز پیش از نسخ‬ ‫دوم ضمن تالش براى گشودن رمز‬ ‫احكام بیان به نزول كتاب اقدس مشهود دید‪ .‬در مقالۀ ّ‬ ‫لوح حوریّه و كلمات عالیات‪ ،‬در خصوص دوران بغداد مطالبی ذکر شد‪ ،‬و نیز در مورد‬ ‫دوران پیش از نزو ِل كتاب اقدس بیان شد كه در الواح عدیده نسبت نسخِ احكام بیان را از‬ ‫ِ‬ ‫خود دور نمودند‪ ،‬و در مورد دیگری همچون لوح احمد در توصیف ظهور حضرت باب‬ ‫نظر عنایت خویش را نسبت به‬ ‫عاملین“ ِ‬ ‫به عنوان سلطان رسل‪ ،‬با بیان ”و اِنّا ِأل ْم ِره لَ ِمن ْال ِ‬ ‫احكام بیان ابراز فرمودند‪ .‬لذا در اینجا چندان در خصوص اینكه در جای جای لوح‬ ‫حوریّه خویشتن را واله و شیدایی شكوه و جمال حوریّه یافته اند سخنی نمیگوییم‪ ،‬و بیانات‬ ‫ایشان پس از ّاولین بار تالوت قیّوم األسماء كه به ظاهر وسیلۀ ایمان ایشان در عالم ملك‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫صرفا ً بسنده میكنیم به نقل یك‬ ‫بوده را نقل نمیكنیم‪ .‬از میان بیانات جمال اقدس ابهى‪ِ ،‬‬ ‫خط خویش نگاشته اند‪:‬‬ ‫بیان كه در ایّام بغداد در حاشیۀ نسخۀ اصلی كتاب ایقان به ّ‬ ‫ت الهی و فضل‬ ‫”و این عبد در كما ِل رضا جان بر كف حاضرم كه شاید از عنای ِ‬ ‫مكمن مستور فدا شود و جان‬ ‫ِ‬ ‫مذكور مشهور در سبی ِل نقطه و‬ ‫ِ‬ ‫حرف‬ ‫ِ‬ ‫سبحاني‪ ،‬این‬ ‫طقَ الّرو َح ِبا َ ْم ِره آنی در این بلد تو ّقف‬‫دربازد‪ .‬و اگر این خیال نبود فَ َو الّذی نَ َ‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫نمینمودم و كفى باهللِ شهید‪“.‬‬

‫‪114‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و به پایان میبریم با نقل یك جمله از حضرت باب كه در توصیف رفتار من یظهره هللا پیش‬ ‫از اظهار امر خود فرمودند‪:‬‬ ‫نفس خود بوده كه بر من یظهره هللا حكم نكرده كه اون قبل از آنكه‬ ‫ب ِ‬ ‫”مراق ِ‬ ‫نفس خود را كه اعلى جنّت اوست به حدود بیان حكم خواهد‬ ‫بشناساند به نفسی ِ‬ ‫فرمود‪ .‬ولی حین ظهور بر كسی نیست كه ِل َم و ِب َم در حكم او گوید زیرا كه حدود‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫بیان ّ‬ ‫كالً از اوست‪".‬‬ ‫ش ْفت ذَ ْی َل ا ْل ِقناعِ ع َْن َكتْ ِفها“ (ص‪ )۴۶۸‬و نیز ” َرفَ ْعت َیدى‬ ‫‪َ ” –۱۰‬رفَ ْعت یَدى ِالَیْها و ك َ‬ ‫ف قَمیصها" (ص‪)۴۶۹‬‬ ‫ش ْفت ثَدْیا ِم ْن ثَ ْدیَ ْی َها الذی كانَ َم ْ‬ ‫ستورا َخ ْل َ‬ ‫َم َرة ا ْخرى و َك َ‬ ‫خالصۀ مضمون آنكه دست انداختم و قناع از كتف حوریّه برداشتم‪ .‬و هم در بیان دوم‬ ‫پس قمیص پنهان‬ ‫است كه بارى دیگر دستم را بلند نمودم و یكى از دو سینۀ ’او‘ را كه در ِ‬ ‫بود عریان نمودم‪.‬‬ ‫به طور كلی مفهوم صفحات آغازین لوحِ مبارك‪ ،‬ظهور حضرت باب‪ ،‬و مراحل اظهار‬ ‫مفهوم محوری كلمات‬ ‫ِ‬ ‫نمو آیین حضرت باب است‪ .‬این مضمون‬ ‫امر آن حضرت و رشد و ّ‬ ‫عالیات نیز هست‪ .‬و هم در آن فقرۀ كلمات مكنونه كه در خطاب به بابیان فرمودند‪” :‬در‬ ‫نمو ظهور الهی باشد‪.‬‬‫بادیههای عدم بودی ‪ “...‬باز مراد تواند كه همین جریان رشد و ّ‬ ‫برداشتن حجاب از موهای حوریّه‪ ،‬و پس از آن عریان نمودن سینۀ حوریّه‬ ‫ِ‬ ‫اینكه مراد از‬ ‫صل است‪ .‬در بیانات مباركه گاهی‬ ‫كدام یك از مقامات میتواند باشد خود درخور تحقیق مف ّ‬ ‫مفهوم متداو ِل آن‪ ،‬یعنی تربیت و‬ ‫ِ‬ ‫صرفا ً از همان‬ ‫از تعبیر پستان و نوشیدن شیر از پستان ِ‬ ‫نشو و نما در ظ ّل حمایت و عنایت حضرت پروردگار سود جسته اند‪ .‬اینجاست كه در‬ ‫فقرۀ كلمات مكنونه كه از پیش اشارت نمودیم در خصوص توجه تا ّم و رحمت شامل‬ ‫مقرر داشتم‪.“.‬‬ ‫حضرت خداوندی به جامعۀ بابی فرمودند ”دو چشمۀ شیر منیر از برای تو ّ‬ ‫و نیز در آثار حضرت ابهی خطاب به ازلیان و در خصوص ایشان به تكرار از تعبیر‬ ‫شدن طفل‪ ،‬در توصیف رفتار خویش با جامعۀ بابیان سخن‬ ‫ِ‬ ‫’فطام‘‪ ،‬یعنی از شیر بریده‬ ‫گفتند‪ ۲۴،‬یعنی تا زمانی كه حكمت الهی اقتضا مینمود با جامعۀ بابی همچون طفلی‬ ‫شیرخوار مدارا نمودند و مقام خویش را اظهار نفرمودند‪ ،‬ا ّما آنگاه كه زمانش دررسید تا‬ ‫طعامهایی عالیتر از شیر به ایشان بخورانند‪ ،‬حضرات از این فطام به تشویش و اضطراب‬ ‫افتادند‪ .‬حضرت عبدالبهاء نیز در بیانات خویش همین مفهوم از ”پستان“ و ”ثدي“ را‬ ‫پستان‬ ‫ِ‬ ‫پستان عنایت“‪” ۲۵،‬‬ ‫ِ‬ ‫بسیار به كار گرفته اند‪ ،‬و در آثار ایشان تركیباتی همچون ”‬ ‫دهش“‪” ۲۶،‬پستان معرفة هللا“‪ ۲۷‬بسیار دیده میشود كه عموما ً پس از این تركیب به‬ ‫نموی كه از اثر كلمة هللا پدید میآید اشاره نموده اند‪ .‬در یكجا‬ ‫خاصیّت تربیت و رشد و ّ‬ ‫همین اثر تربیت را در خصوص كتاب اقدس بیان نمودند بدین عبارت كه ”سی سال جمیع‬ ‫‪115‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫پستان كتاب اقدس شیر عنایت نمودند تا این ضوابط و روابط الهیّه در‬ ‫ِ‬ ‫اطفال ملكوت را از‬ ‫‪۲۸‬‬ ‫شتر حضرت صالح‪ ،‬كه به نفس‬ ‫كینونات بشر تم ّك ِن تا ّم حاصل نماید‪ “.‬و در بیان تفسیر ِ‬ ‫مبارك حضرت صالح تعبیر نمودند‪ ،‬چنین فرمودند كه ”از لبن معانی كه پستان رحمانی‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫آن وجود مبارك است رزق روحانی و لبن رحمانی نازل‪“.‬‬ ‫و ا ّما پستان در آثار حضرت بهاءهللا آنجا كه در خصوص حوریّه سخن گفته باشند به‬ ‫معنایی كامالً متفاوت به كار رفته است‪ .‬در واقع اینكه ابتدا موهای حوریّه را بیرون‬ ‫انداخته اند‪ ،‬و بعد از چندی یكی از سینههای حوریّه را برای اهل عالم عریان نموده اند‪،‬‬ ‫ت حضرت باب در سالهای ّاول ظهور‪ ،‬و كشف‬ ‫میتواند اشارتی به مخفی نمودن مقاما ِ‬ ‫تدریجی مقامات ایشان داشته باشد‪ .‬برای فهم این معنی بگذارید تا ابتدا این معنی‪ ،‬یعنی‬ ‫الواح حوریّه كه در آنها مراد از حوریّه واضحا ً مقامات‬ ‫ِ‬ ‫عریان شدن سینه را در برخی از‬ ‫ظهور خو ِد حضرت بهاءهللا بوده وارسی نماییم‪ ،‬و آنگاه همان مضامین را در خصوص‬ ‫ظهور حضرت اعلى نیز جستجو كنیم‪.‬‬ ‫‪ –۱.۱۰‬مفهوم حجاب در ارتباط با مقام و ظهور حضرت بهاءهللا‬ ‫عطر الهی خویش‬ ‫ِ‬ ‫گیسوان خوشبوی حوریّه‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫صریح بیان مبارك در سورة القلم آنست كه‬ ‫را از سینههای او برگرفته اند‪ .‬در این اثر خطاب به ”حوریّة البهاء“ میفرمایند تا گیسوان‬ ‫معطر نماید‪:‬‬ ‫ّ‬ ‫خود را بر ِگر ِد سینههایش بیاویزد تا عطر آن عالم را‬ ‫ّ‬ ‫الرحم ِن و َع ِلقی َح ْولَ‬ ‫ضوان بِ َجما ِل ّ‬‫ِ‬ ‫الر‬ ‫ق ّ‬ ‫اطلعی َع ْن اف ِ‬ ‫هاء ‪ ...‬ا َ ِن ْ‬‫”أ َ ْن یا حوریّةَ ْالبَ ِ‬ ‫ّاك اَن ال تَسْتری‬ ‫ان ای ِ‬‫یحان ِلت َهبُّ َعلَی ْالعالَمینَ َنفَحات َرب ِّك المنّ ِ‬ ‫الر ِ‬‫ِك ّ‬ ‫ث َ ْد َیی ِْك ِم ْن َج ْعد ِ‬ ‫الظهور و ِغاللَ ِة ْالق ِ‬ ‫فصور َع ْن مأل ّ‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫ت األ ْن ِس ‪“...‬‬‫دس َع ْن َل َحظا ِ‬ ‫ِ‬ ‫ب ال َم‬ ‫ت َرا ِئ َ‬ ‫در اینكه امر فرمودند تا گیسوان را بر ِگرد سینهها بیاویزد تلویحی نهفته است و آن اینكه‬ ‫نمایاندن گیسوان حوریّه در واقع خود حجابی است برای مخفی‬ ‫ِ‬ ‫بسا كه كنار زدن قناع‪ ،‬و‬ ‫ت عالیتری كه از آن تعبیر به سینههای حوریّه نموده اند‪ .‬در چند لوح دیگر‬ ‫نمودن مقاما ِ‬ ‫حضرت بهاءهللا این مطلب را بیان فرموده اند‪ .‬از جمله در لوحی صریحا ً میفرمایند كه‬ ‫گیسوی من‪ ،‬روپوشی است كه به آن جمالم را میپوشانم تا مبادا چشم نامحرمان بر آن بیفتد‪.‬‬ ‫رخسار عزیز خویش را از [نگاه] مشركین مصون نگاه میداریم‪:‬‬ ‫ِ‬ ‫این چنین‬ ‫یار ِمن ِعبادي‪،‬‬ ‫ش ْعری ِشعاري‪ِ ،‬به أَسْتر َجمالی ِلئ َّال تَقَ َع َع َل ْی ِه عیون األ َ ْغ ِ‬ ‫”هو‪َ ،‬‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫عز منیعا‪“.‬‬ ‫كَذلك َنسْتر َعن المشركین جما َل ٍ ّ‬ ‫همچنین در لوحی دیگر به همین مضمون فرمودند‪:‬‬ ‫شمس‬ ‫َ‬ ‫ست َْرت‬‫ثر َفمی كَما َ‬ ‫وان ِمن ك َْو ِ‬‫ظهرت ما َء ال َح َی ِ‬ ‫بقاء ن ْفسِه‪ ،‬أ َ ْ‬‫”ه َو الباقی ِب ِ‬ ‫أنوار َجمالی لِیكونَ ظاهره‬ ‫َ‬ ‫ش ْعری أَخفیت‬ ‫ت َ‬ ‫ش ْعري‪ ،‬أ َی فی ظلما ِ‬ ‫خلف َ‬ ‫َ‬ ‫ال َحیَوان‬

‫‪116‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫قلم‬ ‫كذلك َ‬ ‫ظ َه َر األسرار ِمن ِ‬ ‫نور فوقَ ك ِّل ٍ‬ ‫نور‪.‬‬ ‫ظلمةً و باطنه نورا ً َعلى ٍ‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫المختار‪“.‬‬ ‫ِ‬ ‫خالصۀ معنی آنكه آب زندگانی را از كوثر دهان خویش ظاهر فرمودم‪ ،‬همان گونه كه‬ ‫پس گیسوی خود مخفی نموده ام‪ .‬یعنی پرتوی جما ِل خود را در‬ ‫خورشید زندگانی را در ِ‬ ‫نور على نور‪ .‬این چنین‬ ‫سیاهی گیسوانم پنهان داشته ام‪ ،‬تا ظاهرش تاریكی باشد و باطنش ٌ‬ ‫ت مختار ظاهر شد‪.‬‬ ‫اسرار الهی از قلم حضر ِ‬ ‫شبیه همین مضمون در حدیثی از حضرت رسول وارد شده كه به تكرار در كتب صوفیّه‬ ‫نور و‬ ‫ب ِم ْن ٍ‬ ‫ف ِحجا ٍ‬ ‫سبْعیـنَ ا َ ْل َ‬‫نقل گردیده است‪ .‬از پیامبر نقل نموده اند كه فرمود‪” :‬ا َِّن هللِ َ‬ ‫صره‪ “.‬یعنی حضرت خداوند را‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫س َبحات َوجْ ِهه ك َّل َمن أَد َْركَه َب َ‬ ‫ت َ‬ ‫ظ ْل َم ٍة لَ ْو َك َ‬ ‫شفَها َألَحْ َرقَ ْ‬ ‫هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت‪ ،‬كه اگر یكی از آنها برداشته شود پرتوی رخسار‬ ‫پروردگار هر آن كس را كه دیده اش بر آن بیفتد خواهد سوزانید‪ .‬ما در مقالۀ دوم از این‬ ‫سلسله كه به گشودن رمز لوح حوریّه و كلمات عالیات اختصاص یافته بود‪ ،‬بیانات متعدّدی‬ ‫از حضرت بهاءهللا نقل نمودیم كه رخسار خویش در دوران بغداد را در پس هفتاد هزار‬ ‫برداشتن تنها حجابی از این حجابها اعالن‬ ‫ِ‬ ‫حجاب بیان نمودند‪ ،‬و اظهار امر مبارك را‬ ‫فرمودند‪.‬‬ ‫ت حجاب و قناع‬ ‫حضور او در این عالم ولو در پس پش ِ‬ ‫ِ‬ ‫اگر ّاولین مرحلۀ ظهور را خود‬ ‫بدانیم‪ ،‬آنگاه كشف قناع و نمایاندن گیسوان‪ ،‬مقامی فراتر‪ ،‬و در پی آن نمایاندن سینه مرحله‬ ‫ای عمیقتر از كشف مقامات حقیقی این ظهور خواهد بود‪ .‬پر واضح است كه عالیترین و‬ ‫آخرین مرحله از مراحل فاش نمودن مقامات ظهور‪ ،‬همانا عریان شدن حوریّه خواهد بود‬ ‫از سر تا به پا‪ .‬در سورة القلم هرچند معنای گیسوان و سینهها را برای ما بیان ننموده اند‪،‬‬ ‫ا ّما قلم اعلى معنای عریان ظاهر شدن حوریّه را با صراحت تمام برای ما توضیح و تبیین‬ ‫نموده اند‪ ،‬و بر همین اساس میتوان تالشی نمود تا معنای گیسو افشاندن‪ ،‬و عریان نمودن‬ ‫مقام این‬ ‫سینهها را فهم نمود‪ .‬پیشتر ذیل عنوان ‪ ۱‬و هم سایر عنوانها بحثی به میان آمد كه ِ‬ ‫ظهور‬ ‫ِ‬ ‫نبوت است‪ ،‬و نه رسالت‪ .‬یوم‪ ،‬یوم هللا است‪ ،‬و ظهور‪،‬‬ ‫ظهور همانا نه مقام ّ‬ ‫حضرت مرسل رسل و منزل كتب‪ .‬اظهار این مقام عالی‪ ،‬یعنی اینكه دامان ایشان از‬ ‫”ملكوت ْالخَلق“ كه مقام انسان كامل باشد‪ ،‬و نیز از ”جبروت األمر“ كه جهان انبیاء و‬ ‫منزه و مقدّس است‪ ،‬همانا همین عریان نمودن حوریّة البهاء است از‬ ‫مبرا و ّ‬ ‫پیامبران باشد ّ‬ ‫هر آن چیزی كه غیر از مقام و شأن خود اوست‪:‬‬ ‫طهر َعن‬ ‫ص َر ِك ْاالَ ْ‬‫ط ِ ّهری َب َ‬ ‫قاء ان اخرجی ِم ْن َم ْك َم ِن ْال َب ِ‬ ‫قاء ث َّم َ‬ ‫”اَن یا حوریّةَ ْال َب ِ‬ ‫كبر دَعی ملكوتَ‬ ‫ظر ْاالَ ِ‬ ‫ظر ِمن هذا ْال َم ْن ِ‬ ‫درك َِك ّاال اه َل النّ ِ‬ ‫وجو ِه ْال َبش َِر تاهلل ْال ّ ِ‬ ‫حق لَن ی ِ‬ ‫ق‬‫سارك ث ّم اشرقی ِبإ ِ ْذنی َعن اف ِ‬ ‫ِ‬ ‫ت عن یَ‬ ‫صفا ِ‬ ‫ت ال ّ‬ ‫مینك و َجبرو ِ‬ ‫سماء عن یَ ِ‬ ‫ْاأل ِ‬ ‫‪117‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ت ْالخَل ِ‬ ‫ق‬ ‫ت ْاأل َ ْم ِر و َم َعریّةً َع ّما ذ ّ ِوتَ فی َملَكو ِ‬‫ِعصمتی َعریّةً َع ّما خلِقَ فی َجبَرو ِ‬ ‫‪۳۴‬‬ ‫ت ‪“...‬‬ ‫حسن النَّغَما ِ‬ ‫بك ِطراز هللا فی ك ّل ما سویه ث ّم َغنّی َعلى ا َ ِ‬ ‫هر ِ‬ ‫ِل َی ْ‬ ‫ظ َ‬ ‫صراحتا ً میفرمایند عریان شدن حوریّه بدین معناست كه خویش را از آنچه از جنس‬ ‫مبرا نماید‪ ،‬و حقیقت الوهی خویش را بی پرده نمایان سازد‪ .‬و آن‬ ‫جبروت و ملكوت است ّ‬ ‫حقیقتی كه تا به امروز از دیدهها پنهان بوده و در پس پردۀ عصمت حضرت پروردگار‬ ‫نهفته بوده همین ظهور الهوت و هاهوت در دل عالم خاك است كه در ذیل عنوان یكم‬ ‫توضیح مختصری بر آن گذشت‪ .‬در همین فقره كه از سورة القلم نقل شد ابتدا مؤ ّكدا از‬ ‫حوریّه خواسته اند تا ملكوت را به كناری اندازد‪ ،‬و جبروت را نیز از خود دور كند‪ ،‬و باز‬ ‫در ادامۀ بیان باری دیگر در تاكید كالم خویش گفتند تا از آنچه كه در ’جبروت األمر‘‬ ‫خلق شده تن خود را برهنه نماید‪ ،‬و عریان شود از هر آنچه كه در ’ملكوت الخلق‘ به‬ ‫وجود آمده است‪ .‬دقیقا ً همین مضمون را در خصوص حوریّۀ لوح حوریّه فرموده اند‪ .‬بر‬ ‫پیشانی سپی ِد حوریّه با جوهری سرخرنگ چنین نوشته شده بود‪:‬‬ ‫س ّاال هللا العَ ِلی ْاالَعْلى َو َ‬ ‫ط َّه َر هللا ذَ ْی َل ِع ْ‬ ‫ص َمتِها‬ ‫ت بها نَ ْف ٌ‬ ‫”تاهللِ هذا لَحوریّةٌ َما َّ‬ ‫اطلَعَ ْ‬ ‫ت‬‫ت ْالبَقاء و جمالَها َعن اَبْص ِر َم ْن فی َملَكو ِ‬ ‫أل ْاألسماء فی َجبَرو ِ‬ ‫رفان م ِ‬ ‫َعن ِع ِ‬ ‫اْلنشاء‪“.‬‬ ‫ِ‬ ‫ت تمام دامان او را از عرفان ساكنان جبروت و اهل ملكوت منزهّ‬ ‫كه باز به صراح ِ‬ ‫نموده است‪.‬‬ ‫در بیانات مباركه به صراحت تمام فرمودند آن حقیقتی كه از چشم همگان مكتوم بوده‪ ،‬و‬ ‫تنها در یوم ظهور حضرت موعود بر اه ِل آن پدیدار خواهد شد عبارت است از رخ‬ ‫گشودن الهوت و هاهوت در دل عالم خاك‪ .‬در بیانی در خصوص آن كلمه ای كه قائم به‬ ‫آن ناطق میشود‪ ،‬و سیصد و سیزده نفر از نقبای عالم كه مقام ایشان پس از مقام امامان‬ ‫است فرار اختیار مینمایند فرمودند كه مراد چیزی نبوده جز از ادّعای الوهیّت در این‬ ‫ظهور اعظم‪:‬‬ ‫حق اصغا‬ ‫مكرر در زمان طفولیّت نفس ّ‬ ‫”جمیع علماء به این كلمه ناطق بودند و ّ‬ ‫نموده میگفتند‪’ :‬آیا آن كلمۀ قائم چه كلمه ایست كه نقبا از آن فرار اختیار‬ ‫مینمایند؟‘ بگو آن كلمه حال ظاهر و شما قبل از استماع فرار اختیار نموده اید و‬ ‫قمیص‬ ‫ِ‬ ‫ملتفت نیستید‪ ،‬و آن كلمۀ مباركۀ مكنونۀ مخزونۀ مصونه اینست‪’ :‬هو در‬ ‫فرائص مشركین‬ ‫ِ‬ ‫أَنَا ظاهر‪ ،‬و مكنون به أَنَا ْال َم ْشهود ناطقَ ‪ ‘.‬اینست آن كلمه ای كه‬ ‫ب قبل‪ ،‬عظمت این یوم و عظمت ظهور‬ ‫از آن مرتعد شده‪ .‬سبحان هللا در جمیعِ كت ِ‬ ‫ت آیات و عظمت كلمه و عظمت استقامت و عظمت شأن و مقام ذكر شده‪.‬‬ ‫و عظم ِ‬ ‫معذلك خلق از او غافل و محتجب‪ .‬انبیاء ِلقای این یوم را ِآمل بودند‪ .‬داود‬ ‫‪118‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫صنه ع ّكاست و حصنش‬ ‫صنَة؟‘ مدینۀ مح ّ‬ ‫میفرماید‪َ ’:‬من یَقودنی ِإلَی ْال َمدینَ ِة ْالمم َح ّ‬ ‫بسیار محكم و مظلوم در آن مسجون‪ .‬در اكثری از صحف و كتب الهی ذكر این‬ ‫‪۳۵‬‬ ‫یوم به كمال تصریح مذكور و مسطور‪“.‬‬ ‫همین مضمون را بعینه در لوحی دیگر بیان نمودند‪ ،‬و آن كلمه را دقیقا ً به همین صورت‬ ‫باری دیگر بیان نموده اند‪:‬‬ ‫”سبحان هللا در كودكی میشنیدیم فالن عا ِلم در كلمۀ قائم سخن میگوید كه از‬ ‫احادیث و اخبار به ما رسیده یوم ظهور‪ ،‬آن حضرت به كلمه ای ّ‬ ‫تكلم میفرماید‪ ،‬و‬ ‫نقباء ك ّل از آن كلمۀ علیا اجتناب مینمایند و فرار اختیار میكنند‪ .‬آیا آن كلمه‬ ‫معشر جاهالن‪ ،‬آن كلمه‬ ‫ِ‬ ‫حق اعراض مینمایند؟ ای‬ ‫چیست كه اعلَی الخلق از ّ‬ ‫قمیص أنا ظاهر‪ ،‬و مكنون به أنا ْالمشهود‬ ‫ِ‬ ‫اینست و در این حین میفرماید‪’ :‬هو در‬ ‫ناطق‘‪ ،‬نشنیده فرار اختیار نمودید‪ .‬بگو اینست آن كلمه ای كه از سطوتش‬ ‫‪۳۶‬‬ ‫فرائص ك ّل مرتعد ّاال َمن شاء هللا‪“.‬‬ ‫ِ‬ ‫و قلم اعلی در الواح خویش توصیه نموده اند كه نمیتوان برای آن كس كه اعلی مقامات را‬ ‫تصور نموده به كلمه ای قائل شد كه نقبای ارض از آن فرار اختیار نموده‬ ‫ّ‬ ‫نبوت و والیت‬ ‫ّ‬ ‫اند‪:‬‬ ‫حق و تبلیغ امرش به حكمت و بیان بوده و خواهد بود‪ .‬و بیان هم باید‬ ‫ت ّ‬ ‫”نصر ِ‬ ‫به اندازۀ هر نفسی ظاهر شود‪ .‬بگو ای دوستان‪ ،‬از قبل از قلم اعلى جاری و‬ ‫عرفان الهی را در ارض طیّبۀ جدیده مبذول دارید‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫نازل كه حبّههای حكمت و‬ ‫شما اطبّای معنوی هستید و حكمای حقیقی‪ .‬ناس به مرضهای جهل و نادانی مبتال‬ ‫ق اسم اعظم على َقدره و‬ ‫مرض هر یك معلوم شود‪ ،‬و بعد به دِریا ِ‬ ‫ِ‬ ‫هستند‪ .‬باید‬ ‫مرض اوهام مبتالیند و‬‫ِ‬ ‫مقداره معالجه گردد‪ .‬مثالً اگر یكی از اهل فرقان كه به‬ ‫منتهى سیر و عرفانشان محصور است به نقابت و والیت‪ ،‬در ّاو ِل توجّه ذكر‬ ‫صدر او با او‬ ‫ِ‬ ‫ت‬‫الوهیّت شود البتّه هالك گردد ‪ ...‬لذا باید در ّاول امر به قدر وسع ِ‬ ‫‪۳۷‬‬ ‫تكلم نمود تا از مقام طفولیّت به رتبۀ بلوغ فائز شود‪“.‬‬ ‫در بیانی دیگر چنین فرمودند كه طفل را باید ابتدا با شیر و خوراكهایی سهل الهضم آماده‬ ‫نبوت‬ ‫نمود‪ ،‬آنگاه طعامهای دیگر را بر او عرضه داشت‪ .‬سخن گفتن از نقابت و والیت و ّ‬ ‫و مثل آن همانا خوراكی سهل الهضم است برای ایجاد استعداد در قلوب‪:‬‬ ‫س اساس مدنیّت الهیّه است انحراف جسته‬ ‫مستقیم حكمت كه ا ّ‬ ‫ِ‬ ‫صراط‬ ‫ِ‬ ‫”بعضی از‬ ‫اند‪ ،‬مثالً رضیع را به جای لَ َبن‪ ،‬لحم میدهند‪ .‬و مریض را به جای تریاق‪ ،‬زهر‪.‬‬ ‫ق هدایت‪ ،‬شما اطبّا و حكمای حقیقی هستید‪ .‬باید به مقتضای‬ ‫ّهان اف ِ‬ ‫بگو ای متوج ِ‬ ‫اوقات و ایّام و نفوس ناظر باشید‪ .‬نفسی كه از ذكر والیت مضطرب میشود‬ ‫‪119‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ذكر الوهیّت است؟ نفوسي كه خود را از ا َ ْقویا و علمای اهل‬ ‫چگونه قابل تح ّمل ِ‬ ‫بیان میدانستند از ذكر الوهیّت منصعق گشتند‪ ،‬تا چه رسد به نفوسی كه در كور‬ ‫فرقان تربیت شده اند‪ ،‬و در دست علمای اوهام قرنها مبتلى بوده اند‪ .‬حبّههای‬ ‫حكمت ربّانیّه را در اراضی جرزه ضایع ننمایید‪ .‬به اندازۀ هر نفسی ّ‬ ‫تكلم كنید‪.‬‬ ‫ق مرضیّه و اعمال‬ ‫دار‪ .‬به مقدار باید ِطفل طلب را به لبن اخال ِ‬ ‫َيءٍ ِع ْندَه ِم ْق ٌ‬ ‫ك ُّل ش ْ‬ ‫طیّبه تربیت نمایید‪ ،‬و بعد به فواكه طیّبۀ والیت و امثال آن تا به حدّ رشد و بلوغ‬ ‫اذكار الوهیّت و ربوبیّت مرزوق شود بأسی‬ ‫ِ‬ ‫ط ِعمۀ‬‫رسد‪ .‬در این وقت اگر به ا َ ْ‬ ‫نخواهد بود ‪ ....‬ذات مقدّسش در كمال رأفت و رحمت و شفقت با عباد سلوك‬ ‫قدر طلب ذكر مطلوب كنند‪ ،‬و‬ ‫میفرماید‪ .‬ك ّل باید بر اثر قدم او مشی نمایند و به ِ‬ ‫كوثر عرفان را مبذول دارند‪ِ .‬إنّا َخلَ ْقنَا ال ّن َ‬ ‫فوس‬ ‫ِ‬ ‫مقدار عطش‪ ،‬صافی‬ ‫ِ‬ ‫به‬ ‫‪۳۸‬‬ ‫ْ‬ ‫أَطوارا ً‪“.‬‬ ‫‪ –۲.۱۰‬وارسی دو نمونه از بیانات حضرت بهاءهللا در خصوص حجاب‬ ‫مطالبی كه در باال بیان گردید میتواند روشنگر دهها موضع از موارد مشكله در الواح‬ ‫حضرت بهاءهللا و آثار حضرت باب باشد‪ .‬ما در اینجا به جای آنكه ابتدا تمامی مطلب را‬ ‫توضیح دهیم و بعد این موارد را به عنوان شاهد ارائه دهیم‪ ،‬خوب است بدون ارائۀ یك‬ ‫ّ‬ ‫مجزا وارسی‬ ‫توضیح كلّی‪ ،‬دو نمونه از این موارد در آثار حضرت بهاءهللا را به صورت‬ ‫ضمن همین وارسیها مفهوم بیان عنوان نیز بیش از پیش معلوم خواهد گردید‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫نماییم‪ .‬در‬ ‫سپس بر سر گفتار خویش در توضیح این حجاب برای ظهور حضرت باب باز خواهیم‬ ‫گشت‪.‬‬ ‫الف– حجاب الواحدیه در تفسیر سورۀ والشمس‬ ‫شمس است كه پیش از این ذیل عنوان‬ ‫مورد ّاول‪ ،‬بیان حضرت بهاءهللا در تفسیر سورۀ وال ّ‬ ‫مربوط به جوهر حمراء بر پیشانی حوریّه آن را ذكر نمودیم و مختصر توضیحی هم بیان‬ ‫كردیم‪ .‬ا ّما شایسته است عین بیان را مجدّدا ً نقل نماییم و قدری به تفصیل پیرامون آن سخن‬ ‫شمس از سورههای قرآن‪ ،‬حضرت خداوندی قسم یاد میكند به خورشید‬ ‫گوییم‪ .‬در سورۀ وال ّ‬ ‫و تابندگی آن‪ ،‬و هم به ماه كه از پی آن در میآید‪ ،‬و آنگاه به روز كه خورشید را آشكار‬ ‫میكند‪ ،‬و بعد سوگند یاد میكند به شب كه خورشید را فرو میپوشد‪ .‬در تفسیری كه حضرت‬ ‫شمس نگاشته اند‪ ،‬معنایی از ”‬ ‫بهاءهللا به درخواست شیخ محمود مفتی ع ّكا بر سورۀ وال ّ‬ ‫لیل“ به دست میدهند كه كامالً روشنگر بحث ما پیرامون ”حجاب“ است‪ ،‬یعنی همان‬ ‫ت آن پنهان شده اند‪ .‬بیان ّ‬ ‫حق‬ ‫حجابی كه گفته شد مقامات حقیقی ظهور الهى در پس پش ِ‬ ‫چنین است‪:‬‬

‫‪120‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫”والّیل اذا یغشاها‘ و ْال َم ْقصود ِمن اللّی ِل ه َو ِحجاب ْاأل َ َحدیّ ِة الّذی كانَ َمسْتوراً‬ ‫ت فی َمقَ ِ ّر ْالوحْ دا ِنیّ ِة رتْ َب ِة‬ ‫طة ْال َحقیقیّة و ِإنّها بعدَ تَن َُّز ِلها َع ْن َم ِ‬ ‫قامها ا ْستَقَ ّر ْ‬ ‫خ َْلفَه ال ّن ْق َ‬ ‫ف‬ ‫باأل َ ِل ِ‬ ‫ت ْ‬ ‫ب الواحدیّ ِة َ‬ ‫ظ َه َر ْ‬ ‫َت َع ْنها األ ِلف اللّینیّة و تحتَ حجا ِ‬ ‫واحدیّ ِة و كان ْ‬ ‫ْال ِ‬ ‫طة ال َحقیقیّة الّتی‬ ‫شی ْالحجاب‪ .‬و ْالمغَ َّشی ال ُّنق َ‬ ‫ْالمت َ َح ّر َك ِة و ِهی ْاأل َ ِلف ْالقائِ َم ِة‪ .‬و ْالمغَ ِ ّ‬ ‫‪۳۹‬‬ ‫شمس ال ُّنب َّوةِ“‬ ‫ِ‬ ‫َت حقیقةَ‬ ‫كان ْ‬ ‫خالصۀ مضمون آنكه در آیۀ ’قسم به شب آنگاه كه خورشید را میپوشاند‘‪ ،‬مقصود از شب‪،‬‬ ‫ب احدیّت است كه نقطۀ حقیقت در پس آن پنهان بوده است‪ .‬و همانا آن نقطه پس از‬ ‫حجا ِ‬ ‫مستقر‬ ‫ّ‬ ‫مقر وحدانیّت‪ ،‬یعنی مقام واحدیّت‬ ‫تنزل اختیار نمود در ّ‬ ‫آنكه از مقام اصلی خویش ّ‬ ‫گردید‪ ،‬و از همین الف لینیّه ظاهر شد‪ .‬و این نقطه در ظ ّل حجاب واحدیّت خود را به‬ ‫الف قائمه باشد‪ .‬پس آن چیز كه پوشانیده است‬ ‫متحركه ظاهر نمود كه همان ِ‬ ‫ّ‬ ‫الف‬ ‫شكل ِ‬ ‫همان حجاب است‪ ،‬و چیزی كه پوشیده شده است همانا نقطۀ حقیقیّه است كه عبارت از‬ ‫نبوت باشد‪.‬‬‫حقیقت شمس ّ‬ ‫”حقیقة شمس ال ّنبوة“ در بیان مبارك‪ ،‬همان ”حقیقت مح ّمدیّه“ است كه در اصطالح عرفا‬ ‫مراد از ”ذات احدّیت به اعتبار تعیّن اول“ باشد‪ ۴۰،‬و این در اصطالح اهل بهاء همان مقام‬ ‫مشیّت ّاولیه است؛ مقام ”واحدیّت“ عبارت از تعیّن ثانی مشیّت است كه همانا ظهور مشیّت‬ ‫اولیّه در مظاهر الهیّه باشد؛ سایر بخشهای بیان مبارك را حضرت بهاءهللا‪ ،‬به نیكوترین‬ ‫وجهی در تفسیر حروفات مقطعه توضیح فرمودند به این مضمون كه ”نقطه“ كه مقامش‬ ‫مقام احدیّت است‪ ،‬خویشتن را در ”الف“ ظاهر نمود‪ ،‬و مقام الف‪ ،‬مقام ”واحدیّة“ است‪ .‬و‬ ‫اینكه بیان شد همانا مقامی است كه ذات مشیّت اولیّه‪ ،‬لباس اسماء بر تن كرده و به ِخلَع‬ ‫صفات مخلّع گردیده است‪ ۴۱.‬خالصۀ صورت ظاهری بیان مبارك آنست كه مقام ”مشیّت‬ ‫ت حجابی پوشیده شده است‪ ،‬و آن حجاب عبارت‬ ‫ّاولیّه“ كه مقامش مقام احدیّت است در پش ِ‬ ‫از ”واحدیّت“ است‪ .‬و باز به تعبیری نو همین را بیان میفرمایند كه نقطۀ حقیقت كه‬ ‫مقامش فی الحقیقه مقام احدیّت بوده است‪ ،‬خویش را در لباس ”الف“ ظاهر نموده است كه‬ ‫رتبه اش رتبۀ واحدیّت است؛ بیان مبارك در خصوص انواع الف‪ ،‬ارتباط مستقیمی با‬ ‫‪۴۲‬‬ ‫موضوع صحبت ما ندارد‪.‬‬ ‫در آیۀ قرآنی سوگند خورده اند به شب آنگاه كه خورشید را میپوشاند‪ .‬در ابتدای بیانی كه‬ ‫پس شب پوشیده شده را عبارت از‬ ‫شمس نقل نمودیم‪ ،‬آن خورشیدی كه در ِ‬ ‫از تفسیر وال ّ‬ ‫”احدیّت“ دانسته اند‪ .‬بیان حضرت عبدالبهاء كه ذیل عنوان یكم نقل گردید به خوبی‬ ‫روشنگر معنی ”احدیّت“ تواند باشد‪:‬‬

‫‪121‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ت کبری بود‪ ،‬و مقام حضرت اعلی الوهیّت شهودی‪ ،‬و‬ ‫مظاهر قبل مقام نب ّو ِ‬ ‫ِ‬ ‫”مقام‬ ‫مقام جمال اقدس اقدم احدیّت ذات هویّت وجودی‪ ،‬و رتبۀ این عبد عبودیّت محضۀ‬ ‫‪۴۳‬‬ ‫صرفۀ بحتۀ حقیقی و هیچ تفسیر و تاویلی ندارد‪“.‬‬ ‫شمس‪ ،‬آن خورشید را عبارت از ”حقیقت محمدیّه“‬ ‫همچنین در قسمت پایانی بیان تفسیر وال ّ‬ ‫دانسته اند كه همان مشیّت اولیّه باشد‪ .‬صریح بیان حضرت باب است كه ”ظهورهللا در‬ ‫شمس‬ ‫هر ظهور كه مراد از مشیّت اولیّه باشد بهاءهللا بوده و هست‪ ۴۴“.‬در بیان تفسیر وال ّ‬ ‫فرموده اند كه مقام مشیّت اولیّه در پس حجابی پوشیده شده است‪ ،‬و این حجاب كه قرآن از‬ ‫حق متعال به آن سوگند یاد‬ ‫آن به عنوان ”لیل“ یاد نموده‪ ،‬خود آن قدر مقدّس است كه ّ‬ ‫نموده است‪ .‬پرواضح است مضمون این بیان مبارك همان چیزی است كه در بخشهای باال‬ ‫در خصوص ”حجاب“ بیان نمودیم‪ .‬یعنی آن ظهور عظیمی كه مقامش ظهور كلی الهى‬ ‫بود‪ ،‬كه مقامش حضرت احدیّت بود‪ ،‬كه مقامش ”حقیقت مح ّمدیّه“ یعنی مشیّت اولیّه بود‪،‬‬ ‫همو خویشتن را در میان مظاهر مقدّسه و در لباس ایشان بر بقیّه ظاهر نموده است‪ .‬یا به‬ ‫ب واحدیّت را بر روی‬ ‫شمس‪ ،‬حضرت احدیّت‪ ،‬حجا ِ‬ ‫تعبیر ملیح در لوح مبارك تفسیر وال ّ‬ ‫خویش نهاده است؛ در قرآن داستانی هست كه شخصی جویای حقیقت‪ ،‬در پایان جستجوی‬ ‫خویش‪ ،‬خورشید را یافت كه در چشمه ای جوشان [و یا بر اساس معنای دوم كلمه‪ ،‬چشمه‬ ‫ای ِگل آلود] غروب میكند‪ .‬ذیل عنوان دیگری در همین مقاله خواهیم دید كه حضرت‬ ‫عبدالبهاء همۀ آن داستان را نیز به همین ظهور عظیم تبیین نموده اند‪ .‬همان خورشیدی كه‬ ‫ب لیل مستور شده‪ ،‬همان در آنجا در چشمه ای‬ ‫شمس در پس حجا ِ‬ ‫در لوح تفسیر وال ّ‬ ‫”غروب میكند“ كه عبارت از این ظهور است‪.‬‬ ‫پیشین حضرت بهاءهللا در مورد گیسوی خویش كه فرمودند جما ِل‬ ‫ِ‬ ‫هم اكنون مفهوم دو بیان‬ ‫الرمز و‬ ‫خود را در پس آن مستور نموده اند واضح میگردد‪ .‬در دعایی كه ” ِبلسان ّ‬ ‫اْللغاز“ از قلم حضرت ابهى نازل گردیده‪ ،‬در وصف این زلف میفرمایند كه اگر این‬ ‫توان دریافت كوچكترین نكته ای از روی جانان را نمیداشتند‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫گیسو نبود هرگز مردمان‬ ‫در واقع‪ ،‬هرچند این گیسو‪ ،‬حجابی شده است بر رخسارۀ حضرت دلدار‪ ،‬ا ّما از سویی آن‬ ‫مدیون همین جع ِد مشكین یار هستیم‪ ،‬وگرنه‬ ‫ِ‬ ‫مقدار كه از روی و خوی یار میدانیم همه را‬ ‫ق ّاول از وج ِه او همه‬ ‫همچون جلوۀ او كه كوه طور را متالشی فرمود‪ ،‬به همان اشرا ِ‬ ‫نیست و نابود گردیده بودند‪ .‬پس این گیسو‪ ،‬دو خاصیّت در خود دارد‪ :‬هم ”كا ِشف“ است‪،‬‬ ‫و هم ”ستّار“‪:‬‬ ‫لطائف‬ ‫َ‬ ‫ط ْل َع ِتك‪ ،‬و ِبه ت َظ َهر‬‫الرو َح ِطرازَ وج ِهك و زینةَ َ‬ ‫”أشاهِد ِبأَنَّكَ َج َع ْلتَ هذَا ّ‬ ‫ت ك ُّل‬‫دس أَحدیّتِك‪ِ ،‬بذلك ت َحیَّرت و ت َ َحی ََّر ْ‬‫أسرار َمال َح ِتك و بِه ت ْست َر شمس جما ِل ق ِ‬ ‫ِ‬ ‫‪۴۵‬‬ ‫ّ‬ ‫األرض ال إله أال أنت العزیز الكاشف السّتار‪“.‬‬ ‫ِ‬ ‫تو‬ ‫َمن فِی السّموا ِ‬ ‫‪122‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫خالصۀ مضمون آنكه مشاهده میكنم به اینكه تو این روح را طراز وجه خویش قرار داده‬ ‫ت رخسار خود كرده ای‪ .‬و به آن لطایف اسرار مالحتت را ظاهر میفرمایی‪ ،‬و‬ ‫ای و زین ِ‬ ‫ت تو بدان پوشیده میشود‪ .‬هم من و هم همه ساكنان آسمانها و‬ ‫هم خورشید زیبای احدیّ ِ‬ ‫زمین بدان در شگفتی فرو رفته ایم‪ ،‬نیست خدایی جز تو كه مقتدری و آشكار كننده و‬ ‫پوشاننده‪.‬‬ ‫شمس‪ ،‬آن خورشیدی كه در پس این گیسو‬ ‫جالب اینجاست كه باز هم مثل لوح تفسیر وال ّ‬ ‫شمس به‬ ‫پوشیده میشود‪ ،‬نیست مگر مقام ”احدیّت“؛ در واقع‪ ،‬آن چیز كه در تفسیر وال ّ‬ ‫عنوان ”لیل“‪ ،‬و ”حجاب األحدیّه“ از آن یاد شده بود‪ ،‬در دهها لوح دیگر به تعبیر ملیح‬ ‫گیسو‪ ،‬و یا ”شَعر“‪ ،‬معبّر گردیده است‪.‬‬ ‫ب– ”نِى“ به عنوان حجاب در مثنوی ابهى‬ ‫زان سبب نی را‬ ‫در مثنوی ابهى فرموده اند‪” :‬چونكه نائی در جهان اغیار دید‬ ‫حجاب خود گزید‪“.‬‬ ‫از پیش یكی از اساتی ِد بنده در خصوص این بیت مثنوی مبارك تحقیقی فرموده‪ ،‬و فی‬ ‫الجمله در یك مقام بر اساس قرائني‪ ،‬تعبیر ”نى“ در این بیت جمال مبارك را بر سرایندۀ‬ ‫نی نامه‪ ،‬یعنی موالنا جالل الدّین رومی منطبق دانسته است‪ ۴۶.‬در اینجا تالش نگارنده‬ ‫آنست تا معنای دیگری نیز برای این بیت به دست دهد‪ ،‬چرا كه بیت نقل شده از مثنوی‬ ‫مبارك‪ ،‬بر اساس ابیات پیشین و پسین آن‪ ،‬بیش از آنكه عنایتی به ادوار پیشین داشته باشد‬ ‫صحبت از حجابی میكند كه در زمان نزول این اثر حاضر بوده است‪ .‬یعنی در همان‬ ‫زمان نزول‪ ،‬حضرت نائى‪ ،‬خویشتن را در پس حجابی كه از آن به عنوان ”نى“ تعبیر‬ ‫فرموده مخفی نموده است‪ .‬به نظر نگارنده‪ ،‬این حجاب‪ ،‬نیست جز همان كه در بخشهای‬ ‫شمس و سایر بیانات مباركه توضیح آن گفته آمد‪ .‬در مفاوضات‬ ‫پیشین بر اساس تفسیر وال ّ‬ ‫مبارك ’نی‘ را در اصطالح كتب مقدّسه عبارت از مقام نبی الهی دانستند‪ .‬آنجا كه این‬ ‫تعبیر در مكاشفات یوحنّا به كار رفته ایشان تشریح فرمودند‪:‬‬ ‫”از این ’نى‘ مقصود انسان كاملیست كه تشبیه به نى گشته‪ .‬و وجه تشبیه اینست‬ ‫ت بدیعی حاصل كند‪ .‬و‬ ‫نى چون درونش فارغ شود و از هر چیز خالی گردد نغما ِ‬ ‫همچنین آواز و آهنگِ او از خود او نیست بلكه الحان فی الحقیقه از نائیست كه در‬ ‫ب مقدّسش از ما سوى هللا فارغ و خالی و از‬ ‫نفس مبارك‪ ،‬قل ِ‬ ‫او میدمد‪ .‬همچنین آن ِ‬ ‫تعلّق به سایر شئون نفسانی بیزار و برى و دمساز به نفَس رحمانیست‪ ،‬و هر‬ ‫بیانی كه میفرماید از او نیست بلكه از نائی حقیقی و وحی الهى است‪ .‬اینست كه‬ ‫‪۴۷‬‬ ‫به نى تشبیه میفرماید‪“.‬‬

‫‪123‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫نبوت‬‫لذا میتوان برداشت نمود كه مراد از ’نی‘ در این بیت مثنوی ابهى نیز به معنای مقام ّ‬ ‫ق ابیات مثنوی مبارك در این قسمت به گونه‬ ‫و مظهریّت باشد‪ .‬منتها در نظر نگارنده‪ ،‬سیا ِ‬ ‫صههای گذشته‪.‬‬ ‫تمام صحبت ایشان در خصوص حالیّۀ ایّام است و نه ق ّ‬ ‫ای است كه گویا ِ‬ ‫ب‬ ‫معرفی میكنند كه نی را حجا ِ‬ ‫زمان نزول مثنوی مبارك خود را نائی ای ّ‬ ‫ِ‬ ‫یعنی در همان‬ ‫خویش نموده است‪ ،‬نه اینكه این رخداد در گذشته واقع شده باشد‪:‬‬ ‫این زمان بشناس او را هم ز عشق‬ ‫”چون شنیدى نالۀ نى را ز عشق‬ ‫تا نباشى بى خبر از شه مگر‬ ‫چون شنیدى صوت نى نائى نگر‬ ‫زان سبب نى را حجاب خود گزید‬ ‫چونکه نائى در جهان اغیار دید‬ ‫تا که جز نائى نبـینى در جهان‬ ‫پس تو بر در این حجابت یکزمان‬ ‫تا ببینى جلوۀ و ّهاب را‬ ‫همچو صفدر بردران احجاب را‬ ‫تا که آید نائیت اندر وثاق‬ ‫همچو نى بخروش تو اندر فراق‬ ‫‪۴۸‬‬ ‫سینههاى عاشقان آید به جوش“‬ ‫چون در آید نائى دل در خروش‬ ‫تا آنجا كه میفرماید‪:‬‬ ‫تا برى بوئى از این گلزارها‬ ‫”پس ز نائى بشنو این اسرارها‬ ‫ى سلطانى بسوخت‬ ‫خرمن هست ّ‬ ‫یک شرر از نار عشقش بر فروخت‬ ‫پردۀ اجالل سلطانان درید‬ ‫چون جمالش پرده از رخ برکشید‬ ‫‪۴۹‬‬ ‫بر درید او صدر جان شهریار“‬ ‫خورد چون تیرى ز مژگان نگار‬ ‫اینكه میفرماید ”پس تو بردر این حجابت یكزمان“‪ ،‬صراحتا ً داللت بر آن دارد كه حجاب‬ ‫بودن نی برای حضرت نائی در زمان نزول اثر – كه در دوران ادرنه به پایان رسیده‬ ‫ِ‬ ‫است – نیز صادق میآمده؛ و نیز جالب است چند بیت پس از آنكه نی را حجابی برای نائی‬ ‫معرفی نموده اند اشاره به بركشیدن‬‫فرموده اند‪ ،‬و از پی آنكه به تلویح خویش را ’نائي‘ ّ‬ ‫نظر این جانب مقصود از این‬ ‫سلطان جمال كردند‪ .‬بنا بر آنچه گفته شد‪ ،‬به ِ‬ ‫ِ‬ ‫خ‬ ‫پرده از ر ِ‬ ‫پس نی مخفی نموده است همانا ایّامی است كه‬ ‫بیت‪ ،‬و این تعبیر كه نائی خود را در ِ‬ ‫حضرت ابهى مقام حقیقی خویش را در پس هفتاد هزار حجاب مستور نموده‪ ،‬و به مقاماتی‬ ‫‪۵۰‬‬ ‫دون مقام حقیقی‪ ،‬خویش را نمایان ساخته بودند‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫شمس حتّی آنكه مقام خویش را به عنوان مظهریّت بیان‬ ‫بنا بر بیان مبارك در تفسیر وال ّ‬ ‫ت‬‫نمودند‪ ،‬همین نیز خود مخفی شدن خورشید در پس ”لَیْل“ بوده است‪ ،‬یعنی مخفی شد ذا ِ‬ ‫ب 'واحدیّت'‪ ،‬و یا به تعبیر مثنوی ابهى‪ ،‬پنهان شدن حضرت نائی در‬ ‫پس حجا ِ‬ ‫'احدیّت' در ِ‬ ‫ب ” نى“‪ .‬در اینجا مجال آن نبود كه همۀ تعبیرهای گوناگون از حجاب در آثار‬ ‫پس حجا ِ‬ ‫ِ‬ ‫مباركه را بررسی كنیم ا ّما به بیان مختصر آن بسنده مینماییم كه باز در الواح این دور بیان‬ ‫ب حیات“‪ ،‬در این دور نیز در دل ” ظلمات“ جای گرفته است‪ ،‬و این‬ ‫نمودند كه ” آ ِ‬ ‫‪124‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ظلمات با گیسوی یار هم معناست‪ .‬و نیز همین شد كه فرمودند مقام احدیّت در این دور در‬ ‫”قمیص السّودیه“‪ ،‬یعنی پیراهنی سیاهرنگ خود را ظاهر نموده است‪.‬‬ ‫‪ –۳.۱۰‬مفهوم حجاب در خصوص ظهور حضرت باب‬ ‫و ا ّما تمام آنچه در باال گفته شد به نحوی بارزتر و پدیدارتر در مورد ظهور حضرت باب‬ ‫صادق میآید‪ .‬ایشان در ابتدای ظهور‪ ،‬مقام خویش را به مراتب پایینتر از مقام حقیقی نقطۀ‬ ‫معرفی نمودند‪ .‬شاید برخی محقّقین در جستجوی اشاراتی‪ ،‬یا حتّی‬ ‫ّ‬ ‫اولى به اطرافیان‬ ‫ت به ظاهر صریحی در آثار ّاولیّۀ حضرت باب باشند كه نشان دهد حضرت اعلى از‬ ‫بیانا ِ‬ ‫همان ابتدا مقام خویش را برای سایرین بیان نموده اند‪ ،‬ا ّما آن چیز كه برای ما اه ّمیّت دارد‬ ‫اینست كه این بیانات چه برداشتی را در نظر عموم جامعۀ مؤمنین و حتّی افراد برجستۀ‬ ‫جامعه از مقام حضرت باب پدید آورده است‪ .‬میدانیم كه بنا بر روایت نبیل زرندى‪ ،‬حتّى‬ ‫جناب عظیم كه از بزرگان اصحاب آن حضرت به حساب میآمده در سال پنجم از ظهور‪،‬‬ ‫یعنی شب پیش از مجلس ولیعهد ساعتها به مناجات با خدای خویش مشغول بود تا بتواند‬ ‫ادّعای قائمیّت را از حضرت باب بپذیرد‪ ،‬و همین شد كه حضرت باب فرمودند ‪”:‬ببین‬ ‫عظمت امر الهی به چه حدّ است‪ ،‬و ظهور امرهللا چقدر عظیم است كه امثال عظیم را‬ ‫مال عبدالخالق یزدی از مشاهیر علمای شیخیّه بود‬ ‫مضطرب و پریشان خاطر میسازد‪ّ ۵۱.‬‬ ‫قمیص بابی ْ‬ ‫ّت‬ ‫ِ‬ ‫كه به فرمودۀ جمال ابهى ”در ّاول امر كه نقطۀ اولی روح ما سواه فداه در‬ ‫ظاهر اقبال نمود“‪ ،‬و حضرت باب در رسالۀ دالئل السّبعه نام او را در كنار مال علی‬ ‫ْ‬ ‫برغانی به عنوان دو كس از بزرگان كه بدیشان ایمان آورده اند به عنوان حجّتی یاد كرده‬ ‫مال حسین‬ ‫اند‪ .‬نامبرده هرچند فرزند خویش شیخ علی را نیز در راه امر اعلى به نصرت ّ‬ ‫فرستاده بود‪ ،‬ا ّما هم او پس از آنكه توقیع حضرت باب مبنی بر ادّعای قائمیّت را دریافت‬ ‫نمود صیحه زد و از امر الهی روی برگرداند‪ ۵۲.‬نیز زمانی كه در محفل بدشت تالشی شد‬ ‫تا مقام این ظهور به عنوان ناسخ احكام قرآن اعالن گردد همهمه ای به پا گردید كه شرح‬ ‫آن را در تاریخ امر مبارك خوانده ایم‪ .‬عبدالخالق اصفهانی كه بعدها در قلعۀ طبرسی به‬ ‫‪۵۳‬‬ ‫شهادت رسید در جریان بدشت حلقوم خویش را با تیغ برید تا شاهد چنان روزی نباشد‪.‬‬ ‫قصد نگارنده آن بود تا پیش از نگاشتن همین رساله‪ ،‬به كمك جناب پرویز معینی تحقیق‬ ‫درك ایشان از مقام حضرت باب و‬ ‫ِ‬ ‫بابیان ّاولیّه و‬ ‫ِ‬ ‫جامعی بنماید در خصوص برداشت‬ ‫معوق ماند تا مجالی دیگر‪ .‬در اینجا‬ ‫دعاوی آن حضرت‪ ،‬ا ّما موانعی پیش آمد و این امر ّ‬ ‫بسنده میكنیم به نقل سخنانی از جناب انیس زنوزي‪ ،‬و تفصیل بیشتر را به تحقیق وسیعتری‬ ‫در آینده‪ ،‬و نیز تحقیقات سایر دوستان موکول مینماییم‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫ظهورالحق متن سؤال‬ ‫مورخ و محقّق گرانقدر اهل بهاء جناب فاضل مازندرانی در تاریخ‬ ‫ّ‬ ‫و جواب جناب انیس زنوزی با یكی از علمای شیخیّه را نقل نموده اند كه حایز نهایت‬ ‫‪125‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫درجۀ اه ّمیّت است‪ .‬عمق بینش جناب انیس‪ ،‬و لحنی كه برای بیان مطالب خویش انتخاب‬ ‫صل است‪ ،‬ا ّما ما در‬ ‫نموده است شایستۀ نهایت تم ّعن است‪ .‬متن این سؤال و جواب مف ّ‬ ‫اینجا فقط یك قسمت از گفتههای ایشان را كه به ادّعاهای گوناگون حضرت باب پرداخته‬ ‫است نقل مینماییم‪:‬‬ ‫ت متفاوته به صحّت پیوسته‪ .‬شما به‬ ‫”سؤال– از سیّد باب دعاوی مختلفه و اظهار مقاما ِ‬ ‫كدام از آنها اعتقاد كرده اید؟‬ ‫ب انام‪ ،‬محتجب به‬ ‫ت ایشان در سنۀ ‪ ،۱۲۶۰‬مبعوث شدند در حالي كه اغل ِ‬ ‫جواب– حضر ِ‬ ‫انواعِ حجب بودند‪ ،‬و حكمت الهیّه اقتضا داشت كه به تدریج ناس را به درجات عرفان‬ ‫بالتی‬ ‫سنَ ِة و جاد ِْله ْم ّ‬ ‫ظ ِة ْال َح َ‬ ‫سبی ِل َر ِبّكَ ِب ْال ِح ْك َم ِة و ْال َمو ِع َ‬ ‫ترقّی دهند‪ ،‬و به مصداق ’ادْع ِإلى َ‬ ‫نقاط مشیّت بوده‪ ،‬در ابتدای امر به نام‬ ‫ِ‬ ‫ظهور هر یك از‬ ‫ِ‬ ‫ِهی اَحْ سن‘ كه سنت هللا در ایّام‬ ‫باب و عب ِد بقیّة هللا خود را معروف فرمودند كه علی زعم القوم ایشانرا مبعوث از امام‬ ‫تصور كردند‪ .‬و لطیفۀ غیبیّه در خلف هیكل منیر خودش پنهان‬ ‫ّ‬ ‫غائب مح ّمد بن الحسن‬ ‫ظهره هللا اند كه بعدا ً در آثارشان خصوصا ً در كتاب‬ ‫بود‪ ،‬و فی الحقیقه باب و عب ِد َمن ی ْ‬ ‫مستطاب بیان و آثار اخیره شان واضح و عیان گردید‪ .‬و چون عند العموم مشهور به قدس‬ ‫حاء اَتقیاء‪ ،‬مخصوصا َ از شیخیّه به ایشان‬ ‫و تقوى و دیانت و امانت بودند جمعی از صلَ ِ‬ ‫گرویدند‪ .‬و آن حضرت به طریقۀ شیخ احسایی و سیّد رشتی رسائل متعدّده مرقوم‬ ‫مقرر‬ ‫محرمات ّ‬ ‫ّ‬ ‫فرمودند‪ ،‬و در آنها مستحبّات را به جای واجبات‪ ،‬و مكروهات را به جای‬ ‫شهداء را برای َكفَّیْن و وجه و ا َ ْنف‬ ‫ت سیّدال ّ‬ ‫داشتند مثل اینكه در سجدۀ نماز چهار مهر ترب ِ‬ ‫صله معیّن‬ ‫الزم دانستند‪ .‬و زیارت عاشوراء را واجب شمردند‪ ،‬و ادعیه و تعقیبات مف ّ‬ ‫نمودند‪ ،‬و وجوب نماز جمعه را اعالن كردند‪ ،‬و در صحیفۀ اعتقادات موسوم به عدلیه در‬ ‫باب معرفة هللا و معرفة االبواب و معرفة المعانی و معرفة االمام و معرفة االركان و‬ ‫ت‬ ‫معرفة النّقباء و معرفة ال ّنجباء و اَعْدادهِم و ا َ ْوصاف ِهم شرحی نگاشتند‪ .‬و آیات خود را تح ِ‬ ‫ت شیخ و سیّد قرار دادند‪ .‬و هیاكل و احراز و طلسمات كَما ق ِ ّر َر‬ ‫ق كلما ِ‬ ‫ت ائ ّمه‪ ،‬و فو ِ‬ ‫كلما ِ‬ ‫مروج قرآن و اسالم اعالن كردند‪ ،‬و‬ ‫ِعند ْالقوم ترتیب دادند‪ ،‬و خود را مفسّر و مبیّن و ّ‬ ‫تفسیر بر سورۀ مباركۀ یوسف و بقره و كوثر و والعصر و اَلَ ْم نَ ْش َرحْ و فاتحة الكتاب و‬ ‫ت احتیاط عمل‬ ‫ب آن حضرت در اصول و فروع به غای ِ‬ ‫غیرها نوشتند‪ ،‬و جمیع اصحا ِ‬ ‫میكردند‪ ،‬و آن حضرت را باب علم الهی و افضل از شیخ و سیّد میشناختند‪ .‬و حكم‬ ‫ق عرب مرتفع گردید‪ ،‬و حتی در‬ ‫مذكورۀ آن حضرت سبب شد كه امرشان در ایران و عرا ِ‬ ‫اصفهان نزدیك بود عموم اهالی منقلب شوند ولی فقها و رؤساء ملّت چون دیدند دعویشان‬ ‫بابیّت‪ ،‬و برهانشان آیات‪ ،‬و احكامشان طاعات و عبادات است از عاقبت امر ایشان و مآ ِل‬ ‫حال خود ترسیدند‪ ،‬و به فكر عالج كار افتادند‪ ،‬عاقبت به مضامین برخی از آیاتشان كه‬ ‫‪126‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ت منفوره ساخته‪ ،‬سدّ سیل روحانی‬ ‫ذكر رجعت شده بود دست آویز كرده‪ ،‬اتّهامات و افترائا ِ‬ ‫نفس‬‫ت مذكوره به ِ‬ ‫و جلوگیری از انوار معنویه خواستند‪ .‬ولی آن حضرت به نوعِ حكم ِ‬ ‫دعوی و اظهار آیات‪ ،‬مردم را ترقیّات فوق العاده دادند‪ ،‬چه كه قبل از آن زمان افكار و‬ ‫ت آداب‬ ‫اذكار عا ّمه حصر در مسائل و رسائ ِل فقهاء‪ ،‬و راجع به نجاست و طهارت و كیفیّ ِ‬ ‫ِ‬ ‫تطهیر و تنجیس و تكفیر و ش ّكیات در ركعات و سهویّات در سجدات و امثالها بود‪ ،‬و آن‬ ‫نبوت و عالمات امامت و‬ ‫امور تغییر یافته‪ ،‬افكار مؤمنین حصر در دالیل توحید و شواهد ّ‬ ‫بسط معارف روحیّۀ دینیّه و فهم آیات و كلمات مقدّسۀ الهیّه‬ ‫ِ‬ ‫معرفت نقباء و نجباء و شرح و‬ ‫خفض مرتبۀ خود‪ ،‬و رفع درجۀ شرع‪ ،‬ناس را از مح ّل‬ ‫ِ‬ ‫گردید‪ .‬و این ّاول درجه بود كه به‬ ‫سكون و وقوف حركت دادند‪ .‬بعد از آن خویش را به لقب ’ذكر هللا‘ مل ّقب ساختند‪ ’ :‬اَال‬ ‫صلوةِ ِمن یَ ْو ِم ْالج ْمعَة فَاسْعوا إلى ِ‬ ‫ذكرهللاِ و ذَروا‬ ‫ئن ْالقلوب‘ ’و اذا نودی لل ّ‬ ‫بِ ِذ ْك ِرهللا ت َْط َم ّ‬ ‫مخصوص ّاول من آمن‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫كر ا ِْن ك ْنت ْم ال تعلمون‘ و مرتبۀ بابیّت‪،‬‬ ‫ْال َب ْی َع‘ ’فَا ْسئ َلوا ا َ ْه َل الذّ ِ‬ ‫جناب مال حسین بشرویه ای شد‪ .‬و پس از چندی اظهار قائمیّت فرمودند‪ ،‬و مقام ذكریّت‬ ‫شعاع واقع گردید‪ .‬و همچنین ذكر ربوبیّت نمودند‪ .‬اینست كه در حدیث مشهور‬ ‫تحت ال ّ‬ ‫فرمودند قائم مثل یوسف در تقیّه است‪ .‬چنانكه یوسف مقام خود را اظهار نمینمود حضرت‬ ‫نقطه هم مقام خویش و بعضی مطالب را اظهار نمیفرمودند‪ .‬خود را باب خواندند یعنی‬ ‫ت مذكور‪ ،‬و قائم فرمودند برای‬ ‫ب مدینۀ َمن یظهره هللا‪ .‬و ذكر گفتند برای حضر ِ‬ ‫با ِ‬ ‫مقام شامخ ایشان و‬ ‫مقام الوهیّت‪ .‬پس معلوم است كه ِ‬ ‫ت قیّوم‪ ،‬و ربّ فرمودند برای ِ‬ ‫حضر ِ‬ ‫سایر نقاط مشیّت از قبل و از بعد تغییر و تبدیلی ننموده و نمینماید‪ ،‬و تفاوت بیان نظر به‬ ‫‪۵۴‬‬ ‫مصالح و ِحكَم زمان میباشد ال نف َّرق َبیْنَ اَ َح ٍد ِم ْن رس ِله و ما ا َ ْمرنا ّاال ِ‬ ‫واحدَة‪“.‬‬ ‫چیزی كه بیش از همه در كالم انیس نگارنده را بر سر وجد آورد آنست كه نشان میدهد‬ ‫امر حضرت باب‪ ،‬حتّی در سالهایی كه ایشان ادّعای حقیقی خویش را عنوان ننمودند چه‬ ‫تأثیر عمیقی بر جامعۀ بابیان داشته است‪ .‬به عبارت دیگر‪ ،‬اگر كسی بپرسد كه هرگاه‬ ‫جامعۀ بابیّه در چند سال ّاول ظهور ایشان هیچگونه برداشت واضحی از مقام حقیقی ایشان‬ ‫نداشته اند‪ ،‬آنگاه چه ویژگی ای را میتوان در این جامعه ممتاز دانست و اصوالً در این‬ ‫دوره بابی بودن چه معنایی میتوانست داشته باشد‪ ،‬پاسخِ انیس آن بود كه حضرت باب در‬ ‫همان سالهای ّاولیّه توجّه را از فروعات احكام فقهی همچون ش ّكیّات و نجاست و طهارت‬ ‫ت مسائل الهیّه‬ ‫و امثال آن دور نموده‪ ،‬به سمت اصول معرفت همچون توحید و ا ّمها ِ‬ ‫بازگردانیدند‪ .‬شبیه همین را در بیان حضرت بهاءهللا در كتاب اقدس نیز میبینیم كه‬ ‫‪۵۵‬‬ ‫ق ْال َم ْختوم‪“.‬‬ ‫س َب ّن اَنّا ن ََّز ْلنا َلكم ْاالَحكام َب ْل فَتَحْ نا َختْ َم َّ‬ ‫الرحی ِ‬ ‫فرمودند‪” :‬ال تَحْ َ‬ ‫همچنین در بیان دیگری به همین مضمون فرمودند‪:‬‬

‫‪127‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ت ظاهره نیامده‪ ،‬چنانچه در بیان از قلم‬ ‫”این ظهور از برای اجرای حدودا ِ‬ ‫واحهم‬‫أر ِ‬ ‫رحمن جاری‪ ،‬بلكه ِألجْ ِل ظهورات كمالیّه در انف ِس انسانیّه و ارتقاء ْ‬ ‫صدقه عقولهم ظاهر و مشرق شده تا آنكه ك ّل‪ ،‬فو ِ‬ ‫ق‬ ‫ت ْالباقیه و ما یَ ْ‬ ‫اِلی المقاما ِ‬ ‫‪۵۶‬‬ ‫ملك و ملكوت مشی نمایند‪“.‬‬ ‫در چند سطر پایانی میبینیم كه جناب انیس‪ ،‬قائمیّت و ذكریّت و ربوبیّت را بر حضرت‬ ‫اعلی منطبق دانسته است‪ ،‬و قیّومیّت‪ ،‬مذكوریّت‪ ،‬و الوهیّت را بر حضرت َمن یظهره هللا‪.‬‬ ‫عالم شیخی كه اعتراض به ادّعای ربوبیّت برای‬ ‫در ادامۀ همین سؤال و جواب در پاسخ ِ‬ ‫حضرت اعلی نموده‪ ،‬جناب انیس شواهدی از قرآن را در اثبات مدّعای خویش نقل مینماید‬ ‫كه طالبین باید به اصل آن مراجعه نمایند‪ .‬این معنی‪ ،‬یعنی مقام ربوبیّت برای حضرت‬ ‫باب در بیانات مباركه به تكرار وارد گردیده است‪.‬‬ ‫مكرر بدان اشاره گردید فرمودند‪:‬‬ ‫در بیان حضرت عبدالبهاء كه در این مقاله ّ‬ ‫ت کبری بود‪ ،‬و مقام حضرت اعلی الوهیّت شهودی‪ ،‬و‬ ‫مظاهر قبل مقام نب ّو ِ‬‫ِ‬ ‫”مقام‬ ‫مقام جمال اقدس اقدم احدیّت ذات هویّت وجودی‪ ،‬و رتبۀ این عبد عبودیّت محضۀ‬ ‫‪۵۷‬‬ ‫صرفۀ بحتۀ حقیقی و هیچ تفسیر و تأویلی ندارد‪“.‬‬ ‫این حقیقت‪ ،‬یعنی اینكه تا چندین سال مقام حقیقی نقطۀ اولی در پس سایر مقامات مخفی‬ ‫مرات بیان گردیده است‪:‬‬ ‫كرات و ّ‬ ‫بود در آثار حضرت بهاءهللا به ّ‬ ‫”تفسیر احسن القصص بما عندَالقوم نازل شده و این نظر به فض ِل َبحْ ت بوده که‬ ‫شاید اه ِل غفلت و جهل‪ ،‬به جبروت علم صعود نمایند‪ ،‬چنانچه اکثری از مطالب‬ ‫مذکوره در آن مطالبی است که نزد اهل فرقان محقّق بوده‪ .‬و اگر از ّاول بما اَرادَ‬ ‫هللا نازل می شد احدی حمل نمینمود و باقی نمیماند ‪ ...‬مالحظه نمائید که ّاول‬ ‫طیور‬ ‫ِ‬ ‫امر‪ ،‬آن حضرت به بابیّت خود را ظاهر فرمودند‪ .‬این نظر به آن بوده که‬ ‫ب‬‫س َ‬‫ت االشیاء بما َن َ‬ ‫ط َیران فوق آن مقام نبودند‪ .‬قد نا َح ِ‬ ‫افئدۀ انام در آن ایّام قادر بر َ‬ ‫سه بهذا المقام‪ِ ،‬الَ َّن هذَا ْال َمقام لو یَکون اصلیّا ً حقیقیّا ً و ما فوقَه و فوقَ فوقِ ِه یخلَق‬‫نف َ‬ ‫بکلم ٍة ِمن عن ِد ِه و اشارةٍ ِمن اِصبَ ِعه ‪ ...‬و چون ناس ضعیف و محتجب مشاهده می‬ ‫بحر قِدم به وصف قطره‬ ‫ذره مشغول‪ ،‬و ِ‬ ‫ذکر ّ‬‫شوند لذا فضالً لَهم شمس حقیقت به ِ‬ ‫ناطق‪ .‬اینست که نقطۀ ّاولیّه به اسم بابیّت ظاهر شدند‪ .‬و به این مقدار هم ناس‬ ‫راضی نشدند تا چه رسد به ذکر والیت و امثال آن‪ .‬و حال آن که این مقامات کلّها‬ ‫بحر جودش ظاهر و موجود گشته‪ ،‬و به امری معدوم و‬ ‫و فوق آن به کلمهای از ِ‬ ‫‪۵۸‬‬ ‫مفقود خواهد شد‪“.‬‬ ‫در بیان دیگری تصریح نمودند كه حتّی خود ادّعای بابیّت هم در ابتدا عبارت از بابیّت‬ ‫صه‪:‬‬‫عا ّمه بوده است‪ ،‬و نه بابیّت خا ّ‬ ‫‪128‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ت حضرت اعلی روح ماسواه فداه‪ ،‬م ِد ّل و مظ ِه ِر شئون ناس‬ ‫”همین ادّعای باب ّی ِ‬ ‫بوده و هست‪ .‬در یك مقام بابیّت مخصوصه را از خود نفی فرموده اند‪ ،‬چه كه‬ ‫ت آفتاب یقین نه ّاال من‬ ‫ادراك اشراقا ِ‬ ‫ِ‬ ‫ك ّل در وادی ظنون و اوهام واقف‪ ،‬و قادر بر‬ ‫ق ارادۀ رحمان ظاهر‪ ،‬اكثری در ذكر بعضی‬ ‫شاء هللا‪ .‬و در هر بیان كه از مشر ِ‬ ‫سماء معنوی‬‫ِ‬ ‫ذكر آفتاب حقیقی و‬ ‫نفوس قبل بوده‪ .‬و اگر خلق مستعدّ بودند جز ِ‬ ‫ِ‬ ‫از‬ ‫از لسان و قلم آن حضرت جاری نمیشد چنانچه از بعضی از آیات مباركه مستفاد‬ ‫‪۵۹‬‬ ‫میشود‪“.‬‬ ‫و البتّه شخص حضرت اعلى نیز در رسالۀ دالئل السّبعه تصریح بر این مطالب نموده اند‪،‬‬ ‫مقام حقیقی خویش را برای ما بیان داشته اند‪:‬‬ ‫و هم ِ‬ ‫حق مسلمین‬ ‫ت خود را در ّ‬ ‫ظر كه چقدر رحم ِ‬ ‫ت منت َ‬ ‫”و نظر كن در فض ِل حضر ِ‬ ‫ظهور‬ ‫ِ‬ ‫واسع فرموده تا آنكه آنها را نجات دهد‪ .‬مقامى كه ّاو ِل خلق است ومظهر‬ ‫قائم آ ِل مح ّمد ظاهر فرمود‪ ،‬و به‬ ‫ت ِ‬ ‫آیۀ اِنّى اَنَا هللا‪ ،‬چگونه خود را به اسم باب ّی ِ‬ ‫ب جدید‬ ‫ب ّاول حكم فرمود تا آنكه مردم مضطرب نشوند از كتا ِ‬ ‫احكام قرآن در كتا ِ‬ ‫ِ‬ ‫امر جدید‪ ،‬و ببینند این مشابه است با خود ایشان‪ .‬لَعَ َّل محتجب نشوند و به آنچه‬ ‫و ِ‬ ‫‪ ۶۰‬و ‪۶۱‬‬ ‫از براى آن خلق شده اند غافل نمانند‪“.‬‬ ‫خالصۀ كالم آنكه هر چند معنای بیرون انداختن گیسوان‪ ،‬یا نمایان كردن یكی از سینهها‬ ‫را به وضوح بیان ننموده اند‪ ،‬ا ّما هرگاه به حسب مفاد سورة القلم‪ ،‬عریان شدن حوریّة‬ ‫البهاء عبارت باشد از كشف عالیترین مقام حقیقی جمال اابهى‪ ،‬و در خصوص حضرت‬ ‫نص‬ ‫شدن حوریّه مراد از كشف مقام حقیقی نقطۀ اولى باشد و آن مقام به ّ‬ ‫ِ‬ ‫باب نیز عریان‬ ‫دالئل السّبعه و هم بیان حضرت عبدالبهاء عبارت است از مقام ربوبیّت كبرى‪ ،‬آنگاه در‬ ‫خصوص ظهور حضرت اعلى میتوان حجابهایی را كه پیكر عریان حوریّه را پوشانیده‬ ‫اند‪ ،‬منطبق دانست بر سایر مقامات عالیه ای كه ایشان پیش از كشف مقام حقیقی خویش‬ ‫مدّعی گردیدند‪ .‬پیشتر گفتیم كه این 'حجاب' در خصوص حضرت بهاءهللا‪ ،‬خود آن قدر‬ ‫شمس قرآن به آن قسم یاد فرموده اند‪ .‬در خصوص‬ ‫مقدّس بوده است كه در سورۀ وال ّ‬ ‫حضرت باب نیز این نقاب و این حجاب آن قدر مقدّس است كه حضرت بهاءهللا در لوح‬ ‫دستان خویش آن را برای حضرت باب‬ ‫ِ‬ ‫غالم الخلد شهادت دادند خود حضرت پروردگار با‬ ‫بافته است‪:‬‬ ‫‪۶۲‬‬ ‫قدیر‪".‬‬ ‫عز ٍ‬ ‫صبَعِ ٍ ّ‬ ‫"و َعلى َوجْ ِهه نقابٌ ن ِس َج ِمن ِا ْ‬ ‫این معانی كه در باال بیان گردید‪ ،‬یعنی هم بر سر داشتن قناع‪ ،‬و هم بر تن داشتن ”لباس“‬ ‫یا ”قمیص“ را به وضوحِ تمام در خو ِد قیّوم األسماء در سورة الحوریّه نیز شاهد هستیم‪ ،‬و‬ ‫گویا این خود تأكیدی بر این مطلب بوده كه در سالهای ّاول ظهور مبارك این نقاب بر‬ ‫‪129‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫گیسوی حوریّه بوده است‪ ،‬و نیز بعدتر كه او نقاب را از گیسوی خود برداشته است‪ ،‬این‬ ‫بار همچنان ”لباسی خشن“ هست كه تن حوریّه را میآزارد‪ .‬در قیّوم األسماء نیز به‬ ‫ت‬ ‫حوریّه اجازه نمیدهند تا لباسهای خشن را از تن خود درآورد مگر زمانی كه در خلو ِ‬ ‫ت نقاب است و بس‪،‬‬ ‫بیت خود باشد‪ .‬حتّی بهرۀ اهل آسمان از گیسوان حوریّه‪ ،‬تنها از پش ِ‬ ‫سر رحمت ّ‬ ‫حق بر‬ ‫و این مالیمت و مماشات با خلق طبق فرمودۀ آن حضرت همانا از ِ‬ ‫بندگان مؤمن است‪:‬‬ ‫میصها فی بَ ْیتِها فَا َِّن ا َ ْه َل الس ِ‬ ‫َّماء‬ ‫َ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫قرة العین فَأذ ْن لها بِخَلعِ ثِیابِ َها ال َخ ِشنَ ِة َو لب ِْس قَ ِ‬‫َ‬ ‫ّ‬ ‫َ‬ ‫”یا ّ‬ ‫ْ‬ ‫ت نِقا ِبها َو ا َِّن هللاَ قَ ْد كانَ ِب ِعبادِه المؤْ ِمنینَ َعلَى‬ ‫فوف فی تَحْ ِ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ش ْع ِرهَا ال َمل ِ‬ ‫ت ِم ْن َ‬ ‫ش َهقَ ْ‬ ‫قَ ْد َ‬ ‫ْال َح ّ ِ‬ ‫‪۶۳‬‬ ‫ق َرحیما‪“.‬‬ ‫نیز از همان ابتدا كه به حوریّه ندا میدهند تا از قصر خود بیرون بیاید از او میخواهند تا‬ ‫لباسی بر تن كند‪ ،‬و هم روسری ای از جنس حریر بر گیسوان خود بیندازد‪:‬‬ ‫ریر‬‫س ِن َو ْال ِقناعِ ِمن ْال َح ِ‬ ‫وریَّ ِة ْال ِف ْردَ ْو ِس ِباللُّب ِس ْال َح َ‬ ‫قرة العین فَأَذّ ِْن َعلى ح ِ‬ ‫”یا ّ‬ ‫‪۶۴‬‬ ‫ض ‪“...‬‬ ‫حوراء فِی ْاأل َ ْر ِ‬ ‫ِ‬ ‫ص ِرها َعلى َه ْیئ َ ِة ْال‬ ‫وجها ِم ْن قَ ْ‬ ‫س ِن ث َّم أَذّ ِْن ِلخر ِ‬ ‫ْاألَحْ َ‬ ‫اینكه در بیان قیّوم األسماء صحبت از لباسهای خشن به میان آورده اند‪ ،‬و هم به‬ ‫حوریّه اجازه داده اند تا تنها در خلوت خانۀ خود پیراهن از تن بر َكنَد‪ ،‬و نیز آنكه در‬ ‫لوح حوریّه صحبت از كنار زدن این پیراهن از روی سینۀ حوریّه شده است‪ ،‬این همه‬ ‫در بیانی بسیار جانانه از حضرت بهاءهللا تشریح گردیده است‪ .‬میدانیم كه در لغت‬ ‫عرب‪ ،‬واژۀ ”قمیص“ به جای ”پیراهن“ استفاده گردیده است‪ .‬جمال ابهى در لوحی‬ ‫قمیص بابیّت“ به تن كردند‪ ،‬و آنگاه كه‬ ‫ِ‬ ‫فرمودند كه حضرت نقطه در ابتدای ظهور ”‬ ‫قمیص والیت“ تبدیل نمودند‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫قدری استعداد در خلق فزونی یافت این قمیص را به ”‬ ‫چون ممكنات به ثمر رسیدند و به رتبۀ كمال نائل شدند‪ ،‬آنگاه ادّعای حقیقی حضرت‬ ‫نقطه‪ ،‬یعنی ربوبیّت به عالمیان بیان گردید‪ ،‬و بانگ ”انّی انا هللا“ برآورد‪ .‬حضرت‬ ‫بهاءهللا از مقام ربوبیّت دیگر به عنوان ”قمیص“ یاد نمیكنند‪ ،‬پنداری كه در اینجا‬ ‫لطیف قیّوم األسماء همۀ‬ ‫ِ‬ ‫حوریّه هر چه قمیص بوده از تن كنده است‪ ،‬یا به تعبیر‬ ‫بر خویش خلع نموده است‪:‬‬ ‫لباسهای خشن را از ِ‬ ‫هور َر ِّبكم ْال َعلی ْاألَعْلى فی َ‬ ‫سنَ ِة ال ّسِتین َو اِنَّه قَ ْد‬ ‫هور ظ ِ‬ ‫الظ ِ‬ ‫ش ِهدْت ْم فی ا َ َّو ِل ُّ‬ ‫”‪ ...‬كَما َ‬ ‫طفَة ْالقَ َٰ بو ِل و‬ ‫قام َع َر َج ن ْ‬ ‫میص ْالبابِیَّ ِة و فی هذَا ْال َم ِ‬ ‫وره ِبقَ ِ‬ ‫ظ َه َر فی ا َ َّو ِل ظه ِ‬ ‫َ‬ ‫ت اِلَى‬ ‫ص َعدَ ْالمم ِكنا ِ‬ ‫میص ِب ْال ِوالیَ ِة َو ا َ ْ‬ ‫َ‬ ‫َيءٍ اِلَى ْال َعلَقَ ِة ث َّم بَدَّ َل ْالقَ‬‫اال ْستِ ْعدا ِد ِم ْن ك ِّل ش ْ‬ ‫ِْ‬ ‫قام خلقا ً آخر اِذا ً ت َ َجلّى َع َلیْهم ِب ِاس ِْم‬ ‫ضغَ ِة َو ا ْنت َ َهی الدَّرا ِئ َج اِلى ا َ ْن َبلَغَهم اِلى َم ِ‬ ‫ْالم ْ‬ ‫‪۶۵‬‬ ‫طقَ بِإنّی اَنَا هللا ال اله ّاال هو العزیز المقتدر المتعالی العلیم‪“.‬‬ ‫الربوبِیّ ِة و نَ َ‬ ‫ُّ‬

‫‪130‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۴.۱۰‬نكته ای پیرامون مقامات حضرت نقطۀ اولى‬ ‫در بخش پیش‪ ،‬بیان حضرت بهاءهللا را نقل نمودیم كه فرمودند حضرت نقطۀ اولى در‬ ‫معرفی فرمودند‪ ،‬و حتّی در مقامی‪ ،‬بابیّت‬ ‫سالهای ّاول ظهور‪ ،‬خویشتن را به عنوان بابیّت ّ‬ ‫مخصوصه را نیز از خود نفی نمودند‪ .‬خود حضرت باب در توقیع پنج شأن میفرمایند كه‬ ‫معرفی نمودم‪ ۶۶.‬در دوران‬ ‫من در طول چهار سال از ظهور‪ ،‬خود را در میان ابواب ّ‬ ‫اقامت در كوههای آذربایجان هم ادّعای قائمیّت بیان گردیده است‪ .‬و هم اینكه با نزول‬ ‫احكام جدید‪ ،‬واضح ساختند كه مراد از قائمیّت‪ ،‬نه تنها ادّعای مقام والیت و امامت‪ ،‬بلكه‬ ‫مقام شارعیّت است‪.‬‬ ‫این معنی‪ ،‬یعنی اینكه حضرت باب همۀ این مقامات را در دوره ای از ظهور خویش‬ ‫نص مبارك در دالئل السّبعه از سر مدارا با خلق و رأفت‬ ‫ّ‬ ‫مدّعی گردیدند‪ ،‬هرچند به‬ ‫ب آسمانی پیشین و نیز احادیث اسالمی به این معنی‬ ‫بدیشان بوده است‪ ،‬ا ّما در نصوص كت ِ‬ ‫توجّه شده بود‪ ،‬و لذا توجّه به همین مطلب میتواند توضیحگر برخی مسائل مشكله باشد؛‬ ‫یوسف‬ ‫ِ‬ ‫ایقان مبارك حدیث امام معصوم را نقل نمودند كه فرمود حضرت قائم‪ ،‬سنّتی از‬ ‫ِ‬ ‫در‬ ‫نبی به میراث خواهد برد و آن ”تقیّه“ است‪ ،‬یعنی اینكه در میان خلق باشد و مردم مقام‬ ‫‪۶۷‬‬ ‫حقیقی او را نشناسند‪.‬‬ ‫در كتاب بیان فارسى‪ ،‬حضرت نقطۀ اولى‪ ،‬پس از تنزیه و تقدیس ذات الوهیّت‪ ،‬به بیان‬ ‫مقامی از مشیّت ّاولیه‪ ،‬یعنی ”نقطه“ پرداخته اند‪ ،‬و آنگاه در بابهای بعد بیان مینمایند كه‬ ‫امامان معصوم و حضرت فاطمه‪ ،‬و نیز چهار حام ِل عرش به دنیا‬ ‫ِ‬ ‫حضرت رسول‪ ،‬و‬ ‫رجوع فرموده اند‪ .‬چهاردهمین اینها‪ ،‬حضرت قائم‪ ،‬یعنی امام دوازدهم شیعیان است‪.‬‬ ‫پرواضح است كه مقام حضرت اعلى‪ ،‬همان ”نقطه“ بود كه در باب ّاول آن را بیان‬ ‫فرمودند‪ ،‬و اینكه باز دوباره همان شخص در باب پانزدهم رجوع نموده و نامش به میان‬ ‫سر مطلب را برای ما چنین بیان‬ ‫آمده است نیازمند توضیح است‪ .‬خو ِد حضرت باب‪ّ ،‬‬ ‫فرموده اند‪:‬‬ ‫”اگرچه نقطۀ بیان در ّاول ذكر شد‪ ،‬و نقطۀ فرقان در ثانی‪ ،‬و ظهور حضرت‬ ‫رف ظهورهللا‬ ‫ص ِ‬ ‫تجرد كه ِ‬ ‫مقام ّ‬‫سر آن اینكه نقطه در ِ‬ ‫ب خامس عشر‪ّ ،‬‬ ‫در با ِ‬ ‫مقام تعیّن كه‬ ‫است به اسم الوهیّت ظاهر است در مقام ّاول ذكر شد‪ .‬و در ِ‬ ‫مقام قائمیّت بر ك ِّل نفس كه‬ ‫مشیّت اولیّه است در مقام ثانی ذكر شد‪ .‬و در ِ‬ ‫‪۶۸‬‬ ‫ظهور رابع عشر است در باب خامس عشر ذكر شد‪“.‬‬ ‫ِ‬ ‫مخصوص به‬ ‫شئون متفاوت‪ ،‬مقامات گوناگونی نیز بیان‬ ‫ِ‬ ‫نفس واحد‪ ،‬نظر به‬ ‫یعنی در هیك ِل واحد و ِ‬ ‫دوم از این سلسله مقاالت‪ ،‬بیان‬ ‫گردیده است‪ .‬این نكته حایز نهایت اهمیت است‪ .‬در مقالۀ ّ‬ ‫نمودیم كه در مكاشفات یوحنّا‪ ،‬در اخبار از ظهور اسالم‪ ،‬صحبت از زنی شده است كه‬ ‫‪131‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫تاجی از دوازده ستاره بر سر دارد‪ ،‬و هم او فرزندی میزاید‪ .‬حضرت عبدالبهاء زن را‬ ‫طبق اصطالح كتب مقدسه به دیانت اسالم تعبیر نمودند‪ ،‬و دوازده ستاره را به دوازده‬ ‫امام‪ ،‬و آن فرزند را به حضرت اعلى‪ ۶۹.‬برخی كسان اعتراض نموده اند كه حضرت‬ ‫اعلى‪ ،‬چگونه میتواند خود هم یكی از آن دوازده ستاره بر تاجِ آن زن بوده باشد‪ ،‬و هم آن‬ ‫َولَدی كه زاییدۀ آن زن است‪ ۷۰.‬همچو شخصی غفلت نموده است از همین نكته ای كه در‬ ‫باال بیان گردید‪ ،‬و خود حضرت باب نیز با بیانی سلیس در همان بخش از بیان فارسی كه‬ ‫معرفی نموده اند توضیح داده اند؛ در قرآن‪ ،‬آیه ای هست كه میفرماید‪:‬‬ ‫ّ‬ ‫خود را ”قائم“‬ ‫‪۷۱‬‬ ‫نز َل ِإلَیْه ِمن َربّه‪ “.‬بدین مضمون كه حضرت رسول‪ ،‬خود به آن چیز‬ ‫الرسول بما أ ِ‬ ‫”آ َمنَ ّ‬ ‫ب پروردگار بر او نازل شده ایمان آورده است‪ .‬یعنی در نفس حضرت مح ّمد‪،‬‬ ‫كه از جان ِ‬ ‫ت‬ ‫مقام رسالت را باید شاهد بود‪ ،‬و هم در عین حال ایشان خود یكی از مؤمنین به رسال ِ‬ ‫‪۷۲‬‬ ‫خویشتن محسوب میشود‪.‬‬ ‫به همین نحو‪ ،‬بشارات كتب مقدّسه در خصوص حضرت اعلى نیز نظر به مقامات گونه‬ ‫ظهور ایشان ظهورهللا است‪ ،‬از یك سو‬ ‫ِ‬ ‫گون ظهور ایشان دارند‪ .‬از یك سو‪ ،‬در رتبۀ ّاول‬ ‫سوم قائم آ ِل مح ّمد‬ ‫شارعین ادیان ظاهر میگردد‪ ،‬از یك سو در مقام ّ‬ ‫ِ‬ ‫دوم در میان‬ ‫در رتبۀ ّ‬ ‫ظهور‬ ‫ِ‬ ‫است كه امام دوازدهم شیعیان باشد‪ ،‬و باالخره در رتبۀ چهارم‪ ،‬خود مؤمن به‬ ‫خویش است آنچنان كه در آیۀ سورۀ بقره نیز وارد گردیده بود؛ آنجا كه مربوط به رتبۀ‬ ‫معرفی فرمود‬ ‫چهارم بود حضرتش خویشتن را در چهار سال ّاول ظهور با عنوان ”باب“ ّ‬ ‫سوم در باال از بیان فارسی نقل شد؛‬ ‫انسان كامل“ نبود؛ بیان رتبۀ ّ‬ ‫ِ‬ ‫كه بهیچ وجه كمتر از ”‬ ‫و در مورد مقام ّاول و دوم نیز در اینجا یك دو سطر از بیانات خود حضرت را نقل‬ ‫خواهیم نمود تا مطلب شفّاف گردد‪ .‬در بیان فارسي‪ ،‬توضیح میدهند كه چرا با وجود آنكه‬ ‫مقام ظهور حضرتش در واقع همان نقطۀ فرقان‪ ،‬یعنی شارعیّت و رسالت است‪ ،‬ا ّما با این‬ ‫مقام خود را در باب اول و ذیل عنوان ”ظهورهللا“ بیان فرمودند‪ ،‬و نه ذیل‬ ‫وجود‪ ،‬ایشان ِ‬ ‫دوم كه در خصوص حضرت محّمد است‪:‬‬ ‫باب ّ‬ ‫ظهور نقطۀ بیان همان بعینه ظهور مح ّمد است در َرجْ عِ آن‪ ،‬و لكن چون‬ ‫ِ‬ ‫”اگر چه‬ ‫ظاهر شد بظهورهللا‪ ،‬ك ِّل اسماء در ظ ِّل او مست ِد ِّل َعلَى هللا هستند‪ ،‬زیرا كه او است‬ ‫‪۷۳‬‬ ‫ّاول و آخر و ظاهر و باطن‪“.‬‬ ‫شهور‬ ‫پیشتر ذیل همین عنوان‪ ،‬در توضیح بیت قصیدۀ ورقائیّه ”و عن مشرقها بدر ال ّ‬ ‫تكرت“‪ ،‬بیان نمودیم كه حضرت باب به اعتبار مقام قائمیّت كه دوازدهمین امام به حساب‬ ‫ّ‬ ‫معرفی شده اند‪ ،‬ا ّما بدری كه از مشرق طلوع‬ ‫ّ‬ ‫میآمده است‪ ،‬به عنوان ”بدر“ یا قمر‬ ‫مینماید‪ ،‬یعنی مقام و موقف و رتبۀ حقیقی ایشان همانا رتبۀ شمس خواهد بود؛ بگذارید با‬ ‫ب ذوقی كه نگارنده هیچ مستندی نمیتواند برای آن ارائه دهد سخن را به پایان‬ ‫بیان یك مطل ِ‬ ‫‪132‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ببریم‪ .‬در ادبیّات فارسی و هم نوشتجات عرفا‪ ،‬زلف و گیسوی یار را به عنوان رمزی از‬ ‫رخسار یار نشانی از مقام ”وحدت“ بوده‬ ‫ِ‬ ‫” َكثَرات“‪ ،‬بسیار به كار برده اند‪ ،‬و در مقابل‪،‬‬ ‫ت موعود‪ ،‬كه محبوب عالمیان و مقصو ِد همه قلوب‬ ‫است‪ .‬بسا باشد كه مقام حقیقی حضر ِ‬ ‫پیراهن یار باشد‪ ،‬و گیسو كه بر اندام و بر ِگرد رخسار‬ ‫ِ‬ ‫اندام بی‬ ‫است‪ ،‬همان رخساره و یا ِ‬ ‫او می افتد همانا كثرات‪ ،‬یعنی مقامات گونه گونی باشند كه همه‪ ،‬نیستند مگر حجابی بر آن‬ ‫مقام حقیقی‪.‬‬ ‫رتبه و ِ‬ ‫بابیان‬ ‫ِ‬ ‫این بحث‪ ،‬یعنی مقامات گونه گون حضرت اعلى‪ ،‬توضیح دیگری هم دارد كه نزد‬ ‫‪۷۴‬‬ ‫اولیّه بیشتر مورد توجّه بوده است‪ ،‬ا ّما بیان آن از حوصلۀ مقالۀ حاضر بیرون است‪.‬‬ ‫تو‬ ‫سیال َیجری فی َحقایق الموجودا ِ‬ ‫ع ْذب َحیَوان سائِغ َ‬ ‫‪َ ” –۱۱‬مرة شا َهدْتها َكأَنَّها ماء َ‬ ‫َوامها‪ ،‬و َم َّرةً‬ ‫ب الممكنات و أ َ ْی َق ْنت ِبأَنَّ ك َّل ا ْلوجو ِد كانَ باقیا ِببَقا ِئها و دائما بِد ِ‬ ‫َ‬ ‫غیا ِه ِ‬ ‫َو َجدْتها نارا َوقَدَتْ فی شجرة الهیة َكا َنَّ ع ْنص َر الن ِار خلِقَ ِم ْن َج ْذ َوة ِم ْن قَبَساتِها و احْ ت َ َرقَتْ‬ ‫أَكْباد الوجو ِد ِمن ا ْلغَیب والشُّهو ِد ِمن َحرار ِتها و لَهی ِبها‪( “.‬ص‪)۴۶۸‬‬ ‫بطن‬‫ِ‬ ‫یعنی مرتبه ای چنین به نظرم میرسید كه ”او“ آب گوارای زندگانی است كه در‬ ‫تمام‬ ‫هستی و در حقایق موجودات جریان دارد و [ بدین شهود] یقین حاصل نمودم كه ِ‬ ‫هستی به دوام و بقای اوست كه باقی و برقرار است‪ .‬و مرتبه ای ”او“ را آتشی یافتم كه‬ ‫عنصر آتش از یك شرارۀ آن پدید آمده بود‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫در شجرۀ الهیّه مشتعل شده بود‪ ،‬گویی كه خود‬ ‫جگرهای ك ّل هستی چه در عوالم غیب و چه عالم شهود‪ ،‬همه از حرارت و لهیب آن در‬ ‫گداز بودند‪.‬‬ ‫اینكه ظهور الهی را به دو مقام شهود نموده باشند‪ ،‬یكی همچون آتش و دیگری هم آب‪ ،‬در‬ ‫الواح متعدده از قلم حضرت بهاءهللا و نیز در برخی بیانات حضرت عبدالبهاء و حضرت‬ ‫باب وارد گردیده است‪ .‬ذیالً یك بیان را نقل میكنیم كه حضرت بهاءهللا در مناجاتی‬ ‫فرمودند‪:‬‬ ‫قلمك األعلَى ّالذی ی َح ِ ّركه إصبع‬ ‫ت ِ‬ ‫”لو احدٌ ِمن أصفیائِك و سفَرا ِئك یَتَفَ َّكر فی شئونا ِ‬ ‫اللسانَ‬ ‫شأن یَ َری ّ‬‫ظ َهر ِمنه َلیَتَ َحیَّر َعلى ٍ‬ ‫آثاره و ما یَ ْ‬‫أسراره و ِ‬ ‫ِ‬ ‫إرادتِك و یَتَفَ َّكر فی‬ ‫العرفان ِألنّه یرى َم َّرة ً یَجْ ری ِمنه‬ ‫ِ‬ ‫القلب قاصرا ً عن‬ ‫َ‬ ‫البیان و‬‫ِ‬ ‫كر و‬‫عاجزا ً عن الذّ ِ‬ ‫القبور و‬ ‫ِ‬ ‫ور و َیقوم ِبه َمن فی‬ ‫ص ِ‬ ‫ى ِمن عندِك بال ّ‬ ‫اْلمكان و س ِّم َ‬ ‫ِ‬ ‫وان فی‬ ‫ماء ال َح َی ِ‬ ‫ور فَما‬ ‫الط ِ‬‫كلیم فی ّ‬ ‫هور و تكلّم ْال َ‬ ‫الظ ِ‬ ‫نار ُّ‬ ‫ت ِمن ِ‬ ‫ظ َهر ِمنه النّار كَأَنَّها أَ ْوقَدَ ْ‬ ‫طورا ً یَ ْ‬ ‫‪۷۵‬‬ ‫ظ َم ظهورات قدرتِك‪“.‬‬ ‫ب شئونات ق ّوتِك و ما أ َ ْع َ‬ ‫أ َ ْع َج َ‬ ‫انگشتان ارادۀ تو آن را به‬ ‫ِ‬ ‫مضمون آنكه هرگاه كسی در شئونات مختلفۀ قلم اعلى كه‬ ‫حركت در میآورد تأ ّمل كند‪ ،‬و در اسرار آن تف ّكر نماید آن چنان متحیّر میشود كه زبان‬ ‫خویش را بكلی از ذكر و بیان قاصر می یابد‪ ،‬چرا كه مرتبه ای چنین میبیند كه آب‬ ‫‪133‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫زندگانی است كه از سوی آن در عالم امكان روان میشود‪ ،‬و این از نزد تو به ”صور“‬ ‫نامیده شده كه مردگان بدان زنده خواهند شد‪ .‬و هم مرتبه ای از این قلم آتشی پدیدار میشود‬ ‫كه گویی همانی است كه از نار ظهور برافروخته شده و با موسى كلیم هللا در طور سخن‬ ‫قوت تو‪ ،‬و چه مایه بزرگ و عظیمند ظهورت‬ ‫گفته است‪ .‬چقدر شگفتانگیزند شئونات ّ‬ ‫ت تو‪.‬‬ ‫قدر ِ‬ ‫حقیقت آنست كه این دو مقام‪ ،‬آن قدر در آثار مباركه مورد توجّه قرار گرفته اند كه‬ ‫نگارنده در رسالۀ دیگری كه در شرح نقش نگین اسم اعظم مشغول به نگاشتن آنست‪،‬‬ ‫چندین صفحه را به توضیح و اثبات این پرداخته كه مراد از دو باء متقاطع در نقش نگین‬ ‫اسم اعظم‪ ،‬نیست مگر همین دو مقام؛ توضیح این دو مقام را بیش از همه باید در آثار مبیّن‬ ‫آیات هللا‪ ،‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬جستجو نمود‪ .‬خالصۀ كالم آنكه مراد از نار‪ ،‬همانا ظهور‬ ‫كلّى الهی است كه جمیع ظهورات الهی در ادوار قبل‪ ،‬نبوده اند مگر قبسه ای و جذوه ای‬ ‫از شعلۀ پر فروغ آن‪ .‬زردشت فروغی از آن برگرفت و ملّت خویش را روشنی بخشید‪ ،‬و‬ ‫موسى در طور قبسه ای از آن برداشت و قوم خویش را به ساحل مقصود هدایت نمود‪ ،‬و‬ ‫هم همۀ رسل و انبیاء آنچه از خویش بروز دادند بارقه ای از این نار موقده بود؛ مقصود‬ ‫از ماء‪ ،‬همانا ماء وجود است‪ ،‬یعنی هستی ك ّل جهان هستی‪ .‬این عبارت‪ ،‬یعنی ”ماء‬ ‫وجود“ یك توضیح اجمالی دارد و یك توضیح تفصیلی‪ .‬بیان اجمالی اش اینكه در جمیع‬ ‫كتب مقدّسه وعده به آن روزی دادند كه حضرت پروردگار خود پا به جهان هستی خواهد‬ ‫بندگان خویش خواهد بود‪ ،‬روزی كه ”پدر آسمانی“‬ ‫ِ‬ ‫نهاد‪ .‬اینكه ”یهوه“ در كنار مردمان و‬ ‫از آسمان فرود خواهد آمد‪ ،‬و آن روز كه ”ربّ “ پا به صفحۀ گیتی خواهد نهاد‪ .‬بی تردید‬ ‫جهان هستی گنجایش و استعداد فرود آمدن حضرت پروردگار را نداشته‪ .‬ظهور ّ‬ ‫كلی‬ ‫ِ‬ ‫الهی‪ ،‬یعنی ظهور حضرت مشیّت اولیّه در عالم آن چنان ناممكن مینمود كه حضرت‬ ‫بهاءهللا در لوح میالد آنگاه كه خبر به این ظهور میدهند الزاما ً شهادت میدهند كه دو امری‬ ‫كه هیچ با هم جمع شدنی نبودند به یكدگر آمیختند‪” :‬قد ولد من لم یلد و لم یولد‪ “.‬یعنی زاده‬ ‫شد آنكس كه نه هرگز زاییده شده و نه چیزی از او زاده گشت‪ .‬و هم حضرت عبدالبهاء‬ ‫شهادت دادند كه این بهیچ وجه نظر به استعداد عالم نبوده‪ ،‬بلكه صرف فضل و سعۀ‬ ‫‪۷۶‬‬ ‫عالم‬ ‫ِ‬ ‫رحمت الهی سبب شد تا چنین تاج بزرگی از افتخار بر عالم هستی نهاده شود‪.‬‬ ‫وجود در این یوم‪ ،‬عرشی شد كه حضرت رحمان بر آن جلوس فرمود‪ .‬و مقصود از‬ ‫عبارت كتب مقدّسه كه سخن از استوای حضرت پروردگار بر عرش گفتند‪ ،‬نبود مگر‬ ‫همین جلوس او بر ”عرش وجود“‪ .‬بهمچنین مراد از ماء همانا ك ّل هستي‪ ،‬و ماء وجود‬ ‫شدن آب و آتش در كنار یكدگر ناممكن به نظر میآمد و لیكن از وسعت‬ ‫ِ‬ ‫است‪ .‬هرچند جمع‬

‫‪134‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫رحمت الهى مقدّماتی مهیّا فرمودند تا بحر را در كوزه بگنجانند‪ ،‬و این نار موقدۀ ربّانیه را‬ ‫در این ماء كه عبارت از عالم وجود باشد ظاهر فرمایند‪.‬‬ ‫عالم وجود“ ظاهر‬ ‫ِ‬ ‫فی الحقیقه آن چیز كه موسى در طور شهود نمود امروز در ”طور‬ ‫عالم‬ ‫گردیده و از قطب عالم امكان ندای انّی اناهللا است كه بر آمده است‪ .‬یعنی امروز ِ‬ ‫تمام ِ‬ ‫امكان همان درختی است كه آتش الهی در آن افروخته شده است‪ .‬تمام هستی بر آتش‬ ‫ب‬ ‫ت عنوان تمام وجود از غیب و شهود از لهی ِ‬ ‫است‪ ،‬و به تعبیر ملیح لوح حوریّه در عبار ِ‬ ‫آن در گداز است‪ .‬آتشی در جان هستی افتاده كه سكون و قرار را از آن ربوده است‪ ،‬و دم‬ ‫دم او را به حركت واداشته است‪ .‬حضرت بهاءهللا بیان حضرت علی را در لوح شیخ‬ ‫الطور‪ ۷۷“.‬یعنی‬ ‫نجفی نقل نمودند كه فرمود ”فتوقّعوا ظهور مكلّم موسى ِمن ال ّشجرة علی ّ‬ ‫منتظر ظهور آن كسی كه در طور با موسى سخن گفت باشید كه از همان درخت بر طور‬ ‫ظهور خواهد نمود‪ .‬این طور‪ ،‬اگر چه در یك مقام خبر از ورود حضرت بهاءهللا در‬ ‫طور هستی انداخته‬ ‫ِ‬ ‫اراضی مقدّسه میدهد‪ ،‬ا ّما نیز شعله ای است كه ظهور این نار در‬ ‫است‪ .‬شهادت داده اند كه تمام هستی از این آتش بهره ای برده اند‪ ،‬مگر انسان كه غفلت‬ ‫طور هستی فریاد برآورده است ”انّی انا هللا“‪ ،‬در‬ ‫ِ‬ ‫نموده است‪ ۷۸.‬همان گونه كه نار در‬ ‫بیانی در خصوص این یوم عظیم كه به یوم هللا در كتب موصوف است فرمودند كه همه‬ ‫اشیاء به بانگ 'انّی انا هللا" مترنّم گردیده اند‪:‬‬ ‫” یا عندلیب‪ ،‬امر بسیار عظیم است‪ .‬دیباجِ كتاب ابداع به كلمۀ ’هو‘ مزیّن‪ .‬او‬ ‫را به قدرت كامله برداشتیم و ’أنا‘ گذاشتیم‪ .‬لعمرهللا هذا امر عظیم ال یحتمله احد‬ ‫‪۷۹‬‬ ‫ّاال من كان أقوی العالم و متمسّكا باْلسم االعظم‪“.‬‬ ‫نیز از آدمیان میخواهند كه خویش را از این آتش بی بهره نسازند‪ .‬این نار در بطن هستی‬ ‫در فوران است‪ ،‬ا ّما با بهره آن كسی است كه از وجود آن غافل نمانده باشد‪ .‬لذا حضرت‬ ‫عبدالبهاء در صدها لوح از الواح خویش‪ ،‬هر یك از اهل بهاء را به عنوانی شبیه به این‬ ‫آتش برافروخته شده در طور مشتعل گردیده‬ ‫خطاب نموده اند كه ”ای آنكه وجو ِد تو به ِ‬ ‫است‪ “.‬و در خطاب به غیر بهائیان فرمودند شایسته است اكنون كه این آتش را در شجر‬ ‫تقرب جویند تا قبسه ای از آن برگیرند‪ .‬و هم وظیفۀ‬ ‫طور دیده اند‪ ،‬همچون موسى به آن ّ‬ ‫ما اهل بهاء میدانند كه قبسه ای را كه از آن برگرفته ایم به اهل عالم بنمایانیم و ایشان را‬ ‫نیز به این آتش رهنمون شویم‪:‬‬ ‫اقتباس شعله نمایید‪ ،‬یعنی قلبی‬ ‫ِ‬ ‫نار موقده در شجرۀ مباركه‬ ‫”جهدی كنید تا از ِ‬ ‫چنان به آتش عشق جمال ابهى برافروزید كه شعله اش جهانگیر گردد و حرارتش‬ ‫به فلك اثیر رسد‪ ،‬نورش ساطع شود و شعاعش المع تا طالبان چون پروانه حول‬ ‫‪۸۰‬‬ ‫شمع پرواز نمایند و اقتباس نور عرفان كنند‪“.‬‬ ‫‪135‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عالم وجود همیشه به‬‫از توضیحات باال باید یك نكته به خوبی معلوم شده باشد‪ ،‬و آن اینكه ِ‬ ‫نحوی با این نار در تعامل است‪ .‬در طول تاریخ‪ ،‬در زمان ظهور پیامبران‪ ،‬جلوه ای و‬ ‫بارقه ای از این ”نار موقده“ سبب شد تا عالم به جنبش درآید و قدری در پیشرفت خود‬ ‫سرعتی بگیرد‪ .‬و ا ّما در روز ظهور كلّی الهی كه این دو ظهور عظیم باشد‪ ،‬خود آن نار‬ ‫طور هستی برآورده است‪ .‬به تعبیر حضرت عبدالبهاء در تشریح مسألۀ تثلیث‪ ،‬در‬ ‫ِ‬ ‫سر از‬ ‫همۀ ادوار سخن از سه چیز در میان بود‪ ،‬یكی آینه‪ ،‬دیگری نور‪ ،‬و دیگری خورشیدی كه‬ ‫تابندۀ آن نور است‪ .‬یعنی متجلّى علیه‪ ،‬و تجلّی‪ ،‬و حضرت مجلّی‪ .‬یك زمان این سه‪،‬‬ ‫موسى بود و نار در شجر و حضرت یهوه‪ .‬زمانی مسیح بود و روح القدس و پدر آسمانی‪.‬‬ ‫و دوره ای هم مح ّمد بود و جبرائیل و حضرت ربّ متعال؛‪ ۸۱‬حال در دوران پیامبران‬ ‫تجلّی الهی به خلق افاضه میگردید‪ ،‬و در این دور اعظم‪ ،‬به فرمودۀ حضرت علی‪ ،‬خود‬ ‫ت مجلّی پای در طور هستی نهاد و بر اهل عالم ظاهر گردید‪ .‬و البتّه ما ذیل عنوان‬ ‫حضر ِ‬ ‫صال توضیح‬ ‫‪ ۱‬بر اساس بیانات مباركه مراد و مقصود از این مقام را بیان نمودیم‪ ،‬و مف ّ‬ ‫دادیم كه تمامی این اوصاف مربوط به ”ظهور" است‪ ،‬و هیچ دخلی به مقام انسانی مظهر‬ ‫امر ندارد‪.‬‬ ‫این بیان اجمالی مطلب بود‪ ،‬كه ضمن آن سعی شد تا مفهوم ”نار“‪ ،‬و اینكه كدام مقام است‬ ‫عالم وجود“ است‪،‬‬ ‫روشن گردد‪ .‬ا ّما در خصوص ”ماء“ و اینكه اگر منظور از آن‪ِ ” ،‬‬ ‫آنگاه این چگونه اشاره به مقامی از ظهور الهى در این دور دارد بیانی تفصیلی نیاز است‪.‬‬ ‫در رسالۀ شرح نگین اسم اعظم كه از پیش اشاره شد بخش عظیمی را به توضیح این مقام‬ ‫پرداخته ام و امكان آنكه دوباره در اینجا مطلب را تفصیل دهم نیست؛ وانگهی اگر در‬ ‫سخن نگارنده بسیار گنگ و مبهم به نظر خواهد رسید‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫اینجا مطلب به اجمال بیان شود‪،‬‬ ‫ا ّما با وجود وقوف و اعتراف به این اشكال‪ ،‬در حدّ یك دو بند بیان مطلب مینماییم‪ ،‬و آن‬ ‫اینكه در آثار این دوره تصریح شد كه این ظهور عظیم همانا ظهور مرسل رسل و منزل‬ ‫كتب است‪ ،‬و آن همانا عبارت از حضرت مشیّت اولیّه است‪ .‬از سویی حضرت عبدالبهاء‬ ‫توضیح فرمودند اینكه حضرات صوفیه معتقد به وحدت وجود شدند‪ ،‬و قائل به این گردیدند‬ ‫عالم خلق پدید آمده است‬‫حق به صورتهای نامتناهی منح ّل گردیده و بدینصورت ِ‬ ‫كه ذات ّ‬ ‫ت مشیّت اولیّه تمام‬‫قرین به صحّت نیست‪ ،‬بلكه به اعتقاد اهل بهاء این مطلب در حضر ِ‬ ‫است‪ ۸۲،‬یعنی به اعتقاد اهل بهاء‪ ،‬مشیّت اولیّه بود كه به صورتهای نامتناهی درآمد و با‬ ‫قمیص هستی به تن كرد؛ در این‬ ‫ِ‬ ‫انحالل آن به این ص َور‪ ،‬عالم امكان پدید آمد‪ ،‬و نیستی‬ ‫مقام‪ ،‬مشیّت اولیّه عبارت است از بطن تمام هستي‪ .‬سرتاسر هستی به اوست كه برقرار و‬ ‫دائم است‪ ،‬وجود هستی به اوست كه برپاست‪ .‬او عبارت از همان ”ماء“ است كه در‬ ‫ی“‪.‬‬ ‫قرآن فرمود ”و ِمن الماء ك ّل شیء ح ّ‬ ‫‪136‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در جای جای این رساله‪ ،‬و نیز در همین بخش دانستیم كه این ظهور عظیم‪ ،‬عبارت از‬ ‫ظهور حضرت مشیّت اولیّه است‪ .‬و این مشیّت اولیه چنانچه بیان نمودیم دو مقام عظیم‬ ‫دارد‪ .‬یكی آنكه مرسل رسل است‪ ،‬و منزل كتب است‪ .‬به جلوه ای از خویش موسى را به‬ ‫پیامبری مبعوث نموده‪ ،‬و مح ّمد رسول هللا را به معراج خویش فراخوانده‪ ،‬و مسیح را به‬ ‫فلك چهارم بركشیده‪ .‬این مقام از مشیّت اولیّه در اصطالح امر مبارك و نیز برخی بیانات‬ ‫از كتب مقدّسه به عنوان ”نار“ تعبیر گردیده است؛ ا ّما این مشیّت اولیّه مقام دیگری نیز‬ ‫دارد‪ ،‬و آن مربوط به تمام هستی است‪ .‬او‪ ،‬بطن سرتاسر هستی است‪ .‬آبی است كه با‬ ‫شدن آن تمامی عالم هستی پدید آمده است‪ ۸۳.‬در واقع‪ ،‬هستی‪ ،‬نیست مگر َسیَالن و‬ ‫ِ‬ ‫روان‬ ‫جریان مشیّت اولیّه‪ .‬و این همان مقامی است كه از آن به عنوان ”ماء“ تعبیر نموده اند‪.‬‬ ‫از میان این مقامات‪ ،‬دوران سایر انبیای الهی به عنوان دریافت جلوه ای از نار ربّانی‬ ‫توصیف گردیده‪ .‬ولی از آنجا كه این دور مبارك‪ ،‬یوم ظهور حضرت مشیّت اولیّه است‪،‬‬ ‫هر دو مقام‪ ،‬یعنی هم مقام نار و هم مقام ماء بر ایشان تطبیق شده است‪ .‬باء عمودی اسم‬ ‫اعظم اشاره به مقام ”ماء“ از دو مقام مشیّت اولیّه دارد‪ ،‬و باء افقی اشاره به مقام ”نار“‬ ‫دارد‪ .‬این دو مقام در هر دور كلّی‪ ،‬فقط و فقط یك بار به طور ات ّم ظهور خواهند یافت‪ ،‬و‬ ‫آن همانا در دوران ظهور كلی الهی در آن دور كلّی است‪ ،‬كه به صورت دو هیكل ظهور‬ ‫یافته اند و به شكل دو ستارۀ پنج پر كه رمزی از هیكل انسانی است در نقش نگین اسم‬ ‫اعظم نمودار گردیده اند‪ .‬همین است كه قلم اعلى در مناجاتی خطاب به سلطان عالم غیب‬ ‫و شهود فرمودند‪:‬‬ ‫‪۸۴‬‬ ‫نور المقَ َّربین ‪“...‬‬ ‫العارفین و َ‬ ‫ِ‬ ‫ب و حیاتَ‬ ‫نار القلو ِ‬ ‫”أسألكَ یا ما َء الوجو ِد و َ‬ ‫ظهور كلی الهی در این دور عظیم‪ ،‬در واقع نیست مگر تجسّم بیرونی همان حقیقتی كه در‬ ‫بطن هستی در جریان و سیَالن است‪ .‬یا بهتر بگوییم‪ ،‬این ”نار“ چیزی نیست مگر همان‬ ‫ِ‬ ‫”ماء“ كه امروز بدین شكل ظاهر گردیده است‪ .‬قلم اعلى در لوح معروف ”آفتاب حقیقی‬ ‫ت ژرف شهادت داده اند‪ ،‬قوله تعالى‪:‬‬ ‫كلمۀ الهی است ‪ “...‬بر این حقیق ِ‬ ‫”اوست نار الهی‪ ،‬و چون در صدور برافروخت ما سوى هللا را بسوخت‪ .‬افئدۀ‬ ‫ت نار‬‫شاق از این نار در احتراق‪ .‬و این نار‪ ،‬حقیقت ماء است كه به صور ِ‬ ‫ع ّ‬ ‫نور‪ .‬و از این ماء‪ ،‬ك ّل شيء باقی بوده و‬ ‫نار و باطنها ٌ‬ ‫ظاهر شده‪ .‬ظاهرها ٌ‬ ‫ی‘‪ .‬از خدا میطلبیم كه این ماء عذب الهی را‬ ‫خواهد بود‪’ ،‬و ِمن الماء كل شيء ح ّ‬ ‫از این سلسبی ِل روحانی بیاشامیم و از عالم و عالمیان در سبیل محبّتش بگذریم و‬ ‫‪۸۵‬‬ ‫البهاء على اهل البهاء‪“.‬‬ ‫مطالبی كه در باال به صورت اجمالی بیان گردید را در رسالۀ شرح نقش نگین مفصالً در‬ ‫چند بخش جداگانه توضیح خواهیم داد‪ .‬حقیقت آنست كه در پرتوی وقوف بر این دو مقام‪،‬‬ ‫‪137‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫فهم دهها‪ ،‬بلكه صدها بیان از بیانات معضله در الواح متعدده ممكن میگردد؛ در عبارت‬ ‫عنوان از لوح حوریّه همین حقیقت عالی را كه در ظهور حضرت اعلى شهود شده بود‬ ‫بیان فرموده اند‪ .‬اینكه حضرتش در یك مقام همان ناری است كه كتب آسمانی به ظهورش‬ ‫وعده داده اند‪ .‬و در مقامی نیز عبارت از همان حقیقتی است كه در بطن هستی در جریان‬ ‫س َریان آن در غیاهب ممكنات‪.‬‬ ‫است‪ ،‬و مفهوم وجود چیزی نیست جز َ‬ ‫بگذارید این بحث را به بیانی از حضرت بهاءهللا زینت دهیم كه در آن برای ما بیان‬ ‫فرموده اند چگونه میتوانیم از ماء الهی و نار ربّانی بهره ببریم‪ .‬در لوحی فرمودند كه این‬ ‫آتش‪ ،‬رطوبتی را كه مانع از عروج ارواح میشود جذب میكند تا ارواح به هوای عرفان‬ ‫الهی صعود نمایند‪:‬‬ ‫ت ّالتی َمنَعَت‬‫الرطوبا ِ‬ ‫نار فی طبیعتِه مجذِبٌ ِب َحرارتِه ّ‬ ‫ثره و ٌ‬ ‫”قل إ َ َّن حبَّه ما ٌء فی أ َ ِ‬ ‫المقتدر القدیر‪ .‬قد ن ّزل فی هذه اآلی ِة علّة‬ ‫ِ‬ ‫عرفان ر ِبّهم‬ ‫ِ‬ ‫َواء‬ ‫صعو ِد إلى ه ِ‬ ‫اس َعن ال ُّ‬ ‫النّ َ‬ ‫ت عن ذكر ِه األقالم‬ ‫مقام َع َجزَ ْ‬ ‫ف و طار بقل ِبه إلى ٍ‬ ‫عر َ‬ ‫ّكون طوبى ل َمن َ‬ ‫الحرك ِة و الس ِ‬ ‫مرةً تراه‬ ‫ث ّم أ َ ْلسن المتكلّمین‪ّ .‬‬ ‫مرة ً تراه ما َء ال َحیَوان ّ‬ ‫الن به أحْ یَیْنا أفئدة َ العارفین‪ّ ،‬‬ ‫األوهام و ت ََو َّج َهت ْالقلوب إلى وج ِه ربّهم العزیز‬‫ِ‬ ‫النّار و بها إحْ ت َرقت حجبات‬ ‫‪۸۶‬‬ ‫المنیر‪“.‬‬ ‫ت آن عبارت از آتش است‪.‬‬ ‫بدین مضمون كه بگو حبّ هللا اثرش عبارت از آب‪ ،‬ا ّما طبیع ِ‬ ‫عرفان‬ ‫ِ‬ ‫ت خویش رطوبتهایی كه مانعِ مردمان از صعود به هوای‬ ‫[آتشی] كه به حرار ِ‬ ‫ّ‬ ‫حضرت پروردگار میشود را جذب مینماید‪ .‬به راستی كه در همین آیه‪ ،‬علت حركت و‬ ‫سكون نازل گردیده است‪ ،‬خوشا به حال آن كسی كه دریا َبد و به قلب خویش به سوی‬ ‫لسان سخندانان از وصف آن عاجز گردیده اند‪ .‬مرتبه ای‬ ‫ِ‬ ‫مقامی عروج نماید كه قلمها و‬ ‫آن را همچون آب زندگانی میبیني‪ ،‬زیرا كه بدان افئدۀ عارفان را زندگی بخشیده ایم‪ .‬و‬ ‫مرتبه ای آنرا آتشی می یابی و بدان حجابهای اوهام سوزانده میشود و قلوب به رخسار‬ ‫پروردگارشان متوجّه میگردد‪.‬‬ ‫ماء وجود" به سخن درآمده حائز نهایت درجۀ اهمیت است و نگارنده در رساله ای‬ ‫اینكه " ِ‬ ‫‪۸۷‬‬ ‫دیگر پیرامون الهیات بهایی به آن خواهد پرداخت‪ .‬پایان بخش این بحث‪ ،‬بیانی خواهد‬ ‫بود از حضرت عبدالبهاء‪ .‬در قرآن داستانی بیان شده كه شخصی به نام ذوالقرنین جهان‬ ‫را جستجو نمود تا آنگاه كه به غروبگاه خورشید رسید‪ ،‬و دید كه خورشید ” ت َ ْغرب فى‬ ‫َعی ٍْن َح ْمئ َ ٍة“‪ ،‬یعنی غروب میكند در چشمه ای كه جوشان‪ ،‬و یا بر اساس معنی دیگر‪ ،‬تیره‬ ‫و گل آلود بود‪ ۸۸.‬شخصی از حضرت عبدالبهاء تفسیر این آیه را جویا گردید‪ .‬ایشان در‬ ‫پاسخ‪ ،‬آیه را مربوط به ظهور كلّی الهی دانسته اند‪ .‬شاه ِد مدّعا در بیان حضرت عبدالبهاء‬ ‫آنجاست كه در پایان لوح‪ ،‬این شمس و غروب آن در آن چشمۀ جوشان یا گل آلود را‬ ‫‪138‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مربوط دانسته اند به ”نور الهدى و الكلمة العلیا و السّدرة المنتهى و المسجد الحرام و‬ ‫المسجد االقصى ّالذی بورك حوله“‪ ۸۹،‬و همۀ این اوصاف در آثار مباركه و به خصوص‬ ‫در تفسیر بسم هللا از حضرت عبدالبهاء تطبیق گردیده اند بر ظهور كلّی الهی كه این ظهور‬ ‫عظیم باشد؛ ا ّما اینكه در آیه میفرماید خورشید در ”عین َح ِمئه“ غروب كرده بود را‬ ‫حضرت عبدالبهاء به دوگونه تبیین فرمودند‪َ ” .‬حمئه“ در لغت هم به معنای داغ و جوشان‬ ‫آمده است‪ ،‬و هم به معنی طین و خاك‪ .‬اگر ّاولی لحاظ شود معنی تركیب میشود ”چشمۀ‬ ‫جوشان‪ “.‬میفرمایند این شخص‪ ،‬وقتی در عالم نظر انداخت و دید كه نور وجود و حقیقت‬ ‫فائزه از حضرت ”رمز مكنون“ از همۀ هستی نمایان گردیده است‪ ،‬به جستجو در عوالم‬ ‫غیب و شهود مشغول گردید تا آنكه به ساحلی واصل گردید كه از چشم همگان مستور‬ ‫مانده بود‪ ،‬یعنی به آستان فجر قدم و ”اسم اعظم‪ “.‬آنجا بود كه دید شمس حقیقت در‬ ‫كینونتى مخفی و مستور گردیده است كه هم دارای ”ماء وجود“ است‪ ،‬و هم دارای‬ ‫عالم شهود دو مقام است‪ .‬مقام ّاول‬ ‫ظهور عظیم را در ِ‬ ‫ِ‬ ‫نار وقود“‪ ،‬چرا كه این‬ ‫ت ِ‬ ‫”حرار ِ‬ ‫اینست كه او مبدء آب زندگانی است‪ ،‬و چشمۀ نجات است‪ ،‬و همان روح و جانی است كه‬ ‫در حقایق موجودات جریان دارد‪ .‬این فیض عظیم همان است كه از آن به ”ماء َمعین“‬ ‫تعبیر شده‪ ،‬و هم در قرآن میفرماید كه به آب است كه همه چیز را زندگی بخشیده ایم‪ .‬و‬ ‫دوم‪ ،‬این ظهور عظیم عبارت از همان آتشی است كه در سدرۀ مباركه و سیناء‬ ‫ا ّما در مقام ّ‬ ‫مقدّسه سر برآورد‪ ،‬و موسى به شهادت كتاب آسمانی گفت بگذارید بروم شعله ای از آن‬ ‫آتش بیاورم تا شما گرم شوید‪ .‬بعد از بیان این دو مقام‪ ،‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند آن‬ ‫طور سینا با هم جمع‬ ‫ِ‬ ‫بطن هستی در جریان بود‪ ،‬وقتی با این آتش برافروخته در‬ ‫آبی كه در ِ‬ ‫ت آن‬ ‫شدند از آن به ”چشمۀ جوشان“ تعبیر گردیده است‪ ،‬یعنی همان چشمه ای كه به حرار ِ‬ ‫آتش به جوش آمده است‪ .‬عین بیانات حضرت عبدالبهاء چنین است‪:‬‬ ‫صمدانى له مقامان فی عالم‬ ‫الربانى و المغرب ال ّ‬‫ان المظهر الرحمانى و المطلع ّ‬ ‫” ّ‬ ‫االول هو فائض بماء الحیاة و‬ ‫شهود و فی المقام ّ‬ ‫الظهور و مرتبتان فی حیّز ال ّ‬ ‫ّ‬ ‫الروح السّاری فی حقائق الموجودات و هذا الفیض العظیم و‬ ‫سلسبیل ال ّنجاة و ّ‬ ‫الجود المبین یعبّر بالماء المعین و من الماء ك ّل شيء حی و فی مقام الثّانى هو النّار‬ ‫شعلة السّاطعة فی سیناء المقدّسة و اللّمعة النّورانیة‬ ‫الموقدة فى السّدرة المباركه و ال ّ‬ ‫الرحمانیّة كما قال الكلیم علیه السّالم امكثوا انّى آنست نارا لعلّى‬ ‫فی طور البقعة ّ‬ ‫ّ‬ ‫آتیكم منها بقبس و لعلكم منها تصطلون فالماء الفائض من حقیقة الجود على عالم‬ ‫شدیدة الّتی ظهرت من النّار الوقود اذا اجتمعتا‬ ‫شهود و الحرارة ال ّ‬ ‫الوجود فى حیّز ال ّ‬ ‫‪۹۰‬‬ ‫یعبّران بالعین الحمأة اى حامیة بحرارة محبّة العزیز الودود‪“.‬‬

‫‪139‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دومی هم بیان میفرمایند‪.‬‬ ‫آنگاه بر اساس اینكه ”حمئه“ را به طین و خاك معنا كنیم‪ ،‬تفسیر ّ‬ ‫و آن اینكه آن جویای حقیقت پس از جستجوها همان چیزی را شهود نمود كه حضرت كلیم‬ ‫در طور مشاهده نمود‪ ،‬و همان چیز كه حضرت رسول در معراج رؤیت فرمود‪ .‬یعنی دید‬ ‫بطن همه هستی در جریان است در قالب ترابی و هیكل بشری ظاهر گردیده‬ ‫آن آبی كه در ِ‬ ‫حق به ”جمیع اسماء و صفات“ در این مشكوة ظاهر گردیده است‪،‬‬ ‫است‪ .‬و مراد آنست كه ّ‬ ‫و جلوه بر عالم فرموده است ‪:‬‬ ‫ان شمس الحقیقة غاربة فی مغرب عین الحیاة الحمأة ای عین ماء الوجود‬ ‫”فوجد ّ‬ ‫المختلط بحمأة اى طین ِمن عناصر الموجودة فی حیّز الخارج المشهود فذلك النّور‬ ‫الالمع حقیقة الحقائق و ال ّنیر االعظم موجود فی هیكل بشری و قالب ترابى‬ ‫السّاطع ّ‬ ‫صفات و االنوار فی هذا المشكوة‬ ‫و جرم عنصری اى متجلّی بجمیع األسماء و ال ّ‬ ‫‪۹۱‬‬ ‫’هللا نور السّموات و االرض مثل نوره كمشكوة فیها المصباح‪“‘.‬‬ ‫ذیل بحث پیرامون حجاب‪ ،‬نشان دادیم كه حضرت بهاءهللا نیز در تفسیر سوره وال ّشمس‪،‬‬ ‫پس آن مخفی شده را به ظهور خویش تطبیق فرمودند‪ .‬اینجا نیز‬ ‫آن ”لیل“ كه خورشید در ِ‬ ‫آن چشمه ای كه خورشید در آن غروب نموده است بر همین ظهور تطبیق میگردد‪ .‬منتها‬ ‫در هر یك از این دو بیانات‪ ،‬تأكید بر معانی متفاوت و بس نكویی است كه هر یك در مقام‬ ‫خویش گفته آمد‪ .‬آنچه در باال گفته شد‪ ،‬و به خصوص همین بیان حضرت عبدالبهاء‬ ‫میتواند به خوبی توضیحگر بیان حضرت بهاءهللا باشد كه در ّاولین سطر از خطبۀ لوح‬ ‫الطعام در وصف این ظهور فرمودند‪” :‬الحمد هلل الّذی م َم ّ ِوج أبْح ِر النّور ِب ْالماء‬ ‫مبارك ك ّل ّ‬ ‫النّاریّة اْللهیّة‪“.‬‬ ‫نارى الهى“ به موج درآورده‬ ‫ِ‬ ‫ماء‬ ‫یعنی ستایش خدایی را سزاست كه دریاهای نور را با ” ِ‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪َ –۱۲‬و ِإنی ع ََر ْفت ك َّل ال َمعانی فی ن ْق َط ِة فَ ِمها (ص ‪)۶۴۹‬‬ ‫یعنی تمامی معانی را از خا ِل [ گوشۀ] دهانش دریافتم‪.‬‬ ‫به طور كلّی اینكه میفرمایند از مشاهده ای در خال لب او تمامی اسرار هستی را دریافته‬ ‫اند دو معنی لطیف در خویش دارد كه هر دو را ذیل عنوان ”مكتوب علی جبینها البیضاء“‬ ‫توضیح دادیم‪ .‬از سویی این معنی اشاره به آنست كه در هیكل حوریّه همچون كتابی كه پر‬ ‫از اسرار تواند بود دهها راز را مسطور دیده اند‪ .‬نیز از پیش اشاره به شعر عارفان‬ ‫نمودیم كه تطابقی بین آن كتاب الهى ای كه نوشته شده است‪ ،‬و بین هیكل یار دیدند و از‬ ‫ب این هیكل همان‬ ‫جمله قامت یار را به الف تشبیه نمودند‪ .‬حال در اینجا نیز در خال ل ِ‬ ‫نقطه ای را میبینند كه در كتاب الهى مسطور گردیده است‪.‬‬

‫‪140‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫این توجّه به خال لب در لوح غالم الخلد نیز دیده میشود‪ .‬قسمت اول لوح غالم الخلد در‬ ‫توصیف ظهور حضرت باب است‪ ،‬و در میانۀ لوح است كه دربهای آسمان باری دیگر‬ ‫گشوده میشود و حوریّة البهاء كه عبارت از ظهور حضرت بهاءهللا باشد رو سوی اهل‬ ‫زمین میكند‪ .‬در قسمت آغازین لوح‪ ،‬ظهور حضرت اعلى را كه در سنۀ ستّین ظاهر شده‬ ‫است به عنوان جوانی زیبا رو توصیف فرمودند كه از دل فردوس به زمین توجه نموده‬ ‫است‪ .‬بر صورت او نقابی است كه حضرت پرورگار به دست خویش برای او بافته‬ ‫است‪ ،‬بر سرش تاجی است پرنور‪ ،‬گیسوانش بر كتفهای سپید افشان است‪ ،‬و بر انگشت‬ ‫دست راستش انگشتری از جنس مروارید دارد كه بر آن چیزی نگاشته اند‪ .‬در اینجای‬ ‫لوح است كه جمال ابهى به توصیف خالى كه بر لب آن جوان زیبارو بود میپردازند‪:‬‬ ‫تخلخلت منه ادیان العارفین اذا ً صاح اهل حجا ِ‬ ‫ب‬ ‫ْ‬ ‫” َو َعلى شَفتِه الی ْمنى خا ٌل‬ ‫لت عنها‬ ‫ص ْ‬‫عظیم و هذا ِمن نقط ٍة ف ِ ّ‬ ‫ٍ‬ ‫بسر‬ ‫الالهوت فیا بشرى هذا غالم الخل ِد قد جاء ٍ ّ‬ ‫ّ‬ ‫ت فیا بشرى هذا غالم الخل ِد قد‬ ‫مقام الملكو ِ‬ ‫ت اهل ِ‬ ‫االولین و اآلخرین اذا ً غنّ ْ‬ ‫علوم ّ‬ ‫‪۹۲‬‬ ‫بعلم عظیم‪“.‬‬ ‫جاء ٍ‬ ‫ت لبش خالى بود كه ادیان عرفا بدان متزلزل گردیده بود‪.‬‬ ‫بدین مضمون كه بر جانب راس ِ‬ ‫در این گاه اهل حجاب الهوت فریاد برآوردند‪’ :‬یا بشرى كه این غالم الخلد است كه با‬ ‫سری عظیم ظاهر گردیده است‪ ‘.‬و این همان نقطه اى است كه جمیع علوم اولین و آخرین‬ ‫ّ‬ ‫از آن تفصیل یافته است‪ ،‬در این گاه ساكنان مقام ملكوت آواز سر دادند‪’ :‬یا بشرى كه این‬ ‫‪۹۳‬‬ ‫غالم الخلد است كه با علمى عظیم آمده است‪‘.‬‬ ‫اینكه در لوح حوریّه تمام معانی را از خال لب حوریّه دریافته اند‪ ،‬و نیز اینكه در لوح‬ ‫غالم الخلد آن خال را همان نقطه ای میدانند كه جمیع علوم اولین و آخرین از آن تفصیل‬ ‫یافته است در آثار غیر رمزى حضرت بهاءهللا نیز به تكرار بیان گردیده است‪ .‬در دهها‬ ‫لوح‪ ،‬حضرت ربّ اعلى را عبارت از نقطه ای دانسته اند كه تمامی علوم و نیز تمامی‬ ‫كتب از ایشان پدید آمده است‪ .‬در لوحى فرمودند‪:‬‬ ‫”حمد مقدّس از ذكر و بیان حضرت معبود و مالك غیب و شهودی را الیق و سزا‬ ‫كه از نقطۀ اولى كتب التحصى پدید آورد‪ ،‬و از كلمۀ علیا خلق اولین و آخرین‬ ‫‪۹۴‬‬ ‫فرمود‪“.‬‬ ‫در لوح دیگری واضحا ً مشخص فرموده اند كه مراد از ”نقطه اى“ كه جمیع علوم از او‬ ‫تفصیل یافته است و عالم از او خلق شده است همان نفسى بوده كه در سال ‪ ۱۲۶۰‬اظهار‬ ‫امر نموده است‪ .‬در این لوح مفصالً مقامات حضرت باب را نیز برای ما بیان فرموده اند‪:‬‬ ‫ت فی السّتین إنّها لَكلمة هللاِ و برهانه و امرهللاِ و بهائه و‬ ‫ص َل ْ‬‫االولیةَ الّتی ف ِ ّ‬ ‫إن نقطةَ ّ‬‫” ّ‬ ‫ْ‬ ‫صلَت الحروفات ِبقوله ك ْن َفیَكون و‬ ‫ٌ‬ ‫فیها اتَّحدَ الحبیب و المحبوب و إنّها لَكلمة ِمنها ف ِ ّ‬ ‫‪141‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مكنون و بها‬ ‫ٍ‬ ‫ظهر ك ُّل ٍ‬ ‫علم‬ ‫ظ َهرت الحروفات و الكلمات و بها َ‬ ‫إنّها لَنقطة ّالتی ِمنها َ‬ ‫محتوم و إنّها لَكتاب هللا الّذی رقِ َم فیه علم ما‬ ‫ٍ‬ ‫ْرم‬ ‫ون و َ‬ ‫طل َع ك ُّل ِ‬ ‫امر مب ٍ‬ ‫الّف الكاف بالنّ ِ‬ ‫‪۹۵‬‬ ‫كان إن أنتم تعرفون ‪“...‬‬ ‫مضمون آنكه به راستی نقطۀ اوالیی كه در سال ‪ ۱۲۶۰‬تفصیل یافت همانا كلمة هللا بود و‬ ‫برهان او‪ ،‬و امرهللا بود و بهای او‪ .‬در وجو ِد او حبیب و محبوب به هم آمیختند‪ ،‬و او‬ ‫همانا كلمه ای است كه به كلمۀ امر او حروفات تفصیل یافتند‪ ،‬و بدو جمیع علوم مكنون سر‬ ‫به ظهور گذاشتند‪ .‬به او كاف به نون پیوست‪ ،‬و اگر توانید كه دریابید همانا او كتابی است‬ ‫كه علم اولین در آن مسطور گردیده است‪.‬‬ ‫در مناجات دیگری حضرت خداوند را قسم داده اند به حق نقطه ای كه به او جمیع كتب و‬ ‫زبر و الواح تفصیل یافته اند‪ ۹۶.‬در خطبۀ ابتدای لوح اشراقات خدای را شكر میكنند به‬ ‫پاس آنكه نقطه را ظاهر نمود و از او علوم اولین و آخرین را ظاهر فرمود‪ ،‬و هم او را‬ ‫ِ‬ ‫‪۹۷‬‬ ‫شر ظهور اعظم خویش قرار داد‪ .‬نیز در دعاء یدعوه محیی األنام درود میفرستند بر‬ ‫مب ّ‬ ‫نقطه ای كه از او علوم مكنونه و اسرار مخزونه تفصیل یافته است‪ ،‬و به او عهد حضرت‬ ‫‪۹۸‬‬ ‫من یظهره هللا از عالمیان گرفته شده است‪.‬‬ ‫برای فهم كنه این مطلب كه حضرت باب همانا نقطۀ اوالیی هستند كه تمام علوم از آن‬ ‫تفصیل یافته است‪ ،‬توضیحات دانشمند فقید ادیب طاهرزاده خالی از لطف نیست‪:‬‬ ‫”این حقیقت كه حضرت ربّ اعلى مبدأ كل علومند از حقایق اساسی امر بهاست‬ ‫ت بشر در علوم و فنون تا زمان ظهور حضرت باب خیلی آهسته و‬ ‫‪ ...‬پیشرف ِ‬ ‫محدود بوده است ولی با ظهور آن مظهر الهى عصر جدیدی در برابر نوع انسان‬ ‫ت علم و دانش بی سابقه و نظیر میباشد‪ .‬در یكی‬ ‫مفتوح گشته كه از لحاظ پیشرف ِ‬ ‫از احادیث اسالمی به صریح بیان نقل شده كه ’العلم سبعة و عشرون حرفا ً فجمیع‬ ‫الرسل حرفان و لم یعرف النّاس حتّى الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا‬ ‫ما جائت به ّ‬ ‫أخرج الخمسة و العشرین حرفا ً‪ .‘.‬از ظهور حضرت باب تاكنون پیشرفت انسان‬ ‫‪۹۹‬‬ ‫در زمینه های تمدّن مادّی و معنوی غیرعادی بوده است‪“.‬‬ ‫تصور نمود آنجا كه عارفان و عاشقان حضرت پروردگار‬ ‫ّ‬ ‫چقدر شیرین است اگر بتوان‬ ‫در طول دورانها‪ ،‬در اندام حضرت دلدار از نقطۀ لب نكتهها میگفته اند‪ ،‬همه‪ ،‬نبوده باشد‬ ‫مگر جلوه ای از همان نقطۀ اوالیی كه اسرار هستی و علوم اولین و آخرین در او خالصه‬ ‫گردیده بود‪.‬‬

‫‪142‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬در خصوص تطبیق ”اسم“ بر انبیاء و مظاهر مقدّسه در ادامۀ همین بخش خواهیم‬ ‫الطعام رجوع کرد كه در آن جبروت را‬ ‫گفت‪ ،‬ا ّما دربارۀ ”جبروت“ باید به لوح ك ّل ّ‬ ‫صفراء“ فرموده اند (مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص‬ ‫عبارت از ”جنّة ْال ِ‬ ‫واحدیّه“ و ”أرض ال ّ‬ ‫‪ ،)۳۵۷–۳۵۸‬و البتّه واضح است كه جنّة الواحدیّه عبارت از مقام مظهریّت است‪.‬‬ ‫‪ –۲‬انجیل مرقس‪.۳۲/۱۳،‬‬ ‫‪ –۳‬مضمون بیان حضرت باب چنین است كه فرمودند بگو او نبأی است كه علم هیچ نفسى‬ ‫جز خداوند بر او احاطه نخواهد یافت‪ ،‬و لكن شما این نكته را امروز درك نتوانید نمود؛‬ ‫(مائده آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ۱۲۹ ،‬بدیع‪ ،‬ص‪ )۱۸۹‬مضمون بیان‬ ‫حضرت مسیح نیز چند سطر پیش از این عینا ً از انجیل نقل گردید‪.‬‬ ‫‪ –۴‬توقیعات مباركه خطاب به احبای شرق‪ ،‬صص ‪.۲۸۷–۲۸۵‬‬ ‫حق الیقین‪ ،‬انتشارات علمیّۀ اسالمیّه‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ .۱۳‬و نیز ابن ابی‬ ‫‪ –۵‬مجلسی‪ ،‬محمدباقر‪ّ :‬‬ ‫الجمهور االحسائی‪ :‬عوالی ّاللئالی‪ ،‬ج‪ ،۴‬چاپ ‪۱۴۰۵‬ه‪.‬ق‪ .‬ص‪.۱۴۲‬‬ ‫‪ –۶‬مجموعه الواح مباركه چاپ مصر‪ ،‬ص‪.۹۴‬‬ ‫‪ –۷‬مجموعه آثار قلم اعلى‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۶۵‬ص‪ .۲۳۰‬به نقل از یادداشتهای جناب فاروق‬ ‫ایزدی نیا‪.‬‬ ‫‪ –۸‬مكاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۲۳۸‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۹‬به نقل از فاضل یزدی‪ :‬منهج االحكام‪ ،‬لجنۀ ملی نشر آثار امری‪ ،‬تكثیر جهت حفظ‪،‬‬ ‫ج‪ ،۱‬ص‪.۳‬‬ ‫‪ –۱۰‬برای تطبیق اسم بر مظاهر مقدّسۀ الهیّه‪ ،‬نیز بنگرید در لوح رضوان االقرار كه‬ ‫حضرت رسول را به عنوان ”اسم ِمن اسمائنا“ یاد فرمودند‪ ...” :‬كما رأیتم فی مأل الفرقان‬ ‫بحیث بنسبتهم الى اسم من اسمائنا لبسوا ِمن عصب الخضر ث ّم كفروا به عن موجدها ‪( “...‬‬ ‫آثار قلم اعلى‪ ،‬ج‪ ،۲‬مؤسسۀ معارف بهائی‪ ۲۰۰۲ ،‬م‪ ،.‬ص‪.)۵۰۵‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۱۱‬اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬رسالۀ تسبیح و تهلیل‪ ،‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪ ۱۲۹‬بدیع‪ ،‬ص‪.۱۳۴‬‬ ‫‪ –۱۲‬ن‪.‬ك‪ .‬شهریاری‪ ،‬ژیال‪ :‬تعبیری از حوریّه در لوح مبارك حوریّه‪ ،‬ص‪.۱۱۴‬‬ ‫‪ –۱۳‬فاضل مازندرانی‪ :‬اسراراآلثار خصوصی‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪.۱۳۶‬‬ ‫‪ –۱۴‬اآلیات ال ّشیرازیّة (ال ّنصوص المقدّسة لمؤسس الحركة البابیّة)‪ ،‬دار المدی‪۲۰۰۹ ،‬م‪،.‬‬ ‫ص‪ .۱۲۶‬مضمون بیان آنكه گویى میدیدم كه بر ”خط االستواء“ حركت میكند‪.‬‬ ‫‪ –۱۵‬من مكاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۱‬ص‪.۱۴۲‬‬ ‫‪ –۱۶‬اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۹‬م‪.‬م‪.‬م‪.‬ا‪۱۲۲ ،.‬ب‪ ،‬ص‪.۶۶‬‬ ‫‪143‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۷‬مضمون بیان حضرت بهاءهللا در نصرت هللا محمدحسینی‪ :‬حضرت باب‪ ،‬موسسۀ‬ ‫معارف بهائی‪۱۹۹۵ ،‬م‪ ،‬ص‪ .۱۱۴‬و نیز بیان حضرت ولی امرهللا در عبدالحمید اشراق‬ ‫خاوری‪ :‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۳‬م‪.‬م‪.‬م‪.‬ا‪ ،.‬ایران‪۱۲۹ ،‬ب‪ ،‬صص ‪.۵–۴‬‬ ‫شیرازیة‪ ،‬به همت قاسم محمد عباس‪ ،‬دار المدى‪ ،‬دمشق‪ ،۲۰۰۹ ،‬ص‪.۵۹‬‬ ‫‪ –۱۸‬اآلیات ال ّ‬ ‫‪ –۱۹‬كتاب اقدس‪ ،‬بند ‪.۱۵۸‬‬ ‫‪ –۲۰‬لئالی الحكمة‪ ،‬ج‪ ،۳‬دارالنشر البهائیه فی البرازیل‪۱۹۹۱ ،‬م‪ ،.‬ص‪.۶۴‬‬ ‫‪ –۲۱‬ن‪.‬ك‪ .‬محمدحسینی‪ ،‬نصرت هللا‪ :‬حضرت باب‪ ،‬ص ‪.۲۰۹‬‬ ‫‪ –۲۲‬فاضل مازندرانی‪ ،‬اسدهللا‪ :‬اسراراآلثار خصوصی‪ ،‬ج‪ ،۱‬موسسۀ ملی مطبوعات‬ ‫امری‪ ۱۲۴ ،‬بدیع‪ ،‬ص‪.۲۶۷‬‬ ‫‪ –۲۳‬بیان فارسی‪ ،‬واحد ‪ ،۴‬باب ‪ .۱۱‬به نقل از مقاالت محمد افنان‪ ،‬ص‪.۷۲۵‬‬ ‫‪ –۲۴‬از جمله ن‪.‬ك‪ .‬به اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬مؤسسۀ ملی‬ ‫مطبوعات امری‪۱۲۹ ،‬ب‪ ،‬ص‪ .۱۶۰‬بیانات عدیده ای در كتاب بدیع در این خصوص‬ ‫وارد گردیده است‪.‬‬ ‫‪ –۲۵‬مجموعه مناجاتهای حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪،‬؟‪ ،‬صص‬ ‫‪ ۴۷۶‬و ‪.۴۸۱‬‬ ‫‪ –۲۶‬همان‪ ،‬ص‪.۲۶۰‬‬ ‫‪ –۲۷‬مكاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۷‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪ ۱۳۴ ،‬بدییع‪ ،‬ص‪.۶۳‬‬ ‫‪ –۲۸‬منتخباتی از مكاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۶۱‬‬ ‫‪ –۲۹‬اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۹۹‬‬ ‫‪ –۳۰‬اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬رسالۀ تسبیح و تهلیل‪ ،‬صص ‪.۱۳۶–۱۳۵‬‬ ‫‪ –۳۱‬لئالی الحكمة‪ ،‬ج‪ ،۳‬دارالنشر البهائیة فی البرازیل‪۱۹۹۱ ،‬م‪ ،.‬ص‪.۷۵‬‬ ‫‪ –۳۲‬همان منبع‪ ،‬صص ‪ .۷۷–۷۶‬نیز با اندكی تفاوت در عبدالحمید اشراق خاوری‪:‬‬ ‫محاضرات‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۱۰۹۵‬‬ ‫تصوف‪ ،‬ج‪ ،۴‬انتشارات زوار‪ ،‬تهران‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۳۳‬صادق گوهرین‪ :‬شرح اصطالحات‬ ‫‪۱۳۶۸‬ش‪ ،‬ص‪.۱۶۸‬‬ ‫‪ –۳۴‬اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬رسالۀ تسبیح و تهلیل‪ ،‬ص‪.۱۳۵‬‬ ‫‪ –۳۵‬آیات الهی‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص ‪.۳۸–۳۶‬‬ ‫‪ –۳۶‬اشراقات و چند لوح دیگر‪ ،‬چاپ بمبئی‪ ،‬ص‪.۱۳۸‬‬ ‫‪ –۳۷‬فاضل مازندرانی‪ :‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۳‬النگنهاین آلمان‪۱۹۸۴ ،‬م‪ ،‬ص‪.۴۷۱‬‬ ‫‪ –۳۸‬فاضل مازندارانی‪ :‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۳‬صص ‪.۱۲۴–۱۲۳‬‬ ‫‪ –۳۹‬مجموعه الواح مباركه چاپ مصر‪ ،‬ص‪.۱۳‬‬ ‫‪144‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۴۰‬سید جعفر سجّادی‪ :‬فرهنگ لغات و اصطالحات و تعبیرات عرفانی‪ ،‬انتشارات زبان‬ ‫و فرهنگ ایران‪ ۱۳۷۰ ،‬شمسی‪ ،‬ص‪.۳۲۵‬‬ ‫صلتر از این چند كلمه ای است كه‬ ‫‪ –۴۱‬مائدۀ آسمانی‪،‬ج‪ ،۴‬ص‪ .۵۰‬بیان مبارك بسیار مف ّ‬ ‫در باال گفته شد‪.‬‬ ‫‪ –۴۲‬به طور مختصر‪ ،‬و برای رفع ابهام بیان میشود كه از نظر لفظی «الف لینیّه» همان‬ ‫الف است در حالتی كه هیچ صدایی ندارد‪ ،‬مثل الفی كه بین باء و سین در عبارت ”باسم‬ ‫هللا “هست‪ ،‬اما در عنوان سورههای قرآنی این الف حذف گردیده و به شكل ”بسم هللا“‬ ‫متحركه‘ همانا الفی است كه حركت‬ ‫ّ‬ ‫نگاشته شده و لذا 'الف غیبیّه' میشود‪ .‬و مراد از ’الف‬ ‫پذیرفته و تلفّظ میشود‪ .‬ظاهر بیان مبارك آنست كه نقطۀ حقیقت برای آنكه خویش را در‬ ‫مظاهر مقدّسه ظاهر فرماید‪ ،‬ابتدا به صورت "الف لینیّه" بروز میكند و آنگاه به صورت‬ ‫متحركه ظاهر میگردد كه عبارت از تحقّق ظهورات الهی در عالم باشد‪ .‬در این‬ ‫ّ‬ ‫الف‬ ‫متحركه‪ ،‬عبارت از همان ظهوری است كه از آن با عنوان "الف قائمه" یاد‬ ‫ّ‬ ‫دور‪ ،‬این الف‬ ‫فرموده اند‪.‬‬ ‫‪ –۴۳‬رستگار‪ ،‬نصرهللا‪ :‬تاریخ حضرت صدر الصدور‪ ،‬لجنه ملی نشر آثار امری‪۱۰۴ ،‬‬ ‫بدیع‪ ،‬ص‪.۱۰۷‬‬ ‫‪ –۴۴‬بیان فارسی‪ ،‬واحد سوم‪ ،‬باب ‪.۱۵‬‬ ‫‪ –۴۵‬لئالی الحكمة‪ ،‬ج‪ ،۱‬دار النشر برزیل‪۱۴۳ ،‬ب‪ ،‬ص‪.۱۲‬‬ ‫‪ –۴۶‬فریدالدّین رادمهر‪ :‬مقالۀ "نالۀ نی‪ ،‬نائی جان"‪ ،‬در مجموعۀ 'نه مقاله' صص ‪–۱۱۹‬‬ ‫‪ ،۱۵۱‬نسخۀ تایپی‪.‬‬ ‫‪ –۴۷‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.۳۴‬‬ ‫‪ –۴۸‬آثار قلم اعلى‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۳۱۹‬‬ ‫‪ –۴۹‬همان‪ ،‬ص‪.۳۲۰‬‬ ‫‪ –۵۰‬پیشتر در همین مقاله بیانات مباركه در این خصوص را نقل نمودیم‪.‬‬ ‫‪ –۵۱‬تاریخ نبیل زرندی (مطالع االنوار)‪ ،‬ص‪.۲۸۱‬‬ ‫مال عبدالخالق از مشایخ شیخیّه بود‪ ،‬در ّاول امر که نقطه اولی روح ماسواه فداه در‬ ‫‪ّ ” –۵۲‬‬ ‫قمیص بابیّت ظاهر‪ ،‬اقبال نمود و عریضه معروض داشت از مصدر عنایت کبری ذکرش‬ ‫نازل و بر حسب ظاهر کمال عنایت نسبت به او مشهود‪ .‬تا آن که لوحی مخصوص او‬ ‫ارسال فرمودند‪ ،‬در او این کلمه علیا نازل قوله تعالی إنّنی أنا القائم الحق الذی أنتم بظهوره‬ ‫توعدون‪ .‬بعد از قرائت صیحه زد و به اعراض تام قیام نمود و جمعی در ارض طاء به‬ ‫سبب او اعراض نمودند‪( “.‬بیان حضرت بهاءهللا‪ ،‬به نقل از اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪:‬‬ ‫قاموس ایقان‪ ،‬ج‪ ،۲‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ۱۲۸ ،‬بدیع‪ ،‬ص‪ .۱۰۰۲‬نیز ن‪.‬ك‪ .‬به‬ ‫‪145‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بیانی مشابه در‪ :‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ .۲۴۵‬نام هر دوی اینها یعنی مال عبدالخالق‬ ‫یزدی‪ ،‬و مال علی برغانی در كتاب ایقان نیز وارد گردیده است‪.‬‬ ‫‪ –۵۳‬ن‪.‬ك‪ .‬محمد حسینی‪ ،‬نصرت هللا‪ :‬حضرت باب‪ ،‬صص ‪.۳۸۷–۳۸۶‬‬ ‫الحق‪ ،‬ج‪ ،۳‬طهران‪۱۹۴۴ ،‬م‪ ،‬صص ‪.۳۳–۳۱‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۵۴‬فاضل مازندرانی‪ ،‬اسدهللا‪ :‬ظهور‬ ‫‪ –۵۵‬حضرت بهاءهللا‪ :‬كتاب اقدس‪ ،‬بند ‪.۵‬‬ ‫‪ –۵۶‬آیات الهی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۱۸۹‬‬ ‫‪ –۵۷‬رستگار‪ ،‬نصرهللا‪ :‬تاریخ حضرت صدر الصدور‪ ،‬ص‪ .۱۰۷‬با سپاس فراوان از‬ ‫جناب فاروق ایزدی نیا كه این بیان مبارك را به نظر بنده رسانیدند‪.‬‬ ‫‪ –۵۸‬آیات الهی‪ ،‬جلد دوم‪ ،‬صص ‪ .۷۰–۶۸‬و نیز لئالی الحكمة‪ ،‬ج‪ ،۲‬دارالنشر البهائیه فی‬ ‫البرازیل‪۱۹۹۰ ،‬م‪ ،‬صص ‪.۶۱–۵۹‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۵۹‬اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۸‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۲۹‬ب‪ ،‬ص‪.۱۴۶‬‬ ‫‪ –۶۰‬منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪۱۹۷۸ ،‬م‪،‬‬ ‫ص‪.۸۵‬‬ ‫‪ –۶۱‬ش ّمه ای از بیانات حضرت باب در این خصوص در اسراراآلثار خصوصی ذیل‬ ‫مادّۀ ’باب‘ نقل گردیده است‪ :‬ن‪.‬ك‪ .‬فاضل مازندرانی‪ ،‬اسدهللا‪ :‬اسراراآلثار خصوصی‪،‬‬ ‫ج‪ ،۲‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ۱۲۴ ،‬بدیع‪ ،‬صص ‪.۱۴–۶‬‬ ‫‪ –۶۲‬رسالۀ ایام تسعه‪ ،‬ص‪.۹۲‬‬ ‫شیرازیة‪ ،‬به همت قاسم محمد عباس‪ ،‬دار المدى‪ ،‬دمشق‪ ،۲۰۰۹ ،‬ص‪.۱۲۷‬‬ ‫‪ –۶۳‬اآلیات ال ّ‬ ‫‪ –۶۴‬همان‪ ،‬ص‪.۱۲۶‬‬ ‫‪ –۶۵‬اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج؟‪ ،‬ص‪ .۱۷۳‬به نقل از مقالۀ جناب‬ ‫محمد افنان زیر عنوان ”مراحل تدریجی دعوت حضرت باب“ در سفینۀ عرفان‪ ،‬دفتر‬ ‫پانزدهم‪ ،‬ص‪.۴‬‬ ‫‪” –۶۶‬انّی انا قد أظهرت نفسی فی األبواب فی أربع سنین‪( “.‬پنج شأن‪ ،‬چاپ ازلیه‪،‬‬ ‫ص‪۲۵۶‬؛ به نقل از مجموعه مقاالت دكتر محمد افنان‪ ،‬ص‪.)۴۲۹‬‬ ‫‪ –۶۷‬ایقان مبارك‪ ،‬بند ‪.۲۸۲‬‬ ‫‪ –۶۸‬بیان فارسی‪ ،‬واحد ‪ ،۱‬باب ‪.۱۵‬‬ ‫‪ –۶۹‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.۵۲‬‬ ‫‪ –۷۰‬چندین مقاله بر این اساس در وبسایتهای مختلف منتشر گردیده است‪.‬‬ ‫‪ –۷۱‬سورۀ بقره‪ ،‬آیۀ ‪.۲۸۵‬‬

‫‪146‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حق خویش به كار برده اند‪” :‬آمن‬ ‫‪ –۷۲‬همین آیه را حضرت باب در قیّوم األسماء در ّ‬ ‫نزل إ َلیْه ِمن ربّه‪( “...‬اآلیات ال ّشیرازیة‪ ،‬به همت قاسم محمد عباس‪ ،‬دار المدى‪،‬‬‫الذّكر بما أ ِ‬ ‫دمشق‪ ،۲۰۰۹ ،‬ص‪.)۵۹‬‬ ‫‪ –۷۳‬بیان فارسی‪ ،‬واحد ‪ ،۱‬باب ‪.۲‬‬ ‫‪ –۷۴‬تلویح نگارنده به نوشتجات بابیان اولیّه در خصوص مقام بابیّت جناب مالحسین‪ ،‬و‬ ‫قائم جیالنی بر جناب قدّوس است كه بیان آن تفصیلی میطلبد‪.‬‬‫همچنین تطبیق ِ‬ ‫‪ –۷۵‬آثار قلم اعلى‪ ،‬ج‪ ،۲‬موسسۀ معارف بهائی‪ ۲۰۰۲ ،‬م‪ ،.‬صص ‪.۱۲۲–۱۲۱‬‬ ‫‪ –۷۶‬من مكاتیب حضرة عبدالبهاء ش‪ ،۱‬ص‪.۲۰‬‬ ‫‪ –۷۷‬لوح شیخ نجفی‪ ،‬ص‪.۳۲‬‬ ‫‪ ...” –۷۸‬نار سینا و آتش موسى در سدرۀ ابهى شعلۀ نورانی روشن كرد‪ .‬با وجود این‬ ‫بدر كامل نابینایان محروم شدند و محتجبان مهجوران بیخردان ممنوع‬ ‫فیض شامل و طلوع ِ‬ ‫شدند ‪( “...‬مكاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۶‬ص‪ .)۴۱‬نیز بنگرید در بیانات حضرت ابهی در‬ ‫گوش موسایی باشد‬ ‫ِ‬ ‫خصوص حكیم سبزواری كه در یك بیت از اشعار خود ادعا نمود اگر‬ ‫البتّه ندای انی اناهلل همین امروز هم از همۀ شجرها پخش میشود‪” :‬موسئی نیست كه ندای‬ ‫الحق شنود‪ ،‬ورنه این زمزمه در هر شجری نیست كه نیست‪ ".‬حضرت بهاءهللا در‬ ‫ّ‬ ‫انا‬ ‫لوحی طعنی بر این كالم او زده اند‪” :‬در حكیم سبزواری مشاهده كن‪ .‬در ابیات خود‬ ‫شعری ذكر نموده كه از آن چنین مستفاد میشود كه موسایی موجود نه و ّاال زمزمۀ انّی‬ ‫مقام عمل مشاهده میشود ندای سدرۀ‬ ‫مقام قول‪ ،‬و لكن ِ‬ ‫اناهلل در هر شجری موجود ‪ ...‬این ِ‬ ‫الهیّه را كه بر اعلَى البقعه مابین بریّه تصریحا ً ِمن غیر تأویل مرتفع است و به اعلَى النّداء‬ ‫ك ّل را ندا میفرماید‪ ،‬ابدا ً اصغا ننموده‪ ،‬چه اگر اصغا شده بود به ذكرش قیام مینمود ‪“...‬‬ ‫(مجموعۀ اقتدارات‪ ،‬ص‪)۱۱۱‬‬ ‫‪ –۷۹‬مجموعه الواح مباركه خطاب به عندلیب‪ ،‬صص ‪.۸۸–۸۹‬‬ ‫‪ –۸۰‬مكاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۸‬ص‪ .۹۵‬نیز این بیان‪” :‬شعلۀ نورانیّۀ نار موقدۀ‬ ‫الهی در قطب آفاق بلند است‪ ،‬و شمع روشن هدى شاهد انجمن‪ .‬اگر از حرارت این شعلۀ‬ ‫الهیّه نیفروزیم به چه آتش جانسوزی افروخته گردیم؟ اگر از این صهبای خمخانۀ الهی‬ ‫سرمست نگردیم از چه بادۀ پر نشئه ای قدح به دست گیریم؟“ (مكاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪، ۸‬‬ ‫ص‪)۱۸۵‬‬ ‫‪ –۸۱‬من مكاتیب حضرة عبدالبهاء‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۱‬ص‪.۹۸‬‬ ‫‪ –۸۲‬حضرت عبدالبهاء در لوح بسیار پر اهمیّت پیرامون مسألۀ وحدت وجود‪ ،‬پس از‬ ‫ت كائنات شدند‬ ‫تفصیل مطلب نزد حضرات عرفا كه قائل به انحالل ذات الوهیّت به صور ِ‬ ‫بحر على ما‬ ‫فرمودند‪” :‬حضرت اعلى روحی له الفداء میفرماید كه مصداق این بیت ’البحر ٌ‬ ‫‪147‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حق‪( “.‬من‬ ‫ت ّ‬ ‫كان فی ال ِقدَم‪ّ ،‬‬ ‫ان الحوادث أموا ٌج و أشبا ٌح در مشیّت اولیّه تمام است نه در ذا ِ‬ ‫مكاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۱‬ص‪۲۷۶‬؛ و نیز مكاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪.)۳۵۶‬‬ ‫در مطلبی كه نگارنده در خصوص ”وحدت وجود“ نگاشته است و احیانا ً در همان رسالۀ‬ ‫ّ‬ ‫منحل به ص َور‬ ‫مربوط به نقش نگین منتشر خواهد شد‪ ،‬بیان شده است كه آن مشیّت كه‬ ‫نامتناهی است طبق بیانات حضرت باب‪ ،‬جنبۀ سفالی مشیّت است‪ ،‬و نه جنبۀ اعالی‬ ‫مشیّت‪.‬‬ ‫‪ –۸۳‬نگارنده در نگاشتن این سطر نیم نگاهی داشته است به متون مقدّسۀ آیین صابئین‬ ‫مندائی‪ ،‬و خصوصا ً بخشی از گنزاربّای یسار‪ .‬در متون این آیین بیان گردیده است كه‬ ‫عالم نور‬ ‫ابتدا همه آبهای این عالم تیره و كدر و راكد بوده اند‪ ،‬تا اینكه آبی نورانی كه در ِ‬ ‫جاری بود (در این متون از این آب به عنوان یَ ْردَنا یاد شده است) را به برخی از این آبها‬ ‫اضافه نمودند و آبهای جاری از همین پدید آمد‪ ،‬و حیات بر زمین آغاز گردید‪.‬‬ ‫‪ –۸۴‬مجموعه الواح مباركه خطاب به عندلیب‪ ،‬ص‪.۱۵۷‬‬ ‫‪ –۸۵‬دریای دانش‪ ،‬صص ‪.۱۰۷–۱۰۶‬‬ ‫‪ –۸۶‬لئالی الحكمة‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪ .۱۵۷‬در توضیح این مطلب در الواح اكسیر مطالبی بیان‬ ‫فرموده اند‪ .‬بنگرید در مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ ۲۴‬به بعد‪.‬‬ ‫‪ –۸۷‬توضیح مختصر این مطلب بسیار گنگ و نامفهوم خواهد بود‪ ،‬اما در حد چند كلمه‬ ‫بیانش آنست كه كانت در فلسفۀ خویش سعی كرد نشان دهد كه خدا را نمیتوان با عقل‬ ‫نظری ثابت نمود؛ ولی هر قدر هم راهی برای اثبات خدا نباشد یك چیز حتمی است و آن‬ ‫اینكه "هستی"‪ ،‬وجود دارد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در بیان لوح وحدت الوجود مشیّت اولیّه را‬ ‫عبارت از خود همین "هستی" دانستند‪ .‬یعنی هستی و وجود‪ ،‬نیست مگر مشیّت اولیه كه‬ ‫به مظاهر گونه گون خود را نمایانده است‪ .‬همچنین در لوح حكمت‪ ،‬عالم وجود را هم‬ ‫عین مشیّت دانستند‪ ،‬و هم به اعتباری غیر آن؛ در واقع مشیّت را باید عبارت از‬ ‫عبارت از ِ‬ ‫همان نوری دانست كه در قرآن میفرماید "هللا نور السّموات و االرض"‪ ،‬یعنی هستي‪،‬‬ ‫نیست مگر صورتی خفیف یا شدید از همان نور‪ .‬این همه كه گفتیم راجع به مشیّت اولیّه‬ ‫میشود‪ ،‬آن هم رتبه ای از آن كه به 'مشیّت امكانیّه' موصوف میشود‪ ،‬و نه رتبۀ عالی آن؛‬ ‫در اینجا سخنی از "حق" به میان نمیاید‪ ،‬و نام او و ذات او و وصف او بكل الیدرك‪ ،‬و‬ ‫الیوصف باقی میماند‪ .‬این نكته بسیار بلند است كه خود هستی‪ ،‬كه از آن تعبیر به ماء شده‬ ‫است‪ ،‬خویشتن را به صورت ناری كه عبارت از ظهور كلی الهی باشد در عالم ظاهر‬ ‫نموده است‪.‬‬

‫‪148‬‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریه (بخش دوم)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۸۸‬توضیحات مربوط به داستان‪ ،‬و نیز بیان حضرت عبدالبهاء از مقالۀ خانم مهرنوش‬ ‫الروح“‬ ‫عیون حیوان در لوح هو منفخ ّ‬ ‫ِ‬ ‫فیروزمندی ذیل عنوان ”جعد محبوب سرچشمۀ‬ ‫منتشر شده در سفینۀ عرفان‪ ،‬دفتر ‪ ،۱۷‬نقل گردید‪.‬‬ ‫‪ –۸۹‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬موسسۀ ملّی مطبوعات بهائی آلمان‪ ،۱۹۸۵ ،‬ص‪.۲۰۴‬‬ ‫‪ –۹۰‬همان‪ ،‬صص ‪.۲۰۴–۲۰۳‬‬ ‫‪ –۹۱‬همان‪ ،‬ص‪.۲۰۵‬‬ ‫‪ –۹۲‬اشراق خاوری‪ ،‬عبدالحمید‪ :‬رسالۀ ایام تسعه‪ ،‬م‪.‬م‪.‬م‪.‬ا‪ ،.‬ص‪.۹۳‬‬ ‫‪ –۹۳‬واژۀ غالم الخلد برای نگارنده در فارسی قابل ترجمه نبود‪” .‬غالم“ در لغت عرب‬ ‫به معنی پسر یا جوان زیبارو آمده است‪ ،‬و ”خلد“ نیز اشاره به جاودانگی اوست‪ .‬تركیب‬ ‫این دو میشود جوان زیباروی فناناپذیر یا جاودانی‪.‬‬ ‫‪ –۹۴‬دریای دانش‪ ،‬ص‪.۱۱‬‬ ‫‪ –۹۵‬لئالی الحكمة‪ ،‬ج‪ ،۳‬صص ‪.۶۴–۶۳‬‬ ‫الزبر و االلواح و ظهرت منها صحائف‬ ‫صلت الكتب و ّ‬ ‫‪” –۹۶‬أسئلك بالنقطة الّتی بها ف ّ‬ ‫مجدك و اسرارك“ (اقتدارات و چند لوح دیگر‪ ،‬ص‪)۳۳‬‬ ‫صل منها علم ماكان و مایكون و جعلها منادیة باسمه‬‫‪” –۹۷‬الحمدهللا الّذی اظهر النقطة و ف ّ‬ ‫شرة بظهوره األعظم ‪( “...‬مجموعه الواح بعد از كتاب اقدس‪ ،‬ص‪)۵۸‬‬ ‫و مب ّ‬ ‫صلت علومك المكنونة و اسرارك‬ ‫‪” –۹۸‬ص ّل اللّٰهم یا الهی علی النقطة الّتی منها ف ّ‬ ‫المخزونة و به اخذتَ عهد مطلع ذاتك و مظهر غیب احدیّتك“ (ادعیۀ حضرت محبوب‪،‬‬ ‫ص‪)۳۷‬‬ ‫‪ –۹۹‬ادیب طاهرزاده‪ :‬نفحات ظهور حضرت بهاءهللا‪ ،‬ترجمۀ باهر فرقانی‪ ،‬موسسه‬ ‫معارف بهائی‪۱۹۹۸ ،‬م‪ ،‬صص ‪.۲۳۴–۲۳۱‬‬

‫‪149‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫شاپور راسخ‬

‫در دوره های گذشتۀ مجمع عرفان توقیعات مبارکۀ حضرت ولی امرهللا که در فاصلۀ‬ ‫عز صدور یافته بود مورد بررسی قرار گرفت‪ ،‬که متن آن در‬ ‫سالهای ‪ ۱۹۲۲‬و ‪ّ ۱۹۴۱‬‬ ‫دو دفتر سفینۀ عرفان‪ ،‬مجلدات ‪ ۱۷‬و ‪ ،۱۸‬درج شده است‪ .‬بحث ما در این دوره مربوط‬ ‫بآثار آن حضرت در سالهای ‪ ۱۹۵۷–۱۹۴۱‬است‪ ،‬و مجمل کالم این است که از حدود‬ ‫سال ‪ ۱۹۳۷‬که تشکیالت اداری جامعۀ بهائی در آمریکا تا حدّی نضج گرفته بود‪ ،‬توجّه‬ ‫حضرت ولی امرهللا سخت معطوف اجرای الواح ملکوتی حضرت عبدالبهاء (‪–۱۹۱۶‬‬ ‫‪ )۱۹۱۷‬و به تبع آن نقشۀ اول و بعد نقشۀ دوم هفتسالۀ جامعۀ بهائیان آمریکای شمالی‬ ‫گردید‪ .‬پایان جنگ دوم جهانی در سال ‪ ۱۹۴۵‬اجازه داد که متدرجا ً نقشههای ملّی توسعه‬ ‫و تبلیغ در ممالک بهائینشین‪ ،‬از جمله در ایران بموقع اجراء نهاده شود‪ ،‬و این جمله‬ ‫منتهی شده به نقشۀ جهاد کبیر دهسالۀ ‪ ۱۹۶۳–۱۹۵۳‬که بیک اعتبار چهرۀ جامعۀ جهانی‬ ‫بهائی را دگرگون کرد‪ ،‬و هرچند در وسط دوران اجرای نقشه‪ ،‬یعنی در سال ‪،۱۹۵۷‬‬ ‫صعود حضرت شوقی ربّانی بملکوت ابهی روی داد‪ ،‬ا ّما نقشهها باهتمام حضرات ایادی‬ ‫امرهللا‪ ،‬و بعد با تشکیل بیتالعدل اعظم الهی در سنۀ ‪ ،۱۹۶۳‬ادامه یافت و پس از آن نقشه‬ ‫های توسعه و تبلیغ تحت هدایت بیتالعدل اعظم تاکنون بموقع اجرا نهاده شده است‪ ،‬که‬ ‫فشردۀ داستان این نقشهها را میتوان در کتاب ‪ From Strength to Strength‬تألیف‬ ‫‪ Eunice Braun‬و بفرانسه ‪ Forces en Marche‬مطاله کرد (و نیز در کتاب «عالم‬ ‫بهائی»)‪.‬‬

‫طبقهبندی‬ ‫توقیعات مورد نظر ما در دورۀ ‪۱۶‬ساله به سه دسته آثار مهم قابل طبقهبندی هستند‪ :‬اول‬ ‫توقیع منیع قرن بدیع که ترازنامۀ صد سال تاریخ امر مبارک است‪ .‬دوم توقیعات مبارکه‬ ‫که جنبۀ عمومی داشته و بزبان فارسی برای احبّای شرق‪ ،‬خصوصا ً یاران در ایران از‬ ‫عز صدور‬‫سال ‪ ۸۸‬بدیع تا سال ‪ ،۱۱۳‬یعنی از ‪ ۱۹۳۱–۲‬میالدی تا ‪ ۱۹۵۶–۷‬میالدی‪ّ ،‬‬

‫‪150‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یافته است که شامل هشت توقیع است که در مجموعهای در آلمان تحت عنوان «توقیعات‬ ‫مبارکۀ حضرت ولی امرهللا خطاب باحبّای شرق» در سال ‪ ۱۹۹۲‬بچاپ رسیده است (و‬ ‫سومین توقیعش‪ ،‬یعنی توقیع نوروز ‪ ۱۰۱‬بدیع‪ ،‬مقارن صدمین سال ظهور امر مبارک‪،‬‬ ‫یعنی سنۀ ‪۱۹۴۴‬م‪ ،‬است‪ .).‬سوم توقیعات متعدّد و متوالی حضرت ولی امرهللا خصوصا ً‬ ‫به محافل روحانی ملّی برای هدایت آنها در اجرای سهم خود در نقشۀ ملکوتی حضرت‬ ‫عبدالبهاء که در مجموعههای متعدد‪ ،‬اغلب بزبان انگلیسی‪ ،‬بچاپ رسیده است‪.‬‬ ‫امةالبهاء روحیه خانم در کتاب «گوهر یکتا» پس از ذکر آثار عمدۀ قلمی حضرت ولی‬ ‫امرهللا‪ ،‬متذکر میشوند که "با خاتمۀ جنگ دوم جهانی‪ ،‬دورۀ دیگری از تشکیالت امریه‬ ‫روی کار آمد و تا پایان حیات مبارک با همان قوی و قدرت همه را بجلو دعوت می‬ ‫فرمودند ‪ ....‬اقدامات مبارک را میتوان به چهار قسمت کرد‪ :‬اول ترجمه که شامل آثار‬ ‫مبارکۀ بیمانندی چون «منتخبات آثار حضرت بهاءهللا»‪ ،‬الواح حضرت عبدالبهاء‪ ،‬و‬ ‫تاریخ نبیل بود (همۀ این ترجمهها مربوط به سالهای ‪ ۱۹۴۱–۱۹۲۳‬است‪ ،‬که آخرین‬ ‫همان ترجمۀ لوح «ابن ذئب» باشد‪ .).‬دوم تواقیعی که بقلم مبارک مرقوم رفته‪ ،‬مانند کتاب‬ ‫قرن (بدیع) و توا قیع منیعه ‪ ...‬که باین وسیله یاران بیدار و بر آن شدند که در چه وقت‬ ‫اهداف اداری خود را کامل سازند‪ .‬سوم برنامههای متوالی برای توسعه و استحکام منابع‬ ‫مادی دیانت جهانی و شامل شالوده ریزی و ارتفاع ابنیۀ امریه و تزیین اماکن مقدسه در‬ ‫مرکز جهانی و اتمام مشارق اذکار در اکناف عالم و ابتیاع حظائر قدس محلی و ملّی‪ .‬و‬ ‫چهارم ‪ ،‬از همه برتر و باالتر‪ ،‬سوق افکار و تمرکز قوای یاران بسوی اهداف سامیۀ الهیه‬ ‫و حقائق مودعه در تعالیم رحمانیه ‪ "...‬و میتوان صدور توقیعات مورد بحث در ارتباط‬ ‫با نقشۀ ملکوتی را خصوصا ً در این دستۀ چهارم قرار داد‪.‬‬

‫توقیع قرن بدیع‬ ‫شایسته است که سخن را با ‪ ،God Passes By‬یعنی توقیع منیع «قرن بدیع» آغاز کنیم‪،‬‬ ‫که در کتاب «خوشههائی از خرمن ادب و هنر» (مجلد ‪ )۱۱‬خانم الهام افنان و آقای‬ ‫سیروس عالئی مجملی در بارۀ آن مرقوم داشتهاند‪ ،‬یعنی در صفحات ‪ ۷۹–۷۸‬و ‪–۱۱۳‬‬ ‫‪ .۱۱۵‬بقول خانم افنان این اثر مبارک از جهتی خلق بدیعی از تاریخ نبیل است و از جهت‬ ‫دیگر نوعی فلسفۀ تاریخ از دیدگاه بهائی که در آن هم تاریخ دیانت بهائی و هم تاریخ جهان‬ ‫امروز را بر طبق این فلسفه مورد بحث قرار میدهند‪.‬‬ ‫اگر مجلۀ فوریۀ سال ‪« ۲۰۱۶‬پیام بهائی» در دسترس باشد‪ ،‬بمقالهای از پژوهنده میتوان‬ ‫نظر کرد که در آن دیدگاه حضرت ولی امرهللا در فلسفۀ تاریخ طی پنج صفحه بیان شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪151‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫جوهر فلسفۀ تاریخ آن حضرت چنین است که بشریت در طی تاریخ دراز خود از مراحلی‬ ‫عبور کرده‪ ،‬از دوران کودکی بمرحلۀ نوجوانی و جوانی رسیده‪ ،‬و در مرحلۀ جوانی که‬ ‫مقارن امروز است شور و آشوب عهد شباب را میتوان دید‪ .‬ولی با اطمینان بیان می‬ ‫فرمایند که دنیا بسوی مرحلۀ پختگی یا بلوغ خواهد رفت و یادآوری میکنند که "امر‬ ‫حضرت بهاءهللا که مقصد اقصایش اتحاد صوری و معنوی اقوام و ملل عالم است نشانۀ‬ ‫آغاز بلوغ نوع بشر محسوب میگردد‪ .".‬و اضافه میفرمایند که "دیانتی که پروردگار‬ ‫توانا بواسطۀ حضرت بهاءهللا ظاهر فرموده دارای قوی و استعداداتی است که با مقتضیات‬ ‫بلوغ عالم انسان‪ ،‬یعنی مرحلۀ نهائی سیر تکاملش که بشر را از دوران کودکی بدوران‬ ‫رشد رسانده تناسب و تطابق دارد‪ .".‬و بشیوهای استداللی میفرمایند که "آئین بهائی را‬ ‫باید مظهر آخرین و عالیترین مرحلۀ تکامل عظیم حیات اجتماعی بشری در کرۀ زمین‬ ‫بشمار آورد" با قید آن که تکامل اخالقی و روحانی الی االبد ادامه خواهد یافت‪ .‬در مورد‬ ‫تحوالت عالم حضرت ولی امرهللا بیک دیالکتیک روحانی معتقدند‪ ،‬چنان که در رسالۀ‬ ‫(کتاب) «نظم جهانی حضرت بهاءهللا» آمده‪« :‬جریانی مر ّکب از دو نیروی متمایز و‬ ‫متضاد در کار تغییر و تحول جهان است که هر یک مخالف مسیر دیگری با شتاب فزاینده‬ ‫ای در حرکت است تا نیروی خود را به اوج رسانده و صورت کرۀ زمین ما را دگرگون‬ ‫سازد ‪ ...‬از آن دو یکی سازنده و سبب ترکیب و امتزاج است و دیگری مخرب و باعث‬ ‫انهدام‪ .‬آن در سیر تکاملی مستمرش به تدریج سیستم و نظامی را نمایان میسازد که‬ ‫الگویی برای اداره و سیاست جهانی متّحد و مؤتلف تواند بود‪ ،‬که با وجود اختالفات حالیه‬ ‫مخرب تجزیهکنندهاش شدّت گیرد سبب شود که‬ ‫ّ‬ ‫به سویش روان است‪ ،‬و این‪ ،‬هرچه نفوذ‬ ‫موانع منسوخۀ عتیقهای که نوع بشر را از وصول به مقصد مقدّرش باز داشته در هم‬ ‫بکوبد و از سر راه بردارد‪ .‬آن سیر [جریان] سازنده به آئین نوزاد حضرت بهاءهللا‬ ‫وابسته است و طلیعۀ نظم بدیع جهانآرائی است که بزودی امر بهائی تأسیس خواهد کرد و‬ ‫مخرب نمایندۀ سیر [جریان] دیگر وابسته به مدنیّتی است که از اجابت‬ ‫ّ‬ ‫این نیروی‬ ‫مقتضیات عصر جدید سرپیچی و اعتراض نموده و بالنتیجه به حضیض هرج و مرج و‬ ‫انحطاط سقوط کرده است‪( ».‬صص ‪)۱۱۲–۱۱۱‬‬ ‫ی امرهللا به هنگام‬ ‫در آخر کتاب «قرن بدیع» ضمن نظری به گذشته و آینده حضرت ول ّ‬ ‫ی یک قرن کامل (تا سال ‪ )۱۹۴۴‬تأکید شان‬ ‫تحوالت امر مبارک ط ّ‬ ‫آوردن خالصهای از ّ‬ ‫همواره بر توالی بحران و پیروزی است‪ .‬به عنوان نمونه عباراتی از این مبحث ذیالً‬ ‫آورده میشود‪:‬‬ ‫"قتل و غارت و نهب و اسارت که از بدو ظهور آغاز و منتهی به توقیف و اسارت‬ ‫حضرت ربّ اعلی گردید‪ ،‬نتیجهاش تدوین احکام دور بیان و تأسیس میثاق حضرت ربّ‬ ‫‪152‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫االنام و اعالم امر بدیع در دشت بدشت و اعالن مقام و داعیۀ آن قدوه ابرار در مدینۀ تبریز‬ ‫شد‪".‬‬ ‫و به همین ترتیب هر دسته از تضییقات و اضطهادات را به عنوان بحران ذکر میفرمایند‬ ‫و به دنبال آن پیروزی و پیشرفتی را که نصیب امرهللا به علّت وقوع همان آزارها و‬ ‫سرکوبها شده یادآورمی شوند و در آخر با اشاره به عقود و عهود آتیه به اهل بهاء‬ ‫اطمینان میدهند که‪:‬‬ ‫تطور خویش حفظ نموده‬ ‫تحول و ّ‬ ‫ی یکصد سال ّ‬ ‫"همان قدرت و سطوتی که امرهللا را در ط ّ‬ ‫در ثمین را پیوسته از تعرضات اهل‬ ‫و آن را در مسیر ترقّی و تعالی سوق داده است این ّ‬ ‫عدوان محروس و در کنف صون و حمایت خویش مصون و محفوظ نگاه خواهد داشت و‬ ‫موجبات نشو و ارتقاء آن را فراهم ‪ ...‬خواهد نمود ‪ ...‬تا آنکه پیام آسمانی حضرت بهاءهللا‬ ‫کامالً تحقّق یابد و صیت عظمت و بزرگواریش به سمع اهل عالم رسد و سیطرۀ محیطۀ‬ ‫ازلیهاش بر جهان و جهانیان واضح و آشکار گردد‪.‬‬ ‫خط مستقیم و همواری نخواهد‬ ‫پس حرکت امر مبارک به طرف کمال پیروزی بر روی ّ‬ ‫بود و به نوسانات و تالطمهایی بسیار در طول مسیر مواجه خواهد شد‪.‬‬ ‫ی امرهللا آنچه را در نصوص مبارکه در بارۀ‬ ‫بیان مبارک گویای آن است که حضرت ول ّ‬ ‫آیندۀ امر الهی آمده محتومالوقوع میدانند و در حقیقت امر مبارک را در مرکز تاریخ‬ ‫تحوالتی را که به صورت یک دیالکتیک روحانی در عالم واقع‬ ‫جهان قرار میدهند و همۀ ّ‬ ‫میشود‪ ،‬چه معلول قوای نظمگسل باشد و چه در نتیجۀ قوای نظمدهنده‪ ،‬وسیلۀ تحقّق آن‬ ‫آیندۀ محتوم میدانند‪.‬‬ ‫کتاب «قرن بدیع»‪ ،‬ترجمۀ ‪ ،God Passes By‬توسّط جناب نصرهللا مودّت در ایران‬ ‫ترجمه شد و چاپ دوم آن با تجدید نظر در کانادا بسال ‪ ۱۴۹‬بدیع – ‪ ۱۹۹۲‬میالدی بطبع‬ ‫رسید‪ ،‬در ‪ ۸۶۰‬صفحه‪ ،‬حاوی فهرست اعالم و شامل فصول زیر‪:‬‬ ‫مقدمۀ ناشر – مقدمۀ مترجم – شرحی بقلم جرج تاونزند در بارۀ کتاب‪.‬‬ ‫قسمت اول – دورۀ حضرت باب‪ ،‬شامل این فصول‪ :‬والدت امر بابی – سجن حضرت باب‬ ‫در آذربایجان – حوادث مازندران و نیریز و زنجان – شهادت حضرت باب و باالخره‬ ‫رمی شاه و عواقب آن‪.‬‬ ‫قسمت دوم – دورۀ حضرت بهاءهللا‪ ،‬شامل این فصول‪ :‬والدت امر بهائی – تبعید حضرت‬ ‫بهاءهللا بعراق عرب – اظهار امر حضرت بهاءهللا – طغیان میرزا یحیی و اعالن عمومی‬ ‫امر – سجن حضرت بهاءهللا در ع ّکا – صعود حضرت بهاءهللا‪.‬‬ ‫قسمت سوم – دورۀ حضرت عبدالبهاء‪ ،‬شامل این فصول‪ :‬عهد و میثاق حضرت بهاءهللا –‬ ‫عصیان و مخالفت میرزا مح ّمدعلی – طلوع و استقرار امرهللا در غرب – تجدید سجن‬ ‫‪153‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مطهر حضرت ربّ اعلی در جبل کرمل – سفر‬ ‫حضرت عبدالبهاء – استقرار عرش ّ‬ ‫حضرت عبدالبهاء باروپ و امریک – بسط و انتشار امرهللا در شرق و غرب – صعود‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪.‬‬ ‫و باالخره قسمت چهارم‪ ،‬حلول عصر تکوین امر بهائی‪ ،‬حاوی این فصول‪ :‬ظهور و‬ ‫استقرار نظم اداری – حمالت بر تأسیسات و مشروعات بهائی – انفصال و استقرار امرهللا‬ ‫و مؤسسات آن – توسعۀ بینالمللی فعالیتهای تبلیغی – و در پایان نظری بگذشته و آینده‪.‬‬ ‫نفس فهرست مطالب این کتاب گویای آن است که «قرن بدیع» را میتوان اول تاریخ جامع‬ ‫و منظم امر بهائی دانست‪ ،‬و هیچ یک از کتب قبل‪ ،‬حتی «تاریخ نبیل»‪ ،‬قابل مقایسه با آن‬ ‫نیست‪ .‬در پایان کتاب این عبارت درخور نقل است که میتواند نوعی مقدمه بر این مقاله‬ ‫باشد‪:‬‬ ‫"در این موقع خطیر که امنای الهی و یاران رحمانی از سراسر جمهوریهای مختلفۀ‬ ‫امریک در این معبد جلیل (ویلمت) ‪ ...‬مجتمع گشته ‪ ...‬قلوب از اختتام مرحلۀ اوالی نقشۀ‬ ‫تبلیغی (نقشۀ ملکوتی) که ید قدرت مرکز میثاق ترسیم فرموده ماالمال ابتهاج و سرور‬ ‫است واز این توفیق عظیم غرق دریای بهجت و سرور‪ ،‬موفقیتی که انوار سرمدیش جوامع‬ ‫منور نموده و در صفحات تاریخ قرن اول بهائی با خط جلی و‬ ‫بهائی شرق و غرب را ّ‬ ‫زرین مثبوت و مسطور خواهد گردید‪".‬‬ ‫کلمات ّ‬

‫هشت توقیع منیع باحبای ایران‬ ‫از خصوصیات دورۀ سوم والیت صدور توقیعات مفصل مهمی باحبّای ایران و مشرق‬ ‫زمین است‪ ،‬شامل‪ :‬توقیع نوروز ‪ ۸۸‬بدیع‪ ،‬مطابق ‪ – ۱۹۳۱‬توقیع رضوان ‪ ۸۹‬بدیع‬ ‫(‪ – )۱۹۳۲‬توقیع نوروز ‪ ۱۰۱‬بدیع (‪ )۱۹۴۴‬که بیک اعتبار میتوان ملخصی از ‪God‬‬ ‫‪ Passes By‬دانست – توقیع رضوان ‪ – )۱۹۴۸( ۱۰۵‬توقیع نوروز ‪– )۱۹۵۱( ۱۰۸‬‬ ‫توقیع نوروز ‪ – )۱۹۵۳( ۱۱۰‬توقیع نوروز ‪ ،)۱۹۵۴( ۱۱۱‬و باالخره توقیع نوروز‬ ‫‪ ،)۱۹۵۶( ۱۱۳‬یعنی جمعا ً ‪ ۸‬توقیع که جمعا ً ‪ ۹۲۳‬صفحه در مجموعۀ چاپ آلمان را در‬ ‫بر میگیرد (نشر ‪.)۱۹۹۲‬‬ ‫در صفحات آینده ملخصی از این توقیعات مبارکه را نقل میکنیم‪ ،‬با تأکید روی این حقیقت‬ ‫که تلخیص ‪ ۸‬توقیع منیع فوقالذکر کاری بسیار دشوار است‪ ،‬زیرا در هر چند پاراگراف‬ ‫آنها مطلب یا مطالب مهم تازهای مطرح شده‪ .‬دو توقیع ‪ ۸۸‬و ‪ ۸۹‬بدیع در وسط تالطمات‬ ‫عز صدور یافته‪،‬‬‫سیاسی اروپا که باالخره هفت سال بعد منتهی به جنگ دوم جهانی شد ّ‬ ‫در حالی که از توقیعات بعد از ‪ ۱۰۱‬بدیع (‪ )۱۹۴۴‬جنگ بینالمللی خاتمه یافته و جامعه‬ ‫های بهائی بحرکت آمدهاند و باجرای نقشههای توسعه و تبلیغ پرداختهاند‪ ،‬و در نتیجه نقطۀ‬ ‫‪154‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫توجّه و تأکید هیکل مبارک تغییر میکند‪ .‬باید متذکر شد که از سال ‪ ۱۹۴۶‬ببعد ده نقشۀ‬ ‫ملّی مورد اجرای جوامع بهائی قرار میگیرد‪.‬‬ ‫‪–۱‬توقیع ‪۸۸‬‬ ‫توقیع ‪ ۸۸‬تحلیلی از تاریخ امر مبارک است که همواره شاهد بحران و بعد پیرزوی بوده‪:‬‬ ‫"هرچند جهان منقلب و جهانیان در غمرات بالیا و متاعب مستغرق‪ ،‬ولی هزار شکر‬ ‫حضرت بدیع االوصاف را که با وجود موانع عدیده و انقالبات ملکیه و امتحانات متتابعه و‬ ‫فقدان وسائل ظاهره‪ ،‬آئین نازنین اسم اعظم ‪ ...‬یوما ً فیوما ً در اشاع و شعلۀ فروزندهاش آنا ً‬ ‫فآنا ً در ارتفاع" (ص‪ .)۴‬حضرت ولی امرهللا با نظر بگذشتۀ این امر اعظم ثابت میکنند‬ ‫که "ظلمی نماند که بر اهل شجرۀ ثابتۀ الهیه وارد نگشت" و معذلک رشد و نمای این‬ ‫شجرۀ الهی را مانع نگردید‪ .‬بعد حوادث عهد اعلی‪ ،‬عهد ابهی‪ ،‬عهد میثاق را برمی‬ ‫شمرند‪ ،‬و معلوم میدارند که همواره بال چون روغن‪ ،‬اشراق چراغ خدا را تشدید کرد‪ .‬و‬ ‫تلونات و حوادث این عالم ترابی‬ ‫نتیجه میگیرند که "از انقالب خائف نگردیم و از ّ‬ ‫نیندیشیم ‪ ...‬بلکه بر ثبوت و استقامت و تعاون و تعاضد بیفزائیم‪ .".‬توقیع مبارک با‬ ‫مناجاتی در دو صفحه خاتمه مییابد‪.‬‬ ‫‪–۲‬توقیع ‪۸۹‬‬ ‫توقیع ‪ ۸۹‬بدیع بیشتر معطوف به تحلیل اوضاع سیاسی عالم‪ ،‬پیشبینی جنگ جهانی دوم‬ ‫‪ ۸–۷‬سال قبل از وقوع آن‪ ،‬بیان تأثیر آزادیبخش اهراق دماء مطهرۀ شهدای ایران و‬ ‫قطعیت تحقق وعود الهی باستقرار وحدت جهانی است‪ ،‬زیرا خود انقالبات کنونی "بنفسه‬ ‫ممدّ آئین الهی است ‪ ...‬تعصبات را زائل نماید و کافّۀ د َول و امم را در بسیط زمین متوجّه‬ ‫مروج وحدت اصلیه گرداند‪".‬‬‫و متمسک و ّ‬ ‫در این لوح هم هدایات و ارشادات حضرت بهاءهللا در الواح سالطین مذکور است‪ ،‬چون‪:‬‬ ‫"ان اتحدوا یا معشر الملوک به تسکن اریاح االختالف بینکم"‪ ،‬و هم لوح «هفت شمع‬ ‫وحدت» حضرت عبدالبهاء مورد استناد قرار گرفته است‪.‬‬ ‫معرف آن است که امر مبارک در آغاز دهۀ سی‪ ،‬به چهل اقلیم از اقالیم دنیا بسط‬ ‫این توقیع ّ‬ ‫یافته بود‪.‬‬ ‫‪–۳‬توقیع نوروز ‪ ۱۰۱‬بدیع‬ ‫از توقیعات مهم حضرت ولی امرهللا توقیع نوروز ‪ ۱۰۱‬است‪ ،‬چون صد سال از امر‬ ‫مبارک گذشته بود! همان طور که حضرت ولی امرهللا برای احبّای غرب در همان سال‬ ‫‪ God Passes By‬را مرقوم فرمودند‪ ،‬احبّای شرق را هم از بازنگری به تاریخ صد ساله‬ ‫محروم نفرمودند و لذا نزدیک به دویست صفحه را بموضوع تاریخ اختصاص دادند‪.‬‬ ‫توقیعات مبارکه غالبا ً با یک خطبۀ فصیح عربی آغاز میشود که در آن بحمد خدا می‬ ‫‪155‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫پردازند و از جمال ابهی و حضرت اعلی تجلیل و از این قرن ابدع بدیع تکریم میفرمایند‬ ‫شق حجاب‬ ‫با عباراتی از این قبیل‪" :‬تبارک هذا القرن االبدع البدیع الذی فی اول لیلة منه ّ‬ ‫الستر و عبقت نفحة هللا و اهتزت ارض الوجود و طوی بساط االولین ‪( "...‬ص ‪ )۸۱‬و چه‬ ‫بسیار اشارات به بشارات کتب مقدسۀ قبل در آن آمده‪ ،‬چون "تبارک هذا القرن االبدع‬ ‫البدیع الذی فیه زلزلت االرض زلزالها و اخرجت أثقالها و ذهلت کل مرضعة عما ارضعت‬ ‫فتتابعت الزوابع و نسفت الجبال و انفطرت السماء و اندّکت ارض الوجود" ‪ ...‬که از این‬ ‫غراتر نمیتوان نوشت‪ .‬در حدود ‪ ۲۵‬صفحه این خطبۀ بلیغ ادامه دارد‪.‬‬ ‫زیباتر و رساتر و ّ‬ ‫بعد به تجلیل از جامعۀ بهائی میپردازند که بتأیید الهی از مشتی مستضعفین عباد برآمده‬ ‫از شیخیه و شیعه بدل به جامعهای بزرگوار شده و "موفق به وضع نظمی بدیع و اعالن‬ ‫آئینی مستقل ‪ ...‬و تأسیس مدنیتی جدید گشت" (ص‪ .)۹۷‬بعد در عظمت این یوم و عظمت‬ ‫این ظهور باستناد نصوص مبارکه داد سخن میدهند‪.‬‬ ‫بعد از مقدمات حضرت ولی امرهللا مقصد از نگارش توقیع قرن را چنین بیان میفرمایند‪:‬‬ ‫"یا حزب هللا فی المدن و الدیار ‪ ...‬محبوب است که نظری بحوادث حیرتانگیز این قرن‬ ‫تصرفات‬ ‫ّ‬ ‫عظیم از حین طلوع فجر هدی از افق آن اقلیم پر اِبتال الی یومنا هذا اندازیم و در‬ ‫عجیبۀ این امر جلیل تف ّکر نمائیم ‪ ...‬و از آن چه واقع گشته و در اثر بروز و ظهور این قوۀ‬ ‫قدسیه در عرصۀ شهود تحقق یافته عبرت گیریم که چگونه انقالبات و امتحانات و بالیا و‬ ‫رزایا ‪ ...‬هیچ یک مانع از پیشرفت این امر نازنین نگشت ‪ ...‬بلکه اگر بنظر دقیق مالحظه‬ ‫شود معلوم و واضح گردد که نفس انقالب و تتابع مصائب و نوائب و شدائد و متاعب و‬ ‫محن و مصاعب ممدّ نفوذ ذاتیّهاش گشت و بر قوۀ دافعۀ ساریهاش بیفزود ‪ ...‬و اساسش‬ ‫محکمتر و جلوهاش شدیدتر و سرایتش سریعتر و سطوت و غلبهاش ظاهرتر و ثابتتر‬ ‫گردید‪( ".‬ص‪)۱۱۷‬‬ ‫ملت ایران که به تنفیذ احکام والة امور و رؤسای‬ ‫حضرت ولی امرهللا پوشیده نمیدارند که ّ‬ ‫شرع در ظلم به بهائیان اقدام نمودند در طی سنین متوالیه بجزای اعمالشان رسیدهاند‬ ‫(ص‪ )۲۵۳‬و بسیاط قهر الهی معذّب گشتهاند و عدهای از مشاهیر دشمنان امر را ذکر می‬ ‫کنند و سرنوشت شوم آنها را بیان میفرمایند‪ ،‬از جمله اتابک اعظم میرزا تقی خان‬ ‫امیرکبیر و بسیار نفوس دیگر‪ ،‬حتّی سلطان ایران و خلیفۀ عثمانی و وزرای او ‪ ...‬و‬ ‫جمعی از ناقضان امر مبارک را هم که همه به خذالن گرفتار شدند نام میبرند و این بیان‬ ‫سر خطاب به ملوک و سالطین را یادآور میشوند که "و ان لن‬ ‫جمال ابهی در ارض ّ‬ ‫تستنصحوا بما انصحناکم فی هذا الکتاب بلسان بدع مبین یأخذکم العذاب من ک ّل الجهات"‬ ‫(ص‪)۲۶۷‬‬

‫‪156‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بیشبهه نمی توان لوح قرن احبای شرق را مطرح کرد و قدرت ادبی استثنائی حضرت‬ ‫ولی امرهللا را در نگارش آن مسکوت نهاد‪ .‬استحکام و جزالت‪ ،‬در حدّی است که در ادب‬ ‫فارسی مشابه آن کمتر دیده شده‪ ،‬حتی در ادب کالسیک ایران‪ .‬جمالت غالبا ً طوالنی‬ ‫است‪ .‬وزن و آهنگ خاصی دارد که شدّت و عظمت وقایع را خوب در ذهن مجسّم می‬ ‫کند‪ .‬ذیالً نمونهای را از صص ‪ ۲۶۷–۲۶۶‬نقل میکنیم‪:‬‬ ‫"حال در این ایام که ختام قرن اول عصر بهائی است مالحظه میشود چگونه در این‬ ‫انقالب اعظم‪ ،‬اهل عالم از ملوک و مملوک در شرق و غرب و جنوب و شمال ببالی ادهم‬ ‫گرفتار گشته اند و هرج و مرج راه یافته و ارکان هیئت اجتماعیه متزلزل شده و اختالل و‬ ‫اعتالل در نظم جهان آشکار و پدیدار گشته‪ ،‬اقالیم ویران و گردباد بغضاء در هبوب و‬ ‫قصور سالطین منهدم و مدن محترق و سیل دماء منحدر و نالۀ اغنیاء و توانگران مرتفع و‬ ‫فزع اکبر بر قلوب زمامداران مستولی و ملوک ارض باشدّ عذاب معذّب ‪ "...‬کلمات‬ ‫عربی که گاه بصورت هموزن یا مسجع بکار رفته قوت و وزن جمالت را بیشتر میکند‪.‬‬ ‫و در مواردی هم که استثنائا ً کلمات مترادف که معمول آن حضرت نیست وارد شده‪ ،‬مثل‬ ‫آشکار و پدیدار‪ ،‬بکالم آهنگ خاص میدهند‪ ،‬یا اختالل و اعتالل در نظم جهان ‪ ...‬الخ‪.‬‬ ‫توقیع مبارک با یک مناجات فوقالعاده دلنشین‪ ،‬و در عین حال شورانگیز‪ ،‬پایان مییابد‪:‬‬ ‫بحق دمک المرشوش علی التّراب بأن تجب دعائنا ‪"...‬‬ ‫"یا ربّنا االعلی نسألک ّ‬ ‫‪–۴‬توقیع مبارک رضوان ‪۱۰۵‬‬ ‫سه سال بعد از آنکه جنگ دوم جهانی پایان یافت‪ ،‬توقیع مذکور تحریر شد که در همان‬ ‫ابتدای آن میفرمایند‪" :‬وقوع حوادث ناگوار و استمرار و اشتداد باران بال در این سنین‬ ‫اخیره که از سحاب قضا در موطن اصلی جمال قدم بر متمسکین بعروۀ وثقی هاطل و‬ ‫نازل ‪ "...‬آیا این حوادث کدام بوده است؟ از جمله آن وقایع ناخوش میتوان باینها اشاره‬ ‫کرد‪ :‬قتل جناب مهندس عباس شهید زاده در شاهی (‪ ،)۱۹۴۷‬حمله بمرکز بهائی‪ ،‬یعنی‬ ‫حظیرةالقدس در طهران‪ ،‬به تحریک آیتهللا کاشانی (‪ ،)۱۹۴۸‬حمله بمرکز بهائی یزد‬ ‫بتحریک شیخ خالصیزاده (‪ ،)۱۹۴۸‬قتل جناب حبیبهللا هوشمند در سروستان (‪،)۱۹۴۸‬‬ ‫اخراج دانشجویان بهائی از همۀ مدارس تربیت معلم (دانشسراها) در ایران (‪ ،)۱۹۴۵‬و‬ ‫وقایعی از این گونه‪.‬‬ ‫بعد مناجات مفصلی خطاب بجمال ابهی برای سپاس از محافظت امر الهی علیرغم همۀ‬ ‫بالیا و مصائب آمده است‪ ،‬و ضمن آن اشاره ای به السنه ای شده که ادبیات بهائی بآنها‬ ‫ترجمه شده میفرمایند‪" :‬آثار بهیّۀ صادره از مخزن قلم اعالیت را بید مالئکۀ ناشرات به‬ ‫از ید از پنجاه لغت از لغات شرقیّه و غربیّه در بین عالمیان منشر ساختی" (ص‪ .)۲۷۶‬و‬ ‫بعد اشاره به نژادهائی که امر مبارک را پذیرفتهاند میفرمایند‪" :‬نمایندگان سی نژاد از‬ ‫‪157‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫نژادهای مختلفۀ جهان را در مسلک مستظلّین رایت بیضایت محشور نمودی" و ضمن‬ ‫صل خطاب به محبوب الهی میفرمایند‪" :‬وحدت سیاسی و دینی و نژادی‬ ‫همین مناجات مف ّ‬ ‫و اقتصادی و اجتماعی نوع بشر که از عالمات بلوغ ‪ ...‬و محور تعالیم مقدّسه در این یوم‬ ‫عظیم است ‪ ...‬و مقدّمۀ تأسیس مدنیت الشرقیه و الغربیۀ الهیه است را در انجمن بنی آدم‬ ‫بر اساس متین و رزین تأسیس کن‪".‬‬ ‫بعد هیکل اقدس باستناد الواح مبارکۀ حضرت بهاءهللا و حضرت عبدالبهاء در بارۀ عظمت‬ ‫امر و عظمت آیندۀ آن داد سخن میدهند و از حضرت عبدالبهاء نقل قول میکنند که "این‬ ‫ظهور اعظم مثلش آفتاب است و ظهورات سائره در اکوار سابقه و الحقه نجوم و اقمار‪".‬‬ ‫(ص‪ )۲۹۰‬از جمله عبارات بدیع پرمعنی این است که "حال بحسب ظاهر اگرچه آثار‬ ‫باهرۀ این طلوع الهی بتمامه در حیّز شهود مشهود نه‪ ،‬اما در حقیقت وجود تحقق یافته و‬ ‫بمقتضای استعدادات عباد ظاهر و عیان گردد‪( ".‬نقل از حضرت عبدالبهاء)‬ ‫ی امرهللا به تفصیل از اعصار ثالثۀ این دور الهی‪ ،‬یعنی عصر رسولی و‬ ‫بعد حضرت ول ّ‬ ‫عهود مختلفۀ آن (عهد اعلی – عهد ابهی – عهد میثاق) و بعد عصر تکوین که پیش از‬ ‫عصر ذهبی موعود‪ ،‬در آثار مبارکه آمده و مش ّخصات هر یک سخن میگویند و حوادث و‬ ‫وقایع عمدۀ دو عصر رسولی و تکوین و عهود آن را یادآور میشوند‪ .‬نظر به اهمیتی که‬ ‫به نظم بدیع داده شده عباراتی شایستۀ نقل است‪" :‬این نظم الهی ‪ ...‬بشارتش فاتحۀ عصر‬ ‫تصرفات کاملهاش مسکالختام عصر ثالث‬ ‫ّ‬ ‫ّاول و تکوین و تأسیسش در عصر ثانی‪ ،‬و‬ ‫دور مقدّس الهی ‪ ...‬این نظم بدیع از انظمۀ باطلۀ سقیمۀ عالم ممتاز و در تاریخ ادیان فرید‬ ‫و بیمثیل و سابقۀ بنیادش بر دو رکن رکین استوار‪ .‬رکن ّاول و اعظم رکن والیت الهیّه‬ ‫که مصدر تبیین است‪ ،‬و رکن ثانی بیت عدل اعظم الهی که مرجع تشریع است ‪"...‬‬ ‫(صص ‪)۳۰۱–۳۰۰‬‬ ‫ی امرهللا در بارۀ دو منشور مه ّم امر الهی‪ ،‬یعنی یرلیغ تبلیغ‬ ‫توضیحاتی که حضرت ول ّ‬ ‫فرمان الهی یا الواح ملکوتی و بعد کتاب الواح وصایا فرمودهاند درخور امعان نظر دقیق‬ ‫است (ٌص‪ ۳۱۶‬و ص‪ ) ۳۱۸‬که طی آن الواح وصایا را متمم کتاب مستطاب اقدس توصیف‬ ‫میفرمایند‪.‬‬ ‫ی امرهللا در بارۀ موفّقیّتهای عصر تکوین (از ‪ ۱۹۲۱‬ببعد تا‬ ‫اطالعاتی که حضرت ول ّ‬ ‫زمان صدور این توقیع‪ ،‬یعنی ‪ )۱۹۴۸‬مرحمت میفرمایند درخور مراجعه است‪ ،‬از جمله‬ ‫تهیّۀ ‪ ۳/۵‬میلیون متر مربع اراضی وسیعه در ارض طاء برای «تشیید معبد ثالث بهائی»‬ ‫تصرف اراضی مجاورۀ ضریح مقدّس حضرت نقطۀ اولی در دامنۀ جبل‬ ‫ّ‬ ‫در آن مکان‪ ،‬و‬ ‫کرمل‪" .‬امر مبرم ‪ ...‬در این عصر نورانی پرچمش در ‪ ۵۹‬مملکت دیگر از ممالک‬ ‫مستقلّه و اقالیم تابعه مرتفع گشت‪( ".‬ص‪ ،)۳۳۱‬یعنی عالوه بر ‪ ۳۵‬کشور و اقلیم قبلی‪.‬‬ ‫‪158‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫گذشته از فتوحات حاصله حتی تحقق انذارات قهریّۀ کتاب مستطاب اقدس و الواح ملوک‬ ‫را یادآور میشوند‪.‬‬ ‫نظر به نقشی که جامعۀ بهائیان آمریکا در شروع اجرای نقشۀ ملکوتی حضرت عبدالبهاء‬ ‫و هدایت ملکۀ رومان ی بامر الهی‪ ،‬و استقرار نظم اداری بهائی و غیر آن داشتهاند‪،‬‬ ‫ی امرهللا بیان حضرت عبدالبهاء را یادآور میشوند که "این ندای الهی چون از‬‫حضرت ول ّ‬ ‫خطۀ امریک باروپ و آسیا و افریک و استرالیا و جزائر پاسیفیک رسد‪ ،‬احبّای امریک بر‬ ‫ّ‬ ‫سریر سلطنت ابدیه جلوس نمایند‪( ".‬ص‪)۳۵۶‬‬ ‫در مورد ایران عبارت «مهد آئین جمال قدم» را در توصیف بکار میبرند‪ ،‬و در مورد‬ ‫ایاالت متحده اصطالح «مهد مدنیّت الهیه» (ص‪)۳۴۰‬‬ ‫در صفحات آخر توقیع‪ ،‬تصویری از انتصارات آینده را مرحمت میفرمایند‪ ،‬از جمله‬ ‫تشکیل بیتالعدل اعظم را‪ ،‬و استقرار مرکز اداری امرهللا در جوار قبلۀ اهل بهاء و مقام‬ ‫اعلی را‪ ،‬که همان تحقّق آیات لوح کرمل است (ص‪ )۳۵۸‬و بسط امرهللا در سراسر عالم‬ ‫را‪ ،‬و ساختمان معابد متعدد بهائی را‪ ،‬منجمله در ارض طاء و در جبل مقدّس کرمل و‬ ‫اعز اسنی در موطن اصلی جمال ابهی و ممالک‬ ‫مدینةهللا را‪ ،‬و این که "جامعۀ پیروان امر ّ‬ ‫اسالمیّه و اقطارشرقیّه از قید اسارت و مقهوریّت رهائی یابند‪( ".‬ص‪" .)۳۵۹‬اعالن صلح‬ ‫اصغر عالم را از بالی عقیم و دار وبیل نجات دهد‪ ،‬موهبت وحدت عالم انسانی رخ‬ ‫بگشاید و قطعات خمسه حکم یک قطعه یابد ‪ ...‬الخ"(ص‪ )۳۶۰‬و اضافه میفرمایند که‬ ‫مصرح‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫"دورۀ صباوت عالم انسانی منتهی گردد و عالمات بلوغ عالم که در الواح الهیّه‬ ‫ظاهر و پدیدار شود‪ .‬ملک عادل بر سریر سلطنت در ارض طاء جالس شود ‪"...‬‬ ‫(ص‪)۳۶۱‬‬ ‫‪–۵‬توقیع مبارک نوروز ‪ ۱۰۸‬بدیع (‪۱۹۵۱‬م)‬ ‫در همان ابتدا بشارت میدهند که تصمیم قطعی در تهیّۀ قبّۀ ذهبیّۀ ضریح مقدّس حضرت‬ ‫ربّ اعلی اتخاذ شده و صفحات ّاول توقیع در وصف مقام اعلی و حضرت ربّ اعلی است‬ ‫ی امرهللا قرة عین النبیّین و سلطان المرسلین بودهاند و مقام اعلی را‬ ‫که بفرمودۀ حضرت ول ّ‬ ‫مرکز دوائر تسعۀ ناسوتیه میخوانند و بعد میفرمایند که‪" :‬وقت آن است که بپاس این‬ ‫بشارت عظمی و موهبت کبری سلسلۀ وقایع مه ّمۀ تاریخیّه را از بدایت این تأسیس جلیل‬ ‫الی یوما ً هذا بیاد آوریم" و بعد به شرح این وقایع میپردازند از وقتی جمال مبارک در‬ ‫اواخر ایام حیات از عکا به حیفا تشریف بردند و ارادۀ خود را بانتقال عرش حضرت‬ ‫مشرفه‪ ،‬یعنی قلب جبل کرمل‪ ،‬اظهار داشتند‪ ،‬و بعد از صعود حضرت‬ ‫ّ‬ ‫اعلی بآن بقعۀ‬ ‫مشرف شده‬ ‫ّ‬ ‫بهاءهللا حضرت عبدالبهاء به خرید ّاول قطعۀ اراضی آن جبل که بقدوم مبارک‬ ‫بود اقدام فرمودند و دستور انتقال عرش حضرت اعلی را از ارض طاء به مدینۀ مکرمۀ‬ ‫‪159‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ع ّکا صادر کردند و این اقدامات همه در عین موانع التحصی و متاعب و بالیای بیمنتهی‬ ‫بر شام‪ ،‬و ارض باء‬ ‫مطهر از طهران به اصفهان‪ ،‬کرمانشاهان‪ ،‬دارالسالم‪ّ ،‬‬ ‫بود‪ .‬عرش ّ‬ ‫بساحل ارض اقدس رسید‪ .‬پس از پنجاه سال که از شهادت حضرت اعلی گذشت و در‬ ‫مطهرش پس از‬ ‫حجرهای از حجرات بیت مسکونی حضرت عبدالبهاء پنهان بود و عرش ّ‬ ‫مقر اطهر‬ ‫شصت سال در حضور جمعی از یاران خاور و باختر در تابوت مرمر در ّ‬ ‫استقرار یافت (سال ‪ ۲۱( ۱۹۰۹‬مارس)) "و سنۀ بعد یوسف بهاء بدیار مصریّه رحلت‬ ‫خطه بممالک غربیّه بشتافت‪".‬‬‫نمود و از آن ّ‬ ‫ی امرهللا یادآور میشوند که در این شصت سال چه حوادث عظیمه و‬ ‫حضرت ول ّ‬ ‫مخاطرات مه ّمه برا ی ارض اقدس و جبل کرمل پیش آمده‪ ،‬ولی نتوانسته مانعی در تنفیذ‬ ‫ارادۀ حضرت بهاءهللا باحداث مقام اعلی در آن نقطۀ علیا باشد‪ ،‬و در آیندۀ ایام جادهای‬ ‫مجلل و زیبا که امتدادش از مقام اعلی تا شهر حیفا مشجّر باشجار و ریاحین مختلفه‪،‬‬ ‫احداث خواهد شد و "من بعد حسب االشارۀ مرکز عهد الهی بشاهراه ملوک و سالطین‬ ‫ارض مبدل گردد‪( ".‬ص‪ )۳۸۵‬بعد بمناسبت‪ ،‬لوح کرمل را نقل میفرمایند که بقاع‬ ‫متبرکۀ دیگر باید طائف حول آن گردند و با یادآوری آنچه ناقضان عهد و اقربا و منتسبین‬ ‫بیوفا بر ضد مرکز امر الهی کردهاند متذ ّکر میشوند که فتوحات عظیمه در تاریخ امر‬ ‫همیشه بدنبال خصومتهای اعداء روی داده است و این توالی بحران و پیروزی را در‬ ‫تاریخ امر دقیقا ً نشان میدهند‪.‬‬ ‫از جمله انتصارات زمان والیت امر بوده است تسجیل متجاوز از صد محفل روحانی‪،‬‬ ‫بعضی مرکزی و اکثری محلی‪ ،‬در دوائر دولتی در قارۀ شمالی و مرکزی و جنوبی‬ ‫آمریکا‪ ،‬و هندوستان و برما و پاکستان و اقلیم کانادا و آلمان و انگلستان و جزائر فیلیپین و‬ ‫مصر و استرالیا و نشر نشریات امری بمتجاوز از شصت لغت و ارتفاع َعلَم دینهللا در‬ ‫متجاوز از صد مملکت و اقالیم تابعه‪ ،‬و نیز بشارت میدهند که اخیراً هیئت بینالمللی‬ ‫بهائی‪ ،‬که مقدّمۀ تشکیل دیوان عدل الهی است‪ ،‬در ارض اقدس تأسیس شده و وعده می‬ ‫دهند که سال بعد عید مئوی حلول سنۀ تسع برگزار خواهد شد‪ ،‬یعنی سدۀ تجلّی روح اعظم‬ ‫الهی بر قلب الطف جمال ابهی در سجن ارض طاء‪.‬‬ ‫‪–۶‬توقیع مبارک نوروز ‪ ۱۱۰‬بدیع (‪۱۹۵۳‬م)‬ ‫برای ّاول بار است که توقیع مبارک که همیشه خطاب به عا ّم احبّاء بود در مرتبۀ اولی‬ ‫مخاطبش هیئت محترمۀ مجللۀ ایادی امرهللا میشود که از سال ‪ ۱۹۵۱‬ببعد توسّط آن‬ ‫حضرت انتخاب شدند‪ .‬ضمنا ً ذکر حضرات افنان ثابتۀ راسخۀ بمیثاقهللا هم میشود که‬ ‫سابقه ندارد‪ ،‬چه مثالً در توقیع ‪ ۱۰۵‬مخاطب احبّای الهی و اماء الرحمن‪ ،‬برادران و‬ ‫خواهران روحانی‪ ،‬هستند و در توقیع ‪ ۱۰۸‬احبّای الهی و اماء الرحمن در کشور مقدّس‬ ‫‪160‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ایران و ممالک مجاوره و در توقیع ‪ ۱۰۱‬هم برادران و خواهران روحانی در بلدان و‬ ‫ممالک شرقیه‪.‬‬ ‫در این توقیع از همان ابتدا احبّاء را به هجرت و ترک اوطان برای انتشار امر الهی در‬ ‫جهان دعوت میفرمایند (آغاز نقشۀ دهساله همین سال ‪ ۱۹۵۳‬بوده است) و دعوت به‬ ‫«اشتراک در جهاد جهانی روحانی کبیر اکبر» (ص‪ )۴۱۷‬و اجابت «نقشۀ ملکوتی غصن‬ ‫افخمش و مهندس نظم بدیع جهانآرایش» و میفرمایند که با وجود مشاغل و غوائل بی حدّ‬ ‫و حصر که از شش جهت آن حضرت را احاطه کرده معذلک قلم برداشتهاند "تا ش ّمهای از‬ ‫فتوحات جلیله و انتصارات باهره و حوادث جسیمه و وقایع تاریخیه که در این دو سنۀ‬ ‫اخیره در جامعۀ پیروان امر حضرت ربّ البریّه جلوه نموده در این اوراق ثبت نماید‪".‬‬ ‫عجیب است که مبدء تاریخ را عهد آدم یعنی شش هزار سال قبل تعیین میکنند‪ ،‬سالهائی‬ ‫که در طول آن "عالم کون پس از طی مراحل طفولیت و صباوت بمقام بلوغ ذاتی" نزدیک‬ ‫شده‪ ،‬یعنی شجرۀ الشرقیه و الغربیه که در عهد آدم ید قدرت الهی در ارض مشیت غرس‬ ‫نموده سرانجام به ثمر خود فائز شده و اکنون از اشراقات محیّرالعقول این نور جهانافروز‬ ‫منور گشته است و اظهار امیدواری میفرمایند که با قیام احبّاء در سنین عشرۀ‬ ‫‪ ۱۲۸‬اقلیم ّ‬ ‫آینده‪ ،‬یعنی تا سال ‪ ، ۱۹۶۳‬یکصد و سی و یک مملکت دیگر از ممالک مستقله و اقالیم‬ ‫‪۱‬‬ ‫تابعه و جزائر مه ّمۀ کرۀ ارض از این نور الهی مستنیر شوند‪*.‬‬ ‫پس از مقدمه میفرمایند‪" :‬وقت آن است که به یمن و مبارکی این سنۀ مقدّسه (صدمین‬ ‫سال ظهور خفی حضرت بهاءهللا) نظر را بالواح الهیّه و صحف قیّمه و بعضی از قصائد‬ ‫و مدائح در وصف و بیان اهمیت این سنه که به سنۀ بعد حین (‪ )۶۹‬معروف و موصوف‬ ‫است متوجّه و معطوف سازیم‪".‬؛ یعنی صدمین سال از سنۀ تسع که سنۀ اظهار امر خفی‬ ‫جمال ابهی بود‪ .‬این سنه اختتام دورۀ شریعت بیان بود و مبدأ الف سنۀ مذکور در کتب‬ ‫الهی‪ .‬حضرت اعلی در مورد این سنۀ تسع فرمودهاند‪" :‬و فی سنة التسع انتم بلقاءهللا‬ ‫ّ‬ ‫لتراقبن فرق القائم و القیّوم ثم فی سنة التسع ک ّل خیر تدرکون‪".‬‬ ‫ترزقون‪ ".‬و ایضا ً "و‬ ‫ی امرهللا میفرمایند در آغاز این سنۀ مقدّسه سیل بال من کل الجهات در مهد‬ ‫حضرت ول ّ‬ ‫امرهللا منهمر و نار غضب شاهانه و بغض و عداوت مأمورین دولت و علماء سوء و ملّت‬ ‫غافل و جاهل در اشتعال و فوران‪ .‬در ذکرفتوحات این سنه میفرمایند که عدّۀ ممالک و‬

‫* ‪۱‬عملکرد نقشۀ جهاد کبیر در جلد ‪« ۱۳‬عالم بهائی» آمده است‪ .‬طبق گزارشی که در صفحات ‪ ۴۷۸ – ۴۵۹‬آمده‬ ‫در طول نقشۀ دهسالۀ ‪ ۱۹۶۳ – ۱۹۵۳‬این موفقیتها در اجرای نقشه حاصل شده‪ :‬شمارۀ کشورها که در ظ ّل امر‬ ‫الهی درآمدهاند بیش از دو برابر شده‪ ،‬تعداد السنهای که آثار بهائی به آنها ترجمه و منتشر شده بیش از سه برابر شده‪،‬‬ ‫تعداد مشارق اذکار بیش از دو برابر شده‪ ،‬اراضی خریداری شده برای مشارق اذکار بیش از چهار برابر شده‪ ،‬تعداد‬ ‫محافل روحانی ملۀی بیش از چهار برابر شده‪ ،‬تعداد حظائر قدس ملّی هفت برابر شده‪ .‬همین چند عدد گویای‬ ‫ی امرهللا‪ ،‬مدیون پیگیری و تشویق حضرات ایادی امرهللا‬ ‫پیروزی عظیم نقشۀ مزبور است که بعد از حضرت ول ّ‬ ‫قرار گرفته است‪.‬‬ ‫‪161‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫س َّخر گشته به ‪ ۱۲۸‬بالغ شده و عدّۀ مراکز امریه در کرۀ‬‫بلدان که به نیروی اسم اعظم م َ‬ ‫ارض به ‪ ۲۵۰۰‬رسیده و تعداد لغات که در آنها نشریات امریه منتشر شده در طی صد‬ ‫سال گذشته به ‪ ۴۱‬رسیده بود‪ .‬حال ‪ ۳۲‬زبان دیگر بر آنها افزوده شده و از جمله بشارات‬ ‫دیگر آن که "باب زیارت مقامات مقدّسه که در مدّت ده سال بر اثر انقالبات خارجه و‬ ‫داخله مسدود بود بر وجه یاران شرق و غرب مفتوح گردید‪ ".‬و باز مژده میدهند که‬ ‫"مساحت موقوفات امریّه در مرج عکا که منحصر بچهار هزار متر مربع بود به یکصد و‬ ‫پنجاه و نه هزار متر مربع بالغ گشت‪".‬‬ ‫ضمن اخبار انتصارات‪ ،‬ذکر کنفرانسهای تاریخی چهارگانۀ بینالقارات را میفرمایند که‬ ‫مقدمۀ جهاد کبیر اکبر محسوب هستند‪" .‬و این جهاد جهانی روحانی نیز بنفسه مقدمۀ‬ ‫تأسیس و استحکام نظم بدیع الهی و اقامۀ ارکان دیوان عدل الهی در جمیع ممالک و بلدان‬ ‫است‪".‬‬ ‫بد نبال این به شرح چهار مقصد و هدف اصلی نقشۀ جهاد کبیر و ‪ ۲۸‬هدف تفصیلی آن می‬ ‫پردازند که عبارت باشد از "مقصد اصلیش در مقام ّاول توسعه و تقویت مؤسسات امریه‬ ‫در مرکز جهانی ‪ ...‬و در مقام ثانی ایجاد وسائل فعّاله جهت تقویت جامعۀ پیروان امر الهی‬ ‫در ‪ ۱۲‬مملکت ‪ ...‬که مرکز اداری جهت تنفیذ نقشههای تبلیغی ملّی خواهد بود ‪ ...‬و در‬ ‫مقام ثالث استحکام اساس امر در ‪ ۱۱۸‬مملکت از ممالک مستظله در ظ ّل امر الهی ‪ ...‬و‬ ‫در مقام رابع فتح ممالک و اقالیم تابعه و جزائر مه ّمه که عددش به ‪ ۱۳۱‬بالغ و تا بحال در‬ ‫ظ ّل امرهللا وارد نگشته"‬ ‫(عینا ً مطابق است با عملکرد گزارش شده در «عالم بهائی»‪ ،‬جلد ‪)۱۳‬‬ ‫از ذکر ‪ ۲۸‬هدف تفصیلی در این گزارش برای احتراز از اطالۀ کالم صرف نظر میکنیم‪.‬‬ ‫ی امرهللا باستناد آیات مبارکه میفرمایند "چه رفیع است مقام و منزلت‬ ‫بعد حضرت ول ّ‬ ‫فارسان مضمار عبودیت و مجاهدان و باسالن این مبارزت‪ .".‬و این بیان جمال مبارک را‬ ‫یادآور میشوند که‪" :‬لعمرهللا از برای ناصر مقدّر شده آن چه خزائن ارض بآن معادله‬ ‫ننماید‪".‬‬ ‫ی امرهللا مراحل مختلفهای را که امر الهی از‬ ‫در همین توقیع مبارک است که حضرت ول ّ‬ ‫آن گذشته و خواهد گذشت ‪ ۷‬مرحله ذکر میفرمایند‪–۱ :‬دورۀ مجهولیت؛ ‪–۲‬دورۀ‬ ‫مظلومیت و مقهوریت؛ ‪–۳‬مرحلۀ انفصال شریعتهللا از ادیان منسوخۀ عتیقه؛ ‪–۴‬ارتفاع‬ ‫َعلَم استقالل دین هللا و اقرار و اعتراف بحقوق مسلوبۀ اهل بهاء و مساوات پیروان امر‬ ‫جمال ابهی با تابعان ادیان معتبره؛ ‪–۵‬رسمیت آئین الهی و ظهور نصرتی شبیه فتح و‬ ‫فیروزی که در قرن رابع از میالد حضرت روح در عهد قسطنطین کبیر نصیب امت‬ ‫مسیحیه گشت؛ ‪–۶‬تأسیس سلطنت الهیه و ظهور سلطۀ زمینیۀ شارع این امر عظیم؛ ‪–۷‬‬ ‫‪162‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫تأسیس و استقرار سلطنت جهانی و جلوۀ سیطرۀ محیطۀ ظاهری و روحانی مؤسس آئین‬ ‫بهائی و تشکیل محکمۀ کبری و اعالن صلح عمومی‪ .‬و این مرحلۀ اخیره بنفسه مقدمۀ‬ ‫ظهور جلوۀ مدنیت حقیقیّۀ الهیّه و بلوغ عالم برتبۀ کمال که اعلیالمراتب است‪ ،‬و تبدیل‬ ‫ارض به قطعهای از فردوس اعظم‪.‬‬ ‫در پایان‪ ،‬هیکل مبارک مقداری از نصوص مبارکه را در اهمیت تبلیغ و مهاجرت نقل می‬ ‫فرمایند‪ ،‬از جمله این بیان مبارک در الواح وصایا‪" :‬در این ایام اه ّم امور هدایت ملل و امم‬ ‫اس اساس است‪ .‬این عبد مظلوم شب و روز به‬ ‫است‪ .‬باید امر تبلیغ را مه ّم شمرد‪ ،‬زیرا ّ‬ ‫ترویج و تشویق مشغول گردید و دقیقهای آرام نیافت‪ ،‬تا آن که صیت امرهللا آفاق را احاطه‬ ‫نمود و آواز ملکوت ابهی خاور و باختر را بیدار کرد‪ .‬یاران الهی نیز چنین باید بفرمایند‪.‬‬ ‫این است شرط وفا و این است مقتضای عبودیت آستان بهاء ‪."...‬‬ ‫‪–۷‬توقیع مبارک نوروز ‪ ۱۱۱‬بدیع‬ ‫از همان ابتدا بشارت میدهند که علمداران حزب مظلوم در سراسر جهان به فتح ‪ ۹۱‬اقلیم‬ ‫موفّق شدهاند و پس از آن شرحی از اقدامات مهمه در صدمین سال سنۀ تسع (‪ )۱۹۵۳‬بیان‬ ‫میفرمایند‪ ،‬از جمله تشکیل انجمنهای اربعۀ بینالقارات که در آنها جمعا ً بیش از ‪۳۴۰۰‬‬ ‫نفر از هشتاد اقلیم شرکت کردند و پس از برگزاری عید اعظم رضوان در نودمین سال‬ ‫بعثت جهری مالک انام در دارالسالم و نیز افتتاح جهاد جهانی روحانی‪ ،‬یعنی نقشۀ بدیعۀ‬ ‫دهساله که ملخص اهداف آن را در توقیع مبارک ذکر میفرمایند‪ ،‬من جمله رفع لواء دین‬ ‫هللا در ‪ ۱۳۱‬اقلیم و ترجمه و طبع آثار امریه در ‪ ۹۱‬زبان و استحکام اساس مؤسسات‬ ‫امریه در ‪ ۱۲۸‬اقلیم و تأسیس ‪ ۴۸‬محفل ملّی و بنای دو معبد و اهداف دیگر که بدانها از‬ ‫قبل اشارت رفته است (توقیع ‪ .)۱۱۰‬بعد بمناسبت افتتاح گنبد طالئی مقام اعلی‪ ،‬شرحی‬ ‫در بارۀ موقعیت جغرافیائی استثنائی این مقام میفرمایند و بمناسبت خطابی شورانگیز به‬ ‫ّ‬ ‫یسرعن الیک بکل‬ ‫الکروبین‬ ‫ّ‬ ‫کوه کرمل از جمله آن که "کانّی اشاهد ارواح القدّیسین و‬ ‫شوق و وله و انجذا ب ‪ ."...‬و بعد به نقشۀ ملکوتی حضرت عبدالبهاء برمیگردند و‬ ‫فتوحات عظیم سنۀ اول اجرای نقشۀ دهساله را یاد میکنند که فتوحات این یک ساله معادل‬ ‫تصرف امر بدیع درآید‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫سه ربع کلیۀ اقالیمی است که باید بر طبق نقشه درمدت ده سال در‬ ‫و چون سخن از تبلیغ بومیان در آفر یقاست‪ ،‬بیانات حضرت عبدالبهاء در الواح ملکوتی‬ ‫راجع به اهمیت تبلیغ بومیان را یادآور میشوند و اسامی قبائلی را که در آفریقا در سنۀ‬ ‫اوالی جهاد جهانی در ظ ّل سراپردۀ امر مبارک آمدهاند مذکور میدارند و برخی دیگر از‬ ‫فتوحات منجمله صدور اعتبارنامۀ رسمی برای تشکیالت بهائی و افتتاح حظائر قدس و‬ ‫ابتیاع اراضی برای مشروعات بهائی و نظائر آن را ذکر میفرمایند و ضمن موفقیتهای‬ ‫مهمه در مرکز جهانی به معافیّت اماکن متبرکۀ بهائی از مالیات در دو مدینۀ ع ّکا و حیفا‬ ‫‪163‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫توسط دولت جدیدالتأسیس اسرائیلی اشاره میکنند و میفرمایند که "مساحت اراضی‬ ‫موقوفۀ بهائیان در آن جبل مقدّس (یعنی کرمل) به دویستهزار متر مربع بالغ گشت و‬ ‫بالنتیجه مساحت اراضی موقوفه در مرج ع ّکا و جبلالکرمل من حیث المجموع از ثلث‬ ‫میلیون متر مربع تجاوز نمود‪( ".‬ص‪ .)۵۵۷‬و نیز بشارت میدهند که نقشۀ بدیعۀ‬ ‫داراآلثار بینالمللی بهائی بکمال دقت ترسیم و مهیا گشته‪ ،‬و میفرمایند "این معهد جلیل‬ ‫بنفسه مقدمۀ تأسیس مرکز عظیمالشأن اداری جهانی بهائیان در آن جبل مقدّس است"‪ ،‬یعنی‬ ‫دارالتشریع‪ ،‬و متذکر میشوند که مقصود از سفینۀ الهی در لوح کرمل سفینهای است که‬ ‫راکبینش رجال بیتالعدل اعظم هستند‪ .‬و "این مرکز اداری جامعۀ بهائیان عالم بنفسه‬ ‫محور تأسیسات نظم بدیع آن محیی رمم ‪ ...‬و منبع مدنیت الهیّه که اعلی و ابهی ثمرۀ امر‬ ‫اسم اعظم است و در عصر ثالث ذهبی دور بهائی و در ادوار آتیه اثراتش کامالً پدیدار و‬ ‫فیوضاتش چون سیل جارف منحدر بر عالمیان خواهد گشت (ص‪ .)۵۶۳‬این است که می‬ ‫فرماید و قوله تکبر کبریائه «لعمری سوف نطوی الدنیا و مافیها و نبسط بساطا آخر انه‬ ‫کان علی ک ّل شیء قدیرا‪( ».‬ص‪".)۵۶۴‬‬ ‫بعد به توصیف مراقد شریفۀ ثالثه میپردازند و مقام شامخ آن سه نفس زکیه را باستناد‬ ‫نصوص مبارکۀ جمال ابهی تصریح میفرمایند‪.‬‬ ‫بدنبال آن خذالن و هبوط عدهای از ناقضان و دشمنان امر را چون آواره‪ ،‬فرید‪ ،‬و فالح‬ ‫اعالم میفرمایند‪.‬‬ ‫و مجدداً آماری از موفّقیتهای عظیم حاصله در پیشرفت امر الهی را ارائه میفرمایند‪ ،‬از‬ ‫مواج‪ ".‬بدنبال آن بشارت‬ ‫جمله آن که "در قارۀ آفریک علمش در متجاوز از چهل اقلیم ّ‬ ‫میدهند که از همین رضوان که مسکالختام سنۀ اوالی جهاد کبیر اکبر است‪ ،‬مؤمنات از‬ ‫سن ‪ ۲۱‬بباال حق مشارکت با رجال در عضویت محافل روحانی محلی و ملّی را خواهند‬ ‫داشت (ص‪ .)۵۸۰‬و خانمها را تشویق میفرمایند که اکتفا بمساوات اداری ننمایند و در‬ ‫میدان تبلیغ و مهاجرت فائق بر رجال گردند (ص‪.)۵۸۰‬‬ ‫و بعد بعضی بشارات عظیمه در الواح‪ ،‬راجع به موفقیتهای تبلیغی آیندۀ احبّا را مذکور‬ ‫می دارند‪ ،‬مثل این بیان مبارک حضرت بهاءهللا "عنقریب از جمیع اقطار عالم ندای بلی‬ ‫مفری از برای احدی نبوده و نیست‪".‬‬ ‫بلی و لبیک لبیک مرتفع خواهد شد‪ ،‬چه که ّ‬ ‫(ص‪.)۵۸۵‬‬ ‫عز صدور یافت آخرین پیام‬ ‫‪–۸‬توقیع مبارک نوروز ‪ ۱۱۳‬بدیع که در سنۀ ‪ّ ۱۹۵۷‬‬ ‫عمومی حضرت ولی امرهللا باحبّای شرق است که ظمن تجلیل از خدمات احبّا تضییقات‬ ‫شدید وارده در ایران را مطرح میفرمایند‪ .‬در عین حال یادآوری آن که "قسم باسم اعظم‬ ‫که این بالی ادهم را رخائی عظیم در عقب" (ص‪ )۵۹۶‬و "عنقریب معرضین نادم و‬ ‫‪164‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫خاسر مشاهده شوند" (ص‪ )۵۹۶‬و وعده میدهند که این انقالب و هیجان منتهی بحلول‬ ‫عصر جدیدی در تاریخ جامعه میشود که مرحلۀ انفصال از شرع منسوخ و عتیق است‬ ‫(ص‪ )۵۹۷‬و یادآور متاعب و مصائبی میشوند که بر مظهر امر‪ ،‬جمال مبارک‪ ،‬وارد شد‬ ‫و بیاناتی از این قبیل یادآور میشوند‪" :‬قسم بخورشید سمآء توحید که اگر خورشید سمآء‬ ‫ظاهره بر حزن جمال احدیّه مطلّع شود ابداً از افق خود طالع نشود‪( ".‬ص‪ .)۶۰۲‬و باحبّاء‬ ‫میفرمایند‪" :‬ای عاشقان جمال ابهی – قدر این موهبت کبری را بدانید که در این بالیا و‬ ‫مشرف و نائل گشتهاید‪".‬‬‫ّ‬ ‫رزایا بشرف مساهمت با مظلوم عالم و مرکز میثاق محیی رمم‬ ‫(ص‪ )۶۰۶‬و نتائج و فواید بال را در اعتالء و انتشار امرهللا بتفصیل ذکر میفرمایند‪.‬‬ ‫میفرمایند‪" :‬این انقالب اخیر در موطن اصلی امر ربّ قدیر از جهتی علّت اشتهار آئین‬ ‫الهی و انتشار صیتش در ک ّل اقطار گشت و از جهتی دیگر اساسش را در قلوب پیروانش‬ ‫در ک ّل اشطار تقویت نمود و مستحکم ساخت‪( ".‬ص‪)۶۱۳‬‬ ‫بفرمودۀ مبارک نفس این جهاد کبیر وسیلۀ تسریع این اصطالم یعنی جنگ و ستیز میان‬ ‫دشمنان و امر یزدان است (رزم روحانی) و نتیجهاش اتساع دائرۀ امر مبارک "انّه ما قدّر‬ ‫من قلم التقدیر الحبّائه ّاال ما هو ٌ‬ ‫خیر لهم"‪.‬‬ ‫توقیع ‪ ۱۱۳‬حاوی نصوص فراوانی در مورد ذلّت علماء و ظالمان و متعدّیان بامر رحمن‬ ‫است که در نسخۀ چاپ شده بمالحظاتی درج نشده است‪.‬‬

‫نگاهی سریع به پیامهای حضرت ولی امرهللا بمحافل ملی‬ ‫حل مسائل اداری محافل ملّی و راهنمائی در مورد نحوۀ‬ ‫ی امرهللا نه فقط برای ّ‬ ‫حضرت ول ّ‬ ‫اجرای احکام الهی مکاتبات مفصلی با این محافل داشتهاند‪ ،‬بلکه نقشههای متتابع که آن‬ ‫محافل در چارچوب الواح ملکوتی حضرت عبدالبهاء بموقع عمل نهادند مستلزم ارشادات‬ ‫ی امرهللا تهیه‬‫مرکز امر الهی بود‪ .‬نمونۀ مجموعههائی را که از این توقیعات حضرت ول ّ‬ ‫و نشر شده ذیالً میآوریم (بانگلیسی)‪:‬‬ ‫‪–۱‬پیامها به جهان بهائی ‪.۱۹۵۷–۱۹۵۰‬‬ ‫‪–۲‬حصن امرهللا ‪ Citadel of Faith‬حاوی پیامها بآمریکا ‪.۱۹۵۷–۱۹۴۷‬‬ ‫‪–۳‬پیامها به کانادا‪.‬‬ ‫ی امر الهی به جامعۀ بهائی جزائر بریتانیا‪.‬‬ ‫‪ Unfolding Destiny–۴‬پیامهای ول ّ‬ ‫ی امرهللا به استرالیا و نیوزیلند‪.‬‬‫‪–۵‬توقیعات حضرت ول ّ‬ ‫‪ High Endeavors–۶‬پیامها بآالسکا‪.‬‬ ‫از مفصلترین مجموعههای مذکور پیامها به جزائر بریطانیا است در ‪ ۵۲۹‬صفحه با‬ ‫پیشگفتاری از جناب حسن بالیوزی ایادی امرهللا و مقدمهای بقلم دیوید هافمن عضو بیت‬ ‫‪165‬‬ ‫آثار حضرت شوقی افندی در شانزده سال آخر دورۀ والیت‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫العدل اعظم و فیلیپ هنسورث عضو دیرین محفل ملّی انگلستان که از پیامهای سال ‪۱۹۲۲‬‬ ‫شروع و به پیامهای سنوات ‪ ۱۹۵۷–۱۹۵۳‬ختم میشود و شامل توقیعات به محافل‬ ‫روحانی محلی و حتی افراد بهائی هم هست (صص ‪ )۴۶۴–۳۸۹‬و همراه است با‬ ‫یادداشت شرح احوال عدهای‪ ،‬و در آخر هم اندکسی دارد که کار مراجعه به موضوعات را‬ ‫آسان میکند (صص ‪.)۵۲۳–۴۹۱‬‬ ‫پیام ها بکانادا اندکس موضوعی دارد‪ ،‬ولی شرح حال همۀ شخصیتهای آن دیار مندرج‬ ‫نیست و فقط فارسان امر رحمن را که منشأ کانادائی داشتهاند مذکور داشتهاند‪ .‬آنچه سهم‬ ‫کانادا در نقشۀ دهسالۀ جهانی بوده در صفحات ‪ ۲۷۴–۱۷۳‬شرح دادهاند‪.‬‬ ‫اما حصن امرهللا بدون طبقهبندی مطالب‪ ،‬پیامهای مبارک را به ترتیب زمانی آورده است‬ ‫که همه نوع مباحث را در بر میگیرد از اخبار ارض اقدس‪ ،‬اعالن انتخاب ایادی امرهللا تا‬ ‫اعالن نقشۀ دهسالۀ جهاد کبیر اکبر جهانی‪ ،‬دعوت بکنفرانسهای قارهای‪ ،‬شر موفقیتهای‬ ‫حاصله طی نقشه‪ ،‬اعالن صعود نفوس برجسته‪ ،‬چون ایادی امرهللا و نظائر آن‪.‬‬ ‫ی امرهللا به اجرای نقشۀ ملکوتی حضرت عبدالبهاء را در اوراق‬ ‫عالقۀ شدید حضرت ول ّ‬ ‫ً‬ ‫این کتب میتوان دید‪ ،‬مثال اعالم اول مهاجر آمریکا به آفریقا‪ ،‬دعا برای فتوحات در جبهۀ‬ ‫داخلی (آمریکا)‪ ،‬تشویق به مهاجرت‪ ،‬یادآوری خادمان برجستۀ امرهللا چون ویلیام ساترلند‬ ‫ماکسول و ژولیت تامسون و جرج تانزند و روی ویلهلم و عدهای دیگر‪.‬‬ ‫ی امرهللا در مورد امور اداری‪ ،‬احکام و‬ ‫در پایان اضافه کنیم که دستورات حضرت ول ّ‬ ‫نظائر آن در دو جلد ‪ The Light of Divine Guidance‬آمده است‪.‬‬

‫خاتمه‬ ‫ی امرهللا در طی ‪ ۱۶‬سال مورد بحث فقط بصدور توقیعات‪ ،‬پشتیبانی‬ ‫خدمات حضرت ول ّ‬ ‫از نقشۀ ملکوتی حضرت عبدالبهاء‪ ،‬تبیین احکام و تعالیم مبارکه‪ ،‬تشویق ساختمان مشارق‬ ‫اذکار‪ ،‬تأسیس داراآلثار بینالمللی‪ ،‬پذیرائی و هدایت زائرین‪ ،‬مواجهه با معضالت جوامعی‬ ‫چون جامعۀ ستمدیدۀ ایران‪ ،‬و نظائر آنها محدود نمیشود‪ .‬بلکه دامنۀ بسیار گستردهای‬ ‫دارد که هر بخش آن چون توسعۀ امالک امری در ارض اقدس‪ ،‬تکمیل مقام اعلی و آغاز‬ ‫بنای مؤسسات «قوس کرمل»‪ ،‬احراز استقالل و شناسائی بینالمللی امر مبارک‪ ،‬منجمله‬ ‫بهنگام دفاع از مالکیت امر بر بیت بغداد در برابر مجمع اتّفاق ملل و دهها موارد دیگر‬ ‫مستحق مقاالت و رساالت مفصل است و گفتارهای سهگانۀ حقیر در مجمع عرفان فقط‬ ‫گامی کوتاه در این راه دراز است‪.‬‬

‫‪166‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫فرهام ثابت‬

‫مقدمه‬ ‫"‪ ...‬فانتطری فتنه هللا المهیمن القیوم بانّها سیاتیکم بالحق فها قد اتاکم حینئذ بالحق فاشهدون‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪"...‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در سالهای ‪۱۳۱۴‬و ‪۱۳۱۵‬ق (‪۱۸۹۶‬و‪۱۸۹۷‬م) یعنی حدود ‪ ۶–۵‬سال‬ ‫پس از صعود جمال ابهی دو لوح را صادر فرمودند که هر دو لوح به نام "لوح‬ ‫هزاربیتی" معروف هستند و دو لوح مذکور در سال ‪ ۲۰۰۰‬م منتشر شد‪ ۲.‬مجمع عرفان‬ ‫تحقیقاتی مفید و باارزش دربارۀ الواح مزبور منتشر کرده که این سه تحقیق به همت‬ ‫فریدالدین رادمهر‪ ،‬عالءالدین قدس جورابچی‪ ۳‬و فاروق ایزدی نیا‪ ۴‬انجام گرفته است‪ .‬اما‬ ‫در این مختصر هدف آن است که علت بیانات مبارکه در الواح هزاربیتی مشخص گردد و‬ ‫فشار ناقضین و تهمتهای آنان بررسی شود‪ .‬همچنین بررسی نماییم که چگونه برخی از‬ ‫ثابتین ناخواسته زمینه و راه را برای تهمتهای ناقضین هموار نمودند‪ .‬در ابتدا شرح‬ ‫کوتاهی در زمینۀ تاریخی الواح هزاربیتی ارائه میگردد‪.‬‬ ‫از زمان صعود حضرت بهاءهللا در سال ‪۱۳۰۹‬ق (‪۱۸۹۲‬م) به مدت چهار سال اقدامات‬ ‫ناقضین در پس پرده انجام میشد‪ .‬چنان که حضرت عبدالبهاء به یکی از ناقضین چنین‬ ‫فرمودند‪" :‬من مدت چهار سال کتمان کردم و ستر نمودم که احبای الهی از نقض شما آگاه‬ ‫نشوند ‪ ۵"...‬ناقضین در این چهار سال نقض عهد خود را به صورت علنی اعالن نکردند‬ ‫و حضرت عبدالبهاء در این سالها چشم پوشی نموده و موکدا به ثابتین‪ ،‬امر به سکوت و‬ ‫ستر فرموده بودند‪ .‬در تواریخ امری ذکر چندانی از این چهار سال به میان نیامده است‪،‬‬ ‫درحالی که این سالهای معدوده را میتوان مهمترین و دشوارترین زمانی دانست که‬ ‫حضرت عبدالبهاء با مسئلۀ نقض عهد و میثاق مبارزه میکردند و زمینۀ اصلی دو لوح‬ ‫هزاربیتی میباشد‪ .‬لوح هزار بیتی اول مدت کوتاهی پس از اعالن نقض ناقضین در ‪۲۶‬‬ ‫شوال سال ‪۱۳۱۴‬ق (‪ ۳۰‬مارس ‪۱۸۹۷‬م) خطاب به میرزا ابوالفضل گلپایگانی صادر‬ ‫گشت‪ ۶.‬لوح هزار بیتی دوم نیز در حدود یک سال پس از لوح اول و در سال ‪۱۳۱۵‬ق‬ ‫‪۷‬‬ ‫خطاب به جلیل خوئی صادر و توسط محمود زرقانی برای او خوانده شد‪.‬‬ ‫‪167‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫جناب ابوالفضائل گلپایگانی و جلیل خوئی هر دو در زمان جمال ابهی از مبلغین و خادمین‬ ‫امر بودند و هر دو از بیان فصیح و قدرت کالم گیرائی برخوردار بودند‪ .‬جناب‬ ‫ابوالفضائل در زمان صعود جمال ابهی در سمرقند و بخارا بود و در اواخر سال ‪۱۳۱۱‬ق‬ ‫(‪۱۸۹۴‬م) به ارض اقدس عزیمت مینماید‪ .‬در آن سال آنچه در ارض اقدس مشهود بود‬ ‫برودت و کدورت بین احباب بود و ناقضین به طور علنی نقض عهد نکرده بودند‪ .‬پس از‬ ‫خروج جناب ابوالفضائل از ارض اقدس لوح هزاربیتی خطاب به او صادر گشت‪ .‬و با‬ ‫اعالن نقض‪ ،‬جناب ابوالفضائل از ثابتین باقی ماند و حتی در ‪ ۲۳‬رجب ‪۱۳۱۷‬ق‬ ‫(‪۲۷‬دسامبر ‪۱۸۹۹‬م) رساله ای اثباتیه بر عهد و میثاق مرقوم نمود‪ ۸.‬اما جلیل خوئی به‬ ‫اغوای جمال بروجردی ناقض شد و در آذر بایجان تالش در ایجاد اختالف بین احباب‬ ‫نمود‪ .‬پیش از اعالن نقض به امر حضرت عبدالبهاء‪ ،‬احبای آذربایجان جلیل خوئی و‬ ‫جمال بروجردی را حمایت مالی میکردند و هیکل مبارک فرمودند هرکسی جلیل خوئی را‬ ‫برای تبلیغ مساعدت نماید پولی که کمک کرده از حقوق هللا محسوب میشود‪ .‬اما با سقوط‬ ‫جلیل خوئی دو نفر از مؤ منین برای تشویق احباب به ثبات بر میثاق به آن عاصمه عزیمت‬ ‫کردند‪ .‬میرزا حیدرعلی اصفهانی و میرزا محمود زرقانی این خدمت را به عهده گرفتند و‬ ‫برخی از مؤمنین را مانند اسماعیل گرگانی از نقض نجات دادند‪ .‬جلیل خوئی نیز به حال‬ ‫‪۹‬‬ ‫نقض خود باقی ماند‪.‬‬

‫جامعۀ بهائی پیش از صدور ا لواح هزار بیتی‪:‬‬ ‫چهار سال پس از صعود حضرت بهاءهللا‪ ،‬نور با ظلمت آمیخته بود‬ ‫از زمان صعود حضرت بهاءهللا به مدت چند سال نقض در پس پرده بود و آشکار شدن آن‬ ‫در یک طیف زمانی مشخص و به مرور آشکار گردید و پس از گذشت چهار سال به طور‬ ‫کامل ظاهر شد‪ .‬در این دورۀ زمانی جناب ابوالفضائل با امتحانات فکری مواجه بود و‬ ‫نمیتوانست علت اختالف احباب را درک نماید و تا مدتی از ارتباط با مؤمنین خودداری‬ ‫کرد‪ .‬این امتحان فکری ممکن است برای سایر بهائیان نیز به وجود آمده باشد‪ .‬در بدایت‬ ‫صعود جمال ابهی‪ ،‬حضرت عبدالبهاء طی لوحی از جناب ابوالفضائل احوال او را جویا‬ ‫میشوند اما او پاسخی نمیدهد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در لوح ثانی که در حدود سال ‪۱۳۱۲‬ق‬ ‫(‪۱۸۹۵–۱۸۹۴‬م) صادر میشود به وی چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"چندی است که بوی خوش معانی از ریاض قلب آن مهین عرفان به مشام مشتاقان نرسیده‬ ‫و حرارت حرکت شوقیه شعل ه اش به خرمن دلهای دوستان حقیقی نرسیده و حال آنکه‬ ‫مکتوب مفصلی در بدایت حرقت از فرقت محبوب آفاق ارسال شد دلیل وصول ظهور‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫ننمود و اشارۀ قبول مشهود نگشت‪".‬‬ ‫‪168‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫میرزا ابوالفضائل ارتباطش را با مؤمنین ارض اقدس کاهش داد و در رسالۀ اثباتیه خود‬ ‫که پیشتر به آن اشاره کردیم علت عدم پاسخ خود و کم کردن ارتباطش را چنین بیان‬ ‫مینماید‪:‬‬ ‫"معروض میدارم که اگرچه در آغاز ایام ورود به مصر در عریضه ای که خدمت آن‬ ‫حضرت معروض داشت اِشعاری به قطع رشتۀ مراسلت و سد ابواب مکاتبت نمود و علم‬ ‫هللا سبب جز این نبود که چون هنوز آن ایام غبار امتحان انگیخته و نور با ظلمت آمیخته‬ ‫بود مباد به اقتضای بشریت غفلة و سهوا کلمه ای از قلم صادر شود که من بعد تدارک آن‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫صعوبت یابد‪"...‬‬ ‫جناب ابوالفضائل و بسیاری دیگر از احباب در سایر بالد تنها سخنانی پراکنده میشنیدند و‬ ‫تا سال چهارم و بعضا ً پنجم به هیچ عنوان اطمینانی به بروز نقض نداشتند‪ .‬جناب‬ ‫ابوالفضائل در اوایل سال ‪۱۳۱۲‬ق (‪۱۸۹۴‬م) به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف میشود‬ ‫و حدود ده ماه در ارض اقدس اقامت میکند‪ ۱۲.‬میرزا ابوالفضل زمزمههایی از اختالف به‬ ‫گوشش میرسد اما علت و ریشه آن را متوجه نمیگردد و با وجود آنکه ارتباط خود را با‬ ‫احباب بسیار محدود کرده بود اما نامه ای از ایشان در دست است که حدود دو ماه پیش از‬ ‫صدور لوح هزاربیتی در تاریخ ‪ ۱۴‬شعبان ‪۱۳۱۴‬ق (‪ ۱۸‬ژانویه ‪۱۸۹۷‬م) به یکی از‬ ‫احباب نوشته است‪ ۱۳.‬میرزا ابوالفضل در ابتدا دوباره علت برودت خود در نامه نگاری و‬ ‫ارتباط با احباب را چنین بیان میکند‪:‬‬ ‫"یا سیدی الجلیل حوادث مدهشۀ این ایام موجب سکون و سکوت قلم و زبان ارباب کتابت‬ ‫و خطابت گشته و ظهور آراء عجیبه علت اضطراب و توحش قلوب صافیۀ مطمئنه شده‬ ‫است‪ .‬فدوی در آغاز ایام صعود که انگشت قدرت کتاب تکوین را ورق زد و لسان‬ ‫عظمت آیات فراق بر ارباب میثاق تالوت فرمود چون تفرس اختالفی در اعضا متحدۀ امر‬ ‫نمود باب مراسلت بلکه مخالطت را به قدر مقدور با کل مسدود داشت و به ذیل تفرد و‬ ‫انقطاع متمسک شد که مبادا نظر به ضعف قوای بشریه خطائی صادر شود و موجب‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫اختالف کلمۀ احباب گردد و نتیجه اش در دفتر خلود مخلد و مؤبد بماند‪".‬‬ ‫به دلیل آنکه برای جناب ابوالفضائل علت اختالف دقیقا مشخص نبوده‪ ،‬ذکری از‬ ‫حضرت عبدالبهاء و غصن اکبر نمینماید و تنها احبا را به سکون و صبر و اتحاد و اتفاق‬ ‫تشویق مینماید و در نامۀ خود به ذکر بیان تاریخی عهد و میثاق بسنده میکند و شخص‬ ‫مخاطب را چنی ن مورد خطاب قرار میدهد که باید با توجه به تاریخ و عظمت این ظهور‬ ‫مطئمن بود که اختالف آراء سبب اختالل امر نمیگردد پس باید اختالف درون جامعه ای‬ ‫را کنار گذاشته و صبر اختیار کنند‪.‬‬

‫‪169‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫از یک طرف باور نقض عهد از سوی غصن اکبر جانشین منصوص کتاب عهد پس از‬ ‫غصن اعظم برایش غیر ممکن است‪ ،‬ستاریت حضرت عبدالبهاء و مقربین این تردید را‬ ‫تشدید مینماید و از طرف دیگر رائحۀ کریهۀ اختالف را استشمام میکند‪ .‬جناب ابوالفضائل‬ ‫با این سردرگمی از عکا به مصر عزیمت میکند‪ .‬میرزا حبیب هللا افنان که چند ماه پیش‬ ‫از صدور لوح هزاربیتی خطاب به میرزا ابوالفضائل به زیارت حضرت عبدالبهاء شتافته‬ ‫بود چنین مینویسد‪:‬‬ ‫"در سنۀ ‪ ۱۳۱۴‬هجری قمری رجای تشرف به ساحت اقدس مرکز میثاق و تقبیل آستان‬ ‫مقدسه روضه مبارکه را نمودم‪ .‬این رجا به درجه اجابت فائز و احضارم فرمودند‪ .‬به‬ ‫اتفاق اخوی‪ ،‬حاجی میرزا بزرگ از پورت سعید حرکت کردیم‪ .‬در قاهره بعضیها‬ ‫گفتگوهائی از نقض ناقض اکبر و همدستی عائله و حرم مبارک با او را بر علیه کتاب‬ ‫عهدی و حضرت عبدالبهاء کم و بیش مینمودند ولی هیچکس یقین قطعی نداشت که حقیقت‬ ‫از چه قرار است‪ ،‬زیرا حضرت عبدالبهاء اراده نفرموده بودند که تا آن تاریخ این راز‬ ‫مکشوف گردد‪ .‬عموما ً احبا که مشرف میشدند میفرمودند هرچه دیدید یا شنیدید کنار دریا‬ ‫بگذارید و حرکت کنید‪ .‬به این واسطه بود که احبا جسته و گریخته مطالبی میدانستند و‬ ‫جرات اظهار نداشتند ‪ ...‬در وقت روانگی از قاهره به حضور حضرت ابوالفضائل مشرف‬ ‫شدم‪ .‬بعد از اظهار التفات فرمودند‪ ،‬البد از صحبتهائی که بعضی از زائرین مینمایند با‬ ‫خبر هستی‪ .‬وقتی که مشرف شدی از طرف من به خاکپای مبارک عرض کن که از زبان‬ ‫بعضی از زائرین که به قاهره میآیند مطالبی عنوان میشود که رائحۀ خوش محبت و وداد‬ ‫از آنها استشمام نمیشود و بعضی میگویند که قلب اطهر از اعمال و رفتار بعضی از نفوس‬ ‫راضی نیست و حضرات اغصان مشرف نمیشوند و هیکل مبارک به قصر تشریف‬ ‫نمیبرند ‪ ...‬معلوم است زائرین که این مطالب را اینجا اظهار میدارند در جاهای دیگر هم‬ ‫خواهند گفت و صدمات وارده بر وجود مبارک مضاعف خواهد شد‪ .‬اگر اراده مبارک‬ ‫تعلق بگیرد که این مطلب بطور وضوح بیان شود شاید دغدغههایی که ممکن است از این‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫نقل قولها در قلوب احبا ایجاد شود تخفیف حاصل کند‪"...‬‬ ‫به این ترتیب میرزا حبیب هللا افنان به زیارت رفته و با چشم خود نقض ناقضین و فتنۀ‬ ‫ناکثین را میبیند و پس از مدت کوتاهی که در جوار حضرت عبدالبهاء سپری شد به مصر‬ ‫مراجعت مینماید‪ .‬ایشان چنین ادامه میدهند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬هیکل مبارک فرموده بودند مطالبی را که میشنوم حکایتهً نقل کنم‪ .‬در قاهره صحبتها‬ ‫و گفتگوهای سابق ادامه داشت‪ .‬پس از ورود این عبد احبا همه در منزل ما مجتمع شدند‪.‬‬ ‫حضرت ابوالفضائل هم تشریف داشتند‪ .‬ذکر ارض مقصود و ابتالئات مبارک مطرح‬ ‫گردید‪ .‬آنچه دیده و شنیده بودم و زحماتی که برای وجود مبارک فراهم آورده بودند ذکر‬ ‫‪170‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫نمودم و اسم ناقض اکبر را در اذاء «غصن هللا االکبر» میرزا محمدعلی گفتم و همچنین‬ ‫میرزا بدیع هللا و میرزا ضیاءهللا را به نام اغصان سدرۀ الهی نخواندم‪ .‬ناگاه مورد خطاب‬ ‫و عتاب حضرت ابوالفضائل واقع شدم‪ .‬با تغیر شدید و توبیخ بسیار فرمودند‪« :‬تو پسر به‬ ‫چه جرئت نسبت به اغصان سدرۀ الهی جسارت میکنی و نسبت به نصوص کتاب اقدس‬ ‫توهین روا میداری‪ .‬ارواح انبیا و رسل طائف حول آن وجودات مقدسه است‪ ،‬هیچکس در‬ ‫عالم حق جسارت ندارد‪ .‬نص صریح کتاب عهدی و وصیت جمال مبارک است که باید‬ ‫من علی االرض احترام حرم و آل هللا و اغصان را نگاه دارند‪ ».‬آنقدر با شدت و‬ ‫عصبانیت این بیانات را ادا میفرمودند که بکلی این عبد را منصعق نمودند‪ .‬هرچه گفتم‬ ‫خودم دیدم و شنیدم اینطور فرمودند‪ ،‬از طرف خودم نمیگویم‪ ،‬فرمودند‪ :‬حدیث قبول‬ ‫نمیکنم‪ .‬العالج عرض کردم که به خاک پای مبارک عرض کنید‪ ،‬هرچه فرمودند صحیح‬ ‫است‪ .‬فرمودند البته عرض خواهم کرد‪ .‬بالفاصله عریضه به ساحت اقدس عرض نمودند‬ ‫و در جواب ایشان لوحی شبیه لوح هزار بیتی که به این بیان احلی‪« :‬هواالبهی یا من وقف‬ ‫صدر است در شانزده صفحه با خط مبارک نازل گردید‪ .‬به این‬ ‫حیاته العالء کلمة هللا» م ّ‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫بر مصر مکشوف گردید ‪"...‬‬ ‫ترتیب بود که اعمال ناقضین برای احبای ّ‬ ‫با صعود جمال ابهی حزن و ترس جامعۀ بهائی را فرا گرفت‪ .‬روزنامۀ اختر مدتی بعد با‬ ‫انتشار خبر صعود مبارک و ایجاد اختالف بین اغصان و جانشینان به حزنهای احباب‬ ‫دامن میزد‪ ۱۷.‬حضرت عبدالبهاء در لوح هزاربیتی میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬از صعود چند روزی نگذشته بود و قمیص مبارک هنوز تر بود که در روزنامه ها‬ ‫نقض و اختالف را اعالن نمودند‪ .‬از جمله روزنامۀ اختر به مجرد وصول خبر صعود‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫اختالف را نیز اعالن نمود ‪"...‬‬ ‫این تهمت آنان پایه ای نداشت و تنها برای اضطراب احباب این مسئله را منتشر نمودند‪،‬‬ ‫زیرا رائحۀ اختالف به مشام رسیده بود اما تا آن موقع به هیچ عنوان علنی نبود‪ .‬برخی از‬ ‫احباب از شدت تاثر قصد انتحار و هالکت خود نمودند و برخی دیگر عزلت اختیار کردند‪.‬‬ ‫اما حزن اصلی مجاورین و کسانی که در جوار حضرت بهاءهللا زندگی میکردند مسئله ای‬ ‫دیگر بود‪ .‬مجاورین از قبیل محمود کاشی‪ ،‬نبیل زرندی‪ ،‬قناد شیرازی‪ ،‬محمدعلی‬ ‫سلمانی‪ ،‬زین المقربین و ‪ ...‬تکدر و ناراحتیشان مضاعف بود زیرا عالوه بر غیبت شمس‬ ‫ابهی شاهد ایجاد اختالفهایی پنهانی و بروز برودتهای خفی بین عائلۀ مبارک بودند‪ .‬در‬ ‫زمان حیات حضرت بهاءهللا اغصان و منتسبین احترام قابل توجهی برای حضرت‬ ‫عبدالبهاء قائل بودند که بالفاصله پس از صعود این احترام پایان یافت‪ ۱۹.‬اما مؤمنینی که‬ ‫در مصر‪ ،‬ایران و سایر بالد حضور داشتند از این امر با خبر نبودند‪ .‬این بی خبری سه‬ ‫دلیل اصلی داشت‪ :‬دلیل اول‪ ،‬آن بود که عقل نمیتوانست این موضوع را بپذیرد که با وجود‬ ‫‪171‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫کتاب عهد و چنین عهد و پیمانی "اغصان" و عائلۀ جمال ابهی علم مخالفت بلند نمایند‪.‬‬ ‫میرزا ابوالفضائل مینویسد‪:‬‬ ‫"یا سیدی الجلیل سیر حوادث بعد از غیبت حضرت موعود و صعود جمال معبود از نوادر‬ ‫عجائب صنوف تمحیص و تخلیص بود که هرگز افکار ثاقبه و عقول نیره گمان آن را‬ ‫نمینمود‪ .‬هرگز به خیال احدی خطور نمیکرد که پس از تنصیص جمال اقدس ابهی بر‬ ‫تعیین مرجع و مالذ عباد خود از مدعیان دوستی بل انتساب اینگونه مخالفت ظهور‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫یابد‪".‬‬ ‫همچنین احباب در آن زمانی لوحی از جمال ابهی را زیارت میکردند که باور نقض عهد‬ ‫را پس از زیارت کتاب عهد بسیار سخت مینمود و ایشان بیان میفرمایند که آیا پس از‬ ‫طلوع وصیت الهی لغزش از صراط مستقیم ممکن است؟ در آن بیان مبارک حضرت‬ ‫بهاءهللا چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬هل یمکن بعد اشراق شمس وصیتک من افق اکبر الواحک تزل قوم احد عن صراط‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫المستقیم ‪"...‬‬ ‫همچنین همانگونه که از مکتوب میرزا حبیب هللا افنان مشخص شد میرزا ابوالفضائل با‬ ‫شنیدن نقض اغصان تشدد کرده و عصبانی گردید‪.‬‬ ‫دلیل دوم‪ ،‬تدبیر حضرت عبدالبهاء بود که فرمودند احدی اجازۀ ارسال نامه و مکتوب به‬ ‫سایر بالد را بدون امضای مبارک ندارد‪ .‬به این ترتیب مجاورین و ثابتین اگر هم قصد‬ ‫داشتند تلویحا ً از وجود رائحۀ فساد و برودت اغصان صحبت نمایند هیکل مبارک مانع‬ ‫میشدند‪ ۲۲.‬دلیل سوم‪ ،‬تأکید حضرت بهاءهللا مبنی بر لزوم احترام به اغصان و آل هللا در‬ ‫کتاب عهد بود که باعث میشد در ابتدای امر مؤمنین خارج از عکا هرگز خیال بروز نقض‬ ‫از اغصان را در دل نکنند‪ .‬با این حال تنها عدۀ معدودی از مجاورین به این موضوع پی‬ ‫بردند که رائحۀ اختالف در حال مرور است و حزن ایجاد اختالف بین منتسبین ناراحتی‬ ‫احباب را مضاعف کرد و سبب گشت که یکی از مخلص ترین مؤمنین جمال ابهی یعنی‬ ‫نبیل زرندی تاب مقاومت نیاورده خود را غرق نماید‪ .‬این اتفاق ‪ ۹۵‬روز پس از صعود‬ ‫مبارک در سال ‪۱۳۱۰‬ق (‪۱۸۹۳‬م) اتفاق افتاد‪ .‬نبیل عالقۀ وافری به اغصان مبارک‬ ‫داشت و کمتر اشعار او بود که در مدح چهار غصن نباشد‪ .‬برای مثال نبیل مینویسد‪:‬‬ ‫غصن اعظم اندرون مجمع چو شمع‬ ‫هم مهاجر هم مجاور جمله جمع‬ ‫گشت طالع اندر آن محفل ز صدر‬ ‫غصن اکبر نیز با روی چو بدر‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫و ز بدیعهللا روانها پر سرور‬ ‫از ضیاءهللا مجلس پر ز نور‬

‫‪172‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫این عالقه و همچنین برودت میان حضرت عبدالبهاء و غصن اکبر سبب حزن شدید نبیل‬ ‫شد و خود را غرق نمود و فدای حضرت عبدالبهاء کرد‪ .‬میرزا جواد قزوینی در نامه ای‬ ‫به خط خویش در آن ایام مینویسد‪:‬‬ ‫"‪ ...‬اما جناب نبیل پنج واحد که از ایام صعود گذشت اشعاری گفته و از جمیع احباب‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫عذرخواهی نموده ‪ ...‬و نوشته اند که خود را فدای غصن ‪ ۶۶‬اعظم خواهم نمود ‪"...‬‬ ‫همچنین مولف کواکب الدریه نیز به این مطلب اشاره نموده است‪:‬‬ ‫"‪ ...‬مالمحمد نبیل زرندی که از فدویان بهاءهللا بود او نیز خود را در دریا غرق کرد‪ .‬و‬ ‫اگر چه خودکشی او را حمل بر تأثیر فراق نیر افاق کرده اند و از لسان ثابتین و ناقضین‬ ‫در حق او کلمه ای خالف رضا صادر نشده ولی شک نیست که این خودکشی هم بی عالقه‬ ‫با اختالف نقض و ثبوت نبوده‪ ،‬چه او از طرفی به همۀ اغصان عالقه مند بود و از طرفی‬ ‫نه آنها را میتوانست مطیع عبدالبهاء سازد و نه راضی بود که مخالفت ایشان علنی شود لذا‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫قبل از انتشار نقض خود را در بحر القا نموده از این کشمکشها خالص شد ‪"...‬‬ ‫میرزا جواد قزوینی علت درگذشت میرزا ضیاءهللا غصن انور در سال ششم صعود را‬ ‫اختالف اغصان بیان نموده و در ردیۀ خود چنین مینویسد‪:‬‬ ‫" فی السنه السادسه بعد حضره سیدنا العظیم طرا علی ضیاهللا افندی مرض صعب بسبب‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫تاثر الشدید من الوقائع و االختالفات الحاضره‪".‬‬ ‫اما همانگونه که بیان شد تنها معدودی از احباب در سال اول به این برودت پی برده بودند‬ ‫و سایر زائرین و مؤمن ین احزان و کدورت و برودت حاکم در ارض اقدس و منتسبین را‬ ‫حمل بر صعود جمال ابهی مینمودند نه وقوع اختالفی بین منسوبین‪ .‬به همین دلیل در آثار‬ ‫ثابتین و مؤمنین امر‪ ،‬در ایام اولیۀ صعود سخنی از کدورت وجود ندارد‪ .‬برای مثال در‬ ‫مرثیۀ ورقا که به مناسبت سالگرد صعود جمال ابهی سروده است دربارۀ اغصان چنین‬ ‫مذکور‪( :‬قسمت نقطه چین شعر ناخوانا بود)‬ ‫"شکر هلل سدرۀ غصن بقا آمد به بار‬ ‫چهار غصن از اصل قدم شد آشکار‬ ‫هر یکی فی النفس راوی از علوم ایزدی‬ ‫هر یکی ‪ ........................‬بالذات کردگار‬ ‫عرشه عقل و خود را هر یکی گیتی خدای‬ ‫عالم علم و حکم را هر یکی پروردگار‬ ‫شعله ور در قلب هر یک نار عشق آن ‪...‬‬ ‫جلوه گر صدری هر یک نور وجه آن نگار‬ ‫هر یکی در عرصۀ حکمت محیطی روح زن‬ ‫‪173‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫هر یکی در عالم رفعت سپهری نوبار‬ ‫چهرایشان راوی الظلمه حسن و جمال‬ ‫مشی ایشان حاکی از آن هیکل مجد و وقار‬ ‫غصن اعظم همچو شمس و غصن اکبر چون قمر‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫بازغ درخشنده بر اوج سپهر اقتدار"‬ ‫از این شعر به خوبی واضح میگردد که با گذشت یک سال از صعود مبارک هنوز رائحۀ‬ ‫اختالف علنی نشده بود‪ .‬اما در سالهای ‪ ۱۳۱۱‬و ‪۱۳۱۲‬ق (‪۱۸۹۴‬و‪۱۸۹۵‬م) که فتنه و‬ ‫مشکالت ناقضین علنی تر شده بود و ورقا زمزمههای اختالف را شنیده بود در شعری‬ ‫چنین بیان میدارد‪" :‬‬ ‫ای دریغا غافلیم از موج بحر امتحان‬ ‫بی خبر بنشسته ایم از روز رزم و گیر و دار‬ ‫از خیالی بی حقیقت نگر وهی بوالهوس‬ ‫یوسف مصر جاللت را همی خواهند خوار‬ ‫این بود ای دوستان شرط وفا و مردمی؟‬ ‫این بود ای عارفان رسم و ره آموزگار؟‬ ‫عهد استوار الهی را چرا گیریم پست؟‬ ‫فجر نورای معانی را چرا خواهیم تار؟‬ ‫‪ ...‬ناشر آثار عزت کیست جز این ذوالجالل؟‬ ‫رافع اعالم قدرت کیست جز این شهریار؟‬ ‫‪ ...‬کیست جز عبدالبهاء روحی فداه ای بندگان‬ ‫‪۲۸‬‬ ‫قائم اندر بندگی امر حق لیل و نهار"‬

‫ت مشخص و تسلیم مسلم غصن اکبر و پیروانش از حضرت عبدالبهاء‬ ‫اطاع ِ‬ ‫هدف اصلی ناقضین اثبات این ادعا و تهمتشان بود که حضرت عبدالبهاء ادعای مظهریت‬ ‫نموده پس باید از جامعۀ بهائی طرد و مقام جانشینی از ایشان سلب گردد‪ .‬اما برای اینکه‬ ‫در رسیدن به این هدف موفق گردند باید در ابتدا خود را ثابت بر عهد و میثاق بخوانند و‬ ‫پیرو کتاب عهدی و حضرت عبدالبهاء معرفی نمایند و ایشان را به عنوان جانشین اول‬ ‫قبول کنند و گردن به کمند اطاعت ایشان نهند‪ .‬به همین دلیل در تمام مکاتیب و نامههای‬ ‫خود اطاعت از حضرت عبدالبهاء را گوشزد احباب مینمایند‪ .‬این خضوع و خشوع‬ ‫ظاهری سه دلیل داشت‪ )۱( :‬نشان دادن پایبندی به امر حضرت بهاءهللا و جانشینی‬ ‫حضرت عبدالبهاء و ایمانشان به امر مبارک؛ (‪ )۲‬سوء استفاده از اطمینان مؤمنین به آنان‬ ‫‪174‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و نفوذ در بین احباب و ایجاد شبهه؛ (‪ )۳‬مدح و ستایش افراطی مقام حضرت عبدالبهاء و‬ ‫سوء استفاده از آن برای محقق شدن هدفی که برای خروج ایشان از صراط امر داشتند‬ ‫(این موضوع را در ادامه بیان خواهیم کرد‪ .).‬این اطاعت و انقیاد ظاهری آنقدر طبیعی‬ ‫به نظر میرسید که ورقا در شعری در آن ایام چنین میگوید‪" :‬‬ ‫بسته در اصفای امر غصن اعظم بنده در‬ ‫لیک حسب العهد یزدان آن سه غصن شوکر‬ ‫مستظل در ظل اغصان بر صراط مستقیم‬ ‫‪...‬ای خدا بندگانت را درین عهد قدیم‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫"‬ ‫اکنون الزم است صورت یکی از نامههای غصن اکبر به حضرت عبدالبهاء برای نشان‬ ‫دادن میزان ظاهرنمایی در انقیاد ناقضین به امر آورده شود‪ .‬این مکتوب در شوال‬ ‫‪۱۳۱۰‬ق (‪۱۸۹۳‬م) نوشته شده است‪:‬‬ ‫"هوهللا – تعالی شأنه – فدای حضور انورت گردم‪ .‬چون جناب اسم هللا جمال علیه بهاءهللا‬ ‫الغنی المتعال مطلبی اظهار نموده اند و افکار این عبد را مستفسر شدند به اظهار این‬ ‫مختصر مبادرت رفت که علت تشویش و تحریص دوستان الهی بر اجرا اوامر امر مبرمه‬ ‫ربانی شود و نزد ایشان یادگار ماند این عبد به قلب و لسان و جوارح و ارکان شهادت داده‬ ‫و میدهد که آنچه از آیات محکمات در کتاب عهد الهی به قلم اعلی جل شانه مرقوم حق‬ ‫الریب فیه و من ارتاب کل فی کلمه منها انه من االخسرین و آن حضرت به موجب نص‬ ‫مبرم و حکم محکم ملجأ این حزبند و مقتدای این فرقه هرکه در این کلمه جامعه اختالف‬ ‫نماید از نفحات رحمت الهی محروم است امید آنکه دوستان الهی به انوار بیان ربانی که از‬ ‫افق کتاب و به نقره و ناقور و نغمه ناقوس و رنه فردوس اذان و تکبیر و تحلیل گویند و‬ ‫کل ملل و فرق را بیدار نمایند ‪ ...‬جوهر اصلی آن کتاب مستطاب [اقدس] این آیۀ مبارکه‬ ‫است قوله جلت عظمة و حلت سلطنة اذا غیض بحر الوصال و قضی کتاب المبدا فی المآل‬ ‫توجهوا الی من اراده هللا الذی انشعب من اصل القدیم طوبی از برای نفوسی که ارادۀ خود‬ ‫را در ارادۀ جمال قدم فانی نمودند و از خود اراده نداشتند و ایشانند نفوسی که به مقام‬ ‫موتوا قبل ان تموتوا فائز گشتند و به زندگانی ابدی رسیدند پس امری که امروز بر کل‬ ‫الزم و واجب است و اقوم و اسبق و اول کل اوامر کتاب اقدس الهی است عرفان فی ارادة‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫هللا است‪"...‬‬ ‫به این ترتیب این مکاتیب و ستاریت حضرت عبدالبهاء سبب شد اکثریت احباب به مسئله‬ ‫نقض پی نبرده بر آنان مکشوف نگردد‪ .‬حضرت عبدالبهاء پرده دری نفرمودند و اعمال و‬ ‫اهداف ناقضین را بر مال نکردند اما در الواح خود به مسئلۀ عهد و میثاق و بروز نقض‬ ‫اشاره میفرمودند و در بسیاری از الواح اولیه ایشان بیان فسوف تری الناقضین فی خسران‬ ‫مبین‪ ۳۱‬وجود داشت‪ .‬با اینحال ناقضین به صورت مخفیانه ارتباطات خود را گسترده‬ ‫‪175‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫نمودند‪ .‬هرچه ناقضین بر جسارت میافزودند حضرت عبدالبهاء در راه محبت و ستاریت‬ ‫بیشتر قدم برمیداشتند اما نیتهای غصن اکبر‪ ،‬میرزا جواد قزوینی و جمال بروجردی و‬ ‫سایر مریدان حطب اکبر روز به روز بیشتر مشخص میشد‪ .‬این برودت باال گرفته و‬ ‫خمودت غصن اکبر و جسارتهایش بیش از پیش شد‪ .‬میرزا حیدرعلی اصفهانی چنین‬ ‫مینویسد‪:‬‬ ‫"حضرت عبدالبه اء به میرزا محمدعلی فرمودند که گمان کن صعود جمال مبارک واقع‬ ‫نشده شما به همان سبک رفتار کنید و به همان مأموریت مشغول باشید من هم به همان نحو‬ ‫که در ایام جمال مبارک به خدمت گزاری احباب بودم بازهم ‪( ...‬ناخوانا بود) (غصن‬ ‫اکبر) جواب داد که صریحا ً به شما میگویم که من زیر بار شما نمیروم‪ .‬فرمودند اخوی‬ ‫من که نخواستم زیر بار من بروید بلکه میگویم شما هرچه بار دارید بر دوش من بگذارید‪.‬‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫جواب داد گمان نکنید که کسی به ماها نمیگرود آخر یک مشتی از احباب هم میگروند‪".‬‬ ‫این اعمال حدود چهار سال ادامه داشت تا آنکه به صورت علنی ناقضین به دشمنی‬ ‫پرداختند‪ .‬قبل از آنکه ناقضین پرده دری نمایند حضرت عبدالبهاء به آنان هشدار دادند‪.‬‬ ‫در مجله نجم باختر در این باره چنین مذکور‪:‬‬ ‫"‪( ...‬ناقضین) از هر طرف ردیه نوشتند ولی حضرت عبدالبهاء همۀ ردیهها را پیش‬ ‫خودشان نگاه داشتند و یکی از اینها به حضرات ناقضین نشان ندادند که شاید پشیمان شوند‬ ‫و باز یکی یکی نصیحت مینمودند تا آخر به میرزا مجدالدین فرمودند‪ :‬مجدالدین گمان‬ ‫میکنید که این شبهات سبب عزت شماست این سبب محویت و پریشانی خواهد شد‪ .‬چرا‬ ‫اینقدر میکوشید با برادران و یاران تفرقه بیاندازید از این افکار بگذرید‪ .‬آخر از شدت‬ ‫تاثر گریه کردند ولی مجدالدین نیشش باز شده و میخندید‪ .‬حضرت عبدالبهاء فرمودند من‬ ‫از برای شما گریه میکنم‪ .‬در دل شما گمان میکنی این گریه از عجز است من در ظل و‬ ‫حصن جمال مبارک هستم‪ .‬از سلطان عبدالحمید یا ناصرالدین شاه خوف ندارم من‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫میخواهم که شماها حقیر و ذلیل نشوید و تو میخندی‪".‬‬ ‫در طول این سالها همچنان شبهه افکنی و تظاهر به ثبوت بر عهد و میثاق ادامه داشت اما‬ ‫تقریبا تمام مجاورین ارض اقدس به دشمنیهای غصن اکبر پی برده بودند اما حسب االمر‬ ‫حضرت عبدالبهاء اجازه هیچگونه بیان و بدگویی از غصن اکبر و سایرین را نداشتند‪.‬‬ ‫این ماجرا در ایران رشد بیشتری داشت و به همان نحو مریدان غصن اکبر با تظاهر به‬ ‫ثبوت در بین احباب نفوذ کرده و شبهه افکنی میکردند‪ .‬مکاتیب ارسالی از ارض اقدس به‬ ‫ایران نیز حاکی از پیروی غصن اکبر از غصن اعظم است‪ .‬یکی از کسانی که در آن ایام‬ ‫اولیه به ناقضین پیوست جمال بروجردی بود که پیشتر اشاره ای به او شد‪ .‬جمال‬ ‫بروجردی نیز راه تقیه پیموده و در ایران با وجود ایجاد شبهه و هشدار دادن به احباب که‬ ‫‪176‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫به زودی ادعای داعی دروغین را خواهید شنید اما به مؤمنین مقام و جانشنی حضرت‬ ‫عبدالبهاء را گوشزد نمود‪ .‬با این حال مؤمنینی مانند ایادیان امرهللا ابن ابهر و ادیب‬ ‫طالقانی و علیمحمد ورقا به فتنه انگیزیهای جمال بروجردی پی برده بودند و با تدبیری‬ ‫قرار بر این گذاشتند که تالش کنند مکاتیبی در ایمان و ارادت جمال بروجردی به حضرت‬ ‫عبدالبهاء بگیرند که اگر نقض عهد نمود آن را منتشر سازند‪ .‬داستان از این قرار است که‬ ‫بین مؤمنین مذکوره قرار بر این شد که رئیس شوری را مشخص نمایند‪ .‬و رئیس شوری‬ ‫کسی است که بهتر از سایرین مقصود و معنای آیه "اذا غیض بحر الوصال ‪ "...‬را بیان‬ ‫نماید‪ .‬جمال بروجردی ریاست شوری را اولین و بهترین قدم برای نزدیک شدن به‬ ‫اهدافش میدانست زیرا عالوه بر کسب اطمینان بین مؤمنین اجازه و حق دو رأی را در‬ ‫شوری میتوانست به خود اختصاص دهد‪ .‬جمال بروجردی در لزوم اطاعت از حضرت‬ ‫عبدالبهاء مکتوبی تحریر کرد و ثابتین از نوشتۀ او تمجید نمودند‪ .‬سپس فراتر رفته و‬ ‫نوشته‪" :‬ز چه رو الست بربکم نزنی بزن که بلی بلی" بار دیگر مورد تمجید قرار گرفته‬ ‫سر چون به حضور مبارک سرکار آقا مشرف شدیم دیدم آنچه‬ ‫و نوشت در ارض ّ‬ ‫میخواستم به شأنی که مستغنی از حضور حضرت مکلم طور شدم‪ .".‬و ‪ ۱۲‬کتاب‬ ‫استداللی در اهمیت عهد و میثاق و مقام حضرت عبدالبهاء مرقوم و منتشر نمود و موفق‬ ‫به کسب ریاست شوری شد‪ ۳۴.‬حتی در زمانی که حضرت عبدالبهاء در طبریه تشریف‬ ‫داشتند (‪۱۳۱۴‬ق ‪۱۸۹۷/‬م) جمال بروجردی عریضه ای به ایشان با چنین مضمونی‬ ‫مینویسد‪:‬‬ ‫"شنیده شد از ارض اقدس به طبریه تشریف برده اید و از احباب و اغصان رنجیده اید ‪...‬‬ ‫علی الدنیا بعدک العقا بعد از شما خاک بر سر دنیا‪ .‬و کذلک ما للتراب و رب االرباب‪.‬‬ ‫بدون استثنا جمیع من فی السماوات و االرض ذرات ترابیه اند که در هوای حرارت آفتاب‬ ‫‪۳۵‬‬ ‫متحرک اند و شمس الشموس و رب االرباب تویی‪".‬‬ ‫این تظاهر و فریب کاری جمال و مریدان او با مکاتیب ناقضین از ارض اقدس به ایران‬ ‫همخوانی داشت‪ .‬مدتی قبل از واقعه بود که میرزا جواد قزوینی دیگر ناقض عهد و میثاق‬ ‫طی مکتوبی به تاریخ ‪ ۱۴‬محرم ‪۱۳۱۱‬ق (‪۲۸‬جوالی ‪۱۸۹۳‬م) چنین مینویسد‪:‬‬ ‫"پس از ذکر ‪ ...‬الصلوة و السالم علی من اراده هللا الذی انشعب من االصل القدیم و علی‬ ‫من اصطفاه بعده علی اغصان سدره المنتهی ‪ ...‬و اهدا سالم و ثنا در آن حضرت عرضه‬ ‫میدارد که از احواالت این بلد بخواهید مکروهی ظهور ندارد کل در ظل عنایت سیدی هللا‬ ‫‪۳۶‬‬ ‫اکرم غصن ‪ ۶۶‬االعظم ارواح العالمین فداه مستریح ‪"...‬‬ ‫البته در ابالغ گزارشها عالوه بر تظاهر در انظار برای مؤمن و راسخ نشان دادن خود‬ ‫دلیلی دیگر نیز وجود داشت‪ .‬حضرت عبدالبهاء اولین تدبیری که پس از صعود نمودند آن‬ ‫‪177‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بود که هیچکس اجازه ندارد مکتوب و نامه ای برای خارج از عکا ارسال کند مگر آنکه‬ ‫به مهر و امضای حضرت عبدالبهاء مزین و تایید شود‪ ۳۷.‬همچنین این مسئله را به احبای‬ ‫ایران نیز ابالغ فرمودند که هر نامه ای که به تأیید حضرت عبدالبهاء نرسیده است باید‬ ‫مرجوع شده و خوانده نگردد‪ .‬با توجه به این دستور مبارک ناقضین مراقب آنچه که‬ ‫مینویسند بودند اما با این حال به صورت پنهانی اما به ندرت نامه نگاریهایی با ایران‬ ‫میشد‪ .‬در طول این ‪ ۴‬سال روز به روز فتنۀ ناقضین و عدم اطاعت غصن اکبر برای‬ ‫مؤمنین واضح تر میشد تا این حد که چون مسئلۀ نقض ناقض اکبر به گوش احباب بغداد‬ ‫‪۳۸‬‬ ‫رسید عکسهای او را پاره کرده و مشغول خواندن آثار حضرت عبدالبهاء شدند‪.‬‬

‫تالش ناقضین بر جذب مؤمنین مشهور مانند جلیل خوئی و میرزا ابوالفضائل‬ ‫گلپایگانی‬ ‫علی رغم تأکیدات اکیده و بیانات عدیدۀ جمال ابهی مبنی بر آنکه در دیانت بهائی آخوند و‬ ‫عالم دینی وجود ندارد‪ ،‬اما ناقضین که به تفکر حاکم بر جامعه آگاهی داشتند تدبیری دیگر‬ ‫به کار بردند‪ .‬آن تدبیر چنین بود که مجاورین و مبلغین و اشخاص شاخص جامعه را به‬ ‫خود جذب نمایند‪ .‬جامعۀ بهائی برخاسته از جامعۀ مسلمان یعنی تفکری مرجع پرست و‬ ‫آخوند پرور بود‪ .‬به همین علت عجیب نیست که با نقض یا ثبات یکی از دانشمندان یا‬ ‫مبلغین بزرگ بهائی‪ ،‬گروهی بدون تفکر به او بپیوندند و گروهی دیگر با دیدن ایمان یا‬ ‫الحاد این شخصیتهای برجسته به تفکر و تحقیق برآیند‪ ۳۹.‬مهمترین شخصیتهایی که در‬ ‫ابتدا ناقض شدند اغصان‪ ،‬منتسبین و افنان بودند‪ .‬این دسته کسانی بودند که به علت‬ ‫نزدیکی و مجاورت و همدمی‪ ،‬همچنین به دلیل انتساب به حضرت بهاءهللا و حضرت‬ ‫اعلی از مقام مخصوصی برخوردار بودند‪ .‬برای بسیاری از مؤمنین باور این مسئله که‬ ‫منتسبین با وجود آگاهی از نظرات و اهداف و برنامههای حضرت بهاءهللا ناقض عهد‬ ‫گردند و به خطا روند مشکل و محال بود‪ .‬تا پیش از صدور لوح هزاربیتی جذب مؤمنین‬ ‫و تالش برای ساخت عالم دینی و آخوند مذهبی در پس پرده انجام میشد‪ .‬اولین قدم‬ ‫اغصان برای پیشبرد این هدف ارتباط با کاتبین حضرت بهاهلل بود‪ .‬مهمترین کاتب جمال‬ ‫ابهی میرزا آقاجان کاشانی خادم هللا ملقب به عبد حاضر بود که در ابتدا حاضر به همراهی‬ ‫ناقضین نبوده و خودش را صاحب مقام جانشینی میدانست‪ .‬اما ناقضین خادم هللا را طعمۀ‬ ‫خوبی برای اهداف خود میدانستند‪ .‬شرح ادعای خادم هللا از این قرار است‪:‬‬ ‫بروز اختالف بین احباب در ارض اقدس محیط را کامالً برای ادعای جدیدی آماده نمود و‬ ‫خادم هللا گوی سبقت را از این میدان ربوده و مدعی مقام تازه ای شد‪ .‬نه تنها خادم هللا در‬ ‫ابتدای ایام صعود ابدا دوستی و ارتب اطی به ناقضین نداشته است بلکه بین او و منتسبین‬ ‫‪178‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دشمنی زیادی وجود داشت‪ .‬دلیل اصلی این مسئله دو موضوع بود‪ .‬موضوع اول آن بود‬ ‫که مهد علیا حرم ثانی‪ ،‬غصن اکبر و میرزا بدیع هللا در بین مؤمنین چنین انتشار داده بودند‬ ‫که علت صعود حضرت بهاءهللا سمی بود که خادم هللا در غذای مبارک ریخت و جمال‬ ‫ابهی را مسموم نموده به قتل رسانید و علت دیگر آنکه پس از گذشت مدتی از صعود‪،‬‬ ‫ناقضین به وسیلۀ میرزا جواد قزوینی مالقاتی با او نموده و او را دعوت به بیشتر کردن‬ ‫ارتباط با غصن اکبر نمود که با مخالفت خادم هللا مواجه شد‪ .‬مکتوبی خطی به لسان خادم‬ ‫هللا تحت عنوان " واقعۀ هائلۀ صعود حضرت بهاءهللا" موجود است که ظاهرا ً در مدت‬ ‫کوتاهی پس از آشکار شدن نقض ناقضین تحریر گشته است‪ ۴۰.‬در این مکتوب یکی از‬ ‫بهائیان از خادم هللا دربارۀ ادعای حضرت عبدالبهاء و همچنین علت ادعای خادم هللا‬ ‫استفسار نموده و خادم هللا به آنها پاسخ داده است‪ .‬ماجرای ادعای خادم هللا از این قرار‬ ‫است‪:‬‬ ‫مهد علیا حرم ثانی و فرزندان او پس از صعود جمال ابهی این قضیه را مطرح نمودند که‬ ‫جمال ابهی توسط خادم هللا به قتل رسیدند‪ .‬این ادعا سبب خشم و حزن مؤمنین شد و پس‬ ‫از استفسار از حضرت عبدالبهاء و ردّ این موضوع کمی محیط آرام شد‪ .‬با این حال‬ ‫ناقضین یک شخصی را استخدام نمودند که خادم هللا را به قتل برساند که با حمایتهای‬ ‫حضرت عبدالبهاء خادم هللا محفوظ ماند‪ .‬حضور خادم هللا در تحت حمایت حضرت‬ ‫سر بین احباب شبهه افکنی کنند که چرا حضرت‬ ‫عبدالبهاء سبب شد که ناقضین در ّ‬ ‫عبدالبهاء قاتل جمال ابهی را در منزل خود راه داده و از او طرفداری مینماید؟ با وجود‬ ‫این مسائل حضرت عبدالبهاء به حمایت خود ادامه دادند‪ .‬اما این لطفها نه تنها از جاه‬ ‫طلبی خادم هللا نکاست بلکه او را بیشتر تشنۀ قدرت نمود‪ .‬با مشخص شدن اختالفهای‬ ‫ث ابتین و ناقضین خادم هللا میدان را برای ادعای خود مهیا و آماده دید‪ .‬از طرفی ناقضین‬ ‫که در پی جذب خادم هللا بودند توسط همراهان جمال بروجردی در ایران و خرطومی‬ ‫درهند با ارسال نامههای پی در پی به نام مؤمنین و ثابیتن خادم هللا را مورد مواخذه قرار‬ ‫دادند که مسئول ایجاد اتحاد جامعه تو هستی و تو باید اتحاد و وحدت را بین مؤمنین‬ ‫مجری داری‪ .‬این نامهها سبب شد خادم هللا تحریک شده و شروع به ادعا نماید‪ .‬شرخ‬ ‫ادعا از این قرار است که اول از همه میرزا حیدرعلی اصفهانی و حاجی نیاز را مخاطب‬ ‫قرار داده آنها توجه نکردند‪ .‬خادم هللا به دنبال آنها رفته و با بی توجهی مواجه شد‪.‬‬ ‫عصبانی گشت و به میرزا حیدرعلی گفت‪ :‬ای بی دین بی مروت بی انصاف‪ .‬تو از خدا‬ ‫متشخصتر نیستی و من از شیطان پستتر نه‪ .‬خدا از شیطان پرسید که چرا سجده به آدم‬ ‫ننمودی؟ تو چرا از من سؤال نمیکنی؟ خادم هللا با بی توجهی احباب مواجه شد و‬ ‫مالحظه کرد که فواد افندی پنج ساله از جلوی او راه میرود گفت تو توجه کن اما او هم‬ ‫‪179‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫توجه ننمود‪ .‬پس کرسی بر زیر پای خود گذاشت و این سخنان را گفت‪( :‬این سخنان از‬ ‫کتاب "واقعۀ هائلۀ صعود حضرت بهاءهللا"‪ ۴۱‬که نوشتۀ خود شخص خادم هللا است آورده‬ ‫شده)‪:‬‬ ‫"‪ ...‬وقتی را جمال قدم جل جالله فرمودند وهللا المقتدر المهیمن القیوم گه اگر بدانم اینکه‬ ‫دین سبب اختالف میشود اصل دین را از میان برمیدارم و مرتفع میکنم که دیگر در این‬ ‫عالم نباشد‪ .‬این عبد [خادم هللا] نظر به این بیان رحمن مع کل اوامرهللا و به و علیه در هر‬ ‫ر وزی هزار کتاب کفر قرائت نمودم و هزار هزار کلمات شرکیه المثل لها استماع نمودم‬ ‫و در آتش صبر و سکوت سوختم مع هذا لب نگشودم و همتی ننمودم که مباد به قدر ذره‬ ‫ای سبب اختالف در امرهللا شوم و حال میبینم که منبع اختالف و مصدر اختالف و مطلع‬ ‫اختالف و قوت اختالف و اصل اختالف وجود من و صمت من و سکوت من شده و‬ ‫میگویند خادم به جمیع این مراتب قائم و قائل و اعظم شاهد بر تصدیق و ثبوت نفس صمت‬ ‫و عمل سکوت من است ‪ ...‬جمیع سیئات شما و همه عالم به نص قول جمال قدم جل‬ ‫مظلومیته بر گردن این عبد بود و از این به بعد که این کلمه را میگویم من از گردن خود‬ ‫برمیدارم و بر عهدۀ خود شما و همۀ عالم میگذارم و آن کلمه اینست که از نقطه بآء بدایه‬ ‫تا نقطه یآء نهایه از حین حین بعد غیبت هللا آنچه واقع شده از افعال و اعمال و اقوال و‬ ‫حرکات و سکنات و سلوک و رفتار‪ ،‬کل مخالف حق و دین حق و کتاب حق و امر حق و‬ ‫جمیع ما نزل و ما ظهر من لدی الحق بوده و مخالف با جمیع شرایع هللا از اول الذی الاول‬ ‫‪۴۲‬‬ ‫له الی این ظهور اعظم امنع بوده ‪"...‬‬ ‫به این ترتیب خادم هللا نیز وارد عمل شد و اول شبهه ای که افکند آن بود که دو کلمه‬ ‫شیطانی و برای مبارزه با حق است‪ :‬اول کلمۀ سرهللا (لقب حضرت عبدالبهاء که مؤمنین‬ ‫استفاده مینمودند)‪ ،‬دوم کلمۀ عهد و میثاق‪ .‬حضرت عبدالبهاء احباب را تحریص به تشویق‬ ‫یکدیگر برای ثبوت به عهد و میثاق میفرمودند‪ .‬برای مثال به نامۀ زیر که به خط میرزا‬ ‫اسدهللا اصفهانی خطاب به میرزا حیدرعلی اصفهانی توجه کنید‪:‬‬ ‫"‪...‬ایام ظهور گذشت آفتاب حقیقت غروب فرمود که حال شب است ظلمت در حسب‬ ‫ظاهر عالم را فرو گرفته است وقت بیداری و پاسبانی ایادی امر است اگر پاسبان را‬ ‫خواب در ربود سارقین که در کمین نشسته اند فرصت نمیدهند و کام دل را حاصل‬ ‫مینمایند‪ .‬بیدارید یا خواب؟ رسم پاسبانان و کشیک چیان به این است که در وقتی که‬ ‫ظلمت شب عالم را فرو گرفته و خلق در رفتار بازماندند محض انتباه یکدیگر هر ساعتی‬ ‫به ذکر یاهللا و بیدارباش صدایی میزنند و یکدیگر را از خواب ربودن حفظ مینمایند و به‬ ‫همین منوال شب را به صبح میرسانند و بالد و ساکنین در آن را از شر دزدان و قطاع‬

‫‪180‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫الطریق محفوظ مینمایند حال عرض فانی این و بانگ این ضعیف فقیر این است که بیدار‬ ‫‪۴۳‬‬ ‫باش بیدار باش و رفقا را به ندای بیدار اخبار ده ‪"...‬‬ ‫نه تنها اسدهللا اصفهانی بلکه علی اکبر ابن مشکین قلم و محمود کاشی و ‪ ...‬نیز فریاد بیدار‬ ‫باش برای ثابتین حارسین در مقابل ناقضین سارقین میزدند‪ .‬خادم هللا در حال این سخنان‬ ‫بود که محمود کاشی به او گفت‪ :‬مگر ناقض شده ای؟ و خادم هللا بر کرسی ادامه داد‪:‬‬ ‫"‪...‬کلمۀ سرهللا و کلمۀ عهد و میثاق از حق نبوده و به حق نیست و همین دو کلمه را دو‬ ‫سیف نموده و بر وجه حق و هیکل حق در کل حین میزنند و خود را هم از مؤمنین به حق‬ ‫سرهللا و این‬ ‫میشمرند فباطل عما یظنون‪ .‬یک سیف کلمۀ عهد و میثاق و یک سیف کلمۀ ّ‬ ‫‪۴۴‬‬ ‫از حق و به حق نیست ‪"...‬‬ ‫سپس ادعا نموده که شبانه حضرت بهاءهللا به خوابش رفته اند و او را که در بیداری طرد‬ ‫فرمودند‪ ،‬در خواب جانشین و ولی بیان کرده اند‪ .‬خادم هللا گفت جمال ابهی مرا برای‬ ‫اتحاد و ایجاد دوستی مبعوث فرمودند‪ .‬این سخنان سبب شد که ابن مشکین قلم و حضرت‬ ‫عبدالبهاء او را گرفته و تنبیه نمودند و از زیر شال او تعداد زیادی از الواح جعلی را به‬ ‫دست آوردند‪ .‬خادم هللا در آن هنگامه با التماس و فریاد ادامه میداد‪ ...":‬آخر این چه‬ ‫دشمنی است در حق حق؟ ‪ ...‬من آیات و کلمات الهی را میخوانم بدون آنکه از خود کلمه‬ ‫ای بگویم یا کلمه ای را معنا نمایم ‪ ."...‬به این ترتیب فتنۀ خادم هللا خاموش شد و مکاتیب‬ ‫جعلیش به دست حضرت عبدالبهاء افتاد‪ .‬در آن مکاتیب تهمتهای عظیمه به حضرت‬ ‫عبدالبهاء زده شده بود و مؤمنین ثابتین مانند میرزا ابوالفضائل و ایادیان و ‪ ...‬را کذاب و‬ ‫‪ ...‬خوانده بود‪ .‬مدتی بعد از این فتنه‪ ،‬خادم هللا نزد ناقضین رفته و توبه نمود و با آنها‬ ‫همراه شد‪ .‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪...‬میرزا آقاجان در ابتدا با میرزا محمدعلی در نهایت بغض بود‪ .‬کم کم دوست شد‪.‬‬ ‫نوشتجات را در قابلمه میگذاشت و به بهانۀ خریدن پنیر میبرد و میفرستاد و تصور میکرد‬ ‫من نمیفهمم‪ .‬بعد که برمیگشت پنیری که خریده بود میاورد نشان میداد‪ .‬مدتی گذشت‪.‬‬ ‫یک روز آمد و گفت میخواهم از منزل شما بروم‪ .‬من چون از رفتارش ناراحت بودم گفتم‬ ‫فی امان هللا‪ .‬رفت و با حضرات رفیق شد‪ .‬مدتی مشغول تخدیش اذهان بود‪ ،‬بعد کفن به‬ ‫گردن انداخت و علم مظلومیت بلند کرد ‪ ...‬میرزا آقاجانی که شما به گوش خود شنیدید که‬ ‫جمال مبارک سر بر پنجره نهادند از دست او فغان و ناله فرمودند حال شخص بسیار‬ ‫ج لیلی شده است و شهادتش بر ضد مرکز میثاق نوشته اند به مقابل شهادت نصف روی‬ ‫‪۴۵‬‬ ‫زمین است و او را به درجه ای نبوت رسانیده لذا از همین شما قیاس بگیر ‪"...‬‬ ‫خادم هللا نیز با ناقضین همراه و همراز شده و مشغول به ساختن بیانات شفاهی و حدیث‬ ‫نمود و احباب او را ابوهریره خواندند‪ ۴۶.‬به این ترتیب در همان چهارسال اولیه خادم هللا‬ ‫‪181‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مشغول جانب داری از ناقضین شد‪ .‬با این شخص دومی که مورد توجه ناقضین قرار‬ ‫گرفت کاتب دیگر جمال ابهی میرزا جواد قزوینی بود‪ ،‬که او نیز در ابتدای خواندن کتاب‬ ‫عهد لسانا و به تزویر همراه همیشگی حضرت عبدالبهاء بود اما با اعالن نقض دشمنی‬ ‫خود را علنی نمود‪ .‬شخص مهم دیگر جمال بروجردی ملقب به اسم هللا الجمال بود که‬ ‫عالوه بر تبلیع بسیاری از نفوس در انتقال و جابجایی رمس حضرت باب در ایران نقش‬ ‫موثری داشت‪ .‬این عمل ناقضین تا پایان دورۀ سقوط قطعی و نابودی ناقضین ادامه داشت‬ ‫که تالش برای جذب ابراهیم خیرهللا از این دسته اقدامات بود‪ .‬ناقضین همچنین دو نفر‬ ‫دیگر را زیر نظر گرفتند‪ ،‬یکی جلیل خوئی و دیگری میرزا ابوالفضائل گلپایگانی بودند‪.‬‬ ‫آنها دو روش برای جذب مشهورین امر به خود داشتند‪ :‬روش اول آن بود که ناقضین‬ ‫معروف‪ ،‬به تجلیل و تعظیم از مؤمنین مشهور در مجامع روی میآوردند و آنقدر مقام آنان‬ ‫را میستودند که عالوه بر ایجاد غرور در شخص‪ ،‬احبا را نسبت به او ظنین نماید که چه‬ ‫علتی وجود دارد که ناقضین به این مقدار از فالن شخص تمجید مینمایند؟ برای مثال‬ ‫ناقضین این حیله را برای میرزا ابوالفضائل گلپایگانی به دفعات اجرا نمودند که پس از بد‬ ‫بین شدن برخی از احباب به او‪ ،‬ایشان مکتوبی نوشته و اظهار داشتند تعریف و تمجید و‬ ‫سخنی از ایشان نگویند‪ ۴۷.‬حتی ناقضین در سالهای بعد از انفصال بیان میداشتند که میرزا‬ ‫ابوالفضائل از مخالفان حضرت عبدالبهاء و از مریدان ناقض اکبر است‪ .‬میرزا بدیع هللا‬ ‫دربارۀ مالقات خود با میرزا ابوالفضائل مینویسد‪:‬‬ ‫"‪( ...‬میرزا ابوالفضائل) گفتند قلم ما آزاد نیست نمگیذارند حقایق نوشته شود و پیروی‬ ‫وجدان نماییم ولی من آنچه عقیدۀ خود است نوشته پنهان نموده ام‪ .‬این قول ایامی است که‬ ‫‪۴۸‬‬ ‫ایشان به نوشتن فرائد مشغول بودند‪".‬‬ ‫و روش دوم آن بود که در بین مؤمنین شایعه میکردند که فالن مؤمن را دیدیم که جلوی‬ ‫حضرت عبدالبهاء بلند نشد و یا آنکه به خادم هللا سالم کرد و دست داد‪ .‬با شیوع این‬ ‫سر او را ناقض میخواندند‪ .‬در‬ ‫سر ّ‬ ‫تهمتها مؤمنین به شخص مزبور بدبین میشدند و در ّ‬ ‫این وقت بود که ناقضین دست به کار شده نزد او میرفتند و شخص مذکور را با خود‬ ‫همراه مینمودند‪ .‬به همین دلیل حضرت عبدالبهاء در آن زمان هیچگونه شایعه و تهمتی را‬ ‫نمیپذیرفتند مگر آنکه پس از تحقیق معتمدین نقض و ثبات او مشخص گردد‪ .‬یکی از‬ ‫کسانی که به این فتنه دچار گشت میرزا حیدرعلی اصفهانی بود‪ .‬در زمانی که او در‬ ‫ایران در حال روشن نمودن نور عهد و میثاق در قلوب احباب بود ناقضین برای آنکه او‬ ‫را به سمت خود سوق دهند و یا حداقل او را منزوی نموده از سفرهای تحکیمی بازدارند‬ ‫او را ناعق خوانده و بسیاری از مؤمنین تهران به او بدبین شدند‪ .‬این تهمت باال گرفت و‬

‫‪182‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫نارش به ارض اقدس نیز رسیده و اسدهللا اصفهانی در مکتوبی از او طلب مشخص کردن‬ ‫راه و روشش میکند‪:‬‬ ‫"فدایت شوم نمیدانم شما این اوقات حرکتتان حرکات آدم بیدار است یا خواب‪ .‬مکاتبتان که‬ ‫نمیرسد و اگر هم برسد مطلبی از آنها فهمیده نمیشود‪ .‬آیا مشی و سلوک و روشتان همان‬ ‫‪۴۹‬‬ ‫نحو است که در ایام ظهور بوده یا تغییر داده اید‪"...‬‬ ‫با این حال تالشهای ناقضین برای جذب و فریب میرزا حیدرعلی اصفهانی بی نتیجه ماند‬ ‫ضری بر امرهللا وارد نگشت‪ .‬حضرت شوقی ربانی میفرمایند‪:‬‬ ‫و ّ‬ ‫"‪ ...‬هر چند طوریون در سینای روح منصعق گشتند و عده ای از ارکان قویۀ این بنیان‬ ‫منهدم گشتند و اغصان منشعبه از شجرۀ الشرقیه و الغربیه اکثر به خاک ذلت افتادند و از‬ ‫اصل سدره منقطع و منفصل گشتند ولی بنیاد امن بنیان متأثر و متزلزل نشد و دوحۀ الهیه‬ ‫‪۵۰‬‬ ‫قلع و قمع نگردید ‪"...‬‬ ‫این روش برای تمام ناقضین در تمام ادوار معمول بود که یکی از مؤمنین را در چشم‬ ‫ثابتین و احباب ناقض نشان میدانند و با بروز اختالف و بدبینی مؤمنین مشارالیه را فریب‬ ‫میدادند‪ .‬حضرت ولی امرهللا در توقیعی میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪...‬اعضاء محترمۀ آن محفل مقدس [محفل روحانی ایران] احبای الهی را خصوصا ً نفوس‬ ‫سرا ً و ساده دلهای نفوس‬‫مخلصۀ فعال را از شر مفسدین محافظه نمایند زیرا اعدای امرهللا ّ‬ ‫جهرا ً در فکر آنند که بعضی از احبای با جودت و کمال را متهم نمایند و شهرت دهند که‬ ‫ایشان با دشمنان امر مرتبطند تا به این وسیله قلوب اولیاءهللا را از یکدیگر متنفر و مشمئز‬ ‫سا زند و در میدان مکر و خداع رایات فتنه و فساد برافرازند و بر هیکل مقدس امرهللا با‬ ‫سمند ظلم و کین بتازند‪ .‬لهذا باید امناء محفل مقدس بیدار باشند و مواظبت تامه نمایند و‬ ‫تحقیقات کامله فرمایند و ملتفت نوایای سؤیۀ نفوس باشند و با خبر از اعراض و افکار‬ ‫اشخاص مکار گردند‪ .‬به ظاهر اقوال اکتفا ننمایند و تأمل در قرائن و نتائج هر گفتار کنند‬ ‫و هرگاه معلوم و ثابت گردید که نفوسی نیات مضره دارند که منتهی به ضر امرهللا خواهد‬ ‫شد فورا به ارض اقدس مخابره نمایند‪ .‬شواهد و تفاصیل امور را بنگارند و صبر کنند تا‬ ‫جواب رسد و تا اشاره ای از ارض مقدس نرسد ابدا گفتگویی به میان نیارند‪ .‬این قضیه‬ ‫‪۵۱‬‬ ‫مکرر مرقوم شد‪ .‬چون بسیار مهم است و علت صیانت وحدت احباء ‪"...‬‬ ‫"در این زمان نیز ناقضین و ناکثین به همین شیوه سلوک مینمایند‪ .‬ناقضین عمدا ً شبهه‬ ‫میافکنند و برخی مؤمنین نیز سهوا ً با آنان همراهی مینمایند‪ .‬اما احباب باید در هر دوره‬ ‫ای هوشیار باشند که مبادا ناخواسته نه تنها فریب اشرار را خورده و احباب و مؤمنین را‬ ‫ناقض بدانند بلکه آب به آسیاب دشمن ریخته و سهوا ً با بیان تهمت در نقشۀ آنان سهیم‬ ‫گردند‪ .‬به همین علت حصرت عبدالبهاء در آن ایام امر فرمودند که کسی از ثابتین اجازه‬ ‫‪183‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ندارد نفسی را ناقض بخواند مگر خود شخص اقرار به نقض عهد کند ‪ ...‬تا نفسی اظهار‬ ‫‪۵۲‬‬ ‫ثبوت مینماید تعرض مکنید و او را رسوا ننمایید ‪"...‬‬ ‫اما تالش ناقضین برای جذب جناب ابوالفضائل با لوح هزاربیتی و زیارتش در ارض‬ ‫اقدس بی نتیجه ماند‪ ،‬هرچند که جلیل خوئی را به خود جذب نمودند‪.‬‬ ‫تا اینجا زمینۀ تاریخی لوح و وضعیت مخاطبان و جامعۀ بهائی را بررسی نمودیم‪ .‬اکنون‬ ‫الزم است ببینیم که علت پرسشهای میرزا ابوالفضائل و جلیل خوئی چه بوده است؟‬

‫پرسشهای میرزا ابوالفضائل و خوئی‬ ‫صورت عریضۀ میرزا ابوالفضائل و جلیل خوئی در دست نیست‪ ،‬اما حضرت عبدالبهاء‬ ‫در لوح هزاربیتی خطاب به میرزا ابوالفضائل سواالت او را مطرح میفرمایند و در لوح‬ ‫هزار بیتی خطاب به جلیل خوئی بدون بیان سؤاالت و ایرادات او پاسخ را مرقوم مینمایند‪.‬‬ ‫اما از متن جوابهای مبارک پیداست که ایرادات و سواالت هر دونفر شباهت به یکدیگر‬ ‫داشته است‪ .‬در این قسمت با توجه به مضامین دو لوح هزاربیتی زمینۀ تاریخی ایرادات‬ ‫مذکور را بررسی مینماییم‪:‬‬ ‫موضوع اول‪ :‬همه بهائیان به کتاب اقدس و کتاب عهد معتقد هستند‪ .‬پس علت‬ ‫اختالفهای موجود چیست؟‬ ‫حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪:‬‬ ‫"یقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم و از این گذشته استقامت شرط است به مجرد قول تمام‬ ‫نگردد ‪ ...‬با وجود اقرار و اعتراف به کتاب اقدس و کتاب عهد مخالفت در جمیع شئون‬ ‫مطابق نیاید‪ .‬مثالً بعضی از احبا ارض اقدس به لسان در نهایت فصاحت و بالغت اظهار‬ ‫ثبوت و رسوخ بر عهد و پیمان مینمایند ولی با وجود تنبیهات شدیدۀ این عبد نظر به‬ ‫حکمت الهیه که بدون اطالع نفسی به جهات چیزی مرقوم ننماید خفیا ً متصالً مکاتیب به‬ ‫اطراف فرستاده که به انواع وسائل شبهات در قلوب افکند‪ .‬این اقرار با این اصرار در‬ ‫‪۵۳‬‬ ‫القا شبهات‪ ،‬بسی مباین ‪"...‬‬ ‫مسئلۀ اتحاد از منظر جناب میرزا ابوالفضائل امری عظیم و مهم بود‪ .‬به همین علت بروز‬ ‫اختالف ایشان را بسیار هراسان کرد‪ ۵۴.‬ایشان در نامه ای چنین مرقوم میفرمایند‪:‬‬ ‫" امروز اضر اشیا به امر الهی دو بالی مهلک است‪ :‬اختالف و کسالت‪ .‬فدوی که اندک‬ ‫استحضاری از حاالت ملل ماضیه و امم سالفه دارد میداند که هیچ ملتی عزیز نشد اال به‬ ‫سبب اتحاد افراد آن ملت از قیام به امور مذکوره‪ .‬حق جل جالله فرموده اند "گذشته آینه‬ ‫اینده است‪ .".‬اگر صاحب ادراکی یافت شود همین کلمۀ جامعۀ مبارکه کافیست در ادراک‬ ‫‪۵۵‬‬ ‫مآل کار‪".‬‬ ‫‪184‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫به همین علت یکی از موضوعات مهم برای جناب میرزا ابوالفضائل علت اختالف بود‪.‬‬ ‫هر دو گروه ناقضین و ثابتین معتقد به کتاب عهد‪ ،‬کتاب اقدس و سایر الواح و آثار جمال‬ ‫ابهی بودند و بخش عمده ای از ردیههای آنها را الواح حضرت بهاءهللا تشکیل میداد‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در لوح هزاربیتی میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪...‬از غرائب وقوعات این که یکی از احباب گفته بود که این رساله [یکی از ردیههای‬ ‫ناقضین] چگونه اوراق شبهات میشود؟ در جواب بفرمایند تیر شهاب ردا ً علی الباب‬ ‫تألیف شخص کرمانی نیز محتوی بر صد آیات بینات قرآن‪ .‬در این صورت تیر شهاب را‬ ‫‪۵۶‬‬ ‫کتاب صواب باید خواند‪".‬‬ ‫ناقضین نه تنها کتاب عهد را قبول داشتند بلکه به کرات کتاب عهد را منتشر نمودند و بر‬ ‫آن تفسیر نوشتند‪ .‬اگر آنها قصد داشتند که حضرت عبدالبهاء را رد کرده و ناقض اکبر را‬ ‫جانشین بخوانند باید مطیع کتاب عهد میبودند‪ .‬این انقیاد ظاهری به کتاب عهد و سایر‬ ‫الواح مبارکه سه دلیل داشت‪:‬‬ ‫‪ –۱‬خود را مؤمنین حقیقی و مخلص نشان داده و مطیع کتاب عهد معرفی نمایند‪.‬‬ ‫‪ –۲‬با بیان اعتقاد به الواح بتوانند آنها را تحریف و به میل خود تفسیر نمایند‪.‬‬ ‫‪ –۳‬با تأکید بر کامل بودن الواح حضرت بهاءهللا فریاد حسبنا کتاب هللا زنند و مقام تبیین را‬ ‫حذف کنند‪.‬‬ ‫دلیل اول تظاهر به انقیاد و اطاعت آن بود که خود را مؤمنین حقیقی جلوه دهند‪ .‬میرزا‬ ‫بدیع هللا که در مدتی پس از نقض توبه کرد و توبه نامه ای نیز مرقوم نمود در قسمتی از‬ ‫آن دربارۀ حیل ناقضین مینویسد‪:‬‬ ‫"‪ ...‬اوالً نهایت درجۀ اظهار انقیاد و اطاعت به اوامر الهیه را مینماید و شب و روز به‬ ‫تحریر آیات مشغول میش وند به قسمی که شخص وارد چنان گمان مینماید که فانی فنا‬ ‫‪۵۷‬‬ ‫احدیت هستند و جز امر مبارک و آیات مبارکه هیچ خیالی و قصدی ندارند‪"...‬‬ ‫دلیل دوم انقیاد ظاهری ناقضین به الواح آن بود که به رأی خویش تفسیر نمایند و تبیین‬ ‫کنند‪ .‬همچنین ناقضین آیات جمال ابهی را تحریف میکردند و در آن دست میبردند‪ .‬میرزا‬ ‫بدیع هللا چنین ادامه میدهد‪:‬‬ ‫"‪ ...‬کم کم بنای اذکاری میگذارند که مستمع را از توجه به حکم محکم وصیة هللا ممنوع‬ ‫سازند‪ ،‬یعنی بعضی آیات را تأ ویل و تعبیر مینمایند و بعضی را از مواضع تحریف میکنند‬ ‫و به کمال لطافت و مظلومیت آنچه که ب اعث عداوت و بغضای حضرت من اراده هللا است‬ ‫‪۵۸‬‬ ‫بر قلبش القا میدارند ‪"...‬‬ ‫و مینویسد‪:‬‬

‫‪185‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"‪ ...‬یومی [ناقض اکبر] لوح مبارکی به اثر قلم اعلی از جعبه بیرون آوردند که در آن‬ ‫ذکر اعمال و افعال و ظلم و تعدی میرزا یحیی را مرقوم نموده اند و در ذکر آن ّ‬ ‫"ان اخی"‬ ‫از قلم اعلی نازل بعد از آنکه این عبد تالوت نمود اظهار داشت که این لوح به هیچ وجه‬ ‫دخلی به این ایام ندارد‪ .‬گفتند من از جمال قدم جهت حفظ امر اذن دارم که در خط مبارک‬ ‫ان اخی را محو‬ ‫قلم ببرم و حال چون نفوس غلو نموده اند و آقا دعوی الوهیت دارند ّ‬ ‫ان غصنی االعظم مینویسم و به بعضی نشان میدهم که جلوگیری نمایم ‪ ...‬بعد از‬ ‫مینمایم و ّ‬ ‫ان غصنی االعظم نوشتند‬ ‫ان اخی را محو نمودند و ّ‬ ‫چند دقیقه لوح مبارک را برداشتند ّ‬ ‫‪۵۹‬‬ ‫‪"...‬‬ ‫همچنین ناقض اکبر پیش از صعود حضرت بهاءهللا نیز دست به تحریف آیات زد‪ .‬کتابی‬ ‫در بین اهل بهاء وجود دارد که به کتاب مبین معروف است‪ .‬این کتاب تا ‪ ۵۰‬سال بعد از‬ ‫نشر و چاپ همچنان به همراه تحریف غصن اکبر منتشر میشد‪ .‬اصل آیه این چنین بود‪:‬‬ ‫"فو جمالی لم یکن مقصودی فی تلک الکلمات نفسی بل الذی یاتی من بعدی و کان هللا علی‬ ‫ذلک لشهید و علیم التفعلوا به مافعلتم بنفسی و اذا نزلت علیکم آیات هللا من شطر فضله‬ ‫التقولوا انها علی الفطره تاهلل ان الفطره قد خلقت بقوله و یطوف فی حول امره ان انتم من‬ ‫المؤمنین ان استنشقوا ما یظهر من عند ربکم تاهلل یتضوع عن کل ما یظهره من عنده نفحات‬ ‫قدسه و یطهر العالمین ان انتم من الشاعرین‪ ".‬اما غصن اکبر با تحریف این بیان‪ ،‬این‬ ‫چنین چاپ و منتشر نمود‪" :‬فو جمالی لم یکن مقصودی من تلک الکلمات اال تقرب العباد‬ ‫الی هللا العزیز الحمید ایاکم ان تفعلوا بی ما فعلتم بمبشری اذا نزلت‪ .‬الی آخر‪ ۶۰".‬به این‬ ‫ترتیب با حذف این نکته که با کسی که بعد از من میآید دشمنی نکنید قصد داشت که صعود‬ ‫جمال ابهی را پایان حضور مرجعی مخصوص قرار دهد و دوباره بانگ حسبنا کتاب هللا‬ ‫برآرد‪.‬‬ ‫میرزا بدیع هللا سالها پس از آنکه توبۀ خود را شکست در رساله اش دربارۀ علت تحریف‬ ‫آثار مبارکه چنین نوشت‪:‬‬ ‫"در این سالهای اخیرۀ قبل از صعود آنچه بعد سبب اضطراب و مدعای باطل و انقسام‬ ‫شود امر به تغییر آن فرمودند‪ .‬مانند این آیه در کتاب هیکل "و جمالی لم یکن مقصودی‬ ‫فی تلک الکلمات نفسی بل الذی یأتی بعدی وهللا غلی ذلک الشهید و علیم" در نسخۀ طبع‬ ‫حسب االمر "و جمالی لم یکن مقصودی فی هذه الکلمات اال تقرب العباد الی هللا العزیز‬ ‫الحمید" مرقوم داشتند ‪ ...‬و همچنین به غصن اکبر و خادم امر فرمودند نوشتجاتی که به‬ ‫‪۶۱‬‬ ‫خط کتبه رفته تصحیح نمایند‪".‬‬ ‫همچنین ناقضین به کرات لوح فتنه را منتشر نموده و آن را در محافل خود تالوت‬ ‫میکردند‪ ۶۲.‬حضرت بهاءهللا در لوح فتنه میفرمایند‪ ..." :‬فیاتی من قریب فی سنه الشداد و‬ ‫‪186‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یاخذ کل من فی البالد و کل فیه یشبقتنون‪ "...‬سنۀ شداد به حروف ابجد برابر با ‪۱۳۰۹‬‬ ‫یعنی سال صعود جمال ابهی است و در تمام لوح ذکر امتحانات الهیه در ایام ادرنه و پس‬ ‫از صعود حضرت بهاءهللا در سال ‪۱۳۰۹‬ق در آن سنین را بیان فرمودند‪ .‬لوح فتنه از‬ ‫اولین الواحی بود که جمال بروجردی و جلیل خوئی در آذربایجان در مجمع احباب تالوت‬ ‫میکردند و احباب را به فتنه جدید انذار میدادند و اذهان را برای بیان تهمتها به حضرت‬ ‫عبدالبهاء آماده مینمودند‪ .‬با شروع فتنه ناقضین و ثابتین مشغول انتشار لوح فتنه گشتند و‬ ‫بر مضامین لوح مذکور بحث مینمودند‪ .‬جمال ابهی در قسمتی از لوح مبارک چنین‬ ‫میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬قل ان ذلک من فتنه یمحص فیها کل من یدعی المحبه و االیمان باهلل المهیمن العلی‬ ‫المحبوب بهذالجمال الممتنع البهی المحبوب‪...‬قل ان ذلک من فتنه یاخذ کل عارف سلیم و‬ ‫‪۶۳‬‬ ‫کل بالغ حکیم و کل مدبر علیم و کل ملک امین ثم کل نبی رسول ‪"...‬‬ ‫دلیل سوم ناقضین به این پایبندی ظاهری آن بود که مقام "مبیّن بودن" و "عصمت‬ ‫موهوبی" حضرت عبدالبهاء را انکار کرده و فریاد حسبنا کتاب هللا برآرند‪ .‬اگر ناکثین‬ ‫امر قصد داشتند که مقام حضرت عبدالبهاء را در زمینۀ تبیین ضایع نمایند در ابتدا باید به‬ ‫ایمان و اعتقاد به الواح جمال ابهی تظاهر مینمودند و سپس حسبنا کتاب هللا را بیان‬ ‫میداشتند و بعد از آن تبیینات حضرت عبدالبهاء را نشانه ای از ادعای مظهریت ایشان‬ ‫قرار میدادند‪.‬‬ ‫اولین اقدام ناقضین برای وصول به انکار لزوم مقام مبّین تهمتی بود که به جضرت‬ ‫عبدالبهاء زده و ایشان را متهم به "سانسور و مخفی کاری" در کتاب عهدی نمودند‪.‬‬ ‫ناقض اکبر مینویسد‪:‬‬ ‫"‪ ...‬پس از آنکه بهائیان وصیت نامه را خواندند و رفتند‪ ،‬غصن اعظم شخصی را به دنبال‬ ‫من فرستاد‪ .‬من در آن زمان برای اولین بار بود که کتاب عهدی را خواندم‪ .‬وقتی به‬ ‫وصیت نامه توجه نمودم مالحظه کردم که قسمتی از آن سیاه بود و کسی نمیتوانست آن را‬ ‫بخواند‪ .‬زمانی که کتاب عهدی برای زیارت آماده شد قسمت سیاه از روی وصیت نامه به‬ ‫زمین افتاد‪ .‬غصن اعظم به من گفت‪ :‬این صفحه رازی نیست که بخواهیم از شما پنهان‬ ‫کنیم‪ .‬فقط من قصد دارم که سایر بهائیان از آن باخبر نباشند‪ .‬وقتی که من تمام کتاب‬ ‫عهدی را خواندم در آ خر وصیت نامه نوشته بود که غصن اعظم و خادم هللا باید با یکدیگر‬ ‫‪۶۴‬‬ ‫در کمال اتحاد راه خدمت را ادامه دهند و به عهد وفادار بمانند‪".‬‬ ‫اکنون الزم است که به موضوع حسبنا کتاب هللا که بخش عمده ای از لوح هزار بیتی‬ ‫خطاب به جلیل خوئی را تشکیل میدهد بپردازیم‪:‬‬ ‫حضرت بهاءهللا در کتاب اقدس میفرمایند‪:‬‬ ‫‪187‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫" یا اهل االنشا اذا طارت الورقا عن ایک الثنا و قصدت المقصد االقصی االخفی ارجعوا‬ ‫‪۶۵‬‬ ‫ما العرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذاالصل القویم‪".‬‬ ‫در دیانت اسال م و آثار دیانت بهائی تلمیحی وجود دارد به نام "حسبنا کتاب هللا" و شرح‬ ‫قضیه از این قرار است‪:‬‬ ‫در احادیث و کتب معتبر اهل تشیع و تسنن دربارۀ وصیت نامه و صعود حضرت محمد‬ ‫مطلبی مذکور است که در زمان صعود وقتی که ایشان در بستر کسالت بودند فرمودند‪:‬‬ ‫"ائتونی اللوح و الدوات اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا" که مضمون آن چنین است که‬ ‫حضرت محمد فرمودند برایم کاغذ و دوات آورید میخواهم برای شما وصیت و مکتوبی‬ ‫بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید‪ .‬در ادامۀ حدیث چنین مذکور است که عمر‬ ‫ممانعت نموده و گفت‪" :‬قد غلب علیه الوجع‪ ،‬و عندکم القرآن حسبنا کتاب هللا" و بیماری بر‬ ‫حضرت محمد غلبه نموده و نزد ما قرآن کتاب هللا کافی است‪ ۶۶".‬مفسرین شیعه و سنی‬ ‫اتفاق نظر دارند که حضرت محمد قصد داشتند وصیت نامۀ مکتوب مرقوم فرمایند‪ .‬این‬ ‫ادعای عمر خلیفه ثانی سبب شد که باب تبیین و تفسیر مسدود گردد و نفاق و انشعاب در‬ ‫اسالم به وجود آید‪ .‬در این مقاله وارد مبحث تقدیر الهی و برنامههای یزدانی نمیشویم‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در لوح هزار بیتی قسمتی را به این موضوع اختصاص میدهند‪ .‬ما نیز‬ ‫در این مقام بخشی از لوح مفصل مذکور را آورده و پس از آن ماجرا را در زمان‬ ‫حضرت عبدالبهاء با زمان حضرت علی مقایسه مینماییم‪ .‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬اما این کلمۀ کفایت من دون مبیّن‪ ،‬اصلش از عمر است که گفت حسبنا کتاب هللا و به‬ ‫چیز دیگر محتاج یعنی مبیّن نیستیم و اساس نزاع و جدال و خصومت و تشتیت و تفریق را‬ ‫گذاشت و عداوت و بغضا بین دوستان و اصحاب حضرت انداخت‪ .‬این کلمه اساس جمیع‬ ‫ظلمها و طغیانها و عصیانها بلکه سبب خونریزیها گشت و چون مطلع بر حقایق وقایع بعد‬ ‫از حضرت رسول گردید شهادت میدهید که اس اساس دین هللا از این کلمه برهم خورد و‬ ‫جنود نفس و هوی هجوم آورد و راسخ در علم (ائمه یا همان مبیّنین قرآن) معزول و‬ ‫مهمول گشت و هر شخص مجهول و مخمول چون ابوهریره و ابوشعبون معزز و مقبول‬ ‫گردید‪ .‬اللهم و آل من وااله و عاد من عاداه اسیر و فقیر و خانه نشین شد و لعن هللا الناقه و‬ ‫راکبها و قائدها یار دلنشین گشت الفتی االعلی و السیف اال ذوالفقار سرگشتۀ تالل و فقار‬ ‫شد و الشجره الملعونه فی القرآن بر عرش خالفت و سریر سلطنت استقرار یافت‪ .‬الفاطمه‬ ‫بضعه منی من آذاها فقد آذانی در بیت الحزن گریست تا هالک شد و عایشه بیباک به حرب‬ ‫آن جان پاک با قومی سفاک و هتاک شتافت و به تبلغت و تجملت و لو عشت تقیلت معزز‬ ‫و مکرم گشت‪ .‬ا ین کلمه حسبنا کتاب هللا تیغ و شمشیر شد و بر سر مبارک حضرت امیر‬ ‫خورد و سیف صارم این اکلمه االکباد گشت‪ .‬این کلمه در لیله الهریر نار سعیر‬ ‫‪188‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫برافروخت و چهارهزار نفس حفظه قرآن اجله اصحاب حضرت امیر را هزله و رزله و‬ ‫خذله خوارج کرد‪ .‬این کلمه تشتیت شمل احبا نمود و تفریق جمع اهل وال کرد این کلمه‬ ‫حب احبای جمال محمدی را به سیف و سنان و حمیف و عدوان تبدیل نمود‪ .‬این کلمه‬ ‫خنجر کین شد و در ارض طف (کربال) حنجر جمال مبین را قطع کرد و خاک را به خون‬ ‫مطهرش رنگین نمود‪ .‬این کلمه در صحرای کربال آن مصیبت کبری و آن فضیحۀ عظمی‬ ‫را برپا نمود‪ .‬این کلمه جمیع ائمۀ اطهار را اسیر و مسجون و مظلوم و محکوم هر غدار‬ ‫کرد‪ .‬این کلمه سبب شد که در بین امت مرحومه جدال و نزاع و قتال و حرب انداخت و‬ ‫خون کرورها از مسلمانان ریخت‪ .‬این کلمه کور فرقان را زیر و بر نمود و بوستان الهی‬ ‫و جنت محمدی را جنگل سباع و ذئاب تیز چنگ کرد‪ .‬این کلمه هزار و دویست سال به‬ ‫خونریزی غبرا را گلگون و حمرا نمود‪ .‬این کلمه صد هزار گلوله گشت و بر سینه‬ ‫مبارک حضرت اعلی خورد‪ .‬این کلمه زنجیر شد و در گردن جمال قدم افتاد‪ .‬این کلمه‬ ‫غربت عراق و کربت بلغار و مصیبت سجن اعظم شد‪ ،‬زیرا خلیفۀ ثانی چون خواست‬ ‫مبیّن کتاب حضرت امیر را مقهور و در زاویۀ نسیان محصور نماید و راسخ در علم را‬ ‫مبتذل و فاسق بر جهل را معزز و محترم کند و منصوص من کنت مواله فهذا علی مواله‬ ‫را محتقر نماید در مقابل نص یکفینا کتاب هللا و حسبنا القرآن گفت و استدالل به ال رطب و‬ ‫ال بئس اال فی کتاب مبین نمود ‪ ...‬و اگر خلیفۀ ثانی اطاعت به راسخ در علم و مبیّن کتاب‬ ‫حضرت امیر مینمود و حسبنا کتاب هللا بر زبان نمیراند ابدا این فتن و فساد رخ نمینمود‬ ‫‪۶۷‬‬ ‫‪"...‬‬ ‫مبیّن و مفسر در امر به کسی اطالق میگردد که عصمت موهوبی دارد و به مثابۀ قمر‬ ‫است که از شمس حقیقت که دارای عصمت ذاتی است اقتباس نور نموده است‪ .‬با این حال‬ ‫مبیّن منصوص سخنش سخن شمس حقیقت است و حرفش نور طریقت‪ .‬حضرت عبدالبهاء‬ ‫میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪...‬باید الیوم سد ابواب نزاع کرد و منع اسباب جدال و این ممکن نیست جز آنکه کل‬ ‫متابعت مبیّن کنند و اطاعت مرکز میثاق معین‪ ،‬یعنی تمسک به صریح بیان او جویند و‬ ‫تشبث به وضوح تبیان او نهند به قسمی که لبانشان ترجمۀ لسان او گردد و خامه شان‬ ‫راوی بیان او‪ .‬حرفی زیاده و نقصان نگویند‪ .‬کلمه از تاویل و تلویح و تشریح نیفزودند تا‬ ‫کل در ظل کلمۀ وحدانیت محشور گردند و در تحت لوای فردانیت مجموع‪ .‬این امر اهم‬ ‫‪۶۸‬‬ ‫امور و این اس اعظم اساس‪"...‬‬ ‫این موضوع نیز بهانۀ ناقضین شد و آنها اظهار میکردند که تمام آنچه را که الزم بوده‬ ‫است ما در الواح و آثار حضرت بهاءهللا داریم و نیازی به مبیّن آیات هللا وجود ندارد‪،‬‬

‫‪189‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫کسی که تبیین آثارهللا نماید ادعای پیامبری کرده است و کذاب و مفتری میباشد‪ .‬مهدی‬ ‫دهجی مینویسد‪:‬‬ ‫"‪...‬موحدین‪ ۶۹‬را عقیده اینست که خلق اشیا به کلمة هللا است ‪ ...‬مثالً حضرت موسی حینی‬ ‫که فرمود روز شنبه به کار مشغول نشوید روح حرمت در عمل این روز قرار میگیرد و‬ ‫نفسی قادر بر تغییر و تبدیل این حکم نیست تا ظهور بعد ‪ ...‬حضرت موسی اذن طالق‬ ‫فرمود پس احدی قادر بر منع آن نیست جز روح هللا که ظهورش قیامت ظهور موسوی‬ ‫‪۷۰‬‬ ‫است ‪"...‬‬ ‫دهجی با این مقدمه بیانش را به این موضوع میرساند که تبیینات حضرت عبدالبهاء به‬ ‫هدف محو کردن نام حضرت بهاءهللا و باطل نمودن احکام کتاب اقدس است و برای مثال‬ ‫مسالۀ ازدواج را بیان میکند که جمال ابهی اجازه فرمودند هر بهائی دو همسر اختیار کند‬ ‫اما غصن اعظم با تبیین اکتفا به یک همسر حکم حضرت بهاءهللا را رد نموده و با رد حکم‬ ‫حضرت بهاءهللا مدعی مقامی عظیم تر از ایشان است‪.‬‬ ‫در کتابی به نام استداللیه که توسط خلیل بن ابراهیم در زمان حضرت عبدالبهاء توسط‬ ‫ناقضین بر رد هیکل مبارک نوشته شد چنین امده است‪:‬‬ ‫"‪ ...‬اوالً کلمۀ محکمۀ الهی را تحریف نموده و ثانیا ً کلماتی از خود جعل کرده و به اسم‬ ‫امرهللا مرقوم داشته ثالثا بنای تأ ویل به هوای نفس سرکش در کلمات الهی گذاشته و مداخله‬ ‫در حکم هللا کرده ‪ ...‬باری قلم از شرح تزویراتش عاجز بود ‪ ...‬ببینید از اول ال اول الی‬ ‫‪۷۱‬‬ ‫یومنا هذا از کدام زندیقی این حرکت ظاهر شده که آن جناب مرتکب شده اید ‪"...‬‬ ‫و در ردیه دیگری‪:‬‬ ‫"‪ ...‬آیا این مذاهب متعدده و ادیان مختلفه هیچیک هستند که کتاب خود را بگذارند و‬ ‫نخوانند و مهجور دارند و به معترضات اقوال و عوارضات واهیه خود مشغول شوند؟ آیا‬ ‫‪۷۲‬‬ ‫استماع کلمات هللا سم و یا سیف مهلک است؟ ‪"...‬‬ ‫همچنین شیخ کاظم سمندر در مورخۀ ربیع الثانی‪۱۳۱۷‬ق (اوت‪۱۸۹۹‬م) به زیارت‬ ‫حضرت عبدالبهاء شتافت‪ .‬ناقضین او را دیده‪ ،‬کتک زده و دستگیر نمودند‪ .‬جناب سمندر‬ ‫مدتی بعد از این واقعه شرح ماوقع را به تفصیل بیان میدارند‪ .‬ایشان دربارۀ یکی از‬ ‫مصاحبه های خود با خادم هللا در زمانی که در حبس ناقضین بود چنین مینویسد‪:‬‬ ‫"میرزا آقاجان رو به من کرده گفت بسیار تعجب است که با اینکه فارسی میفرمایند که‬ ‫وصیت هللا آنکه اغصان و افنان و منتسبین طرا ٌ باید به غصن اعظم ناظر باشند باز هم‬ ‫ملتفت نمیشوند‪ .‬گفتم چطور یعنی چه ما هم همین آیه را معتقدیم و میگوئیم‪ .‬باری در این‬ ‫مقام گفتگو بسیار شد تا اینکه صریحا ً توضیحا ً گفت که اینکه معلوم است و فارسی است‬ ‫که اغصان و افنان و منتسبین طرا باید به غصن اعظم ناظر باشند‪ ،‬چه دخلی به سایرین‬ ‫‪190‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دارد‪ .‬گفتم کلمۀ منتسبین مع تأکید طرا ً شامل اهل بهائ نیست؟ گفت خیر‪ .‬گفتم پس‬ ‫‪۷۳‬‬ ‫تکلیف اهل بهاء چیست؟ گفت آنها باید به کلمۀ قل کل من عندهللا ناظر باشند‪"...‬‬ ‫میرزا حیدرعلی اصفهانی که در زمان مطرح شدن این مسائل که حدود اواخر سال سوم و‬ ‫اوایل سال چهارم صعود بود در ایران حضور داشته و در صحبت با وکیل الدوله افنان‬ ‫سؤال میکند که آیا رائحۀ نقض در بین احباب وزیده است؟ میرزا حیدرعلی اصفهانی‬ ‫شرح این گفتگو را چنین مینویسد‪( ..." :‬وکیل الدوله) فرمودند‪[ :‬برخی احباب] کتاب را‬ ‫کافی دانسته اند و منصوص کتاب اقدس و کتاب عهد مقدس را مختار مطلق و صاحب امر‬ ‫و قائم مقام مسلم حق ندانسته اند‪ .‬و مدتی بود که این مرض مسری مهلک را در بسیاری‬ ‫میدانستم و برای عالج و مداوایش عقب وقت میگشتم و انتظار فرصت و تأیید الهی را‬ ‫داشتم‪ .‬و حال وقت محتوم رسیده است و اگر سکوت کنم مؤاخذ و معاقب و مسئول و‬ ‫معذب هستم ‪ ...‬اصل این کلمه حسبنا کتاب هللا شبهه خلیفه ثانی است که به این شبهه‪ ،‬حق‬ ‫‪۷۴‬‬ ‫من کنت مواله علی مواله را غصب کردند و عترت را از کتاب فصل نمودند ‪"...‬‬ ‫میرزا حیدرعلی از شیوع آن مرض در تهران نیز چنین مینویسد‪:‬‬ ‫"باری وارد طهران شدیم‪ .‬جمال (بروجردی)‪ ،‬شاخص و مشیر و مشار است و صدر‬ ‫جالل را به تمام تدلیس متصرف است‪ .‬و به جمیع حیل و تزویر با پسر و عیال و برادر‬ ‫سر هم نقض و در‬ ‫سر ّ‬ ‫زنش و حاجی حسین کاشی و خلیل خوئی و جلیل تبریزی در ّ‬ ‫توهین امرهللا هم عهد و پیمان شده اند و ایران را قسمت کرده اند ‪ ...‬با این که کل مجذوب‬ ‫بیانات مبارک و متوجه الی مرکز میثاق هللا بودند و ماسوایش را معدوم صرف میدانستند‬ ‫اسباب چینیها ی جمال و حسبنا کتاب هللا و شهرت روایت غیر صحیحه و ترویج شبهات‬ ‫‪۷۵‬‬ ‫سبب شده است که در هر گوشه صدایی و زمزمه ای است‪".‬‬ ‫این تفکر آنقدر باال گرفت که ثابتین آن دسته از کسانی را که اعتقاد به عدم لزوم مبیّن‬ ‫‪۷۶‬‬ ‫داشتند "حسبنا کتاب اللهی" میخواندند و برای مناظره با آنان از ثابتین دعوت مینمودند‪.‬‬ ‫با این حال انذارات حضرت عبدالبهاء در لوح هزار بیتی در حال وقوع بود‪ .‬خلیفۀ ناخلف‬ ‫یعنی ناقض اکبر ادعای کافی بودن آثارهللا و الواح الهی را بلند نمود‪ .‬ابوهریره یعنی خادم‬ ‫هللا و میرزا مصطفی مشغول ساخت احادیث شدند و بیانات شفاهی رواج دادند‪ .‬حرم ثانی‬ ‫عایشه حمیرا گشت و اشک مأل اعلی را به خون حمرا نمود‪.‬‬

‫موضوع دوم‪ :‬ادعای حضرت عبدالبهاء چیست؟ عبودیت یا ربوبیت؟‬ ‫دومین موضوعی که در لوح هزاربیتی مطرح میشود و از پرسشهای میرزا ابوالفضائل‬ ‫بوده است‪ ،‬مسئلۀ ادعای حضرت عبدالبهاء میباشد‪ .‬در زمان صدور لوح هزاربیتی برخی‬ ‫ادعا داشتند که حضرت عبدالبهاء خود را پیامبر جدید میخوانند و مظهر ظهور میدانند‪ .‬به‬ ‫‪191‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫همین علت میرزا ابوالفضائل و جلیل خوئی این موضوع را مطرح کرده و حضرت‬ ‫عبدالبهاء پاسخ فرمودند‪ .‬ناقض اکبر که خود در زمان حضرت بهاءهللا ادعای مقامات‬ ‫عظیمه داشت این بار حضرت عبدالبهاء را مدعی میخواند (برخی از ادعاهای حطب اکبر‬ ‫در ادامه بیان گردیده است)‪ .‬پیش از صعود جمال ابهی با ادعای غصن اکبر فتنه و‬ ‫آشوبی در بین احباب ایران علی الخصوص مؤمنین قزوین اتفاق افتاد‪ .‬شرح این ادعا که‬ ‫در تواریخ امریه به نام "فتنۀ غصنیه" معروف است از این قرار میباشد‪:‬‬ ‫حضرت بهاءهللا غصن اکبر را از کودکی آموزش داده و تعلیم فرمودند و همچنین مشکین‬ ‫قلم استاد خطاطی او بوده و در این هنر از استاد پیشی گرفته و به علت خط زیبا آثار الهی‬ ‫را کتابت میکرد‪ .‬همچنین صورت مناجاتها و زیارتنامههایی برای شهدا به صورت و‬ ‫نگارش الواح مبارک انشا میکرد و مورد تشویق جمال ابهی قرار میگرفت‪ .‬علت اصلی‬ ‫این آموزش و تشویق آن بود که همه ببینند که صغار در ظل مبارک از اعاظم ازلیان و‬ ‫حتی از خود ازل زیباتر نگارش مینمایند‪ .‬این آثار در سال ‪۱۲۸۸‬ق (‪۱۸۷۱‬م) سبب شد‬ ‫که برخی از احبای قزوین برای آثار غصن اکبر ارزش الهی قائل شوند و مکاتیب او را‬ ‫به عنوان حرز بر بازوی خود ببندند‪ .‬پیشرو این فتنه حاجی حسن زرگر قزوینی و‬ ‫برادرش آقاعلی زرگر و برخی دیگر از مؤمنین بودند و غصن اکبر را به لقب سلطان‬ ‫الروح خواندند که این لقب تا سالها پس از صعود حضرت بهاءهللا بر او اطالق میشد‪.‬‬ ‫همچنین او را باطن مقام جمال ابهی خواندند و برخی از مؤمنین به آنها گرویدند‪ .‬در‬ ‫مقابل این دسته افرادی مانند شیخ کاظم سمندر و محمد جواد فرهادی قرار گرفتند و‬ ‫اختالف باال گرفته در برخی از مواقع نیز به ضرب و زجر و زد و خورد منتهی شد‪ .‬این‬ ‫اختالفها تا مدتی وجود داشت و آنقدر ازدیاد یافت که سبب محزونیت مبارک شد و ایشان‬ ‫تا مدتی با احباب قزوینی مراسله نفرمودند‪ .‬همچنین چون از مقام و ادعای میرزا‬ ‫محمدعلی سوال کردند غصن اکبر پاسخی نداده و حضرت بهاءهللا مکدر شدند‪ .‬همچنین‬ ‫در طی نوشته ای چنین ادعا نمود‪:‬‬ ‫"ان یا مال البیان اسمعوا ندائی و التکونوا کالمالء الفرقان کافرا مرتدا اثیما ‪ ...‬قل یا قوم‬ ‫تاهلل قد ظهر ظهورهللا االکبر عن مشرق القدس کشمس الئح انور کشف النقاب عن وجهه‬ ‫اطهر و انه من کل الشموس و االقمار و النجوم انور اکبر بل انه لسلطان السماوات و‬ ‫‪۷۷‬‬ ‫االرض و انه لنور هللا االنور بل الشمس عنده من کل صغیر اصغر"‪.‬‬ ‫و نیز چنین مرقوم کرد‪:‬‬ ‫"قل یا قوم انی سمندر ناری امشی فی النار و اکل من النار و اسیر فی النار و ان مقصودی‬ ‫من النار هو حب هللا المهیمن القیوم و من اکل النار هو اکل معارف ربی و المشی فی النار‬ ‫هو المشی فی سبیل حبه و السیّر فی النار هو السّیر فی درجات شوقی و جذبی الی محبوبی‬ ‫‪192‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫الباقی المحبوب اذا ال تقتلونی باسیاف شرککم اتقوهللا و ال تنکرونی و ال آیاتی التی اوحیت‬ ‫‪۷۸‬‬ ‫ی من عند ربی و انزله علی لسانی ‪"...‬‬ ‫ال ّ‬ ‫از یک طرف بسیاری از احباب قزوینی اعتقاد به عظمت و شمس الشموسی غصن اکبر‬ ‫داشتند و از طرف دیگر نامههایی که از ارض اقدس برای آنها ارسال میشد مبنی بر ترک‬ ‫این اعتقاد بود‪ .‬برای مثال در نامه ای که به خط میرزا جواد قزوینی از عکا به احبای‬ ‫قزوین است چنین مسطور‪:‬‬ ‫"‪ ...‬قسم به محبوب یکتا به یک اشارۀ اصبع صد هزار مثل جناب محمدعلی روحی فداه‬ ‫اگر اراده فرماید در ملک خلق میشود‪ .‬فو حقه در مجلس سرکار آقا سرهللا روحی فداه‬ ‫‪۷۹‬‬ ‫قادر بر تکلم نیست چه رسد به حضور طلعت ابهی‪"...‬‬ ‫در این زمان بود که ابراهیم خلیل قزوینی طی عریضه ای از مقام غصن اکبر سؤال نمود‬ ‫و لوحی از جمال ابهی نازل که مقام غصن اکبر را مقامی از عباد خویش میفرمایند‪:‬‬ ‫بان ابنائی ان یتّبعون احکام هللا و ال یتجاوزون عما حدّد‬ ‫"‪ ...‬و اما ما سئلت عن ابنی فاعلم ّ‬ ‫فی البیان کتاب هللا المهیمن القیوم و یامرون انفسهم و انفس العباد بالمعروف و ینهون عن‬ ‫المنکر و یشهدون بما شهد هللا فی محکم آیاته المبرم المحتوم و یومنون بمن یظهره هللا فی‬ ‫یوم الذی فیه یحصی زمن االولین و االخرین و فیه کل علی هللا ربهم یعرضون و لن‬ ‫یختلفوا فی امرهللا و لن یبعدوا عن شرعه المقدر المسطور اذا فاعلموا بانهم اوراق شجره‬ ‫‪۸۰‬‬ ‫التوحید و اثماره ‪"...‬‬ ‫همچنین در لوحی دیگر در آن زمان چنین مسطور‪:‬‬ ‫"‪ ...‬انه عبد من عبادی قد خلقناه بقدرتی و انطقناه لثنا نفسی بین العالمین و اگر آنی از ظل‬ ‫امر منحرف شود معدوم صرف خواهد بود‪ ۸۱.‬قل یا قوم ان ماسوائی خلق بقولی و انه و‬ ‫امثاله من الذین انبتهم هللا من هذه الشجره هم سحائب الرحمه و غمائم الفضل و سرج الهدایه‬ ‫و ادالئی بین البریه ان یکونن ثابتا علی امری و ان ربک ما اتخذ شریکا و ال شبیها و ال‬ ‫‪۸۲‬‬ ‫وزیرا و ال نظیرا و الندا و المثاال ‪"...‬‬ ‫با نزول این الواح غصن اکبر مجبور به توبه شد و طی مرقومه ای مفصل با خط خود به‬ ‫صورت نستعلیق خویش را از ادعا تبرئه نمود‪ .‬قسمتی از تبرئه نامه غصن اکبر چنین‬ ‫است‪:‬‬ ‫"هواالبهی– ‪ ...‬اوست خداوند واحدی که لم یزل بوده وشبهی از برایش نبوده و ال یزال‬ ‫خواهد بود و وزیر و نظیر از برایش نه ‪ ...‬و بعد آنکه نوشتۀ آنجناب رسید و بر مضمون‬ ‫کماهی حاصل شد انشاهللا امیدواریم که فضل الهی شامل شود و از شمال وقوف به یمین‬ ‫اقبال کشاند‪ .‬بشنو ندای این ورقۀ منفیّه را که در رضوان قدس الهی ندا مینماید و دوستان‬ ‫خود را به بقعۀ مبارکۀ احدیۀ ابهی دعوت مینماید‪ .‬قسم به جمال قدم که این عبد خود را‬ ‫‪193‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در آن ساحت اقل از نمله دانسته و احقر از ذره مشاهده نموده‪ .‬مالک الملوکی که به یک‬ ‫اراده اش مظاهر الهیه خلق میشود چگونه میشود که در آن ساحت دعوی وجود نمود؟ این‬ ‫بن ده لم یزل خود را مفقود دانسته و میدانم و در کل حین از سحاب مکرمت مستدعیم که‬ ‫‪۸۳‬‬ ‫قطرت فیض فضلش را از این قلب پژمرده منع ننماید ‪"...‬‬ ‫ناقض اکبر سالها بعد از این ماجرا دربارۀ فتنۀ غصنیه چنین نوشت‪:‬‬ ‫"یکی از تهمتهایی که به صورت پیاپی به من وارد میکنند آنست که در ایام حیات حضرت‬ ‫بهاءهللا ادعای مقام نمودم ‪ ...‬زمانی که جمال ابهی لوح اول را به قزوین فرستادند (مقصود‬ ‫ناقض اکبر از «لوح»‪ ،‬نامۀ خودش میباشد‪ .‬او مدعی است که مکتوب مورد بحث به امر‬ ‫جمال ابهی و از لسان غصن اکبر نازل گشته است) تنها هدف مبارک امتحان احباب و‬ ‫مؤمنین در قزوین بود‪ .‬و در ارسال لوح دوم (لوح جمال ابهی با مصدر «و اما ما سئلت‬ ‫عن ابنی ‪ »...‬که پیشتر بیان شد‪ ).‬قصد داشتند که مؤمنین به جایگاه حضرت بهاءهللا پی‬ ‫برده و بدانند کسی در این مقام با هیکل مبارک تشابهی ندارد ‪ ...‬مکاتیب عربی من در آن‬ ‫ایام به طور کامل با نظارت حضرت بهاءهللا بود‪ .‬ایشان ابتدا با قلم مبارک تصحیح‬ ‫‪۸۴‬‬ ‫میفرمودند و سپس من استنساخ کرده و برای مؤمنین ارسال مینمودم‪".‬‬ ‫به این ترتیب بود که اتحاد نسبی در قزوین ایجاد شد‪ .‬این مسئله سبب گشت که غصن‬ ‫اکبر سالها بعد عملی را که خود مرتکب شد و با برخورد محکم جمال ابهی مواجه گشت‬ ‫این بار به حضرت عبدالبهاء نسبت دهد‪.‬‬ ‫اما اکنون تهمتی که ناقضین به حضرت عبدالبهاء دربارۀ ادعای مبارک به ایشان وارد‬ ‫کردند را بررسی نمائیم‪ .‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬این ناقضین مدتی کمین نشستند‪ .‬عاقبت بعد از سه سال ادعائی از برای این عبد‬ ‫فرض و تخمین نمودند و با کوس و کرنا عربده در روی زمین انداختند و این عبد را‬ ‫مصداق آیۀ مبارکۀ من یدعی امر قبل اتمام الف سنه کامله انه کذاب مفتر نسئل هللا ان یویده‬ ‫اصر علی ما قال یبعث علیه من ال یرحمه ا ّنه‬ ‫ّ‬ ‫علی الرجوع ان تاب انه هو التواب و ان‬ ‫شدید العقاب دانسته اند و این آیه را در کل رسائل خویش با قلم جلی مرقوم نموده اند در‬ ‫‪۸۵‬‬ ‫درون رساله ذکر ادعای الوهیت و ربوبیت و شرکت با جمال مبارک را نموده اند‪"...‬‬ ‫چندی پیش از صعود جمال ابهی زمزمههایی محزون کننده به گوش میرسید‪ .‬غصن اکبر‬ ‫و مادرش به همراه برخی دیگر از منتسبین به مؤمنین و زائرین تأکید موکد میکردند که به‬ ‫گوش باشید مبادا از حکم محکم کتاب اقدس که میفرماید‪" :‬من یدّعی امرا ً قبل اتمام الف‬ ‫اصر‬ ‫ّ‬ ‫الرجوع ان تاب انّه هو الت ّ ّواب و ان‬ ‫ّللا بان یؤیّده علی ّ‬ ‫سنة کاملة انّه کذّاب ٍ‬ ‫مفتر نسئل ّ‬ ‫علی ما قال یبعث علیه من ال یرحمه انّه شدید العقاب" چشم پوشی کنید‪ .‬هر نفسی که‬ ‫مدعی مقام جدیدی گردد و خود را هم رتبه با حضرت بهاءهللا بخواند باطل است‪ .‬این‬ ‫‪194‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫سخنان برای مؤمنین عجیب به نظر میرسید‪ .‬چه دلیلی دارد که این موضوع را آنقدر با‬ ‫تاکید بیان کنند؟ مگر چه کسی ادعای جدیدی نموده است؟‪ ۸۶‬اما این مقدمه ای بود برای‬ ‫آماده سازی احبا برای پذیرفتن افترایی به حضرت عبدالبهاء و آن افترا آن بود که حضرت‬ ‫عبدالبهاء خود را مدعی مقام جدید خوانده اند‪ .‬این عمل با حضور مستقیم غصن اکبر‬ ‫همراه نبود بلکه او از پس پرده مریدان خود را تحریص به نشر تهمت و افترا مینمود و‬ ‫قصد داشت که برای خود تمام راهها را مسدود ننماید و با بروز فتنه و فدا کردن چند تن از‬ ‫مریدان خود همچنان ایمان خود به جمال ابهی را نشان دهد‪ .‬با این حال تقریبا تمام‬ ‫مجاورین و بسیاری از مؤمنین در سال سوم و چهارم صعود مبارک به ناقض بودن غصن‬ ‫اکبر پی برده بودند اما به دلیل تأکیدات محکم حضرت عبدالبهاء اجازۀ بیان آن را نداشتند‪.‬‬ ‫اما اکنون زمان آن بود که ناقضین ادعای خود را مبنی بر مدعی بودن حضرت عبدالبهاء‬ ‫به اثبات برسانند‪ .‬در سال سوم و چهارم ناقضین برای اثبات ادعای افترای خود تماما ً از‬ ‫عشق و عالقه شدید مؤمنین به حضرت عبدالبهاء استفاده نمودند‪ .‬عالوه بر این سوء‬ ‫استفادهها خودشان نیز مشغول به تهمت زدن و شبهه افکنی شدند‪ .‬یکی از مریدان غصن‬ ‫اکبر شخصی به نام میرزا حسین شیرازی معروف به خرطومی بود‪ .‬خرطومی در سال‬ ‫‪۱۳۱۱‬ق (‪۱۸۹۴‬م) جوابیه ای بر ردیۀ صفی علیشاه نوشت‪ .‬خرطومی نام جوابیه خود را‬ ‫نجم العرفان فی رجم من اعترض علی االیقان گذاشته و برای او ارسال کرد‪ .‬چند ماه بعد‬ ‫خرطومی به همراه سید محمد افنان به ارض اقدس آمده و شش ماه با ناقض اکبر بسر برد‬ ‫و پس از آن به هند رفت و در بمبئی به صورت علنی نقض ناقضین را فاش نمود و با‬ ‫انتشار یک کتاب ردیه در سال‪۱۳۱۳‬ق (‪۱۸۹۶‬م) خفاشان نقض را از کهوف خود بیرون‬ ‫آورد‪ .‬او در این ردیه که منتشر نمود و به ایران ارسال کرد ادعا نمود که حضرت‬ ‫عبدالبهاء ادعای مقام عصمت عظمی نموده و خود را هم مقام جمال ابهی شمرده اند‪ ۸۷.‬به‬ ‫احتمال بسیار زیاد این ردیه یکی از نوشتههای غصن اکبر بود‪ .‬میرزا محمدعلی غصن‬ ‫اکبر دربارۀ مکتوب خود مینویسد‪:‬‬ ‫"مکتوب من در حالی که نیمی از آن دربارۀ توضیحات شرایط آن زمان و نیم دیگر در‬ ‫موضوع بیان واقعیت تعالیم حضرت بهاهللا بود‪ ،‬در بمبئی هند منتشر شد‪ .‬در آن مکتوب‬ ‫کلمه ای وجود نداشت که سبب شود آنها (پیروان حضرت عبدالبهاء) بر ردّ من چیزی‬ ‫بنویسند ‪ ...‬این نامه برای همه منتشر گشت‪ ،‬برخی از مؤمنین قبول نموده و به من‬ ‫پیوستند‪ .‬افراد مشهوری مانند اسم هللا جمال بروجردی و حاجی محمدحسین کاشانی و‬ ‫دوستانی دیگر از تهران آقا میرزا خلیل‪ ،‬حاجی محمدعلی و پسرش میرزا عبدالحسین خان‬ ‫و دوستان دیگرش از آذربایجان‪ ،‬چند تن از خراسان و بسیاری دیگر از ایران جواب نامۀ‬ ‫من را دادند و برخی از آنها هنوز زنده هستند‪ .‬آقا سید میرزا افنان‪ ،‬محمد افنان‪ ،‬حسین‬ ‫‪195‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫خرطومی‪ ،‬حسین جهرمی‪ ،‬حاجی محمد عوضی و بسیاری از مشاهیر بمبئی به من ملحق‬ ‫‪۸۸‬‬ ‫شدند‪".‬‬ ‫هنوز ماجرای ادعای غصن اکبر و فتنۀ غصنیه در اذهان مؤمنین بود و با توجه به الواح‬ ‫جمال ابهی هیچکس با مقام مبارک ایشان شریک و سهیم نیست‪ .‬بر احباب خوفی حاکم‬ ‫گشته بود که مبادا کسی مدعی مقامی جدید شود و فتنه ای همانند فتنۀ غصنیه به وجود‬ ‫آورد‪ .‬مؤمن ین به همین دلیل میدانستند که اگر نفسی مانند غصن اکبر ادعایی نماید او‬ ‫کذاب و باطل است‪ .‬ناقضین از این خوف و ترس استفاده نمودند و این تهمت را به‬ ‫حضرت عبدالبهاء وارد نمودند‪ .‬این تهمت مهمترین سالح ناقضین بوده است‪ .‬اول دلیلی‬ ‫که ناقضین مطرح مینمودند عرائض مؤمنین و مدائح احباب به حضرت عبدالبهاء بود‪.‬‬ ‫یکی از اولین اشعاری که پس از صعود جمال ابهی خوانده شد و سبب گشت که ناقضین‬ ‫زمزمهها ی ادعای مدعی جدید را بیان کنند شعری از میرزا باقر بصار رشتی بود‪.‬‬ ‫ناقض اکبر این داستان را اینچنین مینویسد‪:‬‬ ‫"در یک روز بعد از زیارت که همگی جمع بودیم گفته شد که قرار است بعد از ظهر‬ ‫شعری از اشعار یکی از زائرین به نام بصار از اهل رشت که برای مقام حضرت‬ ‫عبدالبهاء نوشته است خوانده شود‪ .‬حاجی نیاز که در قاهره زندگی میکرد در آن ایام در‬ ‫ارض اقدس بود‪ ،‬پس از اجازه از غصن اعظم شعر را با لحنی زیبا خواند‪ .‬در شعر آمده‬ ‫بود که شاه عظیم رفته اما شاه جدیدی با قدرت فراوان آمده است‪ ۸۹.‬خالصه آنکه این اتفاق‬ ‫عجیب همه را متعجب کرد‪ ،‬اکنون که زمان سوگواری است ما بجای حزن باید جمع شده‬ ‫و اشعاری را بشنویم که به ما میگوید مغموم نباشید ‪ ...‬غصن اعظم ایستاد و گفت‪ :‬ای‬ ‫‪۹۰‬‬ ‫بصار شعری در عبودیت من بنویس ‪"...‬‬ ‫برای مثال به این شعر جناب ورقا که تلمیحی لطیف و اشاره ای دقیق به نفحۀ مسیحایی‬ ‫حضرت عبدالبهاء دارد دقت کنید‪:‬‬ ‫به من نفحۀ جوی عبدالبهاء‪...‬‬ ‫"دهد هر نفس صد جهان روح و جان‬ ‫‪۹۱‬‬ ‫لب لعل دلجوی عبدالبهاء"‬ ‫دمادم دهد مردگان را حیات‬ ‫عزیزهللا عزیزی در خاطراتش دربارۀ مالقاتی که با جمال بروجردی در آن زمان داشت‬ ‫مینویسد‪:‬‬ ‫"‪ ...‬فرزندش حبهللا (فرزند جمال بروجردی) طبق دستور پدر شروع به ذکر مطالبی‬ ‫نمود و از جمله اشعار حضرت ورقا را میخواند "که در لباس شاه و گدا میشناسمت" و در‬ ‫آخر چنین نتیجه میگرفت که حضرت عبدالبهاء برای خود قیام جدید و ظهور تازه قائل‬ ‫‪۹۲‬‬ ‫شده است در صورتیکه مظهر امر یک نفر بوده است‪".‬‬

‫‪196‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اشعار احباب تا پایان حیات حضرت عبدالبهاء سبب شد که سهام افترا و تهمتهای ناقضین‬ ‫بر ایشان وارد گردد و ناقضین ادعا نمودند که مؤمنین به حضرت عبدالبهاء به دو خدا‬ ‫ایمان دارند و زندیق هستند و در ردیه و کتب خودشان ثابتین را زنادقه خواندند و خود را‬ ‫"موحدین" نامیدند‪ .‬برای مثال به مکتوب مهدی دهجی توجه فرمایید‪:‬‬ ‫"‪ ...‬چندی قبل از بغداد خبر رسید که در {ناخوانا} شاعر ایرانی اشعاری نوشته اند و به‬ ‫پاریس عاصمۀ فرنگ فرستاده و در آنجا در مجلس خوانده شده و به امریکا فرستاده اند و‬ ‫در آنجا در روزنامه ای که به انکریزی و فارسی طبع میشود طبع نموده و انتشار داده اند‪.‬‬ ‫باری آن اشعار را به این ارض فرستاده اند و از این قبیل است آن اشعار که نسبت به‬ ‫عبدالبهاء گفته اند‪ :‬در ظلمتیم و نور و ضیائی به از تو نیست‪ /‬سوگند به بهاء که بهائی به‬ ‫از تو نیست‪ /‬هرکس به بندگی خداوند پای بست‪ /‬این بنده را یقین که خدائی به از تونیست‬ ‫‪ ۹۳...‬یکی از اتباع ایشان به این شاعر هرزه گو نگفت که مگر به چند خدا قائلی که خدائی‬ ‫‪۹۴‬‬ ‫به از این شخص محترم پیدا نکرده ای؟"‬ ‫بدیعهللا آگاه در خاطرات خود چنین مینویسد‪:‬‬ ‫"‪( ...‬حضرت عبدالبهاء) رو به جناب قابل (آباده ای) کرده فرمودند‪ :‬جناب قابل قصیده ای‬ ‫بخوان ‪ ...‬مطلع آن قصیده این بود‪ :‬ای مرغ زار بگذار در مرغزار میثاق‪ /‬برکش ز جان‬ ‫صفیری کامد ملیک آفاق‪ .‬میرزا قابل قصیده مفصل و طوالنی خود را من البدو الی الختم‬ ‫خواند‪ .‬هیکل مبارک فرمودند‪ :‬جناب قابل این قصیده بسیار فصیح و بلیغ است ولی قدری‬ ‫جرح و تعدیل الزم دارد زیرا مقام من محویت است و فنای صرفۀ عبودیت محضۀ من‬ ‫دون تأویل‪ ،‬لذا محویت با وجود توأم نمیشود‪ ،‬من برای خود وجود و مقامی نخواسته ام‪،‬‬ ‫باز ناقضین بهانهها مینمایند تا اگر بتوانند ادعایی به من بچسبانند و علم وادینا و واویال‬ ‫‪۹۵‬‬ ‫برپا میکنند‪".‬‬ ‫خادمهللا نیز در مکالمه با شیخ کاظم سمندر مکاتیب و عرائض مؤمنین را دلیل بر ادعای‬ ‫حضرت عبدالبهاء میداند‪ .‬شیخ کاظم سمندر مینویسد‪:‬‬ ‫"(خادمهللا) گفت که ایشان یعنی حضرت من اراده هللا ادعا نموده اند‪ .‬گفتم افتراست‪ .‬گفت‬ ‫خود شما در فالن خط خود ننوشته اید که جمیع اسماء طائف حول ایشان است و عصمت‬ ‫‪۹۶‬‬ ‫کبری و غیره هم از اسماء محسوب و طائف است؟"‬ ‫این مسائل سبب شد ناقضین ادعا کنند حضرت عبدالبهاء خود را ظهور حضرت مسیح‬ ‫میداند‪ .‬البته تبلیغات ابراهیم خیرهللا در سالهای بعد در امریکا بی تأثیر نبود‪ ،‬زیرا ابراهیم‬ ‫خیرهللا حضرت عبدالبهاء را "البهاء" میخواند‪ .‬به همین سبب تفاوت بین مقام جمال ابهی‬ ‫و حضرت عبدالبهاء برای مؤمنین اولیۀ غرب مشخص نبود‪ .‬برای مثال می بولز از‬

‫‪197‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اولین مؤمنین غربی پس از ایمان به دیانت بهائی در عریضه ای به حضور حضرت‬ ‫عبدالبهاء چنین مینویسد‪:‬‬ ‫"ای موالی من‪ ،‬موالی من‪ ،‬ای آنکه تو را به مانند عیسای مسیح دوست دارم و میجویم‪.‬‬ ‫‪۹۷‬‬ ‫ای آنکه تو را یافته و به نام عباس افندی میپرستم ‪"...‬‬ ‫سپس می بولز خواب خود را که مدتها پیش دیده بود و در خواب به زیارت مسیح مشرف‬ ‫شده بود را بیان نموده و اجازۀ تشرف میخواهد‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء نیز در این باره میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬مطران کشیش نصاری پیش من آمد و گفت که میرزا محمدعلی مرا مالقات کرد‪.‬‬ ‫دیدم خیلی ساکت و متفکر است‪ .‬گفتم چرا متفکری؟ جواب داد چه بگویم؟ اخوی اموال‬ ‫ما را ضبط کرد گفتیم عیب ندارد و بعد ما را مطیع و بندۀ خود خواند این را هم تحمل‬ ‫کردیم گفتیم عیب ندارد و حاال به ما میگوید بیایید سند بدهید و بنویسید که من مسیح هستم‪.‬‬ ‫به قول ما هم اعتنا نمیکند و نوشته میخواهد که او را مسیح بگوئیم و مسیح بخوانیم؟‬ ‫گردن کج کرده به من پی در پی میگوید‪ :‬آیا این صحیح است که ما او را مسیح بدانیم و‬ ‫‪۹۸‬‬ ‫مسیح بخوانیم؟ ‪"...‬‬ ‫پس از اعالن نقض و ورود امر بهائی به غرب و زیارت زائرین امریکایی و اروپایی در‬ ‫ارض اقدس مسئلۀ مسیح بودن حضرت عبدالبهاء جلوه و رنگ بیشتری به خود گرفته و‬ ‫محفل شور نیویورک در عریضه ای از مقام حضرت عبدالبهاء سؤال میکند و لوح ذیل‬ ‫صادر میشود‪:‬‬ ‫" در خصوص رجعت ثانوی حضرت مسیح مرقوم نموده بودید که در میان احبا‬ ‫اختالفست‪ .‬سبحان هللا به کرات و مرات از قلم عبدالبهاء جاری و به نص صریح قاطع‬ ‫صادر که مقصود در نبوات از رب الجنود و مسیح موعود جمال مبارک و حضرت اعلی‬ ‫‪۹۹‬‬ ‫است و باید عقاید کل مرکوز بر این نص صریح قاطع باشد ‪"...‬‬ ‫عالوه بر اروپا و امریکا که حضرت مسیح را با حضرت عبدالبهاء مقایسه مینمودند در‬ ‫هند نیز احباب با بیان آنکه حضرت عبدالبهاء همان حضرت مسیح است راه را برای‬ ‫تهمتها ی خرطومی و سایر ناقضین هند مانند سید محمد افنان و سید میرزا فرزندان افنان‬ ‫کبیر هموار کردند‪ ۱۰۰.‬برای نمونه به داستانی که خسرو بمان در خاطراتش مینویسد توجه‬ ‫فرمایید‪:‬‬ ‫"‪ ...‬وقتی خانم محترمه ا ی که از امریکا به هندوستان آمده بود و حقیر با بعضی از رفقا‬ ‫در تاج محل هتل در بمبئی ایشان را مالقات نمودیم‪ .‬برای تغییر هوا در موسم گرما وارد‬ ‫پونه میشود و در خانۀ لدی مویور مکنجی منزل میگیرد‪ .‬در حالتی که عکس کوچکی از‬ ‫حضرت عبدالبهاء به لباس خود زده بود و لدی مذکوره از آن خانم محترمه میپرسید که‬ ‫‪198‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫شما هنوز شوهر ندارید و مرد اختیار نکرده اید این عکس مردانه چرا به سینۀ خود آویخته‬ ‫ای؟ خانم جواب میدهد که این عکس مسیح است و تعلق من به صاحب این عکس صرف‬ ‫روحانی است و این عکس مثل عکسهای دیگر نیست‪ .‬لدی پرسید‪ :‬این عکس را من‬ ‫تابحال ندیده ام چگونه میگوئید که این عکس حضرت مسیح است؟ خانم جواب میدهد که‬ ‫فالنی را بخواهید تا در این خصوص با شما مذاکره نماید که چگونه عکس حضرت مسیح‬ ‫‪۱۰۱‬‬ ‫است لهذا حضرات برای گفتگو به واسطۀ مس سوجی بنده را طلب نمودند ‪"...‬‬ ‫همچنین آنان ادعا نمودند که حضرت عبدالبهاء خود را شاه بهرام موعود‪ ،‬بیان فرموده اند‪.‬‬ ‫برخی از بهائیان زرتشتی نژاد نیز این نسبت را به هیکل مبارک میدادند‪ .‬برای مثال به‬ ‫مکتوب ماستر خدابخش توجه فرمایید‪:‬‬ ‫"‪ ...‬اگر مبلغین بابی قدری علم اوستا میداشتند باب را اوشیدر ماه و بهاءهللا را اوشیدر‬ ‫بامی و سیوشانس را عباس افندی میگفتند‪ .‬حال که نمیدانند‪ ،‬بهرام ورجاوند گفته اند‬ ‫‪۱۰۲‬‬ ‫‪"...‬‬ ‫عالوه بر عریضههای مؤمنین و مدائح آنان شرایطی دیگر نیز به این تهمت دامن میزد‪.‬‬ ‫برخی از آن مسائل چنین است آنکه در زمان جمال ابهی حضرت بهاءهللا به زائرین بیان‬ ‫میفرمودند که "حاجی حقیقی" هستند‪ ۱۰۳.‬این لفظ در زمان حضرت عبدالبهاء نیز بین‬ ‫‪۱۰۴‬‬ ‫مؤمن ین رایج بود و زائرین خود را پس از زیارت حضرت عبدالبهاء حاجی میخواندند‪.‬‬ ‫همچنین اعتقاد و بیان این موضوع که اشیایی که به دست مبارک برخورد کرده تبرک‬ ‫یافته است‪ .‬بوسیدن دست و پای مبارک حضرت عبدالبهاء که با وجود منع شدید جمال‬ ‫ابهی و حضرت عبدالبهاء بازهم بین برخی از زائرین مرسوم بود‪ .‬ارسال حقوق هللا و ‪...‬‬ ‫نیز از دیگر مسائل و وسائلی بود که ناقضین از آن در پیشبرد هدف خود سوء استفاده‬ ‫میکردند‪ .‬اما یکی از نقشههای ناقضین برای فریاد واشریعتا داستان و بازیگری میرزا‬ ‫‪۱۰۵‬‬ ‫جواد قزوینی بود‪ .‬ماجرا از این قرار است‪:‬‬ ‫روزی میرزا جواد قزوینی در حضور مبارک قرار داشت و از اعمال خود گریه نموده و‬ ‫به خانه بازگشت‪ .‬میرزا حیدرعلی اصفهانی نزد او رفته و با یکدیگر صحبت نمودند‪.‬‬ ‫میرزا جواد قزوینی در نهایت مظلومیت اظهار داشت که حزن حضرت عبدالبهاء حزن‬ ‫جمال مبارک است و قرار بر این شد که ن زد هیکل مبارک رفته و توبه و استغفار کند‪.‬‬ ‫میرزا جواد به محضر حضرت عبدالبهاء رفت و عرض خود را بیان داشت‪ .‬هیکل‬ ‫مبارک او را بخشیدند و توبه اش را قبول فرمودند‪ .‬میرزا جواد قزوینی پس از خروج از‬ ‫محضر مبارک در بین احباب بانگ برآورد که به هوش باشید‪ .‬مگر نمیبینید که غصن‬ ‫اعظم ادعای مقام جدید نموده است؟ مگر نمیدانید که جمال ابهی فرمودند که استغفار نزد‬ ‫خلق جائز نه و کسی که در نزد خلق است نمیتواند نفسی را ببخشد‪ .‬اما اکنون غصن‬ ‫‪199‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اعظم توبۀ مرا قبول کرده و ادعا نموده که گناه من بخشیده شده است‪ .‬او خودش را هممقام‬ ‫جمال ابهی میداند و مدعی مقام رسالت است و بنابر آیۀ اقدس کذاب و دروغگو است‪.‬‬ ‫شروع چنین تهمتهایی از ناقضین سبب شد که حضرت عبدالبهاء طی الواح متعدد مقام‬ ‫خود را "عبدالبهاء" بخوانند و امضای مبارک خویش را عبدالبهاء عباس و عع قرار دهند‬ ‫و این موضوع در اوایل صعود مبارک و شنیدن اصوات نقض مطرح گشت‪ ۱۰۶.‬برای‬ ‫نمونه به لوح زیر که در آن ایام صادر شده توجه نمایید‪:‬‬ ‫ان اسمی عبدالبهاء و سمتی عبدالبهاء و صفتی‬ ‫"هواالبهی – یا علی اعلم ّ‬ ‫حق الیقین ّ‬ ‫عبدالبهاء و لقبی عبدالبهاء و شهرتی عبدالبهاء و حقیقتی عبدالبهاء و کینونتی عبدالبهاء و‬ ‫سری عبدالبهاء و عالنیتی عبدالبهاء و ظاهری عبدالبهاء و باطنی‬ ‫ذاتیّتی عبدالبهاء و ّ‬ ‫عبدالبهاء و ّاولی عبدالبهاء و آخری عبدالبهاء و قلبی عبدالبهاء و روحی عبدالبهاء و فؤادی‬ ‫عبدالبهاء و جسدی عبدالبهاء و بصری عبدالبهاء و سمعی عبدالبهاء و نطقی عبدالبهاء و‬ ‫فکری عبدالبهاء و ذکری عبدالبهاء و حفظی عبدالبهاء و ادراکی عبدالبهاء و مخیّلتی‬ ‫عبدالبهاء و ملکوتی عبدالبهاء و جبروتی عبدالبهاء و ناسوتی عبدالبهاء و الهوتی عبدالبهاء‬ ‫وهاهوتی عبدالبهاء و کعبتی عبدالبهاء و حلّی عبدالبهاء و حرمی عبدالبهاء و قبلتی‬ ‫عبدالبهاء و مشعری عبدالبهاء و منائی عبدالبهاء و عرفاتی عبدالبهاء و مسجدی الحرام‬ ‫عبدالبهاء و مسجدی األقصی عبدالبهاء و غایتی القصوی عبدالبهاء و سدرتی المنتهی‬ ‫عبدالبهاء و مالذی عبدالبهاء و ملجئی عبدالبهاء و کهفی عبدالبهاء و حصنی عبدالبهاء و‬ ‫رق البهاء هذا مذهبی و دینی و مشربی و‬ ‫رق ّ‬‫منیتی تسمیتی عبد عبدالبهاء و بغیتی شهرتی ّ‬ ‫مخبری و اقراری و اعترافی کما قال القائل اص ّم اذا نودیت باسمی و انّنی اذا قیل لی یا‬ ‫‪۱۰۷‬‬ ‫عبده لسمیع‪ .‬عبدالبهاء عباس"‬ ‫همچنین لوحی که در ذیل آمده در آن ایام به ایران ارسال گشت‪ .‬حضرت عبدالبهاء در این‬ ‫لوح صراحتا تأکید میفرمایند که عبودیت ایشان را تفسیر ننموده و تأویل نکنند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬در خصوص عقاید مختلفه در حق این عبد مرقوم نموده بودید‪ .‬الیوم به قلب جمیع‬ ‫یاران الهی و بساط رحمانی این است که آنچه شنیده و دیده و فهمیده از عقیده‪ ،‬بنهند و‬ ‫فراموش کنند و نسیا منسیا شمرند و آنچه صریح و واضح بیان این عبد است قبول کنند و‬ ‫ابواب تأ ویل و تلویح و تشریح را به کلی مسدود نمایند تا حصن حصین امرهللا در تعرض‬ ‫مارقین و تصرف مبتدعین محفوظ و مصوم ماند و اهل ارتیاب رخنه نتوانند و بهانه‬ ‫نجویند و عقاید مختلف نگردد و آرا متعدد نشود و اگر الیوم این اساس عظیم محکم و متین‬ ‫نگردد ِمن بعد هزار رخنه در بنیان الهی پدیدار شود و اساس شریعت هللا از بنیاد برافتد ‪...‬‬ ‫پس ای یاران الهی و حبیبان معنوی به جان و دل گوش کنید و به صریح عبارات این عبد‬ ‫اکتفا نمایید و به قدر حرفی تجاوز منمایید‪ .‬این است عقیدۀ ثابتۀ راسخه و حقیقت معتقدات‬ ‫‪200‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫واضحۀ صریحۀ این عبد و اهل ملکوت ابهی که جمال مبارک شمس حقیقت ساطع از برج‬ ‫حقیقت و حضرت اعلی شمس حقیقت المع از برج حقیقت یعنی آن نور حقیقت و مصباح‬ ‫احدیت در این زجاجۀ رحمانیت و این مشکوة وحدانیت ساطع و المع هللا نور السموات و‬ ‫االرض ‪ ...‬و اما مقام این عبد‪ ،‬عبودیت محضۀ صرفۀ حقیقتۀ ثابتۀ راسخۀ واضحه فی‬ ‫دون تأویل و تفسیر و تلویح و تشریح یعنی غالم حلقه به گوش و بندۀ غاشیه بر دوش تراب‬ ‫آستانم و پاسبان و دربان‪ .‬و آنچه تعریف و توصیف محض عنایت در جمیع الواح و زبر‬ ‫‪۱۰۸‬‬ ‫الهی در حق این عبد موجود معنی کل این کلمه «عبدالبهاء» ‪"...‬‬ ‫‪۱۰۹‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء با این عمل راه را بر ناقضین بسیار سخت و تنگ فرمودند‪ .‬هرچند‬ ‫که این تهمت تا سالها اصلیترین بحث ناقضین بود اما این تدبیر مبارک مانع از بسیاری‬ ‫‪۱۱۰‬‬ ‫از فِت َن نمود‪.‬‬ ‫موضوع سوم‪ :‬بروز اختالف بین احباب‬ ‫علت و سبب بروز اختالف بین احباب از دیگر سؤاالت میرزا ابوالفضائل بود‪ .‬بسیاری‬ ‫از اختالفها را فقط مجاورین و زائرین در ارض اقدس میدیدند و کمتر اتفاق میافتاد که در‬ ‫ایران و بخارا و سایر بالد این اختالفها نمایان شود‪ .‬یکی از اولین اختالفها که در تمام‬ ‫جوامع بهائی منتشر شد فتنه ای در تهران بود‪ .‬و داستان از این قرار است‪:‬‬ ‫فتنههای ناقضین در ارض اقدس سبب شد زائرین محزون گشته و شرح آنچه را که‬ ‫میدیدند در ایران بیان دارند‪ .‬و یکی از مؤمنات زائرات فائزه خانم طهرانی بود‪ .‬این‬ ‫مؤمنۀ خادمه پس از مراجعت از زیارت حضرت عبدالبهاء در حدود سال‪ ۱۳۱۶‬ق‬ ‫(‪۱۸۹۸‬م) به ایران برای آنکه خدمتی به امر نموده باشد به مؤمنین چنین اظهار داشت که‬ ‫حضرت عبدالبهاء در نهایت حزن میباشند‪ .‬و بهتر آنکه بجای تکبیر هللا ابهی از تکبیر هللا‬ ‫اعظم استفاده کنیم زیرا که حضرت باب چهار تکبیر را اجازه فرموده اند و حضرت‬ ‫عبدالبهاء که ملقب به غصن اعظم بودند این راه مناسبی برای مبارزه با ناقضین است‪.‬‬ ‫برخی مؤمنین مانند جناب نعیم و نیر و سینا و ‪ ...‬نیز تایید نموده و تکبیر هللا اعظم بین‬ ‫مؤمنین مرسوم گشت‪ .‬این فرصت مناسبی برای ناقضین بود که مجددا ً ادعای خود را‬ ‫بیان دارند‪ .‬به همین دلیل جمال بروجردی نیز در ستر از فائزه خانم حمایت نمود‪ .‬احباب‬ ‫تهران دچار دودستگی شدند‪ .‬گروهی از احباب سرشناس تکبیر هللا اعظم میگفتند و‬ ‫گروهی دیگر هللا ابهی‪ .‬ناقضین نیز از این آب گل آلود ماهی گرفته و به فتنه‬ ‫پرداختند‪ ۱۱۱.‬این موضوع از بزرگترین اشتباهات احباب در آن ایام بود که میدان را برای‬ ‫تاختن ناقضین مناسب نمود‪ .‬حضرت عبدالبهاء نیز در طی چند مکتوب بیان خویش را‬ ‫بیان فرمودند و امر نمودند که تنها ذکر هللا ابهی را مجری دارند‪ .‬همچنین در تفسیر ذکر‬ ‫و تحیت هللا اعظم چنین تبیین فرمودند که مقصود از هللا اعظم نیز حضرت بهاءهللا میباشند‪:‬‬ ‫‪201‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"‪ ...‬از اختالف احبا‪ ،‬ناقضین در نهایت سرور و فرح و این عبد در منتها حزن و الم‪ ،‬البته‬ ‫شما به حزن من و سرور اهل فتور راضی نمیشوید‪ .‬ای ثابت بر میثاق وقت آن است که‬ ‫کمر همت بربندی و این {ناخوانا} را از میان احباب بنیاد براندازی این تعدد تحیت‬ ‫اهمیتی نداش ته که در بین احباب به این درجه اسباب اختالف شود که زلزله اش به ارض‬ ‫اقدس رسد و احزان وارده یک بر صد گردد‪ .‬این چهار تحیت حضرت اعلی روحی له‬ ‫الفدا قرار فرمودند و از این تحیات اربعه مقصود جمال قدم و اسم اعظم روحی له الفداست‬ ‫چه که اوست اسم اعظم و نیر اعظم و ظه ور اعظم و هیچ یک در شریعت هللا منسوخ نه‬ ‫ولی در ایام مبارک شیمه موحدین و صفت مخلصین هللا ابهی بود و آنچه در ایام مبارک‬ ‫جمادی تا یوم بعثت جدید باقی و تغییر و تبدیلی نه چون هللا ابهی سنت موحدین بود لهذا‬ ‫باید تحیت هللا ابهی باشد و از این گذشته منتها آرزوی این عبد این است که جمیع اذکار و‬ ‫اوراد اسم مبارک باشد و چون ندای هللا ابهی شنوم روحم مهتز گردد و جانم مستبشر شود‪،‬‬ ‫فورا ً ندا برآورم این مطرب از کجاست که برکت نام دوست ولی اگر نفسی هللا ابهی بر‬ ‫‪۱۱۲‬‬ ‫زبان راند نباید تکفیر کرد و تحقیر نمود زیرا در فصل شریعةهللا ناسخی ندارد ‪"...‬‬ ‫همانگونه که بیان شد خادم هللا کلمۀ عهد و میثاق را مسبب اصلی اختالف جامعه بیان‬ ‫نمود‪ .‬ناقضین بیان مبارک حضرت بهاءهللا در کتاب عهد را که میفرمایند‪" :‬مذهب الهی‬ ‫از برای محبت و اتحاد است او را سبب عداوت و اختالف منمایید ‪ "...‬با صدای بلند‬ ‫میخوان دند و سپس این تهمت را وارد مینمودند که حضرت عبدالبهاء و ثابتین علت اختالف‬ ‫گشته اند‪ .‬در تمام مکاتیب ناقضین این تهمت بیان گشته است که حضرت عبدالبهاء سبب‬ ‫اختالف بین بهائیان گشته اند‪.‬‬ ‫برای مثال مهدی دهجی مینویسد‪:‬‬ ‫"حضرت بهاءهللا در کتاب عهد میفرمایند ای اهل عالم مذهب الهی از برای محبت و اتحاد‬ ‫است او را سبب عداوت و اختالف منمائید‪ .‬شخص محترم (حضرت عبدالبهاء) همین‬ ‫‪۱۱۳‬‬ ‫کتاب عهد را اعظم وسیلۀ عداوت و اختالف قرار داده اند‪".‬‬ ‫از طرف دیگر ناقضین با استناد به آیات کتاب عهد دربارۀ لزوم احترام اغصان و آل هللا‪،‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء را شخصی بی توجه نسبت به کتاب عهد معرفی نمودند‪.‬‬ ‫میرزا جواد قزوینی در یکی از تهمتهایش مینویسد‪ ..." :‬فقد قالوا بحق محمدعلی افندی و‬ ‫‪۱۱۴‬‬ ‫آل بیت هللا{ناخوانا} مقاالت و اسنادات یشمئز منها ارباب العقول ‪"...‬‬ ‫پس از اعالن نقض این اختالفها ادامه داشت و هر دو گروه یکدیگر را علت اختالف و‬ ‫کدورت میخواندند‪ .‬به طوری که پیشتر بیان شد شیخ کاظم سمندر به ارض اقدس رفته و‬ ‫کار به کتک کاری کشید‪ .‬سمندر دربارۀ قسمتی از مذاکراتش با خادم هللا چنین مینویسد‪:‬‬

‫‪202‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"بنده بی اختیار برخاسته رو به سمت تربت پاک نموده و او (خادم هللا) را قسم دادم که آیا‬ ‫در این مدت که در خدمت بودید مراد مبارک را چنین فهمیدید که بعد از صعود این قسم‬ ‫اختالف بشود؟ گفت خیر و شرح مبسوطی استدالل نموده که ارادۀ مبارک به اتحاد و‬ ‫اتفاق بوده‪ .‬گفتم آیا روش اتحاد همین است که شما عاملید؟ گفت به آن طرف (حضرت‬ ‫‪۱۱۵‬‬ ‫عبدالبهاء) بگویید‪".‬‬ ‫سیل این تهمتها و حزن الیحصای مرکز میثاق زمانی چند برابر میشد که ثابتین آب به‬ ‫آسیاب دشمن میریختند و ناخواسته آنان را در وارد کردن این تهمتها یاری میکردند‪.‬‬ ‫مؤمن ین که شاهد بالیای وارده بر حضرت عبدالبهاء بودند از ناقضین کینه به دل گرفته و‬ ‫در جهت توهین به آنان گام برداشتند‪ .‬یکی از این موارد موضوع تکبیرات اربعه بود که‬ ‫در ابتدای این بخش به آن اشاره شد‪ .‬موضوع دیگر نیز شیطان خواندن ناقض اکبر است‬ ‫و شرح آن از این قرار است‪:‬‬ ‫لوحی به امضای خادم هللا در ایام عکا نازل شد که حضرت بهاءهللا در قسمتی از آن‬ ‫میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬یکی از دوستان که از ملل مختلفه بوده عریضه نموده و در آن عریضه دو روایت‬ ‫معروض داشته که در کتب قدیمه از لسان یونانی به لسان عربی ترجمه شده فقرۀ اولی‬ ‫سیظهر الشیطان فی جزیره قاف و یمنع الناس عن الرحمن اذا حان ذلک الحین توجهوا الی‬ ‫تمر نمسه هللا ‪ ...‬و فقرۀ ثانی یظهر الحیات فی جزیره المنسوبه الیه‬‫االرض المقدسه منها ّ‬ ‫شعر بظهره و بر‬ ‫انه قصیره القامه کثیر اللحیه ضیّق الجبهه و الصدر اصفر العین و ال ّ‬ ‫‪۱۱۶‬‬ ‫تقربوا الی الکرمل ‪"...‬‬ ‫کاالبل و بصدره شعر کالمعز ذا اتی ذلک الوقت ّ‬ ‫حضرت بهاءهللا بنا بر حدیثی بدن شیطان را پرمو بیان میفرمایند و این بیان دربارۀ یحیی‬ ‫ازل است‪ .‬برخی از ثابتین که از تهمتها و بالیای ناقضین بی تاب شده بودند این بیان را‬ ‫بر ناقض اکبر تفسیر نمودند‪ .‬آنها میگفتند که به علت آنکه ناقض اکبر بدنی پرمو دارد پس‬ ‫همان شیطان است‪ .‬این تهمت زمانی باال میگیرد که احباب اظهار میدارند به علت شباهت‬ ‫ظاهری و باطنی ناقض اکبر به ازل‪ ،‬برادران ناتنی حضرت عبدالبهاء فرزندان جمال‬ ‫ابهی نمیباشند بلکه فرزندان ازل هستند و این نسبت بی عفتی به حرم ثانی اختالف را‬ ‫بیشتر کرد و کار به جایی رسید که حضرت عبدالبهاء از شباهت میرزا ضیاءهللا به جمال‬ ‫‪۱۱۷‬‬ ‫ابهی بیان میفرمایند‪.‬‬ ‫اما در ابتدای امر حضرت عبدالبهاء به هیچ عنوان ستر را ندریدند و توهینی به کسی‬ ‫ننمودند‪ .‬با این حال مؤمنین و ناقضین یکدیگر را تکفیر کردند و بذر ایجاد شبهه و سؤال‬ ‫در دل مؤمنین کاشته شد‪.‬‬ ‫در لوح هزاربیتی در پاسخ به میرزا ابوالفضائل میفرمایند‪:‬‬ ‫‪203‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"‪ ...‬این عبد قسم به حضرت مقصود که با نفسی جدال ندارم و نزاع نکنم و شخصی را‬ ‫رئیس المشرکین به کنایه و اشاره نفهمانم و شیعۀ شنیعه نگویم و طیور لیل نخوانم و ناعق‬ ‫ننامم و ضمنا ً تفسیق و تکفیر ننمایم‪ .‬کل را احبای الهی گویم و دوستان جمال مبارک‬ ‫‪۱۱۸‬‬ ‫خوانم ‪"...‬‬ ‫و نیز‪:‬‬ ‫"باری ای دوستان الهی در دین هللا تکفیر و تفسیق نبوده و نیست و تزییف و تحقیر جائز‬ ‫نه‪ .‬با کسی مجادله ننمایید و منازعه نکنید و ذلت از برای احدی مطلبید و نام نفسی را به‬ ‫‪۱۱۹‬‬ ‫وهن مبرید و ضر نفسی مخواهید و لسان را به طعن کسی نیاالیید ‪"...‬‬ ‫به این ت رتیب اساس بیانات مبارکه در الواح هزاربیتی و سواالت ثابتین و ایرادات ناکثین‬ ‫را میتوان به بخشهای ذیل تقسیم نمود‪:‬‬ ‫‪ –۱‬کیفیت ادعای حضرت عبدالبهاء‪.‬‬ ‫‪ –۲‬بروز اختالف و ایجاد دو دستگی بین مؤمنین و ناقضین با وجود اعتقاد دو طرف به‬ ‫کتاب عهد و کتاب اقدس‪.‬‬ ‫‪ –۳‬اختالفات شدیده و توهینهای عدیده بین بهائیان علی رغم تاکیدات جمال ابهی مبنی بر‬ ‫لزوم اتحاد‪.‬‬ ‫‪ –۴‬بیارزش خواندن مقام مبیّن در دیانت بهائی و فریاد حسبنا کتاب هللا از سوی ناقضین‪.‬‬ ‫‪ –۵‬انحراف شخصیتهای برجسته بهائی از قبیل اغصان‪ ،‬ورقات و منتسبین‪ ،‬حرم و آل‬ ‫هللا‪ ،‬کاتبین و ملتزمین رکاب حضرت بهاءهللا از عهد و میثاق‪.‬‬ ‫‪ –۶‬بی خبری مؤمنین در اطراف ارض اقدس و ستاریت حضرت عبدالبهاء نسبت به‬ ‫دشمنیهای ناقضین‪.‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬مائدۀ آسمانی (طهران‪ :‬موسسۀ ملّی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۲۹‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۶۱‬‬ ‫‪ –۲‬دو لوح هزاربیتی در منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء (النگهاین آلمان‪ :‬لجنۀ‬ ‫ملی نشر آثار امری به زبان فارسی و عربی‪۲۰۰۰،‬م)‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص ‪ ۳۰۰ –۲۳۲‬منتشر‬ ‫گشته است‪ .‬نسخۀ خطی لوح هزاربیتی خطاب به میرزا ابوالفضائل موجود است‪ .‬برای‬ ‫اطالعات بیشتر دربارۀ نسخههای موجود از لوح مبارک ن‪.‬ک‪ :‬مقالۀ جنابان آهنگ ربانی‬ ‫و خاضع فناناپذیر تحت عنوان‪Abdu’l–Bahá’s First Thousand–Verse Tablet :‬‬ ‫‪: History and Provisional Translation, p.7.‬‬ ‫‪204‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۳‬ن‪.‬ک‪ :‬سفینۀ عرفان (دارمشتات آلمان‪ :‬عصر جدید‪۱۶۷ ،‬ب)‪ ،‬دفتر سیزدهم‪،‬‬ ‫صص‪ ۱۲۲‬و ‪.۱۷۸‬‬ ‫‪ –۴‬ن‪.‬ک‪ :‬سفینۀ عرفان (دارمشتات آلمان‪ ،‬عصر جدید‪۱۶۸ ،‬ب)‪ ،‬دفتر چهاردهم‪،‬‬ ‫ص‪.۳۸۸‬‬ ‫‪ –۵‬یونس افروخته‪ ،‬خاطرات نه ساله (کلمات پرس‪۱۹۸۳ ،‬م)‪ ،‬ص ‪ .۵۲‬و همچنین‬ ‫ن‪.‬ک‪ :‬میرزا جواد قزوینی‪ ،‬رسالۀ تاریخی میرزا جواد قزوینی (نسخۀ خطی‪ ،‬دانشگاه‬ ‫کمبریج(‪ ،‬ص‪ . ۶۶‬میرزا حیدرعلی اصفهانی عزیمت حضرت عبدالبهاء به طبریه را در‬ ‫سال ‪۱۳۱۴‬ق (‪۱۸۹۷‬م) پایان دوران ستر میداند‪ :‬میرزا حیدرعلی اصفهانی‪ ،‬بهجت‬ ‫الصدور ( هوفنهایم آلمان‪ :‬موسسۀ مطبوعات امری آلمان‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری به زبان‬ ‫فارسی و عربی‪ ،‬چاپ سوم‪۱۵۹ ،‬ب) ص‪.۳۳۳‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۶‬محمدعلی فیضی‪ ،‬حیات حضرت عبدالبهاء ( طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۲۸‬ب)‪ ،‬ص‪.۷۸‬‬ ‫‪ –۷‬سفینۀ عرفان‪ ،‬دفتر سیزدهم‪ ،‬ص‪.۱۸۶‬‬ ‫‪ –۸‬رسالۀ اثباتیۀ میرزا ابوالفضائل در ‪ ۲۹‬صفر ‪۱۳۴۹‬ق توسط محی الدین کردی در‬ ‫مصر به چاپ رسید‪ .‬همچنین ن‪.‬ک‪ :‬روحهللا مهرابخانی‪ ،‬رسائل و رقائم جناب میرزا‬ ‫ابوالفضائل گلپایگانی (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪۱۳۴ ،‬ب)‪ ،‬ص‪.۹‬‬ ‫‪ –۹‬ن‪.‬ک‪ :‬فاضل مازندرانی‪ ،‬تاریخ ظهورالحق (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۲۹‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۸‬قسمت اول‪ ،‬ص‪.۶۷‬‬ ‫‪ –۱۰‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مکاتیب عبدالبهاء (مطبعۀ کردستان العلمیه‪۱۳۲۸ ،‬ق)‪ ،‬ج‪،۱‬‬ ‫ص‪.۲۷۶‬‬ ‫‪ –۱۱‬رسالۀ اثباتیه میرزا ابوالفضائل‪ ،‬ص‪.۵‬‬ ‫‪ –۱۲‬روحهللا مهرابخانی‪ ،‬شرح احوال جناب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی (طهران‪:‬‬ ‫مؤسسۀ مطبوعات امری‪۱۳۱ ،‬ب)‪ ،‬ص‪.۲۳۵‬‬ ‫‪ –۱۳‬رسالۀ اثباتیه میرزا ابوالفضائل‪ ،‬ص‪ ۲۷‬و رسائل و رقائم جناب جناب میرزا‬ ‫ابوالفضائل‪ ،‬ص‪.۲۴‬‬ ‫‪ –۱۴‬مأخذ پیشین صص‪.۲۸–۲۷‬‬ ‫‪ –۱۵‬میرزا حبیب هللا افنان‪ ،‬خاطرات میرزا حبیب هللا افنان از تشرف به حضور حضرت‬ ‫بهاءهللا و حضرت عبدالبهاء ( موسسه مطبوعات امری آلمان‪۱۶۸ ،‬ب)‪ ،‬صص‪.۷۶–۷۵‬‬ ‫‪ –۱۶‬مأخذ پیشین صص‪.۹۱–۹۰‬‬ ‫‪ –۱۷‬ن‪.‬ک‪ :‬فاضل مازندرانی‪ ،‬تاریخ ظهورالحق (نسخۀ خطی –‪www.h‬‬ ‫‪ net.org/~bahai‬بازنویسی از عادل شفیع پور)‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۲۸‬‬ ‫‪205‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۸‬منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص‪.۳۰۰–۲۹۹‬‬ ‫‪ –۱۹‬ن‪.‬ک‪ :‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ، ۷‬ص‪.۱۸۱‬‬ ‫‪ –۲۰‬رسالۀ اثباتیۀ میرزا ابوالفضائل‪ ،‬ص‪.۷‬‬ ‫‪ –۲۱‬خلیل شهیدی‪ ،‬خاطرات خلیل شهیدی (نسخۀ خطی)‪ ،‬صص‪.۲۰–۱۹‬‬ ‫‪ –۲۲‬ن‪.‬ک‪ :‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪ ۱۶‬و عبدالحسین آواره‪ ،‬کواکب الدریه فی مآثر‬ ‫البهائیه (مطبعه السعاده بجوار محافظه مصر)‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ .۲۹‬همچنین در خاطرات جناب‬ ‫طرازهللا سمندری چنین آمده است که در همان روز زیارت کتاب عهد حضرت عبدالبهاء‬ ‫چنین دستوری فرمودند‪":‬تصور میکنم روز ‪ ۹‬از غروب شمس حقیقت و نیر اعظم بود که‬ ‫عموم اصحاب و احباب و مسافرین را در روضه مبارکه احضار نمودند کل تلقاء وجه‬ ‫مرکز عهد و مح ور میثاق حاضر شدند‪ ،‬امر فرمودند میرزا مجدالدین پسر جناب کلیم بر‬ ‫روی صندلی ایستاد جمعیت شاید دویست نفر بودند کتاب عهدی را که با خط مبارک‬ ‫مرقوم گردیده و مزین به خاتم مبارک بود تالوت نمود‪ .‬بعد که جمعیت همگی از روضه‬ ‫مبارکه خارج شدیم هیکل اطهر اقدس ایستادند و متقدمین همه حاضر بودند صریحا اعالم‬ ‫و اعالن فرمودند از این ساعت به بعد احدی حق ندارد یک کلمه‪ ،‬یک سطر‪ ،‬یک‬ ‫مکتوب‪ ،‬نزد خود به جایی بنویسد و بفرستد مگر اینکه به امضا و اطالع من باشد البته‬ ‫مطلب و مفهوم بیان مبارک این بود ولی نه عین عبارت‪ ".‬پریوش خوشبین سمندری‪،‬‬ ‫طراز الهی‪ :‬زندگی نامۀ ایادی امرهللا طرازهللا سمندری (آنتاریو‪ ،‬کانادا‪ :‬مؤسسۀ معارف‬ ‫بهائی‪۱۵۸ ،‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص‪.۱۲۴–۱۲۳‬‬ ‫‪ –۲۳‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۳۷‬‬ ‫‪ –۲۴‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۳۹‬‬ ‫‪ –۲۵‬کواکب الدریه‪ ،‬ج‪ ،۲‬صص‪ .۲۹–۲۸‬همچنین در خاطرات نه ساله چنین مذکور‪:‬‬ ‫"‪ ...‬چون ستاریت و رحمانیت پرده از روی کار برنداشت کسانی که از اسرار و افکار‬ ‫منافقین آگاه شدند چون جرأ ت اظهار و طاقت تحمل نداشتند یکی دیوانه شد‪ ،‬یکی انتحار‬ ‫نمود‪ ،‬یکی فرار اختیار کرد‪( ".‬ص‪.)۱۴۶‬‬ ‫‪ –۲۶‬رسالۀ تاریخی میرزا جواد قزوینی‪ ،‬ص‪ .۶۶‬همچنین ناقض اکبر نیز علت مرگ‬ ‫میرزا ضیاءهللا و فروغیه خانم دختر حضرت بهاءهللا را که بر اثر سرطان سینه از دنیا‬ ‫رفت حزن شدید از اختالف میداند‪ .‬ن‪.‬ک‪:‬‬ ‫‪Shua Ullah Behai, A Lost History of the Baha’i Faith (Delaware: Vox‬‬ ‫‪Humri Media Newark), p۲۱۴.‬‬ ‫کتاب فوق توسط میرزا شعاع هللا پسر ناقض اکبر منتشر گشته و شامل مقاالتی به قلم‬ ‫افرادی چون ناقض اکبر‪ ،‬میرزا بدیعهللا‪ ،‬ابراهیم خیرهللا است‪.‬‬ ‫‪206‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۲۷‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۳۶‬‬ ‫‪ –۲۸‬فاضل مازندرانی‪ ،‬تاریخ ظهورالحق (طهران‪ :‬مؤسسۀ مطبوعات امری‪۱۳۱ ،‬ب)‪،‬‬ ‫ج‪ ،۸‬قسمت‪ ،۲‬ص‪.۵۴‬‬ ‫‪ –۲۹‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۳۷‬‬ ‫‪ –۳۰‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۳۳‬‬ ‫‪ –۳۱‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬مائدۀ آسمانی ( طهران‪ :‬موسسۀ مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۲۲‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۹‬ص‪.۱۵۶‬‬ ‫‪ –۳۲‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۵۲‬‬ ‫‪ –۳۳‬نجم باختر‪ ،‬ضمیمۀ سال یازدهم‪ ،‬شمارۀ هشتم‪.‬‬ ‫‪ –۳۴‬ن‪.‬ک‪ :‬بهجت الصدور‪ ،‬صص‪.۳۱۸–۳۱۵‬‬ ‫‪ –۳۵‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۳۴۴‬‬ ‫‪ –۳۶‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۵۰‬‬ ‫‪ –۳۷‬کواکب الدریه‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ .۲۹‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۱۶‬‬ ‫‪ –۳۸‬خاطرات نه ساله‪ ،‬ص‪.۱۰‬‬ ‫‪ –۳۹‬حضرت عبدالبهاء به همین علت مؤمنین را تشویق به تبلیغ برجسته میفرمایند که‬ ‫ایمان آنان شاید سبب گردد که سایرین به تفکر پردازند‪":‬در فکر تبلیغ نفوس مهمه باشید"‪.‬‬ ‫عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬مائدۀ آسمانی ( طهران‪ :‬موسسۀ مطبوعات امری‪۱۲۹ ،‬ب)‪،‬‬ ‫ج‪ ،۵‬ص‪.۷۴‬‬ ‫‪ –۴۰‬ذیحجه ‪۱۳۱۴‬ق (می ‪۱۸۹۷‬م)‪.‬‬ ‫‪ –۴۱‬خادم هللا‪ ،‬واقعۀ هائلۀ صعود حضرت بهاءهللا‬ ‫(نسخۀ خطی‪University of Michigan British Manuscript Project 749 (3) ،‬‬ ‫‪#11.‬‬ ‫‪.)Digitally republished, East Lansing, Mi.: H–Bahai, 2002‬‬ ‫‪ –۴۲‬مأخذ پیشین‪ ،‬صص‪.۴–۳‬‬ ‫‪ –۴۳‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬صص‪.۲۶–۲۵‬‬ ‫‪ –۴۴‬واقعۀ هائلۀ صعود حضرت بهاءهللا‪ ،‬صص‪.۹–۸‬‬ ‫‪ –۴۵‬درآگاهی اصفهانی‪ ،‬بیانات شفاهی مرکز میثاق (خاطرات درآگاهی اصفهانی)‪،‬‬ ‫صص‪.۲۸–۲۷‬‬ ‫‪ –۴۶‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۵۱‬‬ ‫‪ –۴۷‬خاطرات نه ساله‪ ،‬صص‪.۵۱–۵۰‬‬

‫‪207‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۴۸‬میرزا بدیعهللا غصن انور‪ ،‬خاطرات میرزا بدیعهللا غصن انور (نسخۀ خطی منتشر‬ ‫شده در سایت ‪ ،)www.Bayanic.org‬ص‪.۳۷‬‬ ‫‪ –۴۹‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۲۵‬‬ ‫‪ –۵۰‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬مائدۀ آسمانی (طهران‪ :‬مؤسسۀ مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۲۸‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۶‬ص‪.۵۷‬‬ ‫‪ –۵۱‬حضرت ولی امرهللا‪ ،‬مجموعه توقیعات مبارکۀ حضرت ولی امرهللا (طهران‪:‬‬ ‫مؤسسۀ مطبوعات امری‪۱۳۰ ،‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۳۹‬‬ ‫‪ –۵۲‬منتخباتی از مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۵۵‬‬ ‫‪ –۵۳‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۲۳۳‬‬ ‫‪ –۵۴‬ن‪.‬ک‪ :‬شرح احوال جناب میرزا ابوالفضائل‪ ،‬ص‪.۲۱۸‬‬ ‫‪ –۵۵‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۲۲۰‬‬ ‫‪ –۵۶‬منتخباتی از مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۶۷‬‬ ‫‪ –۵۷‬برای مطالعۀ کامل توبهنامۀ میرزا بدیعهللا ن‪.‬ک ‪ :‬حبیبهللا حسامی‪ ،‬آل هللا‪،‬‬ ‫صص‪ .۴۳۲–۴۰۷‬همچنین در مجلۀ ‪ Star of the west‬به تاریخ ‪۱۹۱۲/۷/۱۳‬‬ ‫مصاحبه ای از هاوارد مکنات و میرزا بدیعهللا منتشر گشته که تاریخ مصاحبه ‪۱۰‬‬ ‫ژانویه ‪ ۱۹۰۵‬بوده است‪ .‬میرزا بدیع هللا دراین مصاحبه به حسادتها و اختالفهایی که‬ ‫ناقض ا کبر مسبب آنها بود اشاره کرده است‪ .‬ناقض اکبر علت اصلی توبه کردن میرزا‬ ‫بدیع هللا را فشار مالی بر او میداند و بیان میکند که حضرت عبدالبهاء به او وعده دادند که‬ ‫اگر توبه کرده و به اغصان تهمتی وارد آورد قرضهای او را پرداخت خواهند کرد‪.‬‬ ‫ن‪.‬ک‪A Lost History of the Baha’i Faith, p.212 :‬‬ ‫‪ –۵۸‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۴۲۳‬‬ ‫‪ –۵۹‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۴۱۶‬‬ ‫‪ –۶۰‬ن‪.‬ک‪ :‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬رحیق مختوم (طهران‪ :‬لجنۀ ملّی نشر آثار امری‪،‬‬ ‫‪۱۰۳‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۱۵۱‬‬ ‫‪ –۶۱‬رسالۀ تاریخی میرزا بدیعهللا‪ ،‬ص‪ .۷‬همچنین ناقض اکبر علت ایجاد این تهمت را‬ ‫توبه نامۀ میرزا بدیع هللا دانسته‪ ،‬هرگونه تحریف را انکار کرده و محرف حقیقی را‬ ‫حضرت عبدالبهاء معرفی میکند‪ .‬ن‪.‬ک‪A Lost History of the Baha’i Faith, :‬‬ ‫‪.p.215‬‬ ‫‪ –۶۲‬لوح فتنه از الواح جمال ابهی به اعزاز شمس جهان بیگم بوده که ذکر امتحانات الهیه‬ ‫در ان به میان آمده است‪.‬‬ ‫‪ –۶۳‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۶۲‬‬ ‫‪208‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۶۴‬ن‪.‬ک‪ :‬خاطرات میرزا بدیعهللا‪ ،‬ص‪ .۱۷‬و ‪A Lost History of the Baha’i‬‬ ‫‪.Faith, p. 205‬‬ ‫‪ –۶۵‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬کتاب اقدس‪ ،‬بند‪.۱۷۴‬‬ ‫‪ –۶۶‬صحیح بخاری‪ ،‬باب کتاب العلم‪ ،‬باب‪ ،۳۹‬حدیث‪ ۴‬و صحیح مسلم‪ ،‬کتاب الوصایه‪،‬‬ ‫باب‪ ،۶‬ص‪.۶‬‬ ‫‪ –۶۷‬منتخباتی از مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۶۳‬‬ ‫‪ –۶۸‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۵۹‬‬ ‫‪ –۶۹‬ناقضین خود را در زمان حضرت عبدالبهاء موحدین میخواندند چون اعتقاد داشتند‬ ‫که ثابتین به دو خدا معتقد هستند‪.‬‬ ‫‪ –۷۰‬میرزا مهدی دهجی‪ ،‬رسالۀ تاریخی دهجی (نسخۀ خطی‪:‬‬ ‫‪Mirza Mihdi Dahaji, . [History of the Baha'i Faith].‬‬ ‫‪Digital facsimile of British Manuscript Project MS No. 1321(5),‬‬ ‫‪ ،)University of Michigan. East Lansing, Mi.: H–Bahai, 2000‬ص‪.۱۹۰‬‬ ‫‪ –۷۱‬رحیق مختوم‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۱۸۹‬‬ ‫‪ –۷۲‬واقعۀ هائلۀ صعود حضرت بهاءهللا‪ ،‬ص‪.۱۱‬‬ ‫‪ –۷۳‬روحهللا سمندری‪ ،‬آثار قلمی جناب شیخ محمد کاظم سمندر و بعضی آثار متفرقه‬ ‫(هوفنهایم آلمان‪ :‬مؤسسۀ مطبوعات بهائی آلمان‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری به لسان فارسی و‬ ‫عربی‪ ،‬هوفنهایم آلمان‪۱۶۷ ،‬ب)‪ ،‬ص‪.۱۱۰‬‬ ‫‪ –۷۴‬بهجت الصدور‪ ،‬ص‪.۲۹۸‬‬ ‫‪ –۷۵‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۳۱۳‬‬ ‫‪ –۷۶‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۳۲۶‬‬ ‫‪ –۷۷‬منتخباتی از مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص‪.۲۹۱–۲۹۰‬‬ ‫‪ –۷۸‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۲۹۱‬‬ ‫‪ –۷۹‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۵‬صص‪.۱۵۰–۱۴۹‬‬ ‫‪ –۸۰‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬مائدۀ آسمانی (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۲۸‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص‪.۶۷–۶۶‬‬ ‫‪ –۸۱‬ناقض اکبر مینویسد‪" :‬آنها (پیروان حضرت عبدالبهاء) حتی به آنچه نازل گشته‬ ‫اشاره میکنند‪" :‬اگر آنی از ظل امر منحرف شود معدوم صرف خواهد بود‪ .".‬این بیان‬ ‫صحیح است که اگر کسی از ظل امر خارج شود معدوم میگردد‪ .‬اما در دو صورت ما‬ ‫میتوانیم این معدومیت را به کسی نسبت دهیم‪ .‬یکی به امر قلم مبارک که ما در این باره‬ ‫بیانی نداریم و ایشان در رد من چیزی نفرموده و مرا منحرف نخوانده اند‪ ،‬حتی در کتاب‬ ‫‪209‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عهدی مقام من را تا جایی باال برده و مرا در ظل امر خوانده اند که اگر کسی من و سایر‬ ‫اغصان را رد کند باید از خدا بترسد‪".‬‬ ‫‪A Lost History of the Baha’i Faith, p. 224‬‬ ‫‪ –۸۲‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪.۱۴۷‬‬ ‫‪ –۸۳‬مأخذ پیشین‪ ،‬ص‪.۱۵۲‬‬ ‫‪. A Lost History of the Baha’i Faith, p. 222 –۸۴‬‬ ‫‪ –۸۵‬منتخباتی از مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۷۱‬‬ ‫‪ –۸۶‬این آیۀ مبارکه در کتاب اقدس بند‪ ۳۷‬مذکور است‪ .‬همچنین ن‪.‬ک‪ :‬فاضل‬ ‫مازندرانی‪ ،‬امر و خلق (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات‪۱۳۱ ،‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۲۵۵‬‬ ‫‪ –۸۷‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۱۳۶‬‬ ‫‪.A Lost History of the Baha’i Faith, p. 210. –۸۸‬‬ ‫‪ –۸۹‬مشخص نیس ت که مقصود ناقض اکبر کدام یک از اشعار بصار میباشد‪ .‬بصار‬ ‫رشتی شعری را در زمان صعود جمال ابهی میسراید‪ .‬اما این شعر سراسر حزن و اندوه‬ ‫است و مطلبی دربارۀ پادشاهی حضرت عبدالبهاء در آنجا نیامده است‪ .‬برای مطالعۀ این‬ ‫شعر ن‪.‬ک‪ :‬محبوب عالم (انتشارات مجلۀ عندلیب‪ ،‬نشریۀ محفل مقدس روحانی ّ‬ ‫ملی‬ ‫بهائیان کانادا‪۱۹۹۳ ،‬م)‪ ،‬ص‪ .۵۲۶‬اما شعری دیگر از بصار وجود دارد که بدون تاریخ‬ ‫است‪ .‬بصار در آن مینویسد‪" :‬اصل عین فرع آمد فرع آمد عین اصل‪ /‬هر دو را چون‬ ‫خفته در یک بالش و بستر نگر‪ .../‬این همان شمس زمستان است دیدستی ولی‪ /‬صولتش‬ ‫در صیف سوزان چون تف آذر نگر ( تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۸‬ش‪ ،۲‬ص‪.)۷۶۸‬‬ ‫‪.A Lost History of the Baha’i Faith, p. 207 –۹۰‬‬ ‫‪ –۹۱‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۵۶‬‬ ‫ملی مطبوعات امری‪۱۳۲ ،‬ب)‪،‬‬ ‫‪ –۹۲‬عزیزهللا عزیزی‪ ،‬تاج وهاج (طهران‪ :‬مؤسسۀ ّ‬ ‫ص‪.۵۰‬‬ ‫‪ –۹۳‬این شعر از شاعری به نام عارف است که در ‪ ۶‬فوریه ‪ ۱۹۱۳‬در پاریس خواند و‬ ‫در نجم باختر‪ ،‬سال سوم‪ ،‬شمارۀ نوزدهم‪ ،‬منتشر شد‪.‬‬ ‫‪ –۹۴‬رسالۀ دهجی‪ ،‬ص‪.۱۹۵‬‬ ‫‪ –۹۵‬پیام بهائی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۲۱۵‬ص‪.۳۸‬‬ ‫‪ –۹۶‬آثار قلمی جناب شیخ محمد کاظم سمندر و بعضی آثار متفرقه‪ ،‬ص‪.۱۱۰‬‬ ‫‪ –۹۷‬ویولت نخجوانی‪ ،‬ترجمۀ هوشمند فتح اعظم‪ ،‬خاندان مکسول در مونترال (بنیاد‬ ‫فرهنگی نحل‪ ،‬مادرید‪ ،‬اسپانیا‪۲۰۱۳ ،‬م)‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۱۱۳‬‬ ‫‪ –۹۸‬میرزا محمود زرقانی‪ ،‬بدایع اآلثار (کریمی پرس‪۱۹۲۱ ،‬م)‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.۱۴۲‬‬ ‫‪210‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۹۹‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬مائدۀ آسمانی (طهران‪ ،‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۲۲‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۹‬ص‪.۱۵۱‬‬ ‫‪ –۱۰۰‬در نامه ای به تاریخ ذیحجه ‪۱۳۱۴‬ق (می ‪۱۸۹۷‬م) از میرزا نورالدین افنان به‬ ‫فرزند خود میرزا حبیب هللا افنان چنین مسطور‪" :‬نور چشم آقا میرزا حبیب نوشته بودند‬ ‫که سید میرزا و اخوان کاری کرده اند که اسم افنان را ضایع کرده اند که باید از این نسیت‬ ‫شریف قطع نسبت خود را بنمائیم‪...‬نه چنین است فرزند‪ ،‬از این فقره دلتنگ مباش‪ .‬هرقدر‬ ‫آنها بدذاتی نمایند شرف شما زیادتر است‪ ".‬خاطرات حبیبهللا افنان‪ ،‬صص‪.۱۰۶–۱۰۵‬‬ ‫‪ –۱۰۱‬خسرو بمان‪ ،‬رسالۀ نوید جاوید (مطبع مصطفائی کماروای بمبئی)‪ ،‬صص‪.۸۸–۸۷‬‬ ‫‪ –۱۰۲‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۶‬ص‪.۱۰۵۹‬‬ ‫‪ –۱۰۳‬ن‪.‬ک‪ :.‬خاطره ای از حبیبهللا افنان دربارۀ حاجی حقیقی‪ ،‬حسن عالئی‪ ،‬عقاب‬ ‫زرین (لندن‪۱۶۰ ،‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۲۶۳‬‬ ‫‪ –۱۰۴‬ن‪.‬ک‪ :.‬حبیبهللا موید‪ ،‬خاطرات حبیب (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫‪۱۱۸‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۲۱‬‬ ‫‪ –۱۰۵‬بهجت الصدور‪ ،‬صص‪.۲۸۶–۲۸۴‬‬ ‫‪ –۱۰۶‬با وجود آنکه حضرت عبدالبهاء به صراحت مقام خود را عبد بهاء و بندۀ جمال‬ ‫مبارک خواندند ام ا ناقض اکبر در رسالۀ خود مقام "عبدالبهاء" را نمادی از ادعا میداند و‬ ‫بیان میکند که حضرت مولیالوری به این دلیل خود را عبدالبهاء خواندند که حرف جمال‬ ‫ابهی و مقامی که ایشان به پسر ارشد خود یعنی "غصن اعظم" اعطا کردند را زیر سوال‬ ‫برده و لقب حضرت بهاءهللا را نسخ کنند‪A Lost History of the Baha’i Faith, .‬‬ ‫‪p. 207‬‬ ‫‪ –۱۰۷‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء (هوفنهایم آلمان‪:‬‬ ‫مؤسسۀ مطبوعات امری آلمان‪۱۵۹ ،‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪.۱۲۸‬‬ ‫‪ –۱۰۸‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۶۱‬‬ ‫‪ –۱۰۹‬البته پیش از صعود جمال ابهی برخی از مؤمنین ملقب به عبدالبهاء بودند‪ .‬ن‪.‬ک‪:.‬‬ ‫آل هللا‪ ،‬ص‪.۲۹۵‬‬ ‫‪ –۱۱۰‬در مصاحبۀ هاوارد مکنات و میرزا بدیعهللا در ‪ ۱۰‬ژانویه ‪ ۱۹۰۵‬که در ‪Star‬‬ ‫‪ ۱۹۱۲/۷/۱۳of the west‬منتشر شده است میرزا بدیعهللا دلیل اصلی تهمت ناقض اکبر‬ ‫مبنی بر ادعای حضرت عبدالبهاء را حسادت ناقض اکبر و امیال شخصی او بیان میکند‪،‬‬ ‫نه دلسوزی برای امرهللا‪.‬‬ ‫‪ –۱۱۱‬ن‪.‬ک‪ :.‬خاطرات نه ساله‪ ،‬ص‪ ۱۲۳‬و تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ، ۷‬ص‪ ۱۵۴‬و بهجت‬ ‫الصدور‪ ،‬ص‪.۳۶۴‬‬ ‫‪211‬‬ ‫مرور تاریخی بر الواح هزاربیتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۱۲‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۱۵۶‬‬ ‫‪ –۱۱۳‬رسالۀ دهجی‪ ،‬ص‪.۲۴۴‬‬ ‫‪ –۱۱۴‬رسالۀ میرزا جواد قزوینی‪ ،‬ص‪.۶۳‬‬ ‫‪ –۱۱۵‬آثار قلمی جناب شیخ محمد کاظم سمندر و بعضی آثار متفرقه‪ ،‬ص‪.۱۱۱‬‬ ‫‪ –۱۱۶‬تاریخ ظهورالحق‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪.۲۰۲‬‬ ‫‪ –۱۱۷‬ن‪.‬ک‪ :‬فضل هللا صبحی مهتدی‪ ،‬پیام پدر‪ ،‬ص‪ ۵۸‬و عبدالحسین آیتی‪ ،‬کشف الحیل (‬ ‫طهران‪۱۳۲۶ :‬ش)‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۱۰۹‬‬ ‫‪ –۱۱۸‬منتخباتی از مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص‪.۲۳۵–۲۳۴‬‬ ‫‪ –۱۱۹‬مأخذ پیشین‪ ،‬صص‪.۲۵۹–۲۵۸‬‬

‫‪212‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫وحید رأفتی‬

‫با اظهار تشکر عمیق از دوستانی که باعث و بانی تشکیل این انجمن نورانی شدهاند‬ ‫موضوع عرایض خود را که نظری به جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء است به‬ ‫اختصار مطرح مینمایم‪.‬‬ ‫چند نکته ای که در بارۀ این موضوع به صورت مقدماتی باید در نظر داشت آن است که‬ ‫حضرت عبدالبهاء تا آنجا که میدانیم در ایام ادرنه‪ ،‬یعنی در حدود سال ‪۱۸۶۳‬م‪ ،‬آغاز به‬ ‫نویسندگی نمودهاند و قلم آن حضرت تا نوامبر ‪۱۹۲۱‬م که به جهان باال شتافتهاند همواره‬ ‫در حرکت و نگارش بوده است‪ ،‬یعنی قریب به شصت سال به نوشتن اشتغال داشتهاند‪.‬‬ ‫آثاری که در این مدت ط والنی به زبان فارسی‪ ،‬عربی و ترکی‪ ،‬به نظم و نثر از قلم آن‬ ‫حضرت جاری شده به بیش از ‪ ۳۵۰۰۰‬اثر بالغ میشود‪ .‬این آثار که حاوی کتب و‬ ‫رساالت عدیده و چندین هزار مکاتیب کوتاه و بلند است در صبح و شام‪ ،‬سفر و حضر‪،‬‬ ‫عز صدور یافته و منعکسکنندۀ افکار آن حضرت‬ ‫ایام جنگ و صلح‪ ،‬و آرامش و اغتشاش ّ‬ ‫در ایام جوانی‪ ،‬میان سالی‪ ،‬و کهولت است‪ .‬ایامی که با حبس و اسارت‪ ،‬آزادی و سفر‪،‬‬ ‫مسرت‪ ،‬صحّت و بیماری قرین بوده است‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫تنهائی و مصیبت‪ ،‬شادمانی و‬ ‫مخاطبین این آثار شیخ و شاب‪ ،‬عامی و عارف‪ ،‬زن و مرد‪ ،‬شرقی و غربی‪ ،‬بیدین و‬ ‫متدیّن‪ :‬زردشتی‪ ،‬شیعه‪ ،‬سنی‪ ،‬یهودی و مسیحی‪ ،‬س ّنتی و متجدّد‪ ،‬عرب و عجم و ترک و‬ ‫فرنگی‪ ،‬غم دیدگان‪ ،‬زجرکشیدگان‪ ،‬فقراء و اغنیاء‪ ،‬و خالصه از هر صنف و طبقه و مقام‬ ‫و نژاد و ملیّتی بودهاند‪ .‬در این آثار کثیره که به مدت شصت سال از قلم حضرت‬ ‫عبدالبهاء خطاب به صدها نفر مرقوم شده تعداد بیشماری از قضایای فلسفی‪ ،‬کالمی‪ ،‬و‬ ‫تاریخی مطرح گردیده است‪ .‬شرح و بسط وقایع تاریخی امر بهائی‪ ،‬شرح اصول اخالقی‬ ‫بهائی‪ ،‬قضایای نظم اداری‪ ،‬شرح و تفسیر آیات کتب مقدسۀ قبل و احادیث اسالمی‪ ،‬ح ّل و‬ ‫فصل قضایای مذهبی اهل ایمان‪ ،‬مسائل مربوط به عهد و پیمان و دهها مطلب و قضیۀ‬ ‫دیگر در شرح سیاست الهیه‪ ،‬تجدّد ومدرنیته‪ ،‬تحوالت اجتماعی در جامعه‪ ،‬نظیر حقوق‬ ‫زنان‪ ،‬آزادی‪ ،‬استبداد و مشروطهطلبی‪ ،‬تعلیم و تتربیت و سایر مبادی روحانی و اجتماعی‬ ‫امر بهائی از جمله صدها موضوعی است که در این آثار شرح و بسط یافته است‪.‬‬ ‫عز صدور یافته خود به صدها‬ ‫تعداد مناجاتها و زیارتنامههائی که از قلم آن حضرت ّ‬ ‫فقره بالغ میگردد‪.‬‬ ‫‪213‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مقصود از ذکر این چند نکتۀ مقدماتی آن است که طوالنیبودن دورۀ جوالن قلم حضرت‬ ‫عبدالبهاء از یک طرف و کثرت آثار آن حضرت‪ ،‬تنوع میادینی که قلم مرکز میثاق در‬ ‫آنها به حرکت آمده و تنوع باورنکردنی مشارب و اذواق مخاطبین این آثار از طرفی‬ ‫دیگر‪ ،‬ارائۀ بحثی جامع و کامل و شامل را در بارۀ جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫غیرممکن میسازد‪ .‬به این دلیل شاید بهتر آن بود که مثالً جنبههای ادبی رسالۀ مدنیه یا‬ ‫مناجاتهای آن حضرت محل توجه قرار میگرفت‪ ،‬ا ّما چون موضوع صحبت جنبههای‬ ‫‪۱‬‬ ‫ادبی آثار آن حضرت به طور کلّی است‪ ،‬ناچار کلیّاتی را در این مورد مطرح میسازد‪:‬‬ ‫در مبحثی که مطرح خواهد شد آثار عربی‪ ،‬ترکی‪ ،‬و اشعار حضرت عبدالبهاء مطمح نظر‬ ‫نخواهد بود و صرفا ً به بررسی اجمالی و کلّی آثار منثور فارسی حضرت عبدالبهاء‬ ‫خواهیم پرداخت‪ .‬به بیان دیگر موضوع عرایض بنده سبکشناسی نثر آثار فارسی‬ ‫حضرت عبدالبهاء خواهد بود‪.‬‬ ‫سبک در لغت به معنی گداختن زر و سیم است و مترادفاتی نظیر «شیوه»‪« ،‬طرز»‪ ،‬و‬ ‫«استایل» )‪ (style‬دارد‪ .‬در اصطالح علوم ادبی سبک عبارت از مش ّخصات و عناصری‬ ‫خاص‬ ‫ّ‬ ‫خاص و یا آثاری که در منطقهای‬ ‫ّ‬ ‫است که در آثار یک شخص یا آثار یک دورۀ‬ ‫نوشته شده است تکرار می شود و یا عبارت از وجوه مشترکی است که در آن آثار وجود‬ ‫‪۲‬‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫مثالً می گوئیم سبک سعدی‪ ،‬یعنی مشخصات و عناصری از نحوۀ نگارش سعدی که در‬ ‫آثار او تکرار شده و وجه مشترکی در آثار او دارد و به این نحو آثار او را از آثار سایرین‬ ‫متمایز میسازد‪.‬‬ ‫سبک خراسانی و سبک هندی مشخصات مشترک کیفیت نگارش در این مناطق است‪ .‬و‬ ‫یا سبک نگارش عصر صفوی و یا دورۀ مشروطیت و یا سبک نگارش نثر فارسی در‬ ‫دورۀ معاصر که مش ّخصات تکراری و مشترک بین نوشتههای نویسندگان این ادوار را‬ ‫بررسی مینماید‪.‬‬ ‫نثر که در مقابل نظم به کار میرود نوشتهای است که فاقد وزنهای عروضی است‪ ،‬ا ّما‬ ‫ممکن است در آن نوعی قافیه که به آن سجع میگویند به کار رود‪ .‬رعایت سجع از‬ ‫مش ّخصات عمده در بسیاری از آثار حضرت عبدالبهاء است‪ .‬مقصود از سجع استفاده از‬ ‫کلمات هم آهنگ در عبارات یک نثر است‪ .‬استفاده از سجع در نثر نظیر استفاده از قافیه‬ ‫در شعر است‪ .‬سجع انواع مختلفی دارد‪ :‬نظیر سجع متوازن‪ ،‬و سجع متوازی و سجع‬ ‫طرف‪ .‬مثالً در عبارت سعدی که در گلستان میگوید‪" :‬هر نفسی که فرو میرود ممد‬ ‫م ّ‬ ‫حیات است و چون بر میآید مفرح ذات"‪ ،‬کلمات «حیات» و «ذات» که همآهنگ‬ ‫‪۳‬‬ ‫طرف را در این عبارت تشکیل میدهند‪.‬‬ ‫هستندسجع م ّ‬ ‫‪214‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫با توجّه به آنچه گفته شد نثر حضرت عبدالبهاء در بسیاری از مکاتیب آن حضرت نثر‬ ‫مسجّع است و استفاده از سجع یکی از مش ّخصات اصلی آثار آن حضرت محسوب‬ ‫میگردد‪.‬‬ ‫از انواع نثر فارسی یکی نثر محاورهای است که فاقد سجع است و فنون و قواعد دستوری‬ ‫نیز در آن رعایت نمیشود‪ .‬مقصود از نثر محاورهای فقط آن است که پیغام و مطلبی از‬ ‫گوینده به گیرنده انتقال یابد‪ .‬نوع دیگر نثر‪ ،‬نثر خطابی است که باید خوشآهنگ و فصیح‬ ‫باشد و الفاظ مناسب در آن به کار رود‪.‬‬ ‫سوم نثر‪ ،‬نثر مرسل است که در مقابل نظم قرار میگیرد‪ .‬نثر مرسل دارای نظام و‬ ‫نوع ّ‬ ‫ترتیبی منطقی است‪ ،‬معانی و مفاهیم در چنین نثری واضح است و کلمات درست به‬ ‫خدمت گرفته شدهاند و نکات و قواعد دستوری در این نثر رعایت میشود‪ .‬نثر مرسل‬ ‫خود طیف وسیعی دارد که از نثر مرسل ساده آغاز میشود و طرف دیگر آن به نثر‬ ‫مرسل عالی میرسد‪.‬‬ ‫نوع چهارم نثر‪ ،‬نثر فنی است که غالبا ً الفاظ و تزئینات و صنایع لفظی در آن به وفور به‬ ‫کار میرود و مطلب و ومفهوم متن‪ ،‬تحتالشعاع الفاظ و سجع و اطناب و مترادفات قرار‬ ‫‪۴‬‬ ‫میگیرد‪.‬‬ ‫نثری که در غالب آثار حضرت عبدالبهاء مشاهده میشود اگر نثر مسجّع روان یعنی بدون‬ ‫تعقید و تکلّف نباشد‪ ،‬نثر مرسل در طیف وسیع آن است‪ :‬جمالت کوتاه‪ ،‬انطباق لفظ و‬ ‫معنی‪ ،‬اجتناب از اطناب و ایجاز مخل‪ ،‬رسائی‪ ،‬شیوائی و روشنائی مطلب از مشخصات‬ ‫اصلی نثر مرسل حضرت عبدالبهاء است که به تناسب وضع و مقام و مطلب و مقتضیات‬ ‫مخاطب در بین نوع ساده و عالی آن در گرایش است‪ .‬در نثر مرسل حضرت عبدالبهاء‬ ‫بالغت کالم بعنی رسائی و اقتضای آن نسبت به موضوع و موقعیت گیرندۀ متن‪ ،‬و بالغت‬ ‫آن حضرت که بتوانند منظور و پیام خود را به سهولت‪ ،‬شیوائی و چیرهزبانی بیان نمایند‬ ‫مشهود و هویدا است‪.‬‬ ‫تحوالت نثر فارسی بسیاری از آثار حضرت عبدالبهاء به نثر دورۀ مشروطیت‬ ‫در تاریخ ّ‬ ‫تعلّق دارد‪ .‬از مشخصات بارز نثر این دوره سادهنویسی‪ ،‬ورود واژههای اروپائی به زبان‬ ‫فارسی و تأثیرپذیری نثر فارسی از اصطالحات جعلی عربی متداول در زبان ترکی است‬ ‫که در زبان فارسی وارد شده است‪ :‬نظیر «وضعیت»‪« ،‬مشروطیت»‪« ،‬منورالفکر»‪ ،‬که‬ ‫از اصل عربی گرفته شده و در زبان ترکی و از آنجا در نثر فارسی این دوره به کار رفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫از مش ّخصات دیگر نثر این دوره حذف محسوس مترادفات‪ ،‬تقلیل استفاده از صنایع تزئینی‬ ‫در سخ ن و احتراز از اطناب و رو آوردن به ایجاز است‪ .‬از نظر محتوا‪ ،‬در نثر دورۀ‬ ‫‪215‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مشروطیت‪ ،‬اندیشه های نو در زمینۀ آزادی‪ ،‬وطن‪ ،‬قانون‪ ،‬استبداد‪ ،‬و مشروطهخواهی در‬ ‫ادبیات این دوره وارد میشود و رواج روزنامهنویسی و افکار ترقیخواهی و تجدّدطلبی‬ ‫نثر دورۀ مشروطیت را به طرف مردمیشدن و جلب توجه افکار و انظار عامه سوق می‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫از آثار مهم نثر دورۀ مشروطیت معموالً از آثار میرزا ملکم خان‪ ،‬نظیر وزیر و رفیق‪ ،‬و‬ ‫آثار طالبوف نظیر کتاب احمد و مسالک المحسنین و سفرنامۀ ناصرالدین شاه و سفرنامۀ‬ ‫‪۵‬‬ ‫امین الدوله و سیاحتنامه ابراهیم بیگ و چرند و پرند دهخدا سخن به میان میآید‪.‬‬ ‫کلیّاتی که در بارۀ سبکشناسی نثر فارسی و مش ّخصات اصلی نثر دورۀ‬ ‫با توجه به ّ‬ ‫مشروطیّت بیان شد دیگر مش ّخصات عمدۀ نوشتههای فارسی حضرت عبدالبهاء را در‬ ‫تحوالت نثر فارسی در عصر آن حضرت مطرح میسازیم‪ .‬این مش ّخصات‬ ‫ارتباط با سیر ّ‬ ‫در بسیاری از آثار آن حضرت کرارا ً مالحظه میگردد و وجه مشترک اغلب مکاتیب‬ ‫ایشان را تشکیل می دهد‪ .‬ناگفته بر این حقیقت همگی گواهند که حضرت عبدالبهاء در ایام‬ ‫طفولیت ایران را ترک نمودهاند‪ ،‬تحصیالت مدرسی کاملی نداشتهاند و تمام سالهای‬ ‫نویسندگی ایشان در ادرنه و بعد در عکا طی گشته و در این سنین به کتابخانهها و مراکز‬ ‫علمی و ادبی و دانشگاهی نرفته و به آنها دسترسی نداشتهاند‪ .‬از مش ّخصات اصلی سبک‬ ‫شناسی آثار منثور حضرت عبدالبهاء استشهاد به اشعار عربی و فارسی‪ ،‬آیات و احادیث‬ ‫اسالمی‪ ،‬و قصص و تمثیالت تاریخی و تصویرسازی وسیع مبتنی بر اسطورههای سنّتی‬ ‫ادبی‪ ،‬عرفانی و تاریخی است‪ .‬دیگر مش ّخصۀ بارز نثر فارسی آن حضرت استفادۀ‬ ‫سرشار از کلمات و اصطالحات عربی متداول در متون اصیل عرفانی‪ ،‬مذهبی و ادبی‬ ‫فارسی است که در آثار حضرت عبدالبهاء خوش به کار رفته‪ ،‬جایگزین شده و بر بنیۀ‬ ‫زبان ف ارسی دو صد چندان افزوده است‪ .‬کاربرد مراعات نظیر‪ ،‬حسن مطلع و مقطع بی‬ ‫شک چند مش ّخصۀ عمده و بارز در بسیاری از آثار آن حضرت است‪.‬‬ ‫انواع و اقسام فنون و صنایعی که برای آرایش سخن به کار میرود‪ ،‬نظیر جناس‪ ،‬ارسال‬ ‫المثل‪ ،‬ایهام‪ ،‬تشبیه‪ ،‬استعاره و کنایه‪ ،‬مدح‪ ،‬حسن طلب‪ ،‬حماسه و مبالغه در حدّی بسیار‬ ‫لطیف‪ ،‬ظریف‪ ،‬متوازن و طبیعی تقریبا ً در همۀ مکاتیب آن حضرت حضوری بارز و‬ ‫پرجلوه دارد‪.‬‬ ‫عنصر اساسی دیگری که در سبک نثر حضرت عبدالبهاء خودنمائی میکند استفاده از‬ ‫صنعت «ایجاز» است‪ .‬در اصطالح علوم ادبی ایجاز عبارت از بیان مطلب با استفاده از‬ ‫کمترین لغات و الفاظ ممکن است‪ ،‬بدون آن که در تفهیم مطلب و رساندن مقصد اشکالی‬ ‫پدید آید‪ .‬ایجاز ممکن است با حذف کلمات باشد‪ ،‬اما کلمات باقی مانده از عهدۀ بیان مطلب‬ ‫برآیند و معانی و مفاهیم کلمات محذوف را نشان دهند‪ .‬ایجاز ممکن است با «قصر»‬ ‫‪216‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫همراه باشد و آن عبارت از عرضۀ مطالب به صورت فشرده و با استفاده از کمترین‬ ‫کلمات و بدون حذف الفاظ است‪ .‬ایجاد مخل که البته مطلوب نیست تفهیم مطلب و انتقال‬ ‫پیام را با مشکل روبرو میسازد و سبب تعقید در کالم میشود‪ .‬رعایت ایجاز از مهمترین‬ ‫انواع مهارت در فنون ادبی است و بسیاری از آثار حضرت عبدالبهاء شاهکاری در‬ ‫‪۶‬‬ ‫رعایت ایجاز محسوب میگردد‪.‬‬ ‫از مش ّخصات و عناصری که در نثر حضرت عبدالبهاء مورد توجّه قرار گرفته و در‬ ‫علوم بالغت و صناعات ادبی از آن بسیار تجلیل میشود اصل «مطبوع» بودن متن است‪.‬‬ ‫«مطبوع» در اصطالح ادبی سخنی است که به خاطر زیبائی ترکیب‪ ،‬حسن بیان و استفادۀ‬ ‫تکلف از صنایع بدیعی به حدّی از جذابیّت و کشش میرسد که سخن در دل خواننده‬ ‫بی ّ‬ ‫مینشیند و طبیعی بودن‪ ،‬روانی‪ ،‬روشنی‪ ،‬دلآرامی و دلفریبی آن خواننده را به خود جذب‬ ‫‪۷‬‬ ‫میکند‪ ،‬او را به وجد میآورد و حتی گریان‪ ،‬خندان‪ ،‬و شاد و پاکوبان میکند‪.‬‬ ‫شرط وصول سخن به این درجه از استحکام‪ ،‬ظرافت‪ ،‬نفوذ و تأثیر در اصطالح علوم‬ ‫معانی و بیان رعایت اصل «مساوات» است‪ .‬مساوات در علوم ادبی رعایت حدّ منطقی‬ ‫میانۀ اطناب و ایجاز و توازن و تساوی بین موضوع و مطلب سخن با زبان است‪ .‬به بیان‬ ‫‪۸‬‬ ‫دیگر اصل مساوات در ادبیات ناظر به توازن بین لفظ و گفتار و یا الفاظ و معانی است‪.‬‬ ‫توضیح این مطلب آن که در هر نثری دانسته و آگاهانه و یا ندانسته و بدون اراده ممکن‬ ‫است موضوع‪ ،‬بر زبان ارجحیّت و تسلّط یابد و یا زبان (یعنی الفاظ و صنایع لفظی) بر‬ ‫موضوع ارجحیّت و تسلّط پیدا نماید‪ .‬کتب علمی و تاریخی و نثر محاورهای صحنۀ ّ‬ ‫تسلط‬ ‫موضوع بر فنون ادبی است‪ .‬در کتب و مقاالت ادبی طبیعتا ً الفاظ و زیبائیهای زبانی‬ ‫فن نگارش توازن بین لفظ و گفتار و یا‬ ‫تسلّط بر موضوع مییابد‪ .‬ا ّما اصل مساوات در ّ‬ ‫توازن بین موضوع و فنون ادبی را توصیه میکند‪ .‬واض ح است که در آثار عدیدۀ متنوعۀ‬ ‫مختلفۀ حضرت عبدالبهاء که در مواضیع گوناگون و برای مقاصد و افراد مختلف و در‬ ‫حاالت و شرایط بسیار متفاوت مرقوم شده همه جا اصل مساوات و توازن بین لفظ و معنا‬ ‫به یک نحو و درجه رعایت نگردیده‪ ،‬ا ّما گوئی حضرت عبدالبهاء در هر حال توجّه به این‬ ‫سبک‪ ،‬کممعنا‪،‬‬ ‫اصل اساسی داشتهاند که معنا فدای لفظ نشود و لفظ در تحت تسلّط معنا َ‬ ‫ثقیل و یا مبتذل نباشد‪.‬‬ ‫آنچه در نتیجۀ توجّه به عناصر و شرایط نثرنویسی مطبوع در سبک نگارش حضرت‬ ‫عبدالبهاء جلوه نموده مردمی شدن ادبیات فاخر فارسی و رواج یافتن افکار جدید و اندیشه‬ ‫های نو در آثار منثور آن حضرت است‪.‬‬ ‫مورخ‪،‬‬‫در اینجا باید به این نکته توجّه داشت که حضرت عبدالبهاء در مقام یک نویسنده‪ّ ،‬‬ ‫شاعر‪ ،‬ادیب‪ ،‬روزنامهنگار و یا حتّی متف ّکری در علوم و روابط اجتماعی دست به قلم‬ ‫‪217‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫نبردهاند‪ ،‬بلکه چهرۀ اصلی آن حضرت عبارت از رهبری یک نهضت روحانی و مذهبی‬ ‫است‪ .‬در این مقام است که حضرت عبدالبهاء از همۀ فنون‪ ،‬صنایع‪ ،‬وسایل و ابزار زبانی‬ ‫خود کمک گرفتهاند تا حقایق وابسته به یک فرهنگ روحانی جدید را به خوانندگان خود‬ ‫القا نمایند‪ .‬واضح است که در جریان این مجاهدت چارهای نبوده است تا ادب فارسی را‬ ‫مردمی نمایند و اندیشه های مذهبی‪ ،‬کالمی‪ ،‬فلسفی و اجتماعی این نهضت جدید را در‬ ‫مرتبۀ اولی به پیروان خود و در مرحلۀ بعد به همۀ دوستان و هموطنان غیربهائی خود و‬ ‫در مرتبهای دیگر به همۀ اهل عالم ابالغ دارند‪.‬‬ ‫گسترش ابعاد مردمیشدن ادب فارسی بوسیلۀ نثر فاخر حضرت عبدالبهاء در نتیجۀ‬ ‫صدور هزارها مکتوبی است که برای هزاران بقّال‪ ،‬زارع‪ ،‬شَعرباف‪ ،‬خیّاط‪َ ،‬ر َ‬ ‫نگرز‪،‬‬ ‫موظف دولت‪ ،‬زنان دهاتی و شهری‪ ،‬بیسواد و باسواد و کمسواد‪ ،‬معلمین‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫تاجر‪ ،‬عا ِلم‪،‬‬ ‫مبلغین‪ ،‬و خالصه هر صنف و طبقه و شغل و مقام و رتبهای مرقوم داشتهاند و این نفوس‬ ‫که مخاطب این آثار به صورت فردی و یا جمعی قرار گرفتهاند نه تنها عناصر تازۀ‬ ‫اعتقادی و فکری را در محتوای فرهنگی جدید دریافتهاند‪ ،‬بلکه با مرکوب این افکار یعنی‬ ‫زبان این آثار نیز خو گرفتهاند‪.‬‬ ‫آنچه در ورای صناعات ادبی حضرت عبدالبهاء از قلم آن حضرت تراوش نموده عذوبت‪،‬‬ ‫تحرکی است که از ذهن و عاطفۀ آن حضرت جریان یافته و جام‬ ‫قدرت حیاتدهی و ّ‬ ‫زیبای زبان آن وجود مبارک را مملو ساخته است‪ .‬آنچه نشئۀ ابدی میبخشد‪ ،‬پرورش می‬ ‫دهد و روح را سرشار میسازد محتویات جام بلور و جواهرنشان است و ّاال جام به خودی‬ ‫خود فقط چشم را مایۀ نوازش است‪.‬‬ ‫محتویات جام زبان حضرت عبدالبهاء تعلیم است‪ ،‬تربیت است‪ ،‬تشویق و تحریض است‪،‬‬ ‫باال بردن سطح افکار‪ ،‬امیال‪ ،‬آرزوها‪ ،‬توقّعات و ارزشهای عالیه است‪ ،‬عرضۀ شواهد‬ ‫تدنّی و ابتذال روح انسانی و ارائۀ اسباب و وسایل ترقّی آن است‪ .‬در این تکاپو و گیر و‬ ‫صب‪ ،‬کمالطلبی‪ ،‬و حبّ‬ ‫دار است که افکاری نو در مفاهیم آزادی‪ ،‬تجدّد‪ ،‬دیانت‪ ،‬ترک تع ّ‬ ‫بنی نوع انسانی‪ ،‬خمیرمایۀ نثر حضرت عبدالبهاء میشود و این افکار که روح این عصر‬ ‫است در بهترین‪ ،‬زیباترین‪ ،‬مرصعترین‪ ،‬و فاخرترین قوالب نثر فارسی عرضه میگردد‪.‬‬ ‫سبک حضرت عبدالبهاء از دیدگاه اندیشه و جهانبینی‪ ،‬سبکی است که از دروننگری و‬ ‫خاص آن حضرت مایه گرفته و در شیوۀ بیان آن وجود مبارک به صورتی‬ ‫ّ‬ ‫جهاننگری‬ ‫شاخص پدیدار شده است‪ .‬دروننگری و جهاننگری حضرت عبدالبهاء از یک طرف‬ ‫نتیجۀ تأ ّمل در خود و تف ّکر و تع ّمق در عالم وجود است و از طرف دیگر نتیجۀ غور بال‬ ‫انقطاع حضرت عبدالبهاء در آثار و افکار و مبادی قیمهای است که در کلمات و آیات‬

‫‪218‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حضرت نقطۀ اولی و جمال اقدس ابهی نازل گردیده است؛ غوری که در عین حال در حدّ‬ ‫شق و تعبّد به عهد و میثاق آنان جلوه نموده است‪.‬‬ ‫تع ّ‬ ‫جهاننگری ژرف و پرمایۀ حضرت عبدالبهاء در عین حال ناظر به تغییرات دینی‪،‬‬ ‫اجتماعی و سیاسی روزگار در خاورزمین و عالم وجود است و از طرف دیگر ریشهای‬ ‫متین و استوار در کتاب مقدّس‪ ،‬قرآن‪ ،‬عرفان و ادب غنی شرق به زبان فارسی و عربی‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫چون امسال سال ‪ ۲۰۱۲‬میالدی و مصادف با صدمین سال سفر حضرت عبدالبهاء به‬ ‫غرب است پایان سخن را به ذکر مناجاتی زینت میدهد که در روز ّاول ماه سپتامبر‬ ‫‪ ۱۹۱۲‬در انتهای نطق آن حضرت در کلیسای موحدین مونتریال از لسان حضرت‬ ‫عبدالبهاء جاری شده است‪ .‬این اثر که شاهدی بر طالقت لسان‪ ،‬ایجاز در عبارات‪ ،‬روانی‬ ‫متن و سادگی بیان از نظر فنون و صنایع زبانی است‪ ،‬در ورای قواعد ادبی و فنون حاکم‬ ‫بر عالم الفاظ‪ ،‬از عظمت فکر و عمق اندیشه و اعتالی در طلب نشانی آشکار دارد و‬ ‫تحول تاریخی حیات اجتماعی جامعۀ بشری را مسئلت مینماید‪ .‬در‬ ‫واالترین مقصد در ّ‬ ‫این قبیل آثار که در بین آثار حضرت عبدالبهاء فراوان است‪ ،‬همهمۀ الفاظ‪ ،‬زبان و‬ ‫زیبائیهای آن وجودی نامرئی مییابند تا پیام و اندیشه جلوه نماید و معنی دریافت شود‪ .‬این‬ ‫خصیصۀ اصلی سبک و شیوۀ حضرت عبدالبهاء است‪ .‬مناجات مزبور چنین است ‪:‬‬ ‫"پروردگارا مهربانا‪ ،‬این جمع توجّه به تو دارند‪ .‬مناجات بسوی تو نمایند‪ .‬در نهایت‬ ‫تضرع به ملکوت تو تبتّل کنند و طلب عفو و غفران نمایند‪ .‬خدایا این جمع را محترم کن‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫منور فرما‪ .‬نفوس را مستبشر‬ ‫این نفوس را مقدّس نما‪ .‬انوار هدایت تابان کن‪ .‬قلوب را ّ‬ ‫کن‪ .‬جمیع را در ملکوت خود داخل فرما و در دو جهان کامران نما‪ .‬خدایا‪ ،‬ما ذلیلیم‪.‬‬ ‫عزیز فرما‪ .‬عاجزیم‪ ،‬قدرت عنایت فرما‪ .‬فقیریم‪ ،‬از کنز ملکوت غنی نما‪ .‬علیلیم‪ ،‬شفا‬ ‫عنایت کن‪ .‬خدایا‪ ،‬برضای خود داللت فرما و از شئون نفس و هوی مقدّس دار‪ .‬خدایا‪ ،‬ما‬ ‫را بر محبّت خود ثابت نما و بر جمیع خلق مهربان فرما‪ .‬موفّق بر خدمت عالم انسانی کن‬ ‫تا بجمیع بندگانت خدمت نمائی م‪ ،‬جمیع خلقت را دوست داریم و بجمیع بشر مهربان باشیم‪.‬‬ ‫‪۹‬‬ ‫خدایا‪ ،‬توئی مقتدر‪ ،‬توئی رحیم‪ ،‬توئی غفور‪ ،‬توئی بزرگوار‪".‬‬ ‫(خطابات مبارکه – طبع طهران‪ ۱۲۷ ،‬بدیع)‬

‫‪219‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬در بارۀ مطالعاتی که در زمینۀ سبک و سیاق آثار حضرت عبدالبهاء صورت گرفته‬ ‫است میتوان به دو مقالۀ جناب دکتر راسخ در منابع ذیل مراجعه نمود ‪:‬‬ ‫‪« -‬صنایع لفظی و بدیعی در آثار پارسی حضرت عبدالبهاء»‪ ،‬خوشههائی از خرمن‬ ‫ادب و هنر (لندگ ‪ :‬آکادمی لندگ‪۱۹۹۰ ،‬م)‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص ‪.۱۲۹ – ۱۰۰‬‬ ‫‪« -‬ص َور خیال در نثر پارسی حضرت عبدالبهاء»‪ ،‬خوشههائی از خرمن ادب و‬ ‫هنر (دارمشتات ‪ :‬عصر جدید‪۲۰۰۳ ،‬م)‪ ،‬ج‪ ،۱۴‬صص ‪.۲۸۰ – ۲۴۹‬‬ ‫و نیز نگاه کنید به مقالۀ «سبک امری کدام است؟» اثر جناب دکتر فریدون وهمن در‬ ‫خوشههای مذکور در فوق (ج‪ ،۱‬صص ‪.)۵۳ – ۳۵‬‬ ‫‪ –۲‬برای مطالعۀ مطالب مربوط به سبک و سبکشناسی نثر فارسی به اثر ذیل مراجعه‬ ‫فرمائید ‪:‬‬ ‫حسن اندیشه‪ ،‬دانشنامۀ ادب فارسی (طهران ‪ :‬مؤسسۀ فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه‪،‬‬ ‫‪۱۳۷۵‬ه‪.‬ش‪ ).‬ج‪ ،۱‬صص ‪ ۴۶۵ – ۴۵۸‬و ‪.۴۷۵ – ۴۷۳‬‬ ‫‪ –۳‬برای مطالعۀ مطالب مربوط به سجع و انواع آن به دانشامۀ ادب فارسی‪ ،‬ج‪،۱‬‬ ‫ص‪ ۴۷۷‬و اثر ذیل مراجعه فرمائید ‪:‬‬ ‫جاللالدین همائی‪ ،‬فنون بالغت و صناعات ادبی (طهران ‪ :‬توس‪۱۳۶۱ ،‬ه‪.‬ش‪ ،).‬دو جلد‬ ‫در یک مجلد‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص ‪ ۸ – ۶‬و ‪.۴۳ – ۴۱‬‬ ‫‪ –۴‬مطالب مربوط به «نثر» و انواع آن میتواند در دانشنامۀ ادب فارسی‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص‬ ‫‪ ۸۷۴ – ۸۷۳‬مورد مطالعه قرار گیرد‪.‬‬ ‫‪ –۵‬برای مطالعۀ مطالب مربوط به سبک نثر فارسی در دورۀ مشروطیت به دانشامۀ ادب‬ ‫فارسی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ ۴۷۴‬مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫‪ –۶‬مطالب مربوط به صفت «ایجاز» در دانشنامۀ ادب فارسی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ ،۱۵۸‬میتواند‬ ‫مورد مطالعه قرار گیرد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در بیانات شفاهی خود که در بدایعاآلثار‬ ‫(محمود زرقانی‪ ،‬طبع آلمان ‪ :‬لجنۀ ملّی نشر آثار‪۱۹۸۲ ،‬م‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ )۳۶۴‬آمده است‬ ‫چنین میفرمایند ‪:‬‬ ‫صلی بنظر مبارک رسید که چون تمام آنرا خواندند فرمودند به بینید که‬ ‫"‪ ...‬عریضۀ مف ّ‬ ‫ّ‬ ‫ورق باین بزرگی را بخط ریزه سیاه کردند و من با این حالت خواندهام میبینم از ّاول تا‬ ‫آخر یک مطلب ندارد‪ .‬تحریر و انشاء باید محض اداء مطالب و اظهار مقاصد باشد‪ ،‬نه‬ ‫صرف تعارفات و ترتیب عبارات ‪."...‬‬ ‫ملی مطبوعات‪ ۱۳۴ ،‬بدیع‪ ،‬ج‪،۸‬‬ ‫اثر ذیل به نقل از مکاتیب عبدالبهاء (طهران ‪ :‬مؤسسۀ ّ‬ ‫ص‪ )۲۱۱‬یکی از شواهد بارز ایجاز در کالم حضرت عبدالبهاء است ‪:‬‬ ‫‪220‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫هوهللا‬ ‫جناب اسد‪ ،‬بجان یاران قسم که وقت گفتن و خفتن و نگاشتن ندارم و این دو کلمه را مانند‬ ‫صل میخوانی‪.‬‬ ‫تنقّل مینگارم‪ ،‬زیرا مشغول کارم و سنگین بارم‪ .‬تو میدانی و از مختصر مف ّ‬ ‫صحّت حاصل‪ ،‬راحت زائل‪ .‬شب میدان خطابست‪ ،‬روز انهماک در جوابست‪ .‬صبح‬ ‫غلغله است‪ ،‬شام ولوله است‪ ،‬ظهر دمدمه است‪ ،‬نیمهشب زمزمه است‪ ،‬وقت سحر همهمه‬ ‫عع‬ ‫است‪ .‬دیگر مالحظه کن که چه خبر است‪.‬‬ ‫برای مالحظۀ مجموعهای از آثار حضرت عبدالبهاء در بارۀ مفاهیم فصاحت‪ ،‬بالغت و‬ ‫سایر فنون و صناعات ادبی به مجلۀ پیام بهائی (شمارۀ ‪ ،۱۱۹‬اکتبر ‪۱۹۸۹‬م‪ ،‬صص ‪– ۳‬‬ ‫‪ )۵‬مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫‪ –۷‬برای مطالعۀ مطالب مربوط به کالم «مطبوع» به ذیل این اصطالح در فنون بالغت‪،‬‬ ‫ج‪ ،۲‬صص ‪ ۴۱۱ – ۴۱۰‬و دانشامۀ ادب فارسی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ ۸۲۱‬مراجعه فرمائید‪.‬‬ ‫‪ –۸‬قضایای مربوط به «مساوات» در فنون ادبی در فنون بالغت‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ ۴۱۰‬و‬ ‫دانشنامۀ ادب فارسی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ ۸۰۸‬شرح و بسط یافته است‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء دی یکی از الواح مبارکه که در کتاب مآخذ اشعار در آثار بهائی‬ ‫(دانداس ‪ :‬مؤسسۀ معارف بهائی‪۲۰۰۴ ،‬م)‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ ،۱۵۷‬به طبع رسیده چنین می‬ ‫فرمایند ‪:‬‬ ‫"هواالبهی ای ناظر الی هللا فارسی و عربی و ترکی همه لسان عاشقان جمال جانان است‪.‬‬ ‫عشق را خود صد زبان دیگر است‪ .‬مقصد معانی است‪ ،‬نه الفاظ؛ حقیقت است‪ ،‬نه مجاز‪.‬‬ ‫صهبای حقایق و معانی در هر کأسی گوارا‪ ،‬خواه جام زرین باشد و خواه کاسۀ گلین‪ .‬ولی‬ ‫البتّه جام بلور و مرصع لطیفتر است‪ .‬والبهاء علیک‪ .‬عع‬ ‫و در یکی از بیانات شفاهی خود (بدایعاآلثار‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ )۱۷۵‬میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬بیان باید به مشرب حضّار و اقتضای وقت باشد و حسن عبارات و اعتدال در اداء‬ ‫معانی و کلمات الزم ‪."...‬‬ ‫و نیز حضرت عبدالبهاء در لوحی که در مجلۀ پیام بهائی (شمارۀ ‪ ،۱۱۹‬اکتبر ‪،۱۹۸۹‬‬ ‫ص‪ )۴‬به طبع رسیده است چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫الرعایا علیه بهاءهللا‬ ‫"شیراز بواسطۀ بشیرالهی علیه بهاءهللا جناب آقا میرزا محسن وکیل ّ‬ ‫االبهی‪ .‬ای یار روحانی‪ ،‬نامۀ شما رسید و از الفاظ و مبادی‪ ،‬حالوت معانی مشهود‬ ‫گردید‪ .‬سبحان هللا لفظ مانند جام است و معانی نظیر باده‪ .‬چون جام در نهایت لطافت و‬ ‫باده در نهایت حالوت نور علی نور گردد‪ .‬الفاظ یاران چون صراحی زجاجی است و‬ ‫معانی آن صهباء روحانی‪ ،‬چون هر دو در رسائل دوستان اجتماع نمایند روح و ریحان‬ ‫حاصل گردد و دلیل حقیقت و روحانیّت وجدان باشد ‪"...‬‬ ‫‪221‬‬ ‫جنبههای ادبی آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یکی از آثار حضرت عبدالبهاء که حاوی جلوههای بارز از فنون عدیدۀ بالغت میباشد‬ ‫لوح مبارک ذیل است که در مجموعۀ مکاتیب حضرت عبدالبهاء (طهران‪ :‬لجنۀ ّ‬ ‫ملی‬ ‫محفظۀ آثار‪ ۱۳۳ ،‬بدیع‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۲۱‬ص‪ )۱۵۲‬به طبع رسیده است‪:‬‬ ‫تبریز‬ ‫جناب حاجی مح ّمد اوغلی علیه بهاءهللا االبهی‬ ‫هواالبهی‬ ‫حق‪ ،‬بعضی از دوستان الهی ستایش نمودند که آن جناب الحمدهلل بر‬ ‫ای سرگشتۀ کوی ّ‬ ‫صراط مستقیم ثابت و در ج ّنت نعیم وارد‪ .‬در ظ ّل علم میثاق محشورید و در محفل اهل‬ ‫اشراق منظور‪ .‬در افق محبّتهللا ستارۀ روشنید و از نفحات ملکوت ابهی حدیقۀ پر از گل‬ ‫و ریحان و سوسن‪ .‬پس دوستان آن اقلیم را خطاب کن و بگو‪ :‬عین معین است که جاری‬ ‫از یمین عرش برین است‪ ،‬و حدیقۀ بهشت برین است که پر از ازهار و ریاحین است‪،‬‬ ‫سپهر پر نور است که پرتو جمال نیّر ربّ غفور است‪ ،‬نغمات حمامۀ قدس است که فرح‬ ‫بخش جان و دل اهل فردوس است‪ ،‬علم عهد است که بر فراز هر کوه بلند است‪ ،‬منشور‬ ‫میثاقست که لوح محفوظ نیّر آفاقست‪ .‬پس ای عاشقان‪ ،‬ای مشتاقان خود را از پرتو ّ‬ ‫تجلی‬ ‫جمال قدم و اسم اعظم روحی و ذاتی و کینونتی لعباده الفدآء محروم و مهجور منمائید و در‬ ‫گرداب تزلزل و اضطراب میندازید‪ .‬سراب را آب گمان منمائید و وهم را علم مشمرید‪.‬‬ ‫ظن محسوس‬ ‫نعیب را از هدیر فرق دهید و ِگل را از گل بشناسید‪ ،‬منصوص را فدای ّ‬ ‫منمائید‪ ،‬مبیّن مخصوص را بشبهات و اشارات تبدیل مکنید‪ .‬عع‬ ‫‪ –۹‬حضرت عبدالبهاء‪ ،‬خطابات مبارکه (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات‪ ۱۲۷ ،‬بدیع)‪،‬‬ ‫ص‪.۲۳۲‬‬

‫‪222‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫حسن ممتاز‬

‫پیشگفتار‬ ‫بررسی و تحلیل آثاری که جزء متون مقدّس دینی قرار دارند با روشها و ابزاری‪ ،‬که‬ ‫برای شناخت متون ادبی ساخته و آفریدۀ ذهن بشری به کار میروند‪ ،‬خالی از اشکال‬ ‫‪۲‬‬ ‫نیست؛ ولی اگر به این نکته توجّه کنیم که بسیاری از آنچه امروز در علوم معانی‪ ۱‬و بیان‬ ‫در ادبیات فارسی‪ ،‬رایج است و در نقد متون به کار میرود برگرفته از بالغت‪ ۳‬عربی‬ ‫است که در طول زمان‪ ،‬رنگ و بوی ایرانی و زبان فارسی به خود گرفته است شاید این‬ ‫ایراد را ضعیفتر ببینیم؛ چونکه بالغت عربی نیز عمدتا ً و اصوالً بر مبنای زیباشناسی‬ ‫کالمهللا در قرآن مجید‪ ،‬شکل و بنیان گرفته است‪ .‬مسلمانان بنا به اعتقادشان کالم الهی را‬ ‫مستقیما ً برآمده از زبان خداوند میدانند که بهواسطۀ جبرئیل و پیامبر اسالم به بندگان‬ ‫ابالغ میشود و شخص پیامبر هیچ نقشی جز واسطگی ابالغ آن کالم ندارد؛ پس این کالم‬ ‫از حیث منشأ در مرتبۀ کمال لفظ و معناست و شایسته است که از هر نظر‪ ،‬میزان و‬ ‫معیار حقیقت و زیبایی برای بشر قرار گیرد‪ .‬به همین دلیل‪ ،‬همانطور که قواعد صرف‬ ‫و نحو عربی را بر اساس قرآن مجید نظم و ن سقی نو بخشیدند و هرچه در این کتاب بود به‬ ‫صورت قاعده درآمد برای بالغت و فصاحت کالم نیز به استخراج قواعدی پرداختند که‬ ‫از کالمهللا میشد استنباط نمود‪.‬‬ ‫باید به این نکته توجّه داشت که در هر صورت چه قواعد صرف و نحو و چه علوم‬ ‫بالغت‪،‬که بر مبنای قرآن استنباط و استخراج شدهاند‪ ،‬چون با ذهن و عقل و تشخیص‬ ‫انسانها سروسامان یافتهاند؛ نمیتوانند مدّعی مطلق بودن باشند‪ .‬همین نکته باعث شده که‬ ‫در طول تاریخ‪ ،‬علمای صرف و نحو و بالغت‪ ،‬اختالف نظرهایی با هم داشته باشند و‬ ‫یافتههای متفاوتشان باعث ظهور مکاتب مختلف زبانی و ادبی در قرائت و تفسیر قرآن‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫این سابقه را گفتیم که پیشاپیش به ایرادی پاسخ داده باشیم که محتمل است برخی خوانندگان‬ ‫به نگارنده نیز بگیرند‪ .‬اگرچه از نظر الهیات بهائی آنچه در متون مقدّس بهائی آمده است‬ ‫برآمده از مقام قدسی مظهر امر است و منشأ آن علم لدّنی مظهر امر است و نه سخن گفتن‬ ‫تصور مینمودند و مینمایند؛ بنابراین زبان و شیوۀ بیان‬ ‫ّ‬ ‫خدا‪ ،‬آنچنان که ادیان پیشین‬ ‫حقایق مقدّسهای‪ ،‬که برای بشر آورده شده‪ ،‬به مناسبت زبان مظهر امر در عالم خلق و نیز‬ ‫زبان مخاطب مستقیم و تاریخی ایشان انتخاب شده است‪ .‬در ظهور حضرت بهاءهللا به‬ ‫‪223‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مناسبت ایرانی بودن آن حضرت و مقتضیات کاربرد زبان در ایران زمان ظهور‪ ،‬و‬ ‫نیز مخاطبان ایشان که غالبا ً ایرانی و گاهی متکلّم به زبان عربی بودهاند آثار مقدّس‬ ‫ایشان نیز به این دو زبان‪ ،‬نازل شده است و طبیعتا ً تا حدود زیادی تابع قواعد رایج و‬ ‫متعارف در این دو زبان است‪ .‬با توجّه به این وضعیّت‪ ،‬بررسی و تحلیل آثار‬ ‫حضرت بهاءهللا براساس قواعد شناختهشده و متعارف در زبان و ادبیات فارسی و‬ ‫عربی‪ ،‬امری معقول و منطقی است‪ .‬البته هر پژوهشگر و تحلیلگری باید متوجّه‬ ‫منشأ قدسی و فرابشری این متون بوده‪ ،‬کالم الهی را میزان درست و غلط بداند نه‬ ‫برعکس (بهاءهللا‪ ،‬کتاب اقدس‪ ،۱۹۹۲ ،‬ص‪ ،۹۸‬بند ‪ .)۹۹‬چنانکه در لوح قِناع نیز‬ ‫بین «نزول آیات‪ ،‬طبق لسان قوم» و «لزوم تطابق آیات الهی با قواعد مجعول‬ ‫بشری» تفاوت قائل شدهاند که بسیار ضابطه و میزان مه ّمی در تحقیقات بهائی بر‬ ‫روی آثار مبارکه است (بهاءهللا‪ ،‬مجموعۀ الواح بزرگ (چاپ مصر)‪ ۱۳۳۸ ،‬هجری‬ ‫قمری [‪ ۱۹۲۰‬م]‪ ،‬ص‪ .)۷۱‬همچنین دو ضابطۀ دیگر را دربارۀ میزان اعتبار‬ ‫“قواعد قوم” و نسبت آنها با کالم الهی میفرمایند که بیتوجّهی به آن‪ ،‬احتمال اشتباه‬ ‫را برای تحلیلگران و نقّادان متون مقدّس بهائی افزایش میدهد ‪ :‬یکی اینکه "کلمات‬ ‫منزَ لۀ الهیّه‪ ،‬میزان ک ّل است و دون او میزان او نميشود" نه برعکس آن؛ و دیگر‬ ‫اینکه "هر یک از قواعدی که مخالف آیات الهیّه است‪ ،‬آن قاعده از درجۀ اعتبار‪،‬‬ ‫ساقط" (حضرت بهاءهللا‪ ،‬مجموعۀ الواح بزرگ (چاپ مصر)‪ ۱۳۳۸ ،‬هجری قمری‬ ‫[‪ ۱۹۲۰‬م]‪ ،‬صص ‪.)۷۸ – ۷۹‬‬ ‫در همین لوح‪ ،‬به مخاطب‪ ،‬که خود را از اعلم علمای زمان میدانسته‪ ،‬بر مراجعه به‬ ‫همان علوم ناقص بشری برای فهم کالم الهی تأکید و سفارش کردهاند و ناآگاهی از‬ ‫آن قواعد ظاهره را نقصی برای مخاطب‪ ،‬قلمداد فرمودهاند که اگر دست کم از آنها‬ ‫اطالع میداشت به کالم الهی اعتراض نمینمود‪ .‬اشارۀ ایشان به «کتب بیان و‬ ‫ّ‬ ‫بدیع» و مباحث “ حقیقت و مجاز و مقامات تحویل ِاسناد و استعاره و کنایه” که از‬ ‫اطالع بر این علوم و کاربردشان‬‫فصول علوم معانی و بیاناند؛ دلیلی واضح بر لزوم ّ‬ ‫در مطالعۀ آثار الهی است (حضرت بهاءهللا‪ ،‬مجموعۀ الواح بزرگ (چاپ مصر)‪،‬‬ ‫‪ ۱۳۳۸‬هجری قمری [‪ ۱۹۲۰‬م] صص ‪ ۶۷ – ۶۸‬و ‪.)۷۵ – ۷۶‬‬ ‫ری‬

‫ما نیز ضمن اینکه الزم میبینیم برطبق قواعد شناخته شدۀ زبان و ادبیات فارسی و‬ ‫عربی بکوشیم به معنا و زیباییهای این متون مقدّس پیبریم این تذ ّکر را هم پیش‬ ‫چشم داریم که در موارد خالف قاعده‪ ،‬شتابزده داوری نکنیم و قواعد و موازین‬ ‫استنباط شده توسّط ذهن بشری را مالک سنجش کالم مظهر امر الهی قرار ندهیم‪ .‬تا‬ ‫‪224‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫آن زمان که علمای ادبیات‪ ،‬با کاویدن همۀ متون مقدّس هریک از هیاکل مبارکۀ امر‬ ‫بهائی بتوانند ویژگیهای سبکی زبان و ادبیات این آثار را استنباط و تدوین نمایند‬ ‫موقّتا ً و با احتیاط و بدون مطلقانگاری یافتهها و گفتههای خود میکوشیم این آثار را‬ ‫بیشتر بشناسیم و بشناسانیم تا راه برای پژوهشهای ژرف و دقیق‪ ،‬آماده گردد‪.‬‬ ‫در ادامه یکی از الواح حضرت بهاءهللا را‪ ،‬که نمونهای از شیوۀ ادبی ایشان در بیان‬ ‫مقصودشان است‪ ،‬بررسی میکنیم و میکوشیم این اثر را بیشتر و بهتر بشناسیم و‬ ‫درضمن به مفاهیم مندرج در آن دست یابیم و همچنین زیباییهای شیوۀ بیان آن را‬ ‫بنمایانیم‪.‬‬

‫مشخصات نشر لوح‬ ‫لوح مبارک «گل معنوی» در جلد چهارم مجموعۀ آثار قلم اعلی منتشر شده است‬ ‫(حضرت بهاءهللا‪ ،‬آثار قلم اعلی (ج‪ ۱۲۵ ،)۴‬بدیع [‪ ۱۳۴۷‬ه‪.‬ش]‪ ،‬صص ‪– ۳۷۲‬‬ ‫‪ .)۳۶۸‬در چاپ نخست مجموعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬جلد چهارم؛ این لوح را در ادامۀ‬ ‫لوح «بلبل الفراق» قرار داده بودند که در چاپ دوم‪ ،‬اصالح کردند و به صورت‬ ‫مستقل منتشر شد‪ .‬همچنین در تدوین جدید آثار قلم اعلی‪ ،‬این لوح در جلد دوم‬ ‫(حضرت بهاءهللا‪ ،‬آثار قلم اعلی (دورۀ سهجلدی) (‪ ،)۲‬بیتاریخ‪ ،‬صص ‪– ۳۹۹‬‬ ‫‪ )۳۹۷‬جای گرفته است‪ .‬در جلد دوم کتاب نفحات ظهور‪ ۴،‬تألیف ادیب طاهرزاده‬ ‫صی نقل شده است (طاهرزاده‪۱۶۷ ،‬‬ ‫معرفی خا ّ‬ ‫نیز این لوح‪ ،‬بدون هیچ توضیح و ّ‬ ‫بدیع [‪ ۲۰۱۰‬م]‪ ،‬صص ‪.)۲۸۴ – ۲۸۵‬‬ ‫شأن نزول‬ ‫مح ّل نزول لوح‪ ،‬ادرنه است؛ زیرا در متن اثر صراحتا ً میفرمایند ‪ ...« :‬و حال در‬ ‫ادرنه کشف نقاب نموده ام‪»... .‬‬ ‫با توجّه به محتوای اثر‪ ،‬مش ّخص است که فصل اکبر رخ داده است و مؤمنین به‬ ‫جمال مبارک از معرضین بابی و پیروان یحیی تمایز یافتهاند‪ .‬بر این اساس‪ ،‬تاریخ‬ ‫نزول لوح حدودا ً بین سالهای ‪ ۱۲۸۲‬تا ‪ ۱۲۸۵‬ه‪.‬ق‪( .‬برابر با ‪ ۱۸۶۶‬تا ‪ ۱۸۶۸‬م‪) .‬‬ ‫است و اگر در نزول آن پس از فصل اکبر هم تردید کنیم پیش از ‪۱۲۸۰‬ه‪.‬ق‪( .‬برابر‬ ‫‪۱۸۶۳‬م) نخواهد بود‪ .‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬دوران ادرنه را در آثارشان به «سجن بعید»‬ ‫تعبیر نمودهاند و از آن ایّام به تلخی یاد میکنند چنانکه در لوح احمد (عربی) نیز با‬

‫‪225‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫همین لقب به آن اشاره میفرمایند (حضرت بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪۷۶ ،‬‬ ‫بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص ‪.)۱۹۶‬‬ ‫ی امرهللا وقوع فتنۀ یحیی – برادر ناتنی حضرت بهاءهللا که پیشوای‬ ‫حضرت ول ّ‬ ‫اسمی بابیان – را باعث فتنه و انقالب عظیمی در داخل جامعۀ امر الهی میدانند که‬ ‫ارکان آن را به لرزه انداخت و موجب اتّخاذ تصمیماتی از طرف دشمنان گردید که‬ ‫سرانجام به تبعید حضرت بهاءهللا به ع ّکا منجر شد که اثرات آن تا نیمقرن بعد بر‬ ‫سرنوشت امرهللا باقی ماند (ربّانی‪ ۱۴۹ ،‬بدیع [‪ ۱۹۹۲‬م]‪ ،‬صص ‪.)۳۳۱ – ۳۳۲‬‬ ‫سر» و دوران اقامت در آن شهر را «ایّام شداد»‬‫در الواح مبارکه‪ ،‬ادرنه را «ارض ّ‬ ‫ی امرهللا آثار و نتایج مخالفت میرزا یحیی را باعث خرق‬ ‫نامیدهاند‪ .‬حضرت ول ّ‬ ‫«حجاب اکبر» و تحقّق «فصل اکبر» میدانند که نتیجۀ حسادت یحیی به حضرت‬ ‫بهاءهللا از دوران اقامت بغداد بود و باعث اصلی آن تلقینات سیّدمح ّمد اصفهانی به‬ ‫وی بود (ربّانی‪ ۱۴۹ ،‬بدیع [‪ ۱۹۹۲‬م]‪ ،‬صص ‪.)۳۳۲ –۳۳۳‬‬ ‫بعدا ً ربط محتوای این لوح را با اوضاع تاریخی همزمان نزول آن‪ ،‬مالحظه خواهید‬ ‫کرد‪ .‬حضرت بهاءهللا در ضمن برخی از این الواح به اظهار مقامات خود و ظهور‬ ‫جدید پرداختند و همین موضوع که در ادامۀ اظهار امر علنیشان در باغ رضوان به‬ ‫هنگام خروج از بغداد رخ داده بود کمکم باعث حسادت میرزا یحیی‪ ،‬برادر ناتنیشان‬ ‫شد که از طرف سیّد مح ّمد اصفهانی – دجّال امر حضرت بهاءهللا – (ربّانی‪۱۴۹ ،‬‬ ‫بدیع [‪۱۹۹۲‬م]‪ ،‬ص‪ )۳۳۴‬نیز اغوا میشد‪( .‬موقّر بالیوزی‪ ،۱۹۸۹ ،‬ص‪)۲۸۳‬‬ ‫مخاطب لوح یا کسی‪ ،‬که به افتخارش این اثر زیبا نازل شده است‪ ،‬مش ّخص نیست‬ ‫مگر اینکه تحقیقت بعدی آن را معلوم نماید‪.‬‬ ‫اه ّمیّت دوران ادرنه در تاریخ امر از این جهت است که هم در داخل جامعه و هم در‬ ‫خارج آن‪ ،‬امر مبارک در عین سختیها اعتال و شهرت یافت‪ .‬درست است که‬ ‫امرّللا رفتار منسوبان باعث هتک حرمت و صدمه به حیثیّت‬ ‫ّ‬ ‫ی‬ ‫بهفرمودة حضرت ول ّ‬ ‫امر مبارک شد (ربّانی‪ ۱۴۹ ،‬بدیع [‪۱۹۹۲‬م]‪ ،‬صص ‪ )۳۳۱ –۳۳۳‬ولی هم ایشان‬ ‫تأکید می کنند که در همین بحبوحه پیام آسمانی خویش را در شرق و غرب عالم به‬ ‫رؤسا و زمامداران اعالن نمودند و نیّر ظهور در اعلی نقطة احتراق بدرخشید‬ ‫(ربّانی‪ ۱۴۹ ،‬بدیع [‪۱۹۹۲‬م]‪ ،‬صص ‪.)۳۴۵ – ۳۴۷‬‬

‫‪226‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫موضوع لوح‬ ‫همان طور که در بخش پیشین اشاره شد و موضوع محوری بسیاری از آثار آن دوره‬ ‫هم بوده است‪ ،‬اعالن ظهور جدید‪ ،‬موضوع اصلی این اثر مبارک است‪ .‬در ارتباط‬ ‫با همین موضوع است که در این اثرشان به واکنش معرضان و مردم ظاهربین و‬ ‫مقلّد در برابر این ظهور و ّ‬ ‫علت این رویگردانی پرداختهاند‪.‬‬ ‫موضوع اصلی و محوری این لوح و گفتوگویی که در بخشهای مختلف آن آمده‬ ‫است ظهور مظهر صفات الهی در این جهان است و علل ناشناخته ماندن آن از‬ ‫طرف مردمانی که با او در ارتباطاند‪ .‬مهمترین این علل که در این لوح بیان شده‬ ‫است ظاهربینی مردمی است که مالک شناسایی خود را شنیدههایشان از پدران و‬ ‫پیشینیان خود قرار دادهاند و ویژگیهای ظاهری فرستادۀ الهی را‪ ،‬چنان که عادت‬ ‫ایشان بوده است‪ ،‬نشانۀ درستی تشخیص خود میدانند‪ .‬نشانههایی چون مح ّل ظهور‬ ‫و چگونگی آن‪ .‬همۀ اینها براساس برداشت آنها از دینشان است و آموختههایی که‬ ‫از آن دین دارند‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا همین مسأله و معضل را در کتاب مستطاب ایقان نیز مطرح نمودهاند‬ ‫“زیرا که سالها عباد بر تقلید آباء و اجداد‪ ،‬باقی هستند و به آداب و طریقی که در آن‬ ‫مقرر شده؛ تربیت یافتهاند‪( “ .‬بهاءهللا‪ ،‬کتاب ایقان‪ ۵۵۱ ،‬بدیع [‪۱۳۷۷‬‬ ‫شریعت‪ّ ،‬‬ ‫شمسی ‪ ۱۹۹۸ /‬میالدی]‪ ،‬ص‪ )۴۸ – ۴۹ .‬همچنین وحدت مظاهر مقدّسه را‬ ‫همچون ظهور فردی واحد در جامههای گوناگون میدانند که وحدت هویّت او از‬ ‫چشم نفوس باطنبین پنهان نمیماند زیرا “همه را در یک رضوان ساکن بینی و در‬ ‫یک هوا طایر و بر یک بساط‪ ،‬جالس و بر یک کالم‪ ،‬ناطق و بر یک امر‪ ،‬آمر‪“ .‬‬ ‫(بهاءهللا‪ ،‬کتاب ایقان‪ ۱۵۵ ،‬بدیع [‪ ۱۳۷۷‬شمسی ‪ ۱۹۹۸ /‬میالدی]‪ ،‬صص ‪– ۱۰۲‬‬ ‫‪)۱۰۰‬‬ ‫بنابر این اصل الهیات بهائی‪ ،‬در این لوح‪ ،‬آنچه را پیش از آن در کتاب ایقان به زبان‬ ‫تفسیر و الهیّات اسالمی و شیعی بیان کرده بودند با زبانی پوشیده در بیانی ادبی و‬ ‫خاصشان اهل بیان و بخصوص‬ ‫ّ‬ ‫استعاری باز میگویند‪ .‬اگرچه در اینجا مخاطب‬ ‫پیروان یحیی ازل است و به مدّعاهای باطل او اشاره دارند؛ ولی اساس استداللشان‬ ‫همان است که برای شیعیان در اثبات حقّانیّت حضرت باب‪ ،‬بیان نمودهاند‪ .‬اگر‬ ‫فرصتی باشد و دیگر آثار این دوره از حیث موضوع و محتوا‪ ،‬بررسی و تحلیل‬ ‫تطبیقی شود‪ ،‬خواهیم دید که این لوح از حیث موضوع‪ ،‬نکتة خاص و جدیدی نسبت‬ ‫به اه ّم آثار دورة ادرنه ندارد؛ ولی شیوة بیانی آن کامالً متمایز از دیگر آثار همدورة‬ ‫‪227‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫خود است‪ .‬به عبارت دیگر همان معانی را در قالب و ساختاری تازه ارائه‬ ‫فرمودهاند‪.‬‬

‫ساختار لوح‬ ‫قالب و ساختار بیانی لوح گل معنوی در بین آثار مبارکه‪ ،‬یگانه و کم نظیر است‪ .‬تا‬ ‫جایی که نگارنده سراغ دارد جز چند اثر دیگر – همچون لوح حوریه – کمتر با‬ ‫اثری دارای چنین ساختار نمایشی (دراماتیک) و روایی مواجه میشویم‪ .‬در این‬ ‫لوح‪ ،‬شیوة گفتگو‪ ،‬که در ادبیات فارسی پیشینهای دراز دارد‪ ،‬برای بیان مطلب به‬ ‫کار گرفته شده است‪ .‬در این شیوه با اثری چند صدایی روبه روییم‪ .‬مخالف و‬ ‫عرض نیز در بیان دیدگاه خویش جایی دارد و فرصت مییابد تا استدالل خویش را‬ ‫م ِ‬ ‫بیان کند؛ نهاینکه فقط شنوندۀ یک دیدگاه باشیم‪.‬‬ ‫صههای رمزی و تمثیلی در ادبیات فلسفی و عرفانی‬ ‫در این قصة تمثیلی‪ ،‬که یادآور ق ّ‬ ‫ماست‪ ،‬عناصر نمایشی به روشنی مش ّخص شدهاند‪ .‬از جمله اشخاص که بنا به رسم‬ ‫ادبیات داستانی و نمایشی به دو دستة پروتاگونیست‪ =[ ۵‬قهرمان داستان ‪ /‬شخصیّت‬ ‫اصلی داستان] و آنتاگونیست‪ =[ ۶‬ضد ‪ /‬معارض ‪ /‬دشمن ‪ /‬مخالف] تقسیم میشوند‪.‬‬ ‫بلبالن صوری (اهل بیان)‪ ،‬جغد‪ ،‬و زاغ (یحیی)‪ ۷،‬شخصیّتهای مخالف‬ ‫(آنتاگونیستهای) داستان؛ و گل معنوی (جمال مبارک)‪ ،‬بلبل (جمال مبارک)‪ ،‬و بلبل‬ ‫نورانی (فرستادة از جهان معنوی) نیز شخصیّت اصلی (پروتاگونیست) هستند‪ .‬به‬ ‫شر‪ ،‬و نیکی و بدی در اینجا هم نمایان میشود‪.‬‬ ‫عبارت دیگر نبرد ازلی میان خیر و ّ‬ ‫صه‪ ،‬متناسب با اشخاص طرف گفتگو‪ ،‬باغ (رضوان الهی) است؛‬ ‫مکان وقوع ق ّ‬ ‫جایگاه مشترک گل و بلبل و جغد و زاغ‪ .‬زمان داستان هم فصل بهار روحانی (ربیع‬ ‫معانی) است‪ .‬جنبة فرا واقعی و تمثیلی زمان و مکان‪ ،‬متناسب با شخصیّتهاست‪.‬‬ ‫برای روشنتر شدن این موضوع‪ ،‬توجّه به معنا و کارکرد «تمثیل»‪ ۸‬در ادبیات‪ ،‬الزم‬ ‫است‪ .‬تمثیل در معنای لغوی “همانندی و تشبیهکردن” و “داستانی را به عنوان‬ ‫مثال‪ ،‬بیانکردن” است‪ .‬کارکرد و فایدۀ تمثیل‪ ،‬رشد و گسترش موضوع اصلی است‬ ‫که مفاهیم ذهنی در قالب مثالی محسوس و اشخاص داستانی درآمده است‪( .‬داد‪،‬‬ ‫‪ ،۱۳۸۲‬صص ‪)۱۶۴ – ۱۶۵‬‬ ‫موضوع این اثر نیز چنین اقتضا میکند‪ ،‬چرا که بیان تاریخی و زمانمند و دارای‬ ‫مکان مش ّخص تاریخی مدّنظر نیست‪ .‬هرچند با اشاره به نام مکانهایی چون یثرب‪،‬‬ ‫َبطحاء‪ ،‬عراق‪ ،‬و در آخر ادرنه؛ ذهن خوانندة اثر متوجّه تاریخ واقعی ظهورات الهی‬ ‫‪228‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫صی را‪ ،‬که به ظهور حضرت بهاءهللا اشاره دارد‪ ،‬به همة‬ ‫میشود‪ ،‬زمان و مکان خا ّ‬ ‫ظهورات گذشته پیوند میزنند‪ .‬این نکتۀ ساختاری‪ ،‬هماهنگ با گفتمان الهیات بهائی‬ ‫و اندیشة وحدت مظاهر الهی است‪ .‬به عبارت دیگر‪ ،‬اگر فرض کنیم که کسی تنها‬ ‫همین یک اثر جمال مبارک را بخواند و در شکل و محتوای آن دقیق شود همان‬ ‫چیزی را مییابد که در آثار دیگرشان آمده است؛ چه از پیش در آثاری چون کتاب‬ ‫مستطاب ایقان و کلمات مبارکة مکنونه و‪ ، . . .‬چه پس ازآن در همة آثاری که در‬ ‫ادرنه و ع ّکا نازل شده است‪ .‬وحدت شکل و محتوای اثر‪ ،‬یعنی همین‪ .‬وحدت‬ ‫اندیشه هم چیزی جز این نیست که هر آنچه در جزء مییابیم از کل‪ ،‬حکایت کند‪.‬‬ ‫صة لوح است که در ادامة س ّنت‬ ‫صه در ق ّ‬ ‫جنبة دیگر ساختار اثر‪ ،‬روایت تودرتو و ق ّ‬ ‫ادبی ماست و بهتکرار در آثار بزرگ عرفانی و ادبی فارسی شاهد آن بودهایم‪ .‬به‬ ‫عطار نگاه کنیم تا شواهد این‬‫صههای مثنوی معنوی و منطقالّطیر و دیگر آثار ّ‬ ‫ق ّ‬ ‫صه‪ ،‬تمثیلی از ظهورات الهی است ودر درون آن باز‬ ‫شیوه را بیشتر دریابیم‪ .‬خود ق ّ‬ ‫صههایی‪ ،‬که‬ ‫تمثیل دیگری میآید تا موضوع را روشنتر بیان کند‪ .‬این که آیا در ق ّ‬ ‫در ادبیات فارسی پیش از این اثر آمدهاند‪ ،‬شباهتی با این لوح هست یا نه؛ نیازمند‬ ‫ّ‬ ‫شاءّللا کسی بر آن ه ّمت کند‪.‬‬ ‫تحقیق است که ان‬ ‫صة دوم است‪ .‬بلبل در ادبیات و‬ ‫صة نخست و ق ّ‬ ‫نکتة مه ّم‪ ،‬جابهجایی نقش بلبل در ق ّ‬ ‫صة اصلی‪ ،‬شخصیّت مخالف در‬ ‫فرهنگ ما همیشه نمادی مثبت بوده است؛ ولی در ق ّ‬ ‫برابر گل‪ ،‬قرار گرفته است در حالی که در س ّنت ادبی ما او همیشه عاشق بیقرار گل‬ ‫است؛ ولی در اینجا بر اساس همین پیشینه است که با صفت «صوری و مجازی»‬ ‫وصف شده است تا در عین تأکید بر فطرت اصلی او‪ ،‬که عشق به گل است‪ ،‬نشان‬ ‫داده شود که این بلبالن صوری و َمجازی از حقیقت خود دور افتادهاند و سرشت خود‬ ‫را فراموش کردهاند و از یار و دیار خود چیزی به یاد نمیآورند؛ چنانکه گل به آنها‬ ‫میگوید‪ ...« :‬شما به حبّ من معروفید ولکن از من غافل‪ .‬معلوم شد که زاغید و‬ ‫رسم بلبل آموختهاید ‪.»...‬‬ ‫صهها اختصاص یافته است‪ .‬این‬ ‫بخش پایانی لوح هم به نتیجهگیری آشکار از ق ّ‬ ‫صهگویی نیست و همین نصایح‬ ‫نتیجهگیری نشان میدهد که قصد حضرت بهاءهللا‪ ،‬ق ّ‬ ‫صهگو نفس آفرینش هنری‬ ‫است که اه ّمیّت دارد ونه آن طور که یک داستاننویس و ق ّ‬ ‫و زیباشناختی آن را هدف قرار میدهد و بیان صریح اندیشه را مخ ّل کار هنریش‬ ‫میداند‪ .‬با رجوع به متون مقدّس دینی و آثار عرفانی بزرگ میبینیم که در آنها هم‬ ‫اصالت با موضوع و محتواست‪ .‬اگرچه ظرف زیبا و شکل مناسب برای بیان‬ ‫‪229‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫برگزیدهاند‪ ،‬از اینکه خواننده محو زیبایی ظاهرشود و از معنا غافل؛ پیشگیری‬ ‫میکنند‪ .‬بحری از معانی واال را در کوزههای الفاظ و بیان میریزند تا اهل معنا‬ ‫بنوشند‪.‬‬ ‫ویژگیهای زبانی و ادبی لوح‬ ‫در سطح زبانی با نثر مسجّع و آهنگین سروکار داریم‪ ،‬که به فخامت لحن‪ ،‬افزوده‬ ‫صههای کهن فارسی است‪ .‬خود زبان هم از جنس‬ ‫است‪ .‬زبان اثر‪ ،‬یادآور زبان ق ّ‬ ‫صه گویی برگزیده شده است و نه زبانی که تاریخ یا فلسفه را بیان میکند‪ .‬این‬ ‫ق ّ‬ ‫تفاوت را با مقایسة بخشهای روایی اثر با بخش پایانی آن بهتر درمییابیم‪ .‬در بخش‬ ‫صه به نحو آشکار‪ ،‬صورت میگیرد جمالت امری و‬ ‫پایانی که نتیجهگیری از ق ّ‬ ‫فعلهای اِسنادی‪ ،‬لحن را از پویایی الزم در لحن روایی خارج میکند‪ .‬در این بخش‪،‬‬ ‫هیکل مبارک با خطاب مستقیم و بدون ترفندهای زیباشناختی مثل تشبیه و استعاره و‬ ‫تمثیل با صراحت‪ ،‬اندرزهای خود را بیان میکنند تا مبادا خواننده گرفتار ابهام ناشی‬ ‫از به کارگیری این صناعات شود و در استنباط مقصود مبارک درمانَد ویا نیازمند‬ ‫تفسیر و تأویل گردد‪.‬‬ ‫ایجاز در همة لوح‪ ،‬رعایت شده است به نحوی که بیهیچ تردیدی نمیتوان کلمهای‬ ‫از آن کاست‪ ،‬بیآنکه معنا مختل شود‪ .‬مترادفات که مخ ّل ایجاز میشوند در بیان‬ ‫مقصود به کار نرفته است‪ .‬این ایجاز تا به جایی پیش رفته که با حذفهای نه چندان‬ ‫متداول و مرسوم هم روبهرو میشویم؛ مثل‪:‬‬ ‫– حال‪ ،‬من حاضر وزاغ هم حاضر؛ بخواند تا بخوانم ‪[ ...‬حال من‬ ‫حاضرم و زاغ هم حاضر است‪ .‬او بخواند تا من هم بخوانم‪[ .‬که معلوم‬ ‫شود آن نغمه و آواز از کداممان بوده است‪].‬‬ ‫مقرتان‬ ‫مقرتان این رضوان نه؛ برپرید و بروید‪[ .‬شما بلبالن صوری ّ‬ ‫– ّ‬ ‫این رضوان نیست؛ پس برپرید و از اینجا بروید‪] .‬‬ ‫از حیث لغات هم – حتّی بدون در نظر گرفتن فاصلة زمان ما با زمان نزول لوح که‬ ‫نزدیک به یک قرن و نیم است – با لغات متروک و کم استعمال بندرت برمیخوریم‪.‬‬ ‫در مجموع‪ ،‬کاربرد لغات عربی هم از اعتدال برخوردار است و غالب آنها لغاتی‬ ‫هستند که مردم نه چندان باسواد هم درمییابند‪ .‬حذف افعال ربطی و کاربرد وجه‬ ‫وصفی هم از ویژگیهای سبکی هیکل مبارک تبعیّت میکند که در اینجا فرصت‬ ‫شرح آن نیست‪ .‬فقط در یک مورد‪ ،‬زبان لحنی کهن پیدا میکند و آن کاربرد «را»‬ ‫در معنای حرف اضافه است‪:‬‬ ‫‪230‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫– بلبلی را گفت‪ =[ .‬به بلبل گفت‪].‬‬ ‫‪۹‬‬ ‫ا ّما از حیث ادبی با بَرا َعت استهاللی که در سرآغاز لوح آمده است مش ّخص‬ ‫میشود که با اثری تمثیلی و نمادین سروکار داریم ‪:‬‬ ‫– ّّلل المثل االعلی‪[ .‬برترین َمثَل از آن خداوند است‪].‬‬ ‫این تمثیل گسترده که هر جزء ظاهری آن معادلی در باطن و معنای اثر دارد این‬ ‫دوگانگی تنیده شده در موضوع و محتوا را تأیید و تقویت میکند و به تطابق ظاهر و‬ ‫باطن‪ ،‬و شکل و محتوا میانجامد‪ .‬تشبیهات زیاد که جانمایة اصلی شیوة بیانی اثر‬ ‫است به شکل نماد‪ ،‬بیشتر ظاهر می شود؛ که همین نکته هم هماهنگ با ویژگی دیگر‬ ‫اثر در سطح زبانی است که ایجاز در بیان است‪ .‬البته با آمدن اسامی شهرهای‬ ‫واقعی در تارخ ادیان و جغرافیای مکانهای مقدّس دینی از نمادها رمزگشایی‬ ‫میشود و نمی گذارند کار به ابهام و در نتیجه به تفسیر و تأویل بکشد‪ .‬از انواع‬ ‫صههای لوح با همین شیوه‪،‬‬ ‫استعاره‪ ،‬شخصیّتبخشی‪ ،‬غالب است و اشخاص اصلی ق ّ‬ ‫صة نخست است که‬ ‫پرداخت شدهاند‪ .‬تنها مورد هم جابه جایی تصویر بلبل در ق ّ‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫دربارة آن پیشتر بحث کردهایم‪ .‬در یک مورد هم از شیوة تناقض ظاهری یا‬ ‫شَطحآمیز‪ ۱۱،‬استفاده شده که شیوة غالب بیان عرفانی دربارة مضامین معنوی و‬ ‫روحانی است که با منطق جاری در عالم طبیعت تفاوت دارد‪.‬‬ ‫– از غایت ظهور‪ ،‬مستور ماندم واز کمال تغنّی به ساکت‪ ،‬مشهور ‪[ ...‬که‬ ‫بین ظهور با مستور و تغنّی با ساکت‪ ،‬تناقض است‪].‬‬ ‫این لوح با وجود کوتاهی و اختصار ظاهری آن در بیان معنا‪ ،‬بلندمرتبه و فخیم است‬ ‫و به اصلیترین موضوع بشری میپردازد که خمیرمایۀ همۀ متون مقدّس دینی و‬ ‫آثار عرفانی در شرق و غرب عالم است‪ ،‬که همان کیفیّت ظهور مظاهر مقدّسه در‬ ‫این جهان و غفلت آدمیان و علّت این غفلت و بیخبری آنان است که باعث مشکالت‬ ‫دیگر برایشان میشود‪ .‬کمال اثر در همخوانی شکل و محتوا؛ و ظاهر و باطن با‬ ‫جوهر دعوت مظاهر الهی نیز تطابق دارد‪.‬‬

‫نمادشناسی لوح‬ ‫نماد‪ ۱۲‬در لغت به معنی نمود‪ ،‬نما‪ ،‬و نماینده است‪ ... .‬نماد‪ ،‬شیء بیجان یا موجود‬ ‫جانداری است که هم خودش است و هم مظهر مفاهیمی فراتر از خودش‪( ».‬داد‪،‬‬ ‫‪۲‬‬

‫‪ ،۱۳۸۲‬ص‪ )۴۹۹‬مهمترین نمادهای به کار رفته در این اثر عبارتاند از ‪ :‬گل‪،‬‬ ‫پرندگان ( بلبل‪ ،‬زاغ‪ ،‬جغد)‪ ،‬جایها (رضوان‪ ،‬بستان)‪ ،‬فصول (ربیع‪ ،‬خزان)‪ ،‬شهرها‬ ‫‪231‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و نواحی مقدّس (یثرب‪ ،‬حجاز‪ ،‬عراق‪ ،‬فارس‪ ،‬مصر‪ ،‬بیتاللّحم‪ ،‬شام‪ ،‬جلیل‪ ،‬بطحاء‪،‬‬ ‫و ادرنه)‪ ،‬و اصوات (نغمه‪ ،‬نَعیب)‪ .‬در ادامه به شرح هریک از این نمادها و نقشی‬ ‫که در ایجاد معنای اثر دارند‪ ،‬میپردازیم‪.‬‬ ‫گل‬ ‫نماد اصلی که محور متن را تشکیل داده است و بقیۀ نمادها به آن وابستهاند «گل»‬ ‫است که با تعابیر «گل معنوی»‪« ،‬گل روحانی»‪ ،‬و «گل رضوان رحمن» از آن یاد‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫گل در ادبیات فارسی معموالً به معنای «گل سرخ» است و از نوع ر ِز رونده است‬ ‫که بلند میشود و به آن درخت گل میگفتند که فقط سالی یک بار در بهار‪ ،‬گل‬ ‫میدهد و عمرش چند روزی بیش نیست‪ .‬گل سرخ را به حضرت مح ّمد و بهشت نیز‬ ‫نسبت دادهاند‪ .‬خاقانی آن را نطفۀ روحانیان گفته است‪( .‬شمیسا‪ ،‬فرهنگ اشارات‬ ‫ادبیات فارسی (‪ ،۱۳۷۷ ،)۲‬صص ‪ )۹۷۴ – ۹۷۹‬گل‪ ،‬معشوق بلبل است‪ .‬در‬ ‫کلمات مبارکۀ مکنونه‪ ،‬خود عشق را به گل تشبیه کردهاند که باید تنها گلی باشد که‬ ‫در روضۀ قلب کاشته می شود‪( .‬بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ۷۶ ،‬بدیع [‪۱۳۱۴‬‬ ‫ه‪.‬ق]‪ ،‬صص ‪۴۲۳‬؛ فقرۀ ‪ ۳‬کلمات مکنونه) در فقرۀ پیشین آن نقش گل را در برابر‬ ‫بلبل بیان میکنند ‪:‬‬ ‫"ای پسر روح‪ ،‬هر طیری را نظر بر آشیان است و هر بلبلی را مقصود‬ ‫جمال گل؛ مگر طیور افئدۀ عباد كه به تراب فانی قانع شده از آشیان باقی‬ ‫دور ماندهاند ‪( "...‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ۷۶ ،‬بدیع‬ ‫[‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص‪۴۲۲‬؛ فقرۀ ‪ ۲‬کلمات مکنونه)‬ ‫و در فقرۀ دیگری از نگرانیشان برای بشری میگویند که احتمال دارد به عرفان‬ ‫مظهر ظهور در عمرش توفیق نیابد و «جمال گل ندیده به آب و ِگل» بازگردند‪.‬‬ ‫(بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ۷۶ ،‬بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص‪۴۲۸‬؛ فقرۀ ‪ ۱۴‬کلملت‬ ‫مکنونه) در جای دیگر از همان اثر‪ ،‬گل را معادل «معشوق روحانی» و خار را‬ ‫«هوای نفسانی» دانستهاند که بشر غافل به آن روی آورده است (بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ‬ ‫حضرت محبوب‪ ۷۶ ،‬بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص‪۴۵۰‬؛ فقرۀ ‪ ۴۶‬کلمات مکنونه)‪.‬‬ ‫بنابر آنچه آمد در این لوح نیز «گل» هم با سنّت ادب فارسی همخوانی دارد هم با‬ ‫کاربرد آن در دیگر آثار حضرت بهاءهللا؛ یعنی کاربرد این نماد و تصویر برای‬ ‫معرفی معشوق و مطلوب روحانی یا همان مظهر امر‪ ،‬با آثار حضرت بهاءهللا‬ ‫ّ‬ ‫سازگار است و عرف ادبی فارسیزبانان نیز با آن مأنوس و آشناست‪.‬‬ ‫‪232‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بلبل‬ ‫در ادبیات شاعرانۀ فارسی‪« ،‬گل» یادآور عاشق او‪ ،‬یعنی «بلبل» است‪ .‬بلبل به‬ ‫سبب عاشقی‪ ،‬کارش نغمه سرایی و آه و فغان از دوری گل و عمر کوتاه اوست به‬ ‫همین دلیل است که بلبل نیز فقط در آغاز بهار که گل‪ ،‬پدیدار میشود‪ ،‬میخواند و‬ ‫باقی ایّام سال خاموش است‪ .‬سماع عارفان در شوق دیدار الهی به آواز بلبل‪ ،‬مانند‬ ‫شده است که شب تا سحر‪ ،‬نغمهسرایی میکند (شمیسا‪ ،‬فرهنگ اشارات ادبیات‬ ‫فارسی (‪ ،۱۳۷۷ ،)۱‬صص ‪ .)۱۷۱ – ۱۷۳‬در نمونههایی که از کلمات مکنونه نقل‬ ‫شد این زوج با هم آمدهاند‪.‬‬ ‫در این لوح با سه تصویر از بلبل‪ ،‬سروکار داریم‪ .‬نخست «بلبالن صوری» که‬ ‫مخاطب گل معنوی قرار میگیرند که از آنها‪ ،‬به علّت اینکه او را نشناختهاند‪ ،‬شکوه‬ ‫میکند‪ .‬این گروه را «بلبالن َمجاز» هم میگویند‪ .‬اینان بهظاهر‪ ،‬بلبلاند؛ چه اگر‬ ‫بلبالن حقیقی بودند باید وقتی در بهار روحانی‪ ،‬گل میشکفت‪ِ ،‬گرد او میگشتند و‬ ‫نغمهسرایی مینمودند‪ .‬بلبالن صوری نمادی از منتظران ظهور موعودند که چون‬ ‫تصورات وهمی خود دارند وقتی ظهور‪ ،‬واقع میشود و با اوهام و گمانهای‬ ‫ّ‬ ‫نظر به‬ ‫آنها جور نیست‪ ،‬نمیشناسندش و از او روی میگردانند‪ .‬اشارات و نشانههایی که‬ ‫در گفتوگوی ب لبالن با گل آمده است ذهن ما را نخست به سمت اهل اسالم میبرد که‬ ‫قرنها منتظر موعود خود بودهاند؛ ولی در ظهور آن‪ ،‬محجوب ماندهاند؛ و در مرتبۀ‬ ‫بعد متوجّه مؤمنان به حضرت باب میشویم که باوجود همۀ تأکیدات آن حضرت که‬ ‫مبادا در ظهور َمن یظهره هللا محجوب و غافل گردند؛ با این حال برخی محروم‬ ‫ماندند و برخی – از جمله یحیی ازل و پیروانش از موعود بیان‪ ،‬اعراض نمودند‪.‬‬ ‫بلبل دیگر آن است که در َمثَل گل آمده است و در تقابل با «زاغ» است‪ .‬این بار‪،‬‬ ‫بلبل است که نماد مظهر ظهور و موعود است و طرف صحبت او “جغد” است که‬ ‫همچون «بلبالن صوری ‪ /‬مجازی» به علّت ظاهربینی و کوتهنظری نمیتواند‬ ‫صاحب نغمه (بلبل) را از مدّعی دروغین (زاغ) تشخیص و تمییز دهد‪.‬‬ ‫بلبل سوم‪« ،‬بلبل نورانی» است که در حین گفتگوی گل با «بلبالن صورت» ظاهر‬ ‫دور گل طواف میکند‪ .‬این بلبل‪ ،‬نماد کسانی است که حقیقتشناساند و‬ ‫میشود و به ِ‬ ‫ظهور جدید را از ورای ظواهر میشناسند؛ همچون مؤمنان ّاولیۀ ظهور که موعود‬ ‫خود (گل) را شناختند و مقام او را درک کردند‪.‬‬ ‫وجه مشترک بلبل اول و سوم این است که جویا و منتظر گلاند و وجه تفاوتشان در‬ ‫توانایی و مالکهای تشخیصشان است‪ .‬بلبالن صوری فقط در ظاهر‪ ،‬شبیه بلبل –‬ ‫‪233‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عاشق و منتظر ظهور – مینمایند و در حقیقت همچون جغدانی هستند که بر اثر‬ ‫معاشرت با «زاغان» (مدّعیان دروغین) رسم عاشقی را فراموش کردهاند‪ .‬بلبل‬ ‫نورانی که با «طراز رحمانی» و «نغمۀ ربّانی» وارد میشود نمایندۀ «بلبالن آشیان‬ ‫رحمانی» است که به طواف «گل روحانی» مشغولاند‪.‬‬ ‫در آثار دیگر حضرت بهاءهللا – همچون کلمات مکنونه – بلبل‪ ،‬گاه نماد و نشانهای‬ ‫از مقام مظهر امر است و گاه نماد و تمثیل انسان روحانی و مؤمن است که «گل‬ ‫معنوی» را شناخته است‪ .‬مثالً در لوحی حضرت بهاءهللا از «بلبل فردوسی» یاد‬ ‫میکنند که مظهر حقیقت قدسی خودشان است که با نغماتش «جسدهای فانی را جانی‬ ‫بخشد و جسم ترابی را روان روح مسیحی دهد‪( ».‬بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪،‬‬ ‫‪ ۷۶‬بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص‪)۳۷۶‬‬ ‫این بلبل‪ ،‬یادآور «بلبلالفردوس» در لوح مبارک ناقوس است که خطاب به او‬ ‫من البدیعِ بما تجلّی ّ‬ ‫ّللا علی ك ِّل َمن فی الم ِ‬ ‫لك‬ ‫میگویند ‪َ " :‬ر ِّن علی االفناِن فی هذا َّ‬ ‫الز ِ‬ ‫أجمعین ‪( "...‬بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ۷۶ ،‬بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص ‪ )۱۴۴‬و‬ ‫همانند «بلبل قدس معنوی» در کلمات مکنونه‪ ،‬تمثیل مظهر امر است که زمان‬ ‫نغمهسراییاش کوتاه است و باید غنیمت دانست چون وقتی آید كه "از بیان اسرار‬ ‫معانی ممنوع شود و جمیع از نغمۀ رحمانی و ندای سبحانی ممنوع گردید‪" .‬‬ ‫(بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ۷۶ ،‬بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص‪۴۲۹‬؛ فقرۀ ‪ ۱۵‬کلمات‬ ‫مکنونه)‬ ‫در کلمات مکنونه «بلبل معنوی» مانند «بلبل نورانی» این لوح است که مخاطب‬ ‫جمال مبارک قرارگرفته است و همتراز «هدهد سلیمان عشق» و «عنقای بقا» است‪.‬‬ ‫(بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ۷۶ ،‬بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص‪۴۲۱‬؛ فقرۀ ‪ ۱‬کلمات‬ ‫مکنونه) ولی در جای دیگر «بلبل» تش ّخص انسانی ندارد و تمثیلی از مفهوم «حبّ و‬ ‫شوق» است (بهاءهللا‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ۷۶ ،‬بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق]‪ ،‬ص‪۴۲۳‬؛‬ ‫فقرۀ ‪ ۳‬کلمات مکنونه)‪.‬‬ ‫زاغ‬ ‫زاغ یا غراب‪ ۱۳،‬مرغی است سیاه که منقار سرخ دارد‪ .‬یکی از اقسام آن در زبان‬ ‫عربی به «غرابالبَین» نامیده میشود که یک قسم آن در خانههایی‪،‬که صاحبان آن‬ ‫رحلت کرده باشند‪ ،‬صدای حزینی دارد و مثل مصیبتزدهها نوحه میکند و خبر از‬ ‫تفرقۀ جمع دوستان و رفقا میدهد‪ .‬از این جهت او را «غراب بین» گویند که «بین»‬ ‫به معنی فراق و دوری است (شمیسا‪ ،‬فرهنگ اشارات ادبیات فارسی (‪،۱۳۷۷ ،)۱‬‬ ‫‪234‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ص‪ .)۵۴۱‬زاغ به عمر طوالنی و تیزبینی چشمها و ترسو بودن معروف است‪.‬‬ ‫چون به سیاهی مشهور است در زشتی هم مثل شده است (شمیسا‪ ،‬فرهنگ اشارات‬ ‫ادبیات فارسی (‪ ،۱۳۷۷ ،)۱‬ص‪ .)۵۴۲‬عرب‪ ،‬زاغ را شوم میپنداشت و آن را به‬ ‫فراق و جدایی نسبت میداد‪ .‬در اَمثال هست که اگر زاغ‪ ،‬رهبر کسی باشد او را به‬ ‫َمزبله و نابودی هدایت میکند (شمیسا‪ ،‬فرهنگ اشارات ادبیات فارسی (‪،۱۳۷۷ ،)۱‬‬ ‫صص ‪ .)۵۴۵ – ۵۴۶‬این موضوع را پرویز ناتل خانلری به زیباترین وجه در‬ ‫منظومۀ معروف «عقاب» به نظم کشیده است که براساس ویژگیهای مردارخواری‬ ‫زاغ و عمر دراز او بنا شده است‪( .‬یاحقّی‪ ،۱۳۷۵ ،‬ص‪ .)۳۱۵‬میان زاغ و جغد‬ ‫(بوم) دشمنی دیرینهای است که باب هشتم کلیله و دمنه با عنایت به این دشمنی ترتیب‬ ‫یافته است (یاحقّی‪ ،۱۳۷۵ ،‬ص‪ .)۳۱۵‬البته این بدنامی زاغ در همۀ فرهنگها شایع‬ ‫نیست و در برخی ویژگیهای پسندیدهای چون هوش و فراست و قدرت تعیین‬ ‫سرنوشت مردمان و پیک خدایان و نماد هوا است (یاحقّی‪ ،۱۳۷۵ ،‬ص‪.)۳۱۵‬‬ ‫در این لوح نیز زاغ‪ ،‬شخصیّت مخالف مظهر ظهور(بلبل) است و از کوتهبینی جغد‪،‬‬ ‫سوء استفاده کرده و بهدروغ‪ ،‬مدّعی شده است که نغمه و آواز بلبل از آن اوست‪.‬‬ ‫همنشینی «بلبالن صوری و مجازی» با زاغ باعث شده که خوی او در آنان کارگر‬ ‫شود و آنان نیز مثل جغدان‪ ،‬ظاهربین شوند‪ .‬با توجّه به زمینۀ تاریخی نزول این لوح‬ ‫خاص‪ ،‬زاغ را نمادی جایگزین مدّعی باطلی‬‫ّ‬ ‫و اشارات درون متن‪ ،‬میتوان به طور‬ ‫چون یحیی ازل دانست؛ چون وی نیز بهدروغ و بدون شایستگی الزم‪ ،‬ادّعای‬ ‫جانشینی حضرت باب و سپس منیظهرهاللّهی کرد (موقّر بالیوزی‪ ،۱۹۸۹ ،‬صص‬ ‫‪)۲۷۹ – ۳۱۶‬‬ ‫جغد‬ ‫جغد یا بوم یا کوف یا بوف‪ ،‬پرندهای است که در خرابهها و گورستان‪ ،‬زندگی میکند‬ ‫و به شومی معروف است‪ .‬در بعضی متون اسالمی آمده است که جغد بعد از حادثۀ‬ ‫کربال خرابهنشین شد و مشغول نوحه گردید‪ .‬عرب‪ ،‬معتقد بود که روح پس از مرگ‬ ‫به صوت جغد از جمجمۀ مرده بیرون میآید (شمیسا‪ ،‬فرهنگ اشارات ادبیات فارسی‬ ‫(‪ ،۱۳۷۷ ،)۱‬ص‪.)۳۱۰‬‬ ‫جغد در فرهنگ اسالمی دشمن زاغ است؛ ا ّما در این لوح‪ ،‬نهتنها دشمنی با زاغ‬ ‫ندارد که جزء هواداران و موافقان اوست و در برابر ادّعای بلبل‪ ،‬از زاغ‪ ،‬دفاع‬ ‫می کند و او را صاحب حقیقی نغمه و آواز خوش میداند‪ .‬سایر خصایصی که برای‬ ‫جغد در فرهنگ ایران باستان و اسالم برشمردهاند در اینجا غایب است‪ .‬به عبارت‬ ‫‪235‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دیگر تصویر جغد در این لوح‪ ،‬تصویر پرندهای معمولی است و بر هیچ ویژگی‬ ‫برای او تأکید نشده است جز پیروی کورکورانه و ظاهربینانه از زاغ که مدّعی‬ ‫دروغین است‪ .‬در اینجا جغد‪ ،‬نمادی برای عوام دنبالهرو سخن دیگران است که اهل‬ ‫تحقیق و جست وجوی شخصی نیست و حرف پیشینیان و دیگران برایش از هر‬ ‫برهان و سندی معتبرتر است‪.‬‬ ‫رضوان‬ ‫رضوان‪ ،‬در لغت به معنای خشنودی است و نیز نام نگاهبان و فرشتۀ مو ّکل بهشت‬ ‫است‪ .‬بهمرور مترادف نام بهشت به کار رفته است (دهخدا‪ .)۱۳۷۷ ،‬در ادبیات‬ ‫بهائی بیشتر به معنای بهشت و یا باغی است که یادآور و نمونۀ بهشت در روی زمین‬ ‫است‪ .‬از جمله باغ نجیبپاشا (معروف به نجیبیّه) در بیرون بغداد که مح ّل اظهار‬ ‫امر علنی حضرت بهاءهللا واقع شد و به همین مناسبت به رضوان نامیده شد (موقّر‬ ‫بالیوزی‪ ،۱۹۸۹ ،‬صص ‪ )۲۲۱ – ۲۲۲‬و آن دوازدهروز اقامت هیکل مبارک نیز به‬ ‫همین مناسبت «ایّام رضوان» موسوم شده است که مقارن دوازده روز نخست ماه‬ ‫اردیبهشت است (موقّر بالیوزی‪ ،۱۹۸۹ ،‬ص ‪ )۲۲۸‬تقارن معنایی رضوان با‬ ‫اردیبهشت نیز از نکات جالب است‪.‬‬ ‫در این لوح‪ ،‬چهار بار از رضوان نام برده شده است‪ .‬در آغاز لوح به عنوان محل‬ ‫ظهور گل معنوی است که با ترکیب «رضوان الهی» هم تناسب معنای مصطلح با‬ ‫گل معنوی دارد چون بهشت‪ ،‬باغی است با همه نوع گل‪ ،‬و هم تناسب معنایی برطبق‬ ‫مصطلحات ادبیات بهائی دارد؛ چهکه گل معنوی استعارهای برای حضرت بهاءهللا‬ ‫است که در واقعیّت تاریخی نیز در باغ رضوان‪ ،‬اظهار امر خود نمودند‪ .‬بار دیگر‬ ‫هنگام سخنان جغد است که مح ّل بلند شدن و شنیدن نغمۀ خوش را «رضوانی»‬ ‫میداند که چون دقایقی بعد زاغی از آن پرواز نموده‪ ،‬جغد نیز چنین نتیجه گرفته‬ ‫است که آن نغمۀ خوش از آن زاغ است‪ .‬در اینجا رضوان‪ ،‬مترادف و هممعنای‬ ‫«بستان» است‪ ،‬نه بهشت‪ .‬بار سوم به همان معنای دوم آمده است که بلبل نورانی‬ ‫خطاب به بلبالن صوری و مجازی میگوید مکان شما چنین رضوانی نیست‪ .‬و در‬ ‫آخر‪ ،‬با ترکیب «رضوان رحمن» آمده است که معادل همان «رضوان الهی» است‬ ‫که در آغاز لوح‪ ،‬محل رویش «گل معنوی» مع ّرفی میشود‪.‬‬

‫‪236‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بستان‬ ‫بستان‪ ،‬صورت مخفّف و عربیشدۀ بوستان فارسی است و به معنای «باغ درخت‬ ‫خرما» بوده؛ ولی بعداً «به هر باغی که ِگرد آن دیواری کشیده شود» اطالق گردیده‬ ‫است (ج ّر‪ ،۱۳۶۳ ،‬ص‪ .)۴۵۷‬در زبان فارسی به معنای «باغی که دارای گلهای‬ ‫فراوان باشد‪ ،‬گلستان‪ ،‬باغ‪ ،‬حدیقه‪ ،‬و روضه» است (دهخدا‪ .)۱۳۷۷ ،‬در این لوح‬ ‫هم به لحاظ معنایی هم از نظر اشارۀ تاریخی مترادف «رضوان» به هر دو معنای‬ ‫«باغ بهشت» و «باغ رضوان» («نجیبیّه در عراق» آمده است‪ .‬در جایی از طرف‬ ‫بلبالن مجاز میفرمایند ‪« :‬ما از اهل یثربیم و به گل حجاز‪ ،‬انس داشته و تو از اهل‬ ‫حقیقتى و در بستان عراق کشف نقاب نمودهاى‪ ،».‬که بصراحت از «بستان عراق»‬ ‫نام میبرند که «گل معنوی» (حضرت بهاءهللا) در آنجا نقاب خود را برداشته و‬ ‫ظاهر شده است‪ .‬در جای دیگر نیز معادل «رضوان» در معنای بستان اینجهانی به‬ ‫کار بردهاند که نغمۀ خوش از آن بلند شده و جغد‪ ،‬شاهد پرواز زاغ از آن بوده است‪.‬‬ ‫در اینجا هم اشاره به باغ رضوان است که محل بلندشدن ندای حضرت بهاءهللا است‪.‬‬ ‫ربیع (بهار)‬ ‫ربیع‪ ،‬یا همان بهار به صورت ترکیب «ربیع معانی» فصل و زمان ظهور "«گل‬ ‫معنوی» در «رضوان الهی»" است‪ .‬تناسب سه واژۀ معانی‪ ،‬معنوی‪ ،‬و الهی به ما‬ ‫میگوید که اینجا سخن از گل و بهار و باغ مادّی نیست‪ .‬سایر ارتباطات معنایی در‬ ‫لوح نیز بتدریج ما را به وضوح تصویری نمادها و تمثیالت بهکار رفته میرساند‪.‬‬ ‫در ادبیات بهائی‪ ،‬ایّام حیات عنصری مظهر امر‪ ،‬که زمان نزول آیات و نیز‬ ‫استفاضۀ بیواسطۀ مردم از آن حضرت است‪ ،‬به بهار روحانی تاریخ بشر تشبیه شده‬ ‫است که همچون بهار جسمانی باعث زندگی و رویش دوباره شده و این بهار‪ ،‬حیات‬ ‫و رویش معنوی ارواح مردمان را در پی دارد‪ .‬اگر بهار جسمانی بهسان رستاخیز‬ ‫طبیعت است ظهور پیامبران در این عالم نیز رستاخیز روحانی انسانهایی است که‬ ‫گویی ارواحشان مرده است‪ .‬در مثنوی مبارک در وصف این بهار‪ ،‬چنین‬ ‫میفرمایند‪..." :‬‬ ‫ز ین بهار آمد حقایق بیشمار‬ ‫اى نگار از روى تو آمد بهار‬ ‫هردل از وى کوثرى از فضل هوست‬ ‫هر گل از وى دفترى ازحسن دوست‬ ‫جمله گلها طائف اندر حول وى‬ ‫این بهاران را خزان ناید ز پى‬ ‫َ‬ ‫این بهارى که روانها را کنَد‬ ‫این بهارى نه که جان درکش کند‬ ‫وین بهاران عشق یزدان آورد‬ ‫آن بهاران شوق خوبان آورد‬ ‫‪237‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫وین بهاران را بقا باشد لقب‬ ‫آن بهاران را فنا باشد عقب‬ ‫‪( " ...‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬آثار قلم اعلی (دورۀ سهجلدی) (‪ ،)۲‬بیتاریخ‪ ،‬صص ‪– ۱۶۶‬‬ ‫‪)۱۶۴‬‬ ‫خزان‬ ‫خزان (پاییز) در تقابل به ربیع (بهار) آمده است و خطاب به «بلبالن انسانی»‬ ‫میگویند‪" :‬جهد نمائید که دوست را بشناسید و دست تعدّى خزان را از این گل‬ ‫رضوان رحمن‪ ،‬قطع نمائید‪ .".‬اگر بهار موجب رویش و شکوفایی و جلوۀ «گل‬ ‫معنوی» است خزان میتواند آن گل را پژمرده و خشک نماید و از رونق بیندازد‪.‬‬ ‫نکتۀ مهم در این خطاب‪ ،‬نقش مردمان در مراقبت از «گل رضوان رحمن» است که‬ ‫با شناسایی «دوست» محقّق میگردد‪ .‬اگر بلبالن صوری و مجازی و جغد به علّت‬ ‫ظاهربینی و کوتهفکری از شناخت صاحب اصلی «نغمۀ خوش» ناتوان و محروم‬ ‫ماندند بلبالن انسانی با شناخت دوست‪ ،‬هم خود رستگار میشوند هم او را از تعدّی‬ ‫پاییز حفظ میکنند‪ .‬در مثنوی مبارک نیز به تقابل خزان با بهار اشاره میکنند‪...« :‬‬ ‫جمله گلها طائف اندر حول وى‬ ‫این بهاران را خزان ناید ز پى‬ ‫‪...‬‬ ‫نى بهارى کز پیاش آید خزان‬ ‫این بهار روح باشد جاودان‬ ‫‪( » ...‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬آثار قلم اعلی (دورۀ سهجلدی) (‪ ،)۲‬بیتاریخ‪ ،‬صص ‪ ۱۶۴‬و‬ ‫‪)۱۶۶‬‬ ‫شهرها و مکانهای مقدس‬ ‫اسامی شهرها و مناطقی‪ ،‬که در این لوح آمده است‪ ،‬دو کار میکند‪ .‬یکی آنکه ذهن‬ ‫خواننده را متوجّه واقعیّتهای تاریخ ادیان مینماید و فضای خیالی متن را به واقعیّت‬ ‫مربوط میکند تا چنین گمان نشود که با متنی صرفا ً ادبی با کارکردهای زیباشناختی‬ ‫سروکار داریم؛ بلکه همۀ این اشارات و تصویرپردازیها برای القای پیامی خاص‬ ‫در قالب و پوششی دلپذیر و جذّاب است‪.‬‬ ‫صی تأکید نموده‪ ،‬منظور اصلی خود را روشنتر و فارغ از‬ ‫دیگر آنکه به ادیان خا ّ‬ ‫تفاسیر محتمل از نمادهای به کار رفته‪ ،‬بیان میکنند‪ .‬براحتی میتوان اسامی این‬ ‫مکانها را حذف نمود تا ببینیم متن به چه صورتی درمیآید‪ .‬در آن صورت با متنی‬ ‫سروکار خواهیم داشت که هر خوانندهای بسته به تمایالت خود میتواند از آن‬ ‫برداشت شخصی خود را داشته باشد‪ .‬اگر هم نام شهرها را تغییر دهیم یا جابهجا‬ ‫کنیم معنا و مراد نویسندۀ آن کامالً تغییر میکند‪ .‬پس اسامی شهرها به شکلی که در‬ ‫‪238‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫متن آمده است عالیم راهنمایی برای تفسیر الیۀ ادبی و زیباشناختی متن و راهیابی به‬ ‫پیام آن است‪.‬‬ ‫نغمه‬ ‫نغمه را متناسب با «بلبل» و در تقابل با «نَعیب» (بانگ زاغ) آوردهاند‪ .‬اگر نغمۀ‬ ‫خوش بلبل‪ ،‬گوشنواز است؛ بانگ کالغ‪ ،‬هم گوشآزار است هم شومی و بدیمنی را‬ ‫القاء میکند‪ .‬نغمۀ خوش در اینجا استعاره از کلمات الهی است که از طریق آثار‬ ‫مظهر امر به گوش مردم می رسد که اگر کسانی اهل حقیقت و حقیقتجویی نباشند‬ ‫براحتی فریب زاغان را میخورند و بخطا صاحب آن آثار را دیگران میپندارند‪.‬‬ ‫نَعیب‬ ‫همان طور که گفته شد نَعیب‪ ،‬صدای زاغ است که نشانۀ شومی و مرگ و مردار‬ ‫است در برابر نغمۀ خوش بلبل که از بهار و گل و شروع دوبارۀ زندگی خبر‬ ‫میدهد‪ .‬در ادبیات بهائی‪ ،‬کلمات و آثار ناقضان عهد و پیمان الهی را به نعیب مانند‬ ‫کردهاند‪ .‬در این لوح نیز با توجّه به اشارات تاریخی به اعمال و اقدامات یحیی ازل‪،‬‬ ‫مش ّخص شد که زاغ اوست و کلماتش هم نعیبی بیش نیست‪.‬‬

‫گفتار بازپسین‬ ‫این لوح‪ ،‬نمونۀ یکی از آثار مبارکه است که افزون بر اینکه در آن یکی از مفاهیم‬ ‫مهم الهیّات بهائی را به زبانی زیبا بیان میکنند؛ میتواند دستمایۀ آفرینش داستان یا‬ ‫نمایشنامهای باشد برای انتقال و تفهیم همین مفاهیم اعتقادی و الهیات بهائی به کسانی‬ ‫صصی ندارند یا جزء کودکان و نوجوانانیاند که‬ ‫که عالقهای به مطالعۀ متون تخ ّ‬ ‫زبان آثاری چون کتاب ایقان و امثال آن برایشان پیچیده و گران است‪ .‬به امید اینکه‬ ‫این مقاله توانسته باشد خوانندۀ لوح را به الیههای زبانی و معنایی آن رهنمون شود و‬ ‫باز به این امید که با الهام از چنین تصویرپردازی ادبی‪ ،‬کسانی که توانایی نوشتن‬ ‫متون داستانی یا نمایشی دارند موفّق به آفرینش متون مناسب دیگری به همین سیاق‬ ‫بشوند تا با زبان هنر و زیبایی‪ ،‬مفاهیم عالی را به ذهن عالقهمندان نزدیک کنند‪.‬‬ ‫شیراز‪ ،‬نوروز ‪.۱۳۹۶‬‬

‫‪239‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪" –۱‬علم معانی‪ ،‬علم به اصول و قواعدی است که به یاری آنها کیفیّت مطابقۀ کالم با‬ ‫مقتضای حال و مقام شناخته می شود‪ .‬موضوع آن الفاظی است که رسانندۀ مقصود‬ ‫مت ّکلم باشد و فایدۀ آن آگهی بر اسرار بالغت است در نظم و نثر‪( ".‬دهخدا‪)۱۳۷۷ ،‬‬ ‫فن بیان‪ ،‬عبارت از ایراد معنای‬ ‫‪" –۲‬بیان در لغت به معنی روشنی و آشکاری و در ّ‬ ‫واحد به راه های گوناگون است که از نظر تخییل با یکدیگر تفاوت داشته باشند‪... .‬‬ ‫فن بیان‪ ،‬قرار دارند‪( ".‬گروه‬ ‫مباحث َمجاز‪ ،‬تشبیه‪ ،‬استعاره‪ ،‬تمثیل‪،‬کنایه در حوزۀ ّ‬ ‫مؤلّفان‪ ،۱۳۷۶ ،‬ص‪)۲۷۰‬‬ ‫‪" –۳‬بَالغت در لغت به معنی چیرهزبانی و در اصطالح [علوم] معانی و بیان‪،‬‬ ‫شیوایی و رسایی است و بر دو نوع است ‪ :‬بالغت در کالم‪ ،‬که عبارت است از‬ ‫رسایی کالم و اقتضای آن بر حال شنونده و بالغت متکلّم که عبارت است از‬ ‫چیره زبانی سخنگو که در هر زمان و حال بتواند منظور خود را براحتی و به‬ ‫شیوایی بیان کند‪( ".‬گروه مؤلّفان‪ ،۱۳۷۶ ،‬ص‪)۲۳۹‬‬ ‫‪ –۴‬عنوان اصلی کتاب ‪The Revelation of Baha’u’llah :‬‬ ‫‪" –۵‬شخصیّت اصلی‪ :‬شخص ّاول داستان یا نمایشنامه است‪ .‬شخصیّت اصلی را گاه‬ ‫قهرمان (‪ )hero‬مینامند‪ .‬شخصیّت اصلی‪ ،‬خوب یا بد‪ ،‬همواره با نیرویی معارض‬ ‫به کشمکش (‪ )Conflict‬برمیخیزد‪ .‬معارضش آغاز میشود‪ ،‬پیرنگ (‪)Plot‬‬ ‫داستان شکل میگیرد‪( ».‬داد‪ ،۱۳۸۲ ،‬ص‪)۳۰۲‬‬ ‫‪" –۶‬شخصیّت مخالف‪ :‬شخصیّت یا شخصیّتهای داستان و نمایشنامه که مخالف و‬ ‫معارض شخصیّت اصلی (‪ .)Protagonist‬از برخورد و تعارض میان این دو‬ ‫شخصیّت‪ ،‬کشمکش (‪ ،)Conflict‬پدید میآید‪ .‬شخصیّت مخالف‪ ،‬بد یا خوب‪ ،‬در هر‬ ‫صورت همدردی و همحسّی خواننده را در کنار خود ندارد‪( ".‬داد‪،۱۳۸۲ ،‬‬ ‫ص‪)۳۰۵‬‬ ‫‪ –۷‬از جمله القابی که به یحیی ازل داده شده «ناعق اعظم» است (ربّانی‪ ۱۴۹ ،‬بدیع‬ ‫[‪۱۹۹۲‬م]‪ ،‬ص‪ .)۳۶۱‬ناعق یعنی کالغ بانگکننده‪.‬‬ ‫‪Allegory –۸‬‬

‫‪240‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪" –۹‬برا َعت در لغت به معنی شرآمدشدن و اِستِهالل به معنی گریۀ بلند سر دادن‬ ‫نوزاد است و در اصطالح [علم] بدیع‪ ،‬آوردن مقدّمهای بر شعر و نثر است که‬ ‫گوینده در آن با ایجاد زمینهای – اغلب با بیانی نمادین – ذهن خواننده را آمادۀ ورود‬ ‫به فضای آن اثر میکند ‪( "...‬گروه مؤلّفان‪ ،۱۳۷۶ ،‬ص‪)۲۳۵‬‬ ‫‪Paradox –۱۰‬‬ ‫‪" –۱۱‬تناقض در لغت به معنی باهم ضدّ و نقیض بودن‪ ،‬ضدّ یکدیگر بودن‪ ،‬ناهمتایی‬ ‫و ناسازی است‪ .‬تناقض در لفظ در صورتی است که یکی از آن دو امری را اثبات‬ ‫کند و دیگری نفی؛ مانند هست و نیست‪ .‬تناقض ظاهری در سخنی مصداق دارد که‬ ‫ظاهر متناقض‪ ،‬سبب‬ ‫ِ‬ ‫بهظاهر متناقض و ناسازگار آید؛ ا ّما حقیقت پنهان در پس این‬ ‫سازگاری میان طرفین ناسازگار شود ‪ ...‬در ادب فارسی و در اصطالح عرفا و‬ ‫صوفیه‪ ،‬نوعی کالم متناقض را که صوفیان به هنگام َوجد و حال‪ ،‬بیرون از شرع‬ ‫گویند‪ ،‬شَطح نامند‪ .‬شَطح در لغت‪ ،‬بیان امور و رموز و عباراتی که وصف حال و‬ ‫شدّت وجد را کند ‪( "...‬داد‪ ،۱۳۸۲ ،‬ص‪)۱۶۷‬‬ ‫‪Symbol –۱۲‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۱۳‬در عربی به معنای سیاه است‪( .‬یاحقی‪ ،۱۳۷۵ ،‬ص‪)۳۱۵‬‬

‫کتابشناسی‬ ‫اشراقخاوری‪ ،‬ع‪ ۱۲۴( .‬بدیع [‪ ۱۳۴۶‬ه‪.‬ش])‪ .‬گنج شایگان‪ .‬طهران‪ :‬مؤسّسۀ ملّی‬ ‫مطبوعات امری‪ .‬بازیابی از‬ ‫‪http://reference.bahai.org/fa/t/o/GS/index.html‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ۱۲۵( .‬بدیع [‪ ۱۳۴۷‬ه‪.‬ش])‪ .‬آثار قلم اعلی(‪( )۴‬نسخه چاپ ّاول)‪،‬‬ ‫طهران‪ :‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ۱۳۳۸( .‬هجری قمری [‪ ۱۹۲۰‬م])‪ .‬مجموعۀ الواح بزرگ (چاپ‬ ‫مصر)‪( .‬تدوین م‪ .‬کانیمشکانی) قاهره‪ :‬مطبعۀ سعادة‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ ۱۵۵( .‬بدیع [‪ ۱۳۷۷‬شمسی ‪ ۱۹۹۸ /‬میالدی])‪ .‬کتاب ایقان (نسخه‬ ‫ّاول – نشر جدید)‪ .‬هوفنهایم‪ :‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات بهائی آلمان‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ .)۱۹۹۲( .‬کتاب اقدس (نسخه چاپ ّاول)‪( .‬تدوین بیتالعدلاعظم)‪.‬‬ ‫حیفا‪ :‬مرکز جهانی بهائی‪.‬‬

‫‪241‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حضرت بهاءهللا‪ ۷۶( .‬بدیع [‪ ۱۳۱۴‬ه‪.‬ق])‪ .‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ .‬مصر‪ :‬بی‬ ‫تاریخ‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا‪ .‬آثار قلم اعلی (دورۀ سهجلدی) (‪( )۲‬جلد دوم)‪ .‬بدون تاریخ و نام‬ ‫محل انتشار‪.‬‬ ‫ج ّر‪ ،‬خ‪ .)۱۳۶۳( .‬فرهنگ عربی – فارسی الروس (‪( )۱‬جلد ّاول)‪( .‬مترجم‪ :‬س‪.‬‬ ‫طبیبیان) تهران‪ :‬انتشارات امیرکبیر‪.‬‬ ‫داد‪ ،‬س‪ .)۱۳۸۲( .‬فرهنگ اصطالحات ادبی (نسخه چاپ ّاول)‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات‬ ‫مروارید‪.‬‬ ‫دهخدا‪ ،‬ع‪ .)۱۳۷۷( .‬لغتنامۀ دهخدا (نسخه ‪ ۲‬دورۀ جدید‪ ،‬جلد مقدّمه)‪( .‬تدوین‪ :‬م‪.‬‬ ‫م‪ .‬شهیدی) تهران‪ :‬مؤسّسۀ لغتنامۀ دهخدا؛ مؤسّسۀ انتشارات و چاپ‬ ‫دانشگاه تهران‪.‬‬ ‫ربّانی‪ ،‬ش‪ ۱۴۹( .‬بدیع [‪ ۱۹۹۲‬م])‪ .‬قرن بدیع (نسخه چاپ دوم با تجدید نظر)‪.‬‬ ‫(مترجم‪ :‬ن‪ .‬مودّت) دانداس‪ ،‬انتاریو‪ ،‬کانادا‪ :‬مؤسّسۀ معارف بهائی به لسان‬ ‫فارسی‪.‬‬ ‫شمیسا‪ ،‬س‪ .)۱۳۷۷( .‬فرهنگ اشارات ادبیات فارسی (‪( )۱‬نسخه چاپ ّاول‪ ،‬جلد‬ ‫ّاول)‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات فردوس‪.‬‬ ‫شمیسا‪ ،‬س‪ .)۱۳۷۷( .‬فرهنگ اشارات ادبیات فارسی (‪( )۲‬نسخه چاپ ّاول‪ ،‬جلد‬ ‫دوم)‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات فردوس‪.‬‬ ‫طاهرزاده‪ ،‬ا‪ ۱۶۷( .‬بدیع [‪ ۲۰۱۰‬م])‪ .‬نفحات ظهور حضرت بهاءهللا؛ دوران‬ ‫اسالمبول – ادرنه (جلد دوم)‪( .‬مترجم‪ :‬ب‪ .‬فرقانی) استرالیا‪ :‬سنچری پرس‬ ‫(‪.)Century Press‬‬ ‫گروه مؤلّفان‪ .)۱۳۷۶( .‬فرهنگنامۀ ادبی فارسی (نسخۀ چاپ ّاول)‪( .‬تدوین‪ :‬ح‪.‬‬ ‫انوشه) تهران‪ :‬سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسالمی‪.‬‬ ‫موقّر بالیوزی‪ ،‬ح‪ .)۱۹۸۹( .‬بهاءهللا شمس حقیقت (نسخۀ چاپ ّاول)‪( .‬مترجم‪ :‬م‪.‬‬ ‫درخشان (ثابتراسخ)) لندن‪ ،‬انگلستان‪ :‬جورج رونالد (آکسفورد)‪.‬‬

‫‪242‬‬ ‫بررسی تحلیلی لوح مبارک «گل معنوی» از دیدگاه ادبی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یاحقّی‪ ،‬م‪ .)۱۳۷۵( .‬فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی (نسخۀ‬ ‫چاپ دوم)‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات سروش‪.‬‬

‫‪243‬‬ ‫آثار بهائی و قواعد زبان‬ ‫ولیهللا کفاشی‬

‫در آثار طلعات مقدسۀ بهائی و بابی گاهی بهه كلمهاتی برخهورد مهیكنیم كهه ظهاهرا ً چنهین بهه‬ ‫نظر میرسد كه مغایر با قواعد زبان یا اشتباه است‪ ،‬مانند «حهدودات» كهه جمهع حهدود و آن‬ ‫نیز جمع حد است و یا «امورات» كه جمع امور و آن نیز جمع امر اسهت و یها «شهئونات»‪،‬‬ ‫«فیوضات» و «حوریات» ‪ ...‬و نیز گاهی جمعهای مكسهر عربهی بها عالمهت جمهع فارسهی‬ ‫دوبههاره جمههع بسههته شههده ماننههد «ابوابههها» كههه ابههواب خههود جمههع بههاب اسههت و بوسههیلۀ «ههها»‬ ‫دوباره جمع بسته شده است و یا «صفت اعظم» كه خود اسم تفضهیل اسهت دوبهاره بها «تهر»‬ ‫فارسههی تفضههیل شههده اسههت ماننههد «اعظمتههر» كههه هههم در آثههار حضههرت بههاب و هههم در آثههار‬ ‫حضرت بهاءهللا موجود است‪ ،‬و یا كلمهۀ «چهاپ» كهه ظهاهرا ً فارسهی اسهت در جملهۀ عربهی‬ ‫بكار برده شده مانند «ولو كان چاپا»‪ ۱‬و «فی الچهاپ واالمهر بهه»‪ ۲‬و یها كلمهۀ «لعهل» كهه از‬ ‫حروف مشبهۀ بالفعل است بر سر مبتدا و خبر میآید بر سر فعل آمده كهه در كتهاب ایقهان و‬ ‫هم در كتاب اقدس و یا سایر آثار مورد استفاده قهرار گرفتهه اسهت‪ .‬حهال جهای سهئوال اسهت‬ ‫كه آیا حضرت باب و حضرت بهاءهللا میدانستند كه این نهوع تركیبهات ظهاهرا ً اشهتباه اسهت‬ ‫یا نه‪ ،‬زیرا اگر حضرت باب و حضرت بهاءهللا از ایهن قواعهد زبهان اطهالع داشهتند و آن را‬ ‫تعمدا ً بكار برده باشهند نتیجهه میتهوان گرفهت كهه از روی حكمتهی ایهن كهار را كردهانهد و یها‬ ‫اگههر از ایههن قواعههد اطههالع نداشههته و سهههوا ً ایههن كههار را كههرده باشههند دلیههل بههر بیسههوادی و‬ ‫بیاطالعی آنان است‪ .‬اینك میتوانیم این دو مورد را با هم مطالعه كنیم ‪:‬‬ ‫الف‪ :‬حضرت باب و حضرت بهاءهللا با علم به قواعد زبان این مهوارد و یها سهایر مهوارد را‬ ‫بكار بردهاند‪ .‬كلمۀ «حدودات» را در نظر میگیریم‪ .‬این واژه یهك بهار در كتهاب مسهتطاب‬ ‫‪۳‬‬ ‫اقدس بكار رفتۀ «انا امرناكم بكسر حدودات النفس و الهوی ال ما رقم من القلم االعلی‪.».‬‬ ‫ولی حداقل چهار مورد كلمۀ «حد» بكار رفته و واژۀ «حدود» نیهز هفهت مهورد بكهار رفتهه‪.‬‬ ‫لهذا چنانكهه مالحظهه میشهود در كتهاب اقهدس واژهههای حهد ـ حهدود و حهدودات بكهار رفتهه‪،‬‬ ‫یعنی حضرت بهاءهللا با این سه واژه آشهنایی داشهتند كهه از آنهها اسهتفاده فرمهوده ولهی جالهب‬ ‫این است كه حد و حدود را با واژۀ «هللا» قرین فرموده و حهدودات را بها واژۀ نفهس و ههوی‬ ‫كه نشان از بینهایت بودن قوانین هوی و هوس اسهت مقتهرن كهرده‪ .‬در مهورد «امهورات»‬ ‫نیز وضع چنین است‪ .‬در كتاب ایقان مبهارك ‪ ۶۹‬بهار كلمهۀ «امهر» بكهار رفتهه و ‪ ۲۲‬بهار از‬ ‫كلمۀ «امور» كه جمع امر است استفاده شده و ‪ ۱۵‬بار نیز از واژۀ «امورات» اسهتفاده شهده‬ ‫است‪ .‬یعنهی بهاز حضهرت بههاءهللا آشهنایی كامهل بهه مفهرد و جمهع و جمهع الجمهوع کلمهۀ امهر‬ ‫داشتند‪.‬‬ ‫‪244‬‬ ‫آثار بهائی و قواعد زبان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مطلب مهم این است كه خود اعراب نیز گاهی این نوع جمع ها را بكار برده انهد‪ .‬از جملهه‬ ‫حضرت امیر که فرمهوده «اههل بیوتهات الصهالحه»‪ ۴‬كهه بیهوت جمهع بیهت اسهت و آن نیهز بها‬ ‫«ات» مؤنههث جمههع بسههته شههده و حتههی یكههی از معروفتههرین كتابهههای عرفههانی كههه بغایههت‬ ‫مشهور و از تألیفهات شهیخ محیالهدین عربهی اسهت كتهاب «فتوحهات مكیهه» اسهت‪ ۵‬كهه فتهوح‬ ‫جمع فتح است و آن نیز با «ات» جمع بسته شده است و جالهب آنكهه تها حهال كسهی متعهرض‬ ‫شیخ نشده كه چرا فتوح را با «ات» دوبهاره جمهع بسهته اسهت و نیهز در دورۀ قاجهار معمهوالً‬ ‫واژۀ حهدودات را در مهواردی ماننههد «حهدودات ممالهك محروسههه» و یها «حهدودات شههرعیه»‬ ‫بكار میبردند‪.‬‬ ‫در محاورات عمومی نیز مردمان از این نوع جمعهها زیهاد بكهار میبرنهد ماننهد «نهذورات»‬ ‫كه جمع نذور و آن ههم جمهع نهذر اسهت و «شهئونات مهذهبی» كهه جمهع شهئون و آن نیزجمهع‬ ‫شأن است كهه معمهوالً میگوینهد «شهئونات مهذهبی را رعایهت كنیهد» و یها «فیوضهات آسهتان‬ ‫قدس رضوی» و یا «وجوهات مذهبی» و سهایر واژههها مثهل «احهواالت» ـه »حبوبهات» كهه‬ ‫در بین مردم و جامعۀ مذهبی متداول است و حتی اهل ادب و هنر نیز این نوع تركیبهات را‬ ‫‪۶‬‬ ‫در آثارشان بكار برده اند‪ ،‬چنانكه عطار فرموده‪:‬‬ ‫بودند عیاران بغداد به یكجا جمع بر دستور شداد‬ ‫به یكدیگر ز احواالت عالم همی گفتند خود از بیش و كم‬ ‫و یهها «اسههرار» و «انههوار» را كههه جمههع مكسههر اسههت بهها «ات» دوبههاره جمههع بسههته چنانچههه‬ ‫فرموده ‪:‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫گشته پیدا اندر و انوارها‪.‬‬ ‫خاك بدمغز همه اسرارها‬ ‫و موالنا نیز فرموده ‪:‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫وی برای بنده پخته كارها‬ ‫به گفته در دلم اسرارها‬ ‫واژۀ «اسههرارها» را نههه تنههها عطههار و موالنهها‪ ،‬بلكههه اكثههر شههعرا آن را بكههار بردهانههد‪ ،‬ماننههد‬ ‫‪۹‬‬ ‫سنائی‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫فیض كاشانی‪ ،‬بیدل دهلهوی‪ ... ،‬و نیهز حهافظ كلمهۀ «حهوران» را كهه جمهع حهور و آن‬ ‫نیز جمع احور یا حورا است بكار برده مانند ‪:‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫شهریست بركرشمۀ حوران ز شش جهت چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم‪.‬‬ ‫و سهایر ادبها و شهعرا ماننهد موالنها ـ نظهامی ـ سهعدی ـ سهنائی ـ ناصرخسهرو ـ منهوچهری ـ‬ ‫خاقانی ‪ ....‬نیز حوران را در اشعار خود بكار بردهاند‪.‬‬ ‫منوچهری «منازل» را كه جمع است با «ها»ی فارسی دوباره جمع بسته است مانند‪:‬‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫منازلها بكوب و راه بگسل‪.‬‬ ‫بیابان درنورد و كوه بگذار‬ ‫و فرخی سیستانی نیز معجزات را كه جمع معجزه است با «ها» جمع بسته است‪:‬‬ ‫‪245‬‬ ‫آثار بهائی و قواعد زبان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪۱۴‬‬ ‫زیر شمشیر تیز و زیر قصب‪.‬‬ ‫مر ترا معجزاتهای قوی است‬ ‫و جمالالدین اصفهانی نیز فرموده ‪:‬‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫در همه اطرافهاش عصمت و عدل است در همه اقطارهاش امن و امان است‪.‬‬ ‫و یا صائب تبریزی فرموده ‪:‬‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫هرچه صائب میروم سامان نومیدی كنم رشتة زلفش بدستم میدهد سررشته آمالها‪.‬‬ ‫و یا سعدی فرموده ‪:‬‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫مرا توبه فرمائی ای خودپرست ترا توبه زین گفتن اولیترست‪.‬‬ ‫اولی صفت تفضیلی است كه با «تر» فارسی دوباره تفضل داده شده است‪.‬‬ ‫و یا نظامی فرموده ‪:‬‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫زبانش چون نشد الل ای دریغا‪.‬‬ ‫چو گفت آن زلفت و آن خال ای دریغا‬ ‫در دریغا حرف ندا مستر اسهت و نیهازی بهه «ای» نبهوده و نظهامی در یهک بیهت دوبهاره ای‬ ‫دریغا را بكار برده است‪.‬‬ ‫در مورد «لعل» نیز این مطلب صدق پیدا میكند در كتاب اقهدس لعهل سهه بهار بهر سهر فعهل‬ ‫آمدۀ «لعل تجدون» و «لعهل تهدعون» ( بنهد ‪ )۱۳۹‬و «لعهل تطلعهون» (بنهد ‪ )۱۸۲‬و یهك بهار‬ ‫بر سر اسم آمدۀ «لعهل االحهرار یطلعهن» (بنهد ‪ ،)۱۷۵‬یعنهی حضهرت بههاءهللا میدانسهت كهه‬ ‫لعل بر سر اسهم میآیهد و در ایقهان شهریف نیهز امهر چنهین اسهت «كهذلك نهذكر لكهم مهن بهدائع‬ ‫امههرهللا و نلقههی علههیكم مههن نفحههات الفهردوس لعلكههم بمواقههع العلههم تصههلون و مههن ثمههرات العلههم‬ ‫ترزقون‪ ۱۹».‬و چهار بار نیز بر سر فعل آوردهاند‪.‬‬ ‫در مورد «اعظمتر» نیز امر به همین منوال اسهت‪ .‬هرچنهد در بیهان فارسهی و ایقهان شهریف‬ ‫بكار رفته ولی واژۀ اعظم را نیز بكار بردهاند‪ ،‬مانند «حال آنکه اجهل و اعظهم از ایهن اسهت‬ ‫کههه نظههر فرمایههد»‪ ۲۰‬و «هههیچ جنتههی اعظههم از مظهههر اثبههات نههه‪ ۲۱.».‬دربههارۀ چههاپ نیههز ایههن‬ ‫مسئله صادق است‪ ،‬یعنی حضرت باب دقیقا ً میدانستند كه در لسان عربی حهروف (گ ـ پ‬ ‫ـ چ ـ ژ) موجهود نیسهت ولهی تعمهدا ً كلمهۀ چهاپ را بكهار بردهانهد‪ ،‬زیهرا در آن زمهان صهنعت‬ ‫چاپ تازه به ایران رسیده و مورد قبول جوامع مذهبی نبود‪ .‬این صهنعت در زمهان فتحعلهی‬ ‫شاه و به همهت نائبالسهلطنه عبهاس میهرزا وارد ایهران شهده و در تبریهز مسهتقر شهد ولهی از‬ ‫آنجا كه آرمانهای حضرت باب با پیشرفت و تكامل همسو بودند و پیشرفت این صنعت مفیهد‬ ‫بههه حههال عمههومی ملّ هت بههوده لههذا از ایههن صههنعت علههی رغههم العلمههاء حمایههت كههرده در كتههاب‬ ‫شریف خود به آن امر فرمود و تعمدا ً كلمۀ چاپ را بكار بردند كه از سهوء تعبیهر جلهوگیری‬ ‫شود‪ .‬آن حضرت در یك اثر از چای به ورق صین تعبیر فرموده كهه مهراد از صهین همهان‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫چههین اسههت كههه چههای از آنجهها مههیآمههد «شههرب ورق الصههین المحبههوب عنههد اهههل الیقههین‪.».‬‬ ‫چنانكه مالحظه می شود حضرت باب در اینجا به جای چین از كلمۀ صهین اسهتفاده فرمهوده‬ ‫‪246‬‬ ‫آثار بهائی و قواعد زبان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و نیز به جای واژۀ گلپایگانی كه هم گ و هم پ دارد از واژه جرفادقانی اسهتفاده فرمودهانهد‬ ‫« اذکر فی ذلهک البهاب شههداءلحقی فهی ذلهک االمهر فهاالول مهنهم احمهد االحسهائی رحمهه هللا‬ ‫علیه حیث قد سلم علی فی سبیل الحج برجهل تهاجر مهن اههل اصهفهان المعهروف بجرفادقهانی‬ ‫حیث قد اخبرنی رجل من االزکیابعهد مها کتهب فهی اشهارت کالمهه‪ ۲۳.».‬یعنهی حضهرت بهاب‬ ‫كامالٌ به دو زبان فارسی و عربی احاطۀ كامل داشته و تعمدا ً این نوع واژهها را بكهار بهرده‬ ‫اند‪.‬‬ ‫و شاید بتوان این تع ّمد را در چند مورد بیان كرد‪.‬‬ ‫اول ‪ :‬كالم هللا میزان است‪.‬‬ ‫بر طبق بیانات حضرت باب و حضهرت بههاءهللا كهالم وآیهات الههی حجهت و میهزان حهق در‬ ‫روی زمین بوده و همۀ ارزشهای انسانی بایستی با این میهزان مقایسهه شهود و ههر كهدام از‬ ‫این ارزشها با این میزان مطهابق نباشهد بایهد آن را كنهار گذاشهت‪ .‬بها ظههور ههر پیهامبر در‬ ‫هر عصری معیارها عوض شده صورت جدیدی بخود میگیرند‪ .‬حضهرت مسهیح فرمهود«‬ ‫آیا شنیدهای كه گفتهاند چشم بجهای چشهم و گهوش بجهای گهوش بریهده شهود ولهی مهن میگهویم‬ ‫اگر كسهی بهه صهورت راسهت تهو سهیلی زنهد صهورت چهپ را برگهردان‪ ۲۴».‬كهه ایهن میهزان‬ ‫رفتههار مسههیحیان در قههرون بعههدی شههد و حتههی واژۀ مههومن بههه كسههی اطههالق مههی شههود كههه بههه‬ ‫پیامبر جدید مؤمن شود واال از جمله كافران خواهد بود‪ .‬بدین صورت یهودی خداپرسهت و‬ ‫مسیحی خداپرست اگر به حضرت محمهد ایمهان مهیآوردنهد از مهؤمنین محسهوب میشهدند و‬ ‫سایر مسایل نیز چنین است‪ .‬یعنی میزان‪ ،‬پیامبر و كالم او در هر عهد و عصهر اسهت‪ .‬بهه‬ ‫همین صورت وقتی كه ایمان افراد و اعمال نیك و بد آنها و سهایر ارزشهها بها ظههور جدیهد‬ ‫تطبیق داده میشهود سهایر مظهاهر تمهدن‪ ،‬حتهی ادبیهات نیهز شهامل ایهن حكهم میشهوند‪ .‬بعنهی‬ ‫وقتی كه پیامبر جدید دین قبلی را نسخ میكند معلوم است كه میتوانهد سهایر علهوم و قهوانین‬ ‫را نسخ و بی اعتبار كند و در واقع پیامبر حاكم بر كل قوانین و سنن است‪ ،‬یعنهی مهی توانهد‬ ‫حتهی قواعهد زبههان را ههم ملغههی نمایهد و بههه آن بیتهوجهی كنههد‪ .‬و آیهۀ كتههاب مسهتطاب اقههدس‬ ‫ناظر بهه همهین مطلهب اسهت‪« :‬یها معشهر العلمها ال تزنهوا کتهاب هللا بمها عنهدکم مهن القواعهد و‬ ‫العلوم انه لقسطاس الحق بین الخلق قد یوزن ما عند االمهم بهذالقسهطاس االعظهم و انهه بنفسهه‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫لو انتم تعلمون‪.».‬‬ ‫كه مضمونش چنین است‪ :‬ای علمها كتهاب الههی را بها علهوم و قواعهد خهود نسهنجید‪ ،‬زیهرا آن‬ ‫میزان خداوند در بین خلهق اوسهت‪ .‬ههر آنچهه نهزد امهم اسهت بها ایهن میهزان بزرگتهر مقایسهه‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫بعضی از دانشمندان بههائی ایهن آیهه را در حهدود لسهان عهرب محهدود كهرده و چنهین ترجمهه‬ ‫كردهاند كه ای علماء این كتاب را با قواعد زبان مقایسه نكنید‪ .‬هرچنهد ایهن مطلهب میتوانهد‬ ‫‪247‬‬ ‫آثار بهائی و قواعد زبان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫صههحیح باشههد ولههی نظههر مظهههر الهههی بطههور كههل شههامل همههۀ «قههوانین و علههوم» اسههت‪ ،‬زیههرا‬ ‫فرموده با قواعد و علوم مقایسه نكنید‪ .‬قواعد و علوم شامل همه قهوانین و علهوم میشهود نهه‬ ‫قواعد لسان عرب و ثانیا ً «معشر علماء» خطاب بهه همهه علمهاء و فضهالی جههان اسهت كهه‬ ‫قشری از آن فقط زبان عربی میدانند و ثالثها ً «عنهد االمهم» یعنهی نهزد ملتهها نشهان میدههد‬ ‫كه امم تنها امت عرب نیست‪ ،‬بلكه همۀ مردمان جهان را شامل است‪ .‬لذا كالم الههی میهزان‬ ‫ارزشها و رفتار انسان در عصر خود میباشد‪ .‬پس لسان حالیه نیز بایهد در ظهل ایهن كهالم‬ ‫قرار گیرد و این كالم هیچوقت نمیتواند در سیطرۀ قوانین و حدود انسانی باشد‪.‬‬ ‫دوم ‪ :‬امی بودم مظهر امر‪.‬‬ ‫آشنایی با ادبیات و قواعد زبان حاكی از ایهن اسهت كهه شهخص تحصهیل كهرده و بهه ظرائهف‬ ‫كالم آشنا هست‪ .‬حال كسی كه بیسواد باشهد از ایهن نكتههها غافهل خواههد بهود‪ ،‬زیهرا علمهی‬ ‫در این مورد نهدارد و ایهن همهان مطلبهی اسهت كهه حضهرت بهاب بهه آن اشهاره فرمهوده بهدین‬ ‫مضمون كه اگر در كالم آن حضرت ظاهرا ً اشتباهی است دلیل بر این است كه ایشهان امهی‬ ‫و بیسواد هستند و از این علوم بری بوده‪ ،‬زیرا تحصیالت ظاهریه را جایی یاد نگرفته انهد‬ ‫چنان كه میفرماید « اینكه در بعضی مقامات تبدیل كلمات و در بعضی بخالف قواعهد اههل‬ ‫سههبحات جههاری گشههته الجههل اینسههت كههه مههردم یقیههین نماینههد كههه صههاحب ایههن مقههام بههر سههبیل‬ ‫تحصیل اخذ آیات و علوم نكرده بل بنورهللا صدر آن منشهرح بعلهوم الهیهه شهده و حكهم تبهدیل‬ ‫را بشهأنی بههدیع و خههالف قواعههد را بقاعههدة الهیههه راجههع نماینههد چنانچههه امثههال ایههن كلمههات در‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫كتاب هللا (قرآن) اكثر من ان یحصی نازل شده‪.».‬‬ ‫لذا اگر در آیات و آثار دیانت بابی و بهائی ظاهرا ً مواردی برخالف قواعد لسهان نهازل شهده‬ ‫دلیل بر این است كه حضرت باب و یا حضهرت بههاءهللا تحصهیالت اكتسهابی نداشهتند كهه از‬ ‫این قواعد اطالع داشته باشند‪ ،‬بلكه علوم انان الهی و لدنی هست ‪.‬‬ ‫سوم‪:‬‬ ‫از آنجهها كههه علمهها بههه لسههان عههرب كههه لسههان قههرآن اسههت اهمیههت خاصههی داده و بههر سههر آن‬ ‫بحث های بیكران كرده و هزاران نكتهه در مهورد آن نوشهته و آگهاهی بهدانها را از افتخهارات‬ ‫خود دانسته و وقت خود و دیگران را تلف كهرده و از اصهل مقصهود و حقیقهت مسهئله غافهل‬ ‫شده چنانكه هر كسی كه خواست خودی نشان دهد بالفاصهله شهروع بهه نقهد طهرف مخاطهب‬ ‫كرده و به كالم و جمالت آن ایراد گرفتهه و آن طهرف را شهخص بیسهواد و بهیعلم معرفهی‬ ‫كردهاند و حضهرت بهاب و حضهرت بههاءهللا بهرای بیهداری علمها و ادبها ایهن گونهه نوشهتند تها‬ ‫تلنگری بر ذهن خوابآلود آنان زده و آنان را از خواب غفلهت بیهدار كننهد كهه شهما اصهل را‬ ‫گذاشته به فرع چسبیدهاید و حقیقت را رها كرده به مجاز پناه بردهایهد‪ .‬مههم نیسهت كهه جمهع‬ ‫حد‪ ،‬حدود است یا حدودات‪ .‬به اصل مطلب توجه كنیهد و اوقهات خهود را صهرف ایهن گونهه‬ ‫‪248‬‬ ‫آثار بهائی و قواعد زبان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بحثهای بیمورد نكنید‪ .‬و باالخره حضرت بهاءهللا در این مورد فرمودهاند‪:‬‬ ‫در اوائل ابدا ً در حین نزول مالحظۀ قواعد قوم نمیشد و ایهن ایهام نظهر بهه حكمهت مالحظهه‬ ‫میشود‪ .‬لذا اگر لوحی از قبل تلقاء وجه قرائت شود ینزل فی بعضی المقام بغیر مانزل فهی‬ ‫القبل این نظر به ظاهر عبهارت اسهت و فیالحقیقهه آنچهه نهازل همهان صهحیح بهوده و خواههد‬ ‫بود ‪ ...‬در بعضی مقهام آیهه برحسهب قواعهد ظهاهر بایهد مرفهوع و یها مجهرور باشهد منصهوب‬ ‫نازل شده در این مقام یاكان مقدر است و یا امثال آن از حروف ناصبه و مواضهع آن و اگهر‬ ‫مقامی مجرور نازل شده و برحسب ظاهر بین قهوم دون آن مقهرر اسهت در ایهن مقهام حهرف‬ ‫جر و یا مضاف كه علت جر است محذوف و این قاعده را در كهل جهاری نماییهد و همچنهین‬ ‫در بعضی مواقع بطراز آیات است‪ .‬و همچنین نزد ائمه نحو فعل الزم در سهه مقهام بطهراز‬ ‫متعدی ظاهر بالتكریر و الباء و الهمزه و این در نزد قوم معتبر است ولكن در علم الههی بهه‬ ‫قرینة مقام‪ ،‬فعل الزم متعدی و فعل متعهدی الزم مهیشهود ‪ ...‬و هممچنهین فعهل متعهدی رفهع‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫ارفع نهازل امثهال آن در كتهب سهماویه از قبهل ههم بهوده و ایهن در مقهام تأكیهد اسهت البهأس‪.‬‬ ‫انتهی‬

‫یادداشتها و مآخذ‬ ‫‪–۱‬کتاب مبارک بیان عربی‪ ،‬واحد ‪ ،۹‬باب ‪.۱۰‬‬ ‫‪–۲‬کتاب مبارک بیان فارسی‪ ،‬واحد ‪ ،۸‬باب ‪.۷‬‬ ‫‪–۳‬کتاب مبارک اقدس‪ ،‬بند دوم‪.‬‬ ‫‪–۴‬کتاب «نهج البالغه»‪ ،‬نامۀ ‪ ۵۳‬به مالک اشتر‪.‬‬ ‫‪–۵‬الفتوحات المکیه فی معرفه اسرار المالکیه و الملکیه ابن عربی (‪ ۵۶۰‬تا ‪ ۶۳۸‬هجری‬ ‫قمری)‪.‬‬ ‫‪–۶‬عطار‪ :‬مظهر‪« ،‬در تمثیل عیاران بغداد و خراسان»‪ ،‬سایت گنجور‪.‬‬ ‫‪–۷‬عطار‪ :‬اشترنامه‪« ،‬جواب عیسی (ع) به سبیحون‪.‬‬ ‫‪–۸‬مولوی‪ :‬دیوان شمس‪« ،‬غزلیات»‪ ،‬غزل ‪.۱۷۷‬‬ ‫‪–۹‬سنائی‪ :‬دیوان اشعار‪« ،‬غزلیات»‪ ،‬غزل ‪.۲۰‬‬ ‫‪–۱۰‬فیض کاشانی‪ :‬دیوان اشعار‪« ،‬غزلیات»‪ ،‬غزل ‪.۲‬‬ ‫‪–۱۱‬بیدل دهلوی‪« :‬غزلیات»‪ ،‬غزل ‪.۲۸۷‬‬ ‫‪–۱۲‬حافظ‪« :‬غزلیات»‪ ،‬غزل ‪.۳۳۸‬‬ ‫‪–۱۳‬منوچهری‪« :‬دیوان اشعار‪ :‬قصاید و قطعات»‪ ،‬شمارۀ ‪.۴۲‬‬ ‫‪–۱۴‬فرخی سیستانی‪« :‬دیوان اشعار‪ :‬قصاید (گزیده ناقص)» قصیدۀ ‪.۳‬‬

‫‪249‬‬ ‫آثار بهائی و قواعد زبان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪–۱۵‬عبد الرزاق اصفهانی ‪،‬جمالالدین‪« ،‬دیوان محمد»‪ ،‬صفحۀ ‪.۱۴‬‬ ‫(باهتمام و تصحیح ادیب نیشابوری‪ ،‬از نشریات شرکت کانون)‬ ‫‪–۱۶‬صائب تبریزی‪« :‬دیوان اشعار‪ :‬گزیدۀ غزلیات»‪ ،‬غزل ‪.۲۳‬‬ ‫‪–۱۷‬سعدی‪« :‬بوستان»‪ ،‬باب سوم‪ ،‬صفحۀ ‪ .۱۰۶‬و حداقل سه بار کلمۀ «اولیتر» در‬ ‫گلستان بکار رفته است‪.‬‬ ‫‪–۱۸‬نظامی گنجوی‪« :‬مجمع الفصحاء»‪ ،‬صفحۀ ‪ .۱۴۳۳‬و در اشعار سایر شعرا نیز به‬ ‫کرات بکار رفته است‪.‬‬ ‫‪–۱۹‬ایفان شریف‪ ،‬چاپ مصر‪ ،‬سال‪ ،۱۳۱۸‬صفحۀ ‪.۱۰۸‬‬ ‫‪–۲۰‬بیان مبارک فارسی‪ ،‬واحد اول‪ ،‬باب سوم‪.‬‬ ‫‪–۲۱‬بیان مبارک فارسی‪ ،‬واحد دوم‪ ،‬باب ‪.۴‬‬ ‫‪–۲۲‬لوح «خصائل سبعه»‪ ،‬مجموعۀ سبز‪ ،C–۲۰۱5 ،‬صفحۀ ‪.۲۸۷‬‬ ‫‪–۲۳‬توقیع «شرح دعای زمان‪ :‬غیبت یا تفسیر های هذا» مجموعۀ جلد سبز‪ ،‬نمرۀ ‪،۶۰‬‬ ‫صفحۀ ‪.۱۴۹‬‬ ‫‪–۲۴‬انجیل متی‪ ،‬باب ‪ ،۵‬آیۀ ‪.۳۹‬‬ ‫‪–۲۵‬کتاب مبارک اقدس‪ ،‬بند ‪.۶۹‬‬ ‫‪–۲۶‬کتاب «صحیفۀ عدلیه»‪ ،‬چاپ ازلیان‪ ،‬صفحۀ ‪.۱۲‬‬ ‫‪–۲۷‬فاضل مازندرانی‪ ،‬میرزا اسدهللا‪ ،‬کتاب «اسراراآلثار»‪ ،‬جلد ‪ ،۴‬صفحۀ ‪.۸۹‬‬

‫‪250‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫حیوانات در فرهنگ بشری نقشی عظیم بر عهده داشته و مخصوصا در متون مذهبی و‬ ‫خاص یافته اند تا ناقل عواطف‪ ،‬احساسات و‬ ‫ّ‬ ‫ادبی اهل عالم میدانی وسیع و موقعیتی‬ ‫تفکرات انسانی باشند و در عین حال دروسی آموزنده را در رفتار واحوال و اطوار خود‬ ‫به انسان تعلیم دهند‪ .‬در قرآن مجید شش سوره از سور مندرج در آن سفر کریم نظیر‬ ‫سورۀ بقره و سورۀ عنکبوت به نام حیوانات تسمیه شده و نام بیش از سی حیوان‬ ‫در آیات آن کتاب مذکورگردیده است‪ .‬در این آیات مطالبی نظیر اوصاف حیوانات‪ ،‬حالل‬ ‫و حرام و پاک و نجس بودن آنان از نظر احکام شرع‪ ،‬شعور و مقتضییات طبیعی آنان و‬ ‫لزوم تفکر در نحوۀ حیات و فطرت ذاتیۀ جانوران مختلفه مورد نظر و اشارۀ قرآن قرار‬ ‫گرفته است‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫آثار مبارکۀ بهائی نیز صحنۀ وصف و تجلی صفات‪ ،‬طبایع‪ ،‬عادات و اطوار صدها‬ ‫خاص به عهده دارند و آن نقش‬ ‫ّ‬ ‫حیوانی است که هر یک در طبیعت‪ ،‬رفتار و صفات نقشی‬ ‫و خواص در افکار و عقاید و فرهنگ عا ّمۀ مردم عالم و متون مذهبی و ادبی آنان ریشه‬ ‫ای عمیق وجلوه ای بارز یافته است‪ .‬به عنوان مثال مظهر امر خود را ورقا و عندلیب‬ ‫خوانده و دشمنان امر را به ذئب و رقشاء و خنزیز تسمیه نموده است‪ .‬جمال قدم در کتاب‬ ‫اقدس غافالن را با کلمۀ همج وصف فرموده‪ ،‬بوم را مظهری از شومی و ویرانی محسوب‬ ‫داشته و در قلمرو احکام و حدود البسه در شریعت بهائی‪ ،‬پوشیدن پوست سمور و خز و‬ ‫سنجاب را روا دانسته و جمع شدن "اغنام هللا" را که از ظلم "ذئاب" پراکنده شده اند وعده‬ ‫ّ‬ ‫متکلم‬ ‫داده اند‪ .‬در همین اثر است که جمال قدم خود را به ورقا تشبیه نموده و به این کالم‬ ‫شده اند که ‪" :‬یا اهل االنشاء اذا طارت الورقاء عن ایک الثناء و قصدت المقصد االقصی‬ ‫‪۱‬‬ ‫االخفی ارجعوا ما ال عرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذا االصل القویم"‪.‬‬ ‫بری از درندگان‪ ،‬خزندگان‪ ،‬چهارپایان‬ ‫مقصد آن است که انواع و اقسام حیوانات بحری و ّ‬ ‫گرفته تا انواع گوناگون پرندگان و حشرات – همه و همه – در آثار مبارکۀ بهائی جائی‬ ‫یافته اند تا سمبل اعمال و رفتار و تمایالت و افکار انسان باشند و درعین حال تصاویر و‬ ‫کنایات و استعاراتی را حامل شوند که در فطرت و ذاتیّت آنان نهفته است‪.‬‬ ‫مقصد در این مقاله شرح و بسط حاالت و طبایع حیوانات و کیفیت جلوۀ آنها در آثار‬ ‫مبارکه نیست‪ ،‬چه این مقولۀ بسیار وسیع را تحریر کتب و قوامیس عدیده مقتضی است‪.‬‬ ‫آنچه در این مقام مدّ نظر است حصر توجه و تمرکز مطالب در حول بیانی از جمال قدم‬ ‫است که در صدر یکی از الواح مبارکۀ خود چنین میفرمایند ‪:‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"هوالعزیز‬ ‫یا اعرابی ث ّم یا احبّائی ث ّم یا اصفیائی ث ّم یا جنودی ث ّم یا ظهوری‪ .‬اسمعوا ندائی ان انتم من‬ ‫السّامعین‪ .‬أنسیتم حمامة االمر التی طارت عن بینکم و صعدت الی هللا العزیز الجمیل‪.‬‬ ‫أنسیتم ورقاء التی کانت معکم و تلقی علیکم من آیات هللا العالم العلیم‪ .‬أحتجبتم عن هذه‬ ‫ی ما ال یذکر بالبیان و جرت‬‫العندلیب التی وقعت تحت مخالیب المشرکین‪ .‬فوهللا قد ورد عل ّ‬ ‫احمرت من‬ ‫ّ‬ ‫المقربین و بذلک انقطعت هدهد االمرعن ذکر السّباء و‬ ‫ّ‬ ‫عنه الدموع عن اعین‬ ‫الدّم وجوه المقدّسین‪ .‬تاهلل ان بلبل الرضوان قد اغمض عیناه عن جمال الورد بما ورد‬ ‫‪۲‬‬ ‫االحزان علی هذا الجمال العزیز المنیع ‪."...‬‬ ‫خالصۀ مضمون فارسی بیانات مبارکه آن که آیا حمامۀ امر را فراموش کرده اید که از‬ ‫بین شما پریده است و آیا از یاد برده اید ورقائی را که با شما بود و آیات الهی را برای‬ ‫شما تالوت مینمود‪ .‬آیا از عندلیبی که در سرپنجۀ مشرکین گرفتار شده است چشم پوشیده‬ ‫اید‪ .‬آنچه بر من روا رفته است به بیان در نمیآید و بر چشمان مقربین اشک جاری می‬ ‫سازد‪ .‬هدهد امر الهی از ذکر سبا باز مانده و چهرۀ مقدّسین از خون آنان سرخ گردیده‬ ‫است‪ .‬قسم به خدا که به سبب احزان وارده بر این جمال عزیز منیع بلبل بهشتی چشمان‬ ‫خود را از مشاهدۀ جمال گل بسته است‪.‬‬ ‫همان طور که مالحظه می گردد در بیان فوق جمال قدم حاالت روحی و عاطفی‪ ،‬درد‬ ‫فراق و جدائی و مصائب مظلومیّت خود را با ذکر نام پنج پرنده یعنی حمامه‪ ،‬ورقاء‪،‬‬ ‫عندلیب‪ ،‬هدهد و بلبل توصیف و تمثیل فرموده اند‪.‬‬ ‫آثار مبارکۀ بهائی البته مملو از نام دهها پرندۀ دیگر نیز هست ‪ :‬پرندگان زیبا و خرامان‪،‬‬ ‫پرندگان شکاری‪ ،‬شیرین زبان و نغمهسرا‪ ،‬پرندگان خوش یمن و بد یمن و مرغان افسانه‬ ‫ای و اسطوره ای و غیره‪ .‬اما همان طور که اشاره شد مندرجات این مقاله محدود به‬ ‫توضیحی به اختصار در بارۀ پنج پرنده ای است که در بیان فوق مورد اشارۀ جمال قدم‬ ‫قرار گرفته است‪.‬‬ ‫اما قبل از آن که در بارۀ این پنج مرغ به ارائۀ توضیحات مورد نظر پردازیم توجه به این‬ ‫نکته مفید تواند بود که لوح مزبور از جمله در صفحات ‪ ۳۲۲ – ۳۲۰‬مجموعه ای از‬ ‫الواح حضرت بهاءهللا انتشار یافته که به خط جناب زینالمقربین کتابت گشته و تحت‬ ‫عنوان «مجموعۀ آثار قلم اعلی» در سلسلۀ انتشارات لجنۀ ملّی محفظۀ آثار امری ایران در‬ ‫سنۀ ‪ ۱۳۳‬بدیع با شمارۀ هفتاد و یک در طهران منتشر گردیده است‪ ۳.‬مندرجات این‬ ‫مجموعۀ خطی که بالغ بر ‪ ۳۳۸‬صفحه میباشد اکثرا ً در ذکر وقایع مربوط به سالهای آخر‬ ‫دورۀ اقامت حضرت بهاءهللا در بغداد و سنین اولیۀ سکونت آن حضرت در ادرنه است‪.‬‬

‫‪252‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دربارۀ تاریخ کتابت این الواح در صفحۀ آخر این مجموعۀ نفیسه (ص‪ )۳۳۸‬جناب زین‬ ‫المقربین چنین مرقوم فرموده اند‪:‬‬ ‫"فرغ من کتابته کاتبه المسکین حرف الزا فی یوم العدال من یوم القول من شهر الکلمات‬ ‫من سنة الجیم من الواحد الثانی من ظهور نفس هللا الواحد االحد الصمد الباقی و الحمد هلل‬ ‫اوال و آخرا و ظاهرا و باطنا‪.".‬‬ ‫از توضیح جناب زین درتعیین تاریخ فراغت از کتابت این مجموعۀ مبارکه چنین معلوم‬ ‫است که تحریر مجموعۀ مزبور را در روز چهارشنبه چهاردهم شهر الکلمات سنۀ بیست‬ ‫‪۴‬‬ ‫و دو بدیع که مطابق با ‪ ۲۶‬جوالی سنۀ ‪ ۱۸۶۶‬میالدی بوده است به پایان رسانده اند‪.‬‬ ‫در مجموعۀ مزبور عالوه بر سورۀ ملوک و لوح احمد عربی الواحی که غالبا ً به زبان‬ ‫عز نزول یافته موجود است که در آنها احبای الهی به عدم توجه به دعاوی مخالفین‬ ‫عربی ّ‬ ‫و متزلزلین و آنان که خلق را به بغی و فساد دعوت میکنند دعوت شده اند‪ .‬بالیا و سختی‬ ‫های وارده بر هیکل اطهر و احبای مجاورین در ابتدای ورود به ادرنه‪ ،‬درد فراق از‬ ‫احبای عرب و عجم در بغداد‪ ،‬درد جانسوز مظالم وارده از میرزا یحیی ازل و اعوان و‬ ‫انصار او‪ ،‬پریشانی احوال بسیاری از احبای باقیمانده در بغداد بعد از حرکت جمال قدم به‬ ‫طرف اسالمبول و ادرنه و اختالفات حاصله بین آنان‪ ،‬دعوت احبّاء به استقامت و وحدت‬ ‫و اتحاد‪ ،‬راضی بودن به رضای الهی‪ ،‬ظهور عظمت محتوم امر الهی و ارتفاع اعالم‬ ‫نصر‪ ،‬اسرار عظیمه ای که در سرگونی جمال قدم از بغداد به ادرنه نهفته است و باالخره‬ ‫عظمت مقام و منزلت ظهور حضرت باب از جمله مطالبی است که به تکرار در الواح‬ ‫مندرج در مجموعۀ فوق انعکاسی وسیع یافته است‪ .‬با توجّه به مواضیع فوق‪" ،‬مجموعۀ‬ ‫آثار قلم اعلی‪ ،‬شمارۀ هفتاد و یک" را باید یکی از غنیترین مجموعههای آثار مبارکۀ‬ ‫حضرت بهاءهللا در شرح و بسط حیات عاطفی و سوانح زندگی جمال قدم و نیز در طرح‬ ‫قضایا و حوادث جاریه در سنین آخر دورۀ بغداد و سنین اولیّۀ اقامت در ادرنه محسوب‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫مثال جمال قدم در توصیف درد فراق و محن وارده در آن ایام از جمله در یکی دیگر از‬ ‫الواحی که در مجموعۀ شمارۀ هفتاد و یک (ص‪ )۱۰۶‬مندرج گشته چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫"هوالعزیز – اختالفات روزگار که از قضایای مبرم الهی ظاهر شده یاران هم آشیان را از‬ ‫هم فصل و جدا نمود و چه حبیبان را که از محبوب جدا ساخت و چه عاشقان را که از‬ ‫فراق معشوق بسوخت‪ .‬آتش حبّ لیلی بر افروخت و انفس مجانین شیدا را از هستی بر‬ ‫انداخت‪ .‬باری قضای آسمانی این قدر فرصت نداد که یا در محفلی جمع شویم و یا در‬ ‫منزلی مجتمع گردیم‪ .‬از هجر به هجر تازه مبتال شدیم و از فراق به فراق بی اندازه‬ ‫گرفتار آمدیم‪ .‬باری ما شاکریم‪ .‬شما هم شاکر باشید‪ .‬والسالم‪.".‬‬ ‫‪253‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و در لوحی دیگر که در همان مجموعۀ شمارۀ هفتاد و یک (صص ‪ )۷۶–۷۴‬مندرج‬ ‫میباشد و با جزئی اختالف در بعضی از الفاظ‪ ،‬در کتاب آثار قلم اعلی (طهران ‪ :‬مؤسسۀ‬ ‫ملّی مطبوعات‪ ۱۲۵ ،‬ب‪ ،‬ج‪ ،۴‬صص ‪ )۳۶۷ – ۳۶۳‬نیز به طبع رسیده چنین میفرمایند ‪:‬‬ ‫"بلبل الفراق علی غصن اآلفاق ینادی بهذا الفراق یا مالء االشتیاق ‪ ...‬در این وقت که طیر‬ ‫بقا از ارض عراق و اهل شوق و اشتیاق به نار فراق در احتراق این نامه از این نملۀ فانیه‬ ‫به سوی احبای خدا ارسال می شود که ای دوستان تا چشم دارید بگریید و تا نفس موجود‬ ‫بنالید زیرا که بساط وصل و اتّصال و قرب و لقا در هم پیچیده شد و سلطان قضا به‬ ‫اقتضای تقدیر مقدّره فراش فصل و انفصال و هجر و فراق گسترده و اریاح هجر و فراق‬ ‫چنان وزیده که جمیع شاخسار وجود از غیب و شهود همه قمیص فنا پوشیدند و به خزان‬ ‫باقی پیوستند‪ .‬پس از چشم گریه کن و ای گوش ناله بشنو و ای لسان ندبه و نوحه کن و‬ ‫صنا بهذه البالیاء المتواترة‬ ‫ای جسد در تراب وطن گیر و مع کل ذلک نحمد هللا علی ما اخت ّ‬ ‫و هذه الرزایاء المتوالیة و نشکره فی کل حین علی کل االحوال و انه کان بنفسه الحق علی‬ ‫ما نقول شهید‪.‬‬ ‫در جمیع الواح قبل ذکر یافت که وقتی آید و هنگامی شود که طیر عراقی آهنگ حجاز‬ ‫نماید‪ .‬پس بشتابید به سوی او‪ .‬ای عاشقان جمال سبحانی و ای والهان حرم ربانی حال آن‬ ‫وقت رسید و آن نسیم وزید و آن طیر پرید و شما ندیدید و فائز نشدید و به مقصود‬ ‫نرسیدید‪.‬‬ ‫باری آنچه مرقوم شد و هرچه مذکور آمد اقبال ننمودید و گوش ندادید‪ .‬حال آن وقت‬ ‫گذشت و آن یوم از دست رفت‪ .‬دیگر آن نسیم در این ارض نوزد و آن گل رخ نگشاید و‬ ‫آن باب مفتوح نشود‪ .‬هرگز شنیدید که بلبل باغ الهی جز به گلزار روحانی راحت جوید و‬ ‫مقر گزیند و یا آن که هدهد سبای عشق جز در سینای روح وطن گیرد و یا قلوب‬ ‫یا ّ‬ ‫عاشقان جز جمال معشوق منظوری طلبد‪ .‬وشما ای عاشقان به خیال خود مشغول شدید و‬ ‫هرگز عزم دیار معشوق ننمودید‪ .‬زهی غفلت که امکان را فرو گرفته [و اکوان را احاطه‬ ‫دری و روشن و جمیع به طیور لیل هم راز و هم‬ ‫نموده] که شمس در وسط زوال منیر و ّ‬ ‫آواز گشتند‪ .‬واختم القول بما غنّت عندلیب الفراق فی ارض العراق و ینادی کل من سکن‬ ‫بان طیر البقاء قد طارت الی مدینة العما و حمامة الروح قد صعدت من‬ ‫فی شطر اآلفاق ّ‬ ‫غصن و ارادت غصن اخری اذا فابکون یا مالء العاشقین و یا اهل مالء العالین و کذلک‬ ‫نلقی علیکم آیات الفراق لعل تقومون عن مراقد الغفلة و تکون من الذین هم کانوا من‬ ‫المتذ ّکرین "‪( .‬مجموعۀ ‪ ،۷۱‬صص ‪)۷۶–۷۴‬‬ ‫همان طور که در دو لوح منقول در سطور فوق مالحظه می گردد درد فراق و حزن‬ ‫حاصله از تبعید ازمدینۀ بغداد و مفارقت ازاحباء و ساکنین آن سامان از عرب و عجم از‬ ‫‪254‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫کرات در الواح مندرج در مجموعۀ شماره هفتاد و یک تکرر‬ ‫جمله مطالبی است که به ّ‬ ‫ذکر یافته و تعدادی از پرندگان نظیر بلبل و هدهد وعندلیب و حمامه سمبل حاالت و‬ ‫عواطف ناشی از درد هجر و فراق و جدائی قرار گرفته اند‪ .‬از جمله جمال قدم در یکی‬ ‫دیگر از الواح مندرج در همین مجموعه (مجموعۀ ‪ ،۷۱‬صص ‪ )۳۳–۳۲‬با ذکر «عندلیب‬ ‫الهجر» و «بلبل القدس» و "حمامةالوثاق» چنین میفرمایند‪:‬‬ ‫المقربین و‬ ‫ّ‬ ‫"هو المهیمن القیوم – هذا کتاب ینطق بالحق و فیه ما یجری الدموع عن عیون‬ ‫صلت نقطة الحزن التی بها‬ ‫انّه لتنزیل نزلت بالفضل من لدی هللا العزیز العلیم و فیه ف ّ‬ ‫اصفرت وجوه العارفین و‬ ‫ّ‬ ‫احترقت اکباد العاشقین و بذلک انقطعت االوراق عن االشجار ثم‬ ‫ّ‬ ‫الن فیه‬ ‫الروح عن رضوان البقا ثم انقطعت نفحات القدس عن افئدة المرسلین‪.‬‬ ‫منعت نسائم ّ‬ ‫یذکر ما تهبّ به روایح الفراق علی هیاکل العالمین‪ .‬و فیه غنّت عندلیب الهجر فی شطر‬ ‫ان طیر‬ ‫العراق بنغمة التی منها تفرقت ارکان الکلمة و یفصل حقایق مالء العالین‪ .‬قل ّ‬ ‫ان بلبل‬ ‫االحدیة قد طارت من غصن الی غصن آخر و بذلک تنعدم ارواح المحبیّن ‪ .‬قل ّ‬ ‫عز مبین‪ .‬فوهللا قد لبست هیاکل اهل البقا قمیص الفراق بما‬ ‫القدس قد قصد الی رضوان ّ‬ ‫عرج حمامة الوثاق عن شطر العراق و هذا لحزن بدیع ‪."...‬‬ ‫فراق و جدائی در اصطالح اهل عرفان عدم امکان اتصال و وحدت بین عاشق و معشوق‬ ‫است‪ .‬فراق که با کلماتی نظیر زخم فراق – آتش فراق – داغ فراق و درد فراق و از این‬ ‫قبیل اصطالحات توصیف میشود در مقابل وصل قرار میگیرد و فراق یوسف و یعقوب‬ ‫نمونه ای کامل از تحمل درد فراق و عواقب آن در ادب فارسی است‪.‬‬ ‫همان طور که در لوح منقول در سطور فوق مالحظه میگردد در این جا نیز عندلیب و‬ ‫بلبل و حمامه حامل تصاویر و اشارات مربوط به فراق و جدائی قرار میگیرند‪ .‬نکته ای‬ ‫که اصوال در مورد مرغان و پرندگان مختلفه در متون عرفانی و ادبی باید در نظر گرفته‬ ‫شود آن است که طیر یا مرغ در این آثار غالبا ً کنایه از دل و جان و روح است‪ ۵.‬مرغان‬ ‫درعین حال در آثار اهل عرفان و ادب به خدمت گرفته شده اند تا از جمله از سبک باری‪،‬‬ ‫انقطاع از آب و خاک و آلودگی به شئون عالم خاکی‪ ،‬قدرت پرواز و اوج گیری و ترقی‬ ‫به افقهای باالتر و وسیعتر وجود حکایت نمایند‪.‬‬ ‫حال که کلیّاتی در بارۀ کیفیت احوال و نقش طیور در بعضی از آثار مبارکه مطرح گردید‬ ‫به اختصار به تحریر شرحی در بارۀ پنج پرنده مذکور در لوح مبارک "یا اعرابی ثم یا‬ ‫احبّائی ‪ "...‬که در صدر مقاله نقل شد میپردازد‪:‬‬

‫حمامه‬

‫‪255‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حمامه در زبان عربی همان کبوتر در زبان فارسی است که انواع گوناگونی دارد‪ .‬جناب‬ ‫فاضل مازندرانی در ذیل "حمام – حمامة" در کتاب اسراراآلثار خود بیان جمال قدم را از‬ ‫کتاب ایقان نقل فرموده اند که ‪ ..." :‬تأویل کلمات حمامات ازلیّه را جز هیاکل ازلیّه ادراک‬ ‫ننمایند ‪ ۶."...‬و سپس توضیح داده اند که حمامات "‪ ...‬به تشبیه و استعاره اطالق بر‬ ‫‪۷‬‬ ‫مطالع انوار الهیه گردید‪".‬‬ ‫حمامه در ادب فارسی سمبلی از صلح و آرامش است و به خبر رسانی و نامه بری و‬ ‫داشتن وظیفۀ قاصدی نیز اشتهار دارد‪.‬‬ ‫"حمامة الوثاق" و "حمامة الروح" در الواح منقول در فوق آمده و در دیگر آثار مبارکۀ‬ ‫بهائی حمامه و اصطالحاتی نظیر ‪" :‬حمامة الفراق" (مجموعۀ ‪ ،۷۱‬صص ‪ ۳۶‬و ‪،)۴۲‬‬ ‫"حمامة الهجر" ( مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪ ،)۴۴‬و "حمامة االمر" (مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪ )۴۵‬به‬ ‫وفور مالحظه میگردد‪ .‬از جمله در لوحی که در صفحۀ ‪ ۵۵‬مجموعۀ شمارۀ هفتاد و یک‬ ‫مندرج است چنین آمده است که ‪ ..." :‬قل قد اخرج الروح عن جسد العراق بما غابت شمس‬ ‫اآلفاق و بذلک عمت عیون السالکین‪ .‬قل هذه حمامة لن یخاف من احد و لن یضطرب من‬ ‫تقرعیوننا حین نزول‬‫نفس ولو یجتمع علیه ملوک االرض و من ورائهم مالء المنافقین بل ّ‬ ‫البال النّها یظهر من لدی المحبوب و بذلک یکون احلی من کل شکر لطیف ‪."...‬‬ ‫و در لوحی دیگر میفرمایند‪ ..." :‬قل یا قوم قد تطیر حمامة البقاء عن شطر العراق ان انتم‬ ‫تعرفون و اذا ً تهبّ نسایم الفراق علی کل العباد ان انتم تعقلون ‪( ."...‬مجموعۀ ‪،۷۱‬‬ ‫ص‪)۵۹‬‬ ‫و نیز در اثری دیگر چنین نازل ‪ ..." :‬ثم اعلم ّ‬ ‫بان هذه الحمامة انفق روحها فی سبل هللا و‬ ‫الن امره بکلّه یرجع الی هللا رب العالمین و لن‬ ‫ما یزیدها مدح مادح و ال ینقصها قدح قادح ّ‬ ‫یخاف من احد ولو یجتمع علیه کل من فی الملک اجمعین ‪( ."...‬مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪)۸۹‬‬ ‫و نیز در لوحی دیگر است که میفرمایند ‪ ..." :‬ثم اعلموا ّ‬ ‫بان الذی س ّمی فی البیان بمن‬ ‫یظهر انّه سیأتی بالحق فی قیامة االخری و کان هللا علی ذلک کفیال و انّه یوفی وعده و یأتی‬ ‫ترن‬ ‫تغن ورقا البدع و ّ‬‫عز رفیعا‪ .‬اذا ً ّ‬ ‫به فی یوم الذی فیه ترتفع سدرة البیان الی غایة ّ‬ ‫حمامة القدس و یأتی هللا فی ظلل ظلیال ‪( ."...‬مجموعۀ ‪ ،۷۱‬صص ‪)۲۰۳ – ۲۰۲‬‬ ‫در بیان فوق شادمانی مرغانی نظیر ورقا و حمامه از ظهور من یظهره هللا در قیامت‬ ‫اخری واضح و عیان است‪ .‬نصوص دیگری از جمال قدم نظیر "‪ ...‬حمامۀ قدسی در‬ ‫دست جغدان گرفتار ‪ ۸"...‬که در کلمات مکنونه مذکور شده شاهدی بر وفور تمثیل و‬ ‫استعاره به حمامه در آثار مبارکۀ این دور عظیم است‪.‬‬

‫ورقاء‬ ‫‪256‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ورقاء نظیر حمامه نام دیگری برای کبوتر خاکی رنگ یا فاخته است‪ ،‬اما در مصطلحات‬ ‫عرفانی نفس کلیّه را که قلب عالم و لوح محفوظ الهی است ورقاء گویند‪ .‬بعضی نیز‬ ‫ورقاء را عبارت از نفس ناطقه میدانند‪ ۹.‬جناب فاضل مازندرانی در ذیل "ورقاء" در‬ ‫اسراراآلثار چنین آورده اند که ‪" :‬ورقاء عربی مؤنث اورق به معنی خاکستری رنگ و‬ ‫نیز کبوتر و به تشبیه بر نفس ناطقه و روح قدسی اطالق گردید‪ ۱۰.".‬جناب فاضل سپس‬ ‫مقطعات چنین‬ ‫ّ‬ ‫شواهدی از آثار مبارکه نقل فرموده اند‪ ،‬از جمله آن که در لوح حروفات‬ ‫تموج‬ ‫آمده است ‪ ..." :‬قل ان فی تغنی الورقاء علی االفنان و اطوار ورقات الفردوس و ّ‬ ‫بحر االحدیة و ترفع غمام الحکمة و تنزل االمطار و تجری االنهار من االحجار و استواء‬ ‫هیکل االزلیة علی عرش االنوار آلیات للذین هم کانوا فی حقایق االشیاء ببصر هللا ینظرون‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪."...‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫و در کتاب ایقان است که ‪ ..." :‬نغمات ورقاء معنویه را جز سامعۀ اهل بقا نشنود ‪."...‬‬ ‫و حضرت بهاءهللا در لوح رئیس میفرمایند ‪ ..." :‬یا ایتها الورقاء اسمعی نداء االبهی فی‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫العسکریة و نکون علی فرح عظیم ‪."...‬‬ ‫ّ‬ ‫هذه اللیلة التی فیها اجتمع علینا ضبّاط‬ ‫و در لوحی دیگر جمال قدم میفرمایند ‪ ..." :‬رائحۀ احزان جمال رحمن را احاطه نموده‬ ‫الزمان الذی‬ ‫یغرد به ورقاء االحزان فی هذا ّ‬ ‫‪ ...‬یا قلب العالم هل لک من اذن لتسمع ما ّ‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫ارتفع نداء ال ّ‬ ‫شیطان ‪."...‬‬ ‫همان طور که در صدر مقاله مذکور شد جمال قدم در کتاب مستطاب اقدس صعود خود به‬ ‫مقصد اقصی را به طیران ورقا از ایک ثنا تشبیه و تمثیل نموده و در بسیاری دیگر از‬ ‫آثار خود ورقا را به کنایه و تشبیه سمبلی از فیوضات‪ ،‬آثار‪ ،‬الحان و حاالت و عواطف‬ ‫خود مورد استفاده قرار داده اند‪ .‬مثالً در کلمات مکنونه آنجا که از " ‪ ...‬ترسم که از نغمۀ‬ ‫ورقا فیض نبرده به دیار فنا راجع شوید ‪ ۱۵"...‬سخن به میان آمده است از حضور و‬ ‫نفحات ظهور و فیوضات وجود خود با "نغمه ورقا" یاد فرموده اند‪.‬‬ ‫عز نزول یافته‬ ‫کرات ّ‬ ‫اما یکی از مهمترین الواح مبارکۀ جمال قدم که ذکر ورقا در آن به ّ‬ ‫تنوع الحان و انغام این پرنده مقامات و شئون مختلفۀ آیات الهیه مورد تمثیل و‬ ‫و با توجّه به ّ‬ ‫تشبیه قرار گرفته لوح مبارکی است که در مجموعۀ شمارۀ هفتاد و یک (صص ‪– ۲۵۰‬‬ ‫سوم‪ ،‬نیز مندرج است‪.‬‬ ‫‪ )۲۵۲‬مندرج گشته و همین لوح در کتاب «لئالی الحکمة»‪ ،‬جلد ّ‬ ‫در این لوح که خطاب به خواهر جناب حاج سیّد مح ّمد افنان‪ ،‬یعنی مادر حضرت رب‬ ‫اعلی‪ ،،‬امة هللا فاطمه بیگم‪ ،‬نازل شده جمال قدم آن مخدّرۀ عظیمالشأن را به خطاب پر‬ ‫عطوفت وعنایت "‪ ...‬یا امة هللا ثم یا ا ّمی فاخرجی فی نفسک ثم ابشری فی ذاتک ‪"...‬‬ ‫مخاطب داشته و شئون مختلفۀ آثار و الواح مبارکه را به انغام و الحان ورقا تشبیه فرموده‬ ‫ان نقطة االولیة التی‬ ‫اند‪ .‬فقره ای از این اثر منیع جمال قدم به شرح ذیل است ‪ّ ..." :‬‬ ‫‪257‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫صلت فی السّتین انّها لکلمة هللا و سلطانه و حکمة هللا و برهانه و امرهللا و بهائه و فیها‬ ‫ف ّ‬ ‫الرحمن عن‬ ‫اتّحد الحبیب و المحبوب ‪ ...‬و بها غ ّنت الورقاء علی االفنان و ظهرت صوت ّ‬ ‫تغن علی غصن من االغصان بالحان لن‬ ‫ان الورقا ّ‬‫وراء حجبات السّتر و الکتمان ‪ ...‬فوهللا ّ‬ ‫عز ممدود‪ ،‬و‬ ‫ّ‬ ‫المضلین الی صراط ّ‬ ‫یشابه لحن بلحن ان انتم تسمعون‪ ،‬بلحن منها یهدی‬ ‫بلحن اخری یهدی المؤمنین الی رضوان القدس ثم العاشقین الی جمال المحبوب‪ ،‬و بلحن‬ ‫ینصعق کل من فی السموات و االرض بحیث لن یبقی فی الملک احد من ذی حدود و‬ ‫شعور‪ ،‬اذاٍ ینادی لمن الملک و لن یجبه من احد و انّه یجیب بنفسه لنفسه هلل الملک المقتدر‬ ‫تغن الورقا علی لحن االمکان علی قدر‬ ‫العزیز السلطان الفرد الواحد الغالب القیّوم‪ ،‬کذلک ّ‬ ‫ان لها لحن بعد لحن و تغنّی بعد تغنّی ولو یظهر لحن منها علی ما قدّر هللا لها‬ ‫مقدور‪ ،‬تاهلل ّ‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫لتضطرب االفئدة و ترتعش االبدان و تتغبّر الوجوه ‪."...‬‬ ‫عندلیب‬ ‫عندلیب نام دیگری برای بلبل است که به لحن خوش و آواز خوانی اشتهار دارد‪ .‬به قول‬ ‫عطار در «منطقالطیر»‪:‬‬ ‫ناله کن خوش خوش ز درد و داغ عشق‬ ‫مرحبا ای عندلیب باغ عشق‬ ‫تا کنندت هر نفس صد جان نثار‬ ‫خوش بنال از درد دل داود وار‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫خلق را از لحن خلقت رهنمای‬ ‫حلق داودی به معنی بر گشای‬ ‫در شرح ابیات فوق از جمله در شرح کامل منطق الطیر چنین آمده است ‪:‬‬ ‫"عندلیب ‪ :‬بلبل‪ ،‬هزار دستان‪ ،‬پرندۀ کوچک و خوش آواز است که در بهار و تابستان بر‬ ‫روی بوتههای گل آواز سر میدهد‪ .‬در عربی عندلیب و بلبل گویند‪ .‬در منطقالطیر‬ ‫سمبل جمالپرستان است ‪ ...‬ای عندلیب از حلقی که همچون داود آواز خوش دارد نوا‬ ‫َ‬ ‫بخوان‪ ،‬و راهنمای خلق از آهنگ آفرینش باش و خلق را از آواز آفرینش با خبر‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫گردان"‪.‬‬ ‫در لوح مصدّر به عبارت "هو المهیمن القیّوم – هذا کتاب ینطق بالحق ‪ "...‬که در سطور‬ ‫فوق نقل شد عبارت ‪ ..." :‬غنّت عندلیب الهجر فی شطر العراق بنغمة التی منها تفرقت‬ ‫ارکان الکلمة و یفصل حقایق مالء العالین ‪( "...‬مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪ )۳۲‬مذکور آمده و در‬ ‫صدر لوحی دیگر چنین مذکور است‪" :‬هوالعزیز – هذا کتاب ینطق بالحق و یذکر الناس‬ ‫فی هذا الیوم الذی فیه ینادی عندلیب الفراق بنداء حزن عجیب ‪( "...‬مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪.)۴‬‬ ‫و در لوحی دیگر نیز چنین مذکور است‪ ..." :‬ان عندلیب الروح قد طارت عن غصن‬ ‫العراق و ارادت غصن اخری بما قضت اسرار القضاء فی الواح قدس حفیظ ‪( "...‬مجموعۀ‬ ‫‪ ،۷۱‬ص‪ .)۴۷‬و نیز جمال قدم در لوحی دیگر چنین میفرمایند ‪ ..." :‬قل ان عندلیب‬ ‫عز منیع ‪( "...‬مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪.)۵۴‬‬ ‫القدس قد صعد عن غصن العراق الی غصن ّ‬ ‫‪258‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫با توجه به بیانات مبارکه ای که ش ّمه ای از آنها نقل شد اصطالحاتی نظیر "عندلیب‬ ‫الهجر"‪" ،‬عندلیب القدس"‪" ،‬عندلیب الفردوس"‪" ،‬عندلیب الفراق" و "عندلیب الروح"‬ ‫همگی در تمثیل درد فراق به نوای عندلیب نقشی اساسی ایفاء مینمایند و نالۀ این مرغ به‬ ‫صورت سمبلی برای اظهاراحزان وارده بر جمال قدم از تبعید از بغداد در میآید‪.‬‬ ‫هدهد‬ ‫هدهد پرنده معروفی است که در ادب فارسی به آن مرغ سلیمان و شانه به سر و پوپو و‬ ‫پوپک نیز میگویند‪ .‬منطوق قرآن در بارۀ هدهد آن است که این پرنده پیک حضرت‬ ‫سلیمان بوده است‪ .‬در سورۀ نمل (‪ ،)۲۷‬آیات ‪ ۲۲ –۲۰‬آمده است که ‪َ " :‬و ت َ َفقَّدَ َّ‬ ‫الطی َْر َفقَا َل‬ ‫ان‬‫ط ٍ‬‫ي َال أ َ َرى ْالهدْهدَ أ َ ْم َكانَ ِمنَ ْالغَائِبِینَ ‪َ .‬أل َع ِذّبَنَّه َعذَابًا َشدِیدًا أ َ ْو َأل َ ْذبَ َحنَّه أ َ ْو لَیَأ ْ ِتیَ ِنّي بِس ْل َ‬‫َما ِل َ‬ ‫ین‪.".‬‬ ‫سبَإ ٍ ِبنَبَإ ٍ یَ ِق ٍ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َث َغی َْر بَ ِعی ٍد َفقَا َل أ َحطت ِب َما َل ْم ت ِحط ِب ِه َو ِجئْتكَ ِم ْن َ‬ ‫ین‪ .‬فَ َمك َ‬ ‫م ِب ٍ‬ ‫مضامین فارسی آیات مبارکه آن که سلیمان جویای حال مرغان شد و هدهد را در مجمع‬ ‫مرغان نیافت‪ .‬به رئیس مرغان یعنی عقاب گفت هدهد کجا شد که به حضور نمیبینمش‪،‬‬ ‫بلکه غیبت کرده است‪ .‬همانا او را به عذابی سخت معذّب گردانم یا آن که سرش را از تن‬ ‫جدا کنم یا آن که برای غیبتش دلیلی روشن و عذری صحیح بیاورد‪ .‬پس از اندک مکثی‬ ‫هدهد حاضر شد و عذری موجه و حجّتی درست آورد و گفت من به چیزی که تو از آن در‬ ‫جهان آگاه نشده ای خبر یافته ام و از ملک سبا به طور یقین تو را خبری مهم آورده ام‪.‬‬ ‫باری‪ ،‬سلیمان در بارۀ صحّت این خبر به جستجو میپردازد و نامه ای برای اهل مملکت‬ ‫سبا و ملکۀ آن‪ ،‬یعنی بلقیس‪ ،‬مینویسد و هدهد حامل این نامه به ملک سبا میشود‪.‬‬ ‫صه میگوید‪:‬‬ ‫حافظ در اشاره به این ق ّ‬ ‫بنگر که از کجا به کجا میفرستمت‪.‬‬ ‫ای هدهد صبا به سبا میفرستمت‬ ‫و نیز‪:‬‬ ‫هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد‪.‬‬ ‫مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد‬ ‫و نیز‪:‬‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫که مژدۀ طرب از گلشن سبا آورد‪.‬‬ ‫صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است‬ ‫هدهد در آثار شعرا‪ ،‬مخصوصا در منطقالطیر عطار‪ ،‬نمادی از عشق و رهبری و هدایت‬ ‫در مراتب سیر و سلوک و سمبلی از قدرت در ح ّل و عقد امور است‪ .‬از هدهد به داشتن‬ ‫حدّت بصر و برخورداری از الهامات الهیه نیز در ادب فارسی یاد شده است‪.‬‬ ‫عطار در منطقالطیر است که میفرماید ‪:‬‬ ‫از اشعار ّ‬ ‫در حقیقت پیک هر وادی شده‬ ‫مرحبا ای هدهد هادی شده‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫با سلیمان منطقالطیر تو خوش‪.‬‬ ‫ای به سرحد سبا سیر تو خوش‬

‫‪259‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫هدهد و اشارات مربوط به او که در قرآن تجلّی یافته موضوعی پرمایه و دلنشین به دست‬ ‫شعرا و مفسّرین قرآن داده است تا در سراسر آثار آنان شروح و تفاسیر و ابیاتی به هدهد‬ ‫و بلقیس و سلیمان و ملک سبا اختصاص یابد که نمونۀ موجزی از چند بیت حافظ و ّ‬ ‫عطار‬ ‫در سطور فوق نقل گردید‪ .‬ابیات دیگر شاعران ایرانی نظیر منوچهری‪ ،‬سنائی‪ ،‬خاقانی و‬ ‫مولوی در ارتباط با هدهد و قصص مربوط به او به تفصیل در ذیل "هدهد" در کتبی نظیر‬ ‫فرهنگ اساطیر‪ ۲۱‬مندرج گشته و مطالب و توضیحات مفسّرین در ذیل آیات سورۀ نمل در‬ ‫تفاسیر آنان میتواند مورد مطالعۀ عالقمندان قرار گیرد‪.‬‬ ‫صۀ سلیمان و ملکۀ سبا و نقش هدهد اشاره شده است‪.‬‬ ‫در آثار مبارکۀ بهائی به وفور به ق ّ‬ ‫بیان حضرت بهاءهللا در کلمات مکنونه حاکی از آن است که "ای بلبل معنوی جز در گلبن‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫معانی جای مگزین و ای هدهد سلیمان عشق جز در سبای جانان وطن مگیر ‪."...‬‬ ‫توضیح جناب فاضل مازندرانی در ذیل "سبا" در «اسرار اآلثار» حاکی از آن است که ‪:‬‬ ‫"سبا نام ناحیه ای از یمن‪ ،‬مرکزش مأرب واقع در جنوب شرقی صنعاء‪ ،‬پایتخت سلطنت‬ ‫صۀ مشهورۀ راجع به سلیمان و هدهد و بلقیس در قرآن‬ ‫بلقیس‪ ،‬ملکۀ آن کشور که ق ّ‬ ‫مسطور میباشد ‪ ۲۳."...‬سپس جناب فاضل پس از نقل آیاتی از سورۀ سبا و سورۀ نمل از‬ ‫صه از آن جمله در کلمات‬ ‫قرآن چنین نوشته اند که ‪ ..." :‬بر سبیل تشبیه و تلویح به آن ق ّ‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫مکنونه است‪ :‬و ای هدهد سلیمان عشق جز در سبای جانان وطن مگیر‪.".‬‬ ‫و در لوح دیگری از جمال قدم چنین آمده است که ‪ ..." :‬چشمها را بشارت دهید که وقت‬ ‫مشاهده آمد و گوش ها را مژده دهید که هنگام استماع آمد‪ .‬دوستان بوستان شوق را خبر‬ ‫دهید که یار بر سر بازار آمد و هدهدان صبا [سبا] را آگه کنید که نگار اذن بار داده‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫‪."...‬‬ ‫در بیان نتیجۀ قطع ارتباط هدهد با سبا‪ ،‬منطوق لوح مبارک مصدّر به عبارت "یا اعرابی‬ ‫"احمرت من الدّم وجوه المقدّسین" است‪ .‬یعنی آن‬ ‫ّ‬ ‫‪ "...‬که در صدر کالم نقل شد‪ ،‬حاکی از‬ ‫که چهرۀ مقدّسین در اثر این واقعه از خون آنان سرخ گردیده است‪ .‬اصطالح خون‬ ‫گریستن و اشک خونین ریختن سابقه ای عمیق در ادب فارسی دارد‪ .‬مقصود آن که در‬ ‫اثر ممنوع شدن هدهد از ذکر سبا چشمان مقدّسین خون گریسته و چهرۀ آنان از خون‬ ‫چشمانشان سرخ شده است‪.‬‬ ‫به قول حافظ ‪:‬‬ ‫اشک خونین من ار سرخ بر آمد چه عجب‬ ‫خجل از کردۀ خود پرده دری نیست که نیست‪.‬‬

‫و یا ‪:‬‬ ‫‪260‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است‬ ‫ببین که در طلبت حال مردمان چون است‪.‬‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫به قول عراقی ‪:‬‬ ‫چه کنم که هست اینها گل باغ آشنائی‪.‬‬ ‫ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدائی‬ ‫مطلب گفتنی آن که در تاریخ امر مبارک نسوانی چند نام هدهد داشته اند و مخاطب الواح‬ ‫مبارکه قرار گرفته اند‪ .‬ذکر بعضی از این اماء رحمانی در ذیل "هدهد" در‬ ‫«اسراراآلثار»‪ ،‬جلد پنجم‪ ،‬آمده است ‪.‬‬ ‫بلبل‬ ‫بلبل که از او به نام های عندلیب‪ ،‬هزار‪ ،‬هزار دستان‪ ،‬مرغ چمن و مرغ سحر و مرغ‬ ‫شبخوان نیز یاد میگردد در ادب فارسی مرغی شاخص در نغمهپردازی و آوازخوانی‬ ‫است‪ .‬معروفیت بلبل در عشق و شیدائی او نسبت به گل و فصاحت و سخنوری و خوش‬ ‫نوائی اوست‪ .‬بلبل در عین حال در آواز خوانیش خلق را به وجد و طرب دعوت می کند‪،‬‬ ‫به قول حافظ ‪:‬‬ ‫ی‬ ‫عالج کی کنمت آخر الدّوا الک ّ‬ ‫به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می‬ ‫و بیت دیگر او که ‪:‬‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی‬ ‫رفتم به باغ صبحدمی تا چینم گلی‬ ‫عطار رمزی از جمالپرستی است‪ .‬به قول او در منطقالطیر بلبل است که‪:‬‬ ‫بلبل در شعر ّ‬ ‫جملۀ شب میکنم تکرار عشق‬ ‫گفت بر من ختم شد اسرار عشق‬ ‫‪...‬‬ ‫شاق جوش از من بود‬ ‫در دل ع ّ‬ ‫گلستانها پرخروش از من بود‬ ‫‪...‬‬ ‫بوی مشک خویش بر گیتی نثار‬ ‫چون کند معشوق من در نوبهار‬ ‫حل کنم بر طلعت او مشکلم‬ ‫من بپردازم خوشی با او دلم‬ ‫بلبل شوریده کم گویا شود‬ ‫باز معشوقم چو ناپیدا شود‬ ‫‪...‬‬ ‫کز وجود خویش محو مطلقم‬ ‫من چنان در عشق گل مستغرقم‬ ‫‪۲۸‬‬ ‫زانک مطلوبم گل رعنا بس است‪.‬‬ ‫در سرم از عشق گل سودا بس است‬ ‫در شرح ابیات "چون کند معشوق من ‪ "...‬که از منطقالطیر نقل شد از جمله چنین آمده‬ ‫است که ‪:‬‬ ‫"زمانی که معشوق من (گل) در آغاز فصل بهار بوی عطر خود را به جهان پراکنده می‬ ‫کند‪ ،‬من دلم را با خوشی به صفای گلم جال و آرایش میدهم و مشکل درد عشق خود را به‬ ‫‪261‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دیدار جمال او بر طرف میکنم و دوباره زمانی که معشوقم رخ در پردۀ خزان میکشد این‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫بلبل عاشق به ناله در نمیآید و آوازش خاموش می شود‪.".‬‬ ‫نظر به تجلّ ی و غنای تمثیالت و استعارات مربوط به بلبل در ادب فارسی است که‬ ‫حضرت بهاءهللا در رابطه با عشق و جذبه در کلمات مبارکۀ مکنونۀ فارسی پی در پی از‬ ‫بلبل یاد فرموده اند که "ای بلبل معنوی جز در گلبن معانی جای مگزین ‪ "...‬و " ‪ ...‬هر‬ ‫بلبلی را مقصود جمال گل ‪ "...‬و "‪ ...‬از ذیل بلبل حبّ و شوق دست مدار‪ "...‬و "‪ ...‬وقتی‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫آید که بلبل قدس معنوی از بیان اسرار معانی ممنوع شود ‪."...‬‬ ‫در بین آثار جمال قدم لوحی در نهایت لطافت و عذوبت نیز به لوح «بلبل الفراق» معروف‬ ‫گشته و در مطلع آن چنین آمده است که ‪" :‬بلبل الفراق علی غصن اآلفاق ینادی بهذا الفراق‬ ‫بان هذا الفراق یا مالء االشتیاق ‪."...‬‬ ‫یتغن علی دوحة البقاء ّ‬ ‫ّ‬ ‫یا مالء االشتیاق و طیر الوفاء‬ ‫( مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪)۷۴‬‬ ‫یکی دیگر از الواح حضرت بهاءهللا که در نهایت رشاقت و حالوت در بارۀ گل و بلبل ّ‬ ‫عز‬ ‫نزول یافته لوح مشهور به لوح گل و بلبل است که متن آن در کتاب آثار قلم اعلی به طبع‬ ‫رسیده و آغاز آن چنین است ‪" :‬بنام دوست – هلل المثل االعلی گل معنوی در رضوان الهی‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫به قدوم ربیع معانی مشهود‪ ،‬ولکن بلبالن صوری محروم مانده اند ‪."...‬‬ ‫در الواح مندرج در مجموعۀ شمارۀ هفتاد و یک نیز از جمله آمده است که ‪" :‬قل ان بلبل‬ ‫عز مبین ‪ ( ."...‬مجموعۀ‪ ،۷۱‬ص‪)۳۳‬‬ ‫القدس قد قصد الی رضوان ّ‬ ‫و در لوحی دیگر چنین مذکور است ‪ ..." :‬تا وقت باقی است و بلبل قدسی بر سدرۀ‬ ‫معنوی در تغنی است جهدی باید تا ان شاءهللا از خمر صافیه و فواکه طیّبه مرزوق و‬ ‫مشروب شوید ‪( ."...‬مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪)۹۴‬‬ ‫و نیز در لوحی دیگر از قلم اعلی چنین نازل ‪ ..." :‬اقراء علیهم ما غ ّنت هذا البلبل العماء‬ ‫جو هذا السماء لیتصاعدوا بحبّهم و ینقطعوا عن انفسهم و یتوجّهوا الی مقاعدهم و‬ ‫فی ّ‬ ‫معارجهم ‪ ( ."...‬مجموعۀ ‪ ،۷۱‬ص‪)۱۱۷‬‬ ‫و باالخره لوح دیگری که در آن از خلق عالم به "بلبالن الهی" تعبیر شده است چنین آغاز‬ ‫میگردد ‪" :‬ای بلبالن الهی از خارستان ذلّت به گلستان معنوی بشتابید و ای یاران ترابی‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫قصد آشیان روحانی فرمائید ‪."...‬‬ ‫در آثار اهل عرفان و نیز در آثار مبارکۀ بهائی به وفور بلبل در مقابل زاغ و جغد قرار‬ ‫گرفته است‪ .‬این تقابل مربوط به نغمهسرائی بلبل در مقابل نعیب و نعیق یعنی بانگ کالغ‬ ‫و زاغ و نالۀ جغد است و شرح مکالمات بین زاغ و بلبل به احلی عبارات و افصح و ابلغ‬ ‫کلمات در لوح گل و بلبل انعکاس یافته است‪.‬‬

‫‪262‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫با توجه به حضور و نقش پرندگان در آثار مبارکۀ بهائی اهمیّت تجلّی عواطف و افکار‬ ‫مورد نظر در آثار منثور بهائی به صورتی دلنشین و شاعرانه مطرح میگردد‪ .‬مقصود‬ ‫از این مطلب آن که مرغان و حاالت و اطوار و رفتار و انغام و الحان آنان به تناسب‬ ‫طبیعت و فطرتی که از آن برخوردارند در آثار مبارکه به خدمت گرفته شده است تا نثر‬ ‫آثار مبارکه را شاعرانه سازد و با به کار بردن استعارات و کنایاتی که در حاالت مرغان‬ ‫به فطرت نهاده شده و برای انسان به صورتی واضح قابل درک است متن این آثار از نظر‬ ‫فنون و صنایع بالغی نظیر استعاره‪ ،‬کنایه‪ ،‬تمثیل و تشبیه غنی گردد‪ .‬در عین حال‬ ‫حضور مرغان و استفاده ازجلوههای هویّت و شخصیّت آنان انتقال عواطف و احساسات‬ ‫و افکار را به صورتی ملموس و محسوس میسر ساخته و به نفوذ و تأثیر متن در ذهن‬ ‫خواننده افزوده است تا درک صریحتر او را از حقایق روحانیه میسّر سازد‪ .‬در ورای این‬ ‫مباحث آنچه قابل توجه دقیق و تحقیقات وسیع آیندگان است ارتباط نزدیک متون اصلی‬ ‫ادبی فارسی و عربی با مندرجات آثار مبارکۀ بهائی است‪ .‬در این زمینه مخصوصا ً متون‬ ‫عطار‪ ،‬مثنوی‬‫فاخر و شاهکارهای عرفانی در ادب فارسی نظیر اشعار سنائی‪ ،‬حافظ‪ّ ،‬‬ ‫مولوی و دیوان شمس تبریزی میتواند به منزلۀ زیربنائی مستحکم برای ریشهیابی و‬ ‫تحقیق در فنون و صنایع وعلوم بالغی و تعبیرات و مصطلحاتی از معارف اهل عرفان‬ ‫باشد که در آثار مبارکۀ بهائی به کار رفته است‪.‬‬ ‫ذیل این مقاله را به درج لوحی از جمال قدم زیب و زینت میدهد که در آن با تمثیل‬ ‫واستعاره به چند مرغ خاکی یعنی حمامه‪ ،‬ورقا‪ ،‬طاوس‪ ،‬عندلیب‪ ،‬ورقا و دیک‪ ،‬عظمت‪،‬‬ ‫جذابیّت و شکوه عالم وجود را به نمایش گذاشته اند‪ .‬در این لوح غوغای طیور بل کل‬ ‫عالم وجود از عظمت ظهور به اوج سرور خود رسیده است ‪:‬‬ ‫"انوار قدیم در عرش عظیم سایر و اسرار قویم بر الواح شمیم ساطر و حمامۀ قدرت در‬ ‫قوت طایر و ورقاء عظمت به الحان بدیع رفعت در تنطیق و‬ ‫عزت به جناحی ّ‬ ‫هواء قدس ّ‬ ‫عز صمدیّه در تشهیق و اطیار جالل قدس عما در تد ّفف و‬ ‫طاوس جنان احدیّت به تشهقّات ّ‬ ‫سر وفا در تصفّف‪ .‬الحمد هلل که سلطان‬‫حوریّات جمال انس بقا در تکفّف و عندلیب سناء ّ‬ ‫عزت ساکن و ملیک بقا در مصر لقا متم ّکن و روائح طیب بقا از‬ ‫قدرت و غلبه بر عرش ّ‬ ‫متموج و ورقاء نور بر‬ ‫ّ‬ ‫شمال جعد محبوب متب ّهج و اطیاب مسک وفا از یمین شعر مقصود‬ ‫عز وحدانی در تغنّی اذ کذلک ان‬ ‫افنان دوحۀ طور در ترنّی و دیک سبحانی در حدائق ّ‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫الحمد هلل محبوب االولین و اآلخرین و الظاهرین و الباطنین"‪.‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ – ۱‬حضرت بهاء هللا‪ ،‬کتاب اقدس (حیفا ‪ :‬مرکز جهانی بهائی‪۱۹۹۵ ،‬م)‪ ،‬بند ‪.۱۷۴‬‬ ‫‪263‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ – ۲‬در بارۀ منابع این لوح شرحی جامع در متن مقاله مذکور خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ – ۳‬لوح مبارک عالوه بر مجموعۀ شماره هفتاد و یک (صص ‪ )۳۲۲ – ۳۲۰‬در کتاب‬ ‫آثار قلم اعلی ( دانداس ‪ :‬مؤسسه معارف بهائی‪۲۰۰۲ ،‬م‪ ،‬ج‪ ،۲‬صص ‪ )۶۳۱ – ۶۲۹‬نیز‬ ‫به طبع رسیده و در صدر آن چنین مذکور است ‪" :‬هذا لوح القدس قد نزل لالعراب الذین‬ ‫سکنوا فی المدینة [ بغداد] و آمنوا باهلل العزیز المقتدر القدیر"‪.‬‬ ‫‪ – ۴‬از این پس به مندرجات این مجموعه با عنوان "مجموعۀ ‪ "۷۱‬یاد خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ – ۵‬دکتر سیّد جعفر سجّادی‪ ،‬فرهنگ اصطالحات و تعبیرات عرفانی (طهران ‪ :‬طهوری‪،‬‬ ‫‪۱۹۹۱‬م)‪ ،‬ص‪ .۵۵۹‬و نیز نگاه کنید به ذیل "مرغ" در صفحۀ ‪ ۷۱۳‬و شرح مندرجات‬ ‫فقرۀ اول کلمات مکنونه در «کنز اسرار» (النگنهاین ‪ :‬لجنۀ ملی نشر آثار‪ ،۱۹۹۳،‬جلد‬ ‫ّاول)‪ ،‬اثر آقای دکتر داریوش معانی‪.‬‬ ‫‪ – ۶‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬کتاب ایقان (قاهره ‪ :‬فرجهللا زکی‪۱۹۳۳ ،‬م)‪ ،‬ص‪.۱۴‬‬ ‫‪ – ۷‬فاضل مازندرانی‪« ،‬اسرار اآلثار» (طهران ‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات‪۱۲۸ ،‬ب)‪ ،‬ج‪،۳‬‬ ‫ص‪.۱۲۷‬‬ ‫‪ – ۸‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬مجموعۀ الواح مبارکه (قاهره ‪ :‬سعادت‪۱۹۲۰ ،‬م)‪ ،‬صص ‪– ۳۷۹‬‬ ‫‪.۳۸۰‬‬ ‫‪ – ۹‬فرهنگ اصطالحات و تعبیرات عرفانی‪ ،‬ص‪.۷۸۵‬‬ ‫‪ – ۱۰‬اسراراآلثار‪ ،‬ج‪ ( ۵‬طبع ‪۱۲۹‬ب)‪ ،‬ص‪.۲۹۳‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ – ۱۱‬عبدالحمید اشراق خاوری‪ ،‬مائدۀ آسمانی (طهران ‪ :‬مؤسسۀ ملی مطبوعات‪،‬‬ ‫‪۱۲۹‬ب)‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۵۲‬‬ ‫‪ – ۱۲‬کتاب ایقان‪ ،‬ص‪.۱۴‬‬ ‫‪ – ۱۳‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬صص ‪.۹۱ – ۹۰‬‬ ‫‪ – ۱۴‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬اقتدارات (بدون ذکر نام ناشر و محل طبع‪ ،‬گراور خط مشکین‬ ‫قلم‪ ۱۳۱۰ ،‬ه ‪.‬ق)‪ ،‬صص ‪ ۷۸‬و ‪.۸۰‬‬ ‫‪ – ۱۵‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪.۳۷۶‬‬ ‫‪ – ۱۶‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬لئالی الحکمة (ریو دو ژانیرو ‪ :‬دار النشر البهائیة‪۱۹۹۱ ،‬م)‪ ،‬ج‪،۳‬‬ ‫صص ‪.۶۶ – ۶۳‬‬ ‫‪ – ۱۷‬اصغر برزی‪ ،‬شرح کامل منطقالطیر (طهران ‪ :‬انتشارات اعظم بناب‪۱۳۷۴ ،‬‬ ‫ه‪.‬ش)‪ ،‬ص‪.۳۱‬‬ ‫‪ – ۱۸‬شرح کامل منطقالطیر‪ ،‬ص‪.۱۳۷‬‬

‫‪264‬‬ ‫نماد پنج پرنده در اثری از قلم اعلی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫خرمشاهی‪ ،‬حافظ نامه (طهران ‪ :‬انتشارات علمی و فرهنگی سروش‪،‬‬ ‫‪ – ۱۹‬بهاءالدین ّ‬ ‫‪ ۱۳۶۸‬ه‪.‬ش)‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ .۳۲۴‬و نیز نگاه کنید به ذیل "مرغ سلیمان" در جلد دوم‪ ،‬صص‬ ‫‪.۹۳۱ – ۹۳۰‬‬ ‫‪ – ۲۰‬نگاه کنید به ذیل "هدهد" در فرهنگ اصطالحات و تعبیرات عرفانی‪ ،‬صص ‪۷۹۷‬‬ ‫– ‪.۷۹۸‬‬ ‫‪ – ۲۱‬دکتر محمد جعفر یاحقی‪ ،‬فرهنگ اساطیر (طهران ‪ :‬مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات‬ ‫فرهنگی سروش‪ ۱۳۶۹ ،‬ه‪.‬ش)‪ ،‬صص ‪.۴۴۷–۴۴۵‬‬ ‫‪ – ۲۲‬مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬ص‪ .۳۷۳‬شرحی در بارۀ "هدهد سلیمان عشق" در «کنز‬ ‫اسرار» (ج‪ ،۱‬صص ‪ )۷۰–۶۹‬آمده است‪.‬‬ ‫‪ – ۲۳‬اسرار اآلثار‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.۱۰۲‬‬ ‫‪ – ۲۴‬مأخذ فوق‪.‬‬ ‫‪ – ۲۵‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬دریای دانش (نیو دهلی ‪ :‬مؤسسۀ مطبوعات بهائی‪۱۹۸۵ ،‬م)‪،‬‬ ‫ص‪.۲۹‬‬ ‫‪ – ۲۶‬نگاه کنید به ذیل "اشک خونین" در حافظ نامه‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص ‪ .۵۰۷ – ۵۰۶‬بیت‬ ‫"اشک خونین من ‪ "...‬در کتاب «شرح سودی بر حافظ» (طهران ‪ :‬زرین – نگاه‪۱۳۷۲ ،‬‬ ‫ه‪.‬ش‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ )۴۶۳‬چنین آمده است ‪" :‬اشگ من گر زغمت سرخ برآمد چه عجب –––‬ ‫– خجل از کردۀ خود پرده دری نیست که نیست ‪ ...‬سرخ شدن اشک عبارت از خونین‬ ‫شدن آن است ‪."...‬‬ ‫‪ – ۲۷‬نگاه کنید به ذیل "بلبل" در حافظ نامه‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۱۴۹‬‬ ‫‪ – ۲۸‬شرح کامل منطقالطیر‪ ،‬ص‪ .۳۶‬و نیز نگاه کنید به کتاب «تجلّی رمز و روایت در‬ ‫شعرعطار نیشابوری» (طهران ‪ :‬اساطیر‪ ۱۳۷۳ ،‬ه‪.‬ش)‪ ،‬صص ‪ ،۴۹–۴۸‬اثر دکتر رضا‬ ‫ّ‬ ‫اشرفزاده‪.‬‬ ‫‪ – ۲۹‬شرح کامل منطقالطیر‪ ،‬ص‪.۱۵۰‬‬ ‫‪ – ۳۰‬نگاه کنید به مجموعۀ الواح مبارکه‪ ،‬صص ‪ ۳۷۳‬و ‪ ۳۷۴‬و ‪.۳۷۶‬‬ ‫‪ – ۳۱‬حضرت بهاءهللا‪ ،‬آثار قلم اعلی (دانداس ‪ :‬مؤسسۀ معارف بهائی‪۲۰۰۲ ،‬م)‪ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫صص ‪.۶۴۲ – ۶۴۰‬‬ ‫‪ – ۳۲‬دریای دانش‪ ،‬ص‪.۲۹‬‬ ‫‪ – ۳۳‬حدیقۀ عرفان (کانادا ‪ :‬عندلیب‪۱۹۹۴ ،‬م)‪ ،‬ص‪.۵۴‬‬

‫‪265‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫شاپور راسخ‬

‫امر مبارک بوحدت ادیان قائل است و اصل وحدت سه اعتقاد را در بر میگیرد‪ :‬وحدانیت‬ ‫الهی – وحدت مظاهر الهی – اشتراک در مبادی اخالقی و روحانی‪ .‬آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫دال بر آن است که احکام و قوانین اجتماعی ادیان متغیر است و باقتضای زمان عوض می‬ ‫شود‪ .‬معذلک باید تصدیق کرد که همۀ احکام اجتماعی از این قبیل نیستند و پارهای از آنها‬ ‫چنان ریشههای محکمی در سنن قومی دارند که تغییر آنها دشوار است‪ .‬مثالً با وجود‬ ‫ضدیت اسالم با عصر جاهلی‪ ،‬خیلی قوانین اسالمی از سنتهای عصر جاهلیت اقتباس‬ ‫شده است‪ ،‬که حضرت عبدالبهاء در «رسالۀ مدنیه» دو صفحه را بآن اقتباس میدهند‬ ‫(چاپ آلمان‪ ،‬صص ‪ ،)۳۶–۳۵‬نظیر تقویم قمری – حرمت اکل گوشت خوک – موقعیت‬ ‫پست زنان – برخی از آداب حج – قطع ید سارق و موارد دیگر‪.‬‬ ‫‪ –۱‬گرچه انتظار میرود که ادیان دارای ویژگی برونزمانی و برونمحلی باشند‪ ،‬اما‬ ‫بسیاری از دستورات آنها منطبق بر سنتهای محلی و قومی است‪ .‬در مورد امر حضرت‬ ‫بهاءهللا متعددند قوانین آن که در فرهنگ ایران سابقه داشتهاند‪ ،‬مثل رعایت تقویم شمسی و‬ ‫جشنهائی چون عید نوروز و ایّام هاء – مانند اهمیت خانوادۀ گسترده که در قانون ارث‬ ‫بهائی منعکس است‪ ،‬نظیر دار مسکونی و البسۀ مخصوص متوفی که بفرزند ارشد (از‬ ‫ذکور) میرسد – دیگر مهر و میزان مهر که در اسالم هم سابقه دارد – لزوم اجابت دعوت‬ ‫که مهماننوازی و مهماندوستی را میرساند – جواز اصغاء نغمات و تار و الحان که در‬ ‫فرهنگ ایران هست و نه در اسالم – جواز استعمال ظروف نقره و طال و پوشیدن حریر‬ ‫و سنجاب که در اسالم نیست ولی در فرهنگ کهن ایران سابقه دارد‪.‬‬ ‫دیانت بهائی در اواخر حیات حضرت بهاءهللا با تصدیق عدهای از زردشتیان بامر بهائی‬ ‫روبرو شد‪ .‬برخی از جاذبههای جامعۀ بهائی برای زردشتیان عبارت بودهاند‪:‬‬ ‫الف) اعتقاد به ظهور آخرالزمانی سوشیانس با شاه بهرام؛‬ ‫ب) قول بآنکه حضرت بهاءهللا از ساللۀ ساسانی بودهاند؛‬ ‫پ) اهمیت دادن امر مبارک به کشاورزی و ارج نهادن محیط زیست؛‬ ‫ت) رحم به حیوانات که در کتب زردشتیان هم هست (مثل گاو – اسب)؛‬ ‫‪266‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ث) کاربرد فارسی سره که نمونۀ آن در آثار حضرت بهاءهللا فراوان است؛‬ ‫ج) اهمیت دادن به اخالقیات و اندیشه و گفتار و رفتار نیک در امر بهائی‪ ،‬در حالی که‬ ‫اسالم همۀ تأکیدش روی احکام است؛‬ ‫د) اسالم به جبر اعتقاد دارد و آئین زردشتی مثل امر مبارک بارادۀ انسان در سرنوشت او‬ ‫اهمیت میدهد‪.‬‬ ‫‪ –۲‬در اسالم دعا و مناجات هست‪ ،‬ولی تأکید روی صلوة یومیه است که جنبۀ اجتماعی‬ ‫در آن قوی است‪ .‬مناجات یعنی نجوای عاشقانه با خدا‪ ،‬که در گاتا و خردهاوستا جای ویژه‬ ‫ای دارد‪ ،‬در امر بهائی هم مورد توجّه خاص است‪.‬‬ ‫‪ –۳‬اسالم شریعتی است مبتنی بر سادگی زندگی‪ .‬در امر بهائی هنر‪ ،‬گلکاری‪ ،‬تزیین‪،‬‬ ‫مجسمهسازی‪ ،‬نقاشی‪ ،‬و امثال آن اهمیت داده شده و ایرانیان بنیادگذاران پارکهای زیبا‬ ‫در تاریخ بشر بودهاند‪ .‬به حفظ و تجمیل محیط زیست و رعایت پاکیزگی و لطافت در همۀ‬ ‫جنبههای زندگی در آئین بهائی خیلی بیش از اسالم اهمیت داده شده‪.‬‬ ‫‪ –۴‬حکم تجدید اسباب بیت در هر ‪ ۱۹‬سال از احکام بدیعی است که باز توجه امر بهائی‬ ‫را به لطافت و نظافت نشان میدهد و تعلیمی مشابه آن در اسالم وجود ندارد‪.‬‬ ‫‪ –۵‬جامعۀ ایرانی بر روی هم بامور احساسی و عاطفی گرایش دارد و کاربرد شعر در‬ ‫ادبیات منثور ایرانی‪ ،‬از جمله آثار بهائی‪ ،‬نمونهای از عالقه بامور احساسی است‪ .‬خوش‬ ‫مشربی ایرانی در طنز که در ادب فارسی گسترش بسیار یافته و در مکاتیب حضرت‬ ‫عبدالبهاء هم نمونههای خوبی دارد منعکس است‪.‬‬ ‫‪ –۶‬قرائنی هست که از توجه امر بهائی به آتش و نور حکایت میکند و جناب منوچهر‬ ‫سلمانپور هم رسالۀ مفصلی در این مورد نوشتهاند‪ .‬جایگاه این دو نماد را در ادب و تفکر‬ ‫بهائی با چند نمونه از الواح جمال مبارک مندرج در ابتدای «یاران پارسی» میتوان نشان‬ ‫داد‪:‬‬ ‫"به تجلئی از تجلیاتش افئدۀ اهل جهان منور و روشن‪ ،‬آتش محبّتافروز امروز در گیتی‬ ‫ظاهر و نمایان‪".‬‬ ‫"آتش پردهسوز برافروختۀ دست من است‪ .‬او را بآب نادانی میفسرید‪".‬‬ ‫"این راه [امر بهائی] در میان راهها مانند آفتاب جهانتاب است در میان ستارگان‪".‬‬ ‫گوئی حضرت بهاءهللا ظهور خود را بآتش آغازین تشبیه فرمودهاند‪" :‬اکنون آن آتش آغاز‬ ‫بروشنی تازه و گرمی بیاندازه هویدا است تا جذب رطوبات و برودت زائده که مایۀ‬ ‫سستی و ا فسردگی و سرمایۀ گرانی و پژمردگی است نماید و همۀ امکان را بمقام قرب‬ ‫رحمن کشاند ‪ .. .‬هر که نزدیک شد برافروخت و رسید و هر که دوری جست بازماند‪.".‬‬ ‫گوئی بار دیگر آتش طور و سینا پدیدار شده است و میدانیم که آتش چه جایگاه مهمی در‬ ‫‪267‬‬ ‫پیوند امر بهائی با فرهنگ ایرانی و آئین زردشتی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مراسم مذهبی زردشتی دارد‪ .‬دکتر محمدجواد مشکور مینویسد‪" :‬مظاهر دین زردشتی‬ ‫در ایران آتشکدههائی بود که در هر گوشهای برپا داشته بودند‪ .‬آتشدان در میان آتشکده‬ ‫جای داشت و پیوسته آتش مقدس در آن میسوخت‪ .‬محافظ آتشکده را هیربد میگفتند‪.‬‬ ‫زردشتیان آتش را نمیپرستند‪ ،‬بلکه آن را نشانی از فروغ ایزدی میدانند‪( ".‬صص‬ ‫‪ .)۱۰۵–۱۰۴‬نزد زردشتیان آتش هم مقدس است و هم تطهیر کننده‪.‬‬ ‫‪ –۷‬یک تغییر مهم امر بهائی‪ ،‬خصوصا ً نسبت به آئین زردشتی‪ ،‬حذف طبقۀ روحانی است‬ ‫که عامل تحجّر و انحطاط آئین الهی شدند‪ .‬بفرمودۀ حضرت عبدالبهاء‪" :‬حضرت‬ ‫گشتاسب و جاماسب ترویج آئین حضرت زردشت عظیم نمودند و به جان و دل کوشیدند تا‬ ‫تعالیم مبارکش کشور ایران را احاطه نمود ‪ ...‬بعد از چندی آئین نیاکان فرو گذاشتند و‬ ‫دستوران بخودپرستی و عدم راستی سربرداشتند‪ ،‬مربّای غرور شدند و مصدر انواع‬ ‫شرور‪ .‬لهذا اختر نیکبختی افسرده شد و نهال آرزو و امید پژمرده گشت‪«( ".‬یاران‬ ‫پارسی»‪ ،‬ص‪ .)۹۷‬و البته یکی از علل نارضائی مردم از حکومت ساسانی دخالتگری بی‬ ‫حد دستوران در زندگی یومیۀ مردم و فشار طاقتفرسا بآنها بود (دکتر زرینکوب‪ ،‬کتاب‬ ‫«روزگاران»‪ ،‬صص ‪.)۲۹۷–۲۹۶‬‬ ‫‪ –۸‬امر بهائی هم وارث ادیان ابراهیمی و سامی است و هم نگاهبان میراث ادیان‬ ‫غیرسامی‪ ،‬چون میترائیسم و زردشتی و مانوی‪ ،‬و مسلما ً گسترش مطالعات زردشتی‬ ‫اجازه خواهد داد که بعضی موارد اقتباس یا مشابهه را در امر بهائی و آئین زردشتی بتوان‬ ‫پیدا کرد‪ .‬همۀ ادیان‪ ،‬بنا به تحقیقات جدید‪ ،‬تحت تأثیر فرجامشناسی آئین زردشتی قرار‬ ‫گرفتهاند (ر‪.‬ک‪Richard Foltz, Spirituality in the Land of the Nobles, .‬‬ ‫‪ .) 2004‬و در عین حال امر بهائی برای قیامت و بهشت و دوزخ و پل صراط و غیر آن‬ ‫معانی روحانی قائل شده است‪ .‬از منابع خوب در بارۀ آئین زردشتی آثار مری بویس‬ ‫(‪ )Mary Boyce‬است‪ ،‬چون ‪Zoroastrians: Their Religious Beliefs and‬‬ ‫‪ ، Practices‬نشر ‪ ،۱۹۷۹‬و با همکاری یک تاریخ آئین زردشتی در ‪ ۳‬جلد (‪–۱۹۷۵‬‬ ‫‪ .)۱۹۹۱‬همچنین رجوع شود به آئین زردشتی در دائرةالمعارف انگلیسی دین – نشر سال‬ ‫‪ ،۲۰۰۵‬جلد ‪ ،۱۴‬بیست صفحه‪ ،‬نوشتۀ جمشید چوکسی‪.‬‬

‫‪268‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مقدمه‬ ‫در دستور زبان‪ ،‬استفاده از ضمیر منوط به وجود اسم قبل از آن است که ضمیر به آن‬ ‫راجع گردد‪ .‬در غیر این صورت استفاده از ضمیر‪ ،‬ابتدا به ساکن‪ ،‬منطقی به نظر‬ ‫نمیرسد‪ .‬اصطالح "مرجع ضمیر" گویای آن است که ضمیر باید رجوعی به قبل از خود‬ ‫داشته باشد‪.‬‬ ‫در سورة القدر (‪ )۹۷‬قرآن کریم آمده است‪" ،‬انّا انزلناه فی لیلة القدر‪ ".‬مفسّران مسلمان‬ ‫ضمیر "هـ" را راجع به قرآن میدانند ا ّما مرجعی در سورۀ مزبور ذکر نشده است که دا ّل‬ ‫بر ارجاع این ضمیر به آن باشند‪ .‬بنابراین‪ ،‬باید یقین کرد که "هـ" فی نفسه باید اسم باشد‬ ‫نه ضمیر‪ .‬یعنی‪ ،‬نازل کردیم "هـ" را در شب قدر‪ .‬و از آنجا که در همان سورۀ مبارکه‬ ‫آمده است که این شب برتر از هزار ماه است و در آن شب مالئکه و روح به اجازۀ‬ ‫پروردگارشان نازل شدند و صلح و سالم برقرار میشود‪ ،‬باید اه ّمیتی به مراتب فراتر از‬ ‫آن داشته باشد که در مخیّلۀ بشر میگنجد‪ .‬زیرا در نفس آیۀ مزبور خداوند میپرسد‪" ،‬تو‬ ‫چه دانی که شب قدر چیست؟" گو این که در بعضی ترجمهها "چه چیزی تو را از‬ ‫لیلةالقدر آگاه کرد؟" آمده است‪ .‬به هر حال‪ ،‬درک این شب و اه ّمیت آن و اه ّمیت "هـ"‬ ‫نازله در آن شب باید فراتر از درک بشر‪ ،‬بخصوص در دور اسالم بوده باشد‪.‬‬ ‫در این مختصر‪ ،‬قصدی بر این نیست که راجع به "هـ" و اه ّمیت آن در امر بهائی سخنی‬ ‫گفته شود‪ ،‬بلکه این مستمسکی است برای بیان کالمی دربارۀ والدت جمال ابهی‪ّ ،‬‬ ‫مکلم‬ ‫طور‪َ ،‬من لمیلد و لمیولد‪.‬‬ ‫لیلةالقدر‬ ‫در واقع لیلةالقدر شب والدت حضرت بهاءهللا است ال غیر و آیۀ مبارکۀ قرآنیه نیز بشارت‬ ‫این یوم را میدهد‪ .‬جمال مبارک بنفسه المبارک میفرمایند‪" ،‬انّها لیلةٌ فیها و ِلدَ محبوب‬ ‫العالمین‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.)۷‬‬ ‫لیلةالقدر‪ ،‬شب والدت حضرت بهاءهللا‪ ،‬منشأ نورانیت جمیع ایّام است‪ .‬در یکی از الواح‬ ‫والدت خویش نیز به نزول "مالئکه و روح" که در آیۀ قرآنیه بدان اشارت رفته‪ ،‬مذکور‬ ‫ق الکوثر و التّسنیم و فیه زیِّن ک ُّل الجنان‬ ‫است که‪" ،‬ن ِ ّزلَت فیه الملئکة و ّ‬ ‫الروح بأباری ِ‬ ‫بطرازهللا المقتدر العزیز المنّان" (ایّام تسعه‪ ،‬ص‪)۴۹‬‬ ‫‪269‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ارتباط لیلةالقدر با "هـ" مذکور در سورةالقدر‬ ‫جمال مبارک علّت ارتباط مزبور را چنین توصیف میفرمایند‪" ،‬قد زَ یّـَنّا لیلة القدر بالهآء‬ ‫ّ‬ ‫لیوقنن اهل البهاء بهذا اْلسم األعظم العظیم‪( ".‬لئالیالحکمة‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۷۶‬‬ ‫جالب است که جمال قدم اشارتی نیز دارند که‪" ،‬بها زیّن الفرقان من قبل" (همان مأخذ)‪.‬‬ ‫سپس به ترکیب آن با "واو" اشارتی دارند که به واسطۀ آن "ستّة" ظاهر و عیان گشت‪.‬‬ ‫ترکیب "هـ" و "و" در واقع ظهور الهی بر بندگان است‪ .‬چه که "هـ" از "غیب هویّه"‬ ‫حکایت دارد و "و" از ظاهر الوهیت و چون ترکیب حاصل شود "هو" پدیدار گردد‪ .‬این‬ ‫عز نزول یافته است که "هو" اشاره به اسم الهی دارد و از‬ ‫معنی در لوحی از قلم قدم ّ‬ ‫برای اسم مزبور ظاهری است و باطنی که ظاهرش به هیکل الوهیت و هیأت ربوبیت‬ ‫سر احدیّه و ذات بحتۀ قدیمه‪" .‬عبّر عن الباطن‬ ‫اشارت دارد و باطنش به غیب هویّه و ّ‬ ‫"استقر هذه الهاء الغیبیّة القدیمة‬ ‫ّ‬ ‫بالهاء و عن ّ‬ ‫الظاهر بالواو‪ ".‬و چون ارادۀ ظهور فرماید‬ ‫علی ذلک الهیکل العرشیّة األزلیّة‪( ".‬یادنامۀ مصباح منیر‪ ،‬ص‪)۱۷۴‬‬ ‫معنای "ه"‬ ‫جمال قدم در لوحی که در باال بخشی از آن نقل شد میفرمایند که حضرت ربّ اعلی "هـ"‬ ‫شر النّاس بظهوری انّها زیّنت بما نزلت فیها الهاء‬ ‫را تفسیر فرمودهاند‪" :‬قد فسّرها من ب ّ‬ ‫ّ‬ ‫الّتی انشعبت منها بحور األسماء‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ )۷‬لذا‪ ،‬برای اطالع از تفسیر‬ ‫‪۱‬‬ ‫هاء باید به آن اثر عظیم رجوع نمود‪.‬‬ ‫ا ّما‪ ،‬تعاریفی که از برای "هـ" در آثار جمال مبارک ذکر شده برای رعایت اختصار به سه‬ ‫مورد اشاره میشود‪:‬‬ ‫‪ –۱‬هاء هویّه" در سورةالهیکل از قلم قدم نازل‪" :‬أن یا هاء الهویّة فی هذا اْلسم [هیکل] قد‬ ‫جعلناک مخزن مشیّتی ث ّم مکن ارادتی لمن فی ملکوت االمر و الخلق فضالً من لدن مهیمن‬ ‫قیّوم‪( ".‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۲۷۹‬‬ ‫‪ –۲‬هویت بحته‪ :‬در اثری از قلم قدم نازل‪" ،‬از باء بحر اعظم هویدا و از ها هویّۀ بحته‪".‬‬ ‫(مجموعه الواح طبع مصر‪ ،‬ص‪ )۲۴۰‬عبارت "هویۀ بحته" در کتاب ایقان در وصف ّ‬ ‫کلیه‬ ‫علو تجرید اطالق ربوبیت و الوهیت و‬ ‫مظاهر ظهور به کار رفته است‪" ،‬در مقام توحید و ّ‬ ‫احدیّت صرف و هویّت بحته بر آن جواهر وجود شده و میشود‪( ".‬ایقان‪ ،‬طبع آلمان‪،‬‬ ‫ص‪)۱۱۷‬‬ ‫‪ –۳‬منشأ انقالب در اشیاء‪ :‬جمال قدم میفرمایند از اتّصال باء به هاء ک ّل اشیاء منقلب‬ ‫شدند‪" :‬ل ّم اتّصل الباء بالهاء و امتزجا انقلب منهما ک ّل األشیاء من لدن ربّک المهیمن‬ ‫القیّوم‪( ".‬یادنامۀ مصباح منیر‪ ،‬ص‪)۲۱۷‬‬

‫‪270‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫والدت هیکل مبارک‬ ‫به شهادت حضرت بهاءهللا‪ ،‬در شب والدت هیکل مبارک دروازههای بهشت گشوده شد و‬ ‫ابواب جهنّم مسدود گشت و نسائم غفران وزیدن گرفت و جمیع ایّام نور خود را از این‬ ‫شب اخذ کردند‪ .‬اگرچه قبالً اشارتی رفت که شب والدت هیکل مبارک همان لیلة القدر‬ ‫است‪ ،‬ا ّما به عبارتی جمیع لیالی قدر طائف حول این شب هستند‪.‬‬ ‫در این شب کسی متولّد شد که ملکوت غیب و شهود در انتظار ظهورش بودند‪ .‬از همین‬ ‫عزت و اقتدار منع شدند‪.‬‬ ‫شب بود که شیاطین از صعود به جبروت ّ‬ ‫در کنار بسیاری از صفات دیگری که به این شب نسبت داده میشود‪ ،‬شهادت داده شده که‬ ‫والدت " َمن لمیلد و لمیولد" در این شب صورت گرفته است‪ .‬جمال مبارک آن را دربارۀ‬ ‫مموج ابحر النّور بماء النّاریة اإللهیّة و مهیّج احرف‬ ‫ذات الوهیت به کار میبرند‪" ،‬الحمدهلل ّ‬ ‫الحق ال إله ّإال هو و إنّه َل ُه َو‬ ‫ّ‬ ‫یشهدن الک ّل بأنّه هو‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫الظهور بال ّنقطة العمائیّة الفردانیّة ‪ ...‬لَ‬ ‫صمد الّذی لمیلد و لمیولد و لیس کمثله شی ٌء و هوهللا المتکبّر الجبّار" (مائدۀ‬ ‫الفرد األحد ال ّ‬ ‫آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۲۶۵‬‬ ‫ا ّما‪ ،‬در لوح میالد در مورد نفس مبارک مطرح شده است‪" ،‬فیا حبّذا ِمن هذا الفجر ّالذی‬ ‫اسم ِه األعظم العظیم و فیه و ِلدَ َمن لم َی ِلد و لمیو َلد‪( ".‬ایّام‬ ‫فیه استوی جمال ال ِقدَم علی عرش ِ‬ ‫تسعه‪ ،‬ص‪ / ۵۰‬مائده آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۳۴۴‬‬ ‫جناب دکتر داودی در جواب سائل دربارۀ این بیان مبارک‪ ،‬شرحی دربارۀ استفاده از این‬ ‫عبارت در حق مظهر ظهور بیان میکنند‪:‬‬ ‫"بالفاصله به دنبال این آیه شریفه آیه دیگرى هم هست که مىفرماید‪" :‬طوبى لمن‬ ‫انغمس فى بحر المعانى من هذاالبیان" یعنى خوشا به حال کسى که در دریاى این‬ ‫بیان فرو برود و معانیش را دریابد و به حقیقت امر پى ببرد که در این گفتار ما‬ ‫چه خواستهایم بگوئیم‪ .‬این مطلب را بالفاصله دنبال همین آیه مىفرمایند تا معلوم‬ ‫بشود که عبارت معنائى دارد سواى آنچه ممکن است متبادر به ذهن بشود‪ .‬حال‬ ‫آن معنى که متبادر به ذهن مىشود چیست؟ آن این است که چون "لم یلد و لم‬ ‫یولد" در شأن خدا آمده‪ .‬بنابراین این ممکن است موهم ادّعاى الوهیّت بشود و‬ ‫حال آنکه همانطور که خدمتتان در قسمت ّاول عرایضم عرض کردم‪ ،‬مظهر‬ ‫منزه از صفات و اسماء است‪،‬‬ ‫امر‪ ،‬مظهر همه صفات الهى است‪ ،‬چون خود خدا ّ‬ ‫پس "لم یلد و لم یولد" هم مظهر امر مىتواند باشد‪ .‬چون مظهر همه صفات الهى‬ ‫است‪ ،‬همانطور که مظهر امر مى تواند قادر باشد‪ ،‬مىتواند عالم باشد‪ ،‬مىتواند‬ ‫رازق باشد‪ ،‬حتّى مىتواند خالق باشد‪ ،‬مىتواند سمیع باشد و بصیر باشد چون خدا‬ ‫خودش صفت ندارد پس صفت در شأن اوست‪...‬‬ ‫‪271‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"لم یلد" یعنى چه؟ یعنى نمىزاید‪" .‬لم یولد" یعنى چه؟ یعنى زاده نمىشود‪.‬‬ ‫محرم سال‬‫ّ‬ ‫مظهر امر زاده نمىشود‪ ،‬متولّد نمىشود‪ .‬آن کسى که در شب دوم‬ ‫متولد شد‪ .‬آن مظهر امر نبود‪ ،‬او میرزا حسینعلی نورى‬ ‫ّ‬ ‫‪ ۱۲۳۳‬هجرى قمرى‬ ‫پسر میرزا بزرگ نورى بود‪ .‬توجّه مىفرمائید‪ ،‬مظهر امر "لم یولد" است‪ ،‬متولدّ‬ ‫نمىشود‪ .‬یعنى حقیقتى است که همیشه بوده و هست و خواهد بود‪ .‬حقیقت واحده‬ ‫است‪ .‬منتهى این حقیقت واحده که در عالم بعنوان مظهر امر همیشه بوده و هست‬ ‫متولد نمى شود و نمىمیرد‪ ،‬و این یکى از اصول عقاید‬ ‫ّ‬ ‫و خواهد بود‪ ،‬هیچوقت‬ ‫ماست که حقیقت همه مظاهر امر یک حقیقت بیشتر نیست‪ .‬یعنى فرض کنید مثل‬ ‫آفتابى است که آنجا مىتابد‪ ،‬منتهى آینهاى پیدا مىشود که این نور را جلوه‬ ‫مىدهد‪ .‬اگر آن آینه نباشد‪ ،‬باز آفتاب در شأن خود وجود دارد‪ .‬مظهر امر الهى‬ ‫حق‪ ،‬مشیّت ّاولیه همیشه وجود دارد و هست و خواهد بود‪.‬‬ ‫یعنى ّاول صادر از ّ‬ ‫او متولّد نمىشود‪ ،‬منتهى در آن حین که در عالم همچو فردى از انسان متولّد‬ ‫مىشود‪ ،‬این مظهر امر در او جلوه مىکند‪ .‬بنابراین خود مظهر امر‪ ،‬از آن لحاظ‬ ‫ّ‬ ‫متولد نشده‪ ،‬یعنى حتّى قدیم است‪،‬‬ ‫که مظهر امر است‪" ،‬لم یولد" است‪ ،‬هیچوقت‬ ‫قدیم زمانى است‪ ،‬یعنى تا خدا بوده او هم از او صادر شده و هست‪.‬‬ ‫این حقیقت‪ ،‬این اشاره به این اصطالح‪ ،‬اصل اصیل فلسفه معتقدات بهائى است‬ ‫که مظهر امر حقیقت واحده است و همیشه بوده‪ ،‬همیشه هست و همیشه هم خواهد‬ ‫متولد نمىشود‪ ،‬فقط همانطور که مىفرماید این فجرى است که‬ ‫ّ‬ ‫بود‪ .‬هیچوقت هم‬ ‫متولّد شد کسى که متولّد نمىشود‪" :‬هذا یوم فیه ولد من لم یلد و لم یولد"‪ .‬یعنى در‬ ‫این روز کسى به جهان آمد که آن حقیقت لم یولد را در خودش منعکس کرد‪ .‬پس‬ ‫به این ترتیب توجّه مىفرمائید که این بهیچوجه ادّعاى الوهیّت‪ ،‬خداى ناکرده‪،‬‬ ‫ىامرهللا ممنوعیم از اینکه چنین‬ ‫نص صریح حضرت ول ّ‬ ‫ّ‬ ‫نیست که ما بر طبق‬ ‫تعبیرى از بعضى از آیات الهى بکنیم‪ .‬همینطور "لم یلد" یعنى متولّد نمىکند‪.‬‬ ‫نمىزاید‪ .‬این اشاره به عصمت کبراى مظهر امرهللا است که شریکى در آن‬ ‫نیست‪ ،‬یعنى هیچوقت از مظهر امر‪ ،‬مظهر امر نمىزاید‪( "...‬الوهیت و‬ ‫مظهریت‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۲۸‬‬ ‫از آنجا که شیخ نجفی نیز اتّهام ادّعای الوهیت را به حضرت بهاءهللا وارد کرده‪ ،‬جمال‬ ‫مبارک در دو لوح جداگانه به او جواب دادهاند‪" .‬از قرار مذکور این ایّام ابن باقر ارض‬ ‫صاد‪ ،‬حسب االمر سلطان‪ ،‬در مدینۀ طا وارد و در یکی از مجالس گفته باید سورۀ توحید‬ ‫را ترجمه نمایند و به هر یک از اهل مملکت بسپارند تا ک ّل دانند حق لمیلد و لمیولد است و‬ ‫بابیها به الوهیت و ربوبیت قائل‪ .‬سبحان هللا آیا چه شده که ابن عمران در طور عرفان بعد‬ ‫‪272‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫از اصغای إنّنی أن هللا از سدرۀ مبارکه ذکر ننمود و دفتر توحید را ترجمه نفرمود؟ باری‪،‬‬ ‫اگر نفسی با او مالقات نماید از قول مظلوم بگوید إتّق هللا ندای ناصح امین را به سمع‬ ‫فطرت بشنو و چون کلیم آنچه را اصغا نمود و قبول فرمود تو هم از سدرۀ مبارکۀ انسان‬ ‫إن أنا اْلنسان نزد مظلوم اعظم است از جمیع آنچه ادراک‬ ‫قبول نما‪ .‬لعمرهللا کلمۀ مبارکۀ ّ‬ ‫نمودهاند" (مجموعۀ اشراقات‪ ،‬ص‪.)۴۰‬‬ ‫در لوح مبارک خطاب به شخص او‪ ،‬معروف به لوح ابن ذئب‪ ،‬چنین نازل‪" :‬آن جناب یا‬ ‫غیر گفته سورۀ توحید را ترجمه نمایند تا نزد ک ّل معلوم و مبرهن گردد که حق لمیلد و‬ ‫لمیولد است و بابیها به ربوبیت و الوهیت قائلند‪ .‬یا شیخ این مقام مقام فنای از نفس و بقاء‬ ‫مدل بر نیستی بحت بات است‪ .‬این مقام الأملک لنفسی‬ ‫باهلل است و این کلمه اگر ذکر شود ّ‬ ‫ضرا ً و ال حیاة ً و ال نشورا ً است‪ .‬یا شیخ علمای عصر در ّ‬ ‫تجلیّات سدرۀ بیان‬ ‫نفعا ً و ال ّ‬ ‫ْلبن عمران در طور عرفان چه میگویند؟ آن حضرت کلمه را از سدره اصغا نمود و‬ ‫قبو ل فرمود ولکن اکثری از ادراک این مقام محروم؛ چه که بما عندهم مشغولند و از ما‬ ‫عندهللا غافل‪( ".‬لوح مبارک خطاب به شیخ نجفی‪ ،‬ص‪.)۳۱–۳۲‬‬ ‫جمال قدم بنفسه المقدّس کلمۀ "و ِلدت" و "لمیلد و لمیولد" را مقایسه میفرمایند که اگر بر‬ ‫لسان مظهر ظهور جاری شود هر دو صحیح است‪" :‬شرافت علم و عرفان بما هو علم و‬ ‫عرفان نبوده؛ اگر منتهی به حق و قبول او شود محبوب واالّ مردود‪ .‬ک ّل الفاظ در آن‬ ‫ساحت در رتبۀ واحده مذکور‪ .‬مثالً لو یقول و ِلدت کقوله لمیلد و لمیولد‪ .‬اگرچه بر حسب‬ ‫ظاهر تنزیه الهی از شبه و مثل و نظیر منتهی مقام عرفان انام است‪ ،‬چنانچه بین ناس هم‬ ‫حق است و به ارادۀ او‬‫این مقام اعلی و ارفع است‪ ،‬ولکن این امتیاز هم نظر به قبول ّ‬ ‫محقّق شده ‪ ...‬آن بحر قدم از جمیع این کلمات محدثه مقدّس و ساحت اقدس از جمیع این‬ ‫منزه‪( ".‬اقتدارات‪ ،‬ص‪)۸۹‬‬ ‫بیانات ّ‬ ‫ظهور کینونت مکنون و غیب مخزون‬ ‫این معنی در بسیاری از آثار حضرت بهاءهللا ذکر شده است‪ .‬مثالً در لوحی جمیع را به‬ ‫حضور فرا میخوانند و بشارت میدهند که کنز مخزون ظاهر شده است‪" :‬آن که گفت‬ ‫میآیم آمد و آیات عنایتش عالم را احاطه فرموده‪ .‬آن دوست یکتا آمده؛ آن یار بیهمتا‬ ‫حجاب را شق نموده‪ .‬بشتابید‪ ،‬وقت حضور است‪ .‬بیایید بیایید کنز مکنون ظاهر‪ ،‬گنج‬ ‫مستور باهر؛ وعدههای کتاب ظاهر شده‪ ،‬اشارات صحف مشاهده گشته‪ .‬خود را محروم‬ ‫منمایید و بینصیب مگردانید" (مائده آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۸‬ص‪.)۷۶‬‬ ‫در واقع اشاره به حدیث قدسی دارد که فرمود‪" ،‬کنت کنزا ً مخفیّاً؛ احببت أن اعرف‪"...‬‬ ‫الخ‪ .‬حضرت عبدالبهاء در بیان تصریح میفرمایند که مقصود جمال مبارک است‪:‬‬ ‫"فأشرقَت شمس الحقیقة من ذلک االفق المنیر و طلع و الح و باح أنواره علی آفاق‬ ‫َ‬ ‫‪273‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫العالمین‪ .‬هذا هو الکنز األخفی و هذا هو السّماء ّالذی صعد الیها عیسی‪( "...‬مکاتیب‬ ‫عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۲۰۸‬‬ ‫جمال مبارک در لوح میالد نیز به همین نکته اشاره دارند که در آن فجر کینونت مکنون‬ ‫فجر فیه ظهر کینونة المکنون و غیب المخزون‪( ".‬ایّام تسعه‪ ،‬ص‪)۵۲‬‬ ‫ظاهر شد‪" ،‬قل هذا ٌ‬ ‫غرس شجرۀ اعظم‬ ‫متولد شدند‪ ،‬شجرۀ اعظم نیز غرس شد و دارای ثمراتی بود‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫در فجری که جمال قدم‬ ‫جمال مبارک بر حسب استعداد خالیق به بیان ثمرات این شجرۀ اعظم میپردازند‪ .‬بدیهی‬ ‫است آنچه که بیان میشود به صریح عبارت کلمات مبارکۀ مکنونه در حدّ و اندازۀ این‬ ‫نزلناه علی قدرک و‬ ‫القوة قد ّ‬ ‫نزلت علیک من لسان القدرة و کتبته بقلم ّ‬ ‫عباد است‪" :‬کلّما ّ‬ ‫لحنک ال علی شأنی و لحنی‪ ".‬در لوح میالد نیز بدین نکته صراحت دارند‪" ،‬اذا نذکر لکم‬ ‫یقربکم الی هللا المقتدر العزیز‬‫الروح بعض ترنّماتها علی مقدارکم لیستجذبکم و ّ‬ ‫یا مأل ّ‬ ‫القدیر‪( ".‬ایّام تسعه‪ ،‬ص‪ )۵۱‬و بعد از ذکر بعضی از ثمرات‪ ،‬گویی امساک قلم میفرمایند‬ ‫که به همین میزان هم که ذکر شد "ارتفعَت ضجیج المنافقین فی الدّیار و ضوضاء‬ ‫المشرکین من األشرار" (همان‪ ،‬ص‪ )۵۳‬و بدین لحاظ به قلم امر میفرمایند‪" ،‬خذ زمامک‬ ‫فاجر علی مقدارهم‪( ".‬همان)‬ ‫ِ‬ ‫ث ّم امسک ث ّم استر ما أعطاک بجوده ‪...‬‬ ‫علّت آن را در سطور قبل از آن بیان میکنند که‪" ،‬فیا حبّذا من اسرار التی لن َ‬ ‫یقدر أن‬ ‫ّ‬ ‫یحملَها أحدٌ ّإال هللا‪( "...‬همان)‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫به چند ثمرهای که از این شجرۀ اعظم ظاهر شده اشاره میشود‪:‬‬ ‫تکلم کرد و حضرت موسی آن‬ ‫ثمرۀ ّاول آن که به کالمی نطق فرمود که سدرۀ سینا به آن ّ‬ ‫مقر قدس نزدیک گشت‪( .‬ایّام تسعه‪،‬‬ ‫کالم را شنید و از ک ّل ممکنات منقطع شد و به ّ‬ ‫ص‪ )۵۲‬این معنی را در جای دیگری از الواح نیز توان یافت‪" :‬سبحان َمن أظ َه َره و‬ ‫سبحانَ َمن بَعَثَه و کلّ َمه ِمن بحبوحة النّار موسی موسی أنَا إله أبیک اله ابراهیم و اله اسحق‬ ‫سم َع ال ّنداء من قطب النّار و أ َخذَه جذب الجبّار غطی وج َهه من الخوف و‬ ‫و اله یعقوب‪ .‬فل ّما ِ‬ ‫تقرب الیه‬‫ینظر الیها و انصعق من نداء القرب واحد و ثمانین الف سنة دهر بهاذا ّ‬ ‫َ‬ ‫الیقدر أن‬ ‫فضل ربّه وهب علیه عرف الوصال ‪( "...‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۳۸‬‬ ‫و ا ّما ثمرۀ ثانی به کالمی نطق فرمود که حضرت مسیح را جذب کالمش چنان اخذ نمود‬ ‫عز منیر صعود فرمود‪ .‬این معنی نیز در کالمی از جمال مبین و مرکز‬ ‫که به آسمان ّ‬ ‫میثاق امر ربّ العالمین مسطور‪ .‬جمال قدم میفرمایند‪" :‬انّی أنا السّماء ّالتی صعد الیها‬ ‫ابن مریم‪ .‬یشهد بذلک لسان العظمة و القوم اکثرهم من الغافلین‪( ".‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪،۲‬‬ ‫ص‪)۱۰۳‬‬

‫‪274‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حضرت عبدالبهاء نیز اشارتی گذرا به این موضوع دارند‪ .‬در لوحی در وصف ظهور‬ ‫جمال قدم میفرمایند‪" :‬هذا هو السّماء الّذی صعد الیها عیسی" (مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪،۱‬‬ ‫ص‪)۲۰۸‬‬ ‫و ا ّما ثمرۀ ثالث‪ ،‬به کالمی نطق فرمود که قلب حضرت مح ّمد رسولهللا چنان منجذب‬ ‫گشت که از این ندای اعلی به سدرۀ منتهی عروج فرمود و ندای الهی را از آن سوی‬ ‫سراپردۀ کبریایی شنید‪ .‬این معنی در کالم جمال مبارک مسطور‪ .‬در مورد آنچه که در‬ ‫معراج رخ داد‪ ،‬حضرت بهاءهللا میفرمایند‪" ،‬قل یا قوم قوموا عن النّوم‪ .‬تاهلل قد ظهر‬ ‫ان مح ّمد قد عرج سبعین‬ ‫تطوفن فی حوله ارواح ال ّنبیّین ث ّم سدرةالمنتهی قل ّ‬ ‫ّ‬ ‫ذات القدم و‬ ‫الف سنة إلی أن بلغ إلی ِفناء هذا الباب‪ .‬فوی ٌل لمن کذب و تولّی" (مائده آسمانی‪ ،‬ج‪،۸‬‬ ‫ص‪.)۱۱۳‬‬ ‫در توضیح معراج‪ ،‬جمال مبارک میفرمایند‪ :‬این که معراج واقعا ً چیست‪ ،‬حضرت بهاءهللا‬ ‫فتشرف بلقاء ربّه و‬ ‫ّ‬ ‫توضیح میفرمایند‪" ،‬هو العروج الی الملکوت االعلی و االفق االبهی‬ ‫اطلع بأسرار الکلمة العلیا و بلغ سدرة المنتهی و دنی فتدنّی فکان قاب قوسین او‬ ‫سمع ال ّنداء ّ‬ ‫ادنی و دخل الجنّة المأوی و الفردوس االعلی و أراه هللا ملکوت األرض و السّماء‪( ".‬رحیق‬ ‫مختوم‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۱۴۹‬‬ ‫در بیان دیگر از قول حضرت رسول اشارتی دارند که طلعت مح ّمدی دربارۀ ظهور جمال‬ ‫ابهی می فرماید که این همان است که در شب معراج ندایش را شنیدم و جمالش را ندیدم‪:‬‬ ‫الرضوان «یا اهل األکوان تاهلل قد ظهر‬ ‫"هذا یو ٌم فیه نادی مح ّمد رسولهللا فی قطب جنّة ّ‬ ‫محبوبالعالمین و مقصود العارفین‪ .‬هذا هو الّذی سمعت ندائ َه فی المعراج و مارأیت‬ ‫جمالَه» الی أن بلغت األیّام الی هذا الیوم الّذی به زیّنت ایّام هللا الملک العزیز الحمید‪".‬‬ ‫(اسراراآلثار‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪)۱۴۶‬‬ ‫"تشرف بلقاء ربّه" ذکر شده و در بیان دیگر "ما رأیت جماله"‬ ‫ّ‬ ‫با توجّه به این که در بیانی‬ ‫مذکور‪ ،‬این توضیح الزم می آید که در عالم اسالم دو حدیث مروی است که یکی بر رؤیت‬ ‫و دیگر بر عدم رؤیت داللت دارد‪ .‬البته در توضیح این اختالف دو حدیث نیز شرحی‬ ‫وارد شده است‪ .‬جناب فاضل مازندرانی در پانویس صفحه ‪ ۶۵‬جلد ّاول امر و خلق و‬ ‫‪ ۱۷۱‬جلد دوم (یا ‪ ۴۴۸‬طبع قدیم در ایران) چنین نقل کردهاند‪" ،‬مصطفی صلعم در شب‬ ‫معراج مر عایشه را خبر داد که حق را ندیدم و ابن عبّاس رضی هللا عنهما روایت کند که‬ ‫رسول عم مرا گفت حق را بدیدم‪ .‬خلق به این خالف بماندند و آنچ بهتر بایست وی از‬ ‫میان ببرد‪ .‬آ ّما آنچ گفت دیدمش عبارت از چشم ِس ّر کرد و آنچ گفت ندیدم بیان از چشم‬ ‫سر‪ .‬یکی از این دو اهل باطن بودند و یکی اهل ظاهر‪ .‬سخن با هر یک بر اندازۀ‬ ‫َ‬ ‫روزگار وی گفت‪ .‬پس چون ِس ّر دید اگر واسطه چشم نباشد چه زیان ‪"...‬‬ ‫‪275‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫جمال قدم بعد از ذکر این ثمرات خطاب به قلم اعلی میفرمایند‪" ،‬أن یا قلم االعلی فأمسِک‬ ‫زمامک تاهلل الحق لو تنطق و تذکر نغمات األثمار من شجرةهللا لتبقی وحیداً فی األرض ّ‬ ‫ألن‬ ‫إن هذا ّ‬ ‫لحق یقین‪( ".‬ایّام تسعه‪،‬‬ ‫یفرن عن حولک و ینفضّون عن ساحة قدسک و َّ‬ ‫النّاس کلّهم ّ‬ ‫ص‪)۵۳‬‬

‫والدت حقیقت رحمن‬ ‫الرحمن" والدت‬ ‫در یکی از الواح میالد طلعت ابهی‪ ،‬تصریح شده که در آن شب "حقیقة ّ‬ ‫خاص ذات الهی است‪ ،‬به نفس مبارک جمال ابهی‬ ‫ّ‬ ‫یافته است‪ .‬اطالق عنوان رحمن‪ ،‬که‬ ‫در سایر آثار مبارکه مشهود است‪ .‬فیالمثل در لوحی میفرمایند‪"( ،‬قد أتی الرحمن فی‬ ‫ظلل البیان‪( ".‬کتاب مبین‪ ،‬ص‪ )۳۱۳‬در بیان دیگر از قلم اعلی نازل‪" ،‬ذکر ِمن لدی‬ ‫المذکور لمن فاز بعرفان هللا فی یوم أتی الرحمن برحمة أحاطت العالمین‪( ".‬لئالی الحکمة‪،‬‬ ‫ج‪ ،۳‬ص‪.)۱۸۸‬‬ ‫در بشارات حضرت اعلی به ظهور من یظهرههللا نیز این لطیفه مذکور است‪ :‬حضرت ربّ‬ ‫ی که از من یظهرههللا سؤال کرده بود‬ ‫مال باقر حرف ح ّ‬ ‫اعلی در توقیع خطاب به ّ‬ ‫الربوبیّة و کینونة االلوهیّة و انیّة‬‫میفرمایند‪" ،‬ذلک شمس الحقیقة و ِوجهة األحدیّة و طلعة ّ‬ ‫الرحمن‬ ‫عرش قد استوی ّ‬ ‫ٌ‬ ‫أن ذلک‬ ‫ذرات التّراب علی ّ‬ ‫یستقر علی التّراب تنادی ّ‬ ‫ُّ‬ ‫األزلیّة لو‬ ‫ّ‬ ‫علیه فمن یفتخر الطین بمح ّل عرشه بذلک اْلفتخار‪ ،‬فکیف ینبغی اولو األفکار أن یفتخرون‬ ‫الظ ّهار‪( ".‬ایّام تسعه‪ ،‬ص‪.)۱۷۲‬‬ ‫باهلل الواحد الق ّهار و یستنبئون عن هللا الواحد ّ‬ ‫حضرت عبدالبهاء نیز این عنوان را در مورد حضرت بهاءهللا به کار بردهاند‪" :‬فاشرق و‬ ‫استقر الرحمن علی عرش األکوان و‬ ‫ّ‬ ‫سطع و لمع و بزغ نور الجمال فی هیکل الجالل و‬ ‫تشعشع و تألأل شمس الحقیقة علی آفاق االمکان و کانت بهاء السموات و األرض فی عالم‬ ‫الغیب و العیان" (مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۱۰۲‬‬ ‫در اینجا اشارتی به معنای رحمن و تفاوت آن با رحیم ضرورت دارد‪ .‬علمای اسالم اعتقاد‬ ‫خاص خداوند و برای این عالم است و در نتیجه برای مؤمن و کافر‬ ‫ّ‬ ‫دارند که رحمن صفت‬ ‫مختص عالم بعد است و لذا فقط نصیب مؤمن میشود کافر از آن‬ ‫ّ‬ ‫یکسان است‪ .‬ا ّما رحیم‬ ‫نصیبی ندارد‪ .‬از امام جعفر صادق روایت میشود که فرمودند‪َ " :‬وهللا اِله ک ِّل شیءٍ‬ ‫صهً‪( ".‬کلینی‪ ،‬مح ّمد بن یعقوب‪ ،‬کافی‪ ،‬باب‬ ‫الرحمن بجمیع خ َْل ِق ِه‪ ،‬الرحیم بالمؤمنین خا َّ‬ ‫معانی األسماء و اشتقاقها‪ )۱۴۴/۱ ،‬در واقع معتقدند که رحمان صفت عا ّم است و ک ّل‬ ‫خاص است و ویژۀ مؤمنان‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫اشیاء و کائنات را در بر میگیرد ولی رحیم‬ ‫ا ّما‪ ،‬بیان حضرت ربّ اعلی گویای آن است که هر دو صفت مربوط به هر دو عالم است‪.‬‬ ‫در مناجاتی آمده است‪" ،‬الندعوا دونک‪ ،‬یا الهنا‪ ،‬ربّا ً و النرجوا من سواک‪ ،‬یا رحمنَ الدّنیا‬ ‫‪276‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و اآلخرة و رحیمهما رحمةً و فضالً‪( ".‬منتخبات آیات از آثار حضرت نقطه اولی‪،‬‬ ‫ص‪)۱۲۷‬‬ ‫به موج آمدن دریاهای غفران‬ ‫"تموج ابحر الغفران و هبّت نسائم السّبحان‪( ".‬ایّام تسعه‪ ،‬ص‪ .)۵۶‬در آثار‬‫ّ‬ ‫در این شب‬ ‫کرات مشهود شده است‪ .‬سرآغاز این نسائم غفران‬ ‫جمال مبارک میل به عفو و غفران به ّ‬ ‫الاول‬ ‫مکرم است‪ .‬در مناجاتی از قلم رحمن نازل‪" ،‬اگر نفسی از ّاول ّ‬ ‫ّ‬ ‫شب والدت آن ذات‬ ‫از جمیع اعمال حسنه محروم مانده باشد‪ ،‬الیوم تدارک آن ممکن است‪ .‬چه که دریای‬ ‫غفران در امکان ظاهر و آسمان بخشش مرتفع‪( ".‬ادعیۀ حضرت محبوب‪ ،‬طبع مصر‪،‬‬ ‫ص‪)۳۶۷‬‬ ‫مصرح است که‪" ،‬قد ارفع‬‫ّ‬ ‫از موارد معروف رفع قلم‪ ،‬ایّام رضوان است‪ .‬در سورةالقلم‬ ‫هللا فیه القلم عن ک ّل َمن فی السّموات و األرض و هذا ما أشرق به حکم القدم عن مشرق‬ ‫تکونن من الّذینهم یفرحون‪( ".‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۴‬طبع ‪۱۳۳‬‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫لتفرحن فی أنفسکم و‬ ‫القلم‬ ‫بدیع‪ ،‬ص‪)۲۶۴‬‬ ‫ازموارد دیگر‪ ،‬مغفور واقع شدن نفوسی است که فرزندانشان در ظ ّل رایت رحمن وارد‬ ‫شوند‪" :‬یکی از فضل های مخصوصۀ این ظهور آن است که هر نفس که به مطلع امر‬ ‫اقبال نمود‪ ،‬ابوین او اگرچه به ایمان به ظهور فائز نشده باشند‪ ،‬پرتو آفتاب عنایت الهیّه‬ ‫ایشان را اخذ فرماید‪ .‬هذا ِمن فضله علی احبّائه‪ .‬اشکر و کن من الحامدین‪( ".‬مائدۀ‬ ‫آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۱۷۲‬‬ ‫این فضل شامل منتسبین نیز میشود‪" :‬از جمله اموری که مخصوص است به این ظهور‬ ‫اعظم آن که هر نفسی در این ظهور به اقبال فائز و به اسم قیّوم از رحیق مختوم آشامید‪،‬‬ ‫یعنی از کأس محبّت الهی‪ ،‬منتسبین او بر حسب ظاهر اگر مؤمن نباشند‪ ،‬بعد از صعود به‬ ‫عفو الهی فائز و از بحر رحمت مرزوق خواهند بود‪ .‬این فضل محقّق است از برای‬ ‫ضری به حق و اولیای او نرسید‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۱۷۳‬‬ ‫نفوسی که از ایشان ّ‬ ‫این مورد اخیر‪ ،‬در خصوص میرزا حسینخان مشیرالدّوله از قلم اعلی تصریح شد‪" :‬چون‬ ‫به نسبت یکی از احبّای الهی فائز‪ ،‬شاید کلمۀ غفران از ملکوت عنایت رحمن دربارهاش‬ ‫نازل شود‪( ".‬رحیق مختوم‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ / ۷۰۲‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ )۱۱۰‬مقصود از‬ ‫"یکی از احبّای الهی" در این لوح مبارک‪" ،‬جناب آقا میرزا مح ّمدعلی کدخدای مشهور"‬ ‫است "که از اقربای نزدیک مرحوم حاجی میرزا حسینخان صدراعظم بودند‪( ".‬رحیق‬ ‫مختوم‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ ۷۰۳‬به نقل از تاریخ سمندر)‬ ‫ناگفته نماند که در کنار این عفو و غفران‪ ،‬انتظار میرود احبّای الهی نیز از آنچه که‬ ‫عقول آنها از آن کراهت دارد احتراز نمایند‪ .‬در اثری از جمال قدم‪ ،‬به امضاء کاتب‬ ‫‪277‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫وحی‪ ،‬چنین مذکور‪" ،‬در ایّام رضوان فقره ای ازسماء مشیت نازل که قلم برداشته میشود‪.‬‬ ‫ولکن فرمودهاند باید تجاوز از آداب و ما تکرهه العقول نشود‪ .‬این است حکم محکم الهی‬ ‫لقوم یعملون‪( ".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۹‬‬‫طوبی ٍ‬ ‫مصرح‪" :‬اگرچه در این ایّام بحر‬ ‫ّ‬ ‫این معنی در لوح دیگری نازله از یراعۀ جمال قدم‬ ‫مواج و نیّر کرم از اعلی افق عالم مشرق‪ ،‬ولکن در هر عملی بنفسه اثری مقدّر‪.‬‬ ‫غفران ّ‬ ‫الیوم عبادی که به منظر اکبر ناظرند‪ ،‬باید به اعمالی تمسّک نمایند که عرف تقدیس از او‬ ‫متضوع گردد و سبب اقبال اهل عالم شود‪( ".‬لئالیالحکمة‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪)۳۵۸‬‬ ‫ّ‬ ‫رفع احزان از جمیع اشیاء‬ ‫در لیلۀ والدت حضرت بهاءهللا‪ ،‬چنان جود و فضل الهی نصیب عالم وجود گشت که سبب‬ ‫رفع احزان از جمیع اشیاء "فی ک ّل حین و زمان" بشود‪( .‬ایّام تسعه‪ ،‬ص‪)۵۶‬‬ ‫رفع احزان و ح ّل مشکالت نوع انسان از جمله مواردی است که جمال مبارک‬ ‫بارها در آثار خود تکرار فرمودهاند‪ .‬مثالً در لوحی خطاب به مح ّمدعلی نامی میفرمایند‪،‬‬ ‫"یا عباد‪ ،‬قسم به جمال محبوب این است رحمتی که همه کاینات را فرا گرفته‪ .‬ای علی‬ ‫عین رحمتم در جریان است و قلب شفقتم در احتراق‪ .‬چه که الزال دوست نداشته احبّایش‬ ‫مس کند‪ .‬اگر اسم رحمانم مغایرحرفی از احبابم استماع نمود‬‫را حزنی اخذ نماید و یا ه ّمی ّ‬ ‫مهموما ً مغموما ً به مح ّل خود راجع شد و اسم ستارم هر زمان مشاهده نمود نفسی به هتکی‬ ‫ّ‬ ‫مقر اقدس باز گشت و به صیحه و ندبه مشغول‪ "...‬در‬ ‫مشغول است‪ ،‬به کما احزان به ّ‬ ‫ادامه کالم میفرمایند‪" ،‬هر حین که اظهار عصیان از نفسی در ساحت اقدس شده‪ ،‬هیکل‬ ‫قدم از حیا ارادۀ ستر جمال خود نموده؛ چه که الزال ناظر به وفا بودهو عامل به شرایط‬ ‫آن‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۱۱۱‬‬ ‫جمال قدم اراده فرمودند که احزان را خود متح ّمل شوند که عباد قرین اندوه نگردند‪ .‬حتّی‬ ‫امر فرمودند که‪" ،‬ذکر ّاول آن که باید در جمیع احوال با فرح و نشاط و انبساط باشی و‬ ‫ظهور ین مقام محال بوده و هست مگر به ذیل تو ّکل کامل توسّل نمایی‪ .‬این است شفای‬ ‫امم و فیالحقیقه دِریاق اعظم است از برای انواع و اقسام هموم و غموم و کدورات و تو ّکل‬ ‫حاصل نشود مگر به ایقان‪ .‬مقام ایقان را اثرها است و ثمرها‪( ".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪،۳‬‬ ‫ص‪)۱۳۰‬‬ ‫ّ‬ ‫جمال مبارک مایلند که احبّاء آیت سرور الهی در بین خلق باشند و به این علت هدایت‬ ‫می فرمایند که به ذکر الهی از احزان دنیا و کدورات آن فارغ شوند و قلب را به ذکر‬ ‫منور دارند‪( .‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪ )۱۳۲‬و از خداوند مسألت دارند که‪ ..." ،‬بأن‬ ‫دوست ّ‬ ‫ّ‬ ‫یجعلک آیة سروری بین العباد بحیث التحزنک شئونات الخلق و التکدّرک اعمال الذین هم‬ ‫کفروا باهلل العزیز المحبوب‪( ".‬همان)‬ ‫‪278‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در رقّت قلب جمال مبارک و آنچه که به ظهور فرح عالمیان شد همین بس که در ایّام‬ ‫صباوت به مطالعۀ جری ان غزوۀ اهل قریظه پرداختند و بسیار محزون شدند‪ .‬میفرمایند‪،‬‬ ‫"از آن حین مهموم و محزون بوده به شأنی که قلم از ذکرش عاجز؛ اگرچه آنچه واقع شده‬ ‫امرهللا بوده و مقصودی جز قطع دبر ظالمین نبوده‪ .‬ولکن چون دریای عفو و فضل‬ ‫حق ج ّل جالله میطلبید آنچه را که سبب محبّت و‬ ‫بیکران مشاهده میشد‪ ،‬لذا در آن ایّام از ّ‬ ‫الفت و اتّحاد ک ّل َمن َعلَیاالرض بوده‪ .‬تا آن که بغتةً در دوم ماه مولود‪ ،‬قبل از طلوع‪،‬‬ ‫جمیع اطوار و ذکر و قکر منقلب شد‪ .‬انقالبی که بشارت عروج میداد‪ .‬این انقالب تا‬ ‫دوازده یوم متتابع و متوالی نازل و ظاهر‪ .‬بعد‪ ،‬امواج بحر بیان مشهود و تجلّیات نیّر‬ ‫أن ٱنت َهی األمر إلی حین ّ‬ ‫الظهور‪ .‬اذا ً فزت بما َج َعله هللا مبدء‬ ‫اطمینان مشرق و موجود الی ِ‬ ‫فرح العالمین و مشرق العطاء لمن فی السّموات و األرضین‪( ".‬اسراراآلثار خصوصی‪،‬‬ ‫ج‪ ،۲‬ص‪۱۷‬؛ مجموعه آثار قلم اعلی‪ ،‬شماره ‪ ،۸۱‬ص‪)۱۵۸‬‬ ‫منور شد و از ذکر و‬ ‫طریقۀ رفع احزان چنین است‪" :‬بعد از آن که قلبی به انوار معرفت ّ‬ ‫حق ج ّل جالله پر گشت دیگر مح ّل باقی نه تا احزان عالم و کدورات‬ ‫ثنا و محبّت و مودّت ّ‬ ‫نازله در آن وارد شود و یا داخل گردد‪( ".‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۶‬ص‪)۱۹۵‬‬ ‫گاه مظاهر ظهور و طلعات مقدّسه ابراز حزن مینمایند‪ .‬مثالً در لوحی میفرمایند‪،‬‬ ‫"جناب میرزا مح ّمد وارد شد و ذکر عروج حمامۀ معنوی را از خاکدان ترابی به رضوان‬ ‫الهی نمود‪ .‬نهایت ه ّم و غم و حزن و اندوه روی نمود‪( "...‬آیات بیّنات‪ ،‬ص‪ )۷‬ا ّما این‬ ‫اظهار حزن نظر به رحمت و شفقت حق است‪ .‬جمال مبارک میفرمایند‪" ،‬این که در‬ ‫مصیبات از قلم اعلی اظهار حزن میشود‪ ،‬مقصود از آن اظهار رحمت و شفقت است ّ‬ ‫واال‬ ‫هر نفسی به محبّةهللا فائز شد و صعود نمود‪ ،‬او به فرح اکبر فائز قسم به سدرۀ منتهی‪ ،‬که‬ ‫در ک ّل احیان ناطق و شاهد است‪ ،‬اگر از فرح یک نفس مستقیمۀ مرفوعه اهل ارض آگاه‬ ‫شوند به شطرهللا توجّه نمایند‪( ".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪)۱۳۳‬‬ ‫فقط در یک مورد ابراز حزن مجاز است و آن بعد از درگاه الهی است‪ .‬در کلمات مکنونه‬ ‫الرجوع الینا‪".‬‬ ‫از قلم اعلی نازل‪" ،‬التحزن ّاال فی بعدک عنّا و التفرح ّاال فی قربک بنا و ّ‬ ‫(کلمات مکنونۀ عربی‪ ،‬شمارۀ ‪)۳۵‬‬ ‫شاید ذکر این نکته در بحث احزان مناسب باشد که جمال مبارک نه تنها احزان را منع‬ ‫میکنند بلکه از وارد آوردن حزن بر قلوب دیگران نیز به شدّت مانع میشوند و خودشان‬ ‫را الگو و سرمشق قرار میدهند‪ :‬ک ّل سجایای حق را به چشم خود دیدهاید که ابدا ً محبوب‬ ‫نبوده که شبی بگذرد و یکی از احبّای الهی از این غالم آزرده باشد‪ .‬قلب عالم از کلمۀ‬ ‫الهیّه مشتعل است حیف است به این نار مشتعل نشوید (مجموعه الواح طبع مصر‪،‬‬ ‫ص‪ / ۲۳۱‬اقتدارات‪ ،‬ص‪)۲۱۷‬‬ ‫‪279‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫سد ابواب نیران و فتح ابواب جنان‬ ‫در این شب دروازههای بهشت گشوده گشت و دروازههای جه ّنم مسدود گشت‪ .‬زیرا‬ ‫ملکوت الهی بر وجه ارض نازل گشت؛ ابواب آن مفتوح و همه مأمور به دخول‪ .‬رضوان‬ ‫رحمانی بر ارض ظلمانی نازل شده است‪ .‬حضرت مسیح وعده فرمود‪" ،‬ملکوت تو بیاید‬ ‫و ارادۀ تو آنچنان که در آسمانها است بر زمین کرده شود‪( ".‬انجیل متی‪ ،‬باب ‪ ،۶‬آیات ‪۹‬‬ ‫تا ‪ .)۱۳‬در لوح نصیر به فتح ابواب رضوان تصریح دارند و این که جمیع مأمور به‬ ‫دخولند و اگر کسانی باز ماندهاند مالمت آن به خود آنها راجع است‪" .‬تو را به هیکلی‬ ‫مبعوث نمودیم و امر به دخول در رضوان قدس محبوب فرمودیم و تو توقّف نموده در‬ ‫مقر ّ‬ ‫عز‬ ‫فِنای باب متحیّرا ً قائم شده و هنوز فائز به ورود در مدینۀ قدس صمدانیّه و ّ‬ ‫رحمانیّه نشده‪ .‬حال مالحظه نما که باب فضل مفتوح و تو مأمور به دخول‪ .‬ولکن تو خود‬ ‫مقر قرب دور مانده‪ .‬تاهلل الحق در ک ّل حین تو و‬ ‫را به ظنون و اوهام محتجب نموده از ّ‬ ‫امثال تو مشهودند که بعضی در عقبۀ سؤال واقفند و برخی در عقبۀ حیرت متوقّف و‬ ‫بعضی در عقبۀ اسما ء محت َجب‪( ".‬مجموعه الواح طبع مصر‪ ،‬ص‪.)۱۷۱‬‬ ‫جالب است که در لوحی به "ارض حیرت" اشارتی دارند‪" :‬قل یا عبد‪ ،‬انّا ل ّما سافرنا ِمن‬ ‫بسلطان ِمن لدنّا إذا ً وجدناک واقفا ً علی‬ ‫ٍ‬ ‫ارض اْلنشاء إلی مواقع القصوی و أ َحطنا ک ّل شئ‬ ‫مرة ً تعلو فی نفسک و تسفل اخری و هذا الینبغی‬ ‫ارض الحیرة بین الجنّة و النّار؛ بحیث ّ‬ ‫قدس حفیظ‪ .‬کبؤ فی نفسک ث ّم توجّه إلی‬ ‫ألن لک قد قدّ َِر شأن من الشئّون علی الواح ٍ‬ ‫لک‪ّ .‬‬ ‫الرضوان ث ّم ادخل فیه بإذن ربّک و کن من اآلمنین‪( ".‬مجموعه آثار قلم اعلی‪ ،‬شماره‬ ‫شطر ّ‬ ‫‪ ،۸۳‬ص‪)۱۰۸–۱۰۷‬‬ ‫قبل از آن نیز به ظهور این رضوان‪ ،‬این ملکوت‪ ،‬بشارت داده بودند‪ .‬در کلمات مکنونه‬ ‫فارسی مذکور‪" ،‬اهل یقین را اِخبار نمایید که در فضای قدس‪ ،‬قرب رضوان‪ ،‬روضۀ‬ ‫جدیدی ظاهر گشته و جمیع اهل عالّین و هیاکل خلد برین طائف حول آن گشتهاند‪ .‬پس‬ ‫قرت ابصار‬ ‫جهدی نمایید تا به آن مقام در آیید و حقائق اسرار عشق را از شقایقش جویید‪ّ .‬‬ ‫الّذین هم دخلوا فیه آمنین‪( ".‬کلمات مکنونه فارسی‪ ،‬شماره ‪)۱۸‬‬ ‫یا در فقرۀ قبل از آن به فتح ابواب ملکوت تصریح دارند‪" ،‬ای همگنان ابواب المکان باز‬ ‫گشته و دیار جانان از دم عاشقان زینت یافته و جمیع از این شهر روحانی محروم ماندهاند‬ ‫ّاال قلیلی ‪"...‬‬ ‫سیاه شدن روی اشرار و نورانی شدن طلعات ابرار‬ ‫مصرح است که در این شب "اسودّت وجوه األشرار و استضائت طلعات‬ ‫ّ‬ ‫در لوح میالد‬ ‫األبرار من هذا الجمال ّالذی بظهوری انتظر ملکحوت الغیب و ال ّ‬ ‫شهود‪( ".‬ایّام تسعه‪،‬‬ ‫ص‪)۵۰‬‬ ‫‪280‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در اشارا ت و بشارات قرآنی است که در یوم آخر روی اشرار سیاه خواهد شد و روی‬ ‫عز نزول‬‫العزه چنین ّ‬ ‫ّ‬ ‫ابرار نورانیت تا ّم خواهد یافت‪ .‬در سورۀ آل عمران از ساحت ربّ‬ ‫سودَّت وجوههم أکفَرتم بعد ایمانکم‬ ‫تسودُّ وجوهٌ فأ َّما ّالذین ٱ َ‬ ‫ض وجوهٌ و َ‬ ‫"یوم تَبیَ ُّ‬ ‫َ‬ ‫یافت‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫العذاب بما کنتم تکفرون و أ َّما الذین ٱب َیضَّت وجوههم ففی رحمةهللا هم فیها خالدون‪".‬‬‫َ‬ ‫فذوقوا‬ ‫[روزی که چهرههای سفید و چهرههای سیاه شود‪ .‬آنگاه به سیاهرویان گویند آیا بعد از‬ ‫ایمانتان روی به کفر آورده بودید؟ پس عذاب را به خاطر کفری که ورزیده بودید بچشید‪.‬‬ ‫ا ّما سپیدرویان در بهشت رحم الهی جاویدانند‪].‬‬ ‫باری‪ ،‬این معنی در دیگر آثار جمال قدم نیز منعکس گشته است‪ .‬در لوح صیام‬ ‫الظهور الّذی فی ِه ٱ َ‬ ‫سودَّت وجوه‬ ‫میفرمایند‪" ،‬فَ َوی ٌل لمن أعرض و کفر بک و بآیاتک فی هذا ّ‬ ‫صفات‪( ".‬رسالۀ تسبیح و‬ ‫مظاهر ال ّنفی و ٱبیَضَّت وجوه مطالعِ اْلثبات یا مالک األسماء و الٌ ّ‬ ‫ِ‬ ‫تهلیل‪ ،‬طبع ‪ ،۱۹۸۲‬هندوستان‪ ،‬ص‪)۲۴‬‬ ‫سقایه طائفین حول عرش از کأس بقا‬ ‫در این شب‪ ،‬طبق آنچه در لوح میالد آمده است‪ ،‬گروههایی از فرشتگان بهشتی نازل شدند‬ ‫و گروهی از آنها به نفحات جمال الهی عروج کرده گروهی دیگر را با جامهایی از "کوثر‬ ‫البقا" فرستادند تا کسانی را که طائف حول عرش مح ّل استوای جمال قدم هستند سقایه‬ ‫نمایند‪ .‬خوشا به حال کسی که به حضورش بار یافت و شهد جمالش را چشید و نغماتش را‬ ‫شنید و قلبش را به کالمی که بر زبان مقدّسش جریان یافت زندگی جاودانی بخشید‪.‬‬ ‫سقایۀ خمر بقا‪ ،‬که سرآغازش شب والدت هیکل اطهر است‪ ،‬در دیگر آثار مبارکه نیز‬ ‫مذکور و مسطور است‪" .‬امروز کتاب الهی بنفسه ناطق و از ید عطا کوثر بقا عنایت‬ ‫میفرماید‪ .‬خذوا و اشربوا و التکونوا ِمن المعرضین‪( ".‬حدیقۀ عرفان‪ ،‬ص‪ )۱۴۹‬در کالم‬ ‫دیگر مذکور‪" ،‬حمد مقدّس از ذکر و بیان ساحت امنع اقدس حضرت مقصودی را الیق و‬ ‫سزاست که از قلم اعلی کوثر بقا جاری فرمود و از قطرۀ آن مقبلین را حیات ابدی عطا‬ ‫نمود و این قطره در مقام ّاول و رتبۀ اولی به هیأت نقطه ظاهر و از او علوم ّاولین و‬ ‫آخرین را از عالم غیب به عرصۀ شهود آورد و چون خدمتش مقبول افتاد‪ ،‬به حرف با‬ ‫مؤانس گذشت و به او َع َلم انّه ال اله ّاال هو مرتفع و رایت نصر و ظفر منصوب‪".‬‬ ‫(اشراقات‪ ،‬ص ‪)۲۷۰–۲۶۹‬‬ ‫شرط نوشیدن از کوثر بقا یا خمر بقا انقطاع از ماسویهللا است‪" :‬از آالیش غنا پاک شو و‬ ‫با کمال آسایش در افالک فقر قدم گذار تا خمر قا از عین فنا بیاشامی‪ ( ".‬ادعیه محبوب‪،‬‬ ‫ص‪ )۴۵۷‬یا در بیان دیگر چنین مسطور‪" ،‬نار عشقی برفروز و جمله هستیها بسوز***‬ ‫شاقان گذار ‪ /‬تا نگردی فانی از وصف وجود ای مرد راه‬ ‫پس قدم بردار و اندر کوی ع ّ‬ ‫*** کی چشی خمر بقا از لعل نوشین نگار‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۲۱۰‬‬ ‫‪281‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حضرت عبدالبهاء در ذکر این دو بیت میفرمایند‪" ،‬ما باید به کلّی از وصف وجود فانی‬ ‫گردیم‪ ،‬بلکه نیست و مفقود شویم تا سزاوار الطاف و عنایت خداوند بیچون گردیم‪ .‬هر‬ ‫حق و هادم بنیان نفس و هوی‪ .‬زیرا زینت‬ ‫یک غبار رهگذر جمیع احبّاء شویم و خادم ّ‬ ‫ایوان الهی به این دو بیت ربّانی است‪« :‬نار عشق برفروز و جمله هستیها بسوز** پس‬ ‫شاقان گذار ‪ /‬تا نگردی فانی از وصف وجود ای مرد راه** کی‬ ‫قدم بردار و اندر کوی ع ّ‬ ‫چشی خمر بقا از لعل نوشین نگار‪( ".‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۶۵‬‬ ‫ا ّما‪ ،‬به احدی نمیتوان خرده گرفت که محروم از این خمر بقا شده است‪ .‬زیرا چه بسا آن‬ ‫که خمر بقا را ندیده‪ ،‬در مقطعی از عمر ناگاه به سوی آن متمایل گردد و البتّه از عنایت‬ ‫حق محروم نشود که موالیش در وصف مجاهدان راه حق فرمود‪" ،‬بر عاصیان قلم عف‬ ‫درکشد و به حقارت ننگرد‪ .‬زیرا حسن خاتمه مجهول است‪ .‬ای بسا عاصی که در حین‬ ‫موت به جوهر ایمان موفّق شود و خمر بقا چشد و به مأل اعلی شتابد‪( ".‬ایقان‪ ،‬طبع آلمان‪،‬‬ ‫ص‪)۱۲۸‬‬ ‫این خمر بقا در میخانۀ محبّت عطا میشود‪ .‬باید به آنجا شتافت و از آن بهره گرفت‪ .‬یعنی‬ ‫تولد حضرت بهاءهللا به اهل عالم عنایت شد‪ ،‬هنوز تحت شرایطی از ید‬ ‫آنچه که از بدایت ّ‬ ‫پر از لطف او داده میشود‪ .‬طلعت ابهی میفرماید‪" ،‬گوشۀ میخانۀ محبّت الهی آرامگاه‬ ‫منزل جان است‪ .‬زیرا که جان رقیق لطیف جز در هوی جانان طیر ننماید و غیر محفل‬ ‫مقربی نیابد؛ و شکر این ساقی خمر بقار باید در جیمع اوقات به تمام جان و روان‬‫دوست ّ‬ ‫قیام و اقدام نمود؛ و معنی این شکر شکری است که گوش را از استماع چنگ و بربط‬ ‫ظاهری پاک سازد تا نواهای قدس معنوی ادراک نماید و چشم را از مالحظۀ جمال ظاهرۀ‬ ‫مکدّره منع نماید تا از مشاهدۀ جمال هویّه نصیب بردارد‪ .‬فرخنده گوشی که از این شاهباز‬ ‫عز حجازی‬ ‫هوای الهی شهناز ملکوتی را استماع فرماید و از این طلعت عراقی نواهای ّ‬ ‫مقر جانان گردد‪( ".‬لئالیالحکمة‪،‬‬ ‫بشنود تا همۀ جسمش جان شود و تمام جسدش منزل و ّ‬ ‫ج‪ ،۳‬ص‪)۲۷۴‬‬ ‫ا ّما‪ ،‬خمری که با آن همه لطف و محبّت و شور و اشتیاق به اهل عالم اعطاء شد قدری با‬ ‫بیاعتنایی خلق مواجه گشت‪ .‬بدین لحاظ در ادامۀ کالم آن حضرت میفرمایند‪" ،‬ولکن‬ ‫قسم به خدا نمیشنود احدی و ادراک نمینماید نفسی‪ .‬زیرا که این مزمار احدیّه را‬ ‫مضرابی از جوهر روح باید و این چنگ صمدیّه را آهنگ نور شاید‪ .‬این نفوس بعیده که‬ ‫هرگز از خمر قرب نچشیدهاند و شراب وصال را از زالل چشمۀ بیمثال ننوشیدهاند‪ ،‬جز‬ ‫صرف خیالی ندارند و جز فنای بحت بقایی نیابند‪ .‬مملوک نفس شدهاند و از‬ ‫هوای ِ‬ ‫مالکالملوک باز ماندهاند و عبد جسد گشتهاند و از مولَی الموالی غافل و محجوب شده‪".‬‬ ‫(همان‪ ،‬ص‪)۲۷۵‬‬ ‫‪282‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫والدت نفسی که به اذکار معروف نشود و به اوصاف وصف نگردد‬ ‫عز نزول یافته‪ ،‬شب‬ ‫در لوحی که به مناسبت والدت حضرت ربّ اعلی از قلم اعلی ّ‬ ‫صف‬ ‫عرف باألذکار و الیو َ‬ ‫شر را آیتی برای لیلۀ والدت " َمن الی َ‬ ‫والدت حضرت مب ّ‬ ‫حق ذات الهی ذکر‬ ‫باألوصاف" (ایّام تسعه‪ ،‬ص‪ )۱۳‬ذکر فرمودهاند‪ .‬این اوصاف در ّ‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء می فرمایند‪" ،‬بدان که حقیقت الوهیت و کنه ذات احدیت تنزیه صرف و‬ ‫مبرا است و جمیع اوصاف اعلی درجۀ وجود در‬ ‫تقدیس بحت؛ یعنی از هر ستایشی منزه و ّ‬ ‫آن مقام اوهام است‪ .‬غیب منیع الیدرک و ذات بحت الیوصف‪ .‬زیرا ذات الهی محیط‬ ‫است و جمیع کائنات محاط و البتّه محیط اعظم از محاط‪ .‬لهذا محاط پی به محیط نبرد و‬ ‫ادراک حقیقت آن ننماید" (امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.)۳۴‬‬ ‫حضرت بهاءهللا به مناسبتهای مختلف خود را "بحرالبیان" ("بحرالبیان ینادی و یقول‪"...‬‬ ‫– کلمات فردوسیه)‪" ،‬نار البیان" ("‪...‬ظهر الکنز المخزون ‪ ...‬قد اشتعلت نارالبیان فی‬ ‫تمأل ٌ‬‫شأن َ‬ ‫نار البیان بین خلقک علی ٍ‬ ‫قطب االمکان" – آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪" / ۲۰۸‬أوقِدَ َ‬ ‫اآلفاق أنوار بهائک و یشتعل الوجود بنار امرک‪ – "...‬مناجاة‪ ،‬ص‪ ،)۵۲‬ظهور رحمن در‬ ‫الرحمن فی ظلل البیان" – کتاب مبین‪ ،‬ص‪ ،)۳۱۳‬کسی از "سماء‬ ‫"ظلل البیان" ("قد أتی ّ‬ ‫ّ‬ ‫تشرف بأنوار ظهور مالک القدر الذی أتی من سماء‬ ‫بیان" ظاهر شده ("المنظر االکبر ّ‬ ‫البیان بالحجّة و البرهان" – دریای دانش‪ ،‬ص‪ )۱۰۷–۸‬نامیدهاند‪ .‬این "بیان" از عنصری‬ ‫است که قابل ذکر و وصف نیست‪" :‬قل إنّا قد أوقدنا فی اْلمکان نار البیان و إنّها لیست من‬ ‫بذکر و الیشار بإشارةٍ‬‫ٍ‬ ‫العناصر الّتی کانت بینکم و عرفتموها ِمن قبل‪ .‬إنّها لَع ٌ‬ ‫نصر الیذکَر‬ ‫صف بوصفٍ و ظهرت ِمنه العناصر کلّها بعد تقدیسه عنها و إنّه قد ظهر ِمن تهیّجات‬ ‫و الیو َ‬ ‫عرف محبّة ربّکم العزیز الو ّهاب" (آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪.)۱۷۷‬‬ ‫نهایتا ً در لوح تولّد حضرت اعلی‪ ،‬قلم اعلی را ذکر میفرمایند که از ذکر جمال قدم‬ ‫منصعق میشود و میگوید‪" ،‬یا َمن التذکَر باألسماء‪ ،‬فاعف عنّی بسلطانک المهیمن علی‬ ‫کیف أقدِر أن أذک َر ما الیذکَر باْلبداع‪( ".‬ایّام تسعه‪،‬‬ ‫َ‬ ‫األرض و السّماء ألنّی خ ِلقت بإبداعک‬ ‫فاعف هذا القلم‬ ‫ٌ‬ ‫ص‪ .)۱۴‬و در پایان لوح تقاضای معافیت از ذکر میفرماید‪" ،‬ای ربّ‬ ‫األبکم عن ذکر هذا المقام األعظم‪( ".‬همان‪ ،‬ص‪.)۱۵‬‬ ‫در اصل لوح مبارک بیانی است که در ایّام تسعه از قلم افتاده است‪ .‬بعد از آن که مذکور‬ ‫سر مخزون" در مقام صفات است‬ ‫میفرماید که آنچه ذکر شود از "ظهور غیب مکنون و ّ‬ ‫مظاهر‬ ‫ٌ‬ ‫و حضرتش سلطان آنها است‪ .‬بعد اشاره میفرماید که به واسطۀ حضرتش "ظهر‬ ‫ال قبل له" و تأکید دارند که "هذا یذکَر أله ِل اْلبداع‪ .‬عنده ما الیقدر أن یسمعه ّإال اذنه‬ ‫طوبی للموقنین‪( ".‬مجموعه آثار قلم اعلی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۳۵‬ص‪)۲‬‬ ‫‪283‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ای کاش متولد نشده بودم‬ ‫جمال مبارک عنایات و الطاف خویش را جهت هدایت خلق به سوی آنچه که برای آنها‬ ‫مقدّر شده نصیب آنها نمود‪ .‬ا ّما‪ ،‬متأسّفانه خلقی که قرنها در انتظار این ظهور کلّی و‬ ‫عظیم بود‪ ،‬ناسپاسی نمود و استقبالی از آن محیی رمم ننمود‪ .‬به این نیز اکتفا نکرد و‬ ‫زخمی نبود که نزد و تهمتی نبود که وارد نکرد‪ .‬هرچه حضرتش محبّت فرمود بیمحبّتی‬ ‫دید و هرچه وفا فرمود جفا دید‪ .‬حتّی از برادر خود که از اوان طفولیت و صباوت در‬ ‫کنف حمایت خود گرفت‪ ،‬بی وفایی دید و با این همه در کتاب اقدسش او را هدایت کرد که‬ ‫صرف فضل بپذیرد که اسفا نتیجه‬ ‫باز گردد و توبه و انابه نماید و وعده داد که خدایش به ِ‬ ‫نداد‪.‬‬ ‫آنقدر این جفای اعدا و نزدیکان برایش سنگین بود که ندا بر آورد‪" ،‬فَ َوهللا‪ ،‬یا قوم‪ ،‬إ ّنی‬ ‫ضعت و‬ ‫ألکون متحیّرا ً فی امری و ما َو َردَ َعلَ َّ‬ ‫ی‪ .‬فیا لیتَ ماو ِلدت ِمن ا ّمی و إن و ِلدت ما ر ِ‬ ‫صرت کبیرا ً‪ .‬ولکن ظهر ما ظهر و ن ِ ّزلَت جنود الوحی و قضی األمر ِمن لدی هللا‬ ‫ما ِ‬ ‫الواح ِد الق ّهار‪( ".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪)۸۲‬‬ ‫شاید این بیان مبارک نیز‪ ،‬که به سه حرف اسم مبارک استناد شده‪ ،‬به همین نکته اشاره‬ ‫داشته باشد‪" ،‬این ایّام الف قائمه که از قیامش عالم قیام نموده‪ ،‬نوحه مینماید و هاء مسکین‬ ‫اطلع علی اسرارهللا ّإال نفسه‪ .‬اوست‬ ‫ت با از ذکر خارج‪ .‬ما ّ‬ ‫از دو چشم میگرید و حال ِ‬ ‫عالم و دانا و قادر و توانا‪( ".‬مجموعه اشراقات‪ ،‬ص‪)۱۶۰‬‬ ‫عجیب اینجا است که شبیه این بیان را در ابراز تأسّف و تحسّر از آنچه که بر حضرت‬ ‫شر وارد شده نیز از قلم اعلی نازل فرمودهاند‪ .‬بعد از آن که به بشارات حضرت اعلی‬ ‫مب ّ‬ ‫به ظهور خود اشارتی صریح دارند و میفرمایند که ربّ اعلی آنچه را که اراده داشت به‬ ‫خلق ابالغ فرمود‪ ،‬حضرتش را به ظلمی به قتل رساندند که جمیع اشیاء بر مظلومیتش‬ ‫گریستند و روح القدس نوحه فرمود و دلهای کسانی که حول عرش بودند به ضجّه و‬ ‫زاری آمد‪ .‬در اینجا میفرمایند ای کاش اصالً دنیا خلق نشده بود و چنین ظلمی واقع‬ ‫نمیگشت؛ ظلمی که سبب تکدّر خاطر خداوند در عرش کبریا شد و ثیاب صبر و اصطبار‬ ‫متولد نشده بودم‪" :‬فیا لیتَ ما و ِلدت ِمن ا ّمی‬ ‫دریده گشت‪ .‬در ادامه میفرمایند که ای کاش ّ‬ ‫سمعت ما َو َردَ عل جماله المقدّس‬ ‫ّ‬ ‫ضعت ما کبر اشدّی لئال ِ‬ ‫ضعت‪ .‬فل ّما ر ِ‬ ‫و ل ّما و ِلدت ما ر ِ‬ ‫المط ّهر المتعا ِلی العزیز المحبوب‪( ".‬مجموعه آثار قلم اعلی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۳۵‬ص‪)۱۸۵‬‬ ‫آیا این نشانۀ یگانگی و وحدت دو مظهر ظهور نیست که در این دور مبارک مظلوم واقع‬ ‫شدند و هر دو زهر جفا از این و آن چشیدند‪ .‬گویی این سرنوشت جمیع مظاهر ظهور‬ ‫است که جمال قدم در وصف آنها میفرماید‪" ،‬کم ِمن رسو ٍل بلّغوا النّاس رساالت ربّهم و‬ ‫بذلک مسّتهم البأساء و الض ّّراء إلی أن قتِلوا فی سبیلهللا العزیز المتعالی المحبوب و‬ ‫‪284‬‬ ‫هاء هویه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫شأن بکَت علیهم ک ُّل األشیاء بل ما کان و ما یکون‪( ".‬مجموعه آثار قلم‬ ‫ٍ‬ ‫استشهدوا علی‬ ‫اعلی‪ ،‬شماره ‪ ،۳۵‬ص‪ .)۱۸۴‬ا ّما گویی این ظلم و ستم بر شور و اشتیاق آنها میافزاید‪،‬‬ ‫"و کلّما اشتدّ علیهم البالیا زاد اشتیاقهم بحیث ما استراحوا علی مقعد األمن و بذلک یشهد‬ ‫مکرمون‪( ".‬همان)‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫عباد‬ ‫لزوم فرح و شادمانی‬ ‫با این همه‪ ،‬بر اهل بهاء است که در این یوم مبارک به استبشار و شادمانی بپردازند‪.‬‬ ‫أن افرحوا فی أنفسکم ث ّم استبشروا فی‬ ‫شهود ِ‬ ‫زیرا امر مبارک است که "أن یا مأل الغیب و ال ّ‬ ‫ت اللّیالی و األنهار و‬ ‫ت األدوار و ب ِعث َ ِ‬ ‫ت األکوار و د ّ ِو َر ِ‬‫ذواتکم بما ظهر لیل ّالذی فیه حش َِر ِ‬ ‫مقتدر قدیر‪( ".‬ایّام تسعه‪ ،‬ص‪)۴۸‬‬ ‫ٍ‬ ‫میقات األمر ِمن لدن‬ ‫زیرا در این یوم مبارک ارکان جبت و به لرزه در آمد و صنم اعظم ساقط گشت و ارکان‬ ‫شر معدوم گشت و منات در فس خود به نوحه در آمد پشت ع ّزی بشکست و وجه او تیره‬ ‫ّ‬ ‫و تار گشت‪ .‬اینها اسامی بت هایی است که در دوران جاهلیه وجود داشتند و در این دور‬ ‫الرقاب دانستند‬ ‫مبارک به نفوسی اطالق شده است که به صورت بت درآمده خود را مالک ّ‬ ‫و از اقبال به مظهر ظهور ممنوع گشتند‪ .‬فیالمثل‪ ،‬در سورةالغصن‪ ،‬خطاب به نفوسی که‬ ‫از "غصن" روی برگردانند‪ ،‬میفرمایند‪" :‬یا قوم‪ ،‬أتتّخذون الجبتَ ألنفسِکم معینا ً ِمن‬ ‫دونهللا‪( ".‬حدیقۀ عرفان‪ ،‬ص‪)۴‬‬ ‫البته لقب صنم اعظم نصیب یحیی شد‪ .‬گویی در این بیان مبارک سرنوشت او را از قبل‬ ‫تعیین کرده بودند‪ .‬حضرت ولی امرهللا میفرمایند‪" ،‬فتنۀ عمیاء ص ّما‪ ،‬اعظم انقالب قرن‬ ‫سر را متزلزل نمود و صنم اعظم را به خاک بینداخت‪ ،‬ارکان جبت‬ ‫ّاول بهائی‪ ،‬ارض ّ‬ ‫متزعزع شد‪( "...‬توقیعات مبارکه خطاب به احبّای شرق‪ ،‬ص‪)۳۰۷‬‬ ‫ت ال ّشیطین عن الصعود الی‬ ‫لهذا‪ ،‬اهل بهاء به فرح و شادمانی پردازند چه که "فیه منِ َع ِ‬ ‫العز و اْلقتدار‪( ".‬ایّام تسعه‪ ،‬ص‪)۴۹‬؛ زیرا در این لیله منبع شرور باید بر سر‬ ‫جبروت ّ‬ ‫مقرش در جه ّنم باز گردد‪( .‬ص‪)۵۰‬؛ زیرا جمال قدم بر‬ ‫بکوبد و معدن طغیان باید به ّ‬ ‫عرش اعظم عظیمش جلوس فرموده است‪( .‬ص‪)۵۰‬‬ ‫‪۱‬تفسیر هاء از آثار حضرت ربّ اعلی در مجموعۀ آثار حضرت اعلی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۸۶‬طبع به جهت حفظ‪ ،‬صص‪ ۹۹‬الی‬ ‫‪ ۱۵۴‬درج شده است‪.‬‬

‫‪285‬‬ ‫"‪ ...‬و همچنین از نوم سؤال شده بود‪ .‬او «عالمی» است از عوالم‬ ‫الهیه و مشعر بر امور نامتناهیه ‪( "...‬حضرت بهاءهللا)‬

‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫ناصر نبیلی‬

‫مقدمه‬ ‫میتوان گفت که در ارتباط با بررسی هر موضوع و هر عنوانی اولین نکته ای که به نظر‬ ‫میرسد ضرورت و لزوم این بررسی؛ و اهمیت موضوع مورد بحث است‪ .‬در ارتباط با‬ ‫عنوان این مقاله نیز اهمیت بحث در بارۀ عالم رویا و یا نوم؛ اولین مقوله ای است که به‬ ‫نظر میرسد در ابتدا باید مورد بررسی قرار گیرد‪ .‬به امید آن که آن چه که در متن این‬ ‫مقاله خواهد آمد خود به خود بیان کنندۀ این مقصود و جالب انظار خوانندگان آن دراین‬ ‫خصوص باشد‪ .‬در مقدمه؛ به نحوۀ اشارۀ بعضی از جنبههای مربوط به اهمیت عنوان این‬ ‫مقاله بیان میشوند‪:‬‬ ‫نکتۀ اولی که در این خصوص به نظر میرسد این است که ما با عالم خواب ارتباطی‬ ‫دائمی و همیشگی داریم و به فرمودۀ حضرت مولیالوری مجبور بر آنیم صرف نظر از‬ ‫این که دربارۀ عالم خواب چه اعتقادی داشته باشیم و منشأ آن را چه بدانیم و برای این‬ ‫عالم وجودی و اصالتی قائل باشیم یا نباشیم؛ با آن ارتباطی دائمی داریم و بسیاری از‬ ‫اوقات زندگی ما؛ در خواب میگذرد و همچنین ساعات بیداری ما هم تحت تاثیر غیر قابل‬ ‫انکار کیفیت و کمیت آن و خوابهائی که میبینیم قرار دارند‪ .‬لذا بررسی این مطلب‬ ‫میتواند از نظرهمگان و نه تنها از دیدگاه اهل ادیان و معتقدین به عوالم غیب دارای اهمیت‬ ‫زیادی باشد‪ .‬اما از دیدگاه معتقدین به ادیان الهی و از جمله پیروان دیانت بهائی بررسی‬ ‫چنین مطلبی اهمیتی ویژه و صد چندان دارد‪ ،‬چرا که در نزد این پیروان عالم خواب نه‬ ‫یک دنیای وهمی و برساختۀ خیاالت وخوابهای ما بلکه به فرمودۀ حضرت بهاءهللا در‬ ‫بیانی که زینت بخش صدر این مقاله شد؛عالمی از عوالم الهیه و مشعر بر امور نامتناهیه‬ ‫بوده و ساحتی از ساحات هستی و حضرتی از حضرات وجود است‪ .‬لذا بررسی آن از‬ ‫دیدگاه «هستی شناسی» بهائی اهمیت فراوانی دارد و یکی از جنبههای این اهمیت آن‬ ‫است که ضمن آن که ما باید از طرفی برای چنین عالمی قائل به وجود و اصالت باشیم‪.‬‬ ‫اما از طرف دیگر باید بر حذر باشیم تا مبادا به گرداب توهمات و خرافات و اندیشههای‬ ‫افراطی و یا به ورطۀ عدم اعتدال افتیم؛ اموری که آموزههای دیانت بهائی شدیدا ً ما را از‬ ‫‪286‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫آن دور میدارد‪ .‬اما با وجود پرهیز از خرافه؛ در عین حال باید به این موضوع توجه‬ ‫داشته باشیم که هم بنا به اقوال عرفا و هم از نظر امر بهاء؛ رویا دریچه ای به سوی عوالم‬ ‫غیب است؛ عوالمی که ما به وجود آنها اعتقادی عمیق و راسخ داریم و بر آنیم که وقوف‬ ‫ما بر اسرار به ودیعه سپرده شده در عالم رویا و پی بردن به توسط آن به رازهای این‬ ‫جهانهای پنهان و ناپیدا که در اثر این وقوف حاصل میشود میتواند یکی از راههای تعالی‬ ‫روحانی ما در این جهان خاکی باشد‪ .‬ارتباط عالم رویا با خیال ما و قوۀ خالقۀ خیال چه‬ ‫در حالت خواب و چه در احوال بیداری و تشابه تخیل و تصور در این دو احوال از وجوه‬ ‫با اهمیت این بررسی و پژوهش دربارۀ عالم خواب است و باالخره و مهمتر از همه منشأ‬ ‫قدسی عالم خواب و ارتباط آن با رویاهای مقدسۀ انبیا ء و مظاهرالهیه و رابطۀ آنها با‬ ‫الهامات آسمانی و جنبههای وحیانی این رویاها و تجلی آنها در آثار مبارکه در جهت‬ ‫رساندن پیام الهی به عالم انسانی از اهم اموری هستند که این پژوهش را بسیار با اهمیت‬ ‫میسازد‪.‬‬ ‫بعد از این اشارات و شرح مختصر در بارۀ اهمیت موضوع مورد بحث؛ این مقدمه با‬ ‫توضیحی در بارۀ عنوان مقاله؛ ادامه میابد‪ .‬در این عنوان از دو عبارت «عالم رویا» یا‬ ‫به عبارتی «عالم نوم» که در بیان مبارک مذکور است و «حضرت خیال» یاد شده است‬ ‫که هر یک با دیگری رابطۀ مفهومی بسیار نزدیک و انضمامی دارند و تنها عامل این‬ ‫رابطه همچنانکه در ادامه شرح داده خواهد شد؛ نقش اساسی قوۀ متخیلۀ انسان و تخیل او‬ ‫و ارتباط این تخیل با عالم رویا است‪ .‬در عنوان مذکور کلمۀ «حضرت» که از‬ ‫اصطالحات اهل عرفان است و همچنان که از قبل اشاره شد به معنی ساحت و عالمی‬ ‫است که در جهان هستی «حضور» و وجودی اصیل دارد و کلمۀ حضرت نشان از واالئی‬ ‫این وجود دارد اما هرچند خیال چنانچه خواهد آمد رابطۀ مفهومی بسیار نزدیکی با رویا و‬ ‫«نوم» دارد و خصیصۀ اصلی آن است‪ ،‬اما شئون دیگری از این عالم؛ چون «مثال» و‬ ‫«برزخ» و «واسطه» و «صور معلقه» در آثار اندیشمندان پیشین یاد شده و هم چنین‬ ‫بعضی از این عناوین و شئونات در آثار مبارکه نیز برای عالم رویا؛ ذکر شده اند که هر‬ ‫یک از این عناوین دربردارندۀ یکی از خصوصیات چنین عالمی میباشند‪ .‬در سطور‬ ‫بعدی این مقاله از این عناوین ذکر مختصری به میان آمده و توضیحات کوتاهی در بارۀ‬ ‫هر یک از آنها داده خواهد شد‪ .‬اما در ابتدا و در آغاز؛ نگارنده به خصیصۀ اصلی این‬ ‫عالم یعنی خیال پرداخته و دربارۀ نقش آن در عالم خواب و منشأ آسمانی خیال در ارتباط‬ ‫با وحی الهی و همچنین در بارۀ جایگاه تخیل و تصور در رابطه با ادراکات عالم انسانی‬ ‫چه در عالم خواب و چه بیداری مطالبی بیان میشوند‪.‬‬

‫‪287‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫«حضرت خیال»‬ ‫بگذارید سخن را در این باره با جنبههای متعالی و قدسی خیال آغاز کنیم‪ .‬بر مبنای نظر‬ ‫بعضی از حکما؛ به طور خالصه؛ پیامبران الهی را قوۀ متخیله ای است که در نهایت‬ ‫درجۀ قوت و کمال قرار دارد‪ ،‬اما این قوه در خدمت و تحت سلطۀ نفس ناطقه یا به تعبیر‬ ‫حضرت عبدالبها (قوۀ شاخصۀ) ایشان قرار دارد برخالف آنکه قوۀ متخیلۀ انسانها در عالم‬ ‫بشری در بسیاری از مواقع تحت سلطۀ نفس ناطقه ایشان نیست و در بسیاری از مواقع‬ ‫در عالم توهمات صرف سیر مینماید؛ اما قوۀ متخیلۀ مظاهر مقدسه همیشه در قبضۀ قدرت‬ ‫نفس ناطقۀ ایشان است و هنگامی که این نفس ناطقه در پیشگاه الهی حاضر میگردد قوه‬ ‫متخیلۀ خویش را نیز در خدمت و تحت سلطه و انقیاد و به همراه خود دارد و به مدد این‬ ‫قوه؛ وحی الهی و پیام یزدانی را که دارای جنبه ای معنوی و روحانی است به صورتی‬ ‫متناسب و مشابه به امور محسوس یعنی دیداری و شنیداری یا حتی سایر محسوسات‬ ‫ترجمه میکند و این امر بواسطۀ قوۀ متخیلۀ مظاهر مقدسه تحقق میابد‪ .‬بنابراین و بر این‬ ‫‪۱‬‬ ‫مبنا واسطۀ وحی (مانند جبرئیل) چیزی جز همان صنع قوۀ متخیلۀ مظاهرقدسیه نیست‪.‬‬ ‫در اینجا باید بیان نمود که این مطلب یعنی خلق واسطۀ وحی از جمله جبرئیل توسط‬ ‫مظاهر الهیه به صورت «احسن صور » دربیانی از حضرت عبدالبها با استناد به بیان‬ ‫جمال مبارک مورد تائید قرار گرفته و آن حضرت در این باره چنین میفرمایند «‪ ...‬وانی‬ ‫فی هذا المقام اکتب لک ما نزل من جبروت هللا العزیز الجمیل فی جواب من سئل ربه‬ ‫الجلیل من جبرئیل قوله جلت عظمته وعلت قدرته‪ :‬و اما ما سئلت من جبرئیل اذا جبرئیل‬ ‫قام لدی الوجه و یقول یا ایها السائل فاعلم اذا تکلم لسان العظمه بکلمه العلیا یا جبرئیل‬ ‫ترانی موجودا علی احسن الصور فی ظاهر الظاهر ال تعجب من ذالک ان ربک لهو‬ ‫‪۲‬‬ ‫المقتدر القدیر»‬ ‫مالحظه میشود که در بیان مذکور جمال قدم از (خلق ) جبرئیل به ارادۀ خویشتن به‬ ‫(احسن صور) اما به (ظاهر ظاهر) سخن میگویند‪ .‬هرچند که نحوۀ تصور و تخیل‬ ‫مظاهر الهیه از نظر ما بندگان قابل توصیف نیست اما این نظر بعضی از حکما در بارۀ‬ ‫خالقیت قوۀ متخیلۀ مظاهر قدسیه که از آن یادشد دیدگاهی متعالی را دربارۀ منشأ الهی‬ ‫خیال برای ما آشکار میسازد‪ .‬همچنین این دریافت که حتی در عالم انسانی و در رتبۀ‬ ‫عبودیت هم قوۀ متخیله میتواند انسان را به مراتب باالئی از شناخت چه در عرصۀ‬ ‫محسوسات و چه درعالم معقوالت برساند موجب آن میشود که این نظر و دید دربارۀ نقش‬ ‫با اهمیت خیال تقویت گردد علی الخصوص توجه به این مطلب مهم که اکتشافات و‬ ‫اختراعات مکتشفین و مخترعین نامی در عالم انسانی؛ در قدم اول؛ حاصل تخیالت مفید و‬ ‫مثمر ثمر ایشان در بارۀ اموری بوده است که ابتدا درعالم واقع فاقد هستی بوده و وجود‬ ‫‪288‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عینی نداشته اند و اینکه این خیال پردازیها همچون رویاهائی بوده اند که بعدا ً در عالم واقع‬ ‫متحقق گشته و عینیت یافته و تعبیر شده اند؛ ما را به این حقیقت میرساند که (تخیل) در‬ ‫عالم انسانی و در حوزۀ شناخت و معرفت نقش مهمی را ایفا مینماید و این دریافت تا حد‬ ‫زیادی از بار منفی که در بارۀ معنای آن در نظر عوام وجود دارد و این که آن را مترادف‬ ‫با نوع خیالپردازیهای صرفا ً توهمی خویش میپندارند و با این دید هرچه را که جنبه ای‬ ‫وهمی دارد خواب و خیال میدانند؛ بسیار میکاهد‪ .‬مثالً آثار تخیلی نویسندگان نامداری‬ ‫چون (ژول ورن) که داستانهایش چون بیان رویاهائی بودند که سالها بعد تحقق یافتند و‬ ‫تعبیر شدند از نمونههای بارز قدرت تخیل بشر و قوۀ متخیلۀ انسان در اکتشاف حقایق در‬ ‫عرصۀ علم و فن آوری است‪.‬‬ ‫در حوزۀ هنر نیز تخیل در بیان حقایق معنوی و آنچه که در عالم معنا وجود دارد نقشی‬ ‫بسیار اساسی و محوری را ایفا مینماید و چنانکه میدانیم شعر و ادبیات رمانتیک با (خیال)‬ ‫پیوند ناگسستنی دارند و در هنرهای تجسمی و نقاشی بخصوص در سبکهائی که با‬ ‫انتزاعات ذهنی بیشتر سر و کار دارند؛ (تخیل) نقش اساسی را ایفا مینماید و در موسیقی و‬ ‫سایرعرصههای هنر نیز کما بیش چنین است و از این رو هنر را باید بیشتر زادۀ خیال و‬ ‫حاصل قوۀ متخیلۀ انسان دانست تا دیگر قوای فاهمۀ او‪.‬‬ ‫در اینجا شاید بتوان گفت که حتی پدید آمدن اصول موضوعه در ریاضیات مثالً بیان‬ ‫تعاریفی در بارۀ نقطه و خط و دیگر مفاهیم اساسی هندسی خود به نحوی حاصل انتزاع‬ ‫ذهنی انسان بوده و به پیش در آمد این انتزاع یعنی تخیل و تصور مجرد یا به تعبیر عرفا‬ ‫خیال منفصل آدمی بستگی دارد به خصوص با توجه به این مطلب که هیچ یک از این‬ ‫اصول موضوعه در عالم واقع مصداق عینی ندارند و صرفا ً تصوراتی هستند که البته در‬ ‫عالم خارج از ذهن مصدر و منشأ دست آوردهای علمی فراوانی شده اند و در زندگی بشر‬ ‫بسیار مفید فائده قرار گرفته و پایه گذار علوم وفنون زیادی شده اند‪.‬‬ ‫در حوزۀ عرفان و در میان عارفان نیز «خیال» نقشی اساسی را در طریق معرفت و‬ ‫ادراک حقایق روحانی ایفا مینماید تا آنجا که عارف بزرگی چون ابن عربی که افکار و‬ ‫اندیشههایش تأثیرات عمیقی را بر آراء و نظریات عرفای بعد از خود بجا گذاشت آن را‬ ‫«حضرت خیال» نامید و عالمی خاص را برای آن تصور نمود‪ .‬این عنوان از سوی او‬ ‫برای عالم رویا و یا نوم به خاطر آن بود که وی شباهت زیادی بین تخیالت و تصورات‬ ‫انسان درعالم بیداری و آنچه که در عالم خواب اتفاق میافتد مشاهده مینمود اما در این‬ ‫باره یعنی در پاسخ به این پرسش که حضرت خیال از نظر ابن عربی چه بود میتوان به‬ ‫شرحی مختصر در بارۀ عقاید او اشاره نمود که شارحان نظریات او بیان نموده اند و از‬ ‫جمله آن که میگویند «حضرت خیال یا مثال در اندیشۀ ابن عربی یکی از حضرات خمس‬ ‫‪289‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫است که در حد فاصل میان حضرت ارواح و حضرت شهادت یا عالم محسوس قراردارد‪.‬‬ ‫نیروی مخیلۀ انسانها که آن را «خیال مقید یا متصل» مینامند با حضرت خیال مرتبط‬ ‫است‪ .‬همچنان که قالبهای جسمانی انسانها همه ازعالم واحد ماده اند؛ خیالهای فردی نیز‬ ‫همه ازعالم واحد «مثال» اند که آن را؛ در مقابل خیال مقید یا خیال متصل؛ «خیال مطلق‬ ‫یا خیال منفصل» مینامند‪« .‬عالم مثال»؛ «برزخ» میان جهان غیر مادی «روح» و جهان‬ ‫مادی «جسم» است‪ .‬عالم خیال ساخته و پرداختۀ نیروی متخیلۀ ما نیست‪ ،‬بلکه خیال ما‬ ‫نموداری از خزانۀ بی کران عالم خیال است‪ .‬در خزانۀ عالم محسوس تنها اجسام میتوانند‬ ‫جا داشته باشند‪ ،‬اما در خزانۀ عالم خیال همه چیز؛ چه مادی و چه غیرمادی؛ می گنجد و‬ ‫خیال انسان میتواند تصویر آن را در ذهن ارائه دهد‪ ۳.‬اما آن چه که در اینجا و در ارتباط‬ ‫با عنوان این مقاله بیشتر جلب نظر ما را مینماید ارتباط خیال با عالم رویا یا نوم است‪.‬‬ ‫در شرح آراء ابن عربی در ارتباط خیال با عالم رویا چنین آمده است "خیال مقید یک‬ ‫دریچه به عالم خیال مطلق دارد و یک دریچه به عالم اجسام؛ نقشی که از باال در آئینۀ‬ ‫خیال میافتد رویای صادقه است‪ .‬اما گاهی آن نقش با تصاویری از عالم پائین اختالط پیدا‬ ‫میکند و حاصل آن خوابهای پریشان (اضغاث احالم) است‪ .‬رویای صادقه نیز گاهی به‬ ‫صورت «کشف مجرد» است که آن وضوح و خلوص تام دارد و از آسیب تصرفات قوۀ‬ ‫تصور آدمی مصون است؛ اما گاهی چنین نیست و خواطر انسانی در نقش بندی‬ ‫وتصویرگری آن موثر میافتد و آن را «کشف مخیل» مینامند‪ .‬کشف مجرد محتاج تعبیر‬ ‫‪۴‬‬ ‫نیست اما کشف مخیل محتاج تعبیر و گذر از صورتی که دیده به چیزی دیگراست‪".‬‬ ‫آنچه که در این رابطه نیازمند توضیح است آنست که ابن عربی این دیدگاهها را در فصل‬ ‫ششم کتاب مشهور خویش به نام فصوصالحکم بیان داشته است که فصلی است دربارۀ‬ ‫رویای ابراهیم که طی آن؛ او از خداوند فرمان یافت تا فرزند خویش را ذبح نماید‪ .‬به‬ ‫عقیدۀ ابن عربی تعبیر درست این رویا آن بود که ابراهیم مأموریت یافته تا نفس خویش را‬ ‫بکشد و او نتوانسته بود این رویا را به درستی تعبیر نماید و همچنان که از پیش هم گذشت‬ ‫ابن عربی رویا را به عالم خیال پیوند میدهد‪ .‬اما او از جهت مهم دیگری رویا را به وحی‬ ‫الهی و مکاشفات روحانی مرتبط میداند و در این باره در شرح آراء او دربارۀ فصل ششم‬ ‫چنین آمده است "مسالۀ رویا اندیشۀ ابن عربی را از چند جهت به خود مشغول میدارد‪:‬‬ ‫اول از جهت ارتباط آن با مسألۀ وحی و نبوت؛ چرا که رویای صادقه راهی برای ارتباط‬ ‫با عالم غیب است و ممکن است مقدمه ای برای وحی باشد؛ دوم ازجهت ارتباط با عالم‬ ‫مثال و جایگاهی که عالم مثال در سلسله مراتب تعینات دارد؛ و سرانجام از جهت ارتباط‬ ‫رویا با نیروی متخیلۀ آدمی و قدرت بالقوه و استعداد آن نیرو برای آفرینندگی و تصرف‬ ‫در روال معتاد جهان"‪ ۵‬و باالخره ابن عربی در بخشی دیگر از نظریات خود در باره‬ ‫‪290‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫«خیال» در خصوص «خالقیت» آن سخن میگوید و در این باره چنین بیان مینماید که‬ ‫همچنان که در عالم رویا انسان قادر است با نیروی خیال خود دست به اموری خارق‬ ‫العاده بزند یعنی فی المثل پرواز نماید و یا بر روی آب راه برود؛ در عالم بیداری هم؛‬ ‫چنانچه نیروی متخیله خود را کامالً متمرکز نماید میتواند به این امور خارق العاده و محیر‬ ‫العقول دست یازد‪ ۶.‬هر چند که مقصود ابن عربی از بیان این مطلب آن بوده است که‬ ‫شخص منفردا ً و تنها با توان روحی فردی خود میتواند به این امور یعنی پرواز درهوا و‬ ‫راه رفتن بر روی آب اقدام نماید امری که در میان «صوفیان زهد» نشان کرامات و‬ ‫وصول به مقامهای بلند عرفان بوده است اما میبینیم که این تخیالت به مدد علم و فن آوری‬ ‫که خود حاصل تخیل و تمرکز ذهن و در نتیجۀ کشف و خرق قوانین طبیعت است؛ دیری‬ ‫است که چون رویاهائی تعبیر شده و تحقق یافته میباشند‪.‬‬ ‫همچنان که اشاره شد در ادیان الهی نیز رویا و علی الخصوص جنبههای وحیانی آن‬ ‫اهمیت فراوان دارند و از جمله شواهد بارز و نمونههای آشکار در این ادیان دربارۀ رویا‬ ‫و جنبههای تمثیلی و خیال گونۀ آن و ارتباط آن با الهامات الهی و وحی را میتوان در‬ ‫نبوات انبیای بنی اسرائیل مشاهده نمود مانند رویاهائی که بعضی از آنها را حضرت‬ ‫عبدالبها در کتاب مفاوضات تفسیر و تعبیر فرموده و جنبههای تمثیلی و تخیلی آنها را بیان‬ ‫نموده اند‪ .‬همچنین میتوان به خوابهای سبعۀ حضرت زردشت اشاره نمود که به فرمودۀ‬ ‫حضرت ولی امرهللا آن حضرت بواسطۀ مشاهدۀ این رویاها بود که به رسالت الهی خویش‬ ‫آگاه گردیدند‪ .‬در این امر مبارک هم رویاهای طلعات مقدسۀ ثالثه نیز نمونههای آشکاری‬ ‫در این خصوص هستند که تمثیل و جنبههای مثالی و خیال گونه در آنها با مفهومی که از‬ ‫پیش شرح داده شد به روشنی مشاهده میگردند‪.‬‬ ‫باید گفت آنچه که در اندیشه و آراء ابن عربی و سایر اندیشمندان در بارۀ خیال ورویا و‬ ‫جنبههای الهامی و وحیانی آن و همچنین ارتباط این سه مفهوم با یکدیگر بیان گردید و به‬ ‫طور خیلی مختصر به آنها اشاره شد؛ الیق اعتنا و توجه شایان است به خصوص با توجه‬ ‫به مشابهتهائی که میان برخی از این آراء با آنچه که در آثار بهائی در ارتباط با این‬ ‫مفاهیم بیان شده؛ مشاهده میشوند‪.‬‬ ‫با این مقدمۀ کوتاه که بیان شد و این پیش زمینۀ ذهنی که ارائه گردید به مقصد اصلی خود‬ ‫میپردازیم که همانا زیارت و مطالعه و بررسی آثار مبارکه در بارۀ مفاهیم یاد شده است و‬ ‫البته با توجه به کثرت آثار و ظرفیت محدود این مقاله؛ در سطور آینده تنها معدودی از‬ ‫آنان در معرض بررسی و تا حدی مورد مداقه قرار میگیرند و طی این بررسیها‬ ‫اشاراتی هم به آنچه که در این مقدمۀ کوتاه بیان گردید خواهند شد‪.‬‬

‫‪291‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫«قوۀ متخیله»‬ ‫قوۀ متخیله یا متصوره به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء یکی از قوای پنج گانۀ معنویۀ انسان‬ ‫است‪ .‬آن حضرت در یکی از بیانات مبارکۀ خود این پنج قوه را حس مشترک؛ قوۀ‬ ‫متخیله؛ قوۀ متفکره؛ قوۀ مدرکه و قوۀ حافظه نام نهاده اند و در بارۀ تعامل این قوا با قوای‬ ‫ظاهریه از جمله باصره وهمچنین رابطۀ بین خود این قوای باطنیه از جمله قوۀ متخیله در‬ ‫بیانی چنین میفرمایند «مثال بصر که از قوای ظاهریه است این گل را ببیند و احساس کند‬ ‫و این احساس را به قوۀ باطنیۀ حس مشترک دهد؛ حس مشترک این مشاهده را به قوۀ‬ ‫متخیله تسلیم نماید و قوۀ متخیله این مشاهده را تخیل و تصور کند و بقوۀ متفکره رساند‬ ‫‪ ۷»...‬برمبنای این بیان مبارک هنگامی که تصویری از شیئی به ذهن انسان عرضه میشود‬ ‫ابتدا حس مشترک که از قوای معنویه و واسطۀ بین قوای معنویه و قوای ظاهریه است‬ ‫ترجمانی معنوی از آن تصویر مینماید و آن را به قوۀ مخیله یا متصوره عرضه میکند و‬ ‫آنگاه ذهن انسان تخیل و تصور آن شئ را مینماید و این تصویر و تخیل را به قوۀ متفکره‬ ‫عرضه میکند و قوۀ متفکره در بارۀ آن تفکر نموده و آن را به قوۀ مدرکه عرضه میکند‪.‬‬ ‫یعنی با تفکر در بارۀ آن تصویر ادراک حاصل میشود و این ادراک به قوۀ حافظه عرضه‬ ‫شده و در آن ذخیره گشته وحفظ میشود‪.‬‬ ‫آنچه که ذکر شد در بارۀ رابطۀ قوۀ متخیله با عالم محسوسات و دنیای خارج از ذهن‬ ‫است‪ .‬اما تخیل نباید لزوما ً و تنها در ارتباط با عالم محسوسات و مشاهدات بیرونی باشد‪.‬‬ ‫آن حضرت در بیانی در بارۀ علم خلق چنین میفرمایند "علم خلق عموما به جمیع اشیاء‬ ‫عبارت از «تصور» و «شهود» است یا بقوۀ عقلیه تصور آن شئ نماید یا آنکه از‬ ‫مشاهدۀ شئ صورتی در مرآت قلب حصول یابد ‪ ۸»...‬برمبنای این بیان مبارک علم ما به‬ ‫اشیاء تنها در اثر تماس با جهان خارج از ذهن اتفاق نمیافتد بلکه میتواند محصول «تخیل‬ ‫و تصور» ما به صورت مستقل و بدون مشاهدۀ عینی و ادراکات حسی باشد‪ .‬مخصوصا ً‬ ‫با توجه به اینکه در بیان مذکور حضرت عبدالبهاء از «جمیع اشیاء» سخن میگویند و بنا‬ ‫به فرمودۀ ایشان اشیاء هم شامل کائنات جسمانیه و هم کائنات معنویه هردو میشوند و در‬ ‫مورد کائنات معنویه هم تخیل بدون استفاده از حواس پنج گانه یا قوای ظاهره رخ میدهد‪.‬‬ ‫بنابر این گوئی که مخیلۀ انسان دو در دارد‪ ،‬یکی به سوی عالم محسوسات و دیگری به‬ ‫سمت عالم معقول؛ هر چند که این نوع از تخیالت هم برای آنکه بتوانند اظهار شوند تنها‬ ‫میتوانند به صورت تصورات حسی بیان شوند‪ .‬حضرت عبدالبهاء در بیانی به این‬ ‫موضوع اشاره نموده و چنین میفرمایند «‪ ....‬و چون خواهی که این حقایق معقوله را‬ ‫بیان نمائی مجبور بر آنی که در قالب محسوس افراغ نمائی و بیان کنی زیرا در خارج‬ ‫جز محسوس نیست ‪ ۹»...‬بنابر این؛ تخیالت چه دربارۀ کائنات معنویه بوده و چه حاصل‬ ‫‪292‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫تعقل و تصور ذهنی در بارۀ کائنات جسمانیه باشند و چه نتیجۀ شهود حسی و چه دراثر‬ ‫تصور ذهنی؛ باید به صورت امور محسوس بیان شوند و البته این امور محسوس باید‬ ‫تناسبی با آن حقایق معقوله و تخیالت انسان در بارۀ آن حقایق داشته باشند‪ .‬حضرت‬ ‫عبدالبهاء در ادامۀ بیان فوق الذکر مثالهای متعددی را دربارۀ نحوه بیان معقوالت در‬ ‫قمیص محسوسات بیان میفرمایند که مبین این تناسبات است و البته این تناسبات مربوط‬ ‫میشوند به روابطی که اجزاءعالم وجود چه معنوی و چه جسمانی یا باالستقالل و یا‬ ‫بالتسلسل با یکدیگر دارند و حضرت عبدالبهاء در مبحث «تاثیر نجوم» در مفاوضات‬ ‫دربارۀ آنها اشاراتی فرموده اند‪.‬‬ ‫بنابر آنچه که ذکر شد قوۀ متخیله از طرفی نقش بسیارمهمی در رابطه با فاهمۀ انسان و‬ ‫قابل درک نمودن اشیاء محسوس داشته و از طرف دیگر در تصویر سازی از حقایق‬ ‫معنوی در قالب محسوسات یعنی برقراری رابطه بین عالئمی که این قوه دریافت میدارد و‬ ‫تبدیل این عالئم به صورتهای مثالی و محسوس و متناسب با این عالئم دارد و این مطلب‬ ‫الجرم ما را به بحثی دیگر رهنمون میسازد که عبارت از بحث در بارۀ مثالهای متناسب‬ ‫میان حقایق معنویه و جسمانیه و منشأ این مثالها است‪ .‬امری که چه در عالم بیداری و چه‬ ‫در عالم خواب اتفاق میافتد یعنی تصویر سازی متناسب؛ و به همین مناسبت است که دو‬ ‫مفهوم تصور و تخیل را در واقع باید یکی دانست چرا که تخیل در واقع عبارت از انطباع‬ ‫تصویر در آئینۀ ذهن است‪.‬‬ ‫اما همچنان که در مقدمۀ این مقاله اشاره شد تخیالت و تصورات انسان در همه حاالت‬ ‫منجر به اکتشافات حقیقیه و روحانیه نمیگردند و حضرت عبدالبهاء دو حالت برای آن‬ ‫قائل شده و در این باره چنین میفرمایند «‪ ...‬مالحظه نمائید که قوۀ متفکرۀ انسان را دو‬ ‫تصور است یک نوع تصور صحیح است چون منضم به تصمیم گردد آن تصور در خارج‬ ‫تحقق یابد مانند تدابیرۀ صائبه و آراء سدیده و اختراع صنایع جدیده و نوع دیگر از‬ ‫تصورات آن افکار فاسده و خیاالت بیهوده است که ابدا نتیجه وثمری از آن حاصل نشود‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫و حقیقت ندارد بلکه مانند امواج بحر اوهام؛ موج زند‪».‬‬ ‫در این بیان مبارک حضرت عبدالبهاء از قوۀ متفکرۀ انسان سخن میگویند که به واسطۀ‬ ‫قوۀ متخیله یا متصوره؛ تخیل و تصور این قوه را دریافت داشته و در بارۀ آن به تفکر‬ ‫میپردازد که یک نوع از این تصورات همچنان که در مقدمۀ این مقاله اشاره شد تصورات‬ ‫صحیحه است که منجر به کشف حقایق در همۀ حوزههای تفکر و اندیشه شده است و‬ ‫حضرت عبدالبهاء تصریح میفرمایند که برای اینکه این تصورات جنبۀ خارجی پیدا نمایند‬ ‫باید منضم به تصمیم گردند و صرف تصور یک شئ منجر به تحقق خارجی آن نخواهد‬ ‫شد‪ .‬اما در هر حال در این فرآیند؛ صحیح بودن تصور؛ شرط اصلی نتیجه بخش بودن آن‬ ‫‪293‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫است و نوع دیگر از این تصورات خیاالت بیهوده است که کالً استعداد اینکه تحقق‬ ‫خارجی نمایند را ندارند‪ .‬این جنبۀ منفی تخیل و دربردارندۀ بار منفی معنائی آن است و‬ ‫همچنان که از پیش هم اشاره شد این قوۀ متخیله هنگامی میتواند به تصورات صحیح‬ ‫دست یابد که درخدمت نفس ناطقه و عقل سلیم باشد واال توهم محض خواهد بود‪.‬‬ ‫در بیان دیگری حضرت عبدالبهاء در طی لوحی در بارۀ قوۀ متخیله یا متصوره و همچنین‬ ‫در بارۀ بخشی از معلومات انسانیه که به فرمودۀ آن حضرت متخیالت است چنین‬ ‫میفرمایند‪:‬‬ ‫«ای نفحۀ خوش ریاض محبت هللا؛ ادراکات و معلومات انسانیه در سه مراتب واقع‪ :‬یا‬ ‫معانی مجرده و حقایق بسیطۀ محیطه است که در تحت ادراکات عقول سلیمه و نفوس‬ ‫قدسیه است یا صور محسوسات و اعیان خارجه است که در ظل احساسات حواس ظاهره‬ ‫و قوای جسمانیه است و یا آنکه معلوماتی است که در تحت حکم معقول و محسوس‬ ‫است و آن متخیالتی است که عبارت از تشکل معانی در صور محسوسات است که قوۀ‬ ‫مصوره؛ تصور آن نماید و در ساحت عقول عرض نماید چون در کلیۀ نفوس بشریه‬ ‫شعلۀ نورانی عقل الهی که مدرک معانی مجرده است مخمود است و ادراکات محصور در‬ ‫محسوسات لهذا اکثر شق ثالث اختیار و بیان میشود تا عقول ضعیفه نصیبی از حقایق‬ ‫مجردۀ روحانیه برند‪ .‬این است گهی فردوس اعلی و گاهی جنت المأوی و دمی ریاض و‬ ‫حیاص وغیاض تعبیر میشود واال مراتب قرب و وصال در ملکوت ابهی مقدس از جمیع‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫شئون و اوهام است والبهاء علیک عع»‬ ‫هرچند که مقصد اصلی حضرت عبدالبهاء دراین لوح مبارک بیان توضیحاتی در بارۀ‬ ‫بعضی از اصطالحات عرفانی است اما همچنین در بردارندۀ توضیحاتی دربارۀ قوۀ‬ ‫«متخیله» و فرایند کار کرد آن میباشد‪ .‬در اینجا آن حضرت بیان میفرمایند که معلوماتی‬ ‫هستند که تحت حکم معقول و محسوس هر دو هستند که آن را متخیالت مینامند (یعنی‬ ‫همچنانکه از پیش گقته شد قوۀ متخیلۀ انسان دو در دارد‪ ،‬دری به عالم معقوالت و راهی‬ ‫به عالم محسوسات) و بعد این «متخیالت» را تعریف نموده و میفرمایند که عبارت است‬ ‫از «تشکل معانی در صور محسوسات» و در اینجا «قوه متصوره یا متخیله» تصور آن‬ ‫معانی عقالنی و معنوی را مینماید و این تصورات را در ساحت عقل یعنی قوۀ مدرکۀ‬ ‫انسان عرضه مینماید که البته این تصورات زمانی صحیح و صائب هستند که اوالً در‬ ‫خدمت نفس ناطقه باشند و ثانیا ً تصویری متناسب با حقیقت مورد نظر به قوۀ مدرکۀ انسان‬ ‫عرضه نماید و در اینجا نقش قوۀ «متفکرۀ» انسان که واسطۀ بین قوۀ متخیلۀ و قوۀ مدرکه‬ ‫است بسیار اساسی میباشد‪ .‬حضرت عبدالبهاء دراین لوح تأکید میفرمایند که در کشف و‬ ‫بیان حقایق اکثر شق ثالث یعنی بیان معقوالت در قمیص محسوسات اتفاق میافتد چرا که‬ ‫‪294‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫درک مجردات به صورت مستقیم جز برای معدودی امکان پذیر نمیباشد و این خود مبین‬ ‫نقش اساسی قوۀ متصوره یا متخیله در ادراکات عالم انسانی است‪ .‬اما در ارتباط با آنچه‬ ‫که در این قسمت از مقاله دربارۀ قوۀ متخیله ذکر شد و اتفاقی که در عالم خواب رخ میدهد‬ ‫میتوان گفت که آن چه که در عالم خواب رخ میدهد نیز درواقع تخیل انسان است در باره‬ ‫امری که دراین عالم درک مینماید وبه صورت تصوری و در قالب تصویری برای او‬ ‫آشکار میشود یعنی بنا به همان فرمودۀ حضرت عبدالبهاء (تشکل معانی در صور‬ ‫محسوسات) و در واقع تعبیر خواب نیز گذر از صورت مشاهده شده به معنای مورد نظر‬ ‫است‪.‬‬ ‫«عالم مثال»‬ ‫در مقدمۀ این مقاله ذکری از نظریۀ ابن عربی دربارۀ عالم مثال شد و اینکه بنا به اعتقاد‬ ‫او عالم مثال برزخ میان جهان غیر مادی (روح) وجهان مادی (جسم) است‪ .‬او معتقد‬ ‫است که خیال ما نموداری از خزانۀ بی کران عالم خیال است که به تعبیری آن را «عالم‬ ‫مثال» میداند‪ .‬او همچنین اعتقاد دارد بر اینکه درخزانۀ عالم خیال همه چیز چه مادی و‬ ‫چه غیر مادی میگنجد و خیال انسان میتواند تصویر آن را در ذهن جای دهد‪ .‬بنابر این‬ ‫نظریۀ ابن عربی؛ که بسیار تأثیر گذار بر عرفای بعداز خود بوده است خیال انسان در‬ ‫ارتباط با عالم مثال است‪ .‬در بارۀ عالم مثال بسیار سخن گفته شده است و نظریات‬ ‫گوناگونی ارائه گردیده اند‪ .‬از جمله میتوان به نظریۀ افالطون در این باره اشاره ای نمود‬ ‫و این مطلب را بیان نمود که در نظام هستیشناسی او پنج عالم وجود دارند که در این‬ ‫میان عالم «مثال» مابین عالم مثل «کلیات قائم به ذات وغیر جسمانی» و عالم اشیاء‬ ‫محسوس واقع است و او این عالم را عالم «صور واسطه» نیز نام نهاده ‪ .‬باید گفت که او‬ ‫در زمینۀ معرفتشناسی خود نیز دو قلمرو دارد‪ :‬قلمرو «معرفت» و قلمرو «گمان»‪.‬‬ ‫قلمرو معرفت شامل «استدالل» و «علم» میشود و قلمرو گمان عبارت از خیال یا شناخت‬ ‫«تصویر» و «عقیده» که عبارت از شناخت «صاحب تصویر» است میباشند‪ .‬در ارتباط‬ ‫با بیان حضرت عبدالبهاء که از قبل ذکر شد باید گفت که در اینجا خیال یا گمان همان‬ ‫صرف تصور است بدون شهود یا دیدن صاحب تصویر و عقیده؛ که افالطون ذکر آن را‬ ‫نموده در حقیقت همان شهود است‪ .‬نکته ای که در اینجا شایان توجه است آن که در‬ ‫معرفتشناسی افالطون خیال یا تصور هم مانند عقیده یا شهود مبنای استدالل قرار میگیرد‬ ‫که استدالل خود مقدمۀ علم است‪ ،‬چرا که قضایای منطقی که مقدمات استدالل را فراهم می‬ ‫آورند خود عبارت از اسناد صلبی و یا ایجابی تصورات به یکدیگر میباشند و با توجه به‬ ‫این مطلب اهمیت تخیل یا تصور در وصول به معرفت بیشتر نمایان میشود‪ .‬اما در‬ ‫ارتباط این نظام معرفتی افالطون با نظام هستیشناسی او باید گفت که در اینجا متعلق‬ ‫‪295‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫شناشائی خیال؛ عالم مثال یا «صور واسطه» میباشد‪ .‬در وجودشناسی سهروردی نیز‬ ‫عالمی به نام عالم مثال یا عالم «خیال منفصل» وجود دارد که درمرتبۀ چهارم از عوالم‬ ‫پنج گانۀ او قرار گرفته که بین عالم «نفوس یا ارواح» و عالم «جسمانی و یا طبیعی» قرار‬ ‫دارد‪ .‬او این عالم را عالم «صور معلقه» نیز نام نهاده است و آن را مرتبه ای از هستی‬ ‫میداند که از ماده مجرد است ولی از آثار آن برکنار نمیباشد (همچنان که در عالم خواب‬ ‫هم ما از قید زمان و مکان آزاد میباشیم‪ ،‬اما رویاهای ما در قالب صور محسوس و در‬ ‫قالب و چهارچوب زمان و مکان اتفاق میافتند)‪ ۱۲.‬راجع به وجه تسمیه چنین عالمی به‬ ‫عالم مثال میتوان گفت که این عالم نشانههائی مثال گونه و شباهتهائی را از عوالمی‬ ‫دارد که بین آنها قرار گرفته است‪ .‬مثالً همچنان که اشاره شد در عالم رویا از سوئی بی‬ ‫قیدی نسبت به زمان و مکان وجود دارد که مربوط به عالم ملکوت است و از طرفی قید‬ ‫زمان و مکان و صور محسوس که مربوط به عالم ناسوت است‪ .‬در دیدگاهی دیگر و در‬ ‫ارتباط با آراء ابن عربی و هستیشناسی او هریک از عوالم مادون مظهر عالم مافوق خود‬ ‫هستند‪ .‬مثالً عالم حس مظهر عالم مثال‪ ،‬عالم مثال مظهر عالم ارواح و عقول‪ ،‬و عالم‬ ‫ارواح مظهر اسماء و صفات و اعیان ثابته میباشند‪ ،‬و این بیان مبارک را که میفرماید‬ ‫«ملک آئینه ملکوت است» میتواند مؤ ید این معنا باشد که صوری ازعالم باالتر درعالم‬ ‫مادون؛ منطبع و مصور میشوند و همچنان که اشاره شد هر عالمی مظهرعالم مافوق خود‬ ‫میشود‪ .‬بحث در بارۀ عالم مثال در نزد حکما بسیار مفصل و گسترده است که مجال‬ ‫ذکر آنها در این مقال نیست‪ ،‬اما گمان میشود که بیان همین مختصر تا حدی وافی به مقصد‬ ‫اصلی باشد‪ .‬جمال قدم در یکی از الواح مبارکۀ خود دربارۀ «نوم» آن را عالم مثال‬ ‫خوانده و در این باره چنین میفرمایند قوله االعلی "وهمچنین از نوم سؤال شده بود او‬ ‫عالمی است از عوالم الهیه و مشعر بر امورات نا متناهیه از جمله دلیل بر عالمی که بدو‬ ‫و ختم و اول و آخر در او مشاهده نمیشود‪ .‬چنانچه حال امری در نوم مشاهده میشود و‬ ‫بعد از سنین معدودات بعینه همان مالحظه میگردد بیک نظر اگر گفته شود «عالم مثال»‬ ‫است بین عالمین شبه ملکوت که بعضی آن را «مثال» دانند مابین جبروت و ناسوت‬ ‫صحیح است‪ .‬اگر تفکر در او کنی مطالب النهایه ادراک نمائی ‪ ۱۳"...‬آنچه که از این‬ ‫یبان مبارک مستفاد میشود آن است که به فرمودۀ آن حضرت «نوم» عالمی است ازعوالم‬ ‫الهیه که میتوان آن را عالم مثال و شبه ملکوت نامید و مثالی ازعالمی که بین جبروت و‬ ‫ناسوت است دانست‪.‬‬ ‫از سوی دیگرهمچنان که ذکر شد ابن عربی عالم مثال را «حضرت خیال» مینامد‪.‬‬ ‫بنابراین شاید بتوان گفت که در «نوم» این تخیل منفصل یا مطلق (به اصطالح ابن عربی‬ ‫وسایرین) است که نقشی اساسی را ایفا مینماید‪ ،‬یعنی روح انسانی به واسطۀ این قوۀ‬ ‫‪296‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫متخیلۀ خود است که در عالم خواب جنبههای مثال گونه ای را از حقایق درمییابد (که به‬ ‫آن کشف مخیل میگویند‪ ،‬در مقابل کشف مجرد) و در عالم بیداری سعی مینماید که آنها را‬ ‫رمزگشائی نماید و وجوه تمثیلیشان را کشف کند‪ .‬تعبیر خوابهائی که قابل تعبیر هستند و‬ ‫تفسیر رویاها خود داللت بر جنبههای مثال گونۀ آنها دارد که در سطور آینده بیشتر از این‬ ‫گونه از خوابها و رویاها سخن به میان خواهد آمد‪ .‬آنچه که در این بیان مبارک بسیار‬ ‫قابل توجه است این است که اوالً «نوم» یا خواب عالمی است از عوالم الهیه و ساحت و‬ ‫حضرتی است از ساحات و حضرات هستی که وجود حقیقی دارد و نه آن که چنان که‬ ‫بعضی فکر میکنند ساختۀ و زائیدۀ تخیالت ما هست‪ .‬ثانیا ً در این عالم میتوان شعور و‬ ‫ادراک نسبت به عوالم نامتناهیه حاصل نمود و این بیان میتواند به این معنی باشد که در‬ ‫این عالم انعکاسات و انطباعاتی از عوالم نامتناهی وجود دارند که حکایت از آن عوالم می‬ ‫نمایند‪ .‬ثالثا ً آن که درچنین عالمی بدو و ختم و اول و آخر و زمان یعنی بطور خالصه‬ ‫معیارهای جهان مادی وجود ندارند و رابعا ً آن حضرت این جهان را به عالم مثال تعبیر‬ ‫فرموده و آن را شبه «ملکوت» میدانند که خود ملکوت نیز مثال است ما بین «جبروت» و‬ ‫«ناسوت»‪ ،‬یعنی آن که بر مبنای این بیان مبارک هر یک از این عوالم مثالی میان عوالم‬ ‫دیگر هستند و نشانههائی از این عوالم را در خود دارند و خامسا ً آنکه جمال ابهی ما را به‬ ‫تفکر در بارۀ این عالم یعنی نوم توصیه میفرمایند چرا که در اثر تفکر در نوم و در‬ ‫صورت مشاهدۀ انعکاسات و تصاویر سایر عوالم در آن شاید بتوانیم به رازهای جهانهای‬ ‫پنهان و آشکار پی ببریم‪.‬‬ ‫«عالم صور»‬ ‫یکی ازعناوین دیگری که برای عالم خواب ذکر شده و در مقدمه و متن این مقاله به آن‬ ‫اشاره شد «عالم صور» است‪ ،‬یعنی همچنان که از قبل اشاره شد؛ ما در این عالم با‬ ‫صورتها سر و کار داریم و نه با خود صاحبان صور و رابطۀ این عنوان با خیال و‬ ‫حضرت خیال آن است که تصور و تخیل دو مفهوم هم زاد هستند و در حقیقت تخیل چیزی‬ ‫جز همان تصور یعنی به وجود آوردن و انطباع تصاویر در ذهن نیست‪ ،‬که البته این‬ ‫میتواند هم در مورد محسوسات مصداق یابد و هم در مورد معقوالت‪ .‬همچنان که در عالم‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫بیداری به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء «معقوالت باید در قمیص محسوسات بیان شوند»‬ ‫در عالم خواب هم معقوالت و حقایق معنوی به صورت تصاویر محسوس جلوه مینمایند و‬ ‫در واقع باید گفت که در این گونه موارد تعبیر خواب به روایتی دیگر چیزی جز‬ ‫تصویرخوانی و تفسیر این تصاویر نیست و از آنجا که ریاضیات از همۀ معارف بشر‬ ‫بیشتر به الهیات و امور ماورائی و ماوراءالطبیعه نزدیکی و شباهت دارد در بارۀ این‬ ‫تصویرخوانی؛ مثالی از ریاضیات هندسی ذکر میشود‪ .‬اگر تصور کنیم که در هندسه نیز‬ ‫‪297‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مراتب و ساحات مختلفی وجود دارند مانند نقطه و خط و صفحه و حجم و فی المثل اگر‬ ‫بخواهیم در عرصۀ یک سطح از یک حجم و پرسپکتیو مانند مکعب؛ ادراکی داشته باشیم‬ ‫میتوانیم تصاویری از وجوه و سطوح مختلف آن حجم را در یک صفحه یعنی در رتبه ای‬ ‫دیگر مشاهده نموده و با ترکیب این تصاویر در ذهن خود؛ به درکی دربارۀ آن حجم‬ ‫برسیم‪ .‬همچنین در ریاضیات هندسی میتوانیم از تصور حرکت یک نقطه به فهمی از خط‬ ‫برسیم و یا آن که خط را تصویر یک صفحه در این رتبه تصور کنیم و یا اینکه در یک‬ ‫حجم مانند همان مکعب؛ سطح را به صورت وجوه آن مکعب و خط را در محل تالقی این‬ ‫وجوه و سطوح؛ چه در عالم شهود و چه در تصور (که مورد نظر ما دراین بخش از مقاله‬ ‫است) مشاهده و مالحظه نمائیم‪ .‬در ریاضیات عددی هم این چنین است‪ ،‬چرا که میتوانیم‬ ‫عدد واحد را در اعداد نامتناهی ببینیم و مشاهده نمائیم و در عدد واحد هم تصوری از‬ ‫اعداد نامتناهی داشته باشیم‪ .‬همچنین میتوانیم در ارتباط با این مفهوم یعنی انعکاسات‬ ‫مراتب مختلف جهان هستی و وجود انعکاساتی از این مراتب در یک دیگر؛ مثال حضرت‬ ‫عبدالبهاء را در تفسیر حدیث «کنت کنز» به یاد آوریم آنجا که آن حضرت روابط نقطه با‬ ‫حرف و کلمه را شاهد میآورند و میفرمایند که هر یک از آنها را میتوان در دیگری‬ ‫مشاهده نمود و شاید بتوانیم این بیان مبارک در بارۀ نوم یا عالم خواب را که میفرمایند این‬ ‫عالم «مشعر بر امورات نامتناهیه» است چنین تعبیر نمائیم که تصاویر و انعکاسات بی‬ ‫شماری از عوالم نامتناهی هستند که در این عالم تجلی نموده اند و منعکس شده اند و این‬ ‫انعکاسات و انطباعات و تصاویر هستند که ما را مش َعر بر امور نامتناهیه میسازند‪ .‬بنا‬ ‫برآنچه که ذکر شد میتوانیم بگوئیم آن چه را که ما در عالم خواب میبینیم تصویری‬ ‫متناسب با یک حقیقت مادی و معنوی است و آن چه را که در عالم بیداری در ارتباط با‬ ‫تعبیر آن خواب مشاهده میکنیم صاحب تصویر است‪ .‬اما این که چگونه ممکن است‬ ‫تصویر حقیت و یا واقعه ای که هنوز درعالم بیداری عینیت نیافته است از قبل در عالم‬ ‫خواب مصورشود و انعکاس یابد از جمله رازهای شگفت انگیز و محیر العقول عالم رویا‬ ‫یا عالم صور است که عقل از درک حقیقت آن ناتوان میباشد‪ .‬در اینجا این پرسش میتواند‬ ‫به میان آید که آیا ما میتوانیم مشابهتی را بین این پدیده و آنچه را که در مراتب خلقت رخ‬ ‫میدهد برقرار نمائیم و بگوئیم که در مراحل خلق یک پدیده؛ ما تصویر آن را در عالم‬ ‫خواب در رتبۀ قدر که رتبۀ تحقق شکل و اندازه است مشاهده میکنیم و خود آن پدیده را‬ ‫درعالم بیداری بعد از مراتب قضا و اذن و اجل و کتاب؟‬ ‫«عالم برزخ»‬ ‫یکی دیگر از عناوینی که برای عالم رویا یا نوم ذکر نموده اند «عالم برزخ» است‪ .‬برزخ‬ ‫در لغت به معنای «حائل و باز داشت میان دو چیز» و «چیزی که مابین دو چیز دیگر‬ ‫‪298‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حائل باشد» و یا اینکه «چیزی که مابین دو چیز متخالف حائل باشد خواه از آن هر دو‬ ‫متخالف مناسبتی داشته باشند» میباشد (لغتنامۀ دهخدا)‪ .‬در قرآن مجید در سه مورد‬ ‫ذکری از برزخ شده است‪ ،‬از جمله بیان مشهوری که در خطبۀ عقد بهائی هم آمده که می‬ ‫فرماید «مرج البحر یلتقیان بینهما برزخ ال یبغیان»‪ ۱۵‬که معنای کلی آن این است که دو‬ ‫دریا را روان نمود تا با هم برخورد و تالقی کنند‪ .‬میان آن دو حد فاصلی است که به هم‬ ‫تجاوز نکنند‪ .‬درج این آیات از قرآن کریم در خطبۀ عقد بهائی و مصداق قرار دادن برزخ‬ ‫به عنوان حائل در ازدواج بهائی تا حدودی نشان دهندۀ ماهیت برزخ با توجه به توصیفی‬ ‫است که از روابط زن و شوهر در امر مبارک بیان شده‪ .‬بر مبنای این تعریف با وجود‬ ‫آن که زن و شوهر در هم آمیختگی عمیق روحی و جسمانی دارند اما علی رغم پیوند این‬ ‫دو؛ حائلی در میان دو دریا یا دو دنیای ایشان قرار دارد که شخصیتهائی مستقل برای آنان‬ ‫فراهم میآورد‪ .‬برزخ و حائلی که نه این است و نه آن اما در عین حال هم این است وهم‬ ‫آن‪ .‬هم چنان که در مورد عالم مثال که به اعتباری آن را برزخ هم میخوانیم این چنین‬ ‫است‪ ،‬یعنی آن گونه که اشاره شد این عالم از طرفی فارغ از مقتضیات زمان و مکان‬ ‫است و از طرف دیگر تصرفاتش در قالب صور محسوس و زمان و مکان رخ میدهند‪.‬‬ ‫چنین برزخی نه ملکوت است و نه ناسوت اما به اعتباری هر دو است‪ .‬در این جا ذکر‬ ‫این نکته الزم میآید که بعض از حکما به دو برزخ معتقد هستند‪ ،‬اول برزخی که در قوس‬ ‫نزول وجود دارد و همچنان که دربارۀ عالم رویا ذکر شد بین عالم ملکوت و عالم ناسوت‬ ‫قرار دارد و دوم برزخی که به قول بعضی در قوس صعود واقع گردیده و بعد از مفارقت‬ ‫روح از جسد؛ انسان ابتدا به آن پا مینهد یعنی بین ناسوت و ملکوت واقع است‪ .‬هر چند‬ ‫که چنین برزخی موضوع بحث ما نیست اما تفاوت و تمایزی را که ابن عربی بین این دو‬ ‫برزخ قائل شده است به تمیز و شناخت مفهوم برزخی که مورد بحث ما است کمک‬ ‫میکند‪ .‬از قول او نقل شده است که در برزخ اول (در قوس نزول (که ملکوت مقدم بر‬ ‫ناسوت است)) صور به عالم ناسوت نزول میکنند (یعنی در عالم ناسوت وجود عینی پیدا‬ ‫مینمایند)‪ ،‬اما در برزخ دوم در قوس صعود در مسیری که روح ما رهسپار عالمی دیگر‬ ‫میشود صور به عالم ناسوت نزول نمیکنند‪ ۱۶.‬در توضیح این مطلب شاید بتوان گفت که‬ ‫در برزخ اول «صورت» مقدم بر صاحب صورت است‪ ،‬اما در برزخ دوم صاحب‬ ‫صورت یعنی واقع ه ای که در عالم ناسوت رخ داده مقدم برصورتی است که شخص در‬ ‫این برزخ از اعمال گذشتۀ خود میبیند‪ .‬در الهیات اسالمی ذکر آن است که شخص بعد از‬ ‫وفات وارد عالم برزخ میشود و در آن جا بر اعمال نیک و بد خود آگاه میگردد و سپس در‬ ‫قیامت است که به مکافات و مجازات میرسد‪ .‬به این مطلب یعنی آگاهی بر اعمال خوب و‬

‫‪299‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بد و در حقیقت تصور آنها بعد از صعود از این عالم در یکی از الواح جمال قدم اشاره‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫شاید بتوان گفت که بحثهای گذشته در بارۀ ماهیت عالم رویا علی الخصوص بحث اخیر‬ ‫در بارۀ عالم برزخ ما را از توضیحات در بارۀ یکی دیگر ازشئونات عالم نوم یعنی «عالم‬ ‫واسطه» بی نیاز نماید‪ ،‬اما اشاراتی مختصر در بارۀ الزم الوجود بودن چنین عالم واسطه‬ ‫ای شاید بتواند فهم بیشتری را در بارۀ این معنا برای ما فراهم آورد‪.‬‬ ‫برمبنای آنچه که حکما از جمله افالطون گفته اند و حضرت عبدالبهاء هم طی لوحی تأیید‬ ‫فرموده اند خالء مطلق محال است «الن الخالء محال»‪ ۱۸‬یعنی این که ما در هیچ کجای‬ ‫عالم هستی نمیتوانیم خالء مطلق داشته باشیم و خالء محال است‪ .‬بنابر این فاصلۀ مابین‬ ‫عوالم مختلفی که بنا به اعتقاد حکما و ادیان الهی وجود دارند نمیتواند خالی باشد و حتما ً‬ ‫در آنجا ساحتی از هستی و «مالء» باید باشد‪ .‬از طرف دیگر پیوند عوالم مختلف و‬ ‫مراتب گوناگون وجود با خصوصیات مختلف و مغایر نمیتواند بی واسطه انجام شود و در‬ ‫اینجا حلقۀ اتصالی الزم است که دارای خصوصیاتی باشد که بتواند این دو عالم را به هم‬ ‫متصل کند و جوش دهد‪ .‬لذا میبینیم که حکما؛ میان عالم جماد با عالم گیاه و بین گیاه و‬ ‫حیوان معتقد به وجود واسطه ای بوده و هستند‪ .‬در امر مبارک و بنا به اعتقاد بهائی عالم‬ ‫امر واسطۀ میان عالم حق و خلق است و همچنین در نظام اعتقادی امر بهائی درخصوص‬ ‫شناخت و معرفت؛ میان قوای جسمانیه (حواس پنج گانه) و قوای معنویه واسطه ای وجود‬ ‫دارد که به حس مشترک موسوم و معروف است که در واقع مترجمی میان این دو گروه‬ ‫از قوای مختلف است که آن چه را که حواس جسمانیه بیان مینمایند برای قوای معنویه‬ ‫ترجمه میکند و طبیعتا ً چنین واسطه ای؛ برای آن که بتواند چنان نقشی را ایفا نماید باید‬ ‫دارای خصوصیاتی از هر دو طرف خود باشد‪ ،‬چرا که مماثلت ومشابهت از عوامل‬ ‫اصلی ارتباط هستند‪.‬‬ ‫بر مبنای آنچه که بیان شد باید بگوئیم که وجود عالم واسطه ای میان دو عالم ملکوت و‬ ‫ناسوت با خصوصیاتی که در بارۀ این عالم از قبل ذکر گردیدند الزم و ضروری میباشد‪.‬‬ ‫تجارب روحانی فردی حکایت از آن دارد که ممکن است هر یک از ما در عالم رویا با‬ ‫درگذشتگان خود و متصاعدین الی هللا که به اعتقاد اهل بهاء در عالم ملکوت سیر مینمایند؛‬ ‫دیدار و مالقات نمائیم و این نشان از واسطه بودن عالم رویا دارد‪ ،‬چرا که نه برای ما‬ ‫امکان رفتن به عالم ملکوت و دیدار با آنها و بازگشت از آن عالم به عالم ناسوت وجود‬ ‫دارد و نه برای متصاعدین؛ رجوع به عالم ناسوت امکانپذیر است‪ ،‬و این تجارب‬ ‫روحانی خود دلیلی بر واسطه بودن عالم خواب میان ملکوت و ناسوت است‪.‬‬

‫‪300‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در پایان این بخش از مقاله یادآوری این مطلب الزم میآید که حکما در بارۀ این عالم‬ ‫واسطه و خصوصیات گوناگون آن بسیار تأمل نموده و سخن فراوان گفته اند که حتی‬ ‫اشاره ای به همۀ آنها مستلزم نگارش مقاالت متعدد است‪ .‬لذا در اینجا به همین مختصر‬ ‫بسنده میشود و در ادامۀ توضیحات بیشتر در بارۀ این عالم؛ اختصاصا ً تحت عنوان نوم یا‬ ‫عالم رویا ارائه میگردند‪.‬‬ ‫«نوم؛ عالم رویا»‬ ‫در بارۀ نوم و یا عالم رویا در آثار بهائی در موارد متعددی مطالبی ذکر شده از جمله در‬ ‫بیان حضرت بهاءهللا که از پیش زیارت گردید مالحظه میشود که آن حضرت «نوم» را‬ ‫یکی از عوالم الهیه میدانند‪ ،‬یعنی آنکه نوم در کنار عوالم ناسوت و ملکوت و جبروت و‬ ‫الهوت یکی از عوالم الهیه است که شرح آن از پیش در بحثی دربارۀ عالم مثال بیان‬ ‫گردید و همچنین امور بیشماری درعالم رویا قابل درک و فهم و شعور هستند‪ .‬به فرمودۀ‬ ‫جمال ابهی دراین بیان؛ در عالم خواب؛ زمان و ترتیبات زمانی موضوعیتی ندارند‪ ،‬چرا‬ ‫که در آن عالم به فرمودۀ مبارک بدو و ختم و اول و آخر مشاهده نمیشود‪ .‬همچنین‬ ‫مالحظه میگردد وقتی که روح انسانی در عالم خواب به طرفة العینی یا اقل من آنی‬ ‫مسافات بعیده را طی مینماید و در مکان بسیار بعید دیگری حضورمیابد بنابر این دراین‬ ‫عالم؛ مکان هم مفهومی ندارد‪ ،‬یعنی در چنین عالمی قواعد زمان و مکان حاکمیت ندارند‪.‬‬ ‫بنابراین؛ این عالم؛ جهانی است مغایر با جهان مادی ولی در عین حال سیر روح انسان در‬ ‫این عالم به نحوی است که به کلی از جسم مفارقت نمیکند و تعلق خود را از آن قطع‬ ‫نمینماید‪ ،‬چه که در این صورت مرگ جسمانی رخ میدهد و بیداری ئی از پی این خواب‬ ‫نخواهد آمد‪ .‬بر این مبنا است که تصرفات روح در عالم نوم در قالب محسوسات و زمان‬ ‫و مکان است‪.‬‬ ‫همچنان که از قبل ذکر شد عرفا عالم رویا را دریچه ای به سوی عوالم غیب و باالترین‬ ‫مدارج معرفت میدانند و جمال قدم نیز در «هفت وادی» و در وادی «حیرت» که از باال‬ ‫ترین مراتب معرفت الهی است ذکر این عالم یعنی «نوم» را نموده و دربارۀ آن چنین‬ ‫میفرمایند "‪ ...‬و از جمله مخلوقات نوم است‪ .‬مالحظه کن چقدر اسرار در او ودیعه‬ ‫گذاشته شده است و چه حکمتها در او مخزون گشته است و چه عوالم در او مستور‬ ‫مانده‪ .‬مالحظه فرمائید که شما در بیتی میخوابید و درهای آن بیت بسته است‪ .‬یکمرتبه‬ ‫خود را در شهر بعیدی مشاهده میکنید بی حرکت رجل و تعب جسد بآن شهر داخل‬ ‫میشوید و بی زحمت چشم مشاهده میکنید و بی محنت گوش میشنوید و بی لسان تکلم‬ ‫مینمائید و گاهست که آنچه امشب دیده اید ده سال بعد در عالم زمان بحسب ظاهر بعینه‬ ‫آنچه که در خواب دیده اید میبینید‪ .‬حال چند حکمت است که در این نوم مشهود است و‬ ‫‪301‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫غیر اهل این وادی (وادی حیرت) بر کما هی ادراک نمیکنند‪ .‬اول آنکه آن چه عالم است‬ ‫که بی چشم و گوش و دست و لسان حکم همۀ اینها در او معمول میشود؟ و ثانی آنکه‬ ‫در عالم ظهور اثر خواب را امروز مشاهده میکنی ولیکن این سیر را درعالم نوم در ده‬ ‫سال قبل دیده ای‪ .‬حال تفکر نما فرق این دو عالم و اسرار مودعۀ آن را تا بتأییدات و‬ ‫مکاشفات سبحانی فائز شوی و پی به عالم قدس بری و این آیات را حضرت باری در‬ ‫خلق گذاشته تا محققین انکار اسرار معاد نکنند و بآنچه که وعده داده شده اند سهل‬ ‫نشمرند ‪"...‬‬ ‫در این بیان مبارک نکاتی چند وجود دارند که حائز اهمیت زیادی هستند‪ :‬اول آنکه آن‬ ‫حضرت در وادی «حیرت» از عالم نوم سخن میگویند که از طرفی از حیرت انگیز بودن‬ ‫این عالم حکایت مینماید و از طرف دیگر؛ درک آن؛ مستلزم رسیدن و وصول به باالترین‬ ‫مراتب معرفت است‪ .‬جمال ابهی تأ کید میفرمایند که غیر اهل این وادی کسی نمتواند به‬ ‫این عالم پی برد‪ .‬همچنان که از قبل اشاره شد؛عرفا «حیرت» را اوج معرفت میدانند‪،‬‬ ‫چرا که به عقیدۀ ایشان کسی که در مقابل حقیقتی؛ حیرت نمیکند به عظمت آن حقیقت کما‬ ‫هو حقه پی نبرده است و بدون حیرت؛ معرفت ناتمام و ناقص است‪ .‬جمال قدم در این‬ ‫بیان مبارک دالئل حیرت انگیز بودن نوم را تشریح فرموده و از اسرار وحکمتها‬ ‫وعوالمی سخن میگویند که در عالم «نوم» به ودیعه گذاشته شده است و ضمن آن که در‬ ‫ابتدا دربارۀ متفاوت بودن مفهوم مکان در این عالم مطلبی را بیان میفرمایند همچنین‬ ‫دربارۀ بی اعتبار بودن مفهوم زمان در آن سخن گفته و نیز دربارۀ تصرفات روح در عالم‬ ‫نوم «بدون وسیله و آلت» که حضرت عبدالبهاء نیز در مفاوضات در تبین بیانات مبارکۀ‬ ‫حضرت بهاءهللا دربارۀ آن سخن گفته اند مطالبی را بیان میفرمایند‪ ۱۹.‬و در ادامۀ این بیان‬ ‫در وادی حیرت؛ به یکی از اسرار به ودیعه گذاشته شده در عالم خواب که «معاد» است‬ ‫اشارت فرموده و بیان مینمایند که بیداری بعد از خواب نشان از این معاد دارد‪ .‬مطلب‬ ‫دیگری که در این بیان مبارک اهمیت فراوان دارد آن است که علی رغم تأکید آن حضرت‬ ‫بسیار درک عالم رویا؛ مخاطب خویش را در این بیان؛ به تفکر در بارۀ این‬ ‫ِ‬ ‫بر دشواری‬ ‫عالم و شئونات آن توصیه میفرمایند تا شاید او به تأییدات و مکاشفات سبحانی نائل شود و‬ ‫پی به عوالم غیب برد‪.‬‬ ‫بنابر آن چه که ذکر شد «نوم» عبارت از عالمی است که در آن روح انسانی از قید زمان‬ ‫و مکان آزاد میشود و به این ترتیب میتواند در گذشته ای که آن را از دست داده است و در‬ ‫آینده ای که هنوز نیامده است زندگی کند و بدون استفاده از آلت و وسیله و حواس پنج‬ ‫گانه‪ ،‬یعنی قوای جسمانیه‪ ،‬به تصرفات میپردازد‪ ،‬تصرفاتی که به فرمودۀ حضرت‬ ‫عبدالبهاء بسیار قویتر وشدیدتر از حالتی است که انسان در بیداری جسمانی به سر میبرد‬ ‫‪302‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫(رجوع شود به آثار مبارکه از جمله مبحث بقای روح در مفاوضات) و از وسائل و‬ ‫وسائط مادی استفاده میکند‪ .‬باید گفت که خواب جسمانی در شرایطی باعث فراغت روح‬ ‫از جسد میشود و در ارتباط با عالم نوم میتوان گفت آنچه اساس است همین مطلب است‪،‬‬ ‫یعنی فراغت روح‪ ،‬و نه حتما ً بیداری جسمانی؛ و شاید به همین مناسبت است که حضرت‬ ‫بهاءهللا در بیانی دربارۀ رویاهای انبیای الهی میفرمایند «‪...‬در رویای نفوس مقدسه‬ ‫اختالف نبوده و نیست چه که عین یقظه بوده ‪ ۲۰»...‬و همچنین حضرت عبدالبهاء اشاره‬ ‫مینمایند که این رویاها در عالم بیداری بوده است و در این باره چنین میفرمایند «‪ ...‬به‬ ‫همچنین کشفیات روحانیه بر دو قسم است‪ ،‬یک قسم رویای انبیاست و اکتشافات‬ ‫روحانیۀ اصفیا؛ و رویای انبیاء خواب نیست بلکه اکتشافات روحانیست واین حقیقت‬ ‫دارد‪ .‬میفرماید که شخصی را در چنین صورتی دیدم و چنین گفتم و چنان جواب داد‪.‬‬ ‫این رویا در عالم بیداری است نه خواب‪ ،‬بلکه اکتشافات روحانیست که بعنوان رویا‬ ‫میفرماید ‪ ۲۱»...‬در اینجا بی مناسبت نیست به این نکته اشاره شود که عرفا هم خواب‬ ‫دیدن در حالت بیداری را از جمله کرامات خود میدانسته اند‪ .‬در بیانات فوق حضرت‬ ‫عبدالبهاء از رویای انبیاء و اکتشافات روحانیۀ اصفیا سخن میگویند و میدانیم که بر طبق‬ ‫فرمایشات خود آن حضرت این نفوس مقدسه همه در رتبۀ «خلق» هستند‪ .‬آن حضرت‬ ‫تأکید میفرمایند که پطرس هرچه ترقی کند به مقام مسیح نمیرسد‪ .‬بنابر این شاید بتوان‬ ‫گفت رویای انبیاء و اصفیاء با رویای دیگران درعالم انسان تفاوت «ماهوی و ذاتی»‬ ‫ندارد و اگر ما رویا را به طور کلی در فراغت روح از جسد محقق بدانیم و نه فقط در‬ ‫خواب جسمانی؛ آنگاه میتوانیم بگوئیم رویاهای انبیاء و اصفیاء و نفوس مقدسه در مراحل‬ ‫بسیار باالتری از فراغت روح اتفاق میافتند‪ .‬اما تفاوت ذاتی با رویاهای دیگر انسانها‬ ‫ندارند‪ .‬اما بنظر نگارنده رویاهای «مظاهر مقدسه» یعنی مظاهر الهیه که در «عالم‬ ‫امر» هستند به خصوص با توجه به روح قدسی ایشان و جنبههای وحیانی این رویاها؛‬ ‫تفاوتی ذاتی و ماهوی با رویاهای انسانها در عالم خلق دارد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در بیانی‬ ‫در بارۀ درجۀ ادراکات عالم خلق و مظاهر مقدسه که در مفاوضات مندرج است به تفاوت‬ ‫داتی میان این ادرکات اشاره نموده ومیفرمایند که قوۀ مدرکۀ مظاهر ظهور «قوۀ عالمه»‬ ‫است و قوۀ مدرکۀ انسان «قوۀ متحسسۀ متجسسه»‪ .‬همچنین در مبحث مراتب سه گانۀ‬ ‫مظاهر ظهور در کتاب مذکور همچنان که از قبل نیز اشاره شد از «نفس ناطقۀ» این‬ ‫مظاهر مقدسه تحت عنوان «حقیقت شاخصه» نام میبرند‪ .‬بنابر این به نظر نگارنده سیر‬ ‫این ارواح مقدسه در عوالم مختلفه از جمله عالم رویا کیفیتی کامالً متمایز و متفاوت از‬ ‫جهت ماهوی با رویاهای ما در عالم خلق دارد و مادام که جمال ابهی در «هفت وادی»‬ ‫ادراک عالم رویا را در عالم انسان تنها مختص به سالکان وادی حیرت میدانند دیگر‬ ‫‪303‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫روشن است که درک کیفیت رویاهای مقدس مظاهر الهیه که در مقام «مشیت اولیه» خود‬ ‫خالق عالم رویا یا مثال هستند تا چه حد غیر ممکن به نظر میرسد‪ ،‬چرا که به فرمودۀ‬ ‫حضرت عبدالبها «ادراک فرع احاطه است» و مادام که ما محاط در عالم امر هستیم و نه‬ ‫محیط بر آن بنابر این؛ ادراکی بر چگونگی رویاهای مظاهر الهیه و کیفیت تخیالت آن‬ ‫مظاهر قدسیه (که در آراء حکما به آن اشاره شد) و درکی از رابطۀ این تخیالت با‬ ‫واقعیات عینی مانند آن چه که در عالم خلق و در عالم بیداری در نظر داریم؛ نمیتوانیم‬ ‫داشته باشیم‪ .‬از نظرعرفا از جمله ابن عربی؛ عالم خلقت همان خیال خداوند است و باید‬ ‫تعبیر و تأویل به حق شود‪ .‬با چنین تعبیری شاید بتوانیم بگوئیم از آن جا که بنا به‬ ‫اعتقادات اهل بهاء خلقت به واسطۀ عالم امر یا مشیت اولیه تحقق یافته است‪ ،‬عالم خلقت‬ ‫در واقع همان خیال مظاهر الهیه است و این خیال از هر واقعیت بیرونی بیشتر واقعیت‬ ‫دارد و تحقق هر واقعیت منوط به آن است‪ .‬لذا مطابق آن چه که از قبل اشاره شد آنجا که‬ ‫جمال قدم از خلق جبرئیل به ارادۀ خویش و به احسن صورت اما بظاهر ظاهر سخن‬ ‫میگویند؛ چنان تخیلی و چنین خلقتی منظور نظر مبارک است‪ .‬با توجه به آن چه که ذکر‬ ‫شد نگارنده رویای مظاهر الهیه را در عالم امر از نظرماهوی با رویاهای انسان در عالم‬ ‫خلق کامالً متفاوت دانسته و درک «کما هو حقۀ» آن را خارج از حوزۀ ادراک انسان‬ ‫میداند و اگر تعابیری در این باره به کار میروند بیشتر از جهت تفکر دربارۀ اطراف‬ ‫موضوع و دریافتی سایهوار از حقیقت رویاهای مظاهر الهیه است‪.‬‬ ‫«اقسام خواب در عالم انسان»‬ ‫مطلب بسیار مهم دیگری را که در بارۀ نوم و عالم خواب و رویا باید بیان نمود اقسام‬ ‫خواب و ارتباط آن با خیال یا قوۀ متخیلۀ یا متصورۀ انسان است و در این باره یعنی اقسام‬ ‫خواب؛ به جای بیان هر مطلبی بیان حضرت عبدالبهاء زینتبخش این اوراق میشود که‬ ‫میفرمایند‪" :‬میانۀ جمیع این نعمای جسمانی از همه لذیذتر خواب است‪ ،‬روح انسانی‬ ‫قدری آزاد میشود‪ ".‬و در ادامه برای آن شرطی مقرر نموده و میفرمایند "یعنی در‬ ‫صورتی که قلب طیب وطاهر باشد‪ ".‬و آنگاه در بارۀ قوت و توانائی ذهن انسان در عالم‬ ‫خواب میفرمایند "اگر افکار باطله در قوۀ حافظه اش نیاید سیر عجیبی دارد و چه بسیار‬ ‫میشود که در مساله ای انسان در بیداری فکر میکند ولکن حل نمیکند در عالم رویا‬ ‫بسیار واقع شده است که کشف میکند‪ ".‬در ادامۀ این بیان حضرت عبدالبهاء از انواع‬ ‫خواب سخن میگویند ومیفرمایند "خواب بر سه قسم است؛ یکی رویای صادقه است عینا‬ ‫مثل روشنائی صبح است احتیاج به تعبیر ندارد همانطور که میبینید همانطور واقع‬ ‫میشود‪ ".‬و در ادامۀ بیان میفرمایند "قسم ثانیش رویای تعبیری است و آن این است که‬ ‫در قلب و یا در ذهن افکار باطله است یک سیر روحانی از برای انسان حاصل میشود آن‬ ‫‪304‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫وقت باید تعبیر کرد افکار باطله را باید از انکشافات روحانیه جدا کرد مثل قماشی میماند‬ ‫که سفید است و هر رنگی به او بدهی قبول میکند عین واقع است ولی اگر درآن قماش‬ ‫رنگی باشد؛ رنگی که به او بدهی غیر واقع است مثل اینکه اگر در قماش رنگ زردی‬ ‫باشد و رنگ آبی بدهی سبز میشود حال باید زرد را جدا کرد تا آبی جلوه کند این‬ ‫تعبیراست‪ ".‬مالحظه میشود که در اینجا آن حضرت چگونه در قالب مثالی حقیقت‬ ‫«خواب تعبیری» را بیان میفرمایند‪ .‬در اینجا باید این مطلب مهم را یادآور شد که مفهوم‬ ‫کلمۀ تعبیر در واقع عبور و گذر کردن است و در این بیان حضرت عبدالبهاء با عبور از‬ ‫آنچه که از قبل در ذهن انسان نقش بسته و زمینۀ و ضمیمۀ آن شده است به حقیت واقع‬ ‫میرسند و باید گفت که خود تعبیر خواب و درک جنبههای مثال گونه و نمادینی که در عالم‬ ‫خواب وجود دارند و پی بردن به مکانیسم تخیل در این عالم وعبور از همۀ اینها و رسیدن‬ ‫به حقیقت مطلب از جنبه های شگفت آور این عالم است تا آنجا که بنا به قول دانشمند نامی‬ ‫امر بهائی؛ جناب سلیمانی بعضا ً میشود که تخیالت انسان جنبههای واژگونه و عکسی از‬ ‫حقیقت را در عالم خواب در ذهن منعکس میسازند‪ ۲۲.‬و البته این سخن با توجه به اینکه‬ ‫در عالم بیداری هم؛ انسان در آئینه؛ از جهت چپ و راست بودن اجزاء تصویر؛ عکس آن‬ ‫را در آن میبیند و یا اینکه در بعضی از عدسیها تصاویر واژگون دیده میشوند نیز میتواند‬ ‫مشابهتی با این اندیشه داشته باشد‪ .‬همچنان که ذکر شد تعبیر خواب و پی بردن به جنبه‬ ‫های مثال گونه و نمادین آن از جمله مواردی است که در این بیان مورد تأیید حضرت‬ ‫عبدالبهاء قرار گرفته است‪ .‬اما این تعبیر که از امور بسیار غامض و پیجیده است تنها از‬ ‫کسانی برمیآید که دارای روحی فارغ و آزاد باشند‪ ،‬از جمله انبیاء و اولیاء و نفوس مقدسه‬ ‫و کسانی که دارای فاهمۀ شهودی بسیار قوی هستند‪ .‬در ادامۀ این بیان و در بارۀ انواع‬ ‫خواب آن حضرت چنین میفرمایند "قسم دیگر خواب اصغاث احالم است مثل اینکه انسان‬ ‫در ایام روز در نزاع و جدالی داخل میشود در عالم خواب ان حوادث نمودار میشود این‬ ‫اصغاث احالم است‪ ".‬نکته ای که در اینجا شاید شایستۀ یادآوری و توجه باشد آن است که‬ ‫حضرت عبدالبهاء تأثیرات افکار روز و ذهنیات انسان را در نوعی از خواب تأیید‬ ‫میفرمایند‪ ،‬اما در ضمن نظریات بعضی از علمای روانشناسی و سایر علوم انسانی مرتبط‬ ‫را (که علی الخصوص منکر روح انسانی هستند) را که معتقدند خواب و رویا تنها همان‬ ‫افکار روز است و فقط اصغاث احالم را مصداق آن میشمارند را رد مینمایند و در مورد‬ ‫خواب تعبیری هم اعتقاد آن حضرت چنین است که این انکشافات با ذهنیات قبلی انسان‬ ‫آلوده شده که باید با تعبیر؛ این آلودگی را برطرف نمود و به حقیقت واقع رسید‪ .‬و باالخره‬ ‫حسن ختام و پایان بخش این بیان مبارک آن است که میفرمایند "در نزد انبیا؛ رویا قسمی‬ ‫از اقسام وحی است علی الخصوص در نزد انبیاء بنی اسرائیل ‪ ۲۳"...‬این سؤال که انواع‬ ‫‪305‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دیگر وحی چه هستند پرسشی است که شاید بتوان با مطالعۀ آثار به آن پاسخی داد اما‬ ‫همچنان که حضرت عبدالبهاء تاکید فرموده اند رویا میتواند قسمی از اقسام وحی باشد که‬ ‫در بیان قبلی خود ماهیت آن را تعیین فرموده اند و تأکید نموده اند که این رویا میتواند در‬ ‫عالم بیداری تحقق یابد‪ .‬بنابر این رویای انبیا را میتوان قسمی دیگر از اقسام خواب و‬ ‫رویا اما جدا از اقسام خواب در رتبۀ خلق دانست‪ .‬باید گفت که بحث اقسام خواب و پیوند‬ ‫وحی الهی با رویا و بخصوص جنبههای تخیلی و مثال گونۀ آن مطلبی بود که در مقدمۀ‬ ‫این مقاله از دیدگاه ابن عربی مورد اشاره واقع شد‪ .‬در ارتباط با اقسام رویا میتوان گفت‬ ‫که کشف مجرد و کشف مخیل که نیاز به تعبیر دارد هر دو از نظر ابن عربی «رویای‬ ‫صادقه» هستند‪ ،‬اما بنا به اعتقاد حضرت مولیالوری؛ رویای صادقه رویائی است که نیاز‬ ‫به تعبیر ندارد و براین مبنا؛ از نظر آن حضرت کشف مخیل رویای تعبیری است‪.‬‬ ‫همچنان که میدانیم و از قبل هم به آن اشاره شد این جنبههای تخیلی و مثال گونه که هر‬ ‫یک بیان کنندۀ حقیقتی هستند در نبوات انبیای بنی اسرائیل فراوانند و در بخشی از کتاب‬ ‫مفاوضات تفسیر این نبوات؛ و درحقیقت تعبیر این رویاها از لسان معجر شیم حضرت‬ ‫عبدالبهاء نقل گردیده اند‪ ،‬از جمله آنجا که میفرماید "و ئی مثل عصا به من داده شد" که‬ ‫حضرت عبدالبهاء آن را به انسان کامل وهدایتگر تشبیه میفرمایند که از طرفی درونش‬ ‫بکلی از هواهای نفسانی مانند نی خالی است و از طرف دیگر مانند عصای شبانان‬ ‫هدایتگر اغنام الهی است و یا در جائی دیگر در این رویاها "اژدر و اژدهائی" مشاهده‬ ‫میگردد که به تعبیر حضرت عبدالبهاء این اژدر بنی امیه هستند و یا آنکه در یکی دیگر‬ ‫از این نبوات و رویاها در بارۀ دیانت اسالم از دو شاهد و نذیری سخن به میان میآید که‬ ‫"پالس" در بر کرده اند و ضمن اینکه حضرت عبدالبهاء بیان میفرمایند که منظور از‬ ‫این دو شاهد و نذیر حضرت محمد(ص) وحضرت علی(ع) میباشند؛ تعبیر میفرمایند که‬ ‫مقصود از پالس لباس کهنه و مقصود از لباس کهنه آن است که شریعت اسالم که آن‬ ‫حضرت آوردند شبیه ادیان گذشته و دارای مفاهیم کهن است‪ .‬خالصه آنکه در هر یک‬ ‫از این نبوات و رویاها آنچه که دیده میشود و بیان میگردد جنبههای نمادین و سمبولیک‬ ‫دارند و تفسیر این نبوات در واقع تعبیر رویاهای انبیاء بنی اسرائیل است و آنچه که در‬ ‫این رویاها دیده میشود حاصل کار قوۀ متخیلۀ این انبیاء است‪ ،‬اما قوۀ متخیله ای که تحت‬ ‫سیطره و نفوذ ارواح مقدسه و قلوب صافیه است و نه اسیر توهمات بی اساس و بی بنیاد‬ ‫نفوس متوهمه‪.‬‬ ‫در مورد اینکه قوۀ متخیله چگونه حقایق روحانیه را به صورت عالئم حسی متناسب با آن‬ ‫حقایق و یا در قمیص محسوسات درخور آنها؛ بیان مینماید و نشان میدهد از قبل اشاره ای‬ ‫شد‪ .‬بحث دراین باره در میان علمای فن بسیار است و اینکه این نظریات تا چه حد به‬ ‫‪306‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫صواب نزدیک هستند مطلبی قابل تأمل است‪ ،‬اما آنچه که میتوان به صورت خالصه در‬ ‫این خصوص بیان داشت آن است که گروهی از ایشان معتقدند همان گونه که برای قابل‬ ‫درک شدن محسوسات حس مشترک عالئم حسی را از قوای جسمانیه دریافت نموده و به‬ ‫قوۀ متخیله میدهد و این قوه آن عالئم را تصور میکند و به قوۀ متفکره میدهد و قوۀ متفکره‬ ‫هم در بارۀ این تصورات تفکر نموده و حاصل کار را به قوۀ مدرکه داده و سپس آن امر‬ ‫محسوس معقول میگردد‪ ،‬در مورد پوشاندن قمیص محسوسات بر کالبد معقوالت جریان‬ ‫عکس طی میشود‪ ،‬یعنی در اینجا این قوۀ متخیله است که تصویری متناسب با یک حقیقت‬ ‫روحانی که دریافت نموده است میسازد و با تعامل با حس مشترک و قوای جسمانیه‬ ‫تصویری محسوس از آن حقیقت را ارائه میدهد‪ ۲۴.‬در اینجا باید گفت آن چه که در این‬ ‫باره و به طور کلی از قول حکما نقل شد هرچند میتواند دربردارندۀ حقایقی باشد‪ ،‬اما‬ ‫عالوه بر آن ومهمتر از آن شاید بتواند زمینهساز تفکر و تعمقی باشد در بارۀ آنچه که در‬ ‫بارۀ این موارد در آثار مبارکه ذکر گردیده اند‪ ،‬تفکری که حق اکیدا ً ما را به آن توصیه‬ ‫فرموده است‪.‬‬ ‫«رویا در آثار مبارکه»‬ ‫باید گفت که تحقق رویای دیرینۀ بشر در مورد جهانی که در آن صلح و سالم وعدالت‬ ‫مستقر خواهد شد در قالب رویائی از حضرت نقطۀ اولی مبشر این امر اعظم متجلی و‬ ‫آغاز میگردد‪ .‬آن حضرت دربارۀ این رویا چنین میفرمایند "بدانکه این ظهور آیات و‬ ‫مناجات و علوم لدنیه از نومی است که مشاهده نموده بآنکه رأس مطهر جناب سید‬ ‫الشهدا علیه السالم را مقطوع از جسد مطهر با رأس ذوی القربی؛ و هفت جرعه دم از‬ ‫کمال حب از دم آن جناب شهید نوشیده و از برکت دم آن حضرت است که صدر آن بمثل‬ ‫این آیات و مناجات منشرح گشته الحمد هلل الذی اشربنی دم حجته و جعله حقیقت فوادی‬ ‫و لذالک قد نزل البال بامضائه فاناهلل و انا الیه راجعون و ان بمثل ذالک فلیعمل‬ ‫العالمون‪ ۲۵".‬این همان رویائی است که حضرت ولی امرهللا در اثر جاودانۀ خود (گاد‬ ‫پاسز بای) از آن یاد مینمایند که چون حضرت نقطۀ اولی در آن رویا مشاهده نمودند که از‬ ‫خون گلوی بریدۀ حضرت سید الشهدا قطراتی را میآشامند؛ به رسالت الهی خود آگاه‬ ‫گشتند و بدیهی است که کسی جز خود آن حضرت قادر نبود که چنین خوابی را تعبیر‬ ‫نموده و رمزگشائی نماید و همۀ جنبههای نمادین و مثالگونۀ آن را دریابد‪ .‬همچنین آن‬ ‫حضرت در بارۀ این رویای خود در بیانی دیگر میفرمایند "ماتری فی المنام مطابقا المر‬ ‫الحق"‪ ۲۶‬یعنی آنچه را که در جایگاه و منزلت خواب میبینی مطابق امر پروردگار است‪.‬‬ ‫به دنبال این بیان حضرت نقطه اولی؛ این بیان مشهور از جمال اقدس ابهی را به یاد آوریم‬ ‫که از رویای خود در زندان سیاهچال سخن میگویند و چنین میفرمایند "در شبی از شبها‬ ‫‪307‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در عالم رویا از جمیع جهات این کلمۀ علیا اصغا شد انا ننصرک بک و بقلمک ال تحزن‬ ‫عما ورد علیک و ال تخف انک من اآل منین‪ .‬سوف یبعث هللا کنوز االرض وهم رجال‬ ‫ینصرونک بک و باسمک الذی به احیا هللا افئده العارفین"‪ ۲۷‬همچنین میتوانیم بیان دیگر‬ ‫آن حضرت را در این باره به خاطر آوریم که میفرمایند «‪ ...‬در ایام توقف در سجن ارض‬ ‫طاء اگرچه نوم از زحمت سالسل و رورائح منتنه قلیل بود ولکن بعضی اوقات که دست‬ ‫میداد احساس میشد از جهت اعالی رأس چیزی بر صدر میریخت بمثابه رودخانۀ‬ ‫عظیمی که از قلۀ جبل باذخ رفیعی بر ارض بریزد و به آن جهت از جمیع اعضاء آثار نار‬ ‫ظاهر و در آن حین لسان قرائت مینمود آنچه را که براصغاء آن احدی قادر نه ‪ ۲۸"...‬با‬ ‫توجه به آنچه که از پیش دربارۀ اهمیت رویا در این مقاله ذکر شد اینکه در این امر اقوم؛‬ ‫هم مبشر اعظم و هم جمال قدم نزول وحی الهی را بر خویشتن به صورت رویائی مقدس‬ ‫توصیف مینمایند؛ اهمیت عالم رویا و مقام عظیم آن را صد چندان مینماید‪ .‬غیر از آنچه‬ ‫که در آثار مبارکۀ این امر اعظم دربارۀ رویا و نوم بطور کلی بیان گردیده و توصیف شده‬ ‫است و از پیش به برخی از آنها اشاراتی شد بعضی از این آثار الهی نیز خود حالتی رویا‬ ‫گونه داشته و در این قالب نازل شده اند‪ .‬به عنوان مثال میتوان از اثر مبارکی چون «لوح‬ ‫حوریه» نام برد که به لحاظ جنبههای تخیلی و توصیفی آن؛ معجزه ای شگفت انگیز است‪.‬‬ ‫جمال مبارک در انتهای این لوح که از دیدگاه بشری غیر قابل وصف است در توصیف‬ ‫کلی آن چنین میفرمایند "‪ ...‬کذلک نلقی علیکم یا مأل الفردوس من رویا البقاء عبرو لی‬ ‫ان کنتم لرویاء الروح تعبرون" یعنی ای اهل فردوس این چنین از رویای بقا بر شما القاء‬ ‫نمودیم‪ .‬آن را برای من تعبیر کنید اگر شما تعبیرکنندۀ رویای روح هستید‪ .‬در واقع آن‬ ‫حضرت منشأ آنچه را که در این اثر شگفت انگیز بیان فرموده اند «رویای بقا» میدانند و‬ ‫از اهل فر دوس میخواهند اگر چنانچه میتوانند آن را تعبیر نمایند‪ .‬بدیهی است که این اثر‬ ‫مبارک از جهات گوناگون اعجازی محیرالعقول و حیرت انگیز است‪ .‬اما آنچه که در‬ ‫ارتباط با عنوان این مقاله این اعجاز و شگفتی را بیشتر جلوهگر میسازد؛ همان ارتباط‬ ‫«تخیلی غیر قابل وصف قدرتمند» با مضامین مندرج در این لوح مبارک و با آنچه که در‬ ‫این رویا رخ مینماید؛ میباشد‪ .‬توصیفات جمال ابهی در این رویا در بارۀ «حوریه» به‬ ‫صورت تصوراتی مثالگونه؛ حتی در بارۀ جزئیاتی مانند روی و موی او‪ ،‬آن چنان قوی‬ ‫و واقعی است که گوئی حوریه حی و زنده و حاضر در پیشگاه مبارک ایستاده است و با‬ ‫ایشان سخن میگوید و این زنده بودن تصورات تا به حدی است که آن حضرت در آن رویا‬ ‫خود را حیران و شگفتزدۀ زیبائی خیرهکننده و بی مثال فرشته ای که خود خلق فرموده‬ ‫اند مشاهده مینمایند‪ .‬بی تردید تصورات مثالگونۀ جمال قدم در این لوح مبارک هر یک‬ ‫مبین حقایقی عظیم و روحانی هستند‪ ،‬اما اینکه کیفیت این رویا چگونه و به چه نحو بوده‬ ‫‪308‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫است خود از اسرار خفیۀ الهی است که تنها محرمان راز میتوانند به آنها پی برند‪ .‬شبیه‬ ‫همین مضامین و توصیفات رویاگونۀ شگفت انگیز را میتوان در بعضی دیگر از آثار‬ ‫جمال ابهی به خصوص آنچه که در دورۀ بغداد از قلم معجز شیم آن حضرت نازل شده‬ ‫است نظیر لوح «رویا» و یا لوح «مالح القدس» مشاهده نمود که در این آثار مبارکه نیز‬ ‫حوریه حضوری قوی و زنده را دارد و بازگو کنندۀ و توصیفکنندۀ بالیای التحصی و‬ ‫احزان بیکران و بیپایانی است که بر آن حضرت وارد آمده و یا مقرر بود بعد از زمان‬ ‫نزول آن لوح از راه برسند‪ .‬همچنین لوح مبارک «غالم الخلد» در زمرۀ این گونه از آثار‬ ‫است که در این اثر رویاگونه نیز این بار نه تنها حوریه بلکه غالم بهشتی هم نقش ایفا‬ ‫نموده و به زبانی تمثیلی بیان حقایق و ذکر اسرار را مینماید‪« .‬نقش رویا در آثار جمال‬ ‫اقدس ابهی» خود میتواند موضوع و عنوان تحقیقی جداگانه باشد‪ .‬اما برای رسیدن به‬ ‫مقصد اصلی که همانا اشاره بر اهمیت رویا در آثار مبارکه است به همین مختصر بسنده‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫«مؤخره»‬ ‫در این مقاله در بارۀ عالم رویا و ارتباط آن با خیال و قوۀ متخیلۀ انسان و جنبههای نمادین‬ ‫و مثالگونه اش و همچنین تقدسی که این عالم میتواند در ارتباط با وحی و الهامات الهی و‬ ‫جنبه های رویاگونه و حیانی آثار مبارکه داشته باشد و همچنین ارتباط تخیالت مظاهر الهیه‬ ‫با این گونه خوابهای مقدس مطالبی به اختصار بیان گردیدند و به نمونههائی از آثار الهی‬ ‫در ارتباط با این مطالب اشاره شد‪ .‬هم چنین در بارۀ شئونات مختلف عالم نوم مانند‬ ‫حضرت خیال وعالم مثال و عالم صور و عالم برزخ وعالم واسطه مطالبی به اختصار‬ ‫ذکر گردیدند‪ .‬بی تردید آن چه که در اینجا ذکر شد در حد کلیات و به نحو اختصار بوده و‬ ‫موضوع بسیار مهم؛ و بحث در بارۀ آن میتواند بسیار گسترده باشد‪ .‬متأسفانه نگارندۀ این‬ ‫مقاله در آثارمحققین بهائی در بارۀ امور «ماهوی» مربوط به عالم نوم جز آن چه که‬ ‫دانشمند نامی عالم بهائی عزیزهللا سلیمانی در جزء پنجم رشحات حکمت و آن هم از قول‬ ‫حکمای مشاء نگاشته است چیزی مشاهده ننمود که بتواند در شرح بیانات مبارکه از آنها‬ ‫استفاده نماید‪ .‬لذا برای توصیف آن چه که ذکر گردید دست به دامن آثار پیشینیان شد‪ ،‬آن‬ ‫هم به نحو بسیار مختصر و موجز و با پرهیز از ورود به حیطههائی که وارد شدن در آنها‬ ‫اهل فن را در حوزۀ عرفان میطلبد و امید چنین است که محققین بهائی و اهل نظر هم‬ ‫چون اندیشمندان سایر ادیان‪ ،‬نظیر ابن عربی که در بارۀ عالم نوم و یا به قول وی‬ ‫«حضرت خیال» تحقیقات ژرف و شگفتی را انجام داده است؛ ایشان نیز در این باره‬ ‫پژوهشهای گسترده ای را انجام داده و ارائه نمایند‪.‬‬

‫‪309‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫همچنان که در آغاز این مقاله اشاره شد عالوه بر تعمق در آنچه که در بارۀ مبانی کلی و‬ ‫جنبههای ماهوی عالم خواب بیان گردید؛ توجه به تأثیرات خواب در زندگی روزمره و در‬ ‫حیات جسمانی و روحانی ما که بنابه فرمودۀ حضرت عبدالبها لذیذترین نعمتهای دنیوی‬ ‫است بسیار حائز اهمیت میباشن‪ ،‬چرا که به لحاظ کمی بخش مهمی از حیات ما در خواب‬ ‫میگذرد و بخش بیشتر از این زندگانی درعالم بیداری تحت تأثیرات جنبههای کمی و کیفی‬ ‫آن میباشد‪ .‬رویاهای ما چنانچه مطابق شرایطی باشند که در آثار مبارکه ذکر گردیده اند‬ ‫(که در این مقاله به اختصار به آنها اشاره شد) بدون اینکه ما را به دامن توهمات و‬ ‫خرافات و افراط اندازند میتوانند الهامبخش و هادی ما در زندگی جسمانی و روحانیمان‬ ‫باشند‪ ،‬چرا که به فرمودۀ حق آنها دریچه ای به عالم غیب و جهانهای پنهان الهی هستند‪.‬‬ ‫به امید اینکه این رویاها همواره شامل الهامات الهیه باشند این مقال با ذکر بیانی از‬ ‫حضرت ذوالجالل در دعای خواب حسن ختام میابد "‪ ...‬وعزتک ال ارید من النوم وال من‬ ‫الیقظه اال ما انت ترید‪ .‬انا عبدک و فی قبضتک‪ .‬ایدنی علی ما یتضوع به عرف‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫رضائک‪ .‬هذا املی و امل المقربین‪ .‬الحمد لک یا اله العالمین‪».‬‬

‫یادداشتها و مآخذ‬

‫‪ –۱‬نقل به مضمون از کتاب «رشحات حکمت»‪ ،‬جزء پنجم‪ ،‬اثرعزیزهللا سلیمانی‪،‬‬ ‫ص‪.۲۱۵‬‬ ‫‪ –۲‬مائده آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ .۴۶‬همچنین مراجعه شود به مقالۀ خانم ژیال شهریاری در‬ ‫دفتر شانزدهم سفینۀ عرفان در بارۀ لوح مبارک حوریه‪.‬‬ ‫‪ –۳‬شرح فصوصالحکم ابن عربی‪ ،‬ص‪ ،۳۵۶‬محمدعلی موحد و صمد موحد‪ ،‬چاپ سوم‪،‬‬ ‫‪ ۱۳۸۶‬شمسی‪ .‬توضیح آن که بر کتاب فصوصالحکم ابن عربی صدوده شرح توسط‬ ‫افراد مختلف نوشته شده که در اینجا از سادهترین آنها استفاده شده ‪ .‬در ضمن ذکر این‬ ‫مطلب الزم است که مقصد اصلی این مقاله شرح آراء ابن عربی نیست‪ ،‬بلکه اشارتی است‬ ‫در بارۀ نظریات او در بارۀ عالم خواب یا حضرت خیال‪.‬‬ ‫‪ –۴‬ص‪ ۳۵۷‬همان منبع‪.‬‬ ‫‪ –۵‬ص‪ ۳۵۲‬همان منبع‪.‬‬ ‫‪ –۶‬نقل به مضمون از همان منبع فصل مربوط به فصل ششم‪.‬‬ ‫‪ –۷‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.۱۵۰‬‬ ‫‪ –۸‬همان منبع‪ ،‬ص‪.۱۱۱‬‬ ‫‪ –۹‬همان منبع‪ ،‬ص‪.۶۲‬‬ ‫‪310‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۰‬همان منبع‪ ،‬ص‪.۶۲‬‬ ‫‪ –۱۱‬مجموعه آثار مبارکه‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۸۴‬ص‪ ،۴۴‬خطاب به جناب میرزا حیدرعلی‪.‬‬ ‫‪ –۱۲‬به طور کلی باید گفت حکما و عرفا همچون افالطون و شیخ اشراق و ابن عربی‬ ‫معتقد به عوالم پنج گانه یا به قول ابن عربی حضرات خمس بوده اند و در آثار ایشان‬ ‫عالمی تحت عنوانن عالم مثال یا خیال منفصل و یا صور معلقه و یا برزخ وجود دارد که‬ ‫مابین عالم ملکوت و ناسوت (در اصطالح اهل بهاء) واقع است‪ .‬همچنین در آراء ایشان‬ ‫یک نظام معرفتی هم وجود دارد که هر یک از این عوالم متعلق شناسائی یکی از قوای‬ ‫فاهمۀ انسان است‪ .‬مثالً عالم ملکوت و یا مثل افالطونی متعلق شناسائی عقل و عالم مثل‬ ‫یا خیال منفصل متعلق شناسائی خیال و عالم ناسوت یا شهود یا طبیعت متعلق شناسائی‬ ‫حس است‪ .‬بحث در این باره بسیار مفصل و جالب است‪ ،‬اما در این مقالۀ مختصر‬ ‫نمیگنجد‪.‬‬ ‫‪ –۱۳‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۳۱۸‬‬ ‫‪ –۱۴‬مفاوضات‪ ،‬مبحث «معقوالت باید در قمیص محسوسات بیان شوند»‪.‬‬ ‫‪ –۱۵‬قرآن مجید‪ ،‬سورۀ الرحمن‪ ،‬آیات ‪ ۱۹‬و ‪ .۲۰‬در این سفر کریم کلمۀ برزخ در سه‬ ‫موضع ذکر شده است‪.‬‬ ‫‪ –۱۶‬مآخذ این مطلب در ارتباط با آراء ابن عربی از کتاب «فتوحات مکیه» وی نقل شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ –۱۷‬مائدۀ آسمانی‪،‬ج‪ ،۱‬ص‪ .۷۳‬در این لوح مبارک جمال قدم میفرمایند "‪ ...‬این بسی‬ ‫معلوم و واضح است که کل؛ بعد از موت مطلع به اعمال و افعال خود خواهند شد ‪»...‬‬ ‫اشاره به آگاهی انسان پس از صعود بر اعمالی است که در این جهان انجام داده است‪.‬‬ ‫طبیعی است که خود آن اعمال نمیتوانند عینا ً برای شخص تکرار شوند‪ ،‬چون به فرمودۀ‬ ‫حضرت عبدالبهاء «تکرر تجلی» محال است‪ .‬لذا میتوان گفت آن چه را که هر متصاعدی‬ ‫بعد از صعود از اعمال گذشتۀ خود در این عالم مشاهده مینماید «صورت» اعمال او‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ –۱۸‬این نظریه از جانب افالطون ارائه شده و حضرت عبدالبهاء در لوحی در تبیین‬ ‫قسمتی از لوح حکمت آن را مورد تأیید قرار داده اند (بیان مبارک در کتاب «امر و‬ ‫خلق»‪ ،‬بخش مربوط به آفرینش‪ ،‬ذکر شده است)‪.‬‬ ‫‪ –۱۹‬مفاوضات‪ ،‬مبحث بقای روح‪.‬‬ ‫‪ –۲۰‬امر وخلق‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.۳۱۹‬‬ ‫‪ –۲۱‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.۱۷۷‬‬

‫‪311‬‬ ‫عالم رویا (حضرت خیال)‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۲۲‬رشحات حکمت‪ ،‬جزء پنجم‪ ،‬فصل هشتم‪ .‬توضیحات نویسنده در بارۀ این مطلب‬ ‫مفصل است که جهت اطالع بیشتر باید به فصل مذکور مراجعه نمود‪.‬‬ ‫‪ –۲۳‬بیان کامل حضرت عبدالبهاء در بارۀ مواضیع مذکور در کتاب «امر و خلق»‪ ،‬ج‪،۱‬‬ ‫ص‪ ۳۲۶‬درج شده است‪.‬‬ ‫‪ –۲۴‬رشحات حکمت‪ ،‬جزء پنجم‪ ،‬فصل هشتم‪ ،‬ص‪.۳۵۷‬‬ ‫‪ –۲۵‬صحیفۀ اصول و فروع‪.‬‬ ‫‪ –۲۶‬همان اثر‪.‬‬ ‫‪ –۲۷‬لوح شیخ نجفی‪.‬‬ ‫‪ –۲۸‬همان منبع‪.‬‬ ‫‪ –۲۹‬ادعیه حضرت محبوب (ادعیۀ خواب)‪.‬‬

‫‪312‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫فاطمه زهرا هدایت‬ ‫مقدمه‬ ‫زنان یک نیمه از دو نیمۀ م ّهم جامعۀ بشری و یکی از دو رکن بزرگ عالم انسانی بشمار‬ ‫میروند‪ .‬تاریخ بشری از دیرباز تاکنون در جوامع و فرهنگهای مختلف جهان شاهد‬ ‫محرومیّت زنان از حقوق اجتماعی خویش بوده است‪ .‬تسلّط مردان بر زنان در طول‬ ‫تاریخ بشری و عدم توجّه آنها به تربیت و ترقّی زنان و محدود و منحصر کردن این رکن‬ ‫م ّهم از جامعه به امور منزل و تربیت فرزندان‪ ،‬موجب گردیده که بسیاری از توانائیها و‬ ‫تصور بوجود آید که زنان از حیث قابلیّت و‬‫ّ‬ ‫قابلیتهای آنها نادیده انگاشته شود و این‬ ‫استعداد در سطحی پائینتر از مردان قرار دارند و همین امر سبب گردیده که زنان در‬ ‫جامعه از شأن و منزلت کمتری برخوردار شوند‪.‬‬

‫یکی از عوامل مؤثّر در بوجود آمدن چنین نگرشی‪ ،‬وجود باورهای دینی نسبت به مقام و‬ ‫جایگاه زن بوده است‪ .‬متأسّفانه بسیاری از این نگرشها زنستیز بوده است‪ .‬در واقع این‬ ‫نگرشها از گذشته های بسیار دور از اصول ادیانی سرچشمه گرفته که در بستر پیدایش‬ ‫حوا که در ادیان و مذاهب متعدّد به‬ ‫اسطورهها بوده اند‪ ،‬اسطورههایی چون خلقت آدم و ّ‬ ‫نوعی ذکر گردیده است و بعضا ً به نابرابری زن و مرد دامن زده است‪.‬‬

‫این نوع باورهای دینی در حقیقت ریشه در تورات دارد که به داستان آفرینش زن از دندۀ‬ ‫حوا از استخوان پهلو و از دندۀ چپ آدم آفریده‬ ‫چپ مرد برمیگردد‪ .‬به روایت تورات‪ّ ،‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫شده است‪.‬‬

‫گرچه منصفانه نیست که نفس کتاب مقدّس و تورات را صرفا ً زنستیز بدانیم‪ ،‬چون در‬ ‫فصل ّاول از سفر تکوین چنین مندرج است‪" :‬خدا آدم را به صورت خود آفرید‪ ،‬او را به‬ ‫مثل خود آفرید‪ ،‬آنان را ذکور و اناث آفرید‪".‬‬

‫حوا و در واقع مرد بر زن‪ ،‬در میان برخی از‬ ‫معذلک‪ ،‬اعتقاد به تقدّم و برتری آدم بر ّ‬ ‫یهودیان و مفسّران آنها‪ ،‬جای خود را در تاریخ بشری بازکرد و حتّی ابزار قدرت مناسبی‬ ‫در اختیار کلیساها قرار داد‪ ،‬طوری که امروز نیز که کلیسای کاتولیک با کمبود کشیش‬ ‫‪۲‬‬ ‫مواجه است‪ ،‬برای توجیه عدم انتصاب زنان‪ ،‬همانند دوران باستان‪ ،‬استدالل میکند‪.‬‬ ‫‪313‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در دیانت اسالم نیزعلیرغم این که در قرآن کریم آمده است که خداوند زن و مرد را‬ ‫در گوهر آفرینش‪ ،‬یکسان و از یک تن آفریده‪ ۳،‬ا ّما در سه موضوع تعقّلی که عبارت‬ ‫است از حکومت‪ ،‬قضاوت و جهاد‪ ،‬زمام آنها را بدست مرد سپرده است و نیز اختیار‬ ‫‪۴‬‬ ‫ت معتبرتر را به مردان اختصاص داده است‪.‬‬ ‫طالق و ّ‬ ‫حق شهاد ِ‬

‫البته احکام و شریعت هر دین و آئینی را باید در بستر زمان و مکان ظهور آن دین و‬ ‫یا آئین بررسی کرد–چه که ظهورانبیای الهی وحقایق هر ظهوری بنا به استعداد و‬ ‫درجۀ تکامل نوع بشربوده است‪ .‬مثالً اسالم در سرزمینی ظاهر شد که دختران خود‬ ‫را زنده به گور میکردند و یا این که زنان و دختران از متوفّی ارث نمیبردند‪ .‬در‬ ‫چنین جامعه ای‪ ،‬اسالم زن را جزءجامعۀ انسانیت محسوب داشت و صاحب حقوق و‬ ‫‪۵‬‬ ‫"الرجال قَ ّوامونَ‬ ‫اختیارات شناخت‪ .‬با وجود این به اقتضای همان زمان و مکان‪ّ ِ ،‬‬ ‫بعض و بِما اَنفَقوا ِمن اَموا ِلهم‪ ۶".‬ر امطرح‬ ‫ٍ‬ ‫ضهم علی‬ ‫علی ال ّنساء بِما فَ َّ‬ ‫ض َل هللا بَع َ‬ ‫کرد‪.‬‬

‫اگرچه مالحظه میشود که این نابرابریها به مقتضای هر دور و عصری به نوعی‬ ‫وجود داشته و در کتب الهی هم به نحوی ذکر گردیده است؛ علیهذا این نابرابریها را‬ ‫بایستی بیشتر حاصل خوانشها و تفسیرهای نادرست مفسّران مذهبی از ظاهر آیات‬ ‫الهی ازجمله نحوۀ خلقت زن و مرد دانست‪ ،‬برداشتها و باورهایی که نسل به نسل‬ ‫منتقل گردیده و حتّی در نظرات فالسفه‪ ،‬متف ّکران‪ ،‬نویسندگان و شعرا نیز تأثیر‬ ‫گذاشته است؛ چنان که نظامی گنجوی شاعر نامدار ایران چنین میسراید‪:‬‬ ‫‪۷‬‬ ‫نیاید هرگز از چپ‪ ،‬راستی راست‪.‬‬ ‫زن از پهلوی چپ گویند برخاست‬

‫در این میان شرایط اجتماعی و فرهنگی زنان از جمله سطح سواد و حضور کمرنگ‬ ‫آنها درطول تاریخ در فعالیتهای اجتماعی‪ ،‬سیاسی‪ ،‬علمی‪ ،‬هنری و ‪ ...‬کل موجب‬ ‫تصوری ایجاد شود که زن موجودی ضعیف و ناتوان است و باید‬ ‫ّ‬ ‫گردیده که چنین‬ ‫توسّط مرد کنترل شود‪ .‬حتّی با پیشرفت علم روانشناسی و تدوین کتابهای متعدّد در‬ ‫ردّ چنین فرضیاتی و با حضور و مشارکت بیشتر زنان در عرصههای مختلف‬ ‫جامعه و اثبات شایستگیها و توانائیهای آنان در بسیاری از زمینهها و نیز اقدامات‬ ‫چشمگیر سازمانهای بینالمللی‪ ،‬از جمله سازمان ملل متّحد‪ ،‬در دفاع از حقوق‬ ‫زنان‪ ۸،‬هنوز هم شاهد چنین نگرشهایی در جوامع کنونی هستیم‪.‬‬

‫‪314‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حال باید دید دیدگاه امر مبارک در خصوص علل و عوامل تأ ّخر و مقهوریت زنان‬ ‫در جامعۀ بشری چگونه است؟ آیا از حیث خلقت و یا توانائیها و قابلیتها و نیز‬ ‫ویژگیهای خلقی و روانشناختی‪ ،‬تفاوتی بین زن و مرد قائل است؟ در این صورت‬ ‫آیا این تفاوت داللت بر امتیاز یک جنس بر جنس دیگر میکند؟ آنچه در ادامه مطرح‬ ‫میگردد تحلیل و بررسی این عوامل از نقطهنظر امرمبارک و بعضا ً دیدگاههای‬ ‫علمی میباشد‪.‬‬

‫‪ –۱‬خلقت آدم و حوا‬ ‫پیش از این گفته شد که یکی از مهمترین عواملی که موجب عقبماندگی زنان در‬ ‫طول تاریخ بشری گردیده‪ ،‬برداشت ها و باورهای دینی موجود در جوامع بشری‬ ‫حواست‪.‬‬ ‫است که مهمترین آنها موضوع خلقت آدم و ّ‬ ‫حوا‪ ،‬نظر و دیدگاهی متفاوت با ادیان و مذاهب‬ ‫دیانت بهائی در زمینۀ خلقت آدم و ّ‬ ‫دیگر دارد‪ ،‬چنان که در مورد سایر مفاهیم و عبارات مصطلح ادوار و ادیان قبل‪،‬‬ ‫معانی و مفاهیمی بدیع ارائه میدهد‪.‬‬

‫حوا‪،‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در مفاوضات مبارکه پس از شرح داستان خلقت آدم و ّ‬ ‫حوا را نفس آدم ذکر میفرمایند‪:‬‬ ‫مقصود از آدم را روح آدم و مقصود از ّ‬ ‫حوا و تناول شجره و خروج از جنّت‪ ،‬جمیعا ً رموز است‬ ‫"‪ ...‬لهذا این حکایت آدم و ّ‬ ‫و از اسرار الهیّه و معانی کلیّه و تأویل بدیعه دارد و جز محرمان راز و مقربّین‬ ‫حضرت بینیاز واقف آن اسرار نه؛ لهذا این آیات تورات‪ ،‬معانی متعدّده دارد‪ .‬یک‬ ‫حوا‪ ،‬نفس‬‫معنی از معانی آن را بیان کنیم و گوئیم مقصد از آدم‪ ،‬روح آدم است و از ّ‬ ‫آدم ؛ زیرا در بعضی مواضع از کتب الهیّه که ذکر اناث می شود‪ ،‬مقصد نفس‬ ‫شر‪ ،‬عالم ناسوتی است‪ ،‬زیرا جهان روحانی‬ ‫انسانی است و مقصد از شجرۀ خیر و ّ‬ ‫الهی‪ ،‬خیر محض است و نورانیّت صرفه؛ ا ّما در عالم ناسوتی‪ ،‬نور و ظلمت و خیر‬ ‫شر‪ ،‬حقایق متضادّه موجود‪ ،‬و مقصد از مار‪ ،‬تعلّق به عالم ناسوتی است‪ .‬آن تعلّق‬‫و ّ‬ ‫روح به عالم ناسوتی سبب شد که نفس و روح آدم را از عالم اطالق به عالم تقیید‬ ‫‪۹‬‬ ‫داللت کرد و از ملکوت توحید به عالم ناسوت متوجّه نمود ‪" ...‬‬

‫‪315‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫از سویی دیگر حضرت عبدالبهاء در قسمتی دیگر از مفاوضات مبارکه‪ ،‬نفس و‬ ‫روح را شیء و حقیقت واحد بیان میفرمایند‪ ۱۰.‬این مطلب بنوعی داللت بر تساوی‬ ‫مقام زن و مرد دارد‪.‬‬

‫حوا به عنوان رمزی از حقائق این دور مقدّس‬ ‫هم چنین در آثار بهائی‪ ،‬مفهوم آدم و ّ‬ ‫اسماعظم که حضرت‬ ‫سر عظیم الهی‪ ،‬نگین ِ‬ ‫بکار برده شده است‪ .‬از جمله در تفسیر ّ‬ ‫حوا میگیرند‪ .‬بدین‬‫عبدالبهاء در این تفسیر‪ ،‬بهاء را معادل آدم و باب را معادل ّ‬ ‫ترتیب که عدد اسم بهاء به حساب ابجد معادل ‪ ۹‬است و عدد اسم باب معادل ‪ .۵‬حال‬ ‫چون این دو عدد را درهم ضرب کنیم‪ ،‬عدد ‪ ۴۵‬میشود که با عدد آدم مطابق است‪.‬‬ ‫همچنین اگر مفردات عدد بهاء از ‪ ۱‬تا ‪ ۹‬را جمع کنیم‪ ،‬عدد ‪ ۴۵‬بدست می آید که‬ ‫همان عدد آدم است‪ .‬از طرفی با جمع مفردات عدد باب‪ ،‬عدد ‪ ۱۵‬بدست می آید که‬ ‫حواست‪.‬‬ ‫مطابق با عدد ّ‬ ‫حضرت عبدالبهاء در ادامه بیان میفرمایند که این رمز الهی اشاره به آن دارد که‬ ‫مقصد از آدم‪ ،‬حقیقت فائضۀ متجلّیۀ فاعله است که عبارتست از ظهور اسماء و‬ ‫ت مقتبسۀ مستفیضۀ مستنبئۀ‬ ‫حوا‪ ،‬حقیق ِ‬ ‫صفات الهیّه و شئونات رحمانیّه‪ ،‬و مقصد از ّ‬ ‫منفعله است که منفعل به جمیع صفات و اسماء الهیّه است‪ .‬هیکل مبارک این رمز‬ ‫الهی را موافق حدیث "اَنَا و علی اَبوا هذه اال َّمة" ذکر میفرمایند؛‪ ۱۱‬حدیثی که در آن‬ ‫حضرت رسول میفرمایند که من و علی‪ ،‬پدر و مادر این ا ّمت هستیم‪ .‬بنابراین‬ ‫مالحظه میشود که در دورۀ اسالم نیز حضرت رسول حقیقت فاعله بودند و در واقع‬ ‫رتبۀ رسالت را دارا بودند و حضرت علی‪ ،‬حقیقت منفعله محسوب میشدند و مرکز‬ ‫والیت بودند‪ .‬در حقیقت‪ ،‬مظاهر مقدّسۀ الهیّه هر کدام در زمان خویش به سبب آنکه‬ ‫عظمت و قدرت و علم و کمال و بطور کلّی اسماء و صفات حق در آنها متجلّی بوده‬ ‫است‪ ،‬به نوعی اسماعظم الهی به آنها اطالق گردیده است‪ ،‬که البته این تجلّی نسبت‬ ‫به عظمت هر ظهوری متفاوت میباشد‪.‬‬

‫حوا که در کتب مقدّسه به آن‬ ‫بدین ترتیب مالحظه میشود که اسطورۀ خلقت آدم و ّ‬ ‫اشاره شده‪ ،‬رمزی از رموز و اسرار الهی است و معنای جنسیتی نمیدهد‪.‬‬

‫‪ –۲‬وجود یا عدم وجود امتیاز مابین زن و مرد در خلقت الهی‬

‫حوا‪ ،‬بحث دیگری که از قدیم االیّام مطرح‬ ‫جدا از داستان اسطورهای خلقت آدم و ّ‬ ‫تصور است که مرد از نظر خلقت‪،‬‬‫ّ‬ ‫بوده و موجب تسلّط مردان بر زنان گردیده‪ ،‬این‬ ‫‪316‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫برتر از زن آفریده شده است و جنس ّاول یا برتر محسوب میگردد‪ .‬حضرت‬ ‫عبدالبهاء در بیانات و خطابات خویش میفرمایند که در خلقت بشری‪ ،‬امتیازی میان‬ ‫زن و مرد نیست و خداوند به جمیع بشر قوای مشترک داده است‪ .‬همچنین آن‬ ‫حضرت‪ ،‬شرط امتیاز مابین زن و مرد را در نزد حق‪ ،‬پاکی قلب و عمل بهتر تعیین‬ ‫میفرمایند‪:‬‬

‫"‪ ...‬عالم انسانی مانند طیور محتاج به دو جناح است یکی اناث و یکی ذکور‪ .‬مرغ‬ ‫با یک بال پرواز نتواند‪ .‬نقض یک بال‪ ،‬سبب وبال بال دیگر است‪ .‬عالم بشر‬ ‫عبارت از دو دست است‪ .‬چون دستی ناقص ماند‪ ،‬دست کامل هم از وظیفۀ خویش‬ ‫بازماند‪ .‬خدا جمیع بشر را خلق کرده‪ ،‬ج میع را عقل و دانش عنایت فرموده‪ ،‬جمیع‬ ‫را دو چشم و دو گوش داده‪ ،‬دو دست و دو پا عطا کرده‪ ،‬در میان امتیازی نگذارده‬ ‫است‪ .‬لهذا چرا باید نساء از رجال َپست باشند؟ عدالت الهی قبول نمیکند‪ .‬عدل الهی‬ ‫ک ّل را مساوی خلق فرموده در نزد خدا ذکور و اناثی نیست‪ .‬هر کس قلبش پاکتر‪،‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫عملش بهتر‪ ،‬در نزد خدا مقبولتر؛ خواه زن باشد خواه مرد‪"... .‬‬

‫هیکل مبارک در بیانی دیگر میفرمایند "برخی معترض بودند که زنان از لحاظ‬ ‫توانایی با مردان مساوی نیستند و در خلقت‪ ،‬زنان‪ ،‬ضعیفترخلق شده اند‪ .‬این وهم‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫صرف است‪ .‬تفاوت زن و مرد به علّت تفاوت در امکان تحصیل است‪"... .‬‬

‫آن حضرت به صراحت بیان میفرمایند که زن و مرد هر دو به صورت و مثال الهی‬ ‫خلق شده اند‪:‬‬

‫"انسان آیت رحمن است؛ صورت و مثال الهی است و این تعمیم دارد و اختصاص به‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫رجال دون نساء ندارد ‪"...‬‬

‫مورخ ‪ ۸‬ژانویه ‪۱۹۸۱‬م خطاب به یکی ازمحافل روحانی‬ ‫ّ‬ ‫بیتالعدل اعظم در نامۀ‬ ‫ملّی‪ ،‬با استناد به بیان حضرت عبدالبهاء مرقوم نموده اند‪:‬‬

‫"حضرت عبدالبهاء تصریح فرموده اند که «دراین عصرالهی‪ ،‬فضل حق عالم نساء‬ ‫را فرا گرفته و تساوی رجال و نساء کامالً و صراحتا ً اعالن گشته‪ ،‬مگر در برخی‬ ‫موارد که قابل صرف نظراست‪ .‬جدائیها کامالً از میان برداشته شده است‪».‬‬ ‫(ترجمه) زن و مرد به مقتضای طبیعت خود البته در برخی خصوصیات و وظائف‪،‬‬ ‫تفاوتهائی دارند‪ .‬اصل مهم این است که مرکز میثاق این تفاوتهای میان دو جنس را‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫قابل صرف نظرذکر فرموده اند‪".‬‬ ‫‪317‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۳‬برداشتها و تصورات قالبی‪ ،‬از جمله حجم مغز سر زنان و مردان‬

‫تصورات و برداشتهای‬ ‫ّ‬ ‫از جمله عواملی که باعث کندی پیشرفت و ترقّی زنان شده‪،‬‬ ‫نادرست موجود در جامعه است که از دیرباز تاکنون‪ ،‬نسل به نسل در بین مردم وارد‬ ‫تصوری را ایجاد کرده که زنان ضعیفتر و کمهوشتر از‬ ‫ّ‬ ‫و رایج شده و چنین‬ ‫مردان هستند‪ .‬ی کی از مواردی که سبب ایجاد چنین نگرشی در بین مردم گردیده‪،‬‬ ‫میزان حجم مغز سر زنان در مقایسه با مردان است‪.‬‬

‫حضرت عبدالبهاء دراین خصوص میفرمایند‪:‬‬

‫فن برآنند که دِماغ یعنی مغز سر رجال وزینتر از مغز سر نسوان‬ ‫"بعضی از اهل ّ‬ ‫تفوق رجال بر نساء اقامه میکنند ولی چون مالحظه کنیم‪ ،‬میبینیم‬ ‫است و این دلیل ّ‬ ‫سرهای بعضی از رجال کوچک و صغیر است و باید مغز سرشان هم خفیف باشد‪.‬‬ ‫معذلک در کمال هوش و ذکاء و قوای ادراکشان عظیم است و برخی دیگر با‬ ‫سرهای بزرگ که باید مغز سرشان هم وزین باشد‪ ،‬با وجود این بیهوش و بیفکرند‪.‬‬ ‫تفوق‪ ،‬خفّت و ثقلت مغز سر نیست و چون رجال بخواهند ّ‬ ‫تفوق‬ ‫پس میزان هوش و ّ‬ ‫خود را بر نساء ثابت کنند‪ ،‬متشبّث دالئل و براهین شوند و بگویند که از زنان‪ ،‬امور‬ ‫عظیمه ای تاکنون مثل مردان به ظهور نرسیده‪ ،‬این حجّت و برهانشان واهی و‬ ‫طالعاتشان در تاریخ کامالً‬‫ضعیف است‪ .‬وقایع تاریخیه را بنظر نیاورند و اگر ا ّ‬ ‫مطلع و واقف میشدند که در زمان سالفه از عظماء نساء‪ ،‬امور‬ ‫احاطه داشت‪ ،‬البتّه ّ‬ ‫جلیله و وقایع عظیمه ظاهر شد و امروز نیز بسیاری موجود و به اعمال مه ّمهای‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫مشغولند‪".‬‬

‫مطالعات به عمل آمده در روانشناسی نیز نشان میدهد که سبکی و سنگینی مغز سر‪،‬‬ ‫دلیل بر هوش بیشتر نیست‪ .‬بنا به مطالعات به عمل آمده‪ ،‬حجم مغز و مخ‪ ،‬تابع حجم‬ ‫سر زن کوچکتر از مرد است‪ ،‬لذا حجم مغز و مخ در زن کوچکتر‬ ‫سر است و چون ِ‬ ‫و سبکتر است‪ .‬ا ّما آنچه قابل توجّه است این است که اعتبار وزن مخ به نسبت وزن‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫جسم است‪.‬‬

‫در این صورت برخورداری از حجم مغز بیشتر‪ ،‬هیچ امتیازی را به دنبال ندارد و‬ ‫زیستشناسان در پاسخ به این سؤال که «آیا مغز مرد و زن با هم تفاوت دارد» پاسخ‬ ‫مثبتی میدهند‪ ،‬به این دلیل که مغز هیچ فردی با فرد دیگر دقیقا ً یکسان نیست‪.‬‬ ‫‪318‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫کالبدشکافیهای مغز متف ّکران بزرگ و افراد عادّی نشان داده است که اندازۀ مغز‬ ‫هیچ ارتباطی با توانائیهای ذهنی ندارد‪ .‬گذشته از آن مغز هم مثل سایر اعضای بدن‪،‬‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫تحت تأثیر عوامل ژنتیکی‪ ،‬هورمونی و محیطی است‪.‬‬

‫ا ّما آنچه در زنان و مردان در ارتباط با مغز و مخ‪ ،‬تمایز آن چشمگیر است‪،‬‬ ‫ناقرینگی مخ و در واقع متفاوت بودن ساخت و کنش نیمکرههای راست و چپ مخ‬ ‫است‪ .‬در انسان‪ ،‬نیمکرههای راست و چپ مخ‪ ،‬کنشهای مختلف بدن را اداره میکنند‪.‬‬ ‫نیمکرۀ راست مخ‪ ،‬بیشتر در کنشهای ادراکی–حرکتی‪ ،‬فضایی و غیرکالمی کارآیی‬ ‫بیشتری دارد و در دو جنس بصورت متفاوت عمل میکند‪ .‬حال آنکه نیمکرۀ چپ‬ ‫مخ‪ ،‬بیشتر با کنشهای کالمی در ارتباط است‪ .‬مکانیسم مربوط به تکلّم و کنش‬ ‫کالمی در نیمکرۀ چپ مغز در جنس مؤنّث با سرعت بیشتری انجام میگیرد‪ .‬به‬ ‫همین دلیل زنان در توانائیهای کالمی مثل صحبت کردن معموالً برتر از مردان‬ ‫هستند‪ .‬ساختهای عصبی در نیمکرۀ چپ‪ ،‬امکان کنترل دوطرفی بودن کنشهای‬ ‫غیرکالمی را در جنس مذ ّکر میدهند‪ .‬به همین جهت مردان معموالً در توانائیهای‬ ‫‪۱۹‬‬ ‫غیرکالمی مثل استعداد تجسّم فضایی برتری دارند‪.‬‬

‫نکتۀ دیگر اینکه هیپوتاالموس مغز که هورمونها را در بدن کنترل میکند‪ ،‬در مردان‬ ‫اطالعات را بطور همزمان درک و ترجمه کند‪ ،‬در حالی که‬ ‫نمیتواند دو نوع ّ‬ ‫هیپوتاالموس زنان با این که کوچکتر است‪ ،‬میتواند این کار را انجام دهد و روی دو‬ ‫یا چند چیز متمرکز شود‪ ۲۰.‬بنابر این نحوۀ کنش و فعالیت هیپوتاالموس در دو‬ ‫جنس‪ ،‬عامل دیگری است که موجب میگردد بخشی از مغز در نر و مادهّ بصورت‬ ‫متفاوت عمل کند‪.‬‬

‫خاص خود را دارند و این‬ ‫ّ‬ ‫نتیجۀ کالم این که هر کدام از نیمکرههای مغز‪ ،‬کارآیی‬ ‫کارآیی و در واقع تفاوت ساخت و کنش قسمتی از مغز‪ ،‬نشانۀ برتری یک جنس بر‬ ‫جنس دیگر نمیباشد‪.‬‬

‫‪ –۴‬عدم برخورداری از امکانات تربیتی‬

‫کرات‪ ،‬علّت عقب ماندن‬‫حضرت عبدالبهاء در بیانات مبارکۀ خویش صریحا ً و به ّ‬ ‫زنان را عدم برخورداری آنها از تعلیم و تربیت میدانند‪ ،‬میفرمایند‪:‬‬

‫"جمیع کائنات موجوده‪ ،‬مذ ّکر و مؤنّثند و در مابین ذکور و اناث آنها فرقی نیست ‪...‬‬ ‫ولی چون نظر در عالم انسان میکنیم‪ ،‬میبینیم تفاوتست‪ .‬عجبا این تفاوت خلقی است‬ ‫‪319‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یا از جهت تربیت است؟ آیا جنس ذکور در ایجاد الهی ممتاز از اناث هستند؟ با‬ ‫وجودی که در ایجاد الهی تفاوت نیست‪ ،‬چرا این تفاوت گذارده میشود‪ .‬هیچ شبهه‬ ‫نیست که از تربیت است‪ .‬اگر نساء به مثل رجال تربیت شوند‪ ،‬مثل مردان میشوند‪،‬‬ ‫بلکه احساسات زنها بیشتر است‪ ،‬رقّت قلب زنها بیشتر از مردهاست‪ .‬لکن تا بحال‬ ‫چون زنها تربیت نشده اند‪ ،‬لذا عقب مانده اند‪ .‬باید زنها هم مانند مردها تربیت شوند‪،‬‬ ‫البتّه به درجۀ مردها میرسند علی الخصوص در هیئت اجتماعیه عضو عاملند‪ .‬لهذا‬ ‫خدا راضی نیست که این عضو مه ّم در نهایت کمال نباشد و عدل نیز چنین اقتضا‬ ‫می نماید که زنان و مردان مساوی باشند‪ ،‬تربیت واحد بشوند و وظیفه شان را به‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫تمامه اجراء دارند‪"... .‬‬

‫بنابر این اگر زنان هم مثل مردان تربیت میشدند و به استعدادها و قابلیتهای آنان‬ ‫ارزش و اهمیت بیشری داده میشد‪ ،‬البته آنها هم جایگاه بهتری کسب میکردند‪.‬‬

‫هیکل مبارک در بیانی دیگر میفرمایند که اگر زنان ترقی و تکامل نیابند‪ ،‬آثار دیانت‬ ‫در عالم جلوه خود را بنوع اکمل ندهد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در این بیان مبارک در‬ ‫جواب شخصی که سؤال میکنند سبب این که درکتاب اقدس تمامی احکام به غیر از‬ ‫چند موضع با لفظ مذ ّکر نازل شده‪ ،‬چیست؟ میفرمایند که تذکیر و تأنیث در اجسام‬ ‫است نه در ارواح‪ .‬در مقابل الوهیت‪ ،‬ارواح مخاطبند و ارواح همه مساویند‪ .‬در‬ ‫ادامه میفرمایند که اگر در این امر‪ ،‬تساوی رجال و نساء نبود حدّ کمال این دوره را‬ ‫نشان نمیداد‪ .‬این دوره‪ ،‬دورۀ ظهور ربوبیّت و الوهیّت است و آثار الوهیّت و‬ ‫ربوبیّت بنوعی نوع انسان را به حدّ کمال رسانده و مذ ّکر و مٶنّثی نمانده؛ این است‬ ‫که در این دوره باید زن و مرد‪ ،‬مساوی به تحصیل کمال پردازند و چون زنها تا این‬ ‫دوره خیلی از دایرۀ کمال دور مانده اند‪ ،‬لذا برای ترقّی و پیشرفت آنان‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫بیشترازمردان باید کوشید‪.‬‬

‫حضرت عبدالبهاء در یکی ازبیانات دیگرحتّی نقائص و ضعفهای جسمانی را نیز‬ ‫‪۲۳‬‬ ‫مربوط به عادت و تربیت میدانند‪.‬‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫‪ –۵‬شرائط اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری‬

‫از جمله عواملی که تأ ّخر و عقب ماندگی زنان را در طول تاریخ به همراه داشته‪،‬‬ ‫شرائط اجتماعی و فرهنگی آن جامعه بوده است‪ .‬برای مثال ‪،‬در سنّت معمول‬ ‫جوامع بشری‪ ،‬مردها را با صفاتی چون شجاعت‪ ،‬مردانگی و توانمندی توصیف‬ ‫‪320‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫کرده اند‪ ،‬در حالی که زنها را با صفاتی چون ترس و ناتوانی تعریف نمودهاند‪ .‬شاید‬ ‫به اعتبار همین سوابق فرهنگی و سنّتی جوامع بشری است که جمال اقدس ابهی در‬ ‫‪۲۵‬‬ ‫لوح طبّ میفرمایند که خوف و اضطراب‪ ،‬شأن نسوان است‪.‬‬

‫در این خصوص‪ ،‬دائرۀ مطالعۀ نصوص و الواح بیتالعدل اعظم الهی جوابیه ای را‬ ‫تنظیم نمودهاند که به شرح ذیل میباشد‪:‬‬

‫"در خصوص بیان مبارک در لوح طب که «خوف شأن نسوان است» و مباینت آن با‬ ‫دیگر بیانات مبارکه‪ ،‬این بیان مبارکه‪ ،‬به اعتبار سوابق فرهنگ جامعۀ بشری است‬ ‫که زنان به علّت شرائط اجتماعی‪ ،‬طبقۀ ضعیف و محروم و مقهور اجتماع را تشکیل‬ ‫میدادند و همواره در تحت اسارت و ذلّت‪ ،‬مطیع همسران یا فرزندان ذکور بودند و‬ ‫این مطلب به صورت َمثَل معمول بوده و در این مقام نیز برای بیان خوف و جبن که‬ ‫مکررا ً‬‫ّ‬ ‫محرومیّت و عدم فرصت‪ ،‬منشأ آن بوده بکار رفته است‪ .‬در آثار مبارکه‪،‬‬ ‫ت‬‫ت و اَق َبلَ ْ‬ ‫ت َمقنَ َع ٍة َع َر َف ْ‬ ‫ض و کَم ِمن ذا ِ‬ ‫بیاناتی از قبیل «کم ِمن ذی َعما َم ٍة َمنَ َع و ا َ َ‬ ‫عر َ‬ ‫‪۲۶‬‬ ‫ک ال َحمد یا اِلهَ العالَمین‪ .‬کذلک َجعَلنا اعلیهم اَس َف َلهم و اَسفَلَهم اَعلیهم ‪»...‬‬ ‫ت لَ َ‬ ‫و قالَ ْ‬ ‫زیارت میشود که هم حاکی از تأ ّخر اضطراری طبقۀ نسوان است و هم الغاء و رفع‬ ‫‪۲۷‬‬ ‫آن را در ظ ّل برکات کلمۀ الهیّه بشارت میدهد‪".‬‬

‫بنابر این‪ ،‬بیان مبارک حضرت بهاءهللا دربارۀ خوف و اضطراب نسوان‪ ،‬اشاره به‬ ‫فرهنگ جوامعی دارد که در آن‪ ،‬زن بودن و زنانگی نماد ترس و خوف بوده‪،‬‬ ‫مروت بوده‬ ‫ّ‬ ‫اخوت نماد شجاعت و غیرت و‬ ‫همانطور که مردانگی‪ ،‬جوانمردی و ّ‬ ‫است و این واژهها مصطلح گردیده و به مرور به صورت صفتی درآمده که برای‬ ‫مردان نیز استفاده میشده است‪.‬‬

‫حضرت عبدالبهاء نیز به وضعیت اسفناک زنان در ادوار گذشته و نیز مقام و جایگاه‬ ‫آنها در این دور مبارک چنین اشاره میفرمایند‪:‬‬

‫"ای دو کنیز الهی ‪ ...‬در این دور بدیع‪ ،‬اماء الرحمن باید هر دَم هزار شکرانه نمایند‬ ‫عزت رجال رسانده‪،‬‬ ‫که ید عنایت‪ ،‬نساء را از حضیض ذلّت نجات داده و به اوج ّ‬ ‫مالحظه نمائید که چه موهبتی است؛ زیرا حزب نساء به درجهای در شرق ساقط‬ ‫ک هللا‪ ۲۸‬نسوان میگفتند‪،‬‬ ‫بودند که در لسان عربی چون ذکرشان را میخواستند‪ ،‬ا َ َجلَ َ‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫ک هللا ِحمارمیگفتند‪ .‬در لسان ترکی «حاشا حضوردَن قاری در» و‬ ‫نظیر آن ا َ َجلَ َ‬

‫‪321‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در لسان فارسی در ذکر زن بال نسبت میگفتند و تعبیر به ضعیفه مینمودند‪ .‬حال‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫الحمدهللا در ظ ّل عنایت مبارک‪ ،‬نساء در نهایت احترامند ‪"...‬‬

‫نمونه ای دیگراز محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی زنان‪ ،‬حجاب آنها بوده که مانع‬ ‫ترقّی و پیشرفت آنها گردیده است‪ .‬حضرت عبدالبهاء در این خصوص میفرمایند‪:‬‬

‫"حجاب نسوان مانع از تعلیم و تعلّم است‪ .‬فقهاء در این خصوص مبالغه نمودند که‬ ‫حتّی صوت نساء شنیدن را جائز ندانستند ‪ ...‬بعد بر این افزودند به درجه ای که نساء‬ ‫را حبس کردند و از تعلیم و تعلّم منع نمودند و به نهایت ذلّت رساندند‪ .‬آن بود که‬ ‫ترقّی بازماندند‪ .‬ا ّما عصمت الزم و ضبط و ربط بسیار‬ ‫نساء شرق از هرگونه ّ‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫واجب‪ ،‬لکن به درجه ای که مانع از تعلیم و تعلّم نشود ‪"...‬‬

‫ناگفته نماند که حضرت عبدالبهاء در خصوص حجاب در این دور مبارک میفرمایند‬ ‫که در این دور‪ ،‬حجاب محکمتر از سابق میباشد‪ .‬حجاب در این دور چنین است که‬ ‫اگر یک زن تنها در خانه باشد نباید مرد غیر وارد شود‪ ،‬مگر اینکه یکی از بستگان‬ ‫‪۳۲‬‬ ‫او در آن خانه باشد‪.‬‬

‫‪ –۶‬ویژگیها و توانائیهای زنان در مقایسه با مردان‬

‫تصور بوده که زنان‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫یکی از علل مقهوریت و تأ ّخر زنان در طول تاریخ‪ ،‬این‬ ‫توانائیها و قابلیتهای کمتری نسبت به مردان دارند‪ .‬خواه ازنظر قدرت جسمانی‪،‬‬ ‫خواه ازنظر هوشی – که بدان پرداخته شد – و خواه از حیث سایر توانائیها از قبیل‬ ‫قوۀ درک و فهم‪ ،‬استعداد‪ ،‬مهارت و ‪...‬‬ ‫ّ‬ ‫در خصوص قدرت جسمانی مردان و تسلّط آنها بر زنان در ایّام گذشته‪ ،‬حضرت‬ ‫عبدالبهاء چنین میفرمایند‪:‬‬

‫قوۀ‬ ‫قوت بوده و رجال به ّ‬ ‫"در ایّام گذشته‪ ،‬عالم اسیر سطوت و محکوم قساوت و ّ‬ ‫شدّت و صالبت‪ ،‬جسما ً و فکرا ً بر زنان تسلّط یافته بودند‪ ،‬ا ّما حال این میزان بههم‬ ‫قوۀ اجبار رو به اضمحالل است و ذکاء عقالنی و مهارت‬ ‫خورده و تغییر کرده‪ّ .‬‬ ‫فطری و صفات روحانی یعنی محبّت و خدمت که در نسوان ظهورش شدیدتر است‪،‬‬ ‫سمو استیال است‪ .‬پس این قرن بدیع‪ ،‬شئونات رجال را بیشتر ممزوج‬ ‫علو و ّ‬ ‫رو به ّ‬ ‫با کماالت و فضائل نماید و اگر بخواهیم درست بیان کنیم‪ ،‬قرنی خواهد بود که این‬ ‫‪۳۳‬‬ ‫دو عنصر در تمدّن عالم‪ ،‬میزانشان بیشتر تعادل و توافق خواهد یافت‪".‬‬ ‫‪322‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بنابر این در زمانهای گذشته‪ ،‬نیروی جسمانی و زور که در مردان بیشتر بوده‪،‬‬ ‫اهمیت زیادی داشته‪ .‬مثالً در جنگ‪ ،‬مردان چون زورمندتر بودند شرکت میکردند‪،‬‬ ‫یا در عصر شکار‪ ،‬ارزش کار شکارچیان بیشتر بود‪ ،‬چون شکار کار خطرناکی‬ ‫بود‪ .‬بعالوه نیاز به زور بازو بود که مردان‪ ،‬بیشتر داشتند‪ ،‬مضافا ً این که آنها‬ ‫مایحتاج غذایی را هم تأمین میکردند‪ ،‬لهذا کار آنها از شأن و منزلت بیشتری‬ ‫برخوردار بود‪ .‬بعدا ً مردان به دامداری و پیشهوری و کشاورزی پرداختند که نسبت‬ ‫دوم اهمیّت قرار داشتند‪ .‬فعالیتهایی که نرمتر و آرامتر‬ ‫به شکار و جنگ در درجۀ ّ‬ ‫محسوب میشدند‪ ۳۴‬و البتّه زنها هم در آنها مشارکت داشتند‪.‬‬

‫بتدریج زنان قابلیّتها و تواناییهای خود را بیشتر در جامعه نشان دادند و عالوه بر‬ ‫ایفای نقش خویش در خانواده مثل تعلیم و تربیت فرزندان‪ ،‬پرستاری و مراقبت از‬ ‫خانواده‪ ،‬سهیم شدن درتولید خانواده و حتی مدیریت و ادارۀ خانواده‪ ،‬این فعالیتها را‬ ‫در جامعه هم تعمیم دادند و کارکرد خود را عالوه بر کارکرد عاطفی و حمایتی به‬ ‫کارکردهای آموزشی و اقتصادی و ‪ ...‬گسترش دادند؛ فعالیتهایی که در آنها عالوه بر‬ ‫صص‪ ،‬دانش‪ ،‬مهارت‪ ،‬هوشیاری و فراست‪،‬‬ ‫یک سری قابلیتها و تواناییها نظیر تخ ّ‬ ‫نیاز به مالیمت‪ ،‬مالطفت و عطوفت بیشتری بود؛ از قبیل مشاغل فرهنگی–‬ ‫آموزشی‪ ،‬پرستاری و غیره‪ .‬بمرور زمان‪ ،‬زنان در تمامی عرصههای مختلف‬ ‫اجتماعی‪ ،‬اقتصادی‪ ،‬سیاسی‪ ،‬علمی‪ ،‬فرهنگی و ‪ ...‬مشارکت کردند و فرصتهای‬ ‫شغلی متعددی را کسب کردند‪ ،‬آن چنان که در جهان کنونی شاهد آن هستیم‪ .‬به این‬ ‫سبب است که مالحظه میکنیم زنان نسبت به گذشته‪ ،‬از مقام و منزلت بیشتری‬ ‫برخوردار گردیده اند و جایگاه اجتماعی و اقتصادی زنان دگرگون شده است‪ .‬این‬ ‫جایگاه و منزلت روزبروز افزایش پیدا کرده‪ ،‬چه که همان گونه که حضرت‬ ‫عبدالبهاء فرمودند و در بیان فوق اشاره شد‪ ،‬عصر جدید عصری است که گرایش آن‬ ‫به خصائص و مفاهیمی چون صلح و محبت وعشق و رأفت میباشد که در زنان‬ ‫ظهور و غلبۀ آن بیشتراست‪ .‬به همین جهت است که نقش و جایگاه زنان هم اهمیت‬ ‫بیشتری پیدا میکند‪ ،‬عصری که البته شئونات رجال و خصائص نساء به هم آمیخته‬ ‫شده است تا در شکلگیری مدنیت کنونی تعادل و توازن برقرار گردد‪.‬‬

‫هیکل مبارک در بیان مبارکه ای که در ابتدای مبحث اشاره گردید‪ ،‬به برخی از‬ ‫خصائل و صفات زنان اشاره میفرمایند‪ .‬هم چنین مرکز میثاق در بیانی دیگر می‬ ‫فرمایند که در بعضی جهات‪ ،‬زن بر مرد برتری دارد‪ .‬زن رئوفتر و پذیرندهتر‬ ‫است و نیروی درک وی‪ ،‬قویتر از مرد میباشد‪ ۳۵.‬و نیز میفرمایند که زنان از‬ ‫‪323‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مروت‪ ،‬ممتاز از آقایان هستند‪ ۳۶.‬همچنین آن‬ ‫ّ‬ ‫جهت ر ّقت قلب و کثرت رحم و‬ ‫حضرت در زمینۀ امر تبلیغ توسّط زنان میفرمایند‪" :‬در بعضی موارد‪ ،‬حضرات‬ ‫نساء استعداد عجیبی دارند‪ .‬سریع االنجذابند و شدید االلتهاب‪ ۳۷".‬در موقعیتی دیگر‬ ‫نیز میفرمایند‪:‬‬

‫"در مجموع امروز احساس زنان نسبت به دین و ایمان از مردان قویتراست‪ .‬ش ّم‬ ‫قوۀ پذیرش در او بیشتر و هوشیاری اش افزونتر‪ ،‬و سرعت‬ ‫زنان صحیحتراست‪ّ ،‬‬ ‫تفوق بر مردان خواهند‬ ‫انتقالش بیشتر است‪ .‬یومی فرا میرسد که زنان مدّعی ّ‬ ‫‪۳۸‬‬ ‫شد‪".‬‬

‫بسیاری از تحقیقات محققیّن و روانشناسان نیز به خصایص و ویژگیهای روانشناختی‬ ‫زنان‪ ،‬بخصوص گرایشهای عاطفی آنها از قبیل محبّت‪ ،‬رأفت و عطوفت اشاره‬ ‫دارند‪ .‬بنابر تحقیقات روانشناسان و محقّقان‪ ،‬زنان بسیار عاطفی و احساساتی هستند‬ ‫و احساسات و هیجانات آنها شدیدتر از مردان است و بر این اساس‪ ،‬رأفت و مهربانی‬ ‫آنها نیز بیشتراست‪ .‬زنان رقیقالقلب هستند و بطور کلّی تأث ّر و انفعال و‬ ‫‪۳۹‬‬ ‫اضطرابشان افزونتر از مردهاست‪ .‬مثالً اشک آنها زودتر سرازیر میشود‪.‬‬ ‫محور احساسات و عواطف زن‪ ،‬محبّت است‪ ،‬محبّت به همسر‪ ،‬فرزند‪ ،‬خانواده و‬ ‫دیگران‪ .‬حسن معاشرت و لطافت زن نیز در همین است‪ .‬زن را بهترین رابط‬ ‫‪۴۰‬‬ ‫اجتماعی میدانند‪ .‬لهذا قسمت اعظم زندگی زن را عالقه و محبّت پر میکند‪.‬‬

‫عالیترین غریزۀ زن‪ ،‬غریزۀ مادری است که غرائز و عواطف زن از آن سرچشمه‬ ‫صی بوجود میآید و همین‬ ‫میگیرد‪ ،‬یعنی در زن یک نوع رقّت‪ ،‬عاطفه و رأفت خا ّ‬ ‫عطوفت و رأفت در زن است که وی را جنس لطیف مینامند‪ ،‬هرچند برخی این‬ ‫صفت را دلیل بر ضعف وی تلقّی می کنند‪ .‬مهمترین خصلت و صفتی که از غریزۀ‬ ‫مادری نشئت میگیرد‪ ،‬ایثار و از خود گذشتگی است‪ .‬عشق و محبّتی که از غریزۀ‬ ‫مادری بوجود میآید منشأ قدرتی میشود که تمام غرائز دیگر را تحتالشعاع خود‬ ‫قرار میدهد‪ ،‬طوری که در موقع تعارض و اختالف با حبّ مادری‪ ،‬نمیتوانند‬ ‫‪۴۱‬‬ ‫مقاومت کنند‪.‬‬

‫همین احساس و غریزۀ مادری است که بفرمودۀ حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مانع جنگ و‬ ‫خونریزی و موجب برقراری صلحعمومی و وحدت عالم انسانی در جهان میگردد‪:‬‬

‫‪324‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"‪ ...‬حضرت بهاءهللا وحدت تربیت را اعالن نموده که به جهت اتّحاد عالم انسانی‬ ‫الزم است که جمیع بشر یک تربیت شوند‪ .‬رجاالً و نسا ًء دختر و پسر تربیت واحد‬ ‫گردند و چون تربیت در جمیع مدارس یک نوع گردد‪ ،‬ارتباط تام بین بشر حاصل‬ ‫شود و چون نوع بشر یک نوع تعلیم یابد‪ ،‬وحدت رجال و نساء اعالن گردد‪ .‬بنیان‬ ‫جنگ و جدال برافتد و بدون تحقّق این مسائل ممکن نیست‪ .‬زیرا اختالف تربیت‪،‬‬ ‫مورث جنگ و نزاع؛ مساوات حقوق بین ذکور و اناث‪ ،‬مانع حرب و قتال است؛‬ ‫زیرا نسوان راضی به جنگ و جدال نشوند‪ .‬این جوانان در نزد مادران خیلی‬ ‫عزیزند‪ .‬هرگز راضی نمی شوند که آنها در میدان قتال رفته و خون خود را بریزند‪.‬‬ ‫جوانی را که بیست سال مادر در نهایت زحمت و مشقّت تربیت نموده آیا راضی‬ ‫خواهد شد که در میدان حرب پارهپاره گردد‪ .‬هیچ مادری راضی نمیشود ‪ ...‬لهذا‬ ‫وقتی که اعالن مساوات بین زن و مرد شد‪ ،‬یقین است که حرب از میان برداشته‬ ‫‪۴۲‬‬ ‫خواهد شد ‪"...‬‬

‫حضرت عبدالبهاء در بیانی دیگر به تمایل بیشتر مرد به جنگ و خونریزی اشاره‬ ‫میفرمایند‪:‬‬

‫"مرد بیش از زن‪ ،‬تمایل به جنگ و خونریزی دارد و چون نسوان در عالم انسانی‬ ‫نفوذ و تأثیر کلّی یابند از جنگ محقّقا ً جلوگیری نمایند ‪ ...‬نفرت و انزجار آنان نسبت‬ ‫‪۴۳‬‬ ‫به جنگ باید برای استقرار و حفظ صلح‪ ،‬مورد استفاده قرار گیرد‪".‬‬

‫این مطلب در بیان مبارک حضرت عبدالبهاء که مرد بیش از زن تمایل به جنگ و‬ ‫خونریزی دارد در تحقیقات روانشناسی هم آمده است‪ .‬بر اساس بررسیهای انجام‬ ‫شده‪ ،‬این تمایل و آمادگی برای خشونت و پرخاشگری و جنگ عالوه بر آنکه‬ ‫محصول عوامل محیطی و اجتماعی است و در واقع نوعی الگویابی جنسیتی‬ ‫است‪ ۴۴،‬به طبیعت زیستی جنس نر و ازجمله به هورمونهای جنسی آنها نیز‬ ‫‪۴۵‬‬ ‫برمیگردد‪.‬‬

‫البته این نکته را هم باید اضافه نمود که بفرمودۀ حضرت عبدالبهاء زنان هم میتوانند‬ ‫در صورت لزوم و در مواقع خطر و بحران‪ ،‬مبارز و جنگنده باشند‪:‬‬

‫"زنان شجاعت اخالقی بیشتری نسبت به مردان دارند و به عالوه دارای استعدادها و‬ ‫قابلتهایی هستند که به ایشان در مواقع خطر و بحران‪ ،‬قدرت غلبه بر مشکالت را می‬ ‫‪۴۶‬‬ ‫دهد‪( ".‬ترجمه)‬ ‫‪325‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫نظر به همین خصائل فطری و گرایشهای عاطفی زنان است که حضرت عبدالبهاء‬ ‫میفرمایند که دختران صغیر باید در مکاتب و مدارس‪ ،‬زیر نظر استادان ماهر زن‬ ‫تربیت گردند و تعلیم داده شوند‪ ۴۷.‬زیرا مادران که بفرمودۀ هیکل مبارک ّاول مربّی‬ ‫طفل هستند‪ ۴۸‬و نیز معلّمان و مربّیان زن راحتتر میتوانند مفاهیمی نظیر صلح‪،‬‬ ‫دوستی‪ ،‬محبّت را به عنوان یکی از اصول تربیتی به اطفال آموزش دهند‪ .‬جالب‬ ‫صصین تعلیم و تربیت در جهان نیز به این نتیجه رسیده اند که‬ ‫است که اکنون متخ ّ‬ ‫حتما ً باید معلّمین کودکستانها و دبستانها خانم یا زن باشند و این امر بمرور دارد جنبۀ‬ ‫‪۴۹‬‬ ‫بینالمللی پیدا میکند‪.‬‬

‫همین صفات فطری و ملکات روحانی زنان است که تربیت دختران را در اولویت‬ ‫قرار میدهد‪ .‬بفرمودۀ مرکزمیثاق ‪:‬‬

‫"‪ ...‬درصورتی که امر دائر براین شود که تعلیم و تربیت به یکی از پسر یا دختر‬ ‫داده شود‪ ،‬باید تنها دختر را از تعلیم و تربیت برخوردارنمود‪ ...‬دنیای فردا از امروز‬ ‫‪۵۰‬‬ ‫بیشتر دنیای زن خواهد بود‪ ،‬زیرا ملکات روحانی ‪ ...‬رو به عروج و ترقّی است‪".‬‬

‫البته دلیل اولویت تربیت دختران بر پسران در مرتبۀ اولی از این حیث است که‬ ‫مربی طفل‬‫بفرمودۀ حضرت عبدالبهاء روزی این دختران مادر میشوند و مادر ّاول ّ‬ ‫است‪ ،‬که پ یش از این هم اشاره شد‪ .‬این مادر است که بیش از هر فرد دیگری قادر‬ ‫است نیازهای جسمی‪ ،‬روحی–عاطفی و اجتماعی کودک را برطرف کند‪ .‬فرزند نیز‬ ‫با پشتوانۀ عاطفی مادر است که میتواند در محیطی سرشار از عشق و محبّت رشد‬ ‫و پرورش یابد‪ .‬بنابر این نقش واالی مادری که از احساس و عاطفۀ مادری و از‬ ‫خصائل فطری و روحانی سرچشمه میگیرد از نقطه نظر امر مبارک و دیدگاههای‬ ‫علمی‪ ،‬امری است بسیار م ّهم و انکارناپذیر‪.‬‬

‫نتیجهگیری‬ ‫زنان و مردان در عین حال که دارای توانائیها‪ ،‬قابلیتها و خصائص مشترک‬ ‫میباشند‪ ،‬تفاوتهایی نیز دارند چه از نظر جسمانی‪ ،‬چه از نظر شناختی مثل هوش‬ ‫‪،‬استعداد‪ ،‬درک و فهم و چه از حیث خلقی و رفتاری‪ ،‬همان طور که بین تک تک‬ ‫افراد نیز تفاوتهای فردی وجود دارد‪.‬‬

‫‪326‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫این تفاوتها که بیشتر جنبۀ بیولوژیکی و زیستی دارد امری طبیعی است و گرچه‬ ‫ممکن است تا حدودی وظایف و نقشهای آنها را از هم متمایز کند‪ ،‬ا ّما نمیتواند دلیل‬ ‫امتیاز و برتری یک جنس بر جنس دیگر شود و یا توجیهی برای تبعیض و نابرابری‬ ‫اجتماعی گردد‪ .‬اگر هم در جوامع بشری‪ ،‬تفاوت و امتیازی بوده‪ ،‬ناشی از جهل و‬ ‫صب جوامع بشری و نیز ناشی از شرایط اجتماعی‪ ،‬فرهنگی و مذهبی‬ ‫خرافات و تع ّ‬ ‫تعلم زنان میشده و مقهوریت و‬ ‫آن جوامع بوده است‪ .‬شرایطی که مانع تعلیم و ّ‬ ‫محدودیت آنها را به همراه داشته و همیشه آنها را به حاشیه رانده و به عنوان جنس‬ ‫معرفی نموده و در واقع این نوع هویّت را به آنها القاء‬ ‫دوم یا ضعیفتر و پستتر ّ‬ ‫ّ‬ ‫تصور‬ ‫ّ‬ ‫که‬ ‫فرمایند‬ ‫می‬ ‫توصیف‬ ‫چنین‬ ‫عبدالبهاء‬ ‫حضرت‬ ‫که‬ ‫گونه‬ ‫همان‬ ‫است‪.‬‬ ‫کرده‬ ‫برتر بودن مردان‪ ،‬زنان را از رسیدن به مقاماتشان باز میدارد‪ .‬در این صورت به‬ ‫نظر میرسد که وصول به تساوی از لحاظ خلقت غیرممکن است؛ پیشرفت زنان در‬ ‫مسیر کمال را سدّ مینماید و بتدریج به ناامیدی زن منجر میشود و این خالف واقع‬ ‫‪۵۱‬‬ ‫است‪.‬‬

‫در این میان ادیان و کتب الهی نیز بنا به مقتضای عصر خویش در طول تاریخ‪،‬‬ ‫محدودیتهایی را برای برقراری تساوی و برابری حقوق زن و مرد قائل شده اند و‬ ‫البته نقش علماء و مفسّران کالم الهی‪ ،‬در برداشتها و قرائتهای متفاوت از ظاهر کالم‬ ‫و آیات الهی را نیز نباید نادیده انگاشت‪.‬‬

‫از دیدگاه امر مبارک‪ ،‬در خلقت الهی بین زنان و مردان از نظر مقام و شأن و‬ ‫منزلت و کرامت انسانی‪ ،‬تفاوتی وجود ندارد‪ ،‬چه که هر دو بصورت و مثال الهی‬ ‫آفریده شده اند‪ .‬در عالم ارواح نیز تفاوت جنسی و جنسیت وجود ندارد‪.‬‬

‫نظم و قانون طبیعت نیز اقتضاء میکند که بین دو جنس مذ ّکر و مٶنّث تناسب و‬ ‫توازن و حتی تمایز باشد تا تباین و تشابه‪ ،‬چرا که بقاء طبیعت و وجود کائنات‪ ،‬چنین‬ ‫تمایز و کشش متقابلی را ایجاب مینماید‪ .‬مهم این است که زن و مرد از نظر صفات‬ ‫و ویژگیهایی که دارند مک ّمل هم هستند‪ .‬اگر مشابه هم بودند جذّابیتی برای یکدیگر‬ ‫نداشتند‪ .‬در این صورت است که زن و مرد همدیگر را چه در تقسیم نقشها و‬ ‫تنوع جامعۀ بشری را رقم‬‫وظایف و چه در سایر شئونات زندگی تکمیل میکنند و ّ‬ ‫می زنند‪ .‬این آمیختگی شئونات و خصائص زن و مرد‪ ،‬بخصوص در این عصر‬ ‫جدید و در این دور مبارک الزم و ضروری بنظر میرسد‪.‬‬

‫‪327‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مقام نسوان در این دور بدیع به فضل حق و به مقتضای روح این عصر که بیشتر با‬ ‫مروت‬ ‫ّ‬ ‫خصائل و صفات فطری و روحانی زنان از جمله خدمت‪ ،‬محبّت‪ ،‬رحم و‬ ‫ممزوج و آمیخته است‪ ،‬اه ّمیت و جلوۀ بیشتری پیدا میکند‪ ،‬به گونه ای که حتّی برای‬ ‫بیان حقایق قدسی و وحی الهی و تجربههای عمیق روحانی‪ ،‬از واژۀ حوریه که‬ ‫نمادی از زن هست‪ ،‬استفاده میشود و این امر نشاندهندۀ چیرگی و غلبۀ فضل و‬ ‫رحمت و محبّت بر زور و قدرت و ق ّهاریت‪ ،‬در این دور اعظم که در اوج جمال‬ ‫الهی است‪ ،‬میباشد‪ .‬در این دور مبارک حتی زنان از مردان پیشی گرفته اند‪ ،‬چنان‬ ‫که حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪:‬‬

‫"در دورههای سابق‪ ،‬جمیع اناث هرچند اقدام در خدمات نمودند و بادیۀ محبتهللا‬ ‫قوامونَ علی ال ّنساء‬ ‫الرجال ّ‬ ‫پیمودند باز در صف رجال محسوب نمیگشتند‪ ،‬زیرا ّ‬ ‫منصوص بود‪ .‬حال در این دور بدیع‪ ،‬کار اناث پیشی گرفت‪ .‬این قید برداشته شد‪.‬‬ ‫‪۵۲‬‬ ‫ک ّل محشور در صقع واحد شدند ‪"...‬‬

‫از طرفی دیگر تعالیم و اهداف متعالی امر بهائی همانند وحدت عالم انسانی و صلح‬ ‫عمومی ایجاب میکند که زنان و مردان از امکانات تربیتی برابر برخوردار گردند و‬ ‫از اینجا بحث تساوی حقوق رجال و نساء به عنوان یکی از اعظم تعالیم روحانی و‬ ‫اجتماعی دیانت بهائی به میان میآید‪ .‬تساوی حقوق زن و مرد در امر مبارک به‬ ‫معنی همسانی وظایف‪ ،‬نقشها و عملکردها نیست‪ .‬تساوی در کلّیۀ مراتب و شئون‬ ‫اداری‪ ،‬فرهنگی‪ ،‬اجتماعی و روحانی است‪ ،‬اصلی که اجرای کامل آن بنا بفرمودۀ‬ ‫بیتالعدل اعظم از نشانهها و امتیازات مرحلۀ بلوغ انسان است و آغاز تمدّن بهائی را‬ ‫‪۵۳‬‬ ‫نوید خواهد داد‪.‬‬

‫این مقال را با بیانی از حضرت عبدالبهاء در باب ترقّی زنان دراین دور اعظم خاتمه‬ ‫میدهیم‪:‬‬

‫"‪ ...‬ترقّی عالم نساء سبب ظهور و عظمت و بزرگواری این کور بدیع است‪ .‬اینست‬ ‫که مالحظه مینمائید در جمیع اقالیم‪ ،‬عالم نساء رو به تر ّقی است‪ ،‬این از اثر ظهور‬ ‫‪۵۴‬‬ ‫قوۀ تعالیم الهی‪".‬‬ ‫اعظم و از ّ‬

‫مآخذ و یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬سفر تکوین‪ ،‬آیههای ‪. ۲۴–۱۹‬‬

‫‪328‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۲‬زنان از دید مردان‪ ،‬بنوات گری‪ ،‬ترجمۀ مح ّمد جعفر پوینده‪ ،‬انتشارات جامی‪،‬‬ ‫‪۱۳۷۸‬ش‪ ،‬ص‪.۲۳‬‬

‫واحدَ ٍة و َخلَقَ‬ ‫‪ –۳‬سورۀ نساء‪ ،‬آیۀ ‪" :۱‬یا ا َ ُّی َها النّاس‪ ،‬اتَّقوا َربَّکم الذی َخلَقکم ِمن ن ٍ‬ ‫َفس ِ‬ ‫ِمنها زَ و َجها‪".‬‬

‫‪ –۴‬سیمای زن در فرهنگ ایران‪ ،‬جالل ستّاری‪ ،‬نشر مرکز‪۱۳۷۵ ،‬ش‪ ،‬ص‪.۴۳‬‬

‫‪ –۵‬همان مأخذ‪ ،‬صفحات ‪ ۸۳‬الی ‪.۸۵‬‬

‫‪ –۶‬سورۀ نساء‪ ،‬آیۀ ‪ .۳۴‬مضمون آیه ‪ :‬مردان از آن جهت بر زنان تسلّط دارند که‬ ‫خداوند بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده است و هم از آن جهت که مردان از‬ ‫مال خود نفقه میدهند‪.‬‬

‫‪ –۷‬سیمای زن در فرهنگ ایران‪ ،‬جالل ستّاری‪ ،‬نشرمرکز‪۱۳۷۵ ،‬ش ‪ ،‬ص‪.۱۰۷‬‬

‫اطالع بیشتر در مورد مشارکت و حضور زنان در‬‫‪ –۸‬عالقهمندان میتوانند برای ّ‬ ‫زمینههای مختلف‪ ،‬به کتاب جامعهشناسی‪ ،‬تألیف آنتونی گیدنز‪ ،‬ترجمۀ منوچهر‬ ‫صبوری‪ ،‬ص‪ ۳۸۴‬و نیز پیام یونسکو‪ ،‬سال ‪ ،۶۳‬شمارۀ ‪ ۲۶۳‬و شمارۀ ‪،۳۰۴‬‬ ‫ص‪ ۳۵‬مراجعه کنند‪.‬‬

‫و نیز درمورد کنفرانسهای بین المللی زنان رجوع شود به پیام یونسکو‪ ،‬سال هفتم‪،‬‬ ‫شمارۀ ‪۷۲‬؛ سال شانزدهم‪ ،‬شمارۀ ‪ ۱۸۰‬و شمارۀ ‪ ۳۰۴‬و کتاب جامعه شناسی‪ ،‬تألیف‬ ‫آنتونی گیدنز‪ ،‬ترجمۀ منوچهر صبوری‪ ،‬صفحات ‪ ۱۹۳‬و ‪.۱۹۴‬‬

‫‪ –۹‬مفاوضات مبارکه‪ ،‬صفحات ‪ ۹۳‬و ‪. ۹۴‬‬

‫‪ –۱۰‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪( ۱۵۹‬البته هیکل مبارک اشاره به روح انسانی و نفس ناطقه‬ ‫میفرمایند‪.).‬‬

‫‪ –۱۱‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۲‬صفحات ‪ ۱۰۱‬و ‪. ۱۰۲‬‬

‫‪ –۱۲‬خطابات مبارکه‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص ‪.۱۳۴‬‬

‫‪ –۱۳‬انوارهدایت‪ ،‬صفحات ‪ ۷۷۹‬و ‪ ،۷۸۰‬شمارۀ ‪.۲۰۸۰‬‬

‫‪329‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۴‬پیام ملکوت‪ ،‬ص‪.۲۴۰‬‬

‫‪ –۱۵‬انوارهدایت‪ ،‬صفحات ‪ ۷۸۶‬و ‪ ،۷۸۷‬شمارۀ ‪. ۲۱۰۲‬‬

‫‪ –۱۶‬مقام و حقوق زن در دیانت بهائی‪ ،‬ج‪ ،۱‬احمد یزدانی‪ ،‬ص‪.۲۳‬‬

‫‪ –۱۷‬طبایع زنان‪ ،‬جعفر اصفهانی نجفی‪ ،‬طهران‪۱۳۴۵ ،‬ش‪ ،‬ناشر؟‪ ،‬ص‪.۵۲‬‬

‫‪ –۱۸‬مجلّۀ پیام یونسکو‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۳۰۴‬ص‪.۳۱‬‬

‫‪« –۱۹‬آیا براستی مردان از زنان برترند؟»‪ ،‬کورین هوت‪ ،‬ترجمۀ محمود بهزاد‪،‬‬ ‫طهران‪ ،‬رودکی‪۱۳۶۱ ،‬ش‪ ،‬صفحات ‪ ۹۰‬و ‪.۹۱‬‬

‫‪« –۲۰‬عزیزم با من حرف بزن ‪ ،»...‬ایوان دالر‪ ،‬ترجمۀ مهدی گنجی‪ ،‬نشر ویرایش‪،‬‬ ‫‪۱۳۷۸‬ش‪ ،‬ص‪.۴۱‬‬

‫‪ –۲۱‬خطابات مبارکه‪ ،‬ج‪ ،۱‬صفحات ‪ ۱۶۳‬و ‪.۱۶۴‬‬

‫‪ –۲۲‬در خدمت دوست‪ ،‬خاطرات مح ّمدثابت مراغه ای‪ ۱۵۴ ،‬بدیع‪ ،‬ص‪.۱۷۲‬‬

‫‪ –۲۳‬مقام و حقوق زن در دیانت بهائی‪ ،‬ج‪ ،۱‬احمد یزدانی‪ ،‬ص‪.۲۳‬‬

‫‪ –۲۴‬جا دارد که اشاره کنم در این مبحث‪ ،‬از نوشتۀ جناب مح ّمد افنان تحت عنوان‬ ‫"نگاهی به واژۀ خوف" مندرج در سفینۀ عرفان ‪ ،‬دفترهفدهم‪ ،‬ایده و بهره گرفتم‪،‬‬ ‫باالخص در باب حجاب‪.‬‬

‫‪ –۲۵‬مجموعه الواح مبارکه‪ ،‬چاپ مصر‪ ،‬ص‪.۲۲۶‬‬

‫‪ –۲۶‬مجموعۀ اقتدارات‪ ،‬ص‪ .۱۱۳‬مضمون بیان مبارک‪ :‬چه بسیار از صاحبان‬ ‫ع ّمامه که منع کردند و معرض شدند و چه بسیار صاحبان مقنعه و پوشش که شناختند‬ ‫و اقبال کردند و گفتند شکر ترا ای پروردگار عالمیان و این چنین قرار دادیم باالترین‬ ‫آنها را پائینترین آنها و پائینترین آنها را باالترین آنها ‪.‬‬

‫‪ –۲۷‬نقل از جوابیۀ دائرۀ مطالعۀ نصوص و الواح بیتالعدل اعظم الهی‪ ،‬سال‬ ‫‪۱۹۹۰‬م‪.‬‬

‫‪ –۲۸‬یعنی‪ :‬خدا شما را بزرگ و محترم فرماید یا به اصطالح دور از جناب‪.‬‬ ‫‪330‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۲۹‬یعنی‪ :‬بی احترامی در حضور شما نباشد‪ ،‬پیرزن است یا به اصطالح ِبالنسبت‪.‬‬

‫‪ –۳۰‬مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۷‬صفحات ‪ ۹۳‬و ‪.۹۴‬‬

‫‪ –۳۱‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۳‬صفحات ‪ ۳۴۱‬و ‪.۳۴۲‬‬

‫‪ –۳۲‬همان مأخذ‪ ،‬صفحات ‪ ۳۴۰‬و ‪.۳۴۱‬‬

‫‪ –۳۳‬مقام و حقوق زن در دیانت بهائی‪ ،‬ج‪ ،۱‬احمد یزدانی‪ ،‬ص‪.۷۲‬‬

‫‪ –۳۴‬سیمای زن در فرهنگ ایران‪ ،‬جالل ستّاری‪ ،‬نشر مرکز‪۱۳۷۵ ،‬ش‪ ،‬صفحات‬ ‫‪ ۶‬و ‪.۷‬‬

‫‪ –۳۵‬ترانۀ امید‪ ،‬سال سی ام‪ ،‬شمارۀ نهم‪ ،‬ص‪.۳۱۹‬‬

‫‪ –۳۶‬مجموعه ای از نصوص مبارکه در بارۀ مقام زن در امر الهی‪ ،‬دائرۀ مطالعۀ‬ ‫نصوص و الواح مرکز جهانی بهائی‪ ،‬جون ‪۱۹۸۷‬م‪ ،.‬ص‪.۶‬‬

‫‪ –۳۷‬مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۱۳۵‬‬

‫‪ ،Abdu’l–Bahá in London–۳۸‬ترجمۀ فاروق ایزدینیا‪ ،‬ص‪.۱۰۳‬‬

‫‪ –۳۹‬طبایع زنان‪ ،‬جعفر اصفهانی نجفی‪ ،‬طهران‪ ،‬ناشر‪ :‬؟‪۱۳۴۵ ،‬ش‪ ،‬خالصۀ‬ ‫صفحات ‪ ۷۶ ،۶۹‬و ‪.۷۹‬‬

‫‪ –۴۰‬همان مأخذ‪ ،‬خالصۀ صفحات ‪ ۸۱‬الی ‪.۱۰۵‬‬

‫‪ –۴۱‬همان مأخذ‪ ،‬ص‪.۶۸‬‬

‫‪ –۴۲‬خطابات مبارکه‪ ،‬ج‪ ،۲‬صفحات ‪ ۱۳۵‬و ‪.۱۳۶‬‬

‫‪ –۴۳‬مقام و حقوق زن در دیانت بهائی‪ ،‬ج‪ ،۱‬احمد یزدانی‪ ،‬ص‪.۱۰۱‬‬

‫‪ –۴۴‬روانشناسی تربیتی‪ ،‬گیج وبرالینر‪ ،‬ترجمۀ غالمرضا خوینژاد [و دیگران]‪،‬‬ ‫نشر پاژ‪ ،‬انتشارات فردوسی‪۱۳۷۴ ،‬ش‪ ،‬ص‪.۲۶۴‬‬

‫همچنین در کتاب رشد و شخصیت و کودک‪ ،‬ماسن [و دیگران]‪ ،‬ترجمۀ مهشید‬ ‫یاسایی‪ ،‬نشر مرکز‪۱۳۷۶ ،‬ش‪ ،‬صفحات ‪ ۴۳۰‬الی ‪ ۴۳۴‬و نیز کتاب روانشناسی‬ ‫‪331‬‬ ‫بررسی علل مقهوریت و تأخر زنان از دیدگاه امر بهائی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫رشد‪ ،‬ج‪ ،۲‬تألیف حسین دولتآبادی‪ ،‬انتشارات سمت‪۱۳۷۸ ،‬ش‪ ،‬صص ‪ ۱۷۵‬و‬ ‫‪ ۱۷۶‬به این مطلب پرداخته شده است‪.‬‬

‫‪« –۴۵‬آیا براستی مردان از زنان برترند؟»‪ ،‬کورین هوت‪ ،‬ترجمۀ محمود بهزاد‪،‬‬ ‫نشر رودکی‪۱۳۶۱ ،‬ش‪ ،‬خالصۀ صفحات ‪ ۱۲۶‬الی ‪.۱۲۹‬‬

‫‪ –۴۶‬انوارهدایت‪ ،‬ص‪ ،۷۸۴‬شمارۀ ‪.۲۰۹۳‬‬

‫‪ –۴۷‬مقالۀ اهداف و اصول تعلیم و تربیت در امر بهائی‪ ،‬ایرج ایمن‪ ،‬مؤسّسۀ ملّی‬ ‫مطبوعات امری‪ ،‬تاریخ نشر؟‪ ،‬ص‪.۱۷‬‬

‫‪ –۴۸‬مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۱۵۷‬‬

‫‪ –۴۹‬مقالۀ اهداف و اصول تعلیم و تربیت در امر بهائی‪ ،‬ایرج ایمن‪ ،‬مؤسّسۀ‬ ‫مطبوعات امری‪ ،‬ص‪.۱۷‬‬

‫‪ –۵۰‬مقام و حقوق زن در دیانت بهائی‪ ،‬ج‪ ،۱‬احمد یزدانی‪ ،‬ص‪.۱۲۸‬‬

‫‪ –۵۱‬انوارهدایت‪ ،‬صفحات ‪ ۷۸۱‬و ‪ ،۷۸۲‬شمارۀ ‪.۲۰۸۶‬‬

‫‪ –۵۲‬مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.۱۲۱‬‬

‫‪ –۵۳‬باغبانان بهشت خدا‪ ،‬نوشتۀ کولت گوویون و فیلیپ ژوویون‪ ،‬ترجمۀ باهره‬ ‫سعادت ‪۱۵۴،‬بدیع‪ ،‬ص‪.۲۱۲‬‬

‫‪ –۵۴‬مجموعه ای از نصوص مبارکه دربارۀ مقام زن در امر الهی‪ ،‬دائرۀ مطالعۀ‬ ‫نصوص و الواح مرکز جهانی بهائی‪ ،‬جون ‪۱۹۸۷‬م‪ ،.‬ص‪.۹‬‬

‫٭الزم به ذکر است که بسیاری از مطالب و مندرجات این تحقیق از رسالۀ دورۀ‬ ‫مطالعات تکمیلی معارف عالی امر‪ ،‬رشتۀ روانشناسی تربیتی – که حقیر در سال‬ ‫‪ ۱۵۸‬بدیع تحت عنوان "تفاوتهای زنان و مردان در روانشناسی و زمینههای زیستی‬ ‫و اجتماعی آنها" جمعآوری و تدوین نموده بودم – استخراج گردیده است‪ .‬جا دارد‬ ‫در این جا از رهنمودهای ارزندۀ جناب فریدون ثناگو که در آن مقطع استاد راهنمای‬ ‫بنده بودند‪ ،‬یاد کنم‪.‬‬ ‫‪332‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫هوشمند بدیعی‬ ‫در بین جمیع مخلوقات‪ ،‬انسان از زمانی که بدنیا میآید تا زمانی که این دنیا را ترک میکند‬ ‫احتیاج به مواظبت و عشق و محبت اطرافیان خود دارد‪ .‬از این رو‪ ،‬نه تنها انسان در‬ ‫دنیائی زندگی میکند که رابط نزدیک و مستقیم با مادّیات دارد‪ ،‬بلکه در عین حال به‬ ‫آن واحد در‬‫روحانیات و عواطف معنوی نیز وابستگی دارد‪ .‬به عبارت دیگر‪ ،‬انسان در ِ‬ ‫دو دنیا زندگی میکند و هر دو دنیا در این عالم است‪ ،‬یکی دنیای مادّیات است و دیگری‬ ‫دنیای روحانیات‪ .‬یکی دنیائیست که میتوان آن را حس کرد و به عالم فیزیکی معروف‬ ‫است‪ ،‬و دیگری دنیای ماورای حس است که وجود دارد‪ ،‬ولکن نمیتوان آن را با استفاده از‬ ‫ح واس جسمی حس نمود‪ .‬هر دو دنیا‪ ،‬هرچند مستقل از یکدیگر هستند ولی در عین حال‬ ‫مکمل یکدیگر نیز میباشند‪.‬‬ ‫در خصوص دنیای روحانیات و دنیای مادّیات به دو بیان اشاره میشود‪ .‬در این بیان‬ ‫حضرت بهاءهللا میفرمایند‪" :‬هر کاه که خداوند بیمانند پیغمبری را به سوی مردمان فرستاد‬ ‫بگفتار و رفتاری که سزاوار آن روز بود نمودار شد‪ .‬خواست یزدان از پدیداری‬ ‫فرستادگان دو چیز بود‪ ،‬نخستین رهانیدن مردمان از تیرگی نادانی و رهنمائی بروشنائی‬ ‫دانائی‪ ،‬دویم آسایش ایشان و شناختن و دانستن راههای آن‪ ۱".‬در این بیان مالحظه میشود‬ ‫که دنیای روحانیات و ر سیدن به آن از طریق رهانیدن مردمان از تیرگی مردمان از‬ ‫تیرگی نادانی و رهنمائی بروشنائی دانائیست‪ ،‬و دنیای مادّیات در این بیان اشاره به آسایش‬ ‫مردمان و شناختن راههای آن است‪ .‬حضرت عبدالبهاء نیز در بیانی میفرمایند‪" :‬مقصود‬ ‫اصلی از انزال شرایع مقدسه سعادت اخروی‪ ،‬تمدن دنیوی‪ ،‬و تهذیب اخالق ‪ ۲"...‬میباشد‪.‬‬ ‫در این بیان نیز دنیای روحانیات در سعادت اخرویست و دنیای مادّیات در تمدن دنیوی‪.‬‬ ‫هر دو دنیای فیزیکی و ماورای فیزیکی در این بیانات واضح و روشن است‪ .‬یکی از‬ ‫خصوصیات دنیای فیزیکی و یا دنیای حس و یا دنیای لمس در رابطه با امورمادی است‬ ‫که بدون شک در جمیع مراحل زندگی با آن مواجه هستیم‪ .‬دنیای روحانیات در رابطه با‬ ‫امور غیر قابل لمس است مانند عشق و غم و سرور‪ .‬مثالً در دنیای خانواده از قوای‬ ‫ماورای حس استفادۀ فراوان میشود‪.‬‬

‫‪333‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عنوان این مقاله میرساند که تمرکز ما در رابطه با نقش مادّیات در حیات شخص‬ ‫است‪ .‬البته جایگاه روحانیات در حیات شخصی و خانوادگی و در ک ّل جامعه در آثار‬ ‫مبارکه بسیار روشن است و آن اینکه روحانیات پایه و اساس نشاط و سرور ابدیست‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪" :‬انسان به حیات روحانی انسان است و سبب این حیات‬ ‫کماالت معنوی و صفات رحمانی است و خدمت به عالم انسانی و استفاضه از‬ ‫فیوضات باقیه و اخالق حسنه و یگانگی و محبّتهللا و فرزانگی و معرفتهللا و ّاال‬ ‫اگر مراد حیات جسمانی باشد این خلقت نتیجهای ندارد و انسان شرافت و برتری از‬ ‫سایر مخلوقات نیابد‪ ۳".‬بر طبق این بیان انسان از لحاظ روحانی انسان است و‬ ‫مادّیات به تنهائی قادر نیستند سعادت حقیقی او را فراهم سازند‪ .‬از این رو پیشرفت‬ ‫مادی انسان منوط به پیشرفت روحانی اوست‪ .‬حضرت عبدالبهاء در بیانی دیگر‬ ‫میفرمایند‪" :‬عالم انسانی به قوای عقلیه و قوای مادیّه تنها ترقۀی نکند‪ ،‬بلکه به جهت‬ ‫ترقی صوری و معنوی و سعادت فوقالعادۀ انسانی نفثات روحالقدس الزم است و‬ ‫باید قوۀ الهیه یعنی روحالقدس تأیید کند و توفیق بخشد تا آنکه هیأت بشر ترقیّات فوق‬ ‫‪۴‬‬ ‫العاده نموده بدزجۀ کمال رسد ‪"...‬‬ ‫در یک جامعۀ ایدهآل توازن بین مادّیات و روحانیات وجود دارد‪ .‬مادّیات و‬ ‫روحانیات دو جنبۀ مختلف دارند‪ ،‬و لزومی در ردّ کامل یکی و قبول کامل دیگری‬ ‫نیست‪ .‬به وسیلۀ هماهنگی دوجانبه بین امورات مادّی و معنوی میتوان پیشرفت قابل‬ ‫توجّهی در پیشبرد مقاصد عالیۀ انسانی و توسعه و ترقی کل جامعه ترتیب داد‪ .‬در‬ ‫سطح وسیعتر جامعه به فرمودۀ بیتالعدل اعظم "حل اساس مشکالت اقتصادی جهان‬ ‫‪۵‬‬ ‫را باید در توجّه همزمان به موازین مادی و روحانی جستجو کرد‪".‬‬ ‫آثار مبارکه دیدگاه روشنی از مادّیات و روحانیات به ما میدهد که در آن مادّیات‬ ‫وسیله ای هستند برای کسب اهداف عالیه از جمله احتیاجات ضروریه در حیات‬ ‫شخصی و خانواد گی و همچنین پیشبرد آسایش کل جامعه‪ .‬در پیام بیتالعدل اعظم‬ ‫چنین آمده‪" :‬حضرت بهاءهللا در بیان مقتضیات عالم خلقت‪ ،‬تأیید میفرمایند که‬ ‫پیشرفت هر امری و تحقّق هر هدفی معلّق به وجود اسباب و وسایل است‪ .‬تع ّمق در‬ ‫این بیان مبارک به انسان میآموزد که پیوسته باید بین هدف و اسباب وصول به آن‬ ‫تفاوت قائل شد و اجازه نداد که به دست آوردن آنچه وسیلهای بیش نیست جای هدف‬ ‫را در زندگی انسان بگیرد‪ .‬مثالً مال و منال در مقام وسیلهای ضروری برای نیل به‬ ‫اهدافی متعالی‪ ،‬از جمله معیشت روزانه‪ ،‬ترقی خانواده‪ ،‬خدمت به جامعه و اقداماتی‬ ‫در جهت استقرار مدنیّت جهانی‪ ،‬ممدوح و مقبول است‪ ،‬ولی شایستۀ شأن انسان‬ ‫نیست که کسب آن را به خودی خود هدف غائی و منظور نهائی زندگی خویش قرار‬ ‫‪334‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دهد‪ ۶".‬دیدگاه بهائی در رابطه با هدف و وسیله به موضوع مهم دیگری نیز اشاره‬ ‫میکند و آن اینکه هدف هر قدر عالی و مهم باشد نیل به آن از راههای نادرست و یا‬ ‫مضر پسندیده نیست‪ .‬در همان پیام بیتالعدل اعظم‬ ‫ّ‬ ‫توسّل به اسباب نامساعد و‬ ‫میفرمایند‪" :‬نکتۀ مهم دیگری که با روح تعالیم الهی مطابقت دارد آن است که هدف‬ ‫وسیله را توجیه نمی کند‪ ،‬بدین معنی که یک هدف هر قدر واال‪ ،‬مفید و شکوهمند باشد‬ ‫و ی ا حصولش برای زندگی فرد و خانواده ضروری شناخته شود‪ ،‬نیل به آن از راه‬ ‫نادرست و توسّل به اسباب ناپسند جایز نیست‪ .‬متأسفانه در عصر حاضر برخی از‬ ‫سیاستمداران و رهبران اجتماعی و مذهبی و همچنین عدّهای از کارگزاران بازارهای‬ ‫ّ‬ ‫چندملیتی و ارباب صنایع و تجارت و‬ ‫مالی بینالمللی‪ ،‬گروهی از مدیران شرکتهای‬ ‫جمعی از مردم عادی‪ ،‬تحت تأثیر فشارهای اجتماعی و علیرغم ندای وجدان‬ ‫خویش‪ ،‬این نکتۀ مهم و اساسی را نادیده گرفته‪ ،‬رسیدن به اهداف خود را از هر‬ ‫‪۷‬‬ ‫طریقی مشروع میشمرند‪".‬‬ ‫در این بیان به چند موضوع مهم و قابل توجّه اشاره شده است‪ .‬میفرمایند "هدف‬ ‫وسیله را توجیه نمی کند‪ ".‬یکی از اهداف مهم هر سازمان تجارتی کسب سود قابل‬ ‫توجه میباشد‪ ،‬و البته هیچ ایرادی نیست در این نیت‪ ،‬زیرا در غیر این صورت قادر‬ ‫نیستند در بازار کار باقی بمانند‪ .‬ایراد زمانیست که سود حاصله از راههای نادرست‬ ‫و ناپسند کس ب شود‪ .‬بطور مثال تعدادی از سازمانهای تجارتی در چند دهۀ اخیر‬ ‫سود حاصله و بخشی از ثروت کمپانی را بصورت ثروت پنهان در بانکهای خارجی‬ ‫سرمایهگذاری کرده )‪ (offshore banking‬تا از این طریق از پرداخت مالیات به‬ ‫دولت مصون باشند و یا به عبارت دیگر مالیات به آنان تعلق نگیرد‪ .‬عدم پرداخت‬ ‫مالیات به دولت باعث ایجاد مشکالت فراوان در برنامههای رفاهی جامعه میشود‪.‬‬ ‫بیتالعدل اعظم در این بیان اشاره به "فشارهای اجتماعی" مینمایند‪ .‬در مورد همین‬ ‫سازمانها باید گفت که مدیران و صاحبان آن حتی اگر باوجدان باشند‪ ،‬ولی به علت‬ ‫فشارهای ا جتماعی مجبورند از وسایل ناپسند جهت کسب سود بیشتر استفاده کنند‪.‬‬ ‫مثالً در بازار آزاد خریداران سهام از کمپانیهائی خرید سهام میکنند که دارای سود‬ ‫قابل توجه میباشند‪ .‬سود قابل توجه نشانهای از موفقیت کمپانی به حساب میآید‪.‬‬ ‫کمپانیها از چند طریق سود را در سطح باال نگاه میدارند‪ .‬عدم پرداخت بخشی از‬ ‫مالیات یکی از آن طرق محسوب میشود‪ .‬طرق دیگر عبارتند از‪ :‬پرداخت دستمزد‬ ‫پایینتر‪ ،‬انتقال قسمت تولیدی کارخانه به کشورهائی که دارای دستمزد پایینتر است‪،‬‬ ‫و دسترسی به منابع ارزانتر که میتوان آنها را از طریق کشورهای در حال رشد‬ ‫تهیه کرد‪ .‬مالحظه میکنیم که در جمیع این موارد هدف کاهش هزینه و افزایش سود‬ ‫‪335‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫است‪ .‬بنا بر این به نظر میرسد که قسمت عمدۀ این روند جامعۀ مانریالیستی و یا‬ ‫مادی گرا مطابق با احکام بهائی نیست و جنبۀ منفی دارد‪ .‬این عوامل منفی بازار آزاد‬ ‫عمل به تعالیم و احکام بهائی را برای بهائیان و آنان که با بهائیان همفکر هستند‬ ‫دشوار میسازد‪ .‬بیتالعدل اعظم در این باره چنین میفرمایند‪" :‬عوامل منفی متعدد‬ ‫جو مادی گرا و فساد اقتصادی دنیای امروز است‪ ،‬پیروی از روش و‬ ‫که زاییدۀ ّ‬ ‫‪۸‬‬ ‫سلوک بهائی را در رابطه با امور مالی صعب و دشوار میسازد‪".‬‬ ‫جو مادیگرا در دنیای امروز است‪ ،‬بخصوص در محیط‬ ‫یکی از مواردی که زاییدۀ ّ‬ ‫بازار آزاد‪ ،‬در رابطه با خواستها و نیازمندیهای ضروری و غیرضروری در حیات‬ ‫شخصی و خانوادگی میباشد که به پدیدۀ مصرفگرائی منجر شده است‪ .‬در اینجا به‬ ‫چند مورد آن بطور مختصر اشاره میشود‪:‬‬ ‫‪ . ۱‬خواستهای انسان نامحدود هستند‪ ،‬و هنگامی که این پدیده با حرص و طمع توأم‬ ‫میگردد‪ ،‬خواستها تمامی نخواهد داشت‪ .‬از این رو‪ ،‬خرید اجناس از روی طمع از‬ ‫عوامل مهم مصرفگرائی محسوب میشود‪.‬‬ ‫‪ .۲‬خواستهای انسان میتواند محدود شود‪ ،‬در صورتی که درآمد نیز در حدّ ثابت قرار‬ ‫گیرد‪ .‬ولی از آنجا که درآمد در اکثر موارد و در اکثر جوامع سیر صعودی دارد‪،‬‬ ‫بخصوص در کشورهای پیشرفته و در حال رشد‪ ،‬از این رو خواستهای اکثریت‬ ‫مردم قابل کنترل نیستند‪.‬‬ ‫‪ . ۳‬خواستهای انسان مکمل یکدیگر هستند‪ ،‬بدان معنی که گروهی از اجناس و‬ ‫خدمات در کنار هم تکمیل م یشوند‪ ،‬مانند نوعی از خوراکها و اساسیۀ منزل‪ .‬حال‬ ‫نوع تکمیل اجناس در کنار یکدیگر بستگی به درآمد افراد دارد و یا بستگی به طرز‬ ‫زندگی آنان‪ ،‬که آیا دارای یک زندگی ساده هستند و یا با تجمالت زندگی عادت کرده‬ ‫و بآن تعلّق پیدا کردهاند‪.‬‬ ‫‪ .۴‬خواستهای انسان با یکدیگر در حال رقابت هستند‪ .‬مثالً ما یک تلویزیون داریم و‬ ‫یکی بهتر از آن به بازار میآید و آن را هم میخریم‪ .‬زمانی متوجه میشویم که خانه پر‬ ‫از وسایلی شده که از هر نوع چندین قطعه خریداری کردهایم‪ .‬این روش نیز نوعی‬ ‫از مصرفگرائی است‪.‬‬ ‫‪ .۵‬خواستهای انسان صورت عادت پیدا میکنند‪ ،‬حتی در زمانی که درآمد افراد ثابت‬ ‫است و یا در زمانی که با بیکاری مواجه هستیم‪ .‬در چنین مواقعیست که بسیاری از‬ ‫افراد زیر بار قرض میروند‪ ،‬زیرا حاضر به ترک عادت نیستند و به خرید لوازم و‬ ‫خدمات غیرضروری همچنان ادامه میدهند‪.‬‬

‫‪336‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ .۶‬گروهی از مردم توجه بیشتر به خواستهای زمان حاضر دارند‪ ،‬بدون مالحظه به‬ ‫اوضاع و شرایط آینده‪ .‬معموالً این افراد با کمبود پسانداز روبرو میشوند و یا عادت‬ ‫به پس انداز قسمتی از درآمد خود ندارند‪ .‬از آنجا که خرید بسیاری از اجناس و‬ ‫خدمات از طریق کارتهای اعتباری صورت میگیرد و یا سهولت در اخذ وام وجود‬ ‫دارد‪ ،‬بسیاری از افراد زیر بار قرض رفته و مشکالت عدیدهای برای خود و خانوادۀ‬ ‫خود بوجود میآورند‪.‬‬ ‫‪ . ۷‬در بسیاری از موارد انسان اطالع کافی در مورد کاالها و خدمات موجود در‬ ‫بازار ندارد و این باعث میشود اجناسی را خریداری کنند و یا خدماتی را برای خود‬ ‫و خانوادۀ خود انتخاب نمایند که کمتر مورد احتیاج است و یا مورد استفاده قرار نمی‬ ‫گیرند‪ .‬در عین حال امکان آن هست که خریداران به علت عدم اطالع کافی و‬ ‫درست از خرید بعضی از اجناس ضروری محروم شوند‪ .‬در هر دو صورت ما‬ ‫شاهد کمبود و یا اضافۀ تولید کاالها در بازار میشویم‪ .‬این نکته نیز قابل ذکر است‬ ‫که بسیاری از اجناس از طریق آگهیهای جذاب بازرگانی خریداری میشوند‪ .‬هرچند‬ ‫بسیاری از آگهی های بازرگانی اطالعات الزمه در مورد اجناس را در اختیار‬ ‫خریداران قرار میدهند‪ ،‬ولی در عین حال ما شاهد نوعی از این آگهیها هستیم که‬ ‫فریبدهنده میباشند‪.‬‬ ‫تصمیمات مردم بطور شخصی و یا خانوادگی که در مورد خرید وسایل زندگی از‬ ‫قبیل خوراک و پوشاک و سایر ضروریات زندگی اتخاذ میشود تأثیر فراوان در‬ ‫اوضاع اجتماعی–سیاسی–اقتصادی یک جامعه میگذارد‪ .‬تصمیمات خریدارن و‬ ‫تولیدکنندگان کاال و خدمات نه تنها در زندگی خانوادهها مهم است‪ ،‬بلکه در محیط‬ ‫زیست نیز تأثیرگذار است‪ .‬لذا برای ایجاد یک محیط سالم از لحاظ اجتماعی–‬ ‫سیاسی–اقتصادی جمیع شرکتکنندگان بازار میبایست آگاهی کافی از نتایج اعمال‬ ‫خود داشته باشند‪ .‬تعدادی از احکام و تعالیم بهائی راهنمای مناسبی برای این منظور‬ ‫محسوب می شوند‪ ،‬از جمله‪ :‬تعلیم و تربیت عمومی و اجباری‪ ،‬تحری حقیقت‪ ،‬وحدت‬ ‫عالم انسانی‪ ،‬هماهنگی بین دین و علم و عقل و همچنین تصمیمگیری از طریق‬ ‫مشورت بهائی‪ .‬آگاهی به این تعالیم و عمل بآنها باعث میشود که کلیۀ شرکتکنندگان‬ ‫در بازار و بخصوص خریداران و تولیدکنندگان بین اجناس با ارزش و بیارزش‬ ‫تفاوت قائل شوند‪ .‬با ارزش از این لحاظ که آنچه تولید میشود و مصرف میشود‬ ‫درخور مقام انسان است‪ ،‬به محیط زیست صدمه وارد نمیآورد‪ ،‬و در عین حال رفاه‬ ‫و آسایش نسل آینده نیز در نظر میباشد‪.‬‬

‫‪337‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در ادامۀ این بحث اشارهای مختصر به جنبههای مختلف مادیگرائی‪ ،‬ثروت و درآمد‬ ‫میشود‪ .‬مادی گرا کسی است که رسیدن به آسایش جسمانی خود را باالترین ارزش‬ ‫میداند‪ .‬چنین افرادی پیوسته در صدد داشتن رفاه و آسایش بیشتر و داشتن کاالهای‬ ‫بیشتر هستند‪ .‬چنین افرادی معموالً گرایش کمتری به روحانیات داشته و به مادّیات‬ ‫توجه دارند‪ .‬از جنبههای مادیگرائی پدیدهای بوجود آمده بنام مصرفگرائی که از‬ ‫چالش های بزرگ جامعۀ امروز بحساب میآید‪ .‬ثروت از طرف دیگر آن است که‬ ‫انسان از طریق سرمایهگذاری در تجارت و یا از طریق مالکیت خصوصی و خرید‬ ‫سهام بدست میآورد‪ .‬از دیدگاه بهائی کسب ثروت با شرایطی که به آن اشاره خواهد‬ ‫شد ممدوح است‪ .‬درآمد در رابطه با دستمزد روزانه است که دائما ً در جریان است‪.‬‬ ‫لذا ثروت یک نوع ذخیره است )‪ (stock‬و با درآمد )‪ (income‬که همواره در‬ ‫جریان است فرق میکند‪ .‬درآمد کل یک کشور توسط درآمد سرانه ‪(Gross‬‬ ‫)‪ Domestic Product‬محاسبه میشود‪ .‬این واحد اندازهگیری عبارت است از‬ ‫ارزش تمامی کاالهای تولیدی و خدمات مربوط به آن در طول یک سال‪ .‬این واحد‬ ‫اندازهگیری صرفا ً بر مبنای ارزش پولی کاالهای تولیدی و خدمات است و از این رو‬ ‫مضر به حال انسانها و محیط زیست میباشد نادیده‬ ‫ّ‬ ‫تولید کاال و خدماتی را که‬ ‫میگیرد‪ ،‬و بنا بر این از لحاظ اخالقی سنجش مناسبی به نظر نمیآید‪ .‬اشاره به این‬ ‫مطلب الزم است که درآمد تنها یکی از عوامل رفاه و آسایش است‪ .‬خوشبختی افراد‬ ‫از طرف دیگر به عوامل مختلف بستگی دارد از جمله درآمد‪ ،‬محیط خانواده‪ ،‬محیط‬ ‫کاری‪ ،‬آزادی در جامعه‪ ،‬نقش دول ت در ایجاد رفاه عمومی‪ ،‬آموزش و پرورش‪،‬‬ ‫بهداشت و سالمتی‪ ،‬اتحاد بین افراد جامعه‪ ،‬تساوی حقوق رجال و نساء‪ ،‬امنیّت‬ ‫عمومی‪ ،‬محیط زیست سالم‪ ،‬و داشتن رشد روحانی افراد جامعه‪.‬‬ ‫در آثار بهائی کسب ثروت ظاهری منع نشده‪ ،‬ولکن ثروت حقیقی از اه ّمیّت خاصی‬ ‫برخوردار است‪ .‬اصطالح ثروت حقیقی در ادیان دیگر نیز بیان شده‪ ،‬از جمله در‬ ‫آثار آئین بودائی از آن به عنوان ثروت شرافتمندانه نام برده شده است‪ .‬تفاوت در این‬ ‫است که آئین بودائی پیروانش را به داشتن یک زندگی ساده و عدم کسب ثروت‬ ‫ظاهری تشویق کرده‪ .‬در آثار بهائی ثروت ظاهری با شرایطی که بعدا ً به آن اشاره‬ ‫خواهد شد‪ ،‬مجاز شناخته شده‪ .‬هر دو اصطالح ثروت حقیقی ‪(TRUE‬‬ ‫)‪ WEALTH‬و ثروت شرافتمندانه )‪ (NOBLE WEALTH‬عبارتند از کسب‬ ‫ثروت از طریق فضائل پسندیدۀ اخالقی مانند درستکاری‪ ،‬امانتداری‪ ،‬راستگوئی‪،‬‬ ‫عدالت و صداقت و داشتن انصاف در کار و پیشه و فروش کاال‪.‬‬

‫‪338‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫آئین بهائی دیدگاه خاصی نسبت به مفهوم ثروت ارائه میدهد که در نوع خود بینظیر‬ ‫است‪ .‬این دیدگاه به هر دو جنبۀ مادی و روحانی آن توجه دارد‪ .‬با توجه به اینکه‬ ‫انسان ذاتا ً با سرشتی پاک متولد میشود‪ ،‬لذا یک فرد بهائی از طریق ارزشهای‬ ‫درست اخالقی به کسب آن گونه ثروتی میپردازد که پسندیدۀ مقام انسان است‪ .‬بطور‬ ‫مثال‪ ،‬انقطاع از مادّیات ستوده شده بدون آنکه کسب ثروت منع شده باشد‪ .‬به نظر‬ ‫میآید که این دو متضاد یکدیگر باشند‪ ،‬زیرا معموالً کسب ثروت و وابستگی به آن با‬ ‫هم صورت میگیرند‪ .‬مشکل هنگامیست که انسان ثروت ظاهری را به مراتب جدّی‬ ‫تر و با ارزش تر از ثروت حقیقی پندارد‪ .‬به عبارت دیگر‪ ،‬انسان به ثروت ظاهری‬ ‫تعلّق پیدا کند و یا به آالیش غنا دل بندد‪ .‬حضرت بهاءهللا در کلمات مکنونه چنین‬ ‫میفرمایند‪" :‬ای فرزند هوی ‪ :‬از آالیش غنا پاک شو و با کمال آسایش در افالک فقر‬ ‫‪۹‬‬ ‫قدم گذار تا خمر بقا از عین فنا بیاشامی‪".‬‬ ‫از دیدگاه بهائی آن گونه ثروتی پسندیده است که از طریق راههای درست و قانونی‬ ‫کسب شود و آن در راههای مفید و سودمند به حال ک ّل جامعه بکار افتد و مورد‬ ‫استفاده قرار گیرد‪ ،‬از جمله در امور خدمات اجتماعی‪ ،‬آموزش و پرورش‪ ،‬در‬ ‫اشاعۀ صنعت کشاورزی و تکنولوژی‪ ،‬و در هنر و موسیقی‪ ،‬و بطور کلّی در جمیع‬ ‫اموری که باعث پیشرفت یک جامعه میشود‪ .‬ثروتهائی که در این گونه خدمات و‬ ‫تولید کاالهای مفیده سرمایه گذاری شوند دارای بازدۀ باالتر میباشند‪ .‬از این رو هر‬ ‫گونه سرمایهگذاری که به رشد و پرورش و خالقیّت نفوس کمک کند قابل تمجید‬ ‫است‪ .‬بیت العدل اعظم به عامل ترقی و رفاه نسبی اکثریت بهائیان ایران در گذشته‬ ‫اشاره کرده و چنین میفرمایند‪ ..." :‬ایجاد مدارس و درمانگاهها و تشکیل مؤسسات‬ ‫اداری و تدابیر الزم که هدفش خودکفائی و رفاه جامعه بود همه از اوائل پیدایش امر‬ ‫الهی ا ز خصوصیات ممیزۀ سیر اصیل و متحد رشد و ترقی به شمار میرفت و حال‬ ‫در آفریقا و آمریکای التین و قسمتهائی از آسیا همان فرصت و همان مه ّم دوباره‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫پیدا شده‪".‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در بارۀ اه ّمیّت ثروت و هدف آن و وسیلۀ بدست آوردن آن چنین‬ ‫میفرمایند‪" :‬غنا منتهای ممدوح ّی ت را داشته اگر به سعی و کوشش نفس خود انسان‬ ‫در تجارت و زراعت و صناعت به فضل الهی حاصل گردد و در امور خیریّه‬ ‫صرف شود و علیالخصوص اگر شخص عاقل و مدبّر تشبّث به وسایلی نماید که‬ ‫جمهور اهالی بثروت و غنای کلی برسند‪ .‬ه ّمتی اعظم از این نه‪ .‬عندهللا اکبر‬ ‫مثوبات بوده و هست‪ ،‬چه که این بلنده ّمت سبب آسایش و راحت و سدّ احتیاجات جمع‬ ‫حق گردد‪ .‬ثروت و غنا بسیار ممدوح اگر هیئت جمعیت ملّت غنی‬ ‫غفیری از عباد ّ‬ ‫‪339‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫باشد ولکن اگر اشخاص معدوده غنای فاحش داشته و سائرین محتاج و مفتقر و از آن‬ ‫غنا اثر و ثمری حاصل نشود این غنا از برای آن غنی خسران مبین است‪ .‬ولی اگر‬ ‫در ترویج معارف و تأسیس مکاتب ابتدائیّه و مدارس و صنایع و تربیت ایتام و‬ ‫ّ‬ ‫الحق و الخلق‬ ‫مساکین‪ ،‬خالصه در منافع عمومیّه صرف نماید آن شخص عند‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫بزرگوارترین س ّکان زمین و از اهل اعلی ّ‬ ‫علییّن محسوب‪".‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در این بیان به چند مطلب مه ّم و اساسی اشاره میفرمایند‪ ،‬از جمله‬ ‫آنکه کسب ثروت در دیانت بهائی ممدوح است‪ ،‬دیگر آنکه چگونه ثروت میبایست‬ ‫کسب شود‪ ،‬و به چه صورت ثروت مصرف گردد‪ ،‬و اشاره به اینکه هیئت جمعیت‬ ‫ملّت باید غنی باشد‪.‬‬ ‫روشهای درست در استفاده از ثروت‪ ،‬بخصوص سرمایهگذاری در قسمتهائی که‬ ‫باعث بروز استعدادات و خالقیّت افراد جامعه میشود‪ ،‬به کاهش فقر نیز کمک شایان‬ ‫میکند‪ .‬در مورد جامعۀ بهائی و توجه و عمل به احکام و تعالیمی مانند اه ّمیّت کار‪،‬‬ ‫تعلیم و تربیت عمومی و اجباری‪ ،‬شرکت نسوان در فعالیتهای اجتماعی و‬ ‫برخورداری از حقوق مساوی با رجال‪ ،‬اه ّمیّت صنعت و تکنولوژی‪ ،‬کسب ثروت و‬ ‫سرمایهگذاری در امور عامالمنفعه‪ ،‬انتظار آن هست که افرادش از یک رفاه نسبی‬ ‫برخوردار باشند و در طوالنی مدت فقر مطلق ریشهکن گردد‪ .‬بطور کلی جوامعی‬ ‫که دارای این خصوصیات میباشند شهروندان آن نیز از رفاه بیشتر برخوردارند‪.‬‬ ‫آئین بهائی یک برنامۀ کلّینگر )‪ (HOLISTIC‬ارائه میدهد و آن شامل اجرای تعالیم‬ ‫اجتماعی–سیاسی–اقتصادی و روحانی میباشد‪ .‬این برنامۀ کلّینگر یک زندگی ایده‬ ‫آل را که شامل رفاه کلّی جامعه است در نظر دارد‪ .‬رفاه کلّی جامعه را نمیتوان تنها‬ ‫از جنبۀ مادّی نگاه کرد‪ ،‬اخالقیّات و روحانیّات جزئی از این نگرش است‪ .‬حضرت‬ ‫عبدالبهاء در نطقهای خود در سفرهای اروپا و آمریکا اشاره به ارزشهایی فرمودهاند‬ ‫که الزمۀ هر سیستم اجتماعی–سیاسی–اقتصادی میباشد‪ ،‬از جمله آموزش و پرورش‪،‬‬ ‫بهداشت و سالمتی‪ ،‬خوراک و پوشاک‪ ،‬مسکن و به طور کلی ایجاد حدّ اقل رفاه‬ ‫برای عموم افراد یک جامعه‪.‬‬ ‫دیدگاه بهائی به سعادت ک ّل جامعه میاندیشد و هنگامی که ک ّل جامعه به یک رفاه‬ ‫نسبی دست یافت افراد آن که جزئی از این جامعه محسوب میشوند نیز به آسایش‬ ‫نسبی میرسند‪ .‬به عبارتی از اینکه غنی به همنوع خود کمک مینماید احساس‬ ‫رضایت و خ وشنودی میکند‪ .‬حضرت عبدالبهاء در این باره چنین میفرمایند‪" :‬به‬ ‫زودی زمانی فرا خواهد رسید که بشر حساستر و رقیقالقلبتر از امروز خواهد‬ ‫شد‪ ،‬به نحوی که ثروتمندان با مالحظۀ وضع رقّتبار فقرا در اطراف خود لذّتی از‬ ‫‪340‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ثروت خود نخواهند برد و به خاطر خوشبختی خود هم که شده مجبور خواهند شد که‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫ثروت خویش را در راه بهبود جامعهای که در آن زندگی میکنند به کار اندازند‪".‬‬ ‫از کمکهای مادی که از طرف کشورهای غنی به طرف کشورهای در حال رشد‬ ‫صورت میگیرد و احتماالً خالصانه است بگذریم‪ ،‬از دیگر دالئل این است که این‬ ‫کشورهای غنی متوجه شدهاند که مشکل فقر در کشورهای در حال رشد میتواند‬ ‫مشکل بزرگی برای کشورهای ثروتمند محسوب گردد‪ .‬حضرت عبدالبهاء در این‬ ‫مورد چنین میفرمایند‪" :‬ثروت اگر بینهایت شود شخص صاحب ثروت در زیر حمل‬ ‫ثقیل افتد و در غایت زحمت و محنت افتد و ادارۀ دائرۀ ثروت مفرطه بسیار مشکل‬ ‫شود و قوای طبیعی انسان مضمحل گردد‪ ۱۳".‬این موضوع احتیاج به بحثی در‬ ‫خصوص تقسیم عادالنۀ ثروت دارد که از عهدۀ این مقوله خارج است‪ .‬در اینجا چند‬ ‫کلمه ای در بارۀ دو عبارت مساوات و مواسات درج میشود که رابطۀ نزدیک با‬ ‫موضوع این مقاله دارد‪.‬‬ ‫یکی از تعالیم دیانت بهائی در رابطه با جایگاه مادّیات در حیات شخصی و از این‬ ‫طریق در کل جامعه که رابطۀ نزدیک با اقتصاد اخالقی دارد این است که مواسات‬ ‫به مساوات ترجیح داده شده است‪ .‬مواسات و مساوات هر یک در جامعه نقش‬ ‫مخصوص خود را دارند‪ .‬مواسات بدان معنیست که سهم مادی بر اساس استعدادات‪،‬‬ ‫خالقیّت‪ ،‬تحصیالت‪ ،‬و نوع کار افراد است‪ .‬مساوات از طرف دیگر بدان معنیست‬ ‫که جمیعا ً از لحاظ سهم مادی از یک درآمد تقریبا ً مساوی برخوردار میشوند‪ .‬از‬ ‫دیدگاه بهائی نظریۀ مساوات اقتصادی نه عملیست‪ ،‬نه امکانپذیر‪ ،‬و نه بر اساس‬ ‫عدالت‪ .‬سیستمهائی که از این نظریه پشتیبانی کردهاند با شکست روبرو شدهاند‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪" :‬مساوات تام نیز مخل زندگانی و راحت و انتظام و‬ ‫آسایش نوع انسانی"‪ ۱۴‬است‪ .‬البته مساوات به معنای بوجود آوردن موقعیتها پسندیده‬ ‫است و همۀ افراد بشر میبایست از موقعیتهای مساوی جهت کسب علم و دانش و‬ ‫برای کسب رفاه و خوشبختی نسبی برخوردار باشند‪ .‬وظیفۀ آنان که در ادارۀ امور‬ ‫و تصمیم گیری هستند این است که چنین فرصتهائی را برای جمیع شهروندان بوجود‬ ‫آورند تا جمیعا ً فرصت آن را داشته باشند که از هوش و ذکاوت و استعدادات خود‬ ‫کمال استفاده را بنمایند‪ .‬در عین حال مساوات از دیدگاه بهائی آن است که جمیع‬ ‫شهروندان از حدّ اقل رفاه و سعادت برخوردار گردنند‪ .‬این مسئلۀ پرداخت دستمزد‬ ‫میبایست مورد توجه متصدیان امور و برنامهریزان جامعه قرار گیرد‪.‬‬ ‫و ا ّما عدالت اجتماعی بر اساس مساوات است و همۀ شهروندان یک جامعه در مقابل‬ ‫حق مساوی هستند‪ .‬از دیدگاه بهائی جمیع افراد بشر مساوی هستند‪ ،‬نه‬ ‫قانون دارای ّ‬ ‫‪341‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫بدان معنی که همانند یکدیگرند و یا از استعدادات و نبوغ مساوی برخوردارند‪ ،‬بلکه‬ ‫به جهت آنکه جمیعا ً آفریدۀ خداوند هستند‪ .‬در بیانی حضرت عبدالبهاء چنین‬ ‫میفرمایند‪" :‬جمیع بشر در نزد خدا یکسانند‪ ،‬حقوقشان حقوق واحده‪ ،‬امتیازی از برای‬ ‫حق امیر و فقیر‬ ‫نفسی نیست‪ ،‬ک ّل در تحت قانون الهی هستند‪ ،‬مستثنائی نه‪ ،‬در نزد ّ‬ ‫یکسانند ‪ ۱۵"...‬و در شرح حکم مواسات حضرت عبدالبهاء چنین میفرمایند‪" :‬باید‬ ‫کوشید تا نوع انسان سعادت ابدی یابد‪ ،‬قواعدی در این خصوص الزم که هم مراتب‬ ‫باقی ماند و هم افراد هیئت اجتماعیه در کمال آسایش باشند ‪ ...‬هر یک در مقام خود با‬ ‫کمال راحت زندگانی نماید‪ ۱۶".‬از نگاه اقتصادی مواسات حکم بر آن دارد که در‬ ‫بازار کار دستمزد افراد متفاوت است و آن بستگی به کوشش‪ ،‬استعدادات و خالقیّت‬ ‫آنان دارد‪ .‬لذا سطح زندگی افراد و خانوادهها نیز متفاوت است‪ .‬و ا ّما برای آنکه حدّ‬ ‫اق ّل رفاه برای جمیع شهروندان مهیّا باشد دخالت دولت الزم است‪ .‬در این بیان‬ ‫حضرت بهاءهللا به دو پدیدۀ مساوات و مواسات اشاره میفرمایند‪" :‬آفرینندۀ یکتا مردم‬ ‫را یکسان آفریده و او را بر همۀ آفریدگان بزرگی داده‪ ،‬پس بلندی و پستی و پیشی و‬ ‫کمی بسته به کوشش او است‪ ،‬هر چه بیشتر کوشد پیشتر رود‪ ۱۷".‬در همین مورد‬ ‫سئَلَ ۫ت َع ِن ۫ال ِف ۫ط َرة َ فَا َ ۫ع َل ۫م ِبا َ َّن ک َّل النّاس َق ۫د‬ ‫حضرت بهاءهللا چنین میفرمایند‪" :‬و ا َ ّما ما َ‬ ‫نفس َمقادیر األَمر َعلی ما رقِ َم فی‬ ‫َخلَقوا َعلی فطرة هللا المهیمن القیّوم و قدّر ِلک ِّل ٍ‬ ‫عز محفوظ ولکن یَ ۫ظ َهر ک ّل ذلک بارادات اَ ۫نف َ‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫سکم‪".‬‬ ‫اَلواحِ ِ ّ‬ ‫ترجمۀ بیان مبارک به فارسی چنین است‪" :‬و ا ّما اینکه از فطرت سؤال کرده بودی‪،‬‬ ‫بدان که همۀ مردمان بر فطرت خداوند مهیمن و قیّوم خلق شدهاند‪ .‬به هرکس مقدار‬ ‫معیّن مطابق آنچه که در لوح محفوظ الهی ثبت شده مقدّر گشته‪ ،‬ولکن تمام آنچه که‬ ‫مقدّر شده به میل و ارادۀ خودتان ظاهر و آشکار میشود‪( ".‬ترجمۀ باهر فرقانی)‬ ‫در رابطه با این بیانات مبارک در آئین بهائی دستمزد افراد متفاوت خواهد بود و‬ ‫بستگی به نوع کار و کوشش و استعداد و حرفه و فن هر فرد دارد‪ .‬میفرمایند‪" :‬هر‬ ‫چه بیشتر کوشد پیشتر رود‪ ".‬از این رو‪ ،‬سطح زندگی افراد مساوی نیست‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء میفرمایند که‪" :‬در هیئت اجتماعیه مراتب باقی میماند و هر یک‬ ‫در مقام خود با کمال راحت زندگانی نماید‪".‬‬ ‫در خاتمه بیان این مطلب الزم است که دکترین اقتصادی بهائی روش برخورد‬ ‫انسانها را در رابطه با جایگاه مادّیّات در حیات شخص و همچنین در مصرف کاالها‬ ‫و خدمات مربوطه مورد بررسی قرار داده و احکام و تعالیمی ارائه میدهد که در‬ ‫تنظیم امور مادّی مؤثر میباشند‪ .‬از جمله این تعالیم اجرای اعتدال در جمیع امور‬ ‫است‪ .‬نه تنها شخص غنی میبایست اعتدال را رعایت کند و از طریق زندگی سادهتر‬ ‫‪342‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫از تعلّق به مادّیّات رهائی یابد‪ ،‬فقیر نیز باید ه ّمت کند و از یک آسایش نسبی‬ ‫برخوردار شود‪ .‬بیانات مبارکه در خصوص اعتدال فراوانند‪ ،‬از جمله حضرت‬ ‫عبدالبهاء چنین میفرمایند‪" :‬امر تعدیل معیشت بسیار مه ّم است و تا این مسئله تحقّق‬ ‫نیابد سعادت برای عالم بشر ممکن نیست‪ ۱۹".‬الزم است که بین پدیدۀ مصرفگرائی‬ ‫و داشتن یک زندگی ایدهآل بر اساس حکم اعتدال‪ ،‬تفاوت قائل شویم‪ .‬از جمله‬ ‫خصوصیات اعتدال این است که باعث یک نوع تعادل بین زندگی مادّی و روحانی‬ ‫افراد میشود‪ .‬اعتدال همچنین مصرفگرائی مفرط را از بین میبرد‪ .‬از این طریق‬ ‫تولید کاالهای بی استفاده و آنهائی که باعث از بین بردن منابع طبیعی میشوند و یا به‬ ‫محیط زیست صدمه میرسانند کاهش میآبد‪ .‬از این رو مشاهده میشود که در آثار‬ ‫بهائی اعتدال در جمیع امور تشویق شده است‪ .‬در بیانی حضرت بهاءهللا میفرمایند‪:‬‬ ‫"در جمیع امور باید رؤساء به اعتدال ناظر باشند‪ ،‬چون هر امری که از اعتدال‬ ‫تجاوز نماید از طراز اثر محروم مشاهده شود‪ .‬مثالً ّ‬ ‫حریّت و تمدّن و امثال آن مع‬ ‫آنکه بقبول اهل معرفت فائز است‪ ،‬اگر از حدّ اعتدال تجاوز نماید سبب و علّت ّ‬ ‫ضر‬ ‫گردد ‪ ۲۰"...‬حضرت عبدالبهاء دخالت دولت و لزوم قوانین الزم در ایجاد اعتدال را‬ ‫ضروری میدانند‪ .‬از جمله میفرمایند‪" :‬اعتدال اینست که قوانین و نظاماتی وضع‬ ‫شود که مانع ثروت مفرط بی لزوم بعضی نفوس شود و دافع احتیاج ضروریّۀ‬ ‫جمهور گردد‪ ۲۱".‬از طریق دخالت دولت و تدوین و وضع قوانین الزمه که شامل‬ ‫مالیاتهای گوناگون و مزایای رفاهی میشود به رفاه عموم جامعه کمک شایان میکند‪.‬‬ ‫آن گروه از کشورها که دارای این شرایط هستند شهروندان آن کشورها نیز از یک‬ ‫رفاه نسبی و ایدهآل برخوردارند‪.‬‬

‫مأخذها‬ ‫‪ .۱‬حضرت بهاءهللا ‪ :‬منتخباتی از آثار حضرت بهاءهللا‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری بلیان‬ ‫فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین – آلمان‪ ،‬نشر ّاول‪ ۱۴۱ ،‬بدیع‪ ،‬ص‪.۵۸‬‬ ‫‪ .۲‬حضرت عبدالبهاء‪ :‬رسالۀ مدنیه‪ ،‬ص‪.۵۵‬‬ ‫‪ .۳‬ایضاً‪ :‬سفرنامۀ حضرت عبدالبهاء‪ :‬جلد ّاول‪ ،‬ص‪.۲۸۴‬‬ ‫‪ .۴‬ایضاً‪ :‬نقل از «پیام ملکوت»‪ ،‬تألیف عبدالحمید اشراقخاوری‪ ،‬چاپ هند‪،‬‬ ‫ص‪.۱۲۸‬‬ ‫مورخ ‪ ۱۳‬شهرالبهاء ‪ ،۱۶۷‬مطابق با ‪ ۲‬آوریل‬ ‫ّ‬ ‫‪ .۵‬نقل از پیام بیتالعدل اعظم‪،‬‬ ‫‪.۲۰۱۰‬‬ ‫‪ .۶‬ایضاً‪.‬‬ ‫‪343‬‬ ‫گفتاری پیرامون جایگاه مادیات در حیات شخصی‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ .۷‬ایضاً‪.‬‬ ‫‪ .۸‬ایضاً‪.‬‬ ‫‪ .۹‬حضرت بهاءهللا‪ :‬کلمات مکنونۀ فارسی‪ ،‬قطعۀ ‪.۵۵‬‬ ‫‪ .۱۰‬بیتالعدل اعظم‪ :‬قرن انوار‪ ،‬نشر مرکز جهانی بهائی‪ ،‬چاپ دوم‪،۲۰۰۲ ،‬‬ ‫ص‪.۸۸‬‬ ‫‪ .۱۱‬حضرت عبدالبهاء‪ :‬رسالۀ مدنیه‪ ،‬صص ‪.۳۲–۳۱‬‬ ‫‪ .۱۲‬ایضاً‪ :‬نقل از «پیام بهائی»‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۲۷۷‬ص‪.۳۸‬‬ ‫‪ .۱۳‬ایضاً‪ :‬مفاوضات‪ ،‬مؤسسۀ مطبوعات ملّی بهائیان پاکستان‪ ،‬ص‪.۲۲۸‬‬ ‫‪ .۱۴‬ایضاً‪.‬‬ ‫‪ .۱۵‬ایضاً‪ :‬نقل از «پیام ملکوت»‪ ،‬ص‪.۱۲۶‬‬ ‫‪ .۱۶‬ایضاً‪ :‬سفرنامه‪ ،‬جلد ّاول‪ ،‬ص‪.۲۹۱‬‬ ‫‪ .۱۷‬حضرت بهاءهللا‪ :‬منتخباتی از آثار حضرت بهاءهللا‪ ،‬صص ‪.۶۰–۵۹‬‬ ‫‪ .۱۸‬ایضاً‪ :‬نقل از «خلق جدید و صنع بدیع»‪ ،‬ترجمۀ ‪،All Things Made New‬‬ ‫اثر ‪ ،۱۹۹۸ ،John Ferraby‬ص‪.۴۰۹‬‬ ‫‪ .۱۹‬حضرت عبدالبهاء‪ :‬خطابات‪ ،‬قسمت دوم‪ ،‬ص‪.۱۴۸‬‬ ‫‪ .۲۰‬حضرت بهاءهللا‪ :‬منتخباتی از آثار حضرت بهاءهللا‪ ،‬صص ‪.۱۴۱–۱۴۰‬‬ ‫‪ .۲۱‬حضرت عبدالبهاء‪ :‬مفاوضات‪ ،‬ص‪.۲۲۷‬‬

‫‪344‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫فرزان معصومی‬ ‫سکوالریسم از واژگانیست که در دهههای اخیر در کشور ما و در سدۀ اخیر در جوامع‬ ‫غربی راجع به آن بسیار صحبت میشود و در میان گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی‬ ‫طرفداران زیادی یافته است‪.‬‬ ‫در سطح جامعه‪ ،‬افرادی که معموالً با توجه به گستردگی وسایل ارتباط جمعی در سطح‬ ‫خوانشهای بدون پشتوانۀ قوی فکری و سطحینگرانه در فضاهای مجازی و رسانههای‬ ‫جمعی با تاریخ آشنا گردیده اند و در اکثر موارد تاریخ این کشور را بهشت پیش از اسالم‬ ‫و جهنم پس از آن میدانند مؤ منین به دیانت بهائی را در مقابل این پرسش قرار میدهند که‬ ‫"آیا دیانت بهائی دیانتی سکوالر است یا که خیر؟"‬ ‫ما مؤمنین نیز که غالبا ً با این واژه آشناییمان در حد گفتگوهای ظاهرا ً روشن فکرانه و‬ ‫بدون عمق است و در ضمن معموالً با شرایط ایران و آنچه که اکثریت مردمانش آن را‬ ‫مایۀ عقب ماندگی میدانند نیز تا حدودی آشناییم‪ ،‬بدون کوچکترین تردیدی عنوان میداریم که‬ ‫"ما مخالف دخالت در امور سیاسیه ایم و معتقد به سکوالریم"‪.‬‬ ‫درست است که این پاسخ برای دوست سؤالکنندۀ ما در اکثر مواقع بسیار خوشایند خواهد‬ ‫بود‪ ،‬اما آیا به واقع چنین است؟ آیا معنی سکوالریسم را درست متوجه شده ایم؟ آیا‬ ‫سکوالریسم و عدم مداخله در امور سیاسیه با یکدیگر ارتباطی دارند؟ آیا با شخص‬ ‫پرسنده دربارۀ مفهوم ذهنی او از سکوالریسم اشتراک داریم؟ آیا به واقع دیانت بهائی‬ ‫دیانتی سکوالر است؟ و سؤاالت دیگری که معموال ترجیح میدهیم از خود نپرسیم و با‬ ‫همان جمله آن را به پایان ببریم و در بسیاری از مواقع خود را از اندیشیدین به سؤاالتی‬ ‫که میتوان مطرح نمود برحذر میداریم‪.‬‬ ‫در این مقاله نگارنده قصد آن را دارد که در حد توان خود و با توجه به فهم خود از آثار‬ ‫مبارکه و سیر تطور تاریخی واژۀ سکوالریسم و سکوالریزاسیون و معانی متفاوت آن‪ ،‬به‬ ‫این موضوع بپردازد که آیا میتوان دیانت بهائی را دیانتی سکوالر نامید یا که خیر؟‬ ‫سکوالریسم و سکوالریزاسیون‬ ‫واژۀ سکوالر در زبان التین به معنای اینجهانی‪ ،‬دنیوی‪ ،‬یا گیتیانه و متضاد با دینی یا‬ ‫روحانی به کار رفته و مشتقی است از کلمه سکولوم که عالوه بر معنای باال به معنی‬ ‫نسل یا یک دوره و یا روح دوران نیز استفاده شده است‪ .‬در زبان عربی دو کلمۀ علمانیت‬ ‫(با فتح عین) به معنی دنیا–گرایی و علمانیت (با کسر عین) به معنی علم–گرایی یا علمی‬ ‫کردن برای اشاره به سکوالریسم استفاده میشود‪.‬‬ ‫‪345‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫این واژه در قرون وسطی برای روحانیونی به کار میرفت که سوگند رهبانیت را‬ ‫نخورده بودند و میتوانستند ازدواج کنند و به امور دنیوی نیز بپردازند و در نتیجه‬ ‫ازخلوص کاملی که رهبانیون میتوانستند به آن دست یابند عاری بودند‪ .‬اولین بار که‬ ‫کلمۀ سکوالر به معنای نزدیک به معنای امروزین آن بکار رفت در مذاکرات صلح‬ ‫وستفالی‪ ۱‬پس از جنگهای سی ساله بود که در آنجا نمایندگان فرانسه این واژه را‬ ‫برای انتقال امالک و دارائیهای کلیسا به دولت وضع کردند‪.‬‬ ‫اما واژۀ سکوالریسم در زبان انگلیسی و به صورت یک ایسم (مکتب) به شکل‬ ‫امروز آن توسط جورج یاکوبهالی اوک‪ ۲‬در کتاب "سکوالریسم انگلیسی" به کار‬ ‫برده و تعریف شده‪" :‬سکوالریسم یک نظام مربوط به زندگانی این جهانی است‪،‬‬ ‫نظامی که مبتنی بر مالحظات صرفا ً انسانی است و عمدتا کسانی این عقیده را اختیار‬ ‫میکنند که االهیات را نامعین‪ ،‬ناکافی یا باورنکردنی مییابند‪ .‬اصول اساسی آن بدین‬ ‫قرار است‪ :‬بهبود زندگی این جهانی با ابزارهای مادی‪ ،‬اینکه علم معجزه حی و‬ ‫حاضر این جهان است‪ ،‬اینکه نیکی کردن خوب است‪ ،‬چه خیری مربوط به جهان‬ ‫دیگر در آن باشد یا نباشد‪ ،‬نیکی کردن در جهان حاضر و جستن این نیکی خیر‬ ‫است‪.".‬‬ ‫‪۳‬‬ ‫برنارد لوییس مفهوم سکوالریسم را چنین شرح میدهد‪" :‬اصطالح عرف گرایی‬ ‫(دین جدا خواهی–سکوالریسم) ظاهرا ً نخستین بار در میانۀ قرن نوزدهم در زبان‬ ‫انگلیسی به کار رفته و ابتدا بار معنایی ایدئولوژیک داشت‪ .‬در کاربرد نخستین آن‬ ‫برآموزه ای داللت میکرد که مطابق آن اخالقیات باید مبتنی بر مالحظات عقالنی‬ ‫معطوف به سعادت دنیوی انسان باشند و مالحظات مربوط به خدا و حیات اخروی‬ ‫را باید کنار نهاد‪ .‬بعداً آن را به این معنای عامتر به کار بردند که مؤسسات عمومی‪،‬‬ ‫به ویژه آموزش عمومی‪ ،‬باید سکوالر باشند و نه دینی‪ .‬در قرن بیستم این واژه‬ ‫معنای وسیعتری یافت‪ ،‬که از معنای قدیم و جدید واژۀ سکوالر نشأت گرفته بود‪ .‬به‬ ‫ویژه اغلب آن را همراه با جدایی «نهادهای دینی و حکومتی» به کار میبردند‪ ،‬که‬ ‫تقریبا ً معادل با واژۀ فرانسوی الئیسیسم است که در دیگر زبانها هم وارد شده ‪ ،‬اما‬ ‫منبع‪۱‬‬ ‫هنوز درانگلیسی استعمال نمیشود‪".‬‬ ‫نکته ای که پیش از وارد شدن به بدنۀ اصلی مقاله آن را الزم به ذکر میدانم آن است‬ ‫که اکثر ما فارسی زبانان میان سکوالریسم و سکوالریزاسیون تفاوتی قائل نشده و این‬ ‫دو واژه را اغلب جابجا و بعضا ً اشتباه استفاده مینماییم‪ .‬این دو واژه اگرچه که‬ ‫شباهت معنایی زیادی به یکدیگر دارند‪ ،‬اما با یکدیگر متفاوتند و جالب آن است که‬ ‫راجع به تفاوت معنایی این دو واژه نیز وحدت نظری میان نویسندگان وجود ندارد‬ ‫‪346‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫(بعضی سکوالریسم را "دین گریزی" و سکوالریزاسیون را "دین جدایی" ترجمه‬ ‫کرده و بعضی در تعریف سکوالریسم جایگاهی برای دین قائل میشوند‪ ،‬اما معتقدند‬ ‫که در سکوالریزاسیون دین جایگاهی ندارد)‪ .‬اما اگر بخواهیم به اجمال توضیحی‬ ‫روشنکننده بدهیم باید عنوان نماییم که‪ ،‬سکوالریسم یک ایسم است‪ ،‬یک مکتب است‪،‬‬ ‫یک ایدئولوژیست‪ ،‬اما سکوالریزاسیون یک مسیر است‪ ،‬یک راه است‪ ،‬یک فرایند‬ ‫است‪.‬‬ ‫با توجه به تعاریف آمده در باال و تعاریف دیگری که دربارۀ سکوالریسم و‬ ‫سکوالریزاسیون در دنیای امروز وجود دارد و بنا به گفتۀ الری شاینر‪ ۴‬سکوالر‬ ‫شدن را میتوان به شش معنی مختلف به کار برد (الزم به ذکر میدانم عنوان نمایم از‬ ‫آن جهت تعاریف ششگانۀ الری شاینر را علی رقم قدیمی بودن آن به عنوان مبنای‬ ‫این مقاله در نظر گرفتم که میتوان گفت وی به خوبی به تفکیک تعاریف مختلف از‬ ‫سکوالر شدن پرداخته و به مدد این نحوۀ تفکیک به نیکی میتوان‪ ،‬وجوه تمایز و‬ ‫تشابه سکوالریزاسیون و بصورت کلی سکوالریسم را با نظرات دیانت بهائی‬ ‫منبع‪۲‬‬ ‫مشخص نمود)‪.‬‬ ‫‪ –۱‬کمرنگ شدن و کاهش اعتقادات مذهبی‬ ‫میلتون یینگر‪ ۵‬سکوالر شدن را روندی میداند که "طی آن نمادها و اشکال سنتی دین‪،‬‬ ‫نیرو و جاذبۀ خود را از دست میدهند‪.".‬منبع‪ ۳‬در این نوع برداشت افراد در درستی‬ ‫اعتقادات تاریخی–دینی خود شک کرده و اعتبار روحانیون و مناسک دینی به شدت‬ ‫کاهش مییابد‪.‬‬ ‫‪ –۲‬همنوایی با این دنیا‬ ‫هارولد فاوتز‪ ۶‬سکوالر شدن را عبارت میداند از "گرایش جنبشهای نوخاستۀ دینی به‬ ‫منبع‪۴‬‬ ‫آن سمت که بخشی از این دنیا و همانند آن باشند‪.".‬‬ ‫در این نوع نگاه گروه های دینی از دنیای بعد یا عالم ماورا دست برداشته و به‬ ‫ساختن این دنیای خود رو میآورند‪.‬‬ ‫‪ –۳‬جابهجایی اعتقادات و کانونهای دینی‬ ‫در این نوع نگاه دانش‪ ،‬الگوهای رفتار و نهادهایی که قبالً در حوزۀ قدرت متعالی‬ ‫بود به پدیده ای مخلوق قدرت بشر و در حوزۀ مسئولیت او تبدیل میگردند‪.‬‬ ‫‪ –۴‬تقدسزدایی از عالم‬ ‫‪۷‬‬ ‫شاید با این نگاه بوسیلۀ اصطالح کالسیک "افسونزدایی" ماکس وبر آشنایی‬ ‫بیشتری داشته باشیم که به معنی روند برگشتناپذیری ازعقالنی شدن است‪.‬‬

‫‪347‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۵‬حرکت از جامعه ای مقدس به جامعه ای سکوالر‬ ‫این برداشت ناظر به مفهومی کلی از تغییر اجتماعیست‪ .‬مهمترین متغیر در این‬ ‫برداشت باز بودن یا مقاومت در مقابل تغییرات است‪.‬‬ ‫‪ –۶‬انفصال میان جامعه و دین‬ ‫هانا آرنت‪ ۸‬در کتاب «میان گذشته و آینده» سکوالر شدن را "قبل از هر چیز جدا‬ ‫شدن دین و سیاست"منبع‪ ۵‬تعریف میکند‪ .‬در این نوع نگاه دین از حیات اجتماعی‬ ‫فاصله گرفته و به حوزۀ زندگی فردی محدود میشود‪ .‬که این نوع نگاه به سکوالر‬ ‫شدن است که در میان مردمان این سرزمین رواج یافته و این واژۀ سکوالریسم را‬ ‫اغلب در این معنا به کار میبرد‪.‬‬ ‫این شش تعریف را که الری شاینر به عنوان تعاریف متفاوت از سکوالر مطرح‬ ‫مینماید میتواند تعریفی جامع و کامل از برداشتهای مختلف از این واژه را به ما‬ ‫بدهد‪ ،‬اگرچه که شاید این تعاریف در نکاتی بسیار به یکدیگر نزدیک و قرین باشند و‬ ‫شاید در بعضی مواقع افراد معانی متفاوتی را همراه با هم در هنگام استفاده از این‬ ‫کلمه در ذهن داشته باشند‪.‬‬ ‫اما هدف اصلی من از آوردن این تعاریف و تاریخچۀ این واژه آن بود که هر یک از‬ ‫ما پیش از استفاده از این واژه یا قبل از پاسخگویی و موضعگیری در مقابل شخص‬ ‫سؤالکننده این مطلب را در نظر بگیریم که آن شخص به کدام یک ازت عاریف‬ ‫سکوالر شدن ناظر است و آن معنی که او از این واژه در ذهن دارد چیست؟‪ ،‬تا عدم‬ ‫آگاهی ما باعث سوء برداشت و سوء تفاهم نگردد و پاسخی که با توجه به برداشت‬ ‫ذهنی خودمان به دیگران میدهیم با برداشت او از این واژه مطابقت داشته باشد‪.‬‬ ‫دیانت بهائی‪ ،‬سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫در این بخش تعاریف مختلف سکوالر شدن را مورد بررسی قرار داده و با توجه به‬ ‫تجربیات تاریخی و بعضی از آثار مبارکۀ بهائی دیدگاه دیانت بهائی در قبال هر یک‬ ‫را مورد تدقیق قرار خواهیم داد‪.‬‬ ‫‪ –۱‬به معنی کمرنگ شدن و کاهش اعتقادات مذهبی‬ ‫پیش از ورود به این بحث خوب است نگاهی به جامعۀ اطرافمان بیندازیم‪ .‬آیا‬ ‫اعتقادات مذهبی کمرنگ شده اند و این گونه اعتقادات در میان مردم کاهش یافته؟ به‬ ‫نظر شما آیا جامعه به سمت کمرنگ شدن و کاهش اعتقادات مذهبی پیش میرود یا‬ ‫پررنگ شدن آن؟ ظهور گروه های تندرو و بنیادگرایی دینی را میتوان به عنوان‬ ‫پررنگ شدن اعتقادات مذهبی در نظر گرفت یا کمرنگ شدن و دچار اضمحالل شدن‬ ‫آن؟‬ ‫‪348‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫تقریبا ‪ ۲‬تا‪ ۳‬دهه قبل پیتر ال برگر‪ ۹‬در مقالۀ خود به عنوان "موج نوین سکوالر‬ ‫زدایی" مسئله ای را مطرح کرد و آن روندی بود که اشاره داشت به حرکت جامعه‬ ‫به سمت سکوالرزدایی‪ .‬وی در مقالۀ خود به عنوان "بر خالف جریان" عنوان‬ ‫میکند‪" :‬به جز چند مورد استثنایی‪ ،‬جهان همانند گذشته آکنده از احساسات دینی است‬ ‫و در برخی مناطق‪ ،‬این احساسات بسی بیشتر از گذشته است و این بدان معناست که‬ ‫کل ادبیاتی که مورخان و جامعهشناسان نام «نظریۀ سکوالریزاسیون» را بر آن‬ ‫منبع‪۶‬‬ ‫نهاده اند‪ ،‬دارای نقایص عدیده است‪.".‬‬ ‫پیتر ال برگر که ظاهرا ً بیشتر به همین معنی اول‪ ،‬یعنی کمرنگ شدن و کاهش‬ ‫اعتقادات مذهبی مخصوصا ً در حوزۀ فردی نگاه میکند‪ ،‬معتقد است که جوامع شرقی‬ ‫و غربی‪ ،‬مخصوصا ً آمریکایی‪ ،‬نشانی از سکوالریزاسیون و کمرنگ شدن باورهای‬ ‫دینی ندارند‪.‬‬ ‫همچنین یورگن هابرماس در مقاله ای با عنوان «جامعۀ فراسکوالر در غرب»‬ ‫عنوان میکند که‪" :‬ت غییرات جهانی و درگیریهای آشکاری که در ارتباط با مسائل‬ ‫مذهبی شعله میکشد‪ ،‬دلیل خوبیست تا در این نکته شک کنیم که دین به محاق رفته‬ ‫است‪ .‬اکنون تعداد اندکی از جامعهشناسان موافق این فرضیه هستند که بین مدرنیزه‬ ‫شدن جامعه و سکوالر شدن مردم‪ ،‬ارتباط وثیقی برقرار است‪ ،‬در حالی که برای‬ ‫منبع‪۷‬‬ ‫مدتهای مدید کسی با این فرضیه مخالف نبود‪.".‬‬ ‫اینکه آیا جهان به سمت کمرنگ شدن اعتقادات مذهبی میرود یا نمیرود و اینکه با‬ ‫گفتۀ جنابان ال برگر و هابرماس موافقیم یا نه موضوعی نیست که بخواهیم راجع به‬ ‫آن صحبت کنیم و آن را اثبات نماییم و نیاز به یک کار برنامهریزی شده و گروهی و‬ ‫دقیق دارد که مطمئنا ً بسیار فراتر از این مقاله است‪.‬‬ ‫تنها هدف از بیان این نظریات آن بود که بتوانیم پیش از موضعگیری راجع به جهت‬ ‫حرکت اجتماع نگاهی عمیق تر به این مسئله داشته باشیم و با نگاه سطحی به قضاوت‬ ‫ننشینیم‪.‬‬ ‫نکته ای ک ه در این بخش میخواهیم به آن بپردازیم آن است که آیا میتوان دیانت بهائی‬ ‫را با این برداشت از سکوالر شدن موافق بدانیم؟ به بیانی دیگر آیا دیانت بهائی‬ ‫موافق کمرنگ شدن و کاهش اعتقادات مذهبیست؟ سؤال این نیست که آیا دیانت‬ ‫بهائی جهان امروز را به سمت کمرنگ شدن اعتقادات مذهبی میبیند یا پرنگ شدن‬ ‫آن‪ .‬سؤال این است که میتوان دیانت بهائی را با این برداشت از سکوالر شدن‪،‬‬ ‫دیانتی سکوالر دانست؟ جواب بنده به این سؤال خیر است‪ .‬نه تنها دیانت بهائی‪،‬‬ ‫بلکه هیچ دین و باور مذهبی را نمیتوان دیانتی با این مفهوم سکوالر دانست‪ .‬چون‬ ‫‪349‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ب ه نحوی اجتماع نقیضین است‪ ،‬دیانتی در جهت کاهش اعتقادات دینی دیگر دیانت‬ ‫نیست‪ .‬حضرت عبدالبهاء تمدن غرب را ِمن باب همین موضوع مورد نقد دانسته و‬ ‫در «رسالۀ مدینه» میفرمایند "حال انصاف دهید که این تمدن صوری بدون تمدن‬ ‫حقیقی اخالقی سبب آسایش و راحت عمومی و وسیلۀ اجتالب مرضات الهی است و‬ ‫منبع‪۸‬‬ ‫یا خود مخرب بنیان انسانیت و مدمر ارکان آسایش و سعادت است‪.".‬‬ ‫البته شاید عده ای این موضوع را مطرح نمایند که منظور از کمرنگ شدن و کاهش‬ ‫اعتقادات مذهبی از بین رفتن نگاه سنتی به دین و خرافاتزدایی از دین باشد‪ ،‬که در‬ ‫این صورت دیانت بهائی خود یکی از پرچمداران این راه است و یکی از اهداف‬ ‫دیانت بهائی خرافاتزدایی است‪ .‬حضرت بهاءهللا میفرمایند‪" :‬حق شاهد و مظاهر‬ ‫اسماء و صفاتش گواه که مقصود از ارتفاع ندا و کلمۀ علیا آنکه از کوثر بیان آذان‬ ‫امکان از قصص کاذبه مطهر شود و مستعد گردد از برای اصغای کلمۀ طیبۀ مبارکۀ‬ ‫علیا که از خزانۀ علم فاطر سماء و خالق اسماء ظاهر گشته‪ .‬طوبی للمنصفین‬ ‫منبع‪۹‬‬ ‫‪."...‬‬ ‫اما آنچه که به نظر میآید‪ ،‬داعیان این گروه فکری‪ ،‬یعنی سکوالریسم‪ ،‬هر گونه‬ ‫اعتقاد به جهان دیگر و هر گونه تفکری را که مدعی وحی الهی باشد و هر گونه‬ ‫ادراکی فرا تر از عقل بشری را نفی کرده و نیاز به کمرنگ شدن و کاهش آن را در‬ ‫جهان امروز میبینند و مطمئنا ً دیانت بهائی با این برداشت از سکوالریسم و‬ ‫سکوالریزاسیون نمیتواند موافق باشد‪ .‬حضرت بهاءهلل میفرمایند‪ ...." :‬دین‬ ‫نوریست مبین و حصنی است متین از برای راحت و آسایش اهل عالم ‪ ...‬اگر سراج‬ ‫دین مستور ماند هرج و مرج راه یابد‪ ،‬نیر عدل و انصاف و آفتاب امن و اطمینان از‬ ‫منبع‪۱۰‬‬ ‫نور باز مانند‪ .‬هر آگاهی بر آنچه ذکر شد گواهی داده و میدهد‪.".‬‬ ‫‪ –۲‬برداشت دوم به معنی همراهی با این جهان است‬ ‫در این برداشت سکوالرها معتقدند که گروههای دینی از دنیای بعد و عالم ماورا‬ ‫دست برداشته اند یا برمیدارند و به ساختن این دنیای خود رو میآورند‪ .‬اگرچه‬ ‫ساختن این جهان و ارتقای انسان در ابعاد مادی و انسانی در نگاه بهائی امری‬ ‫ممدوح است‪ ،‬اما نکته و اشکال اساسی در این طرز نگاه دوگانه نگاه کردن به‬ ‫ماهیت این جهان و جهان بعد است‪ ،‬که البته برای تاریخنگاران غربی این نوع نگاه‬ ‫کامالً طبیعی است‪.‬‬ ‫وقتی به تجربۀ تاریخی کلیساهای کاتولیک در قرنهای گذشته نگاه میاندازیم و عده‬ ‫ای که خود را روحانی مینامیدند و سعی بر آن داشتند که برای ساختن دنیای بعد‪ ،‬از‬ ‫تمامی لذائذ این جهانی دست کشیده و خود را در ِدیرها و صومعهها محبوس نمایند تا‬ ‫‪350‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫الیق جایگاه بهتری در عالم بعد گردند‪ ،‬آنگاه این گونه نگاه دوگانه به این جهان و‬ ‫جهان بعد کامالً قابل توجیه میشود‪.‬‬ ‫اما نکتۀ اساسی در نگاه دیانت بهائی به این موضوع آن است که در این دیانت به‬ ‫همان اند ازه که آثار مکتوب راجع به جهان بعد موجود است به همان اندازه و حتی‬ ‫به مراتب بیش از آن به این جهان و ساختن دنیایی بهتر اشاره شده است و به واقع به‬ ‫جرأ ت میتوان گفت که دیانت بهائی ساختن این جهان و جهانهای بعد را جدای از‬ ‫یکدیگر نمیداند و به افراد انسانی برای رشد در جمیع عوالم دستوراتی داده و شدیداً‬ ‫ترک دنیا و انزوا را نهی مینماید‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا میفرمایند‪" :‬کلمة هللا در ورق دهم از فردوس اعلی یا اهل ارض‬ ‫عز قبول فائز نه‪ ،‬صاحبان بصر و خرد ناظرند به اسبابی‬ ‫انزوا و ریاضت شاقه به ّ‬ ‫که سبب روح و ریحانست‪ ،‬امثال این امور از صلب ظنون و بطن اوهام ظاهر و‬ ‫منبع‪۱۱‬‬ ‫متولد‪ ،‬الیق اصحاب دانش نبوده و نیست‪.".‬‬ ‫و همچنین راجع به آنچه برای انسان الزم است میفرمایند‪" :‬طراز اول و تجلی اول‬ ‫که از افق سماء ام الکتاب اشراق نموده در معرفت انسان است بنفس خود و به آنچه‬ ‫سبب علو و دنو و ثروت و فقر است‪ .‬بعد از تحقق وجود و بلوغ‪ ،‬ثروت الزم و این‬ ‫ثروت اگر از صنعت و اقتراف حاصل شود نزد اهل خرد ممدوح و مقبول است‬ ‫مخصوص عبادی که بر تربیت عالم و تهذیب نفوس امم قیام نموده اند‪ .‬ایشانند‬ ‫منبع‪۱۲‬‬ ‫ساقیان کوثر دانایی و هادیان سبیل حقیقی ‪."...‬‬ ‫همانطور که مشاهده مینمائید این دیانت ریاضات شاقه را بنا به فرمودۀ حضرت‬ ‫بهاء هلل نهی کرده و رشد و تعالی انسان در این جهان و عوالم بعد را همراه با هم در‬ ‫نظر دارد و به این صورت نیست که انسان برای کسب مقامات عالیه در جهان بعد‬ ‫محتاج به ترک این جهان و دوری از آن باشد و همچنین این طور نیست که افرادی‬ ‫که در این جهان در امور مادی و انسانی موفقند نتوانند در عوالم روحانی رشد و‬ ‫تعالی بیابند‪.‬‬ ‫این طرز نگاه خود عالمی سخن دارد و جهانی حرف و حکایت‪ ،‬که براستی میتواند‬ ‫طیر انسانی را پروازی جدید بیاموزد و نگاهی بدیع‪.‬‬ ‫پس اگر بخواهیم جمعبندی نمائیم و دیدگاه دیانت بهائی را نسبت به این مفهوم از واژۀ‬ ‫سکوالر بیان نمائیم باید عنوان نمود که این دیانت اگرچه ساختن این جهان و رشد و‬ ‫تعالی در ابعاد مختلف مادی و انسانی را تشویق مینماید‪ ،‬اما بدان دلیل که در عوالم‬ ‫وجود وحدت مشاهده مینماید علی رقم کثرت در بیان و رشد انسانی و مادی را منافی‬ ‫با رشد روحانی نمیداند‪ ،‬پس نمیتواند با این مفهوم نیز دیانتی سکوالر باشد‪.‬‬ ‫‪351‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۳‬جابهجایی باورها و نهادهای دینی‬ ‫شاید این تعریف از سکوالر شدن نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد‪.‬‬ ‫در این معنی فرض بر این است که جنبههایی از باورها و تجارب دینی از زمینۀ‬ ‫مقدس خود به زمینه ای کامالً انسانی منتقل میگردند‪ .‬الری شاینرعنوان میکند که‬ ‫به دشواری میتوان از کاربرد سکوالر شدن به معنی جابجایی مثالی آورد که ناظر به‬ ‫سایر وجوه و معانی سکوالر شدن نباشد‪ ،‬با وجود این بر اساس بعضی نظریات‬ ‫معروف‪" :‬روح سرمایهداری" را میتوان "اخالق کالونی" سکوالر شده دانست‪ ،‬یا‬ ‫روایت مارکسیسم از انهدام و انقالب برخاسته از باور یهودی–مسیحی "رستاخیز"‬ ‫است‪ ،‬یا آ نکه روان درمانی حالت رشد یافته و سکوالر "اعتراف و شفای روح"‬ ‫است‪.‬‬ ‫در این تعریف مسئله ای که مطرح میشود این است که آیا به واقع میتوان رابطه ای‬ ‫علت و معلولی میان آنچه که به عنوان جنبۀ سکوالر شدۀ یک باور دینی عنوان‬ ‫میشود و آن باور یافت؟‬ ‫هانس بلومنبرگ‪ ۱۰‬عنوان میکند که این نظر که اندیشۀ پیشرفت‪ ،‬صورت سکوالر‬ ‫شدۀ اندیشۀ مسیحی رستاخیز است نه دارای شواهد تأیید کننده وابستگی علمی است و‬ ‫نه این دو اندیشه محتوای واقعا ً مشابهی دارند‪ .‬اینها دو اندیشۀ موازی و‬ ‫منبع‪۱۳‬‬ ‫مستقلند‪.‬‬ ‫اگر بخواهیم نظر دیانت بهائی را راجع به این مفهوم از سکوالر شدن بیان کنیم باید‬ ‫عنوان نماییم که اگرچه این دیانت در بسیاری از جنبههای دینی و نگاه به متون دینی‬ ‫گذشته تغیراتی اساسی ایجاد نموده و تعابیری جدید مطرح مینماید و در جنبههایی‬ ‫مانند رستاخیز و زنده شده مردگان آن را به پذیرش و عدم پذیرش خود فرد نسبت به‬ ‫دیانت جدید تعبیر نموده و انتخاب فردی را مالک قرار داده و از دیدگاههای آخر‬ ‫الزمانی و منجیگرایانه کامالً فاصله میگیرد و رشد و بلوغ تدریجی عالم را منوط به‬ ‫حرکات و عملکرد افراد انسانی میداند‪ ،‬اما خود این بحث در چهارچوب دین قرار‬ ‫میگیرد و نه خارج از آن و در این جنبه از سکوالر شدن هم نمیتوان دیانت بهائی را‬ ‫دیانتی سکوالر دانست‪.‬‬ ‫‪ –۴‬تقدسزدایی از عالم‬ ‫در این برداشت نقطۀ اوج سکوالر شدن جامعه ای است کامالً عقالنی که پدیدههای‬ ‫ماوراء طبیعی و یا حتی رمزآلود در آن هیچ نقشی بازی نمیکنند‪.‬‬ ‫از بعد تاریخی این تعبیر را میتوان شورشی بر علیه تاریخ پر از معجزه و خوارق‬ ‫عادات پیامبران و مقدسین دانست‪ .‬در تاریخ مسیحیت از اناجیل اربعه که اکثر آن‬ ‫‪352‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫ذکر معجزات حضرت مسیح است تا قدیسین و پاپهایی که برای آنکه مقدسیت آنها به‬ ‫اثبات برسد نیاز به ذکر کرامات و معجزات از آنهاست‪ ،‬و تاریخی که در آن مواردی‬ ‫میتوان یافت که نهادهای روحانی در مقابل دانش بشری صفآرایی نموده اند (همانند‬ ‫داستان معروف گالیله و گردش زمین و جلوگیری از واکسن و انتشار آن به علت‬ ‫مخالفت با قضا و قدر الهی و ‪ )...‬و با وجود انسانی که در دنیای امروز خود را در‬ ‫اوج شکوه عقلی میبیند و هیچ چیز را غیر قابل دسترسی نمیداند و چنان به قوۀ عقل‬ ‫خود مطمئن است که ذکر معجزه را تمسخر نظام آفرینش میداند‪ ،‬تقدسزدایی از عالم‬ ‫و عقالنی کردن تمامی جنبههای آن امری غیر قابل انکار بنظر میرسد‪.‬‬ ‫این موضوع یکی از اساسیترین مسائلی است که دیانت بهائی باید در جهان امروز‬ ‫جهت نگاه خود را در قبال آن مشخص کند‪ ،‬یعنی ارتباط این دین با علم و عقل‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪" :‬دین و علم توأم است‪ ،‬از یکدیگر انفکاک ننماید و از‬ ‫برای انسان دو بال است که به آن پرواز نماید‪ ،‬جناح واحد کفایت نکند‪ ،‬هر دینی از‬ ‫منبع‪۱۴‬‬ ‫علم عاریست عبارت از تقالید است و َمجاز است نه حقیقت‪".‬‬ ‫حضرت بهاءهللا میفرمایند‪ ...." :‬فی الحقیقه کنز حقیقی از برای انسان علم اوست و‬ ‫منبع‪۱۵‬‬ ‫اوست علت عزت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط ‪"....‬‬ ‫و حضرت عبدالبهاء در یکی از خطابات خود میفرمایند‪ ..." :‬علم جمیع بشر را متحد‬ ‫کند‪ ،‬علم جمیع ممالک را یک مملکت نماید‪ ،‬جمیع اوطان را یک وطن کند‪ .‬علم‬ ‫جمیع ادیان را دین واحد نماید زیرا علم کاشف حقیقت است و ادیان الهی کل حقیقت‪،‬‬ ‫ولی حال عالم بشر در بحر تقالید غرق شده اند و این تقالید اوهام محض است‪ .‬علم‬ ‫این تقالید را ریشه برافکند و این ابرهای ظلمانی که حاجب شمس حقیقت است‬ ‫متالشی نماید و حقیقت ادیان الهی ظاهر گردد و حقیقت چون یکیست جمیع ادیان‬ ‫الهی متحد و متفق گردند‪ ،‬اختالفی در میان نماند‪ ،‬نزاع و جدال از پایه بر افتد و‬ ‫وحدت عالم انسانی آشکار گردد‪ .‬علم است که اضالۀ اوهام کند‪ ،‬علم است که‬ ‫نورانیت ملکوت را هویدا نماید‪ .‬لهذا از خدا خواهم که روزبروز َعلَم علم بلندتر‬ ‫گردد و کوکب علم درخشندهتر شود تا جمیع بشر از نور علم مستنیر گردند‪ ،‬عقول‬ ‫ترقی کند‪ ،‬احساسات زیاد شود‪ ،‬اکتشافات تزاید نماید‪ ،‬انسان در جمیع مراتب کماالت‬ ‫ترقی کند و در ظل خداوند اکبر نهایت سعادت حاصل شود و این مسائل جز بعلم‬ ‫منبع‪۱۶‬‬ ‫حقیقی مطابق واقع تحقق نیابد‪".‬انتهی‬ ‫حقایق موجود در دیانت بهائی را به راستی میتوان حقایقی در حد اعالی ممکن عقل‬ ‫محور دانست‪ .‬اما آیا با تمامی این نکات و توجه خاص دیانت بهائی به عقل و علم‬ ‫میتوان آن را با این مفهوم از سکوالر شدن همراه و همگام دانست؟ دیانت بهائی‬ ‫‪353‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫براستی دیانتی عقالنیست‪ ،‬اما نکته ای که شاید در بعضی مواقع ما را دچار چالش‬ ‫مینماید آن باشد که باید از خود پرسید آیا چارچوب زمانمند و مکانمند عقل بشری ما‬ ‫اجازۀ آن را میدهد که بتوانیم به کمال این عقل و دانش پی بریم؟ با توجه به آموخته‬ ‫های تاریخیمان تا کجا میتوانیم به قطعی بودن یافتههای عقالنیمان اعتماد نمائیم؟‬ ‫مطمئنا و بنا بر شواهد تاریخی در آینده عقالنی بودن مسائلی برای انسان معلوم‬ ‫میگردد که امروزه شاید منافی عقل به نظر آید‪.‬‬ ‫و البته دیانت بهائی انسان را موجودی دارای یک بعد عقالنی نمیداند و با تمام‬ ‫اهمیتی که به عقل میدهد اما ادراک را منحصر به عقل نمیداند و حضرت عبدالبهاء‬ ‫برای انسان چهار میزان ادراک قائل میشوند‪ ،‬یعنی عقل‪ ،‬نقل‪ ،‬حس و فیض روح‬ ‫القدس‪ .‬ایشان میفرمایند‪:‬‬ ‫"‪ ...‬پس بدان آنچه در دست ناس است و معتقد ناس محتمل الخطاست زیرا در اثبات‬ ‫و نفی شی اگر دلیل حسی آرد واضح شد که آن میزان تام نیست و اگر دلیل عقلی‬ ‫گوید آن نیز تام نیست یا اگر دلیل نقل ی گوید آن نیز تام نیست پس واضح شد که در‬ ‫دست خلق میزانی نیست که اعتماد نمائی بلکه فیض روحالقدس میزان صحیح است‬ ‫که در آن ابداً شک و شبهه ای نیست و آن تأییدات روحالقدس است که به انسان‬ ‫منبع‪۱۷‬‬ ‫میرسد و در آن مقام یقین حاصل میشود‪".‬‬ ‫پس میتوان گفت علی رقم آنکه دیانت بهائی توجه ویژه ای به عقل دارد‪ ،‬اما اتکای‬ ‫بیش از حد به این منبع عظیم ادراک و غفلت از سایر موازین را امری میداند که‬ ‫ثمراتش را شاید بتوان در سالحها و آالت جنگیه ای دید که متأسفانه عالم را دچار‬ ‫گرفتاریهای عظیمه نموده‪ .‬و به واقع میتوان گفت دیانت بهائی با این مفهوم از‬ ‫سکوالر شدن نیز دیانتی سکوالر نیست‪.‬‬ ‫و باید تأ کید نمایم عالم برای رسیدن به علم حقیقی مطابق واقع تنها نمیتواند به یک‬ ‫منبع فهم اتکاء نماید‪ .‬حضرت بهاءهللا میفرمایند‪ ..." :‬براستی میگویم هر امری از‬ ‫امور اعتدالش محبوب‪ ،‬چون تجاوز نماید سبب ضر گردد‪ .‬در تمدن اهل غرب‬ ‫مالحظه نمائید که سبب اضطراب و وحشت اهل عالم شده‪ ،‬آلت جهنمیه بمیان آمده و‬ ‫در قتل وجود شقاوتی ظاهر شده که شبه آن را چشم عالم و آذان امم ندیده و نشنیده‬ ‫منبع‪۱۸‬‬ ‫‪"...‬‬ ‫‪ –۵‬حرکت از جامعه ای مقدس به جامعه ای سکوالر‬ ‫طراح اصلی این برداشت هوارد بکر‪ ۱۱‬است‪ .‬از نظر وی اصلیترین متغیر در این‬ ‫نوع برداشت مقاومت کردن و یا باز بودن در مقابل تغییر است‪ .‬بر این اساس نقطۀ‬ ‫اوج سکوالر شدن جامعه ای خواهد بود که در آن همۀ تصمیمگیریها بر پایۀ‬ ‫‪354‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مالحظات عقلی و فایده گرایانه است و در آن آمادگی کاملی برای پذیرش تغییر وجود‬ ‫دارد‪ .‬این مفهوم از سکوالر شدن فقط به پدیدههای دینی داللت ندارد‪ ،‬بلکه ناظر به‬ ‫هر هنجار و ادراک سنتی است‪.‬‬ ‫نکتۀ اصلی که بنده از این نوع تعریف از سکوالر شدن در نظر میگیرم بعد حرکت‬ ‫است و پویایی‪ ،‬یعنی جامعه قابلیت پذیرش تغییرات را داشته باشد‪ .‬جامعه یک کل‬ ‫ایستا نیست و در حال تحرک و تغیبر و تبدیل است‪ .‬اگر از این باب موضوع را در‬ ‫نظر بگیریم دیانت بهائی با این جنبه از سکوالر شدن کامالً موافق است و اساسی‬ ‫ترین دلیل تجدید ظهور مظاهر الهیه را همین پویایی و تحرک جامعه و رشد تفکر‬ ‫مردمان میداند‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا میفرمایند‪ ..." :‬چونکه هر روز را امری و هر حین را حکمتی‬ ‫مقتضی لذا امور به (وزرای)‪ ۱۲‬بیتالعدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند‬ ‫منبع‪۱۹‬‬ ‫مجری دارند‪.".‬‬ ‫و همچنین میفرمایند‪ ..." :‬هر روز را رازیست و هر سر را آوازی‪ ،‬درد امروز را‬ ‫منبع‪۲۰‬‬ ‫درمانی و فردا را درمان دیگر ‪"...‬‬ ‫و توجه ویژۀ دیانت بهائی به بعد عقلی وجود انسان حکایت از توجه به پویایی و‬ ‫حرکت جامعه و مطابقت با آن دارد و طراحی نظمی برای جلوگیری از سکون‬ ‫جامعه و بازنماندن از حرکت و پویایی‪ ،‬که حضرت بهاءهللا آن را ذکر فرموده و‬ ‫حضرت عبدالبهاء و ولی عزیز امرهللا آن را تبیین کرده و شالودۀ آن را مستقر‬ ‫نمودند‪ ،‬دلیلی واضح و مبرهن است از توجه خاص این دیانت به پویایی جوامع‬ ‫بشری و نیاز به حرکتی هماهنگ و همراه در ابعاد مختلف وجود انسانی‪.‬‬ ‫اما نکتۀ اصلی دیگر در این نوع برداشت جهت حرکت است‪" ،‬حرکت از جامعه ای‬ ‫مقدس به جامعه ای عقلی و فایدهگرایانه"‪ .‬در این جهت از برداشت است که تفاوت‬ ‫نگاه بروز مینمایند و آنچه که در بخش تقدسزدایی مطرح نمودم‪ ،‬یعنی اشکاالتی‬ ‫که در توجه صرف به عقل ظاهر میشود‪ ،‬در اینجا نیز مصداق مییابد‪ .‬پس مجدداً‬ ‫عنوان میکنم که اگرچه جامعۀ بهائی پویایی و حرکت را به عنوان امری بدیهی در‬ ‫ذات جوامع و انسانها میپذیرد و به جنبۀ عقلی وجود انسان اهمیتی فوق العاده میدهد‪،‬‬ ‫اما این جنبه را تنها ب عد وجودی انسان نمیداند و در جهت رشد تمامی ابعاد و جنبه‬ ‫های وجودی بشر تالش مینماید‪ .‬با توجه به این مسئله اگرچه که این تعریف میتواند‬ ‫نزدیکی معنایی در بعضی از جوانب نسبت به دیانت بهائی داشته باشد اما به صورت‬ ‫کلی باید عنوان نمایم که با این مفهوم از سکوالر شدن نیز دیانت بهائی را نمیتوان‬ ‫دیانتی سکوالر دانست‪.‬‬ ‫‪355‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۶‬رهایی جامعه از قید دین (جدایی سیاست و دین)‬ ‫در این نوع نگاه جامعه از تعبیر و تفسیرهای دینی که در گذشته برآنها مبتنی بوده‬ ‫جدا میشود تا خود را به صورت مستقل سامان دهد و در نتیجه دین را درعرصۀ‬ ‫زندگی فردی محدود میسازد‪ .‬نقطۀ اوج این نوع از سکوالر شدن پدید آمدن دینی‬ ‫کامالً درونی است که تأثیری به نهادهای اجتماعی و اعمال جمعی ندارد‪ .‬در این‬ ‫نوع برد اشت که به بیانی جدایی دین از سیاست هم تعبیر میشود‪ ،‬حاکمیت به عنوان‬ ‫نهادی اجتماعی میخواهد قدرت خود را از زیر نفوذ دین خارج کند و بصورت‬ ‫مستقل عمل نماید و دین و نهادهای دینی را از حوزۀ فعالیتهای اجتماعی و بخصوص‬ ‫از حوزۀ تصمیمگیریهای کالن جامعه خارج کند‪.‬‬ ‫این نوع نگاه و این تعبیر از سکوالر شدن است که در دنیای امروز بیش از سایر‬ ‫جنبه های آن مورد توجه قرار گرفته و آنچه که به واقع به عنوان یک ایسم یا یک‬ ‫مکتب به عنوان سکوالریسم ذکر میشود‪ ،‬بیشتر ناظر به این تعریف است‪.‬‬ ‫در کشور ما پس از ظهور حکومت جمهوری اسالمی‪ ،‬مخصوصا ً در میان نیروهای‬ ‫مخالف این حکومت‪ ،‬مسئلۀ سکوالر شدن به معنای باال بسیار مورد توجه قرار‬ ‫گرفته و تا جایی پیش رفته که به نوعی برای عده زیادی از روشنفکران مخصوصا ً‬ ‫در خارج از کشور ما به عنوان سنگ محکی برای سنجش هر نوع عقیده و گرایش‬ ‫چه سیاسی و چه دینی مطرح گردیده و در بسیاری از کنفرانسها و گردهمایی یا در‬ ‫جاهایی که با افرادی از این جامعه روبرو میشوند میخواهند نظر جامعۀ بهائی را‬ ‫راجع به جدایی دین از حکومت و سیاست بدانند‪ .‬و این مفهوم از سکوالر شدن‬ ‫است که شاید در میان بعضی از پیروان آیین بهائی با مسئلۀ عدم مداخله در امور‬ ‫سیاسی خلط مبحث شده و باعث بعضا ً سوء برداشتهایی گردیده‪.‬‬ ‫برای وارد شدن به این مبحث‪ ،‬بد نیست که سری به سابقۀ تاریخی ظهور این تفکر‬ ‫در عالم غرب‪ ،‬یعنی پیشوایان فکری جهان کنونی‪ ،‬بزنیم‪.‬‬ ‫از زمانی که کنستانتین‪ ۱۳‬امپرطور روم در اوایل قرن چهارم به دیانت مسیح رسمیت‬ ‫داد‪ ،‬مسئلۀ ورود روحانیون در مسایل اجتماعی مطرح گردید‪ .‬در ابتدا به علت‬ ‫برتری قدرت امپراطوری روم شاید هیچ َکس به این حتی فکر هم نمیکرد که زمانی‬ ‫حوزۀ قدرت روحانی اعظم ساکن رم و امپراطور در جایی با یکدیگر برخورد پیدا‬ ‫کند‪ .‬اما ماجرا پس ازفروپاشی امپراطوری روم غربی در اواخر قرن پنجم آغاز‬ ‫گردید‪ ،‬زمانی که عدۀ زیادی آن را آغاز قرون وسطی میدانند‪ .‬عدم وجود قدرتی‬ ‫منسجم در سراسر اروپا باعث گردید که نهاد کلیسا به عنوان تنها قدرت اجتماعی‬ ‫منسجم و تشکل یافته با فرستادن مبلغین به سراسراین قاره و گسترش تشکیالت خود‬ ‫‪356‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫انسجامی به این قاره ببخشد‪ ،‬تا آنکه با ظهور افرادی به مانند شارلمانی در هر نقطه‬ ‫از اروپا کشورهایی ظاهر شدند که تا همین چند قرن اخیر تفکر بازسازی قدرت‬ ‫امپراطوری روم را در سر داشتند‪ .‬در هر صورت در این هرج و مرج موجود‬ ‫کلیسا از نهادی روحانی به نهادی تبدیل شد که داعیۀ قدرت سیاسی نیز داشت و به‬ ‫واقع در زمانی که قدرت سیاسی منسجمی در نقاط مختلف اروپا وجود نداشت‪ ،‬کلیسا‬ ‫برای حفظ خود و داعیان خود در فعالیتهای سیاسی نیز نقش اساسی بازی میکرد‪،‬‬ ‫که نقطۀ اوج آن را میتوان در پاپ اینوسان سوم‪ ۱۴‬مشاهده کرد که وی بسیاری‬ ‫شاهان را خلع و نصب مینمودند و خود را "پاپ پادشاه" میدانست‪.‬‬ ‫پس از آنکه آهسته آهسته کشورها شکل میگیرند و پادشاهان قدرت خود را مستحکم‬ ‫مینمایند میان آنها و پاپ در برهههایی از زمان درگیریهایی نیز بروز مینماید که‬ ‫معروفترین آنها شاید درگیری فیلیپ خوشسیما‪( ۱۵‬پادشاه فرانسه) با پاپ بونیفاس‬ ‫هشتم‪ ۱۶‬است که منجر به آن میشود تا در برهه ای از زمان عالم مسیحیت دارای دو‬ ‫پاپ و در مقطعی حتی سه پاپ گرددمنبع‪ ۲۱‬و نکتۀ جالبتر در این درگیری (که بر سر‬ ‫مالیات بستن به کشیشان و کلیساها در فرانسه است و تکفیر فیلیپ توسط پاپ) آن‬ ‫است که عدۀ زیادی از مردم فرانسه جانب پادشاه خود را میگیرند و معتقدند که پاپ‬ ‫به نحوی پا را از گلیم خود درازتر کرده و در مسائلی که در حوزۀ اختیارات او‬ ‫نیست دخالت نموده است‪ .‬در همین زمانهاست که رسالهنویسی راجع به حوزۀ‬ ‫اختیارات پادشاهان و پاپها رونق فراوانی دارد و اینکه دو شمشیر خداوند که یکی را‬ ‫بدست پادشاهان داد و یکی را به دست روحانیون و اینکه دو شمشیر را نمیتوان با‬ ‫یک دست گرفت مطرح میشود و رسائل متعدد راجع به اینکه قدرت روحانی برتر‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫است یا قدرت مادی به رشتۀ تحریر در میآید‪.‬‬ ‫در این دوران است که بازار تهدید و تکفیر و سوء استفادۀ سیاسی از قدرت دینی‬ ‫بسیار گرم است و شاید نیاز به تکرار واقعههای فاجعهآمیزی که با نام دین در‬ ‫سراسر اروپا در این دوران اتفاق میافتد و ذکر دادگاههای تفتیش عقاید نباشد‪.‬‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫اما نقطه ای که میتوان آن را به نحوی آغاز تفکر سیاست بدون دیانت دانست پایان‬ ‫جنگهای سی ساله است که با نام دین آغاز میشود و سرانجام منجر به ظهور ملتها و‬ ‫ملیتها میگردد‪ ،‬جنگهایی که منافع ملی بر منافع دینی رجحان مییابند و کشورها‬ ‫تقریبا ً به شکل امروزیشان در اروپا شکل میگیرند‪ .‬تقریبا ً این دوران نقطۀ اوج‬ ‫تفکرات اقتصاد سوداگری‪ ۱۹‬نیز هست‪ ،‬اقتصادی که بر پایۀ تحکیم قدرت دولت بنا‬ ‫شد و قدرت بیشتر را در جمعآوری طالی بیشتر میداندمنبع‪ ۲۲‬و تجارت دریایی‬ ‫گسترشی بیش از پیش مییابد و دورانیست که افزایش قدرت پادشاهان را به همراه‬ ‫‪357‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دارد و بالطبع به حاشیه رفتن قدرت روحانیون‪ ،‬و این به حاشیه رفتن به آنجا کشیده‬ ‫میشود که در قرن نوزدهم تفکر سکوالریسم با مفهوم کنار رفتن کامل دین از‬ ‫نهادهای اجتماعی مطرح میشود‪.‬‬ ‫تجربۀ تاریخی اروپاییان که در حال حاضر پیشوایان فکری جهان بحساب میآیند این‬ ‫مطلب را نشان داده که نفوذ روحانیون به نام دین در بسیاری مواقع مانع از رشد‬ ‫علمی و سیاسی گردیده‪ .‬به واقع شاید این نهاد زمانی سیر نزولی خود را آغاز نمود‬ ‫که در مسائل سیاسی وارد گردید و قدرتطلبی دنیوی جای تهذیب اخالق را گرفت و‬ ‫چنان این قدرتطلبی دنیوی رشد یافت که جنبۀ سازندۀ دین در مسائل اجتماعی به‬ ‫حاشیه رفت و نهادی باقی ماند که به عنوان یک نیروی باز دارنده نگریسته شد‪.‬‬ ‫همین اتفاق را در کشور ایران نیز در طول تاریخ مشاهده کرده ایم‪ ،‬زمانی که‬ ‫روحانیون چنان آلوده به مسائل سیاسی گردیده اند و به نام دین مقاصد دنیوی خود را‬ ‫پیش برده اند که تنها حسی که در مردمان ایجاد نموده اند آن است که این نهاد باید به‬ ‫کلی از جامعه به کنار رود‪ ،‬زیرا تنها سدی است در مقابل پیشرفت‪ .‬اما آیا آنکه‬ ‫روحانیون چنین و چنان کرده اند و آلودگی آنها به مسائل دنیوی مانعی برای پیشرفت‬ ‫جامعه بوده‪ ،‬بدین معنیست که دین باید از سیاست جدا باشد؟‬ ‫نکتۀ اساسی آن است که ما به عنوان پیروان جامعۀ اسم اعظم چطور به این مسئله‪،‬‬ ‫یعنی جدایی دین از سیاست‪ ،‬نگاه میکنیم ‪ .‬مخصوصا ً امروزه که این مسئله بیش از‬ ‫پیش در میان قشر دین گریز جامعه که در میان تحصیل کردگان ظاهرا رو به تزایدند‬ ‫مطرح است و از ما راجع به آن سؤال میشود‪ ،‬چگونه باید پاسخ دهیم ‪.‬‬ ‫عده ای ازما بهائیان این گونه تصور مینماییم که با توجه به حکم عدم مداخله در‬ ‫امور سیاسیه و آنکه احباء به صورت کامل از مداخله در مسایل سیاسی منع شده اند‬ ‫پس ما بهائیان با جدایی دین از سیاست موافقیم‪ ،‬در صورتی که این دو موضوع یعنی‬ ‫عدم مداخله در امور سیاسیه توسط احباء و جدایی دین و سیاست هیچ ارتباطی با‬ ‫یکدیگر ندارند‪ .‬بنده در این مقاله قصد آن را ندارم که وارد مبحث عدم مداخله در‬ ‫امور سیاسیه شوم‪ ،‬مقاالت مختلف راجع به این موضوع به رشتۀ تحریر در آمده که‬ ‫میتوانند دوستان مراجعه کرده و مطالعه نمایند‪.‬‬

‫حضرت بهاءهللا در لوح بشارات و در اشراقات امور سیاسیه را به بزرگترین مرجع‬ ‫اداری امر بهائی و مرکز تشریع احکام غیر منصوصۀ امر مبارکشان راجع‬ ‫میفرمایند‪:‬‬ ‫‪358‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"چونکه هر روز را امری و هر حین را حکمتی مقتضی لذا امور به بیتالعدل راجع‬ ‫تا آنچه را مصلحت وقت دانند مجری دارند ‪ ...‬امور سیاسه کل راجع است به بیت‬ ‫العدل ‪"...‬‬ ‫و همچنین میفرمایند‪" :‬اما از نشانه های بلوغ عالم آنکه سلطنت بماند و احدی اقبال‬ ‫نکند که تحمل آن نماید‪ .‬آن ایام‪ ،‬ایام ظهور عقل است ما بین بریه‪ ،‬مگر آنکه نفسی‬ ‫منبع‪۲۳‬‬ ‫الظهار امرهللا و انتشار دین او حمل این ثقل عظیم نماید‪.".‬‬ ‫و حضرت عبدالبها در «رسالۀ مدینه» شرایط اعضای منتخبۀ مجلس را این گونه‬ ‫بیان میفرمایند‪:‬‬ ‫"اول آنکه باید اعضاء منتخبه متدین و مظهر خشیة هللا و بلند همت و عفیف النفس‬ ‫باشند‪ .‬ثانیا ً آنکه مطلع بر اوامر الهیه‪ ،‬واقف بر اصول مستحسنه و عالم بر قوانین‬ ‫ضبط و ربط مهام داخلیه و روابط و عالقات خارجیه ومتفننن در فنون نافعۀ مدینه و‬ ‫قانع به مداخل ملکی خود باشند‪ .".‬همان گونه که میبینید اولین شرط تدین است و‬ ‫سپس مظهر خشیة هللا بودن‪.‬‬ ‫حال این موارد را کنار بیانات زیر قرار میدهیم ‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در یکی از خطابات مبارکهشان میفرمایند‪" :‬دین ابدا ً در امور‬ ‫سیاسیه عالقه و مدخلی ندارد‪ ،‬زیرا دین تعلق به ارواح و وجدان دارد و سیاست تعلق‬ ‫منبع‪۲۴‬‬ ‫به جسم‪ .‬لهذا رؤسای ادیان نباید در امور سیاسی مداخله نمایند ‪."...‬‬ ‫و در بیانی دیگر در «رسالۀ سیاسیه» میفرمایند‪ ..." :‬و مربّی و ضابط ثانی عالم‬ ‫قوه قدسیّۀ روحانیّه و کتب منزلۀ سمائیّه و انبیای الهی و نفوس رحمانی و‬ ‫انسانی ّ‬ ‫علمای ربّانی ‪ ...‬و بنیان این وظائف مقدّسه بر امور روحانی رحمانی و حقائق‬ ‫وجدانی است‪ ،‬تعلّقی بشئون جسمانی و امور سیاسی و شئون دنیوی نداشته‪ ،‬بلکه‬ ‫قوای قدسیّۀ این نفوس طیّبۀ طاهره در حقیقت جان و وجدان و هویّت روح و دل نافذ‬ ‫مجرده در فضای جانفزای روحانی‬ ‫ّ‬ ‫است‪ ،‬نه آب و گل و رایات آیات‪ .‬این حقایق‬ ‫مرتفع‪ ،‬نه خاکدان ترابی‪ ،‬مدخلی در امور حکومت و رعیّت و سائس و مسؤس‬ ‫منبع‪۲۵‬‬ ‫نداشته و ندارند‪.".‬‬ ‫با کنار هم قرار دادن بیانات فوق چه نتیجه ای میتوان گرفت؟‬ ‫در ظاهر میتوان از بیانات فوق دو برداشت متفاوت کرد و دو تعبیر مغایر‪ ،‬یکی‬ ‫موافق با این تعبیر از سکوالر شدن و دیگر مغایر با آن داشت‪.‬‬ ‫اگر نخواهیم به ب عد زمانی و مکانی توجه داشته و این آثار را بدون در نظر گرفتن‬ ‫مخاطبین و زمان و علت نگارششان و سؤاالت مطرح شده بررسی کنیم‪ ،‬و وارد این‬ ‫بحث گردیم که سیاست عملی و سیاست نظری چه تفاوتهایی با یکدیگر دارند‪ ،‬باید‬ ‫‪359‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عنوان نماییم که اگرچه شاید در ظاهر این بیانات ما را دچار این خطای فکری کنند‬ ‫که میتوان مغایرتی میان آنان یافت اما به واقع چنین نیست‪.‬‬ ‫دیانت بهائی نهادی و گروهی و طبقه ای به نام روحانی ندارد که بخواهد به عنوان‬ ‫یک طبقه در امور سیاسیه وارد شود و احبای الهی نیز بصراحت از مداخله در امور‬ ‫سیاسی منع گردیده اند و مداخله در امور سیاسیه و حرکت در جهت کسب قدرت‬ ‫ظاهره شأن پیامبران و اولیاءهلل نبوده و نیست‪ .‬اما امور سیاسیه به بیتالعدل به‬ ‫عنوان مرجع اداری جامعۀ بهائی واگذار گردیده که آن گونه که صالح وقت میدانند‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫امور را مجری دارند‪.‬‬ ‫دیانت بهائی دیانت وحدت است‪ ،‬دیانت اتحاد‪ ،‬محبت و یگانگیست‪ .‬از آنچه که باعث‬ ‫بروز اختالف گردد برحذر است‪ .‬امروز سیاست اختالف است‪ ،‬اختالف حزبی‪،‬‬ ‫طبقه ای‪ ،‬اختالف میان حکومتها و ملتها‪ ،‬اختالف میان دول مختلف و از همه فاجعه‬ ‫بارتر و تأسفانگیزتر اختالفات ایدئولوژیکی و مذهبیست‪ .‬و دیانت بهائی را در این‬ ‫گونه سیاستها هیچ جای مداخله نیست و احبای الهی به شدید اللحن به اطاعت از‬ ‫دولتهای خود حکم شده اند و از دخالت در سیاست منع‪.‬‬ ‫و نکتۀ اساسی همین است که علت اساسی این اختالفات دوری از دین است و بعد‬ ‫روحانی وجود انسان‪ ،‬آنکه همه چیز در ابعاد محدود حزبی‪ ،‬منطقه ای‪ ،‬ایالتی و‬ ‫کشوری نگریسته میشود‪.‬‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫کتاب مقدس سیاست امروز "شهریار" ماکیاولیست و دیانت بهائی را در این‬ ‫سیاست هیچ مداخله ای نیست‪.‬‬ ‫دقیقا ً مثالی که برای این عالم میتوان ذکر نمود همان مثال حیات جسمانی و روحانی‬ ‫انسان است‪ ،‬همان گونه که حضرت عبدالبهاء در خطابۀ مبارکشان که در باال آمد‬ ‫فرموده اند دین تعلق به ارواح دارد و سیاست تعلق به جسم‪ .‬امروزه سیاست در این‬ ‫مسیر گام بر میدارد که هر چه بیشتر بر این بعد جسمانی خود تکیه نماید و بعد‬ ‫روحانی را انکار نماید‪ ،‬اما غافل است از آن که جسد بدون روح دارای حیات نیست‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهللا میفرمایند‪" :‬ای بندگان تن بی روان مرده است و دل بی یاد یزدان‬ ‫منبع‪۲۶‬‬ ‫پژمرده‪.".‬‬ ‫و اینجاست که وظیفۀ ما افراد انسانی به صورت دسته جمعی و وظیفۀ بهائیان به‬ ‫صورت خاص ظاهر میشود‪ .‬ما باید به این جسد کمک کنیم تا قابلیت ظهور و بروز‬ ‫کماالت روحانیه را بیابد‪ .‬این جسم وقتی که تکامل یابد و رشد کند میتواند کماالتی‬ ‫که در آن به صورت مکنون موجود است‪ ،‬که همانا کماالت عقلیه و روحانیه است‪،‬‬ ‫را ظهور و بروز دهد و وظیفۀ ما بهائیان آن است که در کنار دیگر مردمان جهان‪،‬‬ ‫‪360‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫با کمال احترام نسبت به حکومتهایمان به این جسم کمک نمائیم تا کماالت روحانیۀ‬ ‫خود را ظاهر کند ‪.‬‬ ‫و دنیا زمانی که نیاز خود به خشیة هللا و روح روحانی را درک نماید و به بینش و‬ ‫دانش حقیقی دست یابد و تضادی در منافع گروهها و دولتها مشاهده نشود و همۀ‬ ‫ساکنین این کرۀ خاکی ِبهزیستی خود را در حیات جمعی مالحظه نمایند و پس از‬ ‫امتحان تمامی مکاتب و منشهای سیاسی که با تفکر محدود بشری شکل گرفته و عدم‬ ‫دست یابی به جامعه ای ایده آل‪ ،‬آن زمان است که سیستم اداری جامعۀ بهائی میتواند‬ ‫به عنوان الگویی راهگشای نیاز عالم باشد و سیاست و دیانت پیوند ناگسستنی یابند‪.‬‬ ‫با این تفاصیل اگرچه دیانت بهائی در دنیای امروزی با توجه به تعریفهای موجود از‬ ‫سیاست‪ ،‬دین و قدرت‪ ،‬لزوم جدایی حوزۀ فعالیت دین وسیاست را ذکر مینماید و حتی‬ ‫بر آن تأکید دارد‪ ،‬اما جامعۀ سالم را جامعه ای میداند که دین به عنوان مظهر خشیة‬ ‫هللا و حاصل "روابط ضروریه منبعث از حقایق اشیاء" روح جامعه را جال داده و‬ ‫سیاست را بر اساس حکمت‪ ،‬عدالت و محبت شکل میبخشد‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در مفاوضات در جواب سؤال خانم بارنی راجع به تفسیر اصحاح‬ ‫یازدهم اشعیاء آن بشارت را به ظهور حضرت بهاءهللا تعبیر میفرمایند‪.‬‬ ‫کتاب اشعیای نبی باب یازدهم‪ ..." :‬و نهالی از تنۀ یسی بیرون آمده شاخه ای از‬ ‫ریشههایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت‪ ،‬یعنی روح‬ ‫حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در‬ ‫ترس خداوند خواهد بود و موافق رویت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق‬ ‫سمع گوشهای خویش تنبیه نخواهد نمود‪ ،‬بلکه مسکینان را بعدالت داوری خواهد کرد‬ ‫و بجهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد نمود و جهان را به عصای دهان خویش‬ ‫زده شریران را بنفحۀ لبهای خود خواهد کشت و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و‬ ‫کمربند میانش امانت و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد‬ ‫خوابید ‪ ."...‬این نهال بفرمودۀ حضرت عبدالبها همان دیانت حضرت بهاءهللا است‪.‬‬ ‫اما آنچه که شاید آن روز بیانش برای خانم بارنی قابل درک نبود و ما امروزه رشد‬ ‫شاخههای آن را میبینیم و مطمئنا ً آیندگان رشد و گسترش و غنای هر چه بیشتر آن را‬ ‫خواهند دید آن است که این شاخه که روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و‬ ‫روح معرفت و ترس خداوند بر او قرار خواهد گرفت نظم جهانآرای الهیست به‬ ‫مرکزیت بیتالعدل اعظم‪ ،‬و بره و گرگ و بزغاله و پلنگ عالوه بر ملتهایی که در‬ ‫زیر سایۀ عدل آن قرار خواهند گرفت میتواند تمثیلی از آنچه که در دنیای امروز در‬ ‫کنار هم قرار گرفتنی نباشند‪ ،‬یعنی دین و سیاست‪ ،‬نیز باشد‪ ،‬دو امر در ظاهر متباین‬ ‫‪361‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫که در ظل نظم بدیع الهی به وحدت خواهند رسید‪ .‬نظم جهانآرای الهی نقطۀ پیوند‬ ‫است‪ ،‬الگوی وحدت کلی‪ ،‬الگویی برای وحدت میان آنچه که تاکنون غیر قابل پیوند‬ ‫تصور میگشته‪.‬‬ ‫پس آنچه از این بخش بنده نتیجهگیری میکنم آن است که اگرچه سیاست امروز در‬ ‫تباین با دین است و دیانت بهائی ورود در آن عرصه را شأن دیانت حقیقی نمیداند‪،‬‬ ‫اما دیانت بهائی با ذات وحدت گرای خود پیوند میان آن دو را در نظر دارد‪ ،‬وحدتی‬ ‫که شاید به آسانی به دست نیاید‪ ،‬اما ظهور آن وحدت کل ارض را در پی خواهد‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫بیت العدل اعظم در پیام ‪ ۱۲‬اسفند ‪ ۱۳۹۱‬بعد از ارائۀ نگاهی عمیق به مفهوم قدرت‬ ‫میفرمایند‪" :‬جامعۀ بهائی ادّعای کمال ندارد و به خوبی نیز آگاه است که راه درازی‬ ‫در پیش دارد تا تجربیّاتش منجر به کسب بصیرتهای الزم در بارۀ این روابط گردد‪.‬‬ ‫روزمره بسی متفاوت است‪.‬‬‫ّ‬ ‫داشتن آرمانهای واال با پیاده کردن آنها در زندگی‬ ‫چالشهای بیشماری در راه است و درسهای بسیاری باید آموخت"‪.‬‬ ‫و این نکته را نیز باز الزم به ذکر میدانم که این الگوی وحدت را جهانیان از‬ ‫ماخواهند خواست‪ ،‬نه آنکه تصور شود که پیروان دیانت بهائی با حرکت و مشی‬ ‫سیاسی (با تعریف امروزین آن) بخواهند آن را بجهان تحمیل کنند‪ .‬احبای الهی با‬ ‫تأکید اکید در آثار مبارکۀ الهیه به اطاعت از حکومت امر شده اند و این حکم‪ ،‬حکم‬ ‫محکم الهیست که قابل تغییر نیست ‪.‬‬ ‫حضرت بهاءهلل میفرمایند‪" :‬این حزب در مملکت هر دولتی ساکن شوند باید به امانت‬ ‫و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمایند‪ .‬یا اولیاء هللا و امنائه‪ ،‬ملوک مظاهر قدرت‬ ‫و مطالع عزت و ثروت حقند‪ .‬دربارۀ ایشان دعا کنید‪ .‬حکومت ارض به آن نفوس‬ ‫منبع‪۲۷‬‬ ‫عنایت شد و قلوب را از برای خود مقرر داشت‪.".‬‬ ‫پس آنچه که میتوان در نهایت نتیجه گرفت آن است که با این دیدگاه نیز دیانت بهائی‬ ‫دیانتی سکوالر نیست‪.‬‬

‫نتیجهگیری‬ ‫آنچه در مجموعه و پس از بررسی مفاهیم مختلف سکوالر شدن میتوان بیان نمود آن‬ ‫است که این واژه واژه ایست دارای معانی متفاوت که باید در زمان به کار گیری آن‬ ‫هوشیار بود که کدام معنی آن را در نظر داریم و در هنگام مورد پرسش قرار گرفتن‬ ‫راجع به این واژه نیز باید در ابتدا معنی که شخص سائل در نظر دارد را در نظر‬ ‫بگیریم و سپس در صدد پاسخ گفتن برآییم ‪.‬‬ ‫‪362‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫وقتی که از سکوالریسم صحبت به میان میآوریم‪ ،‬از ترکیبی از معانی ذکر شده در‬ ‫باال به صورت یک مکتب صحبت میکنیم و در نتیجه همان نتیجه ای که از هر یک‬ ‫از برداشتهای باال داشتیم بر مجموعه ای از آنها نیز منطبق میآید‪ .‬سکوالریسم را‬ ‫بسیاری جزء جدایی ناپذیر مدرنیته میدانند‪ ،‬اگرچه که در سالهای اخیر توسط افرادی‬ ‫مثل هابرماس‪ ۲۲‬این برداشت مورد تردید قرار گرفته‪ .‬اما آنچه واضح است آن است‬ ‫که سکوالریستها افرادی هستند که برآیند جهان آلوده به خرافات و متنفر از‬ ‫روحانیون دنیا پرستند‪ ،‬کسانی که بهترین راه برای ریشهکن کردن نفوذ «دنیا پرستان‬ ‫دینپوش» را قطع ریشۀ دین از اجتماع و اعمال اجتماعی و بعضا ً حتی رفتار فردی‬ ‫میدانند ‪.‬‬ ‫آنکه این افراد در آنچه که انجام میدهند با توجه به تاریخ حق دارند یا که خیر را بنده‬ ‫قصد قضاوت ندارم‪ ،‬زیرا بسیار جای صحبت دارد‪ .‬همان گونه که میدانید دنیای‬ ‫امروز پر از تفکرات و اندیشههایست که با توجه به فکر انسان برای بهبود زندگی او‬ ‫شکل گرفته اند و افراد بشر با توجه به سطح دانایی و آگاهیشان از آالم جامعۀ بشری‬ ‫درمانهایی برای این دردها در نظر می گیرند و دانسته یا نادانسته دارویی برای این‬ ‫بیمار رو به احتضار تجویز مینمایند که در بسیاری از اوقات اگرچه آن دارو در‬ ‫ذات خود بد نیست اما استفادۀ نابجا از آن و یا زیادهروی در مصرف آن و یا منطبق‬ ‫نبودن آن با نیاز بیمار و بیماری او‪ ،‬باعث اثراتی میشود که نه تنها آن درد درمان‬ ‫نمیگردد بلکه المی بر آالم عالم افزوده میشود‪ .‬این گونه است که حضرت بهاءهللا‬ ‫میفرمایند‪" :‬رگ جهان در دست پزشک داناست‪ .‬درد را میبیند و به دانایی درمان‬ ‫منبع‪۲۸‬‬ ‫میکند‪".‬‬ ‫ما با فروکاستن دیانت خود در حد یک نحلۀ فکری‪ ،‬سیاسی‪ ،‬اقتصادی‪ ،‬که زادۀ‬ ‫تفکرات بشریست و محدود در ابعاد زمان و مکان است شاید در مقطعی عده ای را‬ ‫با خود همراه نماییم و مورد تشویق و تأیید آنها قرارگیریم‪ .‬اما هدف ما فراتر از‬ ‫تشویقها و یا انتقادهای مقطعیست‪ .‬هدف ما آن است که درد را درمان کنیم‪ ،‬نه آنکه‬ ‫س ّکن فروکاهیم‪.‬‬ ‫خود را در حد یک م َ‬ ‫دیانت بهائی دیانتی برای امروز و با توجه به نیاز امروز است و اگر از پیوند دین و‬ ‫سیاست سخن می گوید برای این پیوند یک نهاد منظم اداری شکل گرفته که روح‬ ‫مشورت و عدالت و دیانت در آن دمیده شده است و تحرک و عدم انجماد در ذات آن‬ ‫موجود است و یکی از اساسیترین نکات این نهاد آن است که در حال رشد است و‬ ‫به فرمودۀ حضرت ولی امرهللا نظم اداری حالت جنینی نظم جهانآرای الهیست و این‬

‫‪363‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫نظم دائما ً در حال رشد و تکامل است‪ .‬دیانت بهائی تعریف نوینی از دین و سیاست‬ ‫دارد که با تعریف کنونی آنها بسیار متفاوت و بعضا ً مغایر است‪.‬‬ ‫چند نمونه از این تعاریف نوین را زیارت میکنیم ‪...‬‬ ‫حضرت بهاءهللا میفرمایند‪" :‬دین نوریست مبین و حصنی است متین از برای راحت‬ ‫و آسایش اهل عالم‪".‬‬ ‫و در جای دیگر میفرمایند‪" :‬اشراق نهم دین هللا و مذهب هللا محض اتحاد و اتفاق‬ ‫اهل عالم از سماء مشیت مالک قدم نازل گشته‪ ،‬آن را علت اختالف و نفاق مکنید‪".‬‬ ‫و همچنین‪" :‬ای اهل عالم فضل این ظهور اعظم آنکه آنچه سبب اختالف و فساد و‬ ‫نفاق است از کتاب محو نمودیم و آنچه علت الفت و اتحاد و اتفاقست ثبت فرمودیم‬ ‫منبع‪۲۹‬‬ ‫نعیما للعاملین‪.".‬‬ ‫و راجع به سیاست میفرمایند‪" :‬آسمان سیاست به نیر این کلمۀ مبارکه که از مشرق‬ ‫ارادۀ اشراق نموده منیر و روشن است‪ :‬ینبغی لکل آمر ان یزن نفسه فی کل یوم‬ ‫بمیزان القسط و العدل ثم یحکم بین الناس و یأمرهم بما یهدیهم الی صراط الحکمه و‬ ‫منبع‪۳۰‬‬ ‫العقل‪".‬‬ ‫و همچنین‪" :‬امید است که کل به طراز حکمت حقیقی که اس سیاست عالم است مزین‬ ‫گردند‪.".‬‬ ‫"اصل الحکمه هی خشیة عن هللا عز ذکره و المخافه من سطوته و سیاطه و الوجل‬ ‫منبع‪۳۰‬‬ ‫من مظاهر عدل و قضائه‪.".‬‬ ‫همان طور که در بیانات فوق بیان گشته‪ ،‬دیانت حقیقی مظهر محبت و اتحاد و اتفاق‬ ‫است و سیاست حقیقی مظهر حکمت و عدالت و محبت‪.‬‬ ‫از نظر بنده یکی از عمدهترین تأثیراتی که دیانت بهائی بر جهان کنونی دارد‪ ،‬همین‬ ‫ایجاد نگاهی نوین به واژه هایی مانند سیاست و دیانت است که بر اساس خدمت و‬ ‫عبودیت تعریف میگردند و یکی از عمدهترین وظایف بهائیان جایگزین کردن مفاهیم‬ ‫نوین این واژه ها به جای مفاهیم پیشین آن است‪ .‬برای یک فرد بهائی بنا به تأکید‬ ‫مظاهر مقدسۀ امر بهائی "آنچه عمومیست الهیست" و همان گونه که در ابتدای‬ ‫«رسالۀ مدنیه» حضرت عبدالبهاء آمده است تمام فعالیتهای افراد بهائی در ضمینۀ‬ ‫خیر عموم جامعۀ بشریست‪ ،‬نه پیروان یک دین خاص یا یک مملکت خاص و همان‬ ‫طور که در بیانات ذکر شده در باال آمده دین برای راحت و آسایش و اتحاد و اتفاق‬ ‫تمامی اهل عالم ظاهر گشته و اساس سیاست حکمت حقیقیست و متابعت از سیاست‬ ‫الهی که محبت است ‪ ...‬این عمل یعنی جایگزین کردن مفاهیم جدید واژههایی نظیر‬ ‫قدرت و سیاست و دیانت اگرچه که شاید دههها وحتی صدهها به طول انجامد اما به‬ ‫‪364‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫واقع خلع تی نوین بر تن عالم بشریت خواهد پوشاند و در آن زمان است که این دو‬ ‫واژه (دیانت و سیاست) عالوه بر پیوند معنایی در عالم باطن در عالم ظاهر نیز در‬ ‫سایۀ نظم جهانآرای الهی پیوندی ابدی خواهند خورد‪.‬‬ ‫دیانت ما دیانتی سکوالر نیست‪ ،‬اما ابعاد مثبت سکوالریسم و سکوالریزاسیون را‬ ‫پذیراست‪ .‬با خرافاتزدایی نه تنها موافق است بلکه آن را از وظایف اساسی خود‬ ‫میداند‪ ،‬با تحرک و پویایی همانطور که قبال ذکر کردم کامالً موافق است و در سیستم‬ ‫اداری آن این مکانیزم تعبیه شده (و این یکی از اساسیترین و منحصر به فردترین‬ ‫نکات در این دیانت است)‪ .‬با عدم مداخلۀ روحانیون به عنوان نمایندۀ یک طبقه یا‬ ‫دیانت خاص در امور سیاسی نه تنها موافق است بلکه بر آن تأکید اکید مینماید‪ .‬به‬ ‫اهمیت عقل واقف است و به علم و دانایی ارزشی فوق العاده ویژه و غیر قابل باور‬ ‫میدهد‪ .‬اما هنگامی که این موارد به تندروی کشیده میشوند‪ ،‬مانند اینکه عقل تنها‬ ‫معیار و مالک سنجش قرار گیرد و یا هرگونه تفکر به عالم ماورا را در حوزۀ‬ ‫خرافات قرار دادن و یا قطع ریشۀ دین از حیات اجتماعی‪ ،‬آنگاه است که ما مخالفت‬ ‫خود را با دلیل مطرح مینماییم‪.‬‬ ‫از نظر بنده دیانت بهائی را نمیتوان دیانتی سکوالر نامید‪ ،‬زیرا این دیانت علی رقم‬ ‫همراهی با جنبه هایی از این تفکر در کلیت با هیچ یک از تعاریف این واژه همراهی‬ ‫ندارد‪.‬‬ ‫دیانت بهائی‪ ،‬دیانتی با هدف صلح و وحدت عالم انسانی در جهت رشد و تعالی تمام‬ ‫ابعاد وجود انسان است و در این راه اگرچه به تمامی عقاید و مرامها احترام می‬ ‫گذارد و آنها را به عنوان واقعیتهای جهان میپذیرد و در برخورد با این عقاید و‬ ‫بررسی دقیق آنها خود را بیش از پیش رشد و تعالی داده و میپاالید‪ ،‬اما هیچ گاه‬ ‫برای همراه کردن افرادی و خوشایند گروهی خود را فرو نمیکاهد و مواضیع قاطع‬ ‫خود را کمرنگ جلوه نمیدهد‪ ،‬اگرچه که فرد بهائی متانت و وقار را در کنار حکمت‬ ‫در گفتارهمیشه به همراه دارد‪.‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا میفرمایند‪:‬‬ ‫"در تمامی اظهارات خود باید سعی نماییم حزم و متانت امساک حکیمانه در کالم را‬ ‫همراه صداقت و صراحت اکید که از سجایای مدافع پرحرارت دیانتی الهامبخش‬ ‫میباش د رعایت کنیم ‪ .‬در عین حال که از تفوه به کالمی که به نحوی غیر ضروری‬ ‫موجب راندن و دور کردن فرد‪ ،‬دولت یا نفوس خواهد شد پرهیز مینماییم ‪ .‬اما باید‬ ‫در نهایت شهامت و بدون ادنی تأملی بر حقایقی که معتقدیم وقوف بر آن برای خیر و‬

‫‪365‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫صالح عالم انسانی مورد نیاز حیاتی و فوری میباشد به طور کامل صحه گذاریم و‬ ‫منبع‪۳۱‬‬ ‫آن را بیان کنیم‪.".‬‬ ‫همان گونه که ذکر شد دیانت بهائی نگاهی نو و تعریفی تازه از دیانت‪ ،‬سیاست‪،‬‬ ‫قدرت‪ ،‬انسان و اجتماع ارائه میدهد که نه تنها با حرکت انسان به سمت تعالی منافاتی‬ ‫ندارد‪ ،‬بلکه سبب حرکت همهجنبۀ عالم به سمت تبدیل شدن به جهانی رشد یافته در‬ ‫تمامی ابعاد و خالی از خشونت است‪ ،‬جهانی که در آن زمین یک ک ّل واحد است که‬ ‫رشد هر یک از اجزای آن منوط به رشد و ترقی سایر اعضاست و این نگاه است که‬ ‫تفکر سکوالر و سایر تفکرات سیاسی و اجتماعی و دینی را در پیوندی ناگسستنی‬ ‫قرار میدهد و هدف از تمامی این نحلههای فکری را که همانا بهزیستیست و رشد‬ ‫فردی و اجتماعی فراهم میآورد‪.‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬مذاکراتی که منجر به قراردادی شد که پس از جنگهای ‪ ۳۰‬سالۀ اروپا (‪–۱۶۱۸‬‬ ‫‪ )۱۶۴۸‬در سال ‪ ۱۶۴۸‬منعقد گردید (فرارداد وستفالی) و عدۀ زیادی آن را از‬ ‫نخستین قراردادهای چندجانبه و مبنایی برای قراردادهای بینالمللی پس از دو جنگ‬ ‫جهانی میدانند‪.‬‬ ‫‪ –۲‬سکوالریست انگلیسی (زادۀ ‪ ۱۳‬آوریل ‪ – ۱۸۱۷‬درگذشت ٴه ‪ ۲۲‬ژانویۀ ‪.)۱۹۰۶‬‬ ‫‪ –۳‬خاورمیانهشناس انگلیسی (متولد ‪ )۱۹۱۶‬که تألیفات متعددی راجع به ادیان و‬ ‫مسائل سیاسی–تاریخی خاورمیانه دارد‪.‬‬ ‫‪ –۴‬فیلسوف آمریکایی (متولد ‪ ،)۱۹۳۴‬استاد دانشگاه ایلینویز‪ ،‬از تألیفات وی میتوان‬ ‫به کتاب تاریخچه سکوالریزاسیون و راز آیینه و کتاب ‪The Invention of art‬‬ ‫(اختراع هنر) اشاره کرد‪.‬‬ ‫‪ –۵‬جامعهشناس آمریکایی (‪ ،)۲۰۱۱–۱۹۱۶‬از نوشتههای وی میتوان به کتاب ‪The‬‬ ‫‪ )۱۹۷۰( Scientific study of religion‬و کتاب ‪Religion, Society, and‬‬ ‫‪ )۱۹۵۷( the Individual‬اشاره کرد‪.‬‬ ‫‪ –۶‬جامعهشناس آمریکایی (‪ ،)۲۰۰۹–۱۹۱۸‬استاد سابق جامعهشناسی دانشگاه‬ ‫براوون‪.‬‬ ‫‪ –۷‬کارل امیل ماکسیمیلیان وبر(‪ )۱۹۲۰–۱۸۶۴‬حقوقدان‪ ،‬جامعهشناس‪ ،‬اقتصاددان‬ ‫سیاسی و فیلسوف آلمانی‪ .‬از معروفترین آثار وی میتوان به "اخالق پروتستانی و‬ ‫روح سرمایهداری" و "اخالق اقتصادی مذاهب جهان (جامعهشناسی دین)" اشاره‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪366‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۸‬فیلسوف سیاسی و تاریخنگار آلمانی (‪ ،)۱۹۷۵–۱۹۰۶‬از آثار وی میتوان به‬ ‫کتابهای "توتالتریسم" و "انقالب" و "حیات ذهن" اشاره کرد‪ .‬اکثر آثار وی به‬ ‫فارسی ترجمه شده اند‪.‬‬ ‫‪ –۹‬جامعهشناس اتریشی–آمریکایی (متولد ‪ ،)۱۹۲۹‬استاد سابق دانشگاه بوستون‪.‬‬ ‫‪ –۱۰‬فیلسوف آلمانی (‪.)۱۹۹۶–۱۹۲۰‬‬ ‫‪ –۱۱‬جامعهشناس آمریکایی (متولد ‪.)۱۹۲۸‬‬ ‫‪ –۱۲‬این کلمه در لوح بشارات نازل گشته‪ ،‬اما در لوح اشراقات این کلمه وجود‬ ‫ندارد‪.‬‬ ‫‪ –۱۳‬کنستانتین اول–امپراطور روم (‪ )۳۳۷–۲۷۲‬که طی فرمان میالن دیانت مسیح‬ ‫را دیانت رسمی امپراطوری روم قرار داد‪.‬‬ ‫‪ –۱۴‬پاپ اینوسان (اینوسنت) سوم که از ‪ ۱۱۹۸‬تا ‪ ۱۲۱۶‬مقام پاپی را در اختیار‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫‪ –۱۵‬فیلیپ چهارم‪ ،‬ملقب به زیبا روی‪ ،‬بین سالهای ‪ ۱۲۸۵‬تا ‪ ۱۳۱۴‬میالدی پادشاه‬ ‫فرانسه بود‪.‬‬ ‫‪ –۱۶‬یکی از پاپهای کیلسای کاتولیک روم که بین سالهای ‪ ۱۲۹۴‬تا ‪ ۱۳۰۳‬میالدی‬ ‫پاپ بود‪.‬‬ ‫‪ –۱۷‬البته سابقۀ نگارش اندیشههای سیاسی راجع به دو قدرت از دیدگاه مسیحی به‬ ‫قرن سوم و چهارم یعنی دوران آگوستین قدیس بر میگردد و حتی به بیانی به فلسفۀ‬ ‫حقوق طبیعی و تفکیک قانون شهر و قانون جهان در دوران پیش از ظهور مسیحیت‬ ‫و در تفکر رواقیون باز میگردد‪.‬‬ ‫‪ –۱۸‬بنده معتقدم پیدا کردن نقطه در تاریخ کار صحیحی نیست‪ ،‬زیرا اتفاقات تاریخی‬ ‫اتفاقاتی پیچیده و چند بعدی اند که نمیتوان آنها را به یک لحظه فروکاست و باید این‬ ‫نکته را در نظر گرفت که هیچ اتفاقی در یک لحظه به ظهور نمیرسد و نمیتوان یک‬ ‫تاریخ خاص را به عنوان یک نقطه در نظر گرفت و مسایل را به قبل و بعد از آن‬ ‫تفکیک کرد‪ ،‬زیرا تمام اتفاقات تاریخی ریشهها وزمینههای بسیار متنوع و گوناگونی‬ ‫دارند که شکلگیری آن را میسر میکنند‪ ،‬اما معموالً برای درک بهتر وقایع‪ ،‬اتفاقات‬ ‫پررنگی که آن پیشزمینهها را به صورت تقریبی علنی مینمایند را به عنوان یک‬ ‫نقطۀ خاص در نظر میگیریم‪.‬‬ ‫‪ –۱۹‬مکتب سوداگری یا مرکانتیلیسم (این مکتب از قرن شانزدهم تا هجدهم رواج‬ ‫داشت)‪.‬‬

‫‪367‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۲۰‬در اینجا الزم به ذکر میدانم که این نکته را برای کسانی که با سیستم انتخاباتی‬ ‫جامعۀ بهائی آشنایی ندارند عنوان نمایم که اعضای بیتالعدل اعظم به صورت‬ ‫انتخابی از میان تمامی اعضای ذکور جامعۀ بهائی انتخاب میگردند و این اعضاء‬ ‫نفس انتخابشدنشان و در کنار هم قرار گرفتنشان است که واالترین مرجع جامعۀ‬ ‫بهائی را تشکیل میدهد‪ ،‬نه آنکه تصور شود که افرادی از طبقه ای خاص هستند و یا‬ ‫تحصیالت دینی خاصی دارند و این افراد پس از پایان دوران خدمتشان همانند سایر‬ ‫اعضای جامعۀ بهائی در منطقۀ سکونت خود مشغول به خدمت میگردند‪.‬‬ ‫‪ –۲۱‬فیلسوف سیاسی ایتالیایی فلورانسی (‪ .)۱۵۲۷–۱۴۶۹‬بسیاری به علت نگارش‬ ‫کتاب «شهریار» او را به عنوان مظهر سیاست بدون اخالق و تأییدکنندۀ حکومتهای‬ ‫ستمگر و استبدادی میدانند و سیاست ماکیاولیستی به عنوان سیاستی عاری از اخالق‬ ‫و ستمپیشه به عنوان یک اصطالح استفاده میگردد‪ .‬اما آنچه که باید راجع به این‬ ‫مرد دانشمند فلور انسی عنوان نمود آن است که او از اولین کسان یا به واقع اولین‬ ‫کسی بود که این شهامت را یافت که واقعیتهای دنیای سیاسیت را در زمان خود به‬ ‫عنوان یک دستورالعمل به رشتۀ تحریر درآورد و متأسفانه این واقعیت سیاسی در‬ ‫دنیای امروز هم پس از هفت قرن همچنان زنده است و دستورالعمل حکومت بسیاری‬ ‫از حاکمان در دنیای کنونی نیز کتاب شهریار اوست‪.‬‬ ‫‪ –۲۲‬فیلسوف و نظریهپرداز اجتماعی و سیاسی معاصر‪ ،‬زادۀ ‪ ۱۹۲۹‬در آلمان‬ ‫(مراجعه شود به مقالۀ «جامعۀ فراسکوالر» وی)‪.‬‬

‫منابع‬ ‫‪ –۱‬مشکل از کجا آغاز شد؟‪ ،‬نشر اختران‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۴۳‬برنارد لوئیس‪ ،‬ترجمۀ‬ ‫شهریار خواجیان‪.‬‬ ‫‪Shiner,larry (1966) {The Concept of Secularization in –۲‬‬ ‫‪.Empirical Research}, Journal for the Scientific study of Religion‬‬ ‫ترجمه و اقتباس از کتاب چالشهای دین و مدرنیته‪ ،‬ترجمۀ سید حسین سراجزاده‪.‬‬ ‫‪J. Milton Yinger, Religion, Society and the Individual, New –۳‬‬ ‫‪York: MacMillan,1957, p.119.‬‬ ‫‪Harold Pfautz, Christian Science: A Case Study of the Social –۴‬‬ ‫‪Psychological Aspects of Secularization, Social Forces, 34,1956,‬‬ ‫‪P.246.‬‬ ‫‪368‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۵‬کتاب «میان گذشته و آینده‪ :‬هشت تمرین در اندیشۀ سیاسی»‪ ،‬نوشتۀ هانا آرنت‪،‬‬ ‫ترجمۀ سعید مقدم‪ ،‬نسخۀ الکترونیکی‪ ،‬صفحۀ ‪.۱۰۴‬‬ ‫‪“Against the Current”, Prospect Magazine, March 1997.–۶‬‬ ‫‪ –۷‬جامعۀ فرا سکوالر در غرب‪ ،‬نوشتۀ یورگن هابرماس‪ ،‬ترجمۀ غالمعلی خوشرو‪.‬‬ ‫‪ –۸‬الرساله المدنیه‪ ،‬طاء‪ ۱۶۰ ،‬بدیع‪ ،‬صفحۀ ‪.۴۳‬‬ ‫‪ –۹‬مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده‪ ،‬نشر‬ ‫اول‪ ۱۳۷ ،‬بدیع‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۱۰‬لوح بشارات‪.‬‬ ‫‪ –۱۰‬همان‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۷۳‬لوح اشراقات‪ ،‬اشراق اول‪.‬‬ ‫‪ –۱۱‬همان‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۳۹‬کلمات فردوسیه‪.‬‬ ‫‪ –۱۲‬همان‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۱۷‬لوح طرازات‪.‬‬ ‫‪Hans Blumenberg, Sakularisttion: Kritik einer Kategorie…. –۱۳‬‬ ‫برگرفته از کتاب «چالشهای دین و مدرنیته»‪ ،‬صفحۀ ‪.۳۳‬‬ ‫‪ –۱۴‬کتاب خطابات‪ ،‬چاپ مصر‪ ،‬صفحۀ ‪( ۳۲‬اقتباس از کتاب پبام ملکوت‪۱۳۰ ،‬‬ ‫بدیع‪ ،‬صفحۀ ‪.)۸۸‬‬ ‫‪ –۱۵‬مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده‪ ،‬نشر‬ ‫اول‪ ۱۳۷ ،‬بدیع‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۲۸‬لوح تجلیات‪ ،‬تجلی سوم‪.‬‬ ‫‪ –۱۶‬کتاب خطابات‪ ،‬چاپ طهران‪ ،‬صفحۀ ‪( ۶۳‬اقتباس از کتاب پیام ملکوت‪۱۳۰ ،‬‬ ‫بدیع‪ ،‬صفحات ‪.)۸۰–۷۹‬‬ ‫‪ –۱۷‬کتاب مفاوضات‪ ،‬صفحۀ ‪( ۲۲۵‬موازین ادراک‪ ،۸۳ ،‬فج)‪.‬‬ ‫‪ –۱۸‬مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده‪ ،‬نشر‬ ‫اول‪ ۱۳۷ ،‬بدیع‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۳۸‬کلمات فردوسیه‪ ،‬ورق نهم‪.‬‬ ‫‪ –۱۹‬همان‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۷۵‬لوح اشراقات‪ ،‬اشراق هشتم‪ ،‬و صفحۀ ‪ ،۱۴‬لوح بشارات‪،‬‬ ‫بشارت سیزدهم‪.‬‬ ‫‪ –۲۰‬کتاب «دریای دانش»‪ ،‬لوح مانکجی صاحب‪.‬‬ ‫‪ –۲۱‬کتاب «تاریخ جهان نو»‪ ،‬جلد اول‪ ،‬نوشتۀ رابرت روزول پالمر‪ ،‬ترجمۀ‬ ‫ابولقاسم طاهری‪ ،‬انتشارات امیرکبیر‪ ،۱۳۸۶ ،‬صفحات ‪ ۸۸‬و ‪.۸۹‬‬ ‫‪ –۲۲‬کتاب «تاریخ عقاید اقتصادی»‪ ،‬نوشته لوئب بدن‪ ،‬ترجمۀ هوشنگ نهاوندی‪،‬‬ ‫انتشارات مروارید‪ ،۱۳۵۴ ،‬صفحۀ ‪.۱۰‬‬ ‫‪ –۲۳‬لوح سلمان (کتاب «دریای دانش»‪ ،‬صفحۀ ‪.)۳‬‬ ‫‪ –۲۴‬خطابات حضرت عبدالبها فی اروبا و امریکا‪ ،‬الجزء االول‪ ۱۹۲۱ ،‬در مصر‪،‬‬ ‫صفحۀ ‪.۱۷۶‬‬ ‫‪369‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۲۵‬رسالۀ مدنیه و رسالۀ سیاسیه‪ ،‬ناشر‪ :‬مؤسسۀ عصر جدید‪ ،‬آلمان‪ ۱۶۲ ،‬بدیع‪،‬‬ ‫صفحۀ ‪.۸۵‬‬ ‫‪ –۲۶‬دریای دانش‪ ،‬چاپ هند‪ ،۱۹۸۵ ،‬صفحۀ ‪.۳۳‬‬ ‫‪ –۲۷‬مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده‪ ،‬نشر‬ ‫اول‪ ۱۳۷ ،‬بدیع‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ ،‬صفحۀ ‪ ،۱۱‬لوح بشارات‪ ،‬بشارت پنجم‪.‬‬ ‫‪ –۲۸‬لوح مانکجی صاحب‪ ،‬منتخباتی از آثار حضرت بهاءهللا‪ ،‬صفحۀ ‪.۲۲۲‬‬ ‫‪ –۲۹‬لوح مقصود‪.‬‬ ‫‪ –۳۰‬لوح اصل کل الخیر‪.‬‬ ‫‪ ،Bahá’í Administration –۳۱‬صفحۀ ‪( ۱۰۲‬اقتباس از‪ :‬عدم مداخله در امر‬ ‫سیاسیه و اطاعت از حکومت متبوعه‪ ،‬مجموعه ای مستخرج از پیامهای حضرت‬ ‫ولی امرهللا و معهد اعلی‪ ،‬جمعآوری دکتر پیترخان‪ ،‬صفحات ‪ ۲۴‬و ‪.)۲۵‬‬

‫کتابشناسی‬ ‫‪ –۱‬کتاب «مشکل از کجا آغاز شد؟»‪ ،‬نشر اختران‪ ،‬نوشتۀ برنارد لوئیس‪ ،‬ترجمۀ‬ ‫شهریار خواجیان‪.‬‬ ‫‪ –۲‬کتاب «چالشهای دین و مدرنیته»‪ ،‬ترجمۀ سید حسین سراجزاده‪ ،‬سازمان چاپ و‬ ‫انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد‪.‬‬ ‫‪ –۳‬مقالۀ «جامعه فرا سکوالر در غرب»‪ ،‬نوشتۀ یورگن هابرماس‪ ،‬ترجمۀ غالمعلی‬ ‫خوشرو‪.‬‬ ‫‪ –۴‬مقالۀ ‪.“Against the Current”, Prospect Magazine, March 1997‬‬ ‫‪ –۵‬الرساله المدنیه‪ ،‬طاء‪ ۱۶۰ ،‬بدیع‪ ،‬حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ –۶‬مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده‪،‬‬ ‫نشراول‪ ۱۳۷ ،‬بدیع‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬آلمان‪.‬‬ ‫ّ‬ ‫‪ –۷‬کتاب «پبام ملکوت»‪ ۱۳۰ ،‬بدیع‪ ،‬مؤسسۀ ملی مطبوعات امری‪.‬‬ ‫‪ –۸‬کتاب مفاوضات‪ ،‬حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪ –۹‬دریای دانش‪ ،‬چاپ هند‪.۱۹۸۵ ،‬‬ ‫‪ –۱۰‬خطابات حضرت عبدالبهاء فی اروبا و امریکا‪ ،‬الجزء االول‪ ،۱۹۲۱ ،‬در‬ ‫مصر‪.‬‬ ‫‪ –۱۱‬عدم مداخله در امر سیاسیه و اطاعت از حکومت متبوعه‪ ،‬مجموعه ای‬ ‫مستخرج از پیامهای حضرت ولی امرهللا و معهد اعلی‪ ،‬جمعآوری دکتر پیتر خان‪.‬‬ ‫‪ –۱۲‬رسالۀ مدنیه و رسالۀ سیاسیه‪ ،‬ناشر‪ :‬مؤسسۀ عصر جدید‪ ،‬آلمان‪ ۱۶۲ ،‬بدیع‪.‬‬ ‫‪370‬‬ ‫دیانت بهائی و سکوالریزاسیون و سکوالریسم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۳‬کتاب «سنت و سکوالریسم»‪ ،‬گفتارهایی از عبدالکریم سروش و محمد مجتهد‬ ‫شبستری و مصطفی ملکیان و محسن کدیور‪ ،‬انتشارات صراط‪ ،‬بهار ‪.۱۳۸۸‬‬ ‫‪ –۱۴‬کتاب «اسالم و الییسیته»‪ ،‬نوشته ع‪ .‬فیاللی انصاری‪ ،‬ترجمۀ امیر رضایی‪،‬‬ ‫انتشارات قصیدهسرا‪.۱۳۹۱ ،‬‬ ‫‪ –۱۵‬مقالۀ «سیاست و دیانت‪ ،‬سیاست در امر بهائی»‪ ،‬نوشتۀ جناب محمد افنان‪.‬‬ ‫‪ –۱۶‬مجلۀ «پیام بهائی»‪ ،‬شمارۀ ‪ ۱۶۹ ،۳۹۴–۳۹۳‬بدیع‪ ،‬مقالۀ «سیاست از دیدگاه‬ ‫حضرت عبدالبهاء»‪ ،‬به قلم سرکار خانم فرح دوستدار‪.‬‬ ‫‪ –۱۷‬کتاب «میان گذشته و آینده‪ :‬هشت تمرین در اندیشۀ سیاسی»‪ ،‬نوشتۀ هانا آرنت‪،‬‬ ‫ترجمۀ سعید مقدم‪.‬‬ ‫‪ –۱۸‬جهان نو‪ ،‬جلد اول‪ ،‬نوشتۀ رابرت روزول پالمر‪ ،‬ترجمۀ ابولقاسم طاهری‪،‬‬ ‫انتشارات امیرکبیر‪.۱۳۸۶ ،‬‬ ‫‪ –۱۹‬کتاب «تاریخ عقاید اقتصادی»‪ ،‬نوشتۀ لوئب بدن‪ ،‬ترجمۀ هوشنگ نهاوندی‪،‬‬ ‫انتشارات مروارید‪.۱۳۵۴ ،‬‬

‫‪371‬‬ ‫گلبرگهای عرفان‬

‫‪372‬‬ ‫وحدت مظاهر ظهور در مظلومیت کبری‬ ‫فاروق ایزدینیا‬

‫مقدمه‬ ‫جمال قدم در کتاب ایقان به دو مقام توحید و تحدید مظاهر ظهور اشاره دارند‪ .‬این‬ ‫معنی‪ ،‬یعنی توحید مظاهر ظهور‪ ،‬در لوح «سورةالدّم» تلو مناجاتی به تلویح اصرح‬ ‫از تصریح از قلم اعلی مذکور و مسطور‪ .‬اگرچه در این لوح مبارک به اسامی‬ ‫مظاهر ظهور اشارتی نشده است‪ ،‬ا ّما‪ ،‬با خصوصیاتی که ذکر شده میتوان پی برد‬ ‫ی امرهللا نیز در‬‫که این نفوس مقدّسه چه کسانی هستند‪ .‬ضمنا ً از حضرت ول ّ‬ ‫خصوص این نفوس استفسار شده که عنایتا ً تبیین فرمودهاند که اینها چه کسانی هستند‪.‬‬ ‫نکتۀ حائز اه ّمیت آن که‪ ،‬حضرت بهاءهللا جمیع بالیا را نازل از سوی حق بیان‬ ‫میفرمایند و خطاب به حضرت احدیت مناجات میکنند که زمانی مرا به دست این‬ ‫نص‬ ‫ظالم سپردی و زمانی به دست آن یک که چه ظلمها که وارد کردند‪ .‬زیرا‪ ،‬به ّ‬ ‫ذر عما و عوالم ارواح به کمال میل و رغبت جمیع‬ ‫مبارک‪ ،‬جمیع مظاهر ظهور "در ّ‬ ‫حق قبول نمودند‪ .‬لهذا خود را تسلیم در دست اعداء نمایند به قسمی‬ ‫بالیا را در سبیل ّ‬ ‫مجرده در‬ ‫ّ‬ ‫که آنچه بتوانند از ایذاء و اذیت بر اجساد و اعضاء و جوارح این کینونات‬ ‫عالم ملک و شهاده ظاهر سازند‪( ".‬مجموعه الواح طبع مصر‪ ،‬ص‪)۳۴۳‬‬ ‫در این مقالۀ مختصر‪ ،‬این قسمت از لوح مبارک سورةالدّم نقل میگردد و سپس‬ ‫توضیح مختصری دربارۀ هر یک از نفوس مذکور نوشته خواهد شد‪.‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫ی امرهللا در گاد پاسز بای‪ ،‬ص‪ ،۱۷۱‬در‬ ‫سورۀ مبارکۀ د ّم‪ ،‬به تصریح حضرت ول ّ‬ ‫عز نزول یافت‪ .‬مخاطب آن جناب نبیل زرندی‬ ‫عزتآقا ّ‬ ‫ادرنه‪ ،‬قبل از انتقال به بیت ّ‬ ‫است‪ .‬در این لوح‪ ،‬طلعت ابهی جناب نبیل را مأمور تبلیغ میفرمایند و حتّی شرایط‬ ‫تبلیغ را فهرستوار ذکر میفرمایند که عبارتند از‪ ،‬خرق حجبات وهم از وجه قلب‪،‬‬ ‫دخول در مصر رحمن‪ ،‬بیاعتنایی به شیطان که در مدخل مصر رحمن جالس است‪،‬‬ ‫چشم برداشتن از او و پناه بردن به جمال مبارک‪ ،‬نهی از معاشرت با کسانی که آثار‬ ‫ِغ ّل در آنها ظاهر است‪ ،‬چشم برداشتن از آنها و نظر کردن به امر الهی‪،‬‬ ‫وحدت مظاهر ظهور در مظلومیت کبری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اشراق کردن به انوار الهی بر بالد‪ ،‬تف ّکر در صنع پروردگار‪ ،‬تخلّق به اخالق الهی‪،‬‬ ‫تعرض به ظالمین‪،‬‬‫بیاعتنایی به دست ظلم ظالمین که به سویش دراز شود‪ ،‬نهی از ّ‬ ‫اتّصاف به مظلومیت‪ ،‬صبر و بردباری بر هر آنچه که بر او نازل شود و تو ّکل به‬ ‫حق‪ ،‬نهی از غیبت کردن درخصوص کسی که غیبت او را بکند که مبادا چون او‬ ‫شود‪ ،‬روی بر گرفتن از غیبت کننده و روی آوردن به سراپردۀ قدسی‪ ،‬چون تلّی از‬ ‫مشک خوشبو شدن در میان خلق که آنها را به سراپرده قدسی جذب کند‪ ،‬انس گرفتن‬ ‫به احبّایی که یار و یاورش باشند‪ ،‬مشی کردن در بین بندگان در کمال متانت و وقار‬ ‫و سپس تبلیغ امر الهی به آنها‪.‬‬ ‫در باب مظلومیت خویش‪ ،‬به نبیل میفرمایند که اگر کسی از احبّاء از حال من جویا‬ ‫شد به او بگوی که وقتی از «مدینةالسّجن» خارج میشدم حسین را دیدم که بر وجه‬ ‫ارض افتاده و شین (شمر) بر سینهاش نشسته و میخواهد که سرش را قطع کند و‬ ‫سنان منتظر م انده تا رأسش را بر نیزه زند و در آن موقع لبانش به حرکت آمد و‬ ‫چون گوش فرا دادم شنیدم که فرمود‪ ،‬ای مردمان‪ ،‬سوگند خدای را که از روی هوای‬ ‫نفس با شما سخن نگفتم بلکه آنچه مکلّم طور در صدر مقدّس صافی من الهام فرمود‬ ‫بر زبان راندم‪ .‬قسم به خدای که آیات الهی به غیر آن مشتبه نشود‪ .‬اگر از آیاتش‬ ‫رایحۀ یوسف عزیز به مشامتان رسید رحمش کنید و نکشیدش به شمشیر کینه و‬ ‫دشمنی‪ .‬سپس آنها را به انصاف دعوت میفرمایند‪.‬‬ ‫اشارتی لطیف دارند که مدّت بیست سال سکوت فرمودند که مبادا سخنی گفته شود که‬ ‫نار بغضا در سینه اعداء مشتعل گردد‪ .‬از آن به عنوان "بسته شدن ابواب فردوس"‬ ‫یاد میکنند‪.‬‬ ‫وحدت مظاهر ظهور در مظلومیت کبری‬ ‫در اینجا آن قسمت از لوح مبارک که مدّ نظر است نقل میشود‪:‬‬ ‫مرة ً اودَعت َنی ِبیَ ِد‬ ‫ای ربّ لک الحمد علی بدایع قضایاک و جوامع رزایاک‪ّ .‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۱‬‬ ‫صیت َه بعلمک و ا َحطت َه‬ ‫ي ما انت اح َ‬‫النّمرود ث ّم ِبیَ ِد الفرعون و َو َردا َعلَ َّ‬ ‫مرةً اودَعتنی فی سجن المشرکین‪ ۳‬بما قصصت علی اهل العماء‬ ‫بارادتک و ّ‬ ‫الرؤیا ّالذی الهمتنی بعلمک و ّ‬ ‫‪۴‬‬ ‫عرفتنی بسلطانک و مرة ً قطعت‬ ‫حرفا ً من ّ‬ ‫‪۵‬‬ ‫صلیب بما ظهرت فی الملک من‬ ‫مرةً ارفعتنی الی ال ّ‬ ‫رأسی بایدی الکافرین و ّ‬ ‫‪۶‬‬ ‫مرة ً ابتلیتنی‬ ‫عز فردانیّتک و بدایع آثار سلطان صمدانیّتک و ّ‬ ‫جواهر اسرار ّ‬ ‫الطف بحیث کنت وحیدا ً بین عبادک و فریداً فی مملکتک اِلی ان‬ ‫فی ارض ّ‬ ‫قطعوا رأسی ث ّم ارفعوه علی السّنان و داروه فی ک ّل الدّیار و حضروه علی‬

‫‪374‬‬ ‫وحدت مظاهر ظهور در مظلومیت کبری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مرة ً ّ‬ ‫علقونی فی الهواء ث ّم ضربونی‬ ‫‪۷‬‬ ‫مقاعد المشرکین و مواضع المنکرین و ّ‬ ‫بما عندهم من رصاص الغ ّل و البغضاء اِلی ان قطعوا ارکانی و ف ّ‬ ‫صلوا‬ ‫الزمان اِلی هذه االیّام ّالتی اجتمعوا المغلّون علی نفسی‬ ‫جوارحی‪ ۸‬اِلی اَن بلغ ّ‬ ‫و یتدبّرون فی ک ّل حین بان یدخلوا فی قلوب العباد ضغنی و بغضی و‬ ‫یمکرون فی ذلک بک ّل ما هم علیه لمقتدرون‪(۹.‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۶۴‬‬ ‫‪ –۱‬مقصود حضرت ابراهیم است که در زمان نمرود میزیست و در نار‬ ‫داستان گلستان شدن آتش بر ایشان به‬‫ِ‬ ‫نمرودی گرفتار و مبتال به مشقّاتی شد‪.‬‬ ‫صورت افسانه در آمده است‪ .‬ا ّما در آثار مبارکه امر بهائی‪ ،‬معنای حقیقی آن‬ ‫که به پذیرش بالها در سبیل محبوب آفاق با عشق و اشتیاق تعبیر شده‪ ،‬بیان‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫‪ –۲‬مقصود حضرت موسی است که داستان ایشان با فرعون مصر شهرت‬ ‫دارد‪ .‬طلعت موسوی بنی اسرائیل را از مصر و از فرعون و فرعونیان‬ ‫نجات بخشید و به ارض مقصود رساند‪.‬‬ ‫‪ –۳‬مقصود حضرت یوسف است که در مصر به زندان افتاد‪.‬‬ ‫‪ –۴‬حضرت یوسف در زندان رؤیای دو زندانی را تعبیر کرد که پیشبینی‬ ‫آزادی یکی و اعدام دیگری را فرمود و چون آن تعبیر تح ّقق یافت شهرت پیدا‬ ‫کرد و چون نیاز به تعبیر خوابی در دربار پادشاه مصر پیش آمد‪ ،‬ایشان را‬ ‫برای تعبیر آن از زندان رهایی دادند‪.‬‬ ‫‪ –۵‬مقصود یحیی تعمیددهنده است که در زمان هیرودیس در فلسطین به‬ ‫هدایت خلق پرداخت‪ .‬چون هیرودیس میخواست با برادرزادهاش‪ ،‬هیرودیا‪،‬‬ ‫ازدواج کند و یحیی آن را مخالف تورات میدانست‪ ،‬به زندان افتاد و به اشارۀ‬ ‫هیرودیا سرش را بریدند‪ .‬جمال مبارک در این لوح به قطع رأس اشاره‬ ‫دارند‪.‬‬ ‫‪ –۶‬مقصود حضرت عیسی مسیح است که به صلیب کشیده شد و به شهادت‬ ‫رسید‪.‬‬ ‫‪ –۷‬مقصود حضرت امام حسین است که در کربال سر مبارک را قطع کرده‬ ‫مقر یزید بن معاویه رساندند‪ .‬حضرت‬ ‫در شهرها به گردش در آوردند تا به ّ‬ ‫ی امرهللا تأکید دارند که حضرت امام حسین دارای مقام پیامبری نیستند‪ ،‬ا ّما‬‫ول ّ‬ ‫از رتبۀ عظیمی برخوردارند‪.‬‬

‫‪375‬‬ ‫وحدت مظاهر ظهور در مظلومیت کبری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۸‬مقصود حضرت ربّ اعلی است که ایشان را بعد از ابتالئات بسیار‪ ،‬در‬ ‫تبریز آویختند و معرض تیرهای بسیار قرار داده به شهادت رساندند‪.‬‬ ‫‪ –۹‬باالخره به دوران خود هیکل مبارک اشاره دارند که اعداء از هر طرف‬ ‫احاطه کردند و تالش داشتند کینۀ جمال مبارک را در دلها راه دهند و همه را‬ ‫نسبت به ایشان بدبین کنند و از هر مکر و حیلهای و تهمت و افترایی در این‬ ‫سبیل استفاده کردند تا به مقصود برسند‪.‬‬

‫ترجمۀ انگلیسی عبارت فوق از قلم حضرت ولی امرهللا در ‪ ،Gleanings‬ذیل شمارۀ‬ ‫ی امرهللا در کتاب «انوار هدایت»‪ ،‬ذیل‬ ‫‪ ،۳۹‬درج شده است‪ .‬جواب حضرت ول ّ‬ ‫شمارههای ‪ ۱۵۶۷‬و ‪ ۱۶۷۳‬درج شده است‪.‬‬ ‫ی امرهللا در بیان دوم تأکید‬‫نکتۀ دیگری که حائز اه ّمیت است آن که‪ ،‬حضرت ول ّ‬ ‫دارند که انبیاء الهی‪ ،‬اعم از مستقل و غیرمستق ّل‪ ،‬ماهیتا ً با دیگر افراد بشری تفاوت‬ ‫دارند‪ .‬اگرچه مقام آنها با یکدیگر متفاوت است‪ ،‬ولی باز هم مراتب آنها از افراد‬ ‫ی امرهللا میفرمایند که‬‫عادّی بشری اعلی و ارفع است‪ .‬در همین بیان‪ ،‬حضرت ول ّ‬ ‫این وحدت مظاهر مقدّسه که در این لوح جمال مبارک ذکر شده به معنی آن نیست که‬ ‫ایشان رجعت روح آنها‪ ،‬به معنی تناسخ‪ ،‬هستند‪ .‬بلکه صرفا ً تأکیدی بر وحدت‬ ‫مظاهر مقدّسه است‪.‬‬

‫‪376‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مقدمه‬ ‫سورةالدّ ّم از جمله الواح نازله از قلم جمال مبارک در ادرنه است‪ .‬جناب طاهرزاده‬ ‫در جلد دوم «نفحات ظهور حضرت بهاءهللا» (ص‪ )۲۴۹‬مینویسند‪" ،‬به نظر‬ ‫می رسد این لوح مبارک زمانی نازل شده که نبیل پس از تش ّرف به حضور حضرت‬ ‫بهاءهللا در ادرنه‪ ،‬حسباالمر آن حضرت‪ ،‬به ایران باز گشته بود‪ .".‬در واقع بنا به‬ ‫مأخذ مزبور جناب نبیل در این لوح مأمور به سفر در سراسر ایران میشود تا‬ ‫"نفوس سلیمه و خالصۀ موجود در جامعه را مالقات کند و حجباتی را که مانع‬ ‫شناسایی آن طلعت ذوالجالل گشته خرق نماید‪".‬‬ ‫ی این لوح مبارک‪ ،‬نحوۀ تبلیغ امر مبارک‪ ،‬وحدت مظاهر ظهور الهی‪،‬‬ ‫در ط ّ‬ ‫بخصوص وحدت دو مظهر ظهور این دور مبارک‪ ،‬گالیه از اهل بیان‪ ،‬اهل فرقان و‬ ‫اهل کنائس مطرح شده است‪.‬‬ ‫در خصوص علّت تسمیه این لوح مبارک به «سورةالدّ ّم» هیچ توضیحی در‬ ‫یادداشتهای مربوط به این لوح مشاهده نشد‪ .‬ا ّما‪ ،‬در متن لوح اشارتی لطیف موجود‬ ‫است که شاید همین موضوع علّت تسمیه باشد‪ .‬به مخاطب لوح میفرمایند اگر فردی‬ ‫از احبّاء از احوال و اوضاع جمال مبارک جویا شد بگو که هنگام مفارقت ایشان را‬ ‫دیدم که "مطروحا ً علی األرض" بودند و شمر بر سینه نشسته و قصد بریدن سر را‬ ‫سنان نیزه بلند کرده بود و حضرتش زیر شمشیر نگاهی به آسمان انداخته‬ ‫داشت و َ‬ ‫مکلم طور در صدر من سخن‬ ‫ّ‬ ‫میفرمود که من از روی هوی سخن نگفتم بلکه‬ ‫میگفت‪ .‬در سطور بعد راجع به این قضیه توضیحی داده خواهد شد‪.‬‬ ‫مقام هیکل مبارک‬ ‫طلعت قدم در سطور ّاولیۀ لوح اصطالحاتی را در وصف خود به کار میبرند که‬ ‫عظمت مقام مبارک در آن متجلّی است‪ :‬مقامی که حول او اهل مأل اعلی و اهل‬ ‫سرادق بقا و ساکنان خلف لجج کبریا طائفند‪ .‬دیگر القابی که به کار بردهاند عبارت‬ ‫است از «مشعرهللا و شطره»‪« ،‬وجههللا و عظمته»‪ .‬یا از اهل مأل الهوت و اهل‬ ‫مواقع جبروت دعوت میکنند برای زیارت مقامی که «ما فاز به ّإال الّذینهم انقطعوا‬ ‫عن کل َمن فی السّموات و األرض» از غرفات خود خارج شوند‪ .‬به مردم میفرمایند‬ ‫‪377‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫که این «مقام هللا و فنائه»‪« ،‬رضوانهللا و فردوسه»‪« ،‬خباءهللا و سرادقه» است‪ .‬استفاده‬ ‫از القاب عظیمه در سایر آثار مبارکه نیز مشهود است‪" :‬مکلّم طور بر عرش ظهور‬ ‫"الذی ظهر انّه هو ّ‬ ‫سر‬ ‫ّ‬ ‫مستوی و کومهللا بلقاء فائز‪( ".‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪.)۹۰‬‬ ‫المکنون و رمز المخزون الّذی به اقترن الکاف برکنه النّون‪( ".‬صلوة کبیر)‪ .‬دربارۀ لیلۀ‬ ‫صف باألوصاف‪( ".‬گنجینه‬ ‫عرف باألذکار و الیو َ‬ ‫تولّد خود میفرمایند‪" ،‬فیها و ِلد َمن الی َ‬ ‫حدود و احکام‪ ،‬ص‪" .)۳۸۸‬انّه هو الّذی س ّمی فی التّوراة بیهوه و فی اْلنجیل بروح الحق‬ ‫و فی الفرقان بنبأ العظیم‪( ".‬دور بهائی‪ ،‬ص‪ .)۱۴‬و از این قبیل بسیار است که در مقالۀ‬ ‫«ظهور کنز مخزون یا کنز اخفی» ذکر شده است‪.‬‬ ‫مقدمات و شیوۀ تبلیغ امرهللا‬ ‫از نکات بسیار مه ّم که تقریبا ً در بدایت این لوح مبارک تأکید شده نحوۀ تبلیغ و مقدّمات آن‬ ‫است‪ .‬قبل از بیان این مقدّمات تصریح میفرمایند‪" ،‬فاعمل ما یوصیک حینئ ٍذ لسان ربّک‬ ‫ث ّم اعمل بما تؤمر ِمن لدیهللا ‪( "...‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ .)۶۰‬اگرچه برای پی بردن به‬ ‫مفاهیمی که هیکل مبارک مطرح کردهاند‪ ،‬باید به سایر آثار الهی مراجعه کرد‪ ،‬ا ّما شاید‬ ‫بتوان فهرستوار به چندین مورد اشاره کرد‪:‬‬ ‫‪ –۱‬خرق حجبات وهمیه از وجه قلب با استعانت از قدرت الهی‪.‬‬ ‫‪ –۲‬ورود به مصر رحمن به نام خداوند بدون توجّه به آنچه که بوده و هست‪.‬‬ ‫‪ –۳‬در صورتی که شیطان را در مدخل مدینۀ الهیّه مشاهده کرد که نشسته و او را از‬ ‫دخول منع میکند‪ ،‬چشم از وی بپوشد و اعتنایی نکند‪.‬‬ ‫‪ –۴‬باید که به جمال حق پناه ببرد‪.‬‬ ‫‪ –۵‬نهی از همنشینی با کسانی که آثار کینه از آنها مانند حرارت تابستان یا برودت سموم‬ ‫از آنها مشهود است‪.‬‬ ‫‪ –۶‬فرار از کینه جویان و امثال آنها و نگاه نکردن به آنها و نگریستن به امر الهی که برتر‬ ‫از هر چیزی است‪.‬‬ ‫‪ –۷‬در صورتی که قصد عبور و مرور بر بالد دارد‪ ،‬باید که به انوار الهی بر آنها اشراق‬ ‫کند‪.‬‬ ‫‪ –۸‬به صنع الهی تف ّکر نماید تا در زمرۀ اندیشمندان در آید‪.‬‬ ‫‪ –۹‬اتّصاف به صفات و تخلّق به اخالق الهی در مرحلۀ بعد است‪ .‬باید به نحوی صورت‬ ‫گیرد که اگر دست ظلم به سویش دراز شد‪ ،‬ابدا ً التفات نکند و حکمش را به خداوند واگذار‬ ‫نماید‪.‬‬ ‫‪ –۱۰‬همواره باید مظلوم باشد‪ .‬زیرا این سجیّۀ الهیّه است و جز نفوس مخلصه کسی آن را‬ ‫در نمییابد‪.‬‬ ‫‪378‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫‪ –۱۱‬پس باید بداند که آه کشیدن مظلوم در حین صبر و بردباری از هر عملی نزد خداوند‬ ‫گرامیتر است‪.‬‬ ‫‪ –۱۲‬بر هر آنچه که بر او وارد میشود صبر کند و در جمیع امور به خداوند تو ّکل نماید‪.‬‬ ‫زیرا در لطماتی که از آنچه خلق شده و میشود خداوند او را کفایت میکند و در حصن‬ ‫والیت و حفظ الهی محفوظ خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ –۱۳‬اگر کسی غیبت او را کرد‪ ،‬مبادا او مقابله به مثل کند که مانند غیبت کننده خواهد‬ ‫شد‪ .‬پس باید که از غیبت کننده روی بگرداند و به خداوند توجّه کند و به او روی آورد‪.‬‬ ‫‪ –۱۴‬در بین مرد مان باید مانند کوه مشک باشد تا بوی خوش قدسی از او به مشام دیگران‬ ‫رسد تا آنها را به سوی آستان مقدّس الهی جذب نماید‪.‬‬ ‫‪ –۱۵‬در صورتی که از احبّای الهی کسی را یار و یاور خود یافت در هر شب و روز و‬ ‫در جمیع سالها و ماهها با او انس و الفت گیرد‪.‬‬ ‫‪ –۱۶‬در جمیع امور به خداوند که یاور او است اقتدا نماید‪.‬‬ ‫‪ –۱۷‬پس در کمال وقار و متانت و آرامش در میان عباد قدم بر دارد و مشی کند‪.‬‬ ‫‪ –۱۸‬پس آنگاه در حدّی که مردمان قادر به شنیدن باشند امر الهی را به آنها ابالغ نماید‪.‬‬ ‫هدهد سبا‬ ‫مخاطب لوح مأموریت هدهد را نیز دارد که وضعیت طیر قدسی‪ ،‬یعنی جمال مبارک‪ ،‬را‬ ‫به طیوری که از ایشان و حاالت آن حضرت استفسار نمایند‪ ،‬بیان نماید‪.‬‬ ‫داستان هدهد شهرت دارد‪ .‬او پیک حضرت سلیمان بود که نزد ملکه سبا رفت و از او‬ ‫پیامی برای حضرت سلیمان آورد‪ .‬این حکایت در قرآن کریم در سورۀ نمل نقل شده است‬ ‫که هدهد سلیمان را گفت که در سرزمین سبا زنی بر مردمان حکومت میکند که‬ ‫خورشیدپرست هستند‪ .‬سلیمان پیامی برای ملکه سبا میفرستد و او را به فرمانبرداری‬ ‫دعوت میکند و هدهد آن پیام را میبرد و ملکه سبا هدیهای برای سلیمان میفرستد و‬ ‫نهایتا ً فرمانبردار سلیمان میگردد‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء می فرمایند که‪" ،‬هدهد شخصی بود که سلیمان به قاصدی فرستاد و به‬ ‫اعلی درجۀ شهرت رسید‪ .‬مرغی ضعیف بود ولی سیمرغ با شهپر عظیم گشت‪( .".‬امر و‬ ‫خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬طبع طهران‪ ،‬ص‪ ،۴۸۵‬طبع آلمان‪ ،‬ص‪)۲۰۸‬‬ ‫در مقام دیگر میفرمایند‪" ،‬انسان که خود متذ ّکر و متأثّر بود در حجر و مدر تأثیر میکند؛‬ ‫شقالقمر می نماید‪ .‬هدهد که به سبا رفت چه قیامتی کرد‪ .‬مقصود از هدهد سبا انسان‬ ‫ّ‬ ‫نورانی است‪( .".‬خاطرات حبیب‪ ،‬ج‪ ،۱‬طبع آلمان‪ ،‬ص‪)۲۴۰‬‬

‫‪379‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫به این علّت است که به جناب نبیل زرندی عنوان "هدهد سبا" میدهند که به طیور‪ ،‬یعنی‬ ‫احبّای الهی‪ ،‬بگوید که هنگام ترک جمال مبارک ایشان را در زیر چنگال انکار و منقار‬ ‫اشرار مشاهده کرده و جز خداوند احدی یار و یاور ایشان نبوده است‪.‬‬ ‫در این باره که یار و یاوری نداشتهاند‪ ،‬در بیانی میفرمایند‪" ،‬فآ ٍه آ ٍه لیس لی ِمن ا ٍ ّم لتبکی‬ ‫مونس‬ ‫ٍ‬ ‫سها فی عزائی و مصیباتی و العندی ِمن‬ ‫ت لتعری رأ َ‬ ‫علی حالی و ال لی ِمن اخ ٍ‬ ‫‪۱‬‬ ‫لیؤان َسنی فی بالئی او یرافقنی فی ابتالئی‪".‬‬ ‫بعد‪ ،‬با بیان صریحتری میفرمایند که به احبّایی که سراغی از جمال قدم میگیرند بگوید‬ ‫که هنگام خروج از "مدینةالسّجن"‪ ،‬حسین را نقش بر زمین دیده است که "شین" (شمر)‬ ‫سنان ابن اَنَس ابن َع ْمرو‬ ‫سنان [ َ‬‫بر سینۀ ایشان نشسته و قصد قطع سر ایشان را داشته و َ‬ ‫نخعی از لشکریان ع َمر بن سعد در واقعه عاشورا] بر باالی سرشان ایستاده و منتظر بود‬ ‫سر الس ّّر" است‪.‬‬‫که نیزهاش را بلند کند‪ .‬البتّه این موارد را میفرمایند که "فی ّ‬ ‫در آن هنگام‪ ،‬هدهد سبا باید به احبّا ء بگوید که دیدم که دیدگان این حسین به آسمان ناظر‬ ‫بود و لبانش تکان میخورد؛ پس گوشم را نزدیک لبانش بردم تا بشنوم چه میگوید‪ .‬زیر‬ ‫شمشیر می فرمود‪" ،‬ای مردم به خدا قسم که من از روی هوی و هوس سخن نگفتم بلکه‬ ‫مکلّم طور در صدر پاک مقدّس من سخن گفت‪ .‬به خدا قسم که آیات الهی با چیز دیگری‬ ‫اشتباه نشود‪ .‬پس اگر انصافی دارید‪ ،‬رایحۀ این آیات را به مشام خویش فرو برید و اگر‬ ‫رایحۀ قمیص یوسفی را از آن استشمام کردید بر او رحمت آورید و او را به شمشیر کینه‬ ‫و دشمنی نکشید‪".‬‬ ‫سد ابواب فردوس‬ ‫جمال مبارک اشارتی لطیف دارند که مدّت بیست سال ابواب فردوس را مسدود ساختند که‬ ‫مبادا بر زبان ایشان کالمی جاری شود که سبب اشتعال نار بغضا در صدور مشرکان‬ ‫گردد‪.‬‬ ‫در توضیح این «بیست سال» در هیچ اثری شرحی یافت نشد‪ .‬ا ّما‪ ،‬به نظر میرسد از‬ ‫زمانی که حضرت ربّ اعلی در ماکو تشریف داشتند و قرار شد یحیی ازل رهبری‬ ‫صوری بابیان را عهده دار شود و حضرت بهاءهللا از پشت پرده به هدایت امور پردازند‪،‬‬ ‫تا هنگام فصل اکبر و اظهار امر به یحیی ازل‪ ،‬که پرده به کلّی برداشته شد و حقایق امور‬ ‫الرحمن فی ف ّم‬ ‫عیان گردید‪ ،‬بیست سال طول کشید‪ .‬در لوحی میفرمایند‪" ،‬قد کان نفس ّ‬ ‫الثّعبان عشرین من السّنین و معذلک ابدا ً اظهار نشد و حال هم اگر این مکاتیب مجعوله‬ ‫دیده نمیشد‪ ،‬ابدا ً اظهار نمیرفت و یشهد بذلک ک ُّل َمن یعرفنی و کان علی بصیر ٍة منیر‪.‬‬ ‫اطالع بما‬‫مطلع نه و مع قدرت بر او و ّ‬ ‫بیست سنه اخوی نزد این عبد بود و احدی از او ّ‬ ‫فی ِس ِ ّره و قلبه‪ ،‬کمال شفقت در حقّش معمول شد‪( .".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪)۷۷‬‬ ‫‪380‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫و در مقام دیگر میفرمایند‪" ،‬تاهلل قد کنت فی مقابَلَ ِة األعداء فی عشرین من السّنین و‬ ‫الّذینهم الیوم بغوا علی هللا اولئک کانوا خلف الحجبات خوفا ً ألنفسهم محجوبا‪.".‬‬ ‫(لئالیالحکمة‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۵۱‬‬ ‫ماجرای رهبری صوری یحیی ازل در چندین لوح مطرح شده است‪ .‬در لوح نصیر‬ ‫مطلع نه جز دو نفس؛ واح ٍد منهما‬ ‫"اول این امر از جمیع مستور بوده و احدی ّ‬ ‫مذکور‪ّ ،‬‬ ‫مقر القصوی و اآلخَر ّالذی س ّمی بالکلیم‬ ‫الّذی س ّمی بأحمد استشهد فی سبیل ربّه و رجع إلی ّ‬ ‫کان موجودا ً حینئ ٍذ بین یدینا‪( .".‬مجموعه الواح طبع مصر‪ ،‬ص‪ )۱۷۴‬و در لوحی خطاب‬ ‫به جناب فتحعلی اردستانی‪ ،‬ملقّب به فتح اعظم‪ ،‬چنین نازل‪" ،‬یا فتح‪ ،‬ماکان اصل األمر‬ ‫ٱطلع بذلک ّإال نفسان‪ .‬فواح ٍد منهما س ّمی بأحمد و صعد الی هللا و‬ ‫کما سمعوا العباد و َما ّ‬ ‫ّ‬ ‫الحق‬ ‫الثّانی ّالذی س ّمی بالکلیم و هو یمشی و یمشی القضا عن خلفه و هذا ِمن ّ‬ ‫سر کان علی‬ ‫ذوبصر منیرا‪( .".‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۸‬ص‪۱۳۲‬‬ ‫ٍ‬ ‫خفلیّا و ذلک من حکمة ربّک و الیعلمه ّإال‬ ‫‪ /‬مجموعه آثار قلم اعلی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۱۸‬ص‪)۲۷۷‬‬ ‫مال عبدالکریم قزوینی است که غالبا ً محض احتیاط‬ ‫مقصود از «احمد» در بیان فوق‪ّ ،‬‬ ‫مکتوم بود و بین بابیان به نام احمد خوانده میشد‪( .‬اسراراآلثار خصوصی‪ ،‬ج‪،۵‬‬ ‫ص‪)۱۰۱‬‬ ‫آنچه که در سورةالدّم مطرح فرمودهاند در لوحی خطاب به جناب فتح اعظم توضیح‬ ‫داده اند‪" :‬معلوم آن جناب بوده که اصل امر و حقیقت آن تا حال مستور بوده‪ ،‬چنانچه احدی‬ ‫کل ما ِسوی؛ و به این‬‫اطالع نیافته مگر صاحبان افئدۀ منیره که خالص بودهاند از التفات از ّ‬ ‫ّ‬ ‫محل اعراض مظاهر نفی که از ارض بیان انبات و ظاهر شده‬ ‫ّ‬ ‫سبب سدرۀ قدس ربّانی‬ ‫واقع شد‪ ،‬چنانچه مسموع آن جناب گشته و حال آن که در خلف صدهزار حجب و رفعت و‬ ‫عزت مستور بوده و قسم به نقطۀ غیب و شهود که اگر حرفی از صرف امر و جوهر کلمه‬ ‫ّ‬ ‫اظهار میرفت جمیع َمن فِی الملک را معرض عن هللا مشاهده مینمودی‪ .‬باری‪ ،‬تا آن که‬ ‫این هجرت کبری واقع شد و حال‪ ،‬البته ارباب مختلف به دعوی قیام نمایند و شیاطین انس‬ ‫خلوت یافته قصد مسند سلیمانی نمایند‪( .".‬مجموعه آثار قلم اعلی‪ ،‬شمارۀ ‪ ،۱۸‬ص‪/ ۲۹۰‬‬ ‫اشارتی نیز در صفحۀ ‪ ۵۱۶‬همین مأخذ موجود)‬ ‫به این ترتیب معلوم میشود که حضرت بهاءهللا مدّت بیست سال اصل موضوعی را که‬ ‫بعدها به عنوان وصایت ازل معروف شد مکتوم نگه داشتند و آن را «سدّ ابواب فردوس»‬ ‫نامیدند‪.‬‬

‫‪381‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫سکوت دو سالۀ جمال مبارک‬ ‫جمال قدم بارها به «سکوت قلم» اشاره کردهاند و این معنی قبالً در مقالهای به تفصیل‬ ‫نگاشته شد‪ .‬در موارد متعدّده عدم تمایل خود به نزول آیات را بیان کردهاند‪ .‬یک مثال‬ ‫نقل می شود‪" ،‬قسم به آفتاب فلک باقی که اگر امر به دست این عبد بود‪ ،‬یک آیه مابین این‬ ‫مره از فطرت اصلیۀ الهیّه منحرف شدهاند‪ .‬ولکن هللا‬ ‫قوم تالوت نمیشد‪ .‬چه که ناس بال ّ‬ ‫المرد لقضائه و انّه بک ّل شیءٍ حکیم‪".‬‬‫ّ‬ ‫قضی ما أراد و أمضی ما شاء‪ .‬ال رادّ لمشیّته و‬ ‫(مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۷‬ص‪)۸۲‬‬ ‫ا ّما سکوت دو ساله مربوط به ایّام سلیمانیه باید باشد که قلم سکوت اختیار کرد و در کتاب‬ ‫ایقان نیز تصریح میفرمایند که قصدی بر مراجعت نداشتند ا ّما ذات الهی ایشان را امر به‬ ‫رجوع فرمود‪" .‬سر در بیابان های فراق نهادم‪ ،‬و دو سال وحده در صحراهای هجر به سر‬ ‫بردم و از عیونم عیون جاری بود و از قلبم بحور دم ظاهر ‪ ...‬تا آن که از مصدر امر‬ ‫حکم رجوع صادر شد و البدّا ً تسلیم نمودم و راجع شدم‪( .".‬ایقان‪ ،‬طبع مصر‪ ،‬ص‪)۱۹۴‬‬ ‫در لوح شیخ نجفی نیز نازل‪" ،‬وقتی که این مظلوم از هجرت دو ساله که در صحاری و‬ ‫جبال سالک بود و به سبب بعضی از نفوس که مدّتها در بیابانها دویدند رجوع به دارالسّالم‬ ‫نمود ‪( ."...‬طبع مصر‪ ،‬ص‪)۱۳۱‬‬ ‫در لوح مریم به لحنی سوزناک این هجرت را توصیف میفرمایند‪" ،‬از بیت و آنچه در او‬ ‫بود از جان و آنچه متعلّق به او گذشته فردا ً واحدا ً هجرت اختیار نمودم و سر به‬ ‫صحراهای تسلیم نهادم‪ .‬به قسمی سفر نمودم که جمیع در غربتم گریستند و جمیع اشیاء بر‬ ‫کربتم خون دل بباریدند‪ .‬با طیور صحرا مؤانس شدم و با وجوش عرا مجالس گشتم و‬ ‫چون برق روحانی از دنیای فانی گذشتم و دو سنه او اق ّل از ما ِس َوی هللا احتراز جستم و‬ ‫از او چشم برداشتم که شاید نار بغضا ساکن شود و حرارت حسد بیفسرد‪( .".‬بشارةالنّور‪،‬‬ ‫ص‪)۴۷‬‬ ‫اهتزنی و انطقنی بالحق و ظهرت آثاره فی‬ ‫ّ‬ ‫"الروح‬ ‫ّ‬ ‫مصرح است که‬ ‫ّ‬ ‫در سورةالدّم نیز‬ ‫وجهی‪ .".‬یعنی میل مبارک به سکوت بود و بدین جهت ابواب بیان و نزول آیات را‬ ‫مسدود فرموده بودند‪ ،‬ا ّما به امر قطعی الهی مجدّدا ً ابواب مفتوح گشت‪.‬‬ ‫وحدت مظاهر مقدسه‬ ‫در ادامۀ کالمی که از لبان آن مظهر الهی به سمع قائل میرسد‪ ،‬خطاب به خداوند‬ ‫میفرماید‪" ،‬ای ربّ لک الحمد علی بدایع قضایاک و جوامع رزایاک‪ .".‬در اینجا مطلبی‬ ‫بیان می شود که گویای وحدت مظاهر الهی است‪ .‬یعنی جمیع بالیایی که مظاهر ظهور‬ ‫الهی در ادوار َسلَف متح ّمل شدهاند‪ ،‬جمال مبین میفرمایند که بر ایشان وارد شده است‪.‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا اسامی نفوس مقدّسهای را که در این بیان مبارک مقصود جمال‬ ‫‪382‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مبارک بوده در مکتوبی بیان فرمودهاند که در کتاب ‪ ،Lights of Guidance‬ذیل شمارۀ‬ ‫‪ ۱۵۶۷‬درج شده است‪ .‬حضرت ولی امرهللا این بخش از سورةالدّم را در توقیع دور بهائی‬ ‫نقل فرمودهاند‪:‬‬ ‫مرة أودعتنی بید النّمرود» که مربوط به حکایت حضرت ابراهیم و مخالفت نمرود‪،‬‬ ‫‪ّ « -‬‬ ‫از شاهان بابل و از اعقاب حضرت نوح‪ ،‬با آن حضرت است که نهایتا ً آن حضرت را‬ ‫در آتش انداخت و آتش به امر خداوند بر او گلستان شد‪ .‬البتّه گلستان شدن آتش بر‬ ‫نمرود در آثار بهائی معانی دیگری دارد‪.‬‬ ‫‪« -‬ث ّم بید الفرعون» که مربوط به حکایت حضرت موسی است و مخالفت فرعون با آن‬ ‫حضرت و خروج بنی اسرائیل از مصر و بقیۀ داستان که در قرآن کریم و تورات‬ ‫آمده است‪.‬‬ ‫مرة أودعتنی فی سجن المشرکین ‪ »...‬اشاره به داستان حضرت یوسف است که در‬ ‫‪ّ « -‬‬ ‫حریت یافته عزیز مصر گشت‪ .‬در ادامه به تفسیر رؤیا به‬ ‫مصر زندانی شد و بعدا ً ّ‬ ‫الهام الهی اشاره دارند که در روایات ذکر شده است‪.‬‬ ‫مرة قطعتَ رأسی بأیدی الکافرین» که اشاره به داستان یحیی بن زکریا یا یوحنّا‬ ‫‪ّ « -‬‬ ‫معمدان است که مسیحیان‪ ،‬مسلمین و صائبین مندایی او را پیامبر الهی میدانند‪ .‬در‬ ‫آثار بهائی نیز عبارتی دا ّل بر رسالت حضرتش موجود است‪ .‬حضرت بهاءهللا‬ ‫میفرمایند‪" ،‬این ظهور و ظهور قبل [حضرت اعلی] بعینه ظهور ابن زکریّا و روح‬ ‫است‪( ".‬اقتدارات‪ ،‬ص‪ )۹۵‬در بیان دیگر‪" ،‬این ظهور ابدع ابهی بعینه ظهور یحیی‬ ‫ی و رسول‬ ‫بن ذکریّا و روحهللا است و جمیع مطابق واقع شده‪ .‬همان قسم که یحیی نب ّ‬ ‫شر به ظهور بعد‪( "...‬کتاب بدیع‪ ،‬ص‪ / ۱۶۱‬به صفحه‬ ‫بود ِمن عندهللا و همچنین مب ّ‬ ‫‪ ۱۵۹‬نیز مراجعه شود)‬ ‫صلیب» که اشاره به مصلوب شدن حضرت مسیح است‪.‬‬ ‫مرة ً أرفعتنی إلَی ال ّ‬ ‫‪ّ « -‬‬ ‫ف» که اشاره به ابتالی حضرت امام حسین در کربال‬ ‫مرةً ابتلیتَنی فی ارض ّ‬ ‫الط ّ‬ ‫‪ّ « -‬‬ ‫ی ام رهللا در اشاره به این بیان مبارک سؤال شده که آیا این‬ ‫است‪ .‬از حضرت ول ّ‬ ‫دال بر مظهریت حضرت امام حسین است‪ .‬هیکل مبارک آن را نفی‬ ‫موضوع ّ‬ ‫فرمودند‪ .‬ا ّما تأکید فرمودند که حضرت امام حسین‪ ،‬اگرچه در زمرۀ مظاهر ظهور‬ ‫نبودند‪ ،‬ا ّما مقامشان بیمثیل است‪ ،Lights of Guidance( .‬ذیل شمارۀ ‪)۱۶۷۳‬‬ ‫مرة ً علّقونی فی الهواء ث ّم ضربونی ‪ »...‬که اشاره به شهادت حضرت ربّ اعلی‬ ‫‪ّ « -‬‬ ‫است‪.‬‬ ‫الزمان إلی هذه األیّام الّتی اجتمعوا المغلّون علی نفسی ‪ »...‬که اشاره به‬ ‫‪« -‬إلی أن بلغ ّ‬ ‫ابتالئات هیکل مبارک در این زمان است‪.‬‬ ‫‪383‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اسم الها‬ ‫ادخل عَلی ِ‬ ‫یکی دیگر از مأموریتهای جناب نبیل مالقات با «اسم الها» و متذ ّکر نمودن او بود‪ .‬نکتۀ‬ ‫مه ّم این است که میفرمایند آنچه به تو القا نمودم به او القا کن شاید متذ ّکر شود‪ .‬ا ّما‪،‬‬ ‫عبارات بعدی گویای آن است که امیدی به تنبّه او نیست‪ .‬زیرا میفرمایند الواح و‬ ‫عز نزول یافته ولی چون از او «رائحة العلّیّین فی هذا‬ ‫صحائفی خطاب به او از قلم اعلی ّ‬ ‫ی المبین» به مشام نرسیده‪ ،‬لهذا آن الواح برای او ارسال نشده است‪ .‬در این‬ ‫الغالم العرب ّ‬ ‫لوح به فنای قریب الوقوع آنچه نزد او است اشاره فرمودهاند‪.‬‬ ‫در نوشته های موجود که در شرح این لوح مبارک آمده‪ ،‬هیچ اشارتی دیده نشد که مقصود‬ ‫مال هادی‬ ‫از «اسم الها» کیست‪ .‬ا ّما‪ ،‬با توجّه به قرائن به نظر میرسد مقصود از آن ّ‬ ‫ی باشد‪ .‬جناب فاضل مازندرانی مرقوم داشتهاند‪" ،‬مال هادی قزوینی از‬ ‫قزوینی حرف ح ّ‬ ‫ی‪ ،‬که باالخره از شهداء و زعمای بابیان ازلی قرار گرفت و در آثار و توقیعات‬ ‫حروف ح ّ‬ ‫نقطه مذکور و در الواح بسیار از مقام ابهی به لحن شدید ذکر است ‪ ...‬و در لوحی خطاب‬ ‫اسم الهاء ذ ّکره بما‬ ‫ی تبریزی برای دعوت او است؛ قوله‪« :‬و إن رأیتَ َ‬ ‫مال باقر حرف ح ّ‬ ‫به ّ‬ ‫عز بدیع‪( .".».‬اسراراآلثار خصوصی‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪ )۲۵۱‬در لوح‬ ‫نزلناه علیک ِمن آیات ٍ ّ‬ ‫ّ‬ ‫اف لک ب َما ٱکت َ َسبتَ فی أیّامهللا‪ ...‬أن‬‫دیگری به مخاطب میفرمایند‪" ،‬و إن رأیتَ الهاء قل ّ‬ ‫اتّق هللا یا ایّها المشرک باهلل و المعرض عن جنابه و الکافر بآیاته و اتّخذتَ البعل لنفسک‬ ‫ربّا ً ِمن دونهللا‪( ".‬همان‪ ،‬ص‪)۳۵۴‬‬ ‫میرزا هادی قزوینی در سنین اقامت جمال قدم در بغداد سؤاالتی راجع به یکی از آثار‬ ‫فارسی جمال مبارک مطرح کرده و طالب جواب شده ا ّما جمال مبارک چون او را «فی‬ ‫سکر عظیم» یافتهاند‪ ،‬جوابی به او عنایت نکردهاند‪ .‬این نکته در لوح ح ّج بغداد‬ ‫ٍ‬ ‫غفل ٍة و‬ ‫مذکور است‪" ،‬قل یا حرف الهاء انّک سئلتَ هللاَ ربّک فی سنین القبل فی ما أنزلناه با ّ‬ ‫لحق‬ ‫کر‬‫زمام القلم فی جوابک ل ّما وجدناک فی غفل ٍة و س ٍ‬ ‫َ‬ ‫ی منیع و إنّا أم َ‬ ‫سکنا‬ ‫بلسان اعجم ّ‬ ‫عظیم‪( .".‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ )۱۹۸‬عجیب آن که تصریح میفرمایند به علّت طرح‬ ‫حرف الهاء قد بکَت روحک حین ّالذی خرج‬ ‫َ‬ ‫این سؤال روح هادی گریان بود‪" ،‬فوهللاِ یا‬ ‫‪۲‬‬ ‫هذا السّؤال عن فمک‪( ".‬همان‪ ،‬ص‪)۱۹۹‬‬ ‫در همین لوح مبارک است که از او میپرسند به مظاهر ظهور قبل‪ ،‬از حضرت نقطۀ‬ ‫اولی گرفته تا حضرت مح ّمد‪ ،‬حضرت مسیح‪ ،‬حضرت موسی‪ ،‬حضرت ابراهیم‪ ،‬حضرت‬ ‫نوح تا رسالت بدیع ّاول‪ ،‬حضرت آدم‪ ،‬به چه علّت ایمان آورده است‪ .‬اگر به آیات است‬ ‫شاهدین‪ .".‬در اینجا به‬ ‫"قل تاهلل هذا لَعینها و هذا الجمال جمالهم فاشهدون إن أنتم من ال ّ‬ ‫وحدت مظاهر ظهور اشارتی لطیف دارند که در سورةالدّ ّم نیز به نوعی بدان اشارت رفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪384‬‬ ‫سورةالدم‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عز نزول یافته در تبیین مفاهیمی چون انقطاع‪،‬‬ ‫لوح دیگری که در جواب سؤاالت او ّ‬ ‫ف ربَّه" است که در مجموعه‬ ‫سه فقد َع َر َ‬ ‫ّارین" و " َمن عرف نف َ‬ ‫ی فی الد َ‬ ‫حدیث "المؤمن ح ٌّ‬ ‫الواح طبع مصر درج شده است‪.‬‬ ‫سلَف‬ ‫خطاب به پیروان ادیان َ‬ ‫س َلف را مخاطب قرار میدهند‪ .‬البتّه در‬ ‫اواخر لوح مبارک‪ ،‬جمال قدم پیروان سه دیانت َ‬ ‫مکررا ً خود را ظهور طلعت اعلی در طلعت ابهی ذکر کرده به وحدت دو‬ ‫ّ‬ ‫سراسر لوح‬ ‫ظهور اشارت دارند‪ .‬در انتهای لوح مبارک ابتدا اهل بیان را مح ّل خطاب قرار داده‬ ‫میفرمایند اگر حبّ جمال مبارک را در دل و جان نداشته باشند «روح تبیان» در قلوب‬ ‫آنها سخنی نخواهد گفت و این اصل دین است‪ .‬در همین جا نیز تصریح میفرمایند‪" ،‬قل‬ ‫مرة اخری فی هذا الجمال األطهر األطهر االبهی‪.".‬‬ ‫ّ‬ ‫بالحق قد ظهر ّ‬ ‫إن هذا لَعل ٌّ‬ ‫ی‬ ‫ّ‬ ‫سپس ا ّمت فرقان را مخاطب قرار میدهند و به ظهور حق بشارت میدهند و آنچه که بین‬ ‫حق و باطل را تفصیل میدهد‪.‬‬ ‫سپس اهل کنائس را خطاب کرده امر میفرمایند که ناقوس را به صدا در نیاورند که‬ ‫ناقوس اعظم در این ناقوری ظهور فرموده که در هیکل آیات بین ارضین و سموات ظاهر‬ ‫شده است‪ .‬مفهوم مشابهی نیز در لوح ناپلئون است که میفرمایند‪" ،‬أن یا ملک الباریس‪،‬‬ ‫نبّأ القسّیس بأن الید َّق النّواقیس تاهلل الحق قد ظهر النّاقوس األفخم علی هیکل اْلسم األعظم‬ ‫ی االعلی فی جبروت البقاء باسمه االبهی‪( .".‬الواح نازله‬ ‫و تدقُّه أصابع مشیّة ربّک العل ّ‬ ‫خطاب به ملوک و رؤسای ارض‪ ،‬ص‪)۹۵‬‬

‫یادداشتها‬ ‫‪ –۱‬منقول در صفحه ‪ ۶۰۳‬مجموعه توقیعات خطاب به احبّای شرق (مضمون به فارسی‪:‬‬ ‫آه آه که نه مادری دارم که بر حال من بگرید و نه خواهری دارم که در عزای من و‬ ‫مصیبات من سر خود را برهنه سازد و نه مونسی دارم که در بالهایم انیس من باشد و نه‬ ‫رفیقی دارم که در ابتالیم همراه و مونس من باشد‪).‬‬ ‫‪ –۲‬مطلبی در این مورد به قلم جناب دکتر وحید رأفتی در کتاب "محبوب عالم"‪ ،‬ص‪۲۴۸‬‬ ‫به بعد درج است‪.‬‬

‫‪385‬‬ ‫رشحات عرفان‬

‫‪386‬‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مقدمه‬ ‫فرشتگان و به عبارتی مالئکه در کتب ادوار سالفه و این دور مبارک بسیار مطرح‬ ‫صور آن را ترسیم‬ ‫شده است‪ .‬در ادوار سابقه به مالئکه تش ّخص داده شده و به انواع َ‬ ‫کردهاند‪ .‬ا ّما‪ ،‬مانند بسیاری از مصطلحات که در این دور مبارک معنای حقیقی آن‬ ‫بیان شده است‪ ،‬برای مالئکه نیز معانی و مفاهیمی بیان شده که شاید به جرأت بتوان‬ ‫گفت که کامالً بی سابقه و نظیر است‪.‬‬ ‫در قرآن کریم برای مالئکه بال قائل شدهاند و مفسّرین اسالمی نیز برای خود مالئکه‬ ‫و نیز بالهای آنها تفاسیری بیان داشتهاند که در این مختصر نگنجد‪ .‬اگر به یوم‬ ‫الست و قضایای مربوط به آن نگاهی بیاندازیم‪ ،‬مالئکه دو گروه بودند‪ :‬گروهی که‬ ‫طبق امر الهی به آدم سجده کردند و گروهی دیگر که از سجده کردن ابا نمودند و در‬ ‫زمرۀ اعوان شیطان قلمداد شدند‪ .‬در این میان گروه ثالثی هم بودند که امر به سجده‬ ‫نشدند که در مقالتی با عنوان «فرمان ناشدگان به سجود»‪ ،‬به قلم فاضل جلیل‪ ،‬جناب‬ ‫فرید رادمهر‪ ،‬به تفصیل بدان اشاره شده است‪ .‬در بعضی آثار مبارکه به احبّای الهی‬ ‫به عنوان کسانی که امر به سجده نشدند یاد شده است که در مقالۀ مزبور آمده است‪.‬‬ ‫شاید بیان جمال مبارک که‪" ،‬این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده ‪...‬‬ ‫بلکه ألجل ظهورات کمالیّه در انفس انسانیّه و ارتقآء ارواحهم إلَی المقامات الباقیّه و‬ ‫ما یصدّقه عقولهم ظاهر و مشرق شده تا آن که ک ّل فوق ملک و ملکوت مشی نمایند؛‬ ‫لعمری لو اخرق الحجاب فی هذا المقام لَتطیر األرواح الی ساحة ربّک فالق األصباح‬ ‫‪( "...‬اقتدارات‪ ،‬ص‪ )۱۶۷‬اشارتی به این مقام باشد‪ .‬ا ّما به کالم مبارک‪" ،‬بعضی‬ ‫مقامات را مستور داشتیم تا جذب مختار زمام اختیار را اخذ ننماید و ک ّل به آداب‬ ‫ظاهره مابین بریّه مشی نمایند و سبب هدایت ناس شوند" گویای همین واقعیت باشد‬ ‫که این نفوس همان مالئکهای هستند که مأمور به سجود نشدند‪.‬‬ ‫جناب دکتر داودی توضیحی گویا دارند‪" :‬ما مالئکه را به صورت موجودات‬ ‫متحیّزی که به صورت ظاهر دارای ترکیب مادّی باشند و به صورت ظاهر بال و پر‬ ‫داشته باشند و به صورت ظاهر به صورت موجوداتی لطیفتر از انسان‪ ،‬منتهی در‬ ‫همان حال دارای جنبۀ جسمانی و هیکل طبیعی باشند نمیدانیم و تعبیر معنوی و‬ ‫روحانی برای آنها میکنیم‪ .‬گاهی تعبیر به نفوس طیّبۀ طاهره از نوع انسان در‬ ‫مجرده و گاهی تعبیر به قوای غیبی الهی‬ ‫ّ‬ ‫همین عالم میکنیم و گاهی تعبیر به ارواح‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫که بدان وسیله ارادةهللا در عالم جاری و نافذ میشود میکنیم‪ ،‬بدون این که قائل به‬ ‫موجودات متحقّق و متحیّزی به نام مالئکه باشیم‪( ".‬انسان در آئین بهائی‪ ،‬ص‪)۱۸۵‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در توضیحی کلّی اشارۀ لطیفی دارند که وحدت مالئکه در عالم‬ ‫ناسوت تحقّق یابد و آن بدین صورت است‪ ..." :‬انواری ملکوتی در عالم انسانی‬ ‫ظاهر و عیان شود؛ کماالت عالم ملکوت در عالم انسان جلوه نماید؛ وحدت عالم‬ ‫مالئکه در عالم بشر هویدا گردد‪ .‬یعنی نفس بشر مالئکه شود‪ .‬مالئکه عبارت از‬ ‫چه چیز است؟ مقصود نفوس مقدّسه است؛ نفوس روشن و نفوس کامل است؛ نفوس‬ ‫الهی است که آن نفوس مقدّسه مظهر محبّتند؛ مظهر عقل و دانشند؛ اسیر این تقالید‬ ‫پوسیده نیستند؛ این تقالید پوسیدۀ ادیان سبب عداوت است؛ سبب خرابی است؛ سبب‬ ‫تاریکی است؛ سبب ظلمت است؛ سبب استبداد است؛ این تقالید را بیاندازید و به‬ ‫اساس حقیقت تشبّث نمایید‪( .".‬خطابات مبارکه‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۲۸۶‬‬ ‫بالقوه موجود که به َم َلک شدن نائل گردد و در‬ ‫ّ‬ ‫بنابراین هر فردی را این استعداد‬ ‫زمرۀ مالئکه محسوب شود‪ .‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪ ..." ،‬بعضی بر آنند که‬ ‫ک و ریب؛ به ظاهر غائبند و به حقیقت‬ ‫حزبی از اولیاء رحمن رجال غیبند و دافع ش ّ‬ ‫شخص مخفی و مستور‪ .‬ولکن تا به‬ ‫حاضر؛ من حیث اآلثار مشهورند و من حیث ال ّ‬ ‫حال حقیقت حال مجهول و غیرمعروف‪ .‬جناب آقا میرزا حیدرعلی‪ ،‬علیه بهآءهللا‬ ‫األبهی‪ ،‬اآلن حاضر و میفرماید این حقیقت مجهوله در این ظهور اعظم واضح و‬ ‫مبرهن شد و آن جناب آقا مح ّمدعلی‪ ،‬که رجل غیب شدند و ملقّب به این لقب در نزد‬ ‫اهل ریب‪ .‬سبحان هللا چه امر عجیب است و حکایت غریب که بشر حکم مالئکه یابد‬ ‫و انسان مستنبأ از آیات رحمن گردد؛ به قسمی که آثار مشهور و مؤثّر مستور‪ .‬لیس‬ ‫ذلک ّإال من فضل ربّک العزیز الغفور و البهآء علیک‪( .".‬مآخذ اشعار در آثار‬ ‫بهائی‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪)۲۳۸‬‬ ‫در این وجیزه به معانی مختلفهای که در آثار مبارکه برای «مالئکه» مطرح شده‪،‬‬ ‫اشاره میشود و در دو بیان مفهوم «جناح» نیز معیّن شده است‪.‬‬ ‫معانی مالئکه‬ ‫ّاول‪ :‬انسالخ از طبیعت‪ ،‬یعنی روی آوردن به روحانیات و دور شدن از مادّیات و‬ ‫انقطاع از ما ِسویهللا آدمی را ارتقاء میبخشد و به مقام مالئکه میرساند‪ .‬حضرت‬ ‫عبدالبهاء میفرمایند‪" ،‬نفوسی که از عالم بشریّت منسلخ شدند و به صفات ملکوتیّه‬ ‫متّصف گشتهاند‪ ،‬آن نفوس از مأل عالّین و مالئکۀ ّ‬ ‫مقربین محسوبند و به س َمت َملَکیّت‬ ‫موسوم‪( .".‬منتخبات مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۶‬ص‪ )۱۸۲‬این معنی در بیانی از حضرت بهاءهللا‬ ‫قوۀ روحانیّه صفات بشریّه را‬ ‫نیز مطرح شده است‪" :‬مالئکه آن نفوسی هستند که به ّ‬ ‫‪388‬‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫کروبین متّصف گشتند‪( .".‬ایقان‪،‬‬ ‫به نار محبّت الهی سوختند و به صفات عالّین و ّ‬ ‫ص‪ )۶۱‬حضرت عبدالبهاء در الواح فرامین تبلیغی به احبّاء توصیه میفرمایند‪،‬‬ ‫"حال وقت آن است که شما ردای تعلّق به این عالم فانی را خلع کنید و از عالم‬ ‫بشریت به کلّی منسلخ گردید؛ مالئکۀ آسمانی شوید و به این اقالیم سفر نمایید‪ .‬وهللا‬ ‫الّذی ال إله ّإال هو هر یک اسرافیل حیات گردید و نفحۀ حیات در نفوس سائره خواهید‬ ‫دمید‪( .".‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪)۱۸‬‬ ‫دوم‪ :‬در آثار مبارکه به تأییدات الهیّه بسیار اشاره شده است‪ .‬از آنها با عنوان «جنود‬ ‫مأل اعلی» نیز یاد شده است‪ .‬فیالمثل در بیانی از حضرت عبدالبهاء مسطور‪:‬‬ ‫صد مرد میدان و‬ ‫"جنود مأل اعلی در اوج عال صف بسته و مهیّا و منتظر و متر ّ‬ ‫فارس عرفان که به محض جوالن نصرت نمایند و تأیید کنند‪( .".‬منتخباتی از‬ ‫مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪ )۲۵۴‬در توضیحی از قلم مبارک از آنها به « َملَک» تعبیر شده‬ ‫قوۀ تأیید الهی است‪( .".‬حضرت عبدالبهآء‪ ،‬یادنامۀ مصباح‬ ‫است‪" :‬مراد از َملَک ّ‬ ‫کرات مشاهده شده است‪.‬‬ ‫منیر‪ ،‬ص‪ )۳۶۵‬این معنی در آثار حضرت ولی امرهللا به ّ‬ ‫فیالمثل اشاره دارند که حضرت عبدالبهاء "به قرب نزول مالئکۀ نصرت از مصدر‬ ‫تأیید وعده داد‪( .".‬توقیعات مبارکه ‪ ،۱۹۳۹–۱۹۲۷‬ص‪)۴۹‬؛ "مالئکۀ تأیید پی در پی‬ ‫بفرست و آن موطن اعلی را جنّت ابهی نما‪( .".‬همان‪ ،‬ص‪)۱۹۲‬‬ ‫در مقام سوم روی برگرداندن از شهوات و پیروی از پروردگار است که آدمی را به‬ ‫مقام مالئکه ارتقاء میبخشد‪ .‬در این مقام باید از نفس و هوی اعراض کرد و به‬ ‫پروردگار اقبال نمود‪ .‬در واقع به بیان حضرت بهاءهللا باید نحر نفس کرد تا توفیق‬ ‫أن انحروها یا قوم فی‬ ‫حاصل شود‪" :‬لمیکن لکم أعدا ٌء ّإال أنفسکم فاعرفوها ‪ ...‬قل ِ‬ ‫الرحمن و الیعقله ّإال المخلصون‪( ".‬کتاب مبین‪ّ ،‬‬ ‫خط‬ ‫حق القربان فی حبّ ّ‬ ‫سبیلی هذا ّ‬ ‫المقربین‪ ،‬ص‪ .)۳۹۰‬با توجّه به این بیان‪ ،‬حضرت عبدالبهاء نفوسی را که‬ ‫زین ّ‬ ‫بتوانند خود را از شهوات نفسانیه دور و مقدّس سازند‪ ،‬به عنوان «مالئکه» ذکر‬ ‫شهوات و یتّبعون‬ ‫عن ال ّ‬ ‫ست أذیالهم ِ‬ ‫میفرمایند‪" :‬فی مقام الخلق یطلَق علی ّالذین قدّ َ‬ ‫باطن ِهم و یحکی عن‬ ‫صفات و هذا اْلسم [مالئکه] یطلَق علی ِ‬ ‫ربَّ السّموات فی ک ّل ال ّ‬ ‫سرهم و حقیقتهم و اولئک ّالذین یذکرهم هللا فی آیاته و یس ّمیهم بأسماء شتّی ‪."...‬‬ ‫ّ‬ ‫(مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۴۳‬‬ ‫در مقام چهارم‪ ،‬حاملین عرش رحمن‪ ،‬یعنی کسانی که قلب خود را از هر چه جز‬ ‫منزه سازند و آمادۀ تجلّی حضرتش فرمایند‪ ،‬در زمرۀ مالئکه مذکور‬ ‫خدا است ّ‬ ‫تغرد‬ ‫بأن المراد من العرش هو قلب اْلنسان کما ّ‬ ‫داشتهاند‪" :‬منها َح َملة العرش؛ فاعلم ّ‬ ‫الرحمن» و نطق لسان العظمة فی‬ ‫عندلیب البقا و ورقاء العماء «قلب المؤمن عرش ّ‬ ‫‪389‬‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫الکلمات المکنونة‪« ،‬فؤادک منزلی قدِّسه لنزولی و روحک منظری ط ّهره لظهوری؛»‬ ‫یستقر علیه سلطان محبّة مالک المبدأ و المآل‪( .".‬همان‪،‬‬ ‫ّ‬ ‫ألنّه یقبل تجلّی الجمال و‬ ‫ص‪)۴۴‬‬ ‫در مقام پنجم‪ ،‬که شاید باید مقام ّاول آن را ذکر نمود‪ ،‬انبیاء و رسوالن الهی هستند‪.‬‬ ‫در اینجا در بیانی از حضرت عب دالبهاء به آیات قرآنی استناد شده و معنای اجنحه نیز‬ ‫ق علی انبیاءهللا و رسله کما قال تبارک و تعالی فی‬ ‫مقام یطلَ ِ‬ ‫بیان گشته است‪" :‬فی ٍ‬ ‫ً‬ ‫القرآن الکریم‪« ،‬الحمدهلل فاطر السّموات و األرض جاعل المالئکة [رسال] اولی‬ ‫العزة من األجنحة فی هذه األیة شئون‬ ‫ّ‬ ‫أجنحة َمثنی و ثالث و رباع‪ ».‬و قد أراد ربّ‬ ‫الرشاد و‬‫اآلیات و اقسام البیّنات الّتی بعثهم بها و جعلها سبب وصول العباد الی معدن ّ‬ ‫هدایة الخلق إلی جنّة الحبّ و الوداد ‪( ."...‬همان‪ ،‬ص‪)۴۴‬‬ ‫علت خلق عالم است‪.‬‬ ‫در مقام ششم به ارادۀ الهی اطالق شده است‪ .‬زیرا ارادۀ الهی ّ‬ ‫مقام یطلق هذا اْلسم علی مشیّةهللا‬ ‫در بیان حضرت عبدالبهاء چنین مذکور‪" :‬و فی ٍ‬ ‫النّافذة و ارادته المحیطة الکاملة ألنّها هی علّة خلق العالم و سبب تقمص قمیص‬ ‫الوجود هیکل العدم‪( .".‬همان‪ ،‬ص‪)۴۴‬‬ ‫إن هذا اْلسم یطلَق علی جمیع‬ ‫در مقام هفتم به کلّیه صفات الهیه اطالق شده است‪" :‬و ّ‬ ‫صفات اْللهیّة ‪( ."...‬همان‪ ،‬ص‪)۴۵‬‬ ‫ال ّ‬ ‫در مقام هشتم به احکام اطالق گشته است‪ .‬زیرا از آسمان ارادۀ الهی ّ‬ ‫عز نزول یافته‬ ‫احکام نزلت من سمآء مشیّة‬ ‫ٍ‬ ‫مقام یطلَق هذا اْلسم علی‬ ‫و سبب حفظ عالم است‪" :‬و فی ٍ‬ ‫لحفظ العالم و قدّر بها الموت و الحیات و انّها هی‬ ‫ِ‬ ‫ّبب األعظم‬‫الرحمن و جعل َها هللا الس َ‬ ‫ّ‬ ‫الروح عن المشرکین تسمی عزرائیل و فی مقام حفظ عبادهللا عن اآلفات‬ ‫فی مقام اخذ ّ‬ ‫باسم مخصوص و‬ ‫ٍ‬ ‫مقام تسمی فی اآلیات اْللهیّة‬ ‫تسمی مالئکة حافظات و فی ک ّل ٍ‬ ‫یضطرب من اختالفات األسماء الّتی نزلت فی کتب‬ ‫َ‬ ‫ک و‬ ‫الیقدر العاقل أن یش ّ‬ ‫األنبیاء‪( .".‬همان‪ ،‬ص‪)۴۵‬‬ ‫در مقام نهم به حقائق قدسیهای اطالق شده که از نقائص و رذائل مقدّس و ّ‬ ‫منزه‬ ‫هستند‪ .‬در اینجا نیز معنای دیگری از اجنحه بیان گشته است‪" :‬و ا ّما المالئکة اولوا‬ ‫ألن بها‬‫اجنحة مثنی و ثالث و رباع؛ المراد من األجنحة قوآء التّأیید و التّوفیق؛ ّ‬ ‫الرضوان بسرع ٍة‬‫یتعارج اْلنسان إلی أعلی معارج العرفان و یطیر الی بحبوحة جنّة ّ‬ ‫الیخطر ببا ِل اْلنسان؛ و المراد ِمنَ المالئکة‪ ،‬الحقائق القدسیة ّالتی استنبئت عن‬ ‫شوائب و اکتس َبت‬ ‫ست عن ک ّل ال ّ‬ ‫عن ال ّنقائص و ّ‬ ‫الرذائل و تقدّ َ‬ ‫تنزهت ِ‬ ‫مواهب ربّها و ّ‬ ‫جمیع الفضائل و أطا َعت ربَّها بجمیع الوسائل الیسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون‪.".‬‬ ‫(همان‪ ،‬ص‪)۷۱‬‬ ‫‪390‬‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در مقام دوم به «مالئکۀ تأیید» اشارتی گشت‪ .‬در اینجا‪ ،‬یعنی در مقام دهم‪ ،‬عالوه بر‬ ‫مالئکۀ تأیید به مالئکۀ الهام و رحمت و اطمینان نیز اشارتی است‪ .‬حضرت‬ ‫تتنزل علیهم المالئکة" حضرت‬ ‫"ان ّالذین قالوا ربّنا هللا ث ّم استقاموا ّ‬ ‫عبدالبهاء در تبیین ّ‬ ‫عبدالبهآء می فرمایند‪" ،‬این مالئکۀ تأیید است؛ این مالئکۀ توفیق است؛ این مالئکۀ‬ ‫رحمت است؛ این مالئکۀ موهبت است؛ این مالئکۀ الهام است؛ این مالئکۀ اطمینان و‬ ‫ایقان است‪( .".‬منتخباتی از مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۵۰‬‬ ‫توضیحی متقن از جمال مبارک برای مالئکه و اجنحۀ آنها موجود که میفرمایند که‬ ‫قدری متفاوت است‪" :‬از برای مالئکه مراتب مختلفه بوده و هست و همچنین مقامات‬ ‫بعض؛ و همچنین در اقسام آن‪ .‬بعضی از آن به تربیت عالم‬ ‫ٍ‬ ‫عالیه؛ بعضهم فوق‬ ‫انسانی مشغول و برخی به ثبت گفتار و کردار و رفتار عباد مأمور‪ .‬چهار َملَک‬ ‫معروف هر یک به خدمتی منصوب چنان که ک ّل شنیده و دانستهاند؛ و هچنین‬ ‫مالئکههایی که در عالمی از عوالمهای حق بوده و هستند و بعضی از مالئکه محو‬ ‫تجلیّات حق ج ّل جاللهاند؛ رزقشان لقاء‪ ،‬عملشان قرب‪ .‬آن حزب به مکاشفه و‬ ‫ّ‬ ‫الاول به غیر حق توجّه ننموده و إلی آخر ّالذی ال‬ ‫مشاهده مشغول و مسرور‪ .‬از ّاول ّ‬ ‫آخر له نخواهند نمود‪ .‬و یک حزب از مالئکه به عالّین معروفاند‪ .‬لم ّ‬ ‫یطلع بهم ّإال‬ ‫الروح» گواه بر آن ‪...‬‬ ‫تتنزل المالئکة و ّ‬‫هللا العیم الخبیر؛ و حزبی به روح معروف؛ « ّ‬ ‫و این که فرموده «جاعل المالئکة رسالً» مقصود آن که مالئکه وسائطاند بین هللا و‬ ‫بین اصفیائه و اولیائه یبلغون إلَیهم رساالت ربّهم بالوحی أو باْللهام أو ّ‬ ‫بالرؤیا و‬ ‫أمره و ات ّم صن َعه و‬ ‫أظهر َ‬ ‫َ‬ ‫ص َرهللا دینَه و‬‫یعلّمونهم ما امروا ِمن لدی هللا‪ .‬بالمالئکة َن َ‬ ‫آثاره‪( .".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬طبع آلمان‪ ،‬صص ‪)۱۶۰–۱۵۹‬‬ ‫اتقن َ‬ ‫در مقام یازدهم حضرت بهاءهللا در تبیین «و النّازعات غرقا ً» میفرمایند‪" :‬امتحانات‬ ‫و افتتانات مالئک ممیّزات حقّند که به تفریق و تجمیع مشغولند‪ .‬این است معنی ما‬ ‫نزل ِمن قبل «و النازعات غرقا ً»‪ .‬مقصود همان مالئکۀ ممیّزاتند که به نزع و انتزاع‬ ‫ّ‬ ‫اثواب و ارواح مأمورند تا تمیز و تفصیل دهند‪( .".‬حدیقۀ عرفان‪ ،‬ص‪ / ۶۵‬مائدۀ‬ ‫آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۸‬ص‪)۲۵‬‬ ‫نص صریح جمال مبارک است که اگر‬ ‫ّ‬ ‫در مقام دوازدهم مالئکۀ ناشرات هستند‪.‬‬ ‫المقربین» بخواند‪ ،‬مالئکۀ ناشرات آن‬ ‫ّ‬ ‫نفسی در بیت خویش آثار الهی را به «ربوات‬ ‫را به جمیع جهات ببرند و در قلوب خلق تأثیر گذارد حتّی آگر آنها متوجّه نباشند و‬ ‫"أن اقرء یا عبد ما وصل الیک من آثارهللا‬ ‫بعدها اثرات آن ظاهر و بارز گردد‪ِ :‬‬ ‫المقربین لتستجذب بها نفسک و تستجذب من نغماتک افئدة الخالئق اجمعین و‬ ‫ّ‬ ‫بربوات‬ ‫َمن یقرء آیاتهللا فی فیته وحده َلینشر نفحاتها المالئکة النّاشرات الی ک ّل الجهات و‬ ‫‪391‬‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫یوم‬ ‫نفس سلیم ولو لنیستشعر فی نفسه‪ ،‬ولکن یظهر علیه هذا الفضل فی ٍ‬ ‫ینقلب بها ک ّل ٍ‬ ‫تموج کالم از جمله مواردی است که در آثار‬‫من األیّام‪( ".‬پیک راستان‪ ،‬ص‪ )۱۸‬البتّه ّ‬ ‫حضرت عبدالبهاء مشاهده شده و دا ّل بر آن است که آنچه که بر زبان جاری شود‬ ‫هرگز معدوم نگردد‪" :.‬هر که در این یوم یک کلمۀ حقیقت نطق نماید آن کلمه الزال‬ ‫تموج و حرکت خواهد بود و هرگز معدوم نخواهد شد‪( ".‬پیام آسمانی‪ ،‬ج‪،۱‬‬ ‫در ّ‬ ‫ص‪)۱۶‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا اشارتی دیگر به «مالئکۀ ناشرات» دارند‪ .‬در مناجاتی‬ ‫میفرمایند‪" ،‬آثار بهیّۀ صادره از مخزن قلم اعالیت را به ید مالئکۀ ناشرات به ازید‬ ‫از پنجاه لغت از لغات شرقیّه و غربیّه در بین عالمیان منتشر ساختی‪( .".‬توقیعات‬ ‫مبارکه ‪ ،۱۹۵۲–۱۹۴۵‬ص‪ )۱۰۲‬و در مقام دیگر به جنود مهاجرین اشارتی لطیف‬ ‫دارند‪" ،‬در این دم که به یاری حضرت ربّ الجنود‪ ،‬مبعث َمن فی األرضین و‬ ‫ت ربّ اآلیات البیّنات‪ ،‬به دست مالئکۀ ناشرات در آن‬ ‫السّموات‪ ،‬رایات باهرا ِ‬ ‫صفحات اندکی مرتفع گشته ‪( ."...‬توقیعات مبارکه‪ ،۱۹۳۹ –۱۹۲۷ ،‬ص‪ )۷۶‬گاه به‬ ‫نفوس غیربهائی که منصف باشند نیز اطالق شده است‪" :‬نفوس تشنۀ حقیقتند و از اسم‬ ‫و مجاز خسته و بیزار‪ .‬این عبد منتظر است که از لسان و قلم این نفوس که چون‬ ‫مالئکۀ ناشرات در اکثر بالد سیّار و منتشر گردند‪ ،‬ذکر محامد و نعوت و تعریف از‬ ‫شیم و اخالق و امتیاز بهائیان از سائر نفوس شنود‪ .‬چنانچه مقالۀ مؤثّر و مفید و متین‬ ‫نویسندۀ معروف ماجور مور که اخیرا ً ترجمهاش در متّحدالمآل محفل روحانی مدینۀ‬ ‫حیفا درج شده شاهد این کالم است‪( .".‬توقیعات مبارکه ‪ ،۱۹۲۶ –۲۲۱۹‬ص‪)۱۶۴‬‬ ‫جناب طرازهللا سمندری‪ ،‬ایادی امرهللا‪ ،‬تعبیری لطیف از «مالئکۀ ناشرات» دارند‪:‬‬ ‫"یوم «یقوم النّاس لربّ العالمین» مصداقش ظاهر و عیان گشت و بیان ملیح «فتوقّعوا‬ ‫الطور» روز وقوعش رسید و ندای جانفزای‬ ‫شجرة علی ّ‬ ‫ظهور مکلّم موسی من ال ّ‬ ‫«الست بربّکم» به سمع قریب و بعید‪ ،‬اعنی شرق و غرب امکان‪ ،‬رسید و نعرۀ‬ ‫شاق آن نیّر آفاق اقالیم سبعه را فرا گرفت‪ .‬آن شمس‬ ‫«بلی‪ ،‬یا ربّ ِ ‪ ،‬بلی» از طرف ع ّ‬ ‫حقیقت و آفتاب عنایت و کنز احدیّت و نار وحدت و ماء حیات و قائم بالذّات و قیّوم‬ ‫اسماء و صفات از خلف ملیون ملیون حجبات و سبحات با گروهی از مالئکۀ ناشرات‬ ‫و جنود و عساکر ربّ األرضین و السّموات و سلطنتی بر افئده و قلوب ممکنات برای‬ ‫نجات و حیات و صلح و صالح و فالح و نجاح و رفع هموم و غموم و نفوذ سلطنت‬ ‫ی قیّوم در بین عموم جلوه و ظهوری عجیب و بروز و طلوعی شدید‬ ‫ابدیّۀ حضرت ح ّ‬ ‫فرمود‪( .".‬طراز الهی‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص ‪)۴۰–۳۹‬‬

‫‪392‬‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در مقام دیگر «مالئکۀ امر» هستند که به نام خداوند در مدخل فردوس بایستند و‬ ‫الرضوان ملئکة األمر‬ ‫نفوسی را که الیق نیستند از ورود منع نمایند‪" :‬علی باب هذا ّ‬ ‫لَموقوفون علی اسمی الحافظ السّمیع العلیم و إن یجدنَ ِمن اح ٍد روائح الدّنیا و ع ّما‬ ‫الرضوان و عن الوقوف بین‬ ‫ظهر بین السّموات و األرض یمنعه عن الدّخول فی هذا ّ‬ ‫یدَی ربّک المنّان القدیم‪( .".‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪ )۵۵‬جمال مبارک در‬ ‫«سورةالملوک» اشارتی به این مالئکۀ امر دارند‪ ..." :‬و یحضرکم مالئکة األمر علی‬ ‫الظالمین و تسئلون ع ّما اکتسبتم‬‫مقر الّذی ترجف فیه ارکان الخالئق و تقشعر فیه جلود ّ‬ ‫ّ‬ ‫مرد‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫یوم الذی یأتیکم و السّاعة التی ال ّ‬ ‫فی الحیوة الباطلة و تجزون بما فعلتم و هذا من ِ‬ ‫لسان صدق علیم‪( .".‬الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض‪،‬‬ ‫ٌ‬ ‫لها و شهد بذلک‬ ‫ص‪ )۲۳‬حضرت ولی امرهللا نیز به «مالئکۀ امر» اشارتی دارند‪ ..." :‬و تسبّح‬ ‫مالئکة األمر حول حرم الکبریاء و یمجّدکم فی مقابلة العرش سیّدکم و محبوبکم مرکز‬ ‫عهدهللا األمتن األسمی ‪( ."...‬توقیعات مبارکه خطاب به احبّای شرق‪ ،‬ص‪ )۵۹۲‬البته‬ ‫در بیان حزینی از جمال ابهی به مالئکۀ امریه اشارتی محزناثر دارند‪" ،‬ای علی‪،‬‬ ‫عین رحمتم در جریان است و قلب شفقتم در احتراق‪ .‬چه که الزال دوست نداشته که‬ ‫مس کند‪ .‬اگر اسم رحمانم مغایر رضا حرفی‬ ‫احبّایش را حزنی اخذ نماید و یا ه ّمی ّ‬ ‫از احبّایم استماع نمود مهموما ً مغموما ً به مح ّل خود راجع شد و اسم ستّارم هر زمان‬ ‫مقر اقدس بازگشت و به‬ ‫مشاهده نمود نفسی به هتکی مشغول است به کمال احزان به ّ‬ ‫صیحه و ندبه مشغول و اسم غفّارم اگر ذنبی از دوستانم مشاهده نمود صیحه زد و‬ ‫مدهوش بر زمین اوفتاد و مالئکۀ امریّه به منظر اکبر حملش نمودند‪( .".‬منتخباتی از‬ ‫آثار حضرت بهاءهللا‪ ،‬طبع ّاول‪ ،‬ص‪ / ۱۹۸‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۱۱۱‬‬ ‫گروه دیگری از مالئکه هستند که در عالمی از عوالم حق بوده و هستند‪ .‬اینها محو‬ ‫حق ج ّل جاللهاند؛ "رزقشان لقا‪ ،‬عملشان قرب‪ .‬آن حزب به مکاشفه و‬ ‫تجلیات ّ‬ ‫ّ‬ ‫الاول به غیر حق توجّه ننموده و الی آخر الّذی ال‬ ‫مشاهده مشغول و مسرور از ّاول ّ‬ ‫آخر له نخواهند نمود‪( .".‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪ )۱۵۹‬این معنی را در نفوسی توان‬ ‫یافت که امر به سجود نشدند‪ .‬در «سورةالهیکل» آمده است که به حوریۀ فردوس‬ ‫توصیه شده که خمر جبروت را به اهل ناسوت عرضه کند و اگر کسی آن را‬ ‫نپذیرفت ابدا ً ناراحت نشود و به نفوسی که «خلف سرادق العظمة» هستند و سیمای‬ ‫آنها مانند خورشید میدرخشد توجّه کند که زیرا که آنها چشم از سیمای‬ ‫پروردگارشان بر ندارند و همیشه از نعمت تقدیس بهرهمندند و طولی نخواهد کشید‬ ‫که این نفوس در وجه ارض به ارادۀ الهی قیام خواهند کرد و به نشر آثارش خواهند‬ ‫پرداخت‪( .‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۲۷۵‬‬ ‫‪393‬‬ ‫مالئکه در آثار مبارکه‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫در کالم آخر به بیانی از حضرت ربّ اعلی اشاره میشود که فرمودند در آدمی سه‬ ‫آیت خلق شده است‪ .‬آیت کرامیه از آلهللا که در زمرۀ عالون محسوبند‪ .‬و آیتی از‬ ‫مالئکه که عبارت از عبودیت است و آیتی از امور بیارزش و بی اعتبار است برای‬ ‫حفظ عوالمش که در اثر توجّه به نفس حاصل میشود‪( .‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪۴۴۳‬‬ ‫[طبع طهران] و ص‪ ۱۶۵‬طبع آلمان)‪ .‬در واقع مالئکهای که به آدم سجده کردند‬ ‫همان آیتی است که در نفوس مؤمنه مشهود که در کلمات مکنونه میفرمایند‪" ،‬التتعدّ‬ ‫عن حدّک و التدع ما الینبغی لنفسک‪ .‬اسجد لطلعة ربّک ذی القدرة و اْلقتدار‪.".‬‬ ‫(کلمات مکنونۀ عربی‪ ،‬شمارۀ ‪ )۲۴‬حضرت اعلی در ادامۀ بیان مبارک اشارتی‬ ‫دارند به مخاطب که "ک ّل المالئکة قد سجدوا ِآلدم ّإال ابلیس ففسق وحده" و او ر انذار‬ ‫میفرمایند که اگر ک ّل َمن علی األرض از امر الهی اعراض نمایند و او به تنهایی‬ ‫حق او صادق میآید‪ .‬حضرت عبدالبهاء نیز به این نکته‬ ‫اقبال نماید‪ ،‬حکم مالئکه در ّ‬ ‫اشارتی لطیف دارند‪" :‬ای دوستان جمال ابهی و ای یاران حضرت کبریاء لسان به‬ ‫شکرانۀ این موهبت کبری بگشایید و حضرت احدیّت را بستایید که مظهر این فضل‬ ‫و جود شدید و محشور در زمرۀ اهل سجود؛ کمر خدمت بربندید و در جوق مالئکۀ‬ ‫ملکوت احدیت داخل گردید تا در ساحل بحر اعظم صید ماهیان لبتشنۀ بحر عرفان‬ ‫بر وحدت شکار آهوان چمنستان حقیقت نمایید تا به عون و عنایت‬ ‫نمایید و در ّ‬ ‫حضرت احدیّت جمیع ملل را در ظ ّل کلمۀ وحدانیت در آرید ‪( ."...‬منتخباتی از‬ ‫مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪)۷۳‬‬

‫‪394‬‬ ‫هیکل اثیری‬ ‫فروزنده رحمتپور‬

‫بارها و بارها در آثار مباركه و علىالخصوص در لَوح ِح ْك َمت یا «حكَماء» از الواح‬ ‫نازله در عكا به لسان عربى كه به اعزاز جناب نبیل اكبر فاضل قائنى از قلم اعلى‬ ‫در جوا ب به سؤال ایشان در مورد اسرار خلقت عز نزول یافته است‪ ،‬به واژۀ‬ ‫«اثیر» به عنوان آیت مشیت اولیه در كائنات جسمانى اشاره گردیده است‪ .‬چناچه‬ ‫تکون من الحرارة‬‫میفرمایند‪" :‬قد کان ما کان و لم یکن مث َل ما تراه الیوم و ما کان ّ‬ ‫المحدثة من امتزاج الفاعل و المنفعل ّالذی ‪"...‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در تببین این لوح میفرمایند ‪" :‬ماده و هیوالی كائنات قوۀ اثیریه‬ ‫است كه غیر مشهود و به آثار مثبوت و آثار از جمله قوۀ كهربایى و ضیاء و حرارت‬ ‫است كه امواج اوست و این در حكمت طبیعیه محقق و مثبوت و مادۀ اثیریه نامند‪.‬‬ ‫آن مادۀ اثیریه فاعل و منفعل است یعنى در عالم كائنات جسمانى آیت مشیت اولیه‬ ‫است‪ .‬خلق هللا الناس بالمشیة والمشیة بنفسها ‪ ...‬لهذا آن مادۀ اثیریه از جهتى فاعل‬ ‫است زیرا ضیاء و حرارت و قوۀ كهربایه از او ظاهر و از جهتى منفعل است زیرا‬ ‫چون موج در او ظاهر گردد نمودار ‪ ...‬مثالً ضیاء امواجیست كه در آن مادۀ اثیریه‬ ‫حاصل میشود و از آن قوۀ باصره متأثّر میگردد و تأثّر مشاهده است ‪ ...‬چنانچه در‬ ‫هوا امواج حاصل میشود و از آن امواج عصب صماخ گوش متأثر میشود ‪ ...‬آن‬ ‫تأثیر صوت است و آن اثر استماع ‪( "...‬امر و خلق‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۱۶۸‬‬ ‫با غور و تفحّص در این زمینه در صفحههاى اطالعات عمومى و غیره‪ ،‬اینگونه‬ ‫استنباط میگردد كه «اثیر» مقولهاى از متافیزیك میباشد‪ .‬به عبارتى لغت متافیزیک‬ ‫از پیشوند «متا» به معنای وراء‪ ،‬فرا‪ ،‬ماوراء‪ ،‬و کلمۀ «فیزیـک» به معنای طبیعت‬ ‫تشکیل شده است‪ .‬منظور از طبیعت‪ ،‬دنیایی است که در حال حاضر‪ ،‬در آن زندگي‬ ‫کرده‪ ،‬آن را احساس و ادراک مینماییم‪ .‬پس متافیزیک به معنای ماوراءالطبیعه‪،‬‬ ‫مابعدالطبیعه و یا فوق طبیعت است و شامل بخشهایی از جهان بی کران هستی و‬ ‫موجوداتی میشود‪ ،‬که از حوزۀ ادراک حواس پنج گانۀ ظاهری ما خارج است‪.‬‬ ‫متافیزیک فلسفی کوشش میکند تا طبیعت اساسی هر واقعیتی‪ ،‬چه قابل رؤیـت و چه‬ ‫هیکل اثیری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫غیر قابل رؤیت را درک کند‪ .‬میتوان متافیزیک را «رفتن به ورای مادّه» توصیف‬ ‫کرد‪ .‬متافیزیک علم یا فلسفهای است که ذات‪ ،‬علل اولیه و یا قوانین حاکم بر تمام‬ ‫مخلوقات را به طور سازمان یافته بررسی میکند‪ .‬بررسی حقیقت و ذات جهان نیز‬ ‫در همین مقوله قرار میگیرد‪.‬‬ ‫اثیر از نظر قدرت و سرعت و سایر خصوصیات موجی به ترتیبی در کائنات قرار‬ ‫گرفته که به سهولت قادر است بر تمام تشعشعات و امواج و اجرام و اجسام و‬ ‫عناصر مادی اثر کرده و تمام فضاهای خالی درونی و برونی شبکههای اتمی و‬ ‫ملکولی و سل ولی آنها را اشغال کند و تمام عالم را در برگیرد‪ .‬امواج اثیری‪ ،‬تمام‬ ‫ذرات وجودی بشر و اطراف زندگانی و محیط مادی او را به طور کامل از هر‬ ‫طرف احاطه کرده اند‪ ،‬به طوری که در تمام ذرات سلول بصورت نیروی خلقت‬ ‫نفوذ دارد‪.‬‬ ‫ولی طبق قوانین امواج و کمبود علم و دانش محیط ‪ ،‬این موجهای اثیری را به علت‬ ‫سرعت زیادی که دارند‪ ،‬نمیتوانیم درک نمائیم و آنها را بشناسیم‪ .‬وجود امواج‬ ‫اثیری عالم هستی هم مانند بسیاری از امواج دیگر‪ ،‬که برای بشر قابل درک نیستند‪،‬‬ ‫از نظر علم فیزیک نظری‪ ،‬تا به امروز به اثبات نرسیده اند‪ ،‬ولی از نظر علم‬ ‫روحی‪ ،‬اگر شیئی را در این جهان میتوان مشاهده کرد و یا آنها را تشخیص داد‪،‬‬ ‫بدان علت است که به نوعی تحت تاثیر امواج و ارتعاشات و قدرتهای اثیری عالم‬ ‫قرار دارند‪ .‬این قانون شامل تمام موجودات کائنات‪ ،‬منجمله ستارگان‪ ،‬سیارات‪،‬‬ ‫کهکشانها و فضاهای خالی بین آنها نیز میشود‪ ،‬به طوری که خالء مطلق در هیچ‬ ‫کجای عالم وجود ندارد و تمام فضاها به وسیلۀ اثیر عالم پرشده اند‪.‬‬ ‫از نظر حكمای قدیم‪ ،‬عالم اثیر‪ ،‬بخشی از عالم مادّه است‪ .‬اثیر‪ ،‬كه مادّۀ اجرام‬ ‫سماوی شمرده می شد‪ ،‬عنصر پنجمي بوده در كنار چهار عنصر‪ ،‬آب (مایع)‪ ،‬هوا‬ ‫(گاز)‪ ،‬خاك (جامد) و آتش (پالسما)‪.‬‬ ‫"‪ ...‬بدان كه عالمها پیش اهل حكمت سه اند ‪ :‬یكى را عالم عقل گویند ‪ ...‬و یكى را‬ ‫عالم نفس و عالم دیگر را‪ ،‬عالم جسم گویند و آن دو قسمت است ‪ :‬یكى اثیرى و دیگر‬ ‫عنصرى‪( ".‬مجموعۀ مصنّقات شیخ اشراق‪ ،‬ج‪ ،۳‬هیاکل النّور‪ ،‬ص‪.)۹۶‬‬ ‫"‪ ...‬پس اجسام منقسم شد به «اجسام اثیرى» كه صورت ایشان ثابت است و‬ ‫«عنصرى» كه ایشان كائن فاسدند و صور ایشان متغیّر است‪ ،‬و عنصریّات منفعلند‬ ‫از اثیریّات‪( ".‬الواح عمادی‪ ،‬ص‪)۲۲‬‬

‫‪396‬‬ ‫هیکل اثیری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫"‪ ...‬و بدان که آتش را یک طبقه است و آن را «کرۀ اثیر» خوانند و مکان او زیر‬ ‫فلک قمر است و آن‪ ،‬آتش صرف است و او را رنگی نیست‪( ".‬همان مجموعه‪ ،‬ج‪،۳‬‬ ‫بستان القلوب‪ ،‬ص‪.)۳۴۸‬‬ ‫اگر چه كلمۀ «اثیر» از ریشۀ «اثر»‪ ،‬در عربى‪ ،‬به معنى برگزیده و عالى و مصفّا‬ ‫معرب كلمۀ یونانى اثر ‪ Aether‬و‬‫ّ‬ ‫آمده است‪ ،‬ا ّما به عنوان یك اصطالح فلسفى‪،‬‬ ‫معرب كلمۀ التینى ایثر ‪ Aither‬است‪ .‬و همچنانكه در عبارات فوق از آثار شیخ‬ ‫ّ‬ ‫اشراق دیده میشود‪ ،‬در فلسفه‪ ،‬به دو معنى به كار رفته است‪:‬‬ ‫‪ . ۱‬نوعى جسم بسیط كه از عنصر پنجمى غیر از عناصر اربعه بوده و جرم افالك‬ ‫را تشكیل میدهد و دستخوش كون و فساد و خرق و التیام نمیگردد‪.‬‬ ‫(جو زمین) و زیر فلك قمر است‪ ،‬كه مایعمانندی رقیق‬ ‫‪ .۲‬كرۀ آتش كه باالى كرۀ هوا ّ‬ ‫و تنك و بى وزن است و طبق عقیدۀ قدما فضاى فوق هواى كرۀ زمین را فراگرفته‬ ‫است‪.‬‬ ‫كه زادستند این هر چار ز افالك‬ ‫اثیر و پس هوا پس آب و پس خاك‬ ‫حضرت بهاءهللا در رابطه با كیفیت فلك اثیر چنین میفرمایند ‪" :‬تناقض را در ساحت‬ ‫مظاهر مقدسۀ الهیه راه نبوده و نخواهد بود‪ ،‬این تناقض در نفس خلق است نه در امر‬ ‫حق ‪ ...‬بپذیر قول این عبد را و نفس خود را از ثقل حمل این اشارات و كلمات نجات‬ ‫ده تا خفیف شده به هواى قدس روحانى پرواز نمایى و بمقر مقدس از تحدیدات بشریه‬ ‫وارد شوى تا آن ساحت را مقدس از ذكر تناقض و اضداد و انقالب و اختالف و‬ ‫محاربه و مكالمه و مجادله و اشاره و دالله یابى‪ ،‬چه كه آن مقام اطهر از استقسات‬ ‫اضدادیه خلق نشده و از عناصر اربعۀ مختلفه به وجود نیامده ‪ ...‬از عنصر روح‬ ‫ظاهر شده ‪ ...‬هوایش عین نار و نارش نفس هوا و مائش صرف تراب‪ ،‬كل متحدند‬ ‫من غیر ت غییر و اختالف ‪ ...‬رطبش عین یبوست و یبوستش عین برودت و برودتش‬ ‫حقیقت حرارت و ازین حرارت حركت ما فى الوجود خلق لو ال الحر لم تكن الحركة‬ ‫و الحرارة هى الفاعل و انما الحركة هى الفعل ‪ ...‬ولكن امثال آن نفوسى كه از طین‬ ‫مقر اقدس اطهر‬ ‫حرص و نار كبر و هواء نفس و ماء غفلت خلق شده اند البته به آن ّ‬ ‫كه مقدس از عرفان كل من فى الملك بوده و خواهد بود نتوانند تقرب جست‪( ".‬امر و‬ ‫خلق‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۴۸‬‬ ‫و مجددا ً اشاره به قطب اعظم كه در كره أتش كه همان فلك اثیر میباشد نموده و‬ ‫میفرمایند ‪" :‬اگر سالكان از ابد تا ازل سفر كنند یعنى براى مدت سفر ایشان آغاز و‬

‫‪397‬‬ ‫هیکل اثیری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫انجامى نباشد ‪ ،‬هرگز به قطب وجود و مركزى كه موجود هست نخواهند رسید ‪،‬‬ ‫اوست كه در طرف راستش دریاهاى بزرگوارى و در سوى چپش شط هاى توانایى‬ ‫جارى شده است و نیز هرگز كسى نخواهد توانست كه در آستانه او منزل كند تا چه‬ ‫رسد به اینكه به مقام او برسد چه كه او در كشتى آتش ساكن است و بر دریاى آتشى‬ ‫كه در كره آتش قرار دارد پیش میرود و در هواى آتش مى خرامد ‪ ،‬پس چگونه‬ ‫ممكن خواهد بود براى كسى كه از اضداد خلق شده به آتش وارد شود یا حتى نزدیك‬ ‫آن برود ‪ ،‬بى درنگ محترق خواهد شد‪".‬‬ ‫حال ارتباط مادۀ اثیریه با عالم جسمانى و كالبد خاكى چگونه میباشد؟‬ ‫طبق برخی انگاره های فلسفی‪ ،‬انسان دارای دو بدن است كه در طول یكدیگر قرار‬ ‫دارند‪ ،‬یعنی یكی ظاهر و دیگری باطن آن است‪ .‬بدن ظاهری همان بدن محسوس‬ ‫حواس قابل‬ ‫ّ‬ ‫است؛ ا ّما بدن باطنی‪ ،‬كه آن را بدن مثالی و بدن ملكوتی گویند‪ ،‬به وسیلۀ‬ ‫ادراك نیست‪ .‬این بدن از هر جهت شبیه بدن مادّی‪ ،‬ولی فاقد مادّه است‪ .‬لذا حركت‬ ‫و زمان‪ ،‬به معني متداول آن‪ ،‬را هم ندارد‪ ،‬چون حركت و زمان الزمۀ مادّه هستند‪.‬‬ ‫بدن مثالی از جهاتی شبیه صور خیالی انسان یا مثل صوری هستند كه انسان در‬ ‫خواب میبیند‪.‬‬ ‫جرد كه نه تنها فارغ از مادّه بلكه از شكل و‬ ‫ا ّما روح موجودی است صد در صد م ّ‬ ‫مبراست‪ .‬عقل جزئی آدمی نیز یكي از‬ ‫رنگ و اندازه و دیگر آثار موجود مادّی نیز ّ‬ ‫خواص است‪ .‬لذا روح و به تبع آن عقل‪ ،‬هیچگاه به‬ ‫ّ‬ ‫قوای روح بوده دارای همین‬ ‫تعلق نمیگیرند‪ .‬آنچه به بدن مادّی تعلّق گرفته آن را زنده‬ ‫طور مستقیم به بدن مادّی ّ‬ ‫متحرك می سازد بدن مثالي است؛ و روح و عقل‪ ،‬كه موجوداتی از سنخ عالم‬ ‫ّ‬ ‫و‬ ‫جبروتند‪ ،‬به واسطۀ بدن مثالی با بدن مادّی در ارتباطند‪ .‬البته باید توجّه داشت كه‬ ‫ارتباط بدن مثالی با بدن مادّی به این معنی نیست كه بدن مثالی داخل بدن مادّی می‬ ‫شود؛ بلكه ارتباط این دو‪ ،‬مثل رابطۀ بین معنی و لفظ است‪ .‬جایگاه معنا ذهن است و‬ ‫جایگاه لفظ‪ ،‬كه صوت یا نوشته است‪ ،‬عالم خارج میباشد‪ .‬ا ّما رابطه ای بین این دو‬ ‫برقرار است كه به واسطۀ آن لفظ از معنا از همدیگر تأثیر میپذیرند‪ .‬رابطۀ بین‬ ‫روح و بدن مثالی و همچنین رابطۀ بین بدن مثالی و بدن مادّی نیز چنین است‪ ،‬با این‬ ‫تفاوت كه رابطۀ لفظ و معنا قراردادی و اعتباری‪ ،‬ولی رابطۀ روح و بدن مثالی و‬ ‫بدن مادّی‪ ،‬تكوینی و حقیقی است‪ .‬سخن امیرالمؤمنین علیه السّالم نیز ناظر به همین‬ ‫"الروح فی الجسد كالمعنى فی اللّفظ‪ – .‬روح در جسد مثل‬‫مطلب است كه فرمودند ‪ّ :‬‬ ‫معنی در لفظ است‪( ".‬الحدیث‪ ،‬آیتهللا فلسفی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪.)۲۲۹‬‬ ‫‪398‬‬ ‫هیکل اثیری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫با توجه به بیانات حضرت عبدالبهاء در مورد لوح حكمت اینگونه استنباط میگردد كه‬ ‫اثیر كه آیت مشیت اولیه در عالم كائنات جسمانیست واسطه ایست بین عالم جسمانى‬ ‫و روحانى و هیكل اثیرى (‪ )astral body‬وسیله ای جهت تعلق روح به بدن مادى‬ ‫ب َع ْلیكَ بَ َهائي اینکه سؤال‬ ‫میباشد‪ ،‬چنانچه حضرت بهاءهللا میفرمایند ‪" :‬ای َع ْبدَ ْال َو َّها ِ‬ ‫از بقای روح نمودی این مظلوم شهادت مىدهد بر بقای آن و این که سؤال از کیفیت‬ ‫آن نمودی ‪ ..‬فرق این عالَم باآن عالَم مثل فرق عالَم جنین و این عا َلم است باری بعد‬ ‫ّللا حاضر میشود به هیكلى که الیق بقا و الیق آن عا َلم است‪".‬‬ ‫از صعود بین یدی ّ‬ ‫(منتخباتی از آثار حضرت بهاءهللا‪ ،‬صص ‪.)۱۰۶ – ۱۰۵‬‬ ‫و در مقامى دیگر حضرت عبدالبهاء اشاره به ملكوت اثیر نموده میفرمایند ‪" :‬امروز‬ ‫عالم امكان به نور میثاق روشن است پرتوش جهانگیر است و صیتش متواصل به‬ ‫ملكوت اثیر‪".‬‬ ‫مقوله را با مناجاتى از حضرت عبدالبهاء در تسلّى از بانویى كه عزیزى را از دست‬ ‫داده بوده به انتها رسانده‪ ،‬باشد كه اشراقات یكایك عاشقان كویش چون نجومى منیر‬ ‫در فلك اثیر بر عالم زندگان مداوم بوده‪ ،‬چه كه كل شىء محتاج این فعل و انفعال بین‬ ‫عالم جسمانى و عوالم روحانى میباشد‪.‬‬ ‫هوآالبهى‬ ‫اى ورقۀ مباركه‪ ،‬آن فرع رفیع بافق علیّین صعود فرمود و آن نجم منیر در فلك اثیر‬ ‫طلوع نمود‪ ،‬آن مرغ سحر در گلشن الهى آغاز نغمۀ جانپرور كرد و آن نهر اكرم‬ ‫ببحر اعظم رجوع نمود پس محزون مباش‪ ،‬مغموم مباش‪ ،‬رخ را متراش ‪ ....‬عع‬

‫‪399‬‬ ‫مفهوم «ضیق ارض»‬ ‫فاروق ایزدینیا‬

‫یکی از دوستان دربارۀ بیان حضرت عبدالبهآء در الواح مبارکۀ وصایا که‬ ‫میفرمایند‪" ،‬فقد ضاقَت عل َّ‬ ‫ی األرض ِب َرح ِبها" (ایّام تسعه‪ ،‬ص‪ )۴۸۱‬استفسار نموده‬ ‫است که چگونه ممکن است زمین تنگ شود‪ .‬آنچه که از لوح مبارک حضرت‬ ‫عبدالبهاء نقل شده و در الواح مبارکۀ وصایا‪ ،‬قسمت سوم‪ ،‬آمده‪ ،‬یعنی از "ربّ قد‬ ‫ی کأس البالء ‪ ...‬انّک أنت الفضّال الکریم"‪ ،‬در واقع قبالً در مناجات‬ ‫طفح عل ّ‬ ‫صلی از قلم میثاق نازل شده که به توضیح بالیای وارده بر ایشان از جمیع جهات‬ ‫مف ّ‬ ‫اشاره دارند‪ .‬مناجات مزبور را میتوان در کتاب «ایّام تسعه»‪ ،‬صص ‪ ۵۱۵‬الی‬ ‫‪ ۵۱۷‬مالحظه کرد‪ .‬این قسمت مورد بحث در صفحه ‪ ۵۱۷‬درج است‪.‬‬ ‫ی برحبها" در لوح مبارک هزار بیتی‪،‬‬ ‫از آن گذشته عبارت "ضاقت األرض عل ّ‬ ‫ی مناجاتی حاکی از شدّت بالیای وارده بر آن طلعت‬ ‫خطاب به جلیل خویی‪ ،‬نیز ط ّ‬ ‫اطهر ذکر شده است (منتخباتی از مکاتیب‪ ،‬ج‪ ،۴‬ص‪.)۲۸۱‬‬ ‫نقض جلیل خویی‪ ،‬از اتباع جمال بروجردی‪ ،‬اوائل دوران قیادت حضرت عبدالبهاء‬ ‫کشف شد و این لوح توسّط جناب محمود زرقانی برای وی برده و خوانده شد و‬ ‫سپس‪ ،‬طبق هدایت هیکل مبارک‪ ،‬آن را برگرداندند‪.‬‬ ‫مقصود این است که این تنگی این جهان برای حضرت عبدالبهاء اختصاص به اواخر‬ ‫ایّام حیات نداشت‪ .‬بلکه از آغاز‪ ،‬در اثر شدّت تیرهای شبهات و بالهایی که از هر‬ ‫سو به طرف آن طلعت اطهر پرتاب میشد‪ ،‬عرصه بر ایشان تنگ گردید‪.‬‬ ‫این تنگی مربوط به خانۀ دل است؛ مربوط به یأس از رجوع ناقضین است؛ مربوط‬ ‫به کثرت احزان مستولی بر قلب لطیف پاک ایشان است‪ .‬در مناجاتی میفرمایند‪،‬‬ ‫"ای خدا رحمی فرما و این جان پژمردۀ مرا آزادی عطا فرما و به زودی در آستان‬ ‫صانت حاضر کن‪ .‬قسم به جمالت که خانۀ دل به شدتی تنگ و مغموم است که‬ ‫خا ّ‬ ‫دل کلوخ و سنگ پرخون است‪ .‬از جمیع جهات بحر احزان است که پرموج است و‬ ‫ناله و فغان است که متواصل به اوج است‪ .‬تعجیل فرما نه تأجیل تا این روح به تنگ‬ ‫آستان‬ ‫ِ‬ ‫آمدۀ از تن از ظلمات مهلکۀ امکان و عسرت و فرقت و حرقت نجات یافته در‬ ‫مقر گزیند‪( ".‬مکاتیب عبدالبهاء‪،‬‬ ‫مقدست توجه نماید و در سایۀ الطاف دوستانت ّ‬ ‫ج‪ ،۷‬ص‪.)۷۴‬‬ ‫مفهوم «ضیق ارض»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫این ضیق (یا تنگی) مربوط به غیر قابل تح ّمل شدن این جهان است‪ .‬هر جا که‬ ‫حضرت عبدالبهاء به بالهای وارده بر ایشان اشاره میکنند‪ ،‬این بیان را به صورتی‬ ‫"أرحمنی بفضلک و جودک یا ذا‬ ‫ِ‬ ‫به کار میبرند‪ .‬مثالً به این بیان توجّه فرمایید‪،‬‬ ‫الرجوع إلی جوار‬ ‫األمثال العلیا و َریّحنی عن ک ّل کرب ٍة و بالء و ِأرحنی بنداء ّ‬ ‫رحمتک الکبری و ارفعنی الیک ْلن اْلرض ضاقت علی و الحیاة مریرة لدی و اآلالم‬ ‫تتموج کالبحور و األحزان‪( ".‬بشارةالنّور‪ ،‬ص‪ / ۱۰۹‬و نیز نقل در توقیع نوروز‬ ‫ّ‬ ‫ً‬ ‫‪ ،۱۰۱‬مجموعۀ توقیعات خطاب به احبّای شرق‪ ،‬ص‪ / ۱۸۰‬عینا در توقیع ‪ ۱۱۳‬نیز‬ ‫نقل شده است؛ مأخذ مزبور‪ ،‬ص‪)۶۰۵‬‬ ‫باز هم در مناجات دیگری که به ذکر بالیا اختصاص یافته از عبارت "ای رب ضاقت‬ ‫علی اْلرض ِمن کل الجهات" استفاده کرده و در سطور بعدی به این نکته اشاره‬ ‫دارند که هیچ ملجأی و گریزگاهی ندارند‪" ،‬لیس لی ملجأ إال کهف عنایتک و لیس‬ ‫لی مهرب إال جوار رحمتک‪( ".‬آیات بیّنات‪ ،‬ص‪)۳۳۸‬‬ ‫در مناجات دیگری (مکاتیب عبدالبهآء‪ ،‬ج‪ ،۱‬صص ‪ ،)۲۶۸–۲۶۷‬حضرت عبدالبهآء‬ ‫از بالیای وارده به طلعت اطهر به خداوند شکایت میبرند و با این بیان که "ای ربّ‬ ‫ی األرمۀة بأسرها" میفرمایند هیچ جای‬ ‫ی األرض برحبها و اشتدّت عل ّ‬ ‫ضاقت عل َّ‬ ‫امن؛ یکون الکهف لی األوقی"‬ ‫موطن ٍ‬ ‫ٍ‬ ‫امنی برایشان باقی نمانده است‪" :‬فلمیبق لی ِمن‬ ‫أدخلنی فی جوار رحمتک‬ ‫و بعد تقاضا دارند که‪" ،‬فارفعنی الیک یا ربّی األبهی و ِ‬ ‫الکبری‪".‬‬ ‫البتّه این اصطالح قرآنی است و در سورۀ توبه در دو آیه نازل شده است‪ .‬در آنجا‬ ‫خداوند به مؤمنین می گوید که وقتی که دشمنان از هر سو مؤمنین را احاطه کردند‪،‬‬ ‫"زمین با همۀ وسعتش بر آنها تنگ شد"‪ ،‬یعنی هیچ جایی نداشتند که روی آورند‬ ‫ص َرکم هللا فی مواطن کثیرةٍ و یوم ح َنین إذ‬‫مگر آن که خداوند آنها را پناه دهد‪" :‬لَ َقد نَ َ‬ ‫غن عنکم شیئا ً و ضاقَت علیکم األرض بما َرحبَت َولَّیتم مدبِرین‪".‬‬ ‫کثرتکم فلَمت ِ‬ ‫أع َج َبتکم َ‬ ‫(آیۀ ‪ .)۲۵‬آیۀ مزبور مربوط به غزوۀ حنَین است که ابتدا مسلمانان غافلگیر شده‬ ‫منهزم شدند (عبارت از ضیق ارض است) و سپس خداوند آنها را نصرت بخشید (در‬ ‫پناه خداوند پیروز شدند)‪.‬‬ ‫در آیۀ ‪ ۱۱۸‬همان سوره نیز در مورد سه تن از انصار که در یکی از غزوات از‬ ‫بقیه باز ماندند و تنها شدند و در آن حالت زمین علیرغم وسعتش بر آنها تنگ شد‪،‬‬ ‫مفری نداشتند‪ ،‬و لهذا دلتنگ شدند و دریافتند که جز خداوند ملجأ و مهربی‬ ‫یعنی ّ‬ ‫ندارند‪" :‬و علی الثالثة ّالذین خ ِلفوا حتّی إذا ضاقت علیهم األرض بما َرحبَت و ضاقت‬ ‫علیهم أنفسهم و ظنّوا أن ال ملجأ ِمنَ هللا ّإال إلیه‪"...‬‬ ‫‪401‬‬ ‫مفهوم «ضیق ارض»‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫وقتی در‬ ‫البتّه در آثار جمال مبارک هم این اصطالح مشاهده شده است‪.‬‬ ‫«جواهراالسرار» شرح بالیای وارده بر حضرت رسول اکرم را بیان میفرمایند‪،‬‬ ‫همین عبارت را به کار میبرند که اوج بالیای وارده بر مظاهر احدیّه است‪" :‬حین‬ ‫أظهره علی مقام نفسه کیف هجموا علیه العباد و اعترضوا‬ ‫َ‬ ‫الّذی أقا َمه هللا علی امره و‬ ‫حرکوا‬ ‫به و حا َججوا معه و کلّما مشی قدّا َمهم فی المعابر و األسواق استهزؤوا به و ّ‬ ‫حین أرادوا قتله بحیث ضاقت علیه األرض‬ ‫ٍ‬ ‫سخروا به و فی ک ّل‬ ‫سهم و َ‬ ‫علیه رؤ َ‬ ‫حارت فی امره س ّکان مأل األعلی ‪( "...‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۳‬طبع کانادا‪،‬‬ ‫بأوسعها و َ‬ ‫ص‪)۲۵۰‬‬ ‫یا در لوح شمارۀ ‪ ۷۲‬از جلد ّاول «آثار قلم اعلی»‪ ،‬باز هم در اشاره به بالهای وارده‬ ‫بر حضرت رسول اکرم مجدّدا ً همان اصطالح را به کار میبرند و آن را اوج بلیّات‬ ‫و نبودن هیچ ملجأ و پناهی جز ذات الهی بیان میکنند‪" ،‬انظروا و اذکروا ایّام الّتی‬ ‫اعترض‬ ‫َ‬ ‫فیها أشرقَت شمس الحجاز ِمن افق مشیّة ربّکم المختار أعرض عنه العلماء و‬ ‫علیه االدبآء الی أن ضاقت اْلرض علی الذی بِ ِه أضائ َ ِ‬ ‫ت اآلفاق ‪"...‬‬ ‫همانطور که مالحظه میشود‪" ،‬ضیق ارض" اوج بالهای وارده است الغیر و این‬ ‫شدّت بالیا در حدّی است که آن مظاهر احدیه طلب رجوع به عالم باال و پناه گرفتن‬ ‫در ظ ّل ذات الهی مینمایند‪.‬‬ ‫مالحظه کنید که جمال مبارک همین اصطالح را در مورد حضرت مسیح به کار‬ ‫میبرند و این بسیط غبرا را آنقدر برای حضرتش تنگ میدانند که خداوند ایشان را‬ ‫به آسمان میبرد‪ .‬طلعت ابهی خطاب به سلطان ایران میفرمایند‪" ،‬در عیسی بن‬ ‫مریم مالحظه فرمایند؛ بعد از ظهور آن مظهر رحمن جمیع علما آن ساذج ایمان را‬ ‫به کفر و طغیان نسبت دادهاند تا باالخره به اجازۀ حناس [حنان] که اعظم علمای آن‬ ‫عصر بود و همچنین قیافا که اقضی القضّاة بود بر آن حضرت وارد آوردند آنچه را‬ ‫که قلم از ذکرش خجل و عاجز است‪ .‬ضاقَت علیه اْلرض بوسعتها إلی أن َّ‬ ‫عر َجه‬ ‫هللا إلی السمآء‪".‬‬ ‫این تنگی ارض‪ ،‬یعنی اوج بالیا‪ ،‬منحصر به مظاهر مقدّسه نیست‪ .‬بلکه برای‬ ‫اصفیاء و احبّاء نیز که مبتال به بالها میشوند صادق است‪ .‬در لوحی از قلم میثاق‬ ‫ت اْلرض بما‬ ‫نازل‪" ،‬ربّ ربّ اشتدّت األزمة علی األحبّاء فی سائر األنحاء و ضاق ِ‬ ‫َرحبَت علی اْلصفیاء فانتبهت اموالهم و انتزعت ارواحهم و اقتعلت اشجارهم و یت ُّمت‬ ‫اطفالهم و ا ِیّ َمت نسائهم ‪( "...‬مکاتیب عبدالبهاء‪ ،‬ج‪ ،۶‬ص‪.)۶۶‬‬ ‫انشاءهللا ضیق ارض به وسعت و فسحت تبدیل شود تا همگان در ظ ّل عنایات رحمن‬ ‫بیاسایند‪.‬‬ ‫‪402‬‬ ‫مقصود از شاخه یا غصن در بشارت ذکریا کیست؟‬ ‫فاروق ایزدینیا‬

‫در عهد عتیق‪ ،‬باب ششم‪ ،‬آیۀ سیزدهم‪ ،‬چنین مذکور‪" ،‬اینک مردی که به شاخه‬ ‫مس ّمی است و از مکان خود خواهد روئید و هیکل خداوند راب بنا خواهد نمود‪"...‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء در اشارتی به میرزا آقاجان‪ ،‬در بیانات شفاهیه‪ ،‬میفرمایند‪:‬‬ ‫"آخراالمر یک روز درب د ّکان نجّاری بودم؛ آمد و گفت ناقضین میگویند که مقام‬ ‫اعلی را نمیگذارند شما درست کنید‪ .‬ولی من گفتهام درست میشود برای این که در‬ ‫تورات مذکور است که غصنهللا بیت را بنا خواهد کرد‪ .‬هیچ جواب ندادم و ابدا ً اعتنا‬ ‫نکردم‪( ".‬اسراراآلثار خصوصی‪ ،‬ج‪ ،۳‬ص‪)۱۹۵‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا در بیانات شفاهیه میفرمایند‪" ،‬در کتاب اشعیا مذکور است‪،‬‬ ‫آنچه انبیای بنی اسرائیل وعده دادهاند در این دور تحقّق خواهد یافت‪ .‬رجوع به کتاب‬ ‫مفاوضات کنید؛ میفرمایند ذکر غصن بیهمال است‪ .‬مقصود جمال مبارک است‪.‬‬ ‫غصن که در کتاب اشعیاء مذکور است‪ .‬حضرت عبدالبهاء میفرمایند در ک ّل این‬ ‫غصن جمال مبارک هستند‪ .‬جمال مبارک در بعضی موارد غصن‪ ،‬در بعضی فرع‪،‬‬ ‫و در بعضی سدره هستند‪ .‬اگر میفرمایند غصن هستند یعنی غصن سدرۀ الهیّه‪.‬‬ ‫شرین‬ ‫احبّاء باید این نکات را ملتفت باشند‪ .‬مخصوصا ً به مبلّغین گفته شود که به مب ّ‬ ‫[مبلّغین مسیحی] بگویند که این غصن که در کتاب اشعیاء است مقصود جمال‬ ‫مبارک است‪ .‬بعضی گمان کرده اند که مقصود از غصن حضرت عبدالبهاء و هیکل‪،‬‬ ‫مقام اعلی است‪ .‬این بشارت راجع به حضرت بهاءهللا است‪ .‬مقام اعلی را جمال‬ ‫مبارک ساختند‪ .‬بله مقصود لوح هیکل است که میفرمایند هیکل موعود ظاهر شد‪.‬‬ ‫بعد از نزول و صدور لوح هیکل در الوح مبارک صریحا ً ذکر شده است؛ میفرمایند‬ ‫ید اقتدار این هیکل را بنا کرد؛ این هیکلی نیست که از طین باشد‪ ،‬آیا کدام بهتر است؟‬ ‫از این معلوم است که تحقّق جمال مبارک کتاب هیکل است‪ .‬در الوحی که در بغداد‬ ‫نازل شده ذکر غصن میفرمایند؛ بعضی راجع به حضرت عبدالبهاء و بعضی راجع‬ ‫به نفس مبارک است‪ .‬اشتباه نشود‪ ،‬کالم مبلّغین باید مطابق بیانات صریحۀ جمال‬ ‫مقصود از شاخه یا غصن در بشارت ذکریا کیست؟‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫شرین‪ ،‬میگویند‬ ‫واال اعدا این اعتراض را میکنند‪ ،‬علیالخصوص مب ّ‬ ‫مبارک باشد ّ‬ ‫غلو کردهاند‪ .‬این فصل کتاب مفاوضات را احبّاء به د ّقت تا ّم مالحظه‬ ‫بهائیان بسیار ّ‬ ‫کنند؛ وعده به جمال مبارک است؛ وعدۀ اشعیا وعدۀ ظهور مبارک است‪( ".‬فاران‬ ‫حبّ ‪ ،‬تألیف وحید رأفتی‪ ،‬صص ‪ )۴۹۲–۴۹۱‬این موضوع در «قرن بدیع» نیز ذکر‬ ‫شده که در سطور پایین مالحظه میکنید‪.‬‬ ‫جناب ابوالفضائل (فرائد‪ ،‬ص‪ )۲۷۰‬مرقوم داشتهاند‪" :‬در کتاب اشعیای نبی در‬ ‫اصحاح یازدهم در اخبار از ظهور مسیح فرموده‪« ،‬یخرج قضیب من جزع یسّای و‬ ‫ینبت غصن من اصوله ‪ »...‬یعنی و نهالی از تنۀ یسای (پدر حضرت داود) بر آمده‬ ‫شاخهای از ریشه هایش قد خواهد کشید و روح خداوند که روح حکمت و فطانت و‬ ‫قوت و روح علم و خشیّت از خداوند است بر آن خواهد آرمید‪ .‬و‬ ‫روح مشورت و ّ‬ ‫مقصود از لفظ "جزع یسای" در این مقام ارض داود است یعنی اراضی مقدّسه که‬ ‫مغرس شجرۀ طیّبه است و منبت همایون غصن سدرۀ مبارکه‪ .‬و در اصحاح ششم‬ ‫کتاب زکریای نبی میفرماید‪« ،‬و کلمة قائالً ‪ »...‬یعنی و به او بگو که ربّ الجیوش‬ ‫چنین می فرماید که اینک شخصی که اسمش غصن است و از مکانش خواهد رویید و‬ ‫هیکل خداوند را بنا خواهد فرمود‪ .‬و در آیۀ ّاول اصحاح چهارم کتاب اشعیای نبی‬ ‫الرب بهاء و مجداً» و مقصود این است که‬ ‫میفرماید‪« ،‬فی ذلک الیوم یکون غصن ّ‬ ‫حق ج ّل جالله از مرکز میثاق قویم اخبار نموده و لفظ غصن را استعارة ً بر فرع‬ ‫ّ‬ ‫منشعب از اصل قدیم اطالق فرموده‪ .‬یعنی در یوم موعود همایون غصن شجرۀ طیّبه‬ ‫عزت الهیّه از وجه‬ ‫بروید و برومند شاخ سدرۀ منتهی قد برافرازد و انوار مجدت و ّ‬ ‫منیرش مشرق گردد و هیکل ربّ یعنی بیت دیانت الهیّه را مشیّد و معمور فرماید تا‬ ‫نور توحید حقیقی از جمیع آفاق مشرق شود و ظلمت کفر و شرک و نقض و نکث‬ ‫یکسره زائل و باطل آید‪.‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا در «قرن بدیع» (ص‪ )۲۰۹‬دربارۀ جمال مبارک میفرمایند‪،‬‬ ‫"حضرت داود در مزامیرش این ظهور اعظم را «ربّ الجنود» و «سلطان جالل»‬ ‫میخواند؛ ح ّکی او را « مقصود امم و محبوب عالم» مینامد‪ .‬زکریّا او را به اسم‬ ‫«غصن» که «از مکانش خواهد روئید و هیکل خدا را بنا خواهد فرمود» تسمیه‬ ‫مینماید‪".‬‬ ‫حضرت ولی امرهللا در توقیعی راجع به حضرت عبدالبهاء میفرمایند‪" ،‬در دامنۀ‬ ‫کرم الهی هیکل موعود را بیان فرمود و به دست مط ّهر‪ ،‬عرش ربّ اعلی را در آن‬ ‫مقام مقدّس مسکن داد‪( ".‬توقیعات خطاب به احبّای شرق‪ ،‬ص‪)۲۷‬‬

‫‪404‬‬ ‫جزای اعمال علت محرومیت‬ ‫فاروق ایزدینیا‬

‫یکی از دالئلی که سبب محرومیت اهل عالم است‪ ،‬جزای اعمال خود آنها است‪ .‬در موارد‬ ‫عدیده قلم اعلی به آن شهادت داده است‪:‬‬ ‫"در لیالی و ایّام اهل توحید را ذکر نموده و مینماییم و از برای ک ّل اتّحاد و اتّفاق میطلبیم‬ ‫منور گردد و اهل توحید از سطوت مشرکین محفوظ مانند‪ .‬الی حین‬ ‫تا آفاق به نور وفاق ّ‬ ‫قوت مشرکین چه بوده‪ .‬این‬ ‫ّ‬ ‫اهل دیار توحید تف ّکر ننمودند که سبب و علت ضعف ایشان و ّ‬ ‫مظلوم در جمیع احیان اهل امکان را به سبیل مستقیم الهی دعوت نموده و ذکر نموده آنچه‬ ‫سمو اهل توحید بوده؛ ولکن آذان ممنوع و ابصار محروم‪ .‬جزای اعمال‬ ‫علو و ّ‬‫را که سبب ّ‬ ‫حق میطلبیم نائمین را از‬ ‫اکثری را از فضل الهی و رحمت رحمانی دور نموده‪ .‬از ّ‬ ‫نفحات آگاهی بیدار فرماید و غافلین را از کوثر دانایی محروم نفرماید تا ک ّل به او راجع‬ ‫قوت و ارتفاع است‪ .‬اوست مقتدری که به‬ ‫عزت و ّ‬‫شوند و مسألت نمایند آنچه را که سبب ّ‬ ‫عزت و فقر را به ثروت و جهل را به حکمت تبدیل فرماید‪( ".‬آیات‬ ‫یک کلمه ذلّت را به ّ‬ ‫الهی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۹۸‬‬ ‫"امروز هر نفسی به افق اعلی توجّه نمود او از اهل توحید حقیقی لدیهللا مذکور و‬ ‫حق وحده منسوب است و در کتب قبل و بعد به یومهللا‬ ‫مسطور‪ .‬چه که این یوم مبارک به ّ‬ ‫موسوم و مذکور‪ .‬جمیع عالم از برای عرفان این امر اعظم خلق شدهاند‪ .‬ولکن جزای‬ ‫اعمال ک ّل را منع نمود و محروم ساخت مگر نفوسی که ید قدرت ایشان را اخذ نمود و از‬ ‫ظلمت نفس و هوی نجات بخشید‪ .‬اگر به جمیع اعضاء و جوارح و عروق و شعرات إَلی‬ ‫حق ج ّل جالله را ستایش نمایی و حمد کنی‪ ،‬هر آینه نزد این فضل‬ ‫الیوم الّذی ال َ‬ ‫آخر لَه ّ‬ ‫ِ‬ ‫اعظم معدوم صرف است‪( ".‬آثار قلم اعلی‪ ،‬ج‪ ،۵‬ص‪ / ۱۱۳‬آیات الهی‪ ،‬ج‪ ،۱‬ص‪)۳۲۶‬‬ ‫"هزار و سیصد سنه یا حق گفتند و بعد به سیوف بغضا شهیدش نمودند‪ .‬جزا در یوم جزا‬ ‫مقام اعمال ظاهر و مشهود‪ .‬الی حین اهل توحید بر ذلّت وارده آگاه نه‬ ‫این بود و از این‪ِ ،‬‬ ‫أقوی األحزاب بودند و حال أضعف األحزاب مشاهده‬ ‫َ‬ ‫که سبب چیست و علّت چه‪.‬‬ ‫عزت به ذلّت و ربح به خسارت تبدیل شد‪.‬‬ ‫قوت به ضعف و ثروت به فقر و ّ‬ ‫میشوند‪ّ .‬‬ ‫لعمرهللا ک ّل از جزای اعمال بوده و هست‪ .‬حال‪ ،‬به مثابۀ قارون‪ ،‬در هر حین به اندازۀ‬ ‫یک اندازه به زمین فرو میروند و شاعر نیستند‪( ".‬مجموعۀ اشراقات‪ ،‬ص‪)۲۸۰‬‬ ‫‪405‬‬ ‫"اهل عالم در قرون و اعصار از فراق مالک قدَر نوحه مینمودند و عند ذکر اسمش‬ ‫خاضع و خاشع مشاهده میگشتند و حال‪ ،‬چون وعد رسید و حضرت موعود‪ ،‬یعنی مکلّم‬ ‫طور‪ ،‬از افق سماء ظهور مشرق و الئح گشت‪ ،‬ک ّل بر اعراض قیام نمودند و گفتند آنچه را‬ ‫مقر اخذ کرد‪.‬‬‫که هیچ حزبی نگفت‪ .‬قلم گریست و سدره نوحه نمود و لوح بر تراب ّ‬ ‫انسان متحیّر‪ ،‬بل عالم متحیّر‪ .‬باری‪ ،‬جزای اعمال آن نفوس شریرۀ غافله را از فیوضات‬ ‫مآل محروم ساخت‪( ".‬آیات الهی‪ ،‬ج‪ ،۲‬ص‪)۲۷۹‬‬ ‫"به نام مقصود توانا یا مراد‪ ،‬مراد عالم آمد و نشناختند‪ .‬محبوب عالمیان آمد از او‬ ‫اعراض نمودند‪ .‬مکلّم طور بر عرش ظهور مستوی‪ ،‬ولکن ندایش را نشنیدند و کالمش را‬ ‫نفهمیدند‪ .‬جزای اعمال اهل عالم را از عرفان مالک ِقدَم محروم نمود‪ .‬حمد کن متقدر‬ ‫توانا را که تو را تأیید فرمود و راه نمود‪ .‬از حق میطلبیم تو را موفّق فرماید بر حفظ‬ ‫نعمت باقیه و مائدۀ سماویّه و آن عرفان ذات مقدّسش بوده و خواهد بود‪( ".‬مجموعۀ آثار‬ ‫مبارکه‪ ،‬شماره ‪ ،۸۴‬ص‪)۲۰۴‬‬ ‫"یا حسین‪ ،‬مظلوم از شطر سجن اعظم به تو توجّه نموده و میفرماید قلم اعلی در لیالی و‬ ‫حق ّ‬ ‫جل جالله را ذکر مینماید‪ ،‬یعنی نفوسی که رحیق مختوم را به اسم قیّوم از‬ ‫ایّام اولیای ّ‬ ‫ید عطا اخذ نمودهاند و به آن فائز گشته اند‪ .‬یا حسین‪ ،‬عالم از برای اصغاء و مشاهدۀ افق‬ ‫حق هم دوستان را دوست داشته‪ ،‬ولکن اعدا حائل شدهاند‪.‬‬ ‫اعلی و ندای احلی خلق شده و ّ‬ ‫حروف را از کلمه و کلمه را از کتاب و ثمره را از شجره منع نموده و مینمایند‪.‬‬ ‫ضعیفند‪ ،‬الیق مشاهده نیستند و محرومند‪ .‬قابل حضور نه‪ ،‬چه که جزای اعمال ک ّل را از‬ ‫بحر اعظم منع نمود‪( ".‬مجموعۀ آثار مبارکه‪ ،‬شماره ‪ ،۸۴‬ص‪)۱۹۹‬‬

‫‪406‬‬ ‫ضمائم‬

‫‪407‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬

‫آثار امری‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬آثار قلم اعلٰی (مؤسّسۀ معارف بهائی‪،‬‬ ‫آثار قلم اعلٰی‬ ‫چاپ سوّم‪ ۱۵۳،‬بدیع‪ ۱۹۹۶ ،‬میالدی)‪.‬‬ ‫شیخ کاظم سمندر‪ ،‬آثار قلمی جناب شیخ محمد کاظم‬ ‫آثار قلمی‬ ‫سمندر و بعضی آثار متفرقه (النگنهاین‪ :‬لجنۀ ملّی نشر‬ ‫آثار امری به لسان فارسی عربی‪ ۱۶۷ ،‬بدیع)‪.‬‬ ‫ادعیۀ حضرت محبوب حضرت بهاءالله‪ ،‬ادعیۀ حضرت محبوب‪( ،‬چاپ مصر‪،‬‬ ‫سنۀ ‪۱۳۳۹‬ﻫ‪.‬ق‪.).‬‬ ‫حسن موقر بالیوزی‪ ،‬ادوارد گرانویل براون و دیانت بهائی‬ ‫ادوارد براون و‬ ‫ترجمه به فارسی توسط مؤلف‪ ،‬به اﻫتمام موژان مؤمن‬ ‫دیانت بهائی‬ ‫(مؤسسۀ مطبوعات بهائی آلمان‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری‪،‬‬ ‫ﻫوفهایم‪۲۰۱۶ ،‬م)‪.‬‬ ‫دکتر عباس امانت و دکتر فریدون وﻫمن‪ ،‬از طهران تا عکّا‬ ‫از طهران تا عکّا‬ ‫– بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار (آشکار و نورث‬ ‫ﻫون‪۲۰۱۶ ،‬م)‪.‬‬ ‫‪۶‬‬

‫فاضل مازندرانی‪ ،‬اسراراآلثار (طهران‪ :‬مؤسّسۀ ملّی‬ ‫اسراراآلثار‬ ‫مطبوعاتامری‪ ۱۲۹ ،‬بدیع)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬اشراقات و چند لوح دیگر (بدون تاریخ‬ ‫اشراقات‬ ‫و محلّ طبع و نام ناشر)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬اقتدارات و چند لوح دیگر (بدون تاریخ‬ ‫اقتدارات‬ ‫و محلّ طبع و نام ناشر)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای‬ ‫الواح ملوک‬ ‫ارض (طهران‪ :‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ۱۲۴ ،‬بدیع)‪.‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫اسداللّه فاضل مازندرانی‪ ،‬امر و خلق (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملی‬ ‫امر و خلق‬ ‫مطبوعات امری‪ ۱۲۸،‬بدیع)‪۴ ،‬ج‪.‬‬ ‫ترجمهای از مجموعۀ ‪Lights of Guidance: A Bahá’í‬‬ ‫انوار هدایت‬ ‫‪Reference File Compiled by Helen Bassett Hornby,‬‬ ‫‪5th ed., 1997, Bahá’í Publishing Trust, India‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬کتاب ایقان (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ‬ ‫ایقان‬ ‫نشر آثار‪۱۹۹۸ ،‬م)‪.‬‬ ‫میرزا محمود زرقانی‪ ،‬بدایعاآلثار (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪:‬‬ ‫بدایعاآلثار‬ ‫لجنۀ ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و‬ ‫عربی‪۴ ،)۱۹۸۲،‬ج‪.‬‬ ‫بهاءالله شمس حقیقت حسن موقر بالیوزی‪ ،‬بهاءالله شمس حقیقت (آ کسفورد‪:‬‬ ‫جورج رونالد‪۱۹۸۹ ،‬م)‪ ،‬ترجمۀ دکتر مینو درخشان (ثابت‬ ‫راسخ)‪.‬‬ ‫میرزا حیدرعلی اصفهانی‪ ،‬بهجت الصّدور (لجنۀ ملّی نشر‬ ‫بهجت الصّدور‬ ‫آثار امری به لسان فارسی و عربی‪ ،‬النگنهاین‪ ،‬نشر سوم‪،‬‬ ‫‪۱۵۹‬ب)‪.‬‬ ‫حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬بیان عربی (بدون تاریخ و مح ّل طبع و نام‬ ‫بیان عربی‬ ‫ناشر)‪.‬‬ ‫حضرت نقطۀ اولی‪ ،‬بیان فارسی (بدون تاریخ و مح ّل طبع و نام‬ ‫بیان فارسی‬ ‫ناشر)‪.‬‬ ‫عبدالحمید اشراقخاوری‪ ،‬پیام ملکوت (چاپ هند)‪.‬‬ ‫پیام ملکوت‬ ‫عزیزهللا عزیزی‪ ،‬تاج وهاج (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات‬ ‫تاج وهاج‬ ‫امری‪۱۳۲ ،‬ب)‪.‬‬ ‫اسدالله فاضل مازندرانی‪ ،‬تاریخ ظهورالحقّ‪( ،‬طهران‪:‬‬ ‫ق‬ ‫تاریخ ظهور الح ّ‬ ‫مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ۱۳۲ – ۱۳۱ ،‬بدیع)‪۹ ،‬ج‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬تذکرةالوفاء فی ترجمة حیاة قدمآء االحبّاء‪،‬‬ ‫تذکرةالوفاء‬ ‫(هافهایم‪ ،‬آلمان‪ :‬مؤسسۀ مطبوعلت امری‪۲۰۰۲ ،‬م)‬

‫‪409‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حضرت ولی امرالله‪ ،‬توقیعات مبارکه (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪:‬‬ ‫توقیعات‬ ‫لجنۀ ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی‪۱۹۹۲ ،‬م)‪.‬‬ ‫نصرتالله محمّدحسینی‪ ،‬حضرت باب (کانادا‪ :‬مؤسسۀ‬ ‫حضرت باب‬ ‫معارف بهائی‪۱۹۹۵ ،‬م)‪.‬‬ ‫محمّدعلی فیضی‪ ،‬حیات حضرت عبدالبهاء و حوادث‬ ‫حضرت عبدالبهاء‬ ‫دورۀ میثاق (طهران‪ :‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪۱۲۸ ،‬‬ ‫بدیع)‪.‬‬ ‫خاطرات حبیب (طهران‪ :‬مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫خاطرات حبیب‬ ‫‪۸۱۱‬ب)‪.‬‬ ‫میرزا حبیبالله افنان‪ ،‬خاطرات میرزا حبیبالله افنان از‬ ‫خاطرات افنان‬ ‫تشرّف به حضور حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء‬ ‫(مؤسسۀ مطبوعات امری آلمان‪۱۶۸ ،‬ب)‪.‬‬ ‫یونس افروخته‪ ،‬خاطرات نُه ساله (کلمات پرس‪۱۹۸۳ ،‬م)‪.‬‬ ‫خاطرات نُه ساله‬ ‫خاندان مکسول در مونترآل (مادرید‪ :‬بنیاد فرﻫنگی نحل‪،‬‬ ‫خاندان مکسول‬ ‫‪۲۰۱۳‬م)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مجموعۀخطابات حضرت عبدالبهاء‬ ‫خطابات‬ ‫(النگنهاین‪ ،‬آلمان‪:‬لجنۀ ملّی نشر آثار امری به زبانهای‬ ‫فارسی و عربی‪۱۹۸۴ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءاللّه‪ ،‬دریای دانش (ﻫندوستان‪ :‬مؤسّسۀ‬ ‫دریای دانش‬ ‫مطبوعاتی بهائی‪۱۹۸۵ ،‬م)‪.‬‬ ‫ی امرالله‪ ،‬دور بهائی (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪:‬‬ ‫حضرت ول ّ‬ ‫دور بهائی‬ ‫‪۱۹۹۸‬م)‪.‬‬ ‫عبدالحمیداشراقخاوری‪ ،‬رحیق مختوم (طهران‪ :‬مؤسسۀ‬ ‫رحیق مختوم‬ ‫ملّی مطبوعات امری‪۱۳۱ ،‬بدیع)‪۲ ،‬ج‪.‬‬ ‫میرزا ابوالفضائل گلپایگانی‪ ،‬رسالۀ اثباتیۀ میرزا‬ ‫رسالۀ اثباتیه‬ ‫ابوالفضائل گلپایگانی (در ‪ ۲۹‬صفر ‪۱۳۴۹‬ق توسط محی‬ ‫الدین کردی در مصر به چاپ رسید)‪.‬‬

‫‪410‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عبدالحمید اشراقخاوری‪ ،‬رسالۀ تسبیح و تهلیل (مؤسسۀ‬ ‫رسالۀ تسبیح و تهلیل‬ ‫ملّی مطبوعات امری‪۱۲۹ ،‬ب)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬رسالۀ مدنیه و رسالۀ سیاسیه (مؤسسۀ‬ ‫رسالۀ مدنیه و سیاسیه‬ ‫عصر جدید‪ ،‬آلمان‪۱۶۲ ،،‬ب)‪.‬‬ ‫رسائل و رقائم جناب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی‬ ‫رسائل و رقائم‬ ‫(مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪ ،‬طهران‪۱۳۴ ،‬ب)‪.‬‬ ‫فؤآد صدیق‪ ،‬سیری در بوستان مدینةالصبر (مؤسسۀ‬ ‫سیری در بوستان‬ ‫مطبوعات بهائی آلمان‪ ،‬لجنۀ نشر آثار امری به لسان‬ ‫فارسی و عربی‪ ،‬ﻫوفهایم‪۲۰۱۶ ،‬م)‪.‬‬ ‫روحهللا مهرابخانی‪ ،‬شرح احوال جناب میرزا ابوالفضائل‬ ‫شرح احوال‬ ‫گلپایگانی (مؤسسۀ مطبوعات امری‪ ،‬طهران‪۱۳۱ ،‬ب)‪.‬‬ ‫جاب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی‪ ،‬فصل الخطاب (مؤسسۀ‬ ‫فصل الخطاب‬ ‫معارف بهائی کانادا‪ ،‬دانداس‪۱۵۱ ،‬ب)‪.‬‬ ‫عبدالحمید اشراقخاوری‪ ،‬قاموس توقیع منیع نوروز صد و‬ ‫قاموس توقیع‬ ‫هشت بدیع (دارمشتات‪ :‬عصر جدید‪۲۰۰۱،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت ربّ اعلٰی‪ ،‬قیوماالسماء (نسخۀ خطّی)‪.‬‬ ‫قیوماالسماء‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬کتاب اقدس (حیفا‪ :‬مرکز جهانی بهائی‪،‬‬ ‫کتاب اقدس‬ ‫‪۱۹۹۵‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬کتاب بدیع (النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ‬ ‫کتاب بدیع‬ ‫آثار‪۲۰۰۸ ،‬م)‪.‬‬ ‫ملّی نشر‬ ‫حضرت ولی عزیز امرالله کتاب قرن بدیع (ترجمۀ جناب‬ ‫کتاب قرن بدیع‬ ‫نصرالله مودّت)‪( ،‬کانادا‪ :‬مؤسّسۀ معارف بهائی‪۱۴۹ ،‬‬ ‫بدیع)‪.‬‬ ‫عبدالحمیداشراقخاوری‪ ،‬گنج شایگان (طهران‪ :‬مؤسّسۀ‬ ‫گنج شایگان‬ ‫ملّی مطبوعات امری‪ ۱۲۴ ،‬بدیع)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬لوح مبارک خطاب به شیخ محمّدتقی‬ ‫لوح شیخ‬ ‫مجتهد اصفهانی‪ ،‬معروف به نجفی (قاﻫره‪ :‬سعادت‪،‬‬ ‫‪۱۹۲۰‬م)‪.‬‬

‫‪411‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫لئالیالحکمة‪ ،‬در ‪ ۳‬جلد (طبع برزیل‪ :‬ج‪۱۹۸۶ ،۱‬م–ج‪،۲‬‬ ‫لئالیالحکمة‬ ‫‪۱۹۹۰‬م–ج‪۱۹۹۱ ،۳‬م)‪.‬‬ ‫‪ ،‬لئالی درخشان (طهران‪ :‬مؤسسۀ‬ ‫محمدعلی فیضی‬ ‫لئالی درخشان‬ ‫ملّی مطبوعات‪۱۲۳ ،‬بدیع)‬ ‫عبدالحمید اشراقخاوری‪،‬مائدۀ آسمانی‪ ،‬در ‪ ۹‬جلد‬ ‫مائدۀ آسمانی‬ ‫(طهران‪ :‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری‪۱۲۸ ،‬و ‪ ۱۲۹‬بدیع)‪.‬‬ ‫وحید رأفتی‪ ،‬مآخذ اشعار در آثار بهائی‪ ،‬در ‪۵‬‬ ‫مآخذ اشعار‬ ‫جلد(دانداس‪ ،‬کانادا‪ :‬مؤسسۀ معارف بهائی‪۲۰۰۹– ۱۹۹۰ ،‬‬ ‫م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬مجموعهای از الواح جمال اقدس ابهٰی‬ ‫مجموعهای از الواح‬ ‫که بعد از کتاب اقدس نازل شده (ﻫوفهایم‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ‬ ‫ملّی نشر آثار به لسان فارسی و عربی‪ ۱۵۶ ،‬بدیع‪ ۲۰۰۰ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬مجموعۀ الواح مبارکه (قاﻫره‪ :‬سعادت‪،‬‬ ‫مجموعۀ الواح‬ ‫‪۱۹۲۰‬م)‪.‬‬ ‫مجموعۀ آثار مبارکه (طهران‪ :‬لجنۀ ملّی محفظۀ آثار‪۱۳۳ ،‬‬ ‫مجموعۀ آثار مبارکه‬ ‫بدیع)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬حضرت عبدالبهاء ‪ :‬مجموعۀ مناجاتها‬ ‫مجموعۀ مناجاتها‬ ‫(ﻫوفهایم‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ ملّی نشر آثار به لسان فارسی و‬ ‫عربی‪ ۱۵۷ ،‬ب)‪.‬‬ ‫‪۷‬ب‬

‫دکتر محمد افنان‪ ،‬مجموعۀ مقاالت (اونتاریو‪ :‬عندلیب‪،‬‬ ‫مجموعۀ مقاالت‬ ‫‪۲۰۱۳‬م)‪.‬‬ ‫میرزا محمد زرندی (نبیل اعظم)‪ ،‬مطالع االنوار (تاریخ نبیل‬ ‫مطالع االنوار‬ ‫زرندی) (ترجمه و تلخیص از لسان عربی‪ :‬عبدالحمید اشراق‬ ‫خاوری؛ ناشر‪ :‬مؤسسۀ چاپ و انتشارات مرآت‪ ،‬هندوستان‪،‬‬ ‫چاپ چهارم‪۱۶۶ ،‬ب)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء (گردآوری خانم كلیفورد بارنی)‬ ‫مفاوضات‬ ‫مفاوضات(قاﻫره‪۱۹۲۰ :‬م)‪.‬‬ ‫مقالۀ شخصی سیّاح (مؤسسۀ ملّی مطبوعات امری‪،‬‬ ‫مقالۀ شخصی سیّاح‬ ‫‪۱۱۹‬ب)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬مکاتیب حضرت عبدالبهاء‪ ،‬در ‪ ۹‬جلد‪.‬‬ ‫مکاتیب‬ ‫‪412‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫حضرت نقطۀ اولٰی‪ ،‬منتخبات آیات از آثار حضرت نقطۀ‬ ‫منتخبات آیات‬ ‫اولٰی عزّ اسمه االعلٰی (طهران‪ :‬مؤسّسۀ ملّی مطبوعات‬ ‫امری ایران‪ ۱۳۴ ،‬بدیع‪۱۹۷۸ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪ ،‬منتخباتی از مکاتیب حضرت‬ ‫منتخبات مکاتیب‬ ‫عبدالبهاء‪ ،‬در ‪ ۶‬جلد‬ ‫(ج‪ ،۱‬مؤسّسۀ مطبوعات امری‪ ،‬ویلمت‪ ،‬ایلینوی‪۱۹۷۹ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۲‬مرکز جهانی بهائی‪۱۹۸۴ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۳‬لجنۀ نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی‪،‬‬ ‫النگنهاین‪ ،‬آلمان‪۱۹۹۲ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۴‬مؤسّسۀ مطبوعات امری آلمان‪۲۰۰۰ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۵‬مؤسّسۀ مطبوعات امری آلمان‪۲۰۰۳ ،‬م؛‬ ‫ج‪ ،۶‬مؤسّسۀ مطبوعات امری آلمان‪۲۰۰۵ ،‬م)‪.‬‬ ‫حضرت بهاءالله‪ ،‬منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله‬ ‫منتخباتی از آثار‬ ‫(النگنهاین‪ ،‬آلمان‪ :‬لجنۀ ملّی نشر آثار امری به لسان‬ ‫فارسی و عربی‪ ۱۴۱،‬بدیع)‪.‬‬ ‫ادیب طاﻫرزاده‪ ،‬نفحات ظهور حضرت بهاءالله‪( ،‬استرالیا‪:‬‬ ‫نفحات ظهور‬ ‫سنچوری پرس‪۲۰۱۰ ،‬م)‪ ،‬ترجمۀ باﻫر فرقانی‪ ،‬ج‪.۲‬‬ ‫وحید رأفتی‪ ،‬یادنامۀ مصباح منیر (ﻫوفهایم‪ :‬لجنۀ ملّی نشر‬ ‫یادنامۀ مصباح منیر‬ ‫آثار‪۲۰۰۶ ،‬م)‪.‬‬

‫سایر مآخذ‬ ‫ع‪ .‬فیاللی انصاری‪ ،‬ترجمۀ امیر رضائی‪ ،‬اسالم و الییسیته‬ ‫اسالم و الییسیته‬ ‫(انتشارات قصیدهسرا‪.)۱۳۹۱ ،‬‬ ‫اآلیات الشّیرازیّة ‪ :‬النصوص المقدّسة الحرکة البابیّة‬ ‫اآلیات الشّرازیّة‬ ‫(دمشق‪ :‬دارالمدی‪۲۰۰۹ ،‬م)‪.‬‬ ‫بوستان سعدی (طهران‪ :‬خوارزمی‪۱۳۶۳ ،‬ه‪.‬ش‪،).‬‬ ‫بوستان سعدی‬

‫‪413‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫رابرت روزول پالمر‪ ،‬ترجمۀ ابوالقاسم طاﻫری‪ ،‬تاریخ‬ ‫تاریخ جهان نو‬ ‫جهان نو (جلد اوّل) (انتشارات امیر کبیر‪.)۱۳۸۶ ،‬‬ ‫تاریخ عقاید اقتصادی لوئب بدن‪ ،‬ترجمۀ ﻫوشنگ نهاوندی‪ ،‬تاریخ عقاید‬ ‫اقتصادی (انتشارات مروارید‪.)۱۳۵۴ ،‬‬ ‫دکتر رضا مشرفزاده‪ ،‬تجلّی رمز و روایت در شعر عطّار‬ ‫تجلی رمز و روایت‬ ‫نیشابوری (طهران‪ :‬اساطیر‪۱۳۷۳ ،‬ه‪.‬ش‪.).‬‬ ‫یورگن ﻫابرماس‪ ،‬ترجمۀ غالمعلی خوشرو‪ ،‬مقالۀ جامعۀ‬ ‫جامعۀ فراسکوالر‬ ‫فراسکوالر در غرب‪.‬‬ ‫چالشهای دین و مدرنیته ترجمۀ سید حسین سراجزاده‪ ،‬چالشهای دین و مدرنیته (سازمان‬ ‫چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد)‪.‬‬ ‫بهاءالدین خرمشاﻫی‪ ،‬حافظ نامه (طهران‪ :‬انتشارات‬ ‫حافظ نامه‬ ‫علمی و فرﻫنگی سروش‪ ۱۳۶۸ ،‬ه‪.‬ش‪ ،).‬ج‪.۱‬‬ ‫حسن اندیشه‪ ،‬دانشنامۀ ادب فارسی (طهران‪ :‬مؤسسۀ فرهنگی و‬ ‫دانشنامۀ ادب فارسی‬ ‫انتشاراتی دانشنامه‪۱۳۷۵ ،‬ه‪.‬ش‪ ،).‬ج‪.۱‬‬ ‫دیوان اشعار امیرالمؤمنین با ترجمۀ منظوم فارسی از موالنا شوقی؛ مقدّمه‪ ،‬تصحیح و‬ ‫تعلیق از دکتر سیّده مریم روضاتیان‪ ،‬دیوان اشعار منسوب به‬ ‫حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّالم (طهران‪ :‬انجمن آثار و‬ ‫مفاخر فرهنگی‪ ،‬چاپ ّاول‪.)۱۳۸۳ ،‬‬ ‫رمز و داستانهای رمزی تقی پورنامداران‪ ،‬رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی‪ :‬تحلیلی‬ ‫از داستانهای عرفانی و فلسفی ابن سینا و سهروردی (شرکت‬ ‫انتشارات علمی و فرهنگی‪ ،‬چاپ دوم‪.)۱۳۶۷ ،‬‬ ‫گفتارهایی از عبدالکریم سروش و مح ّمد مجتهد شبستری و‬ ‫سنت و سکوالریسم‬ ‫مصطفی ماکیان و محسن کدیور‪ ،‬سنت و سکوالریسم‬ ‫(انتشارات صراط‪ ،‬بهار ‪.)۱۳۸۸‬‬ ‫تصوف (طهران‪ :‬انتشارات‬ ‫ّ‬ ‫تصوف صادق گوهرین‪ ،‬شرح اصطالحات‬‫ّ‬ ‫شرح اصطالحات‬ ‫زوار‪۱۳۶۸ ،‬ه‪.‬ش‪ ،).‬ج‪.۴‬‬ ‫م‪ .‬یاحقّی‪ ،‬فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات‬ ‫فرهنگ اساطیر‬ ‫فارسی (نسخۀ چاپ دوم)‪( ،‬طهران‪ :‬انتشارات سروش‪،‬‬ ‫‪.)۱۳۷۵‬‬ ‫سیروس شمیسا‪ ،‬فرهنگ اشارات ادبیات فارسی (طهران‪:‬‬ ‫فرهنگ اشارات‬ ‫انتشارات فردوس‪ ،)۱۳۷۷ ،‬چاپ اوّل‪ ،‬در ‪ ۲‬جلد‪.‬‬

‫‪414‬‬ ‫کتابشناسی و راهنمای عنوانهای اختصاری‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫س‪ .‬داد‪ ،‬فرهنگ اصطالحات ادبی (نسخۀ چاپ ّاول) (طهران‪:‬‬ ‫فرهنگ اصطالحات ادبی‬ ‫انتشارات مروارید‪.)۱۳۸۲ ،‬‬ ‫دکتر سیروس شمیسا‪ ،‬فرهنگ تلمیحات (طهران‪ :‬فردوسی‪.)۱۳۶۹ ،‬‬ ‫فرهنگ تلمیحات‬ ‫سید جعفر سجّادی‪ ،‬فرهنگ لغات و اصطالحات و‬ ‫فرهنگ عرفانی‬ ‫تعبیرات عرفانی (انتشارات زبان و فرﻫنگ ایران‪،‬‬ ‫‪۱۳۷۰‬ش)‪.‬‬ ‫فرهنگ معارف اسالمی دکتر سیّد جعفر سجّادی‪ ،‬فرهنگ معارف اسالمی‬ ‫(انتشارات کومش‪ ،‬چاپ سوم‪ ،‬زمستان ‪۱۳۷۳‬‬ ‫خورشیدی)‪ ،‬ج‪.۲‬‬ ‫گروه مؤلفان (تدوین‪ :‬ح‪ .‬انوشه)‪ ،‬فرهنگنامۀ ادبی‬ ‫فرهنگنامه‬ ‫فارسی (نسخۀ چاپ اوّل) (يهرانۀ سازمان چاپ و‬ ‫انتشارات وزارت فرﻫنگ و ارشاد اسالمی‪.)۱۳۷۶ ،‬‬ ‫جاللالدین همائی‪ ،‬فنون بالغت و صناعات ادبی (طهران‪ :‬توس‪،‬‬ ‫فنون بالغت‬ ‫‪۱۳۶۱‬ه‪.‬ش‪ ،.‬دو جلد در یک مجلد‪ ،‬ج‪.۱‬‬ ‫دد‬

‫ع‪ .‬دهخدا (تدوین‪ :‬م‪.‬م‪ .‬شهیدی (‪ ،))۱۳۷۷‬لغتنامۀ دهخدا‬ ‫لغتنامۀ دهخدا‬ ‫(طهران‪ :‬مؤسّسۀ لغتنامۀ دهخدا؛ مؤسّسۀ انتشارات و چاپ‬ ‫دانشگاه طهران)‪ ،‬نسخۀ ‪ ،۲‬دورۀ جدید‪ ،‬جلد مقدّمه‪.‬‬ ‫محییالدین ابن عربی دکتر محسن جهانگیری‪ ،‬محییالدین عربی‪ ،‬چهرۀ برجستۀ‬ ‫عرفان اسالمی (طهران‪ :‬مؤسّسۀ انتشارات و چاپ‬ ‫دانشگاه طهران‪ ،‬پاییز ‪ ۱۳۷۵‬خورشیدی)‪ ،‬چاپ چهارم‪.‬‬ ‫کنت دو گوبینو (وزیر مختار فرانسه در ایران‪ ،‬سالهای‬ ‫مذاهب و فالسفه‬ ‫‪۱۲۷۱‬‬ ‫تا ‪ ۱۲۷۴‬ﻫجری)‪ ،‬ترجمۀ م‪،.‬ف‪ ،.‬مذاهب و فالسفه در‬ ‫در آسیای وسطٰی‬ ‫آسیای وسطٰی (بدون اسم ناشر‪ ،‬محل و تاریخ نشر)‪.‬‬ ‫ﻫانا آرنت‪ ،‬ترجمۀ سعید مقدّم‪ ،‬میان گذشته و آینده ‪:‬‬ ‫میان گذشته و آینده‬ ‫هشت تمرین در اندیشۀ سیاسی (نسخۀ الکترونیکی)‪.‬‬

‫‪415‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫دفتر اول‬

‫منوچهر سلمانپور‬ ‫رسالۀ حضرت ربّ اعلی در شرح حدیث‬ ‫«من عرف نفسه فقد عرف ربّه»‬ ‫وحید بهمردی‬ ‫صحیفۀ بینالحرمین‬ ‫در بارۀ احکام بیان و خطابات به اهل بیان در‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫کتاب مستطاب اقدس‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫مراتب سبعه و حدیث مشیّت‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫کتاب عهدی‬ ‫انگیزۀ «حوریّه» یا «دئینا» و «دین» و ردّ پای‬ ‫کامران اقبال‬ ‫مالحالقدس‬‫فکر مزدیسنا در لوح ّ‬ ‫منوچهر مفیدی‬ ‫اسرار علم و حکمت الهی‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫احوال و خدمات حاج مهدی ارجمند‬

‫دفتر دوم‬

‫عرفان در ارتباط با مطالعۀ نصوص و الواح مبارکۀ‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫امر بهائی‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫مقاصد دین و مأموریّت آیین بهائی‬ ‫منوچهر سلمانپور‬ ‫مفاهیم نار در آثار حضرت بهاءهللا‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫آثار منزله از قلم اعلی در ایران– قصیدۀ رشح عما‬ ‫داریوش معانی‬ ‫متصوفۀ کردستان در دورۀ بغداد‬ ‫ّ‬ ‫فرق‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫هفت وادی‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫از مسکن خاکی – مآخذ مطالب منقول در هفت وادی‬ ‫وحید بهمردی‬ ‫لوح مبارک جواهراالسرار‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫شاپور راسخ‬ ‫کتاب مستطاب ایقان‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫مستغاث‬ ‫حبیب ریاضتی‬ ‫روش تشخیص و تعیین مواضیع الواح مبارکه‬ ‫آثار قلم اعلی‪ ،‬دوران طهران – بغداد (‪)۱۸۶۳–۱۸۵۳‬‬

‫دفتر سوم‬

‫وحید رأفتی‬ ‫مباحث ایّام در ادرنه–مالحظاتی در لوح نازله‬ ‫عبدالرحیم‬ ‫ّ‬ ‫به اعزاز ّ‬ ‫مال‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫توصیف کلمةهللا در آثار قلم اعلی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫ذیلی دربارۀ مبانی احکام‬ ‫معین افنانی‬ ‫بررسی مضامین قصیدۀ تائیّۀ کبری و‬ ‫قصیدۀ ّ‬ ‫عز ورقاییّه‬ ‫وحید بهمردی‬ ‫سالم‬ ‫الطعام نازل از قلم اعلی در دارال ّ‬‫لوح ک ّل ّ‬ ‫مح ّمدقاسم بیات‬ ‫گلگشتی در رسالۀ چهار وادی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مثنوی مبارک‬ ‫منوچهر سلمانپور‬ ‫مروری بر لوح مبارک سلطان ایران‬ ‫نادر سعیدی‬ ‫کتاب بدیع و مسئلۀ تکمیل بیان‬ ‫حبیب ریاضتی‬ ‫نظر اجمالی به آثار قلم اعلی در اسالمبول و ادرنه‬ ‫رشحات عرفان فهرست منتخبی از آثار قلم اعلی‬ ‫دورۀ اسالمبول – ادرنه (‪)۱۸۶۸–۱۸۶۳‬‬

‫دفتر چهارم‬

‫شاپور راسخ‬ ‫مروری سریع بر مباحث کتاب مستطاب اقدس‬ ‫مضامین عمده در الواح مبارکۀ جمال ابهی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫خطاب به ملوک و رؤسا و زعمای دنیا‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫سورۀ غصن و عهد و میثاق بهائی‬ ‫روحهللا خوشبین‬ ‫زمینۀ تاریخی لوح احتراق‬

‫‪417‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫منوچهر سلمانپور‬ ‫مروری بر مواضیع اساسی لوح مبارک حکمت‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫سوابق تاریخی و مضامین لوح اشرف‬ ‫سیامک ذبیحی مقدّم‬ ‫برخی از خطابات قهریّه به زعمای عثمانی–‬ ‫لوح رئیس و لوح فؤاد‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫شأن و لزوم اجزای احکام الهی‬ ‫معین افنانی‬ ‫مالحظاتی در بارۀ لوح و حدیث کنت کنز‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫نظری بر لوح قناع‬ ‫کامران اقبال‬ ‫مروری بر الواح حضرت بهاءهللا خطاب به‬ ‫مح ّمدمصطفی بغدادی‬ ‫تنظیم و تدوین‪:‬‬ ‫الف‪ .‬از آثار عبدالحمید اشراق خاوری‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫ب‪ .‬نقطه و حرف در معارف بیانی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫سراج‬ ‫ج‪ .‬سراج و ّ‬ ‫وحید بهمردی‬ ‫د‪ .‬نامهای از میرزا موسی آقای کلیم به ذبیح کاشانی‬ ‫تشرف میرزا مح ّمدباقر هائی به حضور‬ ‫شرح ّ‬ ‫موهبتهللا هائی‬ ‫حضرت بهاءهللا ج ّل جالله‬ ‫فهرست منتخبی از آثار قلم اعلی نازله در اوایل دورۀ‬ ‫ع ّکا (‪۱۳۰۰–۱۲۸۵‬ه‪ .‬ق‪).‬‬

‫دفتر پنجم‬

‫وحید رأفتی‬ ‫مجموعهای از آثار مبارکه در بارۀ «بسیط الحقیقه»‬ ‫راهنمایی برای مطالعۀ «بسیط الحقیقه»‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مجملی در بارۀ «کلمات فردوسیّه»‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫سه لوح از آثار استداللی جمال اقدس ابهی‬ ‫و دلیل حکمت‬ ‫منوچهر سلمانپور‬ ‫شهداء‬‫مروری بر مواضیع زیارتنامۀ حضرت سیّدال ّ‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مضامین«لوح دنیا»‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫مروری بر سورةالزیّاره «زیارتنامۀ جناب بابالباب»‬

‫‪418‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫شاپور راسخ‬ ‫ارتباط میان کتاب اقدس و الواح مت ّمم آن‬ ‫کیان سعادت‬ ‫نگاهی به ادعیّۀ شفا و ادعیّۀ مخصوصه در امر بهائی‬ ‫آرمین اشراقی‬ ‫مروری بر دو زیارتنامه از آثار قلم اعلی‬ ‫فتحیّه رشیدی‬ ‫شرحی در سوابق و مضامین لوح مریم‬

‫دفتر ششم‬

‫مح ّمد افنان‬ ‫کلّیّات مقدّماتی در بارۀ «قیوماالسماء»‬ ‫مهری افنان‬ ‫نظری بر مندرجات رسالۀ دالیل سبعه‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫از مدنیّه تا سیاسیّه‪ .۱ :‬رسالۀ مدنیّه‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫‪ .۲‬رسالۀ سیاسیّه‬ ‫ع‪ .‬صادقیان‬ ‫مروری بر مضامین الواح خطاب به یاران پارسی‬ ‫و سوابق تاریخی پارسیان در ایران‬ ‫فتحیّه رشیدی‬ ‫مروری بر تفسیر بسمله‬ ‫آرمین اشراقی‬ ‫لوحی در شرح «ال یسعنی‪»...‬‬ ‫فرید الدّین رادمهر‬ ‫ماءالحقیقه‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مقالۀ شخصی سیّاح‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫مرکز میثاق و عرفان‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫سیمای حضرت مسیح در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫پاسخی به چند پرسش‪ :‬نامهای از جناب‬ ‫آقا شیخ مح ّمدعلی نبیل اکبر‬

‫دفتر هفتم‬

‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫منابع برای مطالعۀآثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫مهری افنان‬ ‫نظری اجمالی بر مندرجات «صحیفۀ عدلیّه»‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫نظری بر محتوای لوح مبارک «افالکیّه»‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫تشریع و تبیین‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫علم و علما از منظر حضرت عبدالبهاء‬ ‫‪419‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مونا علیزاده‬ ‫تبیینات حضرت عبدالبهاء در مورد برخی از‬ ‫آیات قرآن و احادیث اسالمی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫جلوههایی از حضرت بهاءهللا در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫فالور سامی (کاویانی)‬ ‫برخی جلوههای حیات بهائی در زندگانی‬ ‫حضرت عبدالبهاء‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫تأ ّملی در بارۀ علم تعقّلی‬

‫دفتر هشتم‬

‫وحید رأفتی‬ ‫مروری بر سورۀ غصن‬ ‫سناء روحانی‬ ‫مروری بر مضامین لوح هودج‬ ‫مهری افنان‬ ‫برخی از خطابات قلم اعلی به علمای معاند‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫سیر تدریجی نزول آثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫پیامهای حضرت نقطۀ اولی به ح ّکام زمان‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫معرفی مجموعهای از آثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫ّ‬ ‫بحثی در بارۀ توقیع حضرت نقطۀ اولی در معرفت الهی فریدالدّین رادمهر‬ ‫تورج امینی‬ ‫نظریّۀ هنر در دو آیین بابی و بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫دو ندای نجاح و فالح‬ ‫عالءالدّینقدس جورابچی‬ ‫سوابق و مضامین لوح ع ّمه‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫نقطۀ بیان در آثار طلعت پیمان‬ ‫فرانک نیکوکار‬ ‫عالم ملک و جهان ملکوت‬ ‫شراره تاج ترقّی‬ ‫محبّت در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫فتحیّه شیرازی‬ ‫پاسخ به چند پرسش‪ :‬پژوهشی‬ ‫در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫دفتر نهم‬

‫شیوا الهیون‬ ‫روابط و رفتار حضرت عبدالبهاء با افراد‬ ‫آرمین اشراقی‬ ‫ارتباط کریمخان کرمانی با ادیان بابی و بهائی‬

‫‪420‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مح ّمد افنان‬ ‫مقدّمهای در بارۀ مناجات در آثار بهائی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫جلوههایی از سیمای حضرت عبدالبهاء‬ ‫در مروری بر آثار ایشان‬ ‫مح ّمدقاسم بیات‬ ‫مروری بر حقیقت روح و موضوع تناسخ‬ ‫و ساطع بیات‬ ‫الدن پاکدامن‬ ‫مرحبا! مرحبا!‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫تحلیل بر مبانی تاریخی و اجتماعی لوح احتراق‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫لوح الهه و الواح دیگر مربوط به صلح عمومی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫ابطال خرافات در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫سیری در آثار مبارکۀ بهائی‬

‫دفتر دهم‬

‫مح ّمد افنان‬ ‫نظری اجمالی بر مضامین لوح رضوانالعدل‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫شرحی در بارۀ کتاباالسماء‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫شرح حدیث کنت کنز از حضرت اعلی‬ ‫مهری افنان‬ ‫توقیعات حضرت نقطۀ اولی نازله به افتخار خال اکبر‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫مآخذ چند حدیث در کتاب «بیان فارسی»‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫کلمات مکنونه‪ :‬سیر از نقص به سوی کمال‬ ‫سنا علیزاده روحانی‬ ‫مروری بر مضامین سورةالبیان‬ ‫مینا یزدانی‬ ‫کالمی چند در بارۀ یکی از الواح جمال ابهی‬ ‫علی نخجوانی‬ ‫صلح اصغر و صلح اعظم‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مفهوم عدل در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫دستور تعدیل معیشت در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫آیات‪ :‬معیار سنجش حقانیّت ظهور الهی‬ ‫مجموعه اسناد روزن در آرشیو فرهنگستان‬ ‫یولی ایوانسیان‬ ‫علوم روسیّه در سنپترزبورگ‬ ‫شراره ذبیحیان‬ ‫تحری حقیقت و تربیت بهائی‬ ‫حفظ استقالل اطفال در ّ‬

‫‪421‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دفتر یازدهم‬

‫مح ّمد افنان‬ ‫لوح هرتیک «از آثار قلم اعلی»‬ ‫مروری بر مضامین لوح هرتیک‬ ‫مهری افنان‬ ‫معرفی کتاب «منتخبات آیات از آثار‬ ‫حضرت نقطۀ اولی»‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫تفسیر آیۀ نور از آثار حضرت نقطۀ اولی‬ ‫عالءالدّینقدس جورابچی‬ ‫ّ‬ ‫عبدالرزاق‬ ‫سخنی در بارۀ لوح ّ‬ ‫مال‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫مروری بر لوح ظهور از آثار قلم اعلی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫عدالت سالطین در کالم ربّ العالمین‬ ‫علی نخجوانی‬ ‫عهد و میثاق در امر بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫نقشۀ ملکوتی حضرت عبدالبهاء‬ ‫سوابق فرامین ملکوتی در ادیان قبل و در‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫عهد اعلی و عهد ابهی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫مفهوم و نقش برنامهریزی در امر بهائی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫اخالق بهائی‬ ‫شراره ذبیحیان‬ ‫وحدت در کثرت‬ ‫ژیال شهریاری‬ ‫راه و روشهای تف ّکر و تع ّمق در آثار الهی‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫از راهزنی تا رهرویی‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫حروف اختصاری در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫ارکان اربعۀ بیت توحید‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫جن و اجنّه‬ ‫ّ‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫سلطان‬‫یک نامۀ تاریخی از جناب محبّ ال ّ‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫مس ّمط مسعود قزوینی‬

‫‪422‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دفتر دوازدهم‬

‫مح ّمد افنان‬ ‫مختصری در بارۀ لوح رحمت‬ ‫مونا علیزاده‬ ‫مروری بر الواح شعرات‬ ‫عالءالدّینقدس جورابچی‬ ‫سخنی در بارۀ لوح قناع‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مقام الوهیّت و عبودیّت مظهر ظهور‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫کیفیّت تقریر و تحریر کتاب مفاوضات‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫جایگاه فلسفه در دیانت بهائی‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫آفتاب عرفانی در آسمان عقالنی‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫ادراکات عالم انسانی در پرتو مفاوضات عبدالبهاء‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫تبیین رموز مندرج در «کتاب مقدّس»‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫تبیین بشارات در کالم مرکز میثاق ربّ البیّنات‬ ‫موضوع «جرم‪ ،‬مجرم‪ ،‬و مجازات» در کتاب مفاوضات عالءالدّین‬ ‫قدس جورابچی‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫صفیر سیمرغ‬ ‫مونا خادمی‬ ‫نگاهی به زندگی لورا دریفوس – بارنی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫شرین میثاق‬ ‫هیپولیت دریفوس‪ :‬بزرگمردی از مب ّ‬ ‫نظری به دامنۀ خدمات بیتالعدل اعظم الهی – ترویج و‬ ‫علی نخجوانی‬ ‫توسعۀ مطالعات بهائی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫دیانت اسالم – مذهب شیعه – امر بهائی‬

‫دفتر سیزدهم‬

‫مح ّمد افنان‬ ‫نظری بر سوابق و متون سورةاالمر و لوحاالمر‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫خطاب ربّ االرباب به پاپ‬ ‫مهری افنان‬ ‫سوابق و مضامین تفسیر سوره کوثر‬ ‫مح ّمد قاسم بیات‬ ‫مروری بر عناوین و مقام حضرت نقطۀ اولی‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫یک نکته از هزاران‪ :‬دفاع از مرکز عهد و میثاق‬

‫‪423‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫عالءالدّین‬ ‫عهد و میثاق در مسیر تاریخ‬ ‫قدس جورابچی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫بررسی تطبیقی تعالیم و احکام بابی و بهائی‬ ‫مهرداد نبیلی‬ ‫وجود شناسی در مفاوضات‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫دین و عقل و علم‪ :‬تطابق یا توافق‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫تأثیر امر بهائی بر ادب و فرهنگ ایران‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫آزادی فکر و بیان در آئین بهائی‬ ‫فاروقایزدینیا‬ ‫تکمله بر «سخنی در بارۀ لوح قناع»‬ ‫و عالءالدّین‬ ‫قدس جورابچی‬

‫دفتر چهاردهم‬

‫مح ّمد افنان‬ ‫مقدّمهای دربارۀسورةالقلم از آثار قلم اعلی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫نگاهی به خطوط کلّی مدنیّت جهانی‬ ‫مقطعۀ قرآن در‬‫اسرار و رموز حروف ّ‬ ‫مهرنوش فیروزمندی‬ ‫تفسیر حضرت بهاءهللا‬ ‫مهری افنان‬ ‫نظری کوتاه بر الواح اعیاد از آثار قلم اعلی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫چونان شعلۀ آتش از برای دشمنان‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫دفتر معرفت در مناجات مرکز عبودیّت‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫خطابات مرکز میثاق در اقطار غربیه‬ ‫حیطههای اختیار در زندگی انسان‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫در منظر حضرت عبدالبهاء‬ ‫مهیادرهنمایی‬ ‫ریاضیّات و روحانیّات‬ ‫برخی مفاهیم مشترک کتاب اصول آموزش و پرورش‬ ‫مژگان ملکان‬ ‫و کتاب مفاوضات‬ ‫بهاریّه روحانی معانی‬ ‫آمادهکردن جوامع بهائی شرق و غرب‬ ‫برای تساوی حقوق رجال و نسا‬ ‫رامین وصلی‬ ‫مفهوم نوی از خدا در دیانت بهائی‬ ‫‪424‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫از بیانات شفاهی‬ ‫قوۀ تع ّمق و تف ّکر داشته باشد‬ ‫انسان باید ّ‬ ‫حضرت عبدالبهاء‬ ‫از توقیعات‬ ‫اعطای ّ‬ ‫حق انتخابشدن و عضویّت بانوان در‬ ‫یامرهللا‬‫حضرت ول ّ‬ ‫محافل روحانی‬ ‫داراالنشاء‬ ‫اظهار نظر در مورد مسائل اجتماعی‬ ‫بیتالعدل اعظم‬ ‫هوشمند فتحاعظم‬ ‫ظهور بدیع‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫حروف نفی و اثبات‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫بحثی در باب برخی عبارات لوح هزار بیتی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫درک کالم الهی؛ نظری گذرا به برداشت‬ ‫مخاطب لوح هرتیک‬ ‫دفتر پانزدهم‬

‫مهری افنان‬ ‫رسالة فی تشخیص الغناء از آثار حضرت باب‬ ‫عالءالدّین‬ ‫مروری بر لوح غوغا از آثار قلم اعلی‬ ‫قدس جورابچی‬ ‫جهانی به رنگ زعفران در شرح‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫"ارض زعفران"‬ ‫در لوح حکمت‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫الراء در کتاب اقدس و‬‫ارض الکاف و ّ‬ ‫در مسیر تاریخ‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫مراحل تدریجی دعوت حضرت باب‬ ‫انتخاب غرب برای سفر سرنوشتساز‬ ‫بهاریّه روحانی معانی‬ ‫حضرت عبدالبهاء‬ ‫حشمت شهریاری‬ ‫سفرهای حضرت عبدالبهاء به اروپا و آمریکا‬ ‫و ترویج جهانگرایی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫سبک سخن حضرت عبدالبهاء در‬ ‫خطابات مبارکه‬ ‫خاضع فناناپذیر و‬ ‫نگرش بهائی نسبت به ادّعای خاتمیّت در اسالم‬ ‫سینا فاضل‬ ‫‪425‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫فاروق ایزدینیا‬ ‫بدیع ّاول در امر بابی‬ ‫(به مناسبت دویستمین سالگرد تولّد جناب‬ ‫بابالباب)‬ ‫رامین وصلی‬ ‫عقل و ایمان از نظر دیانت بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫جایگاه نیایش در ادب فارسی و ادبیّات بهائی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫خطی از آثار حضرت باب‬ ‫معرفی نسخهای ّ‬ ‫ّ‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫ّ‬ ‫حروف علیّین و حروف س ّجین‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫عالم وجود و مراتب آن در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫وفای خدا و بیوفایی اهل دنیا‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫لنترانی و انظرترانی‬ ‫دفتر شانزدهم‬ ‫ت‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫لوح اقدس و مسیحیّت‬ ‫ژیال شهریاری‬ ‫تعبیری از لوح حوریّه در لوح مبارک حوریّه‬ ‫مهرنوش‬ ‫آیۀ نور در تفسیر حضرت بهاءهللا‬ ‫فیروزمندی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مروری بر مضامین لوح خطاب به ملکۀ ویکتوریا‬ ‫ماشاءهللا‬ ‫مروری بر مندرجات لوح طبّ از آثار قلم اعلی‬ ‫مشرفزاده‬ ‫فریدالدّین رادمهر‬ ‫نمونهای از اندیشۀ کالمی در لوحی از حضرت عبدالبهاء‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫سکوت قلم‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫اثرات روانی و درمانی دعا و مناجات‬ ‫ولیهللا کفّاشی‬ ‫مفهوم واژۀ «بیان» در آثار حضرت باب‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫مفهوم سعادت از دیدگاه حضرت عبدالبهاء‬ ‫رامین وصلی‬ ‫نقش دین در رشد و ترقّی تمدّن در‬ ‫آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫آرین یزدانی‬ ‫مقایسۀ رسالۀ «هفت وادی» و زبان عرفان اسالمی‬ ‫امید نیکویی‬ ‫(و ّ‬ ‫غن عندلیب البهاء ‪ )...‬تأ ّملی بر آیات به احسنااللحان‬ ‫بیتالعدل اعظم‬ ‫باالترین وظیفۀ هر فرد بهائی‬ ‫‪426‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫مح ّمد افنان‬ ‫کاربرد واژۀ «بهاء» در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫لفظ غمام و غیوم در آثار مبارکۀ بهائی‬ ‫مح ّمد افنان‬ ‫قیامت – قائم – قیّوم‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫امانت عظمای الهی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫رجوع نور به شمس‬

‫دفتر هفدهم‬

‫فؤاد صدیق‬ ‫بررسی تحلیلی برخی مفاهیم در لوح مدینةالصبر‬ ‫مهرنوش‬ ‫جعد محبوب سرچشمۀ عیون حیوان‬ ‫فیروزمندی‬ ‫عالءالدّین‬ ‫سخنی دربارۀ لوح حضرت عبدالبهاء به اعزاز‬ ‫قدس جورابچی‬ ‫میرزا محمد ملقب به عبدالبهاء‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مفهوم خوارق عادات در ظهور اعظم‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫مفهوم محبت در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫روشهای استدالل در آثار حضرت عبدالبهاء‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫آثار مبارک حضرت شوقی افندی در دورۀ نخستین والیت‬ ‫رامین وصلی‬ ‫برخی از تأثیرات و نتایج سفر حضرت عبدالبهاء به غرب‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫کاربرد نماد حیوان در کتب مقدسه‬ ‫فرزانه ثابتان‬ ‫وجوه فردی و روانشناختی انتخابات‬ ‫محمد افنان‬ ‫«یا صاحبی السجن»‬ ‫محمد افنان‬ ‫نگاهی به یک واژه «خوف»‬ ‫محمد افنان‬ ‫«فعززنا هما بثالث»‬ ‫محمد افنان‬ ‫«تّغّ ُّن» در لوح احمد‬ ‫عبدالحمید‬ ‫توضیحاتی در بارۀ کتاب بدیع (بخش دوم)‬ ‫اشراقخاوری‬ ‫باهتمام‬ ‫وحید رأفتی‬

‫‪427‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دفتر هجدهم‬

‫مسعود‬ ‫نگاهی گذرا بر مندرجات کتاب بدیع (بخش ّاول )‪:‬‬ ‫کشاورز رهبر‬ ‫بررسی اجمالی چگونگی شکل گیری شبهات اهل بیان‬ ‫مسعود‬ ‫نگاهی گذرا بر مندرجات کتاب بدیع (بخش دوم )‪:‬‬ ‫کشاورز رهبر‬ ‫بررسی اجمالی برخی از شبهات اهل بیان‬ ‫سهیل کمالی‬ ‫بحثی پیرامون رمز و راز‬ ‫سهیل کمالی‬ ‫کوششی برای گشودن رمز لوح حوریه و کلمات عالیات‬ ‫روحهللا طائفی‬ ‫جواهر کتب مقدسه در قمیص اختصار‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫نظر اجمالی به توقیعات حضرت شوقی ربانی‪:‬‬ ‫در مرحلۀ دوم دوران والیت (سالهای ‪)۱۹۴۱ – ۱۹۲۹‬‬ ‫فاطمه زهرا هدایت‬ ‫ظهور و بروز عنایات الهیّه بواسطۀ تح ّمل بالیا‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫قائم مقام در آثار بهائی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫صدمین سال جنگ اول جهانی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫سلب نسبت حق با خلق‬ ‫ایرج ایمن‬ ‫زیستن شناسی در آئین بهائی‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫ظلمات ثالث‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫ذاکر و مذکور‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫عدد هشت‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫عمه کیست‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫یوم جمعه یوم ظهور‬ ‫حسن ممتاز‬ ‫َکدَر آشام‬ ‫خسرو دهقانی‬ ‫ش ّمهای در انقالبات عالم‬ ‫عبدالحمید‬ ‫توضیحاتی در بارۀ کتاب بدیع (بخش سوم)‬ ‫اشراقخاوری‬ ‫باهتمام‬ ‫وحید رأفتی‬

‫‪428‬‬ ‫فهرست مقاالت سفینۀ عرفان‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫دفتر نوزدهم‬

‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مستی عشق جمال قدم در شرح لوح "کتاب الظهور"‬ ‫سهیل کمالی‬ ‫شرح پارهای از عبارات لوح حوریّه‬ ‫مهرنوش‬ ‫نقطه و حروف و تجلی حق‬ ‫فیروزمندی‬ ‫فریدالدین رادمهر‬ ‫فرمانناشدگانِ به سجود‬ ‫ناصر نبیلی‬ ‫معیارهای اخالق بهائی در لوح رئوس‬ ‫عالء قدس‬ ‫لوح خراسان‬ ‫جورابچی‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫جهات ادبی و فرهنگی کتاب «تذکرةالوفاء»‬ ‫فواد صدیق‬ ‫بیتهللا االعظم مذکور در «تذکرةالوفاء»‬ ‫فاروق ایزدینیا‬ ‫مفهوم اسماء در آثار مبارکه‬ ‫وحید رأفتی‬ ‫محل البرکه و اهمیت آن در آثار مبارکه‬ ‫فرزان معصومی‬ ‫رسالۀ مدنیه و سه رساله از عصر سپهساالر‬ ‫شاپور راسخ‬ ‫ترقی جامعۀ زنان در دورۀ حضرت عبدالبهاء‬ ‫مهرنوش‬ ‫تداوم و بازآفرینی اسطورهها درادیان‬ ‫فیروزمندی‬

‫‪429‬‬ ‫اصالحیه مربوط به دفتر نوزدهم سفینۀ عرفان‬

‫تهیهکننده‪ :‬بیژن بیضائی‬

‫درست‬ ‫اشتباه‬ ‫سطر‬ ‫صفحه‬

‫مأخذ‬ ‫مأخد‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫‪۲‬‬ ‫با خود ‪ ...‬میآورد‬ ‫به خود ‪ ...‬میآورد‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫که سبب خروج حور‬ ‫که سب خروج حور‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫ذکری حوریات‬ ‫ذکری حور‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫افق‬ ‫الق‬ ‫‪۱۰‬‬ ‫‪۳۱‬‬ ‫استنتاج یا استناد‬ ‫استناج‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫‪۴۴‬‬ ‫کلمات و کلمات و حروف کلمات و حروف‬ ‫‪۵–۴‬‬ ‫‪۷۹‬‬ ‫بدانی‬ ‫بوانی‬ ‫‪۸‬‬ ‫‪۷۹‬‬ ‫ادراک ‪ /‬ادراک‬ ‫‪ ۱۲–۱۱‬ادرک ‪ /‬ادرک‬ ‫‪۹۹‬‬ ‫بهاءاللّه‬ ‫بهااللّه‬ ‫‪ ۲۵‬و ‪۳۰‬‬ ‫‪۹۹‬‬ ‫بهاءاللّه‬ ‫بهااللّه‬ ‫‪۳۱،۶،۱‬‬ ‫‪۱۰۰‬‬ ‫اَفاقَ‬ ‫آفاق‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۱۰۰‬‬ ‫یسبقه‬ ‫یسبعه‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫‪۱۰۰‬‬ ‫بهاءاللّه‬ ‫بهااللّه‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫‪۱۰۲‬‬ ‫بأسی‬ ‫بأسمی‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫‪۱۰۲‬‬ ‫بهاءاللّه‬ ‫بهااللّه‬ ‫‪ ۸‬از پایین‬ ‫‪۱۰۲‬‬ ‫بهاءاللّه‬ ‫بهااللّه‬ ‫‪ ۲‬و ‪۱۵‬‬ ‫‪۱۰۳‬‬ ‫شیّبتنی‬ ‫شینتنی‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫‪۱۰۳‬‬ ‫احیی‬ ‫احی‬ ‫‪ ۸‬از پایین‬ ‫‪۱۰۳‬‬ ‫اصالحیهها‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫االلف ظهرنّ علی‬ ‫‪ ۶‬از پایین االلف علی‬ ‫‪۱۰۳‬‬ ‫بما کان [در مائده‬ ‫بما کن‬ ‫‪ ۴‬از پایین‬ ‫‪۱۰۳‬‬ ‫ﻫم «کن» آمده]‬ ‫بهاءاللّه‬ ‫بهااللّه‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫‪۱۰۴‬‬ ‫گر چه ﻫمۀ آنها‬ ‫گر چه ﻫم آنها‬ ‫‪ ۴‬از پایین‬ ‫‪۱۰۴‬‬ ‫بعلمه‬ ‫بعلم‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫‪۱۰۵‬‬ ‫الکتاب ‪ ....‬اذاً‬ ‫الکتاب اذا فاعرف‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫‪۱۰۵‬‬ ‫فاعرف‬ ‫المهیمن العزیز‬ ‫‪ ۱۹–۱۸‬المهیمن المحبوب‬ ‫‪۱۰۵‬‬ ‫المحبوب‬ ‫الّذی نزّل علیه‬ ‫الذی علیه‬ ‫‪۲۰‬‬ ‫‪۱۰۵‬‬ ‫ﻫیچ‬ ‫یچ‬ ‫‪۶‬‬ ‫‪۱۰۶‬‬ ‫استفاده کرده‬ ‫مساعدت جسته‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫‪۱۰۶‬‬ ‫‪[ ۷۸‬چاپ مصر]‬ ‫ص ‪۷۵‬‬ ‫‪۸‬‬ ‫‪۱۱۰‬‬ ‫طراز القدریّه‬ ‫راز القدریة‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫‪۱۱۰‬‬ ‫‪ ۲‬از پایین صفات و آسمانی الهی صفات و اَسمای الهی‬ ‫‪۱۱۱‬‬ ‫نیاید‬ ‫نیابد‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۱۱۲‬‬ ‫خاصّه‬ ‫خالصه‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۱۱۲‬‬ ‫الجوﻫریّات‬ ‫الجوﻫرات‬ ‫‪۱۶‬‬ ‫‪۱۱۲‬‬ ‫ذوّت بها‬ ‫بها ذوت‬ ‫‪ ۲‬از پایین‬ ‫‪۱۱۲‬‬ ‫حروفات‬ ‫حروبات‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۱۱۴‬‬ ‫مِنَ العالِین‬ ‫من لعالمین‬ ‫‪ ۳‬از پایین‬ ‫‪۱۲۰‬‬ ‫مَن عِن‬ ‫مَنعِندَ‬ ‫‪ ۲‬از پایین‬ ‫‪۱۲۰‬‬ ‫مِنَ العالین‬ ‫مِنَالعالین‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫‪۱۲۲‬‬ ‫قد یُرید‬ ‫قدیُرید‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫‪۱۲۲‬‬

‫‪431‬‬ ‫اصالحیهها‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫تسبیح‬ ‫تبسیح‬ ‫‪۷‬‬ ‫‪۱۲۶‬‬ ‫حجاب‬ ‫ح جاب‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫‪۱۲۹‬‬ ‫ما ورای‬ ‫ماوری‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫‪۱۲۹‬‬ ‫عوام‬ ‫عوم‬ ‫‪۲۴‬‬ ‫‪۱۲۹‬‬ ‫کهاِنّا [تلفّظ‪ :‬کِنّا]‬ ‫که انا‬ ‫‪۳۴‬‬ ‫‪۱۲۹‬‬ ‫لحظات‬ ‫لطحات‬ ‫‪۵‬‬ ‫‪۱۴۳‬‬ ‫عظمت‬ ‫و عظمت‬ ‫‪۸‬‬ ‫‪۱۴۳‬‬ ‫خودش‬ ‫خوش‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۱۴۳‬‬ ‫خم نشوید‬ ‫ﻫم نشوید‬ ‫‪۴‬‬ ‫‪۱۴۷‬‬ ‫ﻫنگام‬ ‫ﻫنگان‬ ‫‪۵‬‬ ‫‪۱۴۷‬‬ ‫بِاالعکس‬ ‫بلعکس‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫‪۱۵۹‬‬ ‫عبرت‬ ‫عبت‬ ‫‪۹‬‬ ‫‪۱۸۰‬‬ ‫کتابِ «لباب‬ ‫کتاب کتابااللباب‬ ‫‪ ۲‬از پایین‬ ‫‪۲۰۸‬‬ ‫االلباب»‬ ‫نفوس مبارکۀ‬ ‫نفوسمبارکۀ‬ ‫‪۳‬‬ ‫‪۲۱۰‬‬ ‫مواردی از‬ ‫موار دیاز‬ ‫‪۹‬‬ ‫‪۲۱۱‬‬ ‫نبیل زرندی‬ ‫نبیلز ر ندی‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۲۱۱‬‬ ‫یعنی القاء‬ ‫یعنیاإلقاء‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫‪۲۱۱‬‬ ‫شگردﻫای‬ ‫شکردﻫای‬ ‫‪۹‬‬ ‫‪۲۱۱‬‬ ‫نبیل قائنی‬ ‫نبیلقائنی‬ ‫‪۲۲‬‬ ‫‪۲۱۱‬‬ ‫شهمیرزادی ایادی‬ ‫شهمیرزادیایادی‬ ‫‪۲۹‬‬ ‫‪۲۱۱‬‬ ‫تذکره نویسی در‬ ‫تذکرهنویسیدر‬ ‫‪۶‬‬ ‫‪۲۱۲‬‬ ‫استغفر‬ ‫یستغفر‬ ‫‪۷‬‬ ‫‪۲۲۰‬‬ ‫طلعت آثارک‬ ‫طلعتاثآرک‬ ‫‪۱‬‬ ‫‪۲۲۲‬‬ ‫نزلت آیاتک‬ ‫نزلتآیاتک‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۲۲۲‬‬

‫‪432‬‬ ‫اصالحیهها‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫محلّاً لنفسه‬ ‫محلّاًلنفسه‬ ‫‪۶‬‬ ‫‪۲۲۲‬‬ ‫به اِکمال‬ ‫باکمال‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫‪۲۲۲‬‬ ‫چنین است‬ ‫چنینست‬ ‫‪ ۸‬از پایین‬ ‫‪۲۲۲‬‬ ‫اللّه اَینَ‬ ‫اللّهاین‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۲۲۳‬‬ ‫اللّه اَینَ‬ ‫اللّهاین‬ ‫‪۷‬‬ ‫‪۲۲۳‬‬ ‫اقتدیت بمولیک‬ ‫اقتدیتبمولیک‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۲۲۳‬‬ ‫چراغ رستگاری‬ ‫چر اغر ستگاری‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫‪۲۲۳‬‬ ‫پا بر جا‬ ‫پابر جا‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫‪۲۲۳‬‬ ‫آرایش‬ ‫پیرایش‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫‪۲۲۴‬‬ ‫او را اعمال‬ ‫او رااعمال‬ ‫‪ ۳‬از پایین‬ ‫‪۲۲۴‬‬ ‫محزونش‬ ‫محزون‬ ‫‪ ۲‬از پایین‬ ‫‪۲۲۴‬‬ ‫احبّای الهی‬ ‫احبّایالهی‬ ‫‪۳‬‬ ‫‪۲۲۶‬‬ ‫به بیت‬ ‫ببیت‬ ‫‪۶‬‬ ‫‪۲۲۶‬‬ ‫لوحی‬ ‫لوحی‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫‪۲۴۳‬‬ ‫میثاق‬ ‫میثاق‬ ‫‪۸‬‬ ‫‪۲۴۴‬‬ ‫بوتۀ‬ ‫بوطۀ‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫‪۲۶۰‬‬ ‫‪۱۲۹۲‬‬ ‫‪۱۳۹۲‬‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫‪۲۶۲‬‬ ‫تفصیالت‬ ‫تفضیالت‬ ‫‪۱۱‬‬ ‫‪۲۶۴‬‬ ‫پروتِستانیزم‬ ‫پروستانیزم‬ ‫‪۲‬‬ ‫‪۲۶۸‬‬ ‫یک سِری‬ ‫یکسری‬ ‫‪ ۸‬از پایین‬ ‫‪۲۷۲‬‬ ‫متابعت‬ ‫مطابعت‬ ‫‪۷‬‬ ‫‪۲۷۳‬‬ ‫جک‪ ،‬و اگنس جک‪ ،‬میس نوبالک‪،‬و اگنس‬ ‫‪۱۵‬‬ ‫‪۲۹۰‬‬ ‫تبلیغ‬ ‫تبیلغ‬ ‫‪ ۱۷‬از پایین‬ ‫‪۲۹۴‬‬ ‫که این حقیقت‬ ‫این حقیقت‬ ‫‪۱۳‬‬ ‫‪۳۰۰‬‬ ‫مسیح‬ ‫میسح‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫‪۳۰۱‬‬

‫‪433‬‬ ‫اصالحیهها‬ ‫سفینۀ عرفان دفتر ‪۲۰‬‬

‫میگردند‬ ‫میگردد‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫‪۳۰۵‬‬ ‫جنّة‬ ‫جنه‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫‪۳۰۷‬‬ ‫اسالم و دیانت‬ ‫اسالم‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫‪۳۱۹‬‬ ‫بهائی‬ ‫مؤثّری‬ ‫موثری‬ ‫‪۱۴‬‬ ‫‪۳۲۰‬‬

‫‪434‬‬ ‫انتشارات مجمع عرفان‬ ‫دورۀ اول‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬بخش اول ‪ :‬دورۀ بغداد (‪ ۱۸۶۳–۱۸۵۳‬م)‪،‬‬ ‫تهیهکنندگان ‪ :‬وحید رأفتی‪ ،‬شاپور راسخ‪ ،‬ایرج ایمن و حبیب ریاضتی‪ ،‬نشر ّاول‪،‬‬ ‫‪.۱۹۹۷‬‬ ‫اا‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬بخش دوم ‪ :‬دورۀ اسالمبول و ادرنه (‪–۱۸۶۳‬‬ ‫‪ ۱۸۶۸‬م)‪،‬‬ ‫تهیهکنندگان ‪ :‬وحید رأفتی و حبیب ریاضتی‪.۱۹۹۹–۱۹۹۸ ،‬‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬بخش اول ‪ :‬دورۀ بغداد (‪ ۱۸۶۳–۱۸۵۳‬م)‪،‬‬ ‫تهیهکنندگان ‪ :‬وحید رأفتی‪ ،‬شاپور راسخ‪ ،‬ایرج ایمن و حبیب ریاضتی‪،‬‬ ‫نشردوم با تجدید نظر اول‪.۲۰۰۰ ،‬‬

‫ضمیمۀ راهنمای مطالعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬بخش دوم ‪ :‬دورۀ عکا (‪ ۱۸۶۸–۱۸۶۳‬م)‪،‬‬ ‫تهیهکننده ‪ :‬حبیب ریاضتی‪.۲۰۰۰ ،‬‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬بخش دوم ‪ :‬دورۀ اسالمبول و ادرنه (‪–۱۸۶۳‬‬ ‫‪۱۸۶۸‬م)‪،‬‬ ‫تهیهکنندگان ‪ :‬وحید رأفتی و حبیب ریاضتی‪ ،‬نشردوم با اصالحات‪ ،‬نشر اول و دوم‪،‬‬ ‫‪.۱۹۸۹‬‬ ‫اا‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬بخش سوم ‪ :‬اوائل دورۀ عکا (‪ ۱۸۸۲–۱۸۶۸‬م)‪،‬‬ ‫تهیهکنندگان ‪ :‬وحید رأفتی‪ ،‬حبیب ریاضتی و ایرج ایمن‪.۱۹۹۹ ،‬‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬بخش سوم ‪ :‬اوائل دورۀ عکا (‪ ۱۸۸۲–۱۸۶۸‬م)‪،‬‬ ‫تهیه کنندگان ‪ :‬وحید رأفتی‪ ،‬حبیب ریاضتی و ایرج ایمن‪ ،‬نشر دوم با اضافات‪،‬‬ ‫‪.۱۹۹۹‬‬ ‫اا‬

‫`‬ ‫‪435‬‬ ‫مطالعۀ آثار قلم اعلی‪ ،‬بخش سوم ‪ :‬دورۀ عکا‪،‬‬ ‫فهرست منتخبی از الواح نازله در عکا و راهنمای مطالعۀ برخی از آن الواح‪،‬‬ ‫‪.۲۰۰۰‬‬ ‫اا‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار حضرت عبدالبهاء‪ ،‬دفتر اول‪،‬‬ ‫تهیهکنندگان ‪ :‬وحید رأفتی و حبیب ریاضتی‪.۲۰۰۲ ،‬‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار حضرت عبدالبهاء‪ ،‬دفتر دوم‪ ،‬مشتمل بر ‪ ۹‬مقالۀ تحقیقی در‬ ‫بارۀ الواحی که در مجمع عرفان در سال ‪ ۲۰۰۲‬مطرح گردید‪.۲۰۰۲ ،‬‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار مبارکه‪ ،‬مجموعۀ هفتم مشتمل بر راهنمای مطالعۀ آثار‬ ‫حضرت نقطۀ اولی (دفتر اول) و راهنمای مطالعۀ آثار حضرت عبدالبهاء (دفتر‬ ‫چهارم) متضمن ‪ ۲۳‬مقالۀ تحقیقی‪.۲۰۰۴ ،‬‬

‫راهنمای مطالعۀ آثار مبارکه‪ ،‬دفتر نهم‪ ،‬شامل ‪ ۲۴‬مقالۀ تحقیقی‪.۲۰۰۵ ،‬‬

‫فرید رادمهر‪ ،‬مثنوی ابهی‪ :‬معرفی تحلیلی وتطبیقی مثنوی جمال مبارک‪.۱۹۹۸ ،‬‬

‫بسیط الحقیقه‪ ،‬مجموعۀ الواح مربوط به «بسیط الحقیقه» در آثار قلم اعلی‬ ‫و شرحی کوتاه بقلم دکتر وحید رأفتی‪.۲۰۰۱ ،‬‬

‫سامی (کاویانی)‪ ،‬فالور‪ ،‬تجلی برخی جلوههای حیات بهائی در زندگانی‬ ‫حضرت عبدالبهاء‪.۲۰۰۳ ،‬‬

‫دورۀ دوم‬

‫سفینۀ عرفان‪ ،‬مطالعاتی در اصول معتقدات و آثار مبارکۀ بهائی‪ ،‬دفتر اول تا دفتر‬ ‫نوزدهم‪.۲۰۱۴ – ۱۹۹۸ ،‬‬ ‫استمرار مآثر کمیل بن زیاد نخعی‪،‬‬ ‫وحید رأفتی‪ ،‬آفتاب آمد دلیل آفتاب ‪:‬‬ ‫عصر جدید‪.۲۰۱۰ ،‬‬ ‫وحید رأفتی‪ ،‬بدایع معانی و تفسیر ‪ :‬مجموعهای از آثار حضرت عبدالبهاء در‬ ‫تفسیر آیات قرآنی و احادیث اسالمی‪ ،‬عصر جدید‪.۲۰۱۳ ،‬‬ ‫‪436‬‬ Moojan. Momen (ed.), Scripture and Revelation (Oxford: George Ronald, 1997) Moojan Momen (ed.), The Bahá’í Faith and the World Religions (Oxford: George Ronald, 2005( Iraj Ayman (ed.), The Lights of ‘Irfán, Books One to Seventeen, 1999 – 2016. Farah Dustdar (ed.), Beiträge des ‘Irfán – Kolloquiums: Compilations of Papers Presented at ‘Irfán Colloquia (in German) Books one to Five, 2004 – 2009.

Maryam Afshar, Images of Christ in the Writings of ‘Abdu’l–Bahá, 2004.

Wolfgang Klebel, Revelation of Unity, Unity of Revelation, (Reyhani Verlag, 2009)

Shahbaz Fatheazam, The Last Refuge, (Reyhani Verlag, 2015)

‫فروشندگان انتشارات عرفان‬ Bahá’í Distribution Service (BDS) 415 Linden Ave., Wilmette, IL 60091–2886, USA Tel.: (847)425–7950 Fax: (847)425–7951 E–mail: BDS@usbnc.org

Reyhani Verlag Benzweg 4, 64293 Darmsstadt, Germany Tel: 49–6151–95170, Fax: 49–6151–9517299, E–Mail: druck@reyhani.de

Bahá’í Verlag (For books in German Language) Eppsteiner Str. 89, D–65719, Hofheim, Germany Tel: (49) 6192–22921 Fax: ( 49)6192–22936 E–mail: office@bahai–verlag.de

‫آرمان و اهدا ف و چگونگی مجامع رعافن‬

‫تشکیل مجامع عرفان به منظور ترویج و تقویت پژوهشها و مطالعات تحقیقی در اصول‬ ‫معتقدات و آثار مبارکۀ امر بهائی و مطالعات تطبیقی در نحلههای مذهبی و مکاتب فکری و‬ ‫فلسفی و بررسی مشکالت کنونی جامعه بشری از دیدگاه امر بهائی است‪ .‬انتشارات عرفان و‬ ‫تشکیل مجامع عرفان با پشتیبانی صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند و مساعدت صندوق‬ ‫پژوهشیاری به یادبود نادیا سعادت از سال ‪ ۱۹۹۳‬آغاز شده است‪.‬‬

‫صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند در سال ‪ ۱۹۹۲‬توسط هوشنگ ارجمند (‪)۲۰۱۵–۱۹۳۰‬‬ ‫تأسیس گردید‪ .‬حاج مهدی ارجمند (‪ )۱۹۴۱–۱۸۶۱‬از دانشوران و مروّجان امربهائی و در تسلّط‬ ‫بر مندرجات کتب مقدّسۀ ادیان و اتیان دلیل و برهان بر حقانیّت امر بهائی سرشناس بود‪ .‬در سال‬ ‫‪ ۲۰۱۲‬محفل روحانی ملّی آمریکا با استفاده از هدایت بیتالعدل اعظم هیئت مدیرهای برای ادارۀ‬ ‫امور صندوق یادبود حاج مهدی ارجمند بعنوان یکی از مؤسسات تحت اشراف آن محفل ایجاد‬ ‫نمود‪.‬‬

‫دورههای مجمع عرفان همه ساله هفت بار بطور جداگانه به زبانهای فارسی‪ ،‬انگلیسی‪ ،‬و آلمانی‬ ‫در آمریکای شمالی و اروپا تحت اشراف محافل روحانی ملی کشور میزبان برگزار میشود‪ .‬تا‬ ‫اکتبر ‪ ۲۰۱۵‬یکصد و سی و پنج دوره مجمع عرفان برگزار شده است‪ .‬مقاالت تحقیقی که در‬ ‫مجمع عرفان (به فارسی) ارائه میگردد‪ ،‬در دفترهای سفینۀ عرفان درج و نشر میشود‪ .‬سفینۀ‬ ‫عرفان همچنین محتوی الواحی است که قبالً طبع و نشر نشدهو منابع و مراجعی است برای‬ ‫مطالعات امری‪.‬‬ PART THREE Golbarghá–yi `Irfán The unity of Manifestations of God in the most great oppression Faruq Izadinia 373 Suratud–dam from the Writings of Bahá’u’lláh Faruq Izadinia 377

PART FOUR Rashahát–i `Irfán (Elucidations) Angels in Bahá’í Writings Faruq Izadinia 387 Ethereal body Forozandeh Rahmatpour 395 The concept of “ziq–e Arz” Faruq Izadinia 400 The “Branch” in Zachariah’s prophecy Faruq Izadinia 403 Deprivation as punishment Faruq Izadinia 405

PART FIVE Appendices Bibliography and References 409 Tables of Contents of Safini–yi–`Irfán, Books One to Nineteen 415 Errata 429 `Irfán Publications 435 `Irfán Distributers 438 `Irfán Colloquia – Aims and Activities Iraj Ayman 439 CONTENTS The Lights of `Irfán (A quotation from the Writings of Bahá’u’llah) Preface 7

PART ONE La’ályí–yi `Irfán (Pearls of Knowledge) Writings of Bahá’u’lláh 11 Bahá’u’lláh’s Tablets revealed in honour of Ásiyyih Khánum 14 Writings of `Abdu’l–Bahá 18

PART TWO Gulchín–`Irfán (Research Papers) The significance of the Tablet :“Lawhu’l–Bahá” Vahid Rafati 23 A review of “Lawh–i–Nasír” Masoud Keshavarz Rahbar 35 An analytical study of the impact of “Suratu’l–Asháb on Bábí community Foad Seddigh 81 Explanation of certain statements in “Lawh–i–Húríyyih” Soheil Kamali 110 Writings of Shoghí Effendí during the last sixteen years of his Ministry Shapour Rassekh 151 A historical review of the Tablets known as “Hizár Beytí” Farham Sabet 168 Literary characteristics of `Abdu’l–Bahá’s Writings Vahid Rafati 214 An analytical review of the literary aspects of the Writings of `Abdu’l–Bahá Hasan Momtaz 224 Bahá’í Writings and Grammatical Rules Valiullah Kaffashi 244 The symbol of five birds in one of the Tablets of Bahá’u’llah Vahid Rafati 251 Connections between Bahá’í Faith and Persian Culture and Zoroastrianism Shapour Rassekh 266 An explanatory note regarding “Ha`e Huviyyih” Faruq Izadinia 269 The world of dream and imaginations Naser Nabili 286 A study of the reasons of backwardness of women from Bahá’í perspective Fatemeh Zahra Hedayat 313 The station of material side of personal life Houshmand Badiee 333 Bahá’í Faith and Secularism Farzan Masumi 345 Safíniy–i–`Irfán is a collection of studies on the principal beliefs and Sacred Texts of the Bahá'í Faith, particularly papers presented at `Irfán Colloquia. The Colloquia, sponsored by Haj Mehdi Arjmand Memorial Fund, started in 1993 and are being held annually in North America and in Europe, in English, Persian and German languages separately. The Haj Mehdi Arjmand Memorial Fund was established by Houshang Arjmand (1930–2015) in 1992 to honor Haj Mehdi Arjmand (1861–1941), a prominent teacher and scholar of the Bahá'í Faith in Persia. `Irfán is a Persian–Arabic word referring to mystical, theological and spiritual knowledge. `Irfán Colloquia aim to foster study of the scriptures of the world’s religions from the Bahá'í perspective.

`Irfán Colloquium Bahá'í NationalCenter 1233 Central Street Evanston, IL 60201–1611 USA Phone: 1 (847) 733–3501 Fax: 1(847) 733–3527 E–mail: contact@irfancolloquium.org

Safíniy–i–`Irfán A Collection of Papers Presented at ‘Irfán Colloquia Book Twenty Copyright © 2017 by`Irfán Colloquium ISBN 978–3–942426–31–2 `Irfán Colloquium Publications

SAFÍNIY–I `IRFÁN Studies in Principal Beliefs and Sacred Texts of the Bahá'í Faith

Book Twenty